برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7199 1404-11-04
۱- برایت میجنگد و به خاطر خودکشی محکومش میکنی!
۲- پس چرا همسر پیامبر و معاویه را نکشتند؟
۳- پس چه قضاوتی دارید که مردم با امیر بیعت کردند و معاویه سرکشی نمود؟
۴- پیامبر با پشتوانهٔ وحی، تشخیص نمیدهد که کارش اشتباه است.
۵- کسی که برای پول، مسلمان میشود آیا اسلامش پایدار است؟
۶- دقیقاً خودش همین کار را میکرد؟
۷- یک حقیقت ثبت شده را با پرانتز در معنا، تغییر میدهند.
۸- خلیفه، منتظر وحی است.
۹- حکم قاضی صادر شده.
۱۰- کتابی که هر طور به میلت بخوانی، درست است.
۱۱- اعتراف به مقام مافوق موسی.
درس اول:
برایت میجنگد و به خاطر خودکشی محکومش میکنی!
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: شَهِدْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ لِرَجُلٍ مِمَّنْ يَدَّعِي الاِسْلاَمَ: «هَذَا مِنْ اَهْلِ النَّارِ»، فَلَمَّا حَضَرَ القِتَالُ قَاتَلَ الرَّجُلُ قِتَالاً شَدِيداً فَاَصَابَتْهُ جِرَاحَةٌ، فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ، الَّذِي قُلْتَ اِنَّهُ مِنْ اَهْلِ النَّارِ، فَاِنَّهُ قَدْ قَاتَلَ اليَوْمَ قِتَالاً شَدِيداً وَ قَدْ مَاتَ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اِلَى النَّارِ»، قَالَ: فَكَادَ بَعْضُ النَّاسِ اَنْ يَرْتَابَ، فَبَيْنَمَا هُمْ عَلَى ذَلِكَ، اِذْ قِيلَ: اِنَّهُ لَمْ يَمُتْ، وَ لَكِنَّ بِهِ جِرَاحاً شَدِيداً، فَلَمَّا كَانَ مِنَ اللَّيْلِ لَمْ يَصْبِرْ عَلَى الجِرَاحِ فَقَتَلَ نَفْسَهُ،…».
کتاب صحیح بخاری [۳۰۶۲]، کتاب صحیح مسلم صفحه [۱۱۱].
ابوهریره میگوید: «ما در جنگی با رسول خدا حضور داشتیم که آن حضرت در خصوص مردی از کسانی که ادعای مسلمانی داشتند فرمود این مرد از اهل آتش است». یعنی به ظاهر مسلمان شده بود؟ مگر اسلام به ظاهر حکم نمیکند؟ در جنگها همه میگویند تسلیم شدیم، «لَا اِلَه اِلَّا الله» میگویند، همه خوب بودند؟ پس چرا دور پیغمبر یک مشت خوارج و منافق بود؟ بی سر و صدا پیغمبر را کشتند و جلوی وصیتنامه نویسی او را هم گرفتند.خود پیغمبر هم پیشبینی کرد، گفت من میروم فتنهها به پا میشود و به جان همدیگر میافتید. به قول مردم سرش را که هم گذاشت زمین «اِرتَدَّ النَّاس»، تمامزحماتی که کشیده بود بر آب. حالا یک نفر آمده مسلمان شده پیغمبر به جای اینکه از او استقبال کند، پشت سرش گفت این مرد مال جهنم است. همه تعجب کردند! «اما وقتی که جنگ درگرفت آن مرد به سختی جنگید». ببین، هم مسلمان است، هم مومن است، هم مجاهد است. مسلمان است چون شهادتین را گفته، مومن است چون جهاد جزء شاخههای فروع دین است و هر کس به آن عمل کند میشود مومن، مجاهد هم هست. «اما وقتی که جنگ در گرفت آن مرد به سختی جنگید تا اینکه زخمی شد، عرض نمودند ای رسول خدا مردی که فرمودی از اهل آتش است امروز بسیار سخت جنگید». یعنی این جبرائیلی که به تو خبر میدهد باد هواست. «و پس اززخمی شدن فوت کرد، نبیّ خدا فرمود مسیرش به سوی آتش است». چه پدرکشتگی با این بدبخت داشت! «مردم از این فرموده شگفت زده شدند تا اینکه نزدیک بود برخی در این خصوص دچار شک و تردید بشوند» و شدهاند، اصلاً همهٔ اصحاب و انصار و حواری پیغمبر به رسالت پیغمبر به خدای پیغمبر شک داشتند، نمونهاش هم خیلی است، مستند زیاد داریم. اینکه عمرالفاروق میآید به پیغمبر میگوید آیاتی از تورات آوردم ببین چقدر قشنگ است، پیغمبر عصبانی شد و گفت برو، ما قرآن داریم. آنجا هم که گفت مردم مانند بنی اسرائیل هستند، هر جا رفتند هر کاری کردند طرفداران من امت من همان کار را میکنند.
«مردم بر چنین حالتی بودند که گفته شد او فوت نکرده بلکه زخم شدید برداشته و آنگاه در شب وقتی که نتوانست زخمش را تحمل کند خودکشی کرد». روی سخن من به معتقدین این دین است، مسلمان شده، مومن شده، جهاد کرده، مردانه هم جنگیده زخمی شده، زخمش شدید بوده نتوانسته تحمل کند. آن موقع که دوا و درمان نبود، جراحی نبود، خودش را کشته، آیا گناه کرده؟ خدا جای او تحمل درد را میکرد؟ چه کسی درد را به او داد؟ خدا. چه کسی او را زخمی کرد؟ خدا. چه کسی او را جلوی تیرها فرستاد؟ خدا. یک آبرویی از این دین رفته، حالا به حول و قوهٔ فرمانروای هستی، دیگر یک ذره یک ذره پردههای این دین کنار نمیرود، یک دفعه کنار رفت.
«سپس این خبر به پیغمبر رسید، فرمود: اللهُ اَكْبَرُ». پیغمبر شاهکار کرده است. شهادت میدهم که من بنده خدا و فرستاده او هستم.
که چه؟ که من پیشبینی کردم این جهنمی است، دیدی جهنمی شد؟! آن خدایی که این را به جهنم ببرد باید به این خدا شاشید که مردم را بی میل خودش از خاک انسان میکند، بعد با کتک و شلاق وشمشیر «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» به زور خودش را دارد بر مردم تحمیل میکند، بعد مردم ایمان میآورند، بعد قانون سخت وضع میکند که به جبهه بروید، بروید کشورگشایی کنید، زنان خوشگل را بیاورید، پولهای مردم را بردارید بیاورید. دین یعنی همین، چشمش به زن است و پول، همین! اسناد یادتان نرود.
بعد به بلال گفت: «با صدای بلند به مردم اعلام کند که کسی وارد بهشت نمیشود جز شخص مسلمان». آیا این مسلمان نبوده؟ اطرافیان پیامبر مسلمان بودند؟ بله؟ آنهایی که او را کشتند، مسلمان بودند؟ آنهایی که سلطنتش را قبضه کردند، مسلمان بودند؟ آنهایی که ارث او را بالا کشیدند،مسلمان بودند؟ «جز شخص مسلمان، نیز اینکه خدا این آیین را به وسیله انسان فاسق تقویت و یاری میکند». اینجا خیلی ظریف است، گوش کن! پیغمبر میخواهد بگوید که این فاسق است و به وسیله این فاسق دینش یاری شد، یعنی رفت یک عده از دشمنان اسلام را کشت. یا رسول الله این را میشناختی فاسق بوده؟ شناسایی قبلی داشتی؟ هیچ جا نیامده قبلاً او را میشناختی، هیچ جا نیامده که فاسق بوده. نتیجهٔ جان فدا کردن برای این دین همین است: هم تو را میکُشد، هم میگوید حقت بوده و هم میگوید به جهنم برو! مگر پیغمبر نمیگوید با حُسن ظن همه را نگاه کنید؟ طرف (مرد جنگی) آمده از پیغمبر سوال میکند، میگوید در جنگ طرف میگوید «لَا اِلَه اِلّا الله اَنَا تَسْلیم»، او را بکشیم؟ پیغمبر میگوید نه، گفت «لَا اِلَه اِلّا الله». چطور دشمنی که دارد با تو جنگ میکند «لَا اِلَه اِلّا الله» او پذیرفته است، بعد این که خودش را سپر بلای دین تو کرده فاسق است؟ دادگاه تاریخ دین را محکوم میکند که ملعبه است، کلاه است بر سر مردم.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: شَهِدْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ، فَقَالَ لِرَجُلٍ مِمَّنْ يَدَّعِي الاِسْلاَمَ: هَذَا مِنْ اَهْلِ النَّارِ، فَلَمَّا حَضَرَ القِتَالُ قَاتَلَ الرَّجُلُ قِتَالاً شَدِيداً فَاَصَابَتْهُ جِرَاحَةٌ، فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ، الَّذِي قُلْتَ اِنَّهُ مِنْ اَهْلِ النَّارِ، فَاِنَّهُ قَدْ قَاتَلَ اليَوْمَ قِتَالاً شَدِيداً وَ قَدْ مَاتَ، فَقَالَ النَّبِيُّ: اِلَى النَّارِ»، پیغمبر از حرف خودش کوتاه نمیآید. «قَالَ: فَكَادَ بَعْضُ النَّاسِ اَنْ يَرْتَابَ، فَبَيْنَمَا هُمْ عَلَى ذَلِكَ، اِذْ قِيلَ:اِنَّهُ لَمْ يَمُتْ، وَ لَكِنَّ بِهِ جِرَاحاً شَدِيداً، فَلَمَّا كَانَ مِنَ اللَّيْلِ لَمْ يَصْبِرْ عَلَى الجِرَاحِ فَقَتَلَ نَفْسَهُ»، به خاطر صبر نداشتن. صبر یعنی چه؟ یعنی تحمل. تحمل را چه کسی باید بدهد؟ آیا خدا نباید بدهد؟ خدایی که هوای طرفدارش را ندارد که رفته جبهه سینهاش را سپر گلوله کرده و بعد زخمی شده، آمده زخمش عمیق بوده، نمیتواند تحمل کند، این خدا کجاست؟ چقدر آیه و حدیث داریم که خدا با مومن است، که خدا با مسلمان است، که خدا با کسی است که در جبهه میجنگد. این نمونهاش است!
درس دوم:
پس چرا همسر پیامبر و معاویه را نکشتند؟
- «عَنْ عَرْفَجَةَ رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، يَقُولُ: «مَنْ أَتَاكُمْ وَ أَمْرُكُمْ جَمِيعٌ عَلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ، يُرِيدُ اَنْ يَشُقَّ عَصَاكُمْ، اَوْ يُفَرِّقَ جَمَاعَتَكُمْ، فَاقْتُلُوهُ».
کتاب صحیح مسلم [۱۸۵۲].
مشابهاش را دیروز انگار خواندیم.
«عَنْ عَرْفَجَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ، يَقُولُ: «مَنْ أَتَاكُمْ وَ أَمْرُكُمْ جَمِيعٌ عَلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ، يُرِيدُ اَنْ يَشُقَّ عَصَاكُمْ، اَوْ يُفَرِّقَ جَمَاعَتَكُمْ، فَاقْتُلُوهُ»، عرفجه بن سعد روایت است که گفت: «شنیدم رسول خدا میفرماید هر کس نزد شما آمد در حالی که شما بر رهبری یک مرد متفق و هماهنگ بودید و او خواست ایجاد فتنه کند و یا جمع شما را متفرق کند او را بکشید». علی مرتضی بعد از غصب خلافتش دست به شمشیر نبرد. چرا؟ گفت: من شروع به کشتن کنم امت پیغمبر نابود میشود و زحمات پیغمبر بر باد میرود. بیعت کرد؛ ابوبکر صدیق، عمرالفاروق، عثمان عفان کاتب. حالا نوبت خودش رسیده، سه تا جنگ به او تحمیل شد. چرا تحمیل شد؟ آغازگر نبود، چرا تحمیل شد؟ به خاطر اینکه آنها شروع کردند، این خلیفه اسلام و مسلمین است، آنها حمله را شروع کردند.
جمل؛ همسر پیامبر امّالمومنین علمدار پرچمدار، چپ و راستش طلحه و زبیر از بزرگان صحابه و انصار رسول الله برای جنگ با علی ابن ابیطالب آمدند.
چرا علی را کمک نکردید؟ دانه درشتهایی که مثل عبدالله ابن عمر، انس ابن مالک، یک عدهای که معروف هستند بیعت نکردند، این حدیث از اهل سنّت و جماعت است و آنها هم از رجال حدیث اهل سنّت و جماعت هستند.
نهروان؛ قاریان قرآن بودندبه اسم دفاع از قرآن علیه علی ابن ابیطالب قیام کردند. چرا از نفوس مسلمین حمله به آنها نکردند؟
معاویة ابن ابی سفیان کاتب وحی برادر خانم پیغمبر، به قول اهل سنّت و جماعت خال المؤمنين.
«او را بکشید»! بزرگان باقی مانده بعد از شهادت پیامبر که شیوخ احادیث اهل سنّت و جماعت بودند بیعت نکردند، بعضی از آنها رفتند کمک امّالمومنین عایشه علیه علی و بعضی از آنها رفتند کمک معاویة ابن ابی سفیان کاتب وحی علیه علی. از روز اول این دین خراب بود، آنقدر دلیل داریم، آنقدر برهان داریم. الان این محدث، در زمان علی ابن ابیطالب بود یانه؟ به علی کمک کرد یا نه؟
درس سوم:
پس چه قضاوتی دارید که مردم با امیر بیعت کردند و معاویه سرکشی نمود؟
- «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اِذَا بُويِعَ لِخَلِيفَتَيْنِ، فَاقْتُلُوا الْآخَرَ مِنْهُمَا».
کتاب صحیح مسلم [۱۸۵۳].
ابو سعید خدری از معاریف حواری پیامبر است، گفت: «رسول خدا فرمود هر گاه برای دو خلیفه بیعت گرفته شد دومی را بکشید». این هم شد سه تا؛ یکی را قبلاً برای شما خواندم، یکی هم الان برای شما خواندم و یکی هم این! خدای زمین چشم مسلمانها را بسته کور هستند، الان کور هستند، دیروز کور بودند. گوشهایشان کر است، الان تو برای اهل سنّت این احادیث خودشان را بخوانی یک طورهایی رد میکنند و از زیرش درمیروند. چرا؟ چون کر هستند. به شریعتمداران شیعه از روایات اهل بیت بگویی، آنها فرار میکنند. زنده باد رسول الله و امام صادق که جلوی فرار آنها را گرفتند، در آن حدیث و روایت که فرمود هر چه شنیدید باور نکردید، قبول نکردید و صحیح ندانستید رد نکنید، به خودمان بسپارید.
«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: اِذَا بُويِعَ لِخَلِيفَتَيْنِ، فَاقْتُلُوا الْآخَرَ مِنْهُمَا». وقتی که از حیدر کرّار بیعت زورکی گرفتند، خانهاش را داغون کردند و آتش زدند، بچهاش را کشتند و زنش را بین در و دیوار له کردند، که ردش هم میخواهند بکنند، باز اسناد زیاد داریم، از اهل سنّت و جماعت سند زیاد داریم، طناب به گردن علی انداختند کشان کشان او را بردند بیعت کنند. بیعت یعنی کف دست را باز کن (عین مصافحه کردن) کیپ بگذار کف دست او، علی دستش را مشت کرد، یعنی دنیابدانید من به اختیار خودم بیعت نکردم. عباس عموی علی مشت این را گرفت و به دست ابوبکر صدیق زد، گفت به به بیعت کرد! خود امیر چقدر تحریکش کردند که علیه ابوبکر صدیق قیام کند، عمویش آمد گفت تو برو جلو من به عنوان عموی پیغمبر مردم را علیه ابوبکر صدیق تحریک میکنم، علی گفت نه، نمیخواهم شقّ عصای مسلمین بشود. ابوسفیان (همین که پسرش معاویة ابن ابی سفیان) به علی گفت حق توست، ما فهمیدیم، که در حجةالوداع دیدیدم پیغمبر تو را مبعوث به وصایت و ولایت و امامت و خلافت کرد، برو جلو من آنقدر برایت سرباز بریزم در مدینه که پر بشود. علی گفت نه! چرا؟ چون شما با یک نفر دیگر بیعت کردید. ببینعلی اینقدر راه میآید، ببین چقدر مظلوم است. فاطمه زهرا از این صبر امیرالمومنین عصبانی شد و گفت تا چه موقع مانند زن بچه مرده این زانوهایت را بغل کردی در خانه نشستی؟ علی گفت چه کار کنم؟ فاطمه گفت زور نداری؟ علی گفت دارم. گفت این اسلام به برکت زور تو حرکت کرد، مردم را درو کرد تا آمدند مسلمان شدند از ترس شمشیر تو. علی گفت چه کار کنم؟ فاطمه گفت برو جلو. اذانگو داشت اذان میگفت، به «اَشْهَد اَنَّ مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله» که رسید، علی گفت: فاطمه این چه میگوید؟ فاطمه گفت شهادت به رسالت پدرم میدهد. علی گفت من جلو بروم از پدرت و شهادتش و مسلمین و طرفدارانش چیزی باقی نمیماند، آیا تو راضی هستی؟ فاطمه گفت نه. آن وقت ببین چهار سال و نیم حکومت کرده این مرد میدان نبرد و اخلاص و مناجات و یتیمنوازی و از خودگذشتگی و مخالف با دنیا! تا آمد شروع کند نفَسی بکشد آن هم به خلافت زوری، نمیخواست، سند از تاریخ است که مردم را هُل داد و گفت بروید. بعد نوشتهاند اینقدر جمعیت زیاد بود که ترسیدم حسن و حسین زیر پای مردم له بشوند. بعد آن وقت ناموس پیغمبر امّالمومنین عایشه برای جنگ با علی میآید. عایشه با علی بیعت نکرده.
ولی مسلمین بیعت کردند یا نکردند؟ اگر بیعت نکردند، ای اهل سنّت و جماعت چرا شما میگویید خلیفه چهارم رسول الله علی ابن ابیطالب است؟ درد خیلی است، درد خیلی است! میدانید درد چیست؟ فریب خوردن ما، گول خوردن ملت ایران، تمام بدبختیهای این مردم از سر همین دینی است که با زور زیر پرچمش رفتند، الان هم با زور باید بایستند، اگر بخواهند از این دین فرار کنند، مرتد هستند و اعدام! این هنرنمایی دین است، این معجزهاش است. آن وقت یک تبدار را نمیتواند شفا بدهد، دیروز در بحث یادت هست؟ تا جایی که از این بیعت پشیمان شد، سه بار آمد به پیغمبر گفت بیعتم را پس بده، گفت نمیشود (7198). رویش نشد بگوید آخر یا رسول الله من بیعت با تو بکنم به خاطر این خدا؟ خدایی که یک تب را نمیتواند شفا بدهد، بعد بگویند هر چه هست در قرآن است. عه، آخر چرا دروغ میگویی؟! چه چیزی در قرآن است؟ فرمان به کشتار در قرآن است، جهنم در قرآن است، حدود در قرآن است، دست راست را قطع کن، دست چپ را قطع کن، مردم را گرسنه نگه دار بعد دزدی کرد انگشتانش را قطع کن، این عرضه دین است! نیامده کار را درست کند. درست حرف معاویه است، به به!امیرالمومنین اهل سنّت و جماعت است، که بعد از صلح تحمیلی به امام حسن، به کوفه آمد و روی منبر رفت گفت من برای نماز و روزه قیام نکردم آن را دارید انجام میدهید، برای حکومت قیام کردم. دین یعنی حکومت، دین یعنی سیاست. سیاست چه میگوید؟ مردم را بکش تا زیر بیرق اسلام بیایند. پیغمبر همین کار را کرد؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم». دیگر چه میگوید؟ مال مردم را بالا بکش. چند روز قبل اسناد را دیدی؟ پیغمبر بعد از عید فطر پیش زنها آمده، میگوید صدقه بده، صدقه بده، صدقه بده! نمیدهی؟ بیشترین اهل جهنم زنها هستند. بدبخت زنها! هر چه طلا آلات دستشان بود دادند. آن دختر را دیدی، آن سند را یادت هست؟ نگذارید اینها کهنه بشود مرور کنید. با مادرش پیش پیغمبر آمد، پیغمبر النگویش را نگاه کرد، دو تا النگوی درشت! من تعجب میکنم کسی که غرق در خداست، چطور به زیورآلات زنها توجه میکند؟ چطور نگاه میکند کدامها خوشگلتر هستند؟ با عصبانیت گفت زکات اینها را دادی؟ دختر گفت نه (7191). من اینها را تازه برای شما گفتم، ولی باید بگویم برای آنهایی که امروز پای درس آمدند، آمدند سوژه بگیرند، «المَأْمُورمَعْذُور» هستند، منافق و خوارج هستند. پیغمبر گفت: زکاتش را بده اگرنه به جهنم میروی. دختر الگوها را درآورد به جای اینکه زکاتش را بدهد، همهاش را داد، به طرف پیغمبر پرت کرد. اینها را نوشتهاند، همین کتاب اهل سنّت و جماعت نوشتهاند. اگر شیعه اینها را قبول ندارد قرآنشان را هم باید رد کنی، چون قرآن را هم اینها درست کردند. به نصّ بسیاری از روایات که از اهل بیت آمده و برای تو میزان و محک است، اگر اهل سنّت و جماعت قبولشان ندارند، تو که قبول داری. ببین برای قرآنچه گفتند!
درس چهارم:
پیامبر با پشتوانهٔ وحی، تشخیص نمیدهد که کارش اشتباه است.
- «عَنْ اَبْيَضَ ابْنِ حَمَّالٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّهُ وَفَدَ اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَاسْتَقْطَعَهُ الْمِلْحَ قَالَ ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ الَّذِي بِمَأْرِبَ فَقَطَعَهُ لَهُ فَلَمَّا اَنْ وَلَّى قَالَ رَجُلٌ مِنَ الْمَجْلِسِ أَ تَدْرِي مَا قَطَعْتَ لَهُ اِنَّمَا قَطَعْتَ لَهُ الْمَاءَ….». کتاب سنن ابو داود [٣٠۶۴]، کتاب جامع ترمذی [۱۳۸۰]، کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان [۴۴۹۹].
ابیض بن حمال راوی حدیث است، گفت: او نزد رسول خدا آمد و از آن حضرت خواست معدن نمک را که اسمش بوده بمأرب به او واگذار کند. ابن متوکل که در مأرب (الان روایت آن حدیث را کرده) گفت سپس نبی خدا آن را به او واگذار کرد. وقتی که ابیض پشت کرد که برود، مردی در مجلس به پیغمبر گفت: آیا میدانید شما چه چیزی را به او واگذار کردی؟ شما آب جاری و آماده را به او واگذار کردی. ابن متوکل ادامه داد گفت پس نبی خدا (دقت کن ببین رهبری دینی چیست) آن را از وی پس گرفت و گفت آن مرد از رسول خدا در خصوص درخت اراکی که جایز است قدغن شود پرسید.
پیغمبر علم غیب دارد، علم «بِمَا کانَ وَ مَا یَکُون وَ مَا هُوَ کائِنٌ» دارد، پیغمبر هفت طبقه آسمان رفته و فاصله هر طبقه پانصد سال نوری است، پیغمبر رفته معراج یک تیر و کمان مانده به خدا برسد. آن وقت این پیغمبر نمیداند این معدن نمک ارزشش زیاد است و به یک نفر نباید داد؟ جبرائیل هم رفته بود قبر دین را بکَند، یک نفر باید از صحابه بگوید یا رسول الله این زیادش است به او نده، بعد بگوید بیا آن را پس بده! دیدی غلو کردی؟ دیدی بالا بردی؟ ثبت با سند نمیخواند! سند همین است که گفتی برای پیغمبر در عرض یک دقیقه هفت طبقه آسمان را رفت و آمد، سند این است.
ثبت چیست؟ هزار و خردهای ثبت هست، یکی از آنها هم این است، پیغمبر نمیداند که این معدن برای این یارو خیلی زیاد است، به او میدهد و بعد یک نفر گفت که این معدن زیادش است، پیغمبر آن را از او پس میگیرد. اینها ممکن است برای بعضیها چیز مهمی نباشد، ولی برای شناسایی این دین مزخرف باید از ریزهکاریهایی که از خود این دین آمده استفاده کنیم.
«عَنْ اَبْيَضَ ابْنِ حَمَّالٍ اَنَّهُوَفَدَاِلَى رَسُولِ اللهِ فَاسْتَقْطَعَهُالْمِلْحَ قَالَ ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ الَّذِي بِمَأْرِبَ فَقَطَعَهُ لَهُ فَلَمَّا اَنْ وَلَّى قَالَ رَجُلٌ مِنَ الْمَجْلِسِ أَ تَدْرِي مَا قَطَعْتَ لَهُ اِنَّمَا قَطَعْتَ لَهُ الْمَاءَ…. ».
رسول معظم اسلام روزی هفتاد بار نه، روزی نه، به طوری که نوشتهاند در هر نشست و برخاستی هفتاد بار استغفار میکرد، توبه میکرد. برای چه توبه میکرد؟ اهل غلو، غالیان آمدند آن را ماستمالی کردند، گفتند برای گناه امت استغفار میکرده. خدا قبلاً اینها را بخشیده. قرآن چه میگوید؟ «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ اَسْرَفُوا عَلَى اَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله اِنَّ الله يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ﴿۵۳ زمر﴾». دیگر احتیاج به استغفار پیغمبر ندارد، پیغمبر برو کنار، بندگان من هستند، من خودم آنها را بخشیدم، هر کاری کردند، صغیره کبیره، حقالنّاس و حقالله. برای چه استغفار میکند؟ استغفار میکند برای این عدم تطابقها. پیغمبر زرنگ است، هوشیار است، عقلش بالاست میداند این چیزهایی که از عالم هپروت برایش آمده تحت عنوان جبراییل، همهاش بیهوده است.
درس پنجم:
کسی که برای پول، مسلمان میشود آیا اسلامش پایدار است؟
- «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: مَا سُئِلَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَلَى الْاِسْلَامِ شَيْئاً اِلَّا اَعْطَاهُ، قَالَ: فَجَاءَهُ رَجُلٌ فَاَعْطَاهُ غَنَماً بَيْنَ جَبَلَيْنِ، فَرَجَعَ اِلَى قَوْمِهِ، فَقَالَ: يَا قَوْمِ اَسْلِمُوا، فَاِنَّ مُحَمَّداً يُعْطِي عَطَاءً لَا يَخْشَى الْفَاقَةَ».
کتاب صحیح مسلم [۲۳۱۲].
انس ابن مالک خدمتکار معروف، یکی از مشایخ حدیث اهل سنّت و جماعت، گفت: «هرگز از رسول خدا چیزی خواسته نشد مگر اینکه برای جلب توجه مردم به اسلام آن را به وی عطا نمود». اسلام منطق ندارد دیگر، باید با پول مردم را آورد. اسلام مثلث دارد؛ «زر، زور، تزویر».
زر؛ پولهای خدیجهٔ کبری و پولهایی که در حملهٔ به اطراف به دست میآورد.
زور؛ شمشیر امیرالمومنین، «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» نگویی خدا یکی است تو را میکشم.
تزویر؛ سیاست است.
سیاست چیست؟ پول زیاد به عمرالفاروق خلیفه دومش میدهد، عمر صدایش درآمده میگوید بهمن نده، به فقرا بده، من نمیخواهم، من فقیر نیستم، پیغمبرمیگوید بگیر یک روزی به دردت میخورد. بیشترین ذخایری که از کشورگشایی به دست میآید برای مکّیان میفرستد. چرا؟ چون فامیلهایش هستند. چرا؟ خودش رسماً گفت اینها جدیدالاسلام هستند مجبورم به اینها پول زیاد بدهم که اینها برنگردند. «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ﴿۲۵حدید﴾» این است؟ ما اسناد و مدارک عقلانی فرستادیم تا مردم به اسلام رو بیاورند؟ آیا مخاطبین و معاصرین پیغمبر عقل داشتند؟ خود پیغمبر نگفت اکثریت قاطع اهل بهشت حمقا و ابلهان هستند؟ این اسناد دینی است دیگر! یک سهمی از زکات میدهد برای «وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا ﴿۶۰ توبه﴾» کسانی که زکات را جمع میکنند. این کسی که میرود زکات جمع کند فقیر است یا پولدار است؟ فقیر را بفرستد طمع میکند هوس میکند در این پولهایی که جمع شده است. نمونهاش در همین کتاب (کتابُ السنة) نوشته؛ مأمور جمعآوری مالیات پیش پیغمبر آمد دوتا چمدان گذاشت، گفت یا رسول الله این چمدان اولی مال شماست، مالیاتی که فرستادی من بگیرم. خب دیگر؟ این چمدان دومی مال من است. برای چه؟ به من هدیه دادند. دادِ پیغمبر درآمد رفت روی منبر، گفت این آقایی که این حرف را میزند اگر در خانهاش نشسته بود کسی به او هدیه میداد؟ مال ماست که به او داده است. پس آدم پولدار را میگذاشت که مثل این دزدی نکند. خب «وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا» یعنی چه، یک سهم به اینها بدهید؟ نیاز ندارد برای چه به او میدهی؟ برای اینکه دلگرم بشود و بتواند برود با آزار و اذیت اموال مردم را بگیرد تحت عنوان یا زکات یا جزیه یا مالیات اسلامی. اوه ما چقدر سند زیاد داریم، وای وای گاهی به ذهنم میرسد. این را هم فکر کنم جدید خواندیم، در همین کتابها است.
اهالی یک شهر پیش پیغمبر آمدند شکایت کردند و گفتند یا رسول الله این که فرستادی اموال جمع کند ما را اذیت میکند، با فشار و اذیت و آزار از ما پول میگیرد، یک چیزی به او بگو! پیغمبر چه گفت؟ صدایش کرد گفت بیخود این کار را میکنی؟ چرا خشونت به کار میبری؟ نه! گفت شما حرف نزنید حق با او است. درود بر دین پولکی!
گفت: «مردی تازه مسلمان آمد و رسول خدا گله گوسفندی به اندازه فاصله بین دو کوه، (دقت کن) از بیتالمالبه او عطا فرمود». ببین من چه میگویم! یک نفر تازهمسلمان پیش پیغمبر آمد، یک گله گوسفند به اندازه فاصله بین دو تا کوه از بیتالمال به او عطا فرمود. حالا ببین چقدر گوسفند است. حواست را جمع کن چه میگویم! «آن مرد به میان قومش بازگشت و به آنان گفت ای قوم من مسلمان شوید، محمد چنان بخشش میکند که از فقر و فاقه بیم ندارد». ای متشرعین حالتان چطور است؟ جواب داری بدهی؟! «مسلمان بشوید چون محمد بخشش میکند زیاد، آنقدر که از فقر ترسی ندارد». چون پیغمبر که فقیر نمیشود، از برکت یک مشت احمق که میروند جهاد کنند مردم اطراف را میکشند اموالشان را هم برمیدارند میآورند و زنهای خوشگلشان را هم میآورند. برای چه از فقر بترسد؟ تا روز آخری که به شهادت رسید با اطراف جنگ میکرد، آن روز آخر هم که به او سم دادند با تمام نقاهت و ناراحتی و فشار سم، یک نفر را به عنوان فرمانده بیرون مدینه گذاشت (اسامه که از حواریونش است، سنش هم کم است)، گفت همه اهل مدینه جز علی ابن ابیطالب باید بروند. آیا رفتند؟ اگر رفتند در اتاق فکر چه کسانی جمع شده بودند؟ تصمیم بگیرند پیغمبر را بکشند و خلافتش را بگیرند. بعد هم به قول معاویة ابی سفیان که محبوب و مورد احترامش، اهل سنّت و جماعتی که قبل از اسمش حضرت مینویسند و بعد از اسمش هم رَضِی اللهُ عَنْهُ مینویسند، بیاید بالای منبر امیرالمومنین در کوفه بین مردم بگوید من برای حکومت آمدم، دین یعنی حکومت! خاک بر سر طرفداری که هنوز هم با وجود این اسناد و مدارک عینی و نقل شده سنگ این دین را به سینه میزند.
«عَنْ اَنَسٍ» انس ابن مالک نوکر پیامبر، «قَالَ: مَا سُئِلَ رَسُولُ اللهِ عَلَى الْاِسْلَامِ شَيْئاً اِلَّا اَعْطَاهُ، قَالَ: فَجَاءَهُ رَجُلٌ فَاَعْطَاهُ غَنَماً بَيْنَ جَبَلَيْنِ، فَرَجَعَ اِلَى قَوْمِهِ، فَقَالَ: يَا قَوْمِ اَسْلِمُوا» چرا نشستید به زبان بگویید «لَا اِلهَ اِلَّا الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله»، «فَاِنَّ مُحَمَّداً يُعْطِي عَطَاءً لَا يَخْشَى الْفَاقَةَ». بیچاره اجداد ما خودشان را برای این دین به کشتن دادند، بیچاره پیغمبر پدر سیام من که روی باد هوا، روی خطورات، الهامات و القائات، این همه از کشورهای مختلف کشت، بعدش هم با چشم خودش دید تمام اینهایی که آمدند دشمنانش بوده که جمع کردند. چقدر ما سند خواندیم؟ آیاجبرائیل به پیغمبر نگفت به زودی امت تو دچار فتنه و بلا میشوند؟ پیغمبر نگفت قرآن چهکاره است؟ جبرائیل گفت قرآن فتنهگر است (4004). قرآنی که تحت زعامت و سرپرستی و جمعآوری بزرگان از اصحابش باشد همین است دیگر! بعد برای اینکه آن را ماستمالی کنند جعل حدیث میکنند. برای شما خواندم، به علی میگویند تو از پیغمبر کتاب داری؟ میگوید نه. میگویند آخر گفتند تو برای خودت یک قرآنی داری؟ علی میگوید نه بابا! درباره دندان شتر در این نوشتهاند. قدرت تبلیغی را ببین! همهاش از برکت پولهای معاویه است که طرفداران علی را کشت، اموالشان را مصادره کرد و بر علیه خود علی اقدام کرد. آنقدر بر علیه خود علی و برای بالا بردن دشمنان علی تبلیغ کرد که به همه حکام، استانداران و امراء نامه نوشت و گفت دیگر بس است، دیگر برای سه خلیفه قبل از علی در منقبت و منزلتشان حدیث چاپ نکنید فقط برای من درست کنید. ببین چه کار کرده بود که دیگر معاویه گفت بس است. آش چقدر شور شد که آشپز گفت شور است.
درس ششم:
دقیقاً خودش همین کار را میکرد؟
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ اَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، يَقُولُ: اِنَّ شَرَّ النَّاسِ ذُو الوَجْهَيْنِ، الَّذِي يَأْتِي هَؤُلاَءِ بِوَجْهٍ، وَ هَؤُلاَءِ بِوَجْهٍ».
کتاب صحیح بخاری [۷۱۷۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۵٢۶].
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ، يَقُولُ: اِنَّ شَرَّ النَّاسِ ذُو الوَجْهَيْنِ، الَّذِي يَأْتِي هَؤُلاَءِ بِوَجْهٍ، وَ هَؤُلاَءِ بِوَجْهٍ». ابوهریره مستندساز قهار اهل سنّت و جماعت که خوشبختانه اعترافش را همین کتابهای اهل سنّت و جماعت نوشتهاند، که گفتند برای چه اینقدر جعل حدیث کردی؟ ابوهریره گفت نیتم خوب بوده میخواستم مردم را دور پیغمبر جمع کنم، یعنی مردمی که حقیقت را فهمیدند دارند سرشان را از لحاف اسلام بیرون میآورند، با این قال رسول اللهها باز لحاف را روی سرشان میکشم! ابوهریره روایت کرده است که او از رسول خدا شنید: «بدترین مردم انسان دو رو است، کسی که با رویی نزد اینان و با روی دیگر نزد آنان میرود».
آیا پیغمبر دو رو نبود؟ تقیه یعنی چه؟ آیا تقیه دو رویی نیست؟ «کَلِّم النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُوْلِهِم» که پیغمبر گفت «اِنَّا مَعَاشِرَ اَلْاَنْبِيَاءِ نُكَلِّمَ اَلنَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ». آیا به قدر عقل مردم حرف زدندورویی نیست؟ یعنی پیغمبر واقعیت را میداند و به اندازه عقلش به او انتقال میدهد. مگر پیغمبر به علی نگفت: خدا را فقط من و تو شناختیم؟ بعد این شناسایی خدا را به پایینیها به امت انتقال داد؟ بله، داد؟ اگر داد که کَلِّم النَّاسَ و تقیه حاکم نبود. نوشتهاند که خود پیغمبر آغازگر تقیه بود. چقدر اسناد و مدارک داریم! حالا یک نمونه که الان یادم هست بگویم، اینها را برای شما گفتهام، ناراحت نشو، گاهی تکرار میشود لازم است. یک نفر آمد پشت درب خانه پیغمبر درب زد، گفت میخواهم به داخل بیایم. چه کسی هستی؟ فلانی. پیغمبر به عایشه امّالمومنین گفت این یَک آدم بدی است، نمیدانی این کیست! شروع کرد از بدی گفتن او، بعد گفت بیا داخل، آمد، پیغمبر گفت به به چطوری خوبی، بغلش کرد. آن شخص که بیرون رفت، عایشه امّالمومنین گفت این چه کاری بود کردی؟! پشت در از بدی او گفتی، وقتی به داخل آمد او را بغل کردی؟ پیغمبر گفت چهکنم، رئیس قبیله است. چه شد؟ زر، زور تزویر، تزویر یعنی سیاست! سیاست یعنی همین؛ میدانم آدم ناجوری است برای اینکه با اسلام دشمن نشود او را نوازش میکنم. آنجا رئیس خوارج و منافقین در مدینه از دنیا رفت، پسرش آمد و گفت یا رسول الله پیراهنت را بده تا او را کفن کنم، یا رسول الله بیا نمازش را بخوان. پیغمبر لباسش را داد و نمازش را هم خواند. آش خیلی شور شده اینجاست! عمرالفاروق خلیفه دومش آمد یقه پیغمبر را گرفت، این را نوشتهاند که عبایش را گرفت کشید و گفت چرا نماز میخوانی، این مخالف است؟ پیغمبر بنده خدا در رودربایستی گیر کرد، یک آیه آورد، آیهٔ دو پهلو، آیه میگوید که هفتاد بار برای منافقین استغفار کنی پذیرفته نمیشود. گفت بابا این که پذیرفته نمیشود بگذار من نمازش را بخوانم.
درس هفتم:
یک حقیقت ثبت شده را با پرانتز در معنا، تغییر میدهند.
- «قَالَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: وَارَأْسَاهْ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ذَاكِ لَوْ كَانَ وَ اَنَا حَيٌّ فَاَسْتَغْفِرُ لَكِ وَ اَدْعُو لَكِ فَقَالَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا وَا ثُكْلِيَاهْ وَ اللهِ اِنِّي لَاَظُنُّكَ تُحِبُّ مَوْتِي وَ لَوْ كَانَ ذَاكَ لَظَلَلْتَ آخِرَ يَوْمِكَ مُعَرِّساً بِبَعْضِ اَزْوَاجِكَ…».
کتاب صحیح بخاری [۷۲۱۷]، کتاب صحیح مسلم [۲۳۸۷].
یکچیزی به تو بگویم؟ چون عمر اسلام به پایان رسیده که خود رسول الله گفت «یک روزی آغازش است و یک روزی پایانش است»، پایانش را هم خودش گفت وقتی که فقر حاکم شد دین میرود. آیا الان ملت ایران بحثهای من را گوش میدهند؟ نه. بلندگوی ما کوچولو است، یک چند هزار نفر، ولی مردم دارند از دین برمیگردند. چرا برمیگردند؟ برای فقری که پیغمبر گفت: فقر بیاید دین میرود. منتها من و تو داریم با استدلال با منطق از دین خارج میشویم و آنها به زودی به ما ملحق میشوند و کار امام مهدی آغاز میشود، که گفت شمشیر را میگذارد روی مردم مسلمان که بکش! جرمشان چیست؟ مسلمان هستند. عه! تو ذرّیه پیغمبر هستی مسلمان میکشی؟ بله. «یَأْتِ بِدِینٍ جَدیدٍ» من دین جدید آوردم. قرآنها را دور بریزید، عه! چرا این حرف را میزنی؟ «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ» من کتاب جدید آوردم. حالا بامزه این است که اگر یادت باشد در یک حدیثی خواندیم که پیغمبر وعلی اول بیعت کننده با امام دوازدهم هستند. میدانی یعنی چه؟ برگرد به استغفارهای پیغمبر، یعنی خود پیغمبر از دست این دین کلافه بود و میدانست همهاش عدم تطابق است، ناسخ و منسوخ پر! الان من و تو داریم جاده را برای امام مهدی آماده میکنیم، کاری که امیرالمؤمنین شروع کرد و نتوانست تمام کند، با مسلمین با مومنین با متدینین با متشرعین سه جنگ کرد. این زبان حالش چیست؟ اسلامی ندارد. وقتی که قرآن میگوید «اَلْیوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ ﴿۳ مائده﴾»، برای غدیر میگوید، امروز دین کامل شد. غدیر را زدند درب داغونش کردند. پس دین کامل است؟ خب دین ناقص است. چرا ناقص است؟ ببین همهاش در اسناد و مدارک است، امام صادق گفت نُه دهُم آن تعطیل است. امیدوارم اینطوری بتوانی محاجه کنی تا راه برای امام دوازدهم باز بشود. اسم او حجّت است، او میآید این دین را نابود میکند. حالا من دارم همین کار را میکنم منتها با اسناد خود دین.
آن کسی که کور و کر نیست به ما میپیوندد، البته خدای واقعی نمیخواهد، برای همین بلندگوی ما کوچولو است و در حد باتری قلمی است! در عوض شما ساخته میشوید، شما هر کدامتان یک محاجهگر میشوید، به زودی این مباحث علنی خواهد شد!
از امّالمومنین عایشه شیخ الشیوخ از محدثین اهل سنّت و جماعت. گفت: «او در آغاز بیماری وفات رسول خدا گفت وای سرم، سرم درد میکند».
این هم تکراری است.
پیغمبر فرمود: «اگراین میبود مرگ تو اتفاق میافتاد». البته «این مرگ تو اتفاق میافتاد» را آقای برادر اهل سنّت و جماعت در پرانتز نوشته. «و من زنده میبودم و برایت استغفار و دعا میکردم». آقایان چهار پنجم دین اسلام حالتان خوب است؟ امّالمومنین عرض نمود «وای بر من، سوگند به خداوند چنین گمان دارم که شما مرگ مرا دوست دارید و اگر چنین شود در پایان روز به نزدیکی از همسران خود خواهید رفت»، یعنی من را دفن میکنی میروی میکنی. زنده باد این دین! بله. بعد انتهای حدیث را دیگر به نفع خودشان نوشتهاند، همانطور که قرآن را به نفع خودشان رقم زدند. پیغمبر دید اوضاع خراب شد حرف بدی زده، بعد آن را زد به صحرای کربلا و گفت که «من تصمیم داشتم تو را پیش پدرت بفرستم تا بیاید و به آنها خلافت را وصیت کنم و به همه بگویم که او جانشین من است». یا رسول الله پس در غدیر خم گِل لگد میکردی، بله؟ آب در هاون میکوبیدی؟ این را قبول کنی، آن راقبول کنی! تا حالا چند جا خود اینها گفتند پیامبر از دست اینها ناراحت بود، مخصوصاً از دست این دو نفر؛ امّالمومنین عایشه و امالمومنین حفصه، دختران ابوبکر صدیق و عمرالفاروق، که رسماً در همین سند اخیراً خواندیم که عمرالفاروق به حفصه دخترش گفت، وقتی به او سیلی زد، وقتی پیغمبر از دست اینها فرار کرد و یک ماه به مسجد رفت، گفت وای بر تو پیغمبر را اذیت میکنی؟ اگر به خاطر من نبود پیغمبر تو را طلاق میداد. این چه شد؟ این را هم بزن در فاز تزویر و سیاست، یعنی پیغمبر از اینها خوشش نمیآمد به حساب پدرانشان، دیگر اعتراف از این بهتر! ما نه تعصب روی اهل بیت داریم، نه تعصب روی اهل سنّت و جماعت داریم، نه مخالفت با اهل بیت داریم، نه مخالفت با بزرگان اهل سنّت داریم. ببین من با احترام دارم اسم آنها را میآورم. ما فقط تاریخ هستیم، من و تو تبدیل شدیم به تاریخ، اسلحه ما هم اسناد و مدارک خود دین است.
«قَالَتْ عَائِشَةُ وَارَأْسَاهْ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ذَاكِ لَوْ كَانَ وَ اَنَا حَيٌّ فَاَسْتَغْفِرُ لَكِ وَ اَدْعُو لَكِ فَقَالَتْ عَائِشَةُ وَا ثُكْلِيَاهْ وَ اللهِ اِنِّي لَاَظُنُّكَ تُحِبُّ مَوْتِي وَ لَوْ كَانَ ذَاكَ لَظَلَلْتَ آخِرَ يَوْمِكَ مُعَرِّساً بِبَعْضِ اَزْوَاجِكَ» صبح من را دفع کنی شب پیش خانمها میروی.
درس هشتم:
خلیفه، منتظر وحی است.
- «عَنْ اَبِيبَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لِوَفْدِ بُزَاخَةَ: تَتْبَعُونَ اَذْنَابَ الاِبِلِ، حَتَّى يُرِيَ اللهُ خَلِيفَةَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَالمُهَاجِرِينَ أَمْراً يَعْذِرُونَكُمْ…».
کتاب صحیح بخاری [۷۲۲۱].
«عَنْ اَبِي بَكْرٍ قَالَ: لِوَفْدِ بُزَاخَةَ: تَتْبَعُونَ اَذْنَابَ الاِبِلِ، حَتَّى يُرِيَ اللهُ خَلِيفَةَ نَبِيِّهِ وَالمُهَاجِرِينَ أَمْراً يَعْذِرُونَكُمْ»، ابوبکر صدیق، او به هیئت نمایندگی از قبیله بُزاخه که پس از ارتداد برای صلح و عذرخواهی آمده بودند گفت من باید در این خصوص مشورت کنم، پس دنبال دُم شتر بروید که در صحرا با شتران خود بمانید تا خداوند امری را به خلیفه رسول خدا و مهاجرین نشان دهد. دقت کن! پیغمبر مگر نگفت هر چه لازم داشتید من به شما دادهام؟ عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله مگر نگفت «حَسْبُنا کتابُ الله» یعنی همه چیز در قرآن هست؟ پس چرا ابوبکر صدیق میگوید بروید؟ تا چه؟ «تا خداوند امری را به خلیفه رسول الله و مهاجرین نشان دهد». این یعنی چه؟ یعنی وحی نیست، نه؟ «که به آن شما را معذور دارد». بله! پسر نماینده تام الاختیار ابوبکر صدیق، عمرالفاروق و عثمان ابن عفان کاتب، کیست؟ یزید، که بعد از بابا شد امیرالمومنین، شد خلیفه پیغمبر. چه گفت؟ هزار بار گفتهام؛ «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلَا خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْىٌ نَزَلْ» سر بریده ابی عبدالله را به کاخش آورده بودند شراب مینوشید و بقیهاش را هم روی سر امام حسین میریخت، با چوب هم روی لب و دندان امام حسین میزد. چه میگفت؟ میگفت حسین، چی چی به جدت مینازی، «لَعِبَتْ» همهاش بازی بود، برای حکومت بود. «فَلَا خَبَرٌ جَاءَ» خبری که نبود، چه قیامتی، چه اللهای! همین الان بعضی از فِرق اهل سنّت و جماعت برای همین یزید احترام قائل هستند. سند هست، به آن میرسیم.
درس نهم:
حکم قاضی صادر شده.
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: مَنْ وَلِيَ الْقَضَاءَ فَقَدْ ذُبِحَ بِغَيْرِ سِكِّينٍ».
کتاب سنن ابی داود [۳۵۷۱]، کتاب سنن نسایی [۱۳۲۵].
زنده باد ابوهریره، ابوهریره دیده پیغمبر با پول مردم را جمع کرد، طبق اسنادی که خواندم وهست و نخواندم، این هم میگوید من حدیث میسازمبه نفع پیغمبر و در جهت استحکام ایمان مسلمین. آفرین، درود بر ابوهریره، هر چه دارید از ابوهریره است. گفت: رسول خدا فرمود کسی که قضاوت را به عهده گرفت بدون چاقو ذبح شده است، «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: مَنْ وَلِيَ الْقَضَاءَ فَقَدْ ذُبِحَ بِغَيْرِ سِكِّينٍ».
در برداشت ما دو تا معنا دارد:
- یکی این است که میگوید شغل قضاوت آنقدر بد است که انگار بدون چاقو سر قاضی را ببُری.
سر قاضی بدون چاقو چگونه بریده میشود؟ با چنگ و دندان، یعنی در کمال شکنجه، یا دنیا است یا آخرت دیگر. - یک بُعد دیگرش هم حکم میکند برای مردم، انگار مردم را محکومین را بدون چاقو سر ببُری. یعنی ریزه ریزه جانش را از او بگیری.
چقدر دین خوبی است، به به به، آفرین.
درس دهم:
کتابی که هر طور به میلت بخوانی، درست است.
- «عَنْ ابْنُ مَسْعُودٍ: سَمِعْتُ رَجُلاً قَرَأَ آيَةً، سَمِعْتُ مِنَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خِلَافَهَا، فَأَخَذْتُ بِيَدِهِ، فَأَتَيْتُ بِهِ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ: «كِلَاكُمَا مُحْسِنٌ».
کتاب صحیح بخاری [۲۴۱۰].
از عبدالله ابن مسعود از معاریف حواریون پیغمبر، روایت است که «شنیدم مردی آیهای را خلاف آنچه که من از رسول خدا شنیدم تلاوت نمود، پس من دستش را گرفته و او را نزد نبی خدا آوردم، بعد از آنکه هر دو آیه را خواندیم که معارض هم بود، آن حضرت فرمود هر دوی شما درست میخوانید». قرآن یعنی این! یعنی هر کس آیه آورد صحیح است، هفت تا کاتب است دیگر، هر کدام یک طوری نوشتهاند، تا جایی که پیغمبر به قول اسناد همین کتابها طرف داشت در نماز یا انتهای مسجد آیه میخواند که پیغمبر او را صدا کرد و گفت این چیست که میخوانی؟ آن مرد گفت آیه است. پیغمبر گفت عجب خدا پدرت را بیامرزد، من یادم رفته بود. یادش رفته یا نه هر کس از خودش یک چیزی گفته؟ شش هزار و خردهای آیه، خب معلوم است که پیغمبر یادش نمیماند. هر کس گفت این آیه است، پیغمبر هم بنده خدا چه میداند. چقدر اسناد و مدارک داریم که علم غیب ندارد؟ چقدر داریم؟!
باز هم اینها را برای شما خیلی تکرار کردم، ولی محاجه است باید یاد بگیرید. آیا اهالی مدینه نیامدند به پیغمبر گفتند ما چه بکاریم که ضرر نکنیم، سود داشته باشد؟ گفت فلان چیز را بکارید. آنها کاشتند و همه ضرر کردند! وا محمدا، وااسلاما! سال بعد پیش پیغمبر آمدند و گفتند یا رسول الله آن چیزی که گفتی، خلاف بود و ضرر کردیم، بگو امسال چه بکاریم. پیغمبر گفت من دیگر نمیگویم. آیا این علم غیب دارد؟ طبق اسناد و مدارک همین کتابها، پیغمبر قضاوت نکرد و بعد دید آن که به ناحق هست سر پیغمبر را کلاه گذاشت و پیغمبر حق را به او داد و آن کسی که حق با او بود محکومش کرد؟ بعد پیغمبر دید آبروریزی شد چه گفت؟ گفت من چیزی نمیدانم، من مثل شما هستم. خیلی جالب است، گاهی مثل ماست و گاهی مثل جبرائیل و خداست. گفت اگر کسی در قضاوت سر من را کلاه بگذارد به جهنم میرود. باز هم بگویم؟ یارو آمد زن بگیرد به پیغمبر رجوع کرد، گفت یا رسول الله تحقیق کردم زن خوب است، تو استخاره هم برایم کردی، خوب است، تو تأیید کن، آیا خوباست یا نه؟ پیغمبر گفت خوب است. چند روز بعد آمد و گفت یا رسول الله زن بد بود طلاقش دادم. حالا این رسول الله در عرض یک دقیقه هفت طبقه آسمان را دیده، فاصله هر طبقه هم پانصد سال نوری! حالا بفهم که قرآن داد می زند «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» یعنی همین، یعنی ای قرآنخوان عقل نداری، دیوانه هستی، عدم تطابق را نمیبینی. «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾» شعور ندارید؟ بیشعور، قرآن می خوانی، مدام از اول تا آخرش میخوانی؟ «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾». پیغمبر خیلی جاها گفته، موقعی که بعضی از خوارج پیش او آمدند، قرآنخوان درجه یک، نمازخوان درجه یک، پینه روی پیشانی، به پیغمبر اعتراض میکردند ایراد میگرفتند و میگفتند این غلط است. پیغمبر عصبانی میشد، گفت دین اینها به اندازه تیری است که از کمان خارج بشود. آیا اینها قرآنخوان نیستند؟ جهادگر نیستند؟ اطراف پیغمبر نیستند؟ در نمازجماعت پیغمبر شرکت نمیکنند؟ در نماز جمعه پیغمبر شرکت نمیکنند؟ گفت: آن شاعر، آن حکیم در دستش چراغ گرفته بود، روز روشن در خیابانها و کوچهها میگشت به مردم نگاه میکرد چراغ را یعنی همین شعله آتش را به روی آنها میگرفت، گفتند ای حکیم دیوانه شدی، روز روشن
آتش روشن کردی و بعد میآیی جلوی مردم یکی یکی نگاهشان میکنی؟ گفت اینقدر وضع خراب است که در همین تاریکی هم همه در ظلمت و تاریکی هستند، برای همین من در روز روشن یکی یکی مردم را نگاه میکنم ببینم عقل دارند یا ندارند؟ نه ندارند، اگر عقل داشتند که خود قرآن، خود دیندارد میگوید که عقل مقدم بر وحی است. پس چرا اول قرآن میگوید «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ﴿۳ بقره﴾» این کتاب مال آنهایی است که غیب میدانند، طرفدار و هوادار هستند، میخواهد. پس چرا عقل را میگویی «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ اَلْعَقْل»؟ چرا میگویی هر چیزی را که عقل تأیید کرد دین تأیید میکند؟ اصلاً یک چیزی، یک شلمشوربایی به نام اسلام، که نه دری دارد و نه پیکری! خدا را شکر کن که از خواب بیدارت کرد، قبل از اینکه امام مهدی بیاید با شمشیر سرت را بزند. چقدر حدیث و روایت داریم که امام دوازدهم میآید از متشرعین و نگهبانان اسلام در محراب و منبر میکُشد؟ چقدر داریم؟! میگوید اینقدر میکشد که مردم مسلمان مومن متدین شیعه میگویند بابا این اصلاًسید نیست، این کجا امام مهدی است؟ این کجا مصلح است؟ این کجا منجی است؟ اینها را در این کتابها نوشتهاند دیگر، یا شیعه نوشته یا سنّی.
«عَنْ ابْنُ مَسْعُودٍ: سَمِعْتُ رَجُلاً قَرَأَ آيَةً، سَمِعْتُ مِنَ النَّبِيِّ خِلَافَهَا، فَأَخَذْتُ بِيَدِهِ، فَأَتَيْتُ بِهِ رَسُولَ اللهِ فَقَالَ: كِلَاكُمَا مُحْسِنٌ». همه شما درست گفتید.
یکی دیگر بخوانم یا بس است؟ برای من که کم است، برای عاشقان این مسیر هم کم است، ولی وقت نداریم، نه از این طرف وقت داریم و نه از آنطرف، از این طرف وقت نداریم چون به روز ظهور امام مهدی نزدیک شدیم، همین بغلها است، چون گند این دین در آمده، من میگویم همین بغلهای است! چون وقتی «یَأْتِ بِدِینٍ جَدیدٍ» هست یعنی عمر این دین تمام شده، خود پیغمبر هم گفت برای اسلام ظهوری است و سقوطی، بعد هم گفت که فقر بیاید دین میرود، پس دقیقاً امروز است. حال و روز امروز ملت ایران وداع کامل با اسلام است به برکت فقر و نداری و برای شما به برکت اسناد و مدارک و برای معاصرین امام مهدی شمشیر! گفت از اعراب شروع میکند، یادت هست؟ تمرکز اسلام روی اعراب است، خود پیغمبر عرب است، قرآنش عرب است.
درس یازدهم:
اعتراف به مقام مافوق موسی.
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: اسْتَبَّ رَجُلَانِ رَجُلٌ مِنَ المُسْلِمِينَ وَ رَجُلٌ مِنَ اليَهُودِ، قَالَ المُسْلِمُ: وَالَّذِي اصْطَفَى مُحَمَّداً عَلَى العَالَمِينَ، فَقَالَ اليَهُودِيُّ: وَالَّذِي اصْطَفَى مُوسَى عَلَى العَالَمِينَ،فَرَفَعَ المُسْلِمُ يَدَهُ عِنْدَ ذَلِكَ، فَلَطَمَ وَجْهَ اليَهُودِيِّ، فَذَهَبَ اليَهُودِيُّ اِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَاَخْبَرَهُ بِمَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ، وَ أَمْرِ المُسْلِمِ، فَدَعَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ المُسْلِمَ، فَسَأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ، فَاَخْبَرَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: لَا تُخَيِّرُونِي عَلَى مُوسَى، فَاِنَّ النَّاسَ يَصْعَقُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَاَصْعَقُ مَعَهُمْ، فَاَكُونُ اَوَّلَ مَنْ يُفِيقُ، فَاِذَا مُوسَى بَاطِشٌ جَانِبَ العَرْشِ، فَلَا اَدْرِي أَ كَانَ فِيمَنْ صَعِقَ، فَاَفَاقَ قَبْلِي اَوْ كَانَ مِمَّنِ اسْتَثْنَى اللهُ».
کتاب صحیح بخاری [۲۴۱۱]، کتاب صحیح مسلم [۲۳۷۳].
ابوهریره نقل میکند، درود بر ابوهریره که کارخانه حدیثسازی دارد، با این حدیثها آمده به پیغمبر خدمت کند و به داد اسلامی که در حال اندراس و نابودی است برسد.
گفت: دو مرد به یکدیگر دشنام دادند، یک مرد مسلمان و یک مرد یهودی. مرد مسلمان گفت سوگند به ذاتی که محمد را بر جهانیان برگزید، مرد یهودی گفت سوگند به ذاتی که موسی را بر جهانیان برگزید. در این هنگام مرد مسلمان عصبانی شد دستش را بالا برد و یک سیلی به یهودی زد، یهودی پیش پیغمبر آمد شکایت کرد، گفت یا رسول الله سر یک بحث اینطوری طرفدار تو به من سیلی زده. پیغمبر مسلمان را طلبید، گفت چه بوده؟ مسلمان همین حرف را زد. حالا دقت کن! رسول خدا فرمود: «مرا بر موسی ترجیح ندهید»! زنده باد عدم تطابق! اگر خاتم الانبیاء هستی، اگر میگویی من از همه انبیاء بالاتر و بزرگتر هستم، پس چرا این حرف را میزنی؟
ابوهریره میگوید، چهار پنجم نفوس اسلام یعنی اهل سنّت و جماعت میگویند. رسول خدا فرمود: «مرا بر موسی ترجیح ندهید زیرا همه مردم در قیامت بیهوش میشوند». این را گفتم، ولی خیلی جالب است، تکرارش خوب است، «و من نیزبا آنها بیهوش میشوم، آنگاهنخستین کسی که به هوش میآید من هستم، میبینم موسی گوشه عرش گرفته نشسته، نمیدانم او نیز بیهوش شده و پیش از من به هوش آمده یا جزء کسانی است که اصلاً بیهوش نشده است». خیلی عالی است.
ای ابی عبدالله که ایام تولدت است، زنده باد گفتی «وَ عَلَى الاِسْلامِ الْسَّلامُ»، آن روز گفتی اسلام مرده، ما حالا فهمیدیم.
«عَنْاَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: اسْتَبَّ رَجُلَانِ رَجُلٌ مِنَ المُسْلِمِينَ وَ رَجُلٌ مِنَ اليَهُودِ، قَالَ المُسْلِمُ: وَالَّذِي اصْطَفَى مُحَمَّداً عَلَى العَالَمِينَ، فَقَالَ اليَهُودِيُّ: وَالَّذِي اصْطَفَى مُوسَى عَلَى العَالَمِينَ، فَرَفَعَ المُسْلِمُ يَدَهُ عِنْدَ ذَلِكَ، فَلَطَمَ وَجْهَ اليَهُودِيِّ، فَذَهَبَ اليَهُودِيُّ اِلَى النَّبِيِّ، فَاَخْبَرَهُ بِمَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ، وَ أَمْرِ المُسْلِمِ، فَدَعَا النَّبِيُّ المُسْلِمَ، فَسَأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ، فَاَخْبَرَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ: لَا تُخَيِّرُونِي عَلَى مُوسَى، فَاِنَّ النَّاسَ يَصْعَقُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَاَصْعَقُ مَعَهُمْ، فَاَكُونُ اَوَّلَ مَنْ يُفِيقُ، فَاِذَا مُوسَى بَاطِشٌ جَانِبَ العَرْشِ، فَلَا اَدْرِي أَ كَانَ فِيمَنْ صَعِقَ، فَاَفَاقَ قَبْلِي اَوْ كَانَ مِمَّنِ اسْتَثْنَى اللهُ». خیلی حرف است، این را خیلی دقت کن! «اَوْ كَانَ مِمَّنِ اسْتَثْنَى اللهُ» یعنی موسی از محمد خیلی بالاتر است، دارد می گوید نمیدانم او بیهوش بود قبل از به هوش آمده یا اینکه مستثنی بوده از بیهوشی، کل عالمیان از اولین و آخرین بیهوش میشوند موسی بیهوش نمیشود.