با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7200 تاریخ 404.11.05

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7200 1404-11-05

۱- نحوهٔ جمع‌آوری قرآن خالی از ابهام و اشکال و اتهام نیست.

۲- حالا حالاها این کشتن‌ها ادامه دارد.

۳- دوباره کاری‌های خدای فراموشکار.

۴- مهمانی زورکی در فرهنگ دینی!
(بازخوان از تدریس 4848)

۵- یک بار می‌گوید قبول نیست و زمان دیگر خلافش را می‌گوید.

۶- عجب دین قشنگی است.

۷- قرآن چگونه پاسخگو است؟
(بازخوان از تدریس 6433)

۸- تو که می‌خواهی بکشی پس چرا دیگر شکنجه می‌دهی؟


درس اول:
نحوهٔ جمع‌آوری قرآن خالی از ابهام و اشکال و اتهام نیست.

  • «عَنْ زَيْدِ ابْنِ ثَابِتٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: بَعَثَ اِلَيَّ اَبُو بَكْرٍ لِمَقْتَلِ اَهْلِ اليَمَامَةِ وَ عِنْدَهُ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَقَالَ اَبُو بَكْرٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ: اِنَّ عُمَرَ أَتَانِي فَقَالَ: اِنَّ القَتْلَ قَدْ اسْتَحَرَّ يَوْمَ اليَمَامَةِ بِقُرَّاءِ القُرْآنِ، وَ اِنِّي اَخْشَى اَنْ يَسْتَحِرَّ القَتْلُ بِقُرَّاءِ القُرْآنِ فِي المَوَاطِنِ كُلِّهَا، فَيَذْهَبَ قُرْآنٌ كَثِيرٌ، وَ اَنِّي أَرَى اَنْ تَأْمُرَ بِجَمْعِ القُرْآنِ. قُلْتُ: كَيْفَ اَفْعَلُ شَيْئاً لَمْ يَفْعَلْهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ؟ فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: هُوَ وَاللهِ خَيْرٌ، فَلَمْ يَزَلْ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يُرَاجِعُنِي فِي ذَلِكَ حَتَّى شَرَحَ اللهُ صَدْرِي لِلَّذِي شَرَحَ لَهُ صَدْرَ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، وَ رَأَيْتُ فِي ذَلِكَ الَّذِي رَأَى عُمَرُ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ زَيْدٌ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: قَالَ اَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: وَ اِنَّكَ رَجُلٌ شَابٌّ عَاقِلٌ، لَا نَتَّهِمُكَ قَدْ كُنْتَ تَكْتُبُ الوَحْيَ لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَتَتَبَّعِ القُرْآنَ، فَاجْمَعْهُ. قَالَ زَيْدٌ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: فَوَاللهِ لَوْ …. قُلْتُ: كَيْفَ تَفْعَلَانِ شَيْئاً لَمْ يَفْعَلْهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ؟ قَالَ اَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: هُوَ وَاللهِ خَيْرٌ. فَلَمْ يَزَلْ … سُورَةِ التَّوْبَةِ: {لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ} [التوبة: 128] … فَاَلْحَقْتُهَا فِي سُورَتِهَا، وَ كَانَتِ الصُّحُفُ عِنْدَ اَبِيبَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ حَيَاتَهُ، حَتَّى تَوَفَّاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، ثُمَّ عِنْدَ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ حَيَاتَهُ، حَتَّى تَوَفَّاهُ اللهُ، ثُمَّ عِنْدَ حَفْصَةَ بِنْتِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ».

کتاب صحیح بخاری [۷۱۹۱].زید ابن ثابت (جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، از حواریون نزدیک رسول الله) گفت: «به هنگام کشتار اهل یمامه (در هنگام شهادت بسیاری از اصحاب رسول خدا در جنگ مرتدین قبیله یمامه) ابوبکر صدیق کسی را پیش من فرستاد تا نزدش بروم، سپس من رفتم در حالی که عمرالفاروق نزد او بود، ابوبکر صدیق گفت: عمرالفاروق نزد من آمد و گفت در روز جنگ یمامه تعداد زیادی از قاریان قرآن شهید شدند».
کالبدشکافی قرآن است از مسیری که به دست آمده، یعنی اهل سنّت و جماعت! ظاهراً یمامه در یک منطقه‌ای بودند قاری قرآن بودند، مسلمان بودند، متشرع بودند، مومن بودند، مرتدین همان منطقه به اینها حمله می‌کنند و همه را می‌کشند تا جایی که نسل قاریان قرآن از آن منطقه ور افتاد.
گفت: «در روز جنگ یمامه تعداد زیادی از قاریان قرآن شهید شدند و بیم آن دارم در همه جاها جبهه‌های دیگر نیز چنین کشتار بر قاریان قرآن وارد آید».
جالب است، این را داشته باش! خلیفه اول رسول الله می‌داند که پیغمبر خاتم زحماتش بر باد است، کسی اعتقاد به آن ندارد برای همین می‌گوید که می‌ترسم آن اتفاقی که آنجا افتاد، اتفاق چه بود؟ مرتدین، یعنی آنهایی که از پیغمبر برگشتند هم ولایتی‌هایشان را کشتند.«و در نتیجه قرآن زیادی از بین برود». قرآن، آیه آیه در سینه‌های مردم بوده. آیا مردم نسیان ندارند؟ فراموشی ندارند؟ نه؟ اسناد و مدارک همین دین می‌گوید: پیغمبر فراموشی دارد، نماز که ستون دین است فراموش می‌کند، آیا مردم عادی فراموش نمی‌کنند آیات را که در سینه‌هایشان هست؟
این سوژه‌ها را یکی یکی به تو می‌دهم کنار هم بچین!
«چنین مصلحت می‌بینم که تو قرآن را در یک مصحف جمع کنی». چه کسی جمع می‌کند؟ زيد ابن ثابت. آیا زيد ابن ثابت در حدّ و قد و اندازه‌ای هست که قرآن را جمع کند و تشخیص بدهد که این آیه وحی است، من درآوردی نیست؟ شیطان نبوده؟
این را دقت کن! دومین سوژه است: گفتم چگونه کاری را انجام دهم که رسول خدا آن را انجام نداده است؟ آیا این بدعت نیست؟ رسول خدا نمی‌توانست بگوید همه را جمع کنید، هرچه در سینه‌هایتان هست، درحافظه‌هایتان هست یک جا جمع کنید؟ نمی‌توانست؟! یعنی خلیفه‌اش متعصب‌تر به قرآن است از خودش؟ این دوتا.

خود این یک حرف دیگر هم دارد، می‌شود بدعت. بدعت چیست؟ آنچه که رسول خدا وضع نکرده، انجام نداده، شما انجام می‌دهید بدعت است. حالا فهمیدی؟ برویم جلو!
این خلیفه دوم رسول الله هم که در بدعت سابقه دارد، خودش علناً گفت: «مُتعَتَانِ مُحلَلتَان فِي زَمن رَسُول الله وَ اَنَا اُحَرمهُما»دو تا متعه بود زمان پیغمبر حلال بود، من حرامش کردم. مگر پیغمبر نگفت «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ اِلَی‌ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ حَرَامُ مُحَمَّدٍ حَرَامٌ اِلَی‌ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ»؟ برادر اهل سنّت و جماعت بیا جواب بده! جواب می‌دهی‌ ولی ماستمالی است، مانند متشرعین شیعه فرق نمی‌کند، ما از هر دو سوژه داریم، از هر دو مدرک داریم.

عمرالفاروق گفت: «این کار سوگند به خدا خیر و لازم است». دقت کن «این کار» یعنی جمع‌آوری قرآن، خیر است و ضروری. پیغمبر تشخیص نمی‌دهد این کار خیر است و ضروری! برای همین است که در مستندات برادران سنی آمده پیغمبر گفت: اگر قرار بود بعد از من پیغمبری بیاید عمرالخطاب است، عمرالفاروق است. اینها را بغل هم بچین ببین چه چیزی درمی‌آید!
«به خدا خیر و لازم است، سپس عمرالفاروق پیوسته در این خصوص به من مراجعه کرد». به چه کسی؟ به زید ابن ثابت. «تا اینکه خداوند سینه‌ام را برای پذیرش آنچه سینه عمرالفاروق را برایش گشوده بود گشود». یعنی زیر بار نمی‌رفت اینقدر تکرار کرد. اینجا هم باز یک سوژه است کالبدشکافی کنیم، «تا اینکه خداوند سینه‌ام را برای پذیرش آنچه سینه عمرالفاروق را برایش گشوده بود گشود». سینه چیست؟ محل نفْس است. سه تا نفْس درون آن است، نفْس یعنی پایگاه، یعنی گیرنده.

نفْس لوامه، که همان وجدان است.

نفْس اماره، می‌گویند شیطان حاکم است، خانه شیطان است.

نفْس مطمئنه، که آن آخرین حد انتظار است.
بارها در اسناد دینی آمده که وحی بر سینه پیغمبر نازل می‌شد. خیلی جاها هم آمده که گفته‌اند موقع قسم خوردن، به قرآنی که به سینه محمد نازل شد.
قرآن چه می‌گوید؟ موسی ابن عمران کلیم الله توسط آتش (درخت آتش) مبعوث به رسالت شد، آتش به او گفت: «اذْهَبْ اِلَى فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغَى ﴿١٧ نازعات﴾» برو به سمت فرعون طغیان کرده است. موسی یک نگاهی به قد و قواره خودش کرد، یک نظری به قدرت فرعون کرد،گفت خدایا ما برابر نیستیم. بعد چه گفت؟ «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿۲۵ طه}». بحث روی سینه است، وحی به قول خودشان، ما که قبول نداریم، اسناد و مدارک می‌گوید وحی نیست، وحی بر سینه وارد می‌شود. «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿۲۵ طه}» خدایا صدر مرا گشایش بده و فرودگاه دلم را به حدی کن که بتواند بزرگترین هواپیماهای ماورایی در آن بنشیند. «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿۲۵﴾ وَ يَسِّرْأَمْرِي ﴿۲۶﴾».
«و در این خصوص نظری پیدا کردم که عمرالفاروق داشت. زید در ادامه گفت: ابوبکر صدیق به من گفت تو مرد جوان و عاقلی هستی».
یک مچ‌گیری دیگر: عقل، ضد وحی است، تو عاقل هستی می‌توانی وحی را جمع و جور کنی و در گوشت چرخ‌کن بریزی، آنچه که ما می‌خواهیم بدهد بیرون. «ما تو را متهم نمی‌کنیم»، یعنی در دین و صداقت تو شک نداریم، «و تو وحی را برای رسول خدا می‌نوشتی». آیا فقط یک نفر می‌نوشت؟ زید ابن ثابت فقط می‌نوشت؟ بله؟

این هم مدام قطع می‌شود، چه کار کنیم! خدا رگ حیات دین را قطع کند که پدر ما را درآورده، ریشهٔ مذهب را بکَند که پوست این ملت را کنده است.

«پس قرآن را جستجو کرده و در یک مصحف جمع‌آوری کن». این یک مچ‌گیری دیگر، یک سوژه دیگر. زید ابن ثابت نویسندهٔ قرآن است به قول دو خلیفه رسول الله، بله؟ چرا می‌گوید «جستجو کن»؟ جستجو کن یعنی پیشت نیست برو این طرف و آن طرف را بگرد! این هم یک دلیل که عقلش بر دینش تفوق دارد، دین همان سیاست شد دیگر، بعد از پیغمبر دین رفت روی سکوی حکومت!
خوب دقت کن! گفت: «سوگند به خداوند اگر ابوبکر صدیق مرا مکلف به نقل کوهی (به نقل یعنی انتقال) از کوه‌ها می‌ساخت بر من سنگین‌تر از جمع‌آوری قرآن نبود که مرا بدان مکلف نمود».
مگر تو کاتب وحی نیستی؟ مگر در بیست و سه سال عمر رسالت هرچه پیغمبر گفته، جمع نکردی؟ دیگر چرا مثال می‌زنی؛ «این کار از جابجایی کوه‌ها سخت‌تر است»؟ آماده است که! سخت است، بر پایه عقل می‌خواهد وحی را تنظیم کند. خلیفه رسول الله به او چه گفت؟ گفت: «تو عاقل هستی»! اینها را کنار هم جمع و جور کنید، پازل‌بندی کنید. «من به او گفتم شما چگونه کاری را که رسول خدا انجام نداده است، انجام می‌دهید»؟ این دومی مرحله، دو دفعه تکرار کرد. با اینکه قبول کرده، باز برای بار دوم می‌گوید. «باز هم ابوبکر صدیق همان حرف را زد: این کار به خدا سوگند خیر و لازم است، سپس ابوبکر صدیق پیوسته به منمراجعه کرد تا اینکه خداوند سینه‌ام را برای پذیرش آنچه سینه ابوبکر و عمر را برای پذیرش آن گشوده بود، گشود». یعنی وحی، یعنی دحیة ابن خلیفه کلبی را کنارت داشته باش. «پس به جستجوی قرآن پرداختم».

یادت باشد کاتب وحی، قرآن در خانه‌اش است، جستجو نمی‌خواهد.حالا ادامه‌اش خیلی بامزه است؛ «تا آن را از پوست درختان خرما، پوست حیوانات، سفال‌ها و سینه‌های مردان جمع‌آوری کردم». این چه کاتبی است؟ این که رفت آیات را گدایی کرد! این چه برتری دارد بر مسلمان‌هایی که این رفته آیاتی که در سینه‌هایشان هست را از آنها گرفته؟ هفت خان رستم نیست بلکه هزارخان رستم است.
«تا اینکه آخر سوره توبه؛ «{لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ}» سوره توبه آیه ۱۲۸ تا آخر آن را به صورت نوشته نزد خزیمه انصاری (یا گفت ابوخزیمه) یافتم و آن را به آخر سوره‌اش افزودم». ببین، دروغگو کم حافظه! کاتب وحی است بعد این آیه را از خزیمه گرفته، سوره ناقص بوده «و آن را به آخر سوره‌اش افزودم».
«صحیفه‌های قرآن که من جمع کردم در طول حیات ابوبکر نزد او بود تا وقتی که خدای عز و جل او را وفات داد، سپس در طول حیات عُمر نزد او بود تا اینکه خدای عز و جل او را وفات داد». باز مچ‌گیری، گوش بده! در آن محاجه‌ای که امام حسن مجتبی بعد از صلح با معاویه، به دمشق احضارش کردند که ده نفر از بنی امیه و بنی مروان جمع بودند و داشتند امام حسن مجتبی را محاکمه می‌کردند، یکی از آنها چه گفت؟ گفت: پدر تو ابوبکر را کشت، عمر را کشت، عثمان را هم کشت. الان این چه می‌گوید؟ می‌گوید: «تا وقتی که خدای عز و جل او را وفات داد»، یعنی ابوبکر. پس خدا کشته! بعد هم نمی‌گوید شهید، بعد برای عمر هم همین را می‌گوید: «تا اینکه خدای عز و جل او را وفات داد». شهید نمی‌گوید. چرا نمی‌گوید؟ چون خدا کشته. یعنی ابولؤلؤ، عمرالفاروق را خلیفه دوم رسول الله را نکشته، کشته، ولی نکشته! خدا به او انگیزه داد، فرمان داد، شجاعت داد، خسته شدن از زندگی داد، رفت کارش را کرد دررفت و بعد هم او را گرفتند کشتند.

«و آنگاه ام‌المومنین حفصه بنت عمر بود». یعنی چه؟ آنهایی که جمع‌آوری کرده بودند. «سپس در طول حیات عمر نزد او بود تا اینکه خدای عز و جل او را وفات داد و آنگاه نزد امّ‌المومنین حفصه بنت عمر بود». حالا اینجا یک سوال: تو جمع کردی که چه کار کنی؟ قرآن را از راه‌های مختلف جمع‌آوری کردی؛پوست درخت خرما، پوست حیوان، سُفال و سینه‌های مردم. خب برای چه جمع کردی؟ که به مردم بگویی این قرآن واقعی است دیگر؟ بله؟ پس چرا پیش خودت قایم کردی؟ برای اینکه علی مچ شما را نگیرد؟یک سوال دیگر: در بیعت مردم با ابوبکر صدیق، امیرالمومنین علی ابن ابیطالب قرآنش را آورد در مسجد بین انصار و مهاجر گفت این قرآن من است، مستقیم از پیغمبر گرفته‌ام، او را هو کردند. علی گفت: اگر به این عمل کنید گمراه نمی‌شوید. حالا سوال: چرا قرآنش را رد کردند؟ گفتند ما قرآن داریم. کدام قرآن؟ آن قرآنی که زید جمع‌آوری کرد و گذاشت در خانه ابوبکر صدیق، بعد ارث رسید به عمر الفاروق. خب این که در دست مردم نبود، شما چه چیزی را عرضه کردید که گفتید قرآن علی را نمی‌خواهیم؟ چه چیزی در دستتان بود، شما که قایم کرده بودید؟ حالا فهمیدی چرا این قرآن بالای نیزه می‌رود و «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ حَيْثُ يَدُورُ» پاک می‌شود؟ فهمیدی؟! این است داستان قرآنی که در خانه شیعیان است، شیعهٔ مرتضی علی یک چنین قرآنی دارد که آن را بوس می‌کند روی سرش می‌گذارد، در سفره عقد می‌گذارد، برای اموات می‌خواند. بعد بالای نیزه می‌رود، بعد مجوز می‌شود برای صلح تحمیلی، بعد مجوز می‌شود برای قتل ابی عبدالله! یزید مستمسک می‌خواست، نمی‌توانست حسین را بکشد، مگر حسین گمنام است، همه او را می‌شناسند. حسین بچه است پیغمبر نماز جماعت می‌خواند، نماز واجب می‌خواند، حسین روی کولش می‌رود، بعد پیغمبر به سجده می‌رود می‌خواهد این نیفتد از دستش می‌گیرد و در بغلش می‌گذارد، حسین یک چنین مقامی دارد. باید چه کار کنند؟ مستند از قرآن. که چه؟ «اِنَّ الحُسین قَدْ خَرَجَ مِنْ دِیْن جَدِّه»، حسین خارجی است پس او را بکشید، «فَدَمُهُ هَدَرٌ»!بله، قسمت‌هایی از این متن را بخوانم، طولانی است: «عَنْ زَيْدِ ابْنِ ثَابِتٍ، قَالَ: بَعَثَ اِلَيَّ اَبُو بَكْرٍ لِمَقْتَلِ اَهْلِ اليَمَامَةِ وَ عِنْدَهُ عُمَرُ، فَقَالَ اَبُو بَكْرٍ: اِنَّ عُمَرَ أَتَانِي فَقَالَ: اِنَّ القَتْلَ قَدْ اسْتَحَرَّ يَوْمَ اليَمَامَةِ بِقُرَّاءِ القُرْآنِ وَ اِنِّي اَخْشَى اَنْ يَسْتَحِرَّ القَتْلُ بِقُرَّاءِ القُرْآنِ فِي المَوَاطِنِ كُلِّهَا، فَيَذْهَبَ قُرْآنٌ كَثِيرٌ، وَ اَنِّي أَرَى اَنْ تَأْمُرَ بِجَمْعِ القُرْآنِ، قُلْتُ: كَيْفَاَفْعَلُ شَيْئاً لَمْ يَفْعَلْهُ رَسُولُ اللهِ؟ فَقَالَ عُمَرُ: هُوَ وَاللهِ خَيْرٌ، فَلَمْ يَزَلْ عُمَرُ يُرَاجِعُنِي فِي ذَلِكَ حَتَّى شَرَحَ اللهُ صَدْرِي لِلَّذِي شَرَحَ لَهُ صَدْرَ عُمَرَ، وَ رَأَيْتُ فِي ذَلِكَ الَّذِي رَأَى عُمَرُ، قَالَ زَيْدٌ: قَالَ اَبُو بَكْرٍ: وَ اِنَّكَ رَجُلٌ شَابٌّ عَاقِلٌ».

یک بند دیگرش که مهم است بخوانیم، آنهایی که من می‌خوانم، شما در دایرةالمعارف بنویسید. «قَالَ اَبُو بَكْرٍ: وَ اِنَّكَ رَجُلٌ شَابٌّ عَاقِلٌ، لَا نَتَّهِمُكَ قَدْ كُنْتَ تَكْتُبُ الوَحْيَ لِرَسُولِ اللهِ فَتَتَبَّعِ القُرْآنَ، فَاجْمَعْهُ، قَالَ زَيْدٌ: فَوَاللهِ لَوْ ….». برویم پایین‌تر: «قُلْتُ: كَيْفَ تَفْعَلَانِ شَيْئاً لَمْ يَفْعَلْهُ رَسُولُ اللهِ؟ قَالَ اَبُو بَكْرٍ: «هُوَ وَاللهِ خَيْرٌ»، فَلَمْ يَزَلْ …». برویم آن طرف‌تر: «فَاَلْحَقْتُهَا فِي سُورَتِهَا، وَ كَانَتِ الصُّحُفُ عِنْدَ اَبِي بَكْرٍ حَيَاتَهُ، حَتَّى تَوَفَّاهُ اللهُ، ثُمَّ عِنْدَ عُمَرَ حَيَاتَهُ، حَتَّى تَوَفَّاهُ اللهُ، ثُمَّ عِنْدَ حَفْصَةَ بِنْتِ عُمَرَ». یعنی هیچ وقت این قرآن منتشر نشد. از نزد امّ‌المومنین دختر عمر به کجا رفت؟ معلوم نیست. چطوری الان این قرآن دست مسلمین است؟ ای مدافع متشرعِ شیعه که شیعه را از کانال محراب و منبر تغذیه فکری و اعتقادی کردی، تو جواب بده این کتاب چیست؟ آن کتابی که در خانه‌ات است مروجش هستی، آن چه هست؟ ربطی به هم ندارد. از خانه دختر عمر به کجا رفت؟ تاریخ قطع شد. خوشت می‌آید؟ داری به امام مهدی کمک می‌کنی، کارمند او شدی، او می‌خواهد بیاید این قرآن را آتش بزند و در آشغالی بیندازد، «یَأْتِ بِکِتابٍجَدیدٍ» قرآن جدید بیاورد. تو داری عقلای قوم را با اسناد و مدارک بیدار می‌کنی که وقتی امام مهدی دستور به نابودی قرآن کرد شیعیان و سنّی‌ها تعجب نکنند، آمادگی داشته باشند، مانند تست پنی‌ سیلین که اول می‌زند ببیند عکس‌العمل چیست، بعد خودش را می‌زند.


درس دوم:
حالا حالاها این کشتن‌ها ادامه دارد.

  • «عَنْ البَرَاءِ رَضِی اللهُ عَنْهُ قَالَ: مَرَّ بِي خَالِي اَبُو بُرْدَةَ ابْنُ نِيَارٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ وَ مَعَهُ لِوَاءٌ، فَقُلْتُ: اَيْنَ تُرِيدُ؟ قَالَ: بَعَثَنِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِلَى رَجُلٍتَزَوَّجَ امْرَأَةَ اَبِيهِ اَنْ آتِيَهُ بِرَأْسِهِ». کتاب جامع الترمذی [۱۳۶۲] است.

براء (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عنه یعنی حواری) روایت کرد، گفت «دایی‌ام ابو بُرده بن نیار در حالی که پرچمی با وی بود از کنار من گذشت، من به او گفتم قصد کجا داری؟ گفت: رسول خدا مرا به سوی مردی فرستاده که با همسر پدرش ازدواج کرده تا سرش را برای آن حضرت ببرم». این شخصی که این کار را کرده، آیا مسلمان بوده یا نه؟ اگر مسلمان نبوده به تو چه، چرا فتوا می‌دهی سرش را بیاوری؟ اگر مسلمان بوده، مگر در کتابی که خودت آوردی نگفتی «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»؟ آمیزش با زن پدر (نه مادر خودش‌، پدرِ چند تا زن داشته) از روی شهوت نبوده؟ از روی بی‌ پولی نبوده؟ اگر پول داشت خب زن‌های دیگر را می‌گرفت، جوان‌ترها را می‌گرفت، برای چه زن بابایش را؟ بعد این حرف خیلی سنگین است، برای کسی که قرآن می‌گوید «وَ مَا اَرْسَلْنَاكَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ ﴿۱۰۷ انبیاء﴾» تو رحمت هستی، آیا سرش را ببُر بیاور رحمت است؟ یک گناه کرده! مگر روز اول نگفتی بگو «لَا اِلّه اِلَّا الله» تمام است، خون تو محترم است. این اگر مسلمان نیست که به شما ربطی ندارد، اگر مسلمان است «لَا اِلّه اِلَّا الله» نگفته؟ خونش محترم نیست؟ به خاطر یک گناه! گناهی که در همین قرآنی که شما آوردی می‌گوید هرچه گناه کردی من می‌بخشم؛ «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ» ناامید نشوی، «اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ﴿۵۳ زمر﴾». تازه این پرانتز هم باز می‌کند که خود شرک هم شامل می‌شود. مگر اینکه بگوییم الله آنهایی را در این قانون قرار داده که به او ایمان آوردند، آن یک چیزی! خیلی دردناک است. ببین «دیانت، سیاست است» یعنی همین! عجب! آن وقت یاد می‌گیرند یک جرثومه فساد و تباهی و تبلور فحشا و گناه، یعنی یزید ابن معاویه همین کار را با نوه‌اش می‌کند، سرش را می‌بُرد. مگر پیغمبر آموزگار مردم نیست؟ مگر خدا معلم اول نیست؛ «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْيَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾»؟سر بریدن را چه کسی یاد داد؟ از درون، فطرت گفت این سر را ببر!
«عَنْ البَرَاءِ قَالَ: مَرَّ بِي خَالِي اَبُو بُرْدَةَ ابْنُ نِيَارٍ وَ مَعَهُ لِوَاءٌ، فَقُلْتُ: اَيْنَ تُرِيدُ؟ قَالَ: بَعَثَنِي رَسُولُ اللهِ» بعثت، جالب است‌! برای کشتن یک نفر پرچم گرفته دستش همانطوری که در جبهه پرچم می‌گیرند. یاد ناله زینب کبری می‌افتم که روی تل زینبیه فریاد می‌زد وا اسلاما! پرچم دستش است، بعد بعثت هم دارد؛ «بَعَثَنِي رَسُولُ اللهِ». چرا نگفت «أَمَرنی»؟ می‌دانی برای چه گفت «بَعَثَنِي»؟ برای اینکه کشتن در اسلام بعثت است؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم». در اصول، بعثت است، در فروع هم بعثت است. «بَعَثَنِي رَسُولُ اللهِ اِلَى رَجُلٍ تَزَوَّجَ امْرَأَةَ اَبِيهِ اَنْ آتِيَهُ بِرَأْسِهِ».


درس سوم:
دوباره کاری‌های خدای فراموشکار!

  • «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِذَا خَلَصَ المُؤْمِنُونَ مِنَ النَّارِ حُبِسُوا بِقَنْطَرَةٍ بَيْنَ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَيَتَقَاصُّونَ مَظَالِمَ كَانَتْ بَيْنَهُمْ فِي الدُّنْيَا حَتَّى اِذَا نُقُّوا وَ هُذِّبُوا، اُذِنَ لَهُمْ بِدُخُولِ الجَنَّةِ». کتاب صحیح بخاری [۲۴۴۰] است.

«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ، عَنْ رَسُولِ اللهِ قَالَ: اِذَا خَلَصَ المُؤْمِنُونَ مِنَ النَّارِ حُبِسُوا بِقَنْطَرَةٍ بَيْنَ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَيَتَقَاصُّونَ مَظَالِمَ كَانَتْ بَيْنَهُمْ فِي الدُّنْيَا حَتَّى اِذَا نُقُّوا وَ هُذِّبُوا، اُذِنَ لَهُمْ بِدُخُولِ الجَنَّةِ»، ابوسعید خدری (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، یعنی از حواریون مخصوص) گفت از رسول خدا روایت است که فرمود: «وقتی که مومنان از آتش دوزخ نجات پیدا کنند روی پلی میان بهشت و دوزخ متوقف می‌شوند و تقاص ظلم‌ها و ستم‌هایی را که در دنیا میان خود نسبت به همدیگر روا داشته‌اند پس می‌دهند». خوب دقت کن چه می‌گوید! می‌رود جهنم، مدتش که تمام می‌شود بیرون می‌آید، یک نوع دیگر از جهنم! مگر چند تا جهنم داریم؟ کیفر چند تا داریم؟ یک چیز دیگر، باید کلمهٔ به کلمه این احادیث را برد در دادگاه وجدان، دادگاهی که امام مهدی می‌خواهد قاضی آن باشد و با چکش روی میز محکمه بزند که این دین باطل است، این کتاب باطل است؛ «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»، «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ»! چه می‌گوید؟ می‌گوید وقتی که مومنان از آتش دوزخ نجات پیدا کنند. آیا مومن به جهنم می‌رود؟ بله؟ مگر سر پل صراط تقسیم نمی‌شوند که بهشتی به بهشت می‌رود و جهنمی به جهنم می‌رود؟ ببین فراموشی است‌، حق دارد بنده خدا! من نوکر رسول الله هستم، پدر سی‌ام من است، اصلاً گناهی ندارد، هر چه هست مال الهامات است.

«وقتی که مومنان از آتش دوزخ نجات پیدا کنند روی پلی میان بهشت و جهنم متوقف می‌شوند و تقاص ظلم‌ها و ستم‌هایی را که در دنیا میان خود نسبت به یکدیگر روا داشتند پس می‌دهند تا آنکه از آنها پاک می‌شوند و سپس به آنان اجازه ورود به بهشت می‌دهد».آیا جهنم اولی پاکشان نمی‌کند؟ نه؟ مدت را هم نشان نمی‌دهد ولی آیه می‌گوید مدت ندارد، «اُولَئِكَ اَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۳۹ بقره﴾» جهنمی برای همیشه در جهنم است، «اُولَئِكَ اَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۸۲ بقره﴾» بهشتی هم برای همیشه در بهشت است. آقای اسلام بفرمایید که با وجود چنین آیه‌ای مومن برای چه باید به جهنم برود؟ با وجود هزار تا آیه و حدیث و روایت، با اسناد دینی که گناه اختیاری نیست، با این جهت مومن به جهنم می‌رود. جهنم مگر محل مجازات نیست؟ از جهنم می‌آید به یک جهنم دیگر. می‌گوید قبل از آنکه بهشت و جهنم آماده شود و داخل آن بروند، یک پلی روی این دوتا هست که قرآن می‌گوید مردم از خوبان و بدان از روی این پل رد می‌شوند، آیه‌اش هم می‌گوید «وَ اِنْ مِنْكُمْ اِلَّا وَارِدُهَا … حَتْماً مَقْضِيّاً ﴿۷۱ مریم﴾» همه شما باید بروید. به پیغمبر گفتند تو هم بالای این پل می‌روی؟ گفت می‌روم. خب! از آن بالا مگر تقسیم نمی‌شود که جهنمی به جهنم می‌رود؟ از آن بالا می‌افتد، اینطور می‌گویند دیگر، داستان است. خب مومن به جهنم می‌رود، «فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۳۹ بقره﴾» برای همیشه، دیگر وقت ندارد که از جهنم بیرون بیاید، بیاید دوباره مواخذه بشود. بیا این ادبیات دینی را درست کن دیگر! خدا که نیست، پیامبر هم که شهید شد، امام‌ها هم که شهید شدند، امام آخر هست که حساب این دین و قرآن را برسد، این را هم که ما نمی‌بینیم، به زورِ خدا، پنهانش کرده. چه کسی باید جواب بدهد؟ طرفداران این دین، متشرعین، اصحاب محراب و منبر بیایند جواب بدهند.

«سوگند به ذاتی که جان محمد در دست اوست هر یک از آنان به مسکن خود در بهشت بهتر از منزلشان در دنیا می‌روند». اینقدر ما درباره گناه مصداق داریم که اجباری است و نه اختیاری، که نمی‌دانم کدام‌ یکی از آنها را بگویم، نمی‌دانم! بگویم رسول الله وارد مسجد شد و یک کتاب زیر بغل راستش بود و یک کتاب زیر بغل چپش بود، همین جناب عمر گفت این چیست زیر بغلت؟ پیامبر گفت دست راستی‌ها نام آنهایی است که باید به بهشت بروند و دست چپی‌ها نام آنهایی است که باید به جهنم بروند(5403).
چقدر ما سند داریم، واقعاً متشرع مصداق همان آیهٔ «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» است. همه اینها را برای شما گفته‌ام، چه کار کنم. نگفت آدم ابوالبشر خلق شد، آدم را خلق کرده از پشتش راست و چپ مثل قطار یک چیزهای سیاهی می‌آید. اینها چیست مانند مورچه؟اینها بچه‌هایش هستند تا قیامت. چرا چپ و راست شده است؟ می‌گوید آنهایی که بهشتی هستند از راست می‌آیند و آنهایی که جهنمی هستند از چپ می‌آیند. هزار تا سند داریم، بروید به دایرةالمعارف ظهور.

از امام مهدی متشکرم که مرا کاندید کرد که زحمتش را کم کنم و از اسناد خودشان دل و روده دین و کتاب را بیرون بریزم.

من و شما در کشتی نشسته‌ایم، اسم این کشتی «مَنْ رَكِبَهَا نَجَی‌» هر کس سوارش می‌شود نجات پیدا می‌کند. مخالف می‌گوید از کجا معلوم شما در این کشتی نشستید ما نیستیم؟ به دلیل هزار سند و مدرک از همین دین که امام صادق فرمود: «زیرخاکی‌ها دست من است از اعتقادات». بعد هم که فرمود: «دور این زیرخاکی یک مثلث گذاشتم که هر کسی نیاید؛ صَعبٌ مُستَصْعَب، خشنٌ، مُشمَئِزٌ». همه مسلمان‌ها و همه شیعیان داخل این مثلث هستند؟ نه! چرا نه؟ برای اینکه اسناد و مدارکی که ما از همین دین درمی‌آوریم با آن بیگانه هستند و نمی‌شناسند. تونل‌هایی که کنده شده از محراب و منبر در طول هزار و خرده‌ای سال، مستقیماً این تونل‌ها می‌رود در مغز متشرعین و متدینین، هرچه آنها درون آن می‌ریزند برای آنها حجت است. آنچه که تو می‌گویی از همان دین است، از همان قرآن است، از همان خداست، از همان پیغمبر است، از همان امام است، رد می‌شود. می‌دانی در این کشتی چه کسی نشسته؟ امام جعفر صادق. ببین دقیقاً زندگی‌اش مانند ما است، نمی‌تواند حرف بزند، محصور در خانه است.‌ چه گفت؟ گفت: دین همین چهار دیواری من است. یعنی چهار دیواری ما هم چقدر محیط و مساحتش است؟ چقدر؟ هزار متر. الباقی آن را حساب کن کل سرزمین‌های کشورهای اسلامی، به همین مقدار خواص، یعنی منتظر مخلص محقق در خانه امام صادق است و الباقی بیرون هستند. چرا تو می‌گویی ما فقط در خانه امام صادق هستیم؟ به دلیل اینکه خودش فرمود: نُه دهُم دین تعطیل است. برای متشرع شیعه و سنّی دین کامل است.می‌فهمی چه می‌گویی؟ امام صادق می‌گوید: ناقص است.آن که طرفدار نقصان دین است و مجبوراً می‌آید داخل این حصار مشمئز، خشن و صعب مستصعب، او در این کشتی نشسته، «مَنْ رَكِبَهَا نَجَی‌». در این کشتی چه کسی نشسته؟ امام مهدی نشسته، شمشیر را در دستش گرفته و منتظر وقتش است. الان وقتش هست، می‌دانی یا نه؟ که بیاید، اول کاری که می‌کند حساب این دین را می‌رسد. چطوری؟ شمشیر روی سر طرفداران این دین! در تمام فرهنگ نامه‌ای که از امام مهدی آمده نگفتند شمشیر را اول از یهودی‌ها شروع می‌کند، روی فرق مسیحی‌ها می‌گذارد، روی زرتشتی‌ها می‌گذارد، نه، از اعراب! یعنی نسل پیغمبر، یعنی منتقل کنندگان آیات به مردم! همان آیاتی که الان برای شما بحثش را کردم که روی برگ درخت خرما، روی سُفال، روی استخوان حیوان، سینه به سینه!

به من می‌گویند که تکراری‌ها را از تماثیل و شواهد و مصادیق بیندازی بیشتر می‌توانی متن بخوانی. آخر می‌شود مصداق نیاورد؟ برای خودمانی‌ها مصداق می‌آوریم برای اینکه یادمان بیفتد، چیزی که وظیفهٔ این کانال‌های شاگردان است که گاهی وقت‌هایی به جای اینکه این مهمات را بررسی کنند یک چیزهای بیخود، یک چیزهایی مثلا آقا به من این را گفت! اینجا جای این است که «آقا به من این را گفت»؟ جای طرح مسائل شخصی است؟ تو پایت لب مرز افتادن است، برای اینکه این تعصبی که من دارم تو نداری.


درس چهارم:
مهمانی زورکی در فرهنگ دینی!

  • «عَنْ عُقْبَةَ ابْنِ عَامِرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قُلْنَا لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اِنَّكَ تَبْعَثُنَا، فَنَنْزِلُ بِقَوْمٍ لَا يَقْرُونَا، فَمَا تَرَى فِيهِ؟ فَقَالَ لَنَا: اِنْ نَزَلْتُمْ بِقَوْمٍ، فَأُمِرَ لَكُمْ بِمَا يَنْبَغِي لِلضَّيْفِ فَاقْبَلُوا، فَاِنْ لَمْ يَفْعَلُوا، فَخُذُوا مِنْهُمْ حَقَّ الضَّيْفِ». کتاب صحیح بخاری [۲۴۶۱]، کتاب صحیح مسلم [۱۷۲۷] است.

عُقبه بن عامر (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، یعنی از حواریون نزدیک) گفت به نبی خدا عرض نمودم: «ای رسول خدا شما ما را به مناطق مختلف اعزام می‌فرمایید، (توجه کن) و گاه ما نزد قومی منزل می‌گیریم که آنها ما را مهمان نمی‌کنند». حواست را جمع کن که چه می‌گویم، آنهایی که به اینها مهمانی نمی‌دهند و قبولشان نمی‌کنند، مشرک هستند یا مسلمان هستند؟ اگر مشرک هستند باید بزنندآنها را بکشند، پس مسلمان هستند. چرا راهشان نمی‌دهند؟ چه گفت؟ گفت: «اَلعَاقلُ یَکفِیهِ الاِشَاره»، عاقل اشاره کنی می‌فهمد چه می‌گویی، به قول مردم «ف» می‌گویی، می‌رود فرحزاد! العاقل، نه المتدیّن، نه المتشرع، عاقل یعنی کشتی نشسته!

گفت: «در این خصوص چه می‌فرمایید»، که راهمان نمی‌دهند تا برای ادامه راه خستگی در کنیم؟ آن حضرت فرمود: «اگر شما نزد قومی منزل گرفتی و به آنچه برای مهمان لازم است برای شما امر شد بپذیرید. اینجایش را دقت کن! اگر بفرما زدند بروید. اگر نزدند چه؟ «اما اگر چنین نکردند از آنان حق مهمان را بگیرید». یعنی چه؟ یک لشکر آمده در یک روستا، هرچه در روستا هست می‌خورند، لشکر است، راه نمی‌دهند، مسلمان هستند اما راه نمی‌دهند، می‌دانند لشکر اسلام است.

چرا راه نمی‌دهند؟ چون در بین آنها قحطی می‌افتد، هرچه ذخیره کرده‌اند همه را می‌خورند. می‌گوید اگر راه ندادند شما بگیرید. یعنی چه؟ حمله کن و آذوقه‌اش را بگیر! آقا مسلمان است، باشد! عجب دین قشنگی است، چقدر زیباست، واقعاً باید گفت خاتم الادیان! این توحید زمینی، خاتم الادیانش هم باید همین باشد. یاد بگیر زورکی به خانه هم‌دینت برو، اگر راهت نداد برو او را غارت کن.

«عَنْ عُقْبَةَ ابْنِ عَامِرٍ، قَالَ: قُلْنَا لِلنَّبِيِّ: اِنَّكَ تَبْعَثُنَا، فَنَنْزِلُ بِقَوْمٍ لَا يَقْرُونَا، فَمَا تَرَى فِيهِ؟ فَقَالَلَنَا: اِنْ نَزَلْتُمْ بِقَوْمٍ، فَأُمِرَ لَكُمْ بِمَا يَنْبَغِي لِلضَّيْفِ فَاقْبَلُوا، فَاِنْ لَمْ يَفْعَلُوا، فَخُذُوا مِنْهُمْ حَقَّ الضَّيْفِ». این «فَخُذُوا» را چند جا قرآن به کار برده، «خُذْ مِنْ اَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً ﴿۱۰۳ توبة﴾» ای پیغمبر، صدقه را به زور از آنها بگیر. نمی‌دهند؟ غلط کردند، «اَلْمَال مَالَ اللهُ». به به، چه؟ مالکیت یعنی چه، اختیار یعنی چه، مردم زیر سایه این خدا هیچ چیزی ندارند، هیچ! «خُذْ مِنْ اَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً ﴿۱۰۳ توبة﴾» به زور بگیر، یعنی چه؟ دو سه روز قبل، آن دختر یادت هست که دو تا النگو درشت داشت که به پیغمبر داد؟ از دهات با مادرش پیش پیغمبر‌ آمد و پیغمبر گفت اوه زکاتش را دادی؟ دختر گفت نه، پیغمبر‌ گفت به جهنم می‌روی، آن هم عصبانی شد و النگوهایش را درآورد و به طرف پیغمبر پرت کرد (7191).
ببین چقدر قشنگ اسناد می‌آید!
«خُذ»، یاد بگیر! آنچه که از مسلمان امروزمی‌بینی آینه‌اش در سنّت نبوی و کتاب خداست. مسلمان‌های بیچاره‌ که خطا نمی‌کنند. شما را می‌کشند؟ پیغمبر گفته. اموالتان را می‌گیرند؟ پیغمبر گفته. اینها گناه ندارند، یقه کسی را نگیر، تا وقتی یقه دین را نگیری همین آش و همین کاسه است، بدبخت و بیچاره هستید. باید به اصل بپردازید. اصل، الله است!


درس پنجم:
یک بار می‌گوید قبول نیست و زمان دیگر خلافش را می‌گوید.

  • «عَن الْاَشْعَثِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ كَانَ بَيْنِي وَ بَيْنَ رَجُلٍ مِنَ الْيَهُودِ اَرْضٌ فَجَحَدَنِي فَقَدَّمْتُهُ اِلَى النَّبِي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: أَ لَكَ بَيِّنَةٌ قُلْتُ لَا قَالَ فَقَالَ لِلْيَهُودِيِّ احْلِفْ قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ اِذاً يَحْلِفُ وَ يَذْهَبُ بِمَالِي فَاَنْزَلَ اللهُ تَعَالَی‌ {اِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ اَيْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً} اِلَى آخِرِ الْآيَةِ» [آل عمران: ٧٧].

کتاب صحیح مسلم [۱۳۸] است.

اشعث (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ یعنی از حواریون نزدیک) گفت: «میان من و مردی یهودی زمینی بود و او سهم من در آن زمین را انکار کرد پس او را نزد نبی خدا بردم، رسول خدا به من فرمود: آیا دلیل و بینه‌ای داری؟ عرض نمودم: خیر! به آن مرد یهودی فرمود سوگند یاد کن». حالا جالب است، گوش کن! اشعث به پیغمبر گفت: «ای رسول خدا او سوگند یاد می‌کند و مالم را می‌برد». خب؟ سریع پیغمبر از جیبش آیه آورد در محکومیت یهودی. آیه چیست؟ سوره آل عمران آیه ۷۷: «{اِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ اَيْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً اُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَ لَا يَنْظُرُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ اَلِيمٌ}» کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خدا را به بهای کمی از مادیات و مقامات دنیوی هر اندازه (اینها البته در پرانتز بود) هم در نظرشان بزرگ و سترگ باشد بفروشند بهره‌ای در آخرت نخواهند داشت، خداوند با ایشان در آخرت از سر مهر و محبت سخن نمی‌گوید، به آنان در قیامت از سر لطف نمی‌نگرد، ایشان را از آلودگی پاک نمی‌کند و آنان را عذاب دردناک می‌دهد. چه شد؟ با این زمین چه کار کرد؟ تاریخ قطع می‌شود، زمین را به مسلمان یا به یهودی داد؟ هیچ کدام هم سند ندارند. انتهایش چه؟ فیلم تمام می‌شود. حتماً زمین برمی‌گردد به والی، پیغمبر برمی‌دارد.
حالا خلافش را نمی‌دانم نوشته‌ام می‌آید یا در گذشته است، مانند همین داستان، به یهودی گفت قسم یاد کن. اینجا شاید هم اصلاً قسم یاد کرده، به آن مرد یهودی فرمود سوگند یاد کن،اشعث پرید در حرف و گفت عرض نمودم ای رسول خدا او سوگند یاد می‌کند و مال من را می‌برد. آنجا در آن یکی می‌گوید که سوگند یاد کن، یکی می‌پرد جلو می‌گوید ای رسول الله این به چه چیزی می‌خواهد سوگند یاد کند؟ به قرآن؟ قبولش ندارد. به تورات؟ ما قبول نداریم. خیلی جالب است، نه؟ خیلی زیباست!

«عَن الْاَشْعَثِ قَالَ كَانَ بَيْنِي وَ بَيْنَ رَجُلٍ مِنَ الْيَهُودِ اَرْضٌ فَجَحَدَنِي فَقَدَّمْتُهُ اِلَى النَّبِي فَقَالَ لِي رَسُولُ اللهِ أَ لَكَ بَيِّنَةٌ قُلْتُ لَا قَالَ فَقَالَ لِلْيَهُودِيِّ احْلِفْ قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ اِذاً يَحْلِفُ وَ يَذْهَبُ بِمَالِي»، بعد آیه می‌آید!


درس ششم:
عجب دین قشنگی است.

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: أُتِيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِسَكْرَانَ، فَأَمَرَ بِضَرْبِهِ. فَمِنَّا مَنْ يَضْرِبُهُ بِيَدِهِ وَ مِنَّا مَنْ يَضْرِبُهُ بِنَعْلِهِ وَ مِنَّا مَنْ يَضْرِبُهُ بِثَوْبِهِ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ رَجُلٌ: مَا لَهُ اَخْزَاهُ اللهُ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: لَا تَكُونُوا عَوْنَ الشَّيْطَانِ عَلَى اَخِيكُمْ».

کتاب صحیح بخاری [۶۷۸۱] است.

ابوهریره از بزرگان محدثین اهل سنّت و جماعت، از نزدیکان پیغمبر (در کنار اسمش رَضِیَ اللهُ عَنْهُ) آفتابه‌دار پیغمبر، چون بارها گفت من حتی تا درب مستراح هم می‌رفتم و به پیغمبر آب می‌دادم تا خودش را بشوید.

روایت است، ابوهریره گفت: «مرد مستی را نزد رسول خدا آوردند و آن حضرت به زدن وی امر کرد پس برخی از ما با دست او را می‌زدند (دقت کن) و برخی با کفش وی را می‌زدند و برخی با لباس او را می‌زدند». مرد مستی شراب خورده مست کرده.
«بازگشت، خواست برود». کتک‌هایش را خورد، آن هم با این بی‌ آبرویی. آیا انسان عزت دارد؟ بله؟ یک فیلم بگیرند، یک نفر را گرفته‌اند و روی سرش ریخته‌اند، یکی با کفش می‌زند، یکی با دست می‌زند، یکی بالباسش می‌زند. آیا حیثیت برای این می‌ماند؟ این قانون است؟ قانون هست که مست را اینطوری بزنند؟ یعنی حکم شرعی‌اش این است یا شلاق است؟ شلاق بهتر است یا این؟ این یعنی می‌خواهد بگوید تو حیوان هستی، ما اینطوری با تو برخورد می‌کنیم. وقتی که حد می‌زند می‌گوید نه این قانون است.
مردی گفت: «او را چه شده که این همه وی را برای اجرای حد می‌آورید؟ خدا رسوایش کند». یعنی این یارو که مست است خدا رسوایش کند. حالا دقت کن! حرف بدی هم که نزد، خدا رسوایش کند، نگفت خدا لعنتش کند. رسوایش هم کرد دیگر، پنهانی شراب خورد او را برداشتند آوردند و این بلا را سرش آوردند. پیغمبر چه گفت؟ گفت: «علیه برادر مسلمان خود یاور شیطان نشوید». می‌دانی یعنی چه؟
۱- اولاً مسلمان است.
۲- دوماً «یاور شیطان نشوید در کوبیدن او»، یعنی چه؟ یعنی تو که الان با کفش زدی، با دست زدی، با لباس زدی، تو شیطان هستی. آیا غیر از این است؟ «علیه برادر خود یاور شیطان نشوید» این معنایش چیست؟ فقط گفتی «خدا رسوایش کند» همین این حرف شیطانی است؟ عمل، شیطانی نیست؟ به خود یارو بگو، بگو هزار نفر هزار بار به تو بگویند خدا رسوایت کند، این را می‌خواهی یا این بلایی که سرت آوردند؟ می‌گوید این، این را می‌خواهم.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: أُتِيَ النَّبِيُّ بِسَكْرَانَ، فَأَمَرَ بِضَرْبِهِ. فَمِنَّا مَنْ يَضْرِبُهُ بِيَدِهِ وَ مِنَّا مَنْ يَضْرِبُهُ بِنَعْلِهِ وَ مِنَّا مَنْ يَضْرِبُهُ بِثَوْبِهِ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ رَجُلٌ: مَا لَهُ اَخْزَاهُ اللهُ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: لَا تَكُونُوا عَوْنَ الشَّيْطَانِ عَلَى اَخِيكُمْ». فحش بدهی همراه شیطان شدی علیه برادرت، ولی این بلا را سرش بیاوری همراه شیطان نشدی.


درس هفتم:
قرآن چگونه پاسخگو است؟

  • «عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ أُتِيَ بِرَجُلٍ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ، فَجَلَدَهُ بِجَرِيدَتَيْنِ نَحْوَ اَرْبَعِينَ، قَالَ: وَ فَعَلَهُ اَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَلَمَّا كَانَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اسْتَشَارَ النَّاسَ، فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَخَفَّ الْحُدُودِ ثَمَانِينَ، فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ». صحیح بخاری [۶۷۷۶]، صحیح مسلم [۱۷۰۶] است.«عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ: اَنَّ النَّبِيَّ أُتِيَ بِرَجُلٍ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ، فَجَلَدَهُ بِجَرِيدَتَيْنِ نَحْوَ اَرْبَعِينَ، قَالَ: وَ فَعَلَهُ اَبُو بَكْرٍ، فَلَمَّا كَانَ عُمَرُ اسْتَشَارَ النَّاسَ، فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: اَخَفَّ الْحُدُودِ ثَمَانِينَ، فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ». انس ابن مالک نوکر دیگر رسول الله است. کارش چیست؟ انس ابن مالک یک بار خودش را معرفی کرد، گفت من پشت در خانه پیغمبر می‌نشستم تا پیغمبر امری کند و من هم به دنبالش بروم. چرا پیغمبر یک جوانی از کنارش رد شد هیکلش قشنگ بود، گفت چه کاره هستی؟ گفت هیچی. پیغمبر گفت از نظرم افتادی، برو، گفت آدم باید کار کند.

آن وقت این دو نفر ابوهریره و انس ابن مالک کار می‌کنند؟ چه کار می‌کنند؟ کارهای پیغمبر را می‌کنند؟ پیغمبر مگر خدمتکار ندارد؟ جبرائیل خدمتکار پیغمبر نیست؟ میکائیل، اسرافیل، عزرائیل و انبوه ملائکه کارهایش را نمی‌کنند؟ بعد ابوهریره افتخار می‌کند، سندش را گذراندیم‌. به او گفتند این همه انصار و مهاجر، تو چرا اینقدر حدیث ساختی؟ گفت انصار سراغ باغداری می‌رفتند، مهاجر سراغ تجارت می‌رفت، من علاف و بیکار، به دنبال پیغمبر می‌رفتم. چرا پیغمبر به این نگفت که چرا کار نمی‌کنی؟ چون خود پیغمبر کار نمی‌کند. عایشه امّ‌المومنین نگفت؟ گفتند پیغمبر چه کار می‌کند؟ گفت روزها پیش خودمان هست و شب‌ها هم به مسجد می‌رود.

انس گفت: «مردی را که شراب خورده بود جهت اجرای حد نزد رسول الله آوردند، آن حضرت با دو چوب از درخت خرما نزدیک به چهل بار وی را تازیانه زد». دستت درد نکند، خود پیغمبر این کار را می‌کند. انس گفت: زمان ابوبکر صدیق هم همینطور شد، ابوبکر هم دستور می‌داد جهت اجرای حد در شراب با دو چوب از درخت خرما نزدیک به چهل بار وی را زد. نزدیک، یعنی دقیق هم نبود چهل تا.«ابوبکر هم همین کار را کرد». این را توجه کن؛ «سپس وقتی که خلافت به عمر شد او در خصوص حد شراب از مردم مشورت خواست». آیا این اتل متل توتوله گاو حسن کوتوله نیست؟ شما خلیفه پیغمبر هستید موظف هستید که سنّت نبوی را اجرا کنید، از مردم مشورت می‌گیری؟ آدم گیج است! در بیعت گرفتن، در انتخاب امیر و خلیفه، اینطوری می‌گفتند عمرالخطاب وقتی یک عده را نام برد، گفت بین اینها قرعه‌کشی کنید، آن کسی که مسئول قرعه کشی بود اینطوری تعهد می‌گرفت (پنج شش نفر بودند،امیرالمومنین هم جزء آنها بود، عثمان هم جزء آنها بود)، می‌گفت تعهد بدهید عمل کنید به قرآن و سنّت نبوی! پس چرا عمرالفاروق سنّت نبوی را دور انداخت؟ «او در خصوص حد شراب از مردم مشورت خواست». عبدالرحمن ابن عوف (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است یعنی حواری مخصوص) گفت «سبک‌ترین حد در اسلام هشتاد تازیانه است و با توجه به اینکه حدی برای شرابخواری تعیین نشده». دقت کن، حد تعیین نشده! مگر پیغمبر حد را جاری نکرد؟ پیغمبر را آدم حساب نمی‌کنید؟ اینکه می‌گویم اینها از اول ایمان به پیغمبر نداشتند، همین است. روز روشن در تاریخ آمده و در کتاب‌های معتبر اهل سنّت جاری شده است. عبدالرحمن ابن عوف گفت: «سبک‌ترین حد در اسلام هشتاد تازیانه است، [یعنی حد تهمت به زنا]، و با توجه به اینکه حدی برای شراب‌خور تعیین نشده سبک‌ترین حد کافی است، سپس عمر به آن امر نمود». یعنی پیغمبر و ابوبکر چهل تازیانه می‌زدند، شاید هم کمتر، عمر یادش رفت پیغمبر چقدر حد می‌زند یا اصلاً پیغمبر را قبول نداشت. اگر قبول داشت خب مگر پیغمبر حد نزد؟ مگر کار پیغمبر سنّت نمی‌شود؟ مگر پیغمبر نگفت هرچه را که شما را به بهشت ببرد من گفتم و هرچه را که از جهنم دور می‌کند من گفتم؟ حد شراب‌خور در آن نیست؟ رنگ کفش در آن هست، اول پای راست را در مستراح نگذار، وقتی برمی‌گردی بگذار، وقتی داخل می‌روی پای چپ را بگذار، این هست. با زنت چه کارکنی، این هست. زیر پتو چه کار کنی، این هست. آن وقت حد زدن برای شراب‌خور نیست؟ باید مشورت کنی؟ بعد چهل تا را هشتاد تا بکنی؟ شماره کن ببین عمرالفاروق چند تا بدعت گذاشته!


درس هشتم:
تو که می‌خواهی بکشی پس چرا دیگر شکنجه می‌دهی؟

  • «عَنْ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَ نَبِيُّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِذَا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كُرِبَ لِذَلِكَ، وَ تَرَبَّدَ لَهُ وَجْهُهُ قَالَ: فَاُنْزِلَ عَلَيْهِ ذَاتَ يَوْمٍ، فَلُقِيَ كَذَلِكَ، فَلَمَّا سُرِّيَ عَنْهُ، قَالَ: خُذُوا عَنِّي، فَقَدْ جَعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبِيلاً، الثَّيِّبُ بِالثَّيِّبِ، وَالْبِكْرُ بِالْبِكْرِ، الثَّيِّبُ جَلْدُ مِائَةٍ، ثُمَّ رَجْمٌ بِالْحِجَارَةِ، وَالْبِكْرُ جَلْدُ مِائَةٍ، ثُمَّ نَفْيُ سَنَةٍ».

کتاب صحیح مسلم [۱۶۹۰].

چه کسی این را می‌گوید؟ جام جهان‌نمای تاریخ ازبیرون، از داخل چه کسی می‌گوید؟ فطرت، وجدان.

«عَنْ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ، قَالَ: كَانَ نَبِيُّ اللهِ اِذَا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كُرِبَ لِذَلِكَ، وَ تَرَبَّدَ لَهُ وَجْهُهُ قَالَ: فَاُنْزِلَ عَلَيْهِ ذَاتَ يَوْمٍ، فَلُقِيَ كَذَلِكَ، فَلَمَّا سُرِّيَ عَنْهُ، قَالَ: خُذُوا عَنِّي، فَقَدْ جَعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبِيلاً، الثَّيِّبُ بِالثَّيِّبِ، وَالْبِكْرُ بِالْبِكْرِ، الثَّيِّبُ جَلْدُ مِائَةٍ، ثُمَّ رَجْمٌ بِالْحِجَارَةِ، وَالْبِكْرُ جَلْدُ مِائَةٍ، ثُمَّ نَفْيُ سَنَةٍ»، عُبادة ابن صامت (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ یعنی حواری مخصوص) گفت: «رسول خدا هنگامی که وحی بر ایشان نازل می‌شد [مانند کسی که اندوهگین باشد] در هم فرو می‌رفت و رنگ سیمایش از آن تغییر می‌کرد.

عباده در ادامه گفت: روزی بر نبی خدا وحی نازل شد و با چنین حالتی روبرو گشت، وقتی که آن حالت از ایشان مرتفع شد فرمود: از من [حکم و حد زنا را] بگیرید، که خداوند به آن فرمان داده، در پرانتز [زنان فاحشه را که پیش‌تر حکمشان حبس در خانه‌ها بود] تا دم مرگ راهی قرار داده [که از این تنگنا بیرون آیند]، مرد با زن و پسر با دختر اگر مرتکب زنا شوند بر مرد و زن صد تازیانه و آنگاه سنگسار با سنگ، و نیز بر پسر و دختر صد تازیانه، سپس یک سال تبعید». منظور از دختر و پسر یعنی اینکه ازدواج نکردند. دقت کن! ذره‌بین تحقیق است‌، آن کسی که می‌خواند رد می‌شود یا منافعش حکم می‌‌کند یا سواد ندارد یا این ذره‌بین دستش نیست. چرا این ذره‌بین دستش نیست؟ چون وجدان ندارد، چون نمی‌خواهد این مردم بدبخت از خواب بیدار بشوند.
پیغمبر چه گفت؟ وحی نازل شد، فرمود: «از من حکم و حد زنا را بگیرید»، من شارع هستم، یعنی آقای عمر مشورت نکن من قبلاً حکم داده‌ام،حالا اینکه قبول نداری، این یک حرفی! که خداوند برای آنان (زنان فاحشه) پیش‌تر حکمشان حبس در خانه تا مرگ بود. قبل از این آیه زن زنا می‌داده، او را در اتاق می‌کردند درش را قفل می‌کردند خداحافظ، در سلول انفرادی بمان تا بمیری. آیا دین رحمت است؟ بله؟ شهوت را خدا نداده؟ نه؟ آیا «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾» از خدا نیست، جلوی شیطان، جلوی شهوت کم بیاورد؟ شیطان را برانگیختی مبعوث کردی طبق اسناد و مدارک در همین کلمه، از بیرون به جان مردم انداختی. از داخل چه؟ شیطان مثل خون در انسان وروددارد، این هم سند دارد. می‌آید کجا؟ می‌آید در «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾». برای انجام گناه چند مرحله بود، اوه زیاد سند داریم. مدام کم کم یادم می‌افتد. در آن سند یادت هست که گفت: خدا می‌گوید، حدیث قدسی است، شاید هم تفسیر این آیه باشد؛ «اِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ ﴿۱۶ فاطر﴾» اگر بخواهد شما را می‌برد و خلق جدید می‌آورد. بعد شرحش به این می‌خورد که گفت: اگر شما گناه نکنید استغفار نکنید، خدا شما را می‌برد و یک قومی را می‌آورد که گناه کنند استغفار کنند. یعنی چه؟ یعنی دست خودشان نیست گناه می‌کنند. «اِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَه بِالسُّوء ﴿۵۳ یوسف﴾» چیست؟ آیا اختراع من است؟ قرآن نیست؟ دقت کن! «اِنَّ النَّفْس» نفْس کجاست؟ در سینه. چه بود؟ لوامه و اماره. فحشا می‌رود در اماره. «اِنَّ النَّفْس» به درستی که غیر از این نیست، «لَأَمَّارَه بِالسُّوء» فرماندهی است به گناه! تزریق این فرماندهی در چیست؟ در «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾». حالا زن بدبخت زنا داده یا پول لازم داشته یا شهوت است دیگر، در هر دو صورت خدا مقصر است، نه این زن.

«پول نداشته»؛ خدا پولش را دزدیده، «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ…. وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾».

«شهوت داشته»؟ شهوت هم خدا داده است.
باید این را بکنی در اتاق و در را به روی او ببندی، چند سال می‌خواهد زندگی کند؟ یک سال، ده سال، پنجاه سال. تو حساب کن یک نفر در اتاق باشد و در را روی او ببندند، چندین سال باشد این دیوانه نمی‌شود؟ نه؟ این شکنجهٔ بزرگ نیست؟ خب همان موقع اعدامش کن، برای چه او را نگه می‌داری؟ حالا درجهٔ عذاب را پایین آورده، چه می‌گوید؟می‌گوید: قبلاً می‌گفتم زن‌ها را در خانه زندان کنید، حالا راهی خدا برایش داده که از این تنگنا بیرون بیاید. این چیست؟ دقت کن، ادبیات دینی چقدر مسخره است، یعنی انگار یک بچه اینها را نوشته! دقت کن، خدا به زن ترحم کرد، باشد دست شما درد نکند، حبسش نکنید. خب این ترحم چیست؟ مرد با زن و پسر با دختر اگر مرتکب زنا شوند بر مرد و زن صد تازیانه، خب؟ و آنگاه سنگسار. آیا بهترش کرد؟ حالا این می‌خواهد سنگسار بشود، برای چه به او تازیانه می‌زنی؟ دین دارد می‌گوید مرگ بر حقوق بشر با هزار سند و مدرک! دین دارد می‌گوید مرگ بر عدالت، مرگ بر وجدان، دین دارد می‌گوید، با ایناحکامش! زن و مرد را تازیانه بزن و سنگسارش کن. سنگسار می‌کنی بمیرد، برای چه تازیانه می‌زنی؟ شکنجه‌گر! اسم خدای ادیان چیست؟ معذب. معذب یعنی شکنجه‌گر!
دلت بسوزد برای آنهایی که هنوز در خواب هستند و خدا را شکر کن که از نان و آب بهتر به تو داده است، سربلندی، رفتن در آن کشتی نجات.