با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7190 تاریخ 404.10.20

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7190              1404-10-20

درس اول:

دشمنان اسلام فقط یهودیان هستند؟

  • «عَنْ اَبِي اَيُّوبَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ قَدْ وَجَبَتِ الشَّمْسُ، فَسَمِعَ صَوْتاً فَقَالَ: يَهُودُ تُعَذَّبُ فِي قُبُورِهَا».

کتاب صحیح بخاری [۱۳۷۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۸۶۹].

«عَنْ اَبِي اَيُّوبَ قَالَ: خَرَجَ النَّبِيُّ وَ قَدْ وَجَبَتِ الشَّمْسُ فَسَمِعَ صَوْتاً فَقَالَ: يَهُودُ تُعَذَّبُ فِي قُبُورِهَا» ابو ایوب انصاری می‌گوید که «رسول خدا در هنگام غروب آفتاب از خانه بیرون آمد که صدایی را شنید و فرمود یهودیان در قبرهایشان عذاب می‌شوند». آیا عذاب قبر مال یهودی‌ها است، پیروان ادیان دیگر که اسلام با آنها جنگید عذاب قبر ندارند؟ از اطرافیانش از یهودی بدتر نبودند؟ در اتاق فکر که جمع شدند و به پیغمبر سم دادند، آیا اینها از یهودی بدتر نبودند؟ غدیر خم را یهودی‌ها نابود کردند یا خودمانی‌ها؟ خانواده‌اش را خاندانش را یهودی‌ها نابود کردند یا حواریونش؟ البته یک خصومت بزرگی با یهودیان دارد، حالا چرا؟ یا در منطقه جزیرةالعرب یهودی زیاد بوده و مانع پیشرفت اسلام بوده یا اینکه یهودیان زیاد با او محاجه می‌کردند و می‌گفتند این آیاتی که تو آوردی همه آنها در تورات است، تو چیزی نیاوردی. رسول خدا با پیغمبر یهودیان، موسی ابن عمران کلیم الله هم رابطه خوبی نداشت، بزرگترین دلیل همین است که قرآن برای پیامبران گمنام که پیرو نداشتند و خودشان تابع پیامبری بودند که صاحب کتاب و شریعت مستقل بوده از آنها نام آورده مثل «هود و یونس»، ولی از موسی و عیسی نام نیاورده و سوره نداریم. «گاو» در قرآن سوره مستقل است به آن بزرگی، یعنی رسول خدا برای موسی کلیم الله به اندازه گاو ارزش قائل نبوده همچنین برای عیسی مسیح. در گذشته هم زیاد اسناد و مدارک دینی داشتیم که پیامبر زیاد از یهودیان خوشش نمی‌آمده. یادت هست که در یک جایی گفت: هر جا با یهودی همسفر شدی یک جای باریک بود، این طرفش درّه است و آن طرفش کوه، به او راه نده برود، اگر هم توانستی او را هل بده که بیافتد؟ شاید هم واقعاً می‌داند که خداوند برای او ارزش بیشتری قائل است، به خاطر اینکه خودشان فرمودند که وقتی امام مهدی ظهور می‌کند کتاب و عصای موسی در دستش است. ای وای که اگر «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ» کتاب تورات باشد، شاید هم نفوذ یهودی‌ها زیاد بوده! اگر هم یادت باشد عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله چند تا از ورق‌ها و صفحات تورات دستش بود آمد به پیغمبر گفت: یا رسول الله چه چیزهای خوبی نوشته، پیغمبر عصبانی شد و گفت که مگر قرآن نداریم، آن را به آن طرف بیانداز.

——————————————–

درس دوم:

روح که نباشد، چشم چطور کار می‌کند؟

  • «عَنْ اَبِی هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «أَ لَمْ تَرَوُا الْاِنْسَانَ اِذَا مَاتَ شَخَصَ بَصَرُهُ؟» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «فَذَلِكَ حِينَ يَتْبَعُ بَصَرُهُ نَفْسَهُ».

کتاب صحیح مسلم [۹۲۱].

«عَنْ اَبِی هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ أَ لَمْ تَرَوُا الْاِنْسَانَ اِذَا مَاتَ شَخَصَ بَصَرُهُ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: فَذَلِكَ حِينَ يَتْبَعُ بَصَرُهُ نَفْسَهُ». ابوهریره نقل می‌کند. یک جا هم مچ ابوهریره را گرفتم که دروغگو‌ است، در اسنادی که جلو داریم برای شما می‌خوانم، از اهل سنّت در موضوع اهل سنّت، اگر بگویند یک‌ دانه‌اش دروغ بوده، معلوم که نیست، کسی که یک دانه دروغ را به پای رسول الله بندد، صد تایش می‌کند، هزار تایش می‌کند، ده هزار تایش می‌کند، همین قدر که می‌داند مردم به عنوان نوکر پیغمبر قبولش دارند پس هر چه دلش می‌خواهد می‌گوید، بلند می‌شود قال رسول الله، می‌نشیند قال رسول الله، می‌خوابد قال رسول الله، می‌خورد قال رسول الله، از کسی بدش می‌آید قال رسول الله، بر علیه او حدیث درست می‌کند؛ مثل حیدر کرار. از کسی خوشش می‌آید به نفع او حدیث درست می‌کند؛ مثل معاویة ابن ابوسفیان.

ابوهریره گفت: رسول خدا فرمود «آیا ندیده‌اید انسان وقتی که می‌میرد چشمانش خیره می‌ماند؟ عرض نمودند بله»! خب اگر بلد هستی، چرا پیغمبر چیزی را که تو بلد هستی به تو انتقال می‌دهد؟ اگر بلد نیستی چرا می‌گویی بله؟ پیغمبر گفت: «آیا ندید‌ه‌اید انسان وقتی که می‌میرد چشمانش خیره می‌ماند؟ عرض نمودند بله». عه! چینش را نگاه کن، نه که دروغ است، معانی آن هم همینطور است، چون اینها مدارک اهل سنّت و جماعت است، آنقدر پرانتز باز کردند که اصلا آدم گیج می‌شود که معنایش کدام است، پرانتزش کدام‌است! چرا پرانتز درست می‌کنند؟ اصلا پرانتز چه هست؟ پرانتز؛ صافکاری، ماله‌کشی، ماستمالی، توجیح! فرمود: «این وقتی است که چشم او جانش را دنبال می‌کند»! جان یعنی روح، از بدن بیرون رفته و چشمش کار می‌کند، مدام نگاه می‌کند کجا رفتی! ببینید استدلال دینی یعنی این «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالميزانَ ﴿۲۵ حدید﴾ این است.

——————————————–

درس سوم:

بشر، رقیب خدا، او می‌آورد چیزی را که خدا بیرون کرده.

  • «قَالَتْ اُمُّ سَلَمَةَ: لَمَّا مَاتَ اَبُو سَلَمَةَ، قُلْتُ: غَرِيبٌ وَ فِي اَرْضِ غُرْبَةٍ، لَاَبْكِيَنَّهُ بُكَاءً يُتَحَدَّثُ عَنْهُ، فَكُنْتُ قَدْ تَهَيَّأْتُ لِلْبُكَاءِ عَلَيْهِ، اِذْ اَقَبَلَتِ امْرَأَةٌ مِنَ الصَّعِيدِ تُرِيدُ اَنْ تُسْعِدَنِي، فَاسْتَقْبَلَهَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، وَ قَالَ: أَ تُرِيدِينَ اَنْ تُدْخِلِي الشَّيْطَانَ بَيْتاً اَخْرَجَهُ اللهُ مِنْهُ؟ مَرَّتَيْنِ، فَكَفَفْتُ عَنِ الْبُكَاءِ فَلَمْ اَبْكِ».

کتاب صحیح مسلم [۹۲۲].

«قَالَتْ اُمُّ سَلَمَةَ: لَمَّا مَاتَ اَبُو سَلَمَةَ، قُلْتُ: غَرِيبٌ وَ فِي اَرْضِ غُرْبَةٍ، لَاَبْكِيَنَّهُ بُكَاءً يُتَحَدَّثُ عَنْهُ، فَكُنْتُ قَدْ تَهَيَّأْتُ لِلْبُكَاءِ عَلَيْهِ، اِذْ اَقَبَلَتِ امْرَأَةٌ مِنَ الصَّعِيدِ تُرِيدُ اَنْ تُسْعِدَنِي، فَاسْتَقْبَلَهَا رَسُولُ اللهِ وَ قَالَ: أَ تُرِيدِينَ اَنْ تُدْخِلِي الشَّيْطَانَ بَيْتاً اَخْرَجَهُ اللهُ مِنْهُ؟» از امّ‌المومنین ام‌ّسلمه، گفت: «وقتی که ابوسلمه (شوهرش) وفات یافت»، وقتی که شوهر او مٌرد، پیغمبر او را گرفت. چقدر این پیغمبر آدم خوبی بوده، هر چه بیوه زن بود گرفته بود، فقط یک ام‌ّالمومنین عایشه بیوهٔ شهید نبوده. «گفتم او غریب است و در سرزمین غربت وفات یافت»، حتما در تبعید بوده یا مهاجر بوده. «پس برایش گریه‌ای خواهم کرد که نقل شود» گریه زیاد بلند، «که زنی از قسمت بالای مدینه نیز آمد تا مرا یاری کند». حالا اینجا سوژه‌اش است: «اما رسول خدا با وی روبرو شد و فرمود آیا می‌خواهی شیطان را به خانه‌ای وارد کنی که خداوند او را از آن بیرون رانده»؟ خوب دقت کن! خدا شیطان را از خانه بیرون کرده، یک زن، یعنی یک ذرّه خاک با گریه‌اش که عقده‌ گشای درونی است و دست خودش نیست، شیطان را وارد می‌کند! عجب خدای بی عرضه‌ای است. «لَا حُکْمَ اِلَّا لِله» یعنی چه؟ حکم، حکم خداست یعنی چه؟ «آیا می‌خواهی شیطان را به خانه‌ای وارد کنی که خداوند او را از آن خانه بیرون کرده»؟ خدای بی‌ عرضه، خدای زمین است، شیطان را بیرون کرده، یک خانم ناچیز، بی‌ چیز، هیچ، با گریه‌اش شیطان را وارد می‌کند! با ساز و آواز شیطان را وارد نکرده، با زنا وارد نکرده، با لواط وارد نکرده، با ارتداد وارد نکرده، برای شوهرش گریه کرده است، خدا زحمت کشیده، لطف کرده شیطان را از خانه بیرون کرده. یک آدم هیچ، اگر بخواهیم با عظمت فرمانروای هستی مقایسه کنیم یک دانه ذرّه غبار هم حساب نمی‌شود، اصلا محل زیستش (یعنی کره زمین) در برابر پهنهٔ آفرینش حساب نمی‌شود چه برسد به یک زن، آن هم کاری که دست خودش نیست، گریه می‌آید دیگر، عزیزش را از دست داده، با این کارش شیطان را وارد می‌کند.

——————————————–

درس چهارم:

آیا با چنین گفتاری، چگونه قضاوت می‌شود؟

  • «عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: رَجَعَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مِنْ الْبَقِيعِ، فَوَجَدَنِي وَ اَنَا اَجِدُ صُدَاعاً فِي رَأْسِي، وَ اَنَا اَقُولُ: وَارَأْسَاهُ. فَقَالَ: «بَلْ اَنَا يَا عَائِشَةُ وَارَأْسَاهُ» ثُمَّ قَالَ: مَا ضَرَّكِ لَوْ مِتِّ قَبْلِي فَقُمْتُ عَلَيْكِ فَغَسَّلْتُكِ وَ كَفَّنْتُكِ وَ صَلَّيْتُ عَلَيْكِ وَ دَفَنْتُكِ».

کتاب سنن ابن ماجه [۱۴۶۵]، کتاب ابن حبان [۶۵۸۶]، الْاِحسان فِی تَقریر صحیح ابْن حبان، مأخذش است.

«عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: رَجَعَ رَسُولُ اللهِ مِنْ الْبَقِيعِ، فَوَجَدَنِي وَ اَنَا اَجِدُ صُدَاعاً فِي رَأْسِي وَ اَنَا اَقُولُ: وَارَأْسَاهُ. فَقَالَ: بَلْ اَنَا يَا عَائِشَةُ وَارَأْسَاهُ ثُمَّ قَالَ: مَا ضَرَّكِ لَوْ مِتِّ قَبْلِي»، ام‌ّالمومنین عایشه گفت: «رسول خدا از بقیع بازگشت، مرا چنین یافت که سردرد داشتم و می‌گفتم وای سرم، سپس پیغمبر فرمود بلکه ای عایشه من وای سرم». انشاء را می‌بینی؟ آیا در خور عظمت کسی هست که می‌گوید پایان دِه به یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر است؟

بعد فرمود: «تو را چه زیانی باشد اگر پیش از من بمیری»؟ آیا این نشان نمی‌دهد که پیغمبر از امّ‌المومنین عایشه ناراضی است و می‌خواهد زودتر از دستش خلاص بشود، بمیرد؟

«پس من بر جنازهٔ تو بایستم، خودم تو را غسل دهم» یعنی می‌خواهد خیالش راحت بشود که این کسی که اذیتش می‌کند او را در گور بکند. «سپس کفن کنم، بعد از آن بر تو نماز بخوانم و آنگاه تو را دفن کنم». آیا کسی که زنش را دوست دارد این حرف را می‌زند؟ بعد مدام می‌گویند این بزرگ زن‌های پیغمبر است، پیغمبر را هم به خانه ام‌ّالمومنین عایشه آوردند و حسابش را رسیدند. اگر پیامبر در خانه بقیه زن‌هایش بود می‌مرد؟ می‌گویند که دست خداست دیگر، آمده اینجا مرده. اینکه اصرار داشتند، عایشه ام‌ّالمومنین، پدرش ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله، پدر زن دیگر پیامبر عمر الفاروق خلیفه دوم رسول الله، چه اصراری داشتند که این را به خانه ام‌المومنین عایشه بیاورند؟ چه اصراری داشتند؟! به قول شما اگر ریگی در کفششان نبود اصرار می‌کردند؟ خب پیغمبر یک مریضی ساده دارد خوب می‌شود می‌آید بیرون. اتاق فکر بود یا اتاق قتل؟ آیا این نشان نمی‌دهد که برای پیغمبر نقشه داشتند؟ پیامبر در خانه چه کسی کشته شد؟ در خانه چه کسی جلوی وصیت‌نامه او را گرفتند؟ این خانه مال کیست؟ ام‌المومنین عایشه. پدر عایشه کیست؟ خلیفه اول رسول الله ابوبکر صدیق. حالا اینها را به هم وصل کنید چه می‌شود؟ پازل چینی کن!

«عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: رَجَعَ رَسُولُ اللهِ مِنْ الْبَقِيعِ، فَوَجَدَنِي وَ اَنَا اَجِدُ صُدَاعاً فِي رَأْسِي وَ اَنَا اَقُولُ: وَارَأْسَاهُ. فَقَالَ: بَلْ اَنَا يَا عَائِشَةُ وَارَأْسَاهُ ثُمَّ قَالَ: مَا ضَرَّكِ لَوْ مِتِّ قَبْلِي». خوب دقت کن! «چه زیانی دارد که قبل از من بمیری»؟ خیلی جالب است! معجزه پیغمبر است، روزنه را باز می‌کند تا یک محقق بداند که پیغمبر وقتی می‌گوید «مَا مِنَّا اِلَّا مَسْمُومٌ اَوْ مَقْتولٌ» همه ما چهارده معصوم یا با زهر کشته می‌شویم یا با شمشیر، یعنی چه! در تک تک کلمات دقت کن! «ثُمَّ قَالَ: مَا ضَرَّكِ» چه چیزی به تو ضرر می‌زند؟ «لَوْ مِتِّ قَبْلِي» که قبل از من بمیری؟ پیغمبر می‌داند که (حالا غیر از آن دو جریان) قسمت اعظم و عمدهٔ «قَالَ رَسُول الله»های هدفدار از ام‌المومنین عایشه است، وقتی که عایشه به او فشار آورد که در برابر بقیه زن‌هایت از من دفاع کن، پیامبر یک دفاع آبگوشتی کرد، منتها آنها اعراب سرشان نمی‌شد، احمق بودند، الان ما می‌فهمیم. پیامبر چه گفت؟ گفت: عایشه از همه زن‌ها بهتر است. آن وقت مثال زد که «عایشه مثل آبگوشت است در برابر همه غذاها»، این تعریف از عایشه است. منتها عقل که نداشتند، پیغمبر داشت او را مسخره‌اش می‌کرد و می‌کوبید.

«فَقُمْتُ عَلَيْكِ فَغَسَّلْتُكِ وَ كَفَّنْتُكِ وَ صَلَّيْتُ عَلَيْكِ وَ دَفَنْتُكِ». یا رسول الله اگر جلوتر از تو می‌رفت وصیّ بلافصل تو خانه‌نشین نمی‌شد، جنگ جمل به پا نمی‌شد، مبارزهٔ با علی نمی‌شد. اکثریت قاطع مردم قضاوتشان این است دیگر! وقتی می‌آید «قَالَتْ عَائِشَةَ». عایشه کیست؟ همسر پیغمبر، ام‌ّالمومنین مادر این مردم، می‌پذیرند! عجب پیغمبر بنده خدا مظلوم بود، این همسرش است، ابوهریره نوکرش است، انس ابن مالک نوکرش است، این مثلث، اکثریت قاطع «قَالَ رَسُول الله»های اهل سنّت و جماعت را تشکیل می‌دهند.

حالا به نظرت این اسلام چیست؟ آیا پایه و اساس دارد؟

آدم آرزوی مرگ دوستش را دارد؟ آرزوی مرگ معشوقه‌اش را دارد؟ آرزوی مرگ همسری که دوستش دارد را دارد؟ بله؟ باز خدا پدر این اهل سنّت و مورخین و محدثینشان را بیامرزد که این حقایق را پنهان نکردند، البته این هم معجزه نبوی بود. برو بالاتر؛ معجزه فرمانروای هستی، می‌خواهد بگوید دینی که اینطوری شکل گرفته تو متابعتش می‌کنی؟ تو انتظار را رها می‌کنی؟ انتظار یعنی نه خدا دارم و نه ندارم، خدا دارم دنبالش هستم، گم شدهٔ ماست، «کُنْتُ کَنْزاً مخفیّاً» است، هنوز باز نشده، پرده‌گشایی نشده، بین ما و او هفتاد هزار حجاب نوری و هفتاد هزار حجاب ظلمانی است. پیغمبر چقدر قشنگ حرف زده: «چه می‌شود قبل از من بمیری». همه اینها را برای پیغمبر گفته‌اند، که عامل قتل توست، عامل اشاعه قال رسول الله‌های آن چنانی است، عامل مبارزه با علی است. آن شیعه بی‌ ربط، نااهل، دروغگو، که البته دامنگیر همه شیعیان می‌شود. ما چقدر سند از اهل بیت آوردیم که گفتند طرفداران ما، دو، هفتاد و دو، بیست و پنج، بیست هستند، از پیغمبر، امیرالمومنین گفت، امام صادق گفت، آن کسی که خیلی خیلی بالا برده، امام مهدی است که سیصد و سیزده نفر طرفدار دارد، بقیه شیعه نیستند. اینکه من با احترام بزرگان اهل سنّت و جماعت را نام می‌برم، در کنارش این بازگشایی‌ها را دارم، این کشف سرّها را دارم، مجبورم احترام کنم که بدانند من با اینها پدرکشتگی ندارم، من یک محقق هستم، من تاریخ را بازخوانی و لایروبی می‌کنم. اینطوری که حرکت ما باشد دریافتی‌اش بهتر می‌شود، آن تعداد از اهل سنّت و جماعت هم که با عقلشان نگاه می‌کنند آنها جذب می‌شوند. از من آتو ندارند جز این، یکی این:

– «که این با اهل سنّت خوب است»، من با حقایق خوب هستم، چه در شیعه باشد و چه در سنّی.

– سوژهٔ بعد پول؛ «روزی چند گونی پول برایش می‌رود»

مثل داستان گنجشک است، صیاد گنجشک را گرفت خواست گنجشک را بکشد و آبگوشت درست کند، آن گنجشک گفت که من که‌ گوشتی ندارم ولی یک چیز مهم برای تو می‌گویم که من را آزاد کنی آن خیلی به دردت می‌خورد، صیاد گفت باشد، گنجشک را آزادش کرد و گفت آن چه بود؟ گنجشک گفت یک کیلو طلا در وجود من است، صیاد زد بر سر خودش که آی چرا آزادش کردم. گنجشک گفت آخر بدبخت من چند کیلو هستم که یک کیلو طلا در بدنم باشد. حالا جریان این شیعیان است. فامیل‌هایم، می‌گوید کرم سیب از خودش است، فامیل‌های نزدیکم، خانه پدری من را که سهم من است و در این موقعیت که به شدت به پول احتیاج دارم غصب کردند و در آن نشسته‌اند نماز هم می‌خوانند، نماز شب می‌خوانند، «وَلَا الضَّآلِّينَ{٧ حمد}»، «وَلَا الضَّآلِّينَ» آن را هم می‌کشند، یعنی دین ما این است، دین مصادره است.

  • یا اینکه می‌گوید «آقا زن باز است»، با اینکه من در خانه محصور هستم، در خانه زندانی هستم، دفتر ندارم، جلسه عمومی ندارم، زن بازی من چطوری است؟

این مثلث است.

——————————————–

درس پنجم:

گفتی که برهنه وارد محشر می‌شوید!

  • «عَنْ اَبي سَلمَةَ، عَنْ اَبي سَعيد الخُدري رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّه لَمّا حَضَرَه المَوتُ دَعَا بِثِيَابٍ جُدُدٍ فَلَبِسَها، ثُمَّ قَال: سَمِعْتُ رَسُولَ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم يَقُول: اِنَّ الميِّتَ يُبْعَثُ فِي ثِيَابِهِ الّتي يَمُوتُ فِيهَا».

کتاب سنن ابوداود [۳۱۱۴]، کتاب مستدرک از حاکم نیشابوری جلد ۱ صفحه ۳۴۰ است.

من مچ گیری‌ها را درمی‌آورم.

«عَنْ اَبي سَلمَةَ، عَنْ اَبي سَعيد الخُدري اَنَّه لَمّا حَضَرَه المَوتُ دَعَا بِثِيَابٍ جُدُدٍ فَلَبِسَها، ثُمَّ قَال: سَمِعْتُ رَسُولَ الله يَقُول: اِنَّ الميِّتَ يُبْعَثُ فِي ثِيَابِهِ الّتي يَمُوتُ فِيهَا». عبدالرحمان ابن عوف از ابوسعید خدری روایت می‌کند: «وقتی که او نزدیک به مرگ شد لباس‌های تازه‌ای را خواست، آنها را پوشید». دقت کن! «سپس گفت: از رسول خدا شنیدم می‌فرمود مرده با لباسی که در آن فوت کرده زنده می‌شود». آیا مردهٔ مسلمان با لباس دفن می‌شود یا با کفن؟ آیا دین نمی‌گوید که مردم لخت مادرزاد محشور می‌شوند؟ همین رسول الله نگفت که همسرش اُم‌المومنین عایشه به او گفت پس مردم به همدیگر نگاه می‌کنند دیگر، مردها به آلت تناسلی زن‌ها نگاه می‌کنند و زن‌ها هم به آلت تناسلی مردها نگاه می‌کنند، پیغمبر گفت نه اینقدر وضع محشر، معاد، رستاخیز، قیامت، سخت است که کسی متوجه نیست که آلت تناسلی او چطوری است، کوچک است بزرگ است، دراز است کلفت است، مال او تنگ است. این را داشته باش! حالا چه می‌گوید؟ «مرده با لباسی که در آن فوت کرده زنده می‌شود». ای زنده باد اسلام چقدر قشنگ است! اگر بگذارند من همینطور افشاگری از دین را ادامه بدهم تا ته آن می‌روم، الان از قرآن و حدیث و روایت دوازده هزار سند داریم،‌ به دویست هزار تا می‌رسد. اینقدر این دین پایش لنگ دارد! امام صادق که گفت، زنده باد امام صادق. چه گفت؟ گفت: نُه دهم دین تعطیل است. شما از یک نفر یک رفتاری می‌بینید، چه می‌گویید؟ می‌گویید رهایش کن تعطیل است، یعنی عقل ندارد. می‌گوید این فرش یک تخته‌اش کم است، یعنی می‌خواهد جفت و رُند بشود مثل آن باید باشد. حالا امام صادق می‌گوید «نُه دهم دین نداری» یعنی نه تا تخته از ده تخته دین کم است. جل الخالق!

——————————————–

درس ششم:

این گفتار، مشکوک است.

  • «عَنْ اَبی سَلَمَةَ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا اَخْبَرَتْهُ قَالَتْ اَقْبَلَ اَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَلَى فَرَسِهِ مِنْ مَسْكَنِهِ بِالسُّنْحِ حَتَّى نَزَلَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَلَمْ يُكَلِّمْ النَّاسَ حَتَّى نَزَلَ دَخَلَ عَلَى عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا فَتَيَمَّمَ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ مُسَجّىً بِبُرْدِ حِبَرَةٍ فَكَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ اَكَبَّ عَلَيْهِ فَقَبَّلَهُ ثُمَّ بَكَى فَقَالَ بِاَبِي اَنْتَ يَا نَبِيَّ اللهِ لَا يَجْمَعُ اللهُ عَلَيْكَ مَوْتَتَيْنِ اَمَّا الْمَوْتَةُ الَّتِي كُتِبَتْ عَلَيْكَ فَقَدْ مُتَّهَا قَالَ اَبُو سَلَمَةَ: فَاَخْبَرَنِي ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: اَنَّ اَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ خَرَجَ، وَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يُكَلِّمُ النَّاسَ، فَقَالَ: «اجْلِسْ»، فَاَبَى، فَقَالَ «اجْلِسْ»، فَاَبَى، فَتَشَهَّدَ اَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَمَالَ اِلَيْهِ النَّاسُ، وَ تَرَكُوا عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَقَالَ: اَمَّا بَعْدُ، فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ يَعْبُدُ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَاِنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَدْ مَاتَ، وَ مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ، فَاِنَّ اللَّهَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ، قَالَ اللهُ تَعَالَى: {وَ مَا مُحَمَّدٌ اِلَّا رَسُولٌ﴾  اِلَى {الشَّاكِرِينَ} [آل عمران: ١۴۴]».

کتاب صحیح بخاری [١٢۴١].

«عَنْ اَبی سَلَمَةَ عَنْ عَائِشَةَ اَخْبَرَتْهُ قَالَتْ اَقْبَلَ اَبُو بَكْرٍ عَلَى فَرَسِهِ مِنْ مَسْكَنِهِ بِالسُّنْحِ حَتَّى نَزَلَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَلَمْ يُكَلِّمْ النَّاسَ حَتَّى نَزَلَ دَخَلَ عَلَى عَائِشَةَ فَتَيَمَّمَ النَّبِيَّ وَ هُوَ مُسَجّىً بِبُرْدِ حِبَرَةٍ فَكَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ اَكَبَّ عَلَيْهِ فَقَبَّلَهُ ثُمَّ بَكَى فَقَالَ بِاَبِي اَنْتَ يَا نَبِيَّ اللهِ لَا يَجْمَعُ اللهُ عَلَيْكَ مَوْتَتَيْنِ»، از ام‌ّالمومنین عایشه روایت هست که برای او نقل کرد، گفت ابوبکر (ابوبکر صدیق که اینجا نوشته «رَضِيَ اللهُ عَنْهُ») با اسبش از خانه خود در سنح آمد، از اسب پیاده شد به داخل مسجد رفت و با کسی سخن نگفت تا اینکه پیاده شد و به نزد ام‌المومنین عایشه وارد شد، سپس به سوی جنازه پیامبر رفت که با عبایی کتانی پوشیده شده بود، او عبا را کنار زد و سپس خود را روی جنازه پیغمبر انداخت، ایشان را بوسید سپس گریه کرد و گفت پدرم فدایت باد ای رسول خدا. حالا  اینجا را دقت کن! گفت: «پدرم فدایت باد». چه کسی این را می‌گوید؟ ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله، پدر زن پیامبر، پدر ام‌المومنین عایشه. «پدرم فدایت باد ای رسول خدا، خداوند بر تو دو مرگ را جمع نخواهد کرد». این یعنی چه؟ در پرانتز نوشته؛ «دیگر وفات نخواهی داشت»، یعنی ما خودمان کار را تمام کردیم. آخر این چه‌ معنا دارد: «خداوند بر تو دو مرگ را جمع نخواهد کرد و مرگی را که بر شما نوشته شده پشت سر نهادی».

«نوشته شده» را پرانتز زده‌ «مقدّر»، یعنی خدا تو را کشته نه ما، از ما دلگیر نباش.

ابوسلمه در ادامه گفت: عبد الله ابن عباس برایم نقل کرد که ابوبکر در حالی که عمر ابن الخطاب، عمر الفاروق خلیفه دوم رسول الله داشت برای مردم سخنرانی می‌کرد بیرون آمد و به او‌ گفت بنشین، اما عمر ننشست و دوباره به او گفت بنشین. حالا چه کار می‌کرده به او‌ می‌گفته بنشین؟ عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله داشت موعظه می‌کرد سخنرانی می‌کرد که ای مردم دروغ است، پیغمبر نمرده، پیغمبر نمی‌میرد. ابوبکر آمد به در گفت تا دیوار بشنود؛ «بنشین»! یعنی ما کار را تمام کردیم چه داری می‌گویی؟

مردم به او رو نموده و عمر را تنها گذاشتند، سپس گفت اما بعد هر کس محمد را می‌پرستد بداند که محمد وفات یافت. خیالتان راحت باشد، دیگر کسی بالای سرتان نیست بگوید «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حتَّی تَقُول لَا اِلَه الَّا الله»! اما هر کس که خدا را می‌پرستد بداند که خدا زنده است. بعد این آیه را می‌خواند، این آیه هم‌ خودش افشاگر است، می‌گوید: «وَ مٰا مُحَمَّدٌ اِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ﴿ ۱۴۴ آل عمران﴾» تا اینجا، محمد نیست مگر اینکه پیامبر است مثل پیامبران گذشته. اینجا را گوش کن؛ «أَ فَاِنْ مٰاتَ اَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلی‌ٰ اَعْقٰابِكُمْ» اگر پیغمبر مُرد یا کشته شد. پیغمبر که به جبهه می‌رود جلو که نمی‌رود، علی جلو می‌رود. پیغمبر در طول بیست و سه سال رسالت در مکه یک‌ دندانش را شکستند، در مکه یک آشغال روی سرش ریختند. اینجا جبرائیل می‌خواهد بگوید که حواست جمع باشد که می‌خواهند تو را بکشند. چه کسی می‌خواهد بکشد؟ «اِنْقَلَبْتُمْ عَلی‌ٰ اَعْقٰابِكُمْ» آنهایی که دوست دارند به اعتقادات گذشته برگردند! چه کسی می‌خواهد برگردد؟ حالا توجه کن! «اِرتَدَّ النَّاس»، همه مردم! یعنی همه مسلمانها از دست پیغمبر ناراحت بودند، در عذاب بودند، پیغمبر با منطق شمشیر آمد آنها را از اعتقادات آبا و اجدادی جدا کرد، همه رفتند. دیروز بود برای شما خواندم؟ نمی‌دانم. امام باقر چه‌ گفت؟ گفت: پیغمبر که کشته شد پنج نفر یا ده نفر جایش ماندند، یعنی از آن تعداد که در زمان پیغمبر به اسلام آمده بودند فقط ده تا از آنها واقعی بودند، بقیه «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً»! حالا این پیغمبر در رسالتش موفق بود؟ بله؟ یا دشمن برای خودش جمع کرد؟

ادامه آیه است: «فَلَنْ يَضُرَّ الله شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اَللهُ اَلشّٰاكِرِينَ» می‌گوید خدا ضرر نمی‌کند. خوب توجه کن! از چه؟ از «اَوْ قُتِلَ»، پیغمبر کشته می‌شود خدا ضرر نمی‌کند. خب معلوم است که ضرر نمی‌کند، خدا باد هواست، خدا انرژی است، دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود، البته اسلام همه چیز را آورده که دیده می‌شود، شنیده می‌شود، طبق اسناد و مدارکی که از خود این دین درآوردیم. حالا به ظاهر دیده نمی‌شود. چه دیده می‌شود؟ آن کسی که تبلیغ او را کرده است. چه کسی تبلیغ او را کرده است؟ رسول الله. حالا اینجا چه‌ می‌گوید؟ «فَلَنْ يَضُرَّ الله» می‌خواهی برگردی از دین؟ برگرد، به من ضرر نمی‌خورد. معلوم است که به تو ضرر نمی‌خورد. یهودی به زور مسلمان شده برمی‌گردد به دین آبا و اجدادی، باز هم خدایش تو هستی. مسیحی به زور مسلمان شده بر می‌گردد به مسیحیت، باز هم خدایش تو هستی. حالا بعضی از مسیحی‌ها گذر از خدا را شروع کردند، شعارشان این است که عیسی پسر خداست، یعنی خدا آمد کنار دریا مریم مقدس لخت بود با او آمیزش کرد پس عیسی مسیح پسر خداست. ما باور می‌کنیم، چون اسلام دین ما قشنگ خدا را برای ما ترسیم کرده که مثل یک آدم است. خب حالا می‌گفتند عیسی پسر خداست، اخیرا در فضای مجازی گفتند که بعضی از مسیحی‌های تندرو اعلام کردند نه پسر خدا نیست بلکه «خود خداست». تازه بدتر، برای مسیحیت بدتر است چون تا حالا می‌گفتند پسر خداست، می‌گفت خدایا به حق پسرت به ما لطف کن، نیازهای ما را بده! اینقدر دیدند که از خدای پدر عیسی آبی گرم نمی‌شود و همه‌اش الکی است، گفتند خب این خدا را حذف کنیم عیسی خداست! مثل بعضی از شیعیان که علی اللهی هستند، می‌گوید علی خداست. بعد یادش می‌رود که امیرالمومنین با خدا مناجات می‌کند: «مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الْحَيُّ وَ اَنَا الْمَيِّتُ»، حرف اول و آخر را زد، گفت تو زنده‌ای من مرده‌ام. همین الان مرده‌ام. چرا می‌گویی همین الان مرده‌ام؟ به خاطر این «اَنْتَ الحَاکِمُ، اَنَا المَحْکُوم» من محکوم هستم به‌ حکم تو، زنده که نیست، خلع اختیار کامل! نشانه‌ای از آزادی نیست، از زندگی نیست. «اَنْتَ الاَمِیرُ وَ اَنَا المأمُور»، تو حکم می‌کنی، امر می‌کنی، من هم می‌گویم چشم! پس همه کاره‌ تو هستی. این افشاگری‌ها با مستندات دین چقدر جالب است! من کار امام مهدی را دارم آسان می‌کنم، من دل و رودهٔ دین را دارم بیرون می‌ریزم، چه شیعه و چه سنّی، که مردم بفهمند هیچ‌ چیزی ندارند، بعد امام دوازدهم بیاید دین جدید بیاورد؛ «یَأْتِ بِدِینٍ جدیدٍ». بدانند این کتاب دست خورده است، دستمالی شده است، خالی از حقیقت است، به قول امیر المومنین که گفت کتاب من‌ حق کامل است، تا امام مهدی که «یَأْتِ بِکِتابٍ جدیدٍ» کتاب جدید بیاورد. آن هم‌ که کتاب جدید،‌ سند داشتیم که گفت: تورات را می‌آورد. خیلی وضع خراب است، خیلی خیلی، خیلی، خیلی وضع خراب است.

——————————————–

درس هفتم:

خودکشی می‌کند و باز هم بدهکار است.

  • «عَنْ جَابِرِ ابْنِ سَمُرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: أُتِيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِرَجُلٍ قَتَلَ نَفْسَهُ بِمَشَاقِصَ، فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ».

کتاب صحیح مسلم [۹۷۸].

«عَنْ جَابِرِ ابْنِ سَمُرَةَ قَالَ: أُتِيَ النَّبِيُّ بِرَجُلٍ قَتَلَ نَفْسَهُ بِمَشَاقِصَ، فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ» جابر ابن سمره گفت: جنازه مردی را که با تیرهای پهن خودکشی کرده بود نزد رسول خدا آوردند تا بر او نماز بخوانند، ولی آن حضرت بر وی نماز نخواند. پیغمبر به چه کسی نماز نمی‌خواند؟ به کافر. به منافق نماز می‌خواند، ولی به‌ کسی که خودکشی کرده‌ نماز نمی‌خواند. خوب دقت کن! باید برای این دو تا نماز بخواند. می‌دانی چرا؟ برای اینکه این مظلوم مُرد، مغضوب مُرد، مغصوب مُرد، مسجون مُرد، این کسی بود که خدا با تمام قوا او را له کرد با سوءالقضا، نابودش کرد بر اثر این مثلث: «فقر، بیماری و ناامنی». حالا این روی اعتراض به خدا خودکشی کرده، حالا دین یک چیزی هم از او طلبکار است، می‌گوید «نه این مسلمان نیست». می‌دانی یعنی چه؟ این کار پیغمبر می‌دانی یعنی چه؟ یعنی اینکه خدا به تو ظلم می‌کند، تو را می‌کشد، نابودت می‌کند، حقت را نمی‌دهد، خفه‌ات می‌کند؟ بله؟ خب کرده که کرده، حق اعتراض نداری، خوب کرده، خدای توست نمی‌خواهد از آسمان آب بیاید، نمی‌خواهد مزارع ثمره بدهند، نمی‌خواهد جلوی انواع و اقسام بیماری‌ها را بگیرد، نمی‌خواهد جلوی فقر را بگیرد، به تو چه، مخلوق من هستی، می‌خواهی خودکشی کنی؟ به جهنم برو بکش! بعد پیغمبر به این نماز نمی‌خواند، یعنی به طور علنی دارد می‌گوید این مسلمان نیست.

——————————————–

درس هشتم:

بدهکار و درد و شکنجه!

  • «عَنْ جَابِرِ رَضِی اللهُ عَنهُ قَالَ: كَانَ النَّبی صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لَا يُصَلِّي عَلَى رَجُلٍ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَأُتِيَ بِمَيِّتٍ فَسَأَلَ: أَ عَلَيْهِ دَيْنٌ؟ قَالُوا: نَعَمْ عَلَيْهِ دِينَارَانِ قَالَ : «صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ» قَالَ اَبُو قَتَادَةَ رَضِی اللهُ عَنهُ: هُمَا عَلَيَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَصَلَّى عَلَيْهِ فَلَمَّا فَتْحَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اَنَا اَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ فَمَنْ تَرَكَ دِيْناً فَعليَّ وَ مَن تَرَك مَالاً فَلِوَرَثَتِهِ».

کتاب مسند امام احمد حنبل جلد ۵ صفحه ۲۹٧، کتاب صحیح ابن حبان الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ۳۰۵۸.

«عَنْ جَابِرِ قَالَ: كَانَ النَّبی لَا يُصَلِّي عَلَى رَجُلٍ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَأُتِيَ بِمَيِّتٍ فَسَأَلَ: أَ عَلَيْهِ دَيْنٌ؟ قَالُوا: نَعَمْ عَلَيْهِ دِينَارَانِ قَالَ صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ» از جابر ابن عبدالله انصاری موثق شیعه و سنّی روایت است، گفت: «رسول خدا بر کسی که وامی بر وی بود نماز میت نمی‌خواند». دقت کن! یک نفر علی‌رغم میلش از خاک تبدیل به انسان شد، اینجا میز محاکمه است (متهم نه، محکوم!)، محکوم، خدای زمین است. از او نپرسیدند که می‌خواهی به این دنیا بیایی؟ این دنیا جهنم است، آیا می‌آیی؟ خب هیچ کس نمی‌آمد. خب، او را به اینجا آورد. او را ضعیف آفرید؛ «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾»، ضربه‌پذیر در اقتصاد، اعتقاد، روح، جسم، خانواده، امنیت، در همه چیز! پشت سر اینکه گفت «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾»، گفت «اللهُ اَنْ یُخَفِّفَ». ضعیف هستی؟ عیب ندارد، کمکت می‌کنم، تخفیف می‌دهم. چه چیزی را تخفیف می‌دهم؟ عذاب را، سوءالقضا را. ضعیف هستی؟ «اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْراً ﴿۶ انشراح﴾»، «فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ﴿۵ انشراح﴾» با مشت می‌زنم در مغزت و بعدش پول می‌دهم برو بیمارستان مداوا کن. خب او را به اینجا آورد. بلیط ورود به دنیا از عالم خاک چیست؟ «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ ﴿۱۵ فاطر﴾» مردم همه شما فقیر به دنیا می‌آید. باز برای اینکه ترمیم کند می‌گوید «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» سرپرست تو‌ غنی هست کمکت می‌کند. آیا سرپرست داری؟ بله. آن که از خاک آمده دارد روی زمین راه می‌رود کمک می‌خواهد، ولیّ می‌خواهد چه موقع گفت ولیّ؟ زمانی که هنوز خاک بود. چه گفت؟ گفت: «أَ لَسْتُ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ» من کارهای شما را می‌کنم، تو هیچ کاره هستی، تو پشت فرمان نشستی اتومبیل دارد در اتوبان به سرعت وحشتناک می‌رود، نه فرمان دستت است و نه ترمز کار می‌کند، گازش را گرفتی می‌روی، گازش را گرفتی که از سوءالقضا فرار کنی به حُسن‌القضا، جلوی تو درّه است، باید راننده چکار کند؟ فرمان را بگیرد از کنار درّه برود، فرمان دست خداست. خب پس لااقل ترمز بگیرد به درّه نرود. ترمز هم دست خداست. خب ببین پله پله دارم تو را بالا می‌برم. بعد گفت که زن بگیر، به دختر گفت شوهر کن؛ «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ ﴿۳۲ نور﴾». یا رسول الله! نه اشتباه کردم برو بالا؛ خدا جان می‌گویی ازدواج کن، خب این دختر جهاز ندارد فقیر است، این دختر برورو ندارد و کسی به خواستگاری او نمی‌آید، این دختر سنش بالا رفته و دیگر کسی نمی‌آید او را بگیرد. از آن طرف؛ این پسر خانه ندارد، اجاره‌نشینی که هست، چشم! کمترین خانه در بدترین مکان اجاره‌ و پول پیشش چقدر است؟ این را هم ندارد. برو کار کن! آخر کار هم ندارد. سراسر قرآن دروغ است. می‌گوید «لَیسَ لِلاِنسانِ اِلَّا مَا سَعی ﴿نجم ۳۹﴾»، بعد مختاریون می‌گویند که یکی از دلایل اختیار این آیه است، یعنی کار نکنی پول نیست. آیا این اختیار است؟ بله؟ این جبر مطلق نیست؟ خدا اموال دست خودش است، بعد می‌گوید کار نکنی به تو نمی‌دهم. کار دست کیست؟ «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾». ازدواج می‌کند مقروض می‌شود. الان بحث قرض است. بچه به دنیا بیاور نفوس اسلام را زیاد کن، چشم! حامله است پدرش درمی‌آید تا این بچه بیاید. بچه می‌آید هزار تا مشکل دارد، هزار تا خرج دارد. چقدر عریضه داریم؟ طرف می‌‌گوید بچه دارم پول ندارم. خرج اولیه را ندارد؛ شیر خشک، پوشک. چرا بچه آوردی؟ اکثریت قاطع فقرا می‌گویند دست ما نبود، خودش آمد، خدا خواست. خدا چطوری خواست؟ مکار است دیگر، فتنه‌گر است، راهش را بلد است که چطوری مردم را بدبخت کند، اوج لذت را گذاشته در جایی که می‌خواهد آب خالی بشود، اکثرا نمی‌توانند بیرون بکشند، بچه درست می‌شود. ببین چقدر قشنگ سر مردم را کلاه گذاشت! شیطان چقدر قشنگ حرف زد؛ «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی{١۶ اعراف}، لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ {٣٩ حجر}» یا «لَاُغْوِیَنَّهُمْ». بچه، ناخواسته. آمدن به دنیا، ناخواسته. زندگی، ناخواسته. در کدام کشور به دنیا بیایی، ناخواسته. در کدام دین به دنیا بیایی، ناخواسته. راه راست کج است، ظاهرش راست است اما می‌رود و به درّه می‌افتد. تمام اینهایی که در زندان هستند عاقل هستند، دیوانه به زندان نمی‌رود، به تیمارستان می‌رود. چرا آدم کشتی به زندان رفتی؟ نمی‌دانم، نمی‌دانم چه شد. اصلا خودش گیج است. یادت هست که پیغمبر گفت: یک روزی می‌رسد نه قاتل می‌داند چرا مقتول را می‌کشد و نه مقتول می‌داند که گناهش چیست که کشته می‌شود؟ به دزد: چرا دزدی کردی؟ نمی‌دانم، نان نداشتیم رفتم دزدی کردم. ببین چقدر فقر زیاد است. سفارش غذا داده که با اسنپ به درب خانه‌اش بیاورد، نیامد، به اسنپی زنگ می‌زند چرا غذای ما را نیاوردی؟ رک و راست گفت راستش مهمان داشتیم غذا نداشتیم این را به خانه بردم! هر کاری می‌خواهی بکن. ببینید کار به کجا کشیده است!

حالا گوش کن ببین برای بدهکار چه گفته است. بدهکاری که ناخواسته بدهکار شده، بدهکاری که بر اساس عدم مدیریت صحیح خدا که او را به زور به دنیا آورده بدهکار شده، بدهکاری که برنامه‌‌ریزی او درست بوده! مثل امیرالمومنین که چقدر قشنگ گفت، زنده باد علی! چه گفت؟ «اَلْعَبْد یُدَبِّر وَاللهُ يُقَدِّر» تو نقشه می‌کشی اما خدا آن را به هم می‌زند، هر چه دلش می‌خواهد انجام می‌دهد. حالا بعضی‌ جاها بامزه است، خود خدا نقشه می‌کشد و خود خدا هم خرابش می‌کند. تو عجب خدای دیوانه‌ای داری! تا مردم ایران از دین توبه نکنند همین آش و همین کاسه است، باید مثل چین کمونیست بشوند، چین کمونیست می‌گوید مرگ بر خدا، زنده باد لنین استالین، بنیانگذاران تز کمونیزم. الان چین چقدر وضعش خوب است، در اقتصاد، در همه چیز ابرقدرت است، مردم هم راضی هستند، اگر راضی نبودند قیام می‌کردند. جمعیت چین هم یک میلیارد است، اگر حرکت کنند رهبر چین را باد می‌برد. چرا قیام نمی‌کنند؟ چون راضی هستند. چرا راضی هستند؟ چون دین را دور انداختند. تنها راز و رمز خوشبختی ملت ایران وداع با دین است، چون دین یعنی له کردن عقل. عقل یعنی ضدّ وحی. به اسناد و مدارکی که خود دین داده، که من همه آنها را گفته‌ام.

«رسول خدا بر کسی که وامی بر وی بود نماز نمی‌خواند». نماز به کافر نمی‌خواند دیگر، آن بدبخت مسلمانی که قرضمند است نمی‌خواسته مقروض بشود، نداشته، آن کسی که گفته از او حمایت می‌کنم دروغ گفته است. آن کیست؟ خدا. حالا یک چیزی هم بدهکار شده، پیغمبر به او نماز نمی‌خواند. من که وصیت کردم اگر جنازه‌ام دست شما افتاد، نه کفن را قبول دارم با همین لباس تنم دفن کنید، نه نماز میت را قبول دارم، نه غسل میت را قبول دارم، نه قبر را قبول دارم، یعنی نام و نشانی نباید باشد، چون ما که آنجا نیستیم، جای ما در شهر نور است.

«باری جنازه‌ای نزد آن حضرت آورده شد تا بر آن نماز بخوانند، که پرسید آیا وامی بر او است؟ آیا بدهکار است؟ عرض نمودند بله، دو دینار»! دقت کن، چقدر این دین مسخره است، دو دینار بدهکار است! دو دینار چقدر است؟ دِرهم پول خرد عرب‌ها بود، دینار پول درشتشان است. الان پول خرد شما چقدر است، پول درشت شما چقدر است؟ پول درشت که اسکناس باشد ده هزار تومانی است، چون پنجاه هزار تومان، صد هزار تومان، دویست هزار تومان، آنها چک پول است. دو دِرهم یعنی دو تا ده هزار تومانی. ای وای، زنده باد ابی عبدالله: «وَ عَلَى الاِسْلامِ الْسَّلامُ». زنده باد امام مهدی که می‌آید این دین را می‌شکافد می‌زند بر سر طرفدارانش، آنها را می‌کشد تا اثری از آنها نماند، تا جایی که شیعه می‌گوید عه! این که امام زمان نبود، امام زمان که مردم را نمی‌کشد، اصلا سیّد نیست! اینها در متن احادیث و روایات است.

گفتند بله دو دینار! خاک بر سر این رازق، نه نه اشتباه گفتم، خاک بر سر آن کسی که این را رازق می‌داند و سجده‌اش می‌کند.

«دو دینار بدهکار است، فرمود من نماز نمی‌خوانم، خودتان نماز بخوانید». یا رسول الله خیلی خوب هستی، تو افشاگر هستی، تو تقصیر نداری. کسی که دو دینار (یعنی بیست هزار تومان) بدهکار است یعنی کافر، به کافر نماز نمی‌خواند. برای اینکه دو دینار بدهکار است نماز نمی‌خواند. چه کسی او را فقیر کرده است؟ چه کسی فقر را دوست دارد؟ آیا کسی هست فقر را دوست داشته باشد؟ بله پیغمبر، چه‌ گفت؟ با یک دست فقر را می‌کوبد، با یک دست می‌گوید «اَلْفَقْرُ فَخْرِي» فقر که بد نیست، من افتخار می‌کنم. ای رسول خدا تو به فقر افتخار می‌کنی؟ بله؟

پس چرا آنقدر کشور‌ها را گرفتی و ضراد خانه‌های آنها را خالی کردی به مدینه آوردی؟ تو از فقر متنفر هستی؟ چرا درب خانه همه همسرانت را زدی و گفتی گرسنه‌ هستم، آنها هم گفتند ما هم گرسنه هستیم، چرا به درب خانه اینها رفتی؟ مگر فقر خوب نیست؟ یک گوشه می‌نشستی. چرا به خانه علی و فاطمه آمدی و گفتی گرسنه هستم؟ آنها هم گفتند ما هم هیچ چیزی نداریم، گفت علی برو بیرون یک چیزی تهیه کن!

تحقیق چقدر خوب است، تعمق در دین چقدر خوب است! بعد خود قرآن می‌گوید تفکر کنید، تحقیق کنید. مگر عقل نداری؟ چرا همینطوری حرف من را گوش می‌دهی؟ مگر شعور نداری؛ «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾»؟ جناب آقای قرآن ما حرف شما را پذیرفتیم و رفتیم روی شعور و عقل و دانستیم که دین مساوی با موهومات است.

«بعد یک شخصی آمد و گفت یا رسول الله دعوا سر دو دینار است؟ من این دو دینار را می‌دهم تو برو نماز بخوان، سپس پیغمبر بر وی نماز خواند» دو دینار!

خیلی جالب است! اوضاع خیلی خراب است. از اقتصاد خراب، خرابتر، دین خراب است، چون دین پدر ما را درآورده، چون دین با تمام وعده‌های دروغش آبا و اجداد ما را به گور کرد. تو خیال می‌کنی الان در برزخ خبری هست؟ قیامتی هست؟ اینجا دروغ بوده، آنجا راست است؟