برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7189 1404-10-19
درس اول:
متابعت از من کنید تا سیرهٔ کشتار بسته نشود.
- «قَالَ رَسُولُ الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِنَّکم تَزْعُمُونَ اَنِّي مِنْ آخِرِكُمْ وَفَاةً و اَنِّي مِنْ اَوَّلِكُمْ وَفَاةً، فَتَتْبَعُونِي اَفْنَاداً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ».
کتاب معجم الکبیر از طبرانی جلد ۲۲ صفحه ۶۹ حدیث ۱۶۷، کتاب طبقات الکبری جلد ۲ صفحه ۱۹۳، کتاب مجمع الزوائذ از هیثمی جلد ۷ صفحه ۳۰۶ حدیث ۱۲۳۴۹، کتاب مسند ابویعلی جلد ۱۳ صفحه ۴۷۵ حدیث ۷۴۹۰، کتاب کنزالعمال جلد ۱۱ صفحه ۱۱۵ حدیث ۳۰۸۳۹، از رسولالله است.
«قَالَ: رَسُولُ الله اِنَّکم: تَزْعُمُونَ اَنِّي مِنْ آخِرِكُمْ وَفَاةً و اَنِّي مِنْ اَوَّلِكُمْ وَفَاةً فَتَتْبَعُونِي اَفْنَاداً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضٍ». «پیغمبر در لحظات پایانی حیاتش گفت: به درستی که شما گمان دارید که همانا من آخرین شما هستم که وفات میکنم و از دنیا میروم». مثلاً یک عده خیال میکنند که پیغمبر نمیمیرد، همان طوری که بعد از شهادتش عمرالفاروق خلیفهٔ دوم رسول الله مردم را جمع کرد و گفت هر کس بگوید محمد مرده با همین شمشیر سرش را قطع میکنم، محمد نمیمیرد! بعد ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله آمد گفت بابا چه میگویی، قرآن دارد میگوید همه میمیرند، تو هم میمیری، بعد آرام شد. معلوم میشود که آیه را ندیده بود یا نخوانده بود یا یادش رفته بود. «که همانا من آخرین شما هستم که وفات میکنم و از این دنیا میروم در حالی که من اولین شما خواهم بود که از دنیا میروم». پیغمبر یک اشاره به قتلش میکند! «من اولین هستم» چون اولین کسی که خوارج و منافقین دوروبر پیغمبر بودند میخواستند از شرش (به دید خودشان) راحت بشوند تا سلطنت دینی را قبضه کنند، اول نفر از اصحابش بعد از جنگهایش، خود ایشان بود که کشته شدند. «و شما از من تبعیت میکنید» این چند تا معنا دارد:
- یک معناش این است که شما امت محمد هستید، بعد «در حالی گروه گروه و دسته دسته هستید» یعنی اختلاف پیدا میکنید. دین آمد اتحاد بیاورد. ببین چقدر لنگ منطق هستیم! قرآن میگوید که من آمدم (یعنی اسلام، یعنی پیغمبر) دیدم بین شما اختلاف و جنگ هست، آمدم «اَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ (۶٣ انفال)» تا شما را باهم همدست کنم، رفیق کنم، متحد کنم. حالا خود پیغمبر دارد آخر و عاقبت اسلام را میبیند. «در حالی که گروه گروه و دسته دسته هستید و برخی از شما برخی دیگر را گردن میزنند».
یک معنای آن این است!
- یک معنای دیگرش این است که «از من تبعیت میکنید» یعنی اسلام با کشتار آغاز شد؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم».
«تبعیت از من میکنید»، یعنی شما هم با کشتار سوار مردم میشوید و این دین با کشتار زنده میماند. درباره قتل چقدر حدیث داریم! میگوید: دین بر اساس شمشیر است، بهشت زیر سایه شمشیر است، تو را به خدا تماشا کن! نمیگوید جهنم زیر سایه شمشیر است، چون معمولا شمشیر را وارد میکنی جنایت اتفاق میافتاد ولو به نام دین، آقا نمیخواهد مسلمان باشد، برای چه او را میکشی؟ عه! بعد آن وقت پیغمبر در یک حدیث دیگر میگوید: ای مردم همه شما آزاد آفریده شدید، همه شما بچه آدم و حوا هستید و کسی نمیتواند آزادی شما را بگیرد. پس این چیست؟ اصلاً معارض دین، یعنی همین!
خب پس معنای دومش این است: «شما تابع من هستید» یعنی میکشید. دینی که با کشتار آغاز میشود، با قتل عام ادامه پیدا میکند و حیاتش در مرگ انسانها است. بعد امام مهدی میخواهد بیاید چه کند؟ چقدر حدیث و روایت داشتیم، من اینها را در دایرةالمعارف ظهور جمع کردیم، صندوق امانات ذخائر رجال گذشته در دایرةالمعارف ظهور است.
چه گفت؟ گفت: مهدی با شمشیر میآید. قرار است چه کار کند؟ قرار است صلح بیاورد، همه جا خوبی بشود، راحتی بشود، زیبا و قشنگ بشود. مگر با شمشیر میشود بهشت را ایجاد کرد؟ میگوید با شمشیر میآید، با شمشیر حکومت میکند. یک جا میگوید: شمشیر را میگذارد در اعراب، از اعراب شروع میکند. این خیلی حرف است! اعراب کسانی هستند که اسلام در بطن و متنشان طلوع کرد. چطوری بگوید که این دین به درد نمیخورد؟ ای متشرع بی وجدان بی عقل بی شعور، اینهایی که میگویم، طبق نسخ اهل بیت است که به شیعیان خودشان میگویند. امام مهدی از اعراب شروع میکند، از مسلمانها شروع میکند. اینها اسنادش هست. از شیعیان شروع میکند، از ایران شروع میکند. سند؟ بهترین سند: لنگ سیصد و سیزده نفر است. یعنی امروز سیصد و سیزده نفر در این هشت میلیارد اهل زمین شیعه وجود ندارد، شیعهٔ خالص، شیعهٔ واقعی که دستش در جیب اهل بیت نیست، برای سوار شدن روی مردم، از آنها مایه نمیگذارد. از آنها چندتا هست؟ ای امام دوازدهم از آنها چندتا هست؟ میگوید سیصد و سیزده تا بشود من میآیم. یعنی سیصد و سیزده نفر نیست، شیعه واقعی که درد علی ابن ابیطالب را درک کند، که بداند علی در وقت حاکمیت چرا نان خشک میخورد؟ چرا پیراهن خانمش را میفروشد؟ چرا شمشیرش را به حراج میگذارد؟
——————————————–
درس دوم:
فتنههای نامحسوس، کپی آخرین از اولین است.
- «قَالَ رَسُول الله اَقْبَلَتِ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ يَتْبَعُ آخِرُهَا اَوَّلَهَا. الْآخِرَةُ شَرٌّ مِنَ الْاُولَى».
کتاب تاریخ الطبری جلد ۳ صفحه ۱۸۸، کتاب طبقات الکبری جلد ۲ صفحه ۲۰۴، کتاب مجمع الزوائد هیثمی جلد ۹ صفحه ۲۴، کتاب البدایة و النهایة جلد ۵ صفحه ۲۲۴، کتاب سنن دارمی جلد ۱ صفحه ۲۱۵ حدیث ۷۹، کتاب جامع الاحادیث از سیوطی جلد ۲۳ صفحه ۵۴ حدیث ۲۵۵۴۷، کتاب معجم الکبیر از طبرانی و المستدرک علی الصحیحین از حاکم نیشابوری؛ اینها از منابع سنّی است. منابع شیعه: کتاب کنزالفوائد جلد ۱ صفحه ۱۴۵، بحارالانوار جلد ۳۱ صفحه ۱۴۵، کتاب المناقب ابن شهر آشوب جلد ۱ صفحه ۲۳۴، کتاب اعلام الوری جلد ۱ صفحه ۲۶۳، کتاب الارشاد از شیخ مفید جلد ۱ صفحه ۱۷۹، کتاب ارشاد القلوب از دیلمی جلد ۱ صفحه ۳۳ است.
«قَالَ رَسُول الله اَقْبَلَتِ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ يَتْبَعُ آخِرُهَا اَوَّلَهَا الْآخِرَةُ شَرٌّ مِنَ الْاُولَى» پیامبر در یکی از شبهای آخر عمر خویش در قبرستان بقیع، در زیارت اهل قبور گفت: «فتنهها روی کرده و پیش آمده». چه شد؟ آقای جبرائیل تو آمدی فتنهها را از بین ببری، پیغمبر دارد میگوید فتنه آمده، تو آمدی فتنه بتها، فتنه مشرکین، کفار، فاسدین، فاسقین، فاجرین، یهود، نصارا و مجوس را از بین ببری. میگوید: «فتنهها روی کرده و پیش آمده همانند قسمتی از شب بسیار تاریک». فتنه، چه موقع است؟ فتنه، چیست؟ اول فتنه، قرآن است. سند؟ جبرائیل به پیغمبر گفت: بعد از تو فتنه خواهد شد (همین حرف پیغمبر از جبرائیل است)، تو را میکشند خیالشان راحت میشود، فتنه به پا میشود. آنهایی که الکی اسلام آوردند و اسلامی که الکی مورد تأیید خداست و خدایی که ساخته و پرداختهٔ ذهن انبیاء است، همینطوری ببین دور دورانی است. پیغمبر گفت: فتنه در امت من؟ من قرآن را میگذارم و میروم، قرآن فتنهکش است! جبرائیل گفت: خود قرآن فتنه میکند. این برای شیعیانی که این قرآن اهل سنّت و جماعت را در خانهشان میگذارند، میدانند هم که باطل است میبوسند، نتیجهاش همین است: آبهای ایران خشک میشود، مزارع خشک میشود، منافع ملت نابود میشود، گرانی لحظه به لحظه بالا میرود. آیا اینها فتنه نیست؟ میگوید آنقدر فتنه زیاد است که روز میشود شب، یعنی چشم مردم دیگر جایی را نمیبیند. شاید هم میگویند فضا اینقدر دود است تاریک میشود. «که فتنهٔ آخری آن از فتنهٔ اولی آن تبعیت میکند». اینجا در درونش یک عالمه حرف است. در اینجا «صَعبٌ مُستَصْعَب، خشنٌ و مُشمَئِزٌ» است. یعنی الان این حرفها را به متشرعین بزنی بدش میآید و میگوید برو کافر. تا به تو گفت کافر، بگو زنده باد امام جعفر صادق. میگوید یعنی چه، اینجا جایگاه این حرف نبود! بگو امام جعفر صادق که خودش را معرفی میکند میگوید «اِنَّا مُکَفَّرُون» به ما میگویند کافر. ما هم که از جعفر صادق امام ششم، استاد مکتب توحید نقل حدیث میکنیم، شما به ما میگویی کافر؟ پس شما برادران و بازماندگان معارضین معاصر امام صادق هستید، پس حق نداری بگویی من شیعه هستم. با سند بگو!
«فتنهٔ آخری از فتنهٔ اولی تبعیت میکند». فتنهٔ اولی چیست؟
ببین من با سند حرف میزنم.
اگر شنونده و مخاطب مأمور نباشد، مأمور به خاموش کردن صدای اهل بیت که از منبع ذخائر کلمات آنها بیرون میآیند، یا مأمور است، یا به وسیله دین پولدار شده و اینها بازارش را خراب میکند یا اینکه مغزش شستشو داده شده و در طول هزار و خردهای سال، آیات، احادیث و روایات، هدفدار دنبال شده. اینها که نمیآید، اینها از ائمه نیست؟ سند ندارد، پیغمبر و امام نگفتند بی سند هم بود به ما حواله بدهید، چون اسم ما روی آن است قبول کنید. اسنادش در دایرةالمعارف ظهور هست. چقدر منطق ما قوی است!
این میگوید که «فتنه آخر از فتنه اول بدتر است». خب فتنه اول چه بود؟ قرآن، که گفتم. وحی، که پیامبر از همه جا به او ارائه طریق میشد، الهام میشد، خطورات داشت، خواب داشت، مشاوره با بقیه داشت. چقدر اسناد و مدارک داریم که همین عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله به او خط میداد و پیغمبر آیه میآورد. حالا این قران مال خداست؟ برای این خدا عیب نیست، افت ندارد که ناسخ و منسوخ بیاورد، پارسال یک چیز گفته، امسال بیاید نقضش کند؟ آیا این به تیپ خدا میخورد؟ بله میخورد، خدای دستساز از این تیپها زیاد دارد!
فتنه آخر مقلد فتنه اول است. فتنه اول چه بود؟ «قرآن» که گفتم، «وحی» که گفتم، به هزار و یک دلیل وحی فتنه است.
۱- غدیر خم را چه کسی آورد؟ وحی. به چه شدتی آورد؟ آنقدر گفت «بَلِّغ بَلِّغ» که پیغمبر کلافه شد. پیامبر نمیخواست بگوید، چون میدانست، نه اینکه میدانست علی دشمن زیاد دارد و نمیتواند در مقام وصایت قرار بگیرد نه، میدانست که پشتوانه ندارد، میدانست این خدا دروغ میگوید، دروغش هم در همین آیه ثابت شد؛ «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴿ ۶۷ مائده﴾» خدا تو را از مردم حفظ میکند. آیا حفظ کرد؟ خدای دروغگو! آیا پیغمبر را به خانه به اتاق درب بسته نبردند؟ سران مرتدین که حکومت را به دست گرفتند دوروبرش نبودند، به او زهر ندادند؟ پیغمبر اعتراض نمیکرد که چرا این را به من دادید خوردم باید همه شما بخورید؟ یعنی همه شما اینجا باید با من بمیرید، اگر میمردند فتنه در اسلام نمیشد، علی پیروز میشد. وحی، فتنه است!
«وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» دروغ به این بزرگی؟ خدا تو را حفظ میکند. برو جلو، خود خدا نابودش کرد. عمرالفاروق به عبدالله ابن عباس چه گفت؟ گفت: پیغمبر زورش را زد که علی وصی بلافصل بشود ولی خدا نخواست، خدا ابوبکر صدیق را بالا برد و علی مرتضی را پایین آورد. اصل فتنه، خود اللّٰه است، الان مردم نابود میشوند، فقط دست اللّٰه است. خب وحی، فتنه بود!
٢- اصحاب و انصار پیغمبر فتنه بودند. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه امیرالمومنین در طول چهار سال و نیم حکومتش سه تا جنگ با مسلمانها کرد. خیلی قشنگ است! لشکرکشی نکرد با ایرانیها، با ترکها، با آفریقاییها، با رومیها، نه نه، با مسلمانها! آن هم چه مسلمانهایی؟ تراز اول، دانه درشتها، آنهایی که پیغمبر به آنها افتخار میکرد. پیغمبر در جبههها چقدر از طلحه و زبیر تعریف کرد. آن هم خانم پیغمبر، اُمالمومنین، آن کسی که اینقدر پیغمبر دوستش داشت که صدای هشت تا زن دیگرش درآمد و گفتند هرچه او دارد ما هم داریم، چه بالا چه پایین، چرا اینقدر به او میچینی، میرسی، مگر ما آدم نیستیم؟ که پیغمبر عصبانی شد و گفت رها کنید، بعد آمد تعریف کرد، یک لطیفه گفت، به نام تعریف! گفت مثال عایشه و بقیه زنهای من مثال ترید است، آبگوشت است، مقام و موقعیت امالمومنین عایشه آبگوشت است. حالا فکر میکنم پیغمبر عمداً خواست بزند.
خب فتنهگران بعدی تابع فتنهگران الان هستند. امیرالمومنین فتنهگران را در سپاه پیامبر قتل عام کرد، جمل به سرپرستی اُمالمومنین عایشه و سپهسالار طلحه و سرلشکر زبیر، نور چشمان پیغمبر، آنهایی که اسلام را آوردند، پیغمبر که تنها نبود، جبرائیل هم که کمکش نکرد، اصلاً جبرائیلی وجود ندارد، با زور بازوی علی مرتضی، بعد هم این دونفر. امیرالمومنین فتنه را از بین برد. گرچه نتوانست، چون معاویه ادامه دهندهٔ فتنه بود. علی قاریان قرآن را کشت. به چه زبان بگوید این قرآن به درد نمیخورد؟ طرفدارانش را دارد میکشد، خوانندهاش را دارد میکشد، حمل کنندهاش را دارد میکشد، حافظش را دارد میکشد. اگر اهل سنّت زیر بار نمیرفت از شیعهٔ نامرد توقع نیست که علی را در این موقعیت تنها بگذارد. خب اینها فتنه است.
٣- فتنه بعدی که میگوید «الْآخِرَةُ شَرٌّ مِنَ الْاُولَى»، فتنه بعدی از فتنه طلوع اسلام خطرناکتر است. خوب توجه کن! تاریخ را در کلمات اهل بیت و رسول اللّٰه و قرآن کالبدشکافی میکنیم. فتنه آخری فتنه ظهور است البته در فرهنگ دینی. صاحب ظهور کیست؟ امام مهدی. این کلام پیغمبر است دیگر! فتنه آخر کدام است؟ یعنی فتنه اول طلوع اسلام بوده و فتنه بعدی جمع کردن اسلام بوده. این جمع کردن اسلام به عهده کیست؟ حجة ابن حسن المهدی. به چه دلیل میگویی؟ «یَأْتِ بِکِتابٍ جدیدٍ»، «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»، دین جدید میآورد، بعد طرفداران دین قدیم را خودش میکشد. جدش فتنه آورد تحت عنوان دین، فرزند قیام میکند این فتنه را خراب میکند، نابود میکند تحت عنوان «کتاب جدید، دین جدید، سنت جدید، قضاء جدید، سیرهٔ جدید، سلطان جدید». پیغمبر سلطان بود دیگر! سلطان یعنی صاحب قدرت، پیغمبر صاحب قدرت بود، توانست از آن مکه مختصر قیام را شروع کند، یواش یواش با چراغ خاموش، بعد هم فرار کند به مدینه بیاید و از مدینه جنگها را شروع کند. آیا آدمکشی فتنه نیست؟ پیغمبر چقدر مردم را کشت؟ نه به دست خودش، نه به فرمان خودش! و اما به دست خودش نکشت، هیچ جا در اسناد و مدارک نداریم که پیغمبر یک نفر را در جبهه کشت. چرا؟ چون پشت جبهه است، پشت جبهه دارد با جبرائیل گپ میزند. چه کسی جلو میرود؟ علی مرتضی. علی مرتضی چرا میرود؟ خودش گفت: «مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الٓامِرُ وَ اَنَا المأمُور» تو فرمان میدهی من جلو میروم، دست من که نیست. او فرمان میدهد تحت عنوان جهاد و پیامبر هم این موتور را روغنکاری میکند. فتنه این است که مردم را به زور میخواهی به بهشت ببری، آقا نمیخواهد به بهشت برود. با سرنیزه میخواهی او را به بهشت ببری؟ این شعار مذهبیون است که میگویند ما مردم را میخواهیم به زور به بهشت ببریم. عجب جوکی است، عجب لطیفه ظالمانهای است! بعد میگوید: «فتنه آخر از فتنه اول بدتر است». میدانی برای چه؟ برای اینکه پیغمبر چقدر شمشیر زد اسلام پیدا بشود، ظهور کند، نمو داشته باشد، رشد کند، بلند بشود، بزرگ بشود، گسترده بشود و جهانی بشود. حالا این آقا فرزند اوست که میآید تمام دسترنج جدش را جمع میکند و در آشغالی میریزد، «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»! حالا بعضیها آمدند ماستمالیش میکنند، یک روایتهای آوردند میگویند نه گفته «یَأتِ بِالاِسْلَام جَدِیدٍ»، پس این اسلام هست، جدید میآورد. اسلام اگر هست، چه چیزی را جدید میآورد؟ اگر این قرآن درست است، قرآن جدید میآورد، آخر این چیست؟ اسلام حق است؟ همه چیزش درست است؟ خب برای چه اسلام تازه میآورد؟ آیا اسلام مرده؟ اسلام در این مملکت مرده تا بقیة اللّٰه بیاد زندهاش کند؟ اگر مرده وای به حال مسلمانها! اگر مرده کسی حق ندارد دم از اسلام بزند، چون مرده. متشرعین هر طوری بچرخند، محکوم هستند، هرطوری! آنقدر سند و مدرک هست که در حلقومشان فرو میکنیم.
«فتنه آخر از فتنه اول بدتر است» برای اینکه فتنه اول جمعیت کمتری را کشت. فتنه آخر جمعیت زیادی را میکشد. خود تیراژ نفوس مسلمین در زمان ظهور امام زمان چقدر زیاد است؟ یک و نیم میلیارد مسلمان را میخواهد بکشد. پیغمبر مگر چقدر کشت؟
——————————————–
درس سوم:
برآورد تعداد شیعیان.
- «عَنْ حَرِيزٍ عَنْ بَعْضِ اَصْحَابِهِ عَنْ اَبِي جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَرْكَبُنَّ سُنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَذْوَ اَلنَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ اَلْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ حَتَّی لَا تُخْطِئُونَ طَرِيقَهُمْ وَ لَا يَخْطَأُكُمْ سُنَّةُ بَنِي اِسْرَائِيلَ … ثُمَّ قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ لَمَّا قُبِضَ لَمْ يَكُنْ عَلَی أَمْرِ اللهِ اِلَّا عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ سَلْمَانُ وَ اَلْمِقْدَادُ وَ اَبُوذَرٍّ».
منابع شیعی و معروف: کتاب تفسیر عیاشی جلد ۱ صفحه ۳٠٣، کتاب تفسیر برهان جلد ۲ صفحه ۲۶۷ کتاب تفسیر نور الثقلین جلد ۱ صفحه ۶۰۶، کتاب بحارالانوار جلد ۱۳ صفحه ۱۸۰ است.
اینقدر مدرک بس است؟
«عَنْ حَرِيزٍ عَنْ بَعْضِ اَصْحَابِهِ عَنْ اَبِي جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَرْكَبُنَّ سُنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَذْوَ اَلنَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ اَلْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ حَتَّی لَا تُخْطِئُونَ طَرِيقَهُمْ وَ لَا يَخْطَأُكُمْ سُنَّةُ بَنِي اِسْرَائِيلَ ثُمَّ قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ لَمَّا قُبِضَ لَمْ يَكُنْ عَلَی أَمْرِ اللهِ اِلَّا عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ سَلْمَانُ وَ اَلْمِقْدَادُ وَ اَبُوذَرٍّ». امام باقر روایت میکند که پیامبر گفت: قسم به کسی که جانم در دست اوست حتما شما سوار بر سنّتهای قبل از خودتان میشوید. زنده باد! این دین اینقدر درپیتی و الکی است که خود پیغمبر در حیاتش دارد اعلام میکند. دلم به حال این پیغمبر میسوزد که بیست و سه سال عمرش را صرف موهومات کرد. دیگر از این قشنگتر بگوید؟
«حتما شما سوار بر سنّتهای قبل از خودتان میشوید». سنّت قبل از پیغمبر چیست؟ بتپرستی، یهود، مسیحی، زرتشتی، حنیفیه. یا رسول الله بیست و سه سال چه کار کردی؟ ببین این را جبرائیل به او گفته! پیغمبر حق دارد بخواهد وصیتنامه بنویسد؟ تو فکر نمیکنی این اسرار را میخواهد بگوید؟ نمیخواهد بگوید من اشتباه کردم، نه رسالتی و نه وحی بود، همهاش دروغ بود، نمیخواست این را بگوید؟ پس چه میخواست بنویسد؟ آن دم آخر چه میخواست بنویسد؟ وصی میخواست تعیین کند؟ علی ابن ابیطالب را در غدیر تعیین کرد. ارث میخواست به بچهاش بدهد؟ فدک را به فاطمه زهرا داد. این وسط چه میخواهد بگوید؟ چه میخواهد بگوید؟! آیا غیر از این است که میخواهد بگوید بعد از من خلافت بچهبازی میشود، تبدیل به سلطنت میشود، بعد علی میآید انتقام من را از همین اطرافیانم میگیرد، طی سه جنگ همه را میکشد، بعد فرزندم مهدی میآید این دین را کلاً جمع میکند و در آشغالی میاندازد، این کتاب را در آشغالی میاندازد، اینها را نمیخواست بگوید؟ چه میخواست بگوید؟ چه میخواست بنویسد؟ وصیت برای چه؟
«حتما شما سوار بر سنّتهای قبل از خودتان میشوید». پیغمبر میداند که وقتی او را کشتند همه میروند. خوب توجه کنید کالبد شکافی اسلام است با این اسناد و مدارک از رسول الله صاحب اسلام. «و مو به مو و نعل به نعل انجام خواهید داد تا اینکه در پیروی از آن خطا نمیکنید». خوب دقت کن خیلی حرف است! در پیروی از من رسول الله خطا کردید. یعنی چه؟ یعنی رهایم میکنید میروید، اشتباه کردید، ولی در برگشت به عقبهٔ خود خطا نمیکنید. قرآن چه میگوید؟ میگوید اگر پیغمبر بمیرد یا او را بکشید، شما برمیگردید. چقدر قشنگ است، این هنوز آیهاش هست، این هنوز سانسور نشده است؛ «اِنْقَلَبْتُمْ عَلیٰ اَعْقٰابِكُمْ ﴿۱۴۴ آل عمران﴾» اولش سوال میکند، «أَ فَاِنْ مٰاتَ اَوْ قُتِلَ» پیغمبر را میگوید، برمیگردید سر خانهٔ اول. پس این همه کشته چه شد؟
«و چیزی را در روش قوم بنی اسرائیل از قلم نمیاندازید». خب حالا چرا پیغمبر قوم بنی اسرائیل را مثال میزند؟ چرا دیگر امتها را مثال نمیزند؟ چرا عیسی مسیح را مثال نمیزند که فقط دوازده نفر یار داشت، دوازده نفر حواری داشت؟ عیسی مسیح شب آخر گفت من فردا بالای دار میروم، چه کسی حاضر است به جای من بالای دار برود؟ فقط یک نفر رفت و بقیه دررفتند. همان طوری که شیعیان، شب عاشورا از خیمه ابی عبدالله فرار کردند. خب چرا بنی اسرائیل را مثال میزند؟ چون بنی اسرائیل در غیبت موسی یک خدا درست کردند، موسی رفت بالای کوه طور با خدا حرف بزند؛ با خدای الکی، خدایی که آتش بوده، از درخت آتش درآمده، موسی رفته برای زن و بچه آتش بیاورد درخت حرف زده، دیوانههای تیمارستان میخندند. گفته ای موسی «اِنّنِي اَنَا الله ﴿۱۴ طه﴾» من خدای تو هستم. درخت خداست، آتش خداست. بعد آن وقت زرتشتیها را کافر میدانند، مجوس میدانند، برای اینکه میگویند اینها آتشپرست هستند. خب خود شما آتشپرست نیستید؟ موسی ابن عمران کلیم الله جزء انبیاء اولوالعزم نیست؟
«اِذْهَبْ اِلیٰ فِرْعَوْنَ»، آتش، حکم حکومتی نبوت و رسال به موسی ابن عمران داده که برو با فرعون بجنگ. آن یکی پیغمبر در خواب مبعوث میشود، این یکی پیغمبر در الهامات. پیغمبر خودمان در اولین سورهای که به او نازل شد کجایش گفت برو مردم را هدایت کن؟ کجایش گفت برو مردم را بکش؟ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿١﴾» بخوان به نام آن کس که تو را خلق کرده، «خَلَقَ الْاِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢﴾» از منی انسان را آفریده، «اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ ﴿٣﴾ علق» بخوان به نام خدایی که کریم است. که مسلمانها کرمش را هم دیدند؛ اقتصاد نابود، سفرههای جمع شده، خونهای ریخته شده، اینها اکرام الله است! حالا خوب است که بعدش گفت دنیا معکوسه است. ما از خدا ممنون هستیم که حرف حق را میزند؛ «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ» همه چیز معکوس است. یعنی خدا کریم است، یعنی خدا قاتل است.
در این اولین سوره کجا گفت پیش مردم برو؟ «اقْرَأْ» یعنی برو، یعنی تو پیغمبر هستی؟ «بخوان»، گفت برای مردم بخوان؟ گفت برو به مردم بگو خدای شما بخشنده است، بت نپرستید، همین! این را هر واعظی میتواند بگوید، هر سخنرانی میتواند بگوید. مگر در یک حدیثی نبود که پیغمبر گفت: «دین یعنی نصیحت»؟ این را داشتیم. چقدر خوب است که ما این مدارک را جمع کردیم. زنده باد اهل بیت، زنده باد همین قرآن که علیه خودش افشاگری دارد.
چرا بنی اسرائیل را مثال زد؟ به خاطر اینکه بنی اسرائیل کودتا کردند در الهیات علیه وحی و خودشان رفتند خدا درست کردند. خدا کدام است؟ از گِل، گوساله ساختند. گوساله صدا میدهد و به زبان خودشان حرف میزند، میگوید من خدا هستم. مثل همان چیزی که سر کوه طور از طریق آتش به موسی نازل شد که گفت «اِنّنِي اَنَا الله ﴿۱۴ طه﴾» همان را گوساله دارد میگوید. میبینی دنیا چقدر بچهبازی است؟ دیدی؟! برای همین قرآن میگوید: «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾» همهاش بازی است، همهاش! وقتی که وحیاش بازیچه است، دیگر الی الآخرش بفهم، همه چیز بازی است. جان تو بچهبازی است، نفَس کشیدن تو الکی است، حیات تو غرق در ممات است. خب در اسلام کودتا نشد؟ بله؟ آقای شیعه خطاب من به توست، الان در این حدیث پیغمبر تکلیف تو را روشن میکند. آیا علیه غدیر خم کودتا نشد؟ علیه پیغمبر کودتا نشد؟ پیغمبر مگر چند سالش بود مُرد؟ آیا شصت و سه سال پیر است؟ بعد سلمان صحابی همین پیغمبر سیصد سال عمر میکند. پیغمبر معجزه دارد، خدا پشتیبانش است، جبرائیل همراهش است، شصت و سه سال باید عمر کند؟ دارد داد میزند من را کشتید! آیا این کودتا نیست؟ وصیتنامه اجازه ندارد بنویسد، این کودتا نیست؟ هنوز زنده است چشمانش اهل اتاق را میبیند، به او میگویند خل و چل و دیوانه، آیا این کودتا نیست؟ کودتا علیه وحی نیست؟ یعنی جبرائیل کشک است، اگر راست میگوید بیاید در آن اتاق از پیغمبر دفاع کند! چطور وقتی که پیغمبر میرود گردش میکند جبرائیل همراهش است اما در مقطع به این مهمی چرا پیدایش نیست؟ بعد میگوید جبرائیل آنقدر بزرگ است که سرش ته هواست و انتهایش ته زمین است و چند هزار پر دارد. ول کن بابا! اینقدر خرافات نگو! این دین مجموعه خرافات است و ثمرهاش هم همین است که به این کشور عذاب نازل میشود، کشوری که طبق آخرین آمار، پنجاه سال قبل نود درصدشان مسلمان شیعه بودند و آن ده درصد هم سنّی، مسیحی، یهودی و زرتشتی بود.
خب پیغمبر چه میگوید؟
امام باقر فرمود: «هنگاهی که رسول خدا قبض روح شد هیچ کس بر امر خدا باقی نماند». خیلی حرف است، از این کلام مفت و مجانی نگذرید! امام باقر مال شیعه است، حالا شاید اهل سنّت رد کنند و بگویند مآخذ مال شیعه است ما قبول نداریم، باشد!
خطاب من به شیعه است، ما در این مملکت زندگی میکنیم، شیعیان پر مدعا خیال میکند رفتن به کنار عتبات عالیات و مشاهد مشرفه این یعنی تشیع، خیال میکند در شهادت و ولادت ائمه در خیابانها چادر و خیمه بزنند چای و شیرینی بدهند، این یعنی شیعه است. آیا این شیعه است؟ خیلی خب! امام باقر را قبول داری؟ بله. امام محمد باقر امام پنجم چه میگوید؟ میگوید: «هنگامی که رسول خدا قبض روح شد هیچ کس بر امر خدا باقی نماند». «هیچ کس» میگوید، بابا! عه، عجیب است! چقدر مخ شیعه را زدند، چطوری سوارش شدند، از این طرف میگوید امام باقر را قبول دارم و از آن طرف این حرفش را رد میکند! اسناد را چه میگویی؟ کتابهای شیعه است، معروف هم هست. «هنگامی که رسول خدا قبض روح شد هیچ کس بر امر خدا باقی نماند». امر خدا چیست؟ اسلام، وحی، پیغمبر، قرآن. خب مگر دارد؟ بله. «مگر علی و حسن و حسین و سلمان و مقداد و ابوذر». خب حالا شیعه آمده از خودش دفاع کند، میگوید خب این مال آن موقع بوده، الان اهل بیت دهها میلیون شیعه در ایران دارند. عجب! سوال: زمانی که پیغمبر در قید حیات بوده، مردم معجزه او را دیدند، شقّالقمر او را دیدند، ردالشّمس او را دیدند، کشور گشایی او را دیدند، بعد امیر المومنین را دیدند که درب خیبر را کنده، دری که باید دهها نفر باز کنند و ببندند، طبق اسناد همین دین، پهلوانان قریش را کشته، هر پهلوان هزار نفر را قبل از علی کشتند. این خیلی حرف است! یعنی علی در زمان خودش غیر از این چند نفر شیعه نداشته؟ حالا الان شیعه دارد؟ الان شما چه کسی را دیدید که ایمانت حفظ شده؟ بقیة الله را دیدید؟ قرآن را دیدید که میگویند چهارصد آیه مال علی بوده حذف شده؟ معجزه دیدید؟ اینقدر به من عریضه میدهند، میگویند با یک بار حاجت، بدبختی، بیچارگی، دربه دری، درماندگی، از زور دربه دری و درماندگی داریم به زیارت اهل بیت میرویم، برمیگردیم نه تنها هیچ چیزی عوض نشد و حاجت نگرفتیم، بدتر میشود. اهل بیت به چه زبانی به شیعهٔ ایران بگوید ما شما را قبول نداریم؟ اهل بیت مگر مهمان نواز نیستند؟ مگر نمیگوید درب خانهتان را کسی زد راهش بدهید؟ «اَکْرِمِ الضَّیْفَ وَ لَوْ کَانَ کَافِراً، مهمانپذیر باش اگر چه کافر باشد» را چه کسی گفته است؟ ایرانی شیعه کنار ضریح اهل بیت میآید، کافر است؟ نه. چرا راهش نمیدهید؟ چطوری راهش بدهد؟ درب حرم را باز کند؟ نه درب حرم باز است، با حاجت دهی راهش بدهد. به این امید آمده که تو دستش را بگیری! مگر تو شفیع نیستی؟ مگر نمیگویند ائمه شفیع هستند؟ اهل بیت با چه زبانی به شیعهٔ ایرانی بگویند که تو از کافر بدتر هستی؟ ما گفتیم «مهمان را بپذیر اگر چه کافر است»، تو از کافر بدتر هستی! نمونه دارد؟ من چپ و راست را نگاه میکنم همهاش مدرک شیعه است. اهل خراسان، شیعیان خراسان به خانه امام رضا نرفتند، که راهشان نداد؟
من برای چه از نفَسم و قلبم دارم مایه میگذارم؟ برای چه؟ شما که وارد هستید، شما که وارد محضر ظهور شدید، دارم برای آن کله خرها صحبت میکنم که اسمشان شیعه است، این همه هم سند داریم، مثل یابو گوش میدهند سرشان را میاندازند پایین میروند. شیعیان خراسان (گفتم که خراسان آن موقع آنقدر بزرگ بود که افغانستان هم جزء خراسان بود) درب خانه امام رضا آمدند در را زدند. همین امام رضایی که میگوید «اَکْرِمِ الضَّیْفَ وَ لَوْ کَانَ کَافِراً».
من اینها را هزار بار گفتهام، بعضی از نزدیکان من میگویند تو چقدر تکرار میکنی؟ من آخر مجبور هستم اسناد و مدارک را که میگویم، یک طوری به تاریخ استناد کنم، اینها تاریخ است. در میزنند. کیست؟ خدمتکار امام رضا میآید، شیعیان میگویند که بگویید شیعیان شما از خراسان آمدند. خدمتکار پیش امام رضا میآید و میگوید جمعیت زیادی یک قافله، یک کاروان از خراسان آمدند و میخواهند خدمت شما برسند. فرمود رهایشان کنید، دروغ میگویند. عه! دروغ میگویند؟ در آن موقعی که شیعه در اقلیت کامل بوده، زیر یوغ حکام سنّی بوده، این بهترین فرصت نیست که اینها را نوازش کند؟ اینها را هم دارد از خودش دور میکند، چون اینها دروغ میگویند. امروز هم دروغ میگویند.
چند سری در زدند راهشان نداد تا اینکه یک گروه دیگر از جای دیگر آمدند، در باز شد و اینها به داخل آمدند. مثل ابوحنیفه امام اعظم اهل سنّت، ابوحنیفه پیش امام صادق حرفهای چرت و پرت میزد، شاگردش بود، امام صادق گفت این را دیگر راهش ندهید، این مفتی دربار است. این امام اعظم حاکم غاصب ظالم است، راهش ندهید. یک روزی لای جمعیت به داخل آمد تا نشست نیش را به امام صادق فرو کرد، گفت که ای جعفر صادق به شیعیانت بگو آنقدر به خلفای بزرگوار برگزیدگان پیامبر (یعنی ابوبکر صدیق، عمرالفاروق، عثمان عفان) لعن نفرستند، اهانت نکنند. امام صادق همینطور نگاهش کرد، ابوحنیفه حرفهایش را که زد، امام صادق گفت: کسی حرف من را گوش نمیدهد. ابوحنیفه گفت نه شما امام آنها هستی. امام صادق گفت بابا اینجا خانه من است، من تو را راه نمیدهم به زور میآیی، آن وقت میخواهی شیعیان من به حرف من گوش کنند؟
حالا به شیعیان خراسان میگوید. به داخل آمدند، همینطوری ایستاده بودند که امام رضا اجازه نشستن نداد. دیگر چطوری بگوید شیعه نیستید؟ ایستادند خسته شدند، گفتند یابن رسول الله ما چه کردیم؟ ما شیعیان شما هستیم، ما طرفداران شما هستیم، ما برای غدیر خم جشن میگیریم، ما برای ابی عبدالله سینه میزنیم. فرمود تا میگویید ما شیعه هستیم شما را راه نمیدهم، باید بگویید ما طرفدار هستیم، دوستتان داریم، عاشقتان هستیم، قبول است! شیعه یعنی شاگرد وفادار به فرهنگ علوی، که شما نیستید. حالا شیعهٔ ایران شیعه است؟ میدانم از زیرش درمیروی و این شاخه به آن شاخه میروی، ولی ما محکم ایستادهایم.
بر ما وارد شد انوار مقدس رهبری جهان، فرماندهی آفریش، فرمانروای هستی ما را انتخاب کرده و روی بمب هم گذاشته و هر لحظه هم این بمب شاید بترکد، من هم عقل دارم فرار نمیکنم، سر جایم ایستادم. چرا؟ چون امیر، اوست. امیرالمومنین هم گفت. گفت من امیر هستم؟ تو امیر هستی؛ «اَنْتَ الاَمِیرُ وَ اَنَا المأمُور». چرا در این وادی خطرناک آمدم؟ چون او گفته است. او کیست؟ آن که عالم در قبضهٔ قدرتش است. اسمش چیست؟ حاکم. من چه کسی هستم؟ محکوم. علی چه میگوید؟ «اَنْتَ الحَاکِمُ وَ اَنَا المَحْکُوم وَ هَلْ يَرْحَمُ المَحْکُوم اِلَّا الحَاکِم».
خب حالا شیعهٔ علی پیدا کن. چند میلیون شیعه داریم؟ ریزش از اسلام که خیلی بوده، خیلی! اگر از ترسشان نباشد در خیابانها جمع میشوند و مرگ بر الله میگویند، مرگ بر اسلام میگویند، ولی هنوز وقتش نشده است. اگر هم نیایند خود حجت ابن الحسن العسکری این حرف را میزند. وقتی که میگوید «یَأْتِ بِکِتابٍ جدیدٍ»، کتاب جدید میآورد یعنی این کتاب قلابی است، آن را دور بیانداز! بعد مردم چه کار میکنند؟ همه را یک جا جمع میکنند و دهها میلیون نسخه آتش میزنند. این را چه کسی گفت؟ پیغمبر گفت.
ببین چقدر قشنگ اسناد را دور هم میچیند. پیغمبر گفت: به پایان عمر اسلام که رسیدیم مسلمانها مساجد را خراب میکنند، قرآنها را آتش میزنند. طرف شاخ درآورد و گفت: یا رسول الله اشتباه نکردی، داری میگویی مسلمانها این کارها را میکنند؟ پیغمبر گفت بله مسلمانها این کار را میکنند. مثل برخوردش با ابوذر غفاری، که پیغمبر گفت هر کس «لَا اِلهَ اِلَّا الله» گفت به بهشت میرود، ابوذر تعجب کرد. این را هم برای شما خواندم.
ابوذر گفت «وَ اِنْ زَنَی وَ سَرَقَ» اگر چه زنا کند، دزدی کند؟ پیغمبر گفت بله، «وَ اِنْ زَنَی وَ سَرَقَ». ابوذر شاخ درآورد و دوباره پرسید، گفت شاید پیغمبر حواسش نیست. دفعه سوم پیغمبر گفت میرود بهشت کسی که فقط یک «لَا اِلهَ اِلَّا الله» بگوید به زعم تو! یعنی تو اگر قبول نمیکنی یا باور نمیکنی یا برای تو جا نمیافتد، اینطور است.
حالا بفرمایید که با یک «لَا اِلهَ اِلَّا الله» گفتن، آدم بهشتی میشود برای چه فروع دین را آوردی؟ میبینی، اصلاً به هر جا دست میزنی خراب است. برای چه مناسک حج آوردی؟ مناسک دینی آوردی؟ شرایع مذهبی آوردی؟ برای چه آوردی؟! برای چه فقه آوردی؟ برای چه مردم را مسخره کردی؟ سرکار گذاشتی؟
به همه بگو یک «لَا اِلهَ اِلَّا الله» بگویند، به بهشت میروند، دیگر برای چه گفتی نماز بخوانند؟ چرا گفتی زکات بدهند؟
——————————————–
درس چهارم:
عبا را به روی دیگر درآوردن یعنی دینت را تغییر بده.
- «عَنْ عَبْداللهِ ابنِ زیدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ خَرَجَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَوْماً يَسْتَسْقِي، فَجَعَلَ اِلَى النَّاسِ ظَهْرَهُ، يَدْعُو اللهَ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ حَوَّلَ رِدَاءَهُ، ثُمَّ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ».
کتاب صحیح بخاری [۱۰۲۳]، کتاب صحیح مسلم [۸۹۴].
«عَنْ عَبْداللهِ ابنِ زیدٍ قَالَ خَرَجَ رَسُولُ اللهِ يَوْماً يَسْتَسْقِي، فَجَعَلَ اِلَى النَّاسِ ظَهْرَهُ، يَدْعُو اللهَ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ حَوَّلَ رِدَاءَهُ، ثُمَّ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ» رسول خدا روزی جهت طلب باران از شهر بیرون رفت. خوب توجه کن! میخواهد نماز استسقاء بخواند، «به مردم پشت کرد تا خدا را بخواند». خدا را اگر میخواهد بخواند، باید به مردم پشت کند. میدانی برای چه؟ برای اینکه مردم با عقلشان زندگی میکنند. عقل، وحی را رد میکند. نمونهاش الان برای شما چه خواندم؟ «رو به قبله نهاد و عبایش را برعکس نمود و دو رکعت نماز خواند». چرا عبایش را برعکس کرد؟ تو از این عبایش را برعکس کرده، وارونه کرده، چه درمیآوری؟ یعنی این دین وارونه است، چپکی است، هر چه گفته برعکس است. چرا پیغمبر در هر نشست و برخواستی هفتاد بار استغفار میکرد؟ پیغمبر گناه میکند؟ به قول دین، پیغمبر «وَ مَا اَرْسَلْنَاكَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ ﴿۱۰۷ انبیاء﴾» رحمت مطلق است، چرا استغفار میکند؟ برای اینکه میداند هر الهامی که به او شده به نام خدا گفته، بعد معارضش را دیده است. قرآن، پر از معارضین است. حدیث، پر از معارضین است. روایت، پر از معارضین است. کسی که نماز باران میخواند، هم پشت به مردم باید بکند و هم عبایش را برعکس بپوشد. عبای پیغمبر همیشه یک طور بود دیگر، نه؟ موقعی که با خدا کار دارد برعکسش میکند، یعنی اگر پشت به مردم نکنی عبایت را هم عوضی نکنی باران نمیآید. آیا غیر از این است؟
——————————————–
درس پنجم:
پشت دست را رو به آسمان کردن به چه معناست؟
-«عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اسْتَسْقَى، فَاَشَارَ بِظَهْرِ كَفَّيْهِ اِلَى السَّمَاءِ».
صحیح مسلم [۸۹۶].
«عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ اَنَّ النَّبِيَّ اسْتَسْقَى فَاَشَارَ بِظَهْرِ كَفَّيْهِ اِلَى السَّمَاءِ». دقت کن!
١ – پشت به مردم کرد.
۲- عبایش را پشت و رو کرد.
حالا این سومی است، یک مثلث است:
۳- انس ابن مالک نوکر پیغمبر است، مدام دنبال پیغمبر است، میخواهد جیب پیغمبر را بزند. پیغمبر چیزی در جیبش هست که بزند؟ نه! اینطوری جیب میزند؛ بعد از پیغمبر حدیث میسازد که همه هم باور میکنند، میگوید من دنبال پیغمبر بودم. یکی این است و یکی هم ابوهریره است. همه هم قبول میکنند، شیعه قبول میکند، سنّی هم قبول میکند. عه، شیعه برای چه قبول میکند؟! برای اینکه آن قرآن را قبول کرده، قرآن مال سنّیها است. گفت: «رسول خدا دعای طلب باران کرد و با پشت دو کف دستش به سوی آسمان اشاره کرد». شما چطوری قنوت میگیری؟ شما چطوری حاجت میخواهی؟ کف دست را رو به آسمان میگیری، نه؟ برای چه پیغمبر پشت دست را رو به آسمان گرفت؟ آیا نمیخواهد بگوید ای خدای الکی یک عمری کف دست را رو به تو گرفتم جز خشونت و آتش و عذاب و شمشیر هیچ چیزی ندادی، حالا برعکسش میکنم، شاید با پشت دست، تو جواب بدهی؟!
——————————————–
درس ششم:
تعریف خدای زمین به حد اعلا رسیده!
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: يَا ابْنَ آدَمَ مَرِضْتُ فَلَمْ تَعُدْنِي، قَالَ: يَا رَبِّ كَيْفَ اَعُودُكَ وَ اَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ؟ قَالَ: اَمَا عَلِمْتَ اَنَّ عَبْدِي فُلَاناً مَرِضَ فَلَمْ تَعُدْهُ؟ اَمَا عَلِمْتَ اَنَّكَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِي عِنْدَهُ؟ يَا ابْنَ آدَمَ اسْتَطْعَمْتُكَ فَلَمْ تُطْعِمْنِي قَالَ: يَا رَبِّ وَ كَيْفَ اُطْعِمُكَ وَ اَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ؟ قَالَ: اَمَا عَلِمْتَ اَنَّهُ اسْتَطْعَمَكَ عَبْدِي فُلَانٌ، فَلَمْ تُطْعِمْهُ؟ اَمَا عَلِمْتَ اَنَّكَ لَوْ اَطْعَمْتَهُ لَوَجَدْتَ ذَلِكَ عِنْدِي؟ يَا ابْنَ آدَمَ اسْتَسْقَيْتُكَ، فَلَمْ تَسْقِنِي، قَالَ: يَا رَبِّ كَيْفَ اَسْقِيكَ وَ اَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِينَ؟ قَالَ: اسْتَسْقَاكَ عَبْدِي فُلَانٌ فَلَمْ تَسْقِهِ، اَمَا اِنَّكَ لَوْ سَقَيْتَهُ وَجَدْتَ ذَلِكَ عِنْدِي».
کتاب صحیح مسلم [۲۵۶۹].
ابوهریره گفت: «رسول خدا فرمود خدا در روز قیامت میگوید ای فرزند آدم من بیمار شدم و تو از من عیادت نکردی»! خدا چه بود در این بلوف زنی؟ «لَا یُوصَف» خدا وصف نمیشود. حالا پیغمبر دارد وصف خدا را میکند، تو قضاوت کن، تو که عقل در کلهات هست، ببین این خدا به درد ستایش میخورد! این را چه موقع میگوید؟ در محشر، در رستاخیز، در قیامت، در معاد، در جایی که حساب و کتاب میخواهند پس بگیرند، البته به قول دین، ما که از این مرزها گذشتهایم. میگوید: «ای فرزند آدم من بیمار شدم و تو از من عیادت نکردی». ببین چقدر سازهٔ دین قشنگ است! «او عرض میکند ای مالک و پروردگارم، چگونه من تو را عیادت کنم، تو خدا هستی؟» این یارو احمق با همه بی عقلی و ابله بودنش میفهمد، بعد آن وقت پیامبر متوجه این واقعیتها نمیشود. چرا؟ چون پیغمبر را خامش کرده. چه کسی؟ جبرائیل. جبرائیل کیست؟ دحیة ابن خلیفه کلبی.
«چگونه من تو را عیادت کنم، در حالی که تو مالک و پروردگار جهانیان هستی»! اصلاً به هم نمیخوریم، اصلاً فکرش هم بد است. پیغمبر نمیداند اصلاً این مقایسه بد است. خدا میفرماید: «مگر ندانستی که بندهام فلانی بیمار شد و تو از وی عیادت نکردی، مگر نمیدانستی که اگر از او عیادت میکردی مرا نزدش مییافتی؟» خب خدا چند جا است؟ شما شمارش کنید!
– نماز میخوانی، خدا روبه روی توست.
– به فقیر صدقه میدهی، دست خدا میآید تو پولت را در دست خدا میگذاری، در دست فقیر نمیگذاری.
ببین چطوری مردم را ترغیب میکردند که مال و اموالشان را به نام دین به سردمداران بدهند! تو پول را در دست خدا میگذاری. ببین چقدر قشنگ خر میکنند، برای اینکه باور کنند که این دست فقیر دست خدا بوده، میگوید وقتی که پول را دادی دستت را ببوس.
- بعد خدا دستش را دراز میکند میگوید من قرض میخواهم، پولهای بیت المال، پولهای خزانه «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶ طه﴾» تمام شده، به من قرض میدهی؟ یعنی ای یک ذرّه خاک که دیروز خاک بودی و امروز هم تحت کنترل و فرمان من هستی و فردا هم خاک میشوی، به من قرض میدهی؟ «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً ﴿۲۴۵ بقره﴾».
خب این خدا با این شکل و شمایل میآید کنار مریض مینشیند. حالا ببین دین چطوری محکوم میشود. خدا کنار مریض میآید، خدا از دکتر بدبختتر و بیچارهتر است؟ دکتر را برای چه پهلوی او میآورند؟ خدا رفته پهلوی او، چرا خدا شفایش نمیدهد؟ مگر خدا پنجه طلایی نیست؟ که پنجه طلاییها دارند از بیماران بیچاره کشتار میکنند، پولهایشان را میگیرند، سرکیسهشان میکنند. یارو مجبور است اموالش را به خاطر سرطان بفروشد چون هر آمپولش یک میلیارد تومان است، آن وقت خدا میرود بغل مریض مینشیند. عجب! کاشکی این مریض یک سیلی به این خدا میزد، خدای الکی! خدا میفرماید: مگر ندانستی که بندهام فلانی بیمار شد و تو از وی عیادت نکردی؟ مگر نمیدانستی که اگر عیادت میکردی او را مرا نزدش مییافتی؟ دوباره: «ای فرزند آدم من از تو غذا خواستم». به به عجب خدایی است، این مسلمانهای بدبخت عجب خدایی دارند! «ای فرزند آدم من از تو غذا خواستم و تو به من ندادی». خب میدادی گناه دارد میمیرد. «او عرض میکند ای مالک و پروردگار من، من چگونه به تو غذا بدهم، حال آنکه تو مالک و پروردگار جهانیان هستی؟ خدا میگوید مگر ندانستی که بندهام فلانی از تو غذا خواست و تو به وی ندادی؟ مگر نمیدانستی اگر به او غذا میدادی آن را نزد من مییافتی؟». ای خدای الکی بدبخت که مسلمانها را هزار و چهارصد سال است سر کار گذاشتی، یعنی اینقدر عرضه نداری، از آسمان میآیی پایین، مردم گرسنهٔ ایران را میبینی اما کمکشان نمیکنی، بعد روز قیامت به آن یارو میگویی که من گرسنه بودم به من غذا ندادی! ای مردم یادتان باشد خدا در خانههای شماست، در کوچه پس کوچههای شماست، در مغازهها است، در بازار است، به نص این کلام نبوی! خدا دارد میبیند، با آن چشم کور شدهاش دارد میبیند که ملت ایران زیر بار فشار خرابیهای آب و غذا و سلامتی و ناامنی نابود شدند.
دوباره خدا میگوید: «ای فرزند آدم من از تو آب خواستم اما تو به من آب ندادی». آخ خدا تشنه لب است، حتما این آب سدهای ایران که خشک شده از بس خدا تشنهاش شده همه را بالا کشیده، به جای اینکه آب از بالا بیاورد پایین، همه را برده بالا. «او عرض میکند ای مالک و پروردگار من، من چگونه به تو آب میدادم حال آنکه تو مالک و پروردگار جهانیان هستی؟ خدا هم میفرماید بندهام فلانی از تو آب خواست و تو به وی آب ندادی، مگر نمیدانستی اگر تو به او آب میدادی آن را نزد من مییافتی»؟ حالا یک سر به روز عاشورا برویم. طبق این نسخهها خدای آسمان پیش ابی عبدالله بود، ابی عبدالله چه گفت؟ قنداقهٔ بچهاش را گرفت و به میدان برد، بچه دارد گریه میکند آب ندارد، مادرش آب ندارد تشنه لب است، پستانش شیر ندارد، بچه دارد گریه میکند، ابی عبدالله بچه را بلند کرد، بعضیها نوشتهاند خیال کردیم قرآن را بلند کرده که بگوید مردم تو را به این قرآن ما را نکشید. بچه شش ماههاش را بالا گرفت و گفت: ای مردم به نظر شما من گناهکار هستم، قبول! این بچه که گناه نکرده، این را از من بگیرید ببرید سیرابش کنید و به من برگردانید. یک دفعه دید دستش خیس شد، گفت عه! خدا از آسمان به او آب داده، نگاه کرد دید عه خون گلوی علی اصغر است! ای خدای دروغین، تو آنجا بودی چرا آبش ندادی؟ مجبور کردی که سفیر تو، نماینده تو، مبلّغ تو، بلندگوی تو به دشمن خودش و شما التماس کند که به این آب بدهید. و بعد هم آخرین حرفی که به فرزندش امام سجاد زد، همین ابی عبدالله چه گفت؟ گفت: سلام من را به شیعیانم برسانید و بگویید هر وقت آب نوشیدید یاد من بیافتید. این یعنی آی مردم، این خدایی که به شما قالب شده دروغ است، کلک است، کشتار میکند، هنرش این است، میکشد، حقوق شما را غصب میکند. این یعنی اینکه تا قیامت این خدا را افشا کنید، این خدایی که بغل من ایستاده بود (طبق این نسخه) و به من آب نداد!