برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7192 1404-10-23
درس اول:
در حرمسرای پیامبر چه خبر است؟
- «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: آلَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مِنْ نِسَائِهِ وَ كَانَتْ انْفَكَّتْ رِجْلُهُ، فَاَقَامَ فِي مَشْرُبَةٍ تِسْعاً وَ عِشْرِينَ لَيْلَةً ثُمَّ نَزَلَ فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ آلَيْتَ شَهْراً، فَقَالَ: اِنَّ الشَّهْرَ يَكُونُ تِسْعاً وَ عِشْرِينَ».
کتاب صحیح بخاری [۱۹۱۱]، کتاب صحیح مسلم [۴۱۱].
«عَنْ اَنَسٍ قَالَ: آلَى رَسُولُ اللهِ مِنْ نِسَائِهِ وَ كَانَتْ انْفَكَّتْ رِجْلُهُ، فَاَقَامَ فِي مَشْرُبَةٍ تِسْعاً وَ عِشْرِينَ لَيْلَةً ثُمَّ نَزَلَ» انس ابن مالک میگوید: رسول خدا در حالی که مفصل پایش بر اثر افتادن از اسب دررفته بود سوگند یاد کرد تا یک ماه نزد همسرانش نرود. سانسور را ببین! چه نسبتی دارد، پیغمبر از اسب افتاده، پایش دررفته با اینکه گفته یک ماه خانه زنهایم نمیروم؟ هر عاقلی میداند که این دررفتن پای پیغمبر به وسیله زنانش بوده است. خب زنان برای چه پای پیغمبر را گرفتند و به زمین کوبیدند؟ آیا موقع آمیزش بوده؟ نه. موقع آمیزش که انسان جای کسی را له نمیکند، خرد نمیکند، درنمیبرد، بلکه موقع دعوا بوده. پیامبر نُه تا زن داشت و طبق این سند از زنانش خوشش نمیآمد مجبور بود، به خاطر سیاست؛ دختر رئیس قبیلهای بوده، دختر بزرگ شهری بوده، مثلا دختر ابوسفیان را گرفته، ابوسفیان که در مکه پرچمدار مبارزه با پیغمبر بوده است. خب حلقه را تنگ کنیم تا تحقیقات پیش برود. از این نُه تا زن، کدام یکی از آنها بودند؟ پیامبر با دختر ابوبکر صدیق و دختر عمرالفاروق دعوا کرد، ترک خانه کرد و رفت در مسجد بست نشست. نوشتهاند که هم ابوبکر صدیق آمد دخترش امّالمومنین عایشه را توبیخ کرد و هم عمرالفاروق حفصه را توبیخ کرد. خب از این دو نفر برگزیدگان حرم پیامبر، دیگر چه میدانی؟ اینکه پیامبر این دو نفر را مخصوصاً عایشه امّالمومنین را از همه بیشتر دوست داشت. سند: همسران پیامبر پیش فاطمه زهرا آمدند و گفتند به پدرت بگو فرق نگذارد، خب ما هم زنش هستیم. در قرآن میگوید: «اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ» چهار تا زن بگیر ولی مواظب باش تا عدالت را برقرار کنی، خب خودت چرا عدالت را برقرار نمیکنی؟ عدالت در داشتن چند تا زن خیلی سخت است؛ در نگاهش، در آمیزشش، در لذت بردنش، از این بیشتر لذت میبرد یا از آن؟ همه اینها در دایره عدالت که میرود باید کنترل بشود. که پیغمبر به همسرانش عصبانی شد و گفت راجع به عایشه حرف نزنید که این حسابش جداست. پس آن کسی که بیشتر با پیامبر است امّالمومنین عایشه است. حتی سند داریم که برای شما میخوانم، که یکی از همسران پیامبر سهمش را به عایشه بخشید، بعد نوشته بود به خاطر اینکه پیغمبر خوشش آمد، به خاطر رضایت پیغمبر، یعنی پیغمبر این عایشه امّالمومنین را بیشتر از همه زنهایش دوست دارد. خب حالا این بیشتر پیش پیامبر است، پس چه شد؟ پس پای پیغمبر در خانه چه کسی دررفت؟ الکی میگویند روی اسب. آیا پیغمبر سوار اسب چموش میشود یا اسب رام؟ پیامبر سوارکار تازه وارد است یا کهنهکار است که از اسب میافتد؟ «قسم خورد که یک ماه پیش زنهایش نرود».
«عَنْ اَنَسٍ قَالَ: آلَى رَسُولُ اللهِ مِنْ نِسَائِهِ وَ كَانَتْ انْفَكَّتْ رِجْلُهُ، فَاَقَامَ فِي مَشْرُبَةٍ تِسْعاً وَ عِشْرِينَ لَيْلَةً ثُمَّ نَزَلَ» جالب است، متن را دقت کنید! «آلَى رَسُولُ اللهِ مِنْ نِسَائِهِ» اول این را میگوید که از زنهایش ناراحت شد بدش آمد، بعد میگوید: «انْفَكَّتْ رِجْلُهُ» اول با آنها بگو مگو داشت، بعد پایش دررفت. اینکه میگویند جلوی نشر حقایق را نمیشود گرفت.
——————————————–
درس دوم:
ادراک حواریون، چقدر است؟
-«عَنْ عَدِيِّ ابْنِ حَاتِمٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ: {حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْاَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْاَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ} [البقرة: ١٨٧] قَالَ لَهُ عَدِيُّ ابْنُ حَاتِمٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: يَا رَسُولَ اللهِ، اِنِّي اَجْعَلُ تَحْتَ وِسَادَتِي عِقَالَيْنِ: عِقَالاً اَبْيَضَ وَ عِقَالاً اَسْوَدَ، اَعْرِفُ اللَّيْلَ مِنَ النَّهَارِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «اِنَّ وِسَادَتَكَ لَعَرِيضٌ، اِنَّمَا هُوَ سَوَادُ اللَّيْلِ، وَ بَيَاضُ النَّهَارِ».
کتاب صحیح بخاری [۱۹۱۶]، کتاب صحیح مسلم [۱۰۹۰].
«عَنْ عَدِيِّ ابْنِ حَاتِمٍ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ: {حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْاَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْاَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ} [البقرة: 187] قَالَ لَهُ عَدِيُّ ابْنُ حَاتِمٍ: يَا رَسُولَ اللهِ، اِنِّي اَجْعَلُ تَحْتَ وِسَادَتِي عِقَالَيْنِ: عِقَالاً اَبْيَضَ وَ عِقَالاً اَسْوَدَ، اَعْرِفُ اللَّيْلَ مِنَ النَّهَارِ». عدی ابن حاتم پسر حاتم طائی است، که میگویند حاتم طائی در جاهلیت صاحب بخشش بسیار بود و هر روز درب خانهاش باز بود، فقراء میآمدند بطور روزانه از او پول میگرفتند، و بعد برای اینکه فقراء در صف نایستند و اذیت نشوند چندین در را گذاشته بود که فقراء از چندین در بیایند بگیرند. بعضی از فقراء هم (میگوید: درِ دیزی باز است حیای گربه کجاست) از همه درها میآمدند میگرفتند، این هم نمیگفت که گرفتهای. یک روز پدر مُرد و پسرش گفت من جای پدرم هستم، درب خانه را باز بگذارید بیایند، مثل پدرم چندین درب بگذارید تا بیایند. میگویند مادرش رویش را قشنگ کیپ کرد و آمد از یک درب گرفت، از درب دوم، درب سوم، درب چهارم گرفت، پسر حاتم صدایش در آمد و گفت چقدر پر رو هستی از چند تا درمیآیی؟ صورتش را باز کرد دید مادرش است، مادرش گفت تو نمیتوانی جای پدرت بنشینی، من بارها این کار را کردم پدرت اصلاً به روی خودش نیاورد. گفت وقتی که آیه «وَ كُلُوا وَ اِشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْاَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْاَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ﴿۱۸۷ بقره﴾» آمد، فرمان روزه است چه موقع بخورید تا چه موقع نخورید، «بخورید، بیاشامید تا آنگاه که رشته سفید از رشته سیاه برای شما مشخص شود»، یعنی هر دو را ببینی، هم سیاهی را در آسمان ببینی و هم سفیدی را. عدی ابن حاتم به نبیّ خدا عرض نمود: «ای رسول خدا من زیر بالینم دو عگال (یعنی دستمال) یک عگال سفید و یک عگال سیاه را میگذارم تا با نگاه کردن به آنها تشخیص دهم و شب را از روز بشناسم. من از این آیه چنین فهمیدم، آیا درست فهمیدم؟ پیامبر فرمود بالین تو بسیار پهن و عریض میباشد، بلکه منظور سیاهی شب و سفیدی روز است». دقت کنید! حواریون پیامبر نمیتواند برود در حیاط خانهاش آسمان را نگاه کند که این همسویی همسایگی سفید و سیاه آسمان را ببیند و تشخیص بدهد، مجبور است یک دستمال سفید و یک دستمال سیاه بگذارد، که چه؟ تو چطوری تشخیص میدهی دستمال سفید روز است و دستمال سیاه شب است؟ بغل هم گذاشتی، یعنی چه؟ پیامبر یک چنین طرفدارانی داشت، تازه این عدی ابن حاتم خوبش بود، حواری بود، با امیرالمومنین خوب بود. «عَنْ عَدِيِّ ابْنِ حَاتِمٍ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ: {حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْاَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْاَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ} [البقرة: 187] قَالَ لَهُ عَدِيُّ ابْنُ حَاتِمٍ: يَا رَسُولَ اللهِ، اِنِّي اَجْعَلُ تَحْتَ وِسَادَتِي عِقَالَيْنِ: عِقَالاً اَبْيَضَ وَ عِقَالاً اَسْوَدَ، اَعْرِفُ اللَّيْلَ مِنَ النَّهَارِ». دستمال در خانه است تشخیص بده الان روز است یا شب است. ببین پیغمبر با چه افرادی روبرو بود! بعد تعجب میکنی که چرا پیامبر یک حرفهایی میزند که عاقل رد میکند. اینها بندگان خدا عقل نداشتند، پیغمبر در خوب موقعیتی قیام کرد، همه نفهم بودند. ما درباره جهنم و بهشت چقدر سند داریم، یادتان هست که همه آنها ضد عقلانیت است؟
حالا باز هم برای شما نوشتهام میآید.
——————————————–
درس سوم:
خوردن، خیر است امساک نه!
-«عَنْ سَهْلِ ابْنِ سَعْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا عَجَّلُوا الفِطْرَ».
کتاب صحیح بخاری [۱۹۵۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۰۹۸].
«عَنْ سَهْلِ ابْنِ سَعْدٍ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا عَجَّلُوا الفِطْرَ»، سهل ابن سعد از حواریون است، از رسول خدا روایت کرده که فرمود: مردم تا وقتی که در افطار تعجیل داشته باشند بر خیر و نیکی خواهد بود.
– افطار یعنی خوردن.
– امساک یعنی نخوردن.
– امساک مال از سحر تا شب است.
– افطار از شب تا سحر است.
بعد اینجا از «افطار» از خوردن مردم تعریف میکند، از خود روزه تعریف نمیکند؛ خیر در آن نیست، «خیر» در خوردن است.
——————————————–
درس چهارم:
از جمله صفات خدای زمین را بنویسید که حاجتمند است.
ـ«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: مَنْ لَمْ يَدَعْ قَوْلَ الزُّورِ وَالعَمَلَ بِهِ، فَلَيْسَ لِلهِ حَاجَةٌ فِي اَنْ يَدَعَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ».
کتاب صحیح بخاری [۱۹۰۳].
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ مَنْ لَمْ يَدَعْ قَوْلَ الزُّورِ وَالعَمَلَ بِهِ فَلَيْسَ لِلهِ حَاجَةٌ فِي اَنْ يَدَعَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ». ابوهریره نوکر دروغگوی پیغمبر گفت: «رسول خدا فرمود کسی که سخن باطل و عمل بدان را رها نکند خدا نیازی به این ندارد که او خورد و نوشش را ترک کند». میگوید یعنی روزه میگیری مواظب حرف زدنت هم باش، نیت بد هم نداشته باش از سحر تا افطار. یعنی روزه هستی؟ مبطلات روزه چیست؟ خوردن، آشامیدن، آمیزش کردن، سه تا! بعد دروغ بستن به خدا و پیغمبر را هم کنارش گذاشتهاند. حالا آن گناهانی که غیر مستقیم هست که در جاهای دیگر گفته جزء مبطل روزه است و جزء مبطلات اصلی ردیف نشده است: دروغ است، غیبت است، تهمت است، دزدی است، کلاهبرداری است، ظلم است، شکنجه است، کشتن است. و نیتش؛ «نِيَّةُ اَلْخَيْرِ [اَلْمُؤْمِنِ] خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ» نیّت خوب بهتر است از عمل، این حدیث است. یعنی شما عمل خیر میخواهی بکنی برایت محدود است، ولی فکر باز است. شما نیت میکنی که یک میلیون نفر را فقیر را کمک کنی در حالی که مثلاً به دو نفر میتوانی کمک کنی، میگوید همینطور که نیت کردی به ثوابش میرسی. «نِيَّةُ الشَّرِّ [اَلْكَافِرِ] شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ» تصمیم بدی هم بدتر از عملش است. حالا اینجا آنچه که منظور ماست این است: «فَلَيْسَ لِلهِ حَاجَةٌ فِي اَنْ يَدَعَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ» میگوید روزهای که پاکیزه باشد من به آن نیاز دارم. دقت کن؛ «فَلَيْسَ لِلهِ حَاجَةٌ»! خدا حاجتش به چیست؟ یک روزهای که در آن گناه نباشد. اگر روزهای گرفتی که در آن معصیت باشد، این روزه به درد خدا نمیخورد. بیا درستش کن دیگر! جزء خصایص خدای دستساز چیست؟ یکی هم این است یادداشت کنید: «خدا حاجتمند است». به چه حاجت دارد؟ به روزه تو. اگر روزهات درست نباشد حاجت خدا برآورده نمیشود.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ مَنْ لَمْ يَدَعْ قَوْلَ الزُّورِ وَالعَمَلَ بِهِ»، اینجا را دقت کن: «فَلَيْسَ لِلهِ حَاجَةٌ فِي اَنْ يَدَعَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ». البته این حاجت داشتن خدا خیلی جاها هست و در مبانی دینی مطرح شده که صدقه به دردش میخورد، قرض الحسنه به دردش میخورد.
——————————————–
درس پنجم:
وقتی که مچ محدث بزرگ اهل سنّت و جماعت باز میشود.
- «عن اَبِي بَكْرِ ابْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ: سَمِعْتُ اَبَا هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، يَقُصُّ، يَقُولُ فِي قَصَصِهِ: مَنْ اَدْرَكَهُ الْفَجْرُ جُنُباً فَلَا يَصُمْ، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنِ الْحَارِثِ – لِاَبِيهِ – فَاَنْكَرَ ذَلِكَ، فَانْطَلَقَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ وَانْطَلَقْتُ مَعَهُ، حَتَّى دَخَلْنَا عَلَى عَائِشَةَ وَ اُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، فَسَأَلَهُمَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ عَنْ ذَلِكَ، قَالَ: فَكِلْتَاهُمَا قَالَتْ: كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يُصْبِحُ جُنُباً مِنْ غَيْرِ حُلُمٍ، ثُمَّ يَصُومُ، قَالَ: فَانْطَلَقْنَا حَتَّى دَخَلْنَا عَلَى مَرْوَانَ، فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ، فَقَالَ مَرْوَانُ: عَزَمْتُ عَلَيْكَ اِلَّا مَا ذَهَبْتَ اِلَى اَبِي هُرَيْرَةَ، فَرَدَدْتَ عَلَيْهِ مَا يَقُولُ: قَالَ: فَجِئْنَا اَبَا هُرَيْرَةَ رَضِی اللهُ عَنْهُ وَ اَبُو بَكْرٍ حَاضِرُ ذَلِكَ كُلِّهِ، قَالَ: فَذَكَرَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ، فَقَالَ اَبُو هُرَيْرَةَ رَضِی اللهُ عَنْهُ: أَ هُمَا قَالَتَاهُ لَكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: هُمَا اَعْلَمُ، ثُمَّ رَدَّ اَبُو هُرَيْرَةَ مَا كَانَ يَقُولُ فِي ذَلِكَ اِلَى الْفَضْلِ ابْنِ الْعَبَّاسِ، فَقَالَ اَبُو هُرَيْرَةَ رَضِی اللهُ عَنْهُ: سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنَ الْفَضْلِ وَ لَمْ اَسْمَعْهُ مِنَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: فَرَجَعَ اَبُو هُرَيْرَةَ عَمَّا كَانَ يَقُولُ فِي ذَلِكَ».
کتاب صحیح بخاری [۱۹۲۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۱۰۹].
مچگیری است. از چه کسی؟ ابوهریرهٔ محدّث به نام و موثق اهل سنّت و جماعت. توسط چه کسی؟ امّالمومنین عایشه محدّث بزرگ اهل سنّت و جماعت.
از ابوبکر ابن عبدالرحمن روایت شده: گفت از ابوهریره شنیدم موعظه میکرد. به به! ابوهریرهٔ بی سواد واعظ شهر است. برو بالاتر؛ مرجع شهر است. برو بالاتر؛ مفتی شهر است. در وعظش میگفت: «هر کس جُنب بود و سپیده او را دریافت (یعنی منظور صبح) روزه نشود (روزه نگیرد)، من این را برای عبدالرحمن ابن حارث پدر ابوبکر نقل کردم اما او آن را رد کرد، سپس عبدالرحمن به راه افتاد و من نیز با وی به راه افتادم تا اینکه به نزد امّالمومنین عایشه و امّسلمه رفتم (هر دو زنان پیامبر هستند)، عبدالرحمن در این خصوص از آنان پرسید، ابوبکر گفت هر دو گفتند رسول خدا با حالت جُنب بدون اینکه احتلام شود وارد صبح شده و سپس روزه میگرفت». چه شد؟ افتاد در دستانداز عقل! میگوید: پیغمبر جُنب است بدون اینکه محتلم بشود. کلا جُنب کسی است که محتلم میشود یا با دست یک کاری میکند یا با زن این کار را میکند یا با مرد این کار را میکند. حالا میگوید: «پیغمبر وارد صبح شد محتلم بود جُنب نبود». مبانی دینی چقدر زیباست، عقل را اینقدر میپیچاند تا عقل سرگیجه بگیرد و بیرون بیفتد.
«رسول خدا با حالت جُنب بدون اینکه احتلام شود وارد صبح شده و سپس روزه میگرفت (یعنی پیغمبر غسل جنابت نمیکرد)، ابوبکر گفت بعد از آن ما به راه افتادیم تا اینکه به نزد مروان ابن حکم وارد شدیم و پدرم عبدالرحمن این مسئله را با وی در میان گذاشت». مسئله مهمی است دیگر، پیغمبر جُنب است و برای ورود به سحری و آغاز روزه غسل نمیکند. مروان گفت «بر تو تأکید میکنم که حتما نزد ابوهریره بروی و آنچه را که میگویی برایش بازگو کنی. ابوبکر گفت: سپس ما نزد ابوهریره رفتیم. ابوبکر در تمام این ماجرا حضور داشت». این ابوبکر نه اینکه خلیفه اول رسول الله، منظور ابوبکر پدر عبدالرحمن است.
«ابوبکر در تمام این ماجرا حضور داشت، گفت: عبدالرحمن آنچه را که گذشته بود به ابوهریره گفت. ابوهریره گفت آیا امّالمومنین عایشه و امّالمومنین امسلمه به تو چنین گفتند؟ گفت: بله. ابوهریره گفت: آنان بهتر میدانند. سپس آنچه را میگفت، به فضل ابن عباس نسبت داد و گفت من این را از فضل شنیده بودم و آن را از رسول الله نشنیدم». جالب بود؟ ابوهریره به پیغمبر نزدیکتر است یا دوتا زنش؟ عایشه، امسلمه، این دوتا خانم میگویند دروغ است، تهمت است که پیغمبر غسل نکرده وارد روزه میشد.
حالا که ابوهریره بند را آب داده و معلوم شد از پیغمبر نشنیده، آن را به فضل ابن عباس پسر عموی پیغمبر نسبت داد و گفت من این را از فضل شنیدم و آن را از رسول الله نشنیدم.
کل چند هزار حدیثی که ابوهریره میگوید قال رسول الله، همه را بافته، یکی از بزنگاههایش همین جا است؛ جنگ صحابی با همسر پیغمبر! اینجا مچش را گرفتند، همه جا که مچش را نمیگرفتند به عنوان قال رسول الله به خورد مردم میداد.
«عن اَبِي بَكْرِ ابْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ: سَمِعْتُ اَبَا هُرَيْرَةَ يَقُصُّ، يَقُولُ»، قصه میگفته، نقاله بوده، مانند این که قدیم در قهوهخانهها مینشستند، دارد میگوید «يَقُصُّ» سخنران نبوده، قصه میگفته، اتل متل توتوله، بعد قصههای این برای مسلمانها سند است.
ببین این هم یک مچ گیری: «يَقُصُّ، يَقُولُ فِي قَصَصِهِ: مَنْ اَدْرَكَهُ الْفَجْرُ جُنُباً فَلَا يَصُمْ» هر کس وارد روزه شد، روز شد (روز رمضان)، جنب بود روزه نگیرد، روزهاش باطل است. «فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنِ الْحَارِثِ – لِاَبِيهِ – فَاَنْكَرَ ذَلِكَ، فَانْطَلَقَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ وَانْطَلَقْتُ مَعَهُ، حَتَّى دَخَلْنَا عَلَى عَائِشَةَ وَ اُمِّ سَلَمَةَ فَسَأَلَهُمَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ عَنْ ذَلِكَ، قَالَ: فَكِلْتَاهُمَا قَالَتْ: كَانَ النَّبِيُّ يُصْبِحُ جُنُباً مِنْ غَيْرِ حُلُمٍ، ثُمَّ يَصُومُ، قَالَ: فَانْطَلَقْنَا حَتَّى دَخَلْنَا عَلَى مَرْوَانَ، فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ، فَقَالَ مَرْوَانُ: عَزَمْتُ عَلَيْكَ اِلَّا مَا ذَهَبْتَ اِلَى اَبِي هُرَيْرَةَ، فَرَدَدْتَ عَلَيْهِ مَا يَقُولُ: قَالَ: فَجِئْنَا اَبَا هُرَيْرَةَ وَ اَبُو بَكْرٍ حَاضِرُ ذَلِكَ كُلِّهِ، قَالَ: فَذَكَرَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ، فَقَالَ اَبُو هُرَيْرَةَ: أَ هُمَا قَالَتَاهُ لَكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: هُمَا اَعْلَمُ، ثُمَّ رَدَّ اَبُو هُرَيْرَةَ مَا كَانَ يَقُولُ فِي ذَلِكَ اِلَى الْفَضْلِ ابْنِ الْعَبَّاسِ، فَقَالَ اَبُو هُرَيْرَةَ: سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنَ الْفَضْلِ وَ لَمْ اَسْمَعْهُ مِنَ النَّبِيِّ».
حالا حساب کن دین اهل سنّت و جماعت بر پایه کلمات آقای قصهگو و نقّال یعنی ابوهریره است.
——————————————–
درس ششم:
آیا استفراغ، غیر ارادی نیست؟
- «عَنْ مَعْدَانَ ابْن طَلْحَةَ اَنَّ اَبَا الدَّرْدَاءِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ حَدَّثَهُ، «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَاءَ فَاَفْطَرَ» فَلَقِيتُ ثَوْبَانَ مَولَی رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي مَسْجِدِ دِمَشْقَ فقلتُ اِنَّ اَبَا الدَّرْدَاءِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ حَدَّثَنی اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَاءَ فَاَفْطَرَ قَالَ: صَدَقَ و اَنَا صَبَبْتُ لَهُ وَضُوءَهُ».
کتاب سنن ابوداود [۲۳۸۱]، کتاب مستدرک حاکم نیشابوری جلد ۱ صفحه ۴۲۶ است.
«عن مَعْدَانَ ابْن طَلْحَةَ اَنَّ اَبَا الدَّرْدَاءِ حَدَّثَهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَاءَ فَاَفْطَرَ فَلَقِيتُ ثَوْبَانَ مَولَی رَسُولِ اللهِ فِي مَسْجِدِ دِمَشْقَ فقلت اِنَّ اَبَا الدَّرْدَاءِ حَدَّثَنی اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَاءَ فَاَفْطَرَ قَالَ: صَدَقَ و اَنَا صَبَبْتُ لَهُ وَضُوءَهُ». از معدان ابن طلحه، ابودرداء از صحابی پیغمبر است برایش نقل کرد که «رسول خدا استفراغ کرد و از این رو روزهاش را شکست. بعدها در مسجد دمشق به ثوبان بَردهٔ آزاد شدهٔ رسول خدا رسیدم و به او گفتم ابودرداء برایم نقل کرد که رسول خدا استفراغ کرده و روزهاش را شکسته، او گفت راست میگوید، من خودم آب روی دست آن حضرت ریختم». آیا استفراغ دست خود آدم است؟ «عن مَعْدَانَ ابْن طَلْحَةَ اَنَّ اَبَا الدَّرْدَاءِ حَدَّثَهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَاءَ» قِی کرد، «فَاَفْطَرَ فَلَقِيتُ ثَوْبَانَ مَولَی رَسُولِ اللهِ فِي مَسْجِدِ دِمَشْقَ فقلت اِنَّ اَبَا الدَّرْدَاءِ حَدَّثَنی اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَاءَ فَاَفْطَرَ قَالَ: صَدَقَ و اَنَا صَبَبْتُ لَهُ وَضُوءَهُ». چه فقاهتی! آن وقت میگوید که هر چه را عقل تأیید میکند شرع تأیید میکند. عقل کل آن را رد کرد، اصلا وحی را رد میکند، چون وحی یعنی چه؟ تمام خرق عادت و خلاف عقل را که تا حالا در این دوازده هزار سند دینی که در دایرةالمعارف ظهور آوردیم، همهٔ آنها خلاف عقلانیت است.
——————————————–
درس هفتم:
شاید بدین خاطر است که اکثر اهل جهنمند.
- «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اَلَيْسَ اِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَ لَمْ تَصُمْ، فَذَلِكَ نُقْصَانُ دِينِهَا».
کتاب صحیح بخاری [۱۹۵۱]، کتاب صحیح مسلم [۸۰].
«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ اَلَيْسَ اِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَ لَمْ تَصُمْ، فَذَلِكَ نُقْصَانُ دِينِهَا»، ابوسعید خُدری از حواریون پیامبر است، گفت: «رسول خدا فرمود مگر نه این است که زن در دوران قاعدگی نماز نمیخواند (قاعدگی یعنی پریود) و روزه نمیشود؟ این نقص دین است».
امیرالمومنین هم یک جایی گفت: «هُنَّ نَوَاقِصُ اَلْعُقُولِ نَوَاقِصُ اَلْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الدِّین» زنها عقل ندارند، عقلشان کم است، عقلشان ناقص است. برای چه؟ یکی از دلایل همین است چون ماهی یک دفعه پریود میشوند. پریود میشوند نه نماز برایشان هست و نه روزه، این میشود «نَوَاقِصُ الدِّین».
سوال: آیا پریود شدن دست زن است؟ دست خودش است؟ مثل استفراغ نیست؟ یک قانون قهری جبری نیست؟ بدیهیات نیست؟ حالا به خاطر اینکه پریود میشود دینش ناقص است.
- بعد این را بگذار کنار این حدیث که «زن لشکر شیطان است»، خیلی از این احادیث داریم.
این را هم بگذار کنار این یکی، یک مثلث است. چه میگوید؟
- میگوید: «اکثریت اهالی جهنم زنان هستند». این منطق دین است!
این است که عقل دین را رد میکند، منطق دین این است.
«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ اَلَيْسَ اِذَا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَ لَمْ تَصُمْ، فَذَلِكَ نُقْصَانُ دِينِهَا». بعد این قشر از انسانها که دینشان ناقص است، جایشان در جهنم است و لشکر شیطان هستند، پیغمبر نه تا گرفت، حالا اینطوری نبودند چند تا میگرفت! بعد از آن طرف هم از زنها تعریف میکند. بنده خدا پیغمبر اصلاً گیج است، از بس الهامات معارض به او میرسد، از این طرف هم میآید زن را بالا میبرد و میگوید از دنیای شما سه چیز را گرفتم: «زن، نماز و عطر».
یا رسول الله، این چیست، آن چیست؟ زنی که لشکر شیطان است شده موازی نماز. گوش میدهی؟ نماز چیست؟ «الصَّلاةُ عَمودُ الدِّينِ» نماز ستون دین است. ستون دین برابر است با زن. کدام زن؟ لشکر شیطان است، دینش ناقص است، جایش در جهنم است. میبینی استدلال عقل چطوری میکوبد!
——————————————–
درس هشتم:
قبلاً یک روز بود، بعداً به جهت تنبیه مردم یک ماه شد.
- «عَنْ جَابِرِ ابْنِ سَمُرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: «كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَأْمُرُنَا بِصِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، وَ يَحُثُّنَا عَلَيْهِ، وَ يَتَعَاهَدُنَا عِنْدَهُ، فَلَمَّا فُرِضَ رَمَضَانُ لَمْ يَأْمُرْنَا وَ لَمْ يَنْهَنَا وَ لَمْ يَتَعَاهَدْنَا عِنْدَهُ».
کتاب صحیح مسلم [۱۱۲۸].
داستانِ چیست؟ روزه.
«عَنْ جَابِرِ ابْنِ سَمُرَةَ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللهِ يَأْمُرُنَا بِصِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، وَ يَحُثُّنَا عَلَيْهِ، وَ يَتَعَاهَدُنَا عِنْدَهُ، فَلَمَّا فُرِضَ رَمَضَانُ لَمْ يَأْمُرْنَا وَ لَمْ يَنْهَنَا وَ لَمْ يَتَعَاهَدْنَا عِنْدَهُ»، جابر ابن سمره از حواریون است، گفت: «رسول خدا ما را به روزهٔ روز عاشورا امر فرمود و به آن تشویق میکرد و از ما در آن میپرسید». چینش کلمات را دقت کن، تو محقق هستی، روی ریزهکاریهای حدیث و روایت و آیه باید دقت کنی!
«یک روز در سال روزه میگرفتیم آن هم در عاشورا، اما وقتی که رمضان واجب شد (یعنی رمضان بعد از آن یک روز است) دیگر نه ما عاشورا را روزه گرفتیم نه به آن امر شدیم». آن یک روز روزهای که واجب شده در عاشورا، یا رسول الله از خودت گفتی یا جبرائیل گفت؟ از خودش نمیگوید. قرآن میگوید: «مٰا يَنْطِقُ عَنِ اَلْهَویٰ اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْيٌ يُوحیٰ ﴿۳ نجم﴾» هر چه پیغمبر میگوید، وحی است. خیلی خب! آیا صاحب وحی؛ خدای زمین، نمیداند یک چند سال مردم یک روز روزه میگیرند و بعداً حکم میکند یک ماه بگیرید؟ چرا روز اول نگفت یک ماه بگیرید؟ مردم عادت کردند به سالی یک روز، بعد قانون روزه وارد شد. در قوانین دین، تعارضات را میبینی؟!
——————————————–
درس نهم :
وقتی که پاسخی ندارد خشم میکند.
- «عَنْ اَبِي قَتَادَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: أَتَى رَجُلٌ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ: كَيْفَ تَصُومُ؟ فَغَضِبَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَلَمَّا رَأَى عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، غَضَبَهُ، قَالَ: رَضِينَا بِاللهِ رَبّاً، وَبِالْاِسْلَامِ دِيناً، وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيّاً، نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ غَضَبِ اللهِ وَ غَضَبِ رَسُولِهِ، فَجَعَلَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يُرَدِّدُ هَذَا الْكَلَامَ حَتَّى سَكَنَ غَضَبُهُ، فَقَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ بِمَنْ يَصُومُ الدَّهْرَ كُلَّهُ؟ قَالَ: «لَا صَامَ وَ لَا اَفْطَرَ» – اَوْ قَالَ – «لَمْ يَصُمْ وَ لَمْ يُفْطِرْ» قَالَ: كَيْفَ مَنْ يَصُومُ يَوْمَيْنِ ….».
کتاب صحیح مسلم [۱۱۶۲].
ابو قتاده (جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است، اینهایی که رضی الله عنه دارند، اینها اصحاب خاص هستند) گفت: «مردی نزد رسول خدا آمد پرسید: شما چگونه روزه میشوید؟ (چگونه روزه میگیرید؟) اما نبیّ خدا از گفتهٔ او ناراحت شد». دقت کن! آیا به پیغمبر فحش داده؟ انکار دین را کرده؟ سوال کرده که شما روزه میگیری، چطوری روزه میگیری؟ پیغمبر ناراحت شد.
«عمر الفاروق در آنجا بود، وقتی که ناراحتی آن حضرت را دید عرض نمود: ما به خدا چون پروردگارم، به اسلام چون دینم و آیینم و به محمد چون پیامبر خدا خرسند و راضی هستیم، نیز به خدا از خشم خدا و از خشم پیامبر پناه میبریم»، میگوید مرتب این را حرف را زد تا پیغمبر آرام شد.
«تا اینکه ناراحتی رسول خدا فروکش کرد. سپس عرض نمود ای نبیّ خدا کسی که همه عمر (رفت در یک وادی دیگر که جواب این را ندهد) روزه باشد چگونه است؟ فرمود: نه روزه شده و نه روزه نشده» یعنی همین طوری الکی بوده، «یا اینکه فرمود: نه روزه شد و نه روزه نشد. عرض نمود: کسی که دو روز روزه میشود…»، رفت در سوالات انحرافی. بحث سر این است: سائل گفته تو چطوری روزه میگیری؟ روزهای که فرمان میدهی چیست؟ عصبانی شد. متن را هم نگاه کنید: «عَنْ اَبِي قَتَادَةَ أَتَى رَجُلٌ النَّبِيَّ فَقَالَ: كَيْفَ تَصُومُ؟ فَغَضِبَ رَسُولُ اللهِ»، میگوید «كَيْفَ تَصُومُ؟ فَغَضِبَ رَسُولُ اللهِ» پیغمبر عصبانی شد. پیغمبر حواسش کجا بوده که این بابا بد نگفته، بی احترامی نکرده، شاید هم جواب نداشته بدهد ناراحت شده! تا جبرائیل بیاید و آیه بیاورد و… اوه! جبرائیل از طبقه هفتم آسمان میخواهد بیاید، هفت طبقه آسمان و بعد بین هر طبقه هم پانصد سال راه نوری، اوه طول میکشد! پیغمبر عصبانی شد «فَلَمَّا رَأَى عُمَرُ، غَضَبَهُ، قَالَ: رَضِينَا بِاللهِ رَبّاً، وَ بِالْاِسْلَامِ دِيناً، وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيّاً، نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ غَضَبِ اللهِ وَ غَضَبِ رَسُولِهِ» پناه میبرم به خدا از غضب پیغمبر. که چه؟ یارو گفته تو چطوری روزه میگیری!
——————————————–
درس دهم:
پیامبر میداند مردم او را قبول ندارند.
- «عن صَفِيَّةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهَا زَوْجَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَّهَا جَاءَتْ رَسُولِ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ تَزُورُهُ فِي اعْتِكَافِهِ فِي المَسْجِدِ فِي العَشْرِ الاَوَاخِرِ مِنْ رَمَضَانَ، فَتَحَدَّثَتْ عِنْدَهُ سَاعَةً، ثُمَّ قَامَتْ تَنْقَلِبُ، فَقَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مَعَهَا يَقْلِبُهَا، حَتَّى اِذَا بَلَغَتْ بَابَ المَسْجِدِ عِنْدَ بَابِ اُمِّ سَلَمَةَ، مَرَّ رَجُلَانِ مِنَ الاَنْصَارِ، فَسَلَّمَا عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ لَهُمَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «عَلَى رِسْلِكُمَا، اِنَّمَا هِيَ صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيٍّ»، فَقَالا: سُبْحَانَ اللهِ يَا رَسُولَ اللهِ، وَ كَبُرَ عَلَيْهِمَا، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «اِنَّ الشَّيْطَانَ يَبْلُغُ مِنَ الاِنْسَانِ مَبْلَغَ الدَّمِ، وَ اِنِّي خَشِيتُ اَنْ يَقْذِفَ فِي قُلُوبِكُمَا شَيْئاً».
کتاب صحیح بخاری [۲۰۳۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۱۷۵].
«عن صَفِيَّةَ زَوْجَ النَّبِيِّ اَنَّهَا جَاءَتْ رَسُولِ الله تَزُورُهُ فِي اعْتِكَافِهِ فِي المَسْجِدِ فِي العَشْرِ الاَوَاخِرِ مِنْ رَمَضَانَ، فَتَحَدَّثَتْ عِنْدَهُ سَاعَةً، ثُمَّ قَامَتْ تَنْقَلِبُ، فَقَامَ النَّبِيُّ مَعَهَا يَقْلِبُهَا، حَتَّى اِذَا بَلَغَتْ بَابَ المَسْجِدِ عِنْدَ بَابِ اُمِّ سَلَمَةَ، مَرَّ رَجُلَانِ مِنَ الاَنْصَارِ، فَسَلَّمَا عَلَى رَسُولِ اللهِ فَقَالَ لَهُمَا النَّبِيُّ «عَلَى رِسْلِكُمَا، اِنَّمَا هِيَ صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيٍّ»، فَقَالا: سُبْحَانَ اللهِ يَا رَسُولَ اللهِ، وَ كَبُرَ عَلَيْهِمَا، فَقَالَ النَّبِيُّ اِنَّ الشَّيْطَانَ يَبْلُغُ مِنَ الاِنْسَانِ مَبْلَغَ الدَّمِ، وَ اِنِّي خَشِيتُ اَنْ يَقْذِفَ فِي قُلُوبِكُمَا شَيْئاً». از امّالمومنین صفیّه (از همسران پیامبر است) روایت است، او گفت: «وقتی رسول خدا در دهه آخر رمضان در مسجد معتکف بود نزد آن حضرت آمد». چه کسی؟ صفیه، خانم پیامبر. کجا آمده؟ در مسجد هنگام اعتکاف. در اعتکاف نباید از حوزهٔ یاد خدا دور بشوید. «ساعتی با ایشان گفتگو کرد» یعنی با خانمش، «سپس برخواست تا به منزل برگردد». چه کسی؟ صفیه همسر پیغمبر. «پیامبر خدا نیز با او برخواست و وی را تا دم درب مسجد نزدیک درب منزل ام سلمه بدرقه نمود (از محل اعتکاف تا آنجا) که در این اثنا دو مرد انصاری از آنجا داشتند رد میشدند» توجه کن میزان ارادت مردم بر پیغمبر در زمان خودش! «نبی خدا به آنان فرمود صبر کنید، ایستادند، گفت این همسرم صفیه بِنتُ حُیَیَّ است، آن دو عرض کردند سبحان الله، ای رسول خدا ما چگونه به تو سوءظن خواهیم داشت» یعنی پیغمبر گفت این زن من است که خیال نکنید بلندش کردم. «این فرمودهٔ پیغمبر خدا بر آنان گران آمد»، که پیغمبر میداند آنها به او ایمان ندارند، به زور شمشیر آمدند. پیغمبر آمد از خودش دفاع کند اما متوجه نشد که کار بدتر میشود. گفت: این دو نفر خیال نکنند که تو یک زن غیر از حرمسرای من هستی. آن دو نفر هم ناراحت شدند، گفتند ما چطوری به تو سوءظن خواهیم داشت، تو پیغمبر هستی. بعد پیغمبر به آنها چه گفت؟ گفت: «شیطان چون خون در وجود بنی آدم نفوذ میکند و من بیم آن دارم که در دل شما چیزی نفوذ کند که به من بد گمان بشوید». پیغمبر جایگاه خودش را در جامعه اسلامی میداند که اینها با نفْسشان ایمان نیاوردند بلکه با نفَسشان ایمان آوردند.
– «نفْس» فطرتِ درون است.
– «نفَس» زندگی است.
اگر نگویی «لَا اِلَه اِلَّا الله»، تو را میکشم.
حالا پیغمبر چه میگوید؟ «من بیم آن یافتم که در دل شما شیطان چیزی بیندازد». یا رسول الله شیطان در مسجد چه کار میکند؟ در وقت اعتکاف چه کار میکند؟ یا رسول الله از کجا فهمیدی شیطان مثل خون در وجود بنی آدم (یعنی طرفدارانت) رفت و آمد میکند و تردد دارد؟ شیطان بر اصحاب پیامبر مسلط است و دائماً واقعیتها را بر آنها عرضه میکند. واقعیت، چیست؟ عقل. عقل هم وحی را رد میکند.
– وحی، چیست؟ پیغمبر عصمت دارد، پیامبر مقدس است.
– عقل، چیست؟ آن دو نفر دیدند با یک زن است.
خب اینجا عقل پیروز است یا وحی؟ اگر وحی پیروز است، چرا پیغمبر ترسید که اینها فکر بد برایش بکنند؟ عقل پیروز است. پیغمبر چرا ترسید؟ از خودش ترسید. این پیغمبر همان پیامبری است که در درسهای چند وقت پیش خواندیم که گفت: من از بین شما میروم و میدانم که همه شما از من برخواهید گشت و به سمت خداهای قبل، پرستشهای قبل از اسلام میروید، برای همین پیغمبر هیچ وقت به اینها اعتماد نکرد، به نزدیکانش اعتماد نکرد، اگر اعتماد میکرد در غدیر خم این دست و آن دست نمیکرد، این پا آن پا نمیکرد، ابلاغ میکرد، آنقدر نکرد تا جبرائیل تهدیدش کرد، «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ﴿۶۷ مائده﴾» اگر نگویی، اصلاً رسول نیستی و رسالتی نداشتی، همهاش کشک!
حالا اینجا بیا با همدیگر در تحقیقات یک دور بزنیم. در این آیه غدیر چه میگوید؟ «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» برسان آنچه که الان به تو گفتیم! در کتب شیعه این را نوشتهاند: «اِی فِی حَقّ عَلِیّ» یعنی آنچه که در حق علی است اعلام کن. سنّیها هم خیلی مدرک دارند، دال بر اینکه غدیر خم در حجةالوداع بوده و در نصب علی، همانطور که برای شما گفتم که یکی از بزرگان علما از محدثین و روات، علامه امینی است که صد سال قبل هشتاد سال قبل چند جلد کتاب نوشته به نام الغدیر و تمام مستنداتش فقط اهل سنّت و جماعت هستند، تماماً آمدند اعتراف کردند اقرار کردند که طبق قانون غدیر علی وصی بلافصل پیغمبر است.
«يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ﴿۶۷ مائده﴾» بگو آنچه را که خدایت گفت، «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» انجام ندهی رسالت نکردی. تا اینجا داشته باش! وقتی که خدا با دشمنان علی ابن ابیطالب همراهی میکند و در و پیکر غدیر را به هم میکوبد و از علی ابن ابیطالب در جانشینی پیغمبر حمایت نمیکند و تمام حمایتش را میگذارد روی ابوبکر صدیق و عمرالفاروق، اینها را وکیل میکند، اینها را خلیفه میکند، معنایش چه میشود؟ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» اگر علی جای تو نباشد رسالتی نداشتی. خب علی جای پیغمبر نرفت، پس پیغمبر رسالت نداشته، الهام، اوهام و خطورات بوده است. اگر به قول اسلام، فرمانروای هستی که «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ… ﴿۶۴ حج﴾» پشت علی بود، خدا از عهده چند تا عرب برنمیآمد؟ نه؟ از علی حمایت نمیکرد؟ تا آنجایی که امیرالمومنین علیه خدای زمین
افشا کند و در هنگام رفتن به صفین سخنرانی کند؛ ای مردم پیروز هستیم و بعد یواش بگوید انشاءالله، یعنی اگر خدا بخواهد و خدا نخواست. چطور خدا در غدیر خم اینقدر بر پیغمبر فشار آورد؟ هم تهدیدش کرد از رسالتش قطعش میکند و هم به او امیدواری و دلداری داد. چه گفت؟ گفت «وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴿۶۷ مائده﴾» خدا تو را حفظ میکند از مردم، یعنی از بدخواهان علی.
«عن صَفِيَّةَ زَوْجَ النَّبِيِّ اَنَّهَا جَاءَتْ رَسُولِ اللهِ تَزُورُهُ فِي اعْتِكَافِهِ فِي المَسْجِدِ فِي العَشْرِ الاَوَاخِرِ مِنْ رَمَضَانَ، فَتَحَدَّثَتْ عِنْدَهُ سَاعَةً، ثُمَّ قَامَتْ تَنْقَلِبُ، فَقَامَ النَّبِيُّ مَعَهَا يَقْلِبُهَا، حَتَّى اِذَا بَلَغَتْ بَابَ المَسْجِدِ عِنْدَ بَابِ اُمِّ سَلَمَةَ، مَرَّ رَجُلَانِ مِنَ الاَنْصَارِ، فَسَلَّمَا عَلَى رَسُولِ اللهِ فَقَالَ لَهُمَا النَّبِيُّ «عَلَى رِسْلِكُمَا، اِنَّمَا هِيَ صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيٍّ»، فَقَالا: سُبْحَانَ اللهِ يَا رَسُولَ اللهِ، وَ كَبُرَ عَلَيْهِمَا، فَقَالَ النَّبِيُّ اِنَّ الشَّيْطَانَ يَبْلُغُ مِنَ الاِنْسَانِ مَبْلَغَ الدَّمِ، وَ اِنِّي خَشِيتُ اَنْ يَقْذِفَ فِي قُلُوبِكُمَا شَيْئاً».
خب اینجا میگوید که شیطان در خون آدم میآید. بعد نماز میخوانی، چرا پیغمبر گفت یک چیزی جلوی خودت بگذار که کسی از جلوی تو حرکت نکند؟ چرا پیغمبر گفت در نماز خمیازه بکشی جلوی دهانت را بگیر، چون شیطان در دهانت میرود؟ جواب اینها را بدهید.
——————————————–
درس یازدهم:
اصحاب فهمیدند و او ندانست.
- «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُ: اَنَّ رِجَالاً مِنْ اَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، أُرُوا لَيْلَةَ القَدْرِ فِي المَنَامِ فِي السَّبْعِ الاَوَاخِرِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «أَرَى رُؤْيَاكُمْ قَدْ تَوَاطَأَتْ فِي السَّبْعِ الاَوَاخِرِ، فَمَنْ كَانَ مُتَحَرِّيهَا فَلْيَتَحَرَّهَا فِي السَّبْعِ الاَوَاخِرِ».
کتاب صحیح بخاری [۲۰۱۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۱۶۵].
عبدالله ابن عمر محدث معروف اهل سنّت و جماعت نقل میکند: «که مردانی از اصحاب رسول خدا شب قدر را در خواب دیدند و در هفت شب آخر به آنان نشان داده شد. نبیّ خدا فرمود: چنین میبینم که خوابهای شما در هفت شب آخر با یکدیگر هماهنگ است، پس هر کس در جستجوی آن است در هفت شب آخر جستجو کند». قبلاً چه شد؟ درسهای قبل یادت هست که پیغمبر گفت: در خواب شب قدر را به من نشان دادند، یکی از اهالی منزل من را از خواب بیدار کرد یادم رفت. شب قدر که اینقدر مهم است! «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳ قدر﴾» از هزار ماه بالاتر است، به پیغمبری که مبلّغ وحی است این شب را نشان دادند، بعد یک زن از خانوادهاش آمد بیدارش کرد، پیغمبر بیدار شد یادش رفت. در مورد قرآن هم پیغمبر همینطور بود، در اسناد و مدارک گذشته داشتیم یادتان هست که طرف داشت آیه میخواند، پیغمبر گفت عه، این آیه چیست؟! گفتم خودت گفتی، پیغمبر گفت عه، یادم نبوده! و بعد از آن طرف هم باز سند داشتیم که پیغمبر گفت: هر کس قرآن را بخواند و یادش برود، به جهنم میرود. حالا ببین این برای محقق سلسله دورانی است.
آنجا پیغمبر دید، اینجا اصحابش بودند. «مردانی از اصحاب رسول خدا شب قدر را در خواب دیدند و در هفت شب آخر (یعنی در هفتهٔ آخر رمضان بوده) به آنان نشان دادند». آیا به درد میخورد؟ شب قدر یک شب است، در خواب یک هفته به آنها نشان دادند. میگوید «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳ قدر﴾» شب قدر از هزار ماه بهتر است. نمیگوید «لَيْلَةُ الاُسْبُوع خَيْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ» شب یک هفته از هزار شب بهتر است! حالا اینجا جالب است: «پیغمبر فرمود چنین میبینم که خوابهای شما در هفت شب آخر رمضان با یکدیگر هماهنگ است». میگوید: هر کس در یک موضوعی چند نفر یک خواب را ببینند میگویند آن خواب، حجت است. اینجا پیامبر دستش وصل نیست به جبرائیل که بگوید شب قدر را به من بگو، شب قدر را به وسیله چند تا از اصحابش پیدا کرده است. دقت کن! شب قدر شب نزول قرآن است. هفت شب آخر ماه رمضان، هفت تا کاتب، تعیین شب قدر هم به وسیله اصحاب در خواب، آیا مردم باید اسرار را به پیغمبر یاد بدهند نشان بدهند یا پیغمبر باید یاد بدهد؟ پیغمبر گفت که من از خواب پریدم یادم رفت، بعد اصحاب از خواب پریدند یادشان نرفت؟
«عَنِ ابْنِ عُمَرَ اَنَّ رِجَالاً مِنْ اَصْحَابِ النَّبِيِّ أُرُوا لَيْلَةَ القَدْرِ فِي المَنَامِ فِي السَّبْعِ الاَوَاخِرِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ أَرَى رُؤْيَاكُمْ قَدْ تَوَاطَأَتْ فِي السَّبْعِ الاَوَاخِرِ، فَمَنْ كَانَ مُتَحَرِّيهَا فَلْيَتَحَرَّهَا فِي السَّبْعِ الاَوَاخِرِ». هر کس متحیر است شب قدر کجاست، به قول این چند نفر که در خواب دیدند، تحیرش در هفته آخر ماه رمضان تمام میشود.