برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7191 1404-10-21
درس اول:
کشتن رواست، اما جنازه محترم است.
- «كَانَ سَهْلُ ابْنُ حُنَيْفٍ، وَ قَيْسُ ابْنُ سَعْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَاعِدَيْنِ بِالقَادِسِيَّةِ، فَمَرُّوا عَلَيْهِمَا بِجَنَازَةٍ، فَقَامَا، فَقِيلَ لَهُمَا اِنَّهَا مِنْ اَهْلِ الاَرْضِ اَيْ مِنْ اَهْلِ الذِّمَّةِ، فَقَالَا: اِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مَرَّتْ بِهِ جِنَازَةٌ فَقَامَ، فَقِيلَ لَهُ: اِنَّهَا جِنَازَةُ يَهُودِيٍّ، فَقَالَ: «أَ لَيْسَتْ نَفْساً».
کتاب صحیح بخاری [۱۳۱۲]، کتاب صحیح مسلم [۹۶۱].
«كَانَ سَهْلُ ابْنُ حُنَيْفٍ، وَ قَيْسُ ابْنُ سَعْدٍ قَاعِدَيْنِ بِالقَادِسِيَّةِ، فَمَرُّوا عَلَيْهِمَا بِجَنَازَةٍ، فَقَامَا، فَقِيلَ لَهُمَا اِنَّهَا مِنْ اَهْلِ الاَرْضِ اَيْ مِنْ اَهْلِ الذِّمَّةِ، فَقَالَا: اِنَّ النَّبِيَّ مَرَّتْ بِهِ جِنَازَةٌ فَقَامَ، فَقِيلَ لَهُ: اِنَّهَا جِنَازَةُ يَهُودِيٍّ، فَقَالَ: «أَ لَيْسَتْ نَفْساً»، سهل ابن حُنیف و قیس ابن سعد، میگوید که در قادسیه نشسته بودیم افرادی جنازهای را از کنار آنان عبور میدادند و هر دو برخاستند، به آنان گفته شد، این جنازه از مردم اینجاست (انگار در آنجا مردم همه یهودی بودند، یعنی از اهل ذمه است) آنان گفتند جنازهای از کنار رسول خدا گذشت و آن حضرت برخاست، به ایشان عرض شد که جنازه یک یهودی است، حضرت فرمود مگر او انسان نیست؟ منطق دین زمین را نگاه کن! «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» گردنشان را بزنید!
اینها صاحب دین و شریعت و کتاب هستند، مهم نیست! «وَ مَن يَبتَغِ غَيْرَ الْاِسْلَامِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ (۸۵ آل عمران)» قانون اسلام است؛ «هرکس غیر از اسلام دین داشته باشد قبول نیست». «قبول نیست»؛ کشته میشود، خیلی راحت! منطق کشتار خیلی آسان است.
پیغمبر در باب آزار و اذیت یهودیان، بسیار حدیث گفته است. پس یهودی را باید کشت ولی جنازهاش که رد میشود باید به آن احترام کرد. یا رسول اللّٰه تو نشستهای، پس چرا به احترام این جنازه بلند میشوی، او یهودی است؟ میگوید انسان که هست! روز اول که میخواستی مردم را بکشی انسان نبودند حیوان بودند؟ قانون دین که میگوید «هرچه غیر از مسلمان را بکشی» چون اینها را انسان نمیبیند دیگر، حیوان میبیند، نص آن هم در قرآن این است: «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ (۱۷۹ اعراف)» حیوان هستند بلکه بدتر. چطور وقتی روی زمین نفَس میکشید حیوان بود، در تشییع جنازهاش انسان است؟!
——————————————–
درس دوم:
آیا نمیداند که این از سنت آنها است؟
- «عَنْ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ کَانَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُومُ فِي الْجَنَازَةِ، حَتَّى تُوضَعَ فِي اللَّحْدِ، فَمَرَّ بِهِ حَبْرٌ مِنَ الَيهُودِ، فَقَالَ: هَكَذَا نَفْعَلُ فَجَلَسَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ و قَالَ: «اجْلِسُوا خَالِفُوهُمْ».
سنن ابوداود [۳۱۷۶].
«عَنْ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ قَالَ کَانَ رَسُولَ اللهِ يَقُومُ فِي الْجَنَازَةِ، حَتَّى تُوضَعَ فِي اللَّحْدِ، فَمَرَّ بِهِ حَبْرٌ مِنَ الَيهُودِ، فَقَالَ: هَكَذَا نَفْعَلُ فَجَلَسَ و قَالَ: «اجْلِسُوا خَالِفُوهُمْ» عُبادة ابن صامت میگوید که «رسول خدا در تشییع جنازه تا وقتی که جنازه در گور گذاشته میشد میایستاد، یکی از علمای یهودی در چنین حالی از کنار آن حضرت گذشت و گفت ما چنین میکنیم» یعنی شما مقلد ما هستی یعنی شما دستوراتت از تورات است، «پس نبی خدا نشست» از لج آنها، «فرمود: بنشینید تا با آنان متفاوت باشید». حالا سوژه بحث چیست؟ جبرائیلی که از همه چیز پیغمبر را با خبر میکند از چیزهای پیش پا افتاده از چیزهای غیر ضروری، مثل رنگ کفش رنگ لباس، چطور این مسئله مهم را به او گوشزد نکرده؟ چرا نگفته ایستادن در تشییع جنازه و در خاک سپاری لازم است؟ بعد عالم یهودی رد میشود و میگوید شما مثل ما هستید ما این کار را میکنیم، بعد پیغمبر بگوید از لج اینها بنشینید. جبرئیل هست؟ از این جور ضعفها باید جبرائیل را شناسایی کرد، از این مبهمات باید ردیابی کرد و تحقیقات را ادامه داد.
«عَنْ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ قَالَ کَانَ رَسُولَ اللهِ يَقُومُ فِي الْجَنَازَةِ، حَتَّى تُوضَعَ فِي اللَّحْدِ، فَمَرَّ بِهِ حَبْرٌ مِنَ الَيهُودِ، فَقَالَ: هَكَذَا نَفْعَلُ فَجَلَسَ و قَالَ: اجْلِسُوا خَالِفُوهُمْ» میگوید هرکاری اینها میکنند شما مخالف آن را انجام بده. آیا هیچ آیهای در قرآن اقتباس از کتاب موسی ابن عمران کلیم اللّٰه تورات، نشده؟ هیچی؟ چند تا آیه را دارید که آنجا نقل شده اینجا هم نقل شده؟ آنها از اینها برداشتند یا اینها از آنها برداشتند؟ آنها مقدم هستند یا اینها؟ هر وقت این پارازیتهای جبرائیل را میبینی ناراحت نشوی، بگو که رحمت بر تو ای دحیة ابن خلیفه کلبی! جبرئیل هست او را که نفی نمیکنیم ولی یکی از شهروندان مدینه است، پیامبر هم او را همیشه معرفی میکند به جبرائیل، یکدفعه یک نور مطلق را یک روشنایی در تاریکی را معرفی نکرد که بگوید این جبرائیل است. جبرائیل را کسی نمیبیند رسول اللّٰه میبیند، پس چرا دحیة ابن خلیفه کلبی را میگویید جبرائیل است؟
——————————————–
درس سوم:
پس تکلیف عبادات چه میشود؟
- «عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: مُرَّ بِجَنَازَةٍ فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا خَيْرٌ فَقَالَ نَبِيُّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، وَ مُرَّ بِجَنَازَةٍ فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا شَرٌّ، فَقَالَ نَبِيُّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، قَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فِدًى لَكَ اَبِي وَ اُمِّي، مُرَّ بِجَنَازَةٍ، فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا خَيْراً فَقُلْتَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، وَ مُرَّ بِجَنَازَةٍ، فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا شَرٌّ، فَقُلْتَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «مَنْ اَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ خَيْراً وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ، وَ مَنْ اَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ شَرّاً وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ، اَنْتُمْ شُهَدَاءُ اللهِ فِي الْاَرْضِ، اَنْتُمْ شُهَدَاءُ اللهِ فِي الْاَرْضِ، اَنْتُمْ شُهَدَاءُ اللهِ فِي الْاَرْضِ».
کتاب صحیح بخاری [۱٣۶۷]، کتاب صحیح مسلم [۹۴۹].
«عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ قَالَ: مُرَّ بِجَنَازَةٍ فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا خَيْرٌ فَقَالَ نَبِيُّ اللهِ «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، وَ مُرَّ بِجَنَازَةٍ فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا شَرٌّ، فَقَالَ نَبِيُّ الله «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، قَالَ عُمَرُ فِدًى لَكَ اَبِي وَ اُمِّي، مُرَّ بِجَنَازَةٍ، فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا خَيْراً فَقُلْتَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، وَ مُرَّ بِجَنَازَةٍ، فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا شَرٌّ، فَقُلْتَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: «مَنْ اَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ خَيْراً وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ، وَ مَنْ اَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ شَرّاً وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ، اَنْتُمْ شُهَدَاءُ اللهِ فِي الْاَرْضِ»، انس ابن مالک نوکر رسول الله گفت «جنازهای عبور داده شد و از او ذکر خیر شد، اصحاب پیغمبر آنهایی که اطراف جنازه بودند خوبی او را گفتند که چه آدم خوبی، دست و دلباز و خوش اخلاق است، سپس رسول خدا فرمود حتمی شد حتمی شد حتمی شد» سه دفعه، «نیز جنازه دیگری عبور داده شد که همه از بدی او گفتند باز پیغمبر سه بار گفت: حتمی شد حتمی شد حتمی شد». عمرالفاروق جرأت کرد بیاید جلو و به پیغمبر بگوید که «پدر و مادرم فدایت باد، جنازهای عبور داده شد بر آن ذکر خیر شد شما گفتید حتمی شد، جنازه دیگری عبور داده شد بدی او را گفتند و شما گفتی که حتمی شد، منظور شما چه بوده؟ فرمود جنازهای که شما از آن به نیکی یاد کنید بهشت برایش حتمی شد اما جنازهای که از آن به بدی یاد کنید آتش برایش حتمی شد. شما شاهدان خدا در زمین هستید»، سه بار گفت! دور و بریهای جنازه از او خوبی میگویند آیا به بهشت میرود؟ بله؟ این عدل دنیاست؟ این محکمهٔ خداست؟ بالاخره هر کسی یک دور و بری دارد، یک فامیلی یک طرفداری دارد آنها میگویند آدم خوبی بود بقیه میگویند آدم بدی بود، مهم نیست، این که دور و برش میگویند خوب است، به بهشت میرود! شرایع چه میشود؟ مناسک چه میشود؟ فروع دین چه میشود؟ همین! یارو جنایتکار بود دیگر، بالاخره یک ده بیست تا، سی چهل تا، دویست سیصد تا، دو سه هزار تا، برو بالا، طرفدار دارد و همه میگویند «این آدم خوبی بود» پیغمبر هم میگوید حتمی شد، خوب است میرود جای خوب، بد است میرود جای بد! مردم بگویند خوب و بد است، حساب و کتاب بر اساس گفتار و میزان آنها ردیف میشود؟ این دین است؟ خب یک پادشاهی نانخور زیاد دارد، چندین میلیون نفر هم میگویند «آدم خوبی است» جنایت هم میکند، پس به بهشت میرود! این ترازوی خاتم الادیان است. نه به آن شوری شور نه به این بی نمکی، نه اینکه اینقدر خط و نشان میکشی برای جهنم و بهشت و مردم را میترسانی و نه اینکه اگر چند نفر بگویند آدم خوبی بود، میگوید حتمی شد حتمی شد، اگر بگویند آدم بدی بود، حتمی شد حتمی شد! جالب است چه دینی به ما قالب کردند، دین خل و چلها! عقلانیت زیر پا، وجدان زیر پا، عدالت زیر پا!
«عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ قَالَ: مُرَّ بِجَنَازَةٍ فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا خَيْرٌ فَقَالَ نَبِيُّ اللهِ «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، وَ مُرَّ بِجَنَازَةٍ فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا شَرٌّ، فَقَالَ نَبِيُّ اللهِ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، قَالَ عُمَرُ فِدًى لَكَ اَبِي وَ اُمِّي، مُرَّ بِجَنَازَةٍ، فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا خَيْراً فَقُلْتَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»، وَ مُرَّ بِجَنَازَةٍ، فَاُثْنِيَ عَلَيْهَا شَرٌّ، فَقُلْتَ: «وَجَبَتْ، وَجَبَتْ، وَجَبَتْ»؟ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: «مَنْ اَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ خَيْراً وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ، وَ مَنْ اَثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ شَرّاً وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ، اَنْتُمْ شُهَدَاءُ اللهِ فِي الْاَرْضِ»، ببین خدا چقدر نگهبان در زمین دارد! به پیغمبر میگوید شهید یعنی شاهد، «اِنَّا اَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً (٨ فتح – ۴۵ احزاب)»، به ائمه میگوید شهداء، ناظران خدا در زمین. جبرائیل، ناظر است. ملائکه، ناظر است. وجدان انسانها، ناظر است. دست و پای مردم، ناظر است. قرآن میگوید دیگر، میگوید روزی که دهان بسته است گواه و شاهد دست است که چه کرده، پاست که کجا رفته، چشم است که چه دیده، گوش است که چه شنیده، دهان است که چه گفته. آن چیست این چیست؟ دوازده هزار سند معارض هم، از قرآن و حدیث و روایت درآوردم، اگر بمانم تا دویست هزار تا هم میرود! برای همین است که؛ آن از جبرئیل که گفت قرآن فتنه انگیز است، این از پیغمبر که گفت من میدانم اگر من را بکشید همه شما برمیگردید «انْقَلَبْتُمْ… عَلَى عَقِبَيْهِ (۱۴۴ آل عمران)»، آن از ائمه که کس و کار نداشتند و آن هم از «بَقِیُّتُ اللهِ خَیْرٌ لَّکُمْ (۸۶ هود)» که میآید طومار این دین را برمیچیند، کتاب را به دور میاندازد.
——————————————–
درس چهارم:
تقسیمات مردم برای بهشت و جهنم.
ـ «عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي جَنَازَةٍ، فَأَخَذَ شَيْئاً فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِهِ الاَرْضَ، فَقَالَ: «مَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ اِلَّا وَ قَدْ كُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ، وَ مَقْعَدُهُ مِنَ الجَنَّةِ» قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، أَ فَلَا نَتَّكِلُ عَلَى كِتَابِنَا، وَ نَدَعُ العَمَلَ؟ قَالَ: «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ، اَمَّا مَنْ كَانَ مِنْ اَهْلِ السَّعَادَةِ فَيُيَسَّرُ لِعَمَلِ اَهْلِ السَّعَادَةِ، وَ اَمَّا مَنْ كَانَ مِنْ اَهْلِ الشَّقَاءِ فَيُيَسَّرُ لِعَمَلِ اَهْلِ الشَّقَاوَةِ»، ثُمَّ قَرَأَ: {فَاَمَّا مَنْ اَعْطَى وَ اتَّقَى وَ صَدَّقَ بِالحُسْنَى} الآيَةَ [الليل: ۶ – ۵ ]».
کتاب صحیح بخاری [۴۹۴۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۶۴۷].
شاید این درس بازخوان باشد ولی لازم است.
«عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ فِي جَنَازَةٍ، فَأَخَذَ شَيْئاً فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِهِ الاَرْضَ، فَقَالَ: «مَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ اِلَّا وَ قَدْ كُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ، وَ مَقْعَدُهُ مِنَ الجَنَّةِ» قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، أَ فَلَا نَتَّكِلُ عَلَى كِتَابِنَا، وَ نَدَعُ العَمَلَ؟ قَالَ: «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ، اَمَّا مَنْ كَانَ مِنْ اَهْلِ السَّعَادَةِ فَيُيَسَّرُ لِعَمَلِ اَهْلِ السَّعَادَةِ، وَ اَمَّا مَنْ كَانَ مِنْ اَهْلِ الشَّقَاءِ فَيُيَسَّرُ لِعَمَلِ اَهْلِ الشَّقَاوَةِ»، ثُمَّ قَرَأَ: {فَاَمَّا مَنْ اَعْطَى وَ اتَّقَى وَ صَدَّقَ بِالحُسْنَى}» تا آخر آیه. «عَنْ» امیرالمومنین. چه عجب، یک بار یک روایتی از امیرالمومنین در کتب مخالفش آمد! گفت: «رسول خدا در جنازهای بود (منظور تشییع جنازه است) که چیزی را برداشت، شروع به زدن آن بر زمین کرد و فرمود کسی از شما نیست مگر اینکه جایگاهش در آتش و جایگاهش در بهشت نوشته شده»! ای متشرع ای بیعقل، میفهمی چه میگویم؟ این را هم بگذار جزو آن هزار تا سندی که دال بر جبر مطلق است. پته دین را ریخته آنطرف! عبادت چیست!؟ چقدر ما سند داریم که عبادت، اختیاری نیست، حالا آیا امتیازی دارد بر آن کسی که عابد است، آن کسی که متدین است؟ امتیاز دارد بر آن کسی که دین را ترک کرده است؟ ببین پیغمبر چه میگوید؛ «کسی از شما نیست مگر اینکه جایگاهش در آتش و جایگاهش در بهشت نوشته شده، عرض نمودند ای رسول خدا پس بر آنچه بر ما نوشته شده تکیه نکنیم و عمل را رها کنیم؟ فرمود به عمل بپردازید»، معارض! حالا اینجایش جالب است؛ «چرا که هر کس برای آنچه برایش نوشته شده توفیق مییابد». نماز میخوانی؟ برایت نوشته شده که بخوانی! یک جای دیگر همین اخیراً سند پیدا کردیم از پیغمبر که میگفت «نماز مقدر شده، سرنوشت است». آیا این دیگر امتیاز دارد که من نمازخوان هستم تو نیستی و طعنه به تو بزنم، به تو بد و بیراه بگویم، پرونده سازی برایت بکنم، غیبتت را بکنم و آبرویت را ببرم؟ اینها سواد ندارند! اینها مسلمان باد هوا هستند، نه الان، الان که هزار و چهارصد و چهل و چهار سال گذشته است، حق دارند که باد هوا باشند، رسول خدا بود زنده بود، چقدر سند اخیراً داشتیم، خب این هم عبادت! یک دانه حدیث یادم افتاد مال خیلی وقت پیش است که پیامبر فرمود (یا امیرالمومنین گفت) کسی که بد میکند گناه میکند ملامتش نکن مزمتش نکن چرا که شاید تو فردا در جایگاه او قرار بگیری! یعنی چه؟ جبر مطلق! یعنی این بابا شاید نخواهد در این موقعیت فساد قرار بگیرد، دست قدرتمندی است که او را آورده و همان دست ممکن است فردا تو را جایگزین این کند. آن شعر را یادت هست؛
ای کشته که را کشتی تا کشتی شوی زار
تا کشته شود آنکه تو را کشته
این شعار عوام است که «از هر دستی بدهی از همان دست پس میدهی»؛ میکشی باید کشته بشوی از پیغمبر بگیر بیا پایین، پیغمبر کشت، نزدیکانش به او سم دادند. امیرالمومنین کشت، در محراب عبادت او را کشتند. حالا بیاییم توجیه کنیم که بابا چهارده معصوم در حقیقت کشته شدند و اینها در باطل! ما این را قبول داریم، بالآخره کشته شدند، منظور این است!
«پس کسی که از اهل سعادت باشد خداوند عمل اهل سعادت را برایش میسر میکند»، یعنی یک راه باز میکند یک کوچه، در بین هزار راه که برایش باز میشود از این خیابان باید برود، این خیابان چیست؟ خیابان خوبان. «و آن که از اهل شقاوت باشد خداوند عمل اهل شقاوت را برایش میسر میکند. سپس این آیه را خواند؛ فَاَمَّا مَنْ اَعْطَى وَ اتَّقَى﴿۵﴾ وَ صَدَّقَ بِالحُسْنَى﴿۶﴾ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى﴿۷﴾ وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى﴿۸﴾ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنَى﴿۹﴾ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى﴿۱۰ لیل﴾» کسی که بذل و بخشش نماید، پرهیزکاری کند، به پاداش خوب ایمان و باور داشته باشد ما موانع را برایش آسان میکنیم. مثل خانههای شطرنج است؛ میخواهی برنده بشوی؟ یک دستورالعمل دارد، از این مسیر برو، این دستورالعمل را چه کسی درست کرده؟ عقل. عقل را چه کسی آورده؟ خدا!
——————————————–
درس پنجم:
پارچه قرمز روی قبر چه میکند؟
- «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: جُعِلَ فِي قَبْرِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَطِيفَةٌ حَمْرَاءُ».
کتاب صحیح مسلم [۹۶۷].
«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: جُعِلَ فِي قَبْرِ رَسُولِ اللهِ قَطِيفَةٌ حَمْرَاءُ» از عبدالله ابن عباس، محدث موثق شیعه و سنّی، گفت در ضریح رسول خدا پارچه مخملی سرخ رنگی گذاشته بودند. پیغمبر رنگ قرمز و مشکی را مذمت کرده، این هم احادیث! پس چرا روی قبرش پارچه مخمل قرمز انداختند؟ چند تا معنا دارد، این معانی را تجربه و عقل میگوید،
ـ و یکی هم اینکه میخواهد بگوید داخل این ضریح یک کسی است که مردم را کشته، از کشته پشته ساخته، ولو خودش دست نزده و عقب سنگر بوده، شیر خدا علی مرتضی را فرستاده جلو، این یک معنا.
ـ یک معنا هم میخواهد بگوید این دینی که ایشان آورده دین کشتار است.
——————————————–
درس ششم:
استبداد و استثمار و استعمار دینی را بنگرید.
- «عَنْ عَبدِاللهِ ابنِ عَمرِو رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ امْرَأَةً أَتَتْ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ مَعَهَا ابْنَةٌ لَهَا، وَ فِي يَدِ ابْنَتِهَا مَسَكَتَانِ غَلِیظَتَانِ مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ لَهَا: أَ تُعْطِينَ زَكَاةَ هَذَا؟ قَالَتْ: لَا. قَالَ: أَيَسُرُّكِ اَنْ يُسَوِّرَكِ اللهُ بِهِمَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِوَارَيْنِ مِنْ نَارٍ؟ قَالَ فَخَلَعَتهُمَا فَاَلْقَتْهُمَا اِلَی النَّبي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ قَالَتْ هُمَا للهِ وَ لِرَسُولِهِ».
کتاب سنن ابوداود [۱۵۶۳]، کتاب جامع ترمذی [۶۳۷]، کتاب سنن نسائی جلد ۵ صفحه ۳۸ است.
«عَنْ عَبدِاللهِ ابنِ عَمرِو اَنَّ امْرَأَةً أَتَتْ رَسُولَ اللهِ وَ مَعَهَا ابْنَةٌ لَهَا، وَ فِي يَدِ ابْنَتِهَا مَسَكَتَانِ غَلِیظَتَانِ مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ لَهَا: أَ تُعْطِينَ زَكَاةَ هَذَا؟ قَالَتْ: لَا. قَالَ: أَيَسُرُّكِ اَنْ يُسَوِّرَكِ اللهُ بِهِمَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِوَارَيْنِ مِنْ نَارٍ؟»، عبدالله ابن عمرو ابن العاص میگوید زنی به همراه دخترش که دو تا النگوی کلفت طلا به دست داشت نزد رسول خدا آمد. خوب گوش کنید، این دین با پول مخالف است! این دین با تکاثر مخالف است! این دین دفاع از فقرا میکند! حالا گوش کن؛ «آن حضرت به دختر فرمود آیا زکات این النگوها را میدهی؟». تو را به خدا شخصیت اول اسلام را ببین، اینها یا دروغ است یا راست است، بارها هم گفتهام اگر راست است خاک بر سر مسلمین که پیغمبرش دارد گدایی میکند و اگر دروغ است باز وای به حال اسلام که یک چنین مزخرفاتی را به پای اسلام بستند و بعد ادعا دارند که ما سنّی هستیم یعنی مدافع سنّت پیغمبر هستیم!
«عرض نمود: خیر. فرمود: آیا خوشحال میشوی که خداوند در روز قیامت به جای آن دو النگو، دو النگوی آتشین در دست تو کند؟» تهدید را ببین! هر کسی که باشد میترسد. جهنم را که کسی ندیده، پیغمبر میگوید من دیدهام. پیغمبر اینقدر با غلاظ و شداد، تبلیغ از جهنم میکند که همه میترسند، اگر نترسند هم میترسند که یقه آنها را بگیرند که فلان فلان شده قیامت را قبول نداری؟ گردنش را بزنید. خیلی راحت! دو دو تا چهار تای دین همین است؛ میپذیری یا تو را بکشم؟!
«گفت پس آن دو دختر النگوها را درآورد، آنها را به رسول خدا….». حالا اینجایش جالب است، اعصاب این دختر خراب است، ناراحت است، در عین حال میترسد، یا چشمغره مادرش است که با او آمده، النگوها را پرت میکند به پیغمبر! فارسی آن این است «آنها را به سوی رسول خدا انداخت»، دستش نداد! چطوری بگوید ما مخالف هستیم؟ چطوری بگوید دین دارد ما را لخت میکند؟ چطوری بگوید؟ چطوری بگوید دین به یک دختر بچه رحم نمیکند یک النگو دستش است آن را میگیرد میگوید بده اگر نه به جهنم میروی؟ دو دو تا چهار تای دین، زور است! حرف بزنی تو را خفه میکند، الله خیلی زور دارد!
«عَنْ عَبدِاللهِ ابنِ عَمرِو اَنَّ امْرَأَةً أَتَتْ رَسُولَ اللهِ وَ مَعَهَا ابْنَةٌ لَهَا، وَ فِي يَدِ ابْنَتِهَا مَسَكَتَانِ غَلِیظَتَانِ مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ لَهَا: أَ تُعْطِينَ زَكَاةَ هَذَا؟ قَالَتْ: لَا. قَالَ: أَيَسُرُّكِ اَنْ يُسَوِّرَكِ اللهُ بِهِمَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِوَارَيْنِ مِنْ نَارٍ؟ قالَ فَخَلَعَتهُمَا فَاَلْقَتْهُمَا». «اَلْقَتْهُمَا» را معنا میکند «انداخت»، به دست پیغمبر نداد، اگر راضی بود میداد و دست پیغمبر را هم میبوسید. «فَاَلْقَتْهُمَا» بیا مال خودت! «از دهن نخورده دربیاور به دهن خورده»؛ این مثالی است که مردم میزنند. دو تا النگو را هم در دست من نمیتوانی ببینی؟ مال تو، بیا! تهدید میکنی؟ اینها عقده است در دل مسلمین، این است که شورش میکنند وقتی که رسول الله را کشتند «اِرتَدَّ النَّاس» همه برگشتند، قرآن هم قبلا پیش بینی کرده «انْقَلَبْتُمْ… عَلَى عَقِبَيْهِ (۱۴۴ آل عمران﴾» همه شما میروید. یهودی، یهودی میشود. مسیحی، مسیحی میشود. زرتشتی، زرتشتی میشود. بت پرست، بت پرست میشود. برای اینکه این دین، دین زور است!
«قالَ فَخَلَعَتهُمَا فَاَلْقَتْهُمَا اِلَی النَّبي وَ قَالَتْ هُمَا للهِ وَ لِرَسُولِهِ»، چقدر جالب حرف زده! النگوها را انداخته، میگوید بیا مال خدای تو و خودت! خدایی که نیاز به دو النگوی یک دختر دارد آیا به درد پرستش میخورد؟ «سیاست عین دیانت است، دیانت عین سیاست است» یعنی این.
پیغمبر اول از زکات شروع میکند، زکاتش را نمیدهی؟ زکاتش چقدر است؟ ده درصد. ده درصد دو تا النگوی کلفت چقدر میشود؟ بعد سوزن زکات را که وارد بدن این دختر کرد، که دختر اصلاً هم نگفته نمیدهم، حدیث را قشنگ گوش کن، اصلا پیغمبر به او مجال نداد که حرف بزند که میدهی یا نمیدهی! «زکاتش را دادی؟ نه».
حالا به روضه من گوش کن؛ روز قیامت، این النگوها از آتش در دست تو میشود! قرآن هم میگوید، قرآن هم اسلحه به دست پیغمبر داده؛ «خُذْ مِنْ اَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً ﴿۱۰۳ توبة﴾» به زور بگیر از مردم صدقات را! «خُذْ» غضب است، خشم است، زور است. راضی هستی؟ راضی نباش! چه کاره هستی تو؟ عددی نیستی! یک دفعه برایت گفتم که گفت «النَّاسُ حَشَرَاتُ الْاَرْضِ، مردم پشه هستند»، یالا آنها را بکشید، یک امشی به طرف آنها بگیر، یک حشرهکش یک اسپری بگیر همه میمیرند. بعد آن وقت میآید از انسان تعریف میکند؛ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» بعد هم بلافاصله میگوید «فَتَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾» کف بزنید هورا بکشید من چنین انسانی را آفریدهام! این انسان درب داغون نابود را آفریدی افتخار میکنی میگویی دست بزنید فرشتهها؟! انسانی که آفریدی عاجزی از اینکه نان به آنها بدهی روزی به آنها بدهی. ملت ایران را گرسنه نگه داشتی، تو خدایی؟ آن حرف مسئول بلند پایه مملکت را هیچ وقت فراموش نکن که گفت. چه گفت؟ نفت داریم گاز داریم ولی گرسنه هستیم! چه کسی شما را گرسنه کرده؟ الله! چه کسی اجازه نمیدهد از نفت و گاز استفاده کنی؟ خدا!
——————————————–
درس هفتم:
مغضوب خدا گدایی نکند پس چه کند؟
- «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: لَا تَزَالُ الْمَسْأَلَةُ بِاَحَدِكُمْ حَتَّى يَلْقَى اللهَ، وَ لَيْسَ فِي وَجْهِهِ مُزْعَةُ لَحْمٍ».
کتاب صحیح بخاری [۱۴۷۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۰۴۰].
«عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عُمَرَ اَنَّ النَّبِيَّ قَالَ: لَا تَزَالُ الْمَسْأَلَةُ بِاَحَدِكُمْ حَتَّى يَلْقَى اللهَ، وَ لَيْسَ فِي وَجْهِهِ مُزْعَةُ لَحْمٍ» عبدالله ابن عمر فرزند خلیفه دوم عمرالفاروق نقل میکند، گفت «رسول خدا فرمود: یکی از شما همواره گدایی میکند تا اینکه در حالی به لقای خدا میرسد (یعنی قیامت بر پا میشود) که روی صورتش یک تکه گوشت هم باقی نمانده». چه کسی گدایی میکند؟ یک سوم مملکت! چه کسی آنها را گدا کرده؟ خدا! خیلی زور دارد، میگوید:
۱ـ درِ روزی تو را میبندم.
۲ـ حق گدایی کردن نداری.
۳ـ اگر گدایی کنی عذابت میکنم، گوشتهای صورتت را میکَنم.
یک معنای دیگر هم دارد، یعنی آنقدر اذیتت میکنم که همه آب بدنت از چشمانت بیاید، اینقدر آب صورت بیاید که گوشتهای صورت آب بشود. مثالش را هم در یک روایتی حدیثی داشتیم که میگفت فلانی اینقدر گریه کرد (نمیدانم برای یعقوب میگفت، برای ذکریا میگفت، نمیدانم) که صورتش چال شده بود شکاف برداشته بود از شدت آبی که از چشمش میآمد. میدانی برای عاقل چه زور دارد؟ حالا مسلمانها که تکلیفشان روشن شد، با این همه استناد باز هم دم از دین میزنند دیگر معلوم است، رهایش کنید، اصلاً محاجه هم نکنید، برای یک عاقل محقق این زور دارد که قرآن میآید مدام باد میکند در این بادکنک خدا و میگوید «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶ طه﴾». میدانی یعنی چه؟ یعنی آنقدر قدرت و عظمت و دارایی این خدا زیاد است که سماوات، سماوات یعنی چه؟ یعنی هفت تا آسمان. «هفت تا آسمان» چیست؟ آن سند را یادت هست که بین هر طبقه آسمان پانصد سال نوری است؟ آخر کسی که این همه دارد به پیغمبرش میگوید به النگوی این دختر بچه رحم نکن، آقا خدا اگر داری پس چرا به پیغمبرت نمیدهی؟ چرا او را وادار میکنی به این کارهای سخیف که در شأن نبوت نیست؟ چرا؟
میدانی آدم از چه میسوزد؟ میگوید ما شما را فقیر آفریدیم، لخت و عور، همه چیزت نزد من است؛ «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾» خدا پولدار است تو را تأمین میکند! خیلی خب، خدا جان بده! اینطوری که نمیدهم، «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾» برو از آنجا بگیر، من برایت گذاشتم آنجا، چک کشیدم در عابر بانک آنجا. آیا این مسخره کردن مردم نیست؟ این واحد «اللهُ يَسْتَهْزِئُ ﴿١۵ بقره﴾» نیست؟ این باب «اِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَاِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ ﴿۳۸ هود﴾» نیست؟ خدای دین میگوید من را مسخره میکنی؟ من هم تو را مسخرهات میکنم!
خدایا من چه موقع تو را مسخره کردم، من که سی و پنج سال مدافع تو بودم، من فریب خوردم! سی و پنج سال جوانیام را سلامتیام را زیباییام را همه چیزم را گذاشتم به پای دین تو، بعد تو ما را میفرستی زندان؟ یازده سال؟! بدون مرخصی بدون درمان بدون وکیل؟ البته از تو ممنونم، نه از تو، از آنهایی که من را زندان کردند ممنونم، چون در زندان چشمهای من باز شد و فهمیدم که اگر خدا بود این مزد را به من نمیداد، پس نیست! اگر دین حقیقت داشت سی ساله مردم بازنشست میشوند من سی و پنج سال برای این دین نوکری کردم، دویدم همه چیزم را گذاشتم بعد باید اینطوری بشوم؟ نابودم کنی؟ پس معلوم میشود که خبری نیست!
——————————————–
درس هشتم:
این کار از جمله مراتب شرک نیست؟
- «عَنِ عبداللهِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «مَنِ اسْتَعَاذَ بِاللهِ فَاَعِيذُوهُ، وَ مَنْ سَأَلَ بِاللهِ فَاَعْطُوهُ، وَ مَنْ دَعَاكُمْ فَاَجِيبُوهُ، وَ مَنْ صَنَعَ اِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكَافِئُوهُ، فَاِنْ لَمْ تَجِدُوا مَا تُكَافِئُونَهُ فَادْعُوا لَهُ حَتَّى تَرَوْا اَنَّكُمْ قَدْ كَافَأْتُمُوهُ».
کتاب سنن ابوداود [۱۶۷۲]، کتاب سنن نسائی جلد ۵ صفحه ۸۲، کتاب صحیح ابن حبان [۳۴۰۸].
«عَنِ عبداللهِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ «مَنِ اسْتَعَاذَ بِاللهِ فَاَعِيذُوهُ، وَ مَنْ سَأَلَ بِاللهِ فَاَعْطُوهُ، وَ مَنْ دَعَاكُمْ فَاَجِيبُوهُ، وَ مَنْ صَنَعَ اِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكَافِئُوهُ، فَاِنْ لَمْ تَجِدُوا مَا تُكَافِئُونَهُ فَادْعُوا لَهُ حَتَّى تَرَوْا اَنَّكُمْ قَدْ كَافَأْتُمُوهُ»، عبدالله ابن عمر محدث موثق اهل سنّت و جماعت گفت «رسول خدا فرمود: کسی که با نام خدا از شما پناه جست او را پناه دهید. کسی که با نام خدا چیزی را از شما طلبید به او بدهید. کسی که شما را دعوت کرد اجابت کنید. کسی که به شما نیکی کرد عوضش را بدهید. اگر چیزی نیافتید که او را عوض دهید برایش دعا کنید». آیا این خلاف قانون توکل نیست؟ به نام خدا گدایی کن، این گدایی نیست؟ الان که تو گدا را که محکوم کردی، عذابش کردی. این گدایی نیست؟ دستش را دراز باید بکند به مردم بگوید در راه خدا برای خدا بده، چون اسم خدا را آورده خوب است؟ آیا این شرک نیست؟ شرک را معنا کن: خواندن خدا در کنار کسی. این الان خدا را آورده میگوید کمک کن! حالا این آخرش چه گفت؟ «کسی چیزی به شما داد یک چیزی به او بده». این چیز اسمش چیست؟ رفتی اداره، کار تو گیر دارد، محتاج یک چند تا امضا است، به تو میگوید که اگر همینطوری بخواهی بروی و قانون کلی را رعایت کنی سال دیگر سهمت میشود، سال دیگر جواب میدهم، سال دیگر کار تو درست میشود. میگوید خب چه کار کنم؟ میگوید بده؛ دلار، طلا. آیا این همان نیست؟ یک چیزی داده یک چیزی گرفته، او کار این را راه میاندازد و این هم پول به او میدهد، آیا اسم این رشوه نیست؟ ربا؛ کار تو گره سختی خورده، الان پول لازم داری، پول سنگین، همینطوری هم به تو نمیدهند، درصدی میدهند. به تو میگوید «اینقدر بده، به تو اینقدر میدهم اینقدر به من بده»، این ربا است؟ داد و ستد نیست؟ همین که الان یاد مردم دادی نیست که گفتی یک چیزی داد یک چیزی بگیر؟ خب یک چیزی داده یک چیزی گرفته دیگر، یک پولی داده یک پولی گذاشته رویش و گرفته. ادبیات دینی را نگاه کن، آن وقت این دین میخواهد مردم را هدایت کند نجات بدهد. آن رشوه، این هم ربا، دستورالعمل هم از دین.
«عَنِ عبداللهِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: «مَنِ اسْتَعَاذَ بِاللهِ فَاَعِيذُوهُ، وَ مَنْ سَأَلَ بِاللهِ فَاَعْطُوهُ، وَ مَنْ دَعَاكُمْ فَاَجِيبُوهُ، وَ مَنْ صَنَعَ اِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكَافِئُوهُ، فَاِنْ لَمْ تَجِدُوا مَا تُكَافِئُونَهُ فَادْعُوا لَهُ حَتَّى تَرَوْا اَنَّكُمْ قَدْ كَافَأْتُمُوهُ» اگر عوض نداری به جایش بدهی آنقدر دعا کن برایش که بدانی کفایت کرده و مقابل شده با آن چیزی که او داده. چه کسی میتواند کفایت را بفهمد؟ ترازوی قیامت دست مردم است؟ طبق عرف جامعه را میگویی؟ مگر موازین قیامت بر اساس حدسیات و ظنیات و معادلات مادی مردم است که میگویی اینقدر به او بده تا کفایت کند؟ این «تا کفایت کند» مشخص بشود، معلوم کن! چرا معلوم نمیکند؟ بحث نخود سیاه است. در خانه کار داشت، احتیاج به خلوت داشت، به بچه گفت برو نخود سیاه بگیر این پول را هم بگیر. این بچه هم از این دکان به آن دکان که نخود سیاه داری؟ نه، نخود سیاه داری؟ نه. تا کارش را انجام داد، بعد آمد در خانه گفت نخود سیاه ندارد. نخود سیاه که نبود، کلاه بود سرت گذاشته بود، یک، یک ساعت دو ساعتی میخواست خانه خلوت بشود تو را انداختند بیرون.
——————————————–
درس نهم:
پیامبر نیاز به امر به معروف دارد؟
- «عَنْ عُمَرَ ابْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يَقُولُ: قَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يُعْطِينِي الْعَطَاءَ، فَاَقُولُ: اَعْطِهِ اَفْقَرَ اِلَيْهِ مِنِّي، حَتَّى اَعْطَانِي مَرَّةً مَالاً، فَقُلْتُ: اَعْطِهِ اَفْقَرَ اِلَيْهِ مِنِّي، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «خُذْهُ، وَ مَا جَاءَكَ مِنْ هَذَا الْمَالِ وَ اَنْتَ غَيْرُ مُشْرِفٍ وَ لَا سَائِلٍ فَخُذْهُ، وَ مَا لَا، فَلَا تُتْبِعْهُ نَفْسَكَ».
کتاب صحیح بخاری [۱۴۷۳]، کتاب صحیح مسلم [۱۰۴۵].
این درس هم احتمالا بازخوان است ولی لازم است.
«عَنْ عُمَرَ ابْنَ الْخَطَّابِ، يَقُولُ: قَدْ كَانَ رَسُولُ اللهِ يُعْطِينِي الْعَطَاءَ، فَاَقُولُ: اَعْطِهِ اَفْقَرَ اِلَيْهِ مِنِّي، حَتَّى اَعْطَانِي مَرَّةً مَالاً، فَقُلْتُ: اَعْطِهِ اَفْقَرَ اِلَيْهِ مِنِّي، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ «خُذْهُ، وَ مَا جَاءَكَ مِنْ هَذَا الْمَالِ وَ اَنْتَ غَيْرُ مُشْرِفٍ وَ لَا سَائِلٍ فَخُذْهُ، وَ مَا لَا، فَلَا تُتْبِعْهُ نَفْسَكَ» از عمر ابن الخطاب است، اینجا نوشته «رَضِيَ اللهُ عَنْهُ». ما نه الله را شناختیم نه رضایتش را. در یک آیه میگوید «رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ﴿۱۰۰ توبه﴾» معنا میکند میگوید حزب خدا، دار و دسته خدا کسانی هستند که هم خدا از آنها راضی است و هم آنها از خدا راضی هستند. برویم سراغ اهل بیت، آیا خدا از آنها راضی بود؟ اگر راضی بود چرا آنها را به دست دژخیمان زمان سپرد؟ حالا معنا شد رضایت یعنی چه؟ «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ» وارد حوزه اجرایی شد؟ بعد، اینها از خدا راضی هستند؟ بله؟ به صورت ظاهر بله، ولی کنجکاو باش، نکاتی را از زندگی چهارده معصوم درمیآوریم میفهمی که اینها از خدا راضی نیستند.
آیا امام حسین نگفت اگر خدا دست از سر من بردارد یزید با من کاری ندارد؟ این نوشتهها مال تشیع نیست؟ اهل بیت چرا استدعای مرگ میکردند؟ کسی که از خدا راضی است طلب مرگ میکند؟ مگر ما اینجا مهمان خدا نیستیم؟ مگر خدا ما را اینجا نیاورده که اکرام کند، جای خوب بدهد، بدن خوب بدهد؟ آیا اینها متن قرآن نیست؟ کسی که به جای خوب میرود میخواهد از آنجا بیرون بیاید؟ کسی که به او خوش بگذرد میخواهد سفره را ترک کند؟ اکثر آنها گفتند خدایا ما را بکش؛ از آن فاطمه زهرا بگیر که دید خدا الکی آمد قانون غدیر را وضع کرد بعد حمایت کرد از دشمنان علی، آیا این بازیگری خدا نیست؟ این فتنهگری نیست؟ این مکر نیست؟ این خدعه نیست؟ این اغوا نیست؟ تمام اینهایی که گفتم اسامی تند و تلخ و تیز خدا در قرآن است. چقدر خوب است که ما سند داریم.
آن از امیر المومنین، به او میگوید برو جلو من هستم بعد پشتش را خالی میکند. در صفین، آبرویش را پیش مردم برد پیش دوست و دشمن سکه یک پولش کرد. علی آدم بدی است که تو با او بد میکنی؟ علی سینه زن تو نبود؟ سنگ تو را به سینه نمیزد؟ این همه جنگ به نام تو به یاد تو برای تو به فرمان تو نرفت؟ همه دشمنش نشدند به خاطر تو؟ بعد وقتی که به صفین میرود سخنرانی میکند؛ ای مردم میرویم برنده هستیم پیروز هستیم بعد یواش میگوید انشاءالله! چرا یواش میگوید انشاءالله؟ چون میداند این خدا حمایت نمیکند. انشاءالله یعنی چه؟ یعنی اگر خدا بخواهد. بنده خدا بلند نگفت، که درون دل سربازها خالی نشود. روی منبر طلب مرگ میکند سرش را در چاه میکند طلب مرگ میکند، در نخلستان میرود طلب مرگ میکند.
موسی ابن جعفر طلب مرگ میکند، امام سجاد طلب مرگ میکند.
این کتاب دایرةالمعارف ظهور نعمتی است! مقدمهٔ کتابی است که حجت ابن الحسن العسکری میخواهد بیاورد؛ «یَأْتِ بِکِتابٍ جدیدٍ».
عمر ابن الخطاب میگوید که گاهی پیغمبر به من پول میداد، اموالی که از کشورهای همسایه از شهرهای همسایه از روستاهای همسایه غارت میکردند میآوردند. مقسم که بود؟ پیغمبر بود، تقسیم میکرد، عمر هم ایستاده کنارش. پیغمبر میگوید این هم برای تو. عمر میگوید «من عرض کردم آن را به نیازمند تر از من بده». عجب! این قسمت عمر، خیلی حرفها دارد؛
– یکی اینکه آیا پیغمبر باید عمر را نصیحت کند یا عمر باید پیغمبر را نصیحت کند؟ اینجا پیغمبر عمر را نصیحت میکند یا عمر پیغمبر را نصیحت میکند؟ میگوید «آن را به نیازمند تر از من بده».
– یکی اینکه میخواهد عدالت را معرفی کند.
عمرالفاروق آنقدر دارد که زندگی خودش را اداره میکند به بعضیها هم میتواند کمک میکند. برای چه به این میدهی؟ این حقالسکوت نیست؟ آیا پیغمبر نمیداند که اینها میخواهند او را بکشند؟ جبرائیل نگفته؟ جبرائیل به پیغمبر گفت ده نفر از این نزدیکانت میخواهند تو را بکشند، الان که داری حرکت میکنی و به جنگ میروی اینها میخواهند تو را بکشند، راهت را عوض کن، از کنار کوه نرو آنها از بالای کوه میخواهند سنگ روی تو بیندازند، پیغمبر راهش را عوض کرد. بعد پیغمبر به مردم گفت که به من اسامی آنها را گفتند ولی نمیگویم. چرا نمیگویی؟ میترسد. یا رسول الله اَشْجَعُ النَّاس هستی چرا میترسی؟ همانطور که بازماندهاش بقیة الله میترسد، که امام صادق فرمود از ترس کشته شدن پنهان میشود. ترسی که امام حسن مجتبی دارد، گفتند چرا با این ظالم نامرد (معاویة ابن ابی سفیان) آشتی کردی؟ گفت از لج شیعیانم، چون شیعه به من دروغ گفت، شیعه به من نارو زد. آن وقت تو میگویی الان اهالی ایران شیعه هستند؟ یار امام حسن مجتبی شیعه نیست!
مال میدهد به یک آدم بینیاز، او هم میگوید من نمیخواهم به یک آدم اهل بده. این چقدر سبک است برای پیغمبر که صحابی او، حواری او به او یاد بدهد که این مبلغ زیاد را به من میخواهی بدهی بده به فقرا، چرا به من میدهی؟ چرا راه را گم کردی؟ جواب را پیغمبر داده، البته نه اینجا جای دیگر، رجوع کن به دایرةالمعارف ظهور. اصحاب و انصار و حواریونشان اعتراض کردند به پیغمبر، گفتند ما میرویم میجنگیم، ما خون میدهیم، ما زخمی میشویم، ما یار نزدیک تو هستیم، چرا به ما کم پول میدهی بعد به مکیان که دشمن تو بودند، ما را کشتند ما هم آنها را کشتیم زیاد میدهی؟ پیغمبر چه گفت؟ گفت آنها تازه مسلمان شدند، برای اینکه از اسلام جدا نشوند مجبور هستم به آنها پول زیاد بدهم. به به به عجب دین قشنگی! دین رشوهای! حالا حق دارند که مردم بعد از رسول الله «اِرتَدَّ النَّاس» همه جدا بشوند؟ که امام باقر در این جلسه اخیر تدریس کردم گفت شش، هفت نفر باقی ماندند همه رفتند! همه کجا رفتند؟ «انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ اَعْقَابِكُمْ (۱۴۴ آل عمران)» برگشتند به دین قبل، علی ماند و حسن و حسین و یک پنج تا از نزدیکانش. این منابع خیلی مهم است، برای همین است که میگویم ما نیاز داریم به ائمة الهداة المهدیین، اینها چشمهای ما را باز کردند، اینها اگر نمیگفتند ما نمیفهمیدیم باخبر نمیشدیم. خود پیغمبر چشم ما را باز کرد، قرآن باز کرد، ما به اینها احتیاج داریم برای اینکه راه را باز کنیم. مشکل، ادبیات توحید زمین است که اسمش هست خدا، مشکل فقط این است!
«آن را به نیازمندتر از من عطا کن، تا اینکه یکبار مالی را به من داد»، حالا جالب است گوش کن؛ «و من عرض نمودم آن را (ببین، دفعه دوم است) به نیازمندتر از من عطا کن». پیغمبر دید خیلی وضع خراب است آبروریزی شده، چه گفت؟ فرمود «آن را بگیر، هر گاه بدون انتظار و درخواست، چیزی از این مال نزد تو آمد آن را بگیر وگرنه آن را دنبال نکن». یعنی چه؟ عمر گفت من پول میخواهم که بگویی دنبال نکن؟ یک جای دیگر مشابه آن بود که پیغمبر گفت اگر نمیخواهی بده به فقرا. خب چرا خودت نمیدهی به فقرا؟ به تو برخورد که عمر گفت نمیخواهم؟ تازه متوجه شدی که تو باید آمر به معروف باشی نه عمر بر تو؟
——————————————–
درس دهم:
کلمه اُمّی را که توجیه غیر موجه میکردند باز میکند!
- «عَن اِبْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَّهُ قَالَ: «اِنَّا اُمَّةٌ اُمِّيَّةٌ، لَا نَكْتُبُ وَ لَا نَحْسُبُ، الشَّهْرُ هَكَذَا وَ هَكَذَا» يَعْنِي مَرَّةً تِسْعَةً وَ عِشْرِينَ، وَ مَرَّةً ثَلَاثِينَ».
کتاب صحیح بخاری [۱۹۱۳]، کتاب صحیح مسلم [۱۰۸۰].
«عَن اِبْنِ عُمَرَ عَنِ النَّبِيِّ اَنَّهُ قَالَ: «اِنَّا اُمَّةٌ اُمِّيَّةٌ، لَا نَكْتُبُ وَ لَا نَحْسُبُ» از عبدالله ابن عمر فرزند عمر الفاروق خلیفه دوم رسول الله، از رسول خدا روایت است: «ما امت درس ناخوانده هستیم» خوب توجه کن! «که نه مینویسیم نه محاسبه میکنیم، نه نوشتن بلد هستیم نه خواندن، حساب کتاب نداریم». پیغمبر چه میگوید؟ «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسلمة» علم جویی، دانشجویی بر همه مسلمانها از زن و مرد واجب است. چرا پیغمبر میگوید ما بیسواد هستیم؟ بعد این «اُمّی» را متشرعین میآیند ماستمالیش میکنند میگویند اُمّی لقب اوست مثل «مَكِّيٌّ مَدَنِيٌّ اُمِّيٌّ هَاشِمِيٌّ عَرَبِيٌّ» میگویند لقبش است. خیلی جالب است، اینقدر توجیه کردند که شد کتاب توجیه المسائل! نتیجه آن چه شد؟ روز اول که مردم هنوز عقلشان کامل نشده بود داستانشان همین بود که پیغمبر گفت ما امت درس نخوانده هستیم، یعنی کلاً من و طرفدارانم بیسواد هستیم، نه میتوانیم بنویسیم و نه میتوانیم بخوانیم! آن روز که روز اول بود مردم با همه خریتشان، با همه بیسوادیشان فهمیدند که دین، من درآوردی است، برای همین چه کار کردند؟ مردمی که از پیامبر خاتم معجزه دیدند برایش جنگیدند برایش کشته شدند «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی» همه آنها رفتند! چرا رفتند؟ چون سواد نداشتند. چرا سواد ندارد؟ چون عقل ندارد. یادت هست رسول الله فرمود «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ» اکثریت قاطع و جامع و کامل اهالی بهشت، خل و چلها هستند، سفیهها هستند، کم عقلها هستند. اینها را تورات و انجیل نمیگوید که بگویی رقیب اسلام دارد اسلام را میکوبد، نه، اینها مستندات شیعه و سنّی است و گویندگانش هم رسول الله، چهارده معصوم و قرآن است.
«عَن اِبْنِ عُمَرَ عَنِ النَّبِيِّ اَنَّهُ قَالَ: اِنَّا اُمَّةٌ اُمِّيَّةٌ، لَا نَكْتُبُ وَ لَا نَحْسُبُ» نه میخوانیم، نه حساب و کتاب داریم. حالا شما حساب کن قرآنی که شکل گرفته است از یک پیامبر بیسواد که نه میتواند بخواند نه میتواند بنویسد، ته ته این قرآن چه درمیآید؟! چقدر کاتب وحی داشتیم که گفتند هر چه دلمان میخواست مینوشتیم، پیغمبر نگاه میکرد میگفت نوشتی؟ خب این جبرائیل کور، چرا به پیغمبر نمیگفت که الکی نوشته عوضی نوشته؟ چون جبرائیلی وجود ندارد! یکی که دیگر خیلی زیاد شد فرار کرد از دست پیغمبر، از مدینه در رفت، پیغمبر میخواست او را بکشد، او دیگر خیلی جابه جا نوشته بود، هر چه دلش میخواست مینوشت میگفت این خداست، هر چه که به ضررش بود و پیغمبر میگفت، نمینوشت. بعد معاویة ابن ابی سفیان هم کاتب وحی بود، او هم گفت، در یک سند یادت هست، بالای منبر در شهر دمشق گفت ای مردم من کاتب رسول الله بودم، من میتوانستم هر چه او میگوید چیز دیگری بنویسم. این یعنی چه؟ یعنی ننوشتی؟ بله؟ یعنی تو مخالف غدیر خم نبودی؟ آیه «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ ( ۶۷ مائده)» آمد، این کتاب نوشته دیگر، اهل سنت نوشتهاند که از زور عصبانیت از جلسه آمد بیرون و مدام غر میزد نق میزد که ما علی را نمیخواهیم، بابا پیغمبر زنده است، حالا این آقای معاویه که برادران اهل سنّت و جماعت قبل از اسمش مینویسند «حضرت» و بعد از اسمش هم «رَضِيَ اللهُ عَنْهُ» مینویسند، آنقدر کشت، از چه کسی؟ از شیعیان امیرالمومنین. آنها شیعه بودند که کشته شدند. نگو که مگر نگفتی علی ده بیست تا بیشتر شیعه نداشت. شیعه، کسی است که میبیند شعار مولایش این است که میگوید «برای علی ابن ابیطالب ننگ است که در رختخواب بمیرد، باید علی در خون خودش بغلتد»! شیعه هستی؟ برو جلو.
چقدر این اسناد و مدارک خوب است. گفتند یا علی ریشهایت سفید شده، اینجا رسم است که همه رنگ سیاه میکنند. حدیث هم از پیغمبر داریم که میگوید «ریشهایتان را موهایتان را رنگ کنید»، دقت کن، این حدیث است؛ «که زنهایتان رغبت کنند به شما بدهند»، این دین است. آن وقت امیر المومنین چه میگوید؟ زنده باد علی ابن ابیطالب! چرا ریشت را رنگ نمیکنی؟ میگوید «منتظر هستم تا ریشم را با خونم رنگ کنم». حالا مثل علی کجاست؟ یک دانه بود، پیغمبر هم مثل علی نبود، به دلایل مختلف که شیعه و سنّی نقل کردند.