برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7202 1404-11-09
۱- قول ثابت در مظنهٔ نامقبول!
۲- معایب خلیفه از دیدگاه پیامبر، عارض به کعبه را کشت.
۳- پیامبر مصداق آیه «تَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» را پیدا کرد.
۴- با عصای «اِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء» به کلهٔ مردم کوبیدهای و طلب هم داری!
(بازخوان از تدریس 6367)
۵- لعنت بر قانونگذاری که چنین قوانینی را وضع کرده!
(بازخوان از تدریسهای 4075، 5021، 5879 و 6433)
۶- پس وای به حال دینی که با خون آغاز شد!
(بازخوان از تدریس 6433)
۷- حواریونِ بنام که در کنار علی بودند چرا چنین حرفی نزدند؟
۸- انگار که گوشت خوک است.
۹- خیلی جاها، جای جبرائیل خالی است.
۱۰- پذیرایی این چنینی از نمایندهاش!
۱۱- این را نخورند به چی زنده باشند؟
۱۲- نهی از کشتن مار.
۱۳- کشتن حیوانات شرارت است.
۱۴- کشتن حیوانات چرا بد است؟
۱۵- قورباغه بیچاره چه گناهی کرده؟
درس اول:
قول ثابت در مظنهٔ نامقبول!
- «يُثَبِّتُ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ الله ما يَشاءُ».
سوره ابراهیم آیه ۲۷ است.
«يُثَبِّتُ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ». کلمه ثابت دو دفعه آمده، اینقدر که مهم است. «تثبیت میکند خدا آنهایی را که ایمان آوردند به قول ثابت». تثبیت یعنی چه؟ استحکام، به قول شما «مو لای درزش نمیرود»، به قول شما «بی برو برگرد»، به قول دین «این است و جز این نیست». آنان را که ایمان آوردند با قول ثابت «فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ». قول ثابت کجاست؟ آیا در قرآن است؟ اثبات بشود به وسیله عقل، عقلی که خود دین آن را جلو انداخته، وحی رفته عقب، این به آن اقتدا کرده، آن، امام این است. آیا قول ثابت، ناسخ و منسوخ دارد؟ عدم تطابق ثبت با سند دارد؟
در مکالمات میگوید که شما اثبات کن که این مسئله اینطوری است. «يُثَبِّتُ» ثابت، اثبات. کجا، کدام حرف دین، حقیقت این دین را اثبات میکند؟ خدایی را آورده که دیده نمیشود، همه ادیان و مذاهب را میگویم، همه برادرهای همدیگر هستند، همه کپی همدیگر هستند. اثباتِ قولِ ثابت در ثبت خدا در دنیا و آخرت. آخرت را رهایش کن چون در دنیایش ماندند، متشرع ماند، اینجا نمیتواند چیزی را ثابت کند. با متشرع صحبت میکنی بگو اول تو ثابت کن دین داری تا بعد من بیایم ثابت کنم که نداری. هر دلیلی بیاورد رد شده است، عقل رد میکند، تاریخ رد میکند، فطرت رد میکند.
اثبات خودِ خدا با انشائات دینی چیست؟ اول از خدا باید شروع کرد. آیا خدا هست یا نیست؟ دین میگوید هست. کارشناس دینی امیرالمومنین، شما بفرمایید خدا هست یا نیست؟ میگوید هست. خب پس او را معرفی کن! «عَرَفْتُ اللهَ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ و نَقْضِ الْهِمَم» این خداست، جبر مطلق، عدم اختیار و آزادی و استقلال و استغنا برای بشر. «هر کاری خواستم بکنم مزاحم شد». یعنی چه؟ یعنی مزاحم عقل شد دیگر، انسان بر اساس عقلانیت تصمیم میگیرد، البته انسان عاقل. «و هرچه نخواستم او بر من تحمیل کرد». این یعنی چه؟ یعنی جبر مطلق. جبر مطلق یعنی چه؟ یعنی ثبوتی ندارد.
متشرع اجازه ندارد بگوید دین چرا این حرف را زده! دین، زوری است، مدافعین دین هم اگر بخواهند یک طوری نشان بدهند که دین بر اساس منطق است میآیند یک چیزهایی میگویند، توجیه المسائل. همین کلام علی را چطوری میخواهند تحلیل کنند؟ وقتی که زور است دیگر اثبات چه؟ خدا میخواهد برای تو اثبات کند؟ شأنش اجل از این است، خدای نادیدنی، موهوم. تو چه کسی هستی سوال میکنی؟ تو خاک هستی. عه، سوال میکنی؟! خدا را زیر سوال میبری؟ مشرک و کافر هستی، یالا اعدام! این بافت دین است.
چه چیزی را میخواهد ثابت کند؟ «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾» این را میخواهد ثابت کند؟ در ایران همه مردم دارند ناله میکنند، ایران آزمایشگاه توحید زمین است، در فقر مطلق هستند، دیگر یک سوم نیستند، نصف جمعیت ایران نیست، شده دو سوم نسبت به اینکه گفتند زندگی در کشور ماهانه هشتاد میلیون تومان نیاز دارد. چه کسی هشتاد میلیون تومان میگیرد؟ دو سوم ملت ایران زیر هشتاد میلیون میگیرند.
میگوید که دنبال خدا میگردی؟ پهلویت است. عه کجاست؟! «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ ﴿۱۸۶ بقره﴾» من بغلت هستم. بغل من کیست؟ زور است، کشتار است، خفقان است، سرقت است، طلاق است، اعتیاد است، فقر است، بی آبی است. اینها مال کیست؟ مال الله است. چرا؟ «يُثَبِّتُ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ». چرا ما را خلق کردی؟ تو صنعت من هستی «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي ﴿۴۱ طه﴾» تو را برای خودم آفریدم. آیا این خدا صمد است؟ بله؟ بی نیاز است؟ دارد میگوید «برای خودم آفریدم»، پس نیاز دارد.
«خَلَقْتُ الْاَشْیاءَ لِاَجْلِک وَ خَلَقْتُک لِاَجْلی»، به پیغمبر میگوید، یا به مردم میگوید؟ هیچ فرق نمیکند، چه به پیغمبر بگوید، چه به مردم بگوید، نقض آشکار صمدیت است. «خَلَقْتُک [لِنَفْسِي] لِاَجْلی»، «خَلَقْتُ الْاَشْیاءَ لِاَجْلِک»، همه چیز را برای تو آفریدم. کجاست؟ برای ما چه آفریدی؟ «وَ خَلَقْتُک لِاَجْلی»، بله، ما را آفریدی که اذیتمان کنی، شکنجهمان بدهی، با سوءالقضا پوست این ملت را بکنی، هیچ کس هم حق ندارد به تو حرف بزند چون خدا هستی، حرف بزند حکم فقه ارتداد است، ارتداد، اعدام است.
چرا فقیر آفریدی؟ چه کسی فقیر آفریده؟ من، «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ ﴿۱۵ فاطر﴾». فقر مال خداست. تمام بدبختیهای زندگیات را ترسیم کن، از آیات قرآن بیاور میبینی همهاش دست خداست. آدم میکشد، او میکشد. شکنجه میدهد، او میدهد. دزدی میکند، او میگوید، زنا میکند، او میگوید.
«وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ» به شما چک داده؛ چک سفید، هرچه میخواهی برو خرج کن. «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ» خالق شما خیلی پولدار است. آخر دروغگوی موهومِ ساختگی در امواج فکری انبیاء، دروغ هم حدی دارد! مخاطبین پیغمبر، خودش میگوید بی سواد و ابله هستند، میگوید عرب سوسمارخورِ ملخخورِ گورخر خور، این دین مال آنهاست، این دین اینجا چه کار میکند؟ این مردمی که عاقل هستند، سیاستمدار هستند، پخته هستند، با تجربه هستند و خیر و شر را تشخیص میدهند، احتیاج به تعلیمات دینی ندارد، تعلیمات دینی زورکی، بی بنیه، بی پایه و بی اساس.
حالا اسناد این را هم با اینکه تکراری است، اسنادش هم باز میخواهم برای شما بخوانم که خوراک اینها چه بوده. آن وقت دروغ، دروغ را نگاه کن! در آن درس داشتیم که پیغمبر بین فامیلهایش و مردم تبعیض دارد، گفت برای مکّیان چند تا گوسفند داده؟ هزار تا، بله؟ ببین دروغ اینجاست: اگر پیامبر و اصحاب و انصارش اینقدر گوسفند دارند، چرا سوسمار میخورند؟ چرا ملخ میخورند؟ چرا گورخر میخورند؟ متشرع جواب ندارد بدهد، جز اینکه تهدید کند، کافر شدی؟ تو را میکشم. تروریستهای اسلامی، داعش، القاعده، وهابیت، بوکو حرام.
«وَ يُضِلُّ اللهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللهُ مَا يَشاءُ» دیکتاتوری، خدا گمراه میکند ظالم را. جالب است! گمراه میکند یعنی چه؟ یعنی «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» انسان مانیتور خالی و سفید آمده، چه کسی آن را پر کرده است؟ «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾» خدا. خیر و شر را چه کسی به او یاد داده؟ خدا. «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾»، «وَ هَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْن ﴿۱۰ بلد﴾». خدا گمراه میکند ظالمین را. ظالم کیست؟ انسانی که اختیار ندارد، ظالم است؟
حکومت را او میآورد؛ «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ ﴿۲۶ آل عمران﴾» به حکومت میگوید ظلم کن، به حکومت میگوید عادل باش. اینها اسنادش در انشائات دینی است. بعد هم میگوید که اگر حاکم اذیتت کرد علیه او شورش نکن چون او برگزیدهٔ خداست. وقتی میگویم همه کاره خداست، نگو چرا! «يَفْعَلُ… مَا يَشاءُ» هر کاری دلش میخواهد بکند، حصار ندارد، بشر که نیست زور نداشته باشد، مایه نداشته باشد، فرصت نداشته باشد، «يَفْعَلُ… مَا يَشاءُ».
—————————————-
درس دوم:
معایب خلیفه از دیدگاه پیامبر، عارض به کعبه را کشت!
- «…قَالَ عباس: فَقُلْتُ: هَذَا رَسُولُ اللهِ فِی الْمُسْلِمِینَ أَتَاکُمْ فِی عَشَرَةِ آلَافٍ. قَالَ: مَا تَأْمُرُنِی؟ قُلْتُ: تَرْکَبُ مَعِی، فَاَسْتَأْمِنُ لَکَ رَسُولَ اللهِ فَوَاللهِ لَئِنْ ظَفِرَ بِکَ لَیَضْرِبَنَّ عُنُقَکَ…».
کتاب الکامل فی التاریخ از ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۱۱۹ است.
عباس عموی پیغمبر میگوید: من به ابوسفیان گفتم اینک پیغمبر خدا با ده هزار سوار از مسلمین به قصد شما میآید، ابوسفیان گفت: چه امری به من میدهی؟ دیگر زور مکیان از بین رفته بود. گفتم با من سوار بر مرکب میشوی که نزد پیامبر برویم و من برای تو از ایشان امان بگیرم زیرا به خدا اگر ظفر یافت و پیروز شد حتماً گردن تو را خواهد زد. حالا این ابوسفیان آمده مسلمان شده، سه تا خواهش هم که کرد، به پیغمبر گفت:
– یکی این است که پسر من معاویه را منشی خودت کن، کرد.
– دختر من را زن خودت کن، کرد.
– من هم سرلشکرت کن.
سرلشکرش نکرد ولی بزرگ مکّیان کرد، وقتی که به مکیان میخواست پول بدهد از طریق این میداد.
ابوسفیان با من بر استر سوار شد و من هم سوی پیغمبر تاختم به هر جمعی از مسلمین که میگذشتم مرا میدیدند و میگفتند که عموی پیغمبر است که بر استر پیامبر سوار شده تا آنکه بر عمر ابن الخطاب عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله گذشتم و او به ابوسفیان گفت: خدا را سپاس که تو را بدون امان و پیمان به دام انداخت، سپس دوید نزد پیغمبر که اجازه کشتن ابوسفیان را بگیرد، من هم تاخت نمودم و زودتر از عمر به پیغمبر رسیدم، عمر هم آمد به پیغمبر خبر داد و گفت بگذار گردن ابوسفیان را بزنم. من گفتم یا رسول الله من به او پناه دادم. سپس سر پیغمبر را در آغوش گرفتم و گفتم نمیگذارم امروز کسی با پیغمبر در گوشی صحبت کند، چون عمر اصرار کرد که ابوسفیان را بکُشد، گفتم آرام باش ای عمر، به خدا تو چنین اصراری نداری مگر اینکه مردی از بنی عبد مناف را گرفتار کنی.
عبد مناف کیست؟ شجره پیغمبر.
اگر ابوسفیان از بنی عُدی که طایفه خودت هست بود درباره او چنین نمیگفتی و نمیکردی. عمر به من گفت: ای عباس مهلت بده، به خدا اسلام آوردن تو برای من بهتر و گواراتر از اسلام آوردن خطاب (یعنی پدر من) است، اگر مسلمان بشود. دخالت خلیفه دوم رسول الله در عفو پیغمبر!
در ادامه روایت، عباس میگوید: پیغمبر به من گفت که برو، ما به ابوسفیان امان دادیم فردا او را دوباره نزد ما برگردان، من هم با ابوسفیان به منزل خود محل اقامت در لشکرگاه برگشتم و بامداد به اتفاق او نزد پیغمبر رفتم، وقتی پیامبر ابوسفیان را دید گفت: وای بر تو ای ابوسفیان، آیا وقت آن نرسیده که تو بگویی «لَا اِلَه اِلَّا الله»؟ ابوسفیان گفت: آری، پدر و مادرم فدای تو یا رسول الله، اگر با الله خدای دیگری بود مرا بی نیاز میکرد. اسلام اطرافیان پیغمبر!
پیامبر گفت: وای بر تو آن وقت نرسیده که بدانی من پیغمبر خدا هستم؟ گفت: پدر و مادرم فدای تو باد هنوز در درون من چیزی هست (یعنی از شک و تردید)، عباس میگوید: من به ابوسفیان گفتم وای بر تو شهادت بده به شهادت حق، پیش از آنکه گردن تو زده شود. بیا، اسلام آوردن است!
آن وقت پسرش هم معاویه است. در حجةالوداع نشسته بود در آن حوزهای که مسلمین و حجاج جمع بودند، پیغمبر از علی تعریف میکرد غدیر خم را میگفت، معاویه بلند شد با کمال بی شرمی از وسط حرف پیغمبر رد شد و به قول شما شیشکی میداد.
پس او شهادتین را به زبان آورد و مسلمان شد. عباس ادامه داد که پیغمبر به من گفت برو و ابوسفیان را در درّه خَطْمِ جَبَل که محلی باز است قرار بده که از آن درّه سپاه خدا بر او بگذرد که او را در حالت خواری ببینند و شادی کنند، من گفتم یا رسول الله ابوسفیان تفاخر و مباهات را دوست دارد، نصیبی از این افتخار برای او بگذار که نزد قوم خود سرافراز باشد.
ببین چطوری به پیغمبر خط میدهند؟ وقتی میگویم یکی از امواجهای فکری پیغمبر انسانها هستند، این است.
پس پیامبر گفت: بله هر کس وارد خانه ابوسفیان شود در امان است. چطوری یک دفعه چرخش کرد؟! اول گفت ببر او را بگذار در معبر که هر کس میبیند، هم تف و لعنش کند و هم بداند که اسلام چقدر قوی است، بالاخره بر مکیان پیروز شد.
هر کس وارد خانه ابوسفیان شد امان دارد، همچنین هر کس وارد خانه حَکیم ابن حزام و یا وارد مسجدالحرام شود و یا درب خانه خود را بر خویش ببندد در امان است.
خانه ابوسفیان قاتل بزرگان اصحاب و اقوام پیغمبر، سفارت عفو و بخشش است، بعد آن یارو که پیغمبر را مسخره کرده بود رفت به کعبه عارض شد، «وَ هَذَا الْبَلَدِ الْاَمِينِ ﴿۳ تین﴾» شهر امن است. مسجد امن، خانه امن. به پیغمبر گفتند آن شخص آنجاست، گفت او را بکشید. گفت عارض به خداست، گفت او را بکشید (4846). یک بام و دو هوا!
برای اینکه او کس و کار نداشت، باج لازم نداشت باید کشته بشود، ولی ابوسفیان بزرگ مکیان است برای اینکه دوباره قیام نکند و علیه پیغمبر کودتا نکند، هم او را میبخشد، هم خانه او را مأمن قرار میدهد و هم وقتی که از کشورها و شهرهای اطراف غنیمت میآورند، یعنی جارو میکنند هرچه در آن شهر است را میآورند؛ طلا، نقره، زن خوشگل، غذا، گوسفند، گوساله و گاو، همه چیز را جارو میکنند میآورند، بعد بزرگترین سهم را به ابوسفیان میدهد و میگوید برو برای مکیان تقسیم کن. این یعنی عدالت! آیا خدا عادل است؟ پیغمبر تقصیر ندارد، پیغمبر خط میگیرد از یک مشت امواج بیرونی که اسمش وحی است.
«فقَالَ رسول الله: مَنْ دَخَلَ دَارَ اَبِی سُفْیَانَ فَهُوَ آمِنٌ، وَ مَنْ دَخَلَ دَارَ حَکِیمِ ابْنِ حِزَامٍ فَهُوَ آمِنٌ، وَ مَنْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَهُوَ آمِنٌ، وَ مَنْ اَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ…». ابوسفیان به مکه رفت در حالی که حکیم ابن حزام همراه او بود و فریاد زد ای قوم قریش این محمد است با سپاهی آمده که شما قادر به مقاومت او نخواهید بود، ای گروه قریش مسلمان شوید تا سالم بمانید.
ببینید اساس و پایه اسلام بر چیست؛ یا مسلمان شو یا کشته میشوی! زن ابوسفیان هند جگرخوار رسید و ریش ابوسفیان را گرفت و فریاد زد این پیر احمق را بکُشید. ابوسفیان گفت: ریشم را رها کن، قسم میخورم اگر تو مسلمان نشوی گردن تو را خواهد زد، برو به اندرون خانه خود آرام بگیر، هند نیز او را رها کرد و رفت.
دینِ هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل منطق و برهان ندارد. چه دارد؟ خشونت دارد، شکنجه دارد، شلاق و شمشیر دارد. اینطوری مردم را جمع کردند، چیزهای دیگر هم دارد، یادت هست در آن اسناد و مدارک چند وقت پیش که گفت: بیا برویم جهاد کنیم، ناز کرد، گفت بیا بدبخت زنهای خوشگل هست برو بیاوریم (7193).
به یکی گفت دیگر برویم جهاد کنیم، دید تعلل میکند، گفت بیچاره آنجا اموال زیاد است برمیداریم میآوریم، مردم را غارت میکنیم. امام باقر در آن درس چند روز قبل چه حرف قشنگی زد، سائل گفت که برای چه پیغمبر با کفار و مشرکین مکه جنگ میکند؟ امام باقر گفت: برای اینکه آنها هم با اینها جنگ میکنند، امنیت مسلمین به خطر میافتد. سائل گفت: پس چرا با ایرانیان جنگ کردید؟ حرف راست است، گفت: برای اینکه اموال دارند باید برویم آنها را بگیریم. آیا اسم این دزدی نیست؟ اسلام دزد نیست؟
بعد شنیدم میگویند که در جنگ قادسیه در حمله اعراب به ایران پنجاه هزار ایرانی را کشتند، کتابخانهها را در دانشگاهها آتش زدند. چرا؟ چون میگفتند که «حَسْبُنا کتابُ الله» ما یک کتاب میخواهیم، آن هم قرآن است. قرآنی که یک سوره بزرگ گذاشته به نام گاو، بحث گاو هم چند آیه است؛ بنی اسرائیل یک گاو میخواهند بکشند که قصاص کند، این گاو چطوری باشد، چه رنگی باشد! ای مسلمان بدبخت سر کار هستی!
«قَالَ عباس: فَقُلْتُ: هَذَا رَسُولُ اللهِ فِی الْمُسْلِمِینَ أَتَاکُمْ فِی عَشَرَةِ آلَافٍ. قَالَ: مَا تَأْمُرُنِی؟ قُلْتُ: تَرْکَبُ مَعِی، فَاَسْتَأْمِنُ لَکَ رَسُولَ اللهِ فَوَاللهِ لَئِنْ ظَفِرَ بِکَ لَیَضْرِبَنَّ عُنُقَکَ».
—————————————-
درس سوم:
پیامبر مصداق آیه «تَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» را پیدا کرد.
◾ «عَنْ اَبِي عَبْدِ الله: فَلَمَّا هَاجَرَ رَسُولُ اللهِ اِلَى اَلْمَدِینَةِ زَوَّجَهُ زَیْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ وَ اَبْطَأَ عَنْهُ یَوْماً فَأَتَى رَسُولُ اللهِ مَنْزِلَهُ یَسْأَلُ عَنْهُ فَاِذَا زَیْنَبُ جَالِسَةٌ وَسْطَ حُجْرَتِهَا تَسْحَقُ طِیباً بِفِهْرٍ فَنَظَرَ اِلَیْهَا وَ کَانَتْ جَمِیلَةً حَسَنَةً فَقَالَ: سُبْحَانَ اللهِ خَالِقِ اَلنُّورِ وَ «تَبَارَکَ الله اَحْسَنُ اَلْخٰالِقِینَ» ثُمَّ رَجَعَ رَسُولُ اللهِ اِلَى مَنْزِلِهِ وَ وَقَعَتْ زَیْنَبُ فِی قَلْبِهِ مَوْقِعاً عَجِیباً، وَ جَاءَ زَیْدٌ اِلَى مَنْزِلِهِ…».
سند را هم بخوانم که نگویی الکی گفتی.
سند، شیعه: تفسیر قمی جلد ۲ صفحه ۱۷۲، تفسیر صافی جلد ۴ صفحه ۱۶۳، تفسیر برهان جلد ۴ صفحه ۴۱٠، تفسیر نورالثقلین جلد ۴ صفحه ۲۳۵، تفسیر کنزالدقایق جلد ۱۰ صفحه ۳۱۶، کتاب بحارالانوار جلد ۲۲ صفحه ۲۱۴ است.
امام صادق فرمود. درود بر امام صادق، اینها روشنگران تفکرات عُقلا هستند، ما به اینها احترام میگذاریم، اینها به ما سوژه دادند که دین را بشناسیم، پیغمبر، ائمه، قرآن، خلفای راشدین، اینها برای ما پردهها را کنار زدند. ما با اینها مشکل نداریم بلکه با آن خدای الکی مشکل داریم که مردم را سر کار گذاشته، نه هزار و چهارصد و چهل و چهار سال، برای مسیحیها هم آنها را سر کار گذاشته، یهودیها را هم سر کار گذاشته، زرتشتیها را هم سر کار گذاشته! خدا عقل است، باقی آن، کشک است.
امام صادق گفت: وقتی رسول خدا به مدینه هجرت کرد زینب دختر جَحْش را به همسری زید درآورد. روزی زید دیر به دیدن پیامبر رفت، پس رسول خدا به خانهاش رفت تا از او سراغ بگیرد، در آنجا زینب را دید که در وسط حجرهاش نشسته و عطر به لباس خود میزند، سرش را هم شانه میکند. پیامبر به او نگریست و او زنی زیبا و نیکو چهره بود، پیامبر گفت: منزه است خدای آفریننده نور، «تَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»، آخ جان ببین خدا چه آفریده! دید، چشمش گرفت. سپس رسول خدا به خانه خود بازگشت در حالی که زینب به گونهای شگفتانگیز در دل او جای گرفت.
زید به خانه آمد و زینب آنچه پیامبر گفته بود را برای او نقل کرد. خیلی آبروریزی است! پیغمبر آمده من را دیده میگوید آخ جان «فَتَبَارَکَ اللهاَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾» خدا چه آفریده! زید به او گفت: آیا میخواهی تو را طلاق دهم تا زن پیغمبر بشوی؟ زینب گفت: میترسم مرا طلاق دهی و پیغمبر هم با من ازدواج نکند. پس زید نزد رسول خدا آمد و گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا زینب چنین و چنان به من گفت.
بعد پیغمبر میگوید که با زن خلوت نکنی، تو و زن غریبه باشی حتماً او را میکنی، درب خانه را باز بگذار، تو اگر با آن زن باشی نفر سوم شیطان است، شیطان، تو را تحریک میکند که روی او برو. به امیرالمومنین میگوید: یک نظر حلال است ولی نظر را ادامه نده، که شیطان است. پیغمبر یک نظر دید چرا برنگشت؟ چرا روضهاش را خواند؟ تشخیص داد که مطابق با «فَتَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾» است، با یک نظر که انسان عمیق نمیشود.
زید گفت: آیا اجازه میدهی طلاق بدهم با تو ازدواج کند؟ رسول خدا فرمود: نه برو از خدا پروا کن (حالا مثلاً) و همسرت را نگه دار. آبروداری! یعنی من نظری به این ندارم، او هم که گفته، دروغ گفته است. سپس خدا این جریان را در آیه ۳۷ سوره احزاب آورد. چه خدای خوبی است، چه هوای پیغمبرش را دارد! حیف نیست این زن خوشگل زن زید باشد، مال توست. بعد برای اینکه صورت شرعی به آن بدهد آیه نازل شد. معنایش این است: به او گفتی همسرت را نگه دار و از خدا بترس و در دل خود ای پیامبر چیزی را پنهان کردی. اصلاً خدا هم آبرویش را برده است. «در دل خود ای پیامبر چیزی را پنهان کردی»، یعنی چه؟ عشق. که خداوند آشکار کنندهٔ آن بود. پیغمبر بنده خدا، نه خدا هوایش را دارد و نه صحابی هوایش را دارد.
و از مردم بیم داشتی حال آنکه خداوند سزاوارتر است که از او بیم داشته باشی، پس چون زید از او کام گرفت طلاقش داد و او را به همسری تو درآوردیم و فرمان خدا انجام شدنی است. حتماً باید این کار را بکنی. خدا به درد ملت ایران که نمیخورد، به درد پیغمبر لااقل بخورد. پس خداوند از بالای عرش خود او را به همسری پیامبر درآورد. چه خدای خوبی است! هستی مثلاً، دین میگوید: هستی بخش است که کره زمین اصلاً به چشم نمیآید، بعد یک نفر به عنوان پیامبر آمده و پیام او را آورده، این خدا هم اینقدر بیکار است که برای او آیه نازل میکند که پیغمبر من هوایت را دارم برو.
منافقان گفتند او زنان پسران ما را بر ما حرام میکند. دقت کن، اصحاب پیغمبر با همه خریتشان میفهمیدند. اما خودش با زن پسرش زید ازدواج میکند. پسرخواندهاش بود. پس خداوند در پاسخ آنها باز هم آیه نازل کرد. ای زنده باد به این خدا! چرا ای خدا الان به دفاع از ملت ایران آیه نازل نمیکنی؟ چرا آب به آنها نمیدهی؟ چرا ارزانی به آنها نمیدهی؟ گرانی دست خداست. سند داریم، نمیدانم خواندهام برای شما یا نه، که پیغمبر فرمود: خدا بخواهد مردمی را اذیت کند گرانی بر آنها تحمیل میکند (5475).
آیه ۴ احزاب را نازل کرد: و خداوند فرزند خواندگان شما را پسران شما قرار نداده است. حرف عایشه امّالمومنین یادت نرود که گفت: هر وقت با من دعوا میکنی کم میآوری آیه میآوری (5861).
«عَنْ اَبِي عَبْدِ الله: فَلَمَّا هَاجَرَ رَسُولُ اللهِ اِلَى اَلْمَدِینَةِ زَوَّجَهُ زَیْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ وَ اَبْطَأَ عَنْهُ یَوْماً فَأَتَى رَسُولُ اللهِ مَنْزِلَهُ یَسْأَلُ عَنْهُ فَاِذَا زَیْنَبُ جَالِسَةٌ وَسْطَ حُجْرَتِهَا تَسْحَقُ طِیباً بِفِهْرٍ فَنَظَرَ اِلَیْهَا وَ کَانَتْ جَمِیلَةً حَسَنَةً»، هم جمیله بود، هم حسنه، یعنی هم تودل برو بود، هم خوشگل بود و هم مامانی بود. «فَقَالَ: سُبْحَانَ اللهِ خَالِقِ اَلنُّورِ» ای خدا این خانم را چه نورانی کردی. «وَ تَبَارَکَ اللهُ اَحْسَنُ اَلْخٰالِقِینَ» ثُمَّ رَجَعَ رَسُولُ اللهِ اِلَى مَنْزِلِهِ». بقیهاش هم همین که به تو گفتم است.
▪️ حالا امام رضا یک چیزی بدتر گفته، پرده را بیشتر کنار زده، درود بر امام رضا!
«قَالَ اَلرِّضَا: اِنَّ رَسُولَ اللهِ قَصَدَ دَارَ زَیْدِ ابْنِ حَارِثَةَ فِي أَمْرٍ اَرَادَهُ فَرَأَى اِمْرَأَتَهُ تَغْتَسِلُ فَقَالَ لَهَا: سُبْحَانَ اَلَّذِي خَلَقَكِ».
عیون اخبارالرضا جلد ۱ صفحه ۱۹۵، الاحتجاج جلد ۲ صفحه ۴۲۶، بحارالانوار جلد ۱۱ صفحه ٧٨، قصص الانبیاء (جزایری) صفحه ۱۴ است.
متشرع بی مخ که از آبشخور محراب و منبر استفاده میکند تا دست به یک کتاب میگذاری میگوید نه آن اعتبار ندارد، حالا ما هم چند تا آوردیم، آیا میتوانی روی همه آنها دست بگذاری و بگویی اعتبار ندارد؟
امام رضا نیز درباره صحنهای که پیامبر چشمش به طور اتفاقی به بدن زینب افتاد و تحت تأثیر زیبایی او قرار گرفت، اینطور روایت میکند. دیگر امام رضا که نوه پیغمبر است نمیخواهد آبروی پیغمبر را ببرد، ولی تاریخ را نمیتواند ننویسد. چرا؟ چون یک ولیّای هست در آفرینش که مردم باید تابع او باشند ولی چون غیبت است، غیبت نبود خوبیها است، غیبت دنیای ملعونه است، دنیای معکوسه است، یک دین هم میخواهد مثل همین، نه فقط این دین، بلکه همه چیز؛ مسیحیت، یهودیت، زرتشتیت، همه آنها یکی هستند.
به درستی که رسول خدا به قصد کاری که داشت به خانه زید ابن حارثه رفت و در آنجا همسر او را دید (خوب دقت کن) که در حال غسل کردن بود. آخ جان! با شلوار که غسل نمیکنند، همه را درمیآورند. ببین حالا دیگر فقه چقدر مزخرف است. این را امام رضا دارد میگوید، اسناد را هم برای شما خواندم؛ کتب شیعه.
در آنجا همسر او را دید که در حال غسل کردن بود پس به او گفت: پاک و منزه است خدایی که تو را آفریده است.
یا رسول الله لخت است، داری با او حرف میزنی؟ حرام مال مردم است؟ زنای چشم مال مردم است؟ بله؟ لخت است داری با او حرف میزنی؟ پس چه شد؟ تو که به اصحابت گفتی وقتی که به یک زن نگاه کردی، زن با لباس در خیابان دارد میرود تحریک شدی برو پیش زن خودت، آن را انجام بده. بعد لخت و عور! آها یادم افتاد پیامبر محرم است، نه؟ این را میگویند دیگر! میگوید: «اَنَا وَ عَلِيٌّ اَبَوَا هَذِهِ اَلْاُمَّةِ» من و علی پدران این امت هستیم. خب پدر بیامرز، پدرش هستی پس چرا میخواهی او را بکنی؟ عجب دنیایی است!
«قَالَ اَلرِّضَا: اِنَّ رَسُولَ اللهِ قَصَدَ دَارَزَیْدِ ابْنِ حَارِثَةَ فِي أَمْرٍ اَرَادَهُ فَرَأَى اِمْرَأَتَهُ تَغْتَسِلُ فَقَالَ لَهَا: سُبْحَانَ اَلَّذِي خَلَقَكِ» زنده باد خدایی که تو را آفرید، عروسک!
متن آن بالایی هم زیاد بود، دیگر هر کس میخواهد به اسناد و مدارک مراجعه میکند، توضیحش را هم که دادم.
گند زدی ای خدا، به مردم گند زدی، مردم بیچارهای که سر کارشان گذاشتی، انبیاء حالشان را بردند. ائمه ما حالشان را نبردند، چون تا آمدند حرف بزنند آنها را کشتند. ولی انبیاء حالشان را بردند. سلیمان چند تا زن داشت؟ دویست تا! چطوری به اینها میرسید؟ آدم دویست تا اسب هم داشته باشد نمیتواند به آنها برسد. گفت: امشب به یاری خدا این دویست نفر را میخواهم بکنم و از آنها بچه بیاورم، بچهها بشوند عبادالرحمن!
من نمیدانم این آدم است، این چیست، مسخره است! آخر یک آدم میتواند یک شب با دویست نفر آمیزش کند؟ دویست نفر را انجام داد، فقط یک دانه بچه شد که آن هم ناقص! به جبرائیل گفت: چرا اینطوری شد؟ جبرائیل گفت: چون انشاءالله نگفتی.
یادت باشد انشاءالله همه جا وارد است، حتی زیر لحاف رفتن. دین یعنی همین دیگر، حرف دیگری که ندارد، همین، مال مردم را بگیرد، زنهای خوشگل مردم را هم تصاحب کند، حرف هم بزنی کشته میشوی!
—————————————–
درس چهارم:
با عصای «اِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء» به کلهٔ مردم کوبیدهای و طلب هم داری!
(بازخوان از تدریس 6367)
- «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «مَنْ وَجَدْتُمُوهُ يَعْمَلُ عَمَلَ قَوْمِ لُوطٍ، فَاقْتُلُوا الْفَاعِلَ وَالْمَفْعُولَ بِهِ».
کتاب سنن ابو داود [۴۴۶۲]، کتاب سنن ابن ماجه [۱۵۶۱]، کتاب مسند احمد حنبل جلد ۱ صفحه ۳۰۰ و جامع ترمذی [١۴۵۶] است.
عبدالله ابن عباس محدث موثق بین شیعه و سنّی روایت کرد، گفت: رسول خدا فرمود هر کس را یافتید که مرتکب عمل قوم لوط (یعنی همجنسگرایی شد) فاعل و مفعول را بکشید. کردن برای مردم حرام است. زن میخواهی بگیری چهار تا، بیشتر نه! پیغمبر مقتدای توست نُه تا گرفته، بعد هم در قرآن میگوید: این کار را نکنید چون عدالت را نمیتوانید رعایت کنید. آیا پیغمبر عدالت را رعایت کرد؟ چرا عایشه را بر همه زنهایش ترجیح داد که صدای اهل حرمش در آمد؟
ما خدا را محاکمه میکنیم، پیغمبر تقصیری ندارد، یک امواجی به او رسیده و اعلام کرده است. آقا خدا تو داری مسئولیت گناه کردن را به عهده میگیری، بعد به پیغمبرت میگویی آن که میدهد، آن که میکند، آنها را بکشید؟ «اِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء ﴿۵۳ یوسف﴾» یعنی چه؟ یعنی ای انسانها بدیها بر شما سوار است، حاکم است. آیا لواط بدی است؟ چرا او را میکُشی؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» فسق و فجور، لواط نیست؟ نه؟ دارد میگوید من به تو میگویم بکن. «فَاَلْهَمَها» همان الهامی که به پیغمبر داد که به شما این را بگوید، همان الهام هم به تو میگوید، میگوید انجام بده. دزد، دزدی کن. آدمکش، آدم بکش. شکنجهگر، شکنجه کن.
بعد قرآن چه میگوید؟ اصلاً ما اینقدر سند داریم. «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ ﴿۵۳ زمر﴾» ناامید نشوید از رحمت خدا، «اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً» خدا همه را میبخشد. زنا، لواط، آدمکشی، چون نمیگوید حقالناس، حقالله، جدایش نمیکند. آن خدا کیست، این خدا کیست! همهاش بی اساس!
«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: مَنْ وَجَدْتُمُوهُ يَعْمَلُ عَمَلَ قَوْمِ لُوطٍ، فَاقْتُلُوا الْفَاعِلَ وَالْمَفْعُولَ بِهِ».
اینهایی که متنش کم است، همه آنها را میخوانم، آنهایی که متنش زیاد است یک ذرّه میخوانم، در دایرةالمعارف هم لزومی ندارد که همه آنها را بگذارید، چون سند دارد طرف میرود نگاه میکند.
—————————————–
درس پنجم:
لعنت بر قانونگذاری که چنین قوانینی را وضع کرده!
(بازخوان از تدریسهای 4075، 5021، 5879 و 6433)
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَن النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: لَعَنَ اللهُ السَّارِقَ يَسْرِقُ الْبَيْضَةَ فَتُقْطَعُ يَدُهُ وَ يَسْرِقُ الْحَبْلَ فَتُقْطَعُ يَدُهُ».
کتاب صحیح بخاری [۶۷۸۳]، کتاب صحیح مسلم [۱۶۸۷] است.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ عَن النَّبِیِّ قَالَ: لَعَنَ اللهُ السَّارِقَ يَسْرِقُ الْبَيْضَةَ فَتُقْطَعُ يَدُهُ وَ يَسْرِقُ الْحَبْلَ فَتُقْطَعُ يَدُهُ». ابوهریره رَضِيَ اللهُ عَنْهُ آفتابهدار پیامبر، بلکه فضول پیغمبر. خودش میگوید: من پیغمبر را یک لحظه تنها نگذاشتم، فقط مانده زیر پتو برود که آن هم قبلاً یکی دیگر رفته؛ دحیة ابن خلیفه کلبی. ابوهریره گفت: پیغمبر گفت خداوند دزد را لعنت کند (دقت کن) که تخم مرغی را میدزدد و دستش قطع میشود، ریسمانی (یعنی نخ) را میدزدد دستش قطع میشود. یعنی چه؟ یعنی ای دزد بدبخت میخواهی بدزدی بیت المال را بدزد، نخ میدزدی خاک بر سرت؟ تخم مرغ میدزدی؟
حالا از آن بدبختتر این دین است که دارد اقرار میکند تخم مرغ دزد باید دستش قطع بشود. خاک بر سر ما که سی و پنج سال مبلّغ این دین بودیم.
نخ را میدزدد، دستش قطع میشود.
یادم هست که برای شما خواندم، یک جایی پیغمبر گفت: نکند مثل بنی اسرائیل باشید که تخم مرغ دزد را عذاب میکرد و حد جاری میکرد، ولی کسی که اموال بسیاری را میبرد به خاطر اینکه جایگاه و وجاهت اجتماعی داشت با او کاری نداشتند. یا رسول الله حالت خوب است؟ به دزد دارد خط میدهد، میگوید چه تخم مرغ بدزدی چه هزار میلیارد تومان بدزدی، فرق نمیکند دستت قطع میشود. خب پس چرا تخم مرغ میدزدی بدبخت؟
یک چیزی برای شما بگویم؟ بعضی از دوستان میگویند تو چرا بیپرده حرف میزنی، مثلاً آمیزش را میگویی «کرد»؟ بعضی متشرعین این را میخواهند رد کنند، همین را بهانه میکنند. من یک سوال دارم: آیا کار خدا بدتر است یا این ادبیات من؟ خدایی که از این نود میلیون ایرانی هشتاد میلیون نفر آنها را به صلابه کشیده، نابود کرده، آقای متشرع این بدتر است یا اینکه من کلمه را عامیانه میگویم؟ این بد است، آن خوب است؟ بله؟ خاک بر سرت، باز هم برو سجدهاش کن!
—————————————–
درس ششم:
پس وای به حال دینی که با خون آغاز شد!
(بازخوان از تدریس 6433)
- «عَن عَبْدِ اللهِ ابنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: اَوَّلُ مَا يُقْضَى بَيْنَ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الدِّمَاءِ».
کتاب صحیح بخاری [۶۵۳۳] است.
«عَن عَبْدِ اللهِ ابنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: اَوَّلُ مَا يُقْضَى بَيْنَ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الدِّمَاءِ». عبدالله ابن مسعود از حواریون است، گفت: رسول خدا فرمود نخستین چیزی که روز قیامت در خصوص آن میان مردم قضاوت میشود خون است. یعنی خون برای خدا خیلی ارزش دارد. بله، گناهی که خودش بر بشر تحمیل کرده سنگسارش میکند، این خون که ارزش ندارد، آنقدر از پشت به او سنگ میزنند، آن هم سنگهای بزرگ که نخاعش بترکد، مخچهاش بترکد. خب نامرد این را اعدامش کن، چرا اینقدر او را زجرکش میکنی؟
ای مردم، خونریزی برای شما بد است، برای خدا خوب است. خدا یعنی چه؟ یعنی دین. هر طوری دوست دارد آیه نازل میشود، دوگانگی است، الان خواندم که خانه ابوسفیانِ قاتل مسلمین، قاتل فامیلهای پیغمبر مأمن سفارت است و کسی جرأت نمیکند به آن حمله کند، آن وقت آن یارو رفته آنجا به کعبه متحصن شده میگوید او را بکشید.
—————————————–
درس هفتم:
حواریونِ به نام که در کنار علی بودند چرا چنین حرفی نزدند؟
- «عَنِ الاَحْنَفِ ابْنِ قَيْسٍ قَالَ ذَهَبْتُ لِاَنْصُرَ هَذَا الرَّجُلَ فَلَقِيَنِي اَبُو بَكْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَقَالَ اَيْنَ تُرِيدُ قُلْتُ اَنْصُرُ هَذَا الرَّجُلَ قَالَ ارْجِعْ فَاِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ اِذَا التَقَى المُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا فَالقَاتِلُ وَ المَقْتُولُ فِي النَّارِ».
کتاب صحیح بخاری [۶۸۷۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۸۸۸] است.
این محدثین اهل سنّت خیلی نامرد هستند، خیلی بی وجدان هستند، هیچ روایت و حدیثی در دفاع از علی ابن ابیطالب که خلیفه چهارم آنها است ندارند، اگر هم یک چیزهایی میگویند، اصلاً خود علی محکوم میشود. آن وقت مقامات ابوهریره، انس ابن مالک، خلفای راشدین! در این کتاب اهل سنّت من دیدم که چند بار مدام تکرار شده، به علی گفتند شما کتاب مخصوص دارید؟ گفته نه نداریم! آخر نامرد پس آن روز که آمد کتابش را به مسجد آورد، برای چه با او مخالفت کردند؟ برای چه گفت این کتاب تا قیامت هدایتگر مردم است؟ میگوید نه یک کتابی داشتم که دندانهای شتر در آن است. ببین چطوری شخصیت علی را ترور میکنند! تمام اینها منبعث از حکومت معاویة ابن ابی سفیان است. هرچه پول مردم خزانه بود، بیت المال بود، سرقت و دزدی و مصادره از اطراف کشورهای دیگر بود، همه را خرج کرد تا علی را ضایع کند بعد از اینکه علی را کشتند، آنقدر کردند که دیگر خودش خسته شد و گفت دیگر بس است، حالا از منقبت من بگویید.
احنف ابن قیس گفت: من رفتم تا این مرد را (یعنی علی ابن ابیطالب را) در هنگام جنگ با معاویه یاری کنم. ابوبکره به من رسید و گفت قصد کجا داری؟ گفتم: میخواهم این مرد را یاری کنم. او گفت: بازگرد، زیرا من از رسول خدا شنیدم هرگاه دو مسلمان با شمشیر در برابر هم قرار گرفتند قاتل و مقتول در جهنم هستند. یعنی علی الان در جهنم است. آقای اهل سنّت رویت نمیشود به علی فحش بدهی، اینطوری وارد میشوی، بله؟ مرد باش مانند معاویه به علی فحش بده. چرا در لفافه حرف میزنی؟
چطوری اهل سنّت و جماعت بگویند علی را نمیخواهیم، در رودربایستی گیر کردیم گفتیم خلیفه چهارم است؟ چطوری بگوید؟ آن وقت این یارو کور است این که گفت «برگرد من این را شنیدم». تو این حرف را از پیغمبر شنیدی، بعد غدیر خم را کور بودی، تو جزء آن صد هزار نفر نبودی که پیغمبر از تک تک آنها برای علی بیعت گرفت؟ نامردها، دینتان همین است! این است که ملت ایران دارند از آن فرار میکنند.
«عَنِ الاَحْنَفِ ابْنِ قَيْسٍ قَالَ ذَهَبْتُ لِاَنْصُرَ هَذَا الرَّجُلَ فَلَقِيَنِي اَبُو بَكْرَةَ فَقَالَ اَيْنَ تُرِيدُ قُلْتُ اَنْصُرُ هَذَا الرَّجُلَ قَالَ ارْجِعْ فَاِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ يَقُولُ اِذَا التَقَى المُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا فَالقَاتِلُ وَ المَقْتُولُ فِي النَّارِ». کارخانه حدیثسازی معاویة ابن ابی سفیان با استفاده از حواریون پیغمبر، نزدیکان پیغمبر، انس ابن مالک است که میگوید دائماً در خانه پیغمبر نشستهام تا ببینم پیغمبر با زنهایش چه کار میکند. ابوهریره هم این است که میگوید دم مستراح میرفتم که به پیغمبر آب بدهم. اینها شدند شیوخ حدیث اهل سنّت، دیگر از این بهتر میخواهی حدیث بدهد؟
—————————————–
درس هشتم:
انگار که گوشت خوک است.
- «عَنْ سَلَمَةَ ابْنِ الاَكْوَعِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ لَمَّا اَمْسَوْا يَوْمَ فَتَحُوا خَيْبَرَ اَوْقَدُوا النِّيرَانَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ «عَلَی مَا اَوْقَدْتُمْ هَذِهِ النِّيرَانَ قَالُوا لُحُومِ الحُمُرِ الاِنْسِيَّةِ قَالَ اَهْرِيقُوا مَا فِيهَا وَ اكْسِرُوا قُدُورَهَا».
کتاب صحیح بخاری [۵۴۹۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۸۰۲] است.
این که اشاره کردم خوراک اصحاب و انصار و حواریون پیغمبر چه بود، این را قبلاً گفتم، ولی الان وقتش است که تکرار بشود، که ملت ایران بدانند چه دینی بر آنها حاکم بود.
«عَنْ سَلَمَةَ ابْنِ الاَكْوَعِ قَالَ لَمَّا اَمْسَوْا يَوْمَ فَتَحُوا خَيْبَرَ اَوْقَدُوا النِّيرَانَ قَالَ النَّبِيُّ «عَلَی مَا اَوْقَدْتُمْ هَذِهِ النِّيرَانَ قَالُوا لُحُومِ الحُمُرِ الاِنْسِيَّةِ قَالَ اَهْرِيقُوا مَا فِيهَا وَ اكْسِرُوا قُدُورَهَا». سلمة ابن اکوع راوی است برای اهل سنّت رَضِی اللهُ عَنْهُ، گفت: در شبانگاه روزی که مسلمانان خیبر را فتح کردند آتشها افروختند، رسول خدا فرمود برای پختن، چه غذایی دارید که آتش روشن کردید؟ عرض کردند برای پختن گوشت الاغهای اهلی. فرمود: آنچه را که در دیگها ریختهاید بریزید و دیگهای آن را بشکنید. بعد فقه میگوید خر خوردنش حلال است، فقط مکروه است، یعنی بخوری جفتک میاندازی عرعر میکنی.
الان اگر خوک را پخته بودند، آیا همین فتوا را دین نمیداد که دور بریزید و ظرفهایش را هم بشکنید؟ تازه برای سگ و خوک بشکنید هم ندارد، میگوید آن را خاکمالی کنید، نمیگوید آن را بشکنید. خر اهلی از خوک بدتر است.
حالا برویم سراغ خوراک پیامبر و اصحابش، این هم میگویم، خواندم، ولی الان وقتش است که تکرار کنیم. وضعیت ملت ایران مساوی است با خروجشان از دین. قول رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ که برای اسلام ظهوری است و سقوطی، امروز سقوطش است. در انتهای اسلام مردم به خدا لعنت میکنند، الان دارند در کوچه و خیابان لعنت میکنند. مساجد را مسلمانها خراب میکنند، قرآن را مسلمانها آتش میزنند. الان هم وقتش است، اگر نیست باز برو به کلام پیغمبر که گفت: وقتی فقر میآید دین میرود. الان ملت ایران فقیر هستند یا نیستند؟ حتماً تو چشم غیبی داری نمیفهمی، مردم پولدار هستند، چه داری میگویی؟ ناشکری!
—————————————–
درس نهم:
خیلی جاها، جای جبرائیل خالی است.
- «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: دَخَلْتُ اَنَا وَ خَالِدُ ابْنُ الْوَلِيدِ، مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بَيْتَ مَيْمُونَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، فَأُتِيَ بِضَبٍّ مَحْنُوذٍ، فَاَهْوَى اِلَيْهِ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِيَدِهِ، فَقَالَ بَعْضُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي فِي بَيْتِ مَيْمُونَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْها: اَخْبِرُوا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِمَا يُرِيدُ اَنْ يَأْكُلَ».
کتاب صحیح مسلم [۱۹۴۵] است.
از عبدالله ابن عباس روایت است که گفت: من و خالد ابن ولید با رسول خدا وارد خانه شدیم، خاله هر دوی ما امّالمومنین میمونه که سوسمار کباب شدهای با سنگهای داغ آورده شد، نبی خدا خواست دستش را دراز کند بخورد، یکی از زنانی که در آنجا بود (امّالمومنین میمونه) گفت: پیامبر را از آنچه میخواهد تناول فرماید آگاه کنید. یعنی پیغمبر نمیداند گوشت سوسمار است باید خانمهای پشت پرده به او خبر بدهند. پس این مخبر وحی جبرائیل کدام گوری رفته؟
پیغمبر دستش را کشید و نخورد، من عرض کردم: ای رسول خدا آیا سوسمار حرام است؟ فرمود: خیر.
غذای عرب جاهلی است برای چه حرامش کند، پس چه بخورند!
اما در سرزمین قوم من [مکه] سوسمار نبود و به همین علت خود را چنین مییابم که آن دوست ندارم. خالد گفت: سپس ما آن را به سوی خود کشیده در حالی که پیغمبر ما را نگاه میکرد خوردیم. عربِ سوسمار خور!
«عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: دَخَلْتُ اَنَا وَ خَالِدُ ابْنُ الْوَلِيدِ، مَعَ رَسُولِ اللهِ بَيْتَ مَيْمُونَةَ، فَأُتِيَ بِضَبٍّ مَحْنُوذٍ، فَاَهْوَى اِلَيْهِ رَسُولُ اللهِ بِيَدِهِ، فَقَالَ بَعْضُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي فِي بَيْتِ مَيْمُونَةَ: اَخْبِرُوا رَسُولَ اللهِ بِمَا يُرِيدُ اَنْ يَأْكُلَ…»، اگر خبر نمیدادید پیغمبر سوسمار را خورده بود.
—————————————–
درس دهم:
پذیرایی این چنینی از نمایندهاش!
- «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ اَبِي اَوْفَى رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: غَزَوْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ سَبْعَ غَزَوَاتٍ نَأْكُلُ الْجَرَادَ».
کتاب صحیح بخاری [۵۴۹۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۹۵۲] است.
خر، سوسمار، حالا ملخ.
«عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ اَبِي اَوْفَى، قَالَ: «غَزَوْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ سَبْعَ غَزَوَاتٍ نَأْكُلُ الْجَرَادَ» عبدالله ابن ابی اوْفَى روایت کرد، گفت: ما در هفت غزوه با رسول خدا شرکت داشتیم و ملخ میخوردیم. اینجا نمیگوید پیغمبر نمیخورد.
چطور از آسمان برای عیسی مسیح که با دوازده حواری هجرت میکرد، برای او بهترین غذا میآمد، بعد پیغمبر مهمتر از عیسی است (به قول خودش)، بالاتر از عیسی است، برایش غذا نمیآید، باید اصحاب و انصارش سوسمار، الاغ و ملخ بخورند؟
—————————————–
درس یازدهم:
این را نخورند چه بخورند بدبختها برای زندگی؟
- «عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ مَرَرْنَا فَاسْتَنْفَجْنَا اَرْنَباً بِمَرِّ الظَّهْرَانِ فَسَعَوْا عَلَيْهِ …».
کتاب صحیح بخاری [۲۵۷۲]، کتاب صحیح مسلم [۱۹۵۳] است.
فقه میگوید خوردن خرگوش حرام است، میگویند از جنس گربه است.
«عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ قَالَ مَرَرْنَا فَاسْتَنْفَجْنَا اَرْنَباً بِمَرِّ الظَّهْرَانِ فَسَعَوْا عَلَيْهِ…» انس ابن مالک گفت: در مَرّالظهران خرگوشی را فراری دادیم (آن را دنبال کردیم) افراد به دنبال آن دویدند اما از شکار آن در ماندند، انس گفت من نیز به دنبالش دویدم تا اینکه او را گرفتم سپس آن را نزد ناپدریم ابوطلحه آوردم و او آن را ذبح کرد و رانش را نزد رسول خدا فرستادیم و ایشان پذیرفتند. خرگوش!
ببین خدا چقدر هوای نمایندهاش را دارد، بنده خدا باید چه بخورد! باز هم میگویی خدا هست؟
چهار تا حیوان شد: خر، سوسمار، ملخ و خرگوش.
تازه میگویند که خرگوش انسانهایی بودند که مسخ شدند، گناه کردند. سوسمار و خرگوش. همین مزخرفات دین!
و الان میگویند: خرگوش هم شبیه به انسان است. اینهایی که آزمایشگاه دارند، برای پیدا کردن داروی بیماریهای انسان از خرگوش و موش استفاده میکنند.
—————————————–
درس دوازدهم:
نهی از کشتن مار.
- «عَنْ نَافِعٍ اَنَّ اَبَا لُبَابَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ كَلَّمَ ابْنَ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ لِيَفْتَحَ لَهُ بَاباً فِي دَارِهِ يَسْتَقْرِبُ بِهِ اِلَى الْمَسْجِدِ فَوَجَدَ الْغِلْمَةُ جِلْدَ جَانٍّ فَقَالَ عَبْدُ اللهِ …».
صحیح بخاری [۳۳۱۲]، صحیح مسلم [۲۲۳۳] است.
نافع روایت میکند که ابولبابه با عبدالله ابن عمر (شخصیت ضد علی ابن ابیطالب) سخن میگفت که از حیاط خانهاش دری برایش باز کند تا از آن به مسجد رود در این اثنا نوجوانی پوسته ماری را یافت، عبدالله به آنان گفت آن را جستجو کنید و بکشید، اما ابولبابه گفت آن را نکشید (اختلاف اصحاب و انصار پیغمبر) زیرا رسول خدا از کشتن مارهای موجود در خانهها نهی فرموده. مار را نکشید، این دینِ عاقل است!
«عَنْ نَافِعٍ اَنَّ اَبَا لُبَابَةَ كَلَّمَ ابْنَ عُمَرَ لِيَفْتَحَ لَهُ بَاباً فِي دَارِهِ يَسْتَقْرِبُ بِهِ اِلَى الْمَسْجِدِ فَوَجَدَ الْغِلْمَةُ جِلْدَ جَانٍّ فَقَالَ عَبْدُ اللهِ…».
بعد معارضش را الان برای شما بخوانم.
معارضش چه بود؟
—————————————–
درس سیزدهم:
کشتن حیوانات شرارت است.
- «عَنْ عَبْدِ اللهِ اِبنِ مَسعُودٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي غَارٍ وَ قَدْ اُنْزِلَتْ عَلَيْهِ {وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفاً} فَنَحْنُ نَأْخُذُهَا مِنْ فِيهِ رَطْبَةً اِذْ خَرَجَتْ عَلَيْنَا حَيَّةٌ فَقَالَ اقْتُلُوهَا …».
صحیح مسلم [۲۲۳۴] است.
معارض درس دوازدهم است.
«عَنْ عَبْدِ اللهِ اِبنِ مَسعُودٍ قَالَ كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ فِي غَارٍ وَ قَدْ اُنْزِلَتْ عَلَيْهِ {وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفاً} فَنَحْنُ نَأْخُذُهَا مِنْ فِيهِ رَطْبَةً اِذْ خَرَجَتْ عَلَيْنَا حَيَّةٌ فَقَالَ اقْتُلُوهَا…»، عبدالله ابن مسعود روایت کرد، گفت: ما در غاری با رسول خدا بودیم که سوره {وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفاً} بر آن حضرت نازل شد، ما داشتیم بلافاصله آن را از دهان مبارک ایشان میگرفتیم ناگاه ماری به سوی ما آمد، نبیّ خدا فرمود آن را بکشید، ما نیز به سویش شتافتیم تا آن را بکشیم، مار گریخت، پیامبر فرمود: خداوند آن را از شر شما حفظ کرد، همانطور که شما را از شر او حفظ کرد.
هم مار شر است، هم انسان شر است، قاتل و مقتول اینجاست که هر دو به جهنم میروند! بالاخره چه کار کنیم، مار را بکشیم یا نکشیم؟ مار را بکشیم شرور هستیم.
—————————————–
درس چهاردهم:
کشتن حیوانات چرا بد است؟
- «قَالَ اَبُو السَّائِبِ مَوْلَى هِشَامِ ابْنِ زُهْرَةَ اَنَّهُ دَخَلَ عَلَى اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فِي بَيْتِهِ قَالَ فَوَجَدْتُهُ يُصَلِّي فَجَلَسْتُ اَنْتَظِرُهُ حَتَّى يَقْضِيَ صَلَاتَهُ فَسَمِعْتُ تَحْرِيكًا فِي عَرَاجِينَ فِي نَاحِيَةِ الْبَيْتِ فَالْتَفَتُّ فَإِذَا حَيَّةٌ فَوَثَبْتُ لِأَقْتُلَهَا، فَأَشَارَ اِلَيَّ أَنِ اجْلِسْ فَجَلَسْتُ فَلَمَّا انْصَرَفَ اَشَارَ اِلَى بَيْتٍ فِي الدَّارِ فَقَالَ أَ تَرَى هَذَا الْبَيْتَ فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ كَانَ فِيهِ فَتىً مِنَّا حَدِيثُ عَهْدٍ بِعُرْسٍ قَالَ فَخَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِلَى الْخَنْدَقِ فَكَانَ ذَلِكَ الْفَتَى يَسْتَأْذِنُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِاَنْصَافِ النَّهَارِ فَيَرْجِعُ اِلَى اَهْلِهِ فَاسْتَأْذَنَهُ يَوْماً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خُذْ عَلَيْكَ سِلَاحَكَ فَاِنِّي اَخْشَى عَلَيْكَ قُرَيْظَةَ فَأَخَذَ الرَّجُلُ سِلَاحَهُ ثُمَّ رَجَعَ فَاِذَا امْرَأَتُهُ بَيْنَ الْبَابَيْنِ قَائِمَةً فَاَهْوَى اِلَيْهَا الرُّمْحَ لِيَطْعُنَهَا بِهِ وَ اَصَابَتْهُ غَيْرَةٌ فَقَالَتْ لَهُ اكْفُفْ عَلَيْكَ رُمْحَكَ وَ ادْخُلِ الْبَيْتَ حَتَّى تَنْظُرَ مَا الَّذِي اَخْرَجَنِي فَدَخَلَ فَاِذَا بِحَيَّةٍ عَظِيمَةٍ مُنْطَوِيَةٍ عَلَى الْفِرَاشِ فَاَهْوَى اِلَيْهَا بِالرُّمْحِ فَانْتَظَمَهَا بِهِ ثُمَّ خَرَجَ فَرَكَزَهُ فِي الدَّارِ فَاضْطَرَبَتْ عَلَيْهِ فَمَا يُدْرَى اَيُّهُمَا كَانَ اَسْرَعَ مَوْتاً الْحَيَّةُ اَمِ الْفَتَى قَالَ فَجِئْنَا اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَذَكَرْنَا ذَلِكَ لَهُ وَ قُلْنَا ادْعُ اللهَ يُحْيِيهِ لَنَا فَقَالَ اسْتَغْفِرُوا لِصَاحِبِكُمْ ثُمَّ قَالَ اِنَّ بِالْمَدِينَةِ جِنًّا قَدْ اَسْلَمُوا فَاِذَا رَأَيْتُمْ مِنْهُمْ شَيْئاً فَآذِنُوهُ ثَلَاثَةَ اَيَّامٍ فَاِنْ بَدَا لَكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فَاقْتُلُوهُ فَاِنَّمَا هُوَ شَيْطَانٌ».
صحیح مسلم [٢٢٣۶].
ابوالسَّائِبِ بردهٔ آزاد شدهٔ هشام ابن زهره گفت: او به نزد ابوسعید خدری در خانهاش وارد شد ابو السَّائِبِ گفت من او را چنین یافتم که دارد نماز را میخواند، پس به انتظار نشستم تا نمازش را به پایان رساند، که در شاخههای گوشهای از خانه صدای حرکتی شنیدیم، وقتی که نگاه کردیم دیدیم که یک مار است خیز برداشتیم تا آن را بکشیم، ابوسعید اشاره کرد بنشین، من هم نشستم. در نماز، حواری پیغمبر حواسش به مار و اطرافیان است.
وقتی که او از نمازش فارغ شد به اتاقی در خانه اشاره کرد و گفت این اتاقها را میبینی؟ گفتم: بله. گفت: جوان تازه دامادی از ما در آن زندگی میکرد، ابوسعید گفت ما با رسول خدا به سوی خندق بیرون میرفتیم که آن جوان از نبی خدا اجازه میگرفت تا نیم روزها به نزد خانوادهاش برگردد، روزی او از پیغمبر اجازه خواست، آن حضرت به او فرمود اسلحهات را با خود ببر، چرا که از بنی قُريظَه بر تو بیم دارم، او اسلحهاش را برداشت و سپس به خانه بازگشت که دید همسرش میان دو لای درب ایستاده، او غیرتش به جوش آمد و به سوی همسرش رفت تا وی را با نیزه بزند که همسرش به او گفت نیزهات را نگه دار وارد اتاق شو تا ببینی چه چیزی مرا از خانه بیرون آورده، آن جوان وارد اتاق شد دید مار بزرگی روی فرش به دور خود پیچیده است، او نیز با نیزهاش به سوی مار رفت و آن را در شکمش فرو برد، سپس بیرون آمد و نیزهاش را در حالی که مار بر روی نوک آن بود در خانه راست گذاشت که مار لغزید و به روی او افتاد و سپس دانسته نشد کدام یک زودتر مردند، مار یا جوان!
این دین همهاش جوک است. اسلحه داشته رفته مار را بکشد خودش هم مرده، حالا نمیدانند، اختلاف بین علمای اعلام است که آیا اول مار مرده یا اول جوان مرده!
ابوسعید گفت بعد از آن ما نزد نبی خدا ماجرا را تعریف کردیم، عرض نمودیم از خدا بخواه که آن جوان را برای ما زنده فرماید، رسول خدا گفت: برای نزدیک خود استغفار کنید، سپس فرمود در مدینه جنهایی وجود دارند که مسلمان شدهاند. حالا ببین! پس اگر چیزی از آنها را به شکل مار دیدید (این را دقت کن) سه روز به آنها اعلان کنید اَیّها المَارها بروید، بعد از این سه روز اگر یکی از آنها در برابر شما ظاهر شد آن را بکشید، چرا که آن فقط شیطان است.
مار شیطان است. مار، جن، شیطان!
—————————————–
درس پانزدهم:
قورباغه بیچاره چه گناهی کرده؟
- «عَنْ اُمِّ شَرِيكٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ أَمَرَهَا بِقَتْل الاَوْزَاغِ».
صحیح بخاری [۳۳۰۷] صحیح مسلم [۲۲۳۷].
- «عَنْ عَائِشَةَ،…… قَالَتْ: وَ لَمْ اَسْمَعْهُ أَمَرَ بِقَتْلِه».
صحیح بخاری [١٨٣١] صحیح مسلم [۲۲۳٩] است.
استحباب کشتن وزغ (یعنی قورباغه) مستحب است بکشید. ام شریک از حواریون است، روایت کرد گفت: «رسول خدا او را به کشتن قورباغهها امر فرمود». هیچ کسی از دست این دین در امان نیست.
امّالمومنین عایشه هم نقل میکند که «رسول خدا به وزغ فرمود موذی کوچک». موذی یعنی آزاردهنده، آیا قورباغه آزار میدهد؟ مورچه شاید آزار بدهد به بدنت برود. قورباغه کجا اذیت میکند؟ حرمله یکی از راویان افزود: امّالمومنین در ادامه گفت اما از آن حضرت نشنیدم به کشتن آن امر کند. ببین اصلاً معارض است.
– آنجا میگوید: «اَنَّ النَّبِيَّ أَمَرَهَا بِقَتْل الاُوْزَاغِ».
– بعد اینجا میگوید: «وَ لَمْ اَسْمَعْهُ أَمَرَ بِقَتْلِه».
شلم شوربایی به نام دین، و متأسفانه بدبخت کنندهٔ ملت ایران، که خوشبختانه دارند آگاه میشوند.