برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7204 1404-11-11
۱- عدم باورداشت ابوبکر صدیق خلیفه اول، سبب شورش مسلمین شده!
۲- قریش به چنین امری معروفند.
(بازخوان از تدریس 7071)
۳- ائتلاف دو پیامبر زن و مرد.
۴- زفاف دو پیامبر.
۵- دعوا بر سر سواری از مردم است.
۶- دین خشن پاداش آنچنانی دارد.
(مرتبط با تدریس 4204)
۷- الباقی حوادث و امراض چه میشود؟
۸- پس به هر کس که شما حمله کردهاید، شهید است.
(مرتبط با تدریس 6622)
۹- جبرائیل که حفاظت نمیکند وای به حال این دین!
(مرتبط با تدریس 5356)
——————————————-
درس اول:
عدم باورداشت ابوبکر صدیق خلیفه اول، سبب شورش مسلمین شده!
- «عَنْ ابْنِ اِسْحَاقٍ قَالَ: وَ کَانَ مِنْ حَدِیثِ کِنْدَةَ حِینَ ارْتَدَّتْ اَنَّ رَسُولَ اللهِ کَانَ بَعَثَ اِلَیْهِمْ رَجُلًا مِنَ الْاَنْصَارِ یُقَالُ لَهُ زِیَادُ ابْنُ لَبِیدٍ فَکانَ فیهم حَیاةُ رسولِ اللهِ یَطیعونهَ و یُؤدّونَ اِلیهِ صَدقاتِهِم لا یُنازعونهُ، فَلَمّا تُوُفی رسولُ اللهِ…».
کتاب تاریخ دمشق جلد ۹ صفحه ۱۲۴ الی ۱۲۶ است.
ابن اسحاق روایت کرده و از احادیث مربوط به قبیله کِنده در زمان ارتدادشان آورده که رسول خدا مردی از انصار به نام زید ابن لبید را به سوی آنها فرستاد در آن زمان وقتی رسول خدا در میان آنها بود از ایشان اطاعت میکردند و زکاتهایشان را میپرداختند و هیچ مخالفتی با وی نداشتند، اما وقتی رسول خدا به شهادت رسید و خبر شورش و نافرمانی برخی از اعراب به آنها رسید، آنها نیز از دین برگشتند. پیغمبر جانشین دارد که از دینش حفاظت کند، پیروان پیامبر به خاطر آنها از دین برگشتند.
و بر علیه زید ابن لبید شورش کردند و علت نافرمانیشان این بود که زید از اموال زکات، یک بچه شتر ماده که برای پسری از قبیله کِنده بود برداشت در حالی که آن شتر بهترین شترهای آنها بود، وقتی زید آن شتر را برداشت و به اموال زکات اضافه کرد و آن را علامتگذاری نمود، آن پسر از این کار بسیار ناراحت شد، پس پسر به سمت حارثه ابن سراقه رفت و فریاد زد یک شتر من در میان اموال زکات گرفته شده.
دعوا سر همین یک شتر بود، البته بهانه بود، گفتند این شتر را بگیر جایگزین کن، این شتر برای این بچه است دوستش دارد، درگیری بالا گرفت، اشعث ابن قیس کندی نیز در میان آنها بود و وقتی دریافت که آنها توان مقابله با مسلمین را ندارند پیشدستی کرد و شبانه بیرون آمد و از آنها خواست که او را در جان و مال محافظت کنند، تا به ابوبکر رسید و او در این باره رأی داد، در عوض اشعث درب قلعه را باز کند و آنها پذیرفتند و اشعث درب قلعه را برای اینها باز کرد و وارد قلعه شدند و مردم را شکست دادند. قول و قرار مسلمان این است!
بعد پیغمبر چقدر سفارش میکند که مسلمان تعهد که میدهد باید روی آن بایستد، طرفت مسلمان است به پیغمبر ایمان آورده، قرآن را میشناسد، خدا را میشناسد، گفت حمله کنید. اینها روی روال جاهلیت که مدام عادت به حمله داشتند ادامه میدادند دیگر، حالا طرف مسلمان است. مردم قبیله را شکست داد و بیرون آوردند و گردنهایشان را زدند. از دین به شما که پنجاه نسل گردش کرده کشتار رسیده، خدا همیشه کارش همین است، حرف حساب که سرش نمیشود، زور دارد میزند، حرف بزن خفهات میکند تحت عنوان ارتداد، کفر.
گردنهایشان را زدند، اموالهایشان را ضبط کردند. بابا دعوا سر اموال است و زن. و زنانشان را اسیر کردند و ماجرا را برای ابوبکر نوشتند که کلاهت را بگذار جلوتر آقای خلیفه! مسلمانها را میکشی فقط به خاطر اموالشان و زنانشان.
بعد این آقای برادر عزیز اهل سنّت در تلویزیونش میگوید: شیعه آدمکش است بیایید سنی بشوید. بفرمایید، اسناد از کتابهای خودتان است؛ پیغمبرتان آدمکش است، خدایتان آدمکش است، قرآنتان آدمکش است. قرآن پر از آیاتی است که تهدید میکند بزنید، بکشید، بالا ببرید. آن هم از رسول الله که عبایش را روی سر زن خوشگل میکشد و میفهمیدند این خانم آقاست و رفت در حرمسرا (7198).
مسلمانهای ایران اینها را فهمیدند، حالا بروند سنّی بشوند؟ شیعه هیچ وقت سنی، مسیحی، یهودی و زرتشتی نمیشود. شیعهای که برگردد از خدا برگشته، این خدا هم برای همه ادیان است، فرق نمیکند.
یک چند خط از متن بخوانم: «عَنْ ابْنِ اِسْحَاقٍ قَالَ: وَ کَانَ مِنْ حَدِیثِ کِنْدَةَ حِینَ ارْتَدَّتْ اَنَّ رَسُولَ اللهِ کَانَ بَعَثَ اِلَیْهِمْ رَجُلًا مِنَ الْاَنْصَارِ یُقَالُ لَهُ زِیَادُ ابْنُ لَبِیدٍ فَکانَ فیهم حَیاةُ رسولِ اللهِ یَطیعونهَ» تحت اطاعت پیغمبر بودند، «وَ یُؤدّونَ اِلیهِ صَدقاتِهِم» پولهایشان را میدادند مالیات نفس کشیدن! خدای زمین پولهایتان را میبرد به خاطر اینکه به شما حق میدهد که نفس بکشید، زنهای خوشگل شما را هم میبرد. یعنی انسان زیر سایه دین نه مالکیت دارد، نه حقّ زندگی دارد، نه آزادی بیان دارد. هیچ چیزی ندارد!
ملت ایران خدا را شکر کنند که اگر فشار مالی سنگین شد و فقر مملکت را داغون کرد در عوض یک چیز خوب به آنها رسید؛ کلاه دین را از سرشان برداشتند.
«لا یُنازعونهُ» تسلیم پیغمبر بودند، «فَلَمّا تُوُفی رسولُ اللهِ….». دیگر ادامه دارد، طولانی است نمیخوانم.
——————————————
درس دوم:
قریش به چنین امری معروفند.
(بازخوان از تدریس 7071)
▪️ «مِنْ مُسَیْلِمَةَ رَسُولِ اللهِ اِلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ، سَلَامٌ عَلَیْکَ اَمَّا بَعْدُ فَاِنِّی قَدْ اُشْرِکْتُ فِی الْأَمْرِ مَعَکَ وَ اِنَّ لَنَا نِصْفَ الْأَمْرِ، وَ لِقُرَیْشٍ نِصْفَ الْأَمْرِ، وَلَکِنْ قُرَیْشٌ قَوْمٌ یَعْتَدُونَ …. ».
دلایل النبوه جلد ۵ صفحه ۳۳۱، سبل الهدی و الرشاد، تاریخ طبری، فتوح البُلدان، الطبقات الکبری، البدایة و النهایه، کنزالعمال.
منبع شیعه هم بحارالانوار جلد ۲۱ صفحه ۴۱۲ است.
بحث دو تا پیغمبر است که همزمان با رسول خاتم اعلان پیغمبری کردند، گفتند که خب این محمد مصطفی خدا را که نشان نمیدهد، جبرائیل را هم که نشان نمیدهد، گاهی وقتها شهروند مدینه دحیة ابن خلیفه کلبی را نشان میدهد و میگوید این جبرائیل است. خب، چرا ما این کار را نکنیم؟ ما هم آیه میسازیم، ما هم مردم را دعوت میکنیم، آدمکش هم که نیستیم. دقت کن الان میگوید.
اسمش مُسَیلَمه است، به پیغمبر نامه نوشت: از مسیلمه رسول خدا به محمد رسول خدا! سلام بر تو، اما بعد، پس به درستی که تحقیقاً با تو در امری که همراهت است (یعنی پیغمبر شدی) شریک هستم، نیمی از زمین متعلق به ماست و نیمی متعلق به شما، ولی طایفه قریش (که پیغمبر مال آنجاست) قوم متجاوزی است. اصلاً معروف بوده که قریشیان دزد، زنهای مردم خوشگلهایش را تصاحب میکنند، اموال مردم را میخورند، کارشان این بوده، شغل قریشیان این بود، بعضی از آنها به شام تجارت میکردند و بعضی از آنها چه کاری از این بهتر که یک چند تا شمشیرزن جمع میکنیم به ده بغلی، به روستای مجاور حمله میکنیم اموالشان را میگیریم، زنهایشان را هم میبریم، خوشگلهایشان را میکنیم، بدگلهایش را کلفَت میکنیم.
به یاد حرف امام باقر میافتم که چقدر قشنگ حرف زد، واقعاً زنده باد اهل بیت که چشمهای ما را باز کردند، زنده باد رسول الله، زنده باد قرآن، زنده باد الله، همه اینها چشمهای ما را باز کردند علیه خودشان! امام باقر چه گفت؟ گفت: با مشرک و کافر میجنگیم چون آنها به ما حمله میکردند، ما در مکه در اقلیت بودیم، به ایران حمله میکنیم چون پولدار هستند، پولهایشان را میخواهیم، زنهایشان را میخواهیم. دخترهای یزدگرد را بردند قسمت کردند، یکی از آنها هم شد جده ما، مادر امام سجاد.
پیامبر در پاسخ به مُسیلمه نوشت: «بِسْمِ الله الرَّحْمَن الرَّحیم» از محمد رسول خدا به مُسیلمه کذاب، من بر حق هستم و تو دروغگویی، سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند، اما بعد، پس به درستی که زمین برای خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد میدهد، عاقبت هم برای متقین!
مُسیلمه بعد از شنیدن خبر شهادت پیامبر دعوت خود را گسترش داد. حالا همه زمین به او رسیده، قبلاً نصفش مال خاتم الانبیاء بود و نصفش مال این، حالا همه زمین به این رسیده است.
او نزول وحی بر پیامبر را غیر انحصاری میدانست. همین هم هست! جایی که عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله میگوید آنچه بر سینه من وارد شد حجت است، ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله میگوید هرچه بر سینه من وارد شد درست است، سینه هم کجاست؟ «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ﴿۲۵- طه﴾»، «اَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿۱ انشراح﴾» جایی که وحی نازل میشود. به ائمه هم وحی نازل میشود، محدَث بودند. به سلمان فارسی هم وحی نازل میشود (3887)، همه اینها اسنادش هست. پس دیگر یک چیز عمومی است. به زنبور وحی نازل میشود (3706)، به مادر موسی وحی نازل میشود (6828). همه اینها قرآن است دیگر! به زنبور میگوید برو از این گلها بخور، وحی است. به مادر موسی میگوید برای اینکه این بچهات را فرعون نکشد او را در این جعبه بگذار، مثل تابوت درست کن دربش را محکم کن تا آب داخلش نرود، بگذارش در رود نیل هر جا که رفت.
بعد آیاتش را میگوید.
حالا فعلاً این متن قبلی را بخوانم: «مِنْ مُسَیْلِمَةَ رَسُولِ اللهِ اِلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ، سَلَامٌ عَلَیْکَ اَمَّا بَعْدُ فَاِنِّی قَدْ اُشْرِکْتُ فِی الْأَمْرِ مَعَکَ وَ اِنَّ لَنَا نِصْفَ الْأَمْرِ، وَ لِقُرَیْشٍ نِصْفَ الْأَمْرِ». «اِنَّ لَنَا نِصْفَ الْأَمْرِ» یعنی همان امر رسالت، «وَ لِقُرَیْشٍ» که شما در آن هستید، «نِصْفَ الْأَمْرِ، وَلَکِنْ قُرَیْشٌ قَوْمٌ یَعْتَدُونَ» یعنی تو نمیتوانی پیغمبر باشی، در فامیلهایت دزدهای سر گردنه بودند. خود پیغمبر در مدینه چندین بار به کاروان تجارتی مکیان حمله کرد و اموال آنها را مصادره کرد، منتها این دیگر اسمش دزدی نیست این جهاد است.
زنهای خوشگل را هم که میبری، اسمش زندزدی نیست، زنبازی نیست، زنخواری نیست بلکه آیه نازل میشود که اینها هبهٔ خداوند هستند بر رسول الله. اموال را هم که میخوری مال خودت است، هیچ کس صاحب مالش نیست. ای برادر ایرانی اگر دزد به مالت میخورد، این دین در دزدی اموال مردم سابقه دارد و یک کلاه شرعی روی آن میگذارد، میگوید حق خداست. خب تو چه کسی هستی؟ بنده خدا.
یک پالون روی سرت میگذارد میشوی الاغ خدا، بعد، از تو سواری میگیرد، از سواری خسته هم بشوی میگوید به جهنم میروی. میخواهد به تو سوخت هم برساند میگوید به بهشت میروی، از چارچوب هم بخواهی خارج بشوی گردنت را میزند و میگوید مرتد هستی. این خلاصه دین است، فرقی هم نمیکند، اسلام، مسیحیت، یهودیت، زرتشتیت، همه آنها، تمام اینها آمدند بر مردم اهل زمین سوار بشوند. سند و مدرک، پر!
◾️ بخش دوم:
- «لَقَدْ اَنْعَمَ اللهُ عَلَى الْحُبْلَى، اَخْرَجَ مِنْهَا نَسَمَةً تَسْعَى …».
- «اَلْفِیلُ وَ مَا الْفِیلُ، لَهُ خُرْطُومٌ طَوِیلٌ، وَ لَهُ ذَنَبٌ وَ بِیلٌ».
- «واللَّیل الاَطخَمِ، والذَّئبِ الاَدلَم».
- «واللَّیل الدَامِسِ، و الذَّئبِ الهَامِسِ».
- «یَا ضُفْدَعُ بِنْتَ ضُفْدَعْین».
- «والمبدِیاتِ زَرعاً، والحاصِداتِ حَصداً».
منابع از کتاب المنتظم فی تاریخ جلد ۴ صفحه ۲۱، کتاب الکامل فی التاریخ جلد ۲ صفحه ۲۱۵، کتاب البدایة و نهایه جلد ۹ صفحه ۴٧۳، کتاب شناختنامه قرآن جلد ۱ صفحه ۴۸۶ است.
بعضی از آیاتش را میگوید: خداوند به زن حامله عنایت نمود و از آن یک نسیمی که در بین شکم و بناگوش در تردد است خارج کرد. این هم مثل خیلی از آیات است. آقای برادر سنّی، به قول عایشه امّالمومنین که میگوید هر وقت پیغمبر با من دعوایش میشد و کم میآورد، آیه بیرون میآورد.
▪️ «لَقَدْ اَنْعَمَ اللهُ عَلَى الْحُبْلَى» که پیغمبر در قرآن میگوید هیچ کس مثل آیات من نمیتواند بیاورد، این مثلش را آورده «اَخْرَجَ مِنْهَا نَسَمَةً تَسْعَى … تا آخر».
▪️ «اَلْفِیلُ وَ مَا الْفِیلُ، لَهُ خُرْطُومٌ طَوِیلٌ، وَ لَهُ ذَنَبٌ وَ بِیلٌ»». فیل چیست؟ خرطوم دراز دارد. تو خیال میکنی بحثهای قرآن چیست؟ دُمی سخت و قوی دارد.
یک قسمت مهم قرآن، قصص الانبیاء است. چه کسی اینها را دیده است؟ آدم و حوا، چه کسی اینها را دیده است؟ اسم وحی را روی آن میگذارند، نه این درست است کلام خداست. خدا را چه کسی دیده است؟ خدایی که قادر نیست مستقیم با بندهاش حرف بزند، احتیاج به سفیر دارد، بین خودش و خلقش حجاب هست، این خدا به چه درد میخورد؟ تازه از احادیث نبوی است که گفت: گاهی وقتها خدا بدون حجاب و مانع با بندهاش صحبت میکند. یعنی چه؟ یعنی الهام، «فَاَلْهَمَها ﴿۸ شمس﴾». خب چرا همیشه این کار را نمیکند؟ چرا ادیان را جدا جدا میکند که باهم دشمن بشوند؟ پیرو محمد مصطفی پیرو عیسی مسیح را بکشد، پیرو موسی ابن عمران را بکشد، پیرو زرتشت را بکشد! بیشتر خونی که در کره زمین ریخته شد مال ادیان بود. این شما و این تاریخ!
▪️ «واللَّیل الاَطخَمِ، والذَّئبِ الاَدلَم» سوگند به شب تار و گرگ سیاه و بچه شتر گوش بریده! قرآن چه میگوید؟ «اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَت وَ اِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ﴿۱- ۲ تکویر﴾» موقعی که خورشید خاموش بشود. یک تیری در تاریکی انداخته. خورشید چه موقع میخواهد خاموش بشود؟ پیغمبر گفت: من و قیامت باهم هستیم. الان روزهای آخر عمر اسلام است، قیامت کجاست؟
▪️ «واللَّیل الدَامِسِ، و الذِّئبِ الهَامِسِ» سوگند به شب تار و گرگ درنده! «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾ وَالْقَمَرِ اِذَا تَلَاهَا ﴿٢﴾ وَالنَّهَارِ اِذَا جَلَّاهَا ﴿٣﴾ شمس» مانند همین.
سوگند به گوسفندان و رنگهای آنان.
سوره بقره، چند تا آیه داریم بحث میکند که بنی اسرائیل گفتند چه گاوی بکشیم، چه رنگی باشد؟ مانند همان! به چه درد مردم میخورد؟ یک بخش آن که درباره زندگی شخصی پیغمبر است، به چه درد میخورد؟ پیغمبر، ما این را حلال کردیم، هرچه خواستی بکن، همهاش مال تو. یک قسمتش که خط و نشان است برای ملت بدبخت که اگر زنا بکنی سنگسارت میکنند، بعد خودش در اسنادی که داشتیم زنا را حتمی میداند، جزء مقدّرات میداند، لامحاله را هم روی آن میگذارد (7012 و 7021)، یعنی نمیتوانی فرار کنی. آدمکشی هم الهام خودش است، مسئولیتش را خود الله پذیرفته، میگوید هر کسی را که خواستی بکشی بکش، من کشتم نه تو. «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ الله قَتَلَهُمْ ﴿۱۷ انفال﴾».
▪️ ای قورباغه، دختر دو قورباغه قور قور کن. این آیات مسیلمه است. «یَا ضُفْدَعُ بِنْتَ ضُفْدَعْین».
▪️ سوگند به آنها که میکارند و کشاورزی میکنند، سوگند به آنها که درو میکنند.
«والمبدِیاتِ زَرعاً، والحاصِداتِ حَصداً».
قرآن چه میگوید؟ «أَ اَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ﴿۶۴ واقعه﴾» زارع، تو میکاری یا من میکارم؟ خب ظاهراً زارع عمرش را صرف زمین میکند، خدا چه کاره است؟ ولی میگوید من چه کاره هستم؟ آب دست من است، قطعش میکنم کشاورزی سوخت. به آفتاب میگویم انرژی بده، دائماً آن را ابری کنم، به جانور میگویم تحت عنوان آفت در درختهایت بریزد. خدا زارع است.
سوگند به آنها که میکارند.
◾️ بخش سوم:
- قَالَتْ: «اِنَّ رَبَّ السَّحَابِ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تَغْزُوا الرِّبَابَ».
کتاب اَلْبَدْءُ وَالتّاریخ جلد ۵ صفحه ۱۶۴، کتاب فتوح البُلدان جلد ۱ صفحه ۱۰۴ است.
همه آنها هم منابع اهل سنّت است.
یکی دیگر از کسانی که بعد از شهادت نبوی مدعی نبوت شد زنی بود به نام سجاح از منطقه موصل در عراق، او کاهنه مسیحی و زنی زیبا و با نفوذ بود. این خوشگلی، هم جذب دارد و هم دفع دارد، گاهی وقتها برای آدم خوب است مثل این خانم که قیام کرده، مردم به خاطر خوشگلی او به سمتش رفتند، گاهی وقتها باعث بدبختی اوست، خوشگل هست اسیر میشود و میرود جزء زنان رسول الله، یا خالد ابن ولید، در آن درس قبل بود که شوهر را میکشد، او دارد در خون دست و پا میزند، او همان جا کنارش شورتش را درمیآورد و کارش را میکند (7203)، این دین است! تازه ملت ایران از خواب بیدار شدند و فهمیدند دین یعنی این!
سجاح میگفت به من وحی میشود و توانست شاخههای مختلفی از قبیله بنی تمیم و دیگر قبایل مسلمانان را از اسلام خارج کند. «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی» این حوزهاش است، گسترهاش است. چرا مسلمان از پیامبر دست میکشد و میرود طرفدار مثلاً دین جدید میشود؟ به خاطر اینکه از اسلام خیر ندیده، مدام پیغمبر توپ را به جاهای غیب، قیامت انداخت. اسناد و مدارک اینها را در دایرةالمعارف ظهور جمع کردیم. طرف آمده میگوید مریض هستم، میگفت فلان چیز را بخور، فردا میآید میگوید خوردم اما خوب نشدم، پیامبر میگوید عیب ندارد به بهشت میروی، جوابش را میگیری.
میگوید هر کس از شکم درد مُرد به بهشت میرود. آقای اسلام، تو که میگویی قرآن «مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ ﴿۸۲ اسراء﴾» است پس چرا مردم مسلمان در بیماری بمیرند؟ تو نمیتوانی آنها را معالجه کنی حرف زیادی زدی؟ بعد میگویی به بهشت میرود؟ برای انبیاء این بهشت هم اسلحه خوبی شد، بهشت و جهنم همین جاست. جهنم الان، ملت ایران در جهنم هستند و بهشت هم آنهایی که در کشورهای دیگر زندگی میکنند راحت هستند، نه آسمان با آنها قهر است که باران را ببندد و نه زمین با آنها بد است که حاصل ندهد.
یادت هست اخیراً یک نسخه داشتیم که طرف مسلمان شد تب کرد، پیغمبر ادعا میکند که دین جوابگوی همه نیازها است، رفع کننده همه مشکلات است. تب، نتوانست او را خوب کند، از زور ناراحتی و اعتراض آمد به پیغمبر گفت بیعتم را پس بده، پیغمبر نداد. فردا آمد گفت پس بده (7198). به پیغمبر نمیگوید برای چه پس بدهی. خب چون میداند این مشکل دارد، ادعای اینهاست که اسلام همه مشکلات را از بین میبرد، اما نمیبرد. آخرش دید بیعتش را پس نمیدهد، اسبش را سوار شد و از مدینه دررفت.
او (سجاح) یکی از کسانی است که برای از بین بردن برتری سیاسی و نظامی حکومت مدینه در جزیرةالعرب برای کسب قدرت و تصاحب، حرکت خود را آغاز کرد و در این خصوص ادعای پیامبری نمود، حرکت او و پیوستن بخشی از مسلمانان به وی نشان میداد که دین صرفاً به عنوان یک ابزار برای رقابتهای سیاسی و مالی و توسعه طلبی بوده است. سجاح پیامهای خود را به صورت مُسجع و به تقلید از قرآن با خطابهای جمعی بیان میکرد، او منبع الهامی و پروردگار خویش را نیز «رَبَّ السَّحَابِ» مینامید، «خدای ابرها»!
سجاح جهت دعوت پیروان خویش برای حمله به یکی از شاخههای قبیله بنی تمیم به نام رباب آیات زیر را نازل کرد: «پروردگار ابرها به شما فرمان میدهد که به قبیله رباب حمله کنید». این را هم از قرآن یاد گرفته. پس به آنان یورش ببرید، «اِنَّ رَبَّ السَّحَابِ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تَغْزُوا الرِّبَابَ …».
«خوشگلی وسیله جذب مردم به پیامبر زن»!
در بهائیت هم داشتیم، موقعی که در قزوین شروع به تبلیغ کردند، از آنجا شروع شد، دختر شهید ثالث که در قزوین در محراب سرش را بریدند چون با بهائیت مخالفت میکرد، دخترش، قرةالعین، این هم قشنگ بود، این هم از زیبایی استفاده کرد و جوانهای مسلمانها را میبرد بهایی میکرد.
◾️ بخش چهارم:
- «عَلَیْکُمْ بِالْیَمَامَهْ، وَدُفُّوا دَفِیفَ الْحَمَامَهْ ….».
الکامل فی تاریخ جلد ۲ صفحه ۲۱۰ است.
سجاح در جنگ فوق پیروز نشد و سپس برای حمله به منطقه یمامه آیات دیگری را نازل کرد. زنده باد!
«بر شماست که منطقه یمامه را قصد کنید، مانند کبوتران صف بکشید و بال بگشایید، این یک جنگ و غارت، قاطع و پیروز است». خوب است، در همه ادیان غارت آمده؛ غارت زن، غارت مال. «عَلَیْکُمْ بِالْیَمَامَهْ، وَدُفُّوا دَفِیفَ الْحَمَامَهْ…. الی آخر».
——————————————
درس سوم:
ائتلاف دو پیامبر زن و مرد.
▪️ «فَقَالَ مُسَیْلِمَةُ: لَنَا نِصْفُ الْاَرْضِ وَ کَانَ لِقُرَیْشٍ نِصْفُهَا …».
الکامل فی تاریخ جلد ۲ صفحه ۲۱۰ و ۲۱۱ است.
یک ائتلاف هم داشتیم که قرآن میگوید بین سلیمان و بلقیس حاکم سبا، ملکه سبا (1700). به سلیمان گفتند که بغل شهر شما یک کشوری هست یک شهری هست که شاهش زن است و آفتاب میپرستند، شاه هم خوشگل است، البته اینطور که نوشتهاند، اینها را عقل رد میکند. سلیمان گفت چه کسی میتواند تخت پادشاهی او را به اینجا بیاورد؟ رئیس اجنه گفت: من یک چشم به هم زدن میآورم، تختش را به آنجا آورد، بعد سلیمان گفت: «اِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿۳۰ نمل﴾» بیا اینجا، احضارش کرد و او هم آمد، سلیمان گفت: این تخت کیست؟ بلقیس گفت تخت من است اینجا چه کار میکند؟ سلیمان گفت این قدرت من است. بعد هم او را برد زیر بخیه، هم کشورش را تصاحب کرد و هم ملکه را. این سابقه دارد.
آن جریان هم پریروز برای شما خواندم که خانم آن آقا پسرخوانده پیغمبر داشت آبتنی میکرد و پیغمبر رفت او را دید که از او کلی تعریف کرد، گفت: به به، تحت عنوان «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» چه ممهای، چه پایینی، چه بالایی (7202). معلوم نیست درب خانه این بنده خدا باز بوده که پیغمبر رفته یا جبرائیل درب را برای پیغمبر باز کرده و گفته بیا یک حالی کن.
نمونه این را هم باز داشتیم، آن وقت اسلام این را محکوم میکند. بامزه است! میگوید داوود یک فرماندهی داشت که خانهاش چسبیده به کاخ بود، یک روز داوود از بالای پشت بام نگاه میکرد که دید زن این فرماندهاش دارد آبتنی میکند، گفت: به به! حتما او هم گفت «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾»! داوود دستور داد که فرمانده خودش را در جبهه بکشند تا این داوود نبی زنش را بگیرد. حالا جالب است، منابع اسلامی این را رد میکنند، میگویند نه پیغمبر گناه نمیکند، پیغمبر زن لخت را نگاه نمیکند، ای وای، مادربزرگ کجایی! پیغمبر دستور نمیدهد که فرماندهاش را بکشند! ولی رسول الله با اسناد و مدارک اهل سنّت…، که حالا مردم ایران را تشویق میکنند که بروند سنّی بشوند. بامزه است!
پیوند میان مسیلمه و سجاح:
با حمله لشکریان سجاح به یمامه، مسیلمه که او نیز در آنجا مدعی نبوت بود ترسید و به جای جنگ با سجاح برای او هدیه فرستاد و تقاضای دیدار کرد. آن دو باهم مذاکره نمودند. مسیلمه این آیات دریافتی خود را برای سجاح گفت. آیهاش این است: «برای ما نیمی از کره ارض تخصیص شده و برای قریش (قبیله پیغمبر) نیمی دیگر، ولی قریش دور از عدالت هستند». همان حرفهایی که برای پیغمبر زده بود.
«فَقَالَ مُسَیْلِمَةُ: لَنَا نِصْفُ الْاَرْضِ وَ کَانَ لِقُرَیْشٍ نِصْفُهَا» که ادامه دارد.
◾️ بخش دوم:
- «لَا یَرُدُّ النِّصْفَ اِلَّا مِنْ حَنَفٍ…».
کتاب الکامل فی تاریخ جلد ۲ صفحه ۲۱۰ الی ۲۱٢، کتاب تاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۲۷۲ است.
این منابع ائتلاف این زن و مرد پیغمبر را نقل میکند: «سجاح پیشنهاد مطرح شده در آیه فوق را بر دریافت حاکمیت بر نصف زمین پذیرفت». از جیب خلیفه میبخشند، مثل پیامبر که گفت مهریه فاطمه آبهای زمین است. خیلی جالب است! عجب مردم خر هستند و تا الان هم استمرار دارد. حالا غیر از اینکه یک عدهای از این خرها دستشان در جیب الله است، نان او را میخورند و در برابر عقل مقاومت میکنند. یک عده هم واقعاً بهشت را باور کردند و از جهنم ترسیدند، حتی بعضی از آنها هم فقیر هستند، احمق نمیداند که الان در جهنم دارد زندگی میکند.
«نصف را کسی رد میکند که ستمگر باشد»، یعنی به آن زن میگوید خواهش میکنم بپذیر، میگوید باشد.
«لَا یَرُدُّ النِّصْفَ اِلَّا مِنْ حَنَفٍ….. الی آخر».
▪️ «فَقَالَ مسیلمة: سَمِعَ اللهُ لِمَنْ سَمِعَ، وَ اَطْمَعَهُ بِالْخَیْرِ اِذْ طَمِعَ …»
کتاب الکامل فی تاریخ جلد ۲ صفحه ۲۱۰ الی ۲۱٢، کتاب تاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۲۷۲ است.
سپس مسیلمه این آیات را در همراهی با آیه فوق نازل کرد: «فَقَالَ مسیلمة: سَمِعَ اللهُ لِمَنْ سَمِعَ»، این الله را قبول داشته. «وَ اَطْمَعَهُ بِالْخَیْرِ اِذْ طَمِعَ» این آیاتش است: خدا از هر که شنوا بود و اطاعت آورد شنید (همان که دین میگوید: خدا سمیع است) و چون به خیر امید بست او را به نیکی امیدوار ساخت….، تا آخرش.
——————————————
درس چهارم:
زفاف دو پیامبر.
«وَ قَدْ ضَرَبَ لَهَا قُبَّةً وَ جَمَّرَهَا…».
«فَقَالَ: «أَ لَمْ تَرَ اِلَى رَبِّکَ کَیْفَ فَعَلَ …».
«قَالَتْ وَ مَاذَا اَیْضاً؟».
«اِنَّ اللهَ خَلَقَ النِّسَاءَ اَفَرَاجَا».
«اَشْهَدُ اَنَّکَ نَبِیٌّ، قَالَ: هَلْ لَکِ…».
«أَ لَا قُومِی اِلَى النَّیْکِ فَقَدْ هُیِّئَ…».
– «قَالَتْ: بَلْ بِهِ اَجْمَعَ فَاِنَّهُ اَجْمَعُ …».
– «قَالَتْ: اَصْدِقْنِی قَالَ: مَنْ مُؤَذِّنُکِ؟ قَالَتْ…».
کتاب الکامل فی تاریخ جلد ۲ صفحه ۲۱۰ الی ۲۱٢، کتاب تاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۲۷۲ است.
مسیلمه برای پذیرایی از سجاح یک خیمه برپا کرد و آن را معطر و خوشبو نمود تا به سبب بوی خوش شهوت او را تحریک کند (اصلاً همه پیامبران کارشان همین است) و با او آمیزش کند و وقتی که سجاح وارد آن خیمه شد از مسیلمه پرسید پروردگار تو بر تو چه وحی تازهای نازل کرده است؟ یعنی اینکه وحی داده که من را بکنی؟
«وَ قَدْ ضَرَبَ لَهَا قُبَّةً وَ جَمَّرَهَا… الی آخر».
سجاح این آیات را خواند: «فَقَالَ أَ لَمْ تَرَ اِلَى رَبِّکَ کَیْفَ فَعَلَ … تا آخر»، آیا ندیدی که پروردگارت با زن باردار چه کرد؟
مسیلمه گفت: پروردگارت دیگر چه چیزی وحی کرد «قَالَتْ وَ مَاذَا اَیْضاً؟» سجاح این آیات را خواند: «اِنَّ اللهَ خَلَقَ النِّسَاءَ اَفَرَاجَا….». این آیه سکسی است، مشابهش قرآن چه میگوید؟ «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ ﴿۲۲۳ بقره﴾» زن، زمین است.
ای زن ببین چقدر احترامت بالا است! زن زمین کشاورزی است و مرد هر طوری خواست در آن بیل بزند؛ جلو، عقب، دهان، این عزت و شرف زن است در دین! بعد میگویند که غربیها با زن بازی کردند و ابزار قرار دادند. آیا دین ابزار قرار نداد؟ پیغمبر به صحابی خود نگفت چرا نمیآیی به جهاد برویم؟ او گفت حال ندارم. پیغمبر گفت بدبخت آنجا زنهای خوشگل هست (7193). اسناد اینها را تازه خواندیم، همهاش هم برای اهل سنّت است که طمع کردند دهان باز کردند شیعهای که از خدا برگشته باید سنی بشود، خاک بر سرت!
آیا ندیدی که پروردگارت با زن باردار چه کرد؟ مسیلمه گفت: پروردگارت دیگر چه نازل کرد؟ سجاح این آیه را خواند، آیهاش جالب است: «خداوند برای زنان فرْجهایی را آفرید». فرج میدانید چیست؟ تو میگویی واژن، من نمیدانم، فارسی آن بهتر است، حالا نمیگویم، میگویند که آقا چقدر بی پرده حرف میزند.
«فرجهایی را آفرید» یعنی یک سوراخ نیست، مانند همان حرف قرآن: «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ ﴿۲۲۳ بقره﴾» چند جا دارد و همه جا را میتوانی استفاده کنی. حق انتخاب برای مرد است، زن ابزار است.
چند وقت پیشها، چند سال قبل بود که در این فضای مجازی یکی از حافظین شریعت بود، حیوان را باز میکرد (نمیدانم کسی گوش داده یا نه) که حیوان بر چه قسمت و بر چند قسمت است، یک قسمتش هم زن است؛ حَیَوان. بعد میگفت که زن وسیله اطفای شهوت مرد است، به قیافه انسان آفرید که مرد وحشت نکند که میخواهد او را بکند، ببیند قیافهاش مانند خودش است. این است، این دین است.
خداوند برای زنها فرْجهایی آفرید و مردها را برای آنها جفت نمود، فرو میکنند آن هم چه فروکردنی است. به به! برای مریم قرآن چه میگوید؟ «الَّتِي اَحْصَنَتْ فَرْجَهَا ﴿۱۲ تحریم﴾» زنده باد لای پایش. ببین کتابهای آسمانی همه مانند هم است! لای دو پای مریم خیلی خوب است، «الَّتِي اَحْصَنَتْ فَرْجَهَا ﴿۱۲ تحریم﴾»، حسن هست، زیبا هست فرج او. یعنی مقام مریم مادر عیسی مسیح فقط بین دو پایش آمده. بله اینطوری است.
متشرعی که اینها را قبول ندارد چون بی سواد است، در این هزار و خردهای سال هرچه از محور محراب و منبر آمده میگوید این حق است. ای بی عقل، «اُدْعُونی اَسْتَجْب لَکُم ﴿۶۰ غافر﴾» مال قرآن توست، که قرآن میگوید تو بی عقل هستی؛، «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾». «أَ فَلَا تَعْقِلُون» را به چه کسی میگوید؟ به شما میگوید، به آنهایی که اسلام را قبول ندارند که نمیگوید. به مسلمان میگوید عقلت کجا رفته؟
پیغمبر میگوید وقتی من به عرش رفتم پیش خدا (در عرض یک دقیقه)، میگوید لیوان آبی که بغل پیغمبر بوده پیغمبر نوشید و گذاشت، وقتی که از معراج آمد هنوز آب آن لیوان تکان میخورد. هفت طبقه آسمان رفته و بین هر طبقه هم پانصد سال فاصله است! بعد میگوید اکثریت مردم بهشت خل و چلها هستند؛ «وَ اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ» (7026).
همه آنها سند است علیه خودشان، فقط یک توفیقی میخواهد که خدای واقعی چشمها را باز کند.
«آنگاه فرزندان پیاپی به دنیا میآورند». سجاح بعد از شنیدن آیات فوق، گفت «من گواهی میدهم که تو پیغمبر هستی». مسیلمه گفت: آیا میل داری من جفت تو باشم، باهم جفتگیری کنیم، دوتا دین را باهم تلفیق کنیم، آنگاه با مجموع قوم تو و قوم من عرب را میخوریم؟
سجاح گفت: آری، بیا برو! «اَشْهَدُ اَنَّکَ نَبِیٌّ، قَالَ: هَلْ لَکِ … الی آخر».
اینهایی که برای شما میخوانم، تاریخ مجسم و منسجم است، اینها را نمیشود انکار کرد. اگر هم چیزِ شعر است، دین گفته است.
بعد از موافقت سجاح، مسیلمه این آیات را خواند: «أَ لَا قُومِی اِلَى النَّیْکِ فَقَدْ هُیِّئَ … تا آخر» آگاه باشید برخیزید به سوی آمیزش جنسی که بستر برایت آماده است. مانند خدای این دین که برای پیغمبر تند تند راه را باز میکرد برای کردن، برای این هم آیه نازل شد. «اگر بخواهی در خانه و اگر بخواهی در پستو و اتاق خواب»، خدا همین است، کار دیگر ندارد که از این آیات میفرستد. عرضه ندارد که «اُدْعُونی اَسْتَجْب لَکُم ﴿۶۰ غافر﴾» را فعال کند، همین از این حرفها میزند. به مردها میگوید چهار تا زن بگیرید، آن وقت در این مانده که دارد میگوید شهوت زن چند برابر مرد است. چطور زن یک شوهر کند و مرد چهار تا زن بگیرد؟ اصلاً خودش در آن مانده است.
این طریقه آمیزش را میگوید، چقدر خوب است، از آن موقع نحوه آمیزش را بلد بودند، من خیال کردم حالا وارد شدهاند.
«اگر بخواهی دراز بکش، اگر بخواهی بر روی چهار دست و پا قرار بگیر و اگر بخواهی با دو پا». بله، اینها را اگر بیشتر بخوانم، بعضیها به من میگویند که تو با این حرفهایت ما را تحریک میکنی و جایی هم نداریم تخلیه کنیم. معذرت میخواهم ببخشید، دیگر مجبور هستم اینها را بخوانم.
سجاح پاسخ داد نه بلکه با همه آنها انجام بده. جالب است، خیلی عالی است! این میگوید چند مدل میخواهی؟ این میگوید همه را میخواهم. خیلی عالی است! عجب اهل خاک بیچاره هستند. عجب!
کتاب یهودیها تورات میگوید وقتی که زن پریود میشود او را در یک اتاق حبس کن و در را به روی او ببند، چون نجس است، جن در بدنش است، یواشکی در را باز کن و صبحانه و ناهار و شامش را داخل بگذار و فرار کن. این تورات این موسی است! خدا چیست؟ خدا یکی است دیگر، همهاش یکی است. زن چه گناهی کرده که پریود میشود؟ آیا دست خودش است؟ چقدر اذیت میشود.
خود قرآن میگوید پریود اذیت است، «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ اَذًى ﴿۲۲۲ بقره﴾». زن اذیت میشود، خیلی وقتها نمیخواهد کسی بفهمد که این پریود است. چند وقت پیشها به تو گفتم، از کجا خواندم که گفت زنی کارمند است پریود شده میخواهد برود خودش را عوض کند باید این نواربهداشتی را به دستش بگیرد برود، آیا این اذیت زن نیست؟ اذیت زن نیست که پول ندارد نواربهداشتی بخرد؟ با کهنه و دستمال خودش را میپوشاند، بعد سرطان رحم میگیرد، بعد آقای پزشک با انصاف دو میلیارد میگیرد تا او را خوب کند، پولهایش را که گرفت او را میکشد و بعد، از اتاق عمل بیرون میآید به نزدیکان که پشت در اتاق عمل هستند میگوید تسلیت میگویم، خواست خدا بود.
این خدا خیلی خوب است! هر وقت گیر کردی بگو خواست خدا بود. البته حق هم دارند، اگر بگوییم جبر مطلق است بله، ولی نه به هوای این جبر مطلق بیایی این مردم را سر کیسه کنی، زن مردم را برداری، مالشان را برداری، به کشور دیگر حمله کنی، میگویی اینها اموال زیاد دارند، اموال مال ماست. «اَلْمَال مَالَ اللهُ» این اسلحه دین است، مال مال خداست. تو چه کاره هستی؟ من خلیفه خدا هستم به من میرسد، من ولیّ خدا هستم به من میرسد، تو از گرسنگی بمیر، به من میرسد.
تا مردم ایران از این دین فارغ نشوند همین آش و همین کاسه است، نان خواهد شد دانهای پنجاه هزار تومان! این روند گرانی و فقر است دیگر، وقتی که گوشت گوسفند را پارسال میخریدی کیلویی پانصد هزار تومان و الان سه میلیون شده، میرود بالا، دست خودش که نیست بلکه دست الله است. مگر برای شما نگفتم، که در یکی از اسناد میگفت خدا نرخ گذاری میکند؟ به پیغمبر گفتند نرخ تعیین کن، تعیین کرد و همه ضرر کردند، سال دیگر آمدند گفتند نرخ تعیین کن، پیغمبر دید آبروریزی شد، گفت نرخ را خدا تعیین میکند (5475). توپ را بینداز هوا، خدا کجاست؟ اوهام. خدا کجاست؟ وسیله سواری از ملت بدبخت.
«سجاح پاسخ داد: نه، بلکه با همه آن انجام بده زیرا که اینگونه جامعتر است و باعث اتحاد و یکی شدن ماست». به به! تو بیا داخل من، ما دو تا پیغمبر یکی بشویم. «مسیلمه گفت: اتفاقاً به من نیز همین وحی شد».
گاهی وقتها باید از بزرگان اهل سنّت تشکر کرد، آنها چشم ما را هم باز کردند، فقط اینطوری نیست که اهل بیت چشم ما را باز کردند، پیغمبر باز کرده، قرآن باز کرده، الله باز کرده، آنها هم چشم ما را باز کردند.
«وحی شده تا همه آن را وارد بدنت کنم. به این ترتیب سجاح سه روز نزد مسیلمه ماند و بعد از آن به نزد قوم خود رفت».
«قَالَتْ: بَلْ بِهِ اَجْمَعَ فَاِنَّهُ اَجْمَعُ…. تا آخر».
قوم سجاح از اینکه او بدون مهریه با مسیلمه ازدواج کرده بود گفت چرا از مسیلمه مهریه نگرفتی؟ سجاح گفت: مهریه میگیرم. گفت چیست؟ چون اینها که پیروش بودند قبلاً مسلمان بودند. گفت: مسیلمه گفت مهریهٔ سجاح دو نمازی که محمد واجب کرده بود من بخشیدم. مانند همین که میگوید همه آبهای زمین مهریه فاطمه زهرا است، دید آن موقع مردم حال ندارند نماز بخوانند، خوابشان میآید. مسیلمه مهریهٔ سجاح را حذف دو نماز، صبح و عشاء قرار داد.
«قَالَتْ: اَصْدِقْنِی قَالَ: مَنْ مُؤَذِّنُکِ؟ قَالَتْ….».
——————————————
درس پنجم:
دعوا بر سر سواری از مردم است.
-«وَ اُحْصِیَ مَنْ قُتِلَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ …».
کتاب الفتوح از ابن اعثم کوفی جلد ۱ صفحه ۳۴ است.
«ابوبکر که از اتحاد پیروان سجاح و مسیلمه مطلع شد نیروی بزرگی را برای جنگ با آنها به یمامه فرستاد و تعداد کسانی که در آن جنگ از مسلمانان کشته شدند هزار و دویست نفر بود و هفتصد نفر از آنها حافظان قرآن بودند. این خبر به ابوبکر رسید شیونها به پا کردند، در مدینه برای کشتگان سوگواری کردند».
بعد، آن روز بود که قرآن تأسیس شد، که برای شما قبلاً خواندم عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله به ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله گفت اینطوری که پیش میرویم همه قاریان کشته میشوند و قرآن فراموش میشود، پس یک قرآن درست کنیم، که برای شما خواندم اعلام کردند بیایید هرچه که از آیه حفظ است بیاید بگوید ما بنویسیم، هرکس جایی آیه انداخته برود بیاورد، که آیه روی پوست درخت، سفال و استخوان حیوان بود همه را جمع کردند (7200)، شد این قرآنی که الان میگوید من را بخوان، میخوانی دو تا مشت هم بر سرت میزند که چرا خواندی، غلط کردی خواندی!
میگوید: چرا خدا میگوید من را بخوان، حاجتت را میدهم؟ چرا حاجت نمیدهد؟ یک ماله برمیدارد روی عقل تو ماله میکشد. چه میشود؟ نه، تو گناه کردی حاجتت برآورده نمیشود. ننه بیامرز همین قرآن تو میگوید هرچه گناه کردی من آن را میبخشم. ای متشرع دیگر حنایت رنگ نداد؛ «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ﴿۵۳ زمر﴾».
«وَ اُحْصِیَ مَنْ قُتِلَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ…. الی آخر».
——————————————
درس ششم:
دین خشن پاداش آنچنانی دارد.
(مرتبط با تدریس 4204)
- «عَنْ سَالِمٍ اَبِي النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ ابْنِ عُبَيْدِ اللهِ – وَ كَانَ كَاتِبَهُ – قَالَ: كَتَبَ اِلَيْهِ عَبْدُ اللهِ ابْنُ اَبِي اَوْفَى رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: وَاعْلَمُوا اَنَّ الجَنَّةَ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ».
کتاب صحیح بخاری [۲۸۱۸]، کتاب صحیح مسلم [۱۷۴۲] است.
سالم ابونضر بردهٔ آزاد شدهٔ عمر ابن عبیدالله که کاتبش نیز بود روایت کرد، گفت: عبدالله ابن ابی اَوفی برای او نوشت که رسول خدا فرمود: «بدانید بهشت زیر سایه شمشیرها است». میخواهی به بهشت بروی آدم بکش! آخر ای خدای لعنتی مگر مرض داری مردمی که خاک بودند انسانشان کردی، بعد آنها را بکشی؟ حالا یا به صورت مشرک به دست مسلمانها کشته بشوند یا به صورت مسلمانی که به دست مشرکین کشته بشود.
بعد قرآن میگوید که «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً ﴿۱۱۵ مومنون﴾» شما خیال میکنید شما را الکی آفریدهایم؟ آقا خدا یک آیه دیگر در قرآنت آمده که میگوید «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾». آنجا میگوید همه چیز الکی است، اینجا تو میگویی که مگر ما الکی آفریده شدیم؟ این خدای ادیان نه عقل دارد، نه شعور دارد، هیچ چیزی ندارد.
همانطور که پیغمبر به خاطر این دریافتیهایش در هر نشست و برخاستی هفتاد بار استغفار میکرد، من بدبخت هم باید روزی ده هزار بار استغفار کنم که سی و پنج سال عمرم را برای تبلیغ این دین گذاشتم، آخرش هم یازده سال زندان، که آن زندان برای من از بهشت بهتر بود چون از خواب بیدار شدم.
«عَنْ سَالِمٍ اَبِي النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ ابْنِ عُبَيْدِ اللهِ – وَ كَانَ كَاتِبَهُ – قَالَ: كَتَبَ اِلَيْهِ عَبْدُ اللهِ ابْنُ اَبِي اَوْفَى: اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: وَاعْلَمُوا اَنَّ الجَنَّةَ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ».
——————————————
درس هفتم:
الباقی حوادث و امراض چه میشود؟
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: الشُّهَدَاءُ خَمْسَةٌ …».
کتاب صحیح بخاری [۲۸۲۹]، کتاب صحیح مسلم [۱۹۱۴] است.
ابوهریره بزرگمرد اهل سنّت و جماعت گفت: پیغمبر گفت شهیدان پنج گروه هستند؛
۱- کسی که در اثر طاعون بمیرد.
طاعون چیست؟ قبلاً بوده ور افتاد.
۲- کسی که در اثر شکم درد بمیرد.
انگار آن موقع این بیماری که الان هست نبوده، زده طاعون و شکم درد و این چیزهایی که مردم دارند. پیغمبری که از هفت آسمان تعریف میکند که آنجا چه کسانی زندگی میکنند امراض و بیماریهای سدههای بعد مسلمین را نمیداند. یعنی الان کسی با سرطان بمیرد به جهنم میرود، به بهشت نمیرود. چرا؟ چون جزء این پنج تا نبوده. پیغمبر نمیدانسته، به او وحی نازل نشده است.
۳- کسی که در اثر غرق شدن در آب بمیرد.
۴- کسی که زیر آوار بمیرد.
۵- کسی که در راه خدا کشته شود.
حالا تکلیف حوادث و امراض که اینجا ذکر نشده چیست؟ ببین محدوده دین چقدر کوچولو است. امام صادق میگوید: «چهار دیواری خانهٔ من، دین است»، این است. آن وقت میگویند که این قرآن برای نسلهای آینده است. اگر قرآن در برابر خِرد نسلهای آینده کم آورد، «قُلْ هُوَ الله اَحَدٌ ﴿۱ توحید﴾» نازل شده است (4633). گفت که گل بود به سبزه نیز آراسته شد.
الان اگر کسی زیر موشکباران و بمباران بمیرد چه؟ در جنگهای هستهای که قرار است در کره زمین اتفاق بیفتد و کل این هشت میلیارد اهل زمین را نابود کند، آنها چه، آنها به جهنم میروند؟ آیا آنها در جنگ نقش داشتند؟ آنها میخواستند؟ کسی که چند مدل سرطان دارد، آیا خودش میخواسته؟ آقا خدا پول دوا و درمان را هم به او ندادی! سکته میکند چه؟ بیماریهای زنان میگیرد چه؟
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: الشُّهَدَاءُ خَمْسَةٌ…. الی آخر».
——————————————
درس هشتم:
پس به هر کس که شما حمله کردهاید، شهید است.
(مرتبط با تدریس 6622)
– «عَنْ اَبِي الاَعْوَرِ سَعِيدِ ابْنِ زَيْدِ ابْنِ عَمْرِو ابْنِ نُفَيْلٍ، اَحَدِ العشَرةِ، المْشهُودِ لَهُم بِالجَنَّة قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم يَقُولُ: مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَ مَنْ قُتِلَ دُونَ دَمِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَ مَنْ قُتِلَ دُونَ دِينِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَ مَنْ قُتِلَ دُونَ اَهْلِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ».
کتاب سنن ابی داود [۴۷۷۲]، کتاب جامع ترمذی [۱۴۲۱] است.
این هم از معارضات دین است که آوردم برای شما بخوانم.
دارد شهدا را شناسایی میکند. میگوید از جمله شهدا این است. ابوالاعور سعید ابن زید ابن عمرو ابن نفیل یکی از عشره مبشره است، گفت: پیغمبر ده نفر را بشارت داد که اینها به بهشت میروند. فقط ده نفر! کل مسلمانها بهشتی نیستند، همین ده نفر بهشتی هستند. گفت: «شنیدم رسول خدا گفت آن که در دفاع از مالش کشته شود شهید است». یعنی مسلمان برای سرقت اموال دیگران حمله میکند که اسمش را گذاشته جهاد، او هم وقتی که مقابله میکند و کشته میشود شهید است. از منطق دین خوشت میآید؟ مثل اسب یا گاوی که چشمهایش را میبندند، در قدیم برای گندم کوبی آن را میبستند دور خودش میچرخید و آن سنگ را به حرکت درمیآورد که دو تا سنگ که وسطش گندم است آردش کنند. حالا اینها هم دور خودشان میچرخند، مانده چه بگوید!
در جنگ قادسیه حملات اعراب سوسمارخور، ملخخور و خرخور پنجاه هزار ایرانی کشته شد، پس این پنجاه هزار از ایران دفاع کردند، همه اینها شهید هستند. آنهایی که حمله کردند اسمشان چیست؟ مجاهد. آنها چه؟ آنها هم شهید هستند. حالا بیا و درستش کن!
«آن که در دفاع از جانش کشته شود شهید است». لشکر اسلام به کشورهای دیگر حمله میکند آنها شمشیر به دست دفاع میکنند. از چه چیزی دفاع میکنند؟ از مالشان، جانشان، شهید است.
«و آن که از دینش دفاع کند کشته شود شهید است». آیا ایرانیها بت پرست بودند؟ قبل از اسلام دین ایرانیها چه بود؟ زرتشت. آیا زرتشت پیغمبر نبود؟ اوستا کتابش نبود؟ حالا گرچه بعضیها برای اینکه ماستمالیش کنند میگویند نه زرتشت پیغمبر نبود، حکیم بود.
«و نیز آن که از خانوادهاش دفاع کند کشته شود شهید است». تو میخواهی زنش را که خوشگل است به زور از او بگیری؟ یک مارک به او میزنی میگویی تو مرتد هستی، خونت حلال، اموالت غارت، زن خوشگل تو هم باید زیر من بیاید. تو خجالت نمیکشی که یک عمری دنبال این دین رفتی؟ من که خیلی خجالت میکشم، برای همین در خواندن اسناد خیلی عصبانی میشوم.
خب یک درس دیگر بخوانم و برویم، پرواز کنیم به وعدهگاه برویم!
——————————————
درس نهم:
جبرائیل که حفاظت نمیکند وای به حال این دین!
(مرتبط با تدریس 5356)
– «عن عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ سَهِرَ، فَلَمَّا قَدِمَ المَدِينَةَ، قَالَ: «لَيْتَ رَجُلاً مِنْ اَصْحَابِي صَالِحاً يَحْرُسُنِي اللَّيْلَةَ»، اِذْ سَمِعْنَا …».
کتاب صحیح بخاری [۲۸۸۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۱۰] است.
صحیح بخاری و صحیح مسلم را دست کم نگیر، مدام میگویی همهاش اسناد از اینها میخوانی، جزء کتب معروف و محترم و معظم و معزز اهل سنّت و جماعت است. این آقایی که تلویزیون دارد به نام اهل سنّت که میگوید شیعه آدمکش است، شیعه خونریز است، شیعه ملتش را میکشد، خود شما تا خرخره در این مسائل گیر کردید، این اسناد خودتان است.
امّالمومنین عایشه گفت: رسول خدا در اوایل ورودش به مدینه پاسی از شب را در سفری بیدار ماند، وقتی که به مدینه آمد فرمود کاش امشب مردی صالح از یارانم مرا نگهبانی میداد. آن وقت میگویند پیغمبر اشجع النّاس است، پیغمبر ترسو نبود. پیغمبر نمیتواند بخوابد تا یک نفر بیاید از او محافظت کند. این جبرائیل مرده شور برده پس کجا بود؟ دروغهای دین را ببین! پیغمبر خوابش نمیبرد، میگوید کاش امشب مردی صالح از یارانم مرا نگهبانی میداد، ناگاه ما صدای اسلحهای شنیدیم و آن حضرت فرمود این کیست؟ عرض نمودم من هستم سعد ابن ابی وقاص که آمدهام شما را نگهبانی دهم، پیغمبر به راحتی خوابید. آیا خدا هست؟ بله؟
به خدای واقعی قسم، کسی اینها را بخواند و از شدت تعصب سکته کند بمیرد حق دارد. کسی اینها را پخش کند، تدریس کند، تبلیغ کند و به دست دینداران و متشرعین کشته بشود جایش روی سر اهل زمین است.
«عن عَائِشَةَ قَالَتْ كَانَ النَّبِيُّ سَهِرَ، فَلَمَّا قَدِمَ المَدِينَةَ، قَالَ: «لَيْتَ رَجُلاً مِنْ اَصْحَابِي صَالِحاً يَحْرُسُنِي اللَّيْلَةَ»، اِذْ سَمِعْنَا….. تا آخر».