برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7206 1404-11-14
۱- حرمسرای خلیفه فقط برای آمیزش است.
۲- نیازهای اولیه، محکوم دین است.
۳- دین برای ریاست کردن و گردنکشی است.
۴- خدای زمین، پیامبر را برای خرسواری مردم فرستاد.
۵- آدم را آفرید و بعداً دستور قتلشان را صادر کرد.
۶- میترسد که ایمانهای سیاسی از بین برود.
۷- از شمشیر خون میچکد برای پول!
۸- میگوید ولایت ما بر درختان هم هست.
(بازخوان از تدریس 4234)
۹- دیدگاه سردار جبههٔ اسلام در هنگام روبرو شدن با قوای دشمن!
۱۰- چه جوابی دارد امّالمومنین و خالالمومنین؟
۱۱- همه چیز را میگوید کم بگیرید ولی کفش را نه!
۱۲- پس خدا را که مشترکید چه میکنید؟
۱۳- تجلی شیطان در همهٔ اشیا و اشخاص!
درس اول:
حرمسرای خلیفه فقط برای آمیزش است.
- «عَتَبَ عُمَرَ ابْنِ خَطَّابٍ عَلَى بَعْضِ عُمَّالِهِ، فَکَلَّمَ امْرَأَةً مِنْ نِسَاءِ عُمَرَ، فَقَالَتْ لَهُ: یَا اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فِیمَ وَجَدْتُ عَلَیْهِ؟ فَقَالَ: یَا عَدُوَّةَ اللهِ وَ فِیمَ اَنْتِ وَ هَذَا؟ اِنَّمَا اَنْتِ لُعْبَةٌ یُلْعَبُ بِکِ ثُمَّ تُتْرَکِینَ».
کتاب منهاج القاصدین و مفید الصادقین از ابو الفرج ابن جوزی صفحه ۳۵٢، کتاب شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید جلد ۱۲ صفحه ۲۳ است.
«عَتَبَ عُمَرَ ابْنِ خَطَّابٍ عَلَى بَعْضِ عُمَّالِهِ، فَکَلَّمَ امْرَأَةً مِنْ نِسَاءِ عُمَرَ، فَقَالَتْ لَهُ: یَا اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فِیمَ وَجَدْتُ عَلَیْهِ؟ فَقَالَ: یَا عَدُوَّةَ اللهِ وَ فِیمَ اَنْتِ وَ هَذَا؟! اِنَّمَا اَنْتِ لُعْبَةٌ یُلْعَبُ بِکِ ثُمَّ تُتْرَکِینَ»، «عمر ابن الخطاب خلیفه دوم رسول الله یکی از کارکنان خود را مورد عتاب و سرزنش قرار داد، پس او با یکی از زنان عمر صحبت کرد». خلفای رسول الله هم به پیشوایشان اقتدا میکنند و هر کدام زنهای متعدد دارند.
«پس آن زن به عمر گفت: ای امیرالمومنین برای چه چیزی به او خشم گرفتی؟ عمر پاسخ داد: ای دشمن خدا». فقط زن خودش دشمن خدا نیست، اگر زن خودش فقط دشمن خدا بود که او را نمیگرفت، منظور عموم زنها است، عموم زنها دشمن خدا هستند. این اعتقادات دینی است! «تو چه جایگاهی در این موضوع داری به تو چه ربطی دارد؟ تو فقط یک بازیچه هستی»، همان چیزی که اسلامگرایان به غرب میگویند؛ میگویند: آزادی زنان را شما به آنها دادید، زن برای شما ابزار است، ابزار کار است، استقلالی ندارد.
«تو فقط یک بازیچه هستی که با تو بازی میشود و سپس رها میشوی»، مانند دستمال کاغذی! خیلی از خانمها در عریضههایشان مینویسند ما برای شوهرهایمان دستمال کاغذی هستیم، میکند و بعد دور میاندازد، کلفتی میکِشد بعد دور میاندازد. برعکسش را هم داریم، مردهایی هستند که عریضه میدهند و همین شکایت را از زنانشان دارند.
——————————————
درس دوم:
نیازهای اولیه، محکوم دین است.
- «قَالَ رَسُول الله: مَنْ اَطَاعَ اِمْرَأَتَهُ اَکَبَّهُ اللهُ عَلَى مَنْخِرَیْهِ فِی اَلنَّارِ فَقِیلَ: وَ مَا تِلْکَ اَلطَّاعَةُ؟ قَالَ: تَدْعُوهُ اِلَى اَلنِّیَاحَاتِ وَ اَلْعُرُسَاتِ وَ اَلْحَمَّامَاتِ وَ لُبْسِ اَلثِّیَابِ اَلرِّقَاقِ».
کتاب مَن لا یحضره الفقیه جلد ۱ صفحه ۱۱۵، کتاب وسائل الشیعه جلد ۲ صفحه ۴۹ است.
«قَالَ رَسُول الله: مَنْ اَطَاعَ اِمْرَأَتَهُ اَکَبَّهُ اللهُ عَلَى مَنْخِرَیْهِ فِی اَلنَّارِ فَقِیلَ: وَ مَا تِلْکَ اَلطَّاعَةُ؟ قَالَ: تَدْعُوهُ اِلَى اَلنِّیَاحَاتِ وَ اَلْعُرُسَاتِ وَ اَلْحَمَّامَاتِ وَ لُبْسِ اَلثِّیَابِ اَلرِّقَاقِ»، پیامبر گفت: «هر کس از زنش اطاعت کند خداوند او را از بینیاش در داخل آتش سرنگون کند». همه اینها مدال است بر سینهٔ زنان از طرف خدای ادیان و مذاهب!
«گفته شد آن اطاعت چیست که مرد نباید از زنش اطاعت کند، اگر اطاعت کند به جهنم میرود؟ گفت این که زن از او بخواهد به حمام رود». متوجه میشوی؟ زن حمام نکند چه کار کند؟ میگوید در خانه بشکه است داخل آن برو. آیا بهداشتی است؟ میگوید از سرت آب بریز بیاید پایین. یک وقت کسی نبیند؟ جریان آن خانم نشود که داشت در خانه غسل میکرد که پیامبر رفت. حمام جایی که سربسته است در دارد دیوار دارد و عمومی هم هست، همه با شورت هستند یا با لنگ هستند.
اگر شوهر اجازه بدهد به حمام برود، به جهنم میرود. عروسیها، به عروسی فامیلش حق ندارد برود، اگر شوهرش اجازه داد به جهنم میرود. جشنهای اعیاد و مجالس نوحهگری، کس و کار زن که میمیرد مجلس ختم نباید برود، اگر برود شوهر به جهنم میافتد. «و همچنین پوشیدن لباسهای نازک»! این ننوشته لباسهای نازک در بیرون، پس شامل خانه هم میشود. در خانه باید لباس کلفت بپوشد، روسری سرش باشد، مقنعه سرش باشد، چادر سرش باشد، تا شوهر به جهنم نرود. در خانه از چه کسی خودت را میپوشانی؟ از جن، از شیطان. بله دیگر، وقتی شیطانی که دین ترسیم میکند آلت تناسلی دارد و وقتی که زنت را میکنی بسم الله نگویی، آن هم آلتش را داخل میکند، که اصلاً معلوم نیست چطوری دو تا آلت میرود در یکی! بله، در خانه باید بپوشاند.
همین اواخر ما از این آداب و رسوم هم دیدیم، مثلاً ننه آقای من یک روسری داشت که در خانه پیش شوهرش، بچهاش و نوهاش سفت بسته بود، حالا ما که کوچک بودیم، با همان میخوابید. جل الخالق! برای اینکه یک وقت یک مرد نامحرم را خواب میبیند باید روسری سرش باشد. ببین چه دین مزخرفی! الان هم هست، بعضی از خانمها عریضه میدهند و میگویند شوهر ما دین ندارد ولی در این مسائل متعصب است، دامادم که میآید میگوید روسریت را از سرت برندار. تو این تعصب را از چه کسی یاد گرفتی؟ از دین؟ خب دین میگوید داماد محرم است، لااقل به موی سر محرم است. دینِ ترمز بریده و هر کس هم میآید آن را گاز میدهد.
——————————————
درس سوم:
دین برای ریاست کردن و گردنکشی است.
- «عَنْ جَابِرٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: اَقْبَلَ اَبُو جَهْلِ ابْنُ هِشَامٍ وَ مَعَهُ قَوْمٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَدَخَلُوا عَلَى اَبِی طَالِبٍ فَقَالُوا: اِنَّ اِبْنَ اَخِیکَ قَدْ آذَانَا وَ آذَى آلِهَتَنَا فَادْعُهُ وَ مُرْهُ فَلْیَکُفَّ عَنْ آلِهَتِنَا وَ نَکُفُّ عَنْ اِلَهِهِ فَبَعَثَ اَبُو طَالِبٍ اِلَى رَسُولِ اللهِ فَدَعَاهُ فَلَمَّا دَخَلَ اَلنَّبِیُّ لَمْ یَرَ فِی اَلْبَیْتِ اِلَّا مُشْرِکاً فَقَالَ: «اَلسَّلَامُ عَلىٰ مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدىٰ» ثُمَّ جَلَسَ فَخَبَّرَهُ اَبُو طَالِبٍ بِمَا جَاءُوا لَهُ فَقَالَ: أَ وَ هَلْ لَهُمْ فِی کَلِمَةٍ خَیْرٍ لَهُمْ مِنْ هَذَا یَسُودُونَ بِهَا اَلْعَرَبَ وَ یَطَئُونَ اَعْنَاقَهُمْ؟!….».
کتاب اصول کافی جلد ۲ صفحه ۶۴۹، کتاب تفسیر صافی جلد ۴ صفحه ۲۹۲، کتاب تفسیر برهان جلد ۴ صفحه ۶۴۲ است.
جابر ابن عبدالله انصاری موثق شیعه و سنّی از امام باقر نقل میکند: «و ابوجهل ابن هشام با گروهی از قریش نزد ابوطالب رفتند و گفتند به تحقیق این برادرزادهات ما را آزار میدهد و معبودهای ما را میآزارد». چقدر خر هستند. معبودش کیست؟ بت است. بتی که هیچ چیزی سرش نمیشود، آیا آزارش میدهد؟ ببین پیغمبر از چه کسانی سواری گرفت، هر کس هم جای پیغمبر بود خر را سوار میشد و میرفت.
«او را بخواه و دستورش بده از معبودان ما دست بردارد تا ما هم از معبود او دست برداریم». دو تا معبود مانند هم است، نه از بت کاری ساخته است و نه از خدای زمین! قبلاً اگر میخواستیم شاهد و مصداق و مثال بیاوریم سخت بود باید از قدما مثال میآوردیم از تاریخ از گذشته. الان نه، الان راحت است؛ ملت ایران. خدای ادیان بی خاصیت است به چه دلیل؟ به دلیل زندگی مردم ایران.
«پس ابوطالب نزد رسول خدا فرستاد و او را فراخواند، همین که رسول خدا وارد شد در خانه جز مشرک کسی ندید، پس فرمود: «اَلسَّلَامُ عَلىٰ مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدىٰ»، (نگفت سلام بر شما) و نشست، ابوطالب از آنچه مشرکین گفته بودند آگاهش ساخت. پیامبر گفت: آیا به جای این پیشنهاد کلمهای نخواهند که به آن وسیله (دقت کن) بر عرب سروری و ریاست کنند»؟ نمیگوید با شهادتین به خدا میرسی، به معنویات میرسی. شناسایی دین است!
آیا به جای این پیشنهاد که من با خدای تو کار نداشته باشم و تو هم با خدای من کار نداشته باشی، که در سوره کافرون هست «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿۶ کافرون﴾» کلمهای نخواهند گفت (یعنی همان «لَا اِلَهَ اِلَّا الله») که به آن وسیله بر عرب سروری و ریاست کنند و گردنهای آنها را زیر پا بگذارند و مطیع کنند؟ دین به مردم به چشم حیوان وحشی نگاه میکند. «مطیع کنید» یعنی چه؟ برو شیر را از جنگل بیاور رامش کن و آن را بکن در قفس باغ وحش، بَبر را بیاور رامش کن و آن را به سیرک بِبر، سوار گردن انسان بشو تحت عنوان دین! وقتی همه اینها را پازل چینی کنی میفهمی، میفهمی که در دین، معنویات وجود ندارد، همهاش مادیات است.
ابوجهل گفت: بله آن کلمه چیست؟ پیامبر گفت: بگو «لَا اِلَهَ اِلَّا الله». ابوجهل میداند؛ چون میگویند ابوجهل برعکس اسمش خیلی فهیم بود، در جاهلیت جزء عقول قریش بود و میدانست تنها «لَا اِلَهَ اِلَّا الله» نیست، بعدش نماز است، روزه است، زکات است، جهاد است، حج است، همین طوری برو بالا! سواری از مردم که تمامی ندارد، پشت سر هم قوانین میآید، که چطوری سوار بشوی، چطوری راهش ببری، چطوری بایستی، چطوری تند بروی، به همه کار، کار دارد. انسان؛ بَرده، همانطور که خود دین میگوید شما عبدالله هستید. عبد، بَرده است.
«آنها همین که کلمات مذکور را شنیدند انگشتهای خود را داخل گوش نهاده و پا به فرار گذاشتند». میدانستند، میدانستند این آقایی که آمده میگوید من پیامبر هستم کپی کارهایی میخواهد بکند که پیامبران گذشته کردند، «و میگفتند ما این را در آخرین آیین خود نشنیدهایم. این جز دروغ بافی نیست».
«ما این را در آخرین آیین [ که پدرانمان بر آن بودند] نشنیدهایم». آخرین آیین چه بوده؟ دین موسی ابن عمران، دین عیسی مسیح، دین حنیفیه، یعنی باقیمانده دین ابراهیم خلیل الرحمان.
«عَنْ جَابِرٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: اَقْبَلَ اَبُو جَهْلِ ابْنُ هِشَامٍ وَ مَعَهُ قَوْمٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَدَخَلُوا عَلَى اَبِی طَالِبٍ فَقَالُوا: اِنَّ اِبْنَ اَخِیکَ قَدْ آذَانَا وَ آذَى آلِهَتَنَا فَادْعُهُ وَ مُرْهُ فَلْیَکُفَّ عَنْ آلِهَتِنَا وَ نَکُفُّ عَنْ اِلَهِهِ فَبَعَثَ اَبُو طَالِبٍ اِلَى رَسُولِ اللهِ فَدَعَاهُ فَلَمَّا دَخَلَ اَلنَّبِیُّ لَمْ یَرَ فِی اَلْبَیْتِ اِلَّا مُشْرِکاً فَقَالَ: «اَلسَّلَامُ عَلىٰ مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدىٰ»، ثُمَّ جَلَسَ فَخَبَّرَهُ اَبُو طَالِبٍ بِمَا جَاءُوا لَهُ فَقَالَ: أَ وَ هَلْ لَهُمْ فِی کَلِمَةٍ خَیْرٍ لَهُمْ مِنْ هَذَا یَسُودُونَ بِهَا اَلْعَرَبَ» سید عرب بشوند، «وَ یَطَئُونَ اَعْنَاقَهُمْ؟!»
——————————————
درس چهارم:
خدای زمین، پیامبر را برای خرسواری مردم فرستاد.
- «یَا بَنِی عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ اِنَّ اللهَ بَعَثَنِی اِلَى اَلْخَلْقِ كَافَّةً وَ بَعَثَنِی اِلَیْكُمْ خَاصَّةً فَقَالَ {وَ اَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ اَلْاَقْرَبِینَ} وَ اَنَا اَدْعُوكُمْ اِلَى كَلِمَتَیْنِ خَفِیفَتَیْنِ عَلَى اَللِّسَانِ ثَقِیلَتَیْنِ فِی اَلْمِیزَانِ تَمْلِكُونَ بِهِمَا اَلْعَرَبَ وَ اَلْعَجَمَ وَ تَنْقَادُ لَكُمْ بِهِمَا اَلْاُمَمُ….».
کتاب الارشاد از شیخ مفید جلد ۱ صفحه ۴۹، کتاب اعلامالوری از طبرسی جلد ۱ صفحه ۳۲۲، کتاب کشفالیقین از علامه حلی صفحه ۴۰، کتاب تاریخ پیامبر اسلام از آیتی بخش ۲ صفحه ۱۰۲، کتاب تفسیر روان از علی مشکینی، جلد ۶ صفحه ۸۹ است.
«پیامبر در اولین دعوت رسمی و علنی که به مهمانی یومالدّار معروف بود و بنی عبدالمطلب در آن دعوت شده بودند اینطور گفت: ای بنی عبدالمطلب (فامیلهایش است) به راستی که خداوند مرا به سوی همه آفریدگان فرستاده».
آفریدگان شامل حیوانات، اشجار و آبها میشود. برای آنها پیامبر است. پس آنها هم تکلیف دارند. دقت کن ریزهکاریهای دین را میگویم! پیغمبر آمده تا تکالیف الهی را بر مردم بدهد، حالا اینجا میگوید بر خلایق. حالا تکلیف خدا به وسیله پیغمبر به کوه چیست، به دریا چیست، به جنگل چیست؟ در آن مانده است! بلند پروازی میخواهد بکند. مثل این است که یک نفر میخواهد خبر بدهد، ده نفر و صد نفر آمدند، میگوید هزار نفر آمدند.
«خداوند مرا به سوی همه آفریدگان فرستاده و به ویژه به سوی شما فرستاده». دقت کن «خلق» که میگوید، شامل آسمان میشود و آنچه در آن است. در محاجه دقت کن! پیغمبر اگر پیغمبرِ این خداست در کره ماه، کره خورشید و سیارات، پس چرا پاتوقش زمین است؟ زمین در برابر این همه عظمت ارزشی ندارد. یعنی پایتخت این خدا زمین است.
«و در این راستا گفته و خویشاوندان نزدیک را هشدار داده، آیه هم برایش آورده ۲۱۴ شعرا: لذا من شما را به دو کلمه دعوت میکنم (شهادتین) که بر زبان آوردن آن آسان اما در میزان سنگین است و با آن دو کلام (از اینجا دقت کن) بر عرب و عجم فرمانروایی میکنید». یعنی چه؟ یعنی دین، حکومت است. یعنی دیانت ما عین سیاست ماست، سیاست ما عین دیانت ماست!
«و امتها به فرمان شما درمیآیند و به سبب آن وارد بهشت میشوید و از آتش جهنم نجات پیدا میکنید». یا رسول الله، دیگر بهشت و جهنم میخواهد چه کند؟ دنیا بهشت آنهایی است که پالون خر دارند به نام خدا، در خیابان و کوچه جستجو میکنند که چه کسی دولا شده روی او میاندازند. البته این دولا شدن مجبوری است، «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» میخواهم سوارتان بشوم. نه؟ کشته میشوید. آمدی در اسلام سواری دادید خسته شدید میخواهید بروید، نه؟ حق ندارید، مرتد میشوید، کشته میشوید. این است!
«این دو کلام این است: گواهی میدهم هیچ معبودی به جز الله نیست و من فرستاده خدا هستم». خدا کیست؟ در آسمان. در نماز میخواهی بالای سرت را نگاه کنی میگوید خر میشوی. یادت هست در اسناد بود (4042)؟ در نماز نباید سرت را هوا بکنی، در هوا خبری نیست، هر خبری در آسمان هست مال پیغمبر است، تو چیزی سرت نمیشود.
«یَا بَنِی عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ اِنَّ اللهَ بَعَثَنِی اِلَى اَلْخَلْقِ كَافَّةً وَ بَعَثَنِی اِلَیْكُمْ خَاصَّةً فَقَالَ {وَ اَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ اَلْاَقْرَبِینَ}»، این آیه است، یعنی فامیلهایت را بترسان. حالا پیغمبر برای اینکه نترسند بهشت دنیا را هم نشانشان داد، سوار مردم میشوید. «وَ اَنَا اَدْعُوكُمْ اِلَى كَلِمَتَیْنِ خَفِیفَتَیْنِ عَلَى اَللِّسَانِ ثَقِیلَتَیْنِ فِی اَلْمِیزَانِ تَمْلِكُونَ بِهِمَا اَلْعَرَبَ وَ اَلْعَجَمَ وَ تَنْقَادُ لَكُمْ بِهِمَا اَلْاُمَمُ».
——————————————
درس پنجم:
آدم را آفرید و بعداً دستور قتلشان را صادر کرد.
- «فَدَارَتِ الطَّواحین بِذَلِكَ الْمَاءِ الْمُخْتَلِطِ بالدَّم الْعَبِیطِ مَا كَفَى الْعَسْكَرَ بِكَمَالِهِ ثَلَاثَةَ اَیَّام، وَ بَلَغَ عَدَدُ الْقَتْلَى سَبْعِینَ اَلْفاً».
کتاب البدایة و النهایه جلد ۶ صفحه ۳۸۱، کتاب تاریخ طبری جلد ۳ صفحه ۳۵۷ است.
«فَدَارَتِ الطَّواحین بِذَلِكَ الْمَاءِ الْمُخْتَلِطِ بالدَّم الْعَبِیطِ مَا كَفَى الْعَسْكَرَ بِكَمَالِهِ ثَلَاثَةَ اَیَّام، وَ بَلَغَ عَدَدُ الْقَتْلَى سَبْعِینَ اَلْفاً!»، جنگ اُلّیْس معروف به نهرُالدم، یکی از اولین جنگها و تهاجمات اعراب به ایران که در زمان خلافت ابوبکر انجام شد. اُلّیس نام منطقهای است استراتژیک در ایران ساسانی، در اطراف نجف امروزی، ببین ایران چه امپراتوری بزرگی داشت، عراق مال ایران بود با کشورهای دیگر، که به دلیل موقعیت جغرافیاییاش محل تجمع نیروهای مختلف از جمله قبایل عرب مسیح و نیروهای ساسانی شده بود.
بین مسلمین و ایرانیان در منطقه اُلّیس نبردی شدید درگرفت، خالد که فرمانده سپاه اعراب بود گفت: خداوندا اگر آنها را شکست دادی بر من است (نذر کرده) که بر هر کس که از آنها دست یافتم زنده نگذارم و از خونهای آنها (یعنی ایرانیها) رود جاری کنم، پس فارسها شکست خوردند و منادی خالد از طرف خالد صدا زد اسیر کنید اسیر کنید، مگر کسی که از اسارت فرار میکند در غیر این صورت بکشید. مسلمین اسرا را آوردند و خالد کسانی را مأمور کرد که طی یک شبانه روز آنها را گردن میزدند.
تو انسان خلق کردی؟ تو خالق هستی؟ تو صانع هستی؟ به امر تو دارند مردم را میکشند. گوش بده ببین چه میگوید! ولی چون رود خون جاری نشد به خالد گفتند اگر تمام مردم روی زمین را بکشی خون آنها روان نمیگردد (یعنی فرو میرود داخل خاک) و رود خون راه نمیافتد، پس آب را بر این خونها روان کن تا به سوگندت عمل کنی و رود خون را جاری کرده باشی. خالد هم همان کار را کرد و برای همین نیز جنگ مذکور به نام رود خون معروف شد.
ادامهاش این است، در کتاب البدایة و النهایه نیز آمده: «پس آسیابها با آن آبی که با خون غلیظ مخلوط شده بود به حرکت درآمدند ولی این آرد به ارتش کاملش برای سه روز هم کفایت نکرد، (اینجا را دقت کن) و تعداد کشتهها هفتاد هزار نفر بود». ای ایرانی، هزار و چهارصد سال قبل عرب (به قول خودشان در کتابهایشان) سوسمارخورِ ملخخورِ خرخورِ خرگوشخور، به کشور شما آمد و هفتاد هزار هموطن شما را کشت. آیا شما با این دین آشتی میکنید؟
——————————————
درس ششم:
میترسد که ایمانهای سیاسی از بین برود.
- «عَنْ عمْرُو ابْنُ تَغْلِبَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: اَعْطَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَوْماً وَ مَنَعَ آخَرِينَ، فَكَاَنَّهُمْ عَتَبُوا عَلَيْهِ، فَقَالَ: اِنِّي اُعْطِي قَوْماً اَخَافُ ظَلَعَهُمْ وَ جَزَعَهُمْ…».
کتاب صحیح بخاری [۳۱۴۵].
عمرو ابن تغلب (جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) گفت: رسول خدا اموالی را به جمعی عطا نمود و به دیگران عطا ننمود. گویی آنها [کسانی که پیامبر خدا به آنها چیزی نداده بود] گلایه داشتند پس نبی خدا فرمود: «من گاه به جمعی میبخشم که از ضعف ایمان و بی صبریشان بیم دارم». بیم دارم یعنی چه؟ یعنی کودتا میکنند. «و جمعهایی را که به آنها نمیبخشم، به آن خوبی و بی نیازی که خداوند در دلهایشان قرار داده میسپارم».
«عَنْ عمْرُو ابْنُ تَغْلِبَ قَالَ: اَعْطَى رَسُولُ اللهِ قَوْماً وَ مَنَعَ آخَرِينَ، فَكَاَنَّهُمْ عَتَبُوا عَلَيْهِ، فَقَالَ: اِنِّي اُعْطِي قَوْماً»، این متن را توجه کن «فَقَالَ: اِنِّي اُعْطِي قَوْماً اَخَافُ ظَلَعَهُمْ وَ جَزَعَهُمْ»، میترسد! یا رسول الله قرار بود فقط از خدا بترسی، چه شد؟ چقدر از همین رسول خدا سند داریم که هر کس از خدا بترسد از خلقش نمیترسد. فقط باید از خدا بترسیم. این واژه چیست «اِنِّي اُعْطِي قَوْماً اَخَافُ ظَلَعَهُمْ»؟
——————————————
درس هفتم:
از شمشیر خون میچکد برای پول!
- «عن اَنَسُ ابْنُ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنهُ اَنَّ نَاساً مِنَ الاَنْصَارِ قَالُوا لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَحِينَ اَفَاءَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مِنْ اَمْوَالِ هَوَازِنَ مَا اَفَاءَ، فَطَفِقَ يُعْطِي رِجَالاً مِنْ قُرَيْشٍ الْمِائَةَ مِنَ الاِبِلِ، فَقَالُوا: يَغْفِرُ اللهُ لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يُعْطِي قُرَيْشاً وَ…».
کتاب صحیح بخاری [۳۱۴۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۰۵۹].
انس ابن مالک محدث نامی اهل سنّت و جماعت گفت: «افرادی از انصار در جنگ حنین وقتی که خداوند اموال قبیله هوازن را غنیمت پیغمبر خدا ساخت و آن حضرت به مردانی از قریش که تازه مسلمان بودند صد شتر بخشید، آن جمع از انصار گفتند خداوند رسول خدا را بیامرزد که به قریش بذل و بخشش میکند» اینجا را دقت کن: «و ما را که از شمشیرهایمان خون آنها میچکد رها میکند». برای چه رفتند مردم را کشتند؟ برای پول. تقسیم میکنی بیشترش را به فامیلهایت میدهی؟ بله؟
یاد حرف عثمان ابن عفان کاتب بزرگوار بیفت. این سندها خیلی مهم است (4910)! عایشه امّالمومنین پیش عثمان خلیفه سوم رسول الله رفت و گفت پول بده، عثمان گفت برای چه بدهم؟ به اندازه دارم از بیت المال به همه شما یکسان میدهم. گفت من زن پیغمبر هستم. عثمان گفت باشد. عایشه گفت تو داری پولها را خرج فامیلهایت میکنی، عه من زن پیغمبر هستم به من اضافه نمیدهی؟! عثمان چه جواب قشنگی داد، گفت: ای عایشه ساکت باش داد نزن، پیغمبر اموال را به فامیلهایش میداد. خیلی حرف است! من نمیدانم چطوری این اهل سنّت و جماعت مخصوصاً در ایران جرأت میکنند از خدا دم بزنند. عثمان گفت: پیغمبر اموال را به فامیلهایش میداد که این هم یکی از نسخههایش است. ابوبکر صدیق اموال را به فامیلهایش میداد. عمر الفاروق اموال را به فامیلهایش میداد، من هم اموال را به فامیلهایم میدهم. چه کار کردم؟ من به سنّت گذشتگان عمل کردم (5574). ای نمازخوان حالت جا آمد؟
اصل همان حرفش آن بود: «هنوز آثار دشمنیشان با ما باقی است و به تازگی اسلام آوردند». قریش را میگوید! باز هم پیغمبر ماستمالیش کرد.
«عن اَنَسُ ابْنُ مَالِكٍ اَنَّ نَاساً مِنَ الاَنْصَارِ قَالُوا لِرَسُولِ اللهِ حِينَ اَفَاءَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ اَمْوَالِ هَوَازِنَ مَا اَفَاءَ، فَطَفِقَ يُعْطِي رِجَالاً مِنْ قُرَيْشٍ الْمِائَةَ مِنَ الاِبِلِ، فَقَالُوا: يَغْفِرُ اللهُ لِرَسُولِ اللهِ». جالب است، میدانند پیغمبر در این کار گناه کرده، میگوید «خدا پیغمبر را ببخشد».
اصلاً یک محقق باید در چینش کلمات دقت کند، نه اینکه سرسری بروی. من گاهی وقتها یک حدیث را بیست بار از اول تا آخر مدام نگاه میکنم تا ببینم سوژه آن کدام است.
میگوید: خدا پیغمبر را رحمت کند. میداند پیغمبر گناه کرده، دیگر نمیداند خدا به او گفته، خدا گناه کرده است. بنده خدا پیغمبر چه گناهی دارد، به او الهام شده است. الهامی که به چاقوکش میشود، دل و جگر پاره میکند. به سارق میشود، دزدی میکند. به آدمکش میشود، آدم میکشد. «فَقَالُوا: يَغْفِرُ اللهُ لِرَسُولِ اللهِ يُعْطِي قُرَيْشاً وَ …».
——————————————
درس هشتم:
میگوید ولایت ما بر درختان هم هست.
(بازخوان از تدریس 4234)
- «عَن جُبَيْرُ ابْنُ مُطْعِمٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّهُ بَيْنَا هُوَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ مَعَهُ النَّاسُ مُقْبِلاً مِنْ حُنَيْنٍ عَلِقَتْ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ الاَعْرَابُ يَسْأَلُونَهُ حَتَّى اضْطَرُّوهُ اِلَى سَمُرَةٍ فَخَطِفَتْ رِدَاءَهُ فَوَقَفَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ: …».
صحیح بخاری [۳۱۴۸].
حالا جالب است، این احادیث را که درمیآورم، این تلویزیون سنّیها نمیدانی چه مانوری میدهد، میگوید به به الان وقتی است که شیعیان از تشیّع خارج شدند دام بگذاریم همه بیایند سنّی بشوند. اینها معایب علی ابن ابیطالب و شیعه است یا معایب دین است که در سنّت رسول الله و در سیرهٔ خلفا میبینی؟
جبیر ابن مطعم گفت: «در حالی که او و مردم با رسول خدا از حنین (جنگ بودند) میآمدند اعراب بادیهنشین جهت درخواست مال از نبی خدا چنان فشار آوردند که حضرت را وا داشتند (دقت کن) به درخت اقاقیا [درختی تنومند و خاردار] پناه ببرد». پیغمبر از دستشان فرار کرد. اصحابش کجا بودند از او دفاع کنند؟ اصحاب رفته بودند مسابقه برای تصاحب زنهای خوشگل و پول.
این جالب است: «پس درخت عبای پیغمبر را ربود». الان بحث قبل چه بود؟ پیغمبر گفت: «من برای همه خلایق پیغمبر هستم»، که یکی از آنها هم درخت است. درخت حتماً مشرک بوده که عبای پیغمبر را دزدید. حالا اینجا در پرانتز خواسته آبروداری کند نوشته «به آن گیر کرد». حالا دقت کن؛ «که آن حضرت توقف نمود و فرمود عبایم را به من بدهید». اگر گیر کرده، چرا میگوید عبایم را بدهید؟ خب خودش گیرش را بردارد. «اگر به اندازه خارهای این درخت بزرگ گوسفند بود میان شما تقسیم میکردم (یعنی من الان چیزی همراهم نیست لشکرم همه را خوردند، بردند) و آنگاه میدانستید که من بخیل و دروغگو و بزدل نیستم».
«عَن جُبَيْرُ ابْنُ مُطْعِمٍ اَنَّهُ بَيْنَا هُوَ مَعَ رَسُولِ اللهِ وَ مَعَهُ النَّاسُ مُقْبِلاً مِنْ حُنَيْنٍ عَلِقَتْ رَسُولَ اللهِ الاَعْرَابُ يَسْأَلُونَهُ حَتَّى اضْطَرُّوهُ». «اضْطَرُّوهُ» یعنی چه؟ مضطر شد. ببین از دانه دانه این کلمات میشود درآورد که این دین بی اساس و پایه است. آیا پیغمبر مضطر میشود؟ مضطر کیست؟ «أَ مَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذَا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ ﴿۶۲ نمل﴾» مضطر کسی است که کمک حال ندارد، ناصر ندارد. یا رسول الله این جبرئیل کجاست که تو مضطر شدی به دادت برسد؟
این را بگذارید جزء اسناد و مدارکی که جبرئیل وجود خارجی ندارد.
«اِلَى سَمُرَةٍ فَخَطِفَتْ رِدَاءَهُ فَوَقَفَ رَسُولُ اللهِ فَقَالَ: … الی آخر».
——————————————
درس نهم:
دیدگاه سردار جبههٔ اسلام در هنگام روبرو شدن با قوای دشمن!
- «عَنْ جُبَيْرِ ابْنِ حَيَّةَ قَالَ: بَعَثَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ النَّاسَ فِي اَفْنَاءِ الاَمْصَارِ يُقَاتِلُونَ المُشْرِكِينَ فَاَسْلَمَ الهُرْمُزَانُ فَقَالَ: اِنِّي مُسْتَشِيرُكَ فِي مَغَازِيَّ هَذِهِ قَالَ: نَعَمْ مَثَلُهَا وَ مَثَلُ مَنْ فِيهَا مِنَ النَّاسِ … فَالرَّأْسُ كِسْرَى وَ الجَنَاحُ قَيْصَرُ وَ الجَنَاحُ الآخَرُ فَارِسُ فَمُرِ المُسْلِمِينَ فَلْيَنْفِرُوا اِلَى كِسْرَى، قَالَ جُبَيْرِ: فَنَدَبَنَا عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ وَ اسْتَعْمَلَ عَلَيْنَا النُّعْمَانَ ابْنَ مُقَرِّنٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ … قَالَ: مَا اَنْتُمْ قَالَ: نَحْنُ اُنَاسٌ مِنَ العَرَبِ كُنَّا فِي شَقَاءٍ شَدِيدٍ وَ بَلَاءٍ شَدِيدٍ…».
کتاب صحیح بخاری [۳۱۵۹].
جبیر ابن حیّه روایت کرد، گفت: «عمر ابن الخطاب مردم را به سوی نواحی شهرهای مختلف فرستاد تا با مشرکان بجنگند در این اثنا هرمزان دستگیر شد (از فرماندهان ایران) وی را به مدینه آوردند و مسلمان شد. عمر به او گفت: در خصوص این جنگهایم از تو نظرخواهی میکنم». میخواسته اخبار داخلی ایران را انتقال بدهد. هرمزان گفت: «بله. مثال سرزمینها و مثال مردمانی از دشمنان مسلمین که در آنها هستند چون پرندهای است که…. » تا اینجا مثال میزند، «پس به مسلمانان دستور بده که به سوی کسری بروند (پادشاه ایران)»، جبیر در ادامه گفت: «آنگاه عمر با جدیت تمام ما را فراخواند تا نزد کسری رفته در خصوص صلح با وی سخن بگوییم، و نعمان ابن مُقرّن را بر ما گماشت و به فرماندهی ما تعیین کرد، وقتی که در سرزمین دشمن (یعنی ایران) قرار گرفتیم و گماشتهٔ کسری را با چهل هزار تن به سوی ما بیرون آمد، مترجمی از آنان برخاست و گفت مردی از شما با من سخن بگوید. مغیرة ابن شعبه گفت هرچه میخواهی بپرس، گفت: شما چه کسانی هستید»؟
حالا تعریف اسلام را میکند، گوش کن، اینها رفتند ایرانیان را مسلمان کنند، منطق را ببین!
مغیره در پاسخ گفت: «ما مردمانی از عرب هستیم که در شقاوت و گرفتاری سختی زندگی میکردیم، از شدت گرسنگی پوست حیوانات و هسته میوهها را میمکیدیم، کرک شتر و موی حیوانات را میپوشیدیم و سنگها و درختها را پرستش میکردیم در حالی که ما چنین بودیم، مالک آسمانها و مالک زمینها که یادش والا و عظمتش پرشکوه باد پیامبری از خود ما که پدر و مادرش را میشناختیم به سوی ما بر برانگیخت، پس پیغمبر و فرستاده پروردگار ما به ما امر فرمود که با شما مبارزه کنیم تا تنها خداپرستی و بندگی را اتخاذ کنید یا جزیه بدهید». جزیه، مالیات است. مالیات انسان بودن، عوارض استقلال خواستن، جریمهٔ آزاد زیستن.
«پیامبر ما پیام پروردگارمان را به ما فرستاد که هر یک از شما کشته شود به بهشت میروید». دیدی حالا چه گفت؟ خواست خودش را معرفی کند گفت: ما بدبخت بودیم، سوسمارخور، ملخخور، خرخور و خرگوشخور بودیم، اسلام آمد از برکت حکم جهاد، هم زنهای خوشگل شما را میگیریم و هم پولهایتان را میگیریم. یادت هست دو سه روز قبل در آن روایت، امام باقر چه گفت؟ طرف گفت با مشرکین (مکیان) میجنگیدید چون با شما جنگ کردند، با ایران برای چه میجنگید؟ گفت: ایران پر از نعمت است برویم، اینها که نباید بخورند، ما باید بخوریم. حالا خوب است که آن موقع نفت و گاز ایران شناسایی نشده بود وگرنه وا مصیبتها بود، حالا آمدند فقط برای زنهای خوشگل ایرانی و اموال ایرانی.
«عَنْ جُبَيْرِ ابْنِ حَيَّةَ قَالَ: بَعَثَ عُمَرُ النَّاسَ فِي اَفْنَاءِ الاَمْصَارِ يُقَاتِلُونَ المُشْرِكِينَ فَاَسْلَمَ الهُرْمُزَانُ فَقَالَ: اِنِّي مُسْتَشِيرُكَ فِي مَغَازِيَّ هَذِهِ قَالَ: نَعَمْ مَثَلُهَا وَ مَثَلُ مَنْ فِيهَا مِنَ النَّاسِ …». ادامهاش: تا آنکه گفت: «فَالرَّأْسُ كِسْرَى وَ الجَنَاحُ قَيْصَرُ وَ الجَنَاحُ الآخَرُ فَارِسُ فَمُرِ المُسْلِمِينَ فَلْيَنْفِرُوا اِلَى كِسْرَى، قَالَ جُبَيْرِ: فَنَدَبَنَا عُمَرُ وَ اسْتَعْمَلَ عَلَيْنَا النُّعْمَانَ ابْنَ مُقَرِّنٍ»، تا آنجا که میگوید: «مَا اَنْتُمْ» شما چه کسی هستید؟ «قَالَ: نَحْنُ اُنَاسٌ مِنَ العَرَبِ كُنَّا فِي شَقَاءٍ شَدِيدٍ»، در شقاوت بودیم، «وَ بَلَاءٍ شَدِيدٍ … الی آخر».
——————————————
درس دهم:
چه جوابی دارد امّالمومنین و خالالمومنین؟
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي سُوقٍ مِنْ اَسْوَاقِ المَدِينَةِ فَانْصَرَفَ فَانْصَرَفْتُ فَقَالَ: اَيْنَ لُكَعُ؟ – ثَلَاثاً – ادْعُ الحَسَنَ ابْنَ عَلِيٍّ فَقَامَ الحَسَنُ ابْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلَامُ يَمْشِي وَ فِي عُنُقِهِ السِّخَابُ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِيَدِهِ هَكَذَا فَقَالَ الحَسَنُ عَلَيْهِ اَلسَّلَامُ بِيَدِهِ هَكَذَا…».
کتاب صحیح بخاری [۵۸۸۴]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۲۱].
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ فِي سُوقٍ مِنْ اَسْوَاقِ المَدِينَةِ فَانْصَرَفَ فَانْصَرَفْتُ فَقَالَ: اَيْنَ لُكَعُ ثَلَاثاً ادْعُ الحَسَنَ ابْنَ عَلِيٍّ فَقَامَ الحَسَنُ ابْنُ عَلِيٍّ يَمْشِي وَ فِي عُنُقِهِ السِّخَابُ فَقَالَ النَّبِيُّ بِيَدِهِ هَكَذَا فَقَالَ الحَسَنُ بِيَدِهِ هَكَذَا… تا آخر». ابوهریره رَضِيَ اللهُ عَنْهُ گفت: در بازاری از بازارهای مدینه با رسول خدا بودم، سپس آن حضرت برگشت و من نیز با ایشان برگشتم، نبی خدا فرمود: کوچولو کجاست؟ سه بار فرمود: کوچولو کجاست؟
منظور کیست؟ حسن ابن علی. حسن ابن علی را صدا کن، پس حسن ابن علی برخاست و در حالی که رشتهای در گردن داشت (یعنی گردنبند) به طرف آن حضرت گام برداشت، پیامبر خدا با دستش چنین کرد و حسن نیز با دستش چنین کرد (شاید باهم دست دادند)، رسول خدا آغوشش را برای وی باز کرد و او نیز آغوشش را برای آن حضرت باز کرد، سپس نبی خدا وی را در کنار خود گرفت و فرمود: ای فریادرس فرمانروا من او را دوست دارم، تو نیز او را دوست داشته باش و دوست بدار هر کسی که او را دوست دارد. ابوهریره در ادامه گفت: پس از آنچه که پیامبر خدا در خصوص حسن ابن علی فرمود، ادامهاش این است: کسی نزد من دوست داشتنیتر از او نبود.
حالا بنشینیم کالبدشکافی کنیم! اهل سنّت و جماعت با همه عداوتشان با ائمه، که دیگر سند داریم، این سند را ابوهریره نتوانست کتمان کند، این تعریفی که پیغمبر از امام حسن کرد. حالا اهل سنّت باید جواب بدهند. امام حسن مجتبی کشته شد خواستند او را بغل پیغمبر دفن کنند (یعنی خانه امالمؤمنین عایشه)، امالمؤمنین عایشه گفت اجازه ندارید، خانه من است نباید دفن کنید. امام حسین و بنی هاشم فریاد زدند این جدش است، عایشه گفت اجازه ندارد، خانه خانهٔ من است. اعتنا نکردند آمدند، جسد امام حسن مجتبی را به طرف خانه امّالمومنین عایشه آوردند، دستور داد تیراندازان به بدن امام حسن مجتبی تیراندازی کنند. آقای اهل سنّت بیا جواب بده!
ابوهریره چه گفت؟ گفت: «کسی نزد من دوست داشتنیتر از حسن نبوده». یعنی از ابوبکر صدیق بیشتر دوستش داشته، از عمرالفاروق بیشتر دوستش داشته، از عثمان ابن عفان کاتب بیشتر دوستش داشته، از عایشه امالمومنین بیشتر دوستش داشته.
عایشه چرا این کار را کردی؟
خالالمؤمنین معاویة ابن ابی سفیان چه؟ ابوهریره که بلندگوی حدیثسازی معاویة ابن ابی سفیان است برود جواب بدهد، یا این حرفش درست است یا آن!
دایی مومنین معاویه با امام حسن چه کرد؟ مجبورش کرد که امام حسن بگوید من نمیخواهم حاکم باشم، میخواهم محکوم تو باشم. نمیخواهم امیر باشم، میخواهم مأمور تو باشم. نمیخواهم امام باشم، میخواهم رعیت تو باشم.
——————————————
درس یازدهم:
همه چیز را میگوید کم بگیرید ولی کفش را نه!
- «عَنْ جَابِرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ فِي غَزْوَةٍ غَزَوْنَاهَا: اسْتَكْثِرُوا مِنَ النِّعَالِ … ».
صحیح مسلم [۲۰۹۶].
این حدیث برای کفاشها و کفشفروشها خوب است، این را برای متشرعین بنویسند بگذارند سر در مغازههایشان تا مشتریشان زیاد بشود.
«عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ يَقُولُ فِي غَزْوَةٍ غَزَوْنَاهَا: اسْتَكْثِرُوا مِنَ النِّعَالِ… ». جابر ابن عبدالله انصاری موثق شیعه و سنّی گفت: در غزوهای که به آن رفته بودیم شنیدم رسول خدا میفرماید: «کفش بسیار تهیه کنید، زیرا انسان تا وقتی که کفش به پا دارد سوار است».
بعد در درباره لباس میگوید به اندازه نیازت! ولی کفش، شاید کفش واقعاً به پیغمبر ایمان آورده، چون گفت: پیغمبرِ همه اشیاء است، جزء مخلوق هم همین کفش است، هرچه که پیغمبر بگوید حجت است.
——————————————
درس دوازدهم:
پس خدا را که مشترکید چه میکنید؟
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِنَّ الْيَهُودَ وَ النَّصَارَى لَا يَصْبُغُونَ فَخَالِفُوهُم».
کتاب صحیح بخاری [۵۸۹۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۱۰۳].
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ النَّبِيَّ قَالَ: اِنَّ الْيَهُودَ وَ النَّصَارَى لَا يَصْبُغُونَ فَخَالِفُوهُم»، ابوهریره میگوید: «رسول خدا فرمود یهودیان و مسیحیان محاسن و موهای خود را رنگ نمیکنند پس شما خلاف آنان عمل کنید و موهای خود را رنگ کنید».
کلاً هر کاری که یهودیها و مسیحیها میکنند شما نکنید.
سوال: یهودی و مسیحی خداپرست نیست؟ نه؟ خدای اسلام، مشترک با خدای موسی و عیسی نیست؟ پس چرا آنها خداپرست هستند شما هم خداپرست هستید؟ خب شما از لج مسیحیها و یهودیها از خداپرستی دست بکشید! «پس شما خلاف آنان عمل کنید»، خلاف آنان در رنگ مو عمل کن ولی خلاف آنها در خدا عمل نکن.
سوره بقره: «لَا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ ﴿۲۸۵ بقره﴾» فرقی بین انبیاء نیست. پس چرا خاتم الانبیاء این دین را آورده خوب است؟ قرآن میگوید: «وَ مَن يَبتَغِ غَيْرَ الْاِسْلَامِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ ﴿۸۵ آل عمران﴾» هرکس غیر از اسلام دین بیاورد از او قبول نیست. خب پس چرا داری میگویی که فرقی بین انبیاء نیست «لَا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ ﴿۲۸۵ بقره﴾»؟
انبیاء چه آوردند؟ کتاب آوردند، دین آوردند. شما که میگویی «فرقی نیست»، یعنی انبیاء را به رسمیت شناختید، وقتی به رسمیت شناختید، دینشان، پیروانشان و کتابشان را به رسمیت شناختید. پس چرا با آنها جنگ میکنید؟ چرا اموالشان را مصادره میکنید؟ چرا زنهای خوشگلشان را به زیرتان میبرید؟ جواب بده!
——————————————
درس سیزدهم:
تجلی شیطان در همهٔ اشیا و اشخاص!
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: الْجَرَسُ مَزَامِيرُ الشَّيْطَانِ».
صحیح مسلم [۲۱۱۴].
دنبال شیطان میگردی؟ بیا دین یادت میدهد. خانهاش بغل خانه خداست. خانه خدا کجاست؟ کعبه. خانه شیطان کجاست؟ رمی جمرات، آنجا که حاجی میرود سنگ میزند. چطور بغل همدیگر خانه خریدند؟! مگر خدا به او نگفت که «اِنَّكَ رَجِيم» تو رجم شدی؟ یعنی سنگ باران شدی دور بشوی. از کجا دور بشود؟ از بهشت. به کجا بیاید؟ به زمین. چرا؟ چون بهشت خانه خداست. خب اینجا هم که بغل خانه خدا آمد! حاجی اینها را که نمیفهمد، عقل ندارد.
یک فیلم نمایش دادند قشنگ بود، یارو چلاق بود داشت در رمی جمرات در مناسک حج به خانه شیطان سنگ میزد، یارو به او گفت پایت چه شده؟ چلاق است. چه کسی کرده؟ گفت خدا. گفت پس چرا شیطان را سنگ میزنی؟ آن یکی که کور بود و داشت به کمک رفیقش سنگ میزد، به او گفت: چشمت را چه کسی گرفته؟ گفت خدا. گفت: پس برای چه شیطان را سنگ میزنی؟ خیلی جالب است، خیلی!
تازه فهمیدیم که همه انبیاء مثل هم هستند «لَا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ ﴿۲۸۵ بقره﴾». اگر عیسی مسیح هم شمشیر به دست نگرفت وقت نکرد، سی و سه سالش بود که او را کشتند. او شمشیر به دستش نگرفت، خلفا و جانشینانش گرفتند، حکام مسیحی پوست مردم را کندند. قرون وسطی حاکمیت کلیسا و مراجع دینی مسیحیت چقدر دانشمند را کشتند، به خاطر اینکه میگفتند حرفهای تو در انجیل نیست، همان حرفی که بزرگان اسلام میزنند، این حرفی که تو میزنی در قرآن نیست، پس بدعت است! چقدر در آتش سوزاندند؟ کتابها را بخوانید، همین طرفداران عیسی مسیح!
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: الْجَرَسُ مَزَامِيرُ الشَّيْطَانِ»، از ابوهریره روایت است که رسول خدا فرمود: «زنگوله، آلت نواختن شیطان است». زنگوله چیست؟ زنگوله به گردن گوسفند، گوساله، گاو، شتر میاندازند که راه میرود معلوم بشود کجاست یا اینکه راه میرود این صدا یک نوع موسیقی باشد برای این حیوان که بتواند به انسان سواری بدهد. گاهی وقتها زنگوله را به پای بردگان میبستند که هر جا میرود معلوم بشود.
میگوید: این زنگوله، موسیقی شیطان است. این شیطان دور از چشم خدا خیلی با انسان قاطی شده، همه جا میآید، در غذا میآید، در رختخواب میآید، در نماز میآید، در همه جا میآید، بیچاره مردم!