با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7224 تاریخ 404.12.12

7224                   1404/12/12

۱- می‌گویند زنی که بر شوهرش غضب کند بوی بهشت را حس نمی‌کند.

۲- قبلاً گفتی بهترین زنان، عایشه است!

۳- اهل سنّت جواب دهند!

۴- ردیابی اسناد در اعتقاد به پیغمبر.

۵- امروز را نمی‌بیند، ولی بهشت و جهنم را می‌بیند.

۶- می‌دانند و می‌نویسند و انکار حق می‌کنند.

۷- فرق بین دختر ابوسفیان و دختر ابوجهل چیست؟

۸- کسی که دحیه را جبرائیل می‌داند کلامش را ملاک قرار می‌دهد؟

۹- مادر انس هم معراج رفته.

۱۰- مگر بر عایشه نمی‌آید؟

۱۱- اهل حرمسرا با هم نمی‌سازند.

۱۲- مگر ائمه، قریش نبودند؟

۱۳- دین جدید را یک ایرانی می‌آورد که متصل به مافوق است.

۱۴- برای همین بود که فرزندان پیامبر را آزار دادند.


  درس اول:

می‌گویند زنی که بر شوهرش غضب کند بوی بهشت را حس نمی‌کند.

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ: مَا غِرْتُ عَلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، اِلَّا عَلَى خَدِيجَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا وَ اِنِّي لَمْ اُدْرِكْهَا، قَالَتْ: وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِذَا ذَبَحَ الشَّاةَ، فَيَقُولُ: اَرْسِلُوا بِهَا اِلَى اَصْدِقَاءِ خَدِيجَةَ. قَالَتْ: فَاَغْضَبْتُهُ يَوْماً، فَقُلْتُ: …..».

کتاب صحیح مسلم [۲۴۳۵].

 ام‌ّالمومنین عایشه می‌گوید: بر هیچ یک از همسران نبی خدا جز خدیجه حسد نبردم در حالی که من در زمان او نبودم، نبی خدا هر گاه گوسفندی را ذبح می‌کرد از آن برای دوستان خدیجه می‌فرستاد، من روزی آن حضرت را ناراحت کرده عرض نمودم چرا اینقدر به یاد خدیجه هستی؟ گفت: محبت او روزی من شده است.

«عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: مَا غِرْتُ عَلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ اِلَّا عَلَى خَدِيجَةَ وَ اِنِّي لَمْ اُدْرِكْهَا». آیا فقط با خدیجه حسودی می‌کردی، که او نیست؟ پیغمبر که به خانهٔ یکی از زنانش زیاد می‌رفت زیاد می‌ماند، آیا با یکی دو تای دیگر از زن‌های پیغمبر کلک نزدی؟ گفتی چاره این است که وقتی پیش ما می‌آید می‌گوییم که اَه دهانت بو می‌دهد، در خانه آن یکی زنت چه خوردی؟ پیش من می‌آید بگو دهانت بو می‌دهد، پیش تو هم می‌آید بگو، تا برایش اجماع بشود و باور کند که دهانش بو می‌دهد.

زمانی را سپری می‌کنیم که روزگار، آماده دفن دین است.

 آیا پیغمبر نمی‌داند که دهانش بوی بد نمی‌دهد؟ این ا‌م‌المومنین است که دروغمی‌گوید، صحنه‌‌سازی می‌کند و کلک می‌زند؟ نصف دین را باید از این یاد گرفت؟ آن نصف دیگرش هم مثل همین است! به خدیجه‌ای که مرده حسادت می‌کند چون پیغمبر مدام اسمش را می‌آورد؟ آیا نگفت زنی پیش پیغمبر آمد و راجع به مالیات خودش صحبت می‌کرد که چقدر بدهد آزاد بشود؟ زن آزاد را می‌گیرد می‌گوید برده هستی، حالا بیا خودت را بخر! این دین، این است! آزادی انسان در محک دین این است. گفت خوشگل است، وای یکی دیگر به حرمسرا اضافه شد. آیا از روی حسادت، آن یکی را تحریک نمی‌کرد گفت پیغمبر پدرت، شوهرت و برادرت را کشته آمدی زنش شدی؟ می‌دانی تحریک چقدر خطرناک است؟ به پیغمبر سم می‌دهد روی تعصبی که به پدر و شوهر و برادر دارد.

 «قَالَتْ: وَ كَانَ رَسُولُ اللهِ اِذَا ذَبَحَ الشَّاةَ، فَيَقُولُ: اَرْسِلُوا بِهَا اِلَى اَصْدِقَاءِ خَدِيجَةَ. قَالَتْ: فَاَغْضَبْتُهُ». این کلمه را نگاه کن چه می‌گوید؛ «فَاَغْضَبْتُهُ» من به پیغمبر غضب کردم. ای اهل سنّت و جماعت این مادرتان است که دارد اعتراف می‌کند به پیغمبر غضب کرده، خاک بر سرتان با این دینتان که همه‌اش معارض و متضاد است. بعد پیغمبر چه‌ می‌گوید؟ چقدر از این حرف‌ها گفت؟ وای بر زنی که به شوهرش غضب کند، به جهنم می‌رود. اینجا چون مادرتان است به جهنم نمی‌رود بلکه رئیس بهشت است.

«فَاَغْضَبْتُهُ» یادت نرود! «يَوْماً، فَقُلْتُ:…».

 آیا مچ گیری‌ها قشنگ است، در انتهای عمر دینی که پیامبر فرمود برای اسلام ظهوری است و سقوط؟ امروز روز سقوطش است. چند تا دلیل برای شما گفتم، یکی هم الان موقع آن است که بگویم، این‌ کشور شیعه است که دارد سوراخ سوراخ می‌شود. آیا این کشور صاحب دارد؟ لقب امام دوازدهم چیست؟ صاحب العصر، صاحب الزمان. صاحب یعنی چه؟ یعنی مالک، مِلکش است. آیا ایران ملکش هست یا نه؟ چرا به کمک نمی‌آید؟ آیا زور ندارد؟ پس چرا می‌گویی «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْاَرْضُ بِاَهْلِهَا» اگر حجت خدا نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد؟ خب الان او هست، چرا دارد فرو می‌برد؟ الان زمین ایران دارد به وسیلهٔ موشک شخم می‌شود، کجاست؟ چرا نمی‌آید؟ می‌دانی چرا نمی‌آید؟ چون پایان عمر اسلام است. ایشان می‌آید با دین جدید «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ». پایان عمر قرآن است.

نتیجهٔ احکام قرآن همین است که الان می‌بینی، ایرانی نه پول دارد، نه آرامش دارد، نه راحتی دارد،در چهاردیواری هم که نشسته یا موشک بر سرش می‌خورد یا بغلش، بدنش می‌لرزد، این کارنامهٔ دین است!

———————————————-

درس دوم:

قبلاً گفتی بهترین زنان، عایشه است!

– «عَنْ عَلِيٍّ رَضِي الله عَنهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: خَيْرُ نِسَائِهَا مَرْيَمُ، وَ خَيْرُ نِسَائِهَا خَدِيجَةُ».

کتاب صحیح بخاری[۳۸۱۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۳۰].

امیر از رسول خدا روایت کرده، فرمود: بهترین زن، مریم (مادر عیسی) و خدیجه است. دو تا، یکی از اسلام و یکی از مسیح. آقای معاویه تو که کارخانه حدیث‌سازی ساختی، اینقدر از دست علی هول بودی که شیرجه رفتی در دیگ! چقدر برای ام‌المومنین عایشه ساختی که بهترین زن اسلام است، بهترین زن بهشت است؟ چرا اینجا پیغمبر می‌گوید «بهترین زن، خدیجه است»؟ بیا درستش کن!

می‌دانید الان دین در چه موقعیتی است؟

«خانه از پای بست ویران است»

عمرش را کرده!

«خواجه در فکر نقش ایوان است»

اربابان محراب و منبر چسبیده‌اند که این جنازه دفن نشود. با چه می‌خواهی آن را نگه داری؟ با آیه؟ آن از آیات است. با روایت؟ این روایت است. با حدیث؟ این حدیث است.

«عَنْ عَلِيٍّ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: «خَيْرُ نِسَائِهَا مَرْيَمُ، وَ خَيْرُ نِسَائِهَا خَدِيجَةُ».

———————————————

 درس سوم:

اهل سنّت جواب دهند!

– «عَنْ اَبِی وَائِلٍ، قَالَ: لَمَّا بَعَثَ عَلِيٌّ، عَمَّاراً، وَالحَسَنَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُم اِلَى الكُوفَةِ لِيَسْتَنْفِرَهُمْ خَطَبَ عَمَّارٌ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَقَالَ: اِنِّي لَاَعْلَمُ اَنَّهَا زَوْجَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، وَلَكِنَّ اللهَ ابْتَلَاكُمْ لِتَتَّبِعُوهُ اَوْ اِيَّاهَا».

کتاب صحیح بخاری[۳۷۷۲].

 ابی وائل گفت: وقتی که علی عمار و حسن را به سوی کوفه فرستاد تا آنان را بسیج کند، عمار گفت من می‌دانم که ام‌المومنین عایشه در دنیا و آخرت همسر رسول خداست اما خداوند شما را آزمایش می‌کند که خدا را پیروی کنید یا او را. دقت کن! عمار یاسر کیست؟ چند تا حدیث از پیغمبر در تأیید او خواندیم. جنگ جمل است، عایشه ام‌المومنین با دو تا از سرداران بنام اسلام (طلحه و زبیر) دارند می‌آیند با علی بجنگند، به‌ جرم اینکه علی قاتلین عثمان را در صف خودش جای داده. به طرفداران ام‌المومنین عایشه دارد می‌گوید، می‌گوید: «من می‌دانم که عایشه در دنیا و آخرت همسر رسول خداست اما خداوند شما را آزمایش می‌کند که خدا را پیروی می‌کنید یا او را».

 برادر سنّی در این محکمهٔ تاریخ به قضاوت عقل دارد می‌گوید راه دوتا است؛ علی و عایشه. علی خدا طرفش است، اما عایشه نه‌. در کتاب خودتان است، آیا همین یک دانه حدیث بس نیست که ام‌المومنین عایشه را محکوم می‌کند؟ همین یک دانه! ما از این کتاب‌های شما ده‌‌ها حدیث درآوردیم بلکه صدها حدیث! عمار آدم معمولی که نیست، همین اخیراً چند تا حدیث از پیغمبر در تعریف و تأیید عمار خواندم؟ عمار دارد می‌گوید عایشه در دنیا و آخرت زن پیغمبر است اما خدا شما را آزمایش می‌کند که خدا را پیروی می‌کنید یا او را. یعنی چه؟ یعنی اگر پیرو علی هستید، با خدا هستید. اگر پیرو او هستید، با شیطان هستید.

خیلی جالب است که اینها را حذف نکردند، حالا از این به بعد دیگر حذف می‌کنند البته اگر اسلام در دنیا عمری داشته باشد، فکر نمی‌کنم!

 ابن حبان از بزرگان اهل سنّت است، می‌گوید که رسول خدا به ام‌المومنین عایشه گفت: آیا تو به این خرسند و راضی نیستی که در دنیا و آخرت همسر من باشی؟ برویم سر گردنه، آیا پیغمبر از عایشه راضی است؟ اینقدر برایش خوب است که می‌خواهد ببرد در بهشت هم زنش بشود؟ بله؟ پس این همه مذمت مادرجان عایشه را چه کار می‌کنی؟ همین الان (در درس اول) خواندم که بر پیغمبر غضب می‌کند، یعنی تسلیم پیغمبر نیست، یعنی پیغمبر‌ را قبول ندارد. زن وقتی شوهرش را قبول دارد در دایرهٔ اعتقادات که عالی‌ترین نوع سکوی زندگی بشر است باید اطاعت کند! رسماً می‌گوید من غضب کردم. این غضب را باید پاک می‌کردید، یادتان رفت، حقیقت «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ» از نظرتان دور کرد.

 پیغمبر از دست این زن قهر کرد و یک ماه به مسجد رفت، خودتان نوشته‌اید. بارها ابوبکر صدیق پدر ام‌المومنین عایشه به او سیلی و لگد زد به خاطر اینکه پیغمبر را اذیت کرد. این را خودتان نوشته‌اید! این کسی است که پیغمبر آرزوی مرگش را دارد. مگر چند درس قبل نخواندیم، پیغمبر آرزو نداشت؟ گفت: چه می‌شود تو بمیری، غسلت بدهم، کفنت کنم، دفنت کنم. آیا یک کسی که زنش را دوست دارد آرزوی مرگش را می‌کند؟ حالا آن وقت می‌خواهد در بهشت هم با این زندگی کند؟ عایشه در دنیا چند تا زن را نتوانست تحمل کند بعد در بهشت، رسول الله می‌خواهد یک لشکر زن داشته باشد، به نص خود احادیث که می‌گوید آدم‌های معمولی در بهشت هفتاد تا زن    دارند یا بیشتر، که سندش را داشتیم، بعد پیغمبر که دیگر…!

ما داریم خانه‌ تکانی می‌کنیم، اسلام دیگر از خانه‌ها رفته، ما داریم جارو می‌کنیم که مستأجر جدید بیاید، صاحبخانه جدید بیاید. او کیست؟ منجی موعود است، دین جدید، کتاب جدید.

 «عَنْ اَبِی وَائِلٍ، قَالَ: لَمَّا بَعَثَ عَلِيٌّ، عَمَّاراً، وَالحَسَنَ اِلَى الكُوفَةِ لِيَسْتَنْفِرَهُمْ خَطَبَ عَمَّارٌ فَقَالَ: اِنِّي لَاَعْلَمُ اَنَّهَا زَوْجَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، وَلَكِنَّ اللهَ ابْتَلَاكُمْ لِتَتَّبِعُوهُ اَوْ اِيَّاهَا». همین یک مورد برای محکومیت مادرجان عایشه بس است، همین یک مورد! معاویه این همه زحمت کشید حدیث علیه علی ساخت، همین یک مورد همه را خراب می‌کند. همین یک مورد!

—————————————

درس چهارم:

ردیابی اسناد در اعتقاد به پیغمبر.

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ: قَالَ لِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اِنِّي لَاَعْلَمُ اِذَا كُنْتِ عَنِّي رَاضِيَةً وَ اِذَا كُنْتِ عَلَيَّ غَضْبَى قَالَتْ: فَقُلْتُ: مِنْ اَيْنَ تَعْرِفُ…».

کتاب صحیح بخاری [۵۲۲۸]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۳۹].

 باز هم در محضر ام‌المؤمنین عایشه هستیم. گفت: رسول خدا به من فرمود من می‌دانم که تو چه وقت از من خرسندی و چه‌ وقت از من ناراحت هستی. آیا پیغمبر را قبول داری؟ او را بالاتر می‌دانی یا عایشه را؟ برادر سنّی من دارم با کتاب خودتان با تو محاجه می‌کنم! می‌گویی این رسول شماست، رسول من که نیست. می‌گوید: «من می‌دانم که تو چه وقت از من خرسندی و چه وقت از من ناراحت هستی». ام‌ّالمومنین گفت عرض نمودم چگونه می‌دانی؟ فرمود وقتی که از من خرسند باشی می‌گویی به خدای محمد، وقتی که از من ناراحت هستی می‌گویی به خدای ابراهیم. عایشه امّ‌المومنین چند بار در عمر زناشویی‌اش گفت به خدای ابراهیم؟ چند بار گفت؟! اینقدر گفت که پیغمبر دارد به رویش می‌آورد.

 در عصر حاضر اصل اسلام مردود شده، بعد شما به فکر چه کسی هستید، تعریف چه کسی را می‌کنید. هم شیعه و هم سنّی، فرق نمی‌کند.

این همه در منقبت چهارده معصوم گفتند، ما حافظ شیعیانمان هستیم. ایران کشور شیعه هست یا نه؟ تنها کشوری که مرکزیت شیعه است ایران نیست؟ آیا دارد حفظ می‌کند؟ ایرانی شب و روز دارد زیر موشک‌های مختلف کوبیده می‌شود، کجا حفظ کرده است؟ تهرانی شب آرامش ندارد، نمی‌تواند بخوابد، پایتخت سوراخ سوراخ شده. دل شیعه خوش بود که اگر ائمه به ظاهر از دنیا رفتند یکی از آنها هست؛ حجت ابن الحسن العسکری. پس چرا کمک نمی‌کند؟ ملت نابود شد، ملت در همین چند روز نابود شد، وای به حال اینکه ادامه پیدا کند.

 موشک می‌خورد طرف می‌آید بر سر خودش می‌زند، در خیابان در کوچه داد می‌زند می‌گوید وای اهل خانه‌ام مُرد، خانه‌ام نابود شد، بدبخت شدم. این کیست؟ آیا بت‌پرست است؟ یا رسول الله تو به بت‌پرستان مکه رشوه می‌دهی، آنهایی که الکی به زور شمشیر آمدند تسلیم تو شدند، آنقدر به اینها رسیدی و پول دادی که صدای انصار درآمد، یارانت گفتند از شمشیرهای ما هنوز خون آنها می‌چکد تو داری اموال ما را به آنها می‌دهی؟ به مشرک دیروز می‌رسی به شیعهٔ امروز نمی‌رسی؟

امروز روز آزمون آخرین امتحان دین است، از ایران شروع می‌شود و به زودی به همهٔ کشورها این خروج خواهد رسید.

 «عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: قَالَ لِي رَسُولُ اللهِ اِنِّي لَاَعْلَمُ اِذَا كُنْتِ عَنِّي رَاضِيَةً وَ اِذَا كُنْتِ عَلَيَّ غَضْبَى»، باز تکرار کرد که تو به من عصبانی می‌شوی، خشم و غضب می‌کنی. این هم یک مورد!

«وَ اِذَا كُنْتِ عَلَيَّ غَضْبَى قَالَتْ: فَقُلْتُ: مِنْ اَيْنَ تَعْرِفُ… الی آخر».

——————————————–

درس پنجم:

امروز را نمی‌بیند ولی بهشت و جهنم را می‌بیند.

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ: اِنْ كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، لَيَتَفَقَّدُ يَقُولُ: اَيْنَ اَنَا الْيَوْمَ اَيْنَ اَنَا غَداً…».

کتاب صحیح بخاری [۸۹۰]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۴۳].

این درس بازخوان است ولی می‌ارزد. من این کلیدی‌ها را که تکرار کنم می‌ارزد.

 باز هم ام‌المومنین عایشه، اینها می‌گویند من نمی‌دانم، گناه پیغمبر را نمی‌شویم. اینها می‌گویند پیغمبر گفت: نصف دین زیر لحاف عایشه نازل شد و نصف دیگرش هم از عایشه بپرسید، من وقت نکردم، چون من را یک دفعه کشتند. ما هرچه داریم زیر سایهٔ مادرجان عایشه است.

گفت: رسول خدا جویا می‌شدند، می‌فرمود امروز من کجا هستم، فردا کجا هستم؟

عایشه گفت: وقتی که نوبت من شد خداوند آن حضرت را در حالی که سرش در میان گردن و سینه من قرار داشت کشت. «دروغگو» شما می‌گویید چیست؟ کم حافظه است! اینجا می‌گوید نوبت پیغمبر بود در خانهٔ من، که همان جا کشته شد. در احادیث دیگر در همین کتاب آمده که نوبت یکی دیگر از خانم‌ها بود، اینها رفتند پیغمبر را به زور برداشتند به خانه خودشان آوردند. حالا نوبت تو بود یا نوبت کسی دیگر بود؟

 پیغمبر می‌گوید: امروز کجا هستم، فردا کجا هستم؟ پیغمبر از اینجا بهشت و جهنم را می‌بیند، در عرض یک دقیقه به هفت طبقه آسمان رفته به فاصلهٔ هر کدام پانصد سال نوری فاصله، همه را دیده، جهنم را دیده بهشت را دیده آمده، حالا این پیغمبر نمی‌داند امروز نوبت کیست، فردا نوبت کیست؟ دست بردارید، این دین مال هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل است، مال زمانی که خودشان اعتراف کردند؛ زمان ابلهان و مجانین. الان زمان حاکمیت عقل است. پیغمبر این امروز را گفت، یادت هست؟ گفت: سوره قل هو الله را فرستاده برای روزی که مردم عقلشان کامل شد. یا رسول الله سوره توحید هم به داد این ملت اسلام نرسید.

«عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: اِنْ كَانَ رَسُولُ اللهِ لَيَتَفَقَّدُ يَقُولُ: اَيْنَ اَنَا الْيَوْمَ اَيْنَ اَنَا غَداً… الی آخر».

——————————————-

درس ششم :

می‌دانند و می‌نویسند و انکار حق می‌کنند.

– «عَنِ المِسْوَرِ ابْنِ مَخْرَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ اَغْضَبَهَا اَغْضَبَنِي».

کتاب صحیح بخاری [۳۷۶۷]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۴۹].

 مِسوَر ابن مخرمه (جلوی اسمش رضی الله) گفت: رسول خدا فرمود فاطمه پاره تن من است هر کس او را ناراحت کند من را ناراحت کرده است. ببین معجزهٔ دین واقعی این است، سوژه‌ها را آورده ریخته بیرون. «اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿۱ زلزله﴾» موقعی که زمین شخم می‌خورد، امروز است به وسیلهٔ موشک. «وَ اَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقالَها ﴿۲زلزله﴾» خارج می‌شود از زمین مهماتش، یعنی الان دارد خارج می‌شود.

تو ای صحابی من، انصاری من، حواری من آنقدر مهم هستی که به تو این افتخار را داده نعش دین را تشییع کنی و دین جدید را استقبال کنی. حالا فقیر هستی نمی‌توانی تحمل کنی؟ دادت درمی‌آید؟ برو، راه باز، به قول معروف جاده دراز! برای تو حل نمی‌شود؟ جا نمی‌افتد؟ کناره گیری می‌کنی؟ راه باز است، برو! مشکل خانوادگی داری؟ می‌اندازی به حساب راه؟ برو!

 حواری که جلوی اسمش نوشته رضی الله می‌گوید: پیغمبر گفت فاطمه پارهٔ بدنم است هر کس او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است. خود همین اهل سنّت نوشته‌اند که عمر ابن الخطاب خلیفه دوم رسول الله فاطمه را ناراحت کرد.

بیا و درستش کن! چه دو راهی‌های خوبی باز می‌شود، نه؟ ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله فاطمه را ناراحت کرد. او سر فدک که زمین موروثی بوده و پیغمبر به او داده، عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله به خاطر چند چیز:

۱- یکی این است که حکم فدک را ابوبکر صدیق نوشت، بعد از اینکه فاطمه زهرا به او اتمام حجت کرد، به دست فاطمه داد و گفت بیا برو زمینت را پس بگیر. در راه، عمر‌ ابن الخطاب او را دید، فاطمه کجایی؟

به همه چیز هم کار داشتند، بامزه است. وقتی به پیغمبر کار دارد می‌گوید چرا زن‌هایت بی‌ حجاب هستند، پیغمبر هم از ترس عمرالخطاب برای حجاب آیه نازل می‌کند، دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

فاطمه گفت: رفتم از ابوبکر حکم گرفتم که زمین را پس بگیرم. عمرالفاروق گفت حکم را ببینم، حکم را گرفت جر داد. این مستندات شیعه و سنّی است! فاطمه گفت: چرا این کار را کردی؟ عمرالفاروق یک سیلی به صورت او زد.

۲-‌ به خانه فاطمه حمله کرد به جرم اینکه علی و ده تا از حواریون پیغمبر و علی نخواستند بیعت کنند.

 آقا مگر زور است من نمی‌خواهم رأی بدهم؟ بله، زور است. می‌دانی چرا؟ چون روز اول، این دین با زور جلو آمد. مردم در خانه‌ خودشان نشسته بودند که پیغمبر به آنها حمله کرد. که چه؟ «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا»، عه! به خاطر همین یک کلمه این همه خون ریخت، مصادرهٔ اموال کرد، زن‌های خوشگل را ضمیمه حرمسرا کرد. این تاریخ است، این سند است، این دین است، من از انجیل و تورات که بحث نمی‌کنم!

➖اگر این اسناد دروغ است، وای به حال اسلام که اسلام را اینها دارند اینطوری نشان می‌دهند.

➖اگر راست است، وای به حال اسلام که پیغمبرش این باشد، خلیفه‌اش این باشد.

 درب خانهٔ فاطمه را چه کسی با لگد شکست؟ درب خانه فاطمه را چه کسی آتش زد؟ محسن فاطمه را چه کسی سقط کرد؟ داد فاطمه را چه کسی درآورد؟ فریاد زد وَا اَبَتَاهْ، بابا کجایی؟ بابایی که اینها را آوردی سر سفره نشاندی، بابایی که از من تعریف کردی، کجایی؟

۳- بعد فاطمه در بستر احتضار داشت در اثر آن فشارها جان می‌داد، ابوبکر صدیق ندید که اوضاع خراب است الان اگر فاطمه بمیرد، دیگر مردم می‌دانند، همه شنیدند که پیغمبر گفت این پارهٔ تن من است، آبروی حکومت می‌رود؟

با عمرالخطاب عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله گفتند برویم حالش را بپرسیم، دم آخر به مردم بگوییم ما با او آشتی کردیم، چون می‌دانستند فاطمه با اینها قهر کرده است.

برای شما گفته‌ام، اما هزار دفعه دیگر هم بگویم خوب است چون اینها اسناد انهدام این دین است، دینی که اول به آخرش نمی‌خورد.

 فاطمه از ما راضی هستی؟ ما را می‌بخشی؟ فاطمه گفت نه. گفتند چه‌ کار کنیم؟ گفت برو منبر بگو حکومت حق علی بوده. این را که نمی‌توانیم بگوییم! عمرالفاروق یک حرف قشنگی زده، خیلی عالی است، خیلی زیباست، اینها معلمین ما هستند. هر کس چیزی به ما بیاموزد معلم ماست، به قول امیر: «مَنْ عَلَّمَنِي حرفاً فَقَد صَيِّرَنِي عَبداً» یعنی هر کس یک حرف به من یاد بدهد من بندگی‌ او را می‌کنم. آن موقع جناب مستطاب عمرالفاروق می‌دانی چه گفت؟ گفت: «اَلنَّارُ وَ لَا اَلْعَارُ»، این در تاریخ ثبت شده است. گفت: فاطمه از ما راضی نیستی؟ نهایتش به جهنم می‌رویم. جهنم برای ما از این ننگ که برویم روی منبر بگوییم حقّ علی است، بهتر است! حالا حسین چه می‌گوید؟ درست عکسش را، ببین چقدر قشنگ است! جزء اشعاری که در روز عاشورا می‌سرود، برعکس حرف عمر، گفت: «اَلْعَارُ اَوْلَی‌ مِنْ دُخُولِ اَلنَّارِ» ننگ برای من بهتر است تا جهنم. ننگ چیست؟ زن و بچه‌ام را اسیر کنند، خیمه‌هایشان را آتش بزنند، اموالشان را بردارند، یاران من را بکشند، من را ریز ریز کنند می‌ارزد. این می‌گوید ننگ بهتر از آتش است، او می‌گوید آتش بهتر از ننگ است.

 خیلی زیباست، دنبال تحقیق برو، حیف است، در این کانال‌ها بحث اتل متل توتوله نکن. در این خانه‌ها بحث‌های الکی نکن. خانم منتظر به آقای منتظر حمله می‌کند، انگ می‌چسباند، بعد به من متصلش می‌کند که آقا این طوری گفته به تو. همان موقع که این فکر به سرت آمد، اصلاً نیاز به گفتن نداری، همان موقع توی نخ از منِ سوزن جدا شدی!

از این بحث‌ها بکنید. اگر زن و شوهر در اعتقادات ظهوری هستند از همین بحث‌ها بکنند. چرا می‌روید دنبال بحث‌هایی که همدیگر را تخطئه کنید، بزنید، دعوا کنید؟ حالا یکی در خانه، شوهر در مسیر هست زن نیست یا زن هست مرد نیست، خب حالا این یک حرفی، او باید تقیه کند.

 خب، جالب بود نه؟ از دین چه چیزی مانده است؟ آقای شیعه وقتی اینها سران اسلام محکوم هستند، کتابی که از زیر دست اینها آمده محکوم نیست؟

مدام آن را ببوس روی سرت بگذار. دو سه شب دیگر شب‌های احیا است روی سرت بگذار «اِلَهِی بِكَ يَا اللهُ‏». یعنی چه «بِكَ يَا اللهُ‏»؟ «بِكَ، يَا اللهُ‏» یعنی به تو دارم می‌گویم ای الله. چه داری می‌گویی؟ ایرانی مسلمان دارد می‌گوید، ای خدا کوری، نمی‌بینی زندگی ما نابود شد رفت؟ گرانی که بود، بی‌ پولی که بود، بیکاری که بود، ناامنی که بود، حالا موشک هم به سر ایران و مخصوصاً تهران مسلط کردی؟ بله؟ خیلی جالب است، یعنی امسال کسی قرآن روی سر بگذارد و بگوید «بِكَ يَا اللهُ‏»، خیلی خر است، خیلی خر است، خیلی خر است!

 زنده باد قرآن که گفت: اینها حیوان هستند، «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» خیلی پست‌تر از حیوان هستند. حیوان عقل ندارد که تو با او بحث کنی. اینها عقل دارند، نه؟ نه اینها عقل ندارند ببخشید، اینها وحی دارند. شما عقل دارید، فرماندهٔ وجودتان عقل است، اینها وحی دارند، فرماندهٔ وجود اینها وحی است. وحی، غیب، خب یعنی چه؟ پیامبران درست و حسابی زیر بار این خدای ندیده نرفتند، این قرآن است، این ابراهیم است، رأس الانبیاء است، جد همه پیامبران است، می‌گوید نشانم بده؛ «أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ﴿بقره ۲۶۰﴾»، پیغمبر تو هستم، باشم، نشان بده! آخر نشان دادنی است ابراهیم جانم؟ این یک باد هواست به ذهنتان آمده گفتید خدایی هست! موسی که اینقدر پیغمبر از او تعریف می‌کند که گفت روز قیامت در اثر صور اسرافیل همه در محشر بیهوش می‌شوند، من وقتی به هوش می‌آیم می‌بینم او زودتر از من به هوش آمده، و شاید هم اصلاً بیهوش نشده. این بزرگترین تعریف پیغمبر از موسی است.

 بله، این هم جریان فاطمه است.

«عَنِ المِسْوَرِ ابْنِ مَخْرَمَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ اَغْضَبَهَا اَغْضَبَنِي». ببین به این قشنگی دارد می‌گوید، خشم فاطمه خشم من است. فاطمه بر این دو بزرگوار، رجالِ حواری رسول الله یعنی ابوبکر صدیق و عمرالفاروق خشم کرد. ببین چقدر سند برای شما درآوردم که اهل سنّت و جماعت را محکوم می‌کند، محکومیتش این است که در ایران محرز شد، یک چنین بزرگواری دارد ابرقدرت به نام مهدی موعود، هیچ کاری از دستش ساخته نیست، اهل سنّت هم که این مزخرفات را جمع کردند به نام دین!

—————————————–

درس هفتم:

فرق بین دختر ابوسفیان و دختر ابوجهل چیست؟

– «عَن ابْنَ شِهَابٍ اَنَّ عَلِيَّ ابْنَ الْحُسَيْنِ حَدَّثَهُ اَنَّهُمْ حِينَ قَدِمُوا الْمَدِينَةَ مِنْ عِنْدِ يَزِيدَ ابْنِ مُعَاوِيَةَ مَقْتَلَ الْحُسَيْنِ ابْنِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا لَقِيَهُ الْمِسْوَرُ ابْنُ مَخْرَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ: هَلْ لَكَ اِلَيَّ مِنْ حَاجَةٍ …».

کتاب صحیح بخاری [۹۲۶]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۴۹].

♦یک چیزی بگذارم در تبصره: فاطمه چون مغضوبه است فقط سه تا فضیلت دارد، آن هم یکی در معارض علی. و از عایشه نُه تا فضیلت دارد، آن هم یکی در معارض علی.

➖یعنی مدام این را تکرار می‌کنند برای کوبیدن علی، که علی می‌خواست دختر ابوجهل را بگیرد، پیغمبر روی منبر گفت اگر به علی دختر ابوجهل را بدهید، من فاطمه را پس می‌گیرم. همین، همین یک مورد را مدام تکرار می‌کنند. یا یکی دیگر هم هست که مدام تکرار می‌کنند، چیزهایی که ذم شخصیت علی است.

➖از علی آب می‌آمد که رویش نشد به پیغمبر بگوید، یک نفر را فرستاد گفت: یا رسول الله از من مدام آب می‌آید، چه کارش کنم؟ پیغمبر گفت که آن آب غیر از منی است و هیچ مشکلی نیست. این، خلیفه چهارم را نگاه کن!

اما از عایشه نُه تا، آن هم به طور رسمی، در این کتابی که الان در دستم هست، از عایشه نُه تا در فضیلت گفته، از فاطمه سه تا، که یکی آنها بر ضدشان است، از عایشه نُه تا رسمی، ولی هزار تا غیر رسمی تعریف شده است.

♦ابن شهاب [زُهْری] (از اصحاب خاص است‌) تعریف می‌کند، می‌گوید: علی ابن الحسین زین‌العابدین برایم نقل کرد که آنان (اهل بیت) از نزد یزید ابن معاویه در شام وقتی که [پدرش] حسین ابن علی به شهادت رسید به مدینه بازگشتند، مسور ابن مخرمه به او رسید (کنار اسمش رضی الله عنه است، اینکه می‌گویم رضی الله عنه، دیگر نور چشمی اهل سنّت و جماعت است) گفت: آیا کاری با من داری؟ به چه کسی؟ به پسر حسین زین‌العابدین که او را له و لورده کردند، گفت: زین‌العابدین به من گفت نه کاری ندارم. مسور به وی گفت: آیا شمشیر رسول الله را به من می‌دهی تا آن را نگه دارم؟ بیم آن دارم که مردم (یعنی یزیدیان) آن را به زور از شما بگیرند، سوگند به خدا که اگر آن را به من بدهی تا جانم نرسد (یعنی به پایان نرسد) کسی به آن دست نزند.

♦همچنین مسور گفت: علی ابن ابیطالب دختر ابوجهل را بر فاطمه خواستگاری کرد. من نمی‌دانم این دوتا حدیث چه ربطی به هم دارد!

این را برای چه گذاشته زیر این؟

قسمت اول را که خواندم، سوژه‌اش این است، این حواری پیغمبر است (خوب گوش کن)، اینقدر عاشق پیغمبر است، شمشیر پیغمبر که دست به دست گشته از علی به حسن به حسین به زین‌العابدین، این خیلی برایش ارزش دارد، می‌گوید بده قایم کنم. آن وقت زین‌العابدین که عصارهٔ خون و جان رسول الله است برایش مهم نیست، در غل و زنجیر است. چه کار باید بکند؟ مگر این حواری پیغمبر در بین مسلمین اعتبار ندارد؟ مگر رضی الله بغل اسمش ننوشته؟ چرا فریاد نمی‌زند؟ آقا این فرزند رسول الله است. امام حسین قیام کرد، این حواری کجا بود؟ این حواری مخصوص که اینقدر عاشق پیغمبر است و شمشیر پیغمبر را می‌خواهد، چرا به کمک نوهٔ پیغمبر نرفت؟ بله؟ نوهٔ پیغمبر مهمتر است یا شمشیر پیغمبر؟

♦این قسمت را نوشتم تکراری است، ولی باز خوب است، هر دفعه یک سوژه یادم می‌افتد. این ارتباط دو تا حدیث فکر می‌کنم به خاطر ناقلش باشد؛ مسور، که هم آن حدیث را گفت و هم این حدیث را گفت. گفت: علی ابن ابیطالب دختر ابوجهل را بر فاطمه خواستگاری کرد.

دروغ اول آنها: در سند آمده فامیل‌های ابوجهل پیشنهاد کردند که دخترشان را علی بگیرد. حالا اینجا می‌گوید نه علی خودش جلو رفت.

سپس از نبی خدا در حالی که من به سن بلوغ رسیده بودم شنیدم که در این باره روی این منبرش برای مردم نطق کرد، فرمود فاطمه جزیی از وجود من است، بیم دارم به وسیلهٔ دختر ابوجهل در دینش به فتنه افتد. یعنی حسادت زنانه کند و از دین خارج بشود.

♦مسور گفت: آنگاه پیامبر از دامادی که از بنی عبدالشمس داشت یاد نمود، وی را در خویشاوندی‌اش به نیکی ستود و فرمود او با من گفت، و راست گفت، و به وعده‌هایی که به من داده بود عمل کرد. حدیث تو در تو است.

من هرگز حلالی را حرام نمی‌کنم، حرامی را حلال نمی‌کنم اما سوگند به خداوند هرگز دختر رسول خدا با دختر دشمن رسول خدا در یک مکان جا نمی‌شود.

♦یا رسول الله سؤال، این سؤال را ما از طرفدارانش می‌کنیم، و الا پیغمبر که در دسترس نیست. امام صادق در آن دعای فرج چه می‌گوید؟ «اللَّهُمَّ اِنَّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا» پیغمبر وجود ندارد. تازه ما می‌گوییم پیغمبر در شهر نور است، امام صادق می‌گوید اصلاً وجود ندارد، «فَقْدَ نَبِیِّنَا». این ادامه‌اش جالب است: «وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا» امام زمان هم که نیست. خدایا پس برای چه امام درست کردی؟ وقتی می‌خواهی امام درست کنی برود پشت پرده قایم بشود، خب به چه درد می‌خورد؟

«وَ کثْرَةَ عَدُوِّنَا»، این دعای فرج را زیاد بخوانید، این افشاگری است، دشمن زیاد شده. دشمن زیاد شده؟ ای خدا، ای الله، پیغمبر نیست از مسلمین دفاع کند، ائمه نیستند که از شیعه دفاع کنند، تو که هستی، تو که نمردی!

♦برویم یک جمله را پیدا کنیم از صدر اسلام، پیامبر را کشتند، مسلمانان در یک مسجد گریه می‌کردند داد می‌زدند، عمر بر سر خودش می‌زد، به مردم گفت هر کس بگوید پیغمبر مرده او را می‌کشم، پیغمبر نمی‌میرد. بعد ابوبکر صدیق آمد گفت: داداش، پیغمبر می‌میرد خدا نمی‌میرد، پیغمبر مرده خدایش که هست. حالا در ایران اسلامی شیعی نه خدا هست، نه پیغمبر هست، نه امام هست، نه قرآن هست، نه وحی هست، نه جبرائیل هست که دفاع کند از این مردمی که تا دیروز اسلام را یدک می‌کشیدند، الان اسم‌هایشان اسامی اسلام است، هنوز قشنگ خارج نشدند.

♦حالا سؤال، این تکراری است ولی به خاطر سوژه‌اش مهم است: پیامبر با دختر ابوسفیان ازدواج کرد.

سؤال: بین ابوسفیان و ابوجهل چه فرقی است؟ ابوجهل دشمن اسلام بود، آیا ابوسفیان دشمن اسلام نبود؟ تا آن موقعی که توانست با شما جنگید و از اصحاب و انصار و یاران و فامیل‌هایتان را کشت، وقتی که دیگر یارای مقابله با مدینه با شما نداشت، آن موقع رفت در خانه قایم شد، مسلمان شد، دخترش را هم رسول الله گرفت‌. دین این است دیگر، یک بام دو هوا! دختر ابوسفیان خوب است، دختر ابوجهل بد است. تازه بیچاره علی به خواستگاری نرفته بود، اینها پیشنهاد کرده بودند.

«عَن ابْنَ شِهَابٍ اَنَّ عَلِيَّ ابْنَ الْحُسَيْنِ حَدَّثَهُ اَنَّهُمْ حِينَ قَدِمُوا الْمَدِينَةَ مِنْ عِنْدِ يَزِيدَ ابْنِ مُعَاوِيَةَ مَقْتَلَ الْحُسَيْنِ ابْنِ عَلِيٍّ لَقِيَهُ الْمِسْوَرُ ابْنُ مَخْرَمَةَ فَقَالَ لَهُ: هَلْ لَكَ اِلَيَّ مِنْ حَاجَةٍ … الی آخر».

—————————————-

درس هشتم:

کسی که دحیه را جبرائیل می‌داند کلامش را ملاک قرار می‌دهد؟

– «عَن اَبِی عُثْمَانَ عَنْ سَلْمَانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُما قَالَ: لَا تَكُونَنَّ اِنِ اسْتَطَعْتَ اَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ السُّوقَ وَ لَا آخِرَ مَنْ يَخْرُجُ مِنْهَا فَاِنَّهَا مَعْرَكَةُ الشَّيْطَانِ وَ بِهَا يَنْصِبُ رَايَتَهُ قَالَ: وَ اُنْبِئْتُ اَنَّ جِبْرِيلَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَتَى نَبِيَّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ عِنْدَهُ اُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَ: فَجَعَلَ يَتَحَدَّثُ ثُمَّ قَامَ فَقَالَ نَبِيُّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لِاُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا مَنْ هَذَا….. قَالَتْ: هَذَا دِحْيَةُ …».

 کتاب صحیح بخاری [۳۶۳]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۵۱].

 سلمان حواری پیامبر و علی گفت: اگر توانستی نخستین کسی نباش که وارد بازار می‌شود و آخرین کسی هم نباش که از آن خارج می‌شود (مذمت بازار را کرده) چرا که بازار رزمگاه شیطان است. این شیطان چقدر قوی است! زن‌ها لشکرش هستند، بازار میدان جنگش است. هفت هشت ده تا حدیث دیگر هم داریم؛ داری زنت را می‌کنی بسم الله بگو اگرنه او هم می‌آید داخلش، با همدیگر، دوتا می‌رود داخل یک دانه. غذا می‌خوری بسم الله بگو اگرنه او می‌آید لقمه‌ات را برمی‌دارد. هر بچه‌ای که به دنیا می‌آید، شیطان می‌آید فشارش می‌دهد، یعنی قدرتش را وارد بدن او می‌کند. ساز و آواز و موسیقی دام شیطان است. خیلی چیزها داریم، کلاً زندگی انسان را شیطان احاطه کرده است. بازار میدان شیطان است، او پرچمش را در آن نصب می‌کند. یادتان باشد، اگر نمی‌توانید بروید مکه حاجی بشوید و آنجا رمی جمرات کنید و به خانهٔ شیطان سنگ بزنید، وقتی به بازار رفتید به بازار سنگ بزنید چون به قول دین آنجا رزمگاهش است، میدانش است، خانه‌اش است.

 سوژه‌اش این است، گفت: جبرائیل نزد نبی خدا آمد در حالی که ام‌سلمه نزد آن حضرت بود، ابو عثمان که راوی است گفت: جبرائیل شروع به سخن کرد سپس برخاست، رسول خدا به همسرش ام‌ سلمه گفت او چه کسی بوده؟ ام‌المومنین گفت او دحیة ابن خلیفه کلبی بود. مرسولات وحی را خوب دقت کن! پیغمبر داستان ما را برای مردم بازگو فرمود، گفت او جبرائیل بوده. پیغمبر چه دلیلی داشته که این حدیث می‌گوید همه جا را پخش کرد، که دیروز پیش زنم ام‌ سلمه بودم جبرائیل آمد، به ام‌ سلمه گفتم این کیست؟ گفت: دحیة ابن خلیفه کلبی است.

 یا رسول الله شما که جلد و جسد و تن و جسم دحیة ابن خلیفه کلبی را به عنوان جبرائیل تعیین می‌کنید، خب این شهروند مدینه است و هر جا راه می‌رود مردم خیال می‌کنند این جبرائیل است و هرچه بگوید، قبول می‌کنند، این شد رقیب تو. آیا متوجه نیستی چه می‌گویی؟ شاخص در قیافهٔ جبرائیل، دحیة ابن خلیفه کلبی است. خب این دحیة ابن خلیفه کلبی هرچه به مردم بگوید حجت است دیگر، چون مردم می‌دانند این جبرائیل است. نمی‌دانم والا چه بگویم! یک دفعه این جبرائیل نیامد جلوی امت محمدی  قیافهٔ واقعی‌ خودش را نشان بدهد که دیگر نیاز نباشد شهروند مدینه را بگوید این جبرائیل است. آیا این تهدید به وحی نیست؟

 دحیه که بعد از پیغمبر زندگی می‌کند، خب مردم این را جبرائیل می‌دانستند، این هرچه بگوید برای مردم حجت نیست؟ وحی نیست؟

«عَن اَبِی عُثْمَانَ عَنْ سَلْمَانَ قَالَ: لَا تَكُونَنَّ اِنِ اسْتَطَعْتَ اَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ السُّوقَ وَ لَا آخِرَ مَنْ يَخْرُجُ مِنْهَا فَاِنَّهَا مَعْرَكَةُ الشَّيْطَانِ وَ بِهَا يَنْصِبُ رَايَتَهُ قَالَ: وَ اُنْبِئْتُ اَنَّ جِبْرِيلَ أَتَى نَبِيَّ اللهِ وَ عِنْدَهُ اُمُّ سَلَمَةَ قَالَ: فَجَعَلَ يَتَحَدَّثُ ثُمَّ قَامَ فَقَالَ نَبِيُّ اللهِ لِاُمِّ سَلَمَةَ مَنْ هَذَا…. قَالَتْ: هَذَا دِحْيَةُ … الی آخر».

——————————————–

درس نهم:

مادر انس هم معراج رفته.

– «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَسَمِعْتُ خَشْفَةً، فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ قَالُوا: هَذِهِ … ».

کتاب صحیح مسلم [۲۴۵۶].

☑ انس ابن مالک نوکر رسول الله اظهرُ محدثین اهل سنّت. می‌گوید که پیامبر فرمود: وارد بهشت شدم و صدای آرام حرکتی را شنیدم، گفتم این کیست؟ گفتند این ام سلیم قُمیصاء بنت مِلحان مادر انس ابن مالک است. برای اینکه گفتار او بچسبد و حدیث او را قبول کنند، باید چه کار کند؟ باید خودش را بالا ببرد، مانند پیامبر، برای اینکه خدا را جا بیندازد باید خودش را بالا ببرد. می‌گوید: پیغمبر گفت وارد بهشت شدم (در معراج دیگر) صدای حرکت یک نفر را شنیدم، گفتم این کیست؟ گفت: ام سلیم مادر انس ابن مالک است.

☑ پیغمبر به معراج رفته این را زودتر از خودش در آنجا دیده. جالب است! روش حدیث‌سازی را هم بلد نبودند چون عقل نداشتند. مادر انس ابن مالک در بهشت است، پیغمبر از بهشت عبور کرده او را دیده، یعنی او آنجا ساکن بوده پیغمبر او را دیده. بهشتی که هنوز آفریده نشده! یکی از دلایل مهمش هم همین است که اگر آفریده شده بود چه لزومی داشت مردم در برزخ باشند، زیر خاک باشند، «مِن الاَوَّلِین اِلَی الآخِرِين» بعد یک جا معاد شروع بشود و همه زنده بشوند؟! مگر شما در ادبیات دینی نمی‌گویید: «اَلْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ اَلنَّارِ» میت را که در قبر می‌گذارند یک دریچه برای او باز می‌شود، اگر بهشتی است از بهشت، اگر جهنمی است از جهنم؟ پس بهشت و جهنم آفریده شده است. خب چرا یکسره به آنجا نمی‌روند؟

☑ با هر سندی که جلو می‌آیند با همان سند رد می‌شوند. قطعاً اینها حرف‌های پیغمبر نیست، مانند تعریف‌هایی که ابوهریره از قول پیغمبر برای خودش کرده، مجبور هستند این تعریف‌ها را بکنند. مانند معاویه، در رد او یک عالمه سند هست، بعد برای خودش مقابلش معارضش سند می‌سازد، بعد در دمشق اول کتابخانه مسلمین است، اهل سنّت افتخار هم می‌کنند. این تلویزیون سنّی که خوشبختانه‌ یا متأسفانه قطع شده و من نمی‌توانم از آن سوژه برداری کنم.

«عَنْ اَنَسٍ، عَنِ النَّبِيِّ، قَالَ: دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَسَمِعْتُ خَشْفَةً، فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ قَالُوا: هَذِهِ … ».

——————————————-

 درس دهم:

مگر بر عایشه نمی‌آید؟

– «عَنْ اَنَسٍ، قَالَ: قَالَ اَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لِعُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: انْطَلِقْ بِنَا اِلَى اُمِّ اَيْمَنَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا نَزُورُهَا، كَمَا كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَزُورُهَا،…..».

کتاب صحیح مسلم [۲۴۵۴].

 باز هم انس ابن مالک، این کسی که قبل از پیغمبر مادرش در بهشت بوده. گفت: ابوبکر صدیق پس از وفات رسول الله به عمرالفاروق گفت ما را نزد ام ایمن (یکی از زنان پیامبر) ببر تا از وی دیدن کنیم همان گونه که رسول خدا از وی دیدن می‌کرد. وقتی که ما به نزد ام ایمن رسیدیم او گریست، آنان به وی گفتند چه چیز تو را به گریه انداخت، آیا نمی‌دانی آنچه نزد خداست برای رسول خدا بهتر است (یعنی مقامت پیش پیغمبر)؟ او گفت: من برای این گریه نمی‌کنم، گریه می‌کنم که وحی قطع شده، آنان هم به گریه افتادند وا محمدا، وا جبرائیلا!

حیف که من تلویزیون جهانی ندارم و الا میخکوبشان می‌کردم که دفعه دیگر (چه بگویم، باز می‌گویند تو بی‌ ادب هستی) از اسلام زر نزنند. اسلام چیزی ندارد، مُرد!

 حالا مچ‌گیری را نگاه کن، گریه می‌کند که وحی قطع شده است. سوال از اهل سنّت: مگر شما نفرمودید که پیغمبر گفت نیمِ دین را به شما دادم، نیمِ دیگر را از ام‌المومنین عایشه بگیرید، این را نگفته؟ آیا نصف دینشان را می‌خواهند از مادرجان بگیرند، مادرجان از خودش حرف می‌زند؟ نه، باید حتماً جبرائیل باشد و الا حرف او که سندیت ندارد، باید مانند پیغمبر «مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿۳، ۴ نجم﴾».

محکومیت دیگر!

 «عَنْ اَنَسٍ، قَالَ: قَالَ اَبُو بَكْرٍ، بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللهِ لِعُمَرَ: انْطَلِقْ بِنَا اِلَى اُمِّ اَيْمَنَ نَزُورُهَا كَمَا كَانَ رَسُولُ اللهِ يَزُورُهَا …». این هم جالب است! یک چیز دیگر یادم افتاد، می‌گوید که همینطور که پیغمبر زنش را زیارت می‌کرد ما هم برویم او را زیارت کنیم. این حرف می‌دانی یعنی چه؟ پیغمبر چطوری زنش را زیارت می‌کرد؟ آیا او را نمی‌کرد؟ این دو تا نرفتند او را بکنند؟ چیزی که خودتان دارید می‌گویید! مگر زن پیغمبر کعبه است که زیارتش کنید؟ بگو برویم دیدارش، دیدنش کنیم، چرا اسم زیارت را آورده‌ای؟

در چند تا حدیث داشتیم که پیغمبر زنانش را طواف می‌کرد، یعنی پیغمبری که کعبه را تبلیغ می‌کند برای طواف، زنانش را طواف می‌کند. این هم مانند کلمه‌ای که در احادیث آمده است.

 «كَمَا كَانَ رَسُولُ اللهِ» خیلی حرف است! «نَزُورُهَا، كَمَا كَانَ رَسُولُ اللهِ يَزُورُهَا» همان طور که پیغمبر او را زیارت می‌کند برویم همان طور او را زیارت کنیم. بعدش حالا مادرجان عایشه حق ندارد وقتی که هر کس می‌خواهد به دیدنش بیاید می‌گوید اول برو خواهرم بچه شیر می‌دهد، یک مِک از پستانش بزن و یک چند قطره بخور، بعد بیا پیش من که محرم من بشوی. اول ترتیب خواهر داده می‌شود، چون وقتی ممه او را بخورد آقازاده بلند می‌شود، بعد پیش مادرجان می‌آید. مادرجان نامحرم است؟ چادر سرت کن! چرا می‌خواهی با او محرم بشوی؟

اینها خیلی حرف است! چه بگویم، نمی‌دانم چه بگویم!

——————————————-

درس یازدهم:

اهل حرمسرا باهم نمی‌سازند.

– «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: بَلَغَ صَفِيَّةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا اَنَّ حَفْصَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: بِنْتُ يَهُودِيٍّ، فَبَكَتْ، فَدَخَلَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هِيَ تَبْكِي، فَقَالَ: «مَا يُبْكِيكِ»؟ فَقَالَتْ: قَالَتْ … ثُمَّ قَالَ: اتَّقِي اللهَ يَا حَفْصَةُ».

کتاب جامع ترمذی [۳۸۹۴].

یادتان باشد ما تدریس و توسل را زیر بمباران و موشک‌باران داریم انجام می‌دهیم. همین الان که من دارم صحبت می‌کنم دارند اطرافم را می‌زنند، ولی این مباحث اینقدر مهم است. این مباحث کندن گور اسلام است، کفن کردن دین است، غسل میت دادن به شریعت است.

◾باز هم انس گفت: به ام‌‌المومنین صفیه (یکی از زنان پیغمبر) خبر رسید که ام‌المومنین حفصه به او گفته دختر یهودی، ام‌المومنین صفیه گریه کرد (حالا گوش کن)، در حالی که گریه می‌کرد رسول خدا به نزدش رفت، گفت عشقم، نازم چرا گریه می‌کنی؟ مگر من مرده‌ام؟ بیا بغلم! گفت: حفصه دختر عمرالفاروق خلیفهٔ دوم شما به من گفته دختر یهودی. خب معلوم است دیگر، تمام اینهایی که پیغمبر در حرمسرا جمع کرده یا قبلاً یهودی بودند یا زرتشتی بودند یا مسیحی بودند یا بت‌پرست بودند یا حنیفیه بودند. بعد به او طعنه زده، هوو به هوو. حالا پیغمبر می‌خواهد او را آرام کند، می‌گوید به او بگو من یهودی نیستم، من دختر پیامبر هستم (منظورش نسب او برمی‌گردد به هارون برادر موسی)، همسر پیامبر هستم، او به چه چیز بر تو فخر می‌فروشد؟ یعنی او اگر فقط زن من است، تو، هم زن من هستی و هم دختر پیغمبر هستی.

◾سپس به ام‌المومنین حفصه فرمود از خدا بترس ای حفصه. چه کسی این را می‌گوید؟ پیغمبر. «از خدا بترس» یعنی چه؟ یعنی «اتَّقِي اللهَ» با تقوا باش. این یعنی حفصه زن پیغمبر دختر عمر بی تقوا است. آیا غیر از این است؟ استنباط تو چیز دیگری است؟

«عَنْ اَنَسٍ، قَالَ: بَلَغَ صَفِيَّةَ اَنَّ حَفْصَةَ، قَالَتْ: بِنْتُ يَهُودِيٍّ، فَبَكَتْ، فَدَخَلَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ وَ هِيَ تَبْكِي، فَقَالَ: «مَا يُبْكِيكِ»؟ فَقَالَتْ: قَالَتْ…». خیلی حرف است! «ثُمَّ قَالَ» یعنی پیغمبر گفت: «اتَّقِي اللهَ يَا حَفْصَةُ». پس معلوم شد که پیغمبر به خاطر خوبی با آنها ازدواج نکرده به خاطر ترس است. این دختر ابوبکر است، این دختر عمر است، این دختر فلان پادشاه است، این دختر ابوسفیان است.

—————————————-

درس دوازدهم:

مگر ائمه، قریش نبودند؟

– «عَنْ يُوسُفَ ابْنِ الحَكَمِ، عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ سَعْدٍ، عَنْ اَبِيهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: مَنْ يُرِدْ هَوَانَ قُرَيْشٍ اَهَانَهُ اللهُ».

کتاب جامع ترمذی [۳۹۰۵].

یوسف ابن حکم از محمد ابن سعد از پدرش سعد ابن ابی وقاص (جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ)، گفت: رسول خدا فرمود هر کس خواری قریش را بخواهد خدا وی را خوار کند. قریش کیست؟ آیا اهل بیت از قریش نبودند؟ علی که اینطوری او را له کردند و ترور شخصیتش کردند، قریشی نبود؟ فاطمه قریشی نبود؟ ائمه قریشی نبودند؟

ای گزارشگر اهل سنّت و جماعت خودت داری اعتراف می‌کنی که پیغمبر گفت هر کس قریش را خوار کند خدا او را خوار کند. بیا ثابت کن که علی قریشی نیست، ثابت کن فاطمه قریشی نیست، ائمه قریشی نیستند، بیا ثابت کن!

«عَنْ يُوسُفَ ابْنِ الحَكَمِ، عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ سَعْدٍ، عَنْ اَبِيهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: مَنْ يُرِدْ هَوَانَ قُرَيْشٍ اَهَانَهُ اللهُ».

ای گروه مشاوران، یک درس دیگر بخوانیم یا نه؟ بخوانیم، دیگر معلوم نیست موشکی بعدی کجا می‌خواهد بیاید.

وضعیت جنگی است، تا عروج نکردیم بخوانیم. قبل از اینکه ما عروج کنیم، اسلام را عروج می‌دهیم به یاری حق!

——————————————–

درس سیزدهم:

دین جدید را یک ایرانی می‌آورد که متصل به مافوق است.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّمَ: لَوْ كَانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيَّا، لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فَارِسَ … ».

کتاب صحیح مسلم [۲۵۴۶].

این را برای شما می‌گویم، ولی مدام نیایی تلفن بزنی یا بگویی این تو هستی. چه کار داری این کیست، من دارم حدیث می‌خوانم، فعلاً من معلم هستم.

ابوهریره گفت: رسول خدا فرمود اگر دین نزدیک ثریا (یعنی دورترین ستاره باشد) مردی از فارس (از ایران) حرکت می‌کند و آن را می‌آورد.

اسلام دین زمین است دیگر، نه؟ دینی که قرار است بیاید در آسمان است. «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ذاریات﴾» یعنی دین، دین صحیح و سالم. یک ایرانی آن را می‌آورد. دیگر بیش از این تعریف نمی‌کنم، می‌ترسم به جای باریک برسد.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: لَوْ كَانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيَّا، لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فَارِسَ … ».

———————————————–

درس چهاردهم:

برای همین بود که فرزندان پیامبر را آزار دادند.

– «عَنْ زَيْدِ ابْنِ ثَابِتٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ  قَالَ: كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ نُؤَلِّفُ القُرْآنَ مِنَ الرِّقَاعِ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: طُوبَى لِلشَّامِ…».

کتاب جامع ترمذی [۳۹۵۴]. ✳ زید ابن ثابت (جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ) گفت: ما نزد پیامبر بودیم و داشتیم قرآن را از تکه پاره‌ها جمع‌آوری می‌کردیم که آن حضرت فرمود نیکبختی بر شام باد. شام کجاست؟ کرانهٔ اروپا، دامنه‌اش که به آسیا رسیده؛ ترکیه، اردن، سوریه، لبنان، فلسطین. گفتند: برای چه تعریف کردی؟ گفت: برای اینکه فرشتگان خدا بال‌های خود را بر آن کشور گستراندند. این را برای چه آورده؟ چون آنجا پایگاه معاویه است. یا رسول الله تو انگار قبلاً گفتی بهترین شهر مکه است بعد مدینه، آن روز اسمی از شام نیاوردی! یا رسول الله تو می‌گویی دمشق جای خوبان است، بعد علی چه می‌گوید؟ علی را می‌شناسی؟ پسر عموی توست، نفْس‌ توست، به قول همین کتاب که در آیه «وَ اَنْفُسَنٰا ﴿۶۱ آل عمران﴾» یعنی کپی توست، داماد توست، وصی توست. طبق آنچه که نوشته‌اند، خود اهل سنّت نوشته‌اند، این نه، این خیلی سانسور کرده، به الغدیر مراجعه کنید.

✳ هر جا پیغمبر در مکه مردم را به اسلام دعوت می‌کرد، می‌گفت هر کس اولین نفر باشد به من بیعت کند، جانشین من است. در همه جا علی جانشین پیغمبر است، علی بیعت کرد. حالا آمدند برای اینکه محقر کنند کوچک کنند می‌گویند علی بچه بوده، هشت نُه سالش بوده. بعد در یک جای دیگر می‌گوید که به هشت نه ساله‌ها نماز و روزه را بیاموزید و به آنها فشار بیاورید تا بخوانند. معارضات را می‌بینی! هر جا را نگاه می‌کنیم جنگ اعتقادی است، دین علیه دین، مذهب علیه مذهب، خدا علیه خدا، وحی علیه وحی.

علی داشت از دنیا می‌رفت چه گفت، یادت هست؟ جزء وصایای او بود، گفت: بعد از من هر کس به جنگ دمشق (شام) خواست برود او را همراهی کنید اگرچه فاسق باشد. جالب است، نه؟ علی به دمشق (به شام) اعلام حمله می‌کند، آن وقت پیغمبر اینطوری تعریف می‌کند‌. اصلاً دارد داد می‌زند که معاویه برای تطهیر خودش این حدیث را درست کرده است.

✳ فرشتگان بال‌های خود را باز کردند. اسرای ابی عبدالله را به آنجا آوردند، فرشتگان بال‌هایشان را باز کرده بودند. این فرشتگان چه کسانی بودند؟ اهالی دمشق بودند که به سر بریده ابی عبدالله سنگ می‌زدند، می‌گفتند مرگ بر خارجی. اینها فرشته هستند دیگر.

همه اینها را بلد هستید:

➖در دمشق کاری کردند که زین‌العابدین گفت: ای کاش مادر مرا نمی‌زایید. آیا این «ای کاش مادر مرا نمی‌زایید» اعلان نفرت از خدا نیست که او را به دنیا آورده؟ نه؟ چه کسی تو را به دنیا آورده؟ الله. می‌گوید: ای کاش مادر مرا نمی‌زایید. مادر، کیست؟ الله.

رسول الله چه گفت، یادت هست؟ گفتند آب را داخلش بریزیم یا بیرون؟ گفت: شما داخل بریزید، خدا خواست بچه می‌شود، نخواست نمی‌شود. خب پس چه کسی بچه می‌آورد؟ خدا.

✳ پس زین‌العابدین از مادر فطری و قهری خودش یعنی الله تبری جست.

➖بعد اعتراض کرد، گفت: خدایا مرا شقی آفریدی که دست یک مشت الوات و اشرار سپردی که با ما اینطوری کنند؟

سند همه اینها را در دایرةالمعارف داریم.

«آیا ما را شقی آفریدی»، سؤال است یا نه اعلان خبر است؟ یعنی الان شقی هست یا نه؟ سرنوشت زین‌العابدین در شقاوت قضا هست یا نیست؟ پس «آیا ما را شقی آفریدی» یک نوع محکومیت است، انزجار است. چرا ما را شقی آفریدی؟ تو که گفتی «ائمه از نور من هستند، خلقت ائمه از نور من است»، دیدی همه آنها دروغ بود!

✳ یک چیز دیگر هم گفت، یادت هست؟ این سه تا چیز را از زین‌العابدین هیچ وقت فراموش نکن! دقیقاً نشانه‌گیری به اصل توحید زمین است.

➖یک چیز دیگر هم گفت. گفت: ای کاش پرنده بودم بال می‌زدم می‌رفتم. یعنی تو ای خدا که من را جانشین خودت کردی ارزش ندارد، ای کاش پرنده بودم از دست تو درمی‌رفتم، این چه ذلتی است به ما وارد کردی؟

«عَنْ زَيْدِ ابْنِ ثَابِتٍ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللهِ نُؤَلِّفُ القُرْآنَ مِنَ الرِّقَاعِ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: طُوبَى لِلشَّامِ… الی آخر».