با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7228 تاریخ 404.12.19

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7228                 1404-12-19

۱- آیا این چنین قانونی، راهی برای غرور متشرعین باز می‌گذارد؟

(بازخوان از تدریس 7197)

۲- زن مشرکه، شیطان را می‌بیند و پیامبر نمی‌بیند.

۳- احادیث بسیاری دلالت بر غیر آن دارد.

۴- ولی برای علی بود که مورد سانسور قرار گرفت.

۵- باز هم حذف علی از اسناد دینی.

۶- خدای ذلیل را بشناسید.

۷- جهت خودنمایی، دستپاچه می‌شود.

۸- الف – پیغمبر ندیده چگونه خدا را می‌شناسد؟

ب – گواهینامه برای انجام گناه!

۹- فرمانروای هستی چه بیکار است.

۱۰- نفْس خدای زمین چه بی‌ ارزش است.

۱۱- صمدی که تشنهٔ رویکرد مردم است.

۱۲- چه جوک بامزه‌ای است.

۱۳- رحم را معانی علنی و ظاهری می‌باشد.

۱۴- خدای زمین برای گناه کردن شما تنش می‌خارد.


🔴 درس اول:

آیا این چنین قانونی، راهی برای غرور متشرعین باز می‌گذارد؟

(بازخوان از تدریس 7197)

– «عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي جَنَازَةٍ، فَأَخَذَ شَيْئاً فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِهِ الاَرْضَ، فَقَالَ: «مَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ اِلَّا وَ قَدْ كُتِبَ….. {فَاَمَّا مَنْ اَعْطَى وَاتَّقَى وَ صَدَّقَ بِالحُسْنَى} الآيَةَ [الليل: ۶- ۵]».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۹۴۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۶۴۷].

این درس هم بازخوان است ولی لازم است.

🔶 از امیر روایت است، گفت: رسول خدا در تشییع جنازه‌ای در بقیع حضور داشت که چیزی را برداشت شروع به زدن آن بر زمین کرد. یک شاخه درخت برداشت شروع به زدن آن به زمین کرد، گفت کسی از شما نیست مگر اینکه جایگاهش در آتش و جایگاهش در بهشت نوشته شده!

اینها را با این موشک‌هایی که می‌آید باید فرو کرد در مغز متشرع که می‌گوید جبر مطلق نیست. امام صادق گفت: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَینَ اَلْأَمْرَيْنِ» همین! همین یک دانه از خروجی محراب و منبر بیرون آمده!

بهشت و جهنم مشخص شده.

گفتیم: ای رسول خدا پس بر آنچه برای ما نوشته شده تکیه نکنیم؟ یعنی چه؟ «أَرِنَا مَنَاسِكَنَا» نشان بده مناسک مذهبی، شرایع دینی. چطوری نشان می‌دهد؟ جبرائیل به پیغمبر، پیغمبر به قرآن، قرآن به مردم. دیگر عمل نکنیم! یعنی اصلاً اسلام هیچ، چون زور اسلام بر پایه بهشت و جهنم است.

🔶 «زر، زور، تزویر» مال دین است، که به حکام داده، دست به دست شده او به این می‌دهد این به او می‌دهد، این به او می‌دهد او به این‌ می‌دهد تا هر دو ادامه حیات بدهند، رمز موفقیت اسلام که هزار و چهارصد و چهل و چهار سال عمر کرده همین است. می‌گوید این معجزه است که از بین نرفته. خیلی چیزها از بین نرفته، این آثار شاهنشاهان دو هزار و خرده‌ای سال، سه هزار سال ایران، پس این هم معجزه است دیگر، این همه زلزله آمده، سیل آمده، باران تند آمده، سر جایش مانده، البته خراب شده ولی آثار مانده، مهم آثار است! این هم پس معجزه شاهان است.

🔶 فرمود: به عمل بپردازید، چرا که هر کس برای آنچه برایش آفریده شده است توفیق می‌یابد (یعنی قرار می‌گیرد «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾»)، پس کسی که از اهل سعادت باشد خداوند عمل اهل سعادت را برایش میسر می‌سازد. میسر یعنی چه؟ آسان می‌کند‌. آسان یعنی چه؟ یعنی همه درها را می‌بندد یک راه را باز می‌کند و یک پس گردنی می‌زند پشت سرت که برو گمشو، از این راه فقط باید بروی!

«و کسی که اهل شقاوت باشد خداوند عمل شقاوت را برایش میسر می‌کند»، دقیقا همین «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾». «فَاَلْهَمَها» را ماستمالی نکنند، این حدیث به این استحکام! حالا شما بفرمایید که آیا غارتگر، محکوم است؟ جنایتکار، محکوم است؟ بی‌ دین، محکوم است؟ شیطان، محکوم است؟ نه! از قبیل اینها خیلی داریم.

🔶 این هم که اینها را تکرار می‌کنم فقط برای این است که اگر ته ماندهٔ ریشه دین در وجودت هست به خاطر آن شیری که از مادر متدینِ متشرع خوردی و آن نانی که پدرت آورده، کنده بشود. یکی هم این است که وقتی با کله خر بحث می‌کنی، ماه رمضان است روزه می‌گیرد، سحر و افطار می‌گوید دعا کنید، «اَللَّهُمَّ لَكَ صُمْتُ» قبل از اینکه غذا بخوری موقع افطاری این را بخوان، «وَ عَلَی‌ رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ» یک مثلث است، برای تو روزه گرفتم. خدایی که احتیاج به روزه تو دارد به درد لای جرز می‌خورد. دارد می‌گوید برای تو روزه گرفتم. عه! تو به طرفت می‌گویی که این خانه را برای تو درست کردم، این فرش را برای تو خریدم، یعنی تو نیاز داری به این فرش به این ماشین به این خانه‌ای که من برای تو خریدم. آقای متشرع معنایش غیر از این است؟

🔶 «اَللَّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَ عَلَی‌ رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ» افطار می‌کنم به رزقت. یعنی زیر این موشکباران، ایرانی پیدا می‌شود بگوید «وَ عَلَی‌ رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ»؟ در حالی که رزق ایرانی امروز موشک و بمب است، تخریب خانه‌هایشان است، روانی شدن اهل خانه است به خاطر این سر و صدا! اگر ایرانی دیدی که ماه رمضان روزه می‌گیرد، امشب که شب قدر است «بِکَ یَا الله» می‌گوید بدان یک طورهایی دستش در جیب خداست.

خدای زمین اینها را زن و بچه قرار داده، «النَّاسُ عِیالُ الله» یعنی اینها نه مردم، مردم نابود شدند رفت، می‌گوید به تخم جبرائیل! از این نود میلیون هشتاد میلیون بمیرند، ده میلیون برای من بس است! خانه‌ها خراب بشود، جهنم! خدا در این کشور باشد، بس است! «وَ عَلَی‌ رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ». توکلم به تو. توکل یعنی چه؟ «وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ﴿۳ طلاق ﴾»، ببین دایره چقدر وسیع است هر کس تکیه کرد به الله، او برایش کافی است. او برایش کافی است، یعنی چه؟ یعنی هوا، غذا، آب، آرامش، استقلال، آزادی، نداشتن فقر، نداشتن انواع بیماری‌ها، نداشتن طلاق، نداشتن اعتیاد، نداشتن درگیری‌های خانوادگی. آیا این خدا اینطوری است؟ بله؟ اگر اینطوری بود که ما سی و پنج سال حمّالی او را ترک نمی‌کردیم، نیست، خدا که اینطوری نیست! برای یک عده خاص، این خدا، خداست. آن کسی که جایش امن است و موشک به خانه‌اش نمی‌رود، اینقدر ثروت دارد که یک کامیون آب معدنی می‌آورد در استخرش و وانش می‌ریزد، این چه می‌داند مردم چه می‌کشند!

بعد آیه‌اش را که آورده در تثبیت این کلام است، همان موقع هم آیه آمده، همان موقعی که نشسته بود با این چوب روی زمین می‌زد همان موقع آیه آمد. این جبرائیل لامذهب گردن شکسته به موقع به داد می‌رسد.

«فَاَمَّا مَنْ اَعْطَى وَاتَّقَى ﴿٥﴾ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿٦﴾ لیل» سوره لیل آیه ۵ و ۶ به آن کسی که عطا کردیم. دقت کن، عطا کردیم یعنی این که به او دادیم این رفیق خداست، فامیل خداست، برگزیدهٔ خداست، منصوب خداست، محبوب خداست. «فَاَمَّا مَنْ اَعْطَى وَاتَّقَى»، «وَاتَّقَى» یعنی او را برده‌ام زیر چادر خودم. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿۶ لیل﴾» تصدیق می‌کند خوبی‌ها را. این «تصدیق می‌کند»، همان است که پیغمبر می‌گوید میّسر! «تصدیق می‌کند به خوبی‌ها»، باید خوبی‌ها باشد که تصدیق کند. آقای اسلام، الان در ایران خوبی هست؟ بله؟ ای ایرانی تازه اول راحتی توست، اینقدر الله بلا سرت بیاورد، چاره‌اش این است که هر چه زودتر الله از ایران اخراج بشود. «صَدَّقَ بِالْحُسْنَى» یعنی چه؟ یعنی خوبی‌ها در وجودش هست، تصدیق می‌کند. تصدیق یعنی اینکه دارا می‌شود. آقا شما گواهینامهٔ ماشین داری؟ بله. اسمش چیست؟ قبلاً می‌گفتند تصدیق، الان می‌گویند گواهینامه. بعد آن روز پیغمبر می‌گوید گاو حرف زد، همه گفتند اَ! مگر گاو حرف می‌زند؟ گفت باور نمی‌کنید؟ ابوبکر و عمر باور کردند (7210). خیلی حرف است! متشرعی که زیر لحاف دین خوابیده قبول نمی‌کند، تو ماست را به او نشان بده بگو عقل می‌گوید این سفید است، او می‌گوید نه، دین می‌گوید سیاه است، پس دین، حق است. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿۶ لیل﴾» خلیفه اول و دوم رسول الله است، در جریان حضور ندارند که بفهمند گاو حرف می‌زند تا تصدیق کنند، غیاباً پیغمبر می‌گوید این دو تا تصدیق می‌کنند. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى ﴿٧﴾ لیل». اینها را ببین، همین که می‌گویم فامیل‌های خدا هستند، این آیه بهترین مستمسک است. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى ﴿٧ لیل﴾» اینها راحت زندگی می‌کنند. یسری می‌دانید یعنی چه؟ انشراح؛ «اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْراً ﴿۶ انشراح﴾» دو قبضه‌اش کرد، تکرار کرد «فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ﴿۵ انشراح﴾» یعنی سختی هست؟ ناراحت نشو، فوراً راحتی به تو می‌دهم. خانه‌ات آتش گرفته؟ ما خودمان آب پاش داریم که سریع می‌آید خاموش می‌کند. فقیر هستی؟ نگران نشو، الان از آسمان برای تو پول می‌ریزم.

«وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿٨ لیل﴾» آنهایی که بخل ورزیدند. «وَاسْتَغْنَى» یعنی اینقدر پولدار بودند خلاف عقل را پذیرفتند، این دقیقاً برعکس است، اینهایی که طرفدار الله هستند اینها مستغنی شدند، اینها همه چیز دارند، اینها دارو دارند. الان دکتر داروخانه اینجا بود می‌گوید وضع دارو خیلی خراب است، می‌گوید هرچه از شرکت‌های دارویی تقاضا می‌کنیم که جنس بیاورند، می‌گوید نیست! ببین ده روز گذشته، ببین این الله چه آشی برای اهل ایران پخته! ولی فامیل‌های خدا بهترین درمان از خارج می‌آید، پشتوانه اینها الله است اما این ملت بدبخت سیه‌بخت پشتوانه ندارند، چون اینها عاقل بودند فهمیدند که خدایی وجود ندارد.

«وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿٨﴾ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنی‌ٰ ﴿۹ لیل﴾» تکذیب می‌کنند خوبی را. عه! مگر اینها دیوانه هستند؟ آقا خوبی را می‌شود تکذیب کرد؟ آدم خوشگل را می‌شود گفت بدریخت؟ ثروتمند را می‌شود گفت گدا؟ سالم را می‌شود گفت مریض؟ اصلاً حرف‌هایش را ببین، پایه و اساس عقلی ندارد! خاتم الانبیاء، خاتم النبیین، پیامبر اکرم، پیامبر اعظم، اشرف مخلوقات، اَوَّلَ مَا خَلَق الله در عصری به وجود آمد که مردم زیر خط فقر عقل بودند. بی‌ عقلی آنها را ببین، اصلاً دلیل و سند بیرون ریخته، قرآن می‌گوید جهاد کنید برای خدا «جٰاهِدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ  ﴿۲۰ توبه﴾». بعد چقدر برای شما سند آوردم که پیغمبر گفت جهاد کنید برای پول، جهاد کنید برای زن. اسناد از همین کتاب است، این کتابی که چهار پنجم ملت اسلام قبولش دارد. همه‌اش همینطور است، آن هم از خلیفه‌اش! سندهایی که از ایران قدیم خواندم. آن هم از سردارانش! به طور رسمی دارد می‌گوید ما گرسنه هستیم که به شما حمله کردیم، به شما ایرانی‌ها می‌گوید، اسلام گرسنه بود به ایران حمله کرد.

«وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنی‌ٰ ﴿۹ لیل﴾»، آخر حسنایی نیست‌ که تکذیب کند، مثل آن مثالی که در دهان‌های شما معروف است؛ هی می‌گویم نر است می‌گوید بدوش. بابا این گوساله نر است ماده نیست، ماده پستانش شیر دارد، می‌گویم نر است، می‌گوید بدوش! ببین چقدر بحث‌انگیز است، هر بار که تکرار می‌شود به نوعی دیگر بهره‌برداری فکری و عقلی و علمی می‌شود.

«عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ فِي جَنَازَةٍ، فَأَخَذَ شَيْئاً فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِهِ الاَرْضَ، فَقَالَ: مَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ اِلَّا وَ قَدْ كُتِبَ … تا آخر».

——————————————–

درس دوم:

زن مشرکه، شیطان را می‌بیند و پیامبر نمی‌بیند.

– «عَنْ جُنْدُبَ ابْنَ سُفْيَانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ اشْتَكَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَلَمْ يَقُمْ لَيْلَتَيْنِ اَوْ ثَلَاثاً فَجَاءَتْ امْرَأَةٌ فَقَالَتْ يَا مُحَمَّدُ اِنِّي لَاَرْجُو اَنْ يَكُونَ شَيْطَانُكَ قَدْ تَرَكَكَ… {وَالضُّحَى وَ اللَّيْلِ اِذَا سَجَى مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلَى} [الضحی ١- ٣]».

کتاب صحیح بخاری [۴۹۵۰]، کتاب صحیح مسلم [۱۷۹۷].

جندب ابن سفیان (جلوی اسمش رَضِی اللهُ) گفت: رسول خدا بیمار شد و دو یا سه شب برای نماز تهجد برنخاست (یعنی نماز شب نخواند)، زنی آمد به آن حضرت عرض کردی ای محمد من امیدوارم که شیطانت، تو را رها کرده باشد.

اسم زن را آورده «عوراء بنت حرب» خواهر ابوسفیان و زن ابولهب، معروف به «حَمَّالَةُ اَلْحَطَبِ» است، سوره تبت.

این چه‌ موقعی است که آمده به پیغمبری که مریض است می‌گوید: الان شیطان تو را رها کرده؟ یعنی وقتی که تا سالم هستی شیطان بغل توست، الان که تو را رها کرده مریض شدی. خب منظور این چیست؟ جبرائیل است. آیا جبرائیل محافظ پیغمبر نیست؟ چرا پیغمبر مریض می‌شود؟

«از دو یا سه شب، آن را پیش تو نمی‌بینم»، معلوم است که این همخانهٔ پیغمبر بوده.

«نمی‌بینم به تو نزدیک شده باشد»، بعد پیغمبر سریع آیه آورد. مثل زمین فوتبال است که دوتا دروازه دارد؛ مخالفین دین، مخالفین پیغمبر، مخالفین الله، مخالفین اسلام شوت می‌کنند طرف دروازه اسلام، پیغمبر هم زود آیه می‌آورد شوت می‌کند طرف دروازه مخالفین.

سوره ضحی آیه ۱ و ۲ و ۳ است: «وَالضُّحَى وَ اللَّيْلِ اِذَا سَجَى، مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلَى» سوگند به هنگام صبحانه، قسم به شب که می‌رود، پروردگارت تو رها نکرده. خوب دقت کن! دشمن نداشته و مورد خشم قرار نداده است. «خدا تو را رها نکرده، دشمن نداشته و مورد خشم قرار نداده است»، این آیه چه چیزی را می‌خواهد برساند؟ آیا خدا دشمن پیغمبر نیست؟ خودش می‌گوید «اَلْبَلآءُ لِلْوِلاءِ» بدبختی‌ها مال رفیق‌های من، منتخبین من، دوستان من است. آیا بیماری، بلا نیست؟ شیطان، بلا نیست؟ خدا نماینده‌اش پیغمبر را رها نکرده؟ جادویش نکردند؟ شیطان به او حمله نکرد؟ همین اسنادی که در همین چند وقت پیش خواندیم. جن به او حمله نکرد؟ وقتی به او سم دادند، خدا کجا بود؟ می‌خواست وصیت‌نامه بنویسد، خدا کجا بود؟ «وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ ﴿۱۸ انعام﴾» یعنی چه؟ یعنی او قدرتش بر همه مستولی هست، مسلط است. به پیغمبر گفتند دیوانه، خلیفه‌اش گفت، خدا کجا بود؟ اینقدر این حرف خلیفه‌اش طنین جهانی داشت، که برای شما خواندم پزشک از یونان آمده سراغ پیغمبر را از علی می‌گیرد، علی می‌گوید برای چه آمدی، تو چه کسی هستی؟ گفت: من پزشکم از یونان. برای چه آمدی؟ گفت شنیدم پیغمبر شما دیوانه است، فقط آمدم او را معالجه‌ کنم (3831). ببین کرم سیب از خودش است یعنی این! برای همین می‌گویم این پیغمبر بنده خدا مظلوم است، دوروبری‌ها گرگ بودند. آن سرداری که دیروز در بحث خواندیم، با سردار ایران مباحثه و محاجه می‌کند رسماً و علناً می‌گوید آمدیم رزق و روزی شما را ببریم، زن‌هایتان را ببریم، مالتان را ببریم و شما را هم بکشیم. آیا این فرهنگ اسلام نیست که دارد به ملت ایران عرضه می‌کند؟ این موشک‌هایی که امروز بر سر ما می‌خورد، همان شمشیر‌هایی است که هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل بر فرق اجدادتان خورده. آیا خدا پیغمبر را رها نمی‌کند؟ آن موقعی که درب غدیر را بمباران کردند، منصوب غدیر را خانه‌نشین کردند، خدا کجا بود؟ خدا کجا بود؟ خدا پیش خلیفه بود. ببین چقدر سند داریم! مگر خلیفه دوم رسول الله به عبدالله ابن عباس پسر عموی علی نگفت؟ گفت: به علی بگو از دست ما ناراحت نشو که ما حکومت را از او گرفتیم. ببین تاریخ چقدر واضح نوشته، این افشاگر است! گفت: پیغمبر علی را دوست داشت و خیلی هم تلاش کرد علی جای او بنشیند، ولی خدا نخواست. حالا آن را بیاور کنار این، ببین آیات همین است، همه‌اش درب داغون، همه‌اش الکی! «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلَى» خدا تو را رها نکرده. اصلاً خدایی هست که رهایت کند؟ جبرائیل روضه قتل نوه‌ پیغمبر‌ را خواند، پیغمبر التماس کرد و گفت آیا نمی‌شود این ورق را برگردانی؟ بعد در یک سند دیگر چه خواندیم؟ گفت: لوح و قلم و کرسی که ایجاد شد قتل حسین ابن علی امضا شد. بیا! حالا مدام تا صبح بگو «مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلَى». پسِ پردهٔ اسلام چیزی نیست! آن عارف چیز خوبی گفت. گفت: مبادا مردم تصور کنند پشت جلد این کتاب (یعنی قرآن) چیز دیگری نوشته است. الان همان زمان است، قاطبه ملت ایران (جز ده درصد که فامیل‌های خدا هستند) فهمیدند که پشت جلد این کتاب یعنی ماوراء خبری نیست.

«عَنْ جُنْدُبَ ابْنَ سُفْيَانَ قَالَ اشْتَكَى رَسُولُ اللهِ فَلَمْ يَقُمْ لَيْلَتَيْنِ اَوْ ثَلَاثاً فَجَاءَتْ امْرَأَةٌ فَقَالَتْ يَا مُحَمَّدُ اِنِّي لَاَرْجُو اَنْ يَكُونَ شَيْطَانُكَ قَدْ تَرَكَكَ… الی آخر».

ببین کمربند «صعبٌ مستصعب، خشن و مشمئز» این است. بعضی از شاگردان من، به من که رسیدند چهار نعله دنبالم آمدند، بعد کم کم باد خالی شد، می‌گویند ما به فرج خصوصی و ظهور رسیدیم، دیگر این درس‌ها را نمی‌خواهیم. من که یک روزی معلم تو بودم به دوره کردن یا احادیث و آیات و روایات جدید نیاز دارم، آن وقت تو می‌گویی تمام شد دیگر، من رسیدم؟! رسیدن چیست؟ رسیدن یعنی سیاهی غیبت برود و روشنایی ظهور بیاید. عزیز دل من، شاگرد دیروز من، مستقل امروز من، الان در غیبت زندگی می‌کنی یا در ظهور؟ آیا در ظهور موشک دارد؟ بمب دارد؟ تن لرزه دارد؟ خانهٔ خراب دارد؟ آدم یک چیزهایی در این جنگ فهمید، آن ته ماندهٔ ماهیت خدا و اسلام هم بر ملا شد. اینقدر به من عریضه می‌رسد. می‌دانی چه می‌نویسند؟ می‌گویند ما بیرون از شهر جا داریم نمی‌رویم. چرا؟ می‌گوید چون زندگی‌مان یک خانه است با اثاث خانه، وقتی که می‌خواهد خراب بشود، خب خودمان هم بمیریم، این ننگ است برای خدای اسلام! بعضی‌ها می‌نویسند ما بیرون نمی‌رویم فرار نمی‌کنیم. می‌گوییم چرا؟ می‌گوید برای اینکه ما بیکار هستیم و نان هم نداریم بخوریم، خب بمیریم که بهتر است. اینها ذلت دین است! اینها را فامیل‌های خدا نمی‌فهمند چون شراب عشق دنیا در همه وجودشان ریشه دوانده است، مست هستند، حالیشان نیست، اینها برگزیده هستند، اینها هیچ وقت از بین نمی‌روند. کشور نابود شد، به جهنم! می‌رویم جای دیگر زندگی می‌کنیم.

——————————————————

درس سوم:

احادیث بسیاری دلالت بر غیر آن دارد.

– «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا عُرِجَ بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِلَى السَّمَاءِ، قَالَ: أَتَيْتُ عَلَى نَهَرٍ…».

کتاب صحیح بخاری [۴۹۶۴]، کتاب صحیح مسلم [۱۶۲].

انس ابن مالک گفت: وقتی که رسول خدا به سوی آسمان به‌ معراج برده شد، گفت به رودی رسیدم که دو طرف آن خیمه‌های ساخته شده از مروارید میان تهی بودند، گفتم این چیست ای جبرائیل؟ گفت: این رود کوثر است.

«اِنَّا اَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴿۱ کوثر﴾» ما به تو کوثر دادیم. نصف مفسرین که طرفدار اهل بیت بودند می‌گفتند کوثر، فاطمه زهرا است، که وقتی به دنیا آمد این سوره آمد. آن نصفه دیگر که مخالف بودند گفتند کوثر حوضی است در بهشت، رودی است در بهشت که پیغمبر از آن به طرفداران خودش می‌دهد. حالا عنایت کن، این رود، کوثر است. کجاست؟ در آسمان. آیا بهشت در آسمان است؟ بهشت خلق شده؟ اگر وقت داشته باشی، به قول تحقیق تمام حرف‌هایی که پیغمبر در هنگام سفر فضایی زده (البته به قول خودش) همه را جمع کن، ببین همه‌ آنها معارض است. کوثر در آسمان است، بهشت در آسمان است. وقتی پیغمبر به معراج رفت بهشت را دید، بهشتی که عقل می‌گوید ایجاد نشده. دلیل عقل این است، می‌گوید: اگر بهشت و جهنم بود، از زمان آدم ابوالبشر هر کس می‌مرد می‌رفت تکلیفش روشن می‌شد، دیگر برزخ یعنی چه؟ بهشتی هستی؟ برو بهشت. جهنمی هستی؟ برو جهنم. همه مردم را از اولین تا آخرین جمع می‌کنی تحت عنوان برزخ، بعد از آن فیلم می‌سازی؟ در برزخ، فرشته عذاب می‌آید، یک شلاق آتشین به دست دارد که به قبر می‌زند، اگر آن را به اهل زمین بزند همه نابود می‌شوند. آقای داستان‌ساز، فاصله قبر تا روی زمین چقدر است؟ نیم متر است؟ یک متر است؟ این آتشی که می‌گوید در یک متری زیر زمین زده، اگر روی زمین می‌زد همه نابود می‌شدند، فاصله‌اش فقط یک متر است؟ آیا در این یک متر اثر ندارد؟

با این بهشت و جهنم، من و تو را خر کردند، یک و نیم میلیارد انسان روی زمین را پالون خر روی آنها گذاشته‌اند و روی آنها نشسته‌اند. از این طرف می‌گوید که «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ»، «کُلَّ مَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع»، از این طرف هم دارد تبلیغ دیوانگی، جهالت و حماقت را می‌کند.

«عَنْ اَنَسٍ قَالَ: لَمَّا عُرِجَ بِالنَّبِيِّ اِلَى السَّمَاءِ، قَالَ: أَتَيْتُ عَلَى نَهَرٍ… الی آخر».

——————————————————

درس چهارم:

ولی برای علی بود که مورد سانسور قرار گرفت.

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بَعَثَ رَجُلاً عَلَى سَرِيَّةٍ، وَ كَانَ يَقْرَأُ لِاَصْحَابِهِ فِي صَلَاتِهِمْ، فَيَخْتِمُ بِ﴿قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ﴾، فَلَمَّا رَجَعُوا ذُكِرَ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ: «سَلُوهُ لِاَيِّ شَيْءٍ يَصْنَعُ ذَلِكَ؟» فَسَأَلُوهُ…».

 کتاب صحیح بخاری [۷۳۷۵]، کتاب صحیح مسلم [۸۱۳].

ام‌ّالمومنین عایشه گفت: رسول خدا مردی را به فرماندهی یک گردان نظامی تعیین و اعزام فرمود، او برای یارانش نماز را امامت می‌کرد و قرائتش را با سوره «قُلْ هُوَ الله» پایان می‌داد، وقتی که آنان بازگشتند این مسئله را برای پیامبر خدا بحث کردند، آن حضرت فرمود از او بپرسید که چرا چنین می‌کند؟ از او پرسیدند و گفت: چون این سوره صفت خدای رحمان است و از این رو من دوست دارم آن را بخوانم، پس پیغمبر فرمود به او بگویید که خدا هم او را دوست دارد. مانند همین حدیث را برای علی گفتند، خود اینها گفتند. دینی که همه‌اش سانسور است، آیا قابل اعتماد است؟

ببین می‌گوید: «مردی را به فرماندهی یک گردان نظامی اعزام فرمود»، آیا این مرد اسم نداشت؟ شما که همه سرداران اسلام را نام بردید.

«عَنْ عَائِشَةَ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ بَعَثَ رَجُلاً عَلَى سَرِيَّةٍ، وَ كَانَ يَقْرَأُ لِاَصْحَابِهِ فِي صَلَاتِهِمْ، فَيَخْتِمُ بِ{قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ} فَلَمَّا رَجَعُوا ذُكِرَ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللهِ، فَقَالَ: «سَلُوهُ لِاَيِّ شَيْءٍ يَصْنَعُ ذَلِكَ؟» فَسَأَلُوهُ… الی آخر».

———————————————-

درس پنجم:

باز هم حذف علی از اسناد دینی.

– «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ رَجُلاً سَمِعَ رَجُلاً يَقْرَأُ: {قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ} [الاخلاص: ١‌] يُرَدِّدُهَا فَلَمَّا اَصْبَحَ جَاءَ اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ – وَ كَاَنَّ الرَّجُلَ يَتَقَالُّهَا- فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ….».

صحیح بخاری [۵۰۱۳].

برای چندمین بار می‌گویم هدف من طرفداری از علی نیست، گرچه در اسناد و مدارک موجود دیده شد که علی حق را بهتر درک کرده بود تا پیغمبر، کلام ما این است که می‌خواهیم دینی که به ما تحمیل شده، وقتی که سانسورهایش یکی یکی مورد توجه قرار می‌گیرد، این سانسور چرا در قرآن نباشد؟ قرآنی که رسماً به علی گفتند ما این را در خانه، شب تا به صبح دور همدیگر، عقلای قوم، خلفای قوم درست کردند جمع‌آوری کردند، این است. بعد علی هم فهمید این چه قرآنی است، همان روز قرآنش را به مسجد آورد و گفت اگر به این عمل کنید گمراه نمی‌شوید، بعد آمدند دوباره آن را ماستمالی کردند، یک جعل از علی حدیث کردند که گفت من کتابی ندارم، یک کتاب دارم که دندان‌های شتر در آن است. هم عیسی مسیح گفته، هم ائمه گفتند: «خدا را شکر که دشمنان ما را احمق آفرید». آیا حماقت از این بیشتر؟ کتابی که دندان شتر در آن است، اولاً دندان شتر باید عکس داشته باشد یا تعریف دندان شتر، خب این چقدر مگر صفحه لازم دارد که یک کتاب بشود؟ بعد از این طرف این را می‌گوید، از آن طرف ضدش هست، می‌آید می‌گوید: هرکس به این کتاب عمل نکند گمراه می‌شود. یعنی به کتابی که دندان شتر در آن است، گمراه می‌شود؟ ببین اصلاً در آن مانده‌اند، هول شده بودند، یک دفعه پیغمبر را کشتند دستپاچه شدند علی اسناد و مدارک دارد که باید وصی بشود، می‌خواهیم سانسورش کنیم بدو. یک چیزهایی می‌گویند، بعد خلافش درست می‌شود.

ابو سعید خدری: مردی از دیگری شنید که سوره اخلاص («قُلْ هُوَ اللهُ») را می‌خواند و آن را تکرار می‌کرد، او هنگام صبح نزد پیغمبر آمد این مسئله را برای آن حضرت گفت، آن مرد گویی تلاوت این سوره را کم می‌شمرد، پیامبر فرمود سوگند به کسی که جانم در دست اوست این سوره برابر با یک سوم قرآن است. باز هم می‌گوید مردی! برای کوچکترین چیزی اسم شخص می‌آید اما برای مسئله به این مهمی که یک نفر همه نمازهایش را «قُلْ هُوَ اللهُ» می‌خواند، اسم نمی‌آید. چرا؟ چون علی برای اینها خطرناک است.

«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ اَنَّ رَجُلاً سَمِعَ رَجُلاً يَقْرَأُ: {قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ} [الاخلاص: ١‌] يُرَدِّدُهَا فَلَمَّا اَصْبَحَ جَاءَ اِلَى رَسُولِ اللهِ فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ – وَ كَاَنَّ الرَّجُلَ يَتَقَالُّهَا- فَقَالَ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ… الی آخر».

————————————————-

درس ششم:

خدای ذلیل را بشناسید.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: قَالَ اللهُ: كَذَّبَنِي ابْنُ آدَمَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ ذَلِكَ، وَ شَتَمَنِي وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ ذَلِكَ، فَاَمَّا تَكْذِيبُهُ اِيَّايَ فَقَوْلُهُ …».

کتاب صحیح بخاری [۴۹۷۴].

این درس هم باز تکرار است ولی در این شرایطی که همه لباس‌های دین در اثر این موشکباران کنده شده، تکرار و مرور اینها خیلی خوب است.

می‌گوید: پیغمبر گفت خداوند فرمود بنی آدم مرا تکذیب کرد (خوب دقت کن) و این کار شایسته او نبود. توجه کن! می‌گوید: «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶ طه﴾» هفت طبقه آسمان اقتدار و خلاقیت این خداست،  فاصله بین هر آسمان هم پانصد سال نوری است، یعنی اصلاً نمی‌توانی تخمین بزنی و آمارگیری کنی، چون وقتی که نور می‌آید وسط، کیلومترِ خاک می‌رود کنار! بنده خدا این خدا دارد گله می‌کند که مردم من را قبول نکردند و بد کردند من را قبول نکردند، مردم به من فحش دادند، نباید این کار را می‌کردند. اگر یک ذره عقل داشتند؛ پیغمبر می‌گوید که ما انبیاء آمدیم تا به اندازه عقل مردم با آنها حرف بزنیم، اگر این جبرائیل به اندازه عقل پیغمبر اکرم با او حرف می‌زد این حرف‌ها بیرون نمی‌آمد. سندش خیلی مهم است: خدا گله می‌کند درد دل می‌کند که بشر، مرا انکار کرد، بشر به من فحش داد. یک مثال در حد عقلمان بزنم، یک کشور بزرگ مثلاً چین، یک و نیم میلیارد جمعیت دارد، یک نفر از این یک و نیم میلیارد در یک ده کوره در لای درخت‌ها در سبزه در صحرا می‌گوید مرگ بر رهبر این کشور. خب؟ بعد رهبر این کشور اصلاً می‌فهمد که یک نفر در یک دهات کوره لای جنگل به او فحش داده؟ اصلاً این در پهنه یک سرزمین بزرگ دیده می‌شود؟ بله؟ آن وقت واکنش نشان می‌دهد؟ وجود بشر در این کره خاکی در برابر هستی مانند همان است که عرض کردم، یک کشور پهناور با جمعیت انبوه یک نفر به یک گوشه می‌رود به حاکم فحش می‌دهد! تکذیبش چیست؟

می‌گوید: خدا هرگز مرا زنده نخواهد کرد آن‌ گونه که مرا آغاز نمود، این درحالی است که آغاز آفرینش از تکرار آن برای من آسان‌تر نیست، اگر فرض شود یکی بر من مشکل‌تر باشد (این در پرانتز است که می‌خوانم) اما دشنام او نسبت به من این گفته است که می‌گوید خداوند فرزند اختیار نموده. حالا خواستند در ذوق مسیحیت بزنند این را گفتند، چون آنها می‌گویند عیسی پسر خداست.

اهانتش این است که خدا بچه دارد، در حالی که من یگانه، بی نیاز و برآورندهٔ نیاز دیگران هستم، نه زاده‌ام، نه زاییده شدم، نه همتا دارم.

یک چیزی به تو بگویم، اگر دین با سیاست قاطی نمی‌شد، امروز آثاری از دین نبود، دین آمد برای خودش بازار درست کرد، رئیس بازار را هم حاکم قرار داد، حاکم می‌خواهد جنس بفروشد جنس‌هایش را هم دین می‌دهد، همینطوری دست به دست، زیگزاگی، علی الدوام. حاکم می‌خواهد جنس بفروشد، جنسی هم که می‌خواهد بفروشد از دین است؛ صادرات واردات، عرضه و تقاضا.

انکار می‌کند! خب آقا خدا تو خودت انکار خودت را در مغز انسان قرار دادی. «عَلَّمَ الْاِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾» یعنی چه؟ یعنی انسان چه می‌دانست؟ هیچ چیزی نمی‌دانست. مگر نگفتی آدم را خلق کرد؟ گفتی وقتی آدم را خلق کردم مدام نگاه به اطرافش می‌کرد، آخرش گفت «مَنْ اَنَا» من چه کسی هستم؟ یک صدایی آمد و گفت «اَنَا رَبُّكَ اَنْتَ عَبْدِي». خدا خودش را معرفی کرد، اگر معرفی نمی‌کرد تا الان بچه‌های آدم ابوالبشر نمی‌دانستند دین چیست! خب وقتی که خودش مانیتور انسان را پر کرده به ایمان خودش، به باور خودش، به قبول خودش، به پیروی از خودش، چرا انکار می‌کند؟ وقتی می‌گویم دین همه‌اش درب داغون است، تکرار مکررات است. «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾» چیست؟ فجور چیست؟ انکار خدا فجور نیست؟ «فَاَلْهَمَها» چیست؟ من گفتم. تو گفتی که ما منکر تو بشویم، بعد ناراحت می‌شوی؟

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: قَالَ اللهُ: كَذَّبَنِي ابْنُ آدَمَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ ذَلِكَ، وَ شَتَمَنِي وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ ذَلِكَ، فَاَمَّا تَكْذِيبُهُ اِيَّايَ فَقَوْلُهُ… الی- آخر».

————————————————-

درس هفتم:

جهت خودنمایی، دستپاچه می‌شود.

▪«عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ اِذَا اشْتَكَى يَقْرَأُ عَلَى نَفْسِهِ بِالْمُعَوِّذَاتِ…».

کتاب صحیح بخاری [۵۰۱۶]، کتاب صحیح مسلم [۲۱۹۲].

یک دوتا بحث از خانم جان عایشه است که معارض هم است. اینکه می‌گویم دستپاچه بودند، عجله داشتند که زود یک چیزی درست کنند به نام دین. حالا ببین برادران اهل سنّت و جماعت چقدر بدبخت هستند، که می‌گویند پیغمبر گفت نصف دین را از من یاد گرفتید آن هم زیر لحاف مادرجان عایشه، نصف دیگرش را هم وقتی من رفتم از مادرتان عایشه بپرسید. حالا ببین اینجا دوتا را معارض گفته، گوش بده.

ا‌م‌المومنین عایشه گفت: رسول خدا هرگاه بیمار می‌شد معوذات را بر خود می‌خواند؛ «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿۱ ناس﴾»، «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿۱ فلق﴾»، «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ ﴿۱ توحید﴾». البته خودشان می‌گویند معوذات دوتا است؛ «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿۱ ناس﴾» و «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿۱ فلق﴾». «قُلْ هُوَ اللهُ ﴿۱ توحید﴾» را در آن نمی‌آورد، حالا اینجا آورده است.

وقتی مریض می‌شد دارو داشت، دوا داشت. دوایش چه بود؟ این سه تا سوره را بخواند، خوب می‌شد. حالا الان چند درس آن طرف‌تر چه گفت؟ زن آمد گفت سه روز است مریض هستی، شیطان از تو دور شده. چرا سه روز طول کشید مادرجان عایشه؟ دارو که در دستش بود تا مریص شد این سه تا سوره را خواند، خوب شد. چرا آن روز سه روز طول کشید؟ آیا یادش رفته بود؟

نیز هنگامی که بیماری آن حضرت شدت یافت من معوذات را برایش می‌خواندم و دست مبارکش را بر بدنش به امید برکت آن می‌مالیدم.

«عَنْ عَائِشَةَ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ اِذَا اشْتَكَى يَقْرَأُ عَلَى نَفْسِهِ بِالْمُعَوِّذَاتِ… الی آخر».

▪«عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ اِذَا اَوَى اِلَى فِرَاشِهِ كُلَّ لَيْلَةٍ جَمَعَ كَفَّيْهِ، ثُمَّ نَفَثَ …».

معارض آن هم کتاب صحیح بخاری [۵۰۱۷].

آن یکی چه می‌گوید؟

باز از مادرجان عایشه است: رسول خدا وقتی که در بستر خوابش می‌رفت هر دو کف دستش را جمع می‌کرد، در آنها این سه تا سوره را می‌خواند؛ «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ ﴿۱ توحید﴾»، «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿۱ فلق﴾» و «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿۱ ناس﴾»، سپس تا می‌توانست آن را به جسم خود می‌مالید و آنها را بر سر و صورت خود قرار می‌داد، این کار را سه بار تکرار می‌کرد.

– اینجا می‌گوید: پیغمبر، خودش این کار را می‌کرده.

– آنجا می‌گوید: من برایش این کار را می‌کردم.

یک چالش: پیغمبر آنقدر مریض است که این سه تا سوره را نمی‌تواند بخواند و همسر گرامی‌اش باید این سه تا سوره را بخواند و به پیغمبر بمالد؟ پس چرا پیغمبر روز آخر عمرش گفت زیر بغل من را بگیرید بروم مسجد نماز بخوانم؟ بعد به مسجد آمد و دید مردم به خلیفه اولش ابوبکر صدیق اقتدا کردند، بعد پشت سر او ایستاد، ابوبکر آمد بیاید عقب، اشاره کرد سر جایت بایست. در آن حالت چطور به مسجد می‌رود، آن وقت معوذتین را نمی‌تواند بخواند و تو باید برای او بخوانی؟ ببین چطوری خودشان را جا کردند!

«عَنْ عَائِشَةَ: اَنَّ النَّبِيَّ كَانَ اِذَا اَوَى اِلَى فِرَاشِهِ كُلَّ لَيْلَةٍ جَمَعَ كَفَّيْهِ، ثُمَّ نَفَثَ … الی آخر».

————————————————–

درس هشتم:

-الف – پیغمبر ندیده چگونه خدا را می‌شناسد؟

-ب- گواهینامه برای انجام گناه!

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِيمَا يَحْكِي عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ اَذْنَبَ عَبْدٌ ذَنْباً فَقَالَ اللهُمَّ اغْفِرْ لِي ذَنْبِي فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اَذْنَبَ عَبْدِي ذَنْباً فَعَلِمَ اَنَّ لَهُ رَبّاً يَغْفِرُ الذَّنْبَ….. ».

کتاب صحیح بخاری [۷۵۰۷]، کتاب صحیح مسلم [۲۷۵۸].

این درس هم شاید تکرار باشد ولی می‌ارزد، روز وداع با دین است، داریم به تشییع جنازه اسلام می‌رویم، همه اینها خاکی است که روی پیکر دین می‌ریزیم، خاک از خودش به خودش.

ابوهریره از پیغمبر از خدا نقل می‌کند: (حدیث قدسی است یعنی حرف خدا که در قرآن نیامده) بنده‌ای مرتکب گناه شد، سپس گفت ای خدا من را بیامرز، خدا گفت بنده‌ام گناه کرده و دانست که پروردگاری دارد که گناه را می‌آمرزد. از کجا دانست؟ بله؟ اگر زمان پیغمبر بود باید اسم پیغمبر را می‌آورد می‌گفت یکی از پیروان این پیغمبر اینطوری بود. پس معلوم می‌شود خدا بدون پیغمبر هم شناخته شده، پیغمبر فقط آمده کرسی حکومت برای یک عده درست کند.

دفعه دوم دوباره گناه کرد گفت ای خدا ببخش. خدا گفت بخشیدم. دفعه سوم گفت ببخش، خدا گفت بخشیدم. بنده‌ام مرتکب گناه شد و دانست پروردگاری دارد که گناه را می‌بخشد. این «دانست»، خودش پیغمبر بود؟ به او وحی نازل شد؟ پیرو پیغمبری بود که او یادش داده بود؟ چرا نگفته! حالا اینجایش جالب است: خدا جون، آقای مشتی الله خسته شد از بس این توبه کرد، گفت بابا این کلید بهشت را بگیر به من هم کار نداشته باش. یک مثالی می‌زدند می‌گفتند یک واعظی اینقدر در منبر طول می‌داد که همه می‌رفتند، یک‌ خادم ماند، خادم رفت بغل منبر گفت آقا جان این کلید مسجد است وقتی حرف‌هایت تمام شد درب مسجد را قفل کن برو، حالا اینطوری است.

خدا فرمود: بنده‌ام مرتکب گناه شد و دانست پروردگاری دارد که گناه را می‌آمرزد و به سبب گناهانش مجازاتش می‌شود، هرچه می‌خواهی انجام بده چرا که من تو را آمرزیده‌ام.

شد داستان بهشت‌فروشی کشیش زمان حاکمیت کلیسا قرون وسطی، هر کس یکشنبه‌ها به کلیسا می‌رفت، کشیش به او می‌گفت که بیایید از بهشت زمین بخرید، هر کس به اندازه وسعش به کشیش پول می‌داد، کشیش یک کاغذ برای او می‌نوشت: ایشان دارای چند متر، چند صد متر، چند هزار متر در بهشت هستند، آدرس هم می‌داد، بهشت کشور فلان، شهر فلان، میدان فلان، خیابان فلان، کوچه فلان، منزل فلان، چون بهشت خیلی بزرگ است.

سر تا پای این ادیان یکی است! آقای سنّی جونم، شیعه ایرانی از تشیّع برمی‌گردد از خدای تو و شیعه برمی‌گردد. امروز ملت مستضعف ایران فهمیده‌اند که این خداست که بر سر آنها بمب و موشک می‌فرستد، چون خدا آنها را علی‌رغم میلشان خلق کرده، خدا به آنها گفته من مواظب شما هستم، در قرآن صد بار گفته، اما مواظب نبود. گفت به من تکیه کن خیالت جمع باشد اما نکرد. گفت من ولیّ تو هستم نترس دستت را می‌گیرم. تمام اینها دروغ بود. عجب آزمایشگاهی شد ایران در آخر عمر اسلام! دیگر شما هم خیالتان راحت باشد، ما که اینها را قبول نداریم ولی آقای متشرع و متدین، دیگر زحمت نکش روزه بگیر، بیست روز از ماه رمضان گرفتی عیب ندارد، از الان دیگر نگیر چون خدای تو به پیغمبرش گفت یک نفر گناه کرد مدام هزار دفعه توبه کرد من کلید بهشت را به او دادم. کلید بهشت را هم به شما داده که نه اصولی است نه فروع، اصلاً عمل نکن، به هزار دلیل که از دین، از قرآن، از حدیث و از روایت داریم و برای شما خواندم و در این دایرةالمعارف ظهور جمع شده است.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ فِيمَا يَحْكِي عَنْ رَبِّهِ قَالَ اَذْنَبَ عَبْدٌ ذَنْباً فَقَالَ اللهُمَّ اغْفِرْ لِي ذَنْبِي فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اَذْنَبَ عَبْدِي ذَنْباً فَعَلِمَ اَنَّ لَهُ رَبّاً يَغْفِرُ الذَّنْبَ … تا آخر».

—————————————————

درس نهم:

فرمانروای هستی چه بیکار است.

– «عَنْ اَبِي مُوسَى رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: اِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَبْسُطُ يَدَهُ بِاللَّيْلِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ النَّهَارِ…».

 کتاب صحیح مسلم [۲۷۵۹].

ابوموسی اشعری (مخالف درجه یک علی ابن ابیطالب است، بانی تشتت و اختلاف در سپاه صفین علی) گفت: پیغمبر گفت خداوند دستش را در شب باز می کند تا گناهکار را که در روز گناه کرده ببخشد.

این درس هم شاید بازخوان باشد، اینها که کلیدی است من ده بار هم بخوانم، حق است، چون اینها بیل می‌زند در قبرستان قبر می‌کند برای این خدا! خدا، خداژ به این عظمت که در بهشت یک درخت دارد، اسب‌سوار صد سال بدود نمی‌تواند به انتهای قطرش برسد، حالا این خدا گداست، فقیر است، بدبخت و بیچاره است، شب‌ها که می‌شود می‌آید می‌گوید ای اهل زمین هر چه در روز گناه کردی توبه کنید شما را می‌بخشم، روز می‌شود می‌گوید ای اهل زمین دیشب هر چه گناه کردید شما را می‌بخشم.

وقتی می‌گویم همه‌اش معارضات است! این همه بهشت و جهنم را توصیف کردی با این یک دانه از بین می‌رود، با یک دانه!

«عَنْ اَبِي مُوسَى عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: اِنَّ اللهَ يَبْسُطُ يَدَهُ بِاللَّيْلِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ النَّهَارِ… الی آخر».

———————————————-

درس دهم:

نفْس خدای زمین چه بی‌ ارزش است.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: يَقُولُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي، وَ اَنَا مَعَهُ حِينَ يَذْكُرُنِي، اِنْ ذَكَرَنِي فِي نَفْسِهِ، ذَكَرْتُهُ فِي نَفْسِي، وَ اِنْ ذَكَرَنِي فِي مَلَإٍ، ذَكَرْتُهُ فِي مَلَإٍ هُمْ خَيْرٌ مِنْهُمْ، وَ اِنْ تَقَرَّبَ مِنِّي شِبْراً، تَقَرَّبْتُ اِلَيْهِ ذِرَاعاً،…. ».

کتاب صحیح بخاری [۷۴۰۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۶۷۵].

ابوهریره: «رسول خدا فرمود خدا می‌فرماید من نزد گمان بنده‌ام هستم». یعنی هر نگاهی که انسان به خدا دارد به همان نگاه، خدا او را مدیریت می‌کند. «اگر او در دلش من را یاد کند من نیز در دلم وی را یاد می‌کنم». گوش کن ای متشرع! خدا می‌گوید: «من در دلم»، خدا دل دارد. ای بدبخت امشب به چه کسی می‌گویی «بِکَ یا الله»؟ به خیریتت می‌گویی، به حماقتت می‌گویی، به جهلت می‌گویی، به نفهمی‌ات می‌گویی! این حدیث است، این پیغمبرت است.

«اگر او در دلش من را یاد کند من در دلم او را یاد می‌کنم، اگر او من را در میان جمعی یاد کند، من نیز در میان جمعی که بهتر از آنها هستند وی را یاد می‌کنم، اگر او به اندازه یک وجب پیش من بیاید من ده وجب پیش او می‌روم». خدا پا دارد. در این حدیث چه شد؟ خدا حس دارد، حس حقارت. خدا دل دارد، تو دلت او را می‌خواهد، او هم دلش تو را می‌خواهد. خدا پا دارد.

«نیز اگر او قدم زنان به سوی من بیاید من با دویدن به سویش می‌روم». تو را خدا ببین، ببین ما چقدر بدبخت بودیم، عمر عزیزمان را صرف چه دینی کردیم، بیا! آن وقت می‌گوید که وقتی مردم عاقل شدند قرآن برایشان یک سوره داده برای اون موقع، یعنی الان؛ «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ ﴿۱﴾ اللهُ اَلصَّمَدُ﴿۲﴾ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ﴿۳﴾ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ﴿۴﴾ توحید».

«وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ﴿۴﴾»، همتا ندارد. چرا نداری؟ الان انسان همتای خداست دیگر، هر چه انسان دارد او هم دارد.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ يَقُولُ اللهُ اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي». حالا اینجا یک چیز دیگر بگویم؟ پیامبران و اهل بیت به خدا سوء ظن داشتند یا حُسن ظن؟ حُسن ظن داشتند دیگر، چرا خدا آنها را بدبخت و بیچاره‌ کرد؟ چرا تبعیدشان کرد؟ چرا زندانی‌شان کرد؟

چرا لت و پارشان کرد؟ چرا دشمن شادشان کرد؟ چرا قلدرهای تاریخ را بر آنها مسلط کرد؟ ای متشرع تو باید جواب بدهی، نه خدا، نه پیغمبر، نه امام، فعلاً وجود ندارند به نص دعایی که امام صادق می‌کند «اللَّهُمَّ اِنَّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا» نه پیغمبر است، نه امام است، خدا هم که در نبودنش اولویت دارد.

«اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي وَ اَنَا مَعَهُ حِينَ يَذْكُرُنِي»، ببین سازندهٔ هستی می‌گوید تو، «تو» چه کسی هستی؟ خاک. الان چه هستی؟ گوشت و پوست و استخوان. کجای هستی قرار داری؟ اصلاً پیدا نیست. کره زمین در دایره هستی پیدا نیست، وای به حال انسانش! وقتی می‌گویم خدای ایران زمین، نگو چرا؟ این است، این معرفتش است، این شناسنامه‌اش است.

دقت کن!

«اَنَا مَعَهُ حِينَ يَذْكُرُنِي اِنْ ذَكَرَنِي فِي نَفْسِهِ». حرامت باد ای متشرع و متدین نانی که امروز در افطار می‌خوری، خون بشود در زندگی‌ات که یک چنین دینی را بر ما قالب کردند و هنوز هم تو داری سنگ این دین را به سینه می‌زنی.

«اِنْ ذَكَرَنِي فِي نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ فِي نَفْسِي» خدا نفْس دارد تو هم نفْس داری. «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ﴿۷﴾ فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾» پس این آیه به خدا هم تعلق می‌گیرد. یکی به خدا خوب و بد را الهام می‌کند. او کیست؟ پیغمبر. سازندهٔ خدا کیست؟ انبیاء. گفتند الهام شده، به تو هم الهام می‌شود. طبق این آیه برو دزدی کن «فَاَلْهَمَها فُجُورَها»، آدم بکش «فَاَلْهَمَها فُجُورَها»، شکنجه بده «فَاَلْهَمَها فُجُورَها»، بمب و موشک روی سر مردم بی‌ دفاع بدبخت بریز «فَاَلْهَمَها فُجُورَها»، خانه‌ها را خراب کن «فَاَلْهَمَها فُجُورَها»!

«وَ اِنْ ذَكَرَنِي فِي مَلَإٍ، ذَكَرْتُهُ فِي مَلَإٍ هُمْ خَيْرٌ مِنْهُمْ، وَ اِنْ تَقَرَّبَ مِنِّي»، گوش کن «وَ اِنْ تَقَرَّبَ مِنِّي شِبْراً، تَقَرَّبْتُ اِلَيْهِ ذِرَاعاً…» یک قدم بیا جلو من ده قدم می‌آیم.

به نظر من نباید به خدا و دین و قرآن اهانت کرد، باید به این متشرع لامذهب آدم‌خوار که هنوز پرچم دین را در این کشور حفظ کرده به او نفرین کنید، به او لعن کنید، تا وقتی که یک چنین اشخاصی هستند، دین هست، دین آبگوشتی! مگر پیغمبر نگفت اگر آبگوشت می‌دادند مردم صحنه نماز جمعه را ترک نمی‌کردند (7180)؟

اینها سندهای خودتان است.

————————————————–

درس یازدهم:

صمدی که تشنهٔ رویکرد مردم است.

– «عَنْ اَنَسُ ابْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: لَلهُ اَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ حِينَ يَتُوبُ اِلَيْهِ، مِنْ اَحَدِكُمْ كَانَ عَلَى رَاحِلَتِهِ بِاَرْضِ فَلَاةٍ، فَانْفَلَتَتْ مِنْهُ وَ عَلَيْهَا طَعَامُهُ وَ شَرَابُهُ، فَأَيِسَ مِنْهَا، فَأَتَى شَجَرَةً، …».

 کتاب صحیح بخاری [۶۳۰۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۷۴۷].

این درس هم شاید تکرار باشد ولی آتش می‌گیریم متشرع را در ایران می‌بینیم، به پا دارندگان رمضان را می‌بینیم.

انس ابن مالک رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، گفت رسول خدا گفت قطعاً خداوند با توبه بنده‌اش وقتی که به سوی او توبه می‌کند خوشحال‌تر می‌شود از اینکه یکی از شما در بیابانی پشت شترش باشد، ناگهان شترش در حالی که غذا و آبش روی آن باشد از دست او رها شود.

الان اینجا در این مثال، خدا شتر است یا شتربان؟ شتر است دیگر، پیغمبر دارد مثال می‌زند که خدا گفته، می‌گوید: من مثل شتر هستم از دستت فرار کردم، پیدایش کردی چقدر خوشحال می‌شوی که این شتر را پیدا کردی؟ من همان قدر خوشحال می‌شوم که تو توبه می‌کنی. یعنی بدی‌های من را می‌بینی به من پشت می‌کنی، دوباره گولت می‌زنم بهشت هست جهنم هست، تو را می‌ترسانم به دروغ نوازش می‌کنم دوباره برمی‌گردی، این یعنی توبه کردم.

بله، خدا شتر هم شد، یادت باشد! این القابی که دین برای خدا داده همه را یک جا جمع کن یک چیز قشنگی از آب درمی‌آید.

«عَنْ اَنَسُ ابْنِ مَالِكٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ لَلهُ اَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ حِينَ يَتُوبُ اِلَيْهِ، مِنْ اَحَدِكُمْ كَانَ عَلَى رَاحِلَتِهِ بِاَرْضِ فَلَاةٍ، فَانْفَلَتَتْ مِنْهُ وَ عَلَيْهَا طَعَامُهُ وَ شَرَابُهُ، فَأَيِسَ مِنْهَا، فَأَتَى شَجَرَةً… الی آخر».

البته این متن را که می‌خوانیم، خدا نگفته، پیغمبر دارد خدا را معرفی می‌کند.

هر چه در این درس گفتن‌ها اعصابم خراب می‌شود، قلبم می‌میرد، پایم درد می‌گیرد، لعنت و نفرین باد بر همه آنهایی که هم‌ اکنون دارند این اسلام را دنبال می‌کنند. هر وقت یکی از اعضای بدنم درد می‌گیرد و ناراحتم می‌کند بر پیروان این دین نفرین می‌کنم چون خودشان وجود ندارند.

——————————————–

درس دوازدهم:

چه جوک بامزه‌ای است.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِی الله عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِنَّ لِلهِ مِائَةَ رَحْمَةٍ اَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَيْنَ الْجِنِّ وَالْاِنْسِ وَالْبَهَائِمِ وَالْهَوَامِّ…».

کتاب صحیح بخاری [۶۴۶٩]، کتاب صحیح مسلم [۲۷۵٢].

باز هم این درس تکرار است ولی می‌ارزد، خاک‌هایی که روی سر این خدا می‌ریزیم که در قبرستان دفنش کنیم خاک‌ها همه تکراری است، یک خاک از شمال نیست یک خاک از جنوب، همین خاک‌های اطراف است.

ابوهریره می‌گوید: رسول خدا فرمود خدا صد درجه مهربانی دارد، یک درجه مهربانی را بین انسان‌ها، جن‌ها، چهارپایان و جانداران فرو فرستاده و به آن به هم تمایل می‌یابند و به یکدیگر مهر می‌ورزند و حیوانات وحشی با آن با بچه‌های خود دلسوزی دارند، خداوند نود و نه درجه دیگر مهربانی را پیش خودش نگه داشته است.

همه‌ گونه می‌خواهد این تدریس را به هم بریزد، ای لعنت بر پیروان این دین!

می‌گوید خدا صد درجه رحمت دارد و یک درجه آن را به اهل زمین داده است. حالا دروغ‌هایش را ببین! یک درجه را پخش کرده. «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ  قَالَ: اِنَّ لِلهِ مِائَةَ رَحْمَةٍ اَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَيْنَ الْجِنِّ وَالْاِنْسِ وَالْبَهَائِمِ وَالْهَوَامِّ» این یک درصد رحمت بین جن (جن که خیالات است) و اِنس تقسیم شد. آیا رحمت به انسان وارد شده است؟ زین پس نام موشک را رحمت بگذارید. زین پس نام فقر را رحمت بگذارید. زین پس نام امراض را در همه اشکال رحمت بگذارید. الان صدای زن و بچه از ترسشان بلند شد، اینها رحمت است! جانورها رحمت دارند. آقای دین که ما را یک عمر خر کردی، که به درد همان خرهای معاصرت می‌خوری، آیا حیوانات رحمت دارند؟ بله؟ اگر رحمت دارند چرا شیر درنده آهو را می‌خورد؟ گرگ درنده گوسفند را می‌خورد؟ آیا این رحمت است؟ بعد می‌خواهد مثال‌ها را باز کند می‌گوید نه، حیوان بچه خودش را دوست دارد. این فطرت است رحمت نیست، هر کسی بچه خودش را دوست دارد.

این یک درس را هم بخوانم به کوری چشم غیبتمدار که می‌خواهد ما درس ندهیم و تو درس نخوانی، حالا هر روز یک بامبولی سر تو درمی‌آورد که تو درس نخوانی، یکی از آنها هم همین است که بگویی من دیگر همه چیز را فهمیدم، دیگر نیاز به درس ندارم، اول و آخرش را فهمیدم. مبارکت باشد این ظهوری که پیدا کردی، ما پیدا نکردیم، فقر ننگ ندارد، ما پیدا نکردیم، ما در اعتقادات فقیر هستیم و در غیبت داریم دنبال سواد می‌گردیم، دنبال دلیل و مدرک می‌گردیم.

———————————————–

درس سیزدهم:

رحم را معانی علنی و ظاهری می‌باشد.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَذَهَبَ اللهُ بِكُمْ، وَ لَجَاءَ بِقَوْمٍ يُذْنِبُونَ، فَيَسْتَغْفِرُونَ اللهَ فَيَغْفِرُ لَهُمْ».

کتاب صحیح مسلم [۲۷۴۹].

ابوهریره صنعتگر درجه یک کارخانه حدیث‌سازی کاتب وحی برادرزن پیغمبر، قاتل طرفداران علی یعنی معاویة ابن ابی‌ سفیان. می‌گوید: پیغمبر گفت سوگند به کسی که جانم در دست اوست اگر شما دچار گناه نمی‌شدید خداوند شما را از بین می‌برد.

دقت می‌کنی ای متشرع! چه بگویم؟ پدرسوخته! می‌گویند چرا فحش می‌دهی! جنگ و جدالی که متشرعین با این شاگردها دارند، اینها را برای آنها می‌گویی، نمی‌فهمند، می‌گویند ما نشنیدیم دروغ است، ما هر چه شنیدیم از پدران و مادران است، آنها هر چه شنیدند از محراب و منبر است. ببین چه می‌گوید!

اگر گناه نمی‌کنی تو را می‌کشد و یک نفر را می‌آورد گناه کند تا او به خدا بگوید ببخشید، خدا هم صنعت بخشش به حرکت دربیاید. چطور آخر این متشرع می‌گوید گناه بد است؟ لامذهب، حیوان. از این قبیل چقدر سند داریم. بعد می‌گوید تو گناه می‌کنی، محکومش می‌کنی؟ تو نماز نمی‌خوانی؟ تو حجاب نداری؟ تو روزه نمی‌گیری؟ تو منافق و خوارج هستی‌. عجب! آن وقت اینها را چه می‌گویی؟ تو داری با عملت پیغمبرت را محکوم می‌کنی!

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ» به خدا قسم، «لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَذَهَبَ اللهُ بِكُمْ». عه! خیلی حرف است. می‌شنوی من چه می‌گویم؟ «لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا» اگر گناه نکنی، «لَذَهَبَ اللهُ بِكُمْ» شما را می‌برد، «وَ لَجَاءَ بِقَوْمٍ يُذْنِبُونَ» یک عده را می‌آورد گناه کنند. حالا برداشت قشنگ را نگاه کن! الان این بمب و موشک بر کله چه کسی می‌افتد؟ بر سر متشرعین که نمی‌افتد، آنها جایشان خوب است، بر سر آنهایی می‌افتد که تا دیروز نوکر این خدا بودند. ببین دارد می‌گوید که من شما را می‌برم و یک اشخاصی را می‌آورم که گناه کنند تا من چرخه توابیتم کار کنند آنها را ببخشم. «فَيَسْتَغْفِرُونَ اللهَ فَيَغْفِرُ لَهُمْ» یک عده را می‌آورم توبه کنند ببخشم. شما گناه نمی‌کنی؟ زین پس گناه کنید، این فرمان رسول الله است طبق اسناد و مدارک اهل سنّت و جماعت که چهار پنجم نفوس اسلام را در کره زمین تشکیل می‌دهد.

یکی دیگر بخوانیم، گور پدر غیبت، حالا یک موشک می‌زند ما هم از این موشک‌ها می‌زنیم.

—————————————–

درس چهاردهم:

خدای زمین برای گناه کردن شما تنش می‌خارد.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا عِنْدَ اللهِ مِنَ الْعُقُوبَةِ، مَا طَمِعَ بِجَنَّتِهِ اَحَدٌ، وَ لَوْ يَعْلَمُ الْكَافِرُ مَا عِنْدَ اللهِ مِنَ الرَّحْمَةِ، مَا قَنَطَ مِنْ جَنَّتِهِ اَحَدٌ».

گیج شدیم، خدا گیجت کند ای دین!

 کتاب صحیح مسلم [۲۷۵۵].

ابوهریره می‌گوید: رسول خدا فرمود اگر مؤمن از عقوبت و عذاب موجود نزد خداوند آگاه باشد هیچ‌ کس به بهشت او طمع نمی‌کند، نیز اگر کافر از مهر و رحمت موجود نزد خدا آگاه باشد هیچ‌ کس از بهشت او ناامید نمی‌شود.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ» اگر مؤمن بداند، «مَا عِنْدَ اللهِ مِنَ الْعُقُوبَةِ» پیش خدا چه جهنم سوزانی هست، «مَا طَمِعَ بِجَنَّتِهِ اَحَدٌ». یک گردنه دارد خوب گوش کن، خیلی جالب است! معارضات را در این الله می‌گوید، می‌گوید: اگر بدانی جهنم چقدر سوزان است اصلا تقاضای بهشت نمی‌کنی. یعنی می‌دانی که جهنمی هستی به بهشت نخواهی رفت.

«وَ لَوْ يَعْلَمُ الْكَافِرُ مَا عِنْدَ اللهِ مِنَ الرَّحْمَةِ، مَا قَنَطَ مِنْ جَنَّتِهِ اَحَدٌ» کافر اگر بداند رحمت خدا چقدر است هرگز از بهشت خدا ناامید نمی‌شود، یعنی که مومن رویش زیاد است. یک حدیثی داشتیم یادت هست که گفت دو نفر به مسجد می‌روند، یکی از آنها بی‌ دین است و یکی از آنها مومن است، از مسجد برمی‌گردند، برعکس شده، مومن بی‌ دین شده، بی‌ دین مومن شده، به خاطر چه؟ به خاطر اینکه مومن مغرور است که من با این دو رکعت نماز به بهشت می‌روم. بی‌ دین آمده می‌گوید من با این دو رکعت نماز پاک می‌شوم، او به خاطر غرورش رد می‌شود و این به خاطر امیدش پذیرفته می‌شود. حالا اینجا هم همین را می‌گوید. مومن اگر بداند عذاب چقدر زیاد است هیچ وقت طمع به بهشت نمی‌کند. یعنی مومن فهمید خدا صاحب سوءالقضا است، بهشت، حُسن‌القضا است. خیلی جالب است! وقتی مومن فهمید خدا یعنی سوءالقضا دیگر این حنای تبلیغ بهشت خدا برای او رنگی ندارد؛ «مَا طَمِعَ بِجَنَّتِهِ اَحَدٌ»، و برعکس آن کسی که بی‌ دین است اگر بداند خدا چقدر رحیم است هیچ وقت از جهنم نمی‌ترسد، همه وجودش در بهشت است.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا عِنْدَ اللهِ مِنَ الْعُقُوبَةِ، مَا طَمِعَ بِجَنَّتِهِ».