برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7236 1405-01-02
۱- پیشبینیهای غلط فاحش.
(مرتبط با تدریس 2318)
۲- هم پیمانی با دشمنان که بد بود!
۳- پس «وَ هَذَا الْبَلَدِ الْاَمِینِ» چه میشود؟
۴- بساط الله در حال برچیده شدن از کرهٔ زمین است.
۵- اعتراف به وجود مهدی و ساختن منجی دلخواه.
۶- محاجه پیامبر با مدعی رسالت.
۷- اگر راست میگوید پس چرا تکذیب میکنی؟
۸- کور کسی است که عقلانیت را زیر پا میگذارد.
۹- عربستان، مطلع فتنه است، به خاطر خلافت و کتابت.
🔴 درس اول:
پیشبینیهای غلط فاحش.
(مرتبط با تدریس 2318)
– «قَالَ الْمُسْتَوْرِدُ الْقُرَشِيُّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عِنْدَ عَمْرِو ابْنِ الْعَاصِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، يَقُولُ: «تَقُومُ السَّاعَةُ وَالرُّومُ اَكْثَرُ النَّاسِ» فَقَالَ لَهُ عَمْرٌو رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَبْصِرْ مَا تَقُولُ، قَالَ: اَقُولُ مَا سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: لَئِنْ قُلْتَ ذَلِكَ، اِنَّ فِيهِمْ لَخِصَالاً اَرْبَعاً: اِنَّهُمْ لَاَحْلَمُ النَّاسِ عِنْدَ فِتْنَةٍ، وَ اَسْرَعُهُمْ اِفَاقَةً بَعْدَ مُصِيبَةٍ، وَ اَوْشَكُهُمْ كَرَّةً بَعْدَ فَرَّةٍ وَ خَيْرُهُمْ لِمِسْكِينٍ وَ يَتِيمٍ وَ ضَعِيفٍ، وَ خَامِسَةٌ حَسَنَةٌ جَمِيلَةٌ».
📘کتاب صحیح مسلم [۲۸۹۸].
◾ الْمُسْتَوْرِدُ الْقُرَشِيُّ گفت: نزد عمرو ابن العاص بودم (از نزدیکان پیامبر و از خائنین به حق) «رسول خدا گفت قیامت در حالی بر پا میشود که رومیان بیشترین مردم هستند». الان نزدیک قیامت هستیم دیگر؟ بله؟ قیامت یعنی پایان عمر زمین. رومیها بیشترین مردم هستند، آقایی که از هفت طبقه آسمان خبر میآورد از اخبار هزار و چهارصد سال بعد کرهٔ زمین بی خبر است. روم کجاست؟ پایتخت ایتالیا. آیا ایتالیا بیشترین مردم کرهٔ زمین هستند؟ بله دیگر، آن موقع روم را میشناختند.
◾عَمرو به او گفت: «ببین چه میگویی! مُسْتَوْرِد گفت: آنچه را که از رسول خدا شنیدهام میگویم. عمرو گفت اگر تو چنین میگویی، در آنان چهار خصلت وجود دارد؛ آنان بردبارترین مردم در هنگام فتنه و آشوب هستند». دقت کنید! «آنان»، به چه کسی برمیگردد؟ اینجا تا الان اسم مسلمانان نبود یادتان باشد صحبت از اروپاییها است. عمرو گفت: آنان چهار خصلت دارند: بردبارترین مردم در هنگام فتنه و آشوب هستند. پس از مصیبت، سریع بر سر هوش میآیند. پس از گریختن، یورش به نزدیکترین جا میکنند. بهترین مردم برای مسکین، یتیم و ضعیف هستند. نیکو و زیبایی، بیشتر از هر کس در برابر ظلم پادشاهان ایستادگی دارند.
◾«سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ: «تَقُومُ السَّاعَةُ وَالرُّومُ اَكْثَرُ النَّاسِ» فَقَالَ لَهُعَمْرٌو: اَبْصِرْ مَا تَقُولُ، قَالَ: اَقُولُ مَا سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللهِ، قَالَ: لَئِنْ قُلْتَ ذَلِكَ، اِنَّ فِيهِمْ لَخِصَالاً اَرْبَعاً».
«فِیهِمْ» برمیگردد به چه کسی؟ تا قبل از اینجا اسم مسلمانان نبوده، بله؟ متن را دارم برای شما میخوانم. «فِیهِمْ» برمیگردد به روم، همهاش تعریف از آنهاست؛ «لَاَحْلَمُ النَّاسِ عِنْدَ فِتْنَةٍ، وَ اَسْرَعُهُمْ اِفَاقَةً بَعْدَ مُصِيبَةٍ، وَ اَوْشَكُهُمْ كَرَّةً بَعْدَ فَرَّةٍ وَ خَيْرُهُمْ لِمِسْكِينٍ وَ يَتِيمٍ وَ ضَعِيفٍ، وَ خَامِسَةٌ حَسَنَةٌ جَمِيلَةٌ». انگار پیامبر خاتم هم طرفدار اروپاییها بوده چون این تعریف را از آنها کرد، در حین اینکه پیشبینیهایش اشتباه بود اکثریت قاطع اهل زمین الان از نظر کشور، چین است بعد هند است، ایتالیا که رقمی نیست.
——————————————
🟣 درس دوم:
هم پیمانی با دشمنان که بد بود!
– «عَن ذِي مِخْبَرٍ اَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم يَقُولُ: سَتُصَالِحُونَ الرُّومَ صُلْحاً آمِناً فَتَغْزُونَ اَنْتُمْ وَ هُمْ عَدُوّاً مِنْ وَرَائِكُمْ فَتُنْصَرُونَ وَ تَغْنَمُونَ وَ تَسْلَمُونَ ثُمَّ تَرْجِعُونَ … ».
📚 کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان جلد ۱۵ صفحه ۱۰۱ حدیث [۶۷۰۸]، کتاب سنن ابو داوود [۴۲۹۳]، کتاب مسند امام احمد حنبل جلد ۴ صفحه ۹۱ است.
💠 ذی مِخبَر خبرنگار است، بغلش هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، گفت: شنیدم از پیغمبر که فرمود «در آیندهای نزدیک شما با روم مصالحه میکنید». روم یعنی چه؟ یعنی غرب. شما یعنی اسلام، هر جا که اسلام بود، آنجا را قبضه کردند. «سپس شما و آنان به دشمن مشترک حمله میکنید و پیروز میشوید و غنیمت میگیرید و به سلامت از جنگ بیرون میآیید».
در چند تا حدیث داشتیم که پیغمبر گفت من هرگز با غیر مسلمانان همپیمان نمیشوم، آقا یادش رفته که چه گفته! اینجا میگوید که در آیندهای نزدیک شما با روم ائتلاف میکنید.
«آنگاه رومیان باز میگردند تا در مُرغزاری که دارای تپهها است منزل میگیرند و مردی از مسیحیان (یعنی رومیان) صلیب را بلند میکند و میگوید صلیب پیروز شد».
اگر الان باشد باید ببینیم شاهنامه آخرش خوش است.
💠 «پس مردی از مسلمین به خشم آمده و آن صلیب را میشکند و آنگاه رومیها پیمان را شکسته و برای جنگ با مسلمین آماده میشوند». عاقبت همپیمان شدن با کمونیستها یعنی چین، مسیحیها یعنی روسیه، همین است، خیانت میکنند و میگویند ما بردیم، صحنه بین المللی را ما قبضه کردیم، اسلام که عددی نبود ما کمک کردیم.
«عَن ذِي مِخْبَرٍ اَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ سَتُصَالِحُونَ الرُّومَ صُلْحاً آمِناً فَتَغْزُونَ اَنْتُمْ وَ هُمْ عَدُوّاً مِنْ وَرَائِكُمْ فَتُنْصَرُونَ وَ تَغْنَمُونَ وَ تَسْلَمُونَ ثُمَّ تَرْجِعُونَ … الی آخر».
——————————————–
⚫ درس سوم:
پس «وَ هَذَا الْبَلَدِ الْاَمِینِ» چه میشود؟
– «يُخَرِّبُ الْكَعْبَةَ ذُو السُّوَيْقَتَيْنِ مِنَ الْحَبَشَةِ».
📚 کتاب صحیح بخاری [۱۵۹۱]، کتاب صحیح مسلم [۲۹۰۹].
❇ ابوهریره: پیامبر فرمود که «کعبه را مردی از حبشه که پاهایی کوچک و باریک دارد ویران میکند». ببین چقدر قشنگ در کتابهایشان ثبت با سند نمیخواند. حالا پیغمبر که به ظاهر از دنیا رفت، خط مشی او که مانده، دینش که مانده، کتابش که مانده، سنّتش که مانده، حدیثش که مانده، آقای متشرع، پیغمبر میگوید: مردی از حبشه کعبه را ویران میکند. در این سوره چه گفتی؟ «وَ هَذَا الْبَلَدِ الْاَمِینِ ﴿۳ تین﴾» قسم به این خانه تأمین شده و امنیت یافته. یا رسول الله ابابیل کجا بودند؟ گفتی در عامالفیل. آن موقعی که پیغمبر به دنیا آمد عامالفیل بود، یعنی روز حمله به کعبه. قشون از آفریقا، حبشه، اسم جدیدش اتیوپی، سپاه فیل سوار آمد، مکه دولت نداشت حکومت نداشت، رئیس قبائل؛ عبدالمطلب پدربزرگ پیغمبر و پدربزرگ امیرالمؤمنین بود، به عبدالمطلب گفتند که یک قشون آمده که کعبه را خراب کنند. گفت «وَ لِلْبَيْتِ صَاحِبٌ» برای این خانه صاحب است.
❇ بیرون مکه شترهای عبدالمطلب بودند که مصادره کردند. آمدند وارد مکه شدند با بزرگ مکه (یعنی عبدالمطلب) صحبت کردند، گفتند آمدیم این خانه را خراب کنیم، تو چه میگویی؟ گفت «اَنَا رَبُّ اَلْاِبِلِ» من صاحب شتر هستم، «وَ لِلْبَيْتِ رَبٌّ» این خانه هم صاحب دارد، گفتند باشد. خب تو چه میخواهی؟ شترهای من را پس بدهید، باشد. شترها را دادند و برای تخریب آمدند. دروغها را نگاه کن، دروغهایی که مصرف داخلیش یک مشت بی سوادِ بی عقلِ دیوانه، الان هم نسلشان هستند، الان هم طرفداران دین، همینها هستند، داری میگویی بابا زغال سیاه است، میگوید نه سفید است. چرا؟ چون خدا گفته.
❇ یک دفعه دیدند تاریک شد، چه شد؟ ابر سیاه آمد. این چیست؟ یک پرندههایی به اندازه گنجشک آمدند. حالا دقت کن چه میگویند! در دهان هر کدام یک ریگ از آتش بود، انداختند و هر یک دانه آمد بالای سر یک فیل سوار، از کلهٔ فیل سوار آمد کلاهخود را سوراخ کرد، کله را سوراخ کرد و از مقعد سرباز رفت در کمر فیل و از زیر فیل آمد و همه مردند.
یک عاقل پیدا نشد بگوید اگر این ریگ مال جهنم است و قدرت اجرایی آن مثل بمب است، چرا این گنجشکها نسوختند، لبهایشان نسوخت؟ حتماً گنجشکهای آهنی بوده. حالا پیغمبر میگوید این کعبه خراب میشود. ما که دستمان به پیغمبر نمیرسد؛ «اللَّهُمَّ اِنَّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا» پیغمبر رفت، یک درخت کاشت به نام درخت سَم، هرزله.
به متشرع بگو چرا آن شخصی که آمد کعبه را خراب کند، ابابیل نیامدند؟ چرا یزید در دوران سه سال و نیم حکومتش که به کعبه به مکه حمله کرد، چرا ابابیل نیامدند؟ برای اینکه ابابیلی نبود. قصههای چیز شعر مشرکین، قریشیان، میخواستند خودشان را در بین شهرهای اطراف بالا ببرند گفتند این کعبه معجزه میکند، این هم معجزهاش.
«يُخَرِّبُ الْكَعْبَةَ ذُو السُّوَيْقَتَيْنِ مِنَ الْحَبَشَةِ».
❇ ای متشرع، الان اهل ایران موشک و بمب میخورند، که همه هم تا دیروز مسلمان بودند و هنوز هم یک عده خر هستند، چرا ابابیل نمیآید این موشکها را خنثی کند؟ جواب ندارد بدهد. میگوید من نمیدانم دین گفته، شما یک چیز جدید دارید میگویید. دیگر نمیگوید که جدید نیست، اینها لابلای منابع دینی است، منتهای مراتب اصحاب محراب و منبر چون خواستند سوار شما بشوند و روی شما پالون بیندازند، اینها را مخفی کردند، آن چیزی که به دردشان میخورده گفتند؛ نماز بخوانید برای اینکه مانور روزانه باشد. هر روز در مسجد جمع بشوند که بی دین به آنها تعرض نکند. زکات بدهید چون محراب و منبر خرج دارد. جهاد کنید چون باید از این دین یکی حفاظت کند، قانون جهاد آمد که خودت را به کشتن بده به بهشت میروی. هزار و یک دلیل هست که این خدا باید زندگی را برای طرفداران خودش بهشت میکرد. آیا کرد؟ این حال و روز مردم است.
———————————————-
🟤 درس چهارم:
بساط الله در حال برچیده شدن از کرهٔ زمین است.
– «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى لَا يُقَالَ فِي الْاَرْضِ: اللهُ، اللهُ».
📘کتاب صحیح مسلم [۱۴۸].
به یاری حق که همین الان اتفاق بیفتد، قبل از اینکه این ملت مظلوم بیچارهٔ بی پناه بی گناه از این بیشتر گرفتار بشوند.
♦انس: پیامبر فرمود «قیامت بر پا نمیشود تا وقتی که در زمین گفته نمیشود الله الله». یعنی دیگر کسی اسم خدا را نمیآورد، دقیقاً الان است، به جز یک عده کمی که دستشان در جیب الله است، امروز بزرگترین دشمن الله ملت ایران است منتها دهانشان بسته است، دست و بالشان بسته است و الا به نماد این الله در همه کوچه و خیابانها سنگ میزدند، خرابش میکردند و آتشش میزدند. نماد الله چیست؟ مسجد.
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى لَا يُقَالَ فِي الْاَرْضِ: اللهُ، اللهُ».
♦بعد یک جای دیگر هم یادت هست سند داشتیم که بر الله لعن میکنند. اول یا الله را ترک میکنند یعنی از اسلام خارج میشوند و بعد که زیاد به آنها فشار آمد و قدرت الله کم شد، آن موقع تظاهرات علیه الله در همین کوچه و خیابانها.
——————————————–
🟢 درس پنجم:
اعتراف به وجود مهدی و ساختن منجی دلخواه.
– «عَنْ اُمِّ سَلَمَةَ رَضِی اللهُ عَنْها، قَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي، مِنْ وَلَدِ فَاطِمَةَ».
📕کتاب سنن ابوداوود [۴۲۸۴].
🔘 ام سلمه: پیامبر فرمود «الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي، مِنْ وَلَدِ فَاطِمَةَ» مهدی از خاندان من و از فرزندان فاطمه است. مهدی کیست؟ میگویند مهدی لقب امام دوازدهم است، اسمش محمد است. مهدی یعنی هدایت شده، یعنی هر کس را که ذات اقدس کبریایی اسم اعظم بدهد جلو بیاید و ریشهٔ این دین را بکند او اسمش مهدی است، «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»، «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ».
🔘 حالا چند جا من در اسناد اینها دیدم برای اینکه مهدی برمیگردد به اهل بیت، آمدند آن را خنثی کنند اسم مهدی را حذف کردند. یک جا گفتند عیسی مسیح میآید قیام میکند. ببین چقدر احمق هستند! مهدی حالا سنّی نیست لااقل مسلمان که هست، این را حذفش میکنی بعد میگویی منجی ملت اسلام، مسیح است؟ خودت داری اعتراف میکنی که مسیح بر پیغمبر خاتم مقدم است، مسیحیت بر اسلام مقدم است، خودتان دارید میگویید!
گاهی هم یک اسمهای دیگر میگویند.
——————————————-
🟠 درس ششم:
محاجه پیامبر با مدعی رسالت.
– «انْطَلَقَ عُمَرَ ابْنَ الخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي رَهْطٍ قِبَلَ ابْنِ صَيَّادٍ حَتَّى وَجَدَهُ يَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ عِنْدَ اُطُمِ بَنِي مَغَالَةَ، وَ قَدْ قَارَبَ ابْنُ صَيَّادٍ يَوْمَئِذٍ الْحُلُمَ، فَلَمْ يَشْعُرْ حَتَّى ضَرَبَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ظَهْرَهُ بِيَدِهِ».
📚 کتاب صحیح بخاری [۳۰۵۷]، کتاب صحیح مسلم [۲۹۳۰].
– «ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لِابْنِ صَيَّادٍ: اَتَشْهَدُ اَنِّي رَسُولُ اللهِ؟ فَنَظَرَ اِلَيْهِ ابْنُ صَيَّادٍ، فَقَالَ: اَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ الْاُمِّيِّينَ».
📗کتاب صحیح بخاری [۱۳۵۴].
⚛ یکی از آنهایی که به او الهام میشد که من پیغمبر هستم ابن صیاد بود. حالا که رسالت بر پایهٔ وحی است و وحی هم به همه میرسد، که در قرآن برای شما شمردم؛ وحی به حواریون عیسی، وحی به زنبور عسل، وحی به مادر موسی و وحی به فرشتهها.
عمر ابن الخطاب گفت: با رسول خدا در میان چند نفر به سوی ابن صیاد رفتیم، ابن صیاد گفت من پیغمبر هستم. سند؟ محمد ابن عبدالله چه سند دارد؟ الله. الله کجاست؟ هوا. این دین، برگزیدهٔ چیست؟ منبعث از چیست؟ خدا. خدا چیست؟ جبرائیل. جبرائیل کیست؟ دحیة ابن خلیفه کلبی. خب گفتند وقتی که مفت و مجانی محمد ابن عبدالله میشود خاتم الانبیاء، خب چرا من نشوم؟
⚛ پیغمبر آمد با او محاجه کند و از حوزهٔ رسالت خودش دفاع کند که هر کسی جرأت نکند بگوید من هم رسول هستم. تا اینکه وی را یافت در کنار دژهای بنی مَغالَه (قبیلهشان، از انصار). جالب است، انصاری که به پیغمبر در مدینه جا دادند، آنها را از شر مکیان خلاص کردند، حمایت کردند، برایشان خون دادند، در بین خود آنها یک پیغمبر بلند شد به نام ابن صیاد. اگر خفهاش نمیکردند انصار کلاً تابع او میشدند. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه پیغمبر چه گفت؟ گفت: بعد از من همه به ادیان و اعتقادات قبلیشان برمیگردند. قرآن هم میگوید: «انْقَلَبْتُمْ عَلَى اَعْقَابِكُمْ ﴿۱۴۴ آل عمران﴾» پیغمبر را کشتید، «مٰاتَ اَوْ قُتِلَ ﴿۱۴۴ آل عمران﴾» اگر خودش مُرد یا شما کشتید، که این هم یک سند است، که پیغمبر را کشتید، این «پیغمبر را کشتید» نمیگوید در جبههها دشمن کشته، خطاب به مسلمانان است «انْقَلَبْتُمْ عَلَى اَعْقَابِكُمْ ﴿۱۴۴ آل عمران﴾» پیغمبر رفت، دوباره به دین سابقتان برمیگردید. یک سند دیگر بود، پیغمبر گفت: بعد از من شما به دین آباء و اجدادتان میروید، به صورتی که هر کاری آنها کردند شما دوباره تکرار میکنید.
⚛ ابن صیاد داشت با کوکان بازی میکرد، در آن وقت نزدیک بلوغ بود. جالب است، پانزده سالش بوده گفته من پیغمبر هستم! بابا صبر میکردی لااقل چهل سالت میشد مثل رسول خاتم، آن موقع میگفتی من پیغمبر هستم.
او متوجه نشد تا اینکه نبی خدا با دستش به پشت وی زد. حالا کدام قسمت پشت، من نمیدانم. آنگاه پیامبر خدا به ابن صیاد فرمود: آیا شهادت میدهی که من پیامبر خدا هستم؟ ببین چقدر جالب است، خاتم المرسلین آمده با یک بچه که گفته من پیغمبر هستم محاجه میکند! ببین چقدر پیغمبر نگران است که رقیب درنیاید.
همه شب در آستانت شده کار من گدایی
که رقیب درنیاید به بهانهٔ گدایی
این زبان حال پیغمبر است، مراقب است، این که میگوید من پیغمبر هستم، ولو بچه پانزده ساله، بروم حسابش را برسم.
⚛ آنگاه پیغمبر خدا به ابن صیاد گفت: آیا شهادت میدهی که من پیامبر خدا هستم؟ برای پیغمبر بچه پانزده ساله مهم است که شهادت بدهد؟ ابن صیاد، ببین وحی به او نازل میشود، به حضرت نگاه کرد و گفت شهادت میدهم که تو پیامبر بی سوادها هستی. به به! توپ را چنان زد به زمین پیغمبر که بیضه پیغمبر درد گرفت. سپس به رسول خدا گفت: آیا تو شهادت میدهی که من پیغمبر هستم؟ چقدر رسالت مسخره بوده، بچه پانزده ساله! نبی خدا گفتهاش را رد کرد و فرمود من به خدا و پیامبرانش ایمان دارم، سپس به او فرمود چه از غیب میبینی؟ میگویی پیغمبر هستی؟ سند؟ پشت پرده را میبینی؟ بگو! ابن صیاد گفت چیزهایی راست و دروغ برایم میآید. دقیقاً همان که قرآن میگوید «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾». در پرانتز: چیزهایی را میبینم که گاه راست و گاه دروغ است.
⚛ پیامبر خدا فرمود این امر نبوت بر تو مشتبه شده، سپس به او فرمود من چیزی را در سینهام از تو پنهان کردم، آیا میتوانی بگویی آن چیست؟ ابن صیاد گفت: آن، دُخ است. منظورش از دُخ سوره دخان بود. پیامبر فرمود: گم شو. «چون نبوده است حقیقت ره افسانه زدند»! جواب بچهای که جواب پیغمبر را درست داده، گمشو است؟
گمشو تو از حد خود هرگز نمیتوانی تجاوز کنی، تو فقط یک کاهن هستی و پیامبر نیستی. ببین پیغمبر بنده خدا چقدر خودش را پایین آورده، دارد با یک بچه پانزده ساله محاجه میکند و میگوید تو کاهن هستی. کاهن یعنی چه؟ یعنی جادوگر.
⚛ قریش به پیغمبر چه میگفتند؟ میگفتند تو جادوگر هستی. وقتی کرهٔ ماه را میتوانی نصف کنی، بعد آن اصحاب و انصارت بگویند نصفش پشت این کوه افتاد به چشم ما کره ماه دو نیم شد و دوباره سر جایش برگشت، تو جادوگر هستی. الان آنهایی که تردست هستند، شعبدهباز هستند، دقت کنید، فیلمهایش را دیدی؟ یک کاری میکنند که برای تو عجیب غریب است، بعد خودشان میآیند بازش میکنند، مانند فیلم که به قبل برمیگردد، میگویند ما این کار را کردیم. معجزه پیغمبر هم همین است، اگر پیغمبر معجزه دارد الان به داد مسلمانهای ایران برسد، به داد مسلمانهای خلیج فارس برسد، به داد مسلمانهای خاورمیانه برسد. چرا از آنها دفاع نمیکند؟ چون وجود ندارد. با چه چیزی دفاع کند؟ با کدام خدا؟
⚛ عمر ابن الخطاب گفت: (همان حرفی که همیشه میزند، به شما میگویم سلاخ است) بگذار ای رسول خدا گردنش را بزنم! میرغضب پیغمبر بود.
تا حالا چندتا سند برای شما خواندم که مدام میگفت او را بکشم؟
پیامبر به وی فرمود: اگر او دجال باشد تو بر وی تسلط نخواهی داشت و اگر او نباشد هیچ خیری برای تو در کشتن او نیست. دجال کیست؟ دشمن پیغمبر. که میگوید در آخرالزمان خروج میکند و مسلمانها به دور او میروند.
«انْطَلَقَ عُمَرَ ابْنَ الخَطَّابِ مَعَ رَسُولِ اللهِ فِي رَهْطٍ قِبَلَ ابْنِ صَيَّادٍ حَتَّى وَجَدَهُ
يَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ عِنْدَ اُطُمِ بَنِي مَغَالَةَ، وَ قَدْ قَارَبَ ابْنُ صَيَّادٍ يَوْمَئِذٍ الْحُلُمَ». یعنی چه؟ یعنی سن او به وقت محتلم شدن است، یعنی سنش اینقدر هست که آب منی دارد. شاغول دین برای به تکلیف رسیدن دختر و پسر این است که دختر پریود بشود و از پسر هم آب منی بیاید، حالا یا در خواب بیاید یا خودارضایی کند.
⚛ «فَلَمْ يَشْعُرْ حَتَّى ضَرَبَ رَسُولُ اللهِ ظَهْرَهُ بِيَدِهِ». «ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللهِ لِابْنِ صَيَّادٍ: اَتَشْهَدُ اَنِّي رَسُولُ اللهِ؟ فَنَظَرَ اِلَيْهِ ابْنُ صَيَّادٍ، فَقَالَ: اَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ الْاُمِّيِّينَ». ببین چقدر پیغمبر مواضعش لرزان بوده که یک بچه پانزده ساله اعلام میکند من پیغمبر هستم، پیغمبر از او میترسد و میگوید نکند کار این بگیرد. سؤال: چرا میترسد؟ برای اینکه پشتوانه ندارد، همینطوری آمد مردم را قبضه کرد با سیاست کامل. پیغمبر سیاستمداری بود که تا الان مثلش پیدا نشده، یک طوری این دین را بتنآرمهاش کرد تا الان که یک و نیم میلیارد طرفدار دارد، اما این طرفداران بچههای همان طرفدارهای صدر اسلام هستند که پیغمبر گفت اینها بیسواد، بی عقل و دیوانه هستند.
——————————————
⚪ درس هفتم:
اگر راست میگوید پس چرا تکذیب میکنی؟
– «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لِابْنِ صَائِدٍ: «مَا تُرْبَةُ الْجَنَّةِ؟» قَالَ: دَرْمَكَةٌ بَيْضَاءُ مِسْكٌ يَا اَبَا الْقَاسِمِ قَالَ: «صَدَقْتَ».
📕کتاب صحیح مسلم [۲۹۲۸].
ادامه بحث رسول خاتم «اَوَلُّ مَا خَلَقَ اللهُ»، اشرف مخلوقات، بزرگ پیامبران. معلوم میشود همه پیامبران همینطور بودند، تیراژ بالا رفته، یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر، یعنی یکصد و بیست و چهار هزار مثل ابن صیاد پانزده ساله!
🔷 ابو سعید میگوید: رسول خدا به ابن صائد گفت: خاک بهشت چگونه است؟ حالا یک مقایسه کن این محاجه را با محاجهٔ علی در برابر پهلوان نامی جزیرة العرب عمرو ابن عبدود، آمد در میدان رجز خواند، گفت: هنوز من را کسی به خاک نزده، علی هم گفت من حیدر کرار هستم. نگاهش کرد گفت برو بچه، تو مال این حرفها نیستی برو. گفت بابایت کیست؟ علی معرفی کرد. گفت: ای بابا ما با بابایت نان و نمک خوردیم، گفت برو من نمیخواهم تو را بکشم. حالا آنجا هم پیغمبر با بچه پانزده ساله سر رسالت منازعه میکند. من سؤال میکنم، عقل میگوید، عدالت محکمه تشکیل میدهد: اگر کار پیغمبر خاتم الانبیاء درست است چرا از اعلان نبوت یک بچه پانزده ساله میترسد؟
شما تصور کن شاه مملکت یک بچه پانزده ساله در یک ده کوره، نه در پایتخت، میخواهد برود بگوید مردم من شاه هستم، آیا به او نمیخندد؟ بعد آن شاه میآید با این مباحثه میکند که تو شاه نیستی من شاه هستم؟ تو قضاوت کن! آنقدر رسالت بی ریشه است.
🔷 پیغمبر گفت ابن صائد خاک بهشت چگونه است؟ گفت چون آردی ریز و سفید رنگ و خوشبو و چون مشک ای ابوالقاسم. حالا دقت کن، پیغمبر گفت راست گفتی. عه عه عه! یا رسول الله پوئن را به دشمنت دادی، در یک کلمه تصدیق کردی یعنی واقعاً این هم پیغمبر است. پیغمبر اگر برای حفظ ظاهر هم بود باید میگفت دروغ گفتی، این که نمیتوانست ثابت کند، این که نمیتوانست دست پیغمبر را بگیرد ببرد بهشت را نشان بدهد، چون هم پیغمبر میداند بهشت نیست و هم او میداند. پیغمبر میگوید راست گفتی! این ننگ بر رسالت و نبوت است.
🔷 «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ لِابْنِ صَائِدٍ: «مَا تُرْبَةُ الْجَنَّةِ؟» قَالَ: دَرْمَكَةٌ بَيْضَاءُ، مِسْكٌ يَا اَبَا الْقَاسِمِ قَالَ: «صَدَقْتَ». تو راست گفتی. یا رسول الله شد «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ» که قرآن میگوید، «وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ ﴿١۵٠ نساء﴾». میگوید مسلمانهای درپیتی یک آیه را قبول میکنند یک آیه را رد میکنند. تو هم که همینطوری شدی! میگویی که خاک بهشت چیست؟ دقیق آدرس میدهد، میگویی راست گفتی! حالا شاید هم الکی بوده، چون اصلاً بهشتی وجود ندارد. چه شده که پیغمبر گفته راست میگویی؟ حالا یا واقعاً او جادوگر است که در یک لحظه فکر پیغمبر را تصرف کرده، پیغمبر گفت راست گفتی! پیغمبر هم همین است، در عقول اهل مکه تصرف کرد و تا الان یک راز و رمزی را در بعضی از احکامش قرار داد که متدین به او همیشه پایبندش باشد، معتقد به او هیچ وقت دنبال عقلانیت نرود با اینکه شعار دین عقل است؛ «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ».
🔷 این هم از این! خیلی آبروریزی شد، خیلی بد شد، بدبخت متشرعی که اینها را میخواند و باز هم طرفدار است، یعنی آن کسی است که قرآن خودشان به او مدال داده. مدالش چیست؟ «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» اینها مانند همان گربه و سگی هستند که تو در خانه نگهشان میداری و با آن بازی میکنی. بعد میگوید نه اشتباه گفتم «بَلْ هُمْ اَضَلُّ»، یعنی زنده باد سگ و گربهای که تو نگه میداری، اینها از آن سگ و گربه کمتر هستند. اینها چه کسانی هستند؟ عقل دارد نمیفهمد، عقل دارد دیوانه نیست، چون اگر دیوانه بود که به تیمارستان میرفت، البته تابع دین یک طورهایی هم دیوانه است، وقتی که حمله میکند. در سندهای قبل یادت هست، پیغمبر میگوید چه کسی پیدا میشود که برود دشمن من را بکشد؟ نصف شب به منزل بدبخت میرود، آن هم یک زن، یعنی پیغمبر طاقت اهانت و بدی یک زن را ندارد. چطور آن وقت پشتوانهاش «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ﴿۶ طه، ٢۵۵ بقره﴾» است؟ یارو میرود، بچههای این زن دورش خوابیدهاند، یک بچهٔ قنداقه هم روی سینهاش خوابیده، یواش بچه قنداقه را کنار میگذارد، نیزه را از سینه فرو میکند و از کمر درد میآورد (7201). دقیقاً کاری که سپاه مغول میکرد.
🔷 در داستان مغول خواندیم که یک روزی چنگیزخان سران ارتش را جمع کرد و گفت هر کس که جنایتی کرده و الان دلش میسوزد برایم تعریف کند، همه تعریف میکردند، یکی درآمد گفت که به خانه یک نفر رفتم در را شکستم (همان کاری که اسلام میکند، درب خانه فاطمه را شکستند) رفتم داخل، بچهٔ قنداقه بغل مادرش خوابیده بوده، سر نیزه را در دهان بچه گذاشتم، بچه خیال کرد ممه است و شروع کرد به مکیدن، تا شروع کرد به مکیدن، محکم زدم از آن طرف سرش درآمد، بعد نیزه را بلند کردم و این بچه بین زمین و هوا! خوب دقت کن، چقدر مشابه است. به به، حالا بگو محکم «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا»، اگر میخواهی خوشبخت بشوی بگو «لَا اِلَهَ اِلَّا الله».
🔷 همه بدبختیها سر این الله است. امروز ملت ایران به خاک ذلت و گرفتاری و بدبختی و ورشکستگی رسیدهاند مال این الله است، تا وقتی از این مساجد صدای «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ» بلند است همین ملت سرکوب میشوند، وای به حال اینکه میگویند میخواهند برق را قطع کند، دیگر هیچی، دیگر الفاتحه، دیگر یک کشور یک ملت میمیرند. اله حق، شما منتظرین را قبل از این فجایع نجات بدهد، یا حمله کند و ته ماندهٔ این خدا زمین را ریشه کن کند، تا اینها هستند آب خوش از گلوی ملت ایران پایین نمیرود.
——————————————–
🟡 درس هشتم:
کور کسی است که عقلانیت را زیر پا میگذارد.
– «عَنْ حُذَيْفَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: لَاَنَا اَعْلَمُ بِمَا مَعَ الدَّجَّالِ مِنْهُ، مَعَهُ نَهْرَانِ يَجْرِيَانِ، اَحَدُهُمَا رَأْيَ الْعَيْنِ، مَاءٌ اَبْيَضُ، وَالْآخَرُ رَأْيَ الْعَيْنِ، نَارٌ تَاَجَّجُ، فَاِمَّا اَدْرَكَنَّ اَحَدٌ، فَلْيَأْتِ النَّهْرَ الَّذِي يَرَاهُ نَاراً….. ». 📕 کتاب صحیح مسلم [۲۹۳۴].
🔶 حذیفه: رسول خدا فرمود «من از خود دجال آگاهتر هستم به آنچه که با اوست». دجال کیست؟ دجال یک موجود خیالی است که عبارت است از عقول کامل شدهٔ مردم در پایان عمر اسلام که علیه اسلام قیام میکند.
«من از خود دجال آگاهتر هستم به آنچه که با اوست». خوب توجه کن! بگو زنده باد محمد ابن عبدالله رسول خاتم که درختی کاشت که تا الان سبز است و از میوهٔ این چنین دعاوی، طرفدارانش دارند میخورند. چه میگوید؟ میگوید: «دجال دوتا رودخانه همراهش هست». دقت کن! دجال حمال است و دوتا رودخانه را دارد میکشد. دو تا رودخانه را چطوری یک نفر میکشد؟ شد مانند قضیهٔ آن امام بزرگوار که البته به پایش ساخته بودند، چون همه اینها عبارت است از لگد کردن عقل. آن امام بزرگوار چه گفت؟ به صحابی گفت من قادر هستم با یک نخ کل شهر را سمت خودم بیاورم.
رسول الله چه گفت؟ گفت گاو حرف زد. یک مشت عاقل دور او بودند تعجب کردند عه! مگر گاو حرف میزند؟ گفت بله. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه ابوبکر و عمر قبول کردند (7210). «دجال دوتا رودخانه را دارد میکشد»، رودخانه را دارد میکشد یعنی چه؟ من نمیدانم از خود طرفداران اسلام بپرسید.
🔶 «یکی از آنها با دید چشم، آبی است سفید و دیگری با دید چشم آتشی است که میجوشد». بهتر بود میگفتی که دجال کوه آتشفشان است. گوش کن! «اگر یکی از شما رسید به سوی رودی برود»، دوتا رود است و پیغمبر به عنوان یک سیاستمدار بزرگ دارد نسخه میدهد، «اگر رسیدید به دجال و این دوتا رودش، شما حتماً بروید به سمت رودی که از آن آتش بلند میشود». خیلی خب، «آنگاه سر خود را پایین برده و از آن بنوشید»، یعنی آتش بنوشید. «زیرا آن آبی سرد و گواراست». پیغمبر خودش میداند دارد چه میگوید؟ بله؟ نمیدانم. من که فکر میکنم رسول الله مبرای از این اتهامات است، بلکه برای او ساختند، آنهایی که کتاب را ساختند، آنهایی که حدیث ساختند. ساختند، دو منظور داشتند، یکی این است که بگویند این پیغمبر خل و چل است این حرفها را میزند. همانطوری که روز آخر عمرش پیغمبر را که زهر دادند، مدام پیغمبر گفت بده من وصیتنامه بنویسم، گفتند نه بابا این دیوانه است حرفش را گوش ندهید. این بزرگترین دلیل است که آنچه ما میشنویم در ردّ عقلانیت اسلام و پیامبر، ساخته و پرداختهٔ دوروبریهایی است که دنبال سلطنت بودند.
🔶 «این دوتا رود است، یک رودش خوشگل است و یک رودش آتش و دود است، تو فریب آن رود سفید را نخوری، برو سمت رود دود و آتش و سرت را در آن بکن». چه کسی جرأت میکند در آتش سر بکند؟ من فکر میکنم این مباحث مجازی است، حالا الان برای شما باز میکنم. «اگر یکی از شما رسید، به سوی رودی برود که آن را آتش میبیند، در آن فرو برود، آنگاه سر خود را پایین برده و از آن بنوشد زیر آن آبی سرد و گوارا است، دجال یک چشمش کور و بر چشم دیگرش پوستی کلفت است، در میان چشمانش نوشته شده کافر، هر مؤمنی چه نویسنده و چه غیر نویسنده آن را میخواند».
این مثالی که پیغمبر زده دقیقاً داستان اسلام است، اسلام ظاهرش فریبنده است، بگو «لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ» تا خوشبخت بشوی. مسلمین کرهٔ زمین الان خوشبخت هستند؟ تماشا کن دیگر! الان وقت آزمون دین است. بعد میگوید: برو سمت رودخانهای که آتش و دود دارد؟ آتش و دود چیست؟ دین است. میدانی برای چه؟ برای اینکه «اِنَّا اَرْسَلْنٰاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ﴿۴۵ احزاب، ٨ فتح﴾» ما تو را فرستادیم مردم را بترسانی. آیه چه میگوید؟ میگوید اسلام و پیغمبر از طرف الله نصرت یافت به وسیله رعب و وحشت که بر دل دشمنانشان افتاده.
🔶 «رودخانه خوب را نرو رودخانه بد را برو». رودخانه بد چیست؟ «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾». سند قرآن. بد است برو درون آن، ما خوبی تو را خواستیم، دقیقاً همین تفسیر آن آیه است. بعد میروی در آتش، آب خنک درون آن است. یعنی «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ»، همه چیز عوضی است، همه چیز عوضی است، یعنی روز اول شما را این دین فریب داد به بهشت، آمدی اینجا زندگیات جهنم شد؛ فقر، فلاکت، خفّت، خواری، ذلت، نکبت، انواع و اقسام بیماریها، طلاق، مواد مخدر، سرقت، آدمکشی و شکنجه دادن، همه اینها میرود در قالب «اِنَّا اَرْسَلْنٰاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ﴿۴۵ احزاب، ٨ فتح﴾» هم تو خوبی را نشان میدهی هم بدی را، ولی خوبی اینجا نیست. چرا؟ چرا نیست؟ همهاش سند قرآن است، به خاطر اینکه اینجا «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾» است، اینجا جای بازی است، جای خداپرستی نیست. دیگر بگو! «وَالْعَصْرِ اِنَّ الاِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۱-۲ عصر﴾» در این زمان مردم در زیان دیدن و خسران هستند. خب در اینجا چطور میخواهی بگویی «اِنَّا اَرْسَلْنٰاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً ﴿۴۵ احزاب، ٨ فتح﴾»؟ بشارت به چه میخواهی بدهی؟
🔶 بشارت را تماشا کن چه گفته! در اسناد دینی میگوید، خدا میگوید: از روز اول دوستان من بدبخت بودند، مظلوم بودند، بیچاره بودند، کتکخور بودند. اگر خدا زور داشت که این حرفها را نمیزد! آیا این برای خدا افت ندارد؟ نه؟ انبیاء را چه کسی کشت؟ مردم. چه کسی به این انبیاء قول داد که جلو بروید، جلوی یک شهر بایستید، جلوی یک امت، جلوی یک گروه بایستید، نترسید من پشت شما هستم؟ پشتوانهٔ انبیاء چه بود؟ «حَتَّی اِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا ﴿۱۱۰ یوسف﴾». پیامبران اولین اشخاصی بودند که کلاه را از سرشان برداشتند و فهمیدند هیچ چیزی نیست، فقط الهام است. به آدمکش الهام میشود برو بکش. به زناکار الهام میشود برو زنا کن. سندی که داشتیم، «لا محاله» که بدتر است، الهام نیست، میگوید دستور است و نمیتوانی فرار کنی (7021).
🔶 دجال چشمش کور است. یک چشمش، اینجا (در ترجمه) در پرانتز نوشته یک، ولی اصل متن، چشمش کور است. میدانی به چه کسی میخورد؟ به طرفداران دین الان. کور است نمیبیند، ظلم و ستم از ناحیه خداست نمیفهمد. یک عده زیادی که نانخور خدا هستند، خدا از این نود میلیون ایرانی هشتاد میلیونش را نابود کرده و یک ده میلیون نصفی از آنها نانخور خدا هستند، «النَّاسُ عِیالُ الله» اینها هستند و نصف دیگرشان هم آنقدر افکارشان شستشوی مغزی داده شده. الان به من خبر میرسد، در عریضهها میگویند، یارو میگوید که پدر من زیر بمب و موشک قرآن از دستش نمیافتد، مفاتیح از دستش نمیافتد. ببین پیغمبر عجب سحری زده، زنده باد! این جادو فقط با ریشهزنیِ «اِلَه الحَقّ» بر طرف میشود. ای حق، ای حق مطلق، ای خالق حق، نگذار فردا برسد بر این ملت، امروز کار این دین را تمام کن، که فردا دیر است.
🔶 «چشمش کور است»، یعنی واقعیت را نمیبیند، دقیقاً شناسنامهٔ مسلمانها است.
«در میان چشمانش نوشته کافر، بی دین». آیا مسلمان بی دین است؟
یک دو دوتا چهارتا برای شما میکنم، اگر یک متشرع بی طرف و بی غرض و مرض پیدا کردی به او بگو! مسلمان، کافر است یا مؤمن است. مؤمن باشد باید دستورالعمل درست و مطابق با وعدهها از ناحیهٔ سرپرست کرهٔ زمین اجرا بشود، هر چه وعده داد خلاف شد. مگر به پیغمبر نگفت «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ﴿۹ حجر﴾»، ما ذکر را حفظ میکنیم؟ ذکر دادیم حفظ میکنیم. ذکر چیست؟ میگوید قرآن. قرآن را حفظ کرد؟ پس چرا شب بعد از کودتا علیه پیغمبر، آن شخص به امیرالمومنین گفت دیشب تا صبح نخوابیدیم و قرآن را درست کردیم؟ میگوید نه آقا درست نکردند، از قرآن دفاع میکند، هم سنی از قرآن دفاع میکند هم شیعه.
🔶 عوض نکردند، «بِمَا اَنْزَلَ اللّٰهُ» است. عوض نکردند؟ هزار و چهارصد و چهل و چهار سال است که روز روشن قرآن دارد وعده دروغ میدهد. «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾» یعنی چه؟ تا گفتی ای الله! میگوید «لَبَّيْكَ عَبْدِي» چه میخواهی؟ بعد دیدند آبروریزی شد میگویند نه، شرایط دارد، گناه نکنید. عه! خب آن یکی آیه را چه میگویی: ای کسانی که گناه کردید «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ﴿۵۳ زمر﴾»؟ تو میگویی به خاطر گناه «أَ مَّن یُجیبُ ﴿۶۲ نمل﴾» جواب نمیدهد، خود قرآن در یک آیه دیگر میگوید اصلاً تو گناه میکنی من میبخشم. حالا برو بالاتر؛ در اکثر آیات میگوید نه تو گناه نمیکنی من به تو میگویم گناه کن. جبر مطلق یعنی چه؟ بعد آیات جبر مطلق را چه میگویی؟ «یَهْدِی، يُضِلُّ»، به پیغمبر رسماً در این آیه نگفت؟ من نمیدانم این متشرعین چقدر احمق هستند! قرآن به پیغمبر نگفت تو چه کاره هستی که حرص و جوش میزنی مردم را هدایت کنی؟ این متن آیه است: هدایت با ماست، هر کسی را که بخواهم هدایت میکنم. آیا این جبر مطلق نیست؟
🔶 اوه چقدر ما سند داریم، نمیدانم کدامهایش را بخوانم. برای شما از اسناد دین اسلام نخواندم؟ وقتی آدم ابوالبشر به دنیا آمد دو خط مانند مورچه از کمرش سرازیر بود، پیغمبر گفت سمت راست آنهایی هستند که باید به بهشت بروند و سمت چپ آنهایی هستند که باید به جهنم بروند (6065). هنوز مردم به دنیا نیامدند، آن موقع تعیین شده که چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی است. آیا این جبر مطلق نیست؟ پیغمبر به مسجد نرفت که دو تا کتاب زیر بغلش بود دست راست و چپ، عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله نگفت یا رسول الله این کتابها چیست؟ گفت کتاب دست راست اسم تمام بهشتیها در آن نوشته شده و کتاب سمت چپ اسم تمام جهنمیها در آن نوشته شده، عمرالفاروق گفت یا رسول الله پس دیگر ما عمل به فروع دین نکنیم، نوشته شده! بعد پیغمبر میگوید نه تو اگر عمل میکنی فرمان اوست، عمل نمیکنی فرمان اوست. چند روز قبل برای شما نخواندم که پیغمبر گفت: خدا تهدید کرده گناه کنید، اگر گناه نکنید شما را میبرم «يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ ﴿۱۶ فاطر﴾» یک عده را میآورم که گناه کنند تا استغفار کنند و چرخهٔ توابیّت حرکت کند تا من آنها را ببخشم (7228). چقدر از این اسناد و مدارک داریم، هر جا را نگاه میکنم سند است.
🔶 «پس مسلمان، کافر است». بزرگان از اسلام به دید مردم، کافر بودند. آیا به امیرالمؤمنین نگفتند کافر شدی، چرا تن به حکمیت دادی؟ ابن ملجم علی را به عنوان یک کافر نکشت؛ «اَلْحُكْمُ لِلّهِ لَا لَكَ يَا عَلِيُّ»؟
آیا شیعیان به امام حسن مجتبی نگفتند کافر شدی؟ نه؟ چرا با معاویه آشتی کردی؟ آیا به امام حسین نگفتند کافر شدی؛ «اِنَّ الحُسین قَدْ خَرَجَ مِنْ دِیْن جَدِّه فَدَمُهُ هَدَر»، حسین از دین خارج شد؟ امام صادق نگفت ما مکفر هستیم (6832)؟ خیلی سند بالاست. ای شیعهٔ بدبخت، اینجا الله دارد تو را له میکند. باز یک چند درصدی اهل دین هستند، به اینها نگاه کن مهدی موعود میخواهد اینها را نابود کند، آخرین نگاه را به آنها بکنید، «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»! امام صادق میگوید ما مکفر هستیم، یعنی به ما گفتند کافر. امام مهدی قیام میکند به او میگویند کافر. مگر در سند نخواندیم که گفت اینقدر از علما و سادات و شیعیان میکشد که میگویند این نه تنها امام نیست، نه تنها منجی نیست بلکه کافر است، سید نیست. بعد امام مهدی میآید کفر را نشانتان میدهد، آی متشرع، انتقام اکثریت قاطع ملت که به خاطر شما دارند زیر موشک از بین میروند گرفته میشود، امید است همین فردا ظهور باشد، که پس فردا دیر است.
🔶 «عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ لَاَنَا اَعْلَمُ بِمَا مَعَ الدَّجَّالِ مِنْهُ، مَعَهُ نَهْرَانِ يَجْرِيَانِ، اَحَدُهُمَا رَأْيَ الْعَيْنِ، مَاءٌ اَبْيَضُ، وَالْآخَرُ رَأْيَ الْعَيْنِ، نَارٌ تَاَجَّجُ، فَاِمَّا اَدْرَكَنَّ اَحَدٌ، فَلْيَأْتِ النَّهْرَ الَّذِي يَرَاهُ نَاراً». این دقیقاً قانون اسلام است؛ «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾» بر سرت میزنم. چرا میزنی؟ عه! خیرت در همین است. حالا همین داستان را میگوید، میگوید: برو در رودخانهای که از آن آتش میبارد آنجا سرت را بکن، آنجا آبش خنک است. چه کسی میگوید؟ پیغمبر میگوید. چه کسی به پیغمبر گفته؟ دحیة ابن خلیفه کلبی. دحیة ابن خلیفه کلبی کیست؟ جبرائیل. جبرائیل چه موقع با پیغمبر حرف میزند؟ در خانه مادرجان عایشه زیر لحاف. چه جمعبندی قشنگی است. پیغمبر روز آخر وقتی که به او سم دادند چرا میخواهد وصیت بنویسد؟ وصیت سیاسی میخواست بنویسد، چند ماه قبل از کشتنش وصیت دینی خود را کرد، وصیت خانوادگیاش را هم کرد، وقتی که زمین حاصلخیز فدک را به دخترش فاطمه زهرا داد، الان دیگر وصیت سیاسی است. وصیت سیاسی چیست؟ ای مردم من اشتباه کردم. همان حرفی که انبیاء گذشته زدند؛ «حَتَّی اِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا ﴿۱۱۰ یوسف﴾» گمان کردند که اصلاً هیچ چیزی نیست، سر کار گذاشته شده به وسیلهٔ باد هوا که اسمش وحی است. حالا پیغمبر، دیگر میخواست آن را علنی کند.
🔶 پیغمبر خیلی چیزها را فهمیده بود، برای همین میگویند در هر نشست و بر خاستی پیغمبر هفتاد بار استغفار میکرد. از چه استغفار میکرد؟ پیغمبر زنا میکرد؟ لواط میکرد؟ مشروب میخورد؟ بعد میآیند ماستمالیاش میکنند میگویند استغفار پیغمبر برای اطرافیانش است. اطرافیان که استغفار نمیخواهند، وقتی خود قرآن میگوید «يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ اَسْرَفُوا عَلى اَنْفُسِهِمْ ﴿۵۳ زمر﴾» همه شما را بخشیدم. پیغمبر چه کاره است که استغفار کند؟
پیغمبر دربارهٔ نمازخوان چه میگفت؟ میگفت نماز میخوانی نماز وداع بخوان، یعنی اینکه شاید نباشی، آخرین نماز است. منظورش چه بود؟ یعنی شاید دفعه بعد که میخواهی نماز بخوانی، عقلت سر جایش بیاید و بفهمی که این یک نوع رقص است، یک نوع ورزش است، یک نوع بازیگری است، چون قرآن میگوید نماز وظیفهاش این است که تو را از گناه دور کند؛ «اِنَّ الصَّلَاةَ تَنهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ ﴿۴۵ عنکبوت﴾». فحشا از دروغ شروع میشود: دروغ، غیبت، تهمت، سوءظن، کلاهبرداری، سخنچینی. آیا تمام اینها در مسلمانها هست یا نیست؟ نه؟ نیست؟ مسلمانان از این گناهان مبری هستند؟ من دستت را میگیرم تو را میبرم وسط میدان اجرای حد، ببین ما چقدر سند داریم.
🔶 علی گفت برادر عثمان خلیفه رسول الله نمایندهاش در یک کشور مشروب خورده بود، سحر ماه رمضان آمد نماز صبح بخواند که استفراغ کرد، خیلی خورده بود. قبلاً میگفتند این پسر عموی عثمان است، این مشروبخور است باور نمیکرد، نه اینطوری نیست، این نمایندهٔ من است و من هم نمایندهٔ پیغمبر هستم، پیغمبر هم نمایندهٔ دحیة ابن خلیفه کلبی است، دحیة ابن خلیفه کلبی هم نمایندهٔ باد هواست.
مردم به محراب ریختند، این بیهوش افتاده بود انگشترش را از دستش درآوردند به عنوان شاهد پیش عثمان آمدند و گفتند پسر عمویت
۱ـ مشروب خورده.
۲ـ در ماه رمضان.
۳ـ در مسجد استفراغ کرده.
۴ـ نماز هم خراب کرده.
🔶 عثمان انگشتر را دید، دید دیگر نمیشود آن را ماستمالی کرد، چون عثمان ابن عفان خلیفه سوم رسول الله کاتب وحی، جمعآوری کنندهٔ قرآن موجود در خانه شیعیان احمق، شیعیان دروغگو، شیعیان خائن به ائمه، باور نمیکرد، انگشتر را نشان داد گفت باشد حد جاری میشود، در میدان حد همه جمع شدند، همه میترسیدند، پسر عموی خلیفه است سنگ به او بزنی! حکم امام جماعت و جمعه و بالاتر، امام سیاسی و حکومتی یک کشور اسلام چند برابر اجرا میشود. خب میخواهند به او شلاق بزنند، عثمان به علی گفت بیا این شلاق را بگیر برو شلاقش بزن، چون هیچ کس جرأت نمیکرد. علی وسط میدان آمد و گفت ای مردم که آمدید، هر کسی که حد به گردنش نیست بیاید حد بزند، همه رفتند. آیا این اعتراف نیست؟ این تمسخرِ «اِنَّ الصَّلَاةَ تَنهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ ﴿۴۵ عنکبوت﴾» نیست؟ نه؟ همهٔ مسلمانان در صدر اسلام که تابع خلفایی بودند که خلفا نمایندگان پیغمبر بودند که پیغمبر نمایندهٔ جبرائیل بود که جبرائیل نمایندهٔ خدا بود که خدایی که باد هواست، به همه آنها حد جاری میشد، همه رفتند و علی و حسن و حسین حد جاری کردند.
🔶 نمازهای مردم مثل رفتن در مستراح است. آنجا چه خالی میکنند؟ نمازخوان همان است. اهانت میکنم؟ نه سند برای شما میگویم. اینها را شما میدانید ولی باز هم میگویم، برای پیغمبر یک اسب قشنگ آوردند، همه اصحاب گفتند به من بده، پیغمبر به چه کسی بدهد، با این رودربایستی دارد، با او رودربایستی دارد، پیغمبر گفت هر کس در عمرش دو رکعت نماز خوانده که از اول الله اکبر تا آخر اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ حواسش پرت نشده این اسب مال او، همه نشستند و سرهایشان را پایین انداختند، علی ابن ابیطالب آمد گفت من. پس نماز مسلمانها نماز تمسخر عقل انسان است. میگوید: ای بدبخت به چه کسی میگویی «اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵ حمد﴾»؟ تو چه کسی را عبادت میکنی؟ باد هواست؟ وحی است؟ خود پیغمبر در این وحی بارها متوجه شد که الهامات آسمانی نیست بلکه زمینی است.
🔶 مگر خودش نگفت همهٔ شما شیطان دارید من هم دارم، من سوار شیطان شدم؟ آقا تو بگو! ای مرتجع که اسم اسلام را یدک میکشی تو بگو! تو سوار اسب میشوی، اسب چموش، آیا شیطان اسب چموش نیست؟ آیا او تو را میبرد یا تو او را میبری؟ اسبی که اهلی نشده سوارش بشوی او هر جا میخواهد تو را میبرد. شیطان هر جا میخواسته پیغمبر را برده. آیا پیغمبر نگفت همه شما جن دارید من هم دارم منتها جن من رفیق من است؟ رفیق است که چه؟ مگر پیغمبر نمیگوید ببین رفیقت را چه کسی انتخاب میکنی، مثل همان میشوی؟ ببین اصلاً هر جا را نگاه میکنی یک سند دینی است. شیطان رفیق انبیاء است. قرآن را بخوان، میگوید شیطان رفیق سلیمان نبی است. شیاطین برای او کار میکنند. میگوید که شیاطین برای سلیمان کاخ میساختند. حالا یک سؤال: این کاخ ساختن یعنی عملگی، بنّا، آیا مردم عادی عملگی بلد نبودند که شیطان بیاید؟ نه، شیطان آمده خط بدهد. خطش چیست؟
🔶 درس دیروز چه بود؟ شصت تا زن دارد، یعنی میخواهد بگوید رسالت یعنی شهوترانی، یعنی یک زن کم است، ده تا کم است، برو بالا! بعد در قرآنش چه میگوید؟ میگوید تو چهار تا میتوانی زن بگیری، ولی فوراً بعدش میگوید عدالت سخت است نمیتوانی، پس همان یکی را اکتفا کن. پیغمبر دربارهٔ همسرش، همسرانش و حرمسرایش عدالت داشت؟ داشت؟! پس چرا صدای بقیه زنها درآمد؟ گفتند ای رسول الله چرا در زمینهٔ زنهایت بی عدالتی میکنی؟ چرا اینقدر با عایشه هستی؟ چون سنش کم است؟ بله؟ بیشتر حال میدهد؟
هر جای این دین را دست میگذاری بوی گند میدهد، عفونت کرده، چرک دارد. چه چیز آن را میخواهی درست کنی؟ ای متشرع، ای اصحاب محراب و منبر کجای آن را میخواهی درست کنی؟ پس این سندها را چه کار کنیم؟
🔶 یک درس دیگر بخوانیم تا برق قطع نشده، اگر اله حق کمک نکند برق قطع بشود، هم درسها قطع میشود و هم ارتباط شما با معلمتان قطع میشود مگر اینکه قبل از فردا اسلام از بین برود تا ملت این آخرین فتنهٔ بزرگ را از دین نبینند، برق برود یعنی ایران تماماً گورستان است، نه آب داری، نه برق داری، نه تلفن داری. ای اله حق، الله در این آخرین روزهای عمرش نقشه کشیده است که اهل ایران را، آنهایی که از او برگشتند را قصاص کند به گناه ناکرده، به گناهی که الان خواندیم؛ دیگر کسی الله نمیگوید، سیاست است که فقط میگوید الله. کمک کن این آزمون سختی است، مدد کن، یا منتظرین مخلص را قبل از این فاجعه نجات بده یا اسلامگرایان را خفه کن که این آخرین نفَس را از این ملت بدبخت نگیرد.
—————————————-
🔵 درس نهم:
عربستان، مطلع فتنه است، به خاطر خلافت و کتابت.
– «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: ذَكَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي يَمَنِنَا قَالُوا: وَ فِي نَجْدِنَا؟ قَالَ: اللَّهُمَّ بَارِكْ…. ».
📔کتاب صحیح بخاری صفحه [۷۰۹۴].
این درس هم خیلی جنجالی است، خدا کند که آخرین درس برای شما نباشد.
شاید بازخوان باشد ولی قشنگ است.
♦عبدالله ابن عمر، تا اسمش را میآورم بحث دیروز یادت باشد، کسی که با علی ابن ابیطالب داماد پیغمبر، پسر عموی پیغمبر، برادر پیغمبر بیعت نکرد. خودشان نوشتهاند، خیلی از آنها را هم ماستمالی کردند که پیغمبر یک روز اعلام کرد هر دوتا مسلمان باید صیغهٔ برادری بخوانند، ابوبکر با عمر صیغه خواند برادرش شد، همینطوری همه، علی نگاه میکرد، همسنخ علی کسی نیست که بخواهد برادرش بشود، کسی جرأت نمیکند به علی بگوید بیا صیغهٔ برادری بخوانیم. علی به پیغمبر چه گفت؟ گفت: یا رسول الله من با چه کسی برادر بشوم؟ پیغمبر گفت با من. علی کاندید غدیر، غدیری که همهٔ حیوانات انساننما با علی بیعت کردند، در رأس آنها هم ابابکر صدیق رضی الله عنه، عمرالفاروق رضی الله عنه بیعت کردند، بعد هم خود اهل سنّت نوشتهاند که عمر آمد شعار داد، دست علی را گرفت و گفت «بخٍ بخٍ لكَ يا عَلِيُّ، اَصبحتَ مَولايَ و مَولى كلِّ مُسْلِمٍ» علی مبارکت باشد این خلافت، تو از الان به بعد ولیّ من هستی و ولیّ همه مسلمانها. ولیّ یعنی چه؟ آمدند در آن آب کردند گفتند ولیّ یعنی دوست. مولای یعنی هر کسی من را دوست دارد علی را دوست داشته باشد، در این حد پایین آوردند. بعدش هم میگویند خب ما علی را خانهنشین کردیم، آن موقع دوستش داشتیم الان دوستش نداریم. خیلی راحت!
♦یادت باشد این عبدالله ابن عمر با علی بیعت نکرد ولی با یزید ابن معاویه جرثومهٔ کثیفی که بیشتر اهل سنّت نتوانستند از او دفاع کنند، و الا مثل پدرش حضرت میگذاشتند این طرف، رَضِيَ اللهُ آن طرف، خالالمؤمنین هم یدک.
به بچههایش چه گفت؟ گفت: من بیعت کردم شما هم بیعت کنید، اگر بیعتتان را با یزید بشکنید بچههای من نیستید. این لکهٔ ننگ است بر اهل سنّت و جماعت که یکی از مشایخ حدیث آنها عبدالله ابن عمر است.
♦عبدالله ابن عمر گفت: رسول خدا فرمود ای «فریادرس». شعار پیغمبر این است: ای فریادرس، فرمانروا! البته متنش «اَللَّهُمَّ» است، ولی اهل سنّت آمدند مسئله را بالا بردند. «در شامِ ما (یعنی سوریه، اردن، فلسطین، لبنان) برای ما برکت نازل فرما، ای خدا در یمن برای ما برکت نازل فرما». خوب توجه کن، کالبدشکافی اسلام است در هنگام دفن این دین خرافی و غیر عقلی! چه میگوید؟ مدام تکرار کرد، آخرش اعصاب مردم خراب شد گفتند یا رسول الله ما داریم در نجد زندگی میکنیم، در عربستان زندگی میکنیم، در جزیرةالعرب زندگی میکنیم، تو مدام برای یمن این طرف ما، سوریه آن طرف ما تقاضای رحمت و برکت میکنی؟ پیغمبر چه جواب داد؟ به به به! ببین اینهایی که پیغمبر علیه خودش ابلاغ میکند این اله حق است، میخواهد بگوید شما کف روی آب هستید، خدای اسلام، خدای مسیحیت، خدای یهودیت، خدای کمونیستها، خدای زرتشتیت، همهٔ آنها الکی است.
♦چه گفت؟ عبدالله ابن عمر موثق محدثین اهل سنّت و جماعت پسر عمرالفاروق این را گفت؛ گفت: دفعه سوم که ما اعتراض کردیم چرا به این طرف و آن طرف دعا میکنی، به ما دعا نمیکنی، پیغمبر گفت «در عربستان زلزلهها و فتنهها خواهد بود و آنجا شاخ شیطان است». به به به، از آن اعترافاتی است که تاریخ از زبان پیغمبر کشید. عربستان محل زلزله است. زلزله چیست؟ «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا»، «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»، از آنجا پرچم اسلام بالا رفت، زلزله ایجاد کرد کشورها را گرفت، الان این زلزله آمده در ایران مظلوم، ایران بیچاره، ایران بی کس، این زلزله آمده خانههای مردم را روی سرشان خراب میکند، میخواهد برقهای آنها را هم از آنها بگیرد.
♦«مرکز فتنه خواهد شد». فتنه چیست؟ چقدر خدای این اسلام گفت من مفتن هستم، «وَ لَقَدْ فَتَنَّا ﴿۳ عنکبوت، ۳۴ ص﴾»؟ فتنه یعنی این، یعنی تو سر زندگیات نشستی به کسی کاری نداری یک لشکر دارد میآید. داستان فتح ایران یادت هست؟ سپاه عمرالفاروق حضرت، رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، به سرپرستی و سپهسالاری مغیرة ابن شعبه وارد ایران شد. ای کاش وارد ایران نمیشد، ای کاش ایران بتپرست بود، آتشپرست بود، خداپرست نبود. اینها را یادت هست دیگر، مال دو سه روز قبل است ولی میسوزم اینها را میگویم، باید بگویم. سپاه ایران با پنجاه هزار نفر یک طرف به سرپرستی رستم فرخزاد، سپاه اسلام با همین تیراژ یک طرف به سرپرستی مغیرة ابن شعبه (7227).
اسلام یعنی این، اسلام را بچلانی، یعنی همین!
♦در مناظره و محاجه با رستم چه گفت؟ گفت ما آمدیم…، یادت هست برای شما خواندم، نگفت ما آمدیم شما را هدایت کنیم، گفت آمدیم روزی شما را برداریم. ایرانی بدبخت است، ایرانی حق ندارد ذخایرش را مصرف کند باید عربها بیایند بردارند و نسل عربها! گفت ما گرسنه هستیم، آنجا چیزی پیدا نمیشود به اینجا آمدیم. رستم گفت ما تأمین میکنیم هر چه میخواهید. گفتند نه باید شما را بکشیم. رستم چه گفت؟ گفت: ولی ما شما را نمیکشیم. چرا؟ گفت: چون شما نجس هستید و خون شما نباید در ایران پاک ریخته بشود. به به! دفاع نکردند تا کشته شدند. این رستم و لشکر ایران بارها به عنوان یک ابرقدرت مطرح بودند، کشورهای اطراف را گرفته بودند، خود عراق در همان موقع جزء سرزمینهای ایران بود.
♦جوانمرد به این میگویند، گفت ما شما را نمیکشیم خون شما نجس است. آنها آن موقع اسلام را شناختند، نشان به این نشان که حمله کردند و ایرانی بدبخت را کشتند، آمار هم برای شما دادم تا صد هزار نفر هم بود، رفتند شاه ایران را هم فراری دادند، دختران شاه را هم گرفتند به مدینه بردند، میخواستند به عنوان کنیز بفروشند. ایرانی بدبخت کور، ببین اسلام با تو چه کرده! خاک بر سرت، ما داریم تاوان حماقت و خریت شما را پس میدهیم. تاوان جوانمردانگی شما را که مال را دارید از ایران میخورید و ما را میکشید.
خب ایرانی را کشتند، ایران را فتح کردند. به به، چه فاتحین قشنگی، ای دنیا ببین هزار و چهارصد سال قبل ایران فتح شد. الان ایران چیست؟ الان ایران شده گدای خاورمیانه. ثروتمندترین کشور جهان الان شده بدبختترین کشور!
ای خدای حق مجال تنفس را از دین آدمکش و طرفدارانش بگیر، همین الان کار را تمام کن، قبل از اینکه برق کشور برود برق حیاتشان را همین الان ببر! تو حق هستی، تو ما را به این راه آوردی، تو چشمان ما را باز کردی، تو کلاه این دین را از سر ما برداشتی، به داد برس! ای اله حق، ای حق مطلق ثابت کن که حق بر باطل پیروز است.
♦جالب است، میگوید عربستان شاخ شیطان است. من دیگر نمیدانم چطوری توضیح بدهم. این دیگر توضیح میخواهد؟ یعنی عربستانی که از آنجا اسلام حرکت کرده، هم فتنه است، هم شاخ شیطان است و هم در خاورمیانه زلزله ایجاد میکند، نه، در کرهٔ زمین! حالا پیغمبر تقصیر دارد برای یمن دعا کند، برای شام دعا کند؟ در برابر تعجب و اعتراض اطرافیان دعای پیغمبر از عربستان این است، از جزیرةالعرب این است: «عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: ذَكَرَ النَّبِيُّ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي يَمَنِنَا قَالُوا: وَ فِي نَجْدِنَا؟ قَالَ: اللَّهُمَّ بَارِكْ…. الی آخر».