با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7243 تاریخ 405.01.14

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7243                   1405-01-14

۱- مصداق روشن این کلام، خداست.

۲- مگر سفارش نماز اول وقت را نکرد؟ خلوص در نماز را از پیامبر و خلیفه‌اش یاد بگیرید.

(بازخوان از تدریس 7181)

۳- راهی برای جا انداختن کارخانهٔ حدیث‌سازی!

(بازخوان از تدریس‌های  4192، 5856 و 7183)

۴- کمرنگ‌سازی حقایق تاریخ!

(بازخوان از تدریس 6424)

۵- تحمیل پله‌ای مناسک دینی.

۶- مگر نمی‌گوید خوردم، پس چرا می‌گوید اگر دستم می‌رسید؟

(مرتبط با تدریس‌های 7121 و 7182)


درس اول:

مصداق روشن این کلام، خداست.

– «مِنْ كَلَامِ النُّبُوَّةِ، اِذَا لَمْ تَسْتَحْيِ فَافْعَلْ مَا شِئْتَ».

بحث از کتاب الموطأ از امام مالک. یک چند وقتی از این کتاب برای شما می‌خوانم، کتبی که از این کتاب نقل کردند: بخاری [۳۴۸۴]، مسند احمد حنبل [۱۷۰۹۷]، بیهقی در سننش [۲۱۶۲].

امام مالک یکی از چهار امام اهل سنّت و جماعت است. اینها چهار تا امام دارند، شیعه دوازده تا دارد. این چهار امام در جهان اسلام یک میلیارد مقلد دارند و این دوازده نفر دویست میلیون دارند، البته طبق آمار پنجاه سال قبل. آن چهار امام سیستم اسلام در دستشان بود به‌ لحاظ کتابت قرآن، سنّت نبوی، داشتن حواریون خاص پیغمبر، داشتن حکومت، که حکومت‌ها اکثریت قاطعشان دست اینها است. شیعه هم که این است، در دنیا یک کشور شیعه بود که حکومت شیعه بود این هم ایران بود، این هم که شد فاتحه مع صلوات، اینجا هم شد آزمایشگاه خدای شیعه. خدای شیعه، خدای سنّی است، خدای مسیحی است، خدای یهودی است، خدای زرتشتی است، خدای بی‌ دین است. دین در این هزار و خرده‌ای سال هر چه از این خدا تبلیغ کرد در این آزمایشگاه امروز ایران ماهیت دروغ این دین افشا شد.

اگر زندگی در کره‌ زمین از این به بعد ادامه داشته باشد، یعنی جنگ جهانی به وقوع نپیوندد، جنگ هسته‌ای نشود، کره زمین تکه‌ تکه نشود، هر کس که بخواهد از این خدا صحبت کند، تاریخ، وقایع ایران را نشانش می‌دهد که متشرع و متدین بودند و الان هم یک قشر اندکی به این دین وابسته هستند، تا می‌گویی چرا موشک آمد، می‌گوید که کفر نگو، ما خدا داریم، خدای ما خوب است. دقیقاً خوبی خدا در این موشکباران در این انهدام کشور ما مشخص شد، به یکباره در عرض سی و پنج روز ماهیت این دین برای تاریخ بشریت، که اگر این تاریخ ادامه داشته باشد مشخص شد، معلوم شد این پالون‌هایی که این دین داده روی آن نوشته مکار، جبار، مفتن، مغوی، اینها یعنی حقه‌باز، این معانی را بیاوری در ادبیات فارسی ردیف کنی یعنی حقه‌باز و کلک‌باز! خدایی که نیست، آنهایی که دم از او می‌زنند کلک‌باز هستند، آنهایی که پشت‌ او ایستادند و ملت را چاپیدند آنها کلک‌باز هستند.

رسول خدا: «هرگاه شرم نکردی هر آنچه خواستی انجام بده»! بشر شاگرد کیست؟ ادیان. ادیان شاگرد کیست؟ خدا. خدا معلم بشر است؛ «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾». خدا در قرآن می‌گوید: «اِنَّ اللهَ لَا يَسْتَحْيِي ﴿۲۶ بقره﴾» خدا بی‌ حیا است. یعنی چه؟ یعنی می‌گوید من رحمان و رحیم هستم بعد دشنهٔ شکنجه را در قلبت می‌کند. بعد هم بگویی برای چه شکنجه می‌دهی، برای چه خنجر در قلبم می‌کنی؟ می‌گوید عه کفر نگو! قرآن: «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾» چه بسا از یک چیزی بدت می‌آید خیرت در آن هست. عجب بازی قشنگی است!

«هر گاه شرم نکردی هر آنچه خواستی انجام بده». یعنی حیا، رودربایستی و موقعیت‌شناسی باعث می‌شود که تو خلاف ادب نکنی، ولی خدای موهوم از کسی نمی‌ترسد. وجود ندارد تا بخواهی به او حمله کنی، سنگ به او بزنی، یک بادی است، «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿١ علق﴾». یک آتشی است بالای کوه طور یا موسی «اِنِّي اَنَا اللهُ لَا اِلٰهَ اِلَّا اَنَا» من خدا هستم. برگرد به ادبیات ائمة الهداة المهدیین؛ «لَا تَضْرِبْنی» یعنی چه؟ من را نزن. «لَا تُعَذِّبْنِي» من را شکنجه نده. «لَا تَمْکُرْنِی» به من کلک نزن. «لَا تَفْتِنِّي» کلاه آهنی نکن سرم. «لَا تَقْتُلْنِی» من را نکش. اینها ادبیات چهارده معصوم است، یعنی آنها فهمیدند که «اِنَّ اللهَ لَا يَسْتَحْيِي ﴿۲۶ بقره﴾» یعنی چه، تا ته آن را خواندند.

یعنی الان همین خدا موشک می‌دهد، بعد طرفدارش که پالون کل سر و گردن و پایش را پوشانده می‌گوید اینها امتحان خداست نباید ناراحت شد. عجب! چرا خدا در بدی‌ها امتحان می‌شود؟ سال‌های سال این مملکت کویر مطلق بود، چرا امتحان نشد؟ امتحان نشد، در قرآن می‌گوید «وَ هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا ﴿۲۸ شوری﴾» باران می‌دهد بعد از اینکه ناامید شدید؟ حالا باران داده و خیلی شهرها را آب برده. آیا این مستهزء نیست، یکی از اسامی خداست مسخره کننده؟ نه؟ ایرانی را مسخره نمی‌کند؟ سال‌های سال مزارع سوخت و دل ایرانی هم در – «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ذَهَبَ اِلَى بَنِي عَمْرِو ابْنِ عَوْفٍ لِيُصْلِحَ بَيْنَهُمْ وَ حَانَتِ الصَّلَاةُ فَجَاءَ الْمؤَذُنُ اِلَى اَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ فَقَالَ: أَ تُصَلِّي لِلنَّاسِ فَاُقِيمَ  قَالَ نَعَمْ فَصَلَّى اَبُو بَكْرٍ فَجَاءَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ النَّاسُ فِي الصَّلَاةِ…».

کتاب امام مالک است الموطأ، کتاب‌هایی که استفاده کردند: بخاری ۶۸۳، مسلم ۴۲۱، ابوداوود ۹۴۰، نسایی ۷۸۴، ابن حبان ۲۲۶۰.

این کتاب‌ها از داعیه‌داران اسلام است، از کسانی که خودشان را پدر اسلام می‌دانند، از کسانی که معتقدند وحی در خانه مادرشان ام‌المؤمنین عایشه نازل شده، از کسانی که می‌گویند پیغمبر گفت من رفتم تا حالا پنجاه درصد دین را به شما دادم، پنجاه درصد دیگرش را از مادرتان عایشه یاد بگیرید، یعنی پیغمبر دینش ناقص بود رفت، راست هم می‌گویند، می‌دانی چرا؟ آیه غدیر می‌گوید. چه می‌گوید؟ می‌گوید «اَلْیوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ ﴿۳ مائده﴾» امروز دین کامل می‌شود. امروز یعنی چه؟ یعنی غدیر. غدیر وقتی‌ که نیست چه؟ کامل نیست. کامل نیست چه کار کنیم؟ بروید از همسرم بپرسید که آبگوشت حرمسرا است. عجب دینی داریم، واقعاً! سپاس خدای دین را که با موشک و بمب حقیقت اسلام را در ایران مظلوم نشان داد، به تاریخ نشان داد، به معاصرین نشان‌ داد.

رسول خدا به نزد بنی عمرو ابن عوف جهت آشتی دادن آنان رفت، نماز نزدیک بود مؤذن پیش ابوبکر آمد. تا اینجا ترمز کن! پیغمبر می‌گوید: نماز اول وقت بر هر چیزی مقدم است، درست است؟ بعد همین رسول‌ الله وقت نماز دارد می‌رود چند نفر را باهم آشتی بدهد. یا رسول‌ الله بعد از نماز دیر می‌شود بروی؟ حرمت امامزاده را متولی باید داشته باشد، تو که اصرار داری نماز اول وقت بخوان، پس چرا نماز اول وقت را رها کردی رفتی چند نفر را آشتی بدهی؟ ذره‌بین تحقیق است! متشرع می‌گوید ای بابا اینها چیست، دست روی چه چیزهایی می‌گذاری! «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود». اینها قطره‌ است؟ اقیانوسش را هم داریم. چقدر در قرآن داریم که با پتک «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» بر سرت می‌زند؟ چقدر داریم؟!

پیغمبر رفت، مردم در مسجد جمع بودند، مؤذن آمد پیش ابوبکر صدیق و گفت: آیا مردم را امامت می‌کنی تا اذان بگویم؟ گفت: بله. تعارف هم نکرد.  ببین معارضات را چقدر قشنگ است. این را داشته باش! طبق نوشتار همین کتاب‌های اهل‌ سنّت پیغمبر حالش بد می‌شود، می‌گوید من نمی‌توانم به مسجد بیایم حالم بد است، بگویید که ابوبکر نماز بخواند. برای جا انداختن خلیفه! عایشه دخترش می‌گوید که نه، ابوبکر پدرم دل رحیم است، رقیق‌القلب است، نمی‌تواند جای پیغمبر نماز بخواند (‎7181). آن را داشته باش، این‌ هم داشته باش! چقدر قشنگ دستشان باز می‌شود.

پیش‌نماز می‌شوی؟ بله. ابوبکر صدیق رفت جلو و نماز را شروع کرد. در این حین که مردم در نماز بودند رسول خدا آمد. شاعر چه گفت؟ به پیغمبر گفت: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ چقدر زود آشتی کنان تمام شد، چند دقیقه! پیغمبر وارد مسجد شد صف‌ها را شکاف و جلو رفت، در صف اول ایستاد. این را شاید برای شما گفته باشم، ولی هر بار یک نکته‌ای به‌ نظرم می‌رسد. مردم دیدند پیغمبر آمده پشت‌ سر ابوبکر اقتدا کرده، دست زدند. یکی نبود آنجا این شعر مردم را بخواند، در عروسی‌ها می‌گفتند که خانوما دست، آقایون رقص، حالا برعکس. در نماز است دست می‌زنند، عجب ستون دینی است! این ستون تا عرش رفته، به به به! مردم دست زدند، ابوبکر توجه نکرد. خوب گوش کن!

ابوبکر به آسمان رفته، «الصَّلاة معراجُ المُؤمن» نشانه‌اش در ابوبکر صدیق است. به به، چه می‌گویی؟! توجه نکرد، سپس که میزان کف زدن‌ها بیشتر شد ابوبکر رو برگرداند. عه، خلیفه‌ رسول‌ الله تو که آن بالا رفته بودی چطور برگشتی؟ «رو برگرداند»، این‌ جالب است! مگر تو نماز نمی‌خوانی، برای چه صورتت را برگرداندی؟

هر جا را دست می‌زنی لجن است.

رسول خدا را مشاهده کرد، ای وای پیغمبر پشت سر من است و ایشان به او اشاره کرد. پیغمبر هم در نماز است، خوب گوش کن! اشاره کرد که در جای خود بمان.

این ذره‌بین چیز خوبی است، اسمش تعمق است. قرآن از آن طرف می‌گوید که متعمق باش یعنی همه‌ چیز را بشکاف و از این طرف پیغمبر می‌آید می‌گوید تعمق نکنید. دید خیلی حرف بدی شده، سر چهارراه معارضش آمد، بعد گفت تعمق در دین نکنید. خوشبختانه همه را در تدریس داریم و در دایرةالمعارف ظهور است.

ابوبکری که دفعه‌ اول متوجه نشد چون غرق در خدا بود، که ام‌المؤمنین عایشه گفت نه پدرم جای خالی پیغمبر را نمی‌تواند ببیند، غش می‌کند، سرش را برگرداند پیغمبر را دید، پیغمبر فرمود که ادامه بده، بعد ابوبکر دست‌هایش را بلند کرد و خدا را به چنین دستوری از جانب رسول خدا سپاس گفت. به به! دینی که الان دنیا دارد می‌بیند در چهاردیواری ایران، نمازش هم باید همینطور باشد! علت اینکه نمازخوان هزارتا گناه هم می‌کند و به نمازش چسبیده، این فرزند ابن ملجم است که علی‌ ابن ابیطالب را در نماز می‌کشد، قبلش هم نماز شبش را خوانده بود. این بازماندهٔ قتله‌ ابی‌ عبدالله است، که جمعیت جمع شد نماز جماعت خواندند و بعد هم شروع کردند به کشتن اهل‌ بیت. الان متشرع که با تو بحث می‌کند اصلاً حرف نزن، خیال کن که سگ واق واق می‌کند، خر عرعر می‌کند. خود قرآن نگفت «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾»؟ برای چه خر است؟ برای چه نمی‌فهمد؟ برای‌ اینکه تعصب دارد. تعصب به عقل درست است نه تعصب وحی، زیرا که عقل بر اساس حواس پنج‌گانه قضاوت می‌کنند اما وحی بر اساس باد هواست. خدا کجاست؟ تو او را نمی‌بینی. صدایش؟ نه تو نمی‌شنوی، تو لیاقت نداری. جبرائیل را ببینیم؟ نه. جبرائیل را می‌خواهی ببینی؟ دحیة ابن خلیفه کلبی.

ببین روز اول شیطان که مأمور خود خدا بود چقدر خدا را درک کرد؛ «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی ﴿۱۶ اعراف﴾» آی خدای دروغگو، کلک‌باز سر من را کلاه گذاشتی، من نمی‌خواستم در بهشت بروم در جلد آدم فریبش بدهم و بگویم بخور از آن چیزی که تو گفتی نخور، تو گفتی بخور، «لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ ﴿۸۲ ص﴾» من هم انتقام از بشر می‌گیرم. مدام با واسطه، خدا انتقام از بشر می‌گیرد. موشک انتقام نیست، چلوکباب برگ است، تو نمی‌فهمی! خانه‌ات خراب می‌شود؟ عیب ندارد در بهشت به تو خانه می‌دهند، هزار تا خانه می‌دهند. اموالت نابود شد؟ مهم نیست، در بهشت همه چیز می‌دهند. زنت از بین رفت؟ بابا در برابر یک زن هفتاد تا زن به تو می‌دهند.

ابوبکر در نماز تشکر کرد از خدا که پیغمبر به او یک عنوان داده که پیغمبر مأموم باشد، ابوبکر امام باشد.

چه بگویم؟ دیگر چیزی ماند بگویم؟

«اَنَّ رَسُولَ اللهِ ذَهَبَ اِلَى بَنِي عَمْرِو ابْنِ عَوْفٍ لِيُصْلِحَ بَيْنَهُمْ وَ حَانَتِ الصَّلَاةُ فَجَاءَ الْمؤَذُنُ اِلَى اَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ فَقَالَ: أَ تُصَلِّي لِلنَّاسِ فَاُقِيمَ قَالَ نَعَمْ فَصَلَّى اَبُو بَكْرٍ فَجَاءَ رَسُولُ اللهِ وَ النَّاسُ فِي الصَّلَاةِ… الی آخر».

——————————————-

درس سوم:

راهی برای جا انداختن کارخانهٔ حدیث‌سازی!

(بازخوان از تدریس‌های  4192، 5856 و 7183) – «… اَنَّهُمْ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ نُصَلِّي عَلَيْكَ؟ فقَالَ: قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ اَزْوَاجِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ، وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ اَزْوَاجِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ…».

📚کتاب موطأ از امام مالک و با گزینه‌گیری بخاری [۶۳۶۰]، مسلم [۴۰۷]، ابوداوود [۹۷۹]، نسائی [۱۲۹۴]، ابن ماجه [۹۰۵]، بیهقی در سنن [۲۶۸۵].

– «… قُولُوا: اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ….».

📚 ترمذی [۳۲۲۰]، دارمی [۱۳۴۳]، احمد ابن حنبل [۲۲۴۰۶]، ابن حبان [۱۹۵۸]، طبرانی در کبیر [۷۲۵]، مسلم [۴٠۵]، نسائی [٣٢٢٠].

می‌دانی چرا اینقدر سند می‌خوانم؟ بله؟ برای‌ این است که روزی که این کتاب مقدس دایرةالمعارف ظهور عمومی و جهانی شد، اهل سنّت و جماعت علمایشان و صاحبان محراب و منبر اول حرفی که می‌زنند می‌گویند که نه اینها درست نبوده، خوب و بد قاطی بوده. مگر در بحارالانوار شما خوب و بد نیست؟ مگر در اصول کافی شما خوب و بد نیست؟ برای ما هم هست، ولی دیگر یادشان می‌رود که امام مالکی صد هزار حدیث جمع کرد و از بین آنها چند هزار تا انتخاب کرد، این چند هزار تا را آورده اینجا، بعد هم صحاح دارند، کتاب‌های علمای بزرگشان به‌ نام صحیح، اسمش رویش است، یعنی هر چه در این کتاب هست، صحیح است. چند قبضه شد؟ کتاب مالک صافی داشته از صد هزار تا شده چند هزار؟ بعد اینها هم صافی گذاشتند، اینها که برای شما خواندم.

این مباحث خیلی سنگین است، خیلی! اینکه برای تو آسان است چون تو انتخاب شدی، تو از چرخه‌ خلقت که دائماً خاک می‌کند، از خاک بلند می‌کند انسان می‌سازد، می‌میراند، دوباره خاک می‌کند، تو جزء آن چرخه نیستی. آنها «كَالْاَنْعَامِ» هستند، شما منتخب خاص هستید.

امام صادق که درود بر او، فرمود: «اِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا» ما ساخته خدا هستیم، «وَ اَلنَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» مردم بعد از صنعت ما هستند. یعنی صنعت اینهایی که اشاره شده دقیقاً مصنوع ائمه هستند. بعد یک‌ جای دیگر هم که گفت «وَ اَلنَّاسُ صَنَائِعُنَا» ما مردم را می‌سازیم خوب، بد.

یک حدیث داشتی که از هر هزار نفر یک نفر انتخاب می‌شود. جالب است، نُه میلیارد نفوس اهل زمین است، یک هزارم آن‌ چقدر می‌شود؟ تازه آن یک هزارم هم در استاندارد خداشناسی واقعی نمی‌گنجد، به‌ دلیل اینکه بازماندهٔ ائمه و همه انبیاء و خدا و جبرائیل و وحی، امام مهدی است و لنگ سیصد و سیزده نفر است. جالب است نه؟ بعد تو حرص‌ و جوش می‌خوری که چرا متشرع نمی‌فهمد؟ مگر دست توست؟ تازه خدا در کتابش به پیغمبر می‌گوید برای چه حرص می‌زنی همه را می‌خواهی مسلمان کنی، مگر دست توست؟ دست من است، «یَهْدِی، يُضِلُّ»! تمام شد.

متشرع دارد در کویر جان می‌دهد، تو به او می‌گویی بابا این بغلت آب است، آب نمی‌خورد جان می‌دهد. دقیقاً چقدر تاریخ تکرار می‌کند!

عمرالفاروق خلیفه دوم رسول‌ الله قبلش حضرت و بعدش رضی الله عنه، به فاطمه زهرا چه گفت، یادت هست؟ این نکات را حفظ کن! گفت: ما را ببخش. فاطمه گفت یک شرط دارد. آن چیست؟ گفت برو بالای منبر در نماز جمعه بین انصار و مهاجر بگو اشتباه کردیم غلط کردیم حکومت مال علی است و فدک مال فاطمه است. گفت عجب! چقدر نکته‌ قشنگی گفت، این نکته را دقیقاً شیعه ایرانی متشرع الان دارد می‌گوید و علی‌الظاهر می‌گوید من ضد عمر هستم. چه گفت؟ گفت: «اَلنَّارَ وَ لَا اَلْعَارَ» به جهنم می‌روم ولی این ننگ را به خود نمی‌گیرم، بروم توبه کنم که بگویند ما غصب حکومت علی کردیم! دقیقاً همین حرف متشرع امروز است، می‌گوید ننگ است، ما در فامیل معروف هستیم به متشرع، الان بیاییم از شریعت برگردیم؟ این ننگ است، حاضر هستیم در آتش موشک بسوزیم (که انتقام دقیق خدای واقعی از تمام متشرعین و متدینین در همه ممالک است)، موشک بهتر است، موشک می‌خوریم اما توبه نمی‌کنیم.

بعد ابی‌ عبدالله ضدش را گفت. ای جانم بر تو حسین جان، چه گفت؟ مغایر این را گفت. در روز عاشورا شمشیر می‌زد این را می‌گفت، می‌گفت «اَلْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ اَلْعَارِ» مرگ برای من بهتر است از اینکه لباس ننگ بیعت با یزید را بپوشم. همین؟ نه، ادامه داد: «وَ اَلْعَارُ اَوْلَی‌ مِنْ دُخُولِ اَلنَّارِ»، برعکس حرف عمر، گفت اگر مجبور بشوم این ننگ را بپذیرم که سرم بالای نیزه باشد، بچه قنداقه‌ام را با نیزه و تیر بزنند، زن و بچه‌ام آواره بشود، خیمه‌هایشان را آتش بزنند، اموالشان را غارت بکنند، چهل روز این زن و بچه در بیابان‌ها بگردند و به آنها سنگ بزنند خارجی و کافر بگویند، این ننگ را می‌پذیرم اما به آتش جهنم نمی‌روم. به به، زنده باد حسین، معلم ما حسین!

نمی‌دانم چه می‌گویم، کجا می‌روم، دست خودم نیست، من و شما مخلصین، این چهارصد نفر در توسل و تدریس نفوسمان اینجا نیست، می‌رود برای «یَأتِ بِخَلقٍ جَدیدٍ»، می‌رود به بقعة الانوار، برای همین است که یک‌ دفعه یک چیزی یادم می‌رود.

این را هم برای‌ شما گفته‌ام، منتهای مراتب معارضات را می‌خواهم یادآوری کنم. «به پیغمبر گفتند: چطوری بر تو صلوات بفرستیم؟ گفت: بگویید خداوندا بر محمد و همسران و خاندان وی درود بفرست، همانطور که بر خاندان ابراهیم درود فرستادی»! پایینش ضدش را گفته؛ «یا رسول‌ الله چطوری صلوات بفرستیم؟ گفت بگویید خداوندا بر محمد و خاندان وی درود بفرست همان گونه که بر خاندان ابراهیم درود فرستادی». این حقیقی است، بالایی آن جعلی است. چه کسی جعل کرده؟ کتاب‌دار بزرگ صدر اسلام حضرت معاویة ابن ابی‌ سفیان رَضِی اللهُ عَنْهُ خال المؤمنین دستور داد به محدثین آبرودار پیش پیغمبر مثل ابوهریره، مثل انس ابن مالک، مثل عبدالله ابن عمر، مثل عایشه، بسازید ضدّ آنچه که پیغمبر گفته، تا آنچه پیغمبر در تعریف اظهر گفته، کمرنگ یا بی‌ رنگ بشود. بعد در خودش باز مچشان باز می‌شود.

در هر دو می‌گوید خدایا صلوات بفرست بر محمد و آلش و آن یکی می‌گوید زنانش. بعد اینجا می‌گوید همانطور که بر خاندان ابراهیم درود فرستادی. پس چرا نمی‌گوید بر خاندان ابراهیم و زنانش درود فرستادی؟ ببین عجله دارند، معاویه دیرش هست، چه می‌دانست می‌خواهد چهل سال حکومت کند. علی را کشته، «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ حَيْثُ

يَدُورُ» حق را دفن کرده، عقل را دفن کرده، عجله دارد باید سریع بسازید وقت نداریم. یادشان می‌رود چه می‌سازند. یکی نیست از این اهل‌ سنّت عزیز، دلبند، خوب و برادر بگوید آخر تو که داری می‌گویی خدایا بر محمد و آلش و همسرانش درود بفرست، بعد می‌گویی همانطور که بر ابراهیم فرستادی و آلش، آیا اینجا اسم زن ابراهیم آمده؟
شما مثال معروف را بگو؛ دروغگو کم حافظه است. حالا ببین یک چنین دینی به من و تو رسیده، برای همه هم کلاه آمده آهنی و فولادی تا قوزک که فقط می‌توانی با این کلاه راه بروی! «یَهْدِی مَن يَشَاءُ {۴۶ نور}» ارادهٔ حق بود که یک عده‌ای هدایت بشوند بیدار بشوند. آنها چه کسانی هستند؟ منتظر واقعی. منتظر یعنی چه؟ یعنی به هر چه رسیده قانع نشده و انتظار دارد به بهترین وجه هدایت شود. بعد امام صادق درود بر او، جلوی اسرار و اخبار واقعی یک‌ دانه دژ درست کرده که عوامِ كَالْاَنْعَام وارد نشوند، این از قدیم یک مثالی بود «عوام، كَالْاَنْعَام»! عوام، عامه‌ مردم هستند، انعام هم حیوان است، برای‌ اینکه اینها به آنجا نیایند آن مثلث را گذاشتند: «صعبُ مستصعبٌ، خشنٌ، مشمئز». خشن مال آن است که با تعصب و خشونت حمله می‌کند فلان‌ فلان‌ شده. تو که مدافع حریم حق هستی نباید عصبانی بشوی، اگر عصبانی می‌شوی بحث نکن! آیا عصبانیت دارد؟ طرف دارد در کویر از تشنگی جان می‌دهد، تو آب دستت است باید با عصبانیت به او بگویی آب بخور؟ عجب!

🔶 «قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ نُصَلِّي عَلَيْكَ؟ فقَالَ: قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ اَزْوَاجِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ»، ازواج را مقدم کرده به ذریه.

«كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ» زوج ندارد. «وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ اَزْوَاجِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ». پایین هم که می‌گوید: «قُولُوا: اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ».

🔶 در این دید و بازدیدهای عید (که امسال عید برای ملت ایران عزا بود) و در این فرار از شهرهای موشکی به روستاها، جا تنگ است، همه فامیل‌ها جمع هستند، این عریضه‌ها بگویم هزار تا الان در این سی و پنج روز به ما رسیده، افکار معارض در یک خانه محدود جمع می‌شوند، کار که ندارند، حوصله‌شان سر می‌رود بحث می‌رود روی این. من به شما بگویم که ما بحث سیاسی نداریم، زنده‌ باد مرده‌ باد نداریم، بحث ما ریشه‌ای است، اساسی است و آن دین است. دین است که سیاست را جلو می‌آورد، دین است که حاکمیت می‌آورد، اصل، دین است، اصلاً بحث سیاسی نکن! فلانی خوب است یا بد است؟ به ما چه! دین می‌گوید «تُؤْتِي الْمُلْكَ ﴿۲۶ آل عمران﴾» من می‌دهم به تو چه، پشتش هم ایستاده‌ام، جرأت هم نداری کار کنی، خودت هم بکشی من پشتش هستم، این از بین نمی‌رود. خب این بحث ندارد.

🔶ولی بحث دینی؛ بحث دینی هم یک استارت بزن، یک حدیث بخوان، نگویی که این مال فلانی است، نه، بگو در فضای مجازی این  حدیث را دیدم، تو متشرع هستی برای من باز کن. عکس‌العملش چیست؟ قلابی است، الکی است، من درآوردی است. به چه دلیل؟ به‌ دلیل اینکه تا حالا نشنیدیم. بعد می‌گویی ما دوازده هزارتا سند از قرآن و حدیث و روایت پیدا کردیم. بعد چه می‌گوید؟ می‌گوید: چرا ما نشنیدیم؟

این دین را از پدر و مادر گرفتیم. همان سندی که مشرکین به پیغمبر گفتند. پیغمبر گفت: چرا ایمان نمی‌آورید؟ گفتند: آخر ما تو را که نمی‌شناسیم، ما پدر و مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، آباء و اجدادمان را می‌شناسیم، آنها به این دین بودند. حالا متشرع هم به این دین است. چرا؟ چون سند ندیده و خانواده‌اش هم از همین دین بودند. ما از این دین نبودیم؟ نه؟ اسم من حسین نیست؟ حسین نام دینی نیست؟ سی و پنج سال خدمت به این دین نکردم؟ در و دیوار مسجد نور و مسجد همت آباد گواهی می‌دهد که من همه عمرم را فدا کردم، الان که عمری ندارم. کسی که سلامتی ندارد، عمر دارد؟ کسی که اعضای بدنش داغون شده، عمر دارد؟

➖«مشمئز است»، یعنی می‌گوید اَه کافر، این حرف‌ها چیست که می‌زنی!

➖«خشن است»، به تو عصبانی می‌شود، تهدیدت می‌کند.

➖«صعبٌ مستصعب است»، نمی‌فهمد، سند می‌گویی نمی‌فهمد. چرا نمی‌فهمد؟

🔶 چقدر قشنگ دین پایه‌گذاری کرده و زنجیر‌ها را به هم بافته.

چرا نمی‌فهمد؟ «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» حیوان است. چرا حیوان است؟ «لَهُمْ اَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾» چشم دارد ولی چشم‌بند روی آن گذاشتند، گوش دارد ولی کیپ شده. آقای دکتر متخصص گوش و حلق و بینی بنده نمی‌شنوم، در آن چراغ می‌اندازد نگاه می‌کند می‌گوید جرم گرفته. چه کار کنم؟ باید برایت شستشو بدهم. خب؟ چشم و گوش متشرع جرم گرفته، جرم تعصب! باید چه کار کرد؟ شستشو داد. می‌آید پیش تو بگوید که من کر شدم گوش من را شستشو بده؟ نه! چه کسی باید شستشو بدهد؟ موشک، منتهای مراتب بدبختی این است که بد و خوب باید باهم بسوزند. چه کسی باید شستشو بدهد؟ بی آبی، گرانی، بی پولی، درگیری خانوادگی، طلاق، ناامنی، دزدی، قتل، شکنجه!

🔶 خب اینها باز پاک نکرد، خیلی جرمش زیاد است، هزار و چهارصد و خرده‌ای سال است که این گوش کیپ شده. خب چه کار کنیم؟ باید عمل جراحی بشوی. جراح کیست؟ «بَقِيَّةِ اللهِ الاَعظَم». به به، وقتی که می‌آید دیگر گوش را تمیز نمی‌کند بلکه گردن را می‌زند،  چون می‌گوید این به درد نمی‌خورد، این جسد فاسد است، همانطوری که جسد دین فاسد است، «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ»، «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»! فقط دعا کن مهدی موعود بیاید، همین! آن روز دلت خنک می‌شود. چطوری دلت خنک می‌شود؟ جلوی چشمت گردن این متشرعین، متدینین، مدافعین دین و نان‌خورهای دین، همه را قطع می‌کند.

چقدر خوب است سند داریم، اگر یک کلمه از خودم بود الان سرم بالای دار بود، ولی تمام اسناد از شیعه و سنّی است. آیا نگفت وقتی که امام مهدی می‌آید از علما شروع می‌کند. علما چه کسانی هستند؟ اصحاب محراب و منبر. شغلشان چیست؟ شغلشان این است که دین را تنور قرار دادند تا نان بپزند. رسول الله چه می‌گوید؟ رسول الله زده بر سر اینها، چطوری؟ چه موقع؟ چرا دروغ می‌گویی؟ چند بار حدیث گفته و در چند مورد، گفته وقتی که دیدی عالم دینی از کارش که تبلیغ‌ دین است نان می‌خورد «فَاتَّهِمُوهُ عَلَی‌ دِينِهِ» او را متهم‌ کنید. به چه؟ به بی دینی. به به، درود بر رسول خدا.

ما چطوری اینها را کناربگذاریم؟ اینها راه را برای ما باز کردند، اینها اسلحه دست ما دادند.

🔶 ببین هنوز شروع نکردیم، نمی‌دانم کجاها رفتم، می‌گویم که من اینجا نیستم، تو هم اینجا نیستی، تو یا خوابت می‌برد نفْست را می‌برند یا حواست پرت می‌شود، برای همین دوباره گوش کن. گاهی وقت‌ها به من می‌گویند شما فلان چیز را گفتی، هر چه فکر می‌کنم می‌گویم بابا من نگفتم، نه اصرار می‌کند آقا ضبط داری، نوشته داری. این موکل نامرد جای من می‌آید، بعد به من هم نمی‌گوید من از طرف تو این حرف را زدم، دفاع باید بکنم از چیزی که نگفتم.

———————————————

🔵‌ درس چهارم:

کمرنگ‌سازی حقایق تاریخ!

(بازخوان از تدریس 6424)

– «… رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ يُصَلِّي وَ هُوَ حَامِلٌ اُمَامَةَ بِنْتَ زَيْنَبَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ،…».

📚کتاب الموطأ از مالک و گزینه‌چینی کتاب‌های بخاری ۵۱۶، مسلم ۵۴۳، ابوداود ۹۱۷، نسائی ۱۲۰۵، دارمی ۱۳۶۰، ابن حبان ۱۱۰۹.

◾رسول خدا نماز می‌خواند در حالی که نوه‌اش اُمامه دختر زینب و ابی عاص ابن ربیعه ابن عبد الشمس را در آغوش داشت، هر گاه به سجده می‌رفت او را به زمین می‌نهاد و وقتی برمی‌خاست او را بغل می‌کرد. خب؟ این را به صد دلیل برای حسین ابن علی گفته، ولی همانطوری که گفتم معاویه سندسازی می‌کند جلوی اسناد که کمرنگ کند، یا حذفش کند یا کم رنگ کند. آیا برای این دختر گفت این از من است و من از او هستم، همانطوری که برای حسین گفت «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»؟ گفت؟!

◾آیا برای این دختر گفت که پدرش من هستم، نه ابی عاص ابن ربیعه ابن عبد الشمس؟ گفت؟! نه، ولی همه جا گفت پدر حسن و حسین من هستم. آیا جبرائیل برای این نوه‌اش روضه خواند وقتی که به دنیا آمد یا برای حسین روضه خواند؟ گفت: این نوه‌ات را خیلی دوست داری؟ پیغمبر گفت خیلی. گفت پس بگویم طرفداران و امت تو نوه‌ات را می‌کشند، آنهایی که پنج بار در شبانه روز می‌گویند «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله».

◾محمد کیست؟ پدربزرگ حسین. دیگر؟ همه‌اش روی دوش پیغمبر در خیابان راه می‌رفت، همه هم شاهد بودند. دیگر؟ حسین از من است و من از حسین هستم. یعنی چه حسین از من است؟ یعنی هر چه حسین دارد مال من است و هر چه من دارم مال حسین است. وحی دارم مال حسین است. جبرائیل دارم مال حسین است. معراج دارم مال حسین است. سنّت دارم مال حسین است.

«رَسُولَ اللهِ كَانَ يُصَلِّي وَ هُوَ حَامِلٌ اُمَامَةَ بِنْتَ زَيْنَبَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ … الی آخر».

——————————————–

🟠 درس پنجم:

تحمیل پله‌ای مناسک دینی.

– «… يَقُولُ: جَاءَ رَجُلٌ اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مِنْ اَهْلِ نَجْدٍ ثَائِرُ الرَّأْسِ يُسْمَعُ دَوِيُّ صَوْتِهِ وَ لَا نَفْقَهُ مَا يَقُولُ حَتَّى دَنَا فَاِذَا هُوَ يَسْأَلُ عَنِ الاِسْلَامِ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خَمْسُ صَلَوَاتٍ فِي اليَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ. قَالَ هَلْ عَلَيَّ غَيْرُهُنَّ قَالَ لَا …».

📚 کتاب مالک است الموطأ، کتاب‌های استفاده شده از این کتاب: بخاری ۴۶، مسلم ۱۱، ابوداوود ۳۹۱، بیهقی ۱۵۷۲.

🔷 مردی ژولیده مو از بیابان پیش پیغمبر آمد، گفتارش قابل فهم‌ نبود (آن کسی که خبر را ارسال کرده گفت)، یا خیلی دهاتی بود، اینها شهری بودند نمی‌فهمیدند چه می‌گوید، یا اینکه مشکل لکنت زبان داشت. نزدیک پیغمبر آمد، متوجه شدم که وی از اسلام می‌پرسد. رسول خدا خطاب به او فرمود پنج تا نماز در شبانه روز.

او گفت: اسلام چیست؟ جالب است، چطور نگفت شهادتین؟ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حتَّی تَقُول لَا اِلَه الَّا الله» چه شد؟ برای همین است که می‌گویم اینها کار پیغمبر  نیست، اینها را دشمنان پیغمبر که دور او جمع بودند بعد او را کشتند و مانع از وصیت‌نامه نویسی او شدند کار آنها است، کار معاویة ابن ابی سفیان رَضِی اللهُ عَنْهُ است که روی منبر چه گفت، یادت هست؟ گفت: پیغمبر سواد نداشت نه بخواند و نه بنویسد، من کاتب او‌ بودم، اگر می‌خواستم هر چه دلم می‌خواست بنویسم پیغمبر نمی‌فهمید.

🔷 حالا از کجا معلوم که تو داخل کردی و پیغمبر نفهمید؟ تو که دشمن پیغمبر بودی. تو همان کسی هستی که با پدرت ابوسفیان سوار شتر بودی و پیغمبر رد شد گفت خدا سواره‌های این شتر را لعنت کند، تو همان کسی هستی که پیغمبر سه بار احضارت کرد، مدام می‌خوردی نفرینت کرد و گفت الهی هیچ وقت سیر نشوی! به آشپز دربار گفته بود خیلی غذا بپز، مرتب هم بیاور، یک بشقاب دو بشقاب هم نکن، نشمار، آنقدر می‌خورد تا خسته می‌شد، سیر نمی‌شد خسته می‌شد، از جویدن خسته می‌شد (5296).

نگفت که هر وقت دیدید بالای منبر است او را بکشید؟ اینها اسناد شیعه است، بعضی‌هایش هم اسناد سنی است. نگفت که ملت اسلام با یکی بیعت کرد دومی آمد و ادعای خلافت کرد، او را بکشید (7199)؟ اول علی انتخاب شد یا معاویه؟ علی خلیفه چهارم است، نه؟ یا معاویه خلیفه چهارم است؟

🔷 آمد، حتی ننوشته به پیغمبر سلام کرد، ژولیده مو، یعنی مثل اینکه چند شبانه روز در کویر راه رفته. آمد، پرسید اسلام چیست؟ پیامبر گفت پنج بار نماز در شبانه روز. چه آسان است خداحافظ. نه نه بایست! گفت: آیا غیر از این کار دیگری هم هست که من انجام بدهم؟ پیامبر فرمود: خیر. آخی راحت شدیم. تا گفت نه همین است، بعد انگار پیغمبر پشیمان شد و گفت مگر اینکه خود بخواهی. چه بخواهیم؟ روزه ماه رمضان. عه چه جالب، اینجا می‌گوید خود بخواهی، نمی‌گوید باید! اینجا پیغمبر به آیه تأسی کرد. آیه چه بود؟ «لَا اِكْرَاهَ فِي الدِّين ﴿۲۵۶ بقره﴾». در دین چه اصلش چه فرعش نباید زور باشد، همین یک آیه تمام مجاهدت‌های پیامبر و اصحابش را محکوم می‌کند.

🔷 برای چه هزار و چهارصد و خرده‌ای سال به ایران حمله کردید؟ چرا؟ «لَا اِكْرَاهَ فِي الدِّين ﴿۲۵۶ بقره﴾» دین، چپاندنی نیست، تحمیلی نیست، زورکی نیست، شلاق نمی‌خواهد، شمشیر نمی‌خواهد، قتل و غارت نمی‌خواهد، این یک عمری می‌خواهد با این اعتقادات زندگی کند، همان لحظه نیست که بزن بکُش، که یک عمر این تابع این دین باشد.  نبین این متشرع و متدین معاصرت را که آباء و اجدادش را کشتند، روزی آنها را بستند، اموالشان را غارت کردند، باز هم می‌گوید ناشکری نکن، موشک بد نیست، خواست خداست، عوضش به بهشت می‌رویم!

🔷 این حرف خیلی قشنگ است؛ نماز. خب بروم، دیگر کاری نداری؟ نه دیگر برو. صبر کن بایست، اگر دوست داری ماه رمضان روزه بگیر. بعد در فقه چه داریم؟ روزه‌خوار باید شلاق بخورد. چند بار که تکرار کرد باید اعدام بشود. به به به چقدر معارضات دارد! لااقل آن «لَا اِكْرَاهَ فِي الدِّين ﴿۲۵۶ بقره﴾» را از سوره بقره بردار، آبروی خودت دارد می‌رود! چقدر قشنگ معارض این حرف را زده. یادت باشد معاویه علی را که شکست داد، علی را که کشت، آمد در شهر علی در مسجد علی روی منبر علی جلوی بچه‌های علی گفت: ای اهل کوفه من نیامدم بگویم نماز بخوانید و روزه بگیرید، چه کار به نماز و روزه دارم، آمدم حکومت کنم. «لَا اِكْرَاهَ فِي الدِّين ﴿۲۵۶ بقره﴾» این است، کشورگشایی که برای دین نیست.

🔷 سردار سپاه اسلام به رستم چه گفت؟ خیلی جالب است، زنده باد تاریخ، تاریخ را سیاهش هم که بکنند کم کم سیاهی آن می‌رود برای نسل‌های بعد. سردار سپاه اسلام به رستم نگفت ما آمدیم تا اسلام را به ایران بیاوریم (که کاش نمی‌آمد)، گفت: ما گرسنه هستیم به کشور شما آمدیم. همین! خیلی راسخ، زنده باد، بارک الله به این سردار سپاه اسلام، آفرین، حقیقت را گفته! چرا دروغ بگوید؟ برای چه آمدید؟ ما عرب‌ها گرسنه هستیم و اینجا کشور حاصلخیز است. ای کاش ایران کویر بود عرب‌ها وارد آن نمی‌شدند و اینقدر جنایت نمی‌کردند.

رستم گفت باشد همه چیز به شما می‌دهیم. گفت نه، باید کشور مال ما باشد. آخرش که چه؟ شما را می‌کشیم و کشورتان را می‌گیریم. رستم زرتشتی به سپهسالار اسلام می‌گوید ولی ما شما را نمی‌کشیم، چون شما نجس هستید. بارک الله به رستم، اسلام را او شناخت! گفت: خون شما خاک عزیز ما را آلوده می‌کند، شما می‌خواهید ما را بکشید، بکشید.

🔷 حالا بحث سر این است: یا رسول الله اسلام چیست؟ نماز، باشد خداحافظ. بایست، اگر دوست داشتی روزه. طرف فهمید که نه بابا این قضیه دم دراز دارد، این بله از آن بله‌هایی است که زن در عریضه‌هایش می‌نویسد، می‌گوید اینقدر از این شوهرم کشیدم که ای کاش روز اول به جای بله، بلا می‌گفتم! حالا این بله را گفته. چقدر اسلام راحت است، نماز دولا راست، باشد، شهادتین هم نگو، اگر خواستی روزه! خب یا رسول الله امر دیگری نیس واجب دیگری هست؟ این مباحثات خیلی عالی است! پیغمبر فرمود: نه. خداحافظ. آمد برود پیغمبر فرمود بایست، اگر دوست داشتی زکات بده. خیلی عالی است، کتاب ملا نصرالدین اینقدر تو را نمی‌خنداند. البته من اینها را به شما هزار بار گفته‌ام که پیغمبر از این حرف‌ها مبرا است، این جوک‌ها مال چیزی است که به نام اسلام به خورد ما دادند و حکام هم بالای سرمان ایستاده‌اند.

🔷 یا رسول الله تو که می‌خواهی بگویی، خب از اول بگو دیگر! گفت: اسلام این است، شهادتین، نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، همه را بگو، پس چرا یکی یکی می‌گویی؟ بعد هم می‌گویی اگر می‌خواهی! این سند بزرگی است، «اگر می‌خواهی» یعنی «لَا اِكْرَاهَ فِي الدِّين ﴿۲۵۶ بقره﴾» نمی‌خواهم! نمی‌خواهم روزه بگیرم، نمی‌خواهم به حج بروم، نمی‌خواهم جهاد کنم، نمی‌خواهم زکات بدهم، نمی‌خواهم نماز بخوانم. «نمی‌خواهم» یعنی کفر، تو حق نداری بگویی نمی‌خواهم. چرا؟ چون حشرات الارض هستی، تو ولیّ داری. ولیّ، کیست؟ «اللّٰهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا ﴿۲۵۷ بقره﴾» خدا ولیّ است. خدا کیست؟ باد هوا. خدا کیست؟ خدا من هستم که پالون گذاشتم روی دوشت و سوارت شدم، من خدا هستم.

🔷 ائمه نفرمودند؟ حرف‌های قشنگی می‌زنند، در عین حال من اینها را اصلاً متهم نمی‌کنم، مشکل من با خدای اسلام، با خدای مسیحیت، خدای یهود، خدای زرتشتی، خدای بی‌دین‌ها است. ائمه چه فرمودند؟ «بِنَا عُبِدَ الله» به وسیله ما خدا عبادت شد، «بِنَا عُرِفَ اللهُ» به وسیله ما خدا شناخته شد. پس خدایی نیست، ائمه خدا درست کردند، پیغمبر، خدا درست کرده. قرآن چه می‌گوید؟ سلیمان وقتی که آمد کشور بلقیس و ملکه سبا را تصاحب کند، گفت «اِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللهِ …{۳۰ نمل}» همه کاره من هستم، من خدا را آوردم. آیا اسناد را می‌توانی انکار کنی؟

🔷 خب حرفی دیگری نیست؟ نه، ولی اگر دوست داشتی زکات! یا رسول‌ الله چشم، بروم؟ حرفی نیست؟ نه. این سند خیلی قشنگ است! بایست، اگر دوست داشتی این کار را به میل خود انجام بده. این آخرش را دیگر اشاره نکرده، شاید دو قبضه‌اش کرده، یعنی اگر خواستی این چند مورد را انجام بده. مرد از آنجا خارج شد در حالی که می‌گفت سوگند به خدا که نه بدان می‌افزایم و نه از آن می‌کاهم، هر چه پیغمبر گفته. خب پیغمبر به او نگفت شهادتین بده. چه شد؟ این نباید به این دین اضافه کند، دین منهای شهادتین؟  «جَاءَ رَجُلٌ اِلَى رَسُولِ اللهِ مِنْ اَهْلِ نَجْدٍ ثَائِرُ الرَّأْسِ يُسْمَعُ دَوِيُّ صَوْتِهِ وَ لَا نَفْقَهُ مَا يَقُولُ حَتَّى دَنَا فَاِذَا هُوَ يَسْأَلُ عَنِ الاِسْلَامِ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ  خَمْسُ صَلَوَاتٍ فِي اليَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ. قَالَ هَلْ عَلَيَّ غَيْرُهُنَّ قَالَ لَا… الی آخر». حرف مرد مگر یکی نیست؟ می‌گوید غیر این حرفی نیست؟ می‌گویی نه. پس چرا او را صدا می‌کنی می‌گویی بقیه‌اش را گوش کن؟

🔷 این آخری را هم برای شما بخوانم تا موشک روی سرمان نیامده؛ موشک الله! هر وقت موشک می‌آید من یاد آیات قرآن می‌افتم، خیلی قشنگ است، انگار این آیه را الان درست کردند: «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾» از آسمان روزی شما می‌آید. روزی ایرانی که تا حالا نبود، شصت درصد اهل ایران زیر خط فقر هستند، انگار اینها در کویر زندگی می‌کنند، نه ثروتی دارد و نه سرمایه‌ای، هیچ! اینها که ایرانی نیستند باید بگردند هویتشان را پیدا کنند، هویت ظاهری آنها دین است!

——————————————-

🟤 درس ششم:

مگر نمی‌گوید خوردم، پس چرا می‌گوید اگر دستم می‌رسید؟

(مرتبط با تدریس‌های 7121 و 7182)

– «… عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عَبَّاسٍ اَنَّهُ قَالَ خَسَفَتْ الشَّمْسُ فَصَلَّى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ النَّاسُ مَعَهُ فَقَامَ قِيَاماً طَوِيلاً نَحْواً مِنْ سُورَةِ البَقَرَةِ … اِنَّ الشَّمْسَ وَ القَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللهِ لَا يَخْسِفَانِ لِمَوْتِ اَحَدٍ… اِنِّي رَأَيْتُ الجَنَّةَ فَتَنَاوَلْتُ مِنْهَا عُنْقُوداً وَ لَوْ أَخَذْتُهُ لَأَكَلْتُمْ مِنْهُ مَا بَقِيَتِ الدُّنْيَا وَ رَأَيْتُ النَّارَ فَلَمْ أَرَ كَاليَوْمِ مَنْظَراً قَطُّ وَ رَأَيْتُ اَكْثَرَ اَهْلِهَا النِّسَاءَ…».

📚 ایضا کتاب امام مالک است الموطأ و کتاب‌هایی که استفاده کردند: بخاری [۵۱۹۷]، مسلم [۹۰۷]، ابوداوود [۱۱۸۹]، نسائی [۱۴۹۳]، احمد حنبل [۳۳۷۴]، ابن حبان [۲۸۳۲].

این درس هم بازخوان است، من از این بازخوان‌ها لذت می‌برم، نمی‌دانم تو چه! یکی از مراتبی که منتظر به اخلاص می‌رسد و تحقیق همین است که اگر هم تکراری است، ببیند مفاهیم جدید چیست!

❇ عبدالله ابن عباس: زمان پیغمبر خورشید گرفت، رسول خدا به همراه مردم نماز آیات خواند. توضیح می‌دهد نماز آیات چیست، ما آن را رد  می‌کنیم، به سوژه می‌پردازیم.

خورشید نیز تجلی یافت از آن گرفتگی بیرون آمد، مردم سوال کردند اتفاقی افتاده که خورشید و ماه می‌گیرد؟

خشکه مقدس‌ها خورشید و ماه که می‌گیرد می‌گویند آخ خدا غضب کرده. دین چه می‌گوید؟ دین می‌گوید فوراً برو نماز آیات بخوان اگرنه خورشید روی سرت می‌افتد. حالا پیغمبر قشنگ بازش کرده، می‌گوید: خیال نکنید خورشید و ماه می‌گیرد مسأله مهمی هست، نشانهٔ خداست، کسوف آن ارتباطی به مرگ و حیات انسان ندارد پس چون آن را مشاهده کردید خدا را یاد کنید. بعد روایت‌سازان شیعه چه می‌گویند؟ می‌گویند: وقتی که امام حسین را کشتند از آسمان خون بارید. سنّی یک‌ طور غلو می‌کند و شیعه هم یک‌ طور! هر سنگی برمی‌داشتی از آن خون می‌ریخت. بعد برای اینکه تأیید کند، به قول آن کسی که پیغمبر گفت ماه دو نصف شد، گفت بله من دیدم نصفش پشت کوه افتاد، او هم می‌آید می‌گوید در روستای ما یک درختی هست که روز عاشورا از آن خون می‌آید. اگر یک چنین چیزی بود نمی‌رفت در خبر جهانی؟ نه؟

❇ پیغمبر نماز را خواند، گفتند: ای رسول خدا مشاهده کردیم که شما در جایگاه خویش چیزی تناول می‌کردید. نماز تمام شده، پیغمبر دهانش را می‌چرخاند دارد یک چیزی می‌خورد. دوباره دیدیم که به عقب رفتید، گویی ترسیده‌اید‌. فرمود: بهشت را دیدم. خوب دقت کن، درس بهشت‌شناسی است، درس پالون شناسی است.

«بهشت را دیدم و از خوشه‌های انگور آن تناول کردم». حالا ببین در همین یک خط معارضش چیست! بهشت را دید، درخت انگور را دید، انگور خورد، «و اگر آن را به دست می‌آوردم تا آخر عمر از آن می‌خوردید»، عه یا رسول‌ الله تو الان گفتی انگور را کندم و خوردم، چه شد؟! ای خدا معاویه را لعنت کند که آبروی پیغمبر را برد. یعنی پیغمبر یا مسخ شده یا جادو شده یا چیزی نوشیده یا چیزی کشیده. آیا این حرف شایسته پیغمبر هست؟ دارد می‌گوید بهشت را دیدم انگور خوردم، بعد می‌گوید اگر دست به آن پیدا می‌کردم تا آخر عمر آن را می‌خوردید، عه! یا ما خل‌ و چل هستیم یا معاویه خل‌ و چل است یا این برادران اهل‌ سنّت خل‌ و چل هستند.

❇ «جهنم را دیدم تا به امروز هرگز منظره‌ای از آن وحشتناک‌تر ندیده بودم». یا رسول‌ الله انگار شما معراج رفته بودی؟ نه نرفته بودی؟ آنجا بهشت و جهنم را ندیدی؟ پس چرا الان پرده کنار رفت جهنم را دیدی می‌گویی تا حالا ندیده بودم؟ عه! ببخشید اشتباه شد، من از طرف معاویة ابن ابی‌ سفیان از شما برادران اهل‌ سنّت عذرخواهی می‌کنم، فیلم‌ها به هم قاطی شد. آخرش چه؟ باز آمد سراغ زن بدبخت، می‌گوید فلانی گوسفند است، هم در عزا او را می‌کشند و هم در عروسی، دقیقاً این زن‌های بیچاره هستند. این حدیث را چطور جمع می‌کند؟ می‌گوید: «جهنم را دیدم که بیشترین اهالی آن زنان بودند». یعنی زن متشرع با چنین اخباری که خیلی زیاد داریم، هزاران سند، قرآن، حدیث و روایت‌ در کوبیدن زن. یک زن متشرع بیاید از این دین دفاع کند خیلی خر است، خیلی! عذاب تمام اشخاصی که زیر بمب و موشک نابود شدند به گردن متشرع است، نه به گردن پیغمبر است، نه به گردن امام است، نه به گردن ابوبکر و عثمان است، آن‌ که بازماندهٔ اینهاست اینها هستند. عصبانی می‌شوم اعصابم خراب می‌شود ولی چون یاد حجت ابن الحسن عسکری می‌افتم دلم خنک می‌شود، چون گفت از متشرعین می‌کشد. آخ آخ آخ جانم، ای کاش بودم آن موقع بغلت می‌کردم، دستت را می‌بوسیدم، شمشیری که گردن متشرع و عالمش را قطع می‌کنی می‌بوسیدم.

متن را نخواندم، اجازه بدهید، حواس ندارم، تقصیر این موکل است که می‌رود می‌آید.

❇ «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عَبَّاسٍ اَنَّهُ قَالَ خَسَفَتْ الشَّمْسُ فَصَلَّى رَسُولُ اللهِ وَ النَّاسُ مَعَهُ فَقَامَ قِيَاماً طَوِيلاً نَحْواً مِنْ سُورَةِ البَقَرَةِ». نماز را رد کنیم بیاییم در سوژه: «اِنَّ الشَّمْسَ وَ القَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللهِ لَا يَخْسِفَانِ لِمَوْتِ اَحَدٍ… الی آخر». بیاییم پایین‌تر سوژه را دنبال کنیم: «اِنِّي رَأَيْتُ الجَنَّةَ فَتَنَاوَلْتُ مِنْهَا عُنْقُوداً وَ لَوْ أَخَذْتُهُ لَأَكَلْتُمْ مِنْهُ مَا بَقِيَتِ الدُّنْيَا». اینجا یک چیزی یادم رفت بگویم، می‌گوید اگر از انگور می‌خوردم همه شما تا قیامت انگور می‌خوردید. عه! پس این انگورهایی که مردم می‌خورند اسمش چیزی دیگر است؟ سمبلتی است؟ می‌گوید اگر می‌خوردم که خورده، شما تا قیامت انگور می‌خوردید. اصلاً یک طوری این حدیث نویس‌ها دارند نشان می‌دهند که این پیغمبر دیوانه بوده، به نصی که رییس اینها که اسمش را نمی‌خواهم بیاورم، رسماً رأساً به تاریخ اعلام کرد پیغمبر دم مردن دیوانه بوده، «اِنَّ الْمَرْءَ لَیَهجُر»!

❇ «اِنِّي رَأَيْتُ الجَنَّةَ»، خوب دقت کن! «فَتَنَاوَلْتُ مِنْهَا عُنْقُوداً وَ لَوْ أَخَذْتُهُ لَأَكَلْتُمْ مِنْهُ مَا بَقِيَتِ الدُّنْيَا» اگر از آن انگور می‌خوردم تو هم تا روز قیامت انگور می‌خوردی. یا رسول‌ الله ببخشید هفت هشت ده‌تا نوع انگور هست و مردم هم می‌خورند؛ درشت، ریز، قرمز، سیاه، سبز، سفید.

«وَ رَأَيْتُ النَّارَ» این هم می‌آید. آن سوژه‌اش این است: «وَ رَأَيْتُ النَّارَ فَلَمْ أَرَ كَاليَوْمِ مَنْظَراً قَطُّ وَ رَأَيْتُ اَكْثَرَ اَهْلِهَا النِّسَاءَ».