برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
پرسش: بحث «اله الحق» همین «لقاء الله» میشود یا رویت میشود؟
معلم كبير: «رویت و لقاء» برای ظهور است.
در ظهور همه پیوند میخورند به خالقشان.
آنجوری هر دو میشود، هم دیدار است هم اتصال است.
ولی تازه ما حق را شناختیم و به آن متعهد هستیم و به دنبالش میرویم.
تا الان که تابلوی «هو» کنار اتوبان زندگی بود همه را هدایت میکرد؛ منافق و خوارج و کم ظرفیت و بی ظرفیت را همه را میگفت از این خیابان بروید اگر به مقصد میخواهید برسید.
در طول این حرکت افتادنی ها افتادند.
الان پایان تابلوست، یعنی از مبداء هی تابلو بود که راه را اشتباه نروی، «هو» آنجاست.
الان به مقصد رسیده ایم، ولی هنوز پشت در هستیم.
«حق» را پیدا کردیم ولی خیلی با او فاصله داریم.
الان از غیبت جدا شدیم ولی هنوز به دعوت «حق» مفتخر نشده ایم.
چه جوری دعوت میکند؟ کلا از اول که دعوت میکرد، یعنی انتخاب میکرد.
بعد آنهایی که ناخالص بودند در این چند روز افتادند.
آن کسی که هست به فرج خصوصی دعوت کرده است،پله پله است.
در فرج خصوصی رفع حرج خصوصی میشود،یعنی؛ شما آن مثلث را داری، مغایرات با آن مثلث را نداری.
ثروت دارید، فقر ندارید.
سلامتی دارید، بیماری ندارید.
امنیت دارید، نا امنی ندارید.
به خلاف آنچه که در غیبت برای یک عده فراهم است.
یک عده ثروتمند هستند، یک عده سالم هستند، یک عده هم سرکارند، امنیت برایشان همیشه هست.
بعد برای این ها عاریه است، یعنی اینکه موقت است، یا مالش را مصادره میکند، دزدی میکند.
دزدی و مصادره هم به انحاء مختلف، از داخل خانه شروع میشود، علیه پدر کودتا میشود در رابطه با آنچه که دارد.
مثلث را که میدهند یعنی؛ ورود به «حق الیقین» یعنی آنچه که تو حقت است تازه الان به تو داده شده است.
آنکه قبلش داده شده ،حق تو نبوده است، یعنی سزاوار تو نبوده است.
اگر هوا را استنشاق میکردی کثیف بوده، آب را که مینوشیدی آلوده بوده، غذایی که میخوردی مضر بوده.
الان وارد مرحله «حق الیقین» شدی.
حق اليقين يعنی؛ حقت را میگیری، از چه کسی حق میگیری از «اله الحق» ولی اینها همه تعریف و ترسیم است، هیچ کدام به مرحله یقین نرسیده است.
چون باید بشناسیم، ما هم که با او قرابتی نداریم که بشناسیم.
برای خدا، تازه دین میگوید؛«تفکر فی صنایع الله، ولا تفکر فی الله» به خدا فکر نکنید، در حالیکه خودش همه جوره خدا را ترسیم کرده و به دست پیروانش داده.
ولی برای «او» ترسیمی نداریم جز فرج خصوصی.
فرجخصوصی کلیدی است که پرده هایی میافتد، بهتر دیده بشود.
در درسهای قدیم هفتاد هزار حجاب نوری، هفتاد هزار حجاب ظلمانی.
هفتاد هزار حجاب ظلمانی؛ سوالقضاست.
هفتاد هزار حجاب نوری؛ اسماء الحسنی است.
منتظر نمیتوانست از اسماء الحسنی استفاده کند، چون خانه اش غیبت بود، غیبت هم که «دارالبلاء»، «دارالّعنة»
نمیخورد.
پس باید از این خانهی آلوده و ملعونه جدا بشویم، و همین جدا سازی رسیده است.
آنهایی که در غیبت به یک چیزهایی رسیدند همانجا مکث کردند، خیلی ها میگویند که ما دیگر هرچه بخواهیم بفهمیم فهمیدهایم دیگر بس است.
این دیگر بس است یعنی؛ آخر کار که رسیدی چون این کاره نبودی میافتی، بیخودی وقتت را حرام کردی، فرصت کلاس را ضایع کردی، معلم را مغرور کردی، حرف امام حسین، غرونا.
حالا پایان غیبت است و آغاز فرج خصوصی.
در این فرج خصوصی هم به هر کس داده میشود برایش یک پردهای را کنار میزنند از هر دوتا.
اینجا هستی اسماء الحسنی به تو می دهند ولی موقت است، هر کاری میخواهی بکن، کمک بکن، ولی موقت است.
اسماالحسنی بهت میدهند، هم وطنت را، فامیلت را، خانوده ات را، همسایه ها را، میبینی در باتلاق دست و پا میزنند بهت نمیچسبد.
آنطرف را نشانت میدهند، شهر نور را، میبینی آنجا هیچ تهدیدی نیست.
اینجا با داشتن فرج خصوصی تهدید زیاد است، ولو اثر نمیکند، یک سپری برایش هست، ولی نظر که دارد، دید که دارد میبیند اوضاع فامیلش را خانواده اش را.
بنابراین خیلیها فرج خصوصی که میگیرند، میروند.
آنجا دیگر نه خوابی است، گرچه در بعد کلی آن هم جبر است که چه کسی آنجا برود، چه کسی نرود و انداختن این مثلث به کنار.
آن هم امتحان بزرگی است که ببیند آدم، سرگرمی های دنیایی را دوست دارد یا مقصد را،همین که الان گفتی رویت و ملاقات.
تعداد کمی که از اینهایی که برایشان پرده را برداشتند، ایستادند.
که البته بعضی ها جایشان را عوض کردند، دیگر نمیتوانند با فامیل زندگی کنند، چون هم قیافهیشان جوان میشود هم خوشگل میشوند، هم پولدار میشوند.
فامیل قیافه اش را نمیشناسد، قیافه اش را بشناسد میگوید؛ این از کجا آورد تا دیروز ماهیانه سی میلیون تومان درآمدش بود، الان یک ماشین زیر پایش است سی میلیارد تومان.
آن عده ای کمی که ایستادند رفتند شهرهای دیگر یا کشورهای دیگر رفتند، آنجا زندگی میکنند تا وقتيكه آخرین نفر رد بشود و آنور برود این هم میرود.
خيلی ها پرده کنار میروند آنور را میبینند دیگر اینور را نمیخواهند از این مثلث خرج میکنند برای رفتن به آنجا، عوارض میدهند برای رفتن به آنجا.
نمیدانم چه میگفتیم کجا رفتیم!؟
بخوان.
پرسش: پس یک عده ای دریافت کرده اند؟
معلم كبير: آره، در این ده، بیست، سی سال، آره.
مخصوصا در این دهه آخر.
مخصوصا در این شش ماه آخر.
پرسش: همه رفتند و عده ای هم جابجا شده اند؟
معلم كبير: نه، همه نرفته اند.
تازه از امروز که در باز میشود یک جا نمیروند هر کدام به تناسب ریاضتی که کشیده اند در مسیر انتظار.
«زجری» که کشیده اند.
«بهایی» که داده اند.
«فشاری» که تحمل کرده اند.
«تحقیقی» که داشته اند.
«تبلیغی» که داشته اند.
آره، الان در این چند روز فقط سه نفر رفته اند، در این چند روز که ما از «هو» به «حق» رفتیم.
از بین این چهارصد نفری که انتخاب شدند از بین چهار هزار نفر «سه» نفر رفتند.
پرسش: پس «انتظار» این منتظرین، چهارصد نفر تثبیت شده؟
معلم كبير: آره.
پرسش: دیگر نمیافتند؟
معلم كبير: نه.
پرسش: یعنی صندلی هایشان مشخص میشود؟
معلم كبير: آره دیگر، اینها به مرحله این مثلث رسیدهاند؛«عین الیقین»«حق الیقین»«علم الیقین».
«علم الیقین»؛ همین مباحثی بوده که داشتیم،
«عین الیقین»؛ یعنی اینکه؛ «کلمیت بین یدی الغسال بوده»، انتظار شغلشان بوده.
چون «علم الیقین» را خیلی ها داشتند و افتادند، یا دارن درجا میزنند، خیلیهایشان گرفتند بعد کم آوردند و رها کردند، یا رفتند برای خودشان دکان زدند.
به مرحله؛ «عین الیقین» که میرسد این، آن موقعی بود که چهار صد نفر از چهار هزار نفر جدا شد.
الان موقعیت «حق الیقین» است، حقت چه قدر هست ؟ بیا.
حق یک «منتظر، مخلص، متعهد، محقق» حقش چیست؟ این است که فرج خصوصی به او بدهند، حالا یا اینور میایستد یا آنور میرود.
پرسش: این همان جاده ای است که امیر در ابتدای جاده بوده، و منتطرین به انتهایش رسیده اند؟
معلم كبير: آره.