برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
«پرواز بر فراز ملکوت اعلی(825)» 22-10- 1404
از در و دیوار، بلا میرسد
یُمن خدای خطری، به مردم بی پناه، چو نینوا میرسد
خدا خواهد این مملکت را بکوبد
گناهی نکرده چنین ملتی، زهر چشمش بگیرد
آزمون است به این دین که به مردم زور است
آب و نان هموطن، درگیر ظلم و خشن است
دگرگونی نگر از این خدایت
- دگرگونی یعنی وارونه بودن توحید، که خود دین میگوید، «الدُّنْیَا مَعْکُوسَةٌ» یعنی «عَسَىٰ اَن تَكْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ {٢١۶ بقره}»، یعنی از فقر گریزان هستی، صلاحت این است. امنیت نداری، خیرت در این است. آب سد و چاه خشک شده، حقت این است تو نمیفهمی. اگر اعتقادت این است پس لایق این همه عذاب خدا هستی، تا از این ادبیات الهی زمین خارج نشوی هر روز همین آش و همین کاسه است.
دگرگونی نگر از این خدایت
که میآرد تو را بر انتهایت
- همهٔ درهای امداد را بسته، خودش در قرآن میگوید: «دری که من ببندم چه کسی میتواند باز کند»؟ به این ملت بی پناه ایران نوشته شده، این خدای زمین تقدیر کرده که باید نابود بشوند. چه کسی میتواند اینها را نجات بدهد؟
چه گویم ز این مذهب سرکشان
که فرمان بداده به لامذهبان
- یک روزی به پشه ماموریت میدهد که برو نمرود را نابود کن. یک روز به ابابیل میگوید: برو سپاه ابرهه را که به کعبه حمله کردند نابود کن. امروز هم مأموران خدا زیاد هستند؛ بی آبی است، فقر مطلق است، بیماریهای زیاد است، ناامنی است، اختلافات خانوادگی است، طلاق است، اعتیاد است، موادفروشی و سرقت است.
افسوس که عمری پی الله دویدیم
از عقل بماندیم و پی نفْس دویدیم
- اگر عقل داشتی دنبال این دین نمیرفتی، سر همه ما را کلاه گذاشته. وقتی به زیارت اهل قبور میروی اگر واقعگرا و واقعبین باشی میبینی که روی هر قبری یک کلاهی از دین است.
کار این مذهب شده افسونگری
دایره گشته ز هر مکر و دنی
- ای عاقل، آخر خودت قضاوت کن خدایی که میگوید: من مکارم، مفتنم، قاتلم، ضاربم، شکنجهگر هستم، قابل ستایش است یا نه! از روزی که تو را به دنیا آورده دارد با تو میجنگد.
بس که کشتار شده از طرف این الله
دل این ملت مظلوم شده پر از آه
- آه هیچ کس هم اثر ندارد. دین میگوید: «دعای پدر و مادر برای بچهها مؤثر است». بچهها در نیازهای اولیهشان نابود شدهاند.
بنگر سنگدلانند همه شرعگرا
که به تاریکیِ شب آمده و کُل، غم ما
شِکوه نکن منتظر، بگذرد این روزگار
صبح شود پر ز نور، درد و غمت چون غبار