«گشایش درهای جدید برای خلقت نوین 883» 24-01-1405
سوختگیری برای خروج از «الدُّنْيَا مَلْعُونٌ»، یک عمری در انحصار «وَ مَلْعُونَةٌ مَا فِیهَا» بودیم، خودمان لعنت شده بودیم: به وسیله فقر، بیماری، نداری، بی خانمانی، ناامنی، ناخوشی، و هر آنچه را که گرفتیم لعنت شده بود از دین و خدای زمین و هوادارانش و طرفدارانش و مدافعینش.
سَارِعُوا اِلَی الْحَق
سَارِعُوا الْحَق
بَدَأ الحَق
خَتَمَ الْحَق
«وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ حُسْناً وَ عَدْلاً» یک عمری باد هوا این عنوان را داده بود به دینی که به درد «الدُّنْيَا مَلْعُونٌ» میخورد. «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ» خاتمه یافت کلمهٔ حق به حُسن القضا و عدالت، مجلس ترحیم غیبت و مَافِیها است، اختتامش ورود به روشنایی است.
ظُهُورُ الْحَق
بَابُ الْحَق
حِصْنُ الْحَق
تُعْطِي الْعِزَّة
«مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ {١٠ فاطر}»، «وَ للهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ {٨ منافقون}» این گزافه گویی خدای زمین است. عزتی که وعده داده بود خودش هم ندارد، در این عدم تطابقها آبرویش رفته، دم از حُسن القضا میزند اما خانهای که خلق کرده نُه میلیارد انسان کره زمین را در آن قرار داده، اگر عزت بود اهل زمین گرفتار نمیشدند. رسولش هم عزت نداشت، اگر عزت داشت در آخر حیاتش کودتا علیه غدیر را نمیدید. مومن واقعی، ائمة الهداة المهدیین هستند، کدام یکی از آنها عزت داشتند؟ علی که در صفین بی حرمت شد. حسن که در نبرد با معاویه به زمین خورد. حسین که برای اصلاح امور حرکت کرد و آنطوری نابودش کردند. فاطمه زهرا که دم از خدای زمین میزد به آن شکل اسفناک او را کشتند. امام صادق کجایش عزت داشت؟ وقتی که تحت عنوان تقیه نمیتواند حقیقت خداپرستی را به مردم انتقال بدهد باید زیر یوغ حاکم خونخوار خونریز منصور دوانیقی بیاید با کمال ذلت در کاخش دولا بشود لقب جدش را به او بدهد و دست از عقاید حقهاش بردارد. امروز مؤمن واقعی مهدی موعود است، صدای همه درآمده میگویند کجایی؟ چرا به داد شیعه ایرانی نمیرسی؟ چون این سوءالقضای حاکم بر بشریت عزت را از او گرفته.
تُعْطِي الْقُدْرَة
همه اینها در حُسن القضا است، در فرج است.
تُعْطِي الْحِكْمَةِ
اینکه هزار تا سوال راجع به زمین و آسمان و خودت و دین و موارد سیاسی در ذهنت است و نمیتوانی تجزیه و تحلیل کنی، به زودی به تو کلیدش را خواهند داد.
تُعْطِي الفَرَج
تُعْطِي النُّور، النُّور النُّور
به توی منتظر مخلص سه تا نور داده:
– یک نور فرج خصوصی است.
– یک نور بقعةالانوار است.
– یک نور هم ظهور است.
يَا حَبِيبِي
تُعْطِي الشَّمْس، تُعْطِي الشَّمْس
تُعْطِي الْقَمَر، تُعْطِي الْقَمَر
تُعْطِي الْعُرُوج
تمنا میکنم ای یار بر حق
تمنای تو این باشد؛ فرج. فرج ضد حرج است، حرج یکی از اسامی غیبت است، فرج یعنی کلید اسم اعظم را به تو بدهند راحت بشوی.
ما همه در بند قضا و قدر
قضا و قدر یعنی «وَ لَا یُمْکِنُ الْفِرارُ مِنْ حُکُومَتِکَ».
کرده فلک این بشر دربه در
همه ما فلک شدهایم، همه ما مشکلات فراوان داریم، یکی یکی به اهل این وطن اضافه میشود، آنهایی که میگویند چه کنم چه کنم؟ چه کنم یعنی اجابت کنندهای ندارم که به او پناهنده بشوم. خدا این مردم را خلق کرده به حال خودشان واگذاشته، نه ثمری از نمازشان میبرند، نه اجری از فشارشان میگیرند. این شکایت همه ماست ای مستضعفین، مغرمین، محرومین، مضطرین، مضطربین، این شناسنامه ایرانی امروز است: محبوسین، مغضوبین، مقتولین.
بشر دربه در ایرانی امروز است که نمیداند، کجا برود کجا فرار کند، به چه کسی پناه ببرد.
مَوْلایَ یا مَوْلایَ
غَیِّر سُوءَ حَالِنَا
تا امروز به خدای زمین میگفتیم «اللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ» خدایا بدی ما را به خوبی خودت مبدل کن. آخر این که خوبی ندارد، همه وجودش بدی است، به تو میزند میگوید دارم نوازشت میکنم. پوستت را میکَند میگوید دارم لطف به تو میکنم.
جَوَادَ اَلسَّائِلِينَ
يَا سَرِيعَ الرِّضَا، اِکْفِنِی فِی الْقَضَاء
در این دین غیبتی میگفتند: «اَعُوذُ بِکَ مِنْک» از عذابت به رحمتت پناهنده میشویم. وقتی رحمت ندارد از عذابش به آزارش پناه بردیم، ثمرهاش این شد که درب اجابت را بسته. من و شما بسان کسانی هستیم که درب یک خانهای قفل شده و پنجرهها را بستند راه فراری نمانده، آن داخل ما را آتش زدند، تلاش میکنیم بیرون بیاییم اما نمیتوانیم، این تلاش، اسمش دعاست. میگوید من مجیبم اجابت دعا میکنم، از رسولانش اجابت دعا نکرده تا جایی که به او شک کردند؛ «حَتَّی اِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا ﴿۱۱۰ یوسف﴾». آنقدر به سفرایش، به مبلّغینش و پیام آورانش پشت کرد تا اینکه گفتند نکند پشت پرده خبری نیست، از باد هوا به ما الهام میشود. یک عمری در زمنالاشرار، زمن الذئاب، زمن الکلاب و زمن العقارب به ما وعدهٔ خوبی دادند اما به هیچ کدام عمل نکردند. وقتی اعتراض به پیغمبر میشود که چرا در قرآن وعده دادند؟ میگوید اشکالی ندارد، اینجا به تو ندادند در بهشت به تو میدهند. میدانی جوابش را قرآن چه میدهد؟ میگوید «مَن كَانَ فِى هَذِهِ اَعْمَىٰ فَهُوَ فِى الْآخِرَةِ اَعْمَىٰ ﴿۷۲ اسری﴾» هر کس در دنیا کور است در روز قیامت هم کور وارد میشود. کور کیست؟ آن کسی که میبیند هزار بار درب این خانه را زده و کسی در آن نیست درب را باز کنید، هزار بار شمارهاش را گرفته یک بار هم گوشیاش را جواب نداده، باز هم دنبال این خدا میرود.
يَا رَجَاءُ يَا مَرْجَاء
همه ما امیدمان را به این زمانه از دست دادیم. زمانه چیست؟ روزگار است. روزگار چیست؟ عصر است. عصر چیست؟ دهر است. از زور ناچاری به دهر فحش میدهی نفرین میکنی. بعد هم خدا به پیغمبرش میگوید به دهر نفرین نکنید فحش ندهید، آخر، دهر من هستم. مسئولیت تمام بدبختیهای شما را به عهده گرفته است.
اَطْعِمْنِي مِنْ جُوع
این عریضهٔ ایرانی مظلوم است، کار ندارد، پول ندارد، گرسنه است، تشنه است، پول اجارهخانه ندارد، انواع و اقسام بیماریها را دارد اما پول درمان ندارد. از آنطرف میگوید آه اسم خدای زمین است، وقتی میگویی آخ، او میگوید «لَبّیک عَبدی» چه میخواهی به تو بدهم؟ بدبختیهایشان را به خدا عرضه میکنند، خدا قوز بالا قوزشان میکند، گره از کارشان برنمیدارد، در عوض موشک بر سرشان میریزد.