با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7207 تاریخ 404.11.17

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7207                1404-11-17

۱- پس چرا خودش را گزید؟

(بازخوان‌ از تدریس 7141)

۲- پس چرا خوب نشد؟

(مرتبط با تدریس‌های 5885 و 6504)

۳- برای چشم زخم خود چرا کاری نکرد؟

۴- فتوای معارض برای مردم!

۵- تب، آتش خداست در دنیا برای مردم!

۶- دست جنایتکار، پنهان نخواهد ماند.

( بازخوان‌ از تدریس 5491)

۷- معجزه خدای حق، افشای جنایات این دین است.

(مرتبط با تدریس‌های 5842 و 7173)

۸- گاو مریض و فاقد فضا و مرتع چگونه است؟

۹- دانشگاه علوم پزشکی دین!

(بازخوان‌ از تدریس 4059)

۱۰- پس چرا به پیامبر خوراندید؟

۱۱- بیماری مسری وجود ندارد و غول هم وجود ندارد.

(بازخوان‌ از تدریس‌های 6437 و 6502)

۱۲- تلاش برای خروج از انحصار.

۱۳- پس همه اهل زمین شقی هستند.

(بازخوان از تدریس 4370)

۱۴- شکنجه حیوان بد است و شکنجهٔ انسان خوب است.


درس اول:

پس چرا خودش را گزید؟

(بازخوان‌ از تدریس 7141)

  • «عَن سُهَيْلُ ابْنُ اَبِي صَالِحٍ عَنْ اَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلاً مَنْ اَسْلَمَ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ اَصْحَابِهِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ لُدِغْتُ اللَّيْلَةَ فَلَمْ اَنَمْ حَتَّى اَصْبَحْتُ قَالَ «مَاذَا» قَالَ: عَقْرَبٌ قَالَ: اَمَا اِنَّكَ لَوْ قُلْتَ حِينَ اَمْسَيْتَ: اَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ لَمْ تَضُرَّكَ اِنْ شَاءَ اللهُ».

کتاب سنن ابو داود [۳۸۹۸] است.

 از سهیل ابن ابوصالح از پدرش روایت است که گفت: «شنیدم مردی از قبیله بنی اسلم گفت من نزد رسول خدا بودم که مردی از اصحابش آمد و عرض کرد ای رسول خدا امشب گزیده شدم و نخوابیدم. فرمود: چه چیز تو را گزید؟ عرض کردم عقرب. فرمود: اگر وقتی که وارد شامگاه می‌شدی می‌گفتی «اَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» پناه می‌جویم به کلمات کامل و بی‌ نقص خدا از شر آنچه آفریده است، اگر خواست خدا بود چیزی به تو گزند نمی‌رساند».

 در درس‌ها داشتیم که خود پیغمبر را در حین نماز عقرب گزید (3554). این نسخه‌هایی که برای مردم می‌پیچد خودش عمل نمی‌کرد؟ آیا خودش تجسم ذکر نبود؟ می‌گوید «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ ﴿٩- حجر﴾» ما هستیم. «وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ﴿٩- حجر﴾» ما حفظش می‌کنیم. خدایی که هفت طبقه آسمان دارد و بین هر طبقه پانصد سال نوری فاصله است عرضه ندارد یک عقرب را که آمده نماینده‌اش را در زمین بگزد بکشد. سوتی‌های دین است‌.

«عَن سُهَيْلُ ابْنُ اَبِي صَالِحٍ عَنْ اَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلاً مَنْ اَسْلَمَ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ رَسُولِ اللهِ، فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ اَصْحَابِهِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ لُدِغْتُ اللَّيْلَةَ فَلَمْ اَنَمْ حَتَّى اَصْبَحْتُ قَالَ مَاذَا، قَالَ: عَقْرَبٌ قَالَ: اَمَا اِنَّكَ لَوْ قُلْتَ حِينَ اَمْسَيْتَ: اَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ لَمْ تَضُرَّكَ اِنْ شَاءَ اللهُ».

 دومین سوتی را ببین! نمی‌گوید این دوای من صد در صد کارایی دارد، می‌گوید «اِنْ شَاءَ اللهُ». همیشه یک راه دررو می‌گذارد، زرنگ است. یا رسول الله دعا را خواندم خوب نشد، من را زد. «اِنْ شَاءَ اللهُ» اگر خدا بخواهد، یعنی خدا خواست تو را بگزد. اساس دین بر پایه «اِنْ شَاءَ اللهُ» است! «اُدْعُونی اَسْتَجْب لَکُم ﴿۶۰ غافر﴾ صدا بزن جوابت را می‌دهم»، اِنْ شَاءَ اللهُ. «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذا دَعانِ ﴿۱۸۶ بقره﴾»، اِنْ شَاءَ اللهُ. «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾»، اِنْ شَاءَ اللهُ. «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ ﴿۳۲ نور﴾»، اِنْ شَاءَ اللهُ.

 «اِنْ شَاءَ اللهُ» یک پرانتزی است باز برای دین، هر وقت انجام نشد می‌گوید خدا نخواست. پس چه فایده؟ دین چه چیزی را تضمین می‌کند وقتی که پای «اِنْ شَاءَ اللهُ» وسط است؟ بگو! هیچ تضمینی نیست. می‌گوید خانه را بتن آرمه‌اش کن، برای صد ریشتر زلزله استحکام بده، ولی «اِنْ شَاءَ اللهُ». یعنی استحکام دادی اگر خدا نخواهد یا بخواهد. دین هم همین است‌، دین سقف دارد، ستون دارد، دیوار دارد، کف دارد. خود نماز ستون دین است دیگر! قرآن برای نمازش چه می‌گوید؟ در برابر «اَقِمِ الصَّلاةَ ﴿۷۸ اسراء﴾» که واجب می‌کند نماز بخوان، بعد برای نماز چه می‌گوید؟ «اِنَّ الصَّلَاةَ تَنهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ ﴿۴۵ عنکبوت﴾» نماز، تو را از بدی‌ها دور می‌کند، یا از بدی‌ها دور نکرد نماز نیست، شکلک است، ادا درآوردن است.

 آن وقت کسی که سر تا پایش گناه است نماز می‌خواند، خودش را مسخره کرده است. چرا می‌گوید از این نماز تا نماز بعد محاسبه نفْس کن؟ این جزء فرهنگ دینی است‌. یعنی فکر کن نماز صبح را خواندی و الان می‌خواهی نماز ظهر را بخوانی، در این فاصله خدا را امتحان کن. آیا امتحان کردی؟ حافظ بودنش، رازق بودنش، وکیل بودنش، کفیل بودنش، ولیّ بودنش، ناصر بودنش، مجیب بودنش، سمیع بودنش، بصیر بودنش، علیم بودنش، قریب بودنش، آیا اینها را امتحان کردی؟ بوده یا نبوده؟ نبوده، به چه کسی می‌گویی «اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵ حمد﴾»؟

 این بحث‌های عقلا است، اینها را متشرع سرش نمی‌شود، بیخود با او بحث نکن، اجازه بده تا خدای واقعی از خواب بیدارش کند. چه موقع از خواب بیدارش می‌کند؟ وقتی شیر آب را بست، وقتی نمایندگانش را فرستاد آنها را کشتند. آن موقع می‌گوید عه خدا کجاست؟ آن موقع از خواب بیدار می‌شود. تو ارجحیت داری، تو با اسناد و مدارک بیدار شدی اما او با کتک، با کشتار، با فقر، با فلاکت، با ناامنی. انشای دینی است، می‌گوید که دعا برای قبل از بلا است نه بعد از بلا. برای رفع بلا است نه برای دفع بلا. دفع یعنی چه؟ یعنی الان گرفتار شدی، می‌گوید فایده ندارد این می‌رود در واحد ان‌شاءالله. رفع باید باشد، یعنی قبل از اینکه بلا بیاید.

 الان خدای واقعی اراده کرده که این مملکت را از دین قلابی صاف کند پاکیزه کند تصفیه کند، شما را به وسیله اسناد و مدارک، و اکثریت قاطع مردم را با نابودی با گور جمعی! باور می‌کنی بعضی‌ها حالیشان نیست؟ در قبر هم که آنها را می‌گذاری اعتقادات دینی را دارد، با خودش می‌برد. برای همین می‌گوید که لباسش را دربیاور غسلش بده، به او کفن بده، به او تلقین بده، به او نماز میت بخوان. اینها ادامه این کلاهبرداری‌های دین است، روی قبرش گل بگذار، همه اینها دستورات دینی است، در قبرش شاخه درخت بگذار تا وقتی این شاخه سبز است، عذاب نمی‌شود. یعنی نکیر و منکر از شاخه سبز می‌ترسد‌؟ آیا مردم را مسخره کردی؟ حالا خدا یک مشت الاغ زیر دستت ریخته باید هرچه دلت می‌خواهد به او بگویی؟ آن واویلایی که می‌گویی برای برزخ، با دوتا تکه درخت که کندی رفع می‌شود؟

—————————————–

 درس دوم:

پس چرا خوب نشد؟

(مرتبط با تدریس‌های 5885 و 6504)

  • «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ اِذَا اشْتَكَى يَقْرَأُ عَلَى نَفْسِهِ بِالْمُعَوِّذَاتِ وَ يَنْفُثُ، فَلَمَّا اشْتَدَّ وَجَعُهُ كُنْتُ أَقْرَأُ عَلَيْهِ وَ اَمْسَحُ عَنهُ بِيَدِهِ رَجَاءَ بَرَكَتِهَا».

صحیح مسلم [۲۱۹۲] است.

 عایشه ام‌ّالمومنین می‌گوید: رسول خدا هرگاه بیمار می‌شد بر خودش مُعوِّذات [سوره ناس، فلق و اخلاص] می‌خواند و می‌دمید.

چهارقل، سه قلش را می‌خوانده، آن یکی برای تبری است، برای دشمنان است. با این سوره‌ها باد می‌داد.

 این «بادباد می‌داد را» یاد یک چیزی افتادم، در زندان بودم یک آخوندی می‌گفت که من سر قبرها دعا می‌خوانم، گفت شب که به خانه می‌روم یک بادکنک بزرگ را باد می‌کنم و صبح آن را سر قبرها می‌آورم، هر کس یک پولی می‌دهد می‌گوید اینجا یک فاتحه بخوان، یک ذرّه از باد این را خالی می‌کنم. می‌گوید این چیست؟ می‌گویم دیشب در خانه ده هزار تا سوره خواندم، به اندازه پولت بازش می‌کنم باد بیاید. دین این است!

 «سپس هنگامی که بیماری آن حضرت شدت یافت من نیز (یعنی عایشه) مُعوِّذات را بر ایشان می‌خواندم و دستش را به امید برکت آن بر بدنش می‌مالیدم». خوب است حالا پیغمبر فهمید که اینها اثر ندارد، برای همین در هر نشست و برخاستی هفتاد بار استغفار می‌کرد چون می‌دانست اینهایی که تحویل مردم داده به درد طویله نشین‌ها می‌خورد. هزار و چهارصد و چهل و چهار سال بعد مردم می‌آیند عقل دارند، بز اخفش نیستند، ابله نیستند، احمق نیستند. اینها متون دینی است، طرفداران دین اینها هستند. اکثریت قاطع بهشتیان ابله هستند.

 یعنی وقتی که می‌گویی من ماه را دو نصف کردم، می‌گوید به به درست است. تازه یک کلاغ چهل کلاغ می‌کند، برای اینکه کلام پیغمبر را برای بقیهٔ خل و چل‌ها تقویت کند می‌گوید خودم دیدم، من پیش پیغمبر بودم که ماه دو نصف شد، نصفش بالا ماند و نصفش هم پشت همین کوه افتاد، همین کوه کنار مدینه! نمی‌فهمد که کره ماه اندازه زمین است، یک ذره کوچکتر.

 «عَنْ عَائِشَةَ: اَنَّ النَّبِيَّ كَانَ اِذَا اشْتَكَى يَقْرَأُ عَلَى نَفْسِهِ بِالْمُعَوِّذَاتِ وَ يَنْفُثُ، فَلَمَّا اشْتَدَّ وَجَعُهُ كُنْتُ أَقْرَأُ عَلَيْهِ وَ اَمْسَحُ عَنهُ بِيَدِهِ رَجَاءَ بَرَكَتِهَا». دین همه‌اش محاکمه است، مدام گفت: در قیامت تو محاکمه می‌شوی، می‌خواست در وجودت عقل نباشد، عقل کار نکند که تو هر لحظه دین را محاکمه می‌کنی در مقوله عدم تطابق ثبت با سند! الان یکی از آنها هم همین است، می‌گوید: پیغمبر در مرض آخرش (یعنی همان که سم را به او دادیم) این سه قل را برای او می‌خواندم.

 پس چرا خوب نشد؟ مادر جان عایشه چرا خوب نشد؟ برادر اهل سنّت و جماعت، چرا خوب نشد؟ چرا؟ یک کلمه، چه می‌گوید؟ می‌گوید خدا نخواست. قضیه همان ان‌شاءالله است، ان‌شاءالله! قضیه همان دکتر است که از اتاق عمل بیرون آمد و یک نگاه کرد دارند گریه می‌کنند، گفت ببخشید کار خودم را کردم اما خدا نخواست. این خدا هم چیز خوبی است‌، هر کس هر کاری می‌کند می‌اندازد گردن خدا، چون وجود ندارد. حالا آقای دکتر تو یک میلیارد پول گرفتی قلب و مغز را عمل کردی، برای چه خوب نشد؟ خدا نخواست.

آی زنده باد این دینی که این خدا را خلق کرد، لااقل آدم‌های زرنگ بیندازند گردن این خدا، خدای موهوم!

——————————————

 درس سوم:

برای چشم زخم خود چرا کاری نکرد؟

  • «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ يَأْمُرَهَا اَنْ تَسْتَرْقِيَ مِنَ الْعَيْنِ».

 صحیح بخاری [۵۷۳۸]، صحیح مسلم [۲۱۹۵] است.

 عایشه گفت: «رسول خدا به وی امر فرمود جهت مصونیت خود از چشم‌زدگی، دعا کند». خود پیغمبر چشم‌زخم داشت.

اینترنت قطع شد، دیدی اینها به درد نمی‌خورد؟ سر بزنگاه حالت را می‌گیرند.‌ می‌گوید: «آفتابه لگن هفت است اما شام و ناهار هیچی». این قطعی‌ها پارازیت‌های غیبتمدار است که می‌خواهد حقایق را نفهمی، دیگر نمی‌داند که از این طریق نفهمی از طریق اقتصاد از خواب بیدار می‌شوی.

بحث راجع به چشم‌زخم است، همسر پیامبر می‌گوید که چشم‌زخم به وسیله دعا برطرف می‌شود. پیغمبر وجودش پر از چشم‌زخم است. چشم‌زخم یعنی چه؟ یعنی کسی که به یک مقام و مرتبه‌ای می‌رسد یا از حسادت چشم می‌خورد یا از گفتگوی او در جاهایی که نفوس آلوده است.

پیغمبر وقتی که هجرت کرد از مکه به مدینه رفت، چشم‌زخم مکیان دور او بود که عه عجب این محمد چطور شد به کجا رسید، حالا با ما می‌جنگد؟! اسلام بلند مرتبه شد، به اعلی‌حضرت شاهنشاه ایران نامه نوشت که «اَسْلِمْ تُسْلَمْ» اسلام بیاور تا با تو نجنگیم. پادشاه ایران گفت کیست؟ گفت یک عرب است که در عربستان شهر مدینه قیام کرده و می‌گوید خدا الله من است. یا برای امپراطور رُم ذکر خیرش می‌رود. این کیست؟ یک عرب است، می‌گوید من با خدا ارتباط دارم. چشم می‌خورد دیگر!

معلوم نیست این زود مردن پیغمبر چشم خورد یا زیاده‌روی در آمیزش بود! یا اینکه این هلیم خیلی قوی بود، چون خودشان فرمودند زیاد نکنید، عمر شما آب شماست، تخلیه می‌کنی عمرت از بین می‌رود. یا دسیسه خانم‌ها بود که از خانه فرار کرد و به مسجد رفت.

«عَنْ عَائِشَةَ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ يَأْمُرَهَا اَنْ تَسْتَرْقِيَ مِنَ الْعَيْنِ».

این درس هم قیمه قیمه شد، بینش قطع می‌شود. غیبتمدار از جان توی منتظر چه می‌خواهد. می‌دانی چه می‌خواهد؟ عقل تو را می‌خواهد، عقل را بده وحی را بگیر، دیگر با تو کاری ندارم.

——————————————

 درس چهارم:

فتوای معارض برای مردم!

▪️ «عَنْ عِمْرَانَ ابْنِ حُصَيْنٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ  نَهَی عَنِ الْكَيِّ قَالَ فَابْتُلِينَا فَاكْتَوَيْنَا، فَمَا اَفْلَحْنَا وَ لَا اَنْجَحْنَا».

 کتاب سنن ابو داود [۳۸۶۵]، کتاب سنن ترمذی [۲۰۴۹]، کتاب سنن ابن ماجه [۳۴۹۰]، کتاب مسند امام احمد حنبل جلد ۴ صفحه ۴۲۷، کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ۶۰۸۱ است.

 «عَنْ عِمْرَانَ ابْنِ حُصَيْنٍ: انَّ رَسُولُ اللهِ نَهَی عَنِ الْكَيِّ قَالَ فَابْتُلِينَا فَاكْتَوَيْنَا، فَمَا اَفْلَحْنَا وَ لَا اَنْجَحْنَا»، رسول خدا فرمود: «حیوان را داغ نکنید». عمران ابن حصین گفت: رسول خدا جمعی از اصحاب را از داغ کردن نهی فرمود، عمران در ادامه گفت: سپس ما دچار بیماری شدیم و خود را داغ نمودیم، اما با مخالفتی که با نهی آن حضرت کردیم، نه رهایی یافتیم و نه به هدف خود رسیدیم. می‌گوید: داغ کردن جزء معالجات است. پیغمبر در این کلام گفته داغ نکنید.

▪️ «عن جابر: اَنَّ النَّبي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم كَوى سَعد ابنَ مُعاذٍ مِنْ رَمِيَّتِه».

 سنن ابن داود [۳۸۶۶] است.

 جابر ابن عبدالله انصاری می‌گوید که رسول خدا سعد ابن معاذ را به علت تیری که به وی اصابت کرد برای بند آمدن جریان خونش بر اثر اصابت تیر داغ نمود. در آن بحث قبل گفت داغ نکنید، اینجا می‌گوید داغ کرد. آنجا گفت نکن، اینجا گفت بکن؛ «اَنَّ النَّبي كَوى سَعد ابنَ مُعاذٍ مِنْ رَمِيَّتِه».

——————————————

 درس پنجم:

تب، آتش خداست در دنیا برای مردم!

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اَنَّهُ عَادَ مَرِيضاً، وَ مَعَهُ اَبُو هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مِنْ وَعْكٍ كَانَ بِهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اَبْشِرْ فَاِنَّ اللهَ يَقُولُ: هِيَ نَارِي اُسَلِّطُهَا عَلَى عَبْدِي الْمُؤْمِنِ فِي الدُّنْيَا، لِتَكُونَ حَظَّهُ مِنَ النَّارِ، فِي الْآخِرَةِ».

 سنن ترمزی [۲۰۸۸]، سنن ابن ماجه [۳۴۷۰]، سنن احمد ابن حبل جلد ۲ صفحه ۴۴۰ است.

 ابوهریره از پیامبر نقل می‌کند: رسول خدا در حالی که ابوهریره با آن حضرت بود از شخص بیماری که تب داشت عیادت نمود، نبی خدا فرمود تو را مژده باد که خداوند می‌فرماید تب، آتش من است در دنیا، آن را بر بنده مومن خود مسلط می‌کنم تا سهم او از آتش آخرت باشد.

 تب، آتش جهنم قیامت است. آتش جهنم قیامت چیست؟ یادت هست در آن نسخه که گفت: در شب اول قبر یک ضربه شلاق آتشین به مرده می‌زنند که اگر این شلاق را بر روی زمین بزنند همه مردم می‌سوزند. آن وقت چطور تب، آن است؟ بعد هم اینکه می‌گوید که به وسیله تب، مومن شسته رُفته می‌شود تا به بهشت برود. مومن کسی است که به فروع دین عمل می‌کند و الا به او مومن نمی‌گویند. چطور گناه کرده که حالا باید به وسیله تب مجازات بشود؟ باز هم پیچ و خم ابهامات!

 «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ، اَنَّهُ عَادَ مَرِيضاً، وَ مَعَهُ اَبُو هُرَيْرَةَ مِنْ وَعْكٍ كَانَ بِهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: اَبْشِرْ فَاِنَّ اللهَ يَقُولُ: هِيَ نَارِي اُسَلِّطُهَا عَلَى عَبْدِي الْمُؤْمِنِ فِي الدُّنْيَا، لِتَكُونَ حَظَّهُ مِنَ النَّارِ فِي الْآخِرَةِ».

یکی از معانی آن مثلث «صعب مستصعب، مشمئز، خشن» همین است‌؛ یعنی تمام عوامل را خدای دروغین ایجاد می‌کند که جلوی این بحث‌ها گرفته بشود، اگرچه به وسیله قطع ارتباط ما با شما، چون می‌داند هر یک از این درس‌ها پردهٔ ابهامی را از این دین پاره می‌کند و راه را برای هدایت جامعهٔ به خواب رفتگان هموار می‌کند.

—————————————–

 درس ششم:

دست جنایتکار، پنهان نخواهد ماند.

(بازخوان‌ از تدریس 5491)

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِی اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: لَدَدْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي مَرَضِهِ، فَاَشَارَ اَنْ لَا تَلُدُّونِي، فَقُلْنَا: كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ، فَلَمَّا اَفَاقَ قَالَ: لَا يَبْقَى اَحَدٌ مِنْكُمْ اِلَّا لُدَّ، غَيْرُ الْعَبَّاسِ، فَاِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ».

 کتاب صحیح بخاری [۴۴۸۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۲۱۳] است.

 از عایشه امّ‌المومنین روایت است که «در بیماری رسول خدا، به ایشان دارو دادیم». نحوه کشتن پیغمبر را شرح می‌دهد: «به ایشان دارو دادیم و در کنار دهانش قرار دادیم، آن حضرت اشاره فرمود که به من دارو ندهید». آیا من مریض هستم؟ «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ ﴿۸۲ اسرا﴾» قرآن شفا می‌دهد، برای چه دارو می‌دهید؟ آیا مریض هستم؟ تو چه کاره هستی؟ من جبرئیل دارم، او برای من دارو می‌آورد، چطور هلیم برای من می‌آورد که کمرم سفت بشود تا بتوانم ترتیب نُه نفر را بدهم، آیا نمی‌تواند بیاید من را شفا بدهد؟ اینها سوالات تاریخ است‌! پس دوا نبود.

 «گفتم بیزاری بیمار نسبت به دارو است»، ببین اینجا پیغمبر را آورده جزء مردم معمولی، می‌گوید عموم مردم از دوا بدش می‌آید، پیغمبر هم بدش می‌آید، به او بدهید بخورد. «وقتی که نبی خدا به هوش آمد فرمود: کسی از شما باقی نماند، مگر اینکه باید به زور دارو بخورد». به به به، چطوری پیغمبر بگوید من را کشتید؟ این رد پا را برای تو گذاشته، تو که محقق هستی تا بتوانی با پتک دلایل و براهین بزنی بر سر آن کسی که حاشا می‌کند و می‌گوید پیغمبر کشته نشد، چون اگر بگوید کشته شد، می‌گوید خب در آن اتاق چند نفر بود؟ سران قوم؛ پنج شش نفر، خب اینها دادند، انگشت اتهام و ابهام رو به اینها است. می‌گوید به هوش که می‌آید می‌گوید همه شما باید بخورید، باید همه شما با من بمیرید، عه می‌خواهی جای من بمانی عشق و حال کنی لا مذهب؟! بگویی محمد رفت زنده باد سلطنتش؟!

 گفت: «همه بخورید جز عمویم عباس». این یعنی چه؟

– ببین، اگر دارو است، چرا عباس نخورد؟

– اگر سم است، چرا عباس نخورد‍؟ به خاطر اینکه عباس در این توطئه، در این قتل دست نداشت.

عباس عمویش مخبر تاریخ است که بیاید بگوید چه بلایی سر این آوردند. پیامبر گفت: «جز عمویم همه بخورید، عباس که در خوراندن دارو به من با شما همراه نبود». یعنی شما دست به دست هم گذاشتید تا من را بکشید و این سفره را بردارید خودتان بخورید.

اینقدر سند زیاد است که دیگر متشرع نمی‌تواند عقلش را بگذارد مانند ترید گوشکوب به آن بزند، نمی‌تواند.

 چرا سلطنت است؟ چقدر دلیل بیاوریم؟ سلطنت یعنی نیرنگ، یعنی سیاست، یعنی حقه‌بازی. خود خدای خودش را اینطوری معرفی می‌کند؛ «فلِله الْمَکْرُ جَمِیعاً ﴿۴۲ رعد﴾» مکار است، مغوی است. چرا توپ، روی سلطنت می‌چرخد؟ خود پیغمبر به آن یارو که به جهاد نمی‌آمد گفت بیا برویم پول در آن هست. به آن یکی گفت بیا برویم زن خوشگل در آن است. اینها را تاریخ نوشته و در همین کتاب‌های این حضرات است که می‌گوید سی میلیون سنّی در ایران است. مردم با خدای شیعه و سنّی مخالف هستند، نه با شیعه و سنّی! گفت: با مردم مکه می‌جنگید، آنها با شما جنگیدند، برای چه به ایران حمله می‌کنید؟ گفت ایران پولدار است باید پول‌هایش را بالا بکشیم.

 بعد هم عایشه امّ‌المومنین گفت: ای کاش عباس آن روز در اتاق نبود (7171)، چون عباس به بیرون انتقال می‌دهد، که چه رابطه‌ای است بین داروی ناخواسته با مخالفت شدید پیغمبر و ممانعت از اجرای وصیت‌نامه نویسی! اینها را دیگر عاقل می‌داند، مگر عاقلی که خودش را به خریت زده، پالون را روی کمرش انداخته و می‌گوید بیایید سوار بشوید، من خوشم می‌آید که به شما سواری بدهم.

«عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: لَدَدْنَا رَسُولَ اللهِ فِي مَرَضِهِ، فَاَشَارَ اَنْ لَا تَلُدُّونِي، فَقُلْنَا: كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ»، اینجا پیغمبر شد مثل آدم معمولی، «فَلَمَّا اَفَاقَ قَالَ: لَا يَبْقَى اَحَدٌ مِنْكُمْ اِلَّا لُدَّ، غَيْرُ الْعَبَّاسِ، فَاِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ».

اینجا ببین می‌گوید که «فَلَمَّا اَفَاقَ»، خوب دقت کن، یعنی به پیغمبر سم دادند نمرد، آن توطئه آنها افاقه کرد و باز می‌دادند.

——————————————

 درس هفتم:

معجزه خدای حق، افشای جنایات این دین است.

(مرتبط با تدریس‌های 5842 و 7173)

  • «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ نَاساً كَانَ بِهِمْ سَقَمٌ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ آوِنَا وَ اَطْعِمْنَا، فَلَمَّا صَحُّوا، قَالُوا: اِنَّ المَدِينَةَ وَخِمَةٌ، فَاَنْزَلَهُمُ الحَرَّةَ فِي ذَوْدٍ لَهُ، فَقَالَ: «اشْرَبُوا اَلْبَانَهَا» فَلَمَّا صَحُّوا قَتَلُوا رَاعِيَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ….».

 کتاب صحیح بخاری [۵۶۸۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۶۷۱] است.

 انس ابن مالک راوی است: «جمعی که بیمار بودند عرض نمودند ای رسول خدا ما را پناه و غذا بده، وقتی که آنان بهبودی یافتند عرض نمودند آب و هوای مدینه با ما سازگار نیست اجازه بفرما ما بیرون از شهر زندگی کنیم، پس آنان را در حَرّه همراه با شترانی از آنِ خود منزل داد و فرمود از شیر آنها بنوشید، آنان وقتی که کاملاً بهبود یافتند چوپان آن حضرت را کشتند و شترهایشان را با خود بردند. آن حضرت کسانی فرستاد تعقیبشان کردند و گرفتند. نبی خدا دستور داد که دست و پایشان را قطع کردند و چشمانشان را کور کردند». اینها شکنجه نیست‌! بعد یک جای دیگر پیغمبر می‌گوید که حتی سگ درنده را هم شکنجه ندهید. می‌خواهی آن را بکشی؟ گردنش را بزن. می‌خواهی از شرش راحت بشوی، برای چه این کارها را می‌کنی؟ اینها خط و نشان است برای اثبات دین برای استحکام دین که تو اگر نفس بکشی همین بلا را سرت می‌آورند.

 «دست و پایش را قطع و چشم کور. من دیدم که مردی از آنان تا وقتی که جان می‌داد (این را خوب گوش کن) زبانش را به زمین می‌مالید از درد و تشنگی».

«وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ﴿۱۰۷ انبیاء﴾» ای پیغمبر، تو تجسم رحمت هستی، تو دریای مغفرت هستی، با اینها کلاه سرت می‌گذارد و بعد اینطوری خدای واقعی از دستشان در می‌دهد. ببین اگر خدای واقعی نباشد، این شکنجه را پنهان می‌کنند و اجازه نمی‌دهند به تاریخ منتقل بشود، مگر اینکه همین، بخواهند همانطور که پیغمبر گفت من را با رعب و وحشت، خدا حمایت کرد، اینها را می‌خواند، یارو می‌ترسد، می‌ترسد دیگر نگوید بالای چشم پیغمبر ابرو است، چون می‌داند اعدام! تازه اعدام خیلی خوب است.

ما در یازده سال زندان که بدون وکیل و درمان و مرخصی بودیم، گاهی وقت‌ها عرصه به ما تنگ می‌شد، اذیت می‌شدیم، فشار آنقدر بود که می‌گفتیم ای کاش روز اول ما را اعدام می‌کردند، اعدام یک دفعه راحت می‌شوی دیگر!

 حالا ببین چه می‌گوید! به دستور نبی مکرم اسلام به واسطه ارائه راهنمایی جبرئیل امین از فرامین ملوکانه خدای زمین این است: یک نفر را (چوپان پیغمبر را) کشتند و شترها را هم برده‌اند، ده پانزده نفر، بیست نفر بودند، همه آنها را در قبال آن یک نفر کشتند. بعد قرآن چه می‌گوید؟ «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ﴿۴۵ مائده﴾» یک نفر را کشته، یک نفر را بکش! دیدی گفتم حرف‌های قرآن چپکی است؟ راوی یعنی مخبر، یعنی گزارشگر، یعنی روزنامه‌نگار دارد چه می‌گوید؟ می‌گوید: «دیدم که آنهایی که دست و پایشان را قطع کرده بودند، چشمانشان را کور کرده بودند، از فرط درد، از شدت تشنگی زبانشان را به زمین می‌مالیدند». بله!

 حالا برادر سنّی می‌گوید که ایرانی‌ها از تشیع خسته شده می‌آیند سنّی می‌شوند. ای برادر عزیزم چقدر تو احمق هستی! مگر خدای شیعه با خدای سنّی فرق می‌کند؟ مردم واقعیت خداپرستی را فهمیدند، فقر و نداری بهانه بود باید پرده کنار می‌رفت، زمان کارایی این دین تمام شده، تاریخ مصرفش گذشته است. رسول الله گفت که برای اسلام آغازی است و پایانی! خیلی دردناک است، یک فیلم سینمایی از فتنه‌های دین، شرارت‌های دین و خشونت‌های دین بسازند پخش کنند، همه جا در تمام کشورها پخش کنند، دیگر یک نفر این خدا را عبادت نمی‌کند، یک نفر!

 یا رسول‌ الله، آیا چوپان را شکنجه کردند که اینها را شکنجه می‌کنی؟ نه، با شمشیر زدند گردنش را انداختند. خب با شمشیر گردنشان را بزن، برای چه شکنجه می‌کنی؟ عرب این است دیگر، عرب خونخوار است! حالا بهترینش پیامبر بوده، گل سرسبد اعراب، پیامبر است. آن وقت شما می‌خواهی جانشینانش یاد نگیرند، نه؟ آن وقت می‌خواهی معاویة ابن ابی سفیان دست و پای طرفداران علی ابن ابیطالب را قطع نکند، نه؟ ادب از که آموختی؟ از رسول الله! خیلی دردناک است، خیلی! آنها را جلوی آفتاب انداختند، سوزش آفتاب را روی بدن‌های قطعه قطعه شده، می‌گویند آب! نداریم.

 آن وقت چطوری انتقالش می‌دهد به واقعیت؟ ای کشته که را کشتی تا کشته شوی زار؛ ابی عبدالله! با این تفاوت که ابی عبدالله کسی را نکشته، دارند کارهایی که پیغمبر کرده را روی این نوه عزیزش پیاده می‌کنند. دست و پا قطع کردی؟ دست و پای ابی عبدالله و اباالفضل العباس را قطع می‌کنند. به آنها آب ندادی؟ شریعه فرات را روی آنها بستند. چطوری است، خوب است؟ این را قدیمی‌ها می‌گفتند:

چاه مکن بهر کسی

اول خودت بعداً کسی

حالا این چاه‌ها را دین کنده، دشمنان پیغمبر در آن می‌افتند و خانواده پیغمبر هم در آن می‌افتند.

 از تحقیقاتت لذت می‌بری؟ برای همین من می‌گویم گاهی وقت‌ها بازخوان هم هست، مرورش خیلی شیرین است!

«عَنْ اَنَسٍ: اَنَّ نَاساً كَانَ بِهِمْ سَقَمٌ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ آوِنَا وَ اَطْعِمْنَا، فَلَمَّا صَحُّوا، قَالُوا: اِنَّ المَدِينَةَ وَخِمَةٌ، فَاَنْزَلَهُمُ الحَرَّةَ فِي ذَوْدٍ لَهُ، فَقَالَ: «اشْرَبُوا اَلْبَانَهَا» فَلَمَّا صَحُّوا قَتَلُوا رَاعِيَ النَّبِيِّ ….. الی آخر».

——————————————

 درس هشتم:

گاو مریض و فاقد فضا و مرتع چگونه است؟

  • «عَنْ عَبدِاللهِ ابْنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: مَا اَنْزَلَ اللهُ دَاءً اِلَّا اَنْزَلَ لَهُ دَوَاءً فَعَلَيْكُمْ بِاَلْبَانِ الْبَقَرِ».

 کتاب سنن نسائی جلد ۴ صفحه ۹۴، کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ۶۰۷۵، کتاب مستدرک حاکم نیشابوری جلد ۴ صفحه ۲۱۸ است.

 عبدالله ابن مسعود گفت: «رسول خدا فرمود خداوند هیچ دردی را نازل نکرده مگر اینکه برایش دوایی نیز نازل کرده و بر شما باد نوشیدن شیر گاو چرا که از هر درخت و گیاهی جمع کرده و می‌خورد». یعنی شیر گاو شفا است.

اولش هم که می‌گوید: «هر دردی هست دوا هم دارد». پس چرا می‌میرد؟ خانه زندگی‌اش را فروخته خرج انواع و اقسام سرطان عزیزش کرده، همین به یک کلمه، جراح از اتاق عمل خارج می‌شود تسلیت می‌گویم، تلاش کردیم اما خدا نخواست. آن هم که خداشناس نیست، مثلاً در چین حتماً می‌گوید قسمتش نبوده! یک چیز دیگر هم می‌شود گفت‌، می‌گوید: «خدا هر دردی داده دوایش را هم داده» می‌رود در واحد «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾»، آنجا همه چیز هست، لوازم منزل گران است نمی‌توانی بخری، آنجاست. دارو گیرت نمی‌آید، آنجاست. پول نداری، آنجاست. امنیت نداری، آنجاست.

 بعد می‌گوید: شیر گاو معجزه می‌کند. شیری که مریض است چه؟ گاوی که بیمار است و جنون گاوی دارد و آن دو تا مریضی معروف برای گاو، آیا شیرش شفا است یا می‌کشد؟ بعد می‌گوید که شفاست برای چه؟ می‌گوید «از هر درخت جمع کرده خورده». وقتی که خشکسالی است و درختی وجود ندارد، چه خورده؟ علف نیست، چه خورده؟ سبزی نیست، چه خورده؟

بعضی از دامداران برای من عریضه می‌دهند و می‌گویند در اثر نداشتن خوراک، گاو ما پلاستیک می‌خورد. حالت خوب است آقا خدا؟ چطوری؟ خوبی؟

 الهی شکر که پرده از دیدگان ملت ایران کنار رفت و همه فهمیدند که خدایی وجود ندارد، یعنی منظورم خدای ادیان و مذاهب است و الا خدای واقعی هست، فرمانروای هستی هست که منتظر دارد در مباحث انتظار پیش می‌رود تا او را درک کند، او کمکش کرده، او انتخابش کرده!

«عَنْ عَبدِاللهِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: مَا اَنْزَلَ اللهُ دَاءً اِلَّا اَنْزَلَ لَهُ دَوَاءً فَعَلَيْكُمْ بِاَلْبَانِ الْبَقَرِ».

——————————————

 درس نهم:

دانشگاه علوم پزشکی دین!

( بازخوان‌ از تدریس 4059)

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِذَا وَقَعَ الذُّبَابُ فِي اِنَاءِ اَحَدِكُمْ فَلْيَغْمِسْهُ كُلَّهُ ثُمَّ لِيَطْرَحْهُ فَاِنَّ فِي اَحَدِ …».

 کتاب صحیح بخاری [۵۷۸۲] است.

این درس هم بازخوان است اما تکرارش شیرین است.

ابوهریره می‌گوید. آیا الان این حدیث ابوهریره هجو پیغمبر نیست؟ ذم دین نیست؟ تمسخر خدا نیست؟ نه؟ حالا این چطوری می‌گوید من اینها را جعل کردم برای اینکه مردم را سمت دین بکشم؟ این که دین را غول نشان می‌دهد، دیو نشان می‌دهد، لولوی سر خرمن نشان می‌دهد.

می‌گوید: «پیغمبر گفت هرگاه مگس در ظرف یکی از شما افتاد، (خوب گوش کن) همه مگس را در آن فرو ببر، سپس آن را دور بینداز، بعد بنوش، چرا که در یکی از بال‌های مگس شفا و در بال دیگری زهر است».

زهر و پادزهر قاطی می‌شود، بخور، تقویت می‌شوی. نان و آب که به تو نمی‌دهد، برو مگس بخور.

عه، چرا ما در آغاز اسلام ملخ بخوریم، سوسمار بخوریم، خر بخوریم، خرگوش بخوریم، تو هم مگس بخور! دین است دیگر! این دین، جز کشتار، بدبختی، بیچارگی، نابودی و وعده دروغ چه چیزی برای ما به ارث گذاشته است؟

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: اِذَا وَقَعَ الذُّبَابُ فِي اِنَاءِ اَحَدِكُمْ فَلْيَغْمِسْهُ كُلَّهُ ثُمَّ لِيَطْرَحْهُ فَاِنَّ فِي اَحَدِ … الی آخر».

——————————————

 درس دهم:

پس چرا به پیامبر خوراندید؟

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَنِ الدَّوَاءِ الخَبِيثِ».

کتاب سنن ابو داود [۳۸۷۱] است.

باز هم پرده‌برداری از اسرار قتل پیغمبر است.

 ابوهریره می‌گوید: «رسول خدا از دوای خبیث نهی فرمود». دوای خبیث را معنا می‌کند؛ سم.

اینها به پیغمبر چه گفتند؟ گفتند بخور دارو است. پیغمبر چه گفت؟ گفت: دارو است، خودتان هم بخورید.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللهِ عَنِ الدَّوَاءِ الخَبِيثِ».

——————————————

 درس یازدهم:

بیماری مسری وجود ندارد و غول هم وجود ندارد.

(بازخوان‌ از تدریس 6437 و 6502)

  • «عَنْ جَابِرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: لَا عَدْوَى وَ لَا طِيَرَةَ وَ لَا غُولَ».

کتاب صحیح مسلم [۲۲۲۲] است.

 جابر ابن عبدالله انصاری مورخ، محدث و مورد اعتماد شیعه و سنّی، گفت: «پیغمبر گفت بیماری مسری وجود ندارد». جل الخالق! بعد پیغمبر طب‌النبی دارد. بیماری مسری وجود ندارد؟ پس چرا می‌گویی آن کسی که جذام دارد از او فاصله بگیر؟ پس چرا می‌گویی از شهری که طاعون آمده فاصله بگیر؟ مسری که وجود ندارد! آن چیست، این چیست!

 زنده باد عدم تطابق ثبت با سند که چشم و گوش و حواس و عقل من و تو را سر جایش آورد، به برکت عقل! دین کارش این است، علی‌رغم اینکه شعار می‌دهد؛ «اَوّلُ مَا خَلَقَ اللهُ العَقل»، یا اینکه هر چیزی که عقل تأیید کند دین تأیید می‌کند، ولی علی‌رغم آن، تمام قوانین و مناسک و شرایع دینی خلاف عقل است و عقل رد می‌کند.

 «بیماری مسری وجود ندارد، فال بد هم وجود ندارد، غول هم وجود ندارد». می‌گویند غول و دیو از اقسام اجنه است. قدیمی‌ها که می‌خواستند بچه‌هایشان را بترسانند می‌گفتند غذایت را بخور وگرنه دیو می‌آید غول می‌آید. بعد ترسیم می‌کنند؛ غول آدمی است که صد متر طولش است. غول را که خودتان درست کردید، فرآورده دین است. مگر نگفتی که اگر در بیابان گیر کردی اسیر غول شدی، اذان بگو؟ در این درس‌ اواخر بود (7198). پس چرا می‌گویی غول وجود ندارد؟

 عدم تطابق خیلی خوب است‌! عدم تطابق یعنی چه؟ یعنی «اِذَا تَعارَضَا تَسَاقَطَا»، یعنی وقتی که دو چیز می‌آید مخالف هم است، هر دو ساقط می‌شود. هزاران سند هست مثل این، پس دین ساقط شده است. از چه چیزی ساقط شده است؟ از عقلانیت.

«عَنْ جَابِرٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: لَا عَدْوَى وَ لَا طِيَرَةَ وَ لَا غُولَ».

——————————————

 درس دوازدهم:

تلاش برای خروج از انحصار.

  • «عَنْ اُسَامَةَ….: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَأْخُذُنِي فَيُقْعِدُنِي عَلَى فَخِذِهِ وَ يُقْعِدُ الحَسَنَ عَلَى فَخِذِهِ الاُخْرَى».

 کتاب صحیح بخاری [۶۰۰۳] است.

اسامة ابن زید می‌گوید: «رسول خدا مرا وقتی که بچه بودم می‌گرفت و روی رانش می‌نشاند و حسن ابن علی را نیز روی ران دیگرش می‌نشاند، سپس آن دو را به خود می‌فشرد و می‌فرمود ای فریادرس با آنان پیوسته مهربان باش، چرا که من مهرشان را به دل دارم».

همه جا معروف است که حسن و حسین را روی پایش‌ می‌نشانده، اینجا آمدند در آن آب بستند، برای اینکه از انحصار خارج کنند، از اهمیت دور کنند، حسن و حسین را از چشم بیندازند، آمدند اسامة ابن زید را هم قاطی آن کردند. یعنی دیگر مهم نیست، پیغمبر همه را روی پایش می‌نشانده، همه آنها را دوست داشته و سفارششان را به خدا می‌کرده است.

راه را برای چه باز می‌کند؟ برای معاویة ابن ابی سفیان که بتواند حسن ابن علی را له کند، فشار بدهد و او را خفه کند که امام حسن نتواند بگوید ای مردم من همان هستم که روی پای پیغمبر بزرگ شدم.

خب می‌گوید پیغمبر همه را روی پایش بزرگ کرده است. جالب است، نه؟!

«عَنْ اُسَامَةَ….: كَانَ رَسُولُ اللهِ يَأْخُذُنِي فَيُقْعِدُنِي عَلَى فَخِذِهِ وَ يُقْعِدُ الحَسَنَ عَلَى فَخِذِهِ الاُخْرَى ….. الی آخر».

——————————————

 درس سیزدهم:

پس همه اهل زمین شقی هستند.

(بازخوان‌ از تدریس 4370)

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُ اَبَا الْقَاسِمِ الصَّادِقَ الْمَصْدُوقَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ صَاحِبَ هَذِهِ الْحُجْرَةِ يَقُولُ: لَا تُنْزَعُ الرَّحْمَةُ اِلَّا مِنْ شَقِيٍّ».

 کتاب سنن ابو داود [۴۹۴۲]، کتاب جامع ترمذی ۱۹۲۴، کتاب مسند امام احمد حنبل جلد ۲ صفحه ۳۰۱، کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان ۴۶۲، آلبانی در کتاب صحیح الترغیب صفحه ۲۲۶۱.

 «ابوهریره در مسجد نبوی گفت: از ابوالقاسم صادق»؛ اینجا یک بحث بکنم، صادق مهمتر است یا صدیق؟ صدیق صیغه مبالغه صادق است، صدیق از صادق بالاتر است. بعد اینها به خلیفه اول رسول الله می‌گویند ابوبکر صدیق، برای اینکه ابوهریره آنها را بالا ببرد و پیغمبر را پایین بیاورد، می‌گوید ابوالقاسم صادق! ابوالقاسم کنیه پیغمبر است، لقب صادق به او می‌دهد. ببین خیلی ظریف است، خیلی! معاویه خیلی زیرک بود، خیلی قشنگ برش می‌داد، پیغمبر را بی‌ آبرو کند، اهل بیت را نابود کند، قرآن را به دست بگیرد. کاتب وحی است دیگر!

«مورد تأیید و صاحب این حجره (که آرامگاهش در آن است، بعد از رسول خدا را می‌گوید) شنیدم فرمود: مهر و رحمت سلب نمی‌شود مگر از انسان شقی». شقی چیست؟ شقاوت. شقاوت، ضد سعادت است.

– سعادت؛ خوشبختی.

– شقاوت؛ بدبختی.

بدبختی که می‌گویم، همه چیز در آن هست: فقر، بیماری، ناامنی، جنگ، فشار، آزار، اذیت، خیانت، کلاهبرداری و…، همه چیز!

 می‌گوید: رحمت خدا همیشه هست، فقط انسان‌های بدبخت جذبش نمی‌کند. در ایران اکثریت قاطع مردم بدبخت هستند، نود درصد، بیچاره، نابود، زمین خورده و ورشکسته هستند، یعنی اینها به تعبیر این سند شقی هستند. شقی چیست؟ «اَلسَّعِیدُ سَعِید فِی بَطْنِ اُمَّه وَ الشَّقِیُّ شَقِی فِی بَطْنِ اُمَّه». می‌رود در واحد چه؟ جبر مطلق. می‌گوید: من بدبخت به دنیا می‌آورم، من خوشبخت به دنیا می‌آورم. پس ایرانی بدبخت و بیچاره از درون شکم مادرش نوشته شده که بیاید اینجا بکِشد، بکِشد.

 دقیقاً جریان ایرانی است و بنی اسرائیل، فرعون خواست اهرام مصر را در یک بیابان بی‌ آب و علف، بدون کوه و بدون تپه درست کند. رفتی دیدی؟ فیلمش را دیدی؟ عکسش را دیدی که سنگ‌های بزرگ روی هم چیده شده است؟ آنجا سنگ و کوه است؟ نه. به فاصله خیلی خیلی زیاد سنگ‌های بزرگ را دقت کن. دقت کن ببین آب از کجا، چشمه از کجا گل آلود است! به جای چرخ، زیر این سنگ‌های بزرگ چوب گذاشته بودند و هلش می‌دادند، یک ذرّه که می‌رفت، دیگر این چوب از زیرش درمی‌رفت و یک بنی اسرائیلی آن زیر له می‌شد. قشنگ است نه؟ به به عجب خدای خوبی داری! می‌گویند آنقدر خون بنی اسرائیل در ساختن اهرام مصر زیاد بود که تمام آن منطقه قرمز از خون بود.

 خیلی ظلم است‌، سنگ‌های بزرگ را چند نفر باید از مسیر طولانی دور بگیرند و برای اینکه راه برود زیرش چوب می‌گذارند قل‌ قل بدهد، این قِل‌ قل که به آخر می‌رسد یک بنی اسرائیلی زیر این سنگ می‌میرد. حالا الان ایرانی بیچاره را ببین! آن سنگ، چیست؟ تقدیر است. فرعون کیست؟ خداست. هدف چیست؟ آبادی دین. به چه وسیله؟ به کشتن مردم. یک وقت آب را روی آنها قطع می‌کند، یک وقت با فرمان آنها را به چاه می‌اندازد، به دره می‌اندازد، مزرعه آنها را خشک می‌کند، این است، یادت باشد!

«سَمِعْتُ اَبَا الْقَاسِمِ الصَّادِقَ الْمَصْدُوقَ»، دو قبضه‌اش کرده، «صَاحِبَ هَذِهِ الْحُجْرَةِ يَقُولُ: لَا تُنْزَعُ الرَّحْمَةُ اِلَّا مِنْ شَقِيٍّ».

یک درس دیگر هم بخوانم، زیاد شده‌، وقتی زیاد که می‌خوانم، هم بعضی از آنها تکراری است گرچه زیباست، بعضی‌ها هم برای پرتی وقت و قطع شدن موبایل و…، همه چیز می‌آید دیگر!

هر دم از این باغ بری می‌رسد

تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد

——————————————

 درس چهاردهم:

شکنجه حیوان بد است و شکنجهٔ انسان خوب است.

  • «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: عُذِّبَتِ امْرَأَةٌ فِى هِرَّةٍ سَجَنَتْهَا، حَتَّى مَاتَتْ؛ فَدَخَلَتْ فِيهَا النَّارَ، لا هِىَ…».

 کتاب صحیح بخاری [۲۳۶۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۲۴۲] است.

چه سوژه‌های قشنگی برای شما می‌آورم، البته من نمی‌آورم‌، آن کسی می‌آورد که اراده کرده به انهدام تمام ادیان و مذاهب کره زمین!

 عبدالله ابن عمر مخالف امیرالمومنین، فرزند عمر الفاروق خلیفه دوم رسول الله، گفت: «رسول خدا فرمود زنی به خاطر اینکه گربه‌ای را حبس کرد تا گربه مُرد، مورد عذاب قرار داد و وارد آتش کرد».

محکمه قیامت موارد جرم را اعلام می‌کند: گربه را داخل اتاق کردی نه غذا به آن دادی و نه آب، تا مُرد. آیا اسلامِ عزیز این کارها را نمی‌کند؟ نه؟! الان برای شما خواندم که او را کور کرده، دست و پایش را قطع کرده و آب هم به او نمی‌دهد، از شدت درد و تشنگی زبانش را به زمین می‌مالد.

آن اسیر چند روز قبل چه بود؟ گفت: ای محمد! گفت: چه می‌گویی؟ گفت: من را چرا به طناب بستی، اسیر کردی؟ گفت: به خاطر اینکه رفیق‌هایت دررفتند و تو را به جای آنها گرفتیم! بعد یک جا می‌گوید که نه «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَىٰ ﴿۱۸ فاطر﴾»، او کشته این چه گناهی کرده، او فرار کرده، این چه گناهی کرده!

گنه کرد در بلخ آهنگری

به شوشتر زدند گردن مسگری

او در بلخ بوده آهنگر بوده، این در شوشتر است، مسگر است نه صنفش به او می‌خورد، نه شهرش به او می‌خورد، نه آدمش به او می‌خورد، ملاک دین است دیگر، همین است، تو چه می‌گویی؟ زور است، حرف زیادی هم بزنی، قبرستان!

دوباره گفت: محمد! گفت: چه می‌گویی؟ گفت: گرسنه هستم. گفت: مشکل خودت است (7203).

چقدر این سندها خوب است که من آوردم. مشکل خودت است!

مستاجر به صاحبخانه می‌گوید می‌خواهم از اینجا بروم، می‌گوید برو. می‌گوید پول پیش را بده، می‌گوید ندارم. یعنی چه نداری؟ پول پیش را برمی‌دارم به جای اجاره‌هایی که ندادی. حالا کجا بروم؟ در بیابان چادر بزنم؟ چه می‌گوید؟ می‌گوید: مشکل خودت است. پیغمبر به آن یارو که گفت گرسنه و اسیر هستم، چه گفت؟ پیغمبر‌ گفت: مشکل خودت است. به به به! پیغمبر می‌گوید حیوان را شکنجه ندهید، ولی انسان اشرف مخلوق؛ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» شکنجه باید بشود.

 گناه کردی؟ چه کار کردی؟ آمیزش به حرام. باید شلاق بخوری. تو را لخت کنند، یک چاله بکنند و تو را درون آن چاله بکنند، چاله را پر کنند که نتوانی فرار کنی، از پشت سرت چند نفر بایستند و سنگ‌های درشت را به تو بزنند کمرت خرد بشود، نخاعت نابود بشود، مخچه‌ات متلاشی بشود، بعد بمیری. خب ای لامذهب، ای بی‌ دین! به قول ابی عبدالله: «اِنْ لمْ يَكنْ لَكُم دِينٌ فَكُونُوا اَحرَاراً في دُنْيَاكُمْ» دین نداری، وجدان که داری. زنا کرده؟ شهوتش را چه کسی داده؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»! فقرش را چه کسی داده؟ «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ ﴿۱۵ فاطر﴾»! این دوتا را به جان بشر انداختی زنا می‌کند، بعد می‌خواهی او را بکشی؟ خب گردنش را بزن!

 چه بگویم، یک چیزی می‌خواهم بگویم! گربه، زندانی بی‌ آب و غذا، انسان، نابود. گناهی که خودش فرمان می‌دهد. چقدر آیه و حدیث و روایت داریم که گناه اختیاری نیست. یک جا دیگر پرده را کنار زد و برای زنا کردن گفت لامحاله است، باید انجام بدهی (7021).

«عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عُمَرَ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: عُذِّبَتِ امْرَأَةٌ فِى هِرَّةٍ سَجَنَتْهَا، حَتَّى مَاتَتْ؛ فَدَخَلَتْ فِيهَا النَّارَ، لا هِىَ…. الی آخر».

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *