برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7210 1404-11-21
۱- خاتم الانبیاء چطور؟
(بازخوان از تدریس 7194)
۲- عیسی مسیح که اروپایی است چگونه میتواند سرخ پوست باشد؟
۳- عقلا باور نمیکنند ولی خلفاء برای خلافتشان قبول دارند.
۴- زیادهگوییهای بی پایه که مصرف فکری بی عقلان است.
۵- جایگاه گوش کردن و فهمیدن است نه خواندن!
۶- آیا موسی را فرشته به پیامبری رساند یا آتش؟
درس اول:
خاتم الانبیاء چطور؟
(بازخوان از تدریس 7194)
- «عن اَبُو هُرَيْرَةَ ضِی اللهُ عَنْهُ، عَنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اَنَّ دَاوُدَ عَلَیهِ السَّلَام، كَانَ لَا يَأْكُلُ اِلَّا مِنْ عَمَلِ يَدِهِ».
کتاب صحیح بخاری [۲۰۷۳] است.
یحتمل که بازخوان باشد.
ابوهریره از پیامبر نقل میکند که فرمود: «داوود (داوود نبی پدر سلیمان، هم شاه بود و هم پیغمبر) چیزی نمیخورد مگر از دست رنج خویش». یعنی از بیتالمال نمیخورد، دست گدایی به سوی مردم دراز نمیکرد تحت عنوان بده در راه خدا. «عَنْ رَسُولِ: اَنَّ دَاوُدَ، كَانَ لَا يَأْكُلُ اِلَّا مِنْ عَمَلِ يَدِهِ».
خاتم الانبیاء، بزرگ پیامبران، سرور یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر، ایشان چه؟ ایشان در طول بیست و سه سال تبلیغ رسالت کار میکرده؟ عایشه امّالمومنین همسر گرامیاش جواب شما را در نسخه قبل داد، گفت ایشان صبح تا شب در خانه بوده است (7181).
——————————————
درس دوم:
عیسی مسیح که اروپایی است چگونه میتواند سرخ پوست باشد؟
- «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: رَأَيْتُ عِيسَى و مُوسَى وَ اِبْرَاهِيمَ فَاَمَّا عِيسَى فَاَحْمَرُ جَعْدٌ عَرِيضُ الصَّدْرِ وَ اَمَّا مُوسَى فَآدَمُ جَسِيمٌ سَبْطٌ كَاَنَّهُ مِنْ رِجَالِ الزُّطِّ».
کتاب صحیح بخاری [۳۴۳۸] است.
عبدالله ابن عمر دشمن درجه یک امیرالمومنین علی، گفت: «رسول خدا فرمود در شب اسراء (معراج، مسافرت فضایی، در عرض یک دقیقه به زمان ما هفت طبقه آسمان را سپری کرده که هر کدام مدت سرعت باید نور باشد به حساب پانصد سال فاصلهٔ بین هر طبقه) موسی و عیسی و ابراهیم را دیدم» این را داشته باش، معارضات را ببین، قصه پراکنی را ببین برای عرب بی سواد بی عقل، سوسمارخور ملخخور خرخور و خرگوشخور! همه اینها اسنادش هست. بی سواد اسنادش هست، خواندیم و در دایرةالمعارف ظهور ثبت شده، پیغمبر گفت من بی سواد هستم و در بین بی سوادان مبعوث شدم (6427). برای خل و چل بودن هم فرمود: اکثریت قاطع اهل بهشت دیوانهها هستند «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ (7026)».
در سند دیگری که پیدا کردم که معارض این است، هفت طبقه آسمان را شرح میدهد که پیغمبر در هر طبقهای با یک پیغمبری دیدار کرد.
حالا اینجا اسم سه تا پیغمبر را میآورد: «موسی، عیسی، ابراهیم را دیدم، عیسی سرخ پوست بود». سرخ پوستها مال کجا هستند؟ بومیان قاره آمریکا. عیسی متولد کجاست؟ خاورمیانه، بین سوریه و ترکیه و اردن و فلسطین و لبنان، آیا آنجا سرخ پوست پیدا میشود؟ «با موهای فرفری و دارای سینهای پهن. موسی را دیدم گندمگون بود، هیکلی درشت و دارای موی نرم».
ابراهیم را چرا نگفت؟ حتماً یادش رفته، در ورود به بحث میگوید سه تا پیغمبر را دیدم؛ موسی، عیسی و ابراهیم، شرحش دوتا بود، حتماً آن یکی یادش رفته، مانند شب قدر، یادت هست آن سند از رسول الله که گفت در ماه رمضان خوابیدم ملکی شب قدر را به من آموخت بیدار شدم یادم رفت (7183). بعد در حدیث بعد داشتیم که بعضی از حواریون در خواب دیدند، آنها در خوابشان شب قدر را دیدند، یادشان هم نرفت، بعد به پیغمبر گفتند، پیغمبر گفت بله شما درست میگویید (7192).
این اسناد را عاقل میفهمد، به قول قرآن: «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾» اَكْثَرُهُمْ یعنی مسلمانها. دلیلش را هم گفتم، چون اینها میآیند زود توپ را به طرف دیگر پاس میدهند و میگویند نه منظورشان به اهل زمین است، عاقل شوید بیایید مسلمان بشوید، نه، برای اینکه اهل زمین قرآن را که قبول ندارند، غیر از مسلمانها مخاطب قرآن نمیتواند کسی باشد، گروهی باشد، کشوری باشد، شهری باشد که قبولش ندارند. پس «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾»، این اکثر مسلمانها دیوانه هستند. این «اَكْثَرُهُمْ لا يَشْعُرُونَ» یعنی بیشعور هستند. الان تو به یک متشرع بگویی بیشعور، بدش میآید، میگوید چرا فحش میدهی؟ بابا قرآن میگوید.
در برابر این دو تا چه داریم؟ «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» عقل نداری؟ به آن «اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾» میگوید عقل نداری؟ مگر به تو عقل ندادم؟ چرا خرافات را تحت عنوان وحی قبول میکنی، بدبخت، بیچاره؟ «أَ فَلَا تَشْعُرُونَ»؟ برابر آن یکی است؛ «وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿٢٠٢ شعراء﴾»، «أَ فَلَا تَشْعُرُونَ».
«عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ: رَأَيْتُ عِيسَى و مُوسَى وَ اِبْرَاهِيمَ فَاَمَّا عِيسَى فَاَحْمَرُ جَعْدٌ عَرِيضُ الصَّدْرِ وَ اَمَّا مُوسَى فَآدَمُ جَسِيمٌ سَبْطٌ كَاَنَّهُ مِنْ رِجَالِ الزُّطِّ».
——————————————
درس سوم:
عقلا باور نمیکنند ولی خلفاء برای خلافتشان قبول دارند.
- «عَنْ ابِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: صَلَّى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، صَلاَةَ الصُّبْحِ، ثُمَّ اَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ، فَقَالَ: بَيْنَا رَجُلٌ يَسُوقُ بَقَرَةً اِذْ رَكِبَهَا فَضَرَبَهَا، فَقَالَتْ: اِنَّا لَمْ نُخْلَقْ لِهَذَا، اِنَّمَا خُلِقْنَا لِلْحَرْثِ فَقَالَ النَّاسُ: سُبْحَانَ اللهِ بَقَرَةٌ تَكَلَّمُ، فَقَالَ: فَاِنِّي اُومِنُ بِهَذَا، اَنَا وَ اَبُو بَكْرٍ، وَ عُمَرُ، ….».
کتاب صحیح بخاری [۳۴۷۱]، کتاب صحیح مسلم [۲۳۸۸] است.
ابوهریره، وقتی که اسم ابوهریره را میآورم یاد آن جعلیاتش بیفت و توجیهش که من از قول پیغمبر جعل حدیث کردم، ولی برای اینکه مردم جذب دین بشوند. یعنی با صداقت و درستی، مردم جذب دین نمیشوند، با کلک و دروغ و مکر و خدعه و الکی بودن جذب میشوند. این استدلال خادم رسول الله است که همیشه دنبال پیغمبر بود و افتخار هم میکرد و میگفت انصار مهاجر این طرف و آن طرف رفتند، سر کار و کاسبی رفتند، من علاف بودم، گفتم چه کار کنم؟ گفت بهترین کار این است که دنبال پیغمبر بروم که بعداً بتوانم قال رسول الله بگویم و از من بخرند.
ابوهریره گفت: رسول خدا نماز صبح را خواند آنگاه رو به مردم نمود و فرمود زمانی مردی بود که گاوی را از جلوی خود میراند. اشاره میکند در بنی اسرائیل. او بر گاو سوار شد و او را زد تا به حرکتش دهد، گاو به سخن درآمد و به وی گفت ما برای این سواری دادن آفریده نشدیم بلکه ما برای کشت و زرع آفریده شدیم. مردم گفتند سبحان الله! گاوی سخن میگوید؟ اینها میدانی چه کسانی هستند؟ قرآن میگوید: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾» یعنی یک اندکی هستند، گروهی هستند که در اطرافیان پیغمبر، در مخاطبین و معاصرین پیغمبر عقل دارند.
خوب دقت کن! آن حضرت فرمود من و ابوبکر و عمر به اینکه خداوند میتواند گاوی را به سخن درآورد ایمان داریم. پیغمبر این را گفته؟ بله؟ پیغمبر میآید ابوبکر و عمری را که آدمهای معمولی هستند، رعیت اسلام هستند، کنار خودش بگذارد؟ بله؟ بگوید ما سه نفر قبول داریم؟ بعد این آقای برادر اهل سنّت که میخواهد شانتاژ کند مغلطه کند در پرانتز مینویسد که به علمالیقین رسیدهاند. به به به، علمالیقین! آیا ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله، عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله، علمالیقین داشتند؟ اصلاً علم داشتند؟ بله؟ اول باید علم باشد، مرحله بعد علمالیقین باشد، یعنی آنقدر علمش بالا است که به یقین رسیده. این دو نفر کجا درس خواندند؟ آیا علم لدنی دارند؟ مگر اینکه بگوییم به آنها وحی نازل شد.
هر دوی این بزرگواران در کتب خودشان بارها اعلان کردند که به علی ابن ابیطالب در زمان زمامداری خودشان نیاز داشتند. برای چه نیاز داشتند؟ برای شمشیرش؟ شمشیرزن زیاد داشتند، بلکه به علمش نیاز داشتند. ابوبکر صدیق در کنار حرفهایی که بر علیه خودش زده که کتب اهل سنّت نوشتهاند، آن چیزی که یادم میآید این است، میگوید: زنهای پشت پرده از ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله باسوادتر هستند. یک جای دیگر میگوید مواظب من باشید من شیطان دارم. اینها را طرفدارهایش نوشتهاند. یک جای دیگر میگوید بدبختی ملت این است که من رهبرشان شدهام!
خوشت میآید؟
محاجه، شکافتن فرمولهای علمی و تئوریهای ناشکفته و فرضیات ناخوانده است!
«این در حالی بود که ابوبکر و عمر آنجا نبودند». سوال: این حرف را پیغمبر زده که گاو حرف میزند، آیا قبلاً جای دیگر گفته که ابوبکر و عمر شنیدند و تصدیق کردند یا اولین بار است میگوید؟ بله؟ اولین بار است دیگر، وقتی آنها نیستند، چطور آنها تصدیق کردند؟ این از آن احادیثی است که معاویة ابن ابی سفیان؛ به قول اهل تشیّع «مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِ اَلْهَاوِيَةُ» برایش شعار درست کردند، یعنی معاویه جایگاهش هاویه است، بدترین جای جهنم. زنده باد پولهای مصادره شده، زنده باد جهادی که دست و بال معاویه را باز میکند تا به وسیله سربازان احمق، گرسنه، تشنه، شهوتی به کشورها و شهرهای اطراف حمله کند، بروید جهاد کنید زنها را میکنید پولها را هم برمیدارید.
بزرگترین سند هم خوشبختانه از اهل سنّت برای شما خواندم. نبی مکرم اسلام به آن کسی که آمده بود از او پول میخواست، میخواهد عروسی بکند، زن گرفته مهریه ندارد بدهد، گفت پول ندارم، پیغمبر گفت الان یک عدهای میروند این اطراف شبیخون بزنند، یک عده را بکشند پولها را بردارند بیاورند، شانزده نفر هستند با اینها برو همه چیز گیر تو میآید (7208).
سند دیگر از همین کتاب (کتابُ السُّنّه) خوانده شده که پیغمبر به آن کسی که حال و حوصله جهاد رفتن نداشت، یعنی ایمان نداشت جهاد چیست، گفت برو جهاد پر از پول است، برای خودت پول بردار بیاور، پولدار میشوی (7193). دید آن یکی خیلی شهوتی است نمیخواهد به جهاد برود، نمیخواهد کشته بشود، میخواهد بایستد زنان را بکند، گفت برو آنجا زنها را تصاحب کن بیاور برای خودت (7193). عجب!
خدای واقعی دلایل بطلان این دین را در خود این دین جا داده و به وسیله محدثین و روات همین دین برملا کرده و حالا به دست شما رسیده است.
بعد فرمود: «مردی در میان گوسفندانش بود». پیغمبر داستانهای خوبی میگوید، برای احمقها خیلی خوب است.
«مردی در میان گوسفندانش بود که گرگی به گله زد و گوسفندی را با خود برد، آن مرد گرگ را دنبال کرد تا اینکه گوسفند را از گرگ نجات داد». حالا ببینید! «گرگ به او گفت این گوسفند را از من پس گرفتی و نجاتش دادی؟ اما روز درندهها چه کسی برای نگهداری آنها خواهد آمد»؟ غیر از اینکه گرگ حرف زده و مورد تعجب شنوندگان پیغمبر قرار میگیرد، این حرفش هم خیلی مهم است: «روزی که درندگان بر شما مسلط میشوند». پیغمبر هم قبلش گفت: یکی از مظاهر غیبت، زمنالذئاب (روزگار گرگان) است. بعد هم اهل بیت، زمان گرگ را معنا کردهاند.
ببین پله پله بالا میروی تا عقلت سر جایش بیاید، آن عقلی که وحی از تو دزدیده بود. بعد امام صادق میگوید: زمانی میرسد که مردم تقسیم میشوند بین چند حیوان. یعنی خُلق و خویشان، طبیعتشان، نفْسشان. چند گروه را میگوید، حالا نیاز نیست، آنچه که مهم است: «و یک گروه گرگ هستند و مردم عادی گوسفند هستند». گرگ زر، زور و تزویر دارد، جانشین خداست در اسماء و صفات ایذایی تند و تلخ و تیز. خدا چیست؟ زور دارد، غضب دارد، قتل عام دارد، دروغ دارد، کلک دارد. «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی {١۶ اعراف}» این را یادت نرود، شیطان به خدا گفت کلاه سر من میگذاری؟ «لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ {٣٩ حجر}» من هم سر مردم کلاه میگذارم. در حقیقت این واسطه است برای کلاهبرداری و کلاهگذاری خدا بر مردم. چرا واسطه است؟ دین چه میگوید؟ میگوید: «اَبَی اللهُ اَنْ یَجْرِیَ الأُمُورَ اِلَّا بِاَسْبابِهَا» یعنی خداوند هرگز کاری نمیکند مگر به وسیله اسباب. گمراه کردن مردم، اسبابش چیست؟ آقای شیطان. اصل کاری کیست؟ آقا خدا. خوشت میآید؟
چارهای نیست جز به خدای واقعی که از تیررس آگاهی انسان دور بوده متوسل بشویم، به خودش التماس کنیم، خودش ما را نجات بدهد همان طور که خودش ما را از دست گرگِ دین نجات داد.
بله؟ چه میگویی؟ مگر زمن الذئاب؛ روزگار گرگها نیست؟ مگر نگفت گرگ قدرتمند است؟ قدرتمندی که هزار و چهارصد و چهل و چهار سال عمر کرده چیست؟ دین است. نگفتم پاچه کسی را نگیر، انگشت اتهام را به سمت کسی نبر؟ فقط خدا، فقط خدا! «هُوَ الْاَوَّلُ وَالْآخِرُ {۳ حدید}» آدمکش اول و آخر خودش است، «وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ {۳ حدید}»، ظاهر و باطن این خدا معلوم است. در چه معلوم است؟ در صفات و اسماء ایذایی. ضد رحمان، دارد. ضد رحیم، دارد. ضد لطیف، دارد. ضد کریم، دارد. ضد جواد، دارد. همه آنها هم در این قرآن هست، منتها این را دقت کن؛ اسماءالحسنی نیست، سوءالقضا حاکم است. اسماءالحسنی کجاست؟ آقای متشرع که دفاع میکنی و میگویی نه زنده باد «بِسْمِ الله الرَّحْمَن الرَّحیم». کجاست؟!
بابا خود خدا میگوید «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾» در آسمان است، ای خل و چل در زمین آن را جستجو میکنی؟ بله؟ خدا بدیهایش را داده، خوبیهایش را نگه داشته، هر آنچه به تو میرسد بدی است. آی زنده باد مستندات اسلام که به داد ما رسید! در نسخه چند روز قبل یادت هست چه گفت؟ گفت: خالق بدی من هستم (7209). ببین دیگر میتواند حرف بزند، بگذار این را بگویم؛ میتواند زر بزند؟ متشرع میتواند؟! بعد میگویند چرا خلاف ادب صحبت میکنی؟ اولاً خلاف ادب نیست، از قدیم گفتند بفرما، بنشین، بتمرگ، یکی است، منتها زمان میخواهد، مکان میخواهد، موقعیت میخواهد.
خب محاجه گرگ با گوسفند: «روزی که چوپانی نخواهد داشت». یعنی چه؟ این خیلی حرف است، پیغمبر دارد این حرف را از دهان گرگ میزند. یعنی واقعیت دین این است. این یعنی چه: «روزی که چوپانی نخواهد داشت»؟ چوپان یعنی چه؟ نگهبان، حافظ، ناصر. یعنی وقتی که درندهٔ روزگار به تو حمله میکند، روی خدا حساب نکنی. درنده کیست؟ فقر است، مرگ است، سکته است، سرطان است، اختلاف خانوادگی است، طلاق است، فرار بچهها از منزل است، اعتیاد است، خرید و فروش مواد مخدر است، اینها گرگ است. خیلی قشنگ حرف میزند، باریکلا! برای همین است که میگویم بابا رسول الله و ائمة الاطهار تاج سر ما هستند، چون اینها چشم ما را باز کردند. همین قرآن که در ناسخ و منسوخش و در معارضاتش مستند زیاد داریم، همین قرآن به داد ما میرسد، یعنی بدیهای این دین را همین کتاب به ما نشان میدهد. ادب از که آموختی؟ از بیادبان!
برویم جلو: مردم گفتند سبحان الله گرگ سخن میگوید؟ مردم چه کسانی هستند؟ عاقل؛ «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾».
به پیغمبر خیلی سخت میگذرد که این حرفها را میزند و جلوی او میایستند، پیغمبر خیال کرد که واقعاً مردم را با شمشیر، با «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» جلو آورد، کار تمام است، همه دیگر عقلهایشان را در آشغالی انداختند، همین قدر که گفت جهنم هست، اگر حرف من را گوش ندهی به جهنم میروی. در معرفی جهنم، از همین اسناد دینی جهنم را که برای شما توضیح دادم، که شاخ درمیآوری، به قول آن مردمی که در این بحث شاخ درآوردند که مگر گرگ حرف میزند؟! مگر گاو حرف میزند؟!
باز پیامبر فرمود: من و ابوبکر و عمر اینکه خداوند میتواند گرگی را به سخن درآورد قبول داریم. باز هم پیغمبر تنها بود، ابوبکر و عمر هم نبود، این داستان را هم برای اولین بار میگفته، آنها نیستند که تأیید کنند. «لَا اِلَه الَّا الله» یک چیزهایی میخواهم بگویم اما تقیه نمیگذارد، از این طرف هم میسوزم چیزهایی که میخواهم بگویم و نمیتوانم! اصلاً ما با پیغمبر کاری نداریم، از این بحث بیرون میآیم. یک مثال معروف را میگویم، به پیغمبر هم ربطی ندارد، به روباه گفتند شاهدت کیه؟ گفت دمم! اصلاً به پیغمبر ربطی ندارد، استغفرالله، پیغمبر جان من است، جد من است، پدر سیام من است، من یک مثال رایج در کشور را گفتم.
در حالی که ابوبکر و عمر آنجا نبودند.
«عَنْ ابِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: صَلَّى رَسُولُ اللهِ، صَلَاةَ الصُّبْحِ، ثُمَّ اَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ، فَقَالَ». این هم یک سوال باز اینجا مطرح شد: نماز جماعت صبح را چرا ابوبکر و عمر شرکت نکردند؟ بفرما جواب بده آقای برادر معظم معزز اهل سنّت و مدافع حریم خلیفه اول و دوم رسول الله، که من هم به آنها احترام میکنم، نماز جماعت صبح را چرا نیامدند؟! کسی که نماز جماعت صبح را شرکت نمیکند و پیغمبر را تنها میگذارد، بعد غیاباً گاو حرف میزند، گرگ حرف میزند را قبول میکند میپذیرد؟ «ثُمَّ اَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ، فَقَالَ: بَيْنَا رَجُلٌ يَسُوقُ بَقَرَةً اِذْ رَكِبَهَا فَضَرَبَهَا، فَقَالَتْ: اِنَّا لَمْ نُخْلَقْ لِهَذَا، اِنَّمَا خُلِقْنَا لِلْحَرْثِ فَقَالَ النَّاسُ: سُبْحَانَ اللهِ بَقَرَةٌ تَكَلَّمُ، فَقَالَ: فَاِنِّي اُومِنُ بِهَذَا، اَنَا وَ اَبُو بَكْرٍ، وَ عُمَرُ، …. تا الی آخر».
——————————————
درس چهارم:
زیادهگوییهای بی پایه که مصرف فکری بی عقلان است.
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: كَانَ رَجُلٌ يُسْرِفُ عَلَى نَفْسِهِ فَلَمَّا حَضَرَهُ المَوْتُ قَالَ لِبَنِيهِ: اِذَا اَنَا مُتُّ فَاَحْرِقُونِي، …».
کتاب صحیح بخاری [۳۴۸۲]، کتاب صحیح مسلم [۲۷۵۶].
آقای مجری تلویزیون اهل سنّت گوش بده، من دارم از کتاب شما میگویم، که نگویی ایرانیها از شیعه دربیایید سنّی بشوید، این منابع سنّی است، خدای سنّی است، پیغمبر سنّی است، قرآن سنّی است.
این کتابی که الان دست گرفتم، اسمش کتابُ السُّنّه، برگزیده احادیث پیغمبر است. خوب توجه کن! برگزیده یعنی چه؟ یعنی آنهایی که مو لای درزش نمیرود، آنهایی که صحیح در صحیح در صحیح است. این هم میخواستم محکم کاری کنیم، از سلیمان ابن دریع العازمی ترجمه سید محمد موسویان صفاخانه جلد ۳، ترجمه کتاب.
این درس هم شاید بازخوان باشد، نمیدانم، به درد میخورد، اینهایی که من میگویم اگر بازخوان هم باشد برای خودم خیلی شیرین و جذاب است. این را میگویم بازخوان، برای آنهایی که کتاب را جمعآوری میکنند.
ابوهریره، به به، خدا سایه ابوهریره را از سر اهل سنّت و جماعت، نه اشتباه گفتم، از سر رسول الله نه، از سر اسلام نه، از سر قرآن نه، از سر خدا کم نکرد و نکند. این همه مثال معروف است: «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد». یک مثال دیگر هم هست، اینها را میگویم در حافظه داشته باش:
دشمن دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادان دوست
اینها دوستان پیغمبر هستند. من که میدانم اینها را پیغمبر نگفته، پیغمبر شأنش بالاتر است، اما اینها موثقین عمدهٔ مسلمانان جهان هستند، چهار پنجم مسلمین جهان سنّی هستند، قرآن از اینها است، سنّت از اینها است، اکثریت کشورهای اسلامی از اینها است، متعصبین از اینها هستند؛ داعش، القاعده و…، یک چند تا دیگر هم هست که یادم میرود.
ابوهریره از پیغمبر نقل میکند: پیغمبر فرمود مردی از بنی اسرائیل بود که در ارتکاب گناهان زیاده روی کرد، یعنی به طور اتوماتیک از این گناه درمیآمد به آن گناه. او وقتی مرگش فرا رسید به پسرانش گفت: هرگاه من مُردم مرا بسوزانید سپس جسدم را ذره ذره کنید و آنگاه ذرات وجودم را در باد پخش کنید.
همان کاری که هندوها در هندوستان میکنند، مُرده را میسوزانند و خاکسترش را به رودخانه میریزند، میگویند این مُرده دیگر برای همیشه زنده است. همان کلکهایی که ادیان میزنند برای قیامت، هندوهایی که پیغمبر ندارند و قیامت را نمیشناسند، اینطوری مردم را خر میکنند. یاد آن عارف میافتم که قدیم الایام با من در خیابان راه میرفت به مردم نگاه میکرد، پول نداشتیم سوار تاکسی یا اتوبوس بشویم، میرفتیم درس برمیگشتیم، میگفت: ای وای این همه خر دارند جلوی ما راه میروند، آن وقت ما پیاده باید راه برویم. جوک نیست، عین واقعیت است. میگفت: من آینده را میبینم، یعنی آینده دین را میبینم. این حرف میدانی یعنی چه؟ از یک مبلّغ دین، از یک مروج دین، از یک مدافع دین، میدانی یعنی چه؟ یعنی آی مردم پالونها مانده کجا میروید، بیایید روی سرتان، روی دوشتان بیندازم. پالون چیست؟ قال الله.
«زیرا اگر خداوند بر من تسلط یابد و گیرش بیفتم بر اثر گناهانی که کردم، مرا چنان عذابی خواهد کرد که کسی را عذاب نداده باشد». اگر تو متشرع هستی و قیامت را قبول داری، خب قرآن دارد میگوید در جهنم مردم را میسوزانند، خاکستر میکند، دودش میکند و دوباره همان بدن را احیا میکند. برای چه گفتی بسوزانند؟ خب، خدا بدن سوختهٔ تو را نمیتواند احیا کند، جسد بدهد؟ این کلام قرآن است، نمیدانم، در قرآن میگوید: هر کس که روز اول تو را خلق کرد دوباره میتواند تو را خلق کند.
«او فوت کرد با وی چنین شد». حالا گوش کن! «پس خداوند به زمین امر نمود و فرمود آنچه از وی که در توست جمع کن، زمین هم جمع کرد، آن مرد را زنده کرد». دین داستانهای خوشگلی میدهد! اگر خوابت میآید قرص خواب نخور، اینها را بخوان. «و در حالی که او ایستاده بود خداوند به وی فرمود چه چیز تو را واداشت که این کار را بکنی؟ عرض نمود: ای مالک و پروردگارم از خوف و خشیّت تو که مرا به گناهانم محاسبه کنی. پس خداوند او را آمرزید».
بله! چه شد؟ تمام مباحث دین مبین، سینما است، پرده را میاندازد میبرد بالا یک فیلم. خب باشد، خدایی با آن عظمتی که قرآن معرفی میکند: تختش در هفتمین طبقه آسمان است، بین تختش و زمین هفت طبقه قرار دارد، هر طبقهای پانصد سال نوری راه دارد، از آن بالا نگاه میکند، اول میخواهد کره زمین را در نقشه پیدا کند. کره زمین پیدا نمیشود، یک میلیون کره و ستاره و سیاره است، حالا آن را پیدای کرد، با تلسکوپ نگاه کرد که زمین کجاست، بعد این را زیر ذرّه بین برد، این که الان خودش را دادند آتش زده، کیست، کجاست؟ بعد او را زنده میکند و با او حرف میزند!
آخ آخ چه کنیم، چه کنیم! بابا، آقای دین یا خدا را آن طوری معرفی نکن اینقدر بالا بالا ببری یا اینقدر پایین پایین میآوری به هم نمیخورد، آخر همه مردم شنونده و بینندهٔ تو که خر نیستند بابا، سوسمارخور که نیستند.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ، قَالَ: كَانَ رَجُلٌ يُسْرِفُ عَلَى نَفْسِهِ فَلَمَّا حَضَرَهُ المَوْتُ قَالَ لِبَنِيهِ: اِذَا اَنَا مُتُّ فَاَحْرِقُونِي، … الی آخر».
——————————————
درس پنجم:
جایگاه گوش کردن و فهمیدن است نه خواندن!
- «عَن عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ: كَانَ اَوَّلَ مَا بُدِئَ بِهِ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةُ فِي النَّوْمِ فَكَانَ لَا يَرَى رُؤْيَا اِلَّا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ ثُمَّ حُبِّبَ اِلَيْهِ الخَلَاءُ، فَكَانَ يَلْحَقُ بِغَارِ حِرَاءٍ ….{اِقْرَأ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الْاِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ، اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ، اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾….».
کتاب صحیح بخاری [۴۹۵۳]، کتاب صحیح مسلم [۱۶۰].
برویم سر اصل قضیه؛ نزول وحی.
امّالمومنین عایشه مادر گرامی اهل سنّت و جماعت، همسر عالمه عارفه پیامبر، که در برابر زنان دیگر برای پیغمبر آبگوشت است. این مادر جان قائل است به این که وحی کلاً شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه در خانه من نازل شده است. حالا دقت کن! این همه آیه نازل شده، پیغمبر مدام در خانه عایشه بوده؟ بیرون نمیرفته؟ حالا درست است که کار نمیکرده. شبها بیرون نمیرفته؟ به نوبت خانه بقیه زنها نمیرفته؟ یک چیز بدتر، تصریح شده که در زیر لحاف مادر جان وحی بر پیغمبر نازل میشد. حالا باز جواب بده برادر اهل سنّت! این مقدار آیه چقدر زمان میبرد؟ پیغمبر این همه زیر لحاف چه کار میکرده؟ آیا خسته نمیشده؟ آخر چند بار باید برود؟!
دحیة ابن خلیفه کلبی چقدر باید کمک کند؟ آیا دروغ شاخدار شنیدی؟
گفت: «نخستین چیزی که در آغاز وحی بر رسول خدا پیش آمد رویاهای صادقه و راست بود». استپ کن! وحی در خواب. پس جبرائیلی نیست. «و آن حضرت هیچ رویایی نمیدید مگر اینکه چون سپیدهٔ صبح به واقعیت میپیوست». یک سوال، مچگیری است: آیا اولین آیهای که بر رسول الله نازل شد عایشه کنار پیغمبر بود که ببیند در خواب نازل شده است؟ همسرش خدیجه کبری بود، شاید عایشه آن موقع به دنیا نیامده بود. برویم بالا: «سپس در وجودش میل به خلوت و گوشهنشینی ایجاد شد». این یعنی قبل از بعثت، پیغمبر خوابش را میدیده. تو بگو که خواب دیدی خیر باشد. «پس به غار حرا رفت»، پدر آمرزیده عایشه خانم، آن موقعی که به غار حرا رفت، تو به دنیا بودی؟ تو به چه مناسبت گزارشگر این حدیث هستی؟!
«و در آنجا پیش از آنکه نزد خانوادهاش برگردد چند شبانه روز از آلودگیهای جامعه دوری میگُزید». پیغمبر، جامعهشناس، مردمشناس و خداشناس است، یک عمری با این مردم زندگی کرده دیگر؛ چهل سال، ده سالش بچه بود، سی سال، زنده به گور کردن بچهها را دیده، زنا و لواط را دیده، آدمکشی را دیده، دزدی را دیده! حالا جالب است که برای مبارزه با اینها قیام کرده ولی در شریعت همه اینها مجوز دارد. زین پس ای مسلمانان میتوانید دزدی کنید اما زیر لوای جهاد. آدم بکشید، زیر لوای جهاد. زنهای مردم را بگیرید و بکنید، زیر لوای جهاد. قشنگ است نه؟ خیلی عالی است!
«و زاد و توشه با خود برمیداشت و به آنجا میرفت». باز یک سوال: مگر قبل از بعثت، پیامبر کار نمیکرد؟ میکرد. شغلش چه بود؟ پیغمبر میگوید: من زمانی چوپان بودم. زمان زیادی هم دبیر و میرزا و معاون و منشی خدیجه کبری بود که سرپرستی کاروان تجارتی حجاز را به شامات بر عهده داشت. پس کجا پیغمبر وقت کرد که فلاسک چایی را ببرد، با نان و ساندویچ آن بالا برود؟ آن غار حرا مسلط به شهر است، از آن بالا خرابکاریهای مردم را میدید. حالا الان بیاید بگوید مردم نکنید! به تو چه؟ عه، من میگویم! تو چه کاره هستی؟ حالا باید چه بگوید؟ مردم نکنید! خب به تو چه؟ من نمیگویم. چه کسی میگوید؟ خدا میگوید. جا افتاد؟! خدا کجاست؟ من فقط میبینم. ما چرا نمیبینیم؟ خفه شوید، مرتد هستید، اعدام! حالا ببین چقدر قشنگ قرآن حرف میزند: «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵حدید﴾» به به، ما از آسمان سند آوردیم، بیّنه آوردیم، حجت و دلیل آوردیم. این است، این دلیل است!
برویم جلو: «تا اینکه ناگهان در غار حرا حق، وحی بر ایشان نازل کرد». اینها را چه کسی دارد میگوید؟ عایشه خانمی که هنوز به دنیا نیامده است. حالتان چطور است؟ بله، گزارشگری که در صحنه خبر حضور نداشته، آیا حرفش را قبول میکنی؟
«فرشته وحی نزدش آمد گفت بخوان». دقت کن، جراحی وحی است! «پیامبر فرمود من خواندن بلد نیستم». سوال: اولین آیهای که نازل شد، چه میگوید؟ «اِقْرَأ» بخوان، «بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿۱﴾ خَلَقَ الْاِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ﴿۲﴾ اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ﴿۳﴾ اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾ عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴿۵﴾ علق». اینجا جای «اِسْمَع» است یا «اِقْرَأْ»؟ این را تو بگو! اقرأ یعنی یک کتاب جلویش گذاشتهاند بخوان! آیا جلوی پیغمبر کتاب گذاشتند بخوان یا آوازی بوده از بیرون؟ اینجا جای «اِسْمَع» است؟ گوش کن دارم این را میگویم! جای این است یا جای «اِقْرَأْ» است؟
بله، هزار و چهارصد و چهل و چهار سال است که هنوز این معجون برایشان باز نشده، برای عقلا شده، ولی نان، آخر زیر عبای پیغمبر است. تکذیب کنند؟ یک جا یادت هست که پیغمبر فرمود تعمق در دین نکنید (6999)؟ خیلی جالب است، این معارضات را گوش کن! چند تا بحث داشتیم که در دایرةالمعارف ظهور ثبت شده است. تعمق یعنی عمیق بشو در مباحث. میگوید نکن. چرا؟ چون عمیق بشوی پته روی آب میافتد. آن وقت در برابر این، قرآن چه میگوید؟ «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾». ببین همهاش معارضات است! خب زنده باد، عزیزدل، یا رسول الله فدایت بشوم، عشق من، تعمق نکن و از اینطرف میگویی عقلت را به کار بینداز، خب عقل میرود تعمق میکند دیگر! عقل کارش چیست؟ جراحی هر چیزی است که میشنود و میبیند.
گفت: خواندن بلد نیستم. «اِسْمَع» را که بلد است. گوش کن، راحتتر است که، «اِقْرَأْ» مال مرحله بعد است، تو میشنوی، میگویی، کاتب مینویسد، مردم میخوانند. تو برای مردم اِقْرَأْ هستی، برای خودت اِسْمَع هستی! این آیه هم قشنگ است، خوب دقت کن! «اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴ علق﴾» یاد داد شما را به وسیله قلم. قلم بالا قلم تقدیر است، قلم پایین، قلمی است که دستت میگیری و مینویسی. «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾» مردم هیچ چیزی نمیدانستند ما همه چیز به آنها یاد دادیم. چه کسی این را میگوید؟ خدا. خدایی که دهها هزار سال است بر کره زمین حاکم است.
«عَلَّمَ الْاِنْسانَ ﴿۵ علق﴾»، میخواستم بگویم که به شیطان هم تو آموختی، دیدم میگوید آن شیطان است، انسان. انسان از کجا شروع شد؟ از آدم. بچه آدم هم بلند شد روی حسادت داداشش را کشت. عنایت کنید! چه کسی به او یاد داد؟ کشتن که بلد نبود. «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾» تمام جنایات را به بشر خدا داد، یاد داد، آموخت، تشویق کرد، ترویج کرد، قرار داد.
پایهگذار تمام بدبختیهای ملتها در همه اعصار و زمانها خدای آنها است. آخرین سندی هم که درآوردیم، چه بود، یادت هست؟ ترسیم میکرد که شنبه، یکشنبه، دوشنبه چه چیز را آفرید (7209)، یک روز را هم گذاشته بود برای بد، بدیها را هم آفرید.
اگر خدا بدیها را نمیآفرید، آیا بین هابیل و قابیل منازعه میشد که یکی از آنها کشته بشود؟ اگر بدی را نمیآفرید کسی لواط میکرد، لواط میداد، یعنی همجنس بازی؟ در پیدایش لواط نوشته که مردم لواط بلد نبودند، شیطان خواست به اینها لواط را آموزش بدهد، تا چند روز میرفت مزرعه این مردم را خراب میکرد، مردم عصبانی شدند، دیدند یک بچه است، گرفتند او را بستند، مزخرفاتی که دین میگوید. در قصصالانبیاء آمده، داستان لوط است. این بچه در اتاق پیش نگهبانش بود، بچه داد و فریاد کرد، نگهبان گفت بگذار بخوابیم چه شده؟ بچه گفت: آخر من عادت داشتم روی شکم بابایم میخوابیدم. گفت خب بیا بخواب. بنا کرد ور رفتن با اسلحه این یارو، بلندش کرد و بعد هم به او آموخت که باید دربیاوری و این داخل بکنی. «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾»، آن وقت به شیطان چه کسی یاد داد؟ سندش را داری یادت هست، شیطان گفت: قبل از پیدایشم اراده شده بود من بیایم، منی که جزء ملائکه بودم، منی که هر سجدهام دو هزار سال طول میکشید، بیایم نقش آدم بد را ایفا کنم.
داستان از اینجا رفت در امّالمومنین خدیجه، بلندگو را داد دست امّالمومنین خدیجه، عوض اینکه او بلندگو را دست این بدهد، او (خدیجه) متقدم است، این (عایشه) متأخر است. «آن حضرت وقتی که برایش وحی نازل شد آمد منزل به خدیجه گفت خدیجه من را چه شده؟ من بر خود بیمناک هستم، میترسم، آنگاه ماجرا را برای امّالمومنین خدیجه بیان کرد که من در غار بودم، یک نفر داد زد محمد بخوان»! خدیجة الکبری همسر رسول الله به او میگوید که نترس مژده باد، تو به پیغمبر انتخاب شدی. میزان صحت انتخاب رسول الله برای یک دین و یک ملت، خانم عزیز خدیجة الکبری جدهٔ بنده است.
میگوید: «هرگز خدا شما را به خفّت و خواری دچار نمیکند». به چه تضمینی این حرف را امّالمومنین خدیجه کبری میزند؟ مگر پیغمبر قبل از رسالت چه کسی بود؟ یک شهروند مکی بود، آدم خوبی بود و به نام محمد امین معروف بود، مردم وقتی که میخواستند به مسافرت بروند اموالشان را، طلا و جواهرشان را پیش پیغمبر میگذاشتند، پیغمبر بانک بود، همین! پیغمبر حرف خدیجه را باور نکرد، خدیجه او را پیش پسر عمویش ورقة ابن نوفل برد، ورقه در جاهلیت به مسیحیت گرویده بود و عربی میدانست، انجیل را به عربی نوشته بود، پیرمردی بود کهنسال و نابینا، امّالمومنین خدیجه به پسر عمویش گفت: ای پسر عمو به محمد گوش کن که چه چیزی میگوید. ورقه گوش داد، بعد گفت: این همان فرشتهای است که خدا بر موسی فرو فرستاد. ورقه، شاغول شناخت نبوت است.
آقای مسیحی که خواسته به اعراب خدمت کند، انجیل را به عربی ترجمه کرده از کجا میفهمد که میگوید این همان فرشتهای است که خدا بر موسی فرو فرستاد؟ آیا تو کنار موسی بودی؟ بله؟ تو کنار پیغمبر بودی که تشخیص دادی آن وهم است، خیال است، ذهنیت است یا فرشته است؟ ببین اساس وحی را میخواهم برای شما باز کنم.
«عَن عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَ اَوَّلَ مَا بُدِئَ بِهِ رَسُولُ اللهِ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةُ فِي النَّوْمِ فَكَانَ لَا يَرَى رُؤْيَا اِلَّا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ ثُمَّ حُبِّبَ اِلَيْهِ الخَلَاءُ، فَكَانَ يَلْحَقُ بِغَارِ حِرَاءٍ … الی آخر».
——————————————
درس ششم:
آیا موسی را فرشته به پیامبری رساند یا آتش؟
- «عَن جَابِرَ ابْنَ عَبْدِ اللهِ الاَنْصَارِيَّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ يُحَدِّثُ عَنْ فَتْرَةِ الوَحْيِ قَالَ فِي حَدِيثِهِ: بَيْنَا اَنَا اَمْشِي سَمِعْتُ صَوْتاً مِنَ السَّمَاءِ فَرَفَعْتُ بَصَرِي فَاِذَا المَلَكُ الَّذِي جَاءَنِي بِحِرَاءٍ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الاَرْضِ فَفَرِقْتُ مِنْهُ فَرَجَعْتُ فَقُلْتُ: زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَدَثَّرُوهُ، فَاَنْزَلَ اللهُ تَعَالَى {يَا اَيُّهَا المُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ وَ الرِّجْزَ فَاهْجُرْ} [المدثر: ١- ۵]».
کتاب صحیح بخاری [۴۹۵۴]، کتاب صحیح مسلم [۱۶۱].
جابر ابن عبدالله انصاری موثق شیعه و سنّی گفت: رسول خدا در خصوص قطع موقت وحی در اوایل با ما سخن میگفت و در حدیثش فرمود یک روز من قدم میزدم که صدایی از آسمان شنیدم، من چشمم را بلند کردم و دیدم همان فرشتهای بود که در غار حرا نزدم آمد. چرا اینجا اسم جبرئیل را نمیآورد؟ چرا میگوید فرشته؟ مگر واسطه بین انبیاء و خدا جبرائیل نیست؟ پیک وحی نیست؟ به او جبرائیل امین میگویند، یعنی هر حرفی که خدا زده، بدون کم و کاست به پیامبران انتقال داده است. «او در بین زمین و آسمان روی تختی نشسته بود». آیا فرشته مینشیند یا نور است؟
«من از او ترسیدم به خانه بازگشتم و گفتم من را بپوشانید، پس آن حضرت را پوشاندند و خدا این آیه را فرستاد؛ «يَا اَيُّهَا المُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ»، فرمان این است: «ای جامه بر سرکشیده»، عبایش بر سرش بود و از لرز بدن زیر لحاف رفته بود. «قُمْ فَاَنْذِرْ» بایست بترسان. اینجا گردنهٔ صعب العبور تاریخ است، بعد از اینکه از غار حرا برگشت به خانه رفت، این دومین آیه است که نازل شده. «قُمْ فَاَنْذِرْ» قیام کن به این رسالت. رسالت چیست؟ مردم را بترسانی. خدا ترسناک است!
نمیگوید «قُمْ فَاَبْشِر»، یا لااقل بگوید «فَاَنْذِرْ وَ اَبْشِر»، مساوی، هم بترسان و هم نوید بده. بله در خیلی جاها از آیات آمده «اِنَّا اَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ﴿۴۵ احزاب﴾» در یک دستت گرز آهنین باشد و در یک دستت نان. نان دین میخواهی به تو بدهم؟ بیا! نمیخواهی پس کتک است، نمیخواهی چماق است. سیاست هویج و چماق که امروز در عوالم سیاست مطرح میشود، آن روز مطرح بوده است، پیامبر بزرگترین سیاستمدارِ نسل آدم! رسالت این نبیّ معظم مکرم در ترساندن مردم است. چند جا گفته من مبعوث شدم که مردم را بترسانم.
قرآن چه میگوید؟ میگوید ما نصر و فتح و یاری و مدد کردیم تو را به وسیله ترس و لرز، رعب. ترس چیست؟
خوب گوش کن سیاست یعنی چه! پیامبر قهرمان سیاست است از هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل، کل سیاستمداران در این زمان باید جلوی اسلام لنگ بیندازند. با ترس وارد شد. ترس چیست؟ تا آن موقعی که پیغمبر زور و اسلحه نداشت مردم را از جهنم میترساند. جهنم کجاست؟ جهنم چیست؟ چه کسی آمده؟ چه کسی دیده؟ چه کسی رفته؟ در مدینه یک ذرّه که قوی شد؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» شمشیر را برداشت میگویی «لَا اِلَه الَّا الله» یا نه گردنت را بزنم؟ میگویم چشم! از ترس کشته شدن گفتم «لَا اِلَه الَّا الله»، بعد آمدم دیدم این دین چیست، این آمد به مردم آرامش بدهد، بَه، خودش آرامش مردم را دارد به هم میزند، لشکر میکشد مردم در خواب هستند، دارد حمله میکند.
چقدر برای شما از همین دین سند آوردم؟ مردم سراغ مزارعشان رفتند، باغبان سراغ باغش رفته، به آنها حمله میکنند (7205). اینها نوشتار دین است، تاریخ دارد در جام جهاننمای خودش دین را محاکمه میکند زیر لوای عقلانیت! آی زنده باد امام باقر، جانم فدایت، چقدر حرف خوبی زدی، من این حرفهای به یاد ماندنی را مدام تکرار میکنم. فلسفه جهاد را پرسیدند: جهاد چیست؟ فرزند رسول الله، باقرالعلوم، من الاولین و الآخرین، (اینها القاب امام باقر است) فرمود: برای اینکه با ما میجنگیدند. چه کسانی را میگویی؟ مکیان را میگویم، برای دفاع از خودمان. بَه، روی چشممان. گفت با ایرانیها برای چه جنگیدی؟ گفت برای مالشان، برای زنانشان.
یادت هست یک دانه سند برای شما خواندم که آن سرلشکر اسلام، آن مسلمان را کشت با اینکه میگفت من مسلمان هستم، گفت نه نیستی، در یکی از این حملاتی که میکرد، وقتی میخواست او را بکشد یک نگاه به زنش کرد، گفت ای زن، من کشتنی نبودم خوشگلی تو من را به کشتن داد، یعنی این معطل بود خون من ریخته بشود و بین دو پای تو بنشیند (7203). چقدر اسناد، به به، کدامهایش را میخواهی انکار کنی؟
برخیز و مردم را از عذاب خدا بترسان. بهشت کجاست؟ بعداً درمیآید، فعلاً آنها را بترسان. تنها پروردگار خود را به بزرگی و کبریایی بستای.