برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
«پرواز بر فراز ملکوت اعلی (849)» 29-11-1404
توقع میکنی از این خدایت؟
تعجب کی کنی از این عذابت؟
تعریف کن از این همه تبلیغ که کردند
- گوشت و پوست و استخوان ما، احساس و اعصاب و افکار و اخلاق و اعمال ما از دین است، آفتابه لگن هفت دست اما شام و ناهار هیچی! این همه وعده داده «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی ﴿۱۸۶ بقره﴾» هر وقت به مردم فشار میآید میگویند خدا کجاست؟ خدا کو؟ بگو ما کنار تو هستیم. «فَاِنِّی قَرِیبٌ ﴿۱۸۶ بقره﴾» من بغل شما هستم، یعنی من فقیرتان میکنم، من اسیرتان میکنم، من مریضتان میکنم.
تعریف کن از این همه تبلیغ که کردند
هر زشت کلامی که بگی، جمله سرایند
آورده پیامی که دوامش به زیانت
پالونِ دیانت بشده گُرده سوارت
خجالت هم چه خوب است ای خدایا
حیا کردن لزوم آمد ز دربارت الها
- میگوید «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾»، «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾»، «وَاللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾»، «اَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ ﴿۱۴ ملک﴾»، «نَبِّئْ عِبٰادِي اَنِّي اَنَا اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ ﴿۴۹ حجر﴾»، اینها تبلیغ دین است، اینها برای این است که یک ملت دولا بشوند تا پالون خر روی آنها بگذارند و بعد همه به نام دین سواری بگیرند، بعد هم که به دین اعتراض میکنی میگوید «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ»، من چه گناهی کردم، من که رحمان هستم رحمت میدهم، ولی دنیا معکوس است تو عوضی میگیری! «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾» گلولهای که میخوری دسته گل است تو نمیفهمی، این معادلات دین است. مگر ما خلق کردیم دنیا را که معکوسه باشد؟ ما مهمان تو هستیم، دیروز خاک بودیم، فردا خاک هستیم، امروز هم بی اختیار در چرخ گوشت تو هستیم.
مانده ز اِقبال شدم، رفته ز احوال شدم
پر بده ای صاحبم، قفس شده خانهام
بغض این الله آمد در وجود
خار و خاشاک آمده اندر سجود
وقت رفتن آمده از غیبتت
جا نکن خوش، ماندنی ناید برت
وا اسفا که مملکت، غرقه به خون است
ملت مظلوم ما لنگ مداد است
- مداد چیست؟ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿١﴾ خَلَقَ الْاِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢﴾ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ ﴿٣﴾ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿۴﴾ علق»، قلم تقدیر. تقدیر این است که این مردم بی گناه بی پناه بی پول بیمار این گونه مورد هدف سوءالقضا قرار بگیرند.
- برای همه ما «کُنْ سَعِیداً» بزند همه خوشبخت میشویم، ولی همه ما گرفتار «کُنْ شَقِيَّه» هستیم، دست به طلا میزنیم خاکستر میشود. آن وقت میگوید دستم نمک ندارد، نه بگو خدا نمک ندارد، دین نمک ندارد.
اقتباس فکر ما از این خرد آغشته شد
ذهن و احساس همه، زیر لوایش زنده شد
- این زبان اعتراض مستضعفین، محرومین، منتظرین، مغرمین، مسجونین، مقتولین و مجروحین است:
وحی است به جان مردمم چوب و فلک
- وحی یعنی کتک خوردن و کشته شدن، وحی یعنی «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»، اگر نگویی اسلام حق است کشته میشوی، وقتی هم که فهمیدی کلاه سرت رفته باز هم نمیتوانی از دین آباء و اجدادیت خارج بشوی، اگر خارج بشوی مرتد هستی و اعدام میشوی.
وحی است به جان مردمم چوب و فلک
آن وعده که داده از قیامت به کلک
- هرچه هست همین جا است، بهشت مال آنهایی است که دستشان در جیب دین است و جهنم مال اکثریت قاطع ملت ایران است.
دادههای دین ما جادوگریست
- جادوگر چه کار میکند؟ نبود را بود نشان میدهد، زندگی همین است که داری، آمده میگوید نه، بزرگتر از این زندگی در انتظار توست؛ قیامت است، معاد است، رستاخیز است. تو امروز به من سواری بده عوضش به بهشت میروی، اگر مالت، جانت و ناموست را به من ندهی به جهنم میروی.
دادههای دینِ ما جادوگریست
قبض و بسطِ آن فقط، سرگرمی است
سرد و گرم عمر تو افسونی است
محصول هوای جبر و هر قُلدری است