برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
«پرواز بر فراز ملکوت اعلی (865)» 25-12-1404
روز و شب کار من و هموطنم ناله شده
همه درگیری و دستپاچگی و سوزه شده
هر لحظه مرا جوش و خروش است هنوز
از هر جهتی نوبت سوء است هنوز
از لطف و کرم، رحمت کذبش همگی رنجمداریم
بر هر نفسی آینهای گشته به احوال و بسی خسته به حالیم
این عریضه همه ماست:
حیف از همه عمری که به پای تو بدادم
ایام به آن دلبری و نیک ز دستم به تو دادم
از بی کسی و غربت ایرانی مظلوم
داد از همه اندام، برآورده چو مغموم
دیگه از موشک و بمب خسته شدم
سر و صورت بنگر زخمی و فرسوده شدم
حل مشکل نکنی جان ببَری
رفع آزار و اذیت نکنی سر ببَری
یک عمری تبلیغ دین را کردند که حلّال مشکلات است، کاشف الکرب است، مسبب الاسباب است، مفتح الابواب است، حالا پرده کنار رفته، تاریخ، عدالت، وجدان، فطرت، فهمیده پشت این نقاب چه غول و دیوی بوده به نام دین!
جلاد دیانت بنگر غرقه به خون است
از خون عزیزان وطن دل به جنون است
آنهایی که جایی نداشتند بروند یا انگیزهای برای رفتن نداشتند خیلی از آنها روانی شدند، عریضههایشان میآید دل آدم کباب میشود. آن یکی کار ندارد هر چیزی در خانه داشته خورده، دیگر چیزی ندارد، حالا فهمیدی «وَ فِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ {٢٢ ذاریات}» یعنی چه؟ چگونه؟ چه وقت؟
تاریخ بیامد به قضای خرد تو
آن عمر که دادی تو ز کف، راهزن تو
دزد آمده به نام دین، مالت را میبرد، جانت را میبرد، ناموست را میبرد، کشورت را میبرد، این راهزن سر گردنه هزار و چهارصد سال قبل وارد این کشور شد.
امروز روز حاکمیت عقل است، عدالت است، وجدان است. حالا فهمیدی این چوپانی که اسمش دین است هوای ما را ندارد فقط میخواهد ما را به سلاخخانه ببرد سرهایمان را ببرد! از گرگ به چوپان پناه میبردیم، حالا فهمیدیم چوپان، گرگ است.
راهبندان شده این جادهٔ پر خطرت
در این جادهٔ حیات و عمر چه ریخته که تو نمیتوانی ادامه حیات بدهی؟ بی آبی است، بیکاری است، بی پولی است، نداشتن اجارهخانه است، طلاق است، درگیریهای خانوادگی است، مرگ است، جنایت است، فاجعه است، کلاهبرداری است، این همه داشتیم حالا نقلش آمده نباتش آمده، «گل بود به سبزه نیز آراسته شد». راه فرارمان بسته است، چرا؟ چون خدا میگوید «وَ لَا یُمکِنُ الْفِرَارُ مِن حُکومَتِک» کجا میخواهی دربروی؟ هر جا بخواهی بروی آسمان همین رنگ است. مگر از دست خدای ظالم و ستمگر و جلاد میتوانی فرار کنی؟ ابدا! این خدایی که هزار و چهارصد سال قبل با کشتار وارد ایران شده تو نتوانستی بیرونش کنی، حالا الان جهان ناظر خروج این دین است.
راهبندان شده این جادهٔ پر خطرت
ز بر و روی مذاهب چو بیاید ضررت
ای همه داغون شده از این خدا
این روضه ملت ایران است، این مرثیهٔ مردم بی پناه و بی گناه ایران است، یک عمری برای کربلای ابی عبدالله روضه خواندیم و گریه کردیم، امروز شاهد هستید این کربلای ایران از هزار تا کربلا دلخراشتر و اسفناکتر است.
ای همه داغون شده از این خدا
سنگ جفا بخورده از این قضا
این پذیرایی که در این ماه آمد از خدا
بمب و موشک چون نبات و نقل آمد از قضا
برای آخرین بار، ماه مبارک رمضان خودش را نشان داد، به امید آنکه پایان عمر دین باشد، برکاتش این است: اکثریت قاطع این ملت سالهای سال است در مضیقههای مختلف قرار دارند.
آخرین ماه رمضانش را هم دیدیم، برکاتش همین است.
دیدی که چه کرد این خدایش
از پیچ و خم این رمضان آمده زخمش