برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7235 1405-01-01
۱- با این وصف، همهٔ مردم بدبختند.
۲- دروغهای عجولانه معارض غدیر.
۳- بازی با احادیث در جهت مقابله با حقایق.
۴- آیا اتمام حجت برای فرزندانش نیست؟
۵- وقتی که چشمهای مغرضین کور است.
۶- از این دو صحابی کدام مقربترند؟
۷- مدرکی برای بی دینی معاویه.
۸- عداوت را از پدرش به ارث برد.
۹- حدیثی با انبوهی از معارضات.
🔴 درس اول:
با این وصف، همهٔ مردم بدبختند.
– «عَنْ الْمِقْدَادِ ابْنِ الْاَسْوَدِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: اَيْمُ اللهِ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: اِنَّ السَّعِيدَ لَمَنْ جُنِّبَ الْفِتَنَ، اِنَّ السَّعِيدَ لَمَنْ جُنِّبَ الْفِتَنَ، اِنَّ السَّعِيدَ لَمَنْ جُنِّبَ الْفِتَنَ…».
📘 کتاب سنن ابو داود [۴۲۶۳].
⏹ مقداد ابن اسود جزء حواریون رسول خدا و امیرالمؤمنین، گفت: سوگند به خداوند شنیدم رسول خدا میفرمود «خوشبخت کسی است که از همهٔ فتنهها دور شود، خوشبخت کسی است که از همه فتنهها دور شود»، سه بار تکرار کرد. «و نیز آن که دچار مصیبت گردد و صبر پیشه کند خوشا به حالش».
«عَنْ الْمِقْدَادِ ابْنِ الْاَسْوَدِ قَالَ اَيْمُ اللهِ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ: اِنَّ السَّعِيدَ لَمَنْ جُنِّبَ الْفِتَنَ» خوشبخت کسی است که از فتنهها دور شود. وقتی که خالق این بشر و کرهٔ زمین نامش مفتن است (یعنی فتنهگر) و این فتنه را از طریق سوءالقضا به اهل زمین منتقل میکند و نمادش در «الدُّنْیَا مَلْعُونَةٌ» است، چطور میشود خوشبخت بود؟
⏹ چطور میشود از فتنه دررفت؟ دوتا مسئله است:
خوشبخت بودن،
از و آشوب و فتنه و بلوا دور شدن.
این مانند همان «اَعُوذُ بِکَ مِنکَ» است. بعد میگوید که «اَلسَّعِیدُ سَعِید فِی بَطْنِ اُمَّه» خوشبخت در شکم مادر مهر خوشبختی روی پیشانیاش خورده، سعادتمند! آیا کسی سعادتمند هست؟ «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا» شعار پیغمبر معنا و مفهوم که ندارد. خوشبختی برای طرفدارانش چیست؟ کشتن، کشته شدن، زیاد کردن، مال مردم را خوردن، آیا این سعادت است؟ بله؟ بله دیگر، سعادت است که الان در پایان عمر اسلام در خاورمیانه این آش را برای مردم پخته.
⏹ سه دفعه تکرار کرده، سه قبضهاش کرده؛ «لَمَنْ جُنِّبَ الْفِتَنَ» فتن جمع فتنه است، «جُنِّبَ» اجتناب کردن. اینجا در ذیل این حدیث این آقای نقاش، زغالفروش، رنگکار نوشته اینهایی که علی ابن ابیطالب را در جنگ صفین تنها گذاشتند (اسمهایشان را هم نوشته، خوب است که به تاریخ انتقال داده)، سعد ابن ابی وقاص، عبدالله ابن عمر، محمد ابن سلمه، ابوبکره. جالب است، در همین زیرنویس نوشته در زمان جنگ علی رَضِيَ اللهُ عَنْهُ و معاویه رَضِيَ اللهُ عَنْهُ. آخر ای حیلهگر، مکار، اصل فتنه، علی و معاویه را بغل هم گذاشتی و برای هر دو هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ گذاشتی؟ ماست و زغال را بغل هم گذاشتی و میگویی هر دو خوب است، نمیگویی هر دو خوب است، بله هر دو خوب هستند و هر کدام در زندگی بشر یک کارایی دارد، نه، میگویی مساوی است، یعنی این سیاه، آن سفید، مساوی است. اهل سنّت و جماعت چقدر حقهباز هستند! الان فتنهٔ الله دامن آنها را گرفته، کشورهای مسلمان نابود شدند.
⏹ اینها (این چهار نفر) با علی بیعت نکردند. مگر نگفتند مسلمانها بیعت کردند باید همه بیعت کنند؟ مگر این راهکارشان نبود در بر کرسی نشاندن ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله؟ چرا برای او درست است اما برای علی غلط است؟ اینها محاکم رسوا کنندهٔ دین است. اهل سنّت تقصیر ندارند، خانه از پای بست ویران است!
بعد میگوید که «البته کسی در فتنه ماند و صبر کرد خوشا به حالش». الان ملت ایران موشک میخورند خوشا به حالشان، صبر میکنند. آخر ای نامرد، بی شعور، ملت ایران اگر صبر نکنند چه کنند؟ از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک میروند آنجا هم موشک میخورد چه کنند؟ موشک نمیخورد بلکه به خاطر تراکم جمعیت آب و برق و گازشان مرتب قطع میشود، چه کنند؟
⏹ میروند یک گوشهای میگویند حالا چند روز جنگ است، فعلاً این که در جیبمان هست را بخوریم، چند روز شد چند هفته، بدبخت میشود، الان این عریضهها است که دست من است چه کار کنم! از دست جنگ فرار میکنی از دست خدایی که به تو فقر داده هم میتوانی فرار کنی؟ بله؟ از دست اللهای که به تو مریضی داده میتوانی فرار کنی؟
میگوید صبر کن. این صبر هم شده دکان دین، تو را له میکند میگوید صبر کن به بهشت میروی. ای دروغگو، اینجا به داد صابر و صبور نمیرسی حوالهاش میدهی به بهشت؟ بهشتی که وجود ندارد؟ میدانی دین چه میگوید؟ میگوید فعلاً ما کارمان بگذرد تا قیامت. دیگر قیامت نیست ولی خب آن که دفن میشود دیگر نمیتواند بیاید یقهٔ من را بگیرد که عه دیدی قیامت نبود، سر من را کلاه گذاشتی! خدا اول و آخر کلاهبردار اهل زمین است، چه در شاخهٔ اسلام، چه در شاخهٔ مسیحیت، چه در شاخهٔ یهودیت، چه در شاخهٔ زرتشتیت، چه در قسمت بتپرستی!
——————————————
🟢 درس دوم:
دروغهای عجولانه معارض غدیر.
– «عَنْ سَعِيدِ ابْنِ المُسَيِّبِ عَنْ اَبِي مُوسَى الاَشْعَرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِلَى حَائِطٍ مِنْ حَوَائِطِ المَدِينَةِ لِحَاجَتِهِ وَ خَرَجْتُ فِي اِثْرِهِ فَلَمَّا دَخَلَ الحَائِطَ جَلَسْتُ عَلَى بَابِهِ وَ قُلْتُ: لَاَكُونَنَّ اليَوْمَ بَوَّابَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ لَمْ يَأْمُرْنِي…».
📚 کتاب صحیح بخاری [۷۰۹۷]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۰۳].
♦سعید ابن مسیّب از ابوموسی اشعری بغلش رَضِی اللهُ عَنْهُ، یکی از آنهایی که نالهٔ علی ابن ابیطالب را به عنوان خلیفه چهارم رسول الله درآورده، همین ابوموسی اشعری است. گفت: «رسول خدا از شهر به سوی باغی از باغهای مدینه برای قضای حاجت (یعنی برای شاشیدن) بیرون رفت و من نیز دنبال آن حضرت بیرون رفتم، وقتی که نبیّ خدا وارد باغ شد من بر درب باغ نشستم و با خود گفتم امروز دربان پیامبر میشوم، آن حضرت به من امر نفرموده بود»، یعنی سرخود، رفته بود ببیند پیغمبر چگونه شاش میکند، اینها منافق و خوارج هستند، اینها همان افرادی هستند که پیغمبر را کشتند. دارد میگوید پیغمبر به من نگفته، سرخود! آیا سرخود بدعت نیست؟ بدعت یعنی آنچه که وارد کنی در دین که در آن نباشد، پیامبر هم محصول دین است، مجموعهٔ دین است.
♦«آن حضرت به من امر نفرمود بود، رسول خدا رفت قضای حاجت کرد و بر کنارهٔ چاه نشست، ساق پایش را برهنه کرد و آنها را در چاه فرو برد». چاه اینقدر باید آبش بالا باشد که پایش را بکند داخلش تا خنک بشود و الا چاه خالی که خنک نیست. جزیرةالعرب آبهای زیرزمینیاش اینقدر بالا است که لب آن بنشینی و پایت را درون آن بگذاری؟ تمام اینها محصول کارخانهٔ معاویة ابن ابی سفیان است، دایی اهل سنّت، کاتب اهل سنّت، سازندهٔ احادیث جعلی برای مستندات اهل سنّت.
♦«سپس ابوبکر آمد و اجازه خواست به نزد ایشان وارد شد». ابوبکر از کجا میداند پیغمبر الان در این باغ پایش را در چاه کرده؟ ببین بازجوییهای اطلاعاتی این است. «من به ابوبکر گفتم چنانکه هستی باش تا برایت اجازه بگیرم». در بین دوروبریهای پیغمبر ابوموسی اشعری مقامش بالاتر است یا ابوبکر؟ آیا ابوموسی میتواند جلوی ابوبکر را بگیرد؟
«او ایستاد، من نزد نبیّ خدا آمده و عرض کردم ای رسول خدا ابوبکر از شما اجازه میخواهد، فرمود بگو بیاید و وی را به بهشت بشارت بده».
♦اصلاً یعنی چه؟ مگر پیش پیغمبر نیامدی، پیغمبر ده هزار بار نگفته (به قول مستندات اهل سنّت) که ابوبکر مال بهشت است. اینجا چه کارایی دارد، چه نقشی دارد، چه علتی دارد، این آقایی که فضولتاً دربان این باغ شده به پیغمبر بگوید این بیاید، پیغمبر به او بگوید تو اهل بهشت هستی؟ میبینی همهاش برای این است که غدیر خم را بمباران کنند، علی ابن ابیطالب را نابود کنند. الان اهل سنّت و جماعت نمیتوانند بگویند علی کیست، علی مسلمانها با او بیعت کردند، میگوید خیلی خب خلیفه چهارم است. برای اینکه علی را کمرنگ کنیم علی را بکوبیم باید چه کار کنیم؟ دشمن علی را بالا میبریم. ببین ترفند عرب سوسمارخور، جنگ طلب، یاغی که زیر پرچم اسلام آمده به این امید که این پیغمبر سیاستمدار است عقلش خوب کار میکند مردم را جمع میکند حکومت تشکیل میدهد و دو سه روز بعد هم او را میکشیم خودمان سر جایش مینشینیم.
♦«وارد شد از طرف دست راست پیغمبر آمد، ساقهایش را برهنه کرد و آنها را در چاه فرو برد». آیا نباید از پیغمبر اجازه بگیرد؟ چرا ننوشته؟ که من میخواهم مثل تو شلوارم را بالا بزنم و پاهایم را داخل چاه بکنم! همه اینها نکاتی است که کذب محضش ثابت میشود.
«آنگاه عمر آمد»، انگار رادیو تلویزیون به او خبر داده بود که پیغمبر در این باغ است بروید آنجا پایتان را در چاه بکنید. باز گفتند «بایست». اصلاً عمَر آدم خشنی بوده، این ابوموسی اشعری چطور جلوی عمَر را گرفته، چطور اصلاً توانسته به او بگوید بایست؟ همه از عمرالفاروق میترسیدند.
♦«بروم اجازه بگیرم، آمد اجازه گرفت». این سه دفعه آمده اجازه گرفته پیغمبر به او نگفته آخر تو چه کاره هستی؟ چه کسی به تو گفته دربان باش؟ موارد دروغ را ببین!
«به پیغمبر گفتم، گفت بگو بیاید بشارت به بهشت بده». خب یا رسول الله نیم دقیقه بعد پیش تو میآمد دیگر، تو به او میگفتی تو اهل بهشت هستی، برای چه به این بگویی؟ برای اینکه کارخانهٔ حدیثسازی معاویه سوخت نیاز دارد. «آمد طرف چپ پیغمبر نشست، شلوارش را زد بالا و پایش را داخل چاه کرد». انگار کپی شده بود دستور از آسمان آمده بود که پیغمبر اینجاست، همه شما، این چند نفر که دشمنان علی هستند خبردار شدند، جبرئیل به آنها خبر داد که پیغمبر اینجاست، آمدند شلوارشان را هم بالا زدند و بشارت به بهشت را هم گرفتند. او هم شلوارش را بالا زد و پایش را داخل چاه کرد.
♦«بعد عثمان آمد، باز هم گفتم بایست بروم اجازه بگیرم، به پیغمبر گفتم عثمان آمده، گفت بگو بیاید، به بهشت بشارت بده».
عجب فیلمی بازی کردند، این مصیبتی که امروز به ایرانی بدبخت رسیده از نحوست چنین اشخاص دزد متجاوزگر خونخوار جنایتکار که گل سر سبد آنها مغیرة ابن شعبه بود که به امر عمرالفاروق خلیفهٔ دوم رسول الله آمد ایران را فتح کرد، که آن مباحثه بین او با رستم یادت هست (7227).
عثمان آمد و بشارت به بهشت داد، این هم پایش را در چاه کرد. آیا حلقهٔ چاه چقدر گشاد است که اینها دورش بنشینند و پایشان را درون آن بکنند؟
دوباره یک برگ برنده برای عثمان گذاشت، چه گفت؟ گفت: «پیغمبر گفت به او اجازه بده و وی را به بهشت بشارت بده با وی مصیبتی خواهد بود که دچار میشود». یعنی از قبل برنامهریزی کردند که عثمان را بکشند، بعد پیغمبر خبر بدهد به کشتنش و این برای او درجهای بشود.
خوب است که سند از همین کتابهای اهل سنّت است که امالمؤمنین مادر برادران اهل سنّت و جماعت عثمان را نفرین میکرد، به او فحش میداد، لعنتش میکرد.
♦«جای نشستن نیافت، پس رفت در مقابل آن حضرت به لبهٔ چاه آمد». یعنی چه؟ دور حلقه جا نیست، بعد رفت در مقابل آن حضرت به لبه چاه آمد، یعنی چه؟! انگار ماشین است، اینجا راهبندان است دور بزن از آن طرف بیا. شلوارش را بالا زد و پایش را در چاه کرد. ابوموسی گفت: «من آرزو کردم و از خدا میخواستم که برادرم ابو بُرده نیز بیاید و از برکت این جمع بهرهمند شود».
ابن مسیب گفت: «من این حالت نشستن نبیّ خدا و سه یار برگزیدهاش را به قبرهایشان تأویل کردم، آنان قبرهایشان در یک جا شد و عثمان تنها ماند».
چقدر خوب شد که ما از شر این دین راحت شدیم، که چنین مزخرفاتی شده جامعهٔ حدیثش! شیعه هم دارد، چه کسی گفت امیرالمؤمنین هنگام شهادت به امام حسن مجتبی گفت هر زنی از دم آمد گفت بابایت من را کرده، به او سهم الارث بده؟ چه کسی گفته؟ مستندات شیعه است. چه کسی گفته امام حسن مجتبی اینقدر زنان را میکرد که علی رفت روی منبر گفت به این زن ندهید؟ مستندات شیعه است.
♦«عَنْ سَعِيدِ ابْنِ المُسَيِّبِ عَنْ اَبِي مُوسَى الاَشْعَرِيِّ قَالَ: خَرَجَ النَّبِيُّ اِلَى حَائِطٍ مِنْ حَوَائِطِ المَدِينَةِ لِحَاجَتِهِ وَ خَرَجْتُ فِي اِثْرِهِ فَلَمَّا دَخَلَ الحَائِطَ جَلَسْتُ عَلَى بَابِهِ وَ قُلْتُ: لَاَكُونَنَّ اليَوْمَ بَوَّابَ النَّبِيِّ وَ لَمْ يَأْمُرْنِي…».
مگر نباید مسلمان همه کارهایش تحت اوامر پیغمبر باشد؟ دارد میگوید «وَ لَمْ يَأْمُرْنِي….الی آخر»، من همینطوری آمدم.
——————————————–
🟣 درس سوم:
بازی با احادیث در جهت مقابله با حقایق.
– «عَنْ قَيْسِ ابْنِ اَبِي حَازِمٍ، اَنَّ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: لَمَّا أَتَتْ عَلَى الْحَوْاَبِ سَمِعَتْ نُبَاحَ الْكِلَابِ، فَقَالَتْ: مَا اَظُنُّنِي اِلَّا رَاجِعَةٌ، اِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ …».
📚 کتاب مسند امام احمد حنبل جلد ۶ صفحه ۵۲ حدیث ۹۷، کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان جلد ۱۵ صفحه ۱۲۶ است.
🔶 قیس ابن حازم از مادر عایشه گفت: «وقتی که او در تعقیب قاتلان امیرالمومنین عثمان ابن عفان به طرف بصره رفت و به منطقهٔ حواب رسید صدای عوعوی سگها را شنید، گفت من حتماً باز میگردم، چون رسول خدا به ما فرمود کسی که از شما سگهای حواب به او عوعو کند (حواب یک منطقه است) کشتگان بسیاری را در چپ و راست خواهد یافت، پس از آنکه نزدیک است هلاک شود خودش از فتنه رهایی مییابد». خیلی جالب است، پیغمبر، قشنگ انگار آنجا بوده. دقت کن! «کسی از شما که از سگهای حواب به او عوعو کند، [کشتگان بسیاری را در راست و چپ خود خواهد یافت و پس از آن که نزدیک است هلاک شود خودش از فتنه فرار میکند].
🔶 دقیقاً آدرس عایشه است، عایشه مردم را کشاند، خودش وسط جمعیت روی شتر، اطرافیان هم دارند از مامانشان حفاظت میکنند، همه کشته شدند نوبت به عایشه امالمومنین رسید، گفتند او را بکشیم؟ علی گفت نه. با عزت و احترام یک ده بیست تا زن قیافههایشان را پوشاندند که خیال کنند مرد هستند، اینها را فرستاد و گفت عایشه را مواظبت کنید تا به مدینه برسد. بنده خدا علی ترسید، گفت عثمانی که ما نکشتیم، ابوبکری که ما نکشتیم، عمری که ما نکشتیم، گفتند تو کشتی! وای به حال عایشه که دیگر معرکه میشد، دیگر آسمان به زمین میآمد که اوه علی زن پیغمبر را کشته، آن هم زن آبگوشتی!
🔶 «زبیر به او گفت تو میخواهی بازگردی؟ امید است خداوند اختلاف را با وجود تو از مردم بردارد».
این ادامه دارد، جای دیگر است، میگوید که یک عده جمع شدند قسم خوردند که ای مادرجان این منطقه حواب نیست (چقدر قشنگ) راحت راهت را بگیر برو! عجب داستانی دارد این دین!
آن وقت زبیر حواری نزدیک به پیغمبر، پسر عمه امیرالمومنین علی است، میگوید «تو میخواهی بازگردی؟ نه بازنگرد، امید است خدا به وسیلهٔ تو اختلاف موجود بین مردم را اصلاح فرماید».
🔶 آقای زبیر، اختلاف را چه میدانی؟ زبیر تا با رفیقش طلحه با علی بیعت کرد سریع گفت حق ما چه میشود؟ یک استان یک کشور را بدهید تا ما اداره کنیم. دقیقاً هم اسلام همین است! مگر معاویه دایی اهل سنّت رئیس کارخانهٔ حدیثسازی بعد از کشتن علی که به کوفه آمد و بالای منبر علی رفت (چیزی است که خودشان نوشتهاند) نگفت که ای مردم من نه آمدم بگویم نماز بخوانید، نه روزه بگیرید، (اینها را بلد هستید)، بلکه من آمدم حکومت بکنم؟ حالا زبیر هم همینطور، با همه حقهبازیاش این زبیر رَضِی اللهُ عَنهُ در همین جنگ جمل علیه علی رجز میخواند. علی گفت یک دقیقه بیا. زبیر آمد، علی گفت پسرعمه یادت هست که یک روزی دوتایی پیش پیغمبر بودیم، پیغمبر گفت این علی را دوستش داری؟ گفتی بله. پیغمبر گفت ولی تو به جنگ علی میروی، یادت هست؟ زبیر یک فکر کرد (باز هم آدم با وجدانی بود) گفت بله یادم افتاد. علی گفت پس چرا آمدی با من بجنگی؟ زبیر گفت معذرت میخواهم، سرش را کشید رفت. پسرش آمد یقهاش را گرفت و گفت میخواهی آبروی ما را ببری؟ میخواهی همه بگویند تو ترسیدی؟ تو دلاور سپاه پیغمبر بودی. گفت پسرم هر چه میخواهند بگویند، بگویند، من یک حدیثی را یادم رفته بود که علی یادم انداخت، خداحافظ، و بیرون آمد.
«عَنْ قَيْسِ ابْنِ اَبِي حَازِمٍ، اَنَّ عَائِشَةَ، قَالَتْ: لَمَّا أَتَتْ عَلَى الْحَوْاَبِ سَمِعَتْ نُبَاحَ الْكِلَابِ، فَقَالَتْ: مَا اَظُنُّنِي اِلَّا رَاجِعَةٌ، اِنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ … الی آخر».
——————————————-
🔵 درس چهارم:
آیا اتمام حجت برای فرزندانش نیست؟
– «عَنْ اَبِي بَكْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ لَقَدْ نَفَعَنِي اللهُ بِكَلِمَةٍ اَيَّامَ الجَمَلِ لَمَّا بَلَغَ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَّ فَارِساً مَلَّكُوا ابْنَةَ كِسْرَى قَال…».
📗کتاب صحیح بخاری [۷۰۹۹].
🔺ابوبکره، یادت باشد آنجا (در درس اول) مخالفین علی را که شمارش کرد، گفت یکی هم ابوبکره است، جزء مدرسین محقق کارخانه حدیثسازی معاویه.
ابوبکره گفت: «خداوند در ایام جنگ جمل مرا با کلمه سودبخش هدایت فرمود، وقتی به رسول خدا خبر رسید…».
حالا ببین چقدر قشنگ، من حتی فکر میکنم شاید خود اینها هم حدیث نساختند بلکه به نامشان ساختند، چون الان یک چیزی گفته، یک دقیقه دیگر یک چیز دیگر میگوید، الان اسم ابوبکره آمد راجع به مخالفت با علی، حالا ببین چه گفته است!
🔺میخواست به کمک مادرجان عایشه برود که یک دفعه برگشت، گفتند چرا برگشتی؟ گفت: یک حدیثی از پیغمبر یادم رفته بود که یادم افتاد، به پیغمبر گفتند: «فارس دختر کسریٰ را (یعنی ایران) به پادشاهی خود منصوب کرد…»، بعد از اینکه پادشاه ایران به دست عربها کشته شد، «بعد پیغمبر فرمود جمعی که زمامدار امورش یک زن باشد رستگار نخواهد شد». حالا باز اگر از دید خودش است با وجدان بود، چون اینها دیده را ندیده میگیرند. برگشت و به کمک امالمؤمنین نرفت.
«عَنْ اَبِي بَكْرَةَ قَالَ لَقَدْ نَفَعَنِي اللهُ بِكَلِمَةٍ اَيَّامَ الجَمَلِ لَمَّا بَلَغَ النَّبِيَّ اَنَّ فَارِساً مَلَّكُوا ابْنَةَ كِسْرَى قَال… الی آخر».
——————————————-
🟡 درس پنجم:
وقتی که چشمهای مغرضین کور است.
▪«عن اَبِي مَرْيَمَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ زِيَادٍ الاَسَدِيُّ، قَالَ: لَمَّا سَارَ طَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ وَ عَائِشَةُ اِلَى البَصْرَةِ، بَعَثَ عَلِيٌّ عَمَّارَ ابْنَ يَاسِرٍ وَ حَسَنَ ابْنَ عَلِيٍّ، فَقَدِمَا عَلَيْنَا الكُوفَةَ، فَصَعِدَا المِنْبَرَ، فَكَانَ الحَسَنُ ابْنُ عَلِيٍّ فَوْقَ المِنْبَرِ فِي اَعْلاَهُ، وَ قَامَ عَمَّارٌ اَسْفَلَ مِنَ الحَسَنِ، فَاجْتَمَعْنَا اِلَيْهِ، فَسَمِعْتُ عَمَّاراً،….».
📘کتاب حدیث صحیح بخاری [۷۱۰۰].
این درس شاید بازخوان باشد.
🔸ابو مریم عبد الله ابن زیاد اسدی گفت: «وقتی که طلحه و زبیر و امالمؤمنین عایشه برای گرفتن خون امیرالمؤمنین عثمان ابن عفان به سوی بصره حرکت کردند علی ابن ابیطالب، عمار و حسن را به سوی مردم کوفه فرستاد تا آنان را جهت جلوگیری از بسیج امالمؤمنین اعلام کنند. آن دو به کوفه آمدند بالای منبر رفتند، حسن روی منبر در بالای آن بود و عمار پایینتر از حسن قرار گرفت، ما نزد آنان آمدیم، از عمار شنیدیم که امالمؤمنین عایشه به سوی بصره حرکت کرده است تا با علی بجنگد، سوگند به خداوند من میدانم در دنیا و آخرت، او همسر پیامبر است اما خدا در این جنگ شما را آزمایش میکند».
🔸ببین چه کلمهای گفته! عماری که اهل سنّت او را قبول دارند، عماری که پیغمبر به او یک مدال داد و گفت شاخص بین حق و باطل عمار است، هر گروهی که عمار را کشت اینها باطل هستند، اینها کافر هستند، اینها فاسق هستند، اینها فاجر هستند، اینها خوارج هستند (7222)، که بعد به دست معاویه کشته شد.
🔸میگوید «خدا آزمایش میکند که خدا را پیروی میکنی یا او را». یعنی خدا یا عایشه. اینها را آوردهاند، این حقانیت علی است که اینها را کور کرده اینها را بیاورد و الا نباید اینها را بیاورند.
«عن اَبِي مَرْيَمَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ زِيَادٍ الاَسَدِيُّ، قَالَ: لَمَّا سَارَ طَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ وَ عَائِشَةُ اِلَى البَصْرَةِ، بَعَثَ عَلِيٌّ عَمَّارَ ابْنَ يَاسِرٍ وَ حَسَنَ ابْنَ عَلِيٍّ، فَقَدِمَا عَلَيْنَا الكُوفَةَ، فَصَعِدَا المِنْبَرَ، فَكَانَ الحَسَنُ ابْنُ عَلِيٍّ فَوْقَ المِنْبَرِ فِي اَعْلاَهُ، وَ قَامَ عَمَّارٌ اَسْفَلَ مِنَ الحَسَنِ، فَاجْتَمَعْنَا اِلَيْهِ، فَسَمِعْتُ عَمَّاراً… الی آخر».
حدیث بعدی هم تکرار همین است.
▪«عَنْ اَبَي وَائِلٍ، قَالَ: لَمَّا بَعَثَ عَلِيٌّ، عَمَّاراً وَالحَسَنَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا … ».
📕این هم کتاب صحیح بخاری [۳۷۷۲].
🔸از طریق ابو وائل، گفت: وقتی علی عمار و حسن را به سوی مردم کوفه فرستاد آنان را بسیج کند برای جنگ با عایشه، عمار نطق ایراد کرد و گفت من میدانم که او همسر پیامبر است اما شما را امتحان کرد خدا که از او پیروی میکنید یا از خدا.
«عَنْ اَبَي وَائِلٍ، قَالَ: لَمَّا بَعَثَ عَلِيٌّ، عَمَّاراً وَالحَسَنَ … الی آخر».
——————————————
🟤 درس ششم:
از این دو صحابی کدام مقربترند؟
– «عَنْ شَقِيقِ ابْنِ سَلَمَةَ كُنْتُ جَالِساً مَعَ اَبِي مَسْعُودٍ وَ اَبِي مُوسَى وَ عَمَّارٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُم فَقَالَ اَبُو مَسْعُودٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مَا مِنْ اَصْحَابِكَ اَحَدٌ اِلَّا…».
📕کتاب صحیح بخاری [۷۱۰۵].
💠 شقیق ابن سلمه گفت: «من با ابو مسعود و ابو موسی اشعری و عمار ابن یاسر نشسته بودیم که ابو مسعود به عمار گفت کسی از همراهان تو نیست مگر اینکه در موردش هر چه بخواهم میتوانم بگویم، ولی از وقتی که شما به مصاحبت رسول الله درآمدی چیزی از تو ندیدم که نزدم ایراد بیشتری داشته باشد از شتابی که در این امر داری». یعنی عیب تو این است که رفتی در جنگ جمل به علی کمک کنی. میگوید پیغمبر همه جا از تو تعریف کرد، عیب تو این است که به این جنگ رفتی. پیغمبر نمیداند این به جنگ میرود، یک جنگ ناحق بر علیه زنش عایشه، نمیداند؟ پس چرا تعریفش را کرده که گروه باغی، یاغی، طاغی، قاتل عمار هستند.
💠 عمار گفت: «ای ابو مسعود من نیز از تو و این دوست تو (یعنی ابو موسی) از وقتی که به مصاحبت رسول خدا نائل آمدید چیزی ندیدم که نزدم ایراد بیشتری داشته باشد از درنگی که در این امر داشتید»، یعنی به کمک علی نرفتید. «سپس ابو مسعود که ثروتمند بود، گفت ای جوان دو دست لباس بیاور، یکی از آنها را به ابو موسی داد و یکی به عمار، و گفت با این لباسها به نماز جمعه بروید». دیگر جواب نداشت بدهد! عمار آدمی نبود که بخواهد او را تکذیب کند، عمار یاسر با هفت هشت ده نفر دیگر، اینها یاران پر و پا قرص علی بودند.
💠 ابو موسی اشعری حواری پیغمبر است و مورد تأیید اهل سنّت، عمار یاسر یار پیغمبر است و مورد تأیید علی، این هم مباحثه آنها.
او میگوید عمار تو هیچ ایرادی نداری جز این که به کمک علی رفتی، او هم میگوید تو هیچ ایرادی نداری جز این که رفتی مقابل علی ایستادی.
«عَنْ شَقِيقِ ابْنِ سَلَمَةَ كُنْتُ جَالِساً مَعَ اَبِي مَسْعُودٍ وَ اَبِي مُوسَى وَ عَمَّارٍ فَقَالَ اَبُو مَسْعُودٍ مَا مِنْ اَصْحَابِكَ اَحَدٌ اِلَّا… الی آخر».
——————————————-
⚫ درس هفتم:
مدرکی برای بی دینی معاویه.
– «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ اَخْبَرَنِي مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ حِينَ جَعَلَ يَحْفِرُ الْخَنْدَقَ وَ جَعَلَ يَمْسَحُ …».
📕کتاب صحیح مسلم [۲۹۱۵].
❇ ابوسعید خدری از حواریون پیغمبر است، گفت: «کسی که از من بهتر است برایم نقل کرد که وقتی عمار داشت با مسلمانان در جنگ خندق، خندق میکَند، رسول خدا بر سرش دست میکشید خاک را از سر و رویش پاک میکرد و به او میفرمود وای بر آن گزندی که به ابن سمیه (یعنی عمار، اسم مادرش سمیه بوده) میرسد، گروهی سرکش و نافرمان (یعنی یاغی) از رهبران مسلمان تو را میکشند». مستقیم به چه کسی برمیگردد؟ به معاویه. چرا؟ چون عمار یاسر در صفین جزء یاران علی بود که به دست یاران معاویه کشته شد. حالا این جالب است، این پرانتز چقدر قشنگ نوشته: «وای بر آن گزندی که به ابن سمیه میرسد، گروهی سرکش و نافرمان [یاغی از رهبر مسلمانان]»، این پرانتز را باز کرده راه را روشنتر کرده برای قضاوت. یاغی از رهبر مسلمانان کیست؟ آیا معاویه نیست؟ علی رهبر مسلمانان نیست که با او بیعت نکردند؟ آن حدیث یادت هست که پیغمبر گفت مردم با یک خلیفه بیعت کردند و یکی دیگر آمد ادعای خلافت کرد او را بکشید (7199)؟ علی اول رهبر بود یا معاویه؟ علی اول رهبر بود. بعد چه کسی ادعای رهبریت کرد؟ معاویه.
❇ یک چنین اسنادی هست برای مدیریت کارخانهٔ حدیثسازی، ولی باز هم این اهل سنّت و جماعت که تقصیری ندارند. عوام؛ عامی است، یکی از معانی عوام بی سواد است، چه طرفداران شیعه و چه طرفداران سنّی بی سواد هستند، اصحاب محراب و منبر، دینی که به دردشان بخورد و بتوانند سوار مردم بشود ساندویچی کردند دادند مردم بخورند، چه سنّی و چه شیعه. حالا جالب است عمار کشته شد، معاویه در خیمهٔ فرماندهیاش دید سر و صدا بلند شده، گفت چه شده؟ عمرو ابن العاص معاون معاویه گفت که عمار کشته شده، معاویه گفت خب کشته بشود، گفت آخر همه میدانند که پیغمبر گفته دشمن من عمار را میکشد، الان عمار را چه کسی کشته؟ ما کشتیم، پس ما دشمن پیغمبر هستیم (7222). بعد این مغز متفکر جبههٔ دمشق همین عمرو ابن العاص که مبتکر بود که قرآن را بالای نیزه ببرند، گفت عیب ندارد به مردم اینطوری بگوییم؛ بگوییم که علی عمار را جلو فرستاده و ما کشتیم، پس کسی که عمار را جلو فرستاد قاتل است. ببین چه قضاوتهای جاهلانهای! آن وقت تو میخواهی از این دین متابعت کنی؟ دینی که استدلالش این است و طرفدارانش اینها هستند، شعارش خونریزی است.
❇ وقتی که رهبر اسلام نبی مکرم «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ» رسماً دارد به فقیر میگوید پول نداری، با این گردان که میخواهند بروند مردم را بکشند و اموالشان را بردارند، با اینها برو مال گیرت میآید (7208)، تو چه توقعی داری؟ برای تطهیر پیغمبر فقط یک چیز میماند، که پیغمبر اینها را نگفته و به پایش ساختهاند؛ همین کارخانهٔ معاویه. ولی پیغمبر تطهیر نمیشود. میدانی برای چه؟ برای اینکه پیغمبر یک دینی آورده که اینها مهندسین آن هستند، اینها دین را ورز دادند آماده کردند، حدیث میسازد میشود بدنهٔ دین، آیه را میآورد که «بِمَا اَنْزَلَ اللّٰهُ» نبوده، میشود ستون دین! بعد آیهای که هست یک طور دیگر ترجمهاش میکنند، یک طور دیگر تأویلش میکنند، میشود سقف دین! پیغمبر هم اگر تقصیری ندارد که فکر میکنم تقصیری ندارد، به دینی که برای پیغمبر اینطوری حدیث میسازند میشود اعتماد کرد؟ قرآنی که از ناحیه اینها جمع و جور شده میتواند قرآن وحی باشد؟
«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ اَخْبَرَنِي مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ لِعَمَّارٍ حِينَ جَعَلَ يَحْفِرُ الْخَنْدَقَ وَ جَعَلَ يَمْسَحُ … الی آخر».
——————————————–
🟠 درس هشتم:
عداوت را از پدرش به ارث برد.
– «عَنْ نَافِعٍ، قَالَ: لَمَّا خَلَعَ اَهْلُ المَدِينَةِ يَزِيدَ ابْنَ مُعَاوِيَةَ، جَمَعَ ابْنُ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، حَشَمَهُ وَ وَلَدَهُ، فَقَالَ: اِنِّي سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: «يُنْصَبُ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يَوْمَ القِيَامَةِ» وَ اِنَّا قَدْ بَايَعْنَا هَذَا الرَّجُلَ عَلَى بَيْعِ اللهِ وَ رَسُولِهِ،… ».
📚 کتاب صحیح بخاری [۷۱۱۱]، کتاب صحیح مسلم [۱۷۳۵].
نافع از محدثین اهل سنّت و جماعت، گفت: «وقتی که مردم مدینه از بیعت یزید ابن معاویه بیرون آمدند…». که یک بخشی از اهل سنّت و جماعت به یزید احترام میکنند. «احترام میکنند» یعنی شعار یزید درست است. شعار معروفش چیست؟ «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ» دین یعنی حکومت، دین یعنی سلطنت، دین یعنی زر و زور و تزویر. از خدای موهوم ناپیدای ناوجود و ناموجود مایه بگذار سوار مردم بشو، مال مردم را بردار، حق اعتراض هم ندارند، چون «النَّاسُ حَشَرات الْاَرْض» مردم حشره هستند. اصحاب محراب و منبر، بچههای خدا هستند، فامیلهای خدا هستند، اینها حق دارد مال خدا را بردارند.
وقتی که مردم مدینه از بیعت یزید ابن معاویه بیرون آمدند و با صحابی بزرگوار آن حضرت، عبدالله ابن حنظله فرماندار عبدالله ابن زبیر بیعت کردند، عبدالله ابن عمر اطرافیان و فرزندانش را جمع کرد و به آنان گفت من شنیدم نبی خدا فرمود: روز قیامت برای هر فرد پیمانشکنی پرچمی نصب میشود تا همگان وی را بشناسند و مفتضح شود، ما نیز با این مرد (خوب دقت کن، یعنی یزید ابن معاویه) بر شروط بیعت با خدا و رسول خدا بیعت کردیم در حالی که من شکستن هیچ پیمانی را بزرگتر از این نمیدانم که مردی بر شروط بیعت خدا و رسولش بیعت کند و سپس برایش جنگ عَلم شود و با وی جنگ شود، نیز من در خصوص یکی از شما از بیعت وی بیرون آید یا در خصوص این امر با دیگری بیعت نکند آگاه نمیشوم مگر اینکه جدایی میان من و او خواهد بود.
پاورقی آن را دارم میخوانم، دیگر خیلی آبروریزی شده، ببین کتاب اهل سنّت چه نوشته است: میگوید خدا بیامرزد پسر عمرالفاروق را که چنین حرفهایی زده. ببین دیگر چقدر شور شده آش که صدای آشپز درآمده. عبدالله ابن عمر دشمن علی ابن ابیطالب است با او بیعت نکرد، حالا با یزید بیعت میکند. ببین من میخواهم تو را ببرم وارد اتاق تشریح کنم، این پیکرهٔ اسلام را میخواهیم جراحیاش کنیم، اسلامی که مرده، میخواهیم ببینیم این غدد سرطانی چه بوده که باعث «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» شده است.
عبدالله ابن عمر بزرگ اهل سنّت و جماعت، از محدثین بنام اهل سنّت و جماعت با علی بیعت نکرد گفت علی قاتل عثمان است، حالا با یزید بیعت میکند، به بچههایش میگوید من بیعت کردم، شماها هم بیعت کنید، هر کس بیعت نکند بچه من نیست. حالا جالب است میگوید که ما به این شرط با یزید بیعت کردیم که با خدا و رسولش باشد، یعنی ما با او بیعت کردهایم. خب یزید اعتقادش چیست؟ «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ» محمد نه پیغمبر بود، نه جبرائیلی وجود داشت، نه اللهی هست، محمد از آن بالای کوه در غار حرا مردم مکه را نگاه کرد و گفت حیف نیست من روی دوش این خرها پالون نیندازم! این کلمه یزید است، همین یزیدی که الان آقای عبدالله ابن عمر دارد به بچههایش میگوید راضی نیستم بیعتتان را با این بشکنید.
خیلی خب! حاصل آن چه میشود؟ با یزید بیعت میکند. کدام یزید؟ یزیدی که میگوید دین وجود ندارد، همانطوری که پدربزرگش ابوسفیان گفت، با مستندات اهل سنّت و شیعه، که وقتی عثمان ابن عفان فامیلش به عنوان خلیفه با حمایت معارضین غدیر و مخالفین علی برگزیده شد، ابوسفیان رفت گفت ای فامیل من، ای خلیفه سوم رسول الله بالاخره حکومت به دست ما آمد، سفت به آن بچسب، این مرد نه پیغمبر است، نه خدایی وجود دارد، میخواست حکومت بکند، حالا حکومت دست به دست گشت آمد پیش ما، یادت باشد این حکومت را از دست ندهی، مثل توپ در بین فامیلهایمان بگردان. یا آنجایی که بر سر قبر حمزه سیدالشهدا رفت (مال آن موقع که خودشان کشتند) به قبر لگد میزد و میگفت خاک بر سرت بدبخت، ای حمزه دیدی بالاخره ما برنده شدیم، الکی جانت را دادی. یعنی چه ما برنده شدیم؟ یعنی عثمان فامیل ما سر کار آمد. حالا این عثمان رَضِی اللهُ عَنْه است، حضرت است، کاتب وحی است.
خوب طوری میشود اسناد و مدارک را درآورد، چون اینها دروغگو هستند، دروغگو کم حافظه است. با یزید بیعت میکند، میداند این بیعت با خدا و رسول است. اعتقاد یزید چیست؟ اسلام وجود ندارد، یک سلطنتی است که اسم آن را گذاشتند اسلام، چون اسلام حقیقت ندارد نوهٔ پیغمبر را میکشد. نوهٔ پیغمبری که شیعه و سنّی نوشتهاند جایش روی دوش پیغمبر بود، نماز که ستون دین است در جماعت مسلمین اینقدر حسین مقامش بالا است که از نماز هم بالاتر است، به این دلیل که در نماز هم او را روی دوشش گذاشته، وقتی به رکوع میرود با دستش میگیرد که حسین نیفتد، به سجده میرود یواش حسین را میگذارد بغل دستش بعد به سجده میرود. یا باید بگوییم نماز مسخره است، اگر یک آدم عادی این کار را کند به او اعتراض نمیکنند که آقا داری نماز میخوانی داری با خدا حرف میزنی، عه! نوهات را برای چه روی دوشت گذاشتی؟ آن وقت پیغمبر این کار را میکند.
یک چند راهی باز میشود:
یا نماز ستون دین نیست بلکه شعار حکومت است
یا اینکه مخاطبی وجود ندارد، پیغمبر میداند مخاطب ندارد، مخاطب قدسی ندارد این کار را میکند
یا مقام حسین خیلی خیلی بالاست که از نماز بالاتر است، از خدا بالاتر است.
در همه احوال، قاضی القضات این پیغمبر، فقیه این پیغمبر شریح قاضی فتوا میدهد: «اِنَّ الحُسین قَدْ خَرَجَ عَنْ دِیْن جَدِّه فَدَمُهُ هَدَرٌ» حسین از دین جدش خارج شده. همیشه برای اینکه مردمها را بکشی یک حکم شرعی میخواهد، مال مردم را میخواهی بخوری یک حکم شرعی بزن پایش، کار تمام است، برنده هستی برو بالا.
خیلی جالب است، این سند خیلی مهم است که عبدالله ابن عمر از بزرگان اهل سنّت و جماعت با علی ابن ابیطالب برگزیدهٔ پیغمبر در غدیر بیعت نمیکند، علی را شایسته نمیداند، بعد با یزیدی که نوشتهاند بزرگان مسلمین در سراسر امپراتوری اسلام حکم به تکفیر و تفسیق یزید دادند، چون یزید علناً مشروب میخورد، مشروبی که پیغمبر در قرآنش گفته نخورید. یزید یک میمون داشت که با میمونش بازی میکرد، آن وقت این عبدالله ابن عمر با او بیعت میکند. خاک بر سر این دین که بزرگانش اینها هستند. تاریخ چقدر قشنگ اعتراف میکشد، این است که میگوید ماه پشت ابر نمیماند.
«عَنْ نَافِعٍ، قَالَ: لَمَّا خَلَعَ اَهْلُ المَدِينَةِ يَزِيدَ ابْنَ مُعَاوِيَةَ، جَمَعَ ابْنُ عُمَرَ حَشَمَهُ وَ وَلَدَهُ، فَقَالَ: اِنِّي سَمِعْتُ النَّبِيَّ يَقُولُ: «يُنْصَبُ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يَوْمَ القِيَامَةِ» وَ اِنَّا قَدْ بَايَعْنَا هَذَا الرَّجُلَ عَلَى بَيْعِ اللهِ وَ رَسُولِهِ». بیعت میکنیم با یزید، یعنی داریم بیعت میکنیم با پیغمبر و خدا. همین یک نکته کافی است برای ابطال اسلام، همین یک نکته، «که بیعت میکند با کسی که در سه سال حکومتش فاجعه آفرید و بعد هم مُرد».
یک سال ابی عبدالله را کشت.
یک سال به مکه حمله کرد.
در فیلم مختار حتماً دیدهاید که حمله کرد کعبه را آتش زد و مردم را نابود کرد، بعد آنجا حقیقت را روشن کرد. قرآن چه میگوید؟ «وَ هَذَا البَلَد الاَمِينِ ﴿۳ تین﴾» این شهر، امن است. یزید خیلی قشنگ و خیلی راحت گفت دروغ است، پیغمبر دروغ گفته، خدا هم دروغ گفته، به این دلیل که الان من به این شهر حمله میکنم و امنیتش را از بین میبرم. تاریخ چقدر قشنگ است، چقدر زیباست. زنده باد شما که محقق هستید، مرگ بر متشرع و متدینی که حق را میبیند، سند را میبیند اما انکار میکند.
یک سال هم به مدینه حمله کرد.
اینها را برای شما گفتهام، به مدینه حمله کرد چون بنی هاشم و اهل مدینه نخواستند با یزید بیعت کنند، یزید به سربازهایش گفت، به لشکرش گفت تا سه روز مدینه در اختیار شماست، زنهایشان را بکنید، اموالشان را بخورید و مردهایمان را بکشید، تا سه روز!
نوشتهاند آن چنان وضع وخیم شد که هر کس میخواست از مدینه دختر بگیرد طرف به او میگفت این دختر من بکارت ندارد چون مال زمان حملهٔ لشکر یزید به اینجا است. آیا بد نامی برای اسلام از این بیشتر؟ آن وقت رجل شناخته شدهٔ اهل سنّت و جماعت عبدالله ابن عمر رسماً میگوید من با این بیعت میکنم، چون این یعنی پیغمبر، یعنی خدا. خیلی قشنگ! یعنی هر کاری یزید کرد مورد تأیید پیغمبر است و مورد فرمان خدا.
ابی عبدالله کجایی؟ در جنگ با یزید، ابی عبدالله گفت: «وَ عَلَى الاِسْلامِ الْسَّلامُ» فاتحهٔ اسلام خوانده است. الان شما متشرعین، متدینین سر قبری سینه میزنید که مرده در آن نیست، توی شیعه از اسلامی حرف میزنی که امام سوم تو که خودت را برای او میکشی، اربعین پیاده روی میروی، برای او سور میدهی، سورش را میخوری، آن موقع گفت اسلام به پایان رسید و تو داری دنبال اسلامی میروی که اهل بیت را کشتند سردمداران همین اسلام، ائمه شما را خانهنشین کردند، زندان کردند، سم دادند، بزرگان همین اسلام، حاکمان همین اسلام!
——————————————–
⚪ درس نهم:
حدیثی با انبوهی از معارضات.
– «عَنْ ابِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَنْزِلَ الرُّومُ بِالْاَعْمَاقِ… فَيَخْرُجُ اِلَيْهِمْ جَيْشٌ مِنَ الْمَدِينَةِ،… فَاِذَا تَصَافُّوا، قَالَتِ الرُّومُ: خَلُّوا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الَّذِينَ سَبَوْا ….. اِنَّ الْمَسِيحَ قَدْ خَلَفَكُمْ فِي اَهْلِيكُمْ، فَيَخْرُجُونَ، وَ ذَلِكَ بَاطِلٌ، فَاِذَا جَاءُوا الشَّأْمَ خَرَجَ، … فَيَنْزِلُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ فَاَمَّهُمْ، فَاِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللهِ، ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ، فَلَوْ تَرَكَهُ لَانْذَابَ حَتَّى يَهْلِكَ، وَ لَكِنْ يَقْتُلُهُ اللهُ بِيَدِهِ،….».
📕کتاب صحیح مسلم [۲۸۹۷].
خوب گوش کن کالبدشکافی تاریخ به زمامداری عقل است. اینهایی که میگویند پس پیغمبر اگر الکی بود، پیشبینیهایش چطور درست درآمد؟ الان برای شما دارم باز میکنم که پیشبینیهایش همه غلط بود.
ابوهریره: «رسول خدا فرمود قیامت برپا نمیشود تا وقتی روم به اعماق یا دابق…»، در پرانتز، در زیرنویس نوشته دو محل در نزدیکی حلب، حلب از شهرهای سوریه است، تمام این کشورهای اسلامی آنجا، همهاش جزء ممالک روم بود و جالب است، من وقتی قرآن را نگاه میکنم تعجب میکنم، سوره به نام روم هست. روم چیست؟ روم یکی از کشورهای اروپایی، دشمن اسلام، یک کشور مسیحی، آن وقت سوره به نام مدینه نیست، خیلی قشنگ است، کار پیغمبر نیست بلکه کار آنهایی است که آن شب بعد از شهادت پیغمبر قرآن را درست کردند، چون دستپاچه و هول بودند که الان صبح میشود، قرآن را باید به مسلمین ارائه بدهند، به نام روم سوره است، به نام مکه سوره نیست، به نام موسی ابن عمران کلیم الله سوره نیست، به نام عیسی مسیح سوره نیست، به نام آدم ابوالبشر سوره نیست.
برای همین است که میگویم این پیغمبر بنده خدا مظلوم بود، یک چیزهایی به ذهنش میرسید گفت، بعد هم روز آخر میخواست بنویسد بابا من اشتباه کردم. من برای شما با اسناد ثابت کردم که آن روزی که میخواست نفَسش را تمام کند بیرون بکشد گفت بدهید من وصیتنامه بنویسم، ثابت کردم که این وصیت نه مورد ارث دارد برای بچههایش، چون قبلاً فدک را داده بود، نه مورد حلال و حرام دارد، چون قبلاً همه را گفته بود، قبل از شهادش، چند ماه قبلش گفت، مردم را جمع کرد گفت «مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُكُمْ عَنِ اَلنَّارِ اِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ» هر چه که شما را به بهشت میبرد گفتم، هر چه که شما را جهنم میبرد گفتم، دیگر ناگفته ندارم. پس برای چه وصیت میخواهد بنویسد؟ آی عمرالفاروق زرنگ است، با همه بی سوادیش مغز متفکر سیاست است، فهمید پیغمبر میخواهد چه بنویسد، گفت این دیوانه را رهایش کنید، دیوانه شده. عه! این آقا به شما حکومت داد، دیوانه شده؟ شما را از بدبختی نجات داد، دیوانه شده؟ دقیقاً پیغمبر میخواست استعفا کند از پیامبری، میخواست استغفار کند از حرفهایی که زده، میخواست بگوید که آنچه به من رسیده باد هوا بود. آیا سند از این بهتر میخواهی؟
خب حالا ادامه بدهیم، خیلی شرح میدهیم، هم من خسته شدم، هم کتاب و هم غیبتمدار، اعصابش خراب میشود که ما اینها را میگوییم، آن کسی که فامیل الله است ناراحت میشود.
«آنگاه سپاهی از مردم مدینه که در آن از بهترین مردم زمین بودند به سویشان بیرون میآمدند، وقتی که دو لشکر به صف شدند (یعنی لشکر مدینه، لشکر روم)»، آن موقع روم گل سر سبد کشورهای اروپایی بوده، ابرقدرت غرب بوده، رومیان میگویند «میان ما و کسانی که از ما اسیر گرفتهاند را باز بگذارید تا با آنها بجنگیم، مسلمانان میگویند خیر، سوگند به خداوند ما میان شما و برادرانمان را باز نمیکنیم». در لشکرکشی قبل، مسلمانان از رومیان کشته بودند، حالا اینها لشکر آوردند میگویند که قاتلهای ما را بدهید. «سپس مسلمانان با رومیها میجنگند، که یک سوم از مسلمانان از میدان جنگ فرار میکنند و شکست میخورند و خداوند توبه آنان را هرگز نمیپذیرد». این الله عجب حرف زوری میزند! یک کشور کوچکی عبارت از مدینه آمده با یک امپراتوری بزرگ در کره زمین میخواهد بجنگد، مردم بدبخت فرار نکنند؟
«شکست میخوردند و خداوند توبه آنها را هرگز نمیپذیرفت، یک سوم آنها هم کشته میشدند»، یک سوم فرار کردند، یک سوم هم کشته شدند، «که آنها برترین شهدا نزد خداوند بودند». تو باید جانت را بدهی به راه خدا. خدا کیست؟ باد هوا. خب مزدش چیست؟ بهشت. بهشت کجاست؟ نیست اندر در هوا! «یک سوم پیروز شدند، هرگز دچار فتنه و آشوب نشده سپس قسطنطنیه (که الان در ترکیه است) را فتح میکنند». همه اینها زیر سیطره روم بود. «آنان در حالی که مشغول تقسیم غنایم هستند و شمشیرهایشان را بر درختهای زیتون آویزان کرده بودند شیطان در میان آنها با صدای بلند میگوید دجال در اهل و عیالتان به جای شما نشسته است». دجال ظهور کرده، همیشه پیغمبر مردم را از دجال میترساند.
«پس مسلمانان در حالی که این گفتهٔ شیطان بی اساس بود را باور کردند، از شهر بیرون رفتند اما وقتی که مسلمانان به شام (یعنی سوریه) میآیند دجال ظهور میکند، آنان در حالی که برای جنگ با دجال آماده میشوند صف میکشند نماز برپا میشود». تو دقت کن، خیلی جالب است! پیغمبر چند تا حدیث دارد، میگوید دجال مال وقتی است که پایان غیبت است، اوصاف آن را هم گفته؛ دجال کیست، از کجا خروج میکند!
«نماز برپا میشود، سپس عیسی ابن مریم فرود میآید و برای مسلمانان امامت میکند، وقتی که دجال، دشمن خدا، او را میبیند ذوب میشود». عیسی مسیح پیغمبر مسیحیها که پیغمبر است خاتم الانبیاء یک عمری با طرفداران عیسی مسیح جنگیده و آنها را کشته، میآید پیشنماز مسلمانان میشود. حالا تو، به قول آن یارو میگوید پیدا کن پرتقال فروش را.
«دجال ذوب میشود، اگر عیسی وی را به حال خود رها کند ذوب خواهد شد تا اینکه کم کم هلاک میشود اما خداوند با دست عیسی او را میکشد و عیسی خونش را روی نیزهاش به مسلمانان نشان میدهد».
یک چیزی اینجا از زرنگی پیامبر خاتم بگویم؟ شاید هم سیاستمداران اسلامی، ما نمیتوانیم به پیغمبر اهانت کنیم، چون دقیقاً پیغمبر هیچ وقت بر ضد خودش حرف نمیزند، هیچ وقت پیغمبر نمیگوید که من نه تا زن را میخواستم بکنم کم آوردم، جبرائیل برایم هلیم آورده تا بتوانم خوب ترتیبشان را بدهم. هیچ وقت پیغمبر این حرف را نمیزند، هیچ آدم معمولی هم این حرف را نمیزند، اینها را به پای پیغمبر بستند، چون اینها را بستند، همه را بستند! عیسی مسیح معروف است به پیامبر صلح، درست است؟ عیسی مسیح هیچ وقت دست به شمشیر نبود، خب؟ برای اینکه بگویند عیسی هم خشونتطلب است و اهل کشتار است، او را این طرفتر آوردند که با دجال خیالی میجنگد نیزهاش را نشان مسلمانان میدهد و میگوید ببینید این خون دجال است.
«عَنْ ابِي هُرَيْرَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَنْزِلَ الرُّومُ بِالْاَعْمَاقِ». ببینید الان این حدیث را که به پای پیغمبر بستند، ظاهراً مال این زمان است، زمان انتهای غیبت. آیا الان روم که پایتخت ایتالیا است، ابرقدرت است؟ هیچ کشوری دیگر به عظمت آن نمیرسد؟
«فَيَخْرُجُ اِلَيْهِمْ جَيْشٌ مِنَ الْمَدِينَةِ»، پیغمبر آیندهنگر است آینده را میخواند؟ چرا فقط به روم بند کرده؟ برای اینکه روم آن موقع بوده. چرا اسم آمریکا را نیاورده؟ اسم روسیه را نیاورده؟ چرا؟ پیغمبر آینده را نمیخواند؟ چرا فقط اسم روم را آورده؟ چون روم فقط با اسلام جنگیده و فقط روم (ایتالیا) شناخته شده، هیچ کشور دیگری شناخته نشده، چرا اسم چین را هم دو سه بار آورده؛ «اُطْلُبُوا اَلْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ» دنبال علم بروید حتی اگر در دورترین کشور باشد، یعنی چین. همین!
«فَاِذَا تَصَافُّوا، قَالَتِ الرُّومُ: خَلُّوا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ الَّذِينَ سَبَوْا». نکات مهمش را بگویم، بقیهاش را ول کنم، این اولش که پیغمبر میگوید «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ»، این منظورش وقت قیامت است، میگوید وقتی میخواهد قیامت برپا بشود مسلمانان با رومیان میجنگند. الان پایان غیبت است، الان اصلاً ایتالیا دیده نمیشود، نه زور دارد و نه چیزی، الان ابرقدرت کیست؟ روسیه است، چین است، آمریکا و اروپا است.
پیغمبر پیشبینی میکند از آینده خبر میدهد که مسلمانها با رومیان میجنگند؛
یک سوم مسلمانان درمیروند،
یک سوم آنها کشته میشوند،
یک سوم آنها هم پیروز میشوند.
حالا یک سوم جمعیت لشکر اسلام پیروز میشود، در برابر امپراتور روم چطور پیروز میشود؟ همه اینها موارد مچگیری است. اینقدر بین سپاه اسلام و سپاه غرب ناهمخوانی بوده که یک سوم درمیروند، نگاه میکنند آنها چه دارند ما چه داریم!
«قسطنطنیه را میگیرند». دقت کن آیندهنگری پیغمبر را! قسطنطنیه از شهرهای ترکیه است. میگوید: در آخرالزمان (قسطنطنیه را) میگیرند. ترکیه چند وقت است در زمره کشورهای اسلام است؟ در زمان پیغمبر فتح شد یا ابوبکر یا عمر یا عثمان؟
«اِنَّ الْمَسِيحَ قَدْ خَلَفَكُمْ فِي اَهْلِيكُمْ، فَيَخْرُجُونَ، وَ ذَلِكَ بَاطِلٌ». چرا اسمی از مسیحیها نمیآورد؟ مگر عیسی پیغمبر مسیحیها نیست؟ یعنی عیسی مسیح بعد از دو هزار و چند صد سال آمده مسلمان شده، آمده به دین خاتم الانبیاء، بله این است!
«فَيَنْزِلُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ فَاَمَّهُمْ، فَاِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللهِ، ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ،… وَ لَكِنْ يَقْتُلُهُ اللهُ بِيَدِهِ».
در بحث دجال یک معارض هم اینجاست. من فکر میکنم که دجال مجموعه مکاتب و سلایق بی خدایی باشد، اصلاً خدای هیچ دینی را قبول ندارند. بعد میگوید که «آن روز دجال میآید با مسلمانان میجنگد به حمایت شیطان رجیم ابلیس».
یک سوال: یا رسول الله، دجال نماد بی خدایی است، الان نماد بی خدایی کشور پهناور چین است. چرا نگفتی چین؟ تو که گفتی دنبال علم باشید اگرچه در چین باشد. الان تنها کشوری که در کره زمین علناً میگوید خدا نیست چین است، چین کمونیست، بازمانده هفتاد و دو سال حاکمیت اتحاد جماهیری سوسیالیستی شوروی، که تز انسان منهای دین را آورده بود و علناً رهبران شوروی میگفتند که دین افیون جامعه است. یعنی چه؟ یعنی شما میخواهی ترتیب یک زن را بدهی تن نمیدهد، معتادش میکنی، اختیارش را میگیری کارش را میکنی. مال یک نفر را میخواهی بگیری به تو اجازه نمیدهد، معتادش میکنی بی حال که شد بی جان که شد مالش را برمیداری. از رهبران کمونیست جهان است، دین افیون جامعه است!
اینجا معارض دارد: شیطان صیحه میزند مردم را دعوت میکند به دجال، عیسی مسیح از آسمان میآید. به قول خود قرآن، مسیحیها قائل هستند که عیسی پیامبرشان عروج کرده در آسمان است، اسلام هم قبول دارد؛ «وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ﴿۱۵۷ نساء﴾» عیسی را نه کشتند، نه دار زدند، بلکه عیسی به آسمان رفت، جای عیسی همان یک نفر ماند. یادت هست گفتم عیسی دوازده تا حواری داشت؟ در تمام دوره رسالتش دوازده نفر را هدایت کرد، بعد یکی از آنها صادق مصدق بود، به واقع پیوسته بود، آن هم کسی بود که شب اعدام، عیسی مسیح گفت: ای دوازده نفر قرار است که من به آسمان بروم، یک نفر جای من بالای دار برود، به قیافه من دربیاید، چه کسی حاضر است؟ یازده نفرشان سرشان را پایین انداختند، کلههایشان را خاراندند، یک نفرشان گفت من. دقت کن خالص در حواریون باش!
«فَيَنْزِلُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ فَاَمَّهُمْ، فَاِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللهِ» دشمن خدا یعنی همان دجال، «ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ، فَلَوْ تَرَكَهُ لَانْذَابَ حَتَّى يَهْلِكَ». از یک جایی میگوید از قدرت خدا، اسلام، پیامبر، این دجال آب شده، از یک طرف دیگر میگوید نه آب نشده، عیسی مسیح او را میکشد. آخرش دست عیسی مسیح بنده خدا را هم به خون آلوده کردند. «دجال دشمن خدا، او را میبیند ذوب میشود آن گونه که نمک در آب ذوب میشود». وقتی که دجال دشمن خدا، او را (یعنی عیسی مسیح را) میبیند آب میشود، ولی آب نمیشود تا عیسی او را بکشد.
خیلی سخت است که از حدیث بیایی ضد دین اسرار را بیرون بکشی. من گاهی وقتها اینقدر بالا پایین میکنم ببینم در یک حدیث بزرگ مثلاً یک نکته هست، همان به درد میخورد که مردم را از خواب بیدار کنیم، یا از خواب بیدار کنیم یا بزنیم بر سر آن کسی که سینه میزند برای این دینی که آب و نانش را تامین کرده است.
«وَ ذَلِكَ بَاطِلٌ» یعنی دجال باطل است. «فَاِذَا جَاءُوا الشَّأْمَ خَرَجَ» از سوریه قیام میکند دجال. جالب است! سوریه کشور اسلام است، دجال در آنجا چه کار میکند؟ پیغمبر پیشبینی نکرد که سوریه کلاً در اختیار اسلام قرار میگیرد؟ بعد چطور دجال از آنجا حرکت میکند؟ حکومت اسلامی آنجا دجال را خفه نمیکند؟ تا بیاید لشکر پیدا کند و مردم طرفدارش بشوند (مردمی که از دین برگشتند) به مسلمانان حمله کنند بعد مسلمانان یک سوم دربروند، یک سوم هم کشته بشوند تا عیسی به کمکشان بیاید.
«فَاِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللهِ، ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ، فَلَوْ تَرَكَهُ لَانْذَابَ حَتَّى يَهْلِكَ». اصلاً خودش گیج است که چه دارد میگوید، دجال عیسی را دیده مثل آب در نمک حل شده، ولی نشده. ببین حدیثسازی معاویه! تا اینکه عیسی او را بکشد بعد بدنامی آدمکشی در آخر عمری که عیسی بنده خدا وجود ندارد از خودش دفاع کند بیفتد گردن عیسایی که به نام پیامبر صلح معروف است.