با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7237 تاریخ 405.01.04

7237                 1405-01-04

۱- در چه حالتی چنین سخنانی را می‌گوید؟

۲- پس چگونه محاکمه می‌شوند.

۳- مگر بهشت و جهنم در آسمان نیست؟

۴- جلوی کودتاچیان را چرا نگرفت؟

۵- حرف‌هایی که گویی در حالت غیر طبیعی زده شده.

۶- پس دست‌ و پایشان چه می‌شود؟

۷- اگر در زمین فرو می‌رود پس چگونه تا دهان می‌آید؟


 درس اول:

در چه حالتی چنین سخنانی را می‌گوید؟

– «سَأَلَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: مَتَى تَقُومُ السَّاعَةُ؟ وَ عِنْدَهُ غُلَامٌ مِنَ الْاَنْصَارِ، يُقَالُ لَهُ مُحَمَّدٌ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اِنْ يَعِشْ هَذَا الْغُلَامُ، فَعَسَى اَنْ لَا يُدْرِكَهُ الْهَرَمُ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ».

کتاب صحیح مسلم [۲۹۵۳].

انس ابن مالک: «مردی از رسول خدا پرسید قیامت چه وقت بر پا می‌شود؟ نزد آن مرد نوجوانی بود که به او محمد گفته می‌شد، نبی خدا فرمود اگر این نوجوان زنده بماند شاید پیری، او را درنیابد که قیامت برپا شود».

بعضی چیزها را آدم نمی‌تواند توضیح بدهد برای‌ اینکه هیچ‌ گونه جای باز کردن ندارد یعنی خودش باز است. الان این حرف را که می‌گویند پیغمبر زده، که به نظر من نزده، یا پیامبر جادو بوده چون  نمی‌شود پیغمبر را گفت که نوشیده یا کشیده، یا سوار بر اسب شیطان بوده، یا جن او را دوره کرده، ولی پیغمبر این حرف را نمی‌زند.

«سَأَلَ رَسُولَ اللهِ مَتَى تَقُومُ السَّاعَةُ؟» قیامت چه موقع بر پا می‌شود؟ «وَ عِنْدَهُ غُلَامٌ مِنَ الْاَنْصَارِ، يُقَالُ لَهُ مُحَمَّدٌ» کنارش بچه بود اسمش محمد بود، «فَقَالَ رَسُولُ اللهِ اِنْ يَعِشْ هَذَا الْغُلَامُ، فَعَسَى اَنْ لَا يُدْرِكَهُ الْهَرَمُ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ» این بچه اگر مشکل پیدا نکند پیر بشود قیامت را می‌بینید. «فَعَسَى اَنْ لَا يُدْرِكَهُ الْهَرَمُ»، در هر دو صورت فرق نمی‌کند چه این بچه بمیرد چه نمیرد سن نهایت این بچه صد سال است، پس انشاء دینی گفت قیامت صد سال بعد از شهادت رسول الله است. آیا غیر از این استنباط می‌شود؟ پیغمبر حالش درست بود که این حرف را زد؟ پیغمبری که می‌گویند غصب کشور ایران را و کشته شدن جنگجویان ایران را و تسلیم شدن امپراتوری روم را پیش‌بینی می‌کند، چگونه این حرف‌ را می‌زند؟ این بچه ده سالش است، اگر نمیرد پیر بشود قیامت را‌ می‌بینید. به‌ هر حال چه این بچه پیر بشود چه این بچه پیر نشود، نهایتش صد سال است دیگر، خضر نبی نیست که پنج هزار سال عمرش باشد، جزء جفنگیات دینی! نوح نبی نیست که دو هزار و پانصد سال عمرش باشد، جزء لطیفه‌های مضحک دین! چطوری پیغمبر این حرف را می‌زند؟

غیر از اینکه بگوییم حالش درست نبوده یا جادو بوده یا شیطان یا جن یا خواب. چون می‌گوید که من نباشم سهم شما از وحی خواب است، خب معلوم شد سهم خودش هم خواب بوده. پس چرا نمی‌گوید که وقتی من نباشم این دحیة ابن خلیفه کلبی ادامه راه من را می‌دهد؟ این بهتر به آن می‌خورد، چون همه‌ جا جبرائیل را می‌خواست معرفی کند، این شهروند مدینه‌ای را می‌گفت این جبرائیل است. آن بهتر بود برای جایگزینی در ادامه‌ زندگی معنوی مادی دین یا ام‌المؤمنین عایشه؟ که گفت نصف دینتان را از همسر آبگوشتی من بگیرید.

شروع درس با حرف‌های عجیب‌ و غریب دین است.

من همیشه می‌گویم رسول خدا اعقل جامعه بود برای‌ اینکه اگر عقلش بیشتر از شهروندان مکی نبود نمی‌توانست سوار اینها بشود. الان یک کسی که شاه می‌شود عقلش بیشتر می‌رسد که کودتا کند قدرت را به دست بگیرد، پیامبر هم شاه است. با سندهایی که از خود دین تا حالا از این کتاب درآوردیم. ابوطالب صدایش کرد گفت بیا، یادت هست؟ همان اوایل نهضت اسلامی بزرگان قریش جمع بودند، ابوطالب گفت بیا با تو کار دارم، پیامبر آمد، گفت چه می‌گویی؟ ابوطالب گفت بزرگان می‌گویند دست از این حرف‌هایت بردار، تو کار خودت را بکن، ما هم کار خودمان را، تو به بت کار نداشته باش ما هم به این  الله‌ای که از باد هوا آمده کاری نداریم. پیغمبر چه گفت؟ گفت نصیحت‌تان می‌کنم یک کلمه بگویید، آقای عرب خواهید شد (7206). آقا یعنی چه؟ یعنی حاکم.

——————————————-

درس دوم:

پس چگونه محاکمه می‌شوند؟

– «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى اَرْضٍ بَيْضَاءَ عَفْرَاءَ، كَقُرْصَةِ النَّقِيِّ، لَيْسَ فِيهَا عَلَمٌ لِاَحَدٍ».

 کتاب صحیح بخاری [۶۵۲۱]، کتاب صحیح مسلم [۲۷۹۰].

سهل ابن سعد: خاتم‌النبیین فرمود در روز قیامت مردم روی زمینی سفید و متمایل به سرخی چون قرص نانِ آردِ پاک و بدون سبوس حشر می‌شوند؛ «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى اَرْضٍ بَيْضَاءَ عَفْرَاءَ، كَقُرْصَةِ النَّقِيِّ، لَيْسَ فِيهَا عَلَمٌ لِاَحَدٍ». چرا پیغمبر مثال می‌زند به نان؟ کف آسفالت قیامت مانند نان است. چرا؟ «قرص نان آرد پاک و بدون سبوس»، آیا آن موقع دستگاه داشتند که سبوس را از گندم بگیرند؟ نمی‌دانم! احتمالات عقل را می‌گویم. قرابتی ندارد اینکه پیغمبر کف محشر را معاد را رستاخیز را مثال می‌زند به نان؟ برگردید به آن حدیث، تحقیق یعنی همین، یک ذرّه جلو می‌رویم و متوجه نمی‌شوی ولی عقلت می‌گوید که اینجا یک ابهامی هست، سریع یک نگاه کن ببین مشابه آن در گذشته چه بوده، حلّالش چه بوده! آیا پیغمبر نگفت خدایا سایه‌ نان را از سر ما کم نکن تا نان هست تو عبادت می‌شوی، یادت هست (470 و 6979)؟ یعنی مردم شکم را می‌شناسند نه تو را، شکم را سیر کن تا تو را بشناسند.

 آن وقت کار این حضرت الله ببین برعکس است گرسنه نگه می‌دارد، بعد، از آن طرف پیغمبر می‌گوید فقر بیاید دین از آن در رد می‌شود. اصلاً معادلات را ببین! اگر دین بدون کانالیزه شدن محراب و منبر را بخواهی دنبال کنی هزار تا شاخ درمی‌آوری، نه برای‌ اینکه دین چرا این را گفته، نه نه، برای‌ اینکه مردم مخاطب چقدر زیر صفر عقل بودند. باز هم برو جلوتر، از این بدتر هم داریم. آن چیست؟ مردم الان که عقلشان مثلاً کامل است اگر اینها را برایشان بخوانی عادی است.

 «در محشر کبری نان زیر پای مردم است و هیچ اثر و نشانه‌ای برای کسی در آن نیست». خوب دقت کن چه می‌گوید! «لَيْسَ فِيهَا عَلَمٌ لِاَحَدٍ» علَم یعنی شناسنامه، کارت ملی، هویت، گذرنامه. این آقا و خانمی که از خواب هزاران ساله از معدهٔ زمین برخاسته‌اند و دوباره انسان شدند، اینها چه کسانی هستند؟ شما چه کسی را می‌خواهی محاکمه کنی؟ کسی که هویت ندارد تو چطوری می‌خواهی عذابش کنی که تو فلان روز آن کار را کردی؟ شما دارید می‌گویید که هیچ اثر و نشانه‌ای برای کسی در آن نیست. آن کجاست؟ محشر؛ «يُحْشَرُ».

چه شخصی را شما می‌خواهی محاکمه کنی؟ چطور می‌خواهی بگویی به قول قرآن گوش و زبان و دست‌ و پا و دهان علیه انسان شهادت می‌دهند؟ انسانی که هیچ‌ چیز نیست، به چه می‌خواهند شهادت بدهند؟

 «لَيْسَ فِيهَا عَلَمٌ لِاَحَدٍ» یعنی یک مشت گوشت و پوست و استخوان را جان داده اینها وارد محشر شدند. آقا تو چه کسی هستی؟ من چه می‌دانم. «لَيْسَ فِيهَا عَلَمٌ لِاَحَدٍ»! خانم تو از کجا آمدی؟ چه می‌دانم. مانند روز اولی که آدم را آفرید، روح آمد در آن گِل که شد گوشت و پوست و استخوان. افسانه‌های دینی است جدی نگیر! اینها را نوشته‌اند، برای شما خوانده‌ام، روح آمد عطسه زد، برای همین می‌گویند که عطسه خوب است و آن‌ هم تا سه تا، بقیه‌اش بیماری است، یعنی عطسه می‌زنی روحی که در مرور زمان به یک چالش می‌خورد می‌خواهد از پیکر بیرون بیاید، دوباره برمی‌گردد سر جایش. بعد می‌گویند آدم گفت الحمدالله. بافتنی‌ها را ببین! بعد خدا به او می‌گوید «مَنْ اَنْتَ، مَنْ اَنَا» تو که هستی من که هستم؟ می‌گوید نمی‌دانم. آخر نامرد تو که نمی‌دانی چطور می‌گویی الحمدالله؟ آی مچ گیری دارد، آی بافتنی دارد.

——————————————–

 درس سوم:

مگر بهشت و جهنم در آسمان نیست؟

– «… {يَوْمَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَيْرَ الْاَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ} [ابراهيم: ۴۸] فَاَيْنَ يَكُونُ النَّاسُ يَوْمَئِذٍ يَا رَسُولَ اللهِ فَقَالَ عَلَى الصِّرَاطِ».

 کتاب صحیح مسلم [۲۷۹۱].

عایشه ام‌المؤمنین وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ، از پیغمبر پرسید، در این آیه‌ای که نازل شده (سوره ابراهیم آیه ۴۸) «{يَوْمَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَيْرَ الْاَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ}» در روزی که این زمین‌ به‌ زمین دیگری و آسمان‌ها به آسمان‌های دیگری تبدیل می‌شوند، پرسیدم که در آن روز مردم کجا خواهند بود ای رسول خدا؟ فرمود: روی پل که اسمش صراط است. مردم سر پل صراط هستند دارند محاکمه می‌شوند، قرآن می‌گوید آن پل پنجاه هزار سال قدمتش است، زمانش است، مدتش است.

حالا حساب کن پنجاه هزار سال نوری، اگر مخاطبین پیغمبر یک نخود عقل داشتند زیر بار این حرف‌ها نمی‌رفتند ولی رسول‌ الله صَلَّی‌ اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ از آن بالای کوه که مشرف بر مکه بود از غار حرا نگاه کرد و گفت این‌ همه هستند دارند با زبان حال و قال می‌گویند بیا سوار ما بشو چرا نروم؟ آن موقع که در مکه قدرت نداشت بهشت و جهنم را مطرح می‌کرد، بهشت سرزمین سبزه‌زار کویر ندارد، همه عربستان کویر است. بهشت پر از درختان است، جزیرةالعرب یک چند تا دانه درخت بیشتر ندارد. بهشت پر از آب است، عربستان آب ندارد خشک است. بهشت حورالعین دارد، عرب جاهلی عاشق زن است، این زن‌ها اینقدر خوشگل هستند، اینها در دین اوصافش است، هر وقت که انجام می‌دهی دوباره بکارت پیدا می‌کند. ببین از چه راهی وارد می‌شود، رگ خواب مردم دستش بود، هزار تا چرچیل که مثال زده می‌شود در اوج یک سیاستمدار در استاندارد تکاملش، هزارتایش به پای پیغمبر نمی‌رسد. می‌گوید وقتی‌ که داخل حورالعین می‌کنی می‌بینی، یعنی آدم شیشه‌ای است رفت‌ و آمدش را می‌بینی.

می‌گوید در نفخه‌ دوم اسرافیل به قول دین یک بلندگو دستش است، یک شاخ گاو دستش است، یک بوق دستش است، یک زنگ دستش است، یک آهنگ دستش است، همه چیز گفتند، صور را همه جور معنا کردند، هر چه، می‌زند که هستی نابود بشود، آن موقع مردم که زنده شدند و سر از خاک برداشتند سر پل صراط اجتماع کردند، جا هم زیاد است دیگر، وقتی پنجاه هزار سال نوری طول این پل است، خب معلوم می‌شود که تا آن عددی که بشر بعد از میلیارد پیدا کرده، آن نهایتش جمعیت باشد باز جا می‌گیرد، مردم به آنجا رفتند، آسمان و زمین هم در هاون خدا به‌ وسیله‌ گوشت‌کوب نفخه‌ اسرافیل له شده! مگر رسول خدا به معراج رفت نگفت بهشت و جهنم در بالای زمین قرار دارد؟ گفت یا نه؟ پس چرا می‌گوید دوباره زمین را خلق می‌کند؟ چرا ای آقای متشرع؟

«تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَيْرَ الْاَرْضِ» یک زمینی درست می‌کند غیر از این زمین. آیا زمین لازم است درست کنی؟ تو که همه امکاناتت در آسمان است، زمین می‌خواهی چه کنی؟ فکر کنم اینها را در آن شب کودتا که می‌خواستند برای امت اسلامی قرآن بسازند، عمداً اینها را گذاشتند که آیندگان عقل دارند به ریش پیغمبر بخندند. پیغمبر هم بنده خدا می‌دانست این دینی که آورده دوام ندارد. چرا؟ گفت برای اسلام ظهوری است و سقوط‌. دیگر؟ اول اسلام «اِرتَدَّ النَّاس»، آخر اسلام «یُخْرِجُون النَّاس». قشنگ تنظیم‌ شده، نه؟ اینها را که من می‌گویم، یادت هست؟ در مباحث است به‌ وسیله‌ اسناد خود دین، اگر یادت رفته به دایرةالمعارف رجوع کن! مردم تبری می‌جویند از الله. چند روز قبل داشتیم نه؟ قیامت وقتی است که دیگر مردم الله الله نگویند (7236).

الله الله الله ترانه برایش ساختند، از آن روزی که من این ترانه را گوش دادم فهمیدم که یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است، ریگی در کفش دین هست، و الا کسی با اسم الله اینطوری بازی نمی‌کند، الله که برای ما کالبدشکافی شد، نه آنهایی که مقدس می‌دانند، اینطوری برایش ترانه نمی‌سازند. پس دوباره زمین داریم و آسمان، مردم هم همه سر پل صراط.

«فَاَيْنَ يَكُونُ النَّاسُ يَوْمَئِذٍ يَا رَسُولَ اللهِ فَقَالَ عَلَى الصِّرَاطِ».

——————————————

درس چهارم:

جلوی کودتاچیان را چرا نگرفت؟

– «… {كَمَا بَدَأْنَا اَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنَا اِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ} [الأنبياء: ۱۰۴] … وَ اِنَّهُ سَيُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ اُمَّتِي، فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ اَصْحَابِي، … {وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ، فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ اَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ…} [المائدة: ۱۱٧]».

کتاب صحیح بخاری [۳۳۴۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۸۶۰].

 عبد الله ابن عباس: رسول خدا فرمود «ای مردم شما پا برهنه عریان و ختنه نشده حشر خواهید شد». اینجا یک گریز بزنم به محققین، آیا حشر با حشره و حشری هم‌ خانواده است؟ اگر هست چرا آدم شهوتی را که خیلی زیاد می‌زند بالا، به او می‌گویند حشری؟ آنها هم که محشور می‌شوند حشر می‌شوند، آنها هم زده بالا؟

ریزه‌کاری‌ها را می‌گویم، دیگر خودت دنبالش برو، دیگر وقت نداریم باز کنیم.

یک چند روز شما با نفَس حقتان جلوی قطعی برق سراسری را گرفتید، تا ببینم می‌توانید ادامه بدهید، شما زورتان خیلی زیاد است به شرطی که در درس‌ها بازیگوشی نکنید، به شرطی که به معلم یک ثانیه شک نکنید. معلم شما یک رویهٔ مادی و خاکی دارد و یک رویهٔ معنوی و ماورایی، اگر بخواهی آن رویهٔ مادی ظاهری را نگاه کنی که با تو شوخی می‌کند، سر به‌ سر تو می‌گذارد و مسائل جنسی را برای تو باز می‌کند، نمی‌توانی افق بالا را ببینی همان جا مکث می‌کنی، بعدش هم می‌افتی.

 سوره انبیاء آیه ۱۰۴: «كَمَا بَدَأْنَا اَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنَا اِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ» همان‌ گونه که آفرینش را سر دادیم، آفرینش را از نو باز می‌گردانیم. سر دادیم یعنی چه؟ یعنی سر آفرینش را بریدیم و بعد دوباره سرش را سر جایش گذاشتیم. بعید نیست، چون وقتی‌ که می‌گوید زمین دوباره خلق می‌شود، قرار بود دیگر زمینی نباشد، همه چیز در آسمان باشد. «این وعده‌ای است که ما می‌دهیم و ما قطعاً آن را به انجام می‌رسانیم». ای محقق دقت کن! فرمود: نخستین کسی که روز قیامت لباس به تنش می‌شود ابراهیم خلیل الرحمان است. قرار است که همه لخت و عور (چند بار حدیث خواندیم) محشور بشوند. مرده را دفن می‌کنند با کفن یا با لباس، یا در آتش می‌سوزد، یا در دریا غرق می‌شود، وجود نیست. حالا دوباره وجود می‌دهد به این ناموجود، مثل روزی‌ که از مادر متولد شده، از مادر متولد شده نه شورت پایش بوده نه چیزی، همانطور.

قرار شد ما پیروان دین را محاکمه کنیم و الا من حاضر نمی‌شوم بگویم این حرف‌های زشت و بچه‌گانه مال رسول‌ الله است، نه، رسول‌ الله خیلی عاقل بود.

 سوال: آقای متشرع متدین، همه لخت از خاک برمی‌خیزند، اول کسی که لباس تنش می‌کند ابراهیم است. خب، بفرمایید ببینم رسول‌ الله مگر خاتم‌الانبیاء نیست؟ مگر بزرگ انبیاء نیست؟ چرا پیغمبر اول شلوار پایش نمی‌کند؟

یک بحث دیگر: آیا مردم عادی با انبیاء فرق نمی‌کنند؟ محمد ابن عبدالله رسول‌ الله با امتش فرق نمی‌کند؟ همه لخت محشور می‌شوند، پیغمبر هم لخت محشور می‌شود؟ هر وقت اینها را می‌خوانی، گوش می‌دهی، یاد فامیلت، همسایه‌ات، رفیقت یا اربابان زر و زور و تزویر می‌افتی که نقاب دین زده‌اند برای چاپیدن مردم، هر وقت یاد اینها می‌افتی که به این وضوح و شفافیت، اسناد دینی هست و آنها زیر بار نمی‌روند، این شعر را بخوان: بر سیه دل چه سود خواندن وعظ. دلش سیاه شده، خود دین هم همین را می‌گوید، می‌گوید: کسی گناه می‌کند یک سیاهی در قلبش می‌افتد، مدام گناه را ادامه می‌دهد این قلب مدام سیاه سیاه، کامل سیاه می‌شود.

 آقای متشرع بفرمایید که اولین گناه را بشر می‌کند؟ بله؟ بشر مگر مانیتور خام نیست؟ آیا نیست؟ پس چرا می‌گوید «عَلَّمَ الْاِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق}»؟ می‌گوید من معلم بشر هستم، بشر هیچ چیزی نمی‌دانست من به او یاد دادم. چه یادش دادی؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾» هم بدی یادش دادم و هم خوبی، منتها خوبی اینجا جایش نیست، چون «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ»، «الدُّنْیا مَلْعُونَةٌ وَ مَلْعُونٌ ما فیها»، «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾».

 «ابراهیم شلوار پوشید، آگاه باشید مردانی از امت من به‌ طرف چپ سوق داده می‌شوند [چپ یعنی جهنم] و من می‌گویم ای مالک، ای خدا! اصحابم برای چه به جهنم می‌روند»؟ ای متشرع مگر قرار نبود که هر کس گناه می‌کند به جهنم برود؟ برای چه پیغمبر تعجب می‌کند؟ حواست را جمع کن، تمام سوراخ سمبه‌های دین را دارم برای شما باز می‌کنم، برای تو باز می‌کنم، مردم آدم‌ بشو نیستند، این مردم زیر بار موشکباران فقر بیدار نشدند، به خیابان ریختند، خیال کردند به خیابان رفتن مشکل را حل می‌کند. نه، حلّال مشکلات یکی دیگر است. کیست؟ خدای زمین. او کیست؟ پیغمبر چه گفت؟ گفت: خدا بخواهد یک حکومتی را حفظ کند همه اهل زمین جمع بشوند نمی‌توانند آن را ساقط کنند.

از این مباحث خوشت می‌آید؟ باید به همدیگر وصلش کنید.

 دقت کن! «پس گفته می‌شود نمی‌دانی پس‌ از تو چه بدعت‌هایی ایجاد کردند؟» یعنی همین‌هایی که پیغمبر را کشتند، بعد هم حکومت دینی تشکیل دادند، بعد علی را به خانه‌اش پرت کردند گفتند برو بیست و سه سال آنجا خانه‌نشین باش، بعد غدیر خم را موشکباران کردند، بعد دست‌ به‌ دست آمد دیگر، از خلفا به امراء. امیرالمؤمنین از کجا شروع شد؟ از معاویة ابن ابی‌ سفیان. نمی‌توانست که بگوید من خلیفهٔ پیغمبر هستم، چون پیغمبر گفته بود چهار تا خلیفه دارم.

«نمی‌دانی پس‌ از تو چه بدعت‌هایی ایجاد کردند؟» سوال: ای متشرع بگو، آیا پیغمبر بعد از شهادتش نمی‌داند؟ نمی‌فهمد؟ نه؟ اینجا چه می‌گوید؟ تو چه می‌گویی؟ پس تو چرا به مدینةالنبی کنار مرقد مطهر خاتم‌الانبیاء می‌روی؟ برای چه می‌روی آنجا حاجت می‌خواهی؟ چون می‌دانی این آقا زنده است نمرده. پس چرا خدا به او می‌گوید تو نمی‌دانی؟ پیغمبر نمی‌داند؟ پیغمبر که می‌گویی مرگ ندارد، چطور نمی‌داند علیه‌اش کودتا شد؟

 برویم جلو: آنگاه من چون بندهٔ صالح [عیسی] می‌گویم: «{وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ، فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ اَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ ﴿مائده ۱۱۷﴾»، «من تا آن زمان که در میانشان بودم از وضعشان اطلاع داشتم و وقتی‌ که مرا میراندی». ببین این چالش یادت باشد، طنابش کن و آن را به گردن طرفدار دین بینداز. چه شد؟ «مرا میراندی» مرا کشتی‌، بله؟ به‌ وسیله‌ این سمی که بزرگان قومت به من دادند. خیلی خب، پس پیغمبر هم مرده، بله؟ خودش دارد می‌گوید. پس پیغمبر زنده نیست، وقتی زنده نیست شما به مدینه که می‌روی داری می‌روی طلا را (اگر ضریحش طلاست)، کاشی‌کاری‌ها را، ستون‌های قشنگ و سقف بلند را زیارت می‌کنی چون آقا رسول‌ الله آنجا نیست. خودش دارد می‌گوید: «مرا میراندی».  «تو مراقب و ناظرشان بوده‌ای، سپس گفته می‌شود ایشان از هنگامی‌ که تو از آنان جدا شدی پیوسته عقب بازگشتند». به‌ به به! در پرانتز نوشته مرتد شدند «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی».
 ببین این آقایی که ساندویچ درست می‌کند از محراب و منبر اهل سنّت و جماعت، دیده خیلی وضع خراب شد پای بزرگانشان را گرفت، پرانتز باز کرده، می‌گوید: «ای خدا، [این چند نفر از] اصحابم». ببین چقدر فرق می‌کند؟ متن را ببین: «فَاَقُولُ: يَا رَبِّ اَصْحَابِي» اینجا پرانتز ندارد، تمام اصحاب من. چرا نگفت «بَعضَ اَصْحَابِي»، «و‌َ قَلِيلٌ مِنْ اَصْحَابِي»، «وَ فِئَةً مِنْ اَصْحَابِي»؟ ببین چقدر اینها نامرد هستند، اصحاب محراب و منبر، هم از شیعه هم از سنّی، پرانتز باز می‌کند. چرا پرانتز باز می‌کند؟ چون عوام بی‌ سواد متن را که نمی‌خواند، متن پرانتز ندارد، می‌آید ترجمه می‌خواند. بله خانه تکانی قشنگی دارد می‌شود از دین. این هم از این!

 یک سوال دیگر از متشرع: پیامبر که بیست و سه سال قبل‌ از شهادت امیر ابن ملجم را به او معرفی می‌کند که این قاتل توست و انتظار دارد علی او را طرد کند یا بکشد، چون قصاص قبل‌ از جنایت رَویهٔ انبیاء است، به آن نشانه که خضر نبی با موسی ابن عمران مباحثه می‌کردند سر این بچه هفت ساله را برید، موسی اعتراض کرد که این بچه چه گناهی کرده؟ گفت: این باعث بی‌ دینی پدر و مادرش می‌شود. پیغمبر برادر خضر نبی است دیگر، بله؟ اینکه می‌گوید ای علی این قاتل توست باید یعنی مثل قانون الهی در دست خضر الان او را بکشی، آن وقت خودش نمی‌داند که کل اصحابش، کل اصحابش! این مترجم، این عالم دینی چقدر خائن است، حقا که حجت ابن الحسن العسکری باید بیاید اول گردن اینها را بزند، چون اینها باعث گمراهی ملت شدند. خیلی آدم اعصابش خراب می‌شود.

 دقت کن! «وَ اِنَّهُ سَيُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ اُمَّتِي، فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَاَقُولُ يَا رَبِّ اَصْحَابِي»، اینجا می‌گوید «مِنْ اُمَّتِي: بعضی»، اینجا می‌گوید «اَصْحَابِي». چرا نگفت «بَعْضِ اَصْحَابِي»؟ مسئله به این مهمی را نباید باز کند؟

«من تا آن زمان که در میانشان بودم از وضع آنان اطلاع داشتم و وقتی‌ که مرا میراندی، کشتی (به‌ دست حضرات حواریون نزدیک خودم)، تو مراقب و ناظرشان بوده‌ای».

یکی از القاب پیغمبر آخرالزمان چیست؟ «اِنَّا اَرْسَلْنٰاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ﴿۴۵ احزاب، ٨ فتح﴾» تو شاهد هستی بر این امت. شاهد یعنی چه؟ یعنی همیشه پیش‌شان هستی‌. آن‌ چه می‌گوید، این چه می‌گوید؟!

«سپس گفته می‌شود اینان هنگامی‌ که تو از آنان جدا شدی پیوسته به عقب بازگشتند»، در پرانتز نوشته [مرتد].

ببین باز یک دوخت و دوز دیگر داریم: اگر ایراد بگیرد بگوید که «اِنَّهُ سَيُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ اُمَّتِي»، اینجا تخصیص خورده دیگر، «یک عده از امت». این را داشته باش؛ «یک عده»! بعد، هم بزرگ شیعه و هم بزرگ سنّی گفت «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی»، آن را باید به این بچسبانی. اگر بعضی از امت پیغمبر جهنمی هستند پس چرا آنجا همه را می‌گوید «اِرتَدَّ النَّاس» همه مردم؟

تحقیق مال عاقل است، عقل مال انسان است. «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» نهیبی است که قرآن کریم، قرآن مجید به طرفدار می‌زند، می‌گوید من یک چیزهایی گفتم، که ملائکه به تو بخندند، تو باور کردی، آیا عقل نداری «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، دیوانه! «أَ فَلَا تَشْعُرُونَ»؟

 «پیوسته به عقب بازگشته نمی‌دانی پس‌ از تو چه بدعت‌هایی ایجاد کردند». بدعت چه کسی ایجاد کرد؟ مجبورم بگویم، برای تحقیق، خط قرمز از شیعه و سنی وجود ندارد. حضرت عمرالفاروق رَضِی اللهُ عَنْهُ خلیفه دوم رسول‌ الله بارها هم به زبان حال و هم به زبان قال اعلام کرد من بدعت‌گذارم. این امت به جهنم می‌روند. چرا؟ چون بدعت‌گذار هستند. بیا و درستش کن! گفت: پیغمبر‌ دوتا قانون را وضع کرد؛ یکی نکاح موقت، یکی طواف نساء در عمره مفرده و اصل کاری، متنش این بود: «مُتعَتَانِ مُحلَلتَان فِي زَمن رَسُول الله وَ اَنَا اُحَرِّمُهُمَا»، دوتا قانون بود من تغییر دادم. آیا این بدعت نیست؟ برای جنگ با مسلمان‌ها لشکر می‌فرستد، هم در زمان خلافت ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول‌ الله و هم در زمان خودش. مسلمان‌ها را می‌کشد، طرف می‌گوید من مسلمان هستم، نماینده‌اش فرمانده سپاهش کیست؟ خالد ابن ولید، می‌گوید به من چه که مسلمان هستی یا نه، من کارم را می‌کنم. کارش چیست؟ رئیس قبیله را خواست بکشد یادت هست (7203)؟ رییس قبیله به زنش نگاه کرد و گفت من هیچ گناهی ندارم من مسلمان هستم، خالد هم با من جنگ و دعوا ندارد، مسئله تو هستی، به قول عوام برای یک ذرّه گوشت باید من کشته بشوم.

—————————————–

درس پنجم:

حرف‌هایی که گویی در حالت غیر طبیعی زده شده.

– «يُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى ثَلَاثِ طَرَائِقَ: رَاغِبِينَ رَاهِبِينَ، وَ اثْنَانِ عَلَى بَعِيرٍ، وَ ثَلَاثَةٌ عَلَى بَعِيرٍ، وَ اَرْبَعَةٌ عَلَى بَعِيرٍ، وَ عَشَرَةٌ عَلَى بَعِيرٍ…».

 کتاب صحیح بخاری [۶۵۲۲]، کتاب صحیح مسلم [۲۸۶۱].

 ابوهریره: رسول‌ الله فرمود «مردم در سه راه حشر خواهند شد»، محشر، رستاخیز، معاد، آخرت، سه‌ تا تونل دارد در رغبت.

حالا پرانتزش را بخوانم:

[گروهی] در رغبت («گروهی» در پرانتز) [تمام به سوی محشر می‌روند: پیشتازان در خیر و نیکی].

در پرانتز دوباره؛ «[گروهی] در نگرانی و ترس». در پرانتز: [عامهٔ مسلمین].

یک گروه شد چه؟ اینقدر پرانتز زدند آدم گیج می‌شود.

«يُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى ثَلَاثِ طَرَائِقَ: رَاغِبِينَ رَاهِبِينَ» کسانی که به میل خودشان خدا را انتخاب کردند.

اگر این حرف‌ را یک نفر به تو بزند، آیا نمی‌گویی گیج شدم، نفهمیدم چه می‌گویی، واضح‌تر بگو؟ حالا داستان همین حدیث است.

 کانال دوم چیست؟ آنهایی که در نگرانی و ترس حرکت می‌کنند. خب این چیست؟ بعد می‌گوید «دو نفر روی شتر، سه نفر روی شتر، چهار نفر روی شتر، ده نفر روی شتر». یعنی چه؟ این چه چیزی را می‌خواهد نشان بدهد؟ اگر پرانتز نباشد برای خفقان مسلمین، متن این باشد یعنی چه؟

«نیز آتش بقیه مردم را جمع می‌کند». کانال سه این است، «آتش در هر جا آنان شب را سپری کنند با آنان شب را سپری می‌کند، هر جا بخوابند می‌خوابد، هر جا صبح کنند صبح می‌کند.

خب ماند این دومی؛ «اثْنَانِ عَلَى بَعِيرٍ، وَ ثَلَاثَةٌ عَلَى بَعِيرٍ، وَ اَرْبَعَةٌ عَلَى بَعِيرٍ، وَ عَشَرَةٌ عَلَى بَعِيرٍ». یعنی چه؟ یعنی اینکه در دنیا چند نفر چند نفر سوار شتر شدند، به شتر ظلم کرده، آیا منظور این است؟ ده نفر، مگر مینی‌بوس است؟ ده نفر روی شتر نشستند. یک اشاره‌ پنهان دارد، منظور شترسواری اربابان دین است، یک نفر را، دو نفر را، سه نفر را می‌تواند تحمل کند. ای نامرد چند نفری روی این ملت ریختند؟ ده نفر سوار این ملت شدند!

بشمار: خدای موهوم، واسطهٔ تخیلی، کتاب معارضات، احادیث گیج‌کننده مانند همین حدیث، حکامی که سوار گردن مسلمین شدند. این هم از این!

 عنوانش چه بود؟ «حرف‌هایی که گویی در حالت غیر طبیعی زده شده»، آقای متشرع که تو خودت را اعقل می‌دانی بفرمایید رسول‌ الله در چه حالتی این حرف‌ها را زده؟ شما که طرفدار دین هستی بگو منظور چیست؟ ده نفر سوار شتر شدند اینها باید به جهنم بروند! برای بدنام کردن خاتم المرسلین آنقدر حضرت معاویه خال المؤمنین رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عجله داشت که چطوری این پیغمبر را بی‌ آبرو کند، هر چه چرت و پرت بود، هر چیزی که پیغمبر را لوث و بدنما می‌کرد، در دستگاه حدیث‌سازی ریخت. می‌گویی چرا این حرف را می‌زنم؟ تاریخ خودتان است. معاویة ابن ابی‌ سفیان بچهٔ کیست؟ ابوسفیان. ابوسفیان کیست؟ از سردمداران قریش. اینها چه کسانی هستند؟ قاتلین مسلمین و پیغمبر.

 یک سند دیگر: آیا ده نفر از بزرگان امویان امام حسن مجتبی را محاکمه نکردند؟ بعد از اینکه امام حسن صلح کرد او را به شام احضار کردند که بدو بیا با تو کار دارم، چشم! چه کند، نرود؟ طرفدار ندارد. خدا که دفاع نمی‌کند، داده جلو می‌گوید برو لنگش کن. شیعه هم که ندارد. مگر خودش نگفت؟ این سندها خیلی مهم است، اینها را باید به کله متشرع بکوبی، این حرف‌ها بدن آدم را له می‌کند از غربت دین واقعی که عقل است. چه گفت؟ گفتند: چرا با معاویه صلح کردی؟ گفت صلح با معاویهٔ جنایتکار طاغوت، برای من فرزند رسول‌ الله بهتر و گواراتر از این است که یک چنین شیعیانی داشته باشیم! شیعیانی که علی مرتضی را دیدند، امام حسن را دیدند، فاطمه زهرا را دیدند، اینها شیعه نیستند، بعد الان دویست میلیون در کره زمین شیعه وجود دارد؟ اینها شیعه هستند! سنّی یک طوری از پیغمبر می‌دوشد می‌چاپد، شیعه هم یک طوری از ائمه می‌چاپد. مگر امام باقر نگفت «صِنْفٌ يَأْكُلُونَ النَّاسَ بِنَا» بعضی‌ها هستند از طریق ما زندگی می‌کنند؟ یک‌ جا هم من دیدم، ولی به ضرس قاطع نمی‌توانم بگویم آن بود، ولی در اسناد دیدم که گفت «وَ صِنْفٌ يَأْكُلُونَنا»، بعضی از شیعیان هستند که ما را می‌خورند. نه اینکه به وسیله ما می‌خورند، ما را می‌خورند! اینها چه کسانی هستند؟ همین‌هایی که دم از تشیع می‌زنند.

———————————————-

درس ششم:

پس دست‌ و پایشان چه می‌شود؟

– «… يَا رَسول اللهِ کَیفَ يُحْشَرُ الكَافِرُ عَلَى وَجْهِهِ يَوْمَ القِيَامَةِ قَالَ اَلَيْسَ الَّذِي اَمْشَاهُ عَلَى رِجْلَيْهِ فِي الدُّنْيَا قَادِراً عَلَى اَنْ يُمْشِيَهُ عَلَى وَجْهِهِ يَوْمَ القِيَامَةِ».

 کتاب صحیح بخاری [۴۷۶۰]، کتاب صحیح مسلم [۲۸۰۶].

باز هم از آن لطیفه‌های خوشمزه است، اینها برای تو که عاقل خلق شدی حرف مفت است، لطیفه است، جوک است، برای آن بدبختی که هنوز پالون دین روی دوشش است، روی کولش است، اینها سازنده و هدایت‌کننده است، به‌ وسیله‌ اینها دین را شناخته است. حالا دین اینها چقدر بامزه‌ است! برو روی حرف معاویه. ببین تحقیق یعنی این، یعنی هر جا که لازم هست نوک مداد افشاگرانه را فرو می‌کنی.

معاویه چه گفت؟ به نماینده علی قبل‌ از جنگ صفین گفت: برو به علی بگو. چه بگوید؟ گفت: بایست اینجا جلویت یک قضاوتی بکنم برو تعریف کن، دو نفر سر شتر دعوا داشتند، یکی عراقی بود و یکی شامی، طرفدار علی و طرفدار معاویه، شتر مال عراقی بود، شاید هم بعد از جنگ صفین بوده، چون می‌گوید که این شتر مال من است که تو بردی. به چه دلیل می‌گوید؟ می‌گوید در جنگ صفین تو از من دزدیدی. طرف گفت که ای امیرالمؤمنین معاویه، این دارد می‌گوید این شتر ماده است، خودت نگاه کن شتر نر است یا ماده است، بیا زیرش را نگاه کن، دیگر تحقیقات لازم ندارد! شتر را از طرفدار خودش گرفت و به طرفدار علی داد، گفت به علی بگو یک لشکری برایت درست می‌کنم که فرق بین نر و ماده رو نفهمند. دقیقاً همین مسلمین حالا است، دارم برای شما می‌خوانم. آیا به تیمارستان رفتی؟ دقیقاً محک و ملاکشان و میزانشان مانند همین مسلمان‌ها است.

 انس ابن مالک: مردی به پیامبر گفت «چگونه کافر در روز قیامت بر روی چهره‌اش حشر می‌شود»؟

دقت کن! اول ساختار قیامت را در نظر بگیر، پیغمبر قرآن را آورده برای ترساندن مردم، آیه از جهنم آورده. جهنم را چگونه توصیف می‌کند؟ اینکه می‌گویم سیاستمدار بزرگی است قشنگ دقت می‌کند که مردم از چه چیزی می‌ترسند، از چه چیزی خوششان می‌آید، آن چیزی که خوشش می‌آید بهشت، آن چیزی که می‌ترسند جهنم. پیغمبر آمد مدام جهنم موهوم را، نیست اندر جهان را بزرگنمایی کرد، تا اینکه این را آورد «اَلَيْسَ الَّذِي اَمْشَاهُ عَلَى رِجْلَيْهِ فِي الدُّنْيَا قَادِراً عَلَى اَنْ يُمْشِيَهُ عَلَى وَجْهِهِ يَوْمَ القِيَامَةِ»، این حدیث است. پیغمبر روی منبر چه گفت؟ گفت: مردم بترسید از اینکه در جهنم، شما با صورت راه بروید. یعنی می‌شود مارمولک، می‌شود مار. بعد هم دلیل می‌آورد، می‌گوید دو دو تا هفت تا. دلیلش چیست؟ می‌گوید: «کسی که خلق می‌کند با دو تا پا راه بروی، همان خلق می‌کند که تو بی دست و پا راه بروی، روی زمین بخزی».

 خب، آقای متشرع تو وکیل مدافع دین هستی، تو نان دین را خوردی و سنگ دین را به سینه می‌زنی، باید جواب بدهی، جواب نمی‌دهی، تاریخ جواب می‌دهد. اینجا محکمهٔ تاریخ است به قضاوت عقل!

پنجاه هزار سال نوری، بله؟ گفت مردم آنجا (سر پل) جمع می‌شوند. پل هم قرآن گفت: پنجاه هزار سال است، پنجاه هزار سال نوری این با صورت دارد راه می‌رود. ببین اینجا اسمی از سینه نیامده؛ گفته صورت! جل‌الخالق، خدا چه جانورانی درست می‌کند!

 «يَا رَسول اللهِ کَیفَ يُحْشَرُ الكَافِرُ عَلَى وَجْهِهِ يَوْمَ القِيَامَةِ قَالَ اَلَيْسَ الَّذِي اَمْشَاهُ عَلَى رِجْلَيْهِ فِي الدُّنْيَا قَادِراً عَلَى اَنْ يُمْشِيَهُ عَلَى وَجْهِهِ يَوْمَ القِيَامَةِ».

ببین چطوری با زیرکی کامل مردم را از جهنم غیر عقلانی می‌ترساند. یک نفر عاقل بود بلند شد گفت یا رسول الله آخر چطور ممکن است که آدم پنجاه هزار سال نوری با صورت روی زمین راه برود؟

جواب: آن که در دنیا خلق کرد که با دو تا پا راه برود همان می‌تواند خلق کند. چه دلیل قشنگی است، بهترین تعریف همین است، دو دو تا هفت تا، پنج تا هم نه که بگویی یکی از آنطرف و اینطرف درآورده!

———————————————-

درس هفتم:

اگر در زمین فرو می‌رود پس چگونه تا دهان می‌آید؟

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: اِنَّ الْعَرَقَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَيَذْهَبُ فِي الْاَرْضِ سَبْعِينَ بَاعاً، وَ اِنَّهُ لَيَبْلُغُ اِلَى اَفْوَاهِ النَّاسِ، اَوْ اِلَى آذَانِهِمْ».

 کتاب صحیح بخاری [۶۵۳۲]، کتاب صحیح مسلم [۲۸۶۳].

یادت باشد تو جراح هستی. منتظری برای احقاق حق. محقق هستی برای اینکه بین حق و باطل را تشخیص دادی و می‌دهی. جراح هستی برای اینکه غدد سرطانی دین را برای جهانیان آشکار می‌کنی.

 ابوهریره، مهندس محترم معظم ماهر حدیث‌سازی، نان‌خور حضرت معاویة ابن ابی سفیان رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، گفت: رسول خدا فرمود. بیچاره این رسول خدا در زمان خودش اینقدر قال رسول الله جعلی ساختند، که در زمان خودش رفت روی منبر گفت خدا لعنت کند هر کس دروغ به پای من بسته. برای همین است که می‌گویم این مزخرفات مال پیغمبر نیست، مال کسانی است که با پیغمبر دشمنی دارند. آنجا به محاکمه امام حسن مجتبی اشاره کردم، ادامه‌اش را یادم رفت. آنها چه گفتند؟ یکی از محاکمه کنندگان گفت که تو نوهٔ کسی هستی که آباء و اجداد ما را کشته، ما برای همین با تو بد هستیم، این تکهٔ تاریخ خیلی مهم است! یعنی ما همچنان در صلب مکیانی هستیم که با پدربزرگ تو جنگیدند و پدر تو علی ابن ابیطالب آنها را کشت و بغض در گلو و فکر و سینه ما جمع شد تا امروز که سر تو خالی کنیم.

 آیا این حرف دقیقاً حرف ابوسفیان نیست که وارد کاخ دارالاماره شد و گفت درب را ببندید حرف خصوصی دارم؟ درب را بستند، گفت همه شما فامیل‌های (بنی‌ مروان و بنی‌ امیه) من هستید، بدانید این محمد زیرک بود آمد سوار مردم بشود گفت «خدا این را می‌گوید»، الان مشخص شد که همه آنها دروغ بوده. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه الان حکومت دست کسانی آمد که پیغمبر با آنها مبارزه می‌کرد. آن وقت نوه این ابوسفیان چه باید بگوید؟ نباید بگوید «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ» همه چیز بچه‌بازی است «فَلَا خَبَرٌ جَاءَ» اصلاً وحی‌ای نبوده؟

 ای طرفدار دین، امروز هر کسی از گرسنگی بمیرد، زیر موشک بمیرد، از بی‌ آبی بمیرد، از بی‌ پولی بمیرد، تمام گناهش مال شماست. برای اینکه تا شما هستید این دین حاکم است، حق‌تبارک و تعالی پوستی از شما بکَند، از دینتان بکَند، از کتابتان بکَند به وسیله ذریهٔ همین رسول الله، این مهدی موعود است که می‌آید، «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ» دین قدیم و طرفدارانش را از دم شمشیر قدرت رد می‌کند. امروز شما ما را مسخره می‌کنید با ما محاجه می‌کنید، ما را کافر می‌دانید؟ روز دیگر که خیلی نزدیک شده از ماست. روز امام جعفر صادق است که گفت ما مکفر هستیم، طرفداران دین، ما را کافر می‌دانند. یعنی جعفر صادق، کافر است؟

 پیغمبر فرمود: «عرق مردم». همین که کار می‌کنی عرق از پیشانی‌ات می‌آید زیر بغلت عرق می‌کند. «در روز قیامت هفتاد باع است»، باع را در پرانتز معنا می‌کند [به اندازه هر دو دست وقتی‌ که از هم گشوده شود]. دقت کن، دو تا دست باز بگیر، هر دستی یک متر بیشتر است که از هم باز کنی، دوتا دست، دوتا دست را باز می‌کنی، دوتا دست را ضربدر هفتاد کن، چقدر می‌شود؟

«در زمین می‌رود»، عرق مردم به این وسعت، قدمت، بلندی، ارتفاع، هر چه می‌گویی، از مردم می‌رود داخل زمین.

خب حالا معارضش را ببین! فرو می‌رود دیگر، آب می‌آید داخل زمین فرو می‌رود. «و این عرق تا دهان مردم یا تا گوش‌هایشان می‌رسد».

آقای متدین که دستت در جیب الله است مردم ندارند تو داری، مردم خفه هستند تو نفَس می‌کشی، مردم مستأجر هستند پول ندارند اجاره‌خانه بدهند تو صد تا خانه داری، مردم بچه‌هایشان به خاطر گرانی تحصیل خانه‌نشین می‌شوند، استعدادهای ایرانی از بین می‌رود. بچهٔ بی‌کار چه کار می‌کند؟ نه کار دارد نه درس دارد، جذب این کانون‌های فساد می‌شود، موادی می‌شود، موادفروش می‌شود، دل آدم می‌سوزد. ای ایران به چه روزی افتادی! ای ایران از روزی که مغیرة ابن شعبه به دستور عمرالفاروق آمد و این کشور را گشود، از آن روز نکبت بر تو وارد شد به برکت این دین.

 می‌گوید که هفتاد تا یک متر و نیم (دستت را کاملاً از هم باز کنی یک متر بیشتر می‌شود) از انسان عرق می‌آید. اولاً انسان اینقدر عرق دارد؟ مگر بگوییم عرق آن پنجاه هزار سالی که نوری است و در پل صراط راه می‌روند، اینها به زمین می‌ریزد. خب ریخته زمین، پس جایی ندارد، آب جمع نشده عرق جمع نشده، «در زمین (در پرانتز: [فرو]) می‌رود». خیلی خب، بعد می‌گوید «این عرق تا دهان مردم یا تا گوش‌هایشان می‌رسد». بالاخره نفهمیدیم در دل زمین فرو می‌رود یا نه می‌آید بالا، یعنی کل محشر را عرق فرا می‌گیرد و همه تا گوش‌هایشان در عرق هستند. چه بگوییم!

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ، قَالَ: اِنَّ الْعَرَقَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَيَذْهَبُ فِي الْاَرْضِ سَبْعِينَ بَاعاً، وَ اِنَّهُ لَيَبْلُغُ اِلَى اَفْوَاهِ النَّاسِ، اَوْ اِلَى آذَانِهِمْ».