با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7247 تاریخ 405.01.20

7247                 1405-01-20

۱- خشونت در دین یهود به گواهی تورات.

۲- موضوعی که متشرعین رعایت نمی‌کنند.

۳- کشوری را مصادره می‌کند و در این پول‌های کوچک، با وجدانند.

۴- می‌گوید هر دو شب وصیت‌نامه‌ای لازم است، اما خودش بدون وصیت می‌میرد.

(بازخوان از تدریس 6220)

۵- افراطیونی که از عقل گذشته و وحی را در پشت سر می‌گذارند.


 درس اول:

خشونت در دین یهود به گواهی تورات.

مباحثی از تورات و خدایش است که عنوان یَهْوَه دارد. یهود هم از مادهٔ لغوی یَهْوَه است، اسم خدایش است. باید اسم خدایشان را آتش می‌گذاشتند، چون آتش، رسالت را به موسی ابن عمران داد. می‌گویند «کَلِیمُ الله» یعنی هم کلام با خدا، باید بگویند «کَلِیمُ النَّار»، چون آتش با او حرف زد، آتش به او گفت «اِنِّي اَنَا اللهُ لَا اِلٰهَ اِلَّا اَنَا» من خدای تو هستم غیر از من خدایی نیست. جالب است، هر دینی برای خودش یک خدا دارد. خدای اسلام هم همین را می‌گوید؛ «اِنِّي اَنَا اللهُ لَا اِلٰهَ اِلَّا اَنَا»، به مسیح همین را می‌گوید، به یهود همین را می‌گوید.

 موسی گفت: «خدا به ما فرمود از رود اَرنون عبور کنید (رود اَرنون یکی از رودهای واقع در مسیر حرکت بنی‌ اسرائیل از صحرای سینا و به سمت رود اردن بود) و به سرزمین حَشبون که پادشاه آن، سیحون اَمُوری است داخل شوید، من او و سرزمینش را به شما دادم». خدای یهود این را می‌گوید، مانند حرفی که خدای مسلمان‌ها به عمرالفاروق گفت، او هم به سردارش هنگام ورود به ایران گفت. گفت: خدا ما را فرستاده مملکت شما را بگیریم لجن‌مال کنیم. تا وقت ظهور هم این کشور به برکت اسلام قد علم نمی‌کند، کمر راست نمی‌کند.

«من او و سرزمینش را به شما دادم». او کیست؟ پادشاه آن شهر یا آن کشوری که می‌خواهند به آن حمله کنند. «با او بجنگید (یعنی با آن شاه) و سرزمین او را به تصرف درآورید».

غصب، مصادره، با کلک به چنگ درآوردن، همه اینها از برکت خدای یهود است.

 «از امروز ترس شما را بر دل مردم سراسر جهان می‌گذارم». همان که قرآن به پیغمبر می‌گوید، که به وسیلهٔ ترساندن مردم به وحشت انداختن جوامع، تو را یاری می‌کنم. ببین چقدر قشنگ شبیه هم هستند! بعد این خداها یک دفعه اعصابشان خراب می‌شود و به هم می‌پرند. چطوری می‌پرند؟ طرفداران را به جان هم می‌اندازند، بعد می‌شود ائتلاف سه دین؛ اسلام، مسیحیت و یهود، برای نابودی ملت و مملکت ایران.

«آنها آوازه شما را می‌شنوند و به وحشت می‌افتند». همانطور که اهالی خیبر صبح با زنبیل و فرغون و بیل و کلنگ‌شان سر زمین رفتند (7205)، یک‌ دفعه سپاه اسلام را دیدند و گفتند وای محمد آمد.

«پس یَهْوَه خدای ما سیحونِ اَمُوری را به ما تسلیم نمود و ما او را با تمام پسران و افرادش کشتیم». این موقعیت و موجودیت خداهای زمین است؛ خاک می‌کند، انسان می‌کند، به کشتن می‌دهد، خاک می‌کند، انسان می‌کند، به کشتن می‌دهد، همینطور! باز خدا پدر قرآن را بیامرزد که حقیقت را گفت؛ «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾» دنیایی که اینقدر آن را جدی گرفتید بچه‌‌بازی است، مسخره است، روی انگشت من خدای اسلام دارد می‌چرخد، تمام مصادرش را هم گفتیم و در دایرةالمعارف ظهور هست.

 «و تمامی شهرهایش را به تصرف خود درآورده (معلوم می‌شود کشور بوده که دارای شهرها بوده)، همه مردان و زنان و اطفال را از بین بردیم». خدا ننه‌اش را نیامرزد که زن‌ها را کشته مصادره نکرده چون مصادره می‌کرد زن بیچاره یک عمری باید زجر می‌کشید. «بچه‌ها را هم کشتیم، به‌ غیر از گله‌هایشان موجود دیگری را زنده نگذاشتیم». گله گوسفند و گوساله و گاو که خوراکشان است. «این گله‌ها را هم با غنائمی که از تسخیر شهرها به چنگ آورده بودیم با خود بردیم، ما از منطقهٔ عَروعیر که در کنار دره اَرنون است تا منطقه جِلعاد همه شهرها را به تصرف خود درآوردیم حتی یک شهر هم در برابر ما قادر به مقاومت نبود زیرا یَهْوَه خدای ما تمامی آنها را به ما داده است». می‌خواستم بگویم سگ فلان کند، باز می‌گویند چرا خلاف ادب حرف زدی! چه باید کرد، افتخار می‌کند، هم اسلام به کشتار مردم افتخار می‌کند و هم یهود افتخار می‌کند. حالا به مسیحیت نچسبید بگویید عیسی خوب است که شمشیر به دست نگرفت، عیسی ابن مریم وقت نکرد، او را زود کشتند و در عوض جانشینانش آدم‌ها را می‌کشند.

 «سپس به جانب سرزمین باشان روی آوردیم، عوج پادشاه باشان لشکر خود را بسیج نموده و در شهر اَدَرعی به ما حمله کرد ولی خداوند به ما فرمود که از او نترسیم». امان از دست این خدا! خدا چیست؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» بکشید. بعد هم این قاتل بدبخت که در بند قاتلین افتاده چه گناهی کرده؟ خود خدا می‌گوید بکشد، بعد به زندان می‌برد اعدام می‌کند. «یَهْوَه خدای ما، او و همه مردمش را به ما تسلیم نمود». مردم چه کسانی هستند؟ گوشت لب توپ، بی‌ اختیار، نه صاحب اموال و زن و بچه‌اش نیست بلکه صاحب نفسش هم نیست، دین خرخره‌اش را می‌گیرد او را می‌زند زمین تمام شد، آهان یک پشه کشتیم. این کاری که با ملت ایران در این چهل روز کرد دقیقاً اسپری را گرفته بود به پشه، ایرانی نمی‌توانست فرار کند، کجا برود، اموالش را نمی‌توانست نگه‌ دارد، رفت زیر آوار.

«علاوه‌ بر این شهرها تعداد زیادی آبادی بی‌ حصار نیز بود که به تصرف ما درآمد، ما سرزمین باشان را مثل سرزمین حشبون کاملاً نابود کردیم». اینها را چه کسی می‌گوید؟ کتاب آسمانی می‌گوید. باز هم می‌خواهم بگویم ای… به کتاب‌های آسمانی، باز مدام خودم را نگه می‌دارم، خودتان می‌دانید من چه می‌خواهم بگویم.

 «و تمام اهالی آن را چه مرد و چه زن و چه کودک از بین بردیم ولی گله‌ها و غنایم جنگی را برای خود نگه داشتیم، پس ما بر تمام سرزمین آن دو پادشاه اَموری که واقع در شرق رود اردن بود مسلط شدیم، بعد من به یوشع گفتم (جانشین موسی) تو با چشمانت دیدی که یَهْوَه خدایت با آن دو پادشاه چگونه عمل نمود؟ او با تمامی ممالک غرب رود اردن نیز همین کار را کرد، از مردم آنجا نترسی چون یَهْوَه خدایتان برای شما خواهد جنگید». خدا سرلشکر است، می‌گوید از مردم نترسی، تو نمی‌خواهد که بجنگی، خدا می‌جنگد. قرآن هم همین را می‌گوید: «وَ مَا رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ ﴿انفاق ۱۷﴾» تو تیر نمی‌اندازی، تو چشم‌ها را کور نمی‌کنی، من هستم، مسئولیتش با من است. «فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ الله قَتَلَهُم ﴿۱۷انفال﴾» من می‌کشم، بیخودی تو متهم نشوی، عذاب وجدان نگیری قاتل، من می‌کشم! ببین چقدر قشنگ تورات با قرآن

موازی است.

بخش‌هایی از باب هفتم و نهم کتاب تثنیه (از سوره‌های تورات).

 «هنگامی که خداوند شما را به سرزمین‌هایی که در غرب رود اردن در شُرف تصرفش هستید ببرد، هفت قوم آنجا را که همگی از شما بزرگتر و قوی‌تر بودند نابود خواهد ساخت. زمانی‌ که یَهْوَه خدایتان، آنها را به شما تسلیم کند و شما آنها را مغلوب نمایید، باید همه آنها را بکشید». خدای موسی کلیم الله این است. موسی‌ ابن عمرانی که به‌ وسیله‌ٔ درخت آتش مبعوث به رسالت می‌شود باید این مسائل در آن باشد.

«با آنها معاهده‌ای نبندید (صلح نکنید بکشید) و به آنها رحم نکنید». اینها را چه کسی گفته؟ یَهْوَه خدای موسی، که البته غلط است، خدای موسی آتش است. خدای تورات، خدای یهودی‌ها. «بلکه ایشان را به‌ کلی نابود سازید (با آنها معاهده صلح نبندید بکشید) وگرنه در دام مهلکی گرفتار خواهید شد. ای قوم اسرائیل گوش کنید! امروز باید از رود اردن بگذرید تا سرزمین آن‌ سوی رودخانه را تصرف کنید، قوم‌هایی که در آنجا زندگی می‌کنند بزرگتر و قوی‌تر از شما هستند». تکرار شد.

 «یَهْوَه خدایتان مثل آتشی سوزاننده پیشاپیش شما در حرکت خواهد بود». مچش را بگیر، اعتراف کرد که خدای یهود آتش است.

«خدایتان مثل آتشی سوزاننده پیشاپیش شما در حرکت خواهد بود و آنها را هلاک خواهد کرد». خدای محمد رسول‌ الله غار است، «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ {١ علق}»، خدای موسی آتش است، خدای عیسی کنار دریا است. آنجایی که مادر بزرگوارش مریم مقدس لباس‌هایش را درآورده بود و داشت آب تنی می‌کرد، بعد جبرائیل به قیافه‌ٔ یک جوان آمد و روح خدا را به او دمید، شد پسر خدا. اخیراً هم که شده خود خدا.

«همانطور که خداوند فرموده است شما به‌ زودی بر آنها پیروز شده و آنها را از بلادشان بیرون خواهید کرد». ببین نقش دین در زندگی بشر؛ مردم را از زندگی‌شان، از شهرشان و کشورشان تبعید می‌کند، اموالشان را می‌گیرد، می‌گوید: قرآن می‌گوید «لَيْسَ لِلْاِنْسَانِ اِلَّا مَا سَعَىٰ ﴿۳۹ نجم﴾» شما کار می‌کنید روزی می‌گیرید.

 حالا اینهایی که صاحبان ادیان، پیروان ادیان به آنها حمله می‌کنند و روزی‌شان را می‌گیرند، آیا این روزی مال مهاجم است متجاوز است یا مال آن کسی است که در دستش است؟ قرآن می‌گوید نه مال آن کسی که دستش است. پس چرا به فرمان تو تحت عنوان جهاد، هزار و خرده‌ای سال قبل عرب بی‌ فرهنگ جاهل آدمخوار به کشور مقدس ایران حمله می‌کند و می‌گوید ما آمدیم بخوریم، شما بلد نیستید بخورید؟ شما غذای در سفره را می‌خورید، ما خود سفره را جمع می‌کنیم می‌خوریم.

 این بخشی از باب بیستم کتاب تثنیه از تورات است.

 «هنگامی‌که به شهری نزدیک می‌شوید تا با آنها بجنگید نخست به مردم آنجا فرصت دهید خود را تسلیم کنند و صلح نمایند اگر آنها دروازه‌های شهر را به روی شما باز کردند وارد شهر شوید و مردم آنجا را اسیر کنید». دقت کن! «فرصت بده تسلیم بشود»، خب تسلیم شد، «صلح کند»، صلح کرده. صلح کرده؟ برو مردم را اسیر کن. صلح کرده که بگذاری زندگی‌اش را بکند، نهایت مالیات به تو بدهد. «و مردم آنجا را اسیر کرده و جزیه بگیرید (جزیه، هم قانون اسلام است قرآن است و هم قانون یهود و تورات است) و به خدمت خود درآورید». با او صلح کردی اما مردش را بیاور غلامش کن، زنش را کنیز کن. «ولی اگر تسلیم نشدند، شهر را محاصره کن. هنگامی‌ که یَهْوَه خدایتان آن شهر را به شما داد همه مردان آن را از بین ببرید».

آقای یَهْوَه! آقای الله! اینهایی که دستور می‌دهی بکشند تو خلق کردی؟ بندهٔ تو هستند یا نه باد هوا خلق کرده؟ اگر باد هوا خلق کرده، چرا اسم خودت را گذاشتی صانع، خالق؟

 بنشینی با یک متشرع باسواد بدون تعصب صاحب وجدان بحث کنی، خودش یک نفت می‌ریزد روی دینش آتش می‌زند، ولی پیدا نکردید. امروز دیگر متشرعی متدینی پیدا نمی‌شود مگر اینکه یک طورهایی فامیل الله است، یک طورهایی سفره‌اش مال الله است، از دیگری گرفته به این داده تا این از او دفاع کند. این یعنی عدل! عدلی که اسلام می‌گوید این است، نهایت ظلم است! سند داری؟ بله، اهل‌ بیت بارها گفتند که ما عدلت را نخواستیم یک چیز دیگر به ما بده. ما در قنوت نماز یک عمری خواندیم «اِلهَنا رَبّنَا عامِلْنا بِفَضْلِك وَ لَا تُعامِلْنا بِعَدْلِك» به عدلت عمل نکن. چون می‌دانند عدل یعنی عین ظلم. در چند کلام از معصومین داشتیم که گفتند ما از عدل تو فرار می‌کنیم. عدل خدا یعنی کشتار، موشک، بمب، تخریب منازل، از بین بردن یک اثاثی که یارو پنجاه شصت سال زحمت کشیده، دونه دونه خریده!

 «ولی زن‌ها و بچه‌ها گاوها و گوسفندها را و هر چه در آن شهر باشد می‌توانید برای خود نگه دارید». این تورات هم مثل اینکه ناسخ و منسوخ دارد مثل قرآن، در حکم قبلی گفت: همه را بکشید فقط حیوانات را بیاورید، اینجا می‌گوید نه. ببین خدای موسی هم حواس‌ پرت است، آلزایمر دارد. «و هر چه را که در آن شهر باشد می‌توانید برای خود نگه دارید، تمام غنایمی را که از دشمن به دست آوردید مال شماست»، «اَلْمَال مَالَ اللهُ». برای چه مال من را می‌گیری؟ به تو چه مال خداست.

«خداوند آنها را به شما داده است». بله، مِلک بابایت است، ارث بابایت است. «این دستورات فقط شامل شهرهای دوردست می‌باشد و نه شهرهایی که در سرزمین موعود است، زیرا در شهرهای داخل مرزهای سرزمین موعود هیچ کس را نباید زنده بگذارید، هر موجود زنده‌ای را از بین ببرید و آن اقوام را به کلی نابود کنید».

 سرزمین موعود همین اسرائیل است، لشکر موسی که من عددش را نمی‌دانم، همان بنی‌ اسرائیل، از مصر به اردن آمدند و از آنجا آمدند ایستگاه و قرارگاه آنها اسرائیل است.

می‌گوید: «وارد اسرائیل که شدید (یا همان فلسطین) هیچ کس را زنده نگذار، هر موجود زنده‌ای را از بین ببر و آن اقوام را به‌ کلی نابود کن، این حکمی است که یَهْوَه خدایتان داده است. منظور از این فرمان آن است که نگذارد مردم این سرزمین شما را فریب داده، در دام بت‌پرستی و آداب و رسوم قبیح خود قرار دهند و شما را وادار به گناه بزرگی نسبت‌ به یَهْوَه خدایتان مرتکب شوید». جالب است! یَهْوَه می‌گوید آدم بکش، مجوز شرعی دارد، ولی می‌گوید آن اهالی سرزمین مواظب باشید، مثلاً بت‌پرست هستند، آنها شما را گول نزنند، شما را به دین خودشان وارد نکنند، شما را وادار به گناه بزرگ نکنند نسبت‌ به یَهْوَه. گناه بزرگ چیست؟ از دستورات موسی‌ ابن عمران بروی بت‌پرست بشوی، ولی گناه بزرگ کشتار جمعی نیست، مردم را می‌کشی، به جهنم، بکش!

بخش‌هایی از باب بیستم و شش کتاب تثنیه.

 «امروز یَهْوَه خدایتان امر می‌فرماید که تمام قوانین او را اطاعت کنید. امروز اقرار کرده‌اید که او خدای شماست و قول داده‌اید از او پیروی نمایید و احکامش را به‌ جا آورید». احکامش همین است دیگر: بکشید، ببرید، بخورید، بکنید. بعد می‌گویند که این کلام را نگو! من قباحت کار اینها را می‌خواهم نشان بدهم که دین در نگاه دیندار یعنی کشتار، مصادره اموال، خفقان. «خداوند امروز طبق وعده‌اش اعلام فرموده که شما قوم خاص او هستید». ببین هر دینی آمده پیروش را مردم خاص کره زمین معرفی کرده. اسلام داستانش که زیاد است، این‌ هم یهود! قوم خاص، بنی‌ اسرائیل است، بقیه اقوام روی زمین باید نابود بشوند.

کتاب یوشع (سِفر یوشع)، بخش‌هایی از باب اول کتاب یوشع.

یوشع همین جانشین موسی‌ ابن عمران، پیغمبر هم است.

 «خداوند پس‌ از مرگ خدمتگزار خود موسی به دستیار او یوشع ابن نون فرمود خدمتگزار من موسی درگذشته است». تا حالا پیام‌آور بودند، اینجا شده خدمتگزار! موسی کیست؟ نوکر یَهْوَه. یَهْوَه کیست؟ باد هوا. چه می‌گوید؟ الهام می‌کند، برو حمله کن کشورها را به دست بیاور و مردم را بکش. خب آن کسی که تو می‌روی به او حمله می‌کنی، او هم خدایش می‌گوید که مقاومت کن! یادت هست در این درس قبل رسول الله چه گفت؟ شهدا را نام برد، شهید کیست. گفت شهید کسی است که به خانه‌اش حمله می‌کند مقاومت می‌کند و کشته می‌شود شهید است (7204). خب شما هزار و خرده‌ای سال قبل به ایران حمله کردید، مهاجمین شما شهید هستند، اینها تفاله هستند؟ گفت: اگر کسی به زن کسی حمله کرد دفاع کند، اگر دفاع کرد کشته شد شهید است. شما چقدر زن‌های مردم را در طول هزار و خرده‌ای سال بردید؟ آنهایی که دفاع از زنشان می‌کردند دشمن خدا بودند، باید کشته می‌شدند. پیغمبر‌، نفر سوم چه گفت؟ گفت: و کسی که در دفاع از اموال خودش کشته می‌شود شهید است. دفاع از خودش، مالش، زنش.

 پس موسی معاون آتش است. آتش چیست؟ درخت آتش. کجا جایش است؟ کوه طور. چه گفت؟ موسایی که سردش است آمده اطراف را نگاه کرد و دید سر آن کوه یک چیزی می‌درخشد، عه بروم آنجا ببینم چه خبر است، ببینم می‌توانم برای خانواده‌ام آتش بیاورم، بعد رفته آنجا…، یک مثال معروفی هم هست، حدیث هم هست، روایت است، می‌گوید: ناامید نشو. دقت کن! از زندگی ناامید نشو. چرا؟ می‌گوید برای‌ اینکه یک وقت خیر تو در چند قدمی توست، بعد مثال موسی را می‌زند، موسی رفت آتش بیاورد گرم بشود، غذا بپزد، گرگ‌ها از گوسفندانش دور شود، یک‌ دفعه برگشت در حالی که مدال رسالت بر دوشش بود. من کیستم؟ موسی‌ ابن عمران کلیم الله، کسی که با خدا حرف زده. موسی جان، فدایت بشوم، عزیز دل، تو با خدا حرف زدی یا با آتش حرف زدی؟ لااقل اینها را به تاریخ منتقل نکنید.

 یا رسول‌ الله تو اولین حرفی که مثلاً جبرائیل به تو گفت، نگفت ابلاغ کن، گفت «اِقْرَأْ: بخوان». نگفت «اِبْلَغ»، نگفت «بَلِّغ» برسان، نگفت «قُل» بگو!

آسان‌ترین دلایل، بیخ گوش متشرع متعصب باسواد است ولی رد می‌کند. چرا رد می‌کند؟ چون نانش در دین است، بقایش در دین است.

بی‌ سواد متشرع هم که غذای اعتقادیش از محراب و منبر است.

حالا ببین چقدر درد دارد! یک نگاه به صدر اسلام بکن ببین برخورد متشرع متدین جاه‌ طلب، دنیا طلب خدا در سفره و جیب داشتن چیست! حقّ علی‌ ابن ابیطالب را که غدیر خم است زیر پا می‌گذارند، ببین چقدر دردآور است! وقتی هم که علی اعتراض می‌کند، می‌دانی به او چه می‌گویند؟ می‌گویند تو به دو جهت نمی‌توانی خلیفه بشوی.

 غدیرخم را رهایش کن، ده‌ هزار تا، صد هزار حاجی، که در برابر چشم و گوش تاریخ، همه آنها با علی‌ ابن ابیطالب بیعت کردند به اینکه «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» هر کس که من ولیّ امر او هستم علی ولیّ امر اوست، ولی همه را فراموش کردند، گفتند او را رهایش کن، علی دوتا مشکل داری، یکی اینکه سن تو کم است و یکی هم اینکه خیلی مردم را کشتی. نمی‌دانم علی جواب گفت یا نه؟ بگوید آخر من مردم را کشتم، آیا با آنها پدرکشتگی داشتم؟ برای چه مردم را کشتم؟ خب یک کسی به پیغمبر پسرعمویم فرمان داد، پیغمبر هم من را هول داد جلو و گفت برو بکش. حالا تقصیر من است یا تقصیر پیغمبر است یا تقصیر وحی است یا تقصیر جبرائیل است یا تقصیر خدای موهوم است؟ چقدر سخت است! کار متعصب امروز، دقیقاً کار ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول‌ الله رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است، دقیقاً شخصیت متشرع شیعهٔ ایران کُپیهٔ حال و هوا و تفکرات حضرت عمرالفاروق خلیفه دوم رسول‌ الله است.

 «پس تو ای یوشع برخیز و بنی‌ اسرائیل را از رود اردن بگذران و به سرزمینی که به ایشان می‌دهم، برسان همانطور که به موسی گفتم هر جا که قدم بگذارید آنجا را به تصرف شما در خواهم آورد، حدود سرزمین شما اینطور است: در جنوب از صحرای نِگب است (صحرای نِگِب بخشی از شمال شرق صحرای سینا و بالای رود نیل است) و در شمال تا کوه‌های لبنان و از دریای مدیترانه در غرب تا رود فرات و در سرزمین حیتی‌ها». حالا من می‌گویم دین همان سیاست است، سیاست همان دین است، آیا غیر از این است؟ تو حساب کن یَهْوَه نه، یک امپراطور، آیا اینطوری دستور نمی‌دهد نه؟ اینطوری متن نمی‌نویسد؟

 «ای یوشع همانطور که با موسی بودم با تو نیز خواهم بود».

یعنی «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» برای موسی بود برای تو هم هست. فجور چیست؟ آیا قتل بالاترین گناه نیست؟ قتل مظلومی که در خانه‌اش نشسته کشته می‌شود به‌ خاطر اعتقادات دینی تو، آیا این جنایت نیست؟ بعد مسأله را با دو رکعت نماز صبح حلش می‌کنی؟ آیا می‌شود؟ تو وجدان داری؟ تو غیرت داری؟ تو انسان هستی؟

«قوی و شجاع باش چون تو این قوم را رهبری خواهی کرد تا سرزمینی را که به پدران ایشان داده‌ام و وعده داده‌ام تصرف کنید».

بخش‌هایی از باب دهم کتاب یوشع.

 «یوشع به شهر مَقّیَده حمله کرد آن را گرفت و پادشاه و تمامی اهالی آنجا را کشت». اصلاً می‌دانی بحث ادیان فقط قتل است. آیا بحث سلطان و امپراطور و شاه چیست؟ قتل نیست؟ خب پس چه فرقی می‌کند؟ فرق بین دین و بی‌ دینی چیست؟ قبل‌ از طلوع اسلام در جزیرةالعرب چه حاکم بوده؟ قتل، غارت، تجاوز به زن‌ها، خفّت بشر، نابود کردن انسانیت. و بعد از اسلام چه شد؟ خب همین شد منتها اسم آن را گذاشتند جهاد. آنجا بت به آنها امر می‌کرد و اینجا الله امر می‌کند. الله کیست؟ جبرائیل. جبرائیل کیست؟ دحیة ابن خلیفه کلبی. خیلی راحت، خیلی راحت!

«و پادشاه و تمام اهالی آنجا را کشت به‌ طوری‌ که هیچ کدام از ساکنان آنجا نتوانستند جان سالم به‌ در ببرند». مانند جریان ایران، در این چهل روز چقدر موشک ریخت؟ چه شد؟ غیر از انهدام ایران و نابودی ملت چه چیزی گیر این خدا آمد؟ خدا همین را می‌خواهد، خدا مردم زیاد نمی‌خواهد یک عده‌ کم برای او بس است، نود میلیون ایرانی است، یک پنج میلیون برای او بس است، بقیه پشه هستند بمیرند.

 «بعد از آن یوشع و افرادش به لِبنَه حمله کردند و خداوند آنجا را نیز با پادشاهش به دست ایشان تسلیم نمود». همانطور که ببین قرآن مدام بحث کشتار است، تورات هم همینطور است، آن‌ هم همه‌اش بکش بکش! خدا آمده مردم را نوازش کند؟ آره؟ بله، فامیل‌های خودش و دار و دسته خودش را نوازش می‌کند، بقیه باید نابود بشوند، بقیه صاحب اموالشان نیستند. «و تمام ساکنان آنجا را از دم شمشیر گذراندند، بعد از آن به شهر لاخیش حمله بردند و تمام اهالی شهر را از دم شمشیر گذراندند، سپس به شهر عجلون نیز حمله بردند و تمام ساکنان آنجا را هلاک نمودند». وای دین چه‌ کارنامه‌ای دارد، در تبلور اسلام، مسیحیت، یهود، زرتشتی، بت‌پرستی و کمونیست، اینها هر کدام یک خدا دارند!

 «سپس به شهر حَبرون حمله کردند و آنجا را با تمام آبادی‌هایش گرفتند و پادشاه و همه ساکنانش را کشتند».

ببین چقدر قشنگ است، در صلحنامه حدیبیه رئیس مشرکین به پیغمبر چه گفت؟ ببین هر جا نگاه می‌کنی یک سند است. پیغمبر که سواد نداشت، به علی گفت بنویس «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم». نماینده کفار مچش را گرفت، گفت: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» یعنی چه؟ رحمان و رحیم دکان دین است، ما که می‌بینی بت‌پرست شدیم چون فهمیدیم دین دکان ندارد جز اغوا، کلک، مکر، آدم‌کشی! ما از خدایی که برگشتیم رحمت ندیدیم، ننویس رحمان و رحیم. چه بنویسیم؟ «بِاسْمِكَ اَللَّهُمَّ» به نام تو ای خدا (7214)!

 «و بعد از آن به شهر لاخیش حمله بردند و تمام اهالی شهر را از دم شمشیر گذراندند، سپس به شهر عجلون نیز حمله بردند و تمام ساکنان آنجا را هلاک نمودند سپس به شهر حَبرون حمله کردند و آن را با تمام آبادی‌هایش گرفتند و پادشاه و همه‌ ساکنانش را کشتند». ببین این تاریخ است رفته در شکم کتاب مقدس و آسمانی یهود به نام تورات! آیا این برای موسی ابن عمران و طرفدارانش ننگ نیست؟ این کتاب، کتاب عبادت است یا کتاب کشتار است؟ افتخار هم می‌کنند. بازماندگان ادیان در ایران مظلوم، خودشان را نشان دادند، نه خودشان را، بلکه ادیانشان را و خداهایشان را!

 یک چیزی برای شما بگویم؟ آن چیزی که در تاریخ جزء معجزات پیامبر اکرم نوشته شده، اگر الان اجرا می‌شد راست است، اگر الان اجرا نشود همه آنها دروغ است. چرا؟ مگر الله الان الله هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل نیست، که ماه را برای پیامبر به دو نیم کرد، پس چرا الان موشک‌هایی که به ایران می‌خورد برعکسش نمی‌کند تا به کشورهای خودشان بخورد و اینجا سالم بماند؟ آیا برای زنده بودن اسلام این بهترین معجزه نخواهد بود؟ اینجا ادیان لو می‌رود که همه آنها مزخرف هستند، همه آنها دروغ هستند! معجزه کدام بوده!

به پیغمبر گفتند بعد از خودت معجزات که نیست؟ گفت هست. گفتند چیست؟ گفت قرآن. باشد!

 قرآن معجزهٔ دامنه‌دار پیامبر خاتم است و الان در دست شماست. خب این معجزه چیست؟ ورق بزن؛ «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾» من را صدا بزن کمکت می‌کنم. خب این معجزه است دیگر! کجاست؟ «وَ مِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجاً ﴿۲۱ روم﴾» قرآن ازدواج را شرح می‌دهد، معجزه است! می‌گوید ما برای شما از جنس خودتان آفریدیم. اولاً اینجا بر سر زن می‌زند و می‌گوید زن طفیلی مرد است، می‌گوید زن از نفْس مرد خلق شده، «وَ مِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجاً». خب «لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا ﴿۲۱ روم﴾» برای‌ اینکه آرامش داشته باشید. آیا در خانه‌ها آرامش هست؟ اینها معجزه باید باشد! پس این صف طلاق چیست؟ این بزن بکوب در خانه چیست؟ این دربه‌ دری بچه‌های گریزان از درگیری پدر و مادر چیست؟

 «لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ﴿۲۱ روم﴾» بین زن و مرد پل ارتباطی برقرار کرد به دوستی، عشق و علاقه. آیا هست؟ نیست. چرا نیست؟ چون در قرآن معجزه‌ای نیست‌. همه اینها باید معجزه باشد. وقتی می‌گوید «وَ مِنْ آيَاتِهِ» یعنی از آیات خدا. آیه خدا چیست؟ معجزه است. برای پیغمبر و معاصرینش آیه خدا چیست؟ که ماه دو نیم بشود.

امیرالمؤمنین علی‌ ابن ابیطالب چه گفت؟ گفت: هر چیزی را که شنیدی بینداز دور و هر چیزی را دیدی قبول کن. یک معجزه دیگر قرآن: «يَا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ ﴿۱۵ فاطر﴾» ای مردم همه شما فقیر هستید. باشد! «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ» یک پولدار بزرگ به نام الله کنار شماست. فقیر هستید؟ من پولدار هستم کمکتان می‌کنم، تو فقط بخواه. بخواه چطوری؟ «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾».

 ببین اصلاً اینها را به هم وصل کن، خیلی بامزه است. چطوری بخواهم؟ «لَيْسَ لِلْاِنْسَانِ اِلَّا مَا سَعَىٰ ﴿۳۹ نجم﴾» برو کار کن به تو پول بدهم. خب کار که نیست، پول که نیست، کجا برود؟ چقدر به من عریضه می‌دهند! طرف می‌گوید من ده تا بیست تا کار را عوض کردم پول از آن درنیامد. چرا؟ چون روزی شما در آسمان است، «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ ذاریات﴾». تو رفتی بازار کار می‌کنی؟ بیخود، تو باید بیایی در آسمان کار کنی! تو کارمندی، تو کارگری، تو مدیری، تو فروشنده‌ای؟ فایده ندارد «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ ذاریات﴾» اینجا به تو پول نمی‌دهم، اینجا به تو هیچ چیزی نمی‌دهم، بیا آسمان به تو می‌دهم.

 همه اینها را هزار بار برای شما گفته‌ام، ولی تکرار تماثیل و مصادیق لازم است، برای اینکه مسئله روی فکر آدم جا بیفتد. باز در یک آیه‌ای که برای ازدواج است، می‌گوید ازدواج کن! نمی‌توانم، چیزی ندارم. دختر جهاز ندارد. دخترها چقدر عریضه می‌دهند می‌گویند به‌ خاطر اینکه پدرم پول ندارد هر چه خواستگار می‌آید رد می‌کنند، چند وقت دیگر هم من پیر می‌شوم، دیگر چه کسی من را می‌گیرد؟ ازدواج کن من می‌دهم. «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ» فرمان، ازدواج کن! چشم. یک جای دیگر می‌گوید آدم عزب به بهشت نمی‌رود، یعنی دختری که شوهر نکرده و پسری که زن نگرفته. حالا اینها را دور هم ردیف کن ببین چه درمی‌آید!

«وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ ﴿۳۲ نور﴾» پول نداری؟ من به تو می‌دهم. همه اینها معجزات قرآن است!

 ای پدر و مادر برای این دخترتان پول ندارید جهاز بگیرید؟ من می‌دهم. خب بده دیگر! نه خب، «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ ذاریات﴾»، آن بالا است، باید بیایی بالا تا به تو بدهم. چه عریضه‌هایی می‌دهند آدم دیگر جگر برایش نمانده که جگرش بسوزد. دختر در عریضه می‌نویسد می‌گوید برای اینکه جهازم را درست کنم خودفروشی می‌کنم. ای ننگ بر این دین! مرگ بر این خدا! خدای ساختهٔ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾»! بعد ازدواج می‌کند، برای داماد چه مانده؟ بله؟ از ظاهر که رفته پرده را درست کرده و از باطن هم که ایدز دارد، زگیل تناسلی دارد. امیرالمؤمنین چه گفت؟ گفت: در حکومت علی اگر دم مرز حاکمیت علی‌ ابن ابیطالب یک دختر یهودی مورد تعرض قرار بگیرد و خلخال (یعنی طلایی که به پا می‌زنند، پابند) از او بدزدند و کسی این را بشنود سکته کند بمیرد برای او ملامتی نیست. علی اینقدر غیرت دارد، آن‌ وقت خدای علی غیرتش این است!

 «به‌ طوری‌ که یک نفر هم زنده باقی نماند». اینها شناسنامهٔ خداست! خدای اسلام، خدای مسیح، خدای یهود، خدای زرتشت، خدای بت‌پرست و خدای کمونیست فرق نمی‌کند! «سپس از آنجا به شهر دَبیر بازگشتند و آن را با تمام دهکده‌های اطرافش گرفتند و پادشاه و همه مردمش را قتل‌ عام کردند». این برای پیغمبر افتخار است که هر جا می‌رود تمام اهالی آنجا را نابود می‌کند، افتخار است! حالا فهمیدی چرا بت‌پرست می‌گوید جمع کن رحمان و رحیم را، «بِاسْمِكَ اَللَّهُمَّ» به نام تو الله. الله کیست؟ آدم‌کش. الله کیست؟ فرمان می‌دهد غارت کنید، نابود کنید. بعد یکی از معجزات خدا و پیغمبر در اسلام و قرآن چیست؟ می‌گوید «فَاللهُ خَيْرٌ حَافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿۶۴ یوسف﴾». همه اینها را جمع کن، اینهایی که محل رسوایی خداست، بعد اسم اینها را بگذار معجزه، خیلی قشنگ است! قرآن معجزه‌ اسلام است. عه این هم معجزه‌هایش! معجزه‌اش این است: بکشید، دست و پا قطع کنید (همه اینها در آیات است)، هر کس اعتراض کرد مارک مرتد به او بزنید، اعدامش کنید. بله من می‌گویم! من کیستم؟ خدا. خدا کیست؟ زور. زور، کیست؟ باد هوا.

 «به این ترتیب یوشع چنان‌ که خداوند دستور داده بود تمام آن سرزمین را تصرف کرد و آنها همه ساکنان را هلاک نمودند». آقای متدین نگو این دین موسی است به ما چه! چند تا مدرک تا الان جمع کردیم که پیغمبر شما اعتراف کرد موسی از او بالاتر است، بردار بیاور، اسناد را از دین خودت بیاور. پیغمبر چه گفت؟ گفت: شیپور را اسرافیل در صور دوم زد همه از خاک برخاستند، من از خاک بلند شدم و دیدم عه موسی قبل‌ از من بوده (7199). عجب! آقای شیعه یادت هست، جزء اسناد تشیع است که امام مهدی قیام می‌کند کتابش تورات است؟ تو حالت خوب است؟ آره؟ ای شیعه بی‌ سواد بدبخت، لای این اسرار دینت را باز نکردند آنهایی که می‌خواستند سوارت بشوند، اگر اینها را می‌فهمیدی یک لحظه نمی‌ماندی. باز منابع شیعه می‌گویند: وقتی امام مهدی می‌آید عصای موسی دستش است (7051). نمی‌گوید شمشیر پیغمبر دستش است.

 «و آنها همه ساکنان را هلاک نمودند و همه این پیروزی‌ها در یک لشکرکشی انجام شد زیرا یَهْوَه خدای اسرائیل برای قومش می‌جنگید».

یک سؤال: اینجا خدا برای بنی‌ اسرائیل می‌جنگیده نیاز به لشکر نداشتند، پس‌ از بنی‌ اسرائیل کشته نمی‌شده، خدا زور داشته همه را می‌کشته. منتها خدای اسلام چه می‌گوید؟ می‌گوید بروید، می‌گوید شما بروید من پشت‌ سر هستم، برو! آنجایی‌ که می‌گوید «لَئِن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم ﴿۷ ابراهیم﴾» یعنی چه؟ قرآن است دیگر: اگر با من باشید زیاد می‌کنم نعمتم را. آنجایی‌ که می‌گوید هر کس با من جنگید پس شما با او بجنگید. چقدر آیه و  حدیث داریم، الان در ذهنم نمی‌ماند.

بخش‌هایی از باب یازدهم کتاب یوشع.

 «وقتی یابین پادشاه شهر حاصور در کنعان از این وقایع آگاهی یافت فوراً پیغام‌هایی به پادشاهان شهرهای همجوار فرستاد و تمام پادشاهان را برای درهم شکستن قوای اسرائیلیان متحد نمود و لشکریان خود را بسیج کردند و در منطقه چشمه میرُوم اردو زدند، سپاهیان آنها بی‌ شمار بودند و با اسب‌ها و ارابه‌هایشان دشت‌ها را پر ساختند، خداوند تمام آن سپاه عظیم را به دست اسرائیلیان تسلیم نمود». این حرف یعنی دو دوتا نُه تا! دارد می‌گوید که یک سپاه انبوهی متشکل از کشورهای مختلفی که باهم متحد شدند جمع شدند و بعد خداوند تمام آن سپاه عظیم را به دست اسرائیلیان تسلیم نمود. از باد هوا، بافته‌های دینی است دیگر، نیاز نیست تو بفهمی، اصلاً نباید بفهمی، وحی آمده جای فهم، وحی آمدی جای شعور، وحی آمده جای عقل، تو نباید بفهمی، تو گوش کن من چه می‌گویم! من کیستم؟ الله.

 «و در این جنگ حتی یک نفر از افراد دشمن جان سالم در نبرد». دقت کن! بنی‌ اسرائیل سر جایشان است، یک دونه از آنها کم نشده، از این لشکری که تاریخ انتقال داده به تورات و تورات به شما، یک نفر هم زنده نماند. «یوشع و افراد او همانطور که خداوند به ایشان فرموده بود رگ پای اسب‌های دشمن را قطع کردند». بیچاره به اسب هم رحم نکردند. «و تمام ارابه‌های آنها را آتش زدند، قوم اسرائیل تمام حیوانات و ثروت‌های شهرهای ویران‌ شده را به غنیمت بردند و همه اهالی را کشتند». باید اسم کتاب‌های دینی را بگذاریم کشتارنامه، غصب‌نامه، تجاوزنامه! بعد این کتاب مقدس است؟ خاک بر سرت! ای شیعه بی‌ عقل خائن به اهل‌ بیت، علی‌ ابن‌ ابیطالب روز اول رفت اتمام حجت کرد گربه را دم حجله کشت، گفت این کتاب من حق است. ای نامرد الان کتاب علی دستت است یا کتاب عثمان ابن عفان؟ بعد دم از علی می‌زنی؟ پای سفره مخالف و معاند او نشستی؟ بله؟

 «و همه اهالی آنها را کشتند و لذا یوشع تمام دستورات موسی را که خداوند به او داده بود بدون کم و کاست انجام داد». اینجا خیلی مهم است، دقت کن! جانشین پیامبر اولوالعزم صاحب کتاب مستقل یعنی موسی ابن عمران، به قول متشرعین «عَلَی‌ نَبِيِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، می‌گوید هر آنچه که کردید من گفتم. چه کسی می‌گوید؟ یَهْوَه. چه کار کرده؟ آیا مردم را هدایت کردند؟ مباحثه کردند؟ مجالس توجیهی گذاشتند؟ جلسات فرهنگی قرار دادند؟ نه. قلم در فرهنگ دینی شمشیر است؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم». نمی‌گوید بیا باهم بحث کنیم تا من ثابت کنم خدا هست، می‌گوید نه من با شمشیر ثابت می‌کنم که خدا هست. تو با عقل می‌خواهی جلو بیایی؟ می‌زنم عقلت را با کله‌ات و مغزت نابود می‌کنم، این منطق دین است. همه ادیان، هیچ فرقی ندارند!

بخش‌هایی از باب سیزدهم کتاب یوشع.

 «وقتی یوشع به سن پیری رسید خداوند به او فرمود: تو پیر شدی در حالی که سرزمین‌های زیادی از فلسطین و کنعان و غیره باقی مانده است، من ساکنان تمام این سرزمین‌ها را از پیش روی قوم اسرائیل بیرون خواهم راند». یعنی تو نیستی ناراحت نشوی، من هستم. من یَهْوَه ادامه این جنایت را من می‌دهم، تو داری می‌میری من هستم.

 یک ساعت تمام وقت ما را این تورات و موسی ابن عمران و یَهْوَه گرفت. یَهْوَه! حالا قسمتی از این موشک‌هایی که در این چهل روز بر سر ما افتاد به امر یَهْوَه بود‌. مملکت ایران در طول این هزار و چهارصد و چهل و چهار سال نابود شد، به امر الله بود. کشورهای مسیحی که به ایران موشک می‌زنند، به امر خدای عیسی است. بنیان‌گذار کمونیسم در شوروی یک حرف قشنگی زد، شاید صد سال قبل در کتابش نوشته، نوشته: دین تنها خاصیتی که دارد (همه ادیان، اسلام، مسیحیت، یهود، زرتشت) این است که مردم را معتاد می‌کند. عنوانش هم این بود: «دین، افیون جامعه است». معتاد به چه می‌کند؟ به القائاتی که کاملاً روانشناسانه عمل شده است. پیامبران جامعه‌ شناس هستند، می‌دانند چگونه سوار بر مردم شوند. انسان شناس هستند، می‌دانند چگونه انسان‌ها را خر کنند. ولی آن دینی که خودش آورد آن هم افیون شد. نیچه و کارل مارکس و بزرگان کمونیسم، که بعد آنها هم آمدند، آنها هم هفتاد و دو سال چاپیدند کشتند نابود کردند، ثمره‌اش را به چین دادند، یک ذرّه‌اش را هم به کره شمالی دادند، یک ذرّه‌اش را هم به کوبا دادند.

 خلاصه بشر، بدبخت است، چه خدا را بپرستد چه نپرستد، چه این خدا چه آن خدا، بشر بیچاره است. قرآن گاهی وقت‌ها حرف‌هایش قشنگ است: «وَالْعَصْرِ اِنَّ الاِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۱-۲عصر﴾» آدم از وقتی که از خاک درآمد و از شکم مادر جدا شد بدبخت و بیچاره است. حتی آن کسی هم که سوارش است، او هم بیچاره است. انبیاء می‌خواستند سوار مردم بشوند آخرش کشته شدند. آیا پیغمبر کشته نشد؟ بزرگان ظهوری کشته نشدند؟ چرا حمایتشان نکرد؟ برای اینکه انبیاء مهره شطرنج خدا هستند، همه مردم همینطور هستند! یک مهره را برمی‌دارد می‌گذارد اینجا. اینجا اسمش چیست؟ ثروت، این می‌شود ثروتمند. بعد اموالش مصادره می‌شود، بعد دق می‌کند می‌میرد. یا نه مصادره نمی‌شود، خودش مصادره می‌شود. تو که آرزو می‌کنی آن ثروتمند چرا راحت زندگی می‌کند و من یک میلیاردم آن را هم ندارم، موقع رفتنش تو که کنارش نیستی. کسی که یک خط به ماشینش (ماشین بیست میلیارد تومانی) می‌افتد، حالا این ماشین را می‌خواهد از او بگیرد تحت عنوان مرگ. آیا راحت است؟

———————————————-

درس دوم:

موضوعی که متشرعین رعایت نمی‌کنند.

– «… فَقَالَ اِنِّي نَحَلْتُ ابْنِي هَذَا غُلَاماً كَانَ لِي فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ أَ كُلَّ وَلَدِك نَحَلْتَهُ مِثْلَ هَذَا؟ فَقَالَ: لَا، قَالَ رَسُولُ اللهِ…».

 کتاب الموطأ از امام مالک، کتاب‌هایی که از آن نقل کردند: صحیح بخاری ۲۵۸۶، صحیح مسلم ۱۶۲۳، ترمذی ۱۳۶۷، نسائی ۳۶۷۳، ابن ماجه ۲۳۷۶.

بشیر به خدمت رسول خدا رسید و عرض کرد من این غلام را که از آن خودم هست به پسرم بخشیدم. رسول خدا فرمود: آیا برای تمام فرزندانت مانند این را بخشیده‌ای؟ گفت: خیر. رسول خدا فرمود: آن را بازگردان.

 سوژه این چیست؟ خیلی‌ها را شنیدم متشرع و متدین هستند و در تقسیم اموال بین بچه‌ها رعایت عدالت نمی‌کنند، از این بچه خوشش می‌آید همه را به این می‌دهد. بعد نماز هم می‌خواند، این را برای او یادآور باش! می‌گوید: باید بین بچه‌هایت رعایت عدالت کنی، از این خوشم نمی‌آید، ندارد.

«فَقَالَ اِنِّي نَحَلْتُ ابْنِي هَذَا غُلَاماً كَانَ لِي فَقَالَ رَسُولُ اللهِ أَ كُلَّ وَلَدِك نَحَلْتَهُ مِثْلَ هَذَا؟ فَقَالَ: لَا، قَالَ رَسُولُ اللهِ… الی آخر».

————————————————

درس سوم:

کشوری را مصادره می‌کند و در این پول‌های کوچک، با وجدانند.

– «… فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: عَرِّفْهَا عَلَى اَبْوَابِ الْمَسَاجِدِ وَاذْكُرْهَا لِكُلِّ مَنْ يَأْتِي مِنْ الشَّامِّ سَنَةً فَاِذَا …».

 کتاب الموطأ امام مالک، کتاب‌هایی که از آن نقل کردند: بیهقی در سنن ۱۱۸۷۰، شافعی در مسند جلد ۱ صفحه ۲۲۲.

 شخصی خبر داد که او در راه شام (یعنی سوریه) به منزل قومی درآمد (یک کاروانسرا بوده) و کیسه‌ای را پیدا کرد که در آن هشتاد دینار بود، آن را برای عمر ابن الخطاب تعریف کرد، عمر به او گفت بر در مساجد، آن را اعلام کنید و به مدت یک سال آن را برای هر کس که از شام آمد توصیف کن، زمانی که یک سال گذشت مال مال توست.

خلیفه رسول الله اینقدر رعایت موازین شرعی می‌کند که هشتاد دینار در کیسه بوده می‌گوید باید یک سال تمام اعلام کنی، آی این مال کیست! آن وقت همین خلیفه بزرگوار رَضِيَ اللهُ عَنْهُ به سردارش می‌گوید برو ایران و به آنها رحم نکن! ای بزرگوار، خلیفه بزرگوار، هشتاد دینار بیشتر است یا کل ایران؟

 آن آقایی که پنجاه سال قبل کتاب نوشته بود تحت عنوان «خدمات متقابل اسلام و ایران»، او باید بیاید مقایسه کند که اسلام به ایران چه داد، یاداشت کند، ایران به اسلام چه داد؟ اسلام به ایرانی چه داد؟ قرآن. قرآن چیست؟ جامع معارضات. یک چند تای آن به ذهنم می‌رسد، می‌گویم. اسلام دارد. اسلام چیست؟ همین که تا حالا خواندیم: بکشید، رحم نکنید، «اَلْمَالُ مَالُ اللهِ»، هر چه هست مال شماست. این است. ایران به اسلام چه داده؟ سرزمین حاصلخیز، پهناور، زیر؛ طلا، نفت، گاز. بالا؛ جنگل، مزارع. به الان نگاه نکن که همه آنها سوخته، الان دیگر الله از دست شما عصبانی شده همه را آتش زده، آب سدها را خشک کرد، بعد جنگل‌ها آتش گرفت، فراموش که نمی‌کنیم، ما در این مملکت‌ زندگی کردیم. ایران به اسلام چه داد؟ یک مشت مردم مظلوم ساکت، آرام، خوش باور، خوش اخلاق، ترسو.

 مگر خدا در قرآن به پیغمبر نگفت من تو را با رعب و وحشت کمک می‌کنم؟ رعب و وحشت! رعب و وحشت چیست؟ اسلام همه چیزش عوضی است من نمی‌خواهم. عه! نمی‌خواهی؟ بفرمایید یک مارک بر صورتش بزن مرتد، ببر اعدامش کن! اینها خدمات متقابل اسلام و ایران است!

«فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: عَرِّفْهَا عَلَى اَبْوَابِ الْمَسَاجِدِ وَاذْكُرْهَا لِكُلِّ مَنْ يَأْتِي مِنْالشَّامِّ سَنَةً فَاِذَا … الی آخر».

روی صندلی هم که هستیم، خسته می‌شویم.

———————————————–

 درس چهارم:

می‌گوید هر دو شب وصیت‌نامه‌ای لازم است، اما خودش بدون وصیت می‌میرد.

(بازخوان از تدریس 6220)

– «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَيْءٌ يُوصَی فِيهِ يَبِيتُ لَيْلَتَيْنِ اِلَّا وَ وَصِيَّتُهُ عِنْدَهُ مَكْتُوبَةٌ….».

 کتاب الموطأ امام مالک، کتاب‌هایی که از آن نقل کردند: صحیح بخاری ۲۷۳۸، صحیح مسلم ۱۶۲۷، ابوداوود ۲۸۶۲، ترمذی ۹۷۴، نسائی ۳۶۱۵، ابن ماجه ۲۶۹۹، دارمی ۳۱۷۵، احمد ابن حنبل ۴۵۷۸، ابن حبان ۶۰۲۴، بیهقی در سنن ۱۲۳۶۸، طبرانی در اوسط ۳۹۰.

 رسول خدا فرمود: «بر هر فرد مسلمانی که ثروتی دارد لازم است در فاصلهٔ هر دو شب وصیت مکتوبی را بالای سر خود بگذارد». چقدر دین محکمی است، به به! هر دو شب! یعنی الان یک چیزی نوشتید، دو شب بعد نظرت عوض می‌شود دوباره عوضش کن. این دین چقدر دقیق است! آیا پیامبر وصیت کرد؟ بله؟ آیا غدیر خم وصیت نبود؟ نه؟ تاریخ را چه کار می‌کنی؟ آقای اهل سنّت و جماعت عزیز، بزرگان شما می‌گویند که چیز مهمی نبوده. ببین چقدر تاریخ را سیاه کردند! چیزی نبوده، پیغمبر بعد از مراسم حج از مکه دارد می‌آید به مدینه، شنید که علی یک کار بدی کرده و مردم می‌خواهند او را بکشند، دستور داد بایستید صدا کنید آنهایی که رفتند برگردند، اینهایی که نیامدند برسند. ببین دقت کن کارخانه حدیث‌سازی معاویه!

 خب، حالا برای اینکه مردم علی را نکشند دستش را بالا می‌برد، جهاز شتر را روی هم می‌گذارد منبر می‌شود، سکو می‌شود، بعد می‌گوید که «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» هر کسی را که ولیّ امرش من هستم علی ولیّ امر اوست. بعد این ولیّ امر را آوردند می‌گویند که نه، ولیّ امر یعنی دوست، یعنی علی را نکشید دوست من است، هر که علی را بکشد من را کشته! همین؟ بعد نفرین می‌کند دعا می‌کند: «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»، هر کس علی را یاری می‌کند خدایا یاریش کن؛ «وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» هر کس با او بد است نابودش کن. دیدی چند بار از درون همین کتاب‌ها خواندم که عمرالفاروق خلیفه دوم رسول‌ الله رضی الله عنه، چه گفت؟ گفت: من می‌دانم این آیه یعنی «اَلْیوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ ﴿۳ مائده﴾»، یعنی «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ﴿۶۷ مائده﴾» چه وقت نازل شده، برای چه کسی نازل شده، کجا نازل شده، اما نمی‌گویم (‎(7226. چرا نمی‌گویی؟ چون بگوید که اساس خلافت خراب می‌شود. آیا این وصیت نیست؟ کل آیات، وصیت پیغمبر نیست؟

 نگفت که «اِنِّی تَارِکُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی»، یا سنّی‌ها می‌گویند «كِتَابَ اللهِ وَ سُنَّتِي» من می‌میرم و بین شما دو تا چیز گرانبها را می‌گذارم، یکی قرآن، یکی اهل بیت؟ سنّی‌ها هم می‌گویند یکی قرآن و یکی سنّت. خب این وصیت نیست؟ پس چرا در این وصیت دست بردید؟ چرا خلیفه دوم رسول الله چند بار بدعت گذاشت و دست برد در حلال محمد که تا قیامت حلال است و حرامش حرام است و با افتخار گفت که «مُتعَتَانِ مُحلَلتَان فِي زَمنِ رَسُول الله وَ اَنَا اُحَرّمُهُما» دو تا قانون بود که زمان پیغمبر اجرا می‌شد، من آن را برداشتم؟ به تو وحی رسیده دیگر، یقینا! گفت: «حَسْبُنَا كِتَابُ اللهِ» باشد، کتاب خدا بس است، نیاز به وصیت پیغمبر نیست. آیا این کتاب همانی است که جبرائیل به پیغمبر داده، پیغمبر به شما داده، همان است؟ یک کاتبش که امیرالمومنین شماست یعنی معاویة ابن ابی‌ سفیان. روی منبر چه گفت؟ گفت: ای مردم این پیغمبر نه سواد داشت بخواند و نه سواد داشت بنویسد، من می‌نوشتم، هر چیزی می‌خواستم می‌توانستم بنویسم ولی ننوشتم. معاویه جان از کجا معلوم است ننوشتی؟

 دقت کن! بر هر فرد مسلمانی که ثروتی دارد لازم است در فاصله هر دو شب وصیت مکتوبی نوشته بالای سر بگذارد. آیا پیغمبر ثروت نداشت؟ دفعتاً جبرائیل نازل شد بر ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول‌ الله رضی الله عنه، وقتی فاطمه گفت که فدک مال من است بابایم به من هدیه داده، سریع گفت که پیغمبر گفت: «اِنَّا مَعَاشِرَ اَلْاَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ» ما پیغمبرها ارث نگذاریم. علی فرمود این را از کجا درآوردی؟ گفت: فلانی هم شنیده، یک دونه شاهد آورد، این کتاب‌های خودشان است.

پیغمبر ثروت دارد یا ندارد؟

ثروت ظاهری همین فدک بود که جلوی انظار به دخترش داد.

ثروت باطنی چیست؟ اسلام.

آیا اسلام ثروت نیست؟ نه؟ اسلام برای طرفدارانش پول صادر نمی‌کند؟ پول چاپ نمی‌کند؟ نمی‌کند نه؟

 یارو نیامد پیش پیغمبر گفت می‌خواهم ازدواج کنم پول ندارم، پیغمبر‌ گفت یک گروه دارند می‌روند راهزنی کنند به نام نامی الله، با اینها برو خرجت را درمی‌آوری، خرج صد سالت را درمی‌آوری (7208)؟

اینها در این کتاب‌ها بوده الحمدلله!

وقتی پیغمبر اعلان جهاد کرد، یارو تعلل نکرد از جهاد، پیغمبر نگفت که بابا تعلل نکن یک فرصتی است، دارند می‌روند پول جمع می‌کنند تو هم برو؟ به این‌ نگاه کرد دید پول‌پرست است گفت برو لشکر اسلام دارد می‌رود پول جارو کند (7193). به آن یکی که تعلل کرد نگفت؟ به این یکی نگاه کرد دید شهوتران است، گفت برو یک مشت زن گیرت می‌آید (7193). اسلام ثروت نیست؟

 موقعی که می‌خواست اسلام را علنی کند یادت هست؟ یادش نیست، ندیده، به کتاب دایرةالمعارف ظهور مراجعه کند. ابوطالب پدر علی در جمع بین بزرگان قریش پیغمبر را احضار نکرد؟ این کلمه احضار در آن بود، یادت هست؟ گفت: ای محمد ببین اینها چه می‌گویند، اینها، هم فامیل‌هایت هستند و هم بزرگان مکه هستند، می‌گویند که دست بردار، خدای ما را فحش نده، تبلیغ خدای نامرئی و نامشهودت را نامحسوست را نکن. پیغمبر به آنها چه گفت؟ یادت هست؟ این نکات را تاریخ فراموش نمی‌کند. پیغمبر گفت: من شما را دعوت می‌کنم به یک دینی که در آن، حاکمیت بر اعراب است (7206).

 اولین حرفی که پیغمبر زد نگفت شما را به بهشت توصیه می‌کنم، به دنیا توصیه کرد! معاویه جانشین پیغمبر به کوفه آمد روی منبر علی ابن ابیطالب نرفت به مردم بگوید ای کوفیان ای عراقیون من برای خدا نیامدم، خدا را شما می‌شناسید، آمدم حکومت کنم؟ آیا غیر از این است؟ آیا حکومت ثروت نیست؟ نه؟ به خاطر حکومت، ابی عبدالله ریز ریز نشد؟ برای اینکه نوه پیغمبر آمده به اسم امر به معروف و نهی از منکر می‌خواهد موی دماغ من یزید بشود، او را بکشید.

پس پیغمبر ثروت بزرگ داشت، هیچ ثروتمندی به ثروت پیغمبر نرسید. الان ببین چندین کشور اسلامی هست، آیا ثروت از این بیشتر؟

 حالا این رسول مکرم اسلام به جای اینکه هر دو شب یک دفعه وصیت بنویسد، روز آخر آمد گفت وصیت بنویسم. وقتی که سم در وجودش اثر کرد کاردستی اطرافیانش بزرگان قومش، دید کار از کار گذشته گفت بگذار بنویسم. گفت بده بنویسم، رجل شماره دو از اصحاب نبوی گفت رهایش کنید این آقا دیوانه شده نمی‌فهمد چه می‌گوید! ببین چقدر قشنگ حرف خودشان را خودشان رد قطع کردند. مگر وصیت‌نامه در روز آخر عمر قبول نیست؟ نه قبول نیست؟ این هنوز زنده است، اینکه آدم معمولی نیست، این پیغمبر است، این معلم شماست، این مراد شماست، این است که برای شما سلطنت درست کرد به نام اسلام. چطور رویت می‌شود؟ پیغمبر با چشم باز دارد می‌بیند جلویش دارید می‌گویید دیوانه است، رهایش کنید! داستان اسلام این است، که ابی عبدالله حسین مظلوم، مقتول، عریان، عطشان و سر به بالای نیزه رفته می‌گوید «وَ عَلَى الاِسْلامِ الْسَّلامُ» فاتحه برای اسلام!

«اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَيْءٌ يُوصَی فِيهِ يَبِيتُ لَيْلَتَيْنِ اِلَّا وَ وَصِيَّتُهُ  عِنْدَهُ مَكْتُوبَةٌ».

یک درس دیگر بخوانیم، حالا که به آخر عمر غیبت رسیدیم.

———————————————

درس پنجم:

افراطیونی که از عقل گذشته و وحی را در پشت سر می‌گذارند.

– «فَقُلْت يَا رَسُولَ اللهِ: قَدْ بَلَغَ بِي مِنْ الْوَجَعِ مَا تَرَى وَ اَنَا ذُو مَالٍ وَ لَا يَرِثُنِي اِلَّا ابْنَةٌ لِي أَ فَاَتَصَدَّقُ بِثُلُثَيْ مَالِي قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لَا فَقُلْت …».

 کتاب الموطا از امام مالک، کتاب‌هایی که از او نقل کردند: صحیح بخاری ۲۷۴۲، کتاب صحیح مسلم ۱۶۲۸، ابوداوود ۲۸۶۳، ترمذی ۲۱۱۶، نسائی ۳۶۲۶، ابن ماجه ۲۷۰۸، دارمی ۳۱۹۶، احمد حنبل ۱۴۸۸، ابن حبان ۴۲۴۹، بیهقی در سنن ۱۲۳۴۷، طبرانی در اوسط ۱۱۴۷.

می‌دانی هر جلسه‌ای برای من چقدر تمام می‌شود؟ هم از نظر جسمی، آن واعظی نیستم که سی سال قبل روی منبر فریاد می‌کشید، فرسوده شدم، روزگار بد تا آنجا که خوردم من را له کرد، یک یازده سال را تاریخ می‌نویسد در زندان بودم بدون مرخصی، بدون درمان، بدون وکیل، همه عمرم زندان بود. می‌دانی هر یک توسلی و هر یک تدریسی یک قدم به ترور و اعدامم پیش می‌روم؟ ولی آن حقی که من را انتخاب کرد تا بگویم، و جسارت و شجاعت داد او اراده کرده که بگویم، تا الان که گفتم، فردا با خودش است!
راوی می‌گوید: «در سال حجة الوداع به شدت مریض شدم، از همین رو رسول خدا به عیادت من آمد، گفتم ای رسول خدا همان گونه که می‌بینید من به شدت بیمار هستم و ثروت زیادی نیز دارم در حالی که جز دخترم هیچ وارثی ندارم، آیا می‌توانم دو سوم از مالم را صدقه بدهم» و یک سوم آن را به دخترم بدهم؟ «رسول خدا فرمود نه. گفتم: نصف آن را بدهم؟ گفت: نه. بعد پیغمبر گفت یک سوم و تازه آن هم زیاد است». الان در وصیت‌نامه نویسی، اصحاب محراب و منبر به مردم می‌گویند که یک سوم مالت حقت است می‌توانی وصیت بنویسی، یک سوم مال من تقسیم نمی‌شود، اینطوری مصرف بشود؛ برای فقرا، برای خیریه، برای دردمندان.

تازه می‌گوید «یک سوم هم زیاد است»، این متن است. بعد چطور روی یک سوم تبلیغ می‌کنند؟ بعد خیلی‌ها که دین دارند با زن و بچه‌هایشان بد هستند، یک وکیل می‌گیرند اموال را منتقل می‌کنند که بعد از من به اینها هیچ چیزی نرسد، همه را به عام‌المنفعه بدهید، وقف کنید. پیغمبر با این حرف در دهانش می‌زند، می‌گوید «یک سوم هم زیاد است». بعد چه می‌گوید؟ می‌گوید: «قطعاً اگر تو ورثه‌ات را ثروتمند بر جای گزاری بهتر از آن است که آنان را محتاج و نیازمند ترک کنی».

می‌بینی! این یعنی «وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ﴿۱۰۷ انبیاء﴾».

پیغمبر کجاست؟ سر چهارراه. یک موجی که از حق به او می‌آید، چیزهایی که در قرآن نوشته‌اند توصیه به خیر، آن از جانب حق است. توصیه به قتل از جانب الله است. حدیث و روایت هم همین‌ طور!

می‌گوید تو ثروت خودت را برای خانواده‌ات بگذاری بهتر از این است که آن را به نام خدا پخش و پلا کنی، «حتی آن لقمه‌ای که در دهان همسرت قرار می‌دهی تو را اجر و پاداش است».

بعضی از عریضه‌ها هست که نان‌آور خانه همه جا خرج می‌کند غیر از خانه، بعد اسم خودش را عاقل می‌گذارد. آیا متشرع نیست، دیندار نیست؟ نه. عقل که دارد. مرکز عقل کجاست؟ وجدان. وجدان یعنی چه؟ یعنی تنها محکمه‌ای که به قاضی احتیاج ندارد، یعنی کلاهت را قاضی می‌کنی و در خلوت به نظرت می‌رسد کارهایی که در روز کردی. بعد تو اگر با وجدان باشی متنبه می‌شوی.
گفتم: «ای رسول‌ خدا آیا از یارانم عقب بمانم؟ (یعنی آنهایی که همه اموالشان را دادند)، پیغمبر گفت نمی‌مانی».

«فَقُلْت يَا رَسُولَ اللهِ: قَدْ بَلَغَ بِي مِنْ الْوَجَعِ مَا تَرَى وَ اَنَا ذُو مَالٍ وَ لَا يَرِثُنِي اِلَّا ابْنَةٌ لِي أَ فَاَتَصَدَّقُ بِثُلُثَيْ مَالِي قَالَ رَسُولُ اللهِ لَا فَقُلْت… ادامه‌اش».