7255 1405-02-01
۱- قانونی که جلوی خشونت دین را نمیگیرد.
(بازخوان از تدریسهای 63 و 6925)
۲- دارالغرور یعنی داستان عبدالله ابن عباس!
۳- انزجار از عزیزی که مردم را به ذلت کشانده!
(مرتبط با تدریس 5896)
۴- یک بار گفتی «مَن كَانَ فِى هَذِهِ اَعْمَىٰ».
۵- عصیان علیه امیر، شوریدن علیه خداست.
۶- اگر خیری از خدایشان میدیدند که دلشان برای بت تنگ نمیشد.
۷- چرا اینجا نگفت «مَنِ اِسَتَطَعْت»؟
(مرتبط با تدریس 6404)
۸- محقق از عبادت کننده بالاتر است.
۹- آیا شیعیان ایران در بهشت هستند؟
۱۰- یاران مهدی، منتظرین محقق و مخلص هستند.
(مرتبط با تدریسهای 3876، 6466 و 6877)
درس اول:
قانونی که جلوی خشونت دین را نمیگیرد.
(بازخوان از تدریسهای 63 و 6925)
– «وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَ آله نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ اَبْنَاءَنَا وَ اِخْوَانَنَا وَ اَعْمَامَنَا، مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ اِلَّا اِيمَاناً وَ تَسْلِيماً…».
خطبه ۵۵ نهجالبلاغه فیض الاسلام صفحه ۱۴۴ و صبحی صالح خطبه ۵۶، سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ فصل ۱۶ صفحه ۴۴۲ است.
علی مرتضی میگوید: «ما همراه رسول خدا بودیم، پدران، فرزندان، برادران و عموهای خود را کشتیم. در این درگیریها به جز ایمان و تسلیم در برابر ما چیزی افزوده نمیشد». اعتراف سنگینی است برای شناخت دینی که پوستهاش رحمت است، مدخلش خشونت است. این اتهام به علی نمیچسبد، برای اینکه امیر بارها عملاً برائت خودش را از این باد هوا که نامش الله است اعلام کرده، میخواهد بگوید دین، پدر و مادر سرش نمیشود، بچه و برادر سرش نمیشود، به تو میگوید بکش، اگر نکشی حکم الله را اجرا نکردی، خودت باید کشته بشوی.
قانون فرار از جنگ در زمان جنگ، این قانون در زمان جنگ اجرا میشود در عالم سیاست، ولی در دین یک حکم عمومی است. دیدی که در تدریس قبل طرف رفت رفیق خودش را کشت، رفیقی که یک عمری سر سفرهاش بود، او پولدار بود و این فقیر بود. برادرش گفت من را هم میکشی؟ گفت آره. گفت «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسول الله»، با یک کلام کشته نمیشوی (7252). کشتار خوب است یا بد است؟ در مظنه سیاست خوب است، ولی در دیانتی که در قرآن و حدیث و روایت در رحمانیت خدا هزاران سند دارد، این نمیخورد، این عدم تطابق است. دینی که در یک درس داشتیم گفت: مار را نکش (7202)، البته برعکس آن را هم داشتیم (7202)، دلش برای مار میسوزد ولی انسان را گردن بزن، اعدام کن، مهم نیست. آن مار برای ما ضرر ندارد ولی یک انسان میتواند فریاد بلند کند که همه چیز دروغ است، این ضرر دارد! حکم است دیگر باید اجرا بشود، حُکمُ الله است بی برو برگرد، جای چانه ندارد.
هر جا میگردیم مصداقی پیدا کنیم یادم نمیآید که یک جایی پیغمبر شترش از سوراخ سوزن داخل نمیرود و بعد یک جا از دروازه نمیرود از سوراخ سوزن میرود، جاهایی که دین ژست انسان دوستی را گرفته! یک جایی الان یادم افتاد در یکی از درسها داشتیم یادت هست که گفت متأسفم برای دزدی که تخم مرغ میدزدد که من باید دستش را قطع کنم (5021). نمیگوید برای خدایی متأسفم که بشر را بی میل خودش به دنیا آورد، اموالش را مصادره کرد، «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ ﴿۱۵ فاطر﴾» بعد قول داد که اموالت پیش من است، «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ذاریات﴾» هر وقت خواستی میدهم، «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾». ببین کلیدها چقدر بغل هم قشنگ درمیآید! آنجا دست دزد را میزند بعد دلش هم برای او میسوزد. بعد اینجا میگوید بکشید.
پیغمبر فرمود: «النَّاسُ عَلی دینِ مُلوکهِمْ» مردم به دین شاهشان، حاکمشان هستند. حاکمشان خدایشان است.
دو سه روز قبل خواندیم که وقتی پیغمبر در یک بازار گودال بکند و انبوهی از مردم را جلوی بقیه گردن بزند و در این چاله بیندازد (7252). خب چرا در بازار این کار را میکنی؟ ببین میگوید دیانت ما عین سیاست ماست همین است، برای رعب و وحشت! خب یواش ببَر سرش را ببُر. نه، باید مردم بترسند تا یک وقت علیه اسلام قیام نکنند. در بازار که شلوغترین جای شهر است سرهایشان را بزن. دین برای انسان آمده یا انسان برای دین؟ تکلیفش را روشن کن متشرع بی مخ! اسلام برای انسان آمده؟ خب اولویت انسان است، چرا انسان را برای اسلام میکشی؟ قرآن چه میگوید؟ «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي ﴿۴۱ طه﴾» تو صنعت من هستی. انسان مستقیماً مطلوب و محبوب و منتخب خداست، بعد خدا دین میآورد که این انسان را به خودش نزدیک کند. خب تو که نزدیک کردی، «خَلَقْتُكَ لِاَجْلِي» تو را انتخاب کردم برای خودم. پس چه شد؟ چرا ما قربانی دین شدیم؟
«وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ اَبْنَاءَنَا وَ اِخْوَانَنَا وَ اَعْمَامَنَا، مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ اِلَّا اِيمَاناً وَ تَسْلِيماً…».
————————————————
درس دوم:
دارالغرور یعنی داستان عبدالله ابن عباس!
– «اللَّهُمَّ اِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ فَاَرِحْنِي مِنْهُمْ وَ اقْبِضْنِي اِلَيْكَ غَيْرَ عَاجِزٍ وَ مَلُولٍ».
کتاب اختیار معرفة الرجال از کشی صفحه ۶٠، سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ فصل ۱۶ صفحه ۴۷۰ است.
اگر یادتان باشد یک بحث مفصل درباره عبدالله ابن عباس با امیرالمؤمنین داشتیم (2706). اینجا شاهنامه آخرش خوش است. امیرالمؤمنین مطلع شد که عبدالله ابن عباس تمام اموال بیتالمال بصره را (که آنجا به نیابت از امیر حاکم بود) با خود به مکه برد و مقدار آن دو میلیون درهم بود. یعنی هر چه در بیتالمال بود جارو کرد. بالای منبر رفت و گریه کرد. ببین حواریِ جزء آن چهل نفر است، در رأس آن چهل نفر است، همه جا هم خدمات داشته، یک مقدارش را هم تا حالا برای شما خواندهام. حالا ببین امیرالمؤمنین برای او چه میگوید؟ این پسرعموی رسول خداست که دارای علم و منزلت است و اینگونه عمل میکند، پس چگونه معتقد باشند کسانی که کمتر از او هستند؟ یعنی این کسی که اینقدر با من قرابت دارد، معرفتش اینقدر بالا است، منتظر مخلص مقید مبلّغ مفید متعهد است، سپر بلای علی بوده، ببین به او چه میگوید! میگوید: «بارالها من از آنها متنفر و در اندوه هستم، پس مرا از شر آنها راحتم کن و مرا به سوی خود بدون ناتوانی و ملامت دعوت کن».
ایستگاه پایانی عمر علی است، میگوید مرا ببر. خوب توجه کن! ایستگاه پایانی علی سه جنگ (صفین، جمل و نهروان) نبود، عایشه نبود، طلحه و زبیر نبود، معاویة ابن ابوسفیان نبود، رفیقش، یارش و شاگردش بود. حالا حواست را جمع کن! الکی به کسی فرج نمیدهند باید شسته رُفته باشی. خودت را قاضی کن، در خلوت نفست را بگذار جلویت نگاهش کن ببین از آن وقتی که به مسیر الهیات نوری آمدی تا الان گاهی شک کردی یا نکردی!
عبدالله ابن عباس دم آخر رفوزه شد.
یادت هست در آن درس قبل یک تعریفی از او کرد، که میخواست او را برای محاجه پیش نهروانیان بفرستد، چه گفت؟ گفت: عجب پسر عمویی دارم که مثلش را کسی ندارد (7254). خب، علی علم غیب ندارد که این پسرعمویش به زودی خنجر از پشت در کمرش میکند؟ ندارد؟! دارد، ولی چه کند؟ همه ما و علی ابن ابیطالب تابع این قانون هستیم که «اَنْتَ الأَمِیرُ وَ اَنَا المأمُور» من امیر نیستم که تو امیر هستی. تو امر میکنی، دوستم را یکباره دشمنم میکنی! برعکس هم کرده، کنار ابی عبدالله حر ابن یزید ریاحی سرهنگ سپاه یزید دم آخر درست برعکس عبدالله ابن عباس، گفت: ای بابا ما یک عمری به چه کسی خدمت کردیم؟ به یک دستگاهی که بدون جرم میخواهد نوهٔ پیغمبر را بکشد، کسی که آمده امر به معروف کند، گفت حیف است خون من که در رکاب یزید ریخته بشود، این خون باید در رکاب حسین ریخته بشود.
«اللَّهُمَّ اِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ فَاَرِحْنِي مِنْهُمْ وَ اقْبِضْنِي اِلَيْكَ غَيْرَ عَاجِزٍ وَ مَلُولٍ».
———————————————–
درس سوم:
انزجار از عزیزی که مردم را به ذلت کشانده!
(مرتبط با تدریس 5896)
– «العَزیزَ عِنْدِى ذَليلُ حَتّى آخُذَ الحَقَّ مِنْهُ وَ الذَّليلُ عِندِى عَزيزٌ….».
کتاب شرح نهجالبلاغه از ابن میثم بحرانی جلد ۵ صفحه ۹۰، سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ فصل ۱۶ صفحه ۴۸۷ است.
شعار علی چیست؟ عزیز! عزیز یک کلمه فارسی هم هست، عربی است ولی در مکالمات فارسی همه جا نقش دارد. عزیز یعنی خوب، دوست داشتنی، به درد بخور. میگوید: «عزیز در نزد من ذلیل و خوار است». دقت کن! «تا حق را از او بگیرم». چه شد؟ عزیز که خوب است برای چه پیش علی پست است از چشم افتاده؟ خوب دقت کن محاجه است! آن عزیزی که خدای موهوم دین معرفی میکند این است که علی میگوید. این عزیزی که معرفی میکند این است.
چطوری معرفی میکند؟ آیه قرآن است: «مَنْ کانَ یرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً ﴿۱۰ فاطر﴾» دنبال عزت هستی میخواهی عزیز بشوی، نورچشمی بشوی؟ تمام عزت دست خداست. خب حالا در اجرائیات، فقر یعنی عزیز خدا. بیماری یعنی عزیز خدا. جنگ یعنی عزیز خدا. ناامنی، سرقت، جنایت، فاجعه و موشک یعنی عزیز خدا. این خدایی که معرفی شده همه جا هم پیغمبر راستش را گفته، منتها متشرع بدبخت معاصر ما مجبور است از محراب و منبر شاشی تغذیه کند، سند را که نگاه نمیکند. الله، صاحب عزت است، تمام عزت دست خداست. حالا عزت خدا را بیاورید در اسناد دینی، یک جایی خلق کرده برای محیط زیست بشر که از خاک که درمیآید آنجا هست تا دوباره در شکم خاک برود. آنجا اسمش چیست؟ دنیا. دم ورودی دنیا یک تابلو زده، این تابلو در شکم مادر حامله است. چه نوشته؟ نوشته «اَلدُّنْيَا مَلْعُونٌ». خدای عزیز برای پذیرایی از مردمی که ناخواسته به دنیا آمدند یک جایگاه لعنت را فراهم کرده است.
ظرف، ملعون است. مظروف چه؟ یعنی هر چه در این دنیا هست آنها چه؟ «وَ مَلْعُونٌ مَا فِیهَا» هر چه هم در آن هست لعنتی است. خیلی جالب است، این هم سر آن چهارراه بوده از دستش دررفته، یعنی خدا هم لعنتی است. چرا؟ چون خدا هم مربوط به این زمان است، مربوط به این عصر است. خدای دیروز که مورد بحث نیست، خدای فردای مورد بحث، الان! بنده الان مؤمن، متدین و متشرع هستم، خدای من کیست؟ الله. الله کجا به دست من رسیده است؟ در دنیای ملعون. ملعون است او، خودش گفته! دین ملعون است، جبرائیل ملعون است، وحی ملعون است. متشرع حیف که عقل نداری تا سواد داشته باشی، اگرنه مسیر به این روشنی، نیاز نیست بروی ساندویچیهای شاشی محراب و منبر را بخوری که بدبخت!
بعد در آیه دیگر میگوید: «فَاِنَّ ٱلْعِزَّةَ لِلهِ ﴿١٣٩ نساء﴾»، «وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿٨ منافقون﴾» به به به، اینقدر عزت خدا زیاد است که آن را تقسیم کرده، باریکلا به این خدا! میگوید: عزت برای خداست و پیامبرش و مؤمنین. بزرگان شیعه، مؤمنین را تعبیر کردهاند یعنی ائمة الهداة المهدیّین. حالا ببینیم اینها عزت دارند؟ پیغمبری که اینقدر عزت دارد و میخواهد ابلاغ فرمان غدیر کند از مردم میترسد، دست دست میکند، این پا آن پا میکند تا داد جبرائیل را دربیاورد که اگر نرسانی اصلاً پیغمبر نیستی. ترس یعنی ذلت. آن وقت ذلت یعنی عزت؟
این ذلت نیست که پیغمبر را از خانه یک زن دیگرش بردارند بیاورند به یک خانه دیگر، اتاق جنگ تشکیل بدهند و به او سم بدهند بخورد؟ این ذلت نیست؟ بعد میخواهد دم آخر حرف آخر را در وصیتنامه بزند نمیگذارند در دهانش میزنند. اگر آن شخص در دهان پیغمبر میزد بهتر بود تا اینکه بگوید این دیوانه است. یعنی وقتی که میگوید دیوانه است تمام بیست و سه سال زحمت پیغمبر را بر آب میکند، آتش میزند. خدماتی است که حضرت عمرالفاروق رَضِی اللهُ عَنْهُ انجام داده. آیا پیغمبر عزیز است؟
علی عزیز است؟ آنقدر پیغمبر از علی تعریف کرده که حتی اهل سنّت نتوانستند اینها را دور بریزند، قسمت عمدهای را بزرگان اهل سنّت نقل کردهاند به شهادت کتاب الغدیر علامه امینی. آیا علی عزیز است؟ علی دانشمند عالم بزرگ باید رعیت کسی بشود که سواد ندارد قضاوتها و مشاوراتش را از علی میپرسد. حالا چهار سال سرکار آمده این علی عزیز است؟ تمام کس و کار پیغمبر به جانش افتادند، به جنگش آمدند؛ زن پیغمبر، دست راست و چپ پیغمبر، کاتب پیغمبر، برادرزن پیغمبر! علی عزیز است؟
در صفین زمین میخورد، عزیز است؟ قرآن جمعآوری شده از بزرگان اهل سنّت و جماعت علی را زمین میزند، این علی عزیز است؟ سنگ روی یخش میکند، یک سکه پولش میکند، تا جایی که عنوان امیری را از خودش برمیدارد و تحویل معاویه میدهد، که مالک اشتر میگوید: ای علی الان چه وقت ایستادن است در جنگ، ما در دو قدمی فتح شامات هستیم، من الان چادر فرماندهی معاویه را دارم میبینم، یک نصف روز کار دارد. علی گفت: برگرد برنگردی من را کشتهاند. بعد حرف قشنگ را میزند، میگوید تا الان امیر بودم از الان به بعد مأمور هستم. آیا این علی عزیز است؟
امام حسن عزیز است که میگوید دشمن خونیام را بر شیعهام ترجیح میدهم؟ آیا امام حسین عزیز است؟
حالا علی میگوید: «العَزیزَ عِنْدى ذَليلُ». این هم یکی از پردهبرداریهای علی است، علی خیلی زرنگ است، علی نفرتش را از این دین با هزار نوع پردهپوشی اعلام میکند. خدایی که عزیز است پیش علی ذلیل است، چون میداند خدایی وجود ندارد. آنچه که به خدا مربوط میشود دین، تا جایی که توانست دین را، طرفداران و مبلّغینش را نابود کرد. «حَتّى آخُذَ الحَقَّ مِنْهُ» میگوید اینقدر مبارزه میکنم با این عزت دروغین تا وقتی که حقم را بگیرم. حقّ علی چیست؟ غدیر خم. حقّ علی چیست؟ اینکه نمیخواهد مردم را بکشد، تو به زور او را جلو میدهی. حقّ علی چیست؟ کتابش است که آن را آورد در مسجد گفت: هر کس به این کتاب عمل کند تا قیامت گمراه نمیشود.
«وَ الذَّليلُ عِندى عَزيزٌ» ذلیل پیش من عزیز است. ذلیل کیست؟ مردم پاپتی، فقرا، بیچارگان، گمراهانی که اسناد و مدارک از آنها دور نگه داشته شده تا اسلام واقعی را نشناسند تا آن اسلامی که خودشان میخواهند هدفدار، اسلام کیسه شده، آن را از طریق محراب و منبر عرضه کنند، این ذلیل است. در یک جا یادت هست امام صادق گفت: مستضعف کسی است که راه را نمیشناسد. خیلی حرف قشنگی است. مستضعف واقعی آن نیست که نان ندارد، آن کسی است که چشمانش را بستهاند، گوشهایش را بستهاند، قلبش را بستهاند، میگویند آن چیزی که ما میگوییم اسلام است. عقل چه؟ عقلت را دور بینداز. عقل چیست، وحی! میگوید «ذلیل پیش من عزیز است تا هنگامی که حق را برایش بگیرم».
————————————————
درس چهارم:
یک بار گفتی «مَن كَانَ فِى هَذِهِ اَعْمَىٰ».
– «لَا تَعْمَى الْاَبْصارُ….».
تفسیر سوره حج آیه ۴۶ است، سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ فصل ۱۶ صفحه ۴۹۶ است.
مباحثه بین عبدالله ابن عباس و عبدالله ابن زبیر. عبدالله ابن زبیر دشمن علی است، عبدالله ابن عباس عاشق علی است، عاشقی که در این درس قبل خواندیم! مغرور نشو بگویی من جزء این چهل نفر هستم، جزء خواص هستم، با معلم رفیق هستم، مراوده تلفنی دارم، دم آخر مهم است! زندگی در غیبت خیلی سخت است. پیغمبر گفت یک روزی میرسد ایمان داشتن یعنی آتش در کف دست داشتن. ایمانی که به درد نمیخورد، ایمانی که رایج است در دین نه، ایمانی که از طریق افشاگریهای اهلبیت به ما میرسد تحت عنوان تحقیقات دینی.
«چشمهای ظاهر نابینا نمیشود بلکه دلهایی که در سینهها جای دارد بینایی خود را از دست میدهد». آیه چه میگوید؟ میگوید: «مَن كَانَ فِى هَذِهِ اَعْمَىٰ فَهُوَ فِى ٱلْآخِرَةِ اَعْمَىٰ ﴿۷۲ اسری﴾» هر کس اینجا کور است در قیامت هم کور است. بعد اینجا تفسیرش مخالف است، میگوید: «لَا تَعْمَى الْاَبْصارُ» منظور کوری چشم نیست کوری صورت، اما کوری دل ملاک است. ولی آن آیه رسماً میگوید هر کس اینجا کور است در آخرت هم کور است. آنجا چرا پرانتز ندارد که منظور از کوری در دنیا یعنی اینکه خدا را نشناخته؟
——————————————
درس پنجم:
عصیان علیه امیر، شوریدن علیه خداست.
– «يَا اَيُّهَا اَلنَّاسُ لَا تَعْصُوا عَلِيّاً فَاِنَّهُ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَی الله».
کتاب شرح الاخبار جلد ۲ صفحه ۲۶۲ حدیث ۵۶۴، سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ فصل ۱۶ صفحه ۵۲۴ است.
ببین ما از مباحثمان، هم از اسناد سنّی میآوریم و هم شیعه. اسناد سنّی میآوریم که دو جواب بدهیم، اسناد شیعه یک جواب. اسناد اهل سنّت و جماعت را میآوریم که هم پاسخ طرفداران اهل سنّت را بدهیم از کتاب خودشان و هم گوش متشرع شیعه را بگیریم بچلانیم، که بگوییم تو طرفدار دینی هستی که چهار پنجمش اینها هستند، طرفدار قرآنی هستی که تألیف اینها است. تألیف میدانی یعنی چه؟ یعنی جمعآوری کننده، الفت دهنده بین مباحث. میگوید فلانی مؤلف است، تألیف کرده!
رسول خدا فرمود: «يَا اَيُّهَا اَلنَّاسُ» ای مردم! یعنی شیعه، سنّی، مسلمان، مسیحی، یهودی، زرتشتی و بی خدا. «يَا اَيُّهَا اَلنَّاسُ لَا تَعْصُوا عَلِيّاً» عصیان نکنید علیه علی. عصیان یعنی چه؟ برویم به قرآن رجوع کنیم. مگر نیست که قرآن مأخذ است. قرآن درباره آدم ابوالبشر چه میگوید؟ «وَ عَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ ﴿۱۲۱ طه﴾» وقتی که به آن درخت ممنوعه دست زد عصیان کرد. خب، پس عصیان مال خداست، اینجا علی آمده ردیف خدا. «وَ عَصَىٰ…. رَبَّهُ ﴿۱۲۱ طه﴾ «لَا تَعْصُوا عَلِيّاً».
میشود با ماستمالی از زیرش دررفت ولی به شرطی که بتوانی بخوری، این ماستمالی بوی شاش میدهد. یادت نرود پیغمبر بزرگوار فرمود: من میروم سگ و گرگی پیدا میشود میآید مدینه، یک آدرس دستش هست که نه بازار میرود، نه حمام میرود، نه خیابان میرود، نه میدان میرود، یکسره به مسجدالنّبی میرود، در مسجدالنّبی هم نه صحن میرود، نه حیاط میرود، نه این گوشه میرود، راست میرود به محراب و منبر، بعد هم اینکه آنجا میشاشد. انگار این دوتا حیوان یک عمری شاشهایشان را جمع کرده بودند گذاشته بودند پیغمبر برود بیایند بشاشند. دین هم یعنی محراب و منبر. دین از محراب و منبر درمیآید دیگر! محراب برای چیست؟ اقامه جماعت و جمعه مسلمین. منبر چیست؟ بلندگوی اسلام، مبلّغ اسلام. عصیان نکنید علیه علی.
«فَاِنَّهُ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي» هر کس بر او عصیان کند بر من عصیان کرده. «وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَی الله» هر کس بر من بشورد بر خدا شوریده است. حیف که معاویة ابن ابی سفیان کتابدار بزرگ صدر اسلام، صاحب کارخانه حدیثسازی آمد هر چه که پیغمبر در تعریف علی گفت، یک چیزی جلویش درست کرد که علی را از آن بالا بیندازد پایین. الان هم این تعریفهایی که از علی کرده معاویه خیلی قشنگ آورده، با پولی که به روات معروف اسلام داده مانند همان را برای ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه ساختند. بعد هم میگویند این ملاک بوده. ابوهریره دروغ نمیگوید، انس ابن مالک دروغ نمیگوید، عایشه دروغ نمیگوید، عبدالله ابن عمر دروغ نمیگوید.
———————————————–
درس ششم:
اگر خیری از خدایشان میدیدند که دلشان برای بت تنگ نمیشد. – «… اجْعَلْ لَنا اِلَهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ اِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ».
تفسیر سوره اعراف آیه ۱۳۸ است.
عبدالله ابن عباس در محاجه با معاویة ابن ابی سفیان بعد از شکست علی ابن ابیطالب با مهارت عمرو ابن العاص و همراهی قرآن کریم قرآن مجید (که در خانهات است ای شیعه بدبخت) آمده احضار شده بیچاره. دیگر بیچاره هم نباید بگوییم، کسی که دم آخر از علی میبرد همین است! احضار شده دمشق، بحث میکند. عبدالله ابن عباس بعد از اینکه به علی پشت کرد پشیمان شد، چون وجدانش ظهوری بود، از آن رو با خودش نذر کرد که لحظهای از تعریف علی دست نکشد، ولی چه فایده علی رفته!
یادت هست یک سند داشتیم چقدر قشنگ بود، دم آخر که داشت میمُرد توبه کرد، نود و پنج سالش بود کور هم شده بود، الان درست متنش یادم نیست، نمیدانم گفت شهادت میدهم به یگانگی علی، یک چیزی که مربوط به خدا بود، نمیدانم گفت توبه میکنم، به جای اینکه از خدا توبه بگیرم از علی توبه میگیرم (2677). بعد از شهادت علی اینقدر تبلیغ کرد که معاویه احضارش کرد گفت بیا ببینم، پسرعموی پیغمبر هستی باش، من میخواهم علی را نابود کنم، ظاهرش را که کشتم، باطنش را هم به وسیله مورخین، محدثین و دوروبریهای پیغمبر شستشو بدهم با پولی که از اموال شیعیان مصادره شده، تو چرا مزاحم هستی؟ اینها دارند تبلیغ علیه علی میکنند، تو در مدینه نشستهای تبلیغ علی را میکنی؟
بحث کرد، بحثهایش طولانی بود، حالا یکی از آنها این است: به معاویه گفت ای معاویه آنچه تو تعجب کردهای عجیبتر نیست از قوم بنی اسرائیل چرا که ساحران در ابتدا به فرعون گفتند «فَاقْضِ مٰا اَنْتَ قٰاضٍ ﴿۷۲ طه﴾» بهترین قاضی تو هستی ای فرعون، اما بعد به موسی ایمان آوردند و او را تصدیق کردند، بعد موسی آنها را همراه با پیروانش از بنی اسرائیل از دریا گذراند و عجایب را به آنها نشان داد در حالی که آنها موسی و تورات را قبول داشتند ولی زمانی که (گوش کن، اینها سرعتگیر در اتوبان تحقیقات است) به تعدادی بت رسیدند که مورد پرستش واقع میشد میگفتند…، به به ببین چقدر قشنگ!
پیغمبر خدا را دیدند، دشمن خدا را دیدند، معجزه پیغمبر خدا را هم دیدند، آن عصایی که زد اژدها شد و تمام مارهای جادوگران تحت فرماندهی فرعون را خورد. میگوید هر جا میرسیدند به بتپرستها دهانشان آب میافتاد چه میگفتند؟ میگفتند: «اجْعَلْ لَنا اِلَهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ اِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» میگویند برای ما مانند خدایان آنها خدایی قرار بده. ببین همه میدانند خدای باد هوا الکی است، بی سواد هم میداند، منتهای مراتب یا لولهکشی شده پول خدا در جیبش، در سفرهاش، در خانهاش یا اینکه واقعاً از جهنم خیلی ترسیده، یکی از این دوتاست! اگر خیلی ترسیده باشد این عاقبت جلوی مهدی موعود میایستد، حالیاش نیست که این دوازدهمین امام است، این هزار و سیصد سال عمر کرده، این جانشین پیغمبر است، پیغمبر جانشین خداست، فکر هم نمیکند، همین شیعه!
این چیزی که درباره امام مهدی نوشتهاند، مآخذ هم کتب شیعه است که میگوید: خود شیعه علیه امام دوازدهم قیام میکند. چرا؟ چون امام مهدی علمای شیعه را میکشد، مراجع شیعه را میکشد، سادات شیعه را میکشد، تا جایی که صدای طرفداران محراب و منبر شاشی درمیآید و میگویند این نه تنها امام نیست بلکه سیّد هم نیست، اگر تو سیّد هستی برو از کمونیستهای چین بکش برای چه آمدی از شیعیان ایران میکشی؟ برو خاخام را بکش، چرا علمای اسلام را میکشی؟
حالا الان آیا مردم ایران بتپرست هستند یا خداپرست؟ خوب دقت کن.
ترازو، عقل است.
مسئول کشیدن اخبار و اسرار، تاریخ است، آنچه که ثبت شده.
آیا مردم مسلمان اهل زمین بتپرست هستند یا خداپرست هستند؟ کدام خدا را میپرستند؟ خدایی که رویهای رحمتمدار دارد و داخلی خشونت، جنایت، نفرت، خفّت، خواری، که اینها را عقل درآورده تحت عنوان عدم تطابق. میگوید ما خدا میخواهیم. این چیست که الکی میگویی خدا از آسمان آمده؟
حرف دل بنی اسرائیل این است: بابا تو که با خدا ملاقات نکردی، تو رفتی بالای کوه طور آتش بیاوری، یک درخت بود از آن آتش درمیآمد، به تو الهام شد که این درخت خداست و بعد هم با تو صحبت کرد بعد به تو مأموریت داد، بعد ما میگوییم که خدا را نشان بده، میگوید خیلی خب نمایندگان بنی اسرائیل با من بیایند به کوه طور برویم. چهل نفر از علما، بزرگان و مراجع مبلّغین دین یهود همراه با پیغمبرشان آمدند. موسی هم حرف اینها را باور کرد، گفت اگر خدایی هست باید خودش را نشان بدهد. گفت: «رَبِّ أَرِنِي اَنْظُرْ اِلَيْكَ ﴿۱۴۳ اعراف﴾»، نگفت خدایا اینها میگویند، گفت خودم میگویم، «أَرِنِي» خودت را نشان بده! نشد که یک درخت آتش به من مأموریت داده برو «اذْهَبْ اِلَى فِرْعَوْنَ ﴿۱۷ نازعات﴾»!
چه کسی میگوید نشان بده؟ عقل میگوید. چه کسی میگوید دیدنی نیست؟ وحی میگوید. وحی درست است یا عقل؟ به ظاهر همان طور که میدانید دین، حامل حاوی مدافع عقل است، میگوید «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ»، میگوید «کُلَّمَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْل حَکَمَ بِهِ الشَّرْع» اولین چیزی که خلق شد عقل است. نگفت اولین چیزی که خلق شد وحی است. ببین این خرده ریزها را شما درمیآورید چون شما عاقل هستید، چون شما غذایی که از مستراح درآمده و روی آن نوشته محراب و منبر نمیخورید، شما انسان هستید، بشر که شاش نمیخورد، دیوانه میخورد. به یک دیوانه یک شیشه شاش پر کن بگو که این نوشابه است، میخورد. بعد قرآن هم که بیچاره مدام داد میزند «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾» «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲ یوسف﴾». باید به قرآن میدانی چه بگویی؟ بگویی که:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
پیغمبر این مردم را نتوانست آدم کند، علی نتوانست، امام زمان نتوانسته، هزار و سیصد سال است که هر روز از خدا تقاضا میکند من را بفرست، آن خدای من درآوردی میگوید نه، حالا وقتش نیست. چه موقع وقت آن است؟ بگذار قدرتی که به ابرقدرتها دادم علیه خودشان استفاده کنند، ده کشور دارای بمب هستهای به جان همدیگر بیفتند کره زمین را نابود کنند بعد بیا. آخر مگر میشود؟ برای چه کسی میخواهد بیاید؟ برای سیصد و سیزده نفر. یعنی از اسلام عزیز تو سیصد و سیزده نفر مقبول امام دوازدهمشان هستند. حالا مدام تو بگو «الله اکبر»!
بعد تفسیر این آیه را میکند، سوره ص آیه ۲۴ است.
– «.. وَ قَلِيلٌ مَا هُمْ… ﴿٢٤ ص﴾».
«وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾» ای پیغمبر عباد شکور اندک هستند. شکور یعنی چه؟ بله؟ در فرهنگ آن محراب و منبر شاشی شکور یعنی اینکه مدام میگوید الهی شکر. نمیفهمد از چه چیزی تشکر کند، از خدا چه گرفته؟ ده تا مرض دارد اما میگوید الهی شکر، نمیفهمد! خدای زمین این را نفهم آفریده، بعد توی محقق رنج میبری که در خانهات، در فامیلت یک نفر اینطوری بی شعور هست، رنج نبر، رها کن، تقسیم از قبل است؛ «اَلسَّعِیدُ سَعِید فِی بَطْنِ اُمَّه».
«وَ قَلِيلٌ مَا هُمْ»، ابن عباس گفت این قلیل کدام هستند؟ «قَلِيلٌ» را معنا میکند، چون عبدالله ابن عباس مفسر قرآن است معنا میکند به این: «آنهایی که دنبال بت نمیروند». بت کدام است؟ سیاست، بت است. زر و زور و تزویر، بت است. دل بستن به چیزهایی که پایه و اساس و ریشه و ماندگاری ندارد، بت است. تو به سلامت خودت امیدوار هستی به آن اعتماد داری، میشود بت. بعد سلامتی تو با یک هجوم بیماری از چین تحت عنوان کرونا از بین میرود، در خانهات هم قایم بشوی از بین میرود، فرار هم نمیتوانی بکنی.
بت، ثروت است. این عریضههایی که به من میدهند، ثروت در بانک است میترسد، اینکه میزنند بانک را نابود میکنند. به صورت دلار و طلا در خانه است میترسد، میدزدند. مال دنیا چه ذلتی دارد. بعضیها بنده خداها در این جنگ در ساک دستیشان زندگیشان را یعنی مجموعه پول و طلا و دلار را میگرفتند و از این طرف به آن طرف میبردند. بعد کاری که باید بشود میشود، آنقدر عریضه داریم که اموالشان دزدیده شده است.
این کتاب تمام شد.
———————————————-
درس هفتم:
چرا اینجا نگفت «مَنِ اِسَتَطَعْت»؟
(مرتبط با تدریس 6404)
– «طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَی كُلِّ مُسْلِمٍ اَلَا وَ اِنَّ الله تَعَالی يُحِبُّ بُغَاةَ اَلْعِلْمِ».
کتابهایی که از آن نقل کردهاند: کتاب المحاسن جلد ۱ صفحه ۲۲۵ حدیث ۱۴۶، کتاب اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۰ حدیث ۱، کتاب الامالی شیخ مفید صفحه ۲۸ مجلس ۴ حدیث ۱، کتاب الامالی شیخ طوسی صفحه ۴۸۷ مجلس ۱۷ حدیث ۳۸، کتاب وسایل الشیعه جلد ۲۷ صفحه ۲۶ حدیث ۳۳۱۱۷، کتاب البحار جلد ۱ صفحه ۱۷۲ حدیث ۲۶، از رسول الله است.
باز هم منابع شیعه است، یک کتاب دیگر شروع کردیم تحت عنوان بصائر الدرجات فی علوم آل محمد، محمد ابن حسن صفار قمی متوفای ۲۹۰ قمری. ببین کتاب چقدر قدیمی است.
«طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَی كُلِّ مُسْلِمٍ اَلَا وَ اِنَّ الله يُحِبُّ بُغَاةَ اَلْعِلْمِ». خوب دقت کن، از مواردی که این مثال معروف به آن تعلق میگیرد که «آفتابه لگن هفت دست اما شام و ناهار هیچی» اینجاست. امام صادق از پیامبر نقل میکند: «جستجوی دانش بر هر مسلمانی واجب است»، تمام شد. فریضه میرود در مسیر فروع دین؛ «اَلصَّلاَة» فریضه، «اَلصَّوْم» فریضه، «اَلزَّكَاة» فریضه، «اَلْجِهَاد» فریضه، «اَلْحَجّ» فریضه، کنار آنها آمده «دانشجویی»، میگوید: بر همه مسلمین واجب است، شیعه و سنّی فرق نمیکند. مخاطب، متشرع بی عقل است. پیامبر میگوید: طلب علم واجب است یعنی بی برو برگرد باید انجام بشود، آیا دین وسایلش را هم جور کرده؟ وسایلش هوش و گوش است، همه دارند؟ وسایلش خرج تحصیل است، همه دارند؟
شما الان در ایران زندگی میکنید دیگر، میدانید درس خواندن چقدر پول میخواهد، آیا اکثریت قاطع این ملت مظلوم خرج تحصیل بچههایشان را دارند که در بهترین مدرسه باشد، از بهترین امکانات استفاده کند که بعد این بچه بشود دکتر، فوق دکترا، پروفسور؟ دارند؟! حیف که نمیشود آمار گرفت، چون اگر آمار بگیریم آبروی دین میرود، چون اینها وعدههای دین است، که چقدر هستند به خاطر نداشتن پول ترک تحصیل کردهاند. برو بالاتر: چقدر از جوانها و نوجوانها به خاطر علاقه به درس و نداشتن پول خودکشی کردند. برو بالا: چقدر از دختران مظلوم این کشور خودفروشی میکنند همین حالا، به خاطر اینکه دوست دارند درس بخوانند و رده بالای مملکت بشوند، پول ندارد.
چقدر عریضه داریم که بچهها عاشق درس هستند و هوش دارند، ولی در خانه اجارهای زندگی میکنند، بابا کارگر است، کارمند است، مگر چقدر میگیرد؟ نهایت سی میلیون. الان اداره کار شصت درصد اضافه کرده نسبت به تورم، مگر میدهند؟ ندارند، چون ندارند چه کار کنند؟ تعدیل نیرو، برو. خب این کارگر و کارمند که بیکار شده، چه کار کند آی الله؟ چقدر به من عریضه میدهند، چقدر طلب مرگ میکنند، میگویند ما بر اساس حقوق دریافتیمان اجاره خانهمان را تنظیم کردیم، خورد و خوراکمان را تنظیم کردیم، چیزهایی که قسطی خریدیم تنظیم کردیم، الان به من میگویند برو بیرون، من چه کار کنم؟ این آقا سکته نکند چه کند؟ در خانه درگیری نداشته باشد چه کند؟ این آقا دزدی نکند چه کند؟ موادفروشی نکند چه کند؟ دخترش خودفروشی نکند چه کند؟ خانومش خودفروشی نکند چه کند؟
ای متشرعی که از برکت الله راحت زندگی میکنی و همه چیز هم به تو داده، دانشگاه اینجا را هم قابل نمیدانی باید بیرون از اینجا بروند، پول اینجا را قابل میدانی ولی سطح علمی دانشگاه را قابل نمیدانی، اینها همانها هستند که فامیلهای خدا هستند، همانها هستند که خدا گفته «النَّاسُ عِیالُ الله» مردم خانوادهٔ من هستند. مردم یعنی چه؟
میگوید: «خدا دوست دارد جویندگان علم را». چه بگوییم، بیشتر از این بازش کنیم باید بیشتر از این روی این مستراح را باز کرد، بعد بوی گندش همه را خفه میکند، غیبتمدار هم تعجیل میکند در ترور یا اعدام من، میگوید چرا حرف حق میزنی!
————————————————
درس هشتم:
محقق از عبادت کننده بالاتر است.
– «…. رَجُلٌ رَاوِيَةٌ لِحَدِيثِكُمْ يَبُثُّ ذَلِكَ اِلَی اَلنَّاسِ وَ يُشَدِّدُهُ فِي قُلُوبِ شِيعَتِكُمْ وَ لَعَلَّ عَابِداً مِنْ شِيعَتِكُمْ لَيْسَتْ لَهُ هَذِهِ اَلرِّوَايَةُ اَيُّهُمَا اَفْضَلُ قَالَ رَاوِيَةٌ لِحَدِيثِنَا يَبُثُّ فِي اَلنَّاسِ وَ يُشَدِّدُ فِي قُلُوبِ شِيعَتِنَا اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عَابِدٍ».
کتاب بصائر الدرجات: کتابهایی که از آن نقل کردهاند اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۳ حدیث ۹، کتاب وسائل الشیعه جلد ۲۷ صفحه ۷۷ حدیث ۳۳۲۴۶، کتاب الفصول المهمة جلد ۱ صفحه ۴۶۶، کتاب بحارالانوار جلد ۲ صفحه ۱۴۵ حدیث ۸ است.
معاویة ابن عمار از حواریون امام صادق میگوید: گفتم «یابن رسول الله استاد بزرگوار، مردی است راوی احادیث شما، آنها را که در میان مردم نشر میدهد و در قلوب شیعه شما جا میگیرد». کارش این است، محدث است، همان که تو و من داریم میکنیم، حدیث داریم میگوییم.
گفتم: «مرد دیگری است که اهل عبادت است». فروع دینی است، مفاتیح دائماً دستش است، زیر موشک است اما مفاتیح دستش است، دعای فرج میخواند، من نمیدانم دعای فرج برای چه موقع باید اثر کند، دعای فرج مال همان موقع است، همان موقع باید جواب بدهد، دعای فرج در زمان حرج. آیا الان زمان حرج نیست؟ زمان عسر و حرج نیست؟ زمان هرج و مرج نیست؟
«آیا کدام یک از آن دو برتر است؟ امام صادق فرمود: آن راوی که حدیث ما را بین مردم پخش میکند و دلهای شیعیان را قوت میبخشد از هزار عابد بالاتر است». خوب است نه؟ آن موقعی که همخانهات قرآن دستش است و روزی یک دفعه از اول تا آخرش را میخواند، او دارد عمرش را صرف کتابی میکند که دشمن علی ابن ابیطالب، همان که این امام اول خودش میداند تنظیمش کرده، راست و ریستش کرده، درستش کرده، میخواند، تو در آن خانه هستی داری عمل به کلام امام صادق میکنی.
«رَجُلٌ رَاوِيَةٌ لِحَدِيثِكُمْ يَبُثُّ ذَلِكَ اِلَی اَلنَّاسِ وَ يُشَدِّدُهُ فِي قُلُوبِ شِيعَتِكُمْ وَ لَعَلَّ عَابِداً مِنْ شِيعَتِكُمْ لَيْسَتْ لَهُ هَذِهِ اَلرِّوَايَةُ اَيُّهُمَا اَفْضَلُ قَالَ رَاوِيَةٌ لِحَدِيثِنَا يَبُثُّ فِي اَلنَّاسِ وَ يُشَدِّدُ فِي قُلُوبِ شِيعَتِنَا اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عَابِدٍ».
حالا یک چیز دیگر هم به شما بگویم، شگرد محراب و منبر (یعنی اصحابشان) در طی هزار و خردهای سال این است، آن احادیثی که نانشان را آجر نمیکند مطرح میکنند، یعنی یک کار رله شده از قدیم برای مبلّغین دین، که رسول خدا فرمود: عالم دینی که به وسیله علمش (یعنی دینش) دنیای خود را آباد میکند «فَاتَّهِمُوهُ عَلَی دِينِهِ» او را متهم کنید به بیدینی. کلام رسول الله است. جانشین رسول الله هم مهدی موعود است، او هم میآید از اصحاب محراب و منبر شروع میکند. چرا؟ برای اینکه اینها گوشت و پوست و استخوانشان از الله است، وقتی که اینها مطرح میشود باید تهاجم کنند، باید موضعگیری خصمانه کنند، چه کار کنند، اگر نکنند چه کار کنند؟ آیا میتوانند بگویند امام صادق بیخود گفت؟ نمیتوانند بگویند، چون زیر پرچم امام صادق دارد غذا میخورد!
——————————————–
درس نهم:
آیا شیعیان ایران در بهشت هستند؟
– «اِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَنَا مِنْ عِلِّيِّينَ وَ خَلَقَ مُحِبِّينَا مِنْ دُونِ مَا خَلَقَنَا مِنْهُ وَ خَلَقَ عَدُوَّنَا مِنْ سِجِّينٍ وَ خَلَقَ مُحِبِّيهِمْ مِمَّا خَلَقَهُمْ مِنْهُ فَلِذَلِكَ يَهْوِي كُلٌّ اِلَی كُلٍّ».
کتاب بصائر الدرجات، کتاب نقل کننده: کتاب بحار جلد ۲۵ صفحه ۱۱ حدیث ۱۸ است.
امام صادق دوست و دشمن خودش را (یعنی دوست و دشمن مسیر انتظار را، الهیات ظهوری را) توضیح میدهد. خودش چند تا داشت؟ میگویند چند هزار نفر پای درس امام صادق در رشتههای مختلف درس میخواندند، امام صادق از این چند هزار نفر چند تا داشت؟ ده تا؟ آن که به درد میخورد، بیست تا؟ آن که اسمش به عنوان محدثین، روات، مطرح است. گفت: «خداوند ما را از علیین آفرید». علیین یعنی اعلیٰ درجه در آفرینش، اعلی علیین. «دوستان ما را از پایین آن آفرید» یعنی زیرمجموعه ائمه. «دشمنان ما را از سجین آفرید». سجین منطقه بزرگی است از جهنم. «دوستان آنها را پایینتر از آن آفرید، به همین جهت هر دستهای متمایل به خمیرهٔ طینت خویش هستند».
آیا شیعیان ایران زیرمجموعه ائمه هستند؟ ائمهای که شیعیان خودش را معرفی کرده؟! دیگر اصحاب محراب و منبر که نمیتوانند پنهان کنند. توجه کن! من و تو هم شیعه هستیم، شیعه واقعی، ما شیعه سنتی بودیم بیرون آمدیم، آمدیم پیروی از حق کنیم، شیعه یعنی دنبال کننده؛ «شَایَعَ»، ما آمدیم حق را پیدا کنیم. حق را چه کسی گفته است؟ خود قرآن، معارضاتش، مناقضاتش، احادیث نبوی. یادت هست اسناد و مدارک اهل سنّت را بررسی میکردیم (7179)، میگفت: از بین صد هزار قال رسول الله شش هزار درآورده. شش هزار! چه کسی؟ اینهایی که کتابشان اسمش «صحاح» است. صحاح؛ جمع صحیح است، چند تا کتاب معتبر اهل سنّت است که اسمش را گذاشتند صحیح، یعنی اینکه در این آمده اصلاً جای چانه زدن ندارد، یقیناً از پیغمبر آمده. صد هزار، شش هزار، بعد ما از همین شش هزارتا منابع درمیآوریم ثابت میکند که نه این خدا خداست، نه این دین دین است، نه این قرآن قرآن است، نه این وحی وحی است.
آن کسی که زیرمجموعه امام معصوم است کیست؟ آن کسی که به نامشان در وفات و شهادت و ولادتشان خرج میدهد؟ آن کسی که به دیدار مشاهد مشرفه میرود؟ شیعه کیست؟ امام صادق شیعه را معرفی کرد، گفت: «مَنْ شایَعَ عَلِیّاً» هر کس پا گذاشت جای پای علی. آقای شیعه ایرانی، تاریخ خودت میگوید، میگوید: علیه غدیر کودتا کردند خلافت را بردند. خلافت بدون کتابت عمر ندارد، یعنی خلافت اسلامی باید تکیه بر کتاب داشته باشد که قرآن است، پس چون خلافت را میخواهند ببرند باید اول قرآن را به نفع خودشان و به ضرر علی ابن ابیطالب تنظیم کنند و کردند، و علی هم افشاگری کرد، زورش نرسید اما پرده را که کنار زد. برای چه کسی؟ «لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿۱۲ نحل﴾» برای شما منتظرین، شمایی که عقل را بر وحی ترجیح دادید. آمد، کار خطرناکی هم بود، همه مسلمین یک طرف، کتابی انتخاب کردهاند که دیشب به وسیله سران بزرگوار؛ ابوبکر صدیق، عمرالفاروق، عثمان ابن عفان کاتب، ابوهریره، انس ابن مالک و دیگر شرکا درست شده. خیلی جرأت میخواهد علی بیاید بگوید این کتاب نیست کتاب من قرآن است!
علی تک و تنها ده بیست نفر بیشتر حواری ندارد ولی آمد. آیا نمیداند مردم این را قبول نمیکنند؟ یقین میداند! مردمی که خلافت را از علی گرفتند، کتابش را میگیرند؟ ولی خواست ابطال این قرآن را در تاریخ ثابت کند، گفت: ای مردم این کتاب قرآن است، هر کس به این کتاب عمل کند تا قیامت گمراه نمیشود. این حرف یعنی چه؟ یعنی جلوی انصار و مهاجر گفته مرگ بر ابوبکر، مرگ بر عمر، مرگ بر عثمان. آیا غیر از این است؟ علی شجاع است، علی داوطلب زنده بودن در این دنیا که نیست. میگوید علی بارها با لباس خانگی به جبهه جنگ رفته، علی میگوید این زندگی نفرتباری که زیر بار خدای موهوم باشد به چه درد میخورد؟ خدایی که طرفدار باطل است، ثابت کرده!
مگر علی حق نیست؟ همه جا طرف دشمنانش را گرفته، تا جایی که خلیفه دوم رسول الله عمرالفاروق به عبدالله ابن عباس اقرار میکند میگوید: به پسرعمویت علی بگو از ما ناراحت نشود ما حقش را گرفتیم، درست است گرفتیم (اعتراف میکند) ولی خدا خواست، خدا با علی نبود، پیغمبر میخواست علی باشد اما خدا نمیخواست. ای شیعهٔ بدبخت تو یک چنین خدایی را عبادت میکنی که علی را به زمین زد، ائمه را به دست دشمنانش کوبید. قاتل امیرالمؤمنین شعارش «لَا حُكْمَ اِلَّا لِله» بود، یعنی من عامل خدا هستم، تکیه بر خدا تو را میکشم. شعار قتلهٔ ابی عبدالله چه بود؟ همه آنها گفتند، هم یزید گفت، هم عمر سعد گفت، هم عبیدالله ابن زیاد گفت، هم شمر گفت. گفتند: «خدا حسین را کشت».
از لحاظ جبر مطلق ثابت هم شده، اصلاً جای چک و چانه نیست که یزید حسین را کشته نه، اینقدر ثابت شد، اینقدر دلیل داریم. کرسی را که آفرید اول چیزی که این خدای جنایتکار نوشت شکنجه ابی عبدالله بود، مرگ ابی عبدالله بود، انگار هیچ کار دیگری نداشت. یادت هست گفت: وقتی که قلم و لوح و کرسی درست شد اول چیزی که نوشت که حسین باید کشته بشود (6992). حسین یعنی چه؟ یعنی حق باید کشته بشود، یعنی عدل باید کشته بشود، یعنی عقل باید زیر سم اسبها تلف بشود.
آیا شیعه ایرانی شیعه است؟ امام صادق میگوید نه، هر کس دنبال علی برود. دنبال علی چه کسی میرود؟ کسی که این قرآن را قبول ندارد، چون علی قبول نداشت. دنبال علی چه کسی میرود؟ کسی که فروع دین را قبول ندارد. آیا علی فروع دین را قبول نداشت؟ نه؟ پس چرا طرفداران فروع دین را کشت؟ در این سه جنگ چه کسانی را کشت؟ نماز شبخوانها را کشت، قاریان قرآن را کشت، نه یهودی کشت، نه مسیحی کشت. اینقدر سند داریم همین طور من میگردم پر از سند است. آن درس را یادت هست، من فکر میکنم چند سال قبل بود که امیرالمؤمنین با یک دانشمند یهودی یک مباحثهای داشت، خیلی هم طولانی بود، مرتباً امیرالمؤمنین هر بحثی عوض میشد تمام میشد میخواست شروع کند میگفت: ای برادر یهودی (201)؟ یعنی این یهودی ترجیح دارد بر آنهایی که دراتاق جنگ، پیغمبر خدا را کشتند، آنها متشرع بودند، ترجیح دارد بر آنهایی که نگذاشتند پیغمبر وصیتنامهاش را بنویسد، ترجیح دارند بر آنهایی که به میل خودشان این کتاب را دستکاری کردند و اسمش را هم گذاشتند قرآن.
بعد شیعه بدبخت طرفدار علی «شایَعَ عَلِیّاً» یادش رفت! «شایَعَ عَلِیّاً» یعنی چه؟ در درس دیروز، پریروز یادت هست، جگر آدم آتش میگیرد، علی گفت: نمیخواهم به خاطر حکومتم زندانها را پر از زندانی کنم (7254). آقای شیعه، گوش پاککن را از گوشات دربیاور، پنبه را از گوشات دربیاور. سند برای شما خواندم، سند شیعه!
«اِنَّ اللهَ خَلَقَنَا مِنْ عِلِّيِّينَ وَ خَلَقَ مُحِبِّينَا مِنْ دُونِ مَا خَلَقَنَا مِنْهُ وَ خَلَقَ عَدُوَّنَا مِنْ سِجِّينٍ وَ خَلَقَ مُحِبِّيهِمْ مِمَّا خَلَقَهُمْ مِنْهُ … الی آخر».
ای شاگرد عزیز، این یک ساعت و نیم که برای شما بحث میکنم، از نظر جسمی برای من ده سال تمام میشود، هر یک مباحثه! از نظر امنیتی ده سال به مرگ ناخواسته نزدیک میکند. از نظر تحقیقات دهها کتاب را باید ورق بزنم آن که عمداً اصحاب محراب و منبر قایمش کردند را بگویم. بعد تو راحت از آن بحث کنار میروی.
———————————————-
درس دهم:
یاران مهدی، منتظرین محقق و مخلص هستند.
(مرتبط با تدریسهای 3876، 6466 و 6877)
– «حَدِيثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ اِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ اَوْ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ اَوْ مَدِينَةٌ حَصِينَةٌ فَاِذَا وَقَعَ أَمْرُنَا وَ جَاءَ مَهْدِيُّنَا كَانَ اَلرَّجُلُ مِنْ شِيعَتِنا اَجْرَأَ مِنْ لَيْثٍ وَ اَمْضَی مِنْ سِنَانٍ يَطَأُ عَدُوَّنَا بِرِجْلَيْهِ وَ يَضْرِبُهُ بِكَفَّيْهِ….».
کتاب بصائر الدرجات که از علماء متقدمین شیعه است، کتابی که از او نقل کرده: بحارالانوار جلد ۵٢ صفحه ٣١٨ حدیث ١٧، مختصر البصائر صفحه ٣٣٢ حدیث ٣۵٨، معجم احادیث الإمام المهدی جلد ٣ صفحه ٢٨۵ حدیث ٨٢٢ است.
این بحث را خیلی دقت کن، این بحث همان شعار همیشگی ما را باز میکند. شعار مسیرمان چیست؟ «صعبٌ مستصعب، خشنٌ و مشمئزٌ». حالا دارد این را باز میکند، قسمت صعبٌ مستصعب را دارد باز میکند. خوب توجه کن! امام باقر فرمود: «حدیث ما بسی دشوار و سنگین است و آن را جز فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بندهای که خداوند دلش را با ایمان آزموده و یا شهری نفوذناپذیر تاب تحمل ندارد، هر گاه دوران ما فرا برسد و مهدی ما بیاید شیعه ما از شیر دلیرتر و از سرنیزه برندهتر خواهد بود، دشمن ما را پایمال میکند و بر چهرهاش سیلی میزند و این آن هنگام است که رحمت و گشایش خدا بر بندگانش فرو میآید».
ظاهرش دو سه خط حدیث و روایت است چیز مهمی نیست رها کن برویم. آن کسی که میخواهد مردم را کیسه بکشد به نام دین میگوید رها کن برویم. آن کسی که آب و نانش از الله تأمین میشود میگوید رها کن بابا برو. حالا ببینیم امام باقر چه میگوید! امام باقر را که میشناسی آقای شیعه؟ امام پنجم است.
«حَدِيثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» هم سخت است تصورش، هم سنگین است عملش. صعب، مستصعب، هم بالفعل سخت است و هم بالقوه، هم خواندنش و هم عمل کردنش. «لَا يَحْتَمِلُهُ اِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ» هیچ کس نمیتواند این صعب مستصعب را که کوهی است از تحقیقات بردارد حمل کند، مگر فرشته نزدیک یا پیامبر مرسل! نبی مرسل دو قبضه است، ببینید ما، هم انبیاء داریم و هم رسولان.
نبی آن است که به مردم خبر میدهد که یک خدایی هست، نبی تابع مرسل است.
مرسل کسی است که از طرف خدا تعیین شده و برایش کتاب آمده، این نبی باید مبلّغ مرسل باشد.
حالا هر دو را جمع کرده!
«اَوْ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ» مؤمنی که امتحانش را پس داده. من و تو هستیم که قبلاً فروع دینی بودیم، اصول دینی بودیم، طرفدار دین بودیم، دینی که از آن محراب و منبر آمده، چون ائمه کنار بودند. دقت کن! نگو که این حدیثی که گفتیم، خودت داری میگویی مال رجال سنّی است به شیعه چه! نه این حرف را نزن، ائمه ما در طول عمر خلفا و امراء اسلامی زبانشان و دهانشان بسته بود. تقیه یعنی چه؟ یعنی باد هوا، یعنی نان به نرخ روز خوردن. باد از کجا میآید؟ از حاکم. نان از کجا میآید؟ از حاکم. «اَلتَّقِيَّةُ دِينِي»، یادت نرود امام صادق گفت اصلاً همه دین تقیه است. تقیه هم یعنی پوشش، به تو ساندویچ داده بعد روی آن هم زرورق است یا کاغذ است، شما کاغذ را عقب میکشی خودش را میخوری؟ چرا این کار را میکنی؟ برای اینکه کاغذ که خوردنی نیست. پس چرا دور این ساندویچ کشیدند؟ برای اینکه به هم نریزد، محتوایش بیرون نریزد. خب چه کسی این کار را میکند؟ عاقل. چه کسی با آن کاغذش میخورد؟ دیوانه. دیوانه کیست؟ کسی که حدیث صعب مستصعب به دردش نمیخورد، به کارش نمیآید، اصلاً گروه خونش این را تعیین نمیکند، مال این حرفها نیست، حالا عالم دین باشد! کاغذ روی ساندویچ، دنیا است.
عالم دین مجبور است که یک قایق داشته باشد به نام اشتغال دینی تا در اقیانوس زمان حرکت کند.
مؤمنی که امتحانش را پس داده، شما امتحانت را پس دادی، اول دیندار بودی، متدین، متشرع و مؤمن بودی، بعد فهمیدید که محتوا ندارد همه آنها شعار است. معمولاً آدم در سختیها میفهمد، من در یازده سال زندان فهمیدم که عمر عزیزم را، جوانی نازنینم را، سلامت بدنم را برای یک دین بی محتوا فدا کردم، شما در بی پولی، در بیماری، در ناامنی، زیر موشک فهمیدید که دادرسی نیست، حافظی نیست. دانستید که خدای مسیح به طرفدارانش میگوید بر ایران مظلوم موشک بزن، به طرفداران موسی میگوید به ایران حمله کن بمب بزن، به خدای اسلام هم میگوید که دخالت نکنی، از این مردم حفاظت نکنی بگذار کشته بشوند، به جهنم! تو یک دفعه شنیدی که یک موشک را که دشمن به این کشور میزند نصفه راه برگردد و به سر خودشان بخورد؟ تا حالا در این ایام جنگی شنیدی؟ نه.
ببینید، دقت کنید! «فَاِذَا وَقَعَ أَمْرُنَا وَ جَاءَ مَهْدِيُّنَا» میگوید اصحاب حدیث صعب مستصعب، یاران مهدی هستند. مهدی یعنی چه؟ یعنی هدایت شده برای پاک کردن کره زمین از لوث همه ادیان، همه مذاهب. این مهدی آمد قیام کرد. مهدی شعارش چیست؟ «یَأْتِ بِدِينٍ جَدِیدٍ»، «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ»، ادیان هر چه هست جمع کنید، اسلام است، مسیحیت است، یهود است، زرتشتیت است، کمونیست است، همه را جمع کن. کتاب آوردی؟ کتاب داری؟ قرآن است؟ تورات است؟ انجیل است؟ جمع کن. حالا دقت کن! الان متشرعی که به این دین چسبیده در حالی که حجت خدا قرار است قیام کند (خدای واقعی) و این دین و کتاب را نابود کند، آیا در برابر آن آقا تسلیم میشود متعصبی که تو حق نداری چشم چپ به کتابش نگاه کنی، به دینش نگاه کنی؟ بله؟ نه دیگر! برای اینکه ائمهٔ ما فرمودند: مقتولین فرزند ما اعراب هستند، علماء دین هستند، سادات بنی فاطمه هستند.
پس شما یاران هستید، یادتان باشد! الان شما دارید اسلحه جمع میکنید برای کمک به مهدی موعود. اسلحه چیست؟ افشاگریهایی از قرآن و حدیث و روایت بر علیه این دین و کتابش. وقتی مهدی ما میآید «كَانَ اَلرَّجُلُ مِنْ شِيعَتِنا اَجْرَأَ مِنْ لَيْثٍ وَ اَمْضَی مِنْ سِنَانٍ يَطَأُ عَدُوَّنَا بِرِجْلَيْهِ وَ يَضْرِبُهُ بِكَفَّيْهِ» میگوید این شیعه، شیعهای که در حوزهٔ صعب مستصعب شکل گرفته، او در زمان ظهور شیر دلیر است، یعنی روز شما آن روز است! ای منتظر مخلص موفق غصه نخور اگر تک هستی، اگر تنها هستی، اگر شیر آب زندگیات دست متشرع است و نمیگذارد تو بنوشی، نگران نشو اگر تنور دین نمیگذارد متشرع به تو نان برسد، نان و آب تو در راه است، تو امروز در اقلیت هستی، تو امروز بی کس و کار هستی، تو امروز بیچاره هستی، تو امروز مطابق با شکوههای ائمه هستی.
«عَظُمَ الْبَلَاءُ، بَرِحَ الْخَفَاءُ، اِنْكَشَفَ اَلْغِطَاء، ضَاقَتِ اَلْاَرْضُ» زمین بر ما تنگ است. کشور ایران برای ما جایگاه نگذاشته. چرا؟ چون همه جا در تسخیر محراب و منبر شاشی است. شیعه واقعی پیرو مهدی پرچم صعب مستصعب امروز دستش است، او در ظهور کنار مهدی است، چون شیر دلیر حمله میکند با سرنیزه! دقت کنید: شیر، سرنیزه، دوتا اسلحه است. الان از دست متشرع همخانهات ناراحت هستی؟ عیب ندارد یک ذرّه دیگر صبر کن، به زودی در رکاب حجت ابن الحسن العسکری شیر میشوی، آن کسی که تا الان شیر بوده و پدرت را درآورده، او موش میشود تو شیر میشوی، با سرنیزهات هم انتقام میگیری.
«دشمن ما را پایمال میکند و بر چهرهاش سیلی میزند و این آن هنگام است که رحمت و گشایش خدا بر بندگانش فرود میآید». این هم باز برمیگردد به خدای واقعی، چون این خدای ادیان و مذاهب هیچ وقت برای ملت ایران راحتی فراهم نکرده، همیشه گرفتار بودند، دیگر الان اوجش است، الان فقر، بیماری، بیکاری، موشک، بمب، ناامنی، سرقت، جنایت، سکته، سرطان و…، اوه، همه را تجربه میکند.