برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7197 1404-10-30
۱- ببین کار وحی به کجا کشیده شده!
۲- با وجود صمیمیت بین آنها باز هم حسادت و توطئه دارد.
۳- به دنیا آمدن، زوری است!
۴- میگوید دست به نقدت، در آوردن آیات دلخواه خوب است.
۵- اگر میخواست نام میآورد.
۶- در جبهه، چه کسی گیر میآید که به آمیزش درآید؟
۷- احادیث ساختگی، برای عبور از رجال ظهوری!
۸- مطالبات مالی همسران، باعث فرار از منزل شد.
۹- به خاطر شهوترانی، آبروی رسالت را میبرد.
۱۰ – خبرهای پشت پردهٔ زندگی پیامبر.
۱۱- تظاهرات فرزندان خلفا علیه پیامبر.
۱۲- عدم باورداشت به دین در برابر پیامبر توسط پیروان.
درس اول:
ببین کار وحی به کجا کشیده شده!
- «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: كُنَّا نَتَّقِي الكَلَامَ وَالِانْبِسَاطَ اِلَى نِسَائِنَا عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، هَيْبَةَ اَنْ يُنْزَلَ فِينَا شَيْءٌ، فَلَمَّا تُوُفِّيَ النَّبِيُّ
صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ تَكَلَّمْنَا وَانْبَسَطْنَا».
کتاب صحیح بخاری [۵۱۸۷].
«عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: كُنَّا نَتَّقِي الكَلَامَ وَالِانْبِسَاطَ اِلَى نِسَائِنَا عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ هَيْبَةَ اَنْ يُنْزَلَ فِينَا شَيْءٌ، فَلَمَّا تُوُفِّيَ النَّبِيُّ تَكَلَّمْنَا وَانْبَسَطْنَا». عبدالله ابن عمر شیخ الشیوخ محدثین اهل سنّت و جماعت گفت: ما در زمان رسول خدا از بیم اینکه چیزی در قرآن از خصوص ما نازل شود و ما را افشا کند از گفته بدفرجام و بی پروایی و کوتاهی و نامهربانی با زنانمان پرهیز میکردیم اما وقتی که نبیّ خدا وفات یافت هر چه خواستیم به آنان گفتیم و نسبت به ایشان مرتکب بی پروایی شدیم.
اسلام آمد اخلاق را عوض کند، به قول خودش اخلاق را از هر نوع تعصبی، افراطی و آزاری پاکیزه کند. فرزند عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله میگوید که تا پیغمبر زنده بود ما زنانمان را اذیت نمیکردیم، میترسیدیم آیه برایش نازل بشود. خدا بابایش را بیامرزد که میداند آیه نازل شدن دست خود پیغمبر است، به قول امّالمومنین عایشه که گفت هر وقت در مقابلهٔ با من کم میآوری سریع دست میکنی در جیبت و یک آیه میآوری.
پیغمبر از دنیا رفت ما آزاد شدیم و هر کاری خواستیم با زنانمان کردیم؛ توهین، تحقیر. این بازماندهٔ آموزههای وحی است، وقتی که پیغمبر خاتم میگوید که زن، شیطان است، جلویش عقبش لشکر شیطان است، ابزار و اسباب شیطان است، در جهنم هم بیشتر زنان هستند، این «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا» نشد، بشر زیر سایهٔ دین به رستگاری نرسید، تربیت خوب نداشت، بداخلاق شد، نمونهاش همین، قبل از پیغمبر زنانشان را میزدند اذیت میکردند،زمان پیغمبر استپ کردند که نکند پیغمبر برایشان آیه بیاورد، بعد از پیغمبر دوباره شروع کردند.
دستمان باز شد هر کاری خواستیم بکنیم.
——————————————–
درس دوم:
با وجود صمیمیت بین آنها باز هم حسادت و توطئه دارد.
- «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يُحِبُّ الحَلْوَاءَ، وَالعَسَلَ، فَكَانَ اِذَا صَلَّى العَصْرَ دَارَ عَلَى نِسَائِهِ فَيَدْنُو مِنْهُنَّ، فَدَخَلَ عَلَى حَفْصَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، فَاحْتَبَسَ عِنْدَهَا اَكْثَرَ مِمَّا كَانَ يَحْتَبِسُ، فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِكَ، فَقِیلَ لِي: أَهْدَتْ لَهَا امْرَأَةٌ مِنْ قَوْمِهَا عُكَّةَ مِنْ عَسَلٍ، فَسَقَتْ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مِنْهُ شَرْبَةً، فَقُلْتُ: اَمَا وَاللهِ لَنَحْتَالَنَّ لَهُ، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِسَوْدَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا….».
کتاب صحیح بخاری [۵۲۱۶].از عایشه امّالمومنین است، گفت: رسول خدا شیرینی و عسل را دوست داشت، آن حضرت وقتی که نماز عصر را میخواند نزد همسرانش میرفت و به آنان نزدیک میشد، نزد امالمومنین حفصه رفت و بیش از آنکه قبلاً میماند نزد او ماند، پس من غیرتی شدم. دقت کنید حفصه شریک عایشه است در آزار پیغمبر، به نص آیهای که نازل شد و احادیث مختلف و اقرار پدرانشان ابوبکر صدیق و عمرالفاروق.
در این باره پرسیدم و به من گفته شد زنی از نزدیکان امالمومنین حفصه کوزهای عسل به وی هدیه داده و او از آن شربتی به رسول خدا داد بنوشد و من با خود گفتم سوگند به خدا ما و دیگر امالمؤمنات حیلهای برای رسول خدا به کار خواهیم گرفت. ببین خودشان اقرار میکنند که با پیغمبر مکر میکردند. تا دیگر نزد امالمومنین حفصه بیشتر درنگ نکند، پس این موضوع را با امالمومنین سوده بنت زمعه در میان گذاشتیم و به وی گفتم که هنگامی که رسول خدا نزد تو آمد و به تو نزدیک شد، تو به ایشان عرض کن آیا مَغافیر (سمی شیرین و بدبو) میل کرده و آن حضرت به تو خواهد گفت خیر! پس به ایشان عرض کن این بویی که از شما میآید آن است، برای رسول خدا این اهانت سخت آمد، یک همسر دیگر پیغمبر را تحریک کرده که به او اهانت کند که از ایشان بوی نامطبوعی احساس میشود و ایشان به تو خواهند گفت که حفصه شربت عسلی را به من داده که من بنوشم، تو هم به آن حضرت عرض کن زنبور عسلش که از درخت عُرفُط درختی که سمغ مغافیر دارد خورده و من نیز با آن حضرت چنین میکنم و تو هم ای صفیه به ایشان چنین بگو، امالمومنین عایشه در ادامه گفت ام المومنین سوده بعداً به من گفت سوگند به کسی که فریادگر و فرمانروایی جز او نیست وقتی که رسول خدا در کنار درب بود و هنوز وارد خانه نشده بود از ترس تو خواستم به آنچه که گفته بودی سخن را آغاز کنم اما تا وقتی که به من نزدیک شد خود را نگه داشتم و هنگامی که نبیّ خدا نزدیک آمد امالمومنین سوده عرض کرد ای رسول خدا آیا مغافیر خوردی؟ همه جا علیه پیغمبر، دختر ابوبکر صدیق و دختر عمرالفاروق باهم همدست بودند. یعنی اینجا میبینی از هم جدا میشوند، برای همدیگر میزنند.
پیغمبر رفت خانه آن بنده خدایی که این عسل را به او داده، گفت: ای رسول خدا آیا از آن عسل به شما شربتی بدهم؟ فرمود: نیازی به آن ندارم. امالمومنین عایشه در ادامه گفت:امالمومنین سوده بعداً میگفت سبحان الله از این کاری که انجام دادیم، سوگند به خدا که نبیّ خدا را از آن عسل محروم ساختیم، همان کاری که دشمن میکند. امّالمومنین عایشه گفت: به او گفتم ساکت باش و اسرار را درز نده. یک آیه هم که برای این دو نفر نازل شد، که گفت اینها باعث شدند پیغمبر یک ماه از زنهایش فاصله بگیرد و پهلوی آنها نرود.
«عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللهِ يُحِبُّ الحَلْوَاءَ، وَالعَسَلَ، فَكَانَ اِذَا صَلَّى العَصْرَ دَارَ عَلَى نِسَائِهِ فَيَدْنُو مِنْهُنَّ، فَدَخَلَ عَلَى حَفْصَةَ، فَاحْتَبَسَ عِنْدَهَا اَكْثَرَ مِمَّا كَانَ يَحْتَبِسُ، فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِكَ، فَقِیلَ لِي: أَهْدَتْ لَهَا امْرَأَةٌ مِنْ قَوْمِهَا عُكَّةَ مِنْ عَسَلٍ، فَسَقَتْ رَسُولَ اللهِ مِنْهُ شَرْبَةً، فَقُلْتُ: اَمَا وَاللهِ لَنَحْتَالَنَّ لَهُ، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِسَوْدَةَ…».
متن عربی خیلی بلند است، تا همین جا هم که میخوانم، بعدش در کتاب نیاز نیست که همه حدیث را بنویسید.
——————————————–
درس سوم:
به دنیا آمدن، زوری است!
-«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ غَزَوْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ غَزْوَةَ بَنِي الْمُصْطَلِقِ فَسَبَيْنَا كَرَائِمَ الْعَرَبِ، فَطَالَتْ عَلَيْنَا الْعُزْبَةُ، وَ رَغِبْنَا فِي الْفِدَاءِ، فَاَرَدْنَا اَنْ نَسْتَمْتِعَ وَ نَعْزِلَ، فَقُلْنَا: نَفْعَلُ وَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بَيْنَ اَظْهُرِنَا لَا نَسْأَلُهُ، فَسَأَلْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ «لَا عَلَيْكُمْ اَنْ لَا تَفْعَلُوا، مَا كَتَبَ اللهُ خَلْقَ نَسَمَةٍ هِيَ».
کتاب صحیح بخاری [۲۵۴۲] کتاب صحیح مسلم [۱۴۳۸].
«عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ غَزَوْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ غَزْوَةَ بَنِي الْمُصْطَلِقِ فَسَبَيْنَا كَرَائِمَ الْعَرَبِ، فَطَالَتْ عَلَيْنَا الْعُزْبَةُ وَ رَغِبْنَا فِي الْفِدَاءِ، فَاَرَدْنَا اَنْ نَسْتَمْتِعَ وَ نَعْزِلَ، فَقُلْنَا: نَفْعَلُ وَ رَسُولُ اللهِ بَيْنَ اَظْهُرِنَا لَا نَسْأَلُهُ، فَسَأَلْنَا رَسُولَ اللهِ فَقَالَ «لَا عَلَيْكُمْ اَنْ لَا تَفْعَلُوا، مَا كَتَبَ اللهُ خَلْقَ نَسَمَةٍ هِيَ»، ابو سعید خدری از حواریون است، گفت: ما با رسول خدا به غزه بنی مُصطلق رفتیم و دختران خوب عرب را به اسارت گرفتیم، دوری از همسرانمان بر ما طولانی شد و در گرفتن فدیه کنیزانی که گرفته بودیم نیز رغبت داشتیم، با مقاربت آنان و حاملگیشان آنان مادر فرزندان ما میشدند و آزاد میشدند و دیگر نمیتوانستیم فدیهشان را بگیریم، سپس خواستیم از آنان کام بگیریم ولی جلوگیری کنیم اما با خود گفتیم چنین کنیم، حال، پیامبر در میان ماست و از آن حضرت در این خصوص سوال نکنیم؟ پس از ایشان پرسیدیم، نبیّ خدا فرمود اشکالی ندارد چنین کنید پیشگیری کنید اما هر موجود زندهای که خدا تا روز قیامت آفرینش او را مقدر کرده به وجود خواهد آمد.
این برای آن بچههایی است که میروند یقه پدر و مادر را میگیرند و میگویند چرا ما را به دنیا آوردی؟ اینجا رسماً این دین میگوید که آمدن به این دنیا زوری است، رأی گیری نمیشود کرد، اگر مقدّر بشود آن آب بچه میشود. خب معلوم است دیگر، آن آب هم همیشه کارش بچه درست کردن است! این جنایت خدای زمیناست که بنده درست میکند بعد زجرش میدهد، به تعهداتش عمل نمیکند، خوشش میآید، لذت میبرد که مردم در نداری بچزند و از آمدن خودشان بیزار بشوند و باز این توالد و تناسل و توارث و چرخه خلقت ادامه پیدا کند.
——————————————–
درس چهارم:
میگوید دست به نقدت، در آوردن آیات دلخواه خوب است.
- «عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: كُنْتُ اَغَارُ عَلَى اللَّاتِي وَهَبْنَ اَنْفُسَهُنَّ لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، وَ اَقُولُ: وَ تَهَبُ الْمَرْأَةُ نَفْسَهَا، فَلَمَّا اَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: {تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي اِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ} [الاَحزاب: ۵۱] قَالَتْ: قُلْتُ: وَاللهِ، مَا أَرَى رَبَّكَ اِلَّا يُسَارِعُ لَكَ فِي هَوَاكَ».
کتاب صحیح بخاری [۴٧٨٨]، کتاب صحیح مسلم [۱۴۶۴].
از امالمومنین عایشه روایت است که گفت: من نسبت به زنانی که خود را به رسول خدا میبخشیدند غیرتی میشدم، آیا و چگونه زن، خودش را میبخشید؟ معلوم است همه زنها میخواهند به پیغمبر نزدیک بشوند، پیغمبر شاه است میخواهند شهبانو بشوند، خیلی از آنها ایمانی به وحی ندارند، نمونهاش خود امالمومنین عایشه که بارها نشان داد اعتقادی ندارم.
«چگونه شرمش به وی اجازه این کار را میدهد سپس وقتی که خدا این آیه را فرستاد…». پیغمبر آیه آورد تا عایشه راضی بشود پیغمبر این همه زن داشته باشد و غیرتی هم نشود. «{تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي اِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ} (۵۱ احزاب)»، سوره احزاب آیه ۵۱ است؛ «میتوانی موعد همخوابگی هر یک از زنان خود را به تأخیر اندازی». این کتاب آسمانی است، ببین درباره حرمسرای پیغمبر بحث میکند که پیغمبر چطوری انجام بدهد و چه موقع انجام بدهد، و این مقدس است باید روی سرت بگذاری.
«و به وقت دیگر موکول کنی و هر کدام را بخواهی و میتوانی در کنار خود جای دهی، نیز هر گاه خواستی یکی از آنها را از وی کناره گیری کنی یا نزد خود جای دهی گناهی بر تو نیست»، اینجا را دقت کن! امالمومنین گفت: «به پیغمبر عرض نمودم سوگند به خداوند مالک و پروردگار شما را جز این نمیبینم که سریع خواستهٔ شما را برآورده میکند». این از هزار تا افشاگری بدتر است، یعنی الان من با تو درافتادم که اینقدر زنبازی نکنی، سریع آیه آوردی که خفه شو.
«عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: كُنْتُ اَغَارُ عَلَى اللَّاتِي وَهَبْنَ اَنْفُسَهُنَّ لِرَسُولِ اللهِ وَ اَقُولُ: وَ تَهَبُالْمَرْأَةُنَفْسَهَا، فَلَمَّا اَنْزَلَ اللهُ {تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي اِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ} [الاَحزاب: ۵۱] قَالَتْ: قُلْتُ: وَاللهِ، مَا أَرَى رَبَّكَ اِلَّا يُسَارِعُ لَكَ فِي هَوَاكَ». این متن را دقت کن، این را در ترجمه سانسور کرده، «قَالَتْ: قُلْتُ» گفت به پیغمبر گفتم «وَاللهِ» به خدا، «مَا أَرَى» نمیبینم «رَبَّكَ» خدای تو را «اِلَّا يُسَارِعُ» به سرعت «لَكَ فِي هَوَاكَ». این «هَوَاكَ» خیلی مهم است، یعنی هوای نفْست است که برای آن آیه میآوری. یک جای دیگر هم گفت: هر جا کم میآوری آیه میآوری. این همسر پیغمبر است، امّالمومنین عایشه است و چهار پنجم از اسلام و مسلمین هم این را مادر خودشان میدانند. حالا بیایند جواب بدهند، بیایند از پیغمبر دفاع کنند. اینجا که پیغمبر روی یک کفه ترازو است و این همسر که از محدثین اولیهٔ کتب اهل سنّت و جماعت است در کفه دیگر است. این را هیچ وقت فراموش نکن: «مَا أَرَى رَبَّكَ اِلَّا يُسَارِعُ لَكَ فِي هَوَاكَ» هوای نفْست است، دست میگذاری روی سر هر زنی و میگویی به حرم بیا، بعد به ما هم میگویی که خدا بدش میآید، حسادت نکنی، کوتاه بیا قبول کن و بپذیر! این هم پرده را کنار زد. چطور حرفهای عایشه امّالمومنین به عنوان کسی که دائما پیش پیغمبر است حرفش درست است، این یک کلمه را میخواهی رد کنی: «مَا أَرَى رَبَّكَ اِلَّا يُسَارِعُ لَكَ فِي هَوَاكَ»؟
——————————————–
درس پنجم:
اگر میخواست نام میآورد.
-«عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ يَسْأَلُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ اَيْنَ اَنَا غَداً اَيْنَ اَنَا غَداً يُرِيدُ يَوْمَ عَائِشَةَ فَاَذِنَ لَهُ اَزْوَاجُهُ يَكُونُ حَيْثُ شَاءَ فَكَانَ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ حَتَّى مَاتَ عِنْدَهَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَمَاتَ فِي اليَوْمِ الَّذِي كَانَ يَدُورُ عَلَيَّ فِيهِ فِي بَيْتِي فَقَبَضَهُ اللهُ وَ اِنَّ رَأْسَهُ لَبَيْنَ نَحْرِي وَ سَحْرِي وَ خَالَطَ رِيقُهُ رِيقِي».
کتاب صحیح بخاری [۵۲۱۷]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۴۳].
باز هم از امالمومنین عایشه روایت است که رسول خدا در بیماری وفاتش میپرسید. این را هم دقت کنید افشاگری تاریخ است و مربوط به قتل پیغمبر است. «رسول خدا در بیماری وفاتش (یعنی در آن مریضی منتهی به کشته شدنش بود) میپرسید من فردا کجا هستم، من فردا کجا هستم». یعنی پیغمبر نمیداند فردا نوبت کدام یکی از زنان است، اینجا جبرائیل رفته قایم موشک بازی کند. حالا آمدند در آن دست بردند، ببین چه میگوید! «منظورش روز نوبت عایشه بود». خب چرا نمیگوید عایشه؟ چرا میگوید فردا کجا هستم؟ چرا نمیگوید فردا نوبت عایشه است؟
اینجا را هم دقت کن! «و میخواست نزد او باشد پس همسرانش اجازه دادند که هر جا میخواهد باشد، سپس در خانه امالمومنین عایشه بود تا وقتی که نزد او وفات یافت». وفات یافت یعنی همان نوشیدنی به او دادند که تاریخ این جنایت را ثبت کرده، هم اهل سنّت دارند و هم شیعه، که پیغمبر از نوشیدن آن نوشیدنی بی هوش میشد، به هوش میآمد میگفت چرا به من دادید خودتان هم بخورید! اگر سم نیست چرا پیغمبر این را میگوید؟ اگر پیغمبر کشته نشده، چرا عایشه امالمومنین میگوید ای کاش عباس عموی پیغمبر کنار ما نبود که بعداً افشاگری نشود؟
عایشه گفت: «نبی خدا در خانه من بود و همان روزی که قبلاً در آن نزد من میآمد وفات یافت و خداوند جان آن حضرت را در حالی قبض نمود که سرش میان سینه و گردن من بود و آب دهانش با آب دهانم آمیخته بود». و همین اهل سنّت و جماعت یک طور دیگر هم نقل میکنند که لحظه آخر علی پیش پیغمبر بود. معارضات را ببین!
«عَنْ عَائِشَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ يَسْأَلُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَفِيهِ اَيْنَ اَنَا غَداً اَيْنَ اَنَا غَداً»، فردا کجا هستم، نوبت کیست؟ «يُرِيدُ يَوْمَ عَائِشَةَ»، چه کسی این را میگوید؟ اگر خود عایشه گفته، باید میگفت من این را میگویم. «فَاَذِنَ لَهُ اَزْوَاجُهُ يَكُونُ حَيْثُ شَاءَ فَكَانَ فِي بَيْتِ عَائِشَةَ حَتَّى مَاتَ عِنْدَهَا و قَالَتْ عَائِشَةُ فَمَاتَ فِي اليَوْمِ الَّذِي كَانَ يَدُورُ عَلَيَّ فِيهِ فِي بَيْتِي فَقَبَضَهُ اللهُ وَ اِنَّ رَأْسَهُ….»
——————————————–
درس ششم:
در جبهه، چه کسی گیر میآید که به آمیزش درآید؟
- «عَنْ جَابِرِ ابْنِ عَبْدِ اللهِ وَ سَلَمَةَ ابْنِ الاَكْوَعِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَا كُنَّا فِي جَيْشٍ فَأَتَانَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ اِنَّهُ قَدْ اُذِنَ لَكُمْ اَنْ تَسْتَمْتِعُوا فَاسْتَمْتِعُوا».
کتاب صحیح بخاری [۵۱۱۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۴۰۵].
از جابر ابن عبدالله انصاری موثق شیعه و سنّی و سلمة ابن اکوع، جلوی اسم جابر ابن عبدالله انصاری رَضِيَ اللهُ عَنْهُ نگذاشته، جلوی اسم سلمة ابن اکوع رَضِيَ الله گذاشته سانسور را ببین! چرا؟ چون جابر ابن عبدالله انصاری با اهل بیت بود، طرفدار امیرالمومنین بود.
روایت است که گفتند: «ما در لشکری بودیم که رسول خدا نزد ما آمد و فرمود به شما اجازه داده شد که ازدواج متعه کنید، پس ازدواج متعه کنید».
ازدواج متعه چیست؟ صیغه. صیغهٔ چه کسی؟ زنها که پشت جبههٔ پیغمبر مشغول مداوای مجروحین بودند، صیغهٔ آنهایی که به دست میآورند، نوامیس آن کشور را آن شهر را به تاراج میبرند. «به شما اجازه داد که ازدواج متعه کنید»، یعنی به نام نامی الله و به اذن رسول الله زنی که تا چند ساعت قبل بغل شوهرش بوده ما او را به عنوان غنیمت جنگی گرفتیم، حالا بین دو پایش مینشینیم. بعد یک چیز دیگر، اینجا پیغمبر میگوید متعه کنید ازدواج کنید، بعد خلیفه دوم رسول الله عمرالفاروق میگوید «مُتعَتَانِ مُحلَلتَان فِي زَمن رَسُول الله وَ اَنَا اُحَرمهُما» در زمان پیغمبر دوتا حلال بود من حرامش میکنم. جناب عمرالفاروق، شما پیغمبر هستی یا محمد بن عبدالله پیغمبر است؟ او حلال میکند، تو حرام میکنی؟ این چه دینی است؟ آیا بچهبازی نیست؟ حرمت پیغمبر را وقتی که جانشین و خلیفهاش ندارد آن وقت میخواهی مردم به او احترام کنند؟
دو بار تأکید کرده؛ «پس ازدواج متعه کنید، پس ازدواج متعه کنید»!
«عَنْ جَابِرِ ابْنِ عَبْدِ اللهِ وَ سَلَمَةَ ابْنِ الاَكْوَعِ قَالَا كُنَّا فِي جَيْشٍ فَأَتَانَا رَسُولُ اللهِ فَقَالَ: اِنَّهُ قَدْ اُذِنَ لَكُمْ اَنْ تَسْتَمْتِعُوا فَاسْتَمْتِعُوا». «فَاسْتَمْتِعُوا» یعنی چه؟ یعنی از این متاع لذت ببر. زن متاع است. تمتع یعنی لذت بردن. چقدر پیغمبر برای این لشکر امیر خوبی است، یعنی راضی نیست که در این چند وقت که جنگ است این لشکرش بابچههای بین دو پایشان مشکل داشته باشند، فوراً میآید میگوید اینهایی که گرفتید بیکار نباشید، کارشان را بکنید «تَسْتَمْتِعُوا فَاسْتَمْتِعُوا».
——————————————–
درس هفتم :
احادیث ساختگی، برای عبور از رجال ظهوری!
- «عَنْ عَلِيِّ ابْنِ اَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ نَهَى عَنْ مُتْعَةِ النِّسَاءِ يَوْمَ خَيْبَرَ وَ عَنْ أَكْلِ لُحُومِ الحُمُرِ الاِنْسِيَّةِ».
کتاب صحیح بخاری [۴۲۱۶]، کتاب صحیح مسلم [۱۴۰۷].
از علی ابن ابیطالب (در رودربایستی رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بغلش است) روایت است که «رسول الله در روز فتح خیبر از مُتعهٔ زنان و خوردن گوشت خرهای اهلی نهی فرمود». آیا پیغمبر هم ناسخ منسوخ دارد؟ بله؟ در یک جنگ میگوید که به شما بد نگذرد این زنها اسراف نشود کارشان را بکنید. در یک جنگ دیگر میگوید نکنید! بکنید درست است یا نکنید؟ شلم شوربایی به نام سنّت نبوی! آیا این نان به نرخ روز خوردن نیست؟ تازه میگوید نهی کرد، نگفت حرام کرد، نهی یعنی نکن، حرام یعنی بکنی به جهنم میروی! الان در فقه میگوید گوشت خر خوردنش مکروه است. اینجا میگوید نهی کرد.
«عَنْ عَلِيِّ ابْنِ اَبِي طَالِبٍ اَنَّ رَسُولَ اللهِ نَهَى عَنْ مُتْعَةِ النِّسَاءِ يَوْمَ خَيْبَرَ وَ عَنْ أَكْلِ لُحُومِ الحُمُرِ الاِنْسِيَّةِ». حُمُرِ انْسِيَّه یعنی چه؟ حُمُر: خر است، جمع خران. جمعش خران میشود. انسیه یعنی چه؟ خرهای انساننما! این انسیه را به چه حق تفسیر میکند به خر اهلی؟ نارسایی دین است! آن وقت جالب است عمداً از لسان علی آوردند، چون امیرالمومنین و ذراری او نه تنها صیغه را حلال میدانند بلکه امر کردند. امام صادق در روایات مختلف میگوید که از نشانههای شیعه این است که صیغه بکند. چرا؟ چون از لج عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله که او میگفت من حرام کردم، امام صادق میگوید از لج آنها انجام بدهید. آن وقت چطور امیرالمؤمنین الان این حرف را میزند؟ علی ابن ابیطالب هم نیست که الان از خودش دفاع کند و بگوید دروغ گفتند، در کتاب اهل سنّت بیخود به من نسبت دادند. حالا از امیرالمومنین هیچ وقت بحث نمیکنند، امیرالمومنین یک صدم اسناد و مدارکش در این کتابهای اهل سنّت نیست، حالا اینجا این را آوردند که «علی گفته»! ببینید سیاست یعنی چه! سیاست ما عین دیانت ماست، دیانت ماعین سیاست ماست، یعنی همین!
——————————————–
درس هشتم:
مطالبات مالی همسران، باعث فرار از منزل شد.
- «عَنْ جَابِرِ ابْنِ عَبْدِ اللهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ دَخَلَ اَبُو بَكْرٍ يَسْتَأْذِنُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَوَجَدَ النَّاسَ جُلُوساً بِبَابِهِ لَمْ يُؤْذَنْ لِاَحَدٍ مِنْهُمْ قَالَ فَأُذِنَ لِاَبِي بَكْرٍ فَدَخَلَ ثُمَّ اَقْبَلَ عُمَرُ فَاسْتَأْذَنَ فَأُذِنَ لَهُ فَوَجَدَ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ جَالِساً حَوْلَهُ نِسَاؤُهُ وَاجِماً سَاكِتاً قَالَ فَقَالَ لَاَقُولَنَّ شَيْئاً اُضْحِكُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ لَوْ رَأَيْتَ بِنْتَ خَارِجَةَ سَأَلَتْنِي النَّفَقَةَ فَقُمْتُ اِلَيْهَا فَوَجَأْتُ عُنُقَهَا فَضَحِكَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ قَالَ هُنَّ حَوْلِي كَمَا تَرَى يَسْأَلْنَنِي النَّفَقَةَ ….. {يَا اَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِاَزْوَاجِكَ} [الأحزاب: ۲۸] حَتَّى بَلَغَ {لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ اَجْرًا عَظِيماً} [الأحزاب: ۲۹]….».
کتاب صحیح مسلم [۱۴۷۸].
جابر ابن عبدالله انصاری صحابی بزرگوار روایت کرد، گفت: ابوبکر صدیق به نزد رسول خدا آمد اجازه ورود خواست، او مردم را دید که بر در خانه رسول خدا نشستهاند و به کسی از آنان اجازه ورود داده نشده، جابر در ادامه گفت به ابوبکر صدیق اجازه داده شد و او وارد شد، سپس عمر ابن الخطاب عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله اجازه خواست وارد شود و به او نیز اجازه داده شد. عمَر پیامبر خدا را در خانه نشسته، اندوهگین و ساکت یافت و همسرانش پیرامونش بودند، عمر با خود گفت چیزی میگویم تا نبی خدا را بخندانم، عرض نمود ای رسول خدا اگر بینی که همسرم بنت خارجه از من نفقه بخواهد و من یک سیلی به بناگوش آن بزنم آیا کار خوبی کردم؟ رسول خدا خندید. دقت کن سیلی زده به زنش پیغمبر خوشحال شده. زن چه خواسته؟ نفقه خواسته. نفقه چیست؟ غذا، لباس، درمان، او را زده. بعد پیغمبر خندید و گفت اینان هم (یعنی این زنها که دور من هستند) همانطور که میبینی در پیرامون من هستند و از من نفقه میخواهند.
آیا پیامبری که نه تا زن دارد نباید حساب و کتاب کند ببیند خرج اینها را میتواند بدهد یا نه؟ شاید پیغمبر هم حرفی که خودش زده به نام خدا، خودش باور کرده؛«وَ اَنْكِحُواالْاَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ (۳۲ نور)» زن بگیر من خرجش را میدهم. اینقدر پیغمبر این را گفته، باورش شده که واقعاً خدا خرجش را میدهد. آیا خرجش را میدهد؟ این تکه تاریخی را چه کار میکنی که پیغمبر گفت اینها هم که دور من نشستهاند از من نفقه میخواهند. پس ابوبکر به طرف عایشه امّالمومنین رفت و یک سیلی به بناگوش او زد (به دختر خودش)، عمر نیز به طرف حفصه رفت و یک سیلی به بناگوش او زد (او هم به دخترش) و هر دو به آنان گفتند آیا از رسول خدا چیزی میخواهید که نزد آن حضرت نیست؟ آنان گفتند سوگند به خدا ما هرگز از نبی خدا چیزی نمیخواهیم که نزدش نباشد. حالا ببین پیغمبر راست میگوید یا اینها! ببین در یک حدیث چقدر قشنگ امواج دروغ وجود دارد! پیغمبر میگوید: اینها از من خرجی میخواهند ندارم بدهم، اینها قسم میخورند به بخدا که ما از پیغمبر خدا خرجی نخواستیم، ما هرگز از نبیّ خدا چیزی نمیخواهیم که نزدش نباشد. راست میگویند دیگر! نزد پیغمبر چیست؟ معجزه، اسم اعظم، ارتباط با خدا، نوکری داشتن به نام جبرائیل! چطور عیسی مسیح با حواریونش که روستا به روستا میرفتند، شهر به شهر میگشتند، وسایل پخت و پز نداشتند، چیز خوراکی همراهشان نمیبرند، از خدا میخواست و خدا برایشان غذا و آب میفرستاد، پیغمبر ما مگر خاتم الانبیاء نیست؟ مگر نمیگوید هرچه خوبان همه دارند تو تنها داری؟
پیغمبر یک ماه از اینها کنارهگیری کرد. یک ماه اعتصاب کرد به مسجد رفت و گفت خانه هیچ کدام از شما نمیآیم. معلوم میشود جریان جدی است، پیغمبر دروغ که نمیگوید، میگوید زنها از من خرجی میخواستند من نداشتم بدهم. حالا ببین خدایی که اسلام تعریفش را کرده چیست! زنها گفتند به خدا قسم ما از پیغمبر چیزی نخواستیم. حق با پیغمبر است چیزی خواستند! خب اینها را چه میگویید، زنهای پیغمبر که به خدا قسم میخورند؟ این نشان میدهد که اینها خدا را قبول ندارند، اینها آمدند دور پیغمبر، گفتند پیغمبر اعلیحضرت شده و ما هم ملکهٔ او میشویم، اگر خدا را قبول داشتند، آیا به خدا قسم میخوردند که پیغمبر دروغ میگوید؟ این رسماً به این معنا نیست که پیغمبر دروغ میگوید، ما راست میگوییم؟ این معنایش این نیست؟ در این مسئله واضحنیست که پیغمبر از اینها به خاطر نفقه، ندادن و خواستن جدا میشود؟ اینجا هم میگویند به خدا قسم ما نخواستیم. سپس این آیه بر پیغمبر نازل شد، به قول عایشه امالمومنین از همان جیبش آیه را درآورد، دست به نقد است؛ «يَا اَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِاَزْوَاجِكَ اِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ اُمَتِّعْكُنَّ وَ اُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً وَ اِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَاِنَّ اللهَ اَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ اَجْراً عَظِيماً» سوره احزاب آیه ۲۸ و ۲۹ است، «ای پیامبر به همسرانت بگو اگر زندگی دنیا و زرق و برق آن را میخواهید بیایید تا به شما هدیهای مناسب دهم و شما را به نیکی رها کنم»، یعنی مهریه شما را بدهم بروید. چرا؟ چون نفقه خواستند. آن هم نفقهای که خود دین برای زنان معین کرده که بر عهده مردان است! اینجا جالب است: «تا به شما هدیهای مناسب دهم و شما را به نیکی رها کنم»! خب پیغمبر که پول ندارد. الان میگوید به خاطر اینکه پول نداشتم از زنها قهر کردم و رفتم یک ماه در مسجد خوابیدم. حالا از کجا میخواهد هدیه بیاورد؟ هدیه مناسب یعنی چه؟ یعنی اضافه بر آن مهریهای که قرارداد داشتیم.
«طلاق دهم، اما اگر خدا و رسولش و سرای آخرت را میخواهید به همین زندگی ساده از نظر مادی و احیاناً محرومیتها قانع شوید». باز هم چک داد تا خودش را از دست این زنها خلاص کند. با من بسازید به بهشت میروید. بهشت کجاست؟ موهوم، باد هوا! وقتی که زنان پیغمبر که محرم پیغمبر هستند، با پیغمبر زیر پتو میروند، یعنی نزدیکی با پیغمبر دارند طوری که هیچ کدام از اصحاب و انصار و حواریون ندارند. یعنی نزدیکتر از زن پیدا میشود؟ آنها دارند میگویند: پیغمبر دروغ میگوید، ما از او نفقه نخواستیم. این هم آیه تهدید کننده را پیغمبر داد تا زنها ادب بشوند.
در ادامه جابر گفت: «رسول خدا از امالمومنین عایشه شروع کرد و به او فرمود ای عایشه من میخواهم امری را به تو پیشنهاد کنم (یعنی طلاقت بدهم) و تو در پاسخ آن شتاب نکن تا با پدر و مادرت مشورت کنی، امالمومنین عرض کرد آن چیست ای رسول خدا؟ سپس رسول خدا این آیه را تلاوت کرد، امّالمومنین عرض کرد ای رسول خدا آیا در خصوص شما از پدر و مادرم مشورت بخواهم؟ بلکهخدا و رسولش را برمیگزینم». کجا بروم که اینطوری به من خوش بگذرد؟ جبراییل بیاید زیر پتو بین تو و من قرار بگیرد و وحی نازل کند. جبرائیل کیست؟ دحیة ابن خلیفه کلبی. همه را بغل هم بچین و ببین چه چیزی از ته آن در میآید!
«عَنْ جَابِرِ ابْنِ عَبْدِ اللهِ قَالَ دَخَلَ اَبُو بَكْرٍ يَسْتَأْذِنُ عَلَى رَسُولِ اللهِ فَوَجَدَ النَّاسَ جُلُوساً بِبَابِهِ لَمْ يُؤْذَنْ لِاَحَدٍ مِنْهُمْ قَالَ فَأُذِنَ لِاَبِي بَكْرٍ فَدَخَلَ ثُمَّ اَقْبَلَ عُمَرُ فَاسْتَأْذَنَ فَأُذِنَ لَهُ فَوَجَدَ النَّبِيَّ جَالِساً حَوْلَهُ نِسَاؤُهُ وَاجِماً سَاكِتاً»، زنها کنارش ساکت شده بودند نشسته بودند، «قَالَ فَقَالَ لَاَقُولَنَّ شَيْئاً اُضْحِكُ النَّبِيَّ» گفت یک چیزی بگویم، پیغمبر بخندد، پیغمبر از زنهایش عصبانی بوده. «فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ لَوْ رَأَيْتَ بِنْتَ خَارِجَةَ سَأَلَتْنِي النَّفَقَةَ فَقُمْتُ اِلَيْهَا فَوَجَأْتُ عُنُقَهَا فَضَحِكَ رَسُولُ اللهِ وَ قَالَ هُنَّ حَوْلِي كَمَا تَرَى يَسْأَلْنَنِي النَّفَقَةَ…».
——————————————–
درس نهم:
به خاطر شهوترانی، آبروی رسالت را میبرد.
- «عَنْ اَبِي اُسَيْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ خَرَجْنَا مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى انْطَلَقْنَا اِلَى حَائِطٍ يُقَالُ لَهُ الشَّوْطُ حَتَّى انْتَهَيْنَا اِلَى حَائِطَيْنِ فَجَلَسْنَا بَيْنَهُمَا فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «اجْلِسُوا هَا هُنَا» وَ دَخَلَ وَ قَدْ أُتِيَ بِالْجَوْنِيَّةِ فَاُنْزِلَتْ فِي بَيْتٍ فِي نَخْلٍ فِي بَيْتِ اُمَيْمَةَ بِنْتِ النُّعْمَانِ ابْنِ شَرَاحِيلَ وَ مَعَهَا دَايَتُهَا حَاضِنَةٌ لَهَا فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ هَبِي نَفْسَكِ لِي قَالَتْ وَ هَلْ تَهَبُ المَلِكَةُ نَفْسَهَا لِلسُّوقَةِ قَالَ فَاَهْوَى بِيَدِهِ يَضَعُ يَدَهُ عَلَيْهَا لِتَسْكُنَ فَقَالَتْ اَعُوذُ بِاللهِ مِنْكَ فَقَالَ قَدْ عُذْتِ بِمَعَاذٍ ثُمَّ خَرَجَ عَلَيْنَا فَقَالَ…».
کتاب صحیح بخاری [۵۲۵۵].
«عَنْ اَبِي اُسَيْدٍ قَالَ خَرَجْنَا مَعَ النَّبِيِّ حَتَّى انْطَلَقْنَا اِلَى حَائِطٍ يُقَالُ لَهُ الشَّوْطُ حَتَّى انْتَهَيْنَا اِلَى حَائِطَيْنِ فَجَلَسْنَا بَيْنَهُمَا فَقَالَ النَّبِيُّ «اجْلِسُوا هَا هُنَا» وَ دَخَلَ وَ قَدْ أُتِيَ بِالْجَوْنِيَّةِ فَاُنْزِلَتْ فِي بَيْتٍ فِي نَخْلٍ فِي بَيْتِ اُمَيْمَةَ بِنْتِ النُّعْمَانِ ابْنِ شَرَاحِيلَ وَ مَعَهَا دَايَتُهَا حَاضِنَةٌ لَهَا فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ قَالَ هَبِي نَفْسَكِ لِي قَالَتْ وَ هَلْ تَهَبُ المَلِكَةُ نَفْسَهَا لِلسُّوقَةِ قَالَ فَاَهْوَى بِيَدِهِ يَضَعُ يَدَهُ عَلَيْهَا لِتَسْكُنَ فَقَالَتْ اَعُوذُ بِاللهِ مِنْكَ فَقَالَ قَدْ عُذْتِ بِمَعَاذٍ ثُمَّ خَرَجَ عَلَيْنَا فَقَالَ …» از اُسَید (از حواریون است، جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است) گفت: ما با رسول خدا بیرون رفتیم و به طرف باغی که به آن شَوْط گفته میشد رهسپار شدیم تا اینکه به میان دو دیوار رسیدیم و در میان آن نشستیم، نبی خدا فرمود همین جا بنشینید، سپس وارد خانهای که آنجا بود شد و زنی به نام جَوْنیّه را که آن حضرت میخواست وی را به عقد خود درآورد نزدش آوردند، آن زن را در اتاقی در نخلستان و در خانه اُمَيْمَه بنت نعمان ابن شراحیلدر حالی که دایهاش او را همراهی میکرد گذاشتند. توجه کنید! وقتی که پیامبر خدا به نزد وی وارد شد فرمود خود را به من ببخش! عنایت کنید، تا الان زنها میآمدند به پیغمبر میگفتند که ما خودمان را به تو بخشیدیم، آمدند اینقدر زیاد شد که عایشه اعصابش خراب شد، که در مباحث خواندیم. حالا اینجا پیغمبر میگوید! «وقتی که پیامبر خدا به نزد وی وارد شد فرمود خود را به من ببخش (با من ازدواج کن). حالا دقت کن، ذلت اسلام را ببین! ظاهرا این دختر از یکی از اشراف یا قبیلههای بزرگ یا بچه شاهان بوده. او گفت: «آیا ملکه خود را در اختیار رعایا (یعنی زیر دستان) قرار میدهد»؟ پیغمبر شد رعایا، در عهد حاکمیت پیغمبر! ببین این زن چقدر شجاعت داشت، و این قطعهٔ تاریخ باعث ذلت مسلمین است! «گفت: آیا ملکه خود را در اختیار رعایا (زیر دستانش) میگذارد؟ سپس رسول خدا دستش را به سوی او دراز کرد تا به سرش بکشد»، بازی را شروع کرد که شهوت را به او انتقال بدهد که دیگر از این حرفها نزند «و موجب آرامش وی گردد، اما او گفت (اینجا را توجه کن) از تو به خدا پناه میبرم». آیا پیغمبر را رسول خدا میداند؟ اگر میداند چرا از نمایندهٔ خدا به خود خدا پناه میبرد؟ بعد این هم خدا پرست است، نمیگوید به بت پناه میبرم، میگوید به خدا پناه میبرم. یا مسیحی است، یا یهودی است، یا زرتشتی است، یا حنیفیه است، یعنی پیروان ابراهیم خلیل الرحمان. حالا پیغمبر میخواهد آبروی ریخته را جمع کند؛ «نبی خدا فرمود: به پناهگاه بزرگی پناه بردی، سپس نبی خدا نزد ما آمد و فرمود ای ابو اُسید به او دو پارچه کتانی بده بپوشد و او را به خانوادهاش برسان». ببین این افشاگریها کار خدای واقعی است، و الا توجه کن، ناقل این حدیث؛ حواری است. نویسنده این حدیث، جمع کننده و آورندهاش؛ سنّی است. سنّی یعنی چه؟ یعنی متعصبترین مسلمین به پیغمبر. آیا اینها نمیدانند این حرف بد است، این حدیث بد است، نمیدانند؟ چرا نقل میکنند؟
ببین من همیشه گفتهام، ای آقای متشرع خونت جوش نیاید، عاقل باش، ببین من چه میگویم، الان این حدیث و امثال این حدیث دو تا تعریف دارد:
۱-«واقعیت داشته»، وای به حال شما که از چنین دینی تبعیت کردید.
۲-«واقعیت نداشته»، باز هم وای به حال شما.
دومی میدانید چرا؟ به خاطر اینکه دینی که بیاید پیامبرش را اینطوری معرفی کند و معجزهٔ اسلام نباشد کهاز موقعیت پیغمبر حراست کند! پیغمبر معصوم است یعنی چه؟ «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (۹ حجر)» یعنی چه؟ ما کتاب را نازل کردیم تو را فرستادیم و خودمان از تو حفاظت میکنیم. حفاظت هم در عصرش هست و هم بعدش، الان بعد پیغمبر است. چرا خدای پیغمبر این آبروریزیها را جمع نمیکند؟ چرا اجازه میدهد این حرفها گفته بشود؟ میدانی چرا؟ چون ادیان و مذاهب بر اساس الهامات است. الهامات هم، همهٔ من و تو داریم. قرآن چه میگوید؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (۸ شمس)» اسمش وحی است؟ خب خدا به همه وحی میرساند. روایت بسیاری داریم که به ائمه وحی میشد، اینها محدَّث بودند. محدَّث یعنی چه؟ یعنی ملَک با آنها حرف میزد. خب همانطور که ملَک با پیغمبر حرف میزده.
——————————————–
درس دهم:
خبرهای پشت پردهٔ زندگی پیامبر.
- «عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنْ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ طَلَّقَ حَفْصَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا ثُمَّ رَاجَعَهَا».
کتاب سنن ابو داود ۲۲۸۳، کتاب سنن نسایی جلد ۶ صفحه ۲۱۳، کتاب سنن ابن ماجه ۲۰۱۶، کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان جلد ۱۰ صفحه ۱۰۰ حدیث ۴۲۷۵.
اینقدر مسئلهاش مهم است، و معجزهٔ خدای ادیان و مذاهب و معجزهٔ خدای الله چقدر بالا است که درهای اسرار را باز میکند، هر چند که به میل اینها نباشد.
«عَنْ عُمَرَ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ طَلَّقَ حَفْصَةَ ثُمَّ رَاجَعَهَا». عبدالله ابن عباس پسر عموی پیامبر و امیرالمومنین از عمر ابن الخطاب روایت کرد: «رسول خدا امالمومنین حفصه را طلاق داد»، حفصه دختر عمرالفاروق. برای چه طلاقش میدهد؟ برای اینکه ازدواج زوری بوده، از ترس عمرالفاروق. پیغمبر همه جوره به اینها باج داده، آن از پول اضافه که به او میداد که در همین کتابها نوشتهاند به زور به خلیفه دومش پول میداد که آخرش صدای عمرالفاروق درآمد و گفت بابا فقیر زیاد است چرا اینقدر به من میدهی؟ گفت از آنجا که از خزانهٔ مملکتی به فامیلهایش در قریش در مکه اموال زیاد میداد که صدای اصحابش درآمد، چرا اینقدر به اینها زیاد میدهی؟ پیغمبر گفت که باید هوای اینها را داشت که یک دفعه قیام نکنند. بعد این دنبالهاش را من فکر میکنم دروغ باشد چسباندهاند، میگوید «و سپس به او رجوع نمود». طلاق دادنش شاهد دارد، پیغمبر از دست اینها فرار کرد و یک ماه به مسجد رفت. طلاق دادنش سند دارد، پدرش جلوی همه یک سیلی به صورتش زد و گفت اینقدر پیغمبر را اذیت نکن. رجوع کردنش چه؟ سند داری؟ و احادیثی که خودتان جمعآوری کردید، اگر ننویسی «رجوع کرد» خب آبروی عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله میرود، تاریخ مینویسد که پیغمبر از دست دختر عمرالفاروق چقدر عذاب کشید، خب مجبور هستی بچسبانی «ثُمَّ رَاجَعَهَا».
——————————————–
درس یازدهم:
تظاهرات فرزندان خلفا علیه پیامبر.
- «قَالَ عُمَرُ ابْنُ الْخَطَّابِ لَمَّا اعْتَزَلَ نَبِيُّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ نِسَاءَهُ قَالَ دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ فَاِذَا النَّاسُ يَنْكُتُونَ بِالْحَصَى وَ يَقُولُونَ طَلَّقَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ نِسَاءَهُ وَ ذَلِكَ قَبْلَ اَنْ يُؤْمَرْنَ بِالْحِجَابِ فَقَالَ عُمَرُ فَقُلْتُ لَاَعْلَمَنَّ ذَلِكَ الْيَوْمَ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ فَقُلْتُ يَا بِنْتَ اَبِي بَكْرٍ أَ قَدْ بَلَغَ مِنْ شَأْنِكِ اَنْ تُؤْذِي رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَتْ مَا لِي وَ مَا لَكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ عَلَيْكَ بِعَيْبَتِكَ…. وَ دَخَلْتُ عَلَيْهِ حِينَ دَخَلْتُ وَ اَنَا أَرَى فِي وَجْهِهِ الْغَضَبَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ مَا يَشُقُّ عَلَيْكَ مِنْ شَأْنِ النِّسَاءِ فَاِنْ كُنْتَ طَلَّقْتَهُنَّ فَاِنَّ اللهَ مَعَكَ وَ مَلَائِكَتَهُ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ اَنَا وَ اَبُو بَكْرٍ وَ الْمُؤْمِنُونَ مَعَكَ وَ قَلَّمَا تَكَلَّمْتُ وَ اَحْمَدُ اللهَ بِكَلَامٍ اِلَّا رَجَوْتُ اَنْ يَكُونَ اللهُ يُصَدِّقُ قَوْلِي…. {عَسَى رَبُّهُ اِنْ طَلَّقَكُنَّ اَنْ يُبْدِلَهُ اَزْوَاجًا خَيْراً مِنْكُنَّ} [التحريم: ۵]…. { وَ اِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْاَمْنِ اَوِ الْخَوْفِ اَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ اِلَى الرَّسُولِ وَ اِلَىٰ اُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ}[ نساء: ۸۳]».
کتاب صحیح مسلم [۱۴۷۹].
عمر ابن الخطاب، عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله گفت: «وقتی که رسول خدا از همسرانش کناره گرفت من وارد مسجد شدم». پیغمبر یک ماه از دست همسرانش فرار کرد و به مسجد رفت. بین مردم، بین عوام یک کلامی هست که میگوید: هر کس زنش دوتا شد جایش در مسجد است، یعنی نه این راهش میدهد نه آن! حالا پیغمبر بنده خدا نُه تا زن دارد.
«میگفتند نبیّ خدا همسرشان را طلاق داده». ببین این هم یک سند که همه آنها را طلاق داده است. چرا طلاق داده است؟ این یک ریزهکاری اعتقادی است، چون بین آنها مشاجره بوده. چرا بین آنها مشاجره بوده؟ چون از پیغمبر چیزی را میخواستند که نداشت. چرا چنین چیزی را میخواستند؟ چون به خدای پیامبر خاتمعقیده نداشتند، به پیغمبر ایمان نداشتند، به دلیل آنکه اذیتش کردند. الان خواندیم که پیغمبر رسماً گفت اینها از من نفقه میخواهند، من ندارم، پس خداحافظ، من به مسجد رفتم. «میگفتند نبی خدا همسرانش را طلاق داده، این پیش از آن بود که امّهات المومنین به حجاب امر شوند». یعنی همان حجابی که در اسناد و مدارک داشتیم که عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله مسبب آن بود و پیغمبر از روی ناچاری یک آیه درآورد. «گفت با خودم گفتم امروز این مسئله را میدانم و آن را مشخص میکنم»، همین زنها چه میخواهند. «گفت به نزد امّالمومنین عایشه وارد شدم و به او گفتم ای دختر ابوبکر تو به جایی رسیدهای که رسول خدا را اذیت میکنی»؟ اینها نکات تاریخی است که از زیر دستشان دررفته. «او در پاسخ به من گفت: ای ابن خطاب مرا با تو چه کار؟ تو جا لباسی خانهات باش». این متلک آن موقع بوده، یعنی تو برو دختر خودت را نصیحت کن. «عمر در ادامه گفت: سپس به نزد دخترم امّالمومنین حفصه بنت عمر وارد شده و به او گفتم ای حفصه تو به جایی رسیدهای که پیامبر خدا را اذیت میکنی»؟ اینجا را دقت کن دستانداز است؛ «سوگند به خداوند تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد و اگر من نبودم آن حضرت تو را طلاق میداد». الان من جزء مستندات چه گفتم؟ گفتم: پیغمبر از ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله و عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله میترسید. این هم سندش، پیغمبر به اینها باج میداد و از آنها دختر گرفته بود. «و اگر من نبودم آن حضرت تو را طلاق میداد، پس او با شدیدترین حالت گریه کرد، سپس من به او گفتم نبیّ خدا کجاست؟ گفت در گنجهاش در بالاخانه است». بقیهاش هم دیگر خارج از سوژه است، آمدند و مردم جمع شدند پیغمبر را آوردند و آنها را آشتی دادند، اینطوری.
عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله گفت: «من وقتی که به نزد نبی خدا وارد شدم خشم و ناراحتی را در سیمای آن حضرت دیدم و عرض نمودم ای رسول خدا در خصوص همسرانت چه چیزی بر شما سخت آمده، اگر شما آنان را طلاق دادی پس خدا با شماست». دقت کن، همه اینها را پازل چینی کن! پس پیغمبر اینها را طلاق داده است. «اگر شما آنان را طلاق دادهای پس خدا با شماست، فرشتگان، جبرائیل و میکائیل و من و ابوبکر و همه مومنین با شما هستیم». خودش را و ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله را گذاشته کنار جبرائیل و میکائیل! «من کمترسخنی را بر زبانآوردم و خدا را حمد و ستایش میکنم، مگر اینکه امید داشته باشم سخنی را که میگویم، تصدیق فرماید و سپس این آیه نازل شد». ببین چه گفتم؟ پیغمبر در رودربایستی با اینها آیه نازل میکرد. الان چه میگوید؟ دوباره بخوانم: «من کمتر سخنی را بر زبان آوردم و خدا را حمد و ستایش میکنم مگر اینکه امید داشتم خداوند سخنی را بگوید که گفتهام را تصدیق کند و سپس این آیه نازل شد». آیه چیست؟ «عَسَى رَبُّهُ اِنْ طَلَّقَكُنَّ اَنْ يُبْدِلَهُ اَزْوَاجاً خَيْراً مِنْكُنَّ ﴿تحریم ۵﴾» اگر رسول خدا شما را طلاق دهد چه بسا پروردگارش به جای شما همسرانی را نصیب او کند که بهتر از شما باشد. این هم یک سند، که این زنها زورکی بوده، بر اساس سیاست بوده، اینجا رسماً این آیه که پیغمبر آورده، این را میگوید؛ «چه بسا پروردگارش به جای شما همسرانی را نصیب او گرداند که بهتر از شما باشد». پس اینها پایین بودند، پستتر بودند، پایینتر بودند.
زنده باد عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله که باعث میشود این آیات بیاید. اینجا هم خدا را شکر میکند که من هر چه خواستم، هر چه گفتم، آیه آمد. چرا خدا را شکر میکنی، پیغمبر را شکر کن، پیغمبر آیه میآورد! پیغمبر برای رهایی خودش از دست شما آیه میآورد که شما شاد بشوید. پیغمبر از روز اول می دانست که نزدیکانش او را میکشند. چقدر سند داریم؟ یکی هم همین که ائمه میگویند: «مَا مِنَّا اِلَّا مَسْمُومٌ اَوْ مَقْتولٌ»، چهارده معصوم را میکشند یا با شمشیر یا با سم. سم پیغمبر چه بود؟ نوشدارو. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه از فشار این سم غش میکرد به هوش میآمد و میگفت چرا به من دادید؟ اینها را عمداً میگفت، چون عباس عمویش آنجا بود که به تاریخ انتقال بدهد. چرا به من دادید؟ اگر راست میگویید، خودتان هم بخورید و نمیخوردند، چون نمیخواستند بمیرند، و این فاجعه را عباس عموی پیغمبر دید و عایشه امّالمومنین گفت: ای کاش عباس در اتاق جنگ وجود نداشت که لو نرود.
دقت کن، مقاطعی که از یک حدیث طولانی درمیآوریم، اینهایی که به درد احتجاج میخورد.
«سپس من عرض نمودم (یعنی عمرالفاروق) ای رسول خدا همسران خود را طلاق دادی؟ فرمود: خیر. عرض نمودم: ای رسول خدا من در حالی وارد مسجد شدم که مسلمانان از ناراحتی سنگریزه بر زمین میزدند و میگفتند نبی خدا همسرانش را طلاق داده». ببین چقدر بنده خدا پیغمبر ازاطرافیانش میترسد. آنجا به مردم گفته من طلاق دادم، به جهت طلاق آمدم و مردم هم شهادت دادند، مردم گفتند پیغمبر خدا زنانش را طلاق داده. اینجا عمرالفاروق دارد پیغمبر را تجسس میکند، استنطاق میکند، بازپرسی میکند، پیغمبر هم میگوید نه طلاق ندادم. این پیغمبر گیر کرده است. اگر اینها به پیغمبر یقین داشتند که وحی هست، خدایی هست، بزرگان اینها نمیگفتند «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی» مردم همه از پیغمبر رویگردان شدند، فاصله گرفتند و همه رفتند. «اِرتَدَّ النَّاس» یعنی چه؟ آیا ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله جزء مردم نیست؟ عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله جزء مردم نیست؟ «النَّاس» یعنی چه؟ فراگیر از همه مردم. باز اینجا میگوید که «خبر بدهم که شما همسرانت را طلاق ندادهای؟ فرمود: بله. اگر بخواهی برو خبر بده! سپس بر درب مسجد ایستادم و با صدای بلند فریاد زدم نبیّ خدا همسرانش را طلاق نداده». چطور میشود؟ اینهایی که در مسجد بودند قبل از ورود ابوبکر صدیق و عمرالفاروق همه میگفتند پیغمبر زنانش را طلاق داده، اینها که وارد صحنه شدند ورق برگشت، پیغمبر گفت نه من طلاق ندادم.
باید همه شما اطلاعاتی عمل کنید، یک مو بگیر پیچش مو، «تو مو بینی و من پیچش مو».
آنگاه این آیه ۸۳ سوره نساء نازل شد: «{ وَ اِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْاَمْنِ اَوِ الْخَوْفِ اَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ اِلَى الرَّسُولِ وَ اِلَىٰ اُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْلَا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ اِلَّا قَلِيلاً»، هنگامی که خبر امری که موجب امن و آرامش یا بیم و هراس است به آنان (یعنی در پرانتز نوشتهاند منافقین یا مسلمانان ضعیف الایمان) میرسد آن را میان مردم پخش میکنند. یعنی همین که مردم قبل از ورود این دو نفر به مسجد گفتند پیغمبر زنانش را طلاق داده است. اینها از کجا فهمیدند؟ پیغمبر نگفته؟ اینها علم غیب دارند؟ اینها تلفن زدند به جبرائیل پرسیدند؟
همه اینها را بغل هم بگذار. اینجا را دقت کن، برگشتم به عقب؛ «ای رسول خدا همسران خود را طلاق دادهای؟ فرمود: خیر. عرض نمودم: ای رسول خدا من درحالی وارد مسجد شدم که مسلمانان از ناراحتی سنگریزه بر زمین میزدند (سنگریزهٔ سنگ فرش را) و میگفتند نبی خدا همسرانش را طلاقداده». این مردمی که این کار را میکردند، تظاهرات کرده بودند، اجتماع کردند، اینها از خودشان گفتند پیغمبر زنانش را طلاق داده؟
«قَالَ عُمَرُ ابْنُ الْخَطَّابِ لَمَّا اعْتَزَلَ نَبِيُّ اللهِ نِسَاءَهُ قَالَ دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ فَاِذَا النَّاسُ يَنْكُتُونَ بِالْحَصَى وَ يَقُولُونَ طَلَّقَ رَسُولُ اللهِ نِسَاءَهُ». این اولش هم هست، عمر ابن الخطاب گفت: وقتی که رسول خدا از همسرانش کناره گرفت من وارد مسجد شدم و دیدم مردم از ناراحتی با سنگریزه بر زمین میزدند و میگفتند نبی خدا همسرانش را طلاق داده. «وَ ذَلِكَ قَبْلَ اَنْ يُؤْمَرْنَ بِالْحِجَابِ فَقَالَ عُمَرُ فَقُلْتُ لَاَعْلَمَنَّ ذَلِكَ الْيَوْمَ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ فَقُلْتُ يَا بِنْتَ اَبِي بَكْرٍ أَ قَدْ بَلَغَ مِنْ شَأْنِكِ اَنْ تُؤْذِي رَسُولَ اللهِ فَقَالَتْ مَا لِي وَ مَا لَكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ عَلَيْكَ بِعَيْبَتِكَ». دقت کن، عایشه به عمر چه میگوید؛ «عَلَيْكَ بِعَيْبَتِكَ»؟ یعنی برو معایب خودت را جمع کن. اصلاً اینها خودشان هم همدیگر را قبول نداشتند. دختر خلیفه اول رسول الله به خلیفه دوم رسول الله میگوید برو معایب خودت را جستجو کن، نه اینکه بیا از ما عیب بگیر «عَلَيْكَ بِعَيْبَتِكَ». ادامه دارد طولانی است، نیازی نیست.
این جاهایی که مهم بود، متن را بخوانم: «فَقَالَتْ مَا لِي وَ مَا لَكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ عَلَيْكَ بِعَيْبَتِكَ…. وَ دَخَلْتُ عَلَيْهِ حِينَ دَخَلْتُ وَ اَنَا أَرَى فِي وَجْهِهِ الْغَضَبَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ مَا يَشُقُّ عَلَيْكَ مِنْ شَأْنِ النِّسَاءِ فَاِنْ كُنْتَ طَلَّقْتَهُنَّ فَاِنَّ اللهَ مَعَكَ وَ مَلَائِكَتَهُ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ اَنَا وَ اَبُو بَكْرٍ وَ الْمُؤْمِنُونَ مَعَكَ وَ قَلَّمَا تَكَلَّمْتُ وَ اَحْمَدُ اللهَ بِكَلَامٍ اِلَّا رَجَوْتُ اَنْ يَكُونَ اللهُ يُصَدِّقُ قَوْلِي». اینها را فراموش نکنید، بغل هم بچسبانید. خدا را شکر که هر چه گفتم، یک آیه برایش نازل شد، ایشان این را میگویند، امّالمومنین عایشه هم که گفت: ای پیغمبر هر وقت من با تو درگیر میشوم کم میآوری، آیه نازل میکنی، و عجب خدا هوای تو را دارد.
در متونی که تا حالا خواندیم.
——————————————–
درس دوازدهم:
عدم باورداشت به دین در برابر پیامبر توسط پیروان.
- «عَنْ سَعِيدِ ابْنِ جُبَيْرٍ قَالَ سُئِلْتُ عَنِ الْمُتَلَاعِنَيْنِ فِي إِمْرَةِ مُصْعَبٍ أَ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا قَالَ فَمَا دَرَيْتُ مَا اَقُولُ فَمَضَيْتُ اِلَى مَنْزِلِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بِمَكَّةَ فَقُلْتُ لِلْغُلَامِ اسْتَأْذِنْ لِي قَالَ اِنَّهُ قَائِلٌ فَسَمِعَ صَوْتِي قَالَ ابْنُ جُبَيْرٍ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ ادْخُلْ فَوَاللهِ مَا جَاءَ بِكَ هَذِهِ السَّاعَةَ اِلَّا حَاجَةٌ فَدَخَلْتُ…. قُلْتُ: اَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُتَلَاعِنَانِ أَ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا قَالَ سُبْحَانَ اللهِ نَعَمْ اِنَّ اَوَّلَ مَنْ سَأَلَ عَنْ ذَلِكَ فُلَانُ ابْنُ فُلَانٍ قَالَ يَا رَسُولَ اللهِ اَرَأَيْتَ اَنْ لَوْ وَجَدَ اَحَدُنَا امْرَأَتَهُ عَلَى فَاحِشَةٍ كَيْفَ يَصْنَعُ اِنْ تَكَلَّمَ تَكَلَّمَ بِأَمْرٍ عَظِيمٍ وَ اِنْ سَكَتَ سَكَتَ عَلَى مِثْلِ ذَلِكَ… {وَالَّذِينَ يَرْمُونَ اَزْوَاجَهُمْ….﴾ [النور: ۶-٩]».
کتاب صحیح مسلم [۱۴۹۳].
سعید ابن جبیر از روات مورد تأیید شیعه، گفت: «زمان امارت مصعب ابن زبیر در خصوص زن و شوهر لعان کننده از من سوال شد». لعان، زن و شوهر همدیگر را لعنت میکنند، او میگوید تو دادی، این میگوید من ندادم، لعن میکنند خدا مرا لعنت کند اگر دروغ میگویم، او هم همین را میگوید. «آیا از هم جدا میشوند؟ ابن جبیر گفت: من ندانستم در پاسخ چه بگویم، از این رو به منزل عبدالله ابن عمر در مکه رفتم و به نوکرش گفتم برایم اجازه ورود بخواه، گفت او در خواب نیمروزی است، ابن عمر صدایم را شنید و گفت ابن جبیر است؟ گفتم: بله. گفت: داخل شو. سوگند به خداوند کاری تو را در این وقت روز به اینجا آورده است (یعنی کار مهمی داری)، سپس من وارد شدم و دیدم گلیمی که زیر پالان شتر میگذارند گسترده و بالشتی که درونش لیف خرما بود زیر سرش گذاشته بود گفتم ای ابو عبد الرحمان (لقبش است) آیا زن و شوهری که لعان کنند از هم جدا شوند؟ گفت: سبحان الله، بله». گفت یعنی این کار را میکنند اجازه دارند؟ گفت بله. «نخستین کسی که در این خصوص سوال کرد فلان ابن فلان بود که عرض نمود ای رسول خدا اگر کسی از ما همسرش را بر عمل زنا یافت (دید یک نفر سوار شده)، چه کار کند؟ اگر اینموضوع را به دیگران بگوید، سخن در امر بزرگ و سنگینی است». یعنی آبرویش میرود که به مردم بگوید زن من میدهد. «و اگر سکوت کند باز بر چنین امر بزرگ و سنگینی سکوت کرده». یعنی خودش خودش را میخورد اذیت میشود. گفت: «اما نبی خدا سکوت کرد و او را پاسخی نداد». دقت کن! «پس از آن دوباره آن مرد نزد پیغمبر آمد»، پیغمبر به جبرائیل وصل نمیشود تا جواب بدهد. جبرائیل کجاست؟ دمش در طبقه هفتم زمین است و سرش در طبقه هفتم آسمان است، اینقدر بزرگ است که پیغمبر را ریز میبیند، کره زمین را اصلاً نمیبیند. الان پیغمبر نیاز دارد بیا جواب بده! گفت: «اما نبی خدا سکوت کرد و او را پاسخی نداد، پس از مدتی دوباره آن مرد نزد پیامبر آمد و عرض نمود چیزی را که در خصوص آن از شما پرسیدم و برایم اتفاق افتاده و به آن مبتلا شدم، پس خدا آیه فرستاد «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ اَزْوَاجَهُمْ ﴿۶ نور﴾» مردانی که زنان خود را متهم میکنند، آنگاه رسول خدا این آیات را بر آن مرد تلاوت نموده، وی را پند و اندرز داد و به او تذکر داد که عذاب دنیا بسی آسانتر از عذاب آخرت است»، یعنی به زنت دروغ نگو! «آن مرد عرض کرد خیر، سوگند به ذاتی که شما را به حق مبعوث کرده من علیه او دروغ نمیگویم». یعنی دیدم انجام داده. «سپس همسر آن مرد را خواند، وی را پند و اندرز داد و به او تذکر و یادآوری کرد و به او خبر داد که عذاب دنیا بسی آسانتر از عذاب آخرت است، آن زن عرض کرد خیر، سوگند به ذاتی که شما را به حق مبعوث کرده او دروغگو است». او میگوید این زن داده، زن میگوید ندادم. «آنگاه رسول خدا لعان را از آن مرد شروع کرد و او چهار بار خدا را گواه گرفت که از راستگویان است و نیز پنجمین بار گفت لعنت خداوند بر وی باد اگر از دروغگویان باشد، آن زن همچنین این کار را کرد، سپس رسول خدا آن دو را از یکدیگر جدا کرد». این چه قانونی است؟ مگر پیغمبر متصل به وحی نیست؟ یعنی پیغمبر نمیداند این زن داده یا این مرد با او لج است میخواهد آبرویش را ببرد، دروغ گفته؟ نمیداند؟ پیغمبر یک قضاوت ساده را نمیداند باید اینطوری توپ را بیندازد در زمین خودشان، خودتان حل کردید، نکردید جدا شوید. این را که همه بلد هستند، خدا کجاست، علم غیب کجاست؟
این هم داستان قانون لعان، زن و شوهر همدیگر را لعنت میکنند، او میگوید دادی، این میگوید ندادم، همدیگر را لعنت میکنند، آخرش از هم جدا بشوید.خب در عرف جامعه همین هست دیگر، زن و و شوهر از همدیگر جدا میشوند به خاطر اینکه همدیگر را قبول ندارند، دوست ندارند یا از همدیگر آتو گرفتند. این دیگر قانون اسلام را میخواست چه بکند؟
«عَنْ سَعِيدِ ابْنِ جُبَيْرٍ قَالَ سُئِلْتُ عَنِ الْمُتَلَاعِنَيْنِ فِي إِمْرَةِ مُصْعَبٍ أَ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا قَالَ فَمَا دَرَيْتُ مَا اَقُولُ فَمَضَيْتُ اِلَى مَنْزِلِ ابْنِ عُمَرَ بِمَكَّةَ فَقُلْتُ لِلْغُلَامِ اسْتَأْذِنْ لِي قَالَ اِنَّهُ قَائِلٌ فَسَمِعَ صَوْتِي قَالَ ابْنُ جُبَيْرٍ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ ادْخُلْ فَوَاللهِ مَا جَاءَ بِكَ هَذِهِ السَّاعَةَ اِلَّا حَاجَةٌ فَدَخَلْتُ ….. قُلْتُ: اَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُتَلَاعِنَانِ أَ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا قَالَ سُبْحَانَ اللهِ نَعَمْ اِنَّ اَوَّلَ مَنْ سَأَلَ عَنْ ذَلِكَ فُلَانُ ابْنُ فُلَانٍ». دقت کن این سلسله حدیث را خراب نمیکند، اسم نمیآورد، میگوید فلانی پسر فلانی، یعنی اینجا زنجیر قطع شده، یعنی من نمیتوانم اتصال بدهم، یک نفر را جلو بیاورم و حدیث را کامل کنم، مجبور هستم بگویم فلان در فلان. آیا این حدیث درست است؟ مشخصات حدیث چیست؟ سلسله روات شناخته شده باشند، اسمش بیاید، نه فلان ابن فلان.
«قَالَ يَا رَسُولَ اللهِ اَرَأَيْتَ اَنْ لَوْ وَجَدَ اَحَدُنَا امْرَأَتَهُ عَلَى فَاحِشَةٍ كَيْفَ يَصْنَعُ اِنْ تَكَلَّمَ تَكَلَّمَ بِأَمْرٍ عَظِيمٍ وَ اِنْ سَكَتَ سَكَتَ عَلَى مِثْلِ ذَلِكَ…».