با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7193 تاریخ 404.10.25

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7193                1404-10-25

درس اول:

آیا آراء مردم در مدیریت الهی، خوب است؟

  • «اَلْحَمْدُ لِلهِ اَلَّذِي اَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا».

سوره کهف آیه اول است.

«اَلْحَمْدُ لِلهِ اَلَّذِي اَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» خدای را سپاس. این را الله گفته «اَلْحَمْدُ لِلهِ»؟ مگر کلام خدای زمین نیست؟ خودش را حمد می‌کند سپاس می‌گوید؟ «اَلْحَمْدُ لِلهِ اَلَّذِي اَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ» برای مردم کتاب فرستاد. کتاب را دو مدل معنا کردند:

– یکی، سرنوشت است.

– یکی هم همین کتابی که حامل تناقضات و تناقصات است و اسمش قرآن است.

«وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» کج و معوج نیست، درست و حسابی است، هیچ ایرادی هم از آن نمی‌توانی بگیری.

– اگر «کتابِ سرنوشت است» که پر از ایراد است، تعطیلِ اسماءالحسنی، فعال بودن اسماءایذایی! هر چه گفته، خلاف آن را عمل کرده، مثل روز روشن وعده‌هایش همه آبکی است و قوانینش همه ضد حقوق بشر است.

– اگر هم «تقدیرات است» که اگر رأی گیری کنید برای ولایت خدا و مدیریت خدا، در همین ایران رأی گیری کنید هیچ کس غیر از چند میلیون که دستشان در جیب خداست، به خدایی این خدا رأی نمی‌دهند چون همه‌اش آزار و اذیت است، نه تنها ما بلکه معصومین اسلام و انبیاء از این خدا خیر ندیدند، تمام وعده‌هایی که به اینها داد دروغ بود. تا جایی که انبیاء گفتند نکند سر ما کلاه رفته خبری نیست، این الهامات الکی است؛ «حَتَّی اِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا ﴿۱۱۰ یوسف﴾». پیغمبر خودمان هم که در هر نشست و برخاستی هفتاد بار استغفار می‌کرد. استغفار برای چه؟ گناه که‌ نمی‌کند، می‌خواهی ماستمالی‌اش کنی می‌گویی برای امتش استغفار می‌کند؟ کمااینکه در آیه دوم سوره فتح همین کار را کردی! خدایی که تواب است برای چه مردم توبه کنند؟ خدایی که توبه نکرده می‌بخشد «يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ اَسْرَفُوا عَلى اَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ﴿۵۳ زمر﴾» اینجا نمی‌گوید ای کسانی که توبه کردید، «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ تَابُوا» نه، می‌گوید هر کس ضرر کرد فریب خورد من همه را می‌بخشم. خب پس برای چه استغفار می‌کند؟ استغفار می‌کند روی این فرکانس‌هایی که به او می‌رسد و درست درنمی‌آید. تا جایی که جبرائیل فردای نبود پیغمبر را هم برایش یادآور می‌شود، هم کتاب و هم اهل بیت؛ «اِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي». دقت کن، کتاب خدا جانشین پیغمبر است، ائمه جانشین پیغمبر هستند، کتاب خدا را جبرائیل تا پیغمبر زنده است به او گفت فتنه به پا می‌شود. همه اینها اسناد و مدارک دین است، جعلیات نیست! جبرائیل گفت بعد از تو فتنه به پا می‌شود، پیغمبر گفت: مگر قرآن نیست؟ جبرائیل گفت: خود قرآن فتنه به پا می‌کند. همان اول هم دیدیم که قرآن سر نیزه در صفین، معاویهٔ باطل‌نشین را بر امیر حق‌گوی حق‌مدار که پیغمبر گفت «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ حَيْثُ يَدُورُ» هر جا علی باشد حق آنجاست. در صفین، در جمل و در نهروان، حق با علی است. در غدیر، حق با علی است. در جبهه‌های جنگ زمان پیغمبر، حق با علی است.

پس کتاب اگر تقدیرات است به درد نخور است، اگر کتاب است که به آن می‌گویید مقدس، آن هم به درد نخور است.

——————————————–

درس دوم:

تو می‌توانی خدایت را به زحمت بیندازی؟

  • «اِذْ يُوحِي رَبُّكَ اِلَى الْمَلَائِكَةِ اَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ اَلَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ اَلَّذِينَ كَفَرُواْ اَلرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الْاَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَان ﴿١٢﴾ ذَلِكَ بِاَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَن يُشَاقِقِ اللهَ وَ رَسُولَهُۥ فَاِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿١٣﴾».

سوره انفال آیه ۱۲ و ۱۳ است.

◼️ آیه ۱۲:

«اِذْ يُوحِي رَبُّكَ اِلَى الْمَلَائِكَةِ» وحی فرستاد خدای تو به ملائکه. ملائکه هم مثل انبیاء هستند، به آنها وحی نازل می‌شود. «اَنِّي مَعَكُمْ» من با شما هستم. آیا این گفتن دارد؟ خب خدایی که خالق ملائکه است، ملائکه، مزدورانش هستند، کارمندانش هستند، این گفتن ندارد، مردم را مشغول می‌کنی به خطوط اضافهٔ قرآن که بیخودی قَطورش کنی. که من با شما هستم مومنان را ثابت قدم بدارید.

«فَثَبِّتُواْ اَلَّذِينَ آمَنُواْ» یک وجه جبر است، می‌گوید شما مومنین را نگه دارید در پایگاه ایمان. یعنی یک طوری مومنین هم مصونیت از گناه دارند، یک طوری معصوم هستند، معصوم، بی اختیارِ خودش گناه نمی‌کند. چقدر دلایل داریم، در همین چند روز اخیر چقدر داشتیم که گفت خوب بودن تقدیر است او باید بنویسد.

«سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ اَلَّذِينَ كَفَرُواْ اَلرُّعْبَ» من در دل کافر ترس ایجاد می‌کنم. ببین اگر دین استدلال است چرا مردم باید با ترس زیر بیرق این دین بیایند؟ اینها اعترافات تاریخ است از این کتاب!

«من ترس در دل کافران می‌افکنم».

خب اینجا سوال: آقا خدا، منکرین غدیر خم را چه کردی؟ مگر در آیه غدیر نگفتی «اِنَّ الله لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿۶۷ مائده﴾» هر کس غدیر را قبول ندارد کافر است؟ نگفتی؟! پس چرا رقبای غدیر راحت کارشان را کردند و از کسی هم نمی‌ترسیدند؟ امیر را دست رشته کردند، اول، دوم، سوم، بعد چهارم که به او موقعیت دادند بر سرش ریختند؛

– یا یک عده بیعت نکردند مثل عبدالله ابن عمر پسر عمرالفاروق، مثل عایشه ام‌المومنین، همه اینها با سه خلیفه قبل بیعت کرده بودند، و چند نفر دیگر!

– و یا بیعت کردند مثل طلحه و زبیر، آمدند جنگ با علی.

می‌گوید کسی علی را قبول ندارد کافر است، از علی می‌ترسد. طرفدارهایش از او نترسیدند، دفعه دوم که برای جنگ با معاویه لشکر کشید، دیگر نیامدند گفتند با علی باشیم هر روز در یک جبهه‌ای باید بجنگیم. چرا ترس را به دل آنها نینداخت؟ چرا ترس را به دل ابن ملجم نینداخت که علی را نکشد؟ چرا ترس را به دل معاویه نینداخت که طرفداران امیر را نکشد، دست و پایشان را قطع نکند و اموالشان را مصادره نکند؟ چرا ترس را به دل یزید نینداخت؟ به هزار و یک دلیل تمام وعده‌های این کتاب دروغ است! به عبارت کامل این کتاب، کتاب کلاهبرداری است، همانطوری که شیطان در همین قرآن به خدا گفت: «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی ﴿۱۶ اعراف﴾» کلاه سر من گذاشتی و من را کردی شیطان، من هم سر مردم را کلاه می‌گذارم. پس کلاهبردار اصلی و اولی کیست؟ الله.

«فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الْاَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَان» گردن‌هایشان را بزنید. گردن‌های چه کسی را؟ کافر. کافر کیست؟ از پله اول بگیر برو بالا. «مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَرَ» از اینجا برو بالا، کسی که عمداً نماز نمی‌خواند کافر است. کافر چه؟ این حکم برایش صادر می‌شود. کسی که به این دین شک کند کافر است، گردن کافر را باید بزنید. منطق این دین همین است، تا حالا هم این دین استوار بوده، بر گرده مردم حاکم بوده، به خاطر همین ترس، لرز و داشتن قوانین خشونت‌بار؛ تند، تلخ، تیز! گردن‌هایشان را بزنید و همه انگشتانشان را قطع کنید. خوب دقت کن! اگر می‌خواهی اعدامش کنی برای چه دستش را قطع می‌کنی؟ اگر حکمش گردن زدن است برای چه انگشتانش را قطع می‌کنی؟ می‌خواهد بگوید که حکم تو مرگ است به خاطر اینکه علیه این خدای قلابی قیام کردی. انگشت‌هایت را می‌زنیم به خاطر اینکه با این انگشت‌هایت نوشتی ضد خدا، پرچم دستت گرفتی ضد خدا، اعلامیه پخش کردی ضد خدا!

◼️ آیه ۱۳:

آیه بعد می‌گوید که «ذَلِكَ» به خاطر این کار، «بِاَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللهَ». اینجا محل صحبت است، این کار‌ها را با کفار می‌کنید، برای چه؟ برای اینکه اینها خدا را به مشقت انداختند. این کیفر کافران بر آن است که با خدا و رسول او سخت ضدیت و مخالفت کردند، البته این معنایش معنای آن نیست، معنای کلمه نیست، تحت‌اللفظی نیست، ماستمالی است. «شَآقُّواْ اللهَ» یعنی به مشقت انداختند، به زحمت انداختند، این شما و این کتب لغت. خدایی که به وسیله کفر یک بنده‌اش که اصلاً دیده نمی‌شود به مشقت و زحمت بیفتد، آیا این خدا به درد می‌خورد؟ «وَ مَن يُشَاقِقِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَاِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» می‌خواهی با خدا کشتی بگیری؟ خدا و پیغمبر می‌آید پدرت را درمی‌آورد. «فَاِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» عِقاب او شدید است. حالا ببینید این عِقاب شدید برای کفار است دیگر، نه؟ پس چرا اولیاء خودش را عذاب شدید کرد، شدید العقاب؟ یکی از قسمت‌هایی که نواب خودش را در زمین آزار داد و اذیت کرد گرسنگی است. موسی ابن عمران چه گفت؟ در قرآن است:

«رَبِّ اِنِّي لِمَا اَنزَلْتَ اِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ﴿۲۴ قصص﴾» خدایا آن وعده‌هایی که دادی نرسید در نتیجه من فقیر هستم. وعده‌اش چیست؟ «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾» من غنی هستم. وعده‌هایت گیر کرده. کجا؟ در آسمان. به چه دلیل؟ «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾». آیا برای پیغمبر شدید العقاب نبود؟ حواریونش به او زهر دادند تحت عنوان دارو، موافقین می‌گویند خب دارو بود دیگر! دارو بود؟ تاریخ نوشته، پس چرا پیغمبر به هوش می‌آمد و می‌گفت همه شما از این چیزی که به من خوراندید باید بخورید، دوباره بیهوش می‌شد! دلیل دوم هم این است که ام‌المومنین عایشه گفت: ای کاش عباس عموی پیغمبر و پسرش اینجا نبودند، یعنی اینها فهمیدند ما چه کردیم. اخبار از اتاق فکر سلطنت طلبان درز پیدا کرد! شدید العقاب برای امیرالمومنین بود «عقوبت سخت»، تا جایی که ائمه به خدا شکایت کردند و گفتند ما چه کردیم، گناه کردیم که ما را اذیت می‌کنی؟ در مناجات‌هایشان هست، و در دایرةالمعارف ظهور، همهٔ آنها هست. خدا شدید العقاب است.

——————————————–

درس سوم:

خونریزی و آدمکشی باعث شرف و عزت است.

این پرچم دین شماست که از آن گریخته‌اید.

  • «عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ قَالَ اَلنَّبِيُّ اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْنَاءَكُمْ مَجْداً».

کتاب کافی جلد ۵ صفحه ۸، کتاب وسائل الشیعه جلد ۱۵ صفحه ۱۵ است.

«عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ قَالَ اَلنَّبِيُّ اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْنَاءَكُمْ مَجْداً» پیامبر فرمود: بجنگید و جهاد کنید تا برای فرزندان خود مجد و عظمت به ارث بگذارید. بیایید دور من برویم شهرها را تسخیر کنیم، کشورهای مجاور را بگیریم. که چه بگیریم؟ کشته بدهیم که چه؟ سربلند بشوید، بزرگ بشوید، باشد! جهاد می‌رود می‌آید، به کوچکترین لغزشی همین مسلمانی که رفته و جانش را برای این دین زورگو و خشونت مآب فدا کرده دستش را قطع می‌کنند، به او تازیانه می‌زنند، گردنش را می‌زنند، لختش می‌کنند در چال و از پشت سر به او سنگ می‌زنند. به قول ابی عبدالله به مرگ صبر بمیرد. با ابی عبدالله همین کار کردند دیگر! یک دفعه سرش را نبریدند، اول خوب تشنه‌اش کردند، بعد آه و ناله و تنهایی و غربت خانواده‌اش را دید، همه اینها شکنجه است، بعد سیصد و خرده‌ای زخم و تیر به او زدند، بعدش چهل اسب با سُم‌هایی که تازه به آن زده بودند از روی بدنش رد شدند، سُم آهنی است دیگر، زور اسب هم خیلی است، بعدش سرش را بریدند، بعدش سرش را بالای نیزه بردند، بعدش سرش را نشان بچه‌هایش می‌دادند؛ بچه‌های کوچک. امام سجاد گفت: چهل منزل بچه‌های امام حسین از کوچک تا بزرگ چشمشان، نگاهشان به سر بریدهٔ پدر بود، به این می‌گویند قتل صبر. یزید از چه کسی یاد گرفته؟ از دین. دین هم قتل صبر دارد. یادت هست پیغمبر چه کار کرد؟ این اسناد و مدارک را فراموش نکنید! شترهایش را دزدیدند و چوپانش را هم کشتند، یک نفر را کشتند. قرآن می‌گوید یک نفر در برابر یک نفر. آنها را گرفتند آوردند، ده پانزده نفر بودند، دستور داد دست و پای همه آنها را قطع کنند و جلوی آفتاب بگذارند تا خونریزی کنند، دست و پا بزنند. یک نفر در برابر ده پانزده نفر! این همان است که قرآن می‌گوید: «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ﴿۲۵حدید﴾» تمام این جنگ‌ها به خاطر این است که مردم عادل باشند و تحت عدالت زندگی کنند. خود دین عدالت را زیر پا گذاشته، خود این خدای دین عدالت را کشته. در این سرزمین ثروتمند که مقام اول و دوم را در دنیا دارد مردمش را گرسنه کرده، روز به روز قیمت‌ها بالا می‌رود، طبقهٔ سه جامعه که مردند، یک سوم جمعیت ایران که نابود شدند، گوشت کیلو چند میلیون تومان را فقط باید در قصابی ببینند، مرغ گران را فقط باید در مرغ فروشی ببینند، برنج را باید در برنج‌فروشی ببینند.

«عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ» امام صادق‌، «قَالَ اَلنَّبِيُّ» از جدش رسول الله نقل می‌کند، «اُغْزُوا تُورِثُوا اَبْنَاءَكُمْ مَجْداً»، مجد را نگاه کنید، ایران الان آزمایشگاه اسلام است. مگر نمی‌گویید اکثریت قاطع ملت ایران مسلمان هستند؟ شما می‌گویید، ما قبول نداریم، ما می‌گوییم همان می‌شود که پیغمبر گفته: «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» مردم کلاً خارج شدند جز چند میلیون نفر که دستشان در جیب خداست. حالا شما می‌گویید همه مسلمان هستند؟ باشد! بازماندگان جهاد هستند، مجد دارند؟ آقایی دارند؟ شب و روز از زور نداری به سرقت رو آوردند، انواع و اقسام سرقت، مسلحانه؛ سلاح گرم و سلاح سرد. خرید و فروش مواد مخدر. آدم‌کشی، می‌گوید پول بده برایت آدم بکشم، شکنجه کردن. خوب است حالا این اسماءایذایی در قرآن هست اگرنه می‌گفتند تو تهمت می‌زنی! چقدر در قرآن این عنوان آمده «یُعَذِّب» عذاب می‌کند. برو در فرهنگ لغات عربی ببین عذاب چیست، غیر از شکنجه است؟ شکنجه چیست؟ همان که در اسلام از ناحیهٔ پیغمبر پایه‌گذاری شد. رجم، این شکنجه نیست؟ خب یک دفعه سرش را ببر دیگر، برای چه او را در گودال می‌نشانی و از عقب سر سنگ به سرش می‌زنی، مخش متلاشی می‌شود، کمرش خرد می‌شود تا بعد بمیرد! آنجا هم که در برابر یک چوپان، ده پانزده نفر را قطع دست و پا کردی و انداختی زیر آفتاب تا کم کم جان بدهند.

——————————————–

درس چهارم

جنگ، نه برای خدا بلکه برای غنیمت جنگی است.

  • «قَالَ رَسُولُ اَللهِ: اُغْزُوا تَغْنَمُوا».

منابع شیعه: کتاب دعائم‌الاسلام جلد ۱ صفحه ۳۴۲، کتاب بحارالانوار جلد ۹۷ صفحه ۴۹، کتاب مستدرک الوسائل جلد ۸ صفحه ۱۱۴.

منابع سنّی: کتاب معجم الاوسط از طبرانی جلد ۸ صفحه ۱۷۴، کتاب تفسیر درالمنثور جلد ۱ صفحه ۴۴۰، کتاب مجمع الزوائد هیثمی جلد ۳ صفحه ۱۷۹ حدیث ۵۰۷۰، کتاب سلسلة الاحادیث الصحیحه از آلبانی جلد ۶ صفحه ۱٢۲۷.

اینها همان اسنادی است که دایرةالمعارف ظهور موظف است اینها را از تاریخ بگیرد و ثبت کند برای آنهایی که «لِقَوْمٍ يَعْقِلُون»، «لِقَوْمٍ يَشْعُرُون»، آنهایی که عقل دارند، شعور دارند. آن چند میلیونی که عقل ندارند، اینها را نمی‌فهمند، نخواندند، نمی‌خواهند هم بخوانند، همان چیزی که از محراب و منبر هزار و خرده‌ای سال برایشان آمده کفایت می‌کند، آنها برای اینها نیست، آنها عقل ندارند، به دلیل خود قرآن، می‌گوید عقل داده‌ام دین را با عقل مقایسه کن هر جا عقل تأیید کرد دین تأیید می‌کند، سرلوحه، عقل است، آیا عقل، اینها را تأیید می‌کند؟

پیغمبر: «جنگ و جهاد کنید تا غنایم کسب کنید». ببینید چطوری تاریخ مچ‌گیری می‌کند. خوب دقت کن! «قَالَ رَسُولُ اَللهِ: اُغْزُوا تَغْنَمُوا» برای مال جنگ کن. بعد دین چه می‌گوید؟ می‌گوید: هر عبادتی که برای خدا هست نباید کنارش نیت دیگری باشد وگرنه باطل است. پیغمبر فلسفهٔ جهاد را می‌گوید جنگ کنید مال مردم را بخورید، حمله کنید زندگی مردم را غارت کنید. این نامش دین است، این مدارک خیلی مهم است! «جنگ کنید تا پولدار بشوید»، این جنگ‌ها پدر ملت ایران را درآورده ولی کم کم از خواب بیدار می‌شوند.

——————————————–

درس پنجم:

جهاد، فی سبیل الله است یا صید زنان خوشگل؟

  • «قَالَ رَسُولُ اللهِ: اُغْزُوا تَبوكَ تَغْنَمُوا بَنَاتِ الْاَصْفَرِ وَ نِسَاءَ الرُّومِ».

کتاب تفسیر طبری جلد ۱۱ صفحه ۴۹۱، کتاب تفسیر ابن عطیه جلد ۳ صفحه ۴۲، کتاب تفسیر درالمنثور جلد ۴ صفحه ۲۱۳، کتاب تفسیر ثعالبی جلد ۳ صفحه ۱۸۵، کتاب سلسلة الاحادیث الصحیحه از آلبانی جلد ۶ صفحه ۱۲۲۸.

ببین چه مدارک مهمی است!

پیغمبر برای تشویق مردم به پیوستن به سپاه مسلمین جهت جنگ تبوک: «اُغْزُوا تَبوكَ تَغْنَمُوا بَنَاتِ الْاَصْفَرِ وَ نِسَاءَ الرُّومِ». مردم نمی‌روند،‌ چه کسی حوصله جنگ دارد، آن هم جنگ برای دینی که همه‌اش وعده‌های توخالی است. هر وقت دین اینجا کم می‌آورد حواله می‌دهد به قیامت. تو اینجا نتوانستی خوشبختی طرفدارنت را تأمین کنی الکی گفتی «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا»، «اَسْلِمْ تُسْلَمْ»! حالا پیغمبر می‌بیند مردم نمی‌آیند، چه می‌گوید؟ بحث قبل چه گفت؟ برای پول بیایید. حالا اینجا چه می‌گوید؟ می‌گوید: «به جنگ تبوک بیایید تا دختران مو طلایی و بور و زنان رومی را به غنیمت بگیرید»، حمله به پایانهٔ مرزهای اروپا! آیا این حرف شایسته پیغمبر است؟ بله، چرا نیست؟ پیغمبر وقتی که در یکی از همین جنگ‌ها، غزوات، دختر رئیس قبیله را دحية ابن خلیفهٔ کلبی اسیر می‌گیرد، آمدند به پیغمبر گفتند یا رسول الله چه نشسته‌ای این زنی که این اسیر گرفته خیلی خوشگل است، مال توست، لیاقتش را تو داری. پیغمبر امر کرد دحية ابن خلیفهٔ کلبی زن را داد و پیغمبر گرفت.

«به جنگ تبوک بیایید تا دختران مو طلایی و بور و زنان رومی را به غنیمت بگیرید». دین تعریفش از طریق همین آیات و احادیث و روایات است، این دینی که فعلا در ایران زمین هست برای خوردن مال مردم است، برای تصاحب زن‌های خوشگل است، بعد هم کلاهبرداری! مگر پیغمبر چند بار نگفت؟ در همه جا می‌گوید: عبادت فقط برای خداست، به نیت دیگری بگیری برای خدا شریک قائل شدی. در روزه هم همین را می‌گوید، تو حق نداری بگویی من روزه می‌گیرم هم حکم خدا را اجرا می‌کنم و هم لاغر بشوم و هم دیگران ببینند و هم به من اعتماد کنند، باطل است. حالا برای پول مردم و زنان خوشگل به جهاد بروید! خاک بر سر این دینی که از اول نقشه‌اش این بود که پول‌های مردم را بگیرد و زن‌های خوشگل را شکار کند. تا جایی که پیامبر نُه تا زن بگیرد و بعد در آمیزش کم بیاورد و بعد جبرائیل از بالا برای او هلیم بیاورد، به پیغمبر بگوید بخور کمرت سفت بشود تا بتوانی نُه تا را بکنی. حالا انگار خیلی چیز مهمی است که پیغمبر کمرش سفت بشود نُه تا را انجام بدهد.

خوشبختانه تمام اینها اسناد و مدارکش هست.

«اُغْزُوا تَبوكَ تَغْنَمُوا بَنَاتِ الْاَصْفَرِ وَ نِسَاءَ الرُّومِ». همه اینها همه در بحث جهاد است، افشاگری علیه یکی از بخش‌های مهم دین که در فروع دین است؛ نماز، روزه، زکات، جهاد.

——————————————–

درس ششم:

جهاد، فتنه‌گری است که دین ایجاد کرده.

  • «لَقِيَ رَسُولُ اللهِ اَلْحُرَّ ابْنَ قَيْسٍ فَقَالَ لَهُ: يَا اَبَا وَهْبٍ أَ لَا تَنْفِرُ مَعَنَا فِي هَذِهِ اَلْغَزَاةِ لَعَلَّكَ اَنْ تَحْتَفِدَ مِنْ بَنَاتِ اَلْاَصْفَرِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ وَ اللهِ اِنَّ قَوْمِي لَيَعْلَمُونَ اَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ اَحَدٌ اَشَدَّ عَجَباً بِالنِّسَاءِ مِنِّي، وَ اَخَافُ اِنْ خَرَجْتُ مَعَكَ اَنْ لَا اَصْبِرَ اِذَا رَأَيْتُ بَنَاتِ اَلْاَصْفَرِ فَلَا تَفْتِنِّي، وَ اِئْذَنْ لِي اَنْ اُقِيمَ، وَ قَالَ لِجَمَاعَةٍ مِنْ قَوْمِهِ. لَا تَخْرُجُوا فِي اَلْحَرِّ فَقَالَ اِبْنُهُ: تَرِدُ عَلَی‌ رَسُولِ اللهِ وَ تَقُولُ مَا تَقُولُ؟ ثُمَّ تَقُولُ لِقَوْمِكَ: لَا تَنْفِرُوا فِي اَلْحَرِّ، وَ اللهِ لَيُنْزِلَنَّ اللهُ فِي هَذَا قُرْآناً يَقْرَأُهُ اَلنَّاسُ اِلَی‌ يَوْمِ اَلْقِيمَةِ فَاَنْزَلَ اللهُ عَلَی‌ رَسُولِهِ فِي ذَلِكَ: {وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي أَ لَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ}».

کتاب تفسیر قمی جلد ۱ صفحه ۲۹۰، کتاب تفسیر برهان جلد ۲ صفحه ۷٨۶، کتاب بحارالانوار جلد ۲۱ صفحه ۲۱۰ است.

پیامبر بعد از خطبه فراخوان به جنگ تبوک، با حر ابن قیس که به عنوان یکی از رؤسای منافقین شناخته می‌شد برخورد کرد و به او حرف مذکور را فرمود، گفت: «ای ابا وهب آیا با ما به جهاد می‌آیی؟ شاید از بنات الاصفر تصاحب کنی»! می‌داند منافق است، می‌داند اگر به جنگ بیاید ممکن است خیانت کند جاسوسی کند، یا از پشت سر به مسلمین حمله کند، «ولی او پاسخ داد: ای رسول خدا به خدا قسم به درستی که قوم من هر آینه می‌دانند که در میان آنها کسی شدیدتر از من علاقه به زن ندارد (گوش کن) و من می‌ترسم که با تو به جهاد آیم و وقتی که بنات‌ الاصفر را ببینم طاقت خودم را از دست بدهم، پس مرا به فتنه نینداز». یعنی همان وسط جبهه می‌کشم پایین و کارش را انجام می‌دهم. «پس مرا به فتنه نینداز»، ببین چقدر اسلام آش شله‌قلم کار شده که منافق دارد به پیغمبر نصیحت می‌کند، امر به معروف می‌کند، منافق دارد افشاگری می‌کند و می‌گوید این جهاد، فتنه است. فتنه دیگر به چه می‌گویند؟ روز اول می‌گوید که «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حتَّی تَقُول لَا اِلَه الَّا الله» من مبعوث شدم فقط شما یک کلمه بگو، دیگر کاری با تو ندارم. این کلمه را می‌گوید، ول کن که نیست، بعد فروع دین می‌آید؛ نماز، اجباری، نخوانی کافر هستی. روزه اجباری، دفعه اول شلاق، دفعه دوم شلاق، دفعه سوم اعدام. جهاد اجباری، زکات اجباری.

«او همچنین به گروهی از قومش گفت: در این گرما خارج نشوید، پسرش به او گفت به پیامبر چنان پاسخ می‌دهی و آن سان با او می‌گویی که گفتی، ولی به قومت می‌گویی در گرما حرکت نکنید؟ به خدا قسم که پروردگار در این باره آیه‌ای نازل می‌سازد». می‌گوید بدانید که به فتنه افتادند و‌ جهنم بر کافران احاطه دارد. «{گروهی از آنها می‌گویند به ما اجازه بده و‌ ما را به فتنه نینداز، بدانید که به فتنه افتاده‌اند و جهنم بر کافران احاطه دارد}» این آیه ۴۹ سوره توبه است.

«لَقِيَ رَسُولُ اللهِ اَلْحُرَّ ابْنَ قَيْسٍ فَقَالَ لَهُ: يَا اَبَا وَهْبٍ أَ لَا تَنْفِرُ مَعَنَا فِي هَذِهِ اَلْغَزَاةِ لَعَلَّكَ اَنْ تَحْتَفِدَ مِنْ بَنَاتِ اَلْاَصْفَرِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ وَ اللهِ اِنَّ قَوْمِي لَيَعْلَمُونَ اَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ اَحَدٌ اَشَدَّ عَجَباً بِالنِّسَاءِ مِنِّي، وَ اَخَافُ اِنْ خَرَجْتُ مَعَكَ اَنْ لَا اَصْبِرَ اِذَا رَأَيْتُ بَنَاتِ اَلْاَصْفَرِ فَلَا تَفْتِنِّي». یا رسول الله فتنه به پا نکن. فتنه غیر از این است که مردم را به جهاد بخوانی، رسماً بگویی یا به خاطر زن‌های خوشگل بیایید جهاد کنید یا به خاطر اموال مردم؟!

——————————————–

درس هفتم :

سلمان از جبرائیل، بهتر می‌داند.

  • «فِي قِصَّةِ اَلْاَحْزَابِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ اَلْعَرَبِ اَلَّذِينَ تَحَزَّبُوا عَلَی‌ رَسُولِ اللهِ …. اِجْتَمَعُوا قَدْرَ عَشَرَةِ آلَافٍ … فَبَلَغَ ذَلِكَ رَسُولَ اللهِ فَاسْتَشَارَ اَصْحَابَهُ وَ كَانُوا سَبْعَمِائَةِ رَجُلٍ فَقَالَ سَلْمَانُ يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّ اَلْقَلِيلَ لَا يُقَاوِمُ اَلْكَثِيرَ فِي اَلْمُطَاوَلَةِ وَ لَا يُمْكِنُهُمْ اَنْ يَأْتُونَّا مِنْ كُلِّ وَجْهٍ، فَاِنَّا كُنَّا مَعَاشِرَ اَلْعَجَمِ فِي بِلَادِ فَارِسَ اِذَا دَهَمَنَا دَهْمٌ مِنْ عَدُوِّنَا نَحْفِرُ اَلْخَنَادِقَ فَيَكُونُ اَلْحَرْبُ مِنْ مَوَاضِعَ مَعْرُوفَةٍ، فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَی‌ رَسُولِ اللهِ فَقَالَ: اَشَارَ بِصَوَابٍ، فَأَمَرَ رَسُولُ اللهِ بِحُفْرَةٍ».

کتاب تفسیر قمی جلد ۲ صفحه ۱۷۶، کتاب تفسیر برهان جلد ۴ صفحه ۴۲۰، کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۴ صفحه ۲۴۳، کتاب بحارالانوار جلد ۲۰ صفحه ۲۱۶، کتاب تفسیر اهل بیت جلد ۱۲ صفحه ۵۸‌ است.

 «فِي قِصَّةِ اَلْاَحْزَابِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ اَلْعَرَبِ اَلَّذِينَ تَحَزَّبُوا عَلَی‌ رَسُولِ اللهِ …. اِجْتَمَعُوا قَدْرَ عَشَرَةِ آلَافٍ … فَبَلَغَ ذَلِكَ رَسُولَ اللهِ فَاسْتَشَارَ اَصْحَابَهُ وَ كَانُوا سَبْعَمِائَةِ رَجُلٍ فَقَالَ سَلْمَانُ يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّ اَلْقَلِيلَ لَا يُقَاوِمُ اَلْكَثِيرَ فِي اَلْمُطَاوَلَةِ وَ لَا يُمْكِنُهُمْ اَنْ يَأْتُونَّا مِنْ كُلِّ وَجْهٍ، فَاِنَّا كُنَّا مَعَاشِرَ اَلْعَجَمِ فِي بِلَادِ فَارِسَ اِذَا دَهَمَنَا دَهْمٌ مِنْ عَدُوِّنَا نَحْفِرُ اَلْخَنَادِقَ فَيَكُونُ اَلْحَرْبُ مِنْ مَوَاضِعَ مَعْرُوفَةٍ، فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَی‌ رَسُولِ اللهِ فَقَالَ: اَشَارَ بِصَوَابٍ، فَأَمَرَ رَسُولُ اللهِ بِحُفْرَةٍ» در جریان جنگ احزاب (خندق) که قریش و قبایل و گروه‌های همفکر آنها به رسول الله لشکرکشی کردند حدود ده هزار نفر گرد آمدند، پس خبر آن‌ به پیامبر رسید و ایشان با اصحاب خویش مشورت کرد و آنها حدود هفتصد نفر بودند. هفتصد در برابر ده هزار نفر. سلمان گفت: «به درستی که کم نمی‌تواند در برابر زیاد مقاومت کند». ببین اگر ایمان داشت که جبرائیل به کمک می‌آید این حرف را که نمی‌زد، می‌داند که همه‌اش حرف است‌. «در طولانی مدت، و امکان ندارد که ما با آنها در همه چیز برابر باشیم، پس به درستی که ما عجمیان (یعنی ایرانیان) در سرزمین فارس هنگامی که تعداد زیادی از دشمنانمان ناگهان به ما هجوم می‌آوردند خندق‌هایی را حفر می‌کردیم (یعنی چاله‌هایی مثل رود ولی عمیق) بنابر‌این جنگ تنها در مکان‌های مشخص صورت می‌گرفت». حالا اینجایش قشنگ است: «در این هنگام جبرائیل بر رسول خدا نازل شد و گفت سلمان رهنمود درستی ارائه داده، پس رسول خدا به حفر خندق امر کرد». این اُفت ندارد برای توی مسلمان که سلمان فارسی به پیغمبر خط بدهد که راه نجات چه هست و بعد جبرائیل بعدش دوزاریش بیفتد (به قول شما) بیاید به پیغمبر بگوید حرف سلمان درست است و اجرا کن؟ پس معلوم شد نه وحی‌ای هست، نه جبرائیلی هست، نه ماورایی هست، هیچ چیزی نیست! اگر این دین محکم بود چرا بعد از رسول الله «اِرتَدَّ النَّاس» شد و همه رفتند و فقط ده نفر ماندند؟ چرا پیغمبر نابودی دینش را پیش‌بینی کرد و گفت برای اسلام آغازی است و‌ انجامی است، انجام که شد «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً»؟ من بارها این مثال را زده‌ام که یادت نرود، چون متشرع می‌گوید که این حرف مال الان که نیست مال صد سال بعد است. شما چه باید به او بگویید؟ بگویید پیغمبر گفت: فقر آمد دین می‌رود. الان وقتش هست یا نه؟ دیگر نمی‌توانی بگویی در ایران همه چیز ارزان است، گوشت گوسفند کیلویی صد هزار تومان است. کیلویی سه میلیون تومان شده، توقع داری مردم دست روی دست بگذارند و باز نماز بخوانند؟ باز هم این خدا را ستایش کنند؟ بعد می‌گوید «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ… ﴿۶۴ حج﴾» همه چیز  مال خداست.

——————————————–

درس هشتم:

تحریک دیگران علیه پیغمبر.

  • «ذکر الْوَاقِدِيُّ: عَن اَبي مَعْشَرَ اَنَّ النَّبِيَّ تَزَوَّجَ مُلَيْكَةُ بِنْتُ كَعْبٍ اللَّيْثِيُّ، وَ كَانَتْ تُذْكَرُ بِجَمَالٍ بَارِعٍ، فَدَخَلَتْ عَلَيْهَا عَائِشَةُ فَقَالَتْ لَهَا: اَمَا تَسْتَحیِينَ اَنْ تَنْكِحِي قَاتِلَ اَبِيكِ، وَ كَانَ اَبُوهَا قُتِلَ يَوْمَ فَتْحِ مَكَّةَ قَالَ فَاسْتَعَاذَتْ مِنَ النَّبِيِّ فَطَلَّقَهَا».

کتاب الاصابه از ابن حجر عسقلانی جلد ۸ صفحه ۳۲۰ شماره ۱۱۷۷۳، کتاب سبل الهدی و الرشاد جلد ۱۱ صفحه ٢٣٠ است.

واقدی از ابو معشر روایت کرده که پیامبر مُلیکه دختر کعب لیثی را که به زیبایی چشمگیر مشهور بود به عقد خود درآورد، عایشه بر او وارد شد و به او گفت: آیا شرم و حیا نمی‌کنی که به نکاح قاتل پدر خود در آمدی؟ به چه کسی می‌گوید؟ به این خانم قشنگه، علیه پیغمبر تحریکش می‌کند. این الان زن پیغمبر است، برای چه عایشه ام‌ّالمومنین او را علیه پیغمبر تحریک می‌کند؟ چون برای او رقیب آمده، چون حرارت پیغمبر به‌ او کم می‌شود یا از بین می‌رود.

«پدر او در روز فتح مکه به قتل رسیده بود، پس وقتی آن زن این را شنید از پیغمبر پناه برد بر خدا و در نتیجه پیامبر هم او را طلاق داد». آیا این خیانت به پیغمبر نیست؟ منابع اهل سنّت است و مربوط به طرفداران مادر، ام‌ّالمومنین عایشه است. اینها را دست کم نگیرید، اگر ردیابی کنید بعد قتل پیغمبر برای شما روشن می‌شود. پیغمبر با او ازدواج کرده، وقتی که عایشه ام‌ّالمومنین به او نهیب می‌زند «حیا نمی‌کنی که زن کسی شدی که پدرت را کشته؟» آیا این حرف از زن پیغمبر انتظار می‌رود؟ بعد نیمی از احادیث نبوی را هم این خانمش بین اهل سنّت و جماعت انتشار داده است.

«از پیغمبر به خدا پناه می‌برم» یعنی پیغمبر شده شیطان! از شیطان به خدا پناه می‌برند. یک طوری تحریکش کرد که کافر هم شد، گفت: «از پیغمبر به خدا پناه می‌برم، در نتیجه پیامبر هم او را طلاق داد».

«ذکر الْوَاقِدِيُّ: عَن اَبي مَعْشَرَ اَنَّ النَّبِيَّ تَزَوَّجَ مُلَيْكَةُ بِنْتُ كَعْبٍ اللَّيْثِيُّ، وَ كَانَتْ تُذْكَرُ بِجَمَالٍ بَارِعٍ، فَدَخَلَتْ عَلَيْهَا عَائِشَةُ فَقَالَتْ لَهَا: اَمَا تَسْتَحیِينَ اَنْ تَنْكِحِي قَاتِلَ اَبِيكِ، وَ كَانَ اَبُوهَا قُتِلَ يَوْمَ فَتْحِ مَكَّةَ قَالَ فَاسْتَعَاذَتْ مِنَ النَّبِيِّ فَطَلَّقَهَا». حالا پیغمبر تقصیر دارد که بخواهد از او تعریف کند که می‌گوید این آبگوشت من است؟ نمی‌گوید جوجه کباب من است، نمی‌گوید چلو کباب سلطانی من است! آنجا هم که در این درس‌های اخیر داشتیم که پیغمبر گفت: ای کاش تو بمیری خیالم راحت بشود، تو مُردی، خودم غسلت بدهم کفنت کنم دفنت کنم و یک نفس راحت بکشم. آیا اینها ردیابی نیست برای اتاق جنگ که پیامبر را نوشاندند آنچه که پیامبر می‌گفت: اگر راست می‌گویید دوا به من دادید خودتان بخورید؟

——————————————–

درس نهم:

چه عذری دارد مصلح منجی از اینکه غایب شده، جز حفظ جان!

  • «قَالَ علیّ وَ يَقْتَرِبَ اَلْوَعْدُ اَلْحَقُّ اَلَّذِي بَيَّنَهُ اللهُ فِي كِتَابِهِ بِقَوْلِهِ: {وَعَدَ اللهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْاَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ} وَ ذَلِكَ اِذَا لَمْ يَبْقَ مِنَ اَلْاِسْلاَمِ اِلَّا اِسْمُهُ، وَ مِنَ اَلْقُرْآنِ اِلَّا رَسْمُهُ، وَ غَابَ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ بِاِيضَاحِ اَلْعُذْرِ لَهُ».

کتاب تفسیر صافی جلد ۳ صفحه ۴۴۵، کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۳ صفحه ۶۱۹، کتاب تفسیر کنزالدقائق جلد ۹ صفحه ۳۳۷، کتاب الاحتجاج جلد ۱ صفحه ٢۴٠، کتاب تفسیر برهان جلد ۵ صفحه ۸۲۱، کتاب بحارالانوار جلد ۹۰ صفحه ۹۸ است.

از امیرالمومنین روایت شده: «و نزدیک شد وعده حق که خداوند در کتابش بیان فرموده بود». وعده خدا چه بود؟ «{خداوند وعده داده به کسانی که ایمان آوردند حتما جانشین کند آنها را در زمین همان طور که کسانی را در قبل از ایشان جانشین کرد} و آن زمانی است که باقی نمی‌ماند از اسلام به جز اسمی». الان هست یا نه؟ «و از قرآن به جز رسمی». رسم، چیست؟ با آن استخاره کن، با آن ذکر بده، در سفره عقد بگذار، سر جنازه سر قبر بخوان. حالا اینجایش مهم است: «و صاحب الآمر به خاطر آشکار بودن عذری که بر اوست غایب شده». امام مهدی چه عذری دارد که قایم شده است؟ قتلش. امام صادق می‌گوید، نگو من گفتم، با هر کس بحث می‌کنی نام آن امام یا پیغمبری را ببر که ما سند را به او انتصاب دادیم، با آن مدرک، با آن اسناد و مدارک، مانند این را هم داشتیم که اگر یادتان باشد چند وقت پیش‌ها داشتیم که هم پیامبر هم امام صادق گفتند که هر وقت چیزی از ما نقل می‌کنی حتما سند را نقل کن که اگر آن کلام دروغ بود تو رسوا نمی‌شوی، اگر هم راست بود که به ما نسبت دادی.

«قَالَ علیّ وَ يَقْتَرِبَ اَلْوَعْدُ اَلْحَقُّ اَلَّذِي بَيَّنَهُ اللهُ فِي كِتَابِهِ بِقَوْلِهِ: {وَعَدَ اللهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْاَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ} وَ ذَلِكَ اِذَا لَمْ يَبْقَ مِنَ اَلْاِسْلاَمِ اِلَّا اِسْمُهُ، وَ مِنَ اَلْقُرْآنِ اِلَّا رَسْمُهُ، وَ غَابَ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ بِاِيضَاحِ اَلْعُذْرِ لَهُ». اینقدر غیبتش طولانی شد که یکی از القاب ایشان امام غائب شد. حالا این را داشته باش! آیا مردم امام حاضر نمی‌خواهند؟ پس چطور می‌گوید که پیامبر می‌گوید: «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْاَرْضُ بِاَهْلِهَا» اگر حجت خدا نبود زمین اهلش را نابود می‌کرد. یعنی چه؟ یعنی باید مثل چهارده معصوم، مثل آن سیزده معصوم گذشته دیده بشود. هست و این همه ملت‌ها بیچاره هستند. حالا تو اگر به این شیعه دروغگوی بی سواد بگویی که امام دوازدهم تو ترسو است، یقه‌ات را می‌گیرد که کافر شدی. بابا این متن حدیث است، چطوری بگوید؟ به امام صادق می‌گویند که چرا منجی و مصلح پنهان می‌شود؟ اشاره به گردنش می‌کند، دستش را می‌آورد می‌برد، یعنی می‌ترسد سرش را ببرند. یعنی خدای اسلام قدرت ندارد از آخرین نماینده‌اش، سفیرش، مبلّغش، منادیش حفاظت کند. این چه خدایی است؟ این خدا به درد می‌خورد؟ یک لشکر از رهبرشان حفاظت می‌کنند، یعنی این خدا از یک لشکر هم کمتر است و از پیشوایش حفاظت نمی‌کند؟ باید به چه کسی شک کرد؟ به دین، که رسالت زیرمجموعه‌اش است، امامت زیرمجموعه‌اش است، کتابت زیرمجموعه‌اش است.

——————————————–

درس دهم:

پنهانی‌های رجال ظهوری به خاطر تقیه.

  • «قَالَ اَلصَّادِقُ: كَانَ اَبِي يَقُولُ فِي سُجُودِهِ اَللَّهُمَّ اِنَّ ظَنَّ اَلنَّاسِ بِي حَسَنٌ فَاغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اَنْتَ عَلَّامُ اَلْغُيُوبِ».

کتاب قرب الاسناد صفحه ۷، کتاب بحارالانوار جلد ٨۳ صفحه ۲۲۸، کتاب مستدرک الوسائل جلد ۴ صفحه ۴۵۰، از امام صادق است.

گفت: «پدرم در سجده‌هایش می‌گفت پروردگارا به درستی که مردم به من حُسن ظن دارند»، یعنی امام محمد باقر می‌گفت. «پس ببخش بر من آنچه را که آنها نمی‌دانند و مواخذه نکن مرا به آنچه که می‌گویند، و تو علام الغیوب هستی». دقت کن! «خدایا مردم مرا پذیرفته‌اند به عنوان امام» حالا همان طیف کوچکی که اسمش شیعه است و در برابر طیف بزرگ اهل سنّت، «پس ببخش بر من آنچه را که آنها نمی‌دانند»، امام، پنهانی دارد. پنهانی‌هایش چیست؟ آیا گناه کبیره می‌کنند؟ نه. پنهانی آنها در اعتقادات است. آنها می‌دانند سنگ دینی را بر سینه می‌زنند که وجود ندارد،. خودشان را فدای دینی می‌کنند که اصالت ندارد. قربانی مذهبی می‌شوند که وجاهت ندارد. حُسن ظن مردم به ائمه چیست؟ آنها را بالا می‌دانند، پاک می‌دانند، معصوم می‌دانند، صاحب اسم اعظم می‌دانند. «آنچه را که آنها نمی‌دانند بر من ببخش» یعنی چه؟ یک چیزهایی هست که اینها نمی‌دانند، تو می‌دانی. آن چیست؟ اصل دین است. اصل دین کلاهبرداری است، همانطور که شیطان در قرآن به خدا گفت، به خدای این دین گفت: ای کلاهبردار مرا نابود کردی، من هم همه را نابود می‌کنم. در آیه بعدش هم نیامد بگوید غلط کردی، من چه موقع تو را نابود کردم؟ اگر خدا از خودش دفاع می‌کرد ما هیچ وقت استناد به این موضوع نمی‌کردیم.

«قَالَ اَلصَّادِقُ: كَانَ اَبِي يَقُولُ فِي سُجُودِهِ اَللَّهُمَّ اِنَّ ظَنَّ اَلنَّاسِ بِي حَسَنٌ فَاغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اَنْتَ عَلَّامُ اَلْغُيُوبِ»، این هم باز یک باب دیگر است در محاجهٔ با تاریخ! اهل بیت آدم‌های خوبی بودند، پیامبران بی‌ تقصیر بودند، این الهامات بوده که اینها را به دست‌انداز انداخت که دیدید به سر پیغمبر چه آمد، خدا گفت ما از تو حفاظت می‌کنیم؛ «كانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُ المُؤمِنین ﴿۴۷ روم﴾». «كَذٰلِكَ حَقّاً عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ ﴿۱۰۳ یونس﴾» نجات می‌دهیم کمک می‌کنیم. در غدیر آن طوری می‌گوید نترس ابلاغ کن؛ «وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴿۶۷ مائده﴾». آنجا می‌گوید: «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ﴿٩ حجر﴾» ما حفظ می‌کنیم ذکر را. ذکر چیست؟ گفتند قرآن است، گفتند اهل بیت است، گفتند پیغمبر است. این حفظ کردنش است! و جالب این است که می‌گوید: «ما را مواخذه نکن، محاکمه نکن درباره آنچه که می‌گویند». آنچه که می‌گویند، چیست؟ حُسن ظن. یعنی حُسن ظن اینها دروغ است. چه کسی به ائمه حٌسن ظن دارد؟ شیعه. آیا شیعه راست می‌گوید؟ برو به تیراژ شیعه نگاه کن، هوچی‌گر زیاد است، شیعه کم است. سند بگو! پیامبر، امیرالمومنین، فاطمه زهرا، امام حسن مجتبی، امام حسین، امام صادق و امام مهدی، ببینید اینها گفتند شیعه چقدر است، و امام دوازدهم می‌گوید: شیعه چقدر باید باشد تا من ظهور کنم.

——————————————–

درس یازدهم:

اعراب که بازماندهٔ معاصرین وحی هستند باید به این جرم کشته شوند.

  • «قَالَ الصّادق يَا رُفَيْدُ كَيْفَ اَنْتَ اِذَا رَأَيْتَ اَصْحَابَ اَلْقَائِمِ قَدْ ضَرَبُوا فَسَاطِيطَهُمْ فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ ثُمَّ اَخْرَجَ اَلْمِثَالَ اَلْجَدِيدَ عَلَی‌ اَلْعَرَبِ اَلشَّدِيدِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هُوَ قَالَ اَلذَّبْحُ».

کتاب معجم احادیث امام المهدی (موسسه معارف اسلامی) جلد ۵ صفحه ۲۹۹، کتاب دانشنامه امام مهدی جلد ۹ صفحه ۱۰۴، کتاب بصائر الدرجات صفحه ۱۵۵، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۱۸ است.

امام صادق به رُفید فرمود: ای رفید چگونه خواهی بود وقتی که ببینی که اصحاب قائم خیمه‌ها در مسجد کوفه بر پا کنند و سپس خارج می‌کند و ارائه می‌دهد مثال جدید را که بر عرب سخت و شدید است. راوی گوید: فدایت شوم مثال جدید چیست؟ گفت: سر بریدن.

سوغات امام مهدی سر بریدن است، هزار و دویست سال شیعه معطل شده که آقا بیاید چه کار کند؟ سر ببرد. این که قصاب‌ها هم کارشان این است، شغلشان این است.

«قَالَ الصادق يَا رُفَيْدُ كَيْفَ اَنْتَ اِذَا رَأَيْتَ اَصْحَابَ اَلْقَائِمِ قَدْ ضَرَبُوا فَسَاطِيطَهُمْ فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ ثُمَّ اَخْرَجَ اَلْمِثَالَ اَلْجَدِيدَ». این را هم بگذارید جزء همان چند مورد بود که دین برای امام مهدی درست کرده بودند؛ «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ، بِسُلطانٍ جَدیدٍ، بِسُنَّة جَدیدة، بِدِینِ جَدیدٍ»، «مثال جدید» هم اضافه کنید. مثال جدید، چیست؟ «عَلَی‌ اَلْعَرَبِ اَلشَّدِيدِ» مثال جدید مال اعراب است. «قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هُوَ قَالَ اَلذَّبْحُ»، دشمن اعراب است. خوب توجه کن! نمی‌گوید از چین شروع می‌کند، از غرب شروع می‌کند، از آفریقا شروع می‌کند، می‌گوید از عرب شروع می‌کند. مرکز اعراب کجاست؟ عربستان. محل طلوع اسلام کجاست؟ عربستان، از آنجا جنگ را شروع می‌کند. یعنی با آنهایی که اول به پیغمبر ارادت داشتند، اول بیعت کننده بودند، خودشان که نیستند، اما نسل‌هایشان، فرزندانشان، ذریه‌هایشان هستند، اول از آنها شروع به کشتن می‌کند، تلافی بیعتی که اجدادشان با پیغمبر کردند. حالا شما می‌خواهید بگویید که این فرزند رسول الله حافظ منافع جدش هست؟ بعد این سر بریدن هم جالب است، خیلی وقت می‌گیرد، اگر شمشیر را درون آنها بگذارد، سریع همه را می‌کشد، یکی یکی بیاورد سرشان را ببرد خیلی طول می‌کشد. «اَلذَّبْحُ»!

——————————————–

درس دوازدهم :

تکلیف جماعت مسلمین چه می‌شود؟

  • «قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ قَالَ رَسُولُ اللهِ اَلتَّارِكُونَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ خَارِجُونَ مِنَ اَلْاِسْلاَمِ مَنْ مَاتَ مِنْهُمْ عَلَی‌ ذَلِكَ».

کتاب مستدرک الوسائل جلد ۱۸ صفحه ۱۷۳ است.

از امام باقر روایت شده که پیغمبر گفت: «کسانی که ترک کنندهٔ ولایت علی باشند از اسلام خارج هستند». این را که آیه هم گفت: «اِنَّ الله لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿۶۷ مائده﴾». کسی که از آنها بمیرد نیز از اسلام خارج است. حالا حساب کن چهار پنجم مسلمین جهان امیرالمومنین را قبول ندارند آنطور که واقعیت داشته باشد، تازه شیعه را می‌گویند پیروی آنها را به ائمه قبول ندارند، خود ائمه می‌گویند، به معاصرینشان می‌گفتند، ادعای تشیع می‌کردند می‌گفتند نگویید ما شیعه هستیم، شیعه خیلی رده‌اش بالا است، بگویید ما محبّ شما هستیم، شما را دوست داریم، عاشق شما هستیم. چهار پنجم مسلمین کافر هستند، اینها می‌گویند امیرالمومنین خلیفه چهارم است دیگر، پس اینها علی را قبول دارند. کدام علی؟ آن علی که به دردشان بخورد، کتاب‌های حدیثشان را نگاه کنید از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب چند تا حدیث آوردند، از ابوهریره چند تا دارند، از انس ابن مالک چند تا دارند، از امّ‌المومنین عایشه چقدر دارند، از عبدالله ابن عمر چقدر دارند؟ همه اینها رقبای علی هستند، بعد هم اهل تسنن نسبت به علی دو آزمون داده:

  • یکی جنگ با ام‌ّالمومنین عایشه، باید اینجا ام‌ّالمومنین عایشه را یک طرف کفهٔ ترازو بگذارد و علی را هم یک طرف، یا علی است یا او؟ یا علی حق است یا او؟ نمی‌تواند بگوید هر دو، چون هر دو به جنگ هم آمدند.

ـ و معاویه و علی.

تمام این کتاب‌های حدیث اهل سنّت مملو است از حضرت معاویه «رَضِی اللهُ عَنْه‌ُ». در این دو راهی معلوم می‌شود. پس اهل سنّت و جماعت امیر را قبول ندارند طبق آنچه که پیغمبر بر مسلمین معرفیش کرده است.

«قَالَ اَبُو جَعْفَرٍ قَالَ رَسُولُ اللهِ اَلتَّارِكُونَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ خَارِجُونَ مِنَ اَلْاِسْلاَمِ مَنْ مَاتَ مِنْهُمْ عَلَی‌ ذَلِكَ».

——————————————–

درس سیزدهم:

با این حساب، اکثریت قاطع مسلمین در جهنمند.

  • «قَالَ اَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ: اِنَّ عَدُوَّ عَلِيٍّ لَا يَخْرُجُ مِنَ اَلدُّنْيَا حَتَّی‌ يَجْرَعَ جُرْعَةً مِنَ اَلْجَحِيمِ وَ قَالَ سَوَاءٌ عَلَی‌ مَنْ خَالَفَ هَذَا اَلْأَمْرَ صَلَّی‌ اَمْ صَامَ».

کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه ۲۱۰ است.

امام باقر گفت: «به درستی که دشمن علی از دنیا خارج نمی‌شود مگر اینکه جرعه‌ای از آتش جهنم به او بنوشانند و گفت کسی که مخالف این امر باشد فرقی ندارد که نماز بخواند روزه بگیرد یا نه». یعنی ولایت علی ابن ابیطالب از نماز و روزه بالاتر است، آن اصل دین است و این فرع دین است.

طبق کلام امام باقر نماز و روزهٔ اهل سنّت هم قبول نیست. امام باقری که می‌گوید: «اَوَّلُنَا مُحَمَّد، وَسَطُنَا مُحَمَّد آخِرُنَا مُحَمَّد کُلُّنَا مُحَمَّد». امام صادقی که می‌گوید: «من هر چه می‌گویم، پدر در پدر می‌رود می‌رسد به پیغمبر». پس امام باقر از خودش حرف نمی‌زند از جدش رسول الله است.

«اِنَّ عَدُوَّ عَلِيٍّ لَا يَخْرُجُ مِنَ اَلدُّنْيَا حَتَّی‌ يَجْرَعَ جُرْعَةً مِنَ اَلْجَحِيمِ وَ قَالَ سَوَاءٌ عَلَی‌ مَنْ خَالَفَ هَذَا اَلْأَمْرَ صَلَّی‌ اَمْ صَامَ».

——————————————–

درس چهاردهم:

پس تکلیف قرآن چه می‌شود؟

  • «قَالَ اَلصَّادِقُ: مَنْ شَكَّ فِي كُفْرِ اَعْدَائِنَا وَ اَلظَّالِمِينَ لَنَا فَهُوَ كَافِرٌ».

کتاب الاعتقادات از شیخ صدوق صفحه ۱۰۴، کتاب بحارالانوار جلد ۲۷ صفحه ۶۲، کتاب وسائل الشیعه جلد ۲۸ صفحه ۳۴۵ است.

امام صادق گفت: «کسی که شک کند در کفر دشمنان ما و ظالمین به ما کافر است». اهل سنّت و جماعت، امام صادق را قبول دارند یا ندارند؟ خواهند گفت نه، این امام شیعیان است. امام اعظمشان ابوحنیفه چند سال پای درس امام صادق نشست یا نه؟ خودشان هم قبول دارند. پس ابوحنیفه امام اعظم اهل سنّت و جماعت هر چه دارد از امام صادق است. «لَوْ لَا سَنَتَان لَهَلکَ اَلنُّعْمَانُ» این را هم اهل سنّت سند آوردند؛ «اگر آن دو سال نبود نعمان هلاک می‌شد (نعمان لقب ابوحنیفه است)»، یعنی چیزی برای گفتن نداشت.

«قَالَ اَلصَّادِقُ مَنْ شَكَّ فِي كُفْرِ اَعْدَائِنَا وَ اَلظَّالِمِينَ لَنَا فَهُوَ كَافِرٌ».

——————————————–

درس پانزدهم:

شرایع دینی در سردرگمی.

  • «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللهُ عَنهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لَقِيَ رَكْباً بِالرَّوْحَاءِ، فَقَالَ: «مَنِ الْقَوْمُ؟» قَالُوا: الْمُسْلِمُونَ، فَقَالُوا: مَنْ اَنْتَ؟ قَالَ: «رَسُولُ اللهِ»، فَرَفَعَتْ اِلَيْهِ امْرَأَةٌ صَبِيّاً، فَقَالَتْ: أَ لِهَذَا حَجٌّ؟ قَالَ: «نَعَمْ».

کتاب صحیح مسلم [۱۳۳۶].

از عبدالله ابن عباس محدث موثق شیعه و سنّی، از رسول خدا روایت است که: «آن حضرت در روحاء با کاروانی روبرو شد و فرمود شما چه‌ کسانی هستید؟ عرض نمودند مسلمان هستیم، آنان هم عرض نمودند شما چه کسی هستید؟ فرمود: رسول خدا. آنگاه زنی بچه‌ای را بلند کرد به پیامبر نشان داد و عرض نمود آیا برای این بچه حج خواهد بود؟ فرمود: بله». خب از شرایط حج چیست؟ عاقل، بالغ. خب بچه‌ای که روی دست گرفته بچه یکی دو ساله حج بر او واجب است. این معارضات فقهی است! «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ لَقِيَ رَكْباً بِالرَّوْحَاءِ، فَقَالَ: مَنِ الْقَوْمُ؟ قَالُوا: الْمُسْلِمُونَ، فَقَالُوا: مَنْ اَنْتَ؟ قَالَ: رَسُولُ اللهِ، فَرَفَعَتْ اِلَيْهِ امْرَأَةٌ صَبِيّاً، فَقَالَتْ: أَ لِهَذَا حَجٌّ؟ قَالَ: نَعَمْ».

——————————————–

درس شانزدهم:

طواف زنان قبل از طواف کعبه.

  • «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا اَنَّهَا قَالَتْ: كُنْتُ اُطَيِّبُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ يَطُوفُ عَلَى نِسَائِهِ ثُمَّ يُصْبِحُ مُحْرِماً يَنْضَخُ طِيباً».

کتاب صحیح مسلم [۱۱۹۲].

از امّ‌المومنین عایشه روایت است، گفت: من به رسول خدا عطر می‌زدم آنگاه میان همسرانش دور می‌زد [و با آنها مقاربت می‌کرد] و سپس در حالی که بوی عطر می‌داد احرام می‌بست». ببین بنده خدا پیغمبر چقدر زحمت می‌کشیده، در حج در مکه همه خانم‌هایش را آورده، به قول خود ام‌ّالمومنین عایشه که دیگر وقتی نگاه می‌کند کدام حدیث اهل سنّت است، ایشان بلندگوی قال رسول الله است. عطر می‌زد میان همسرانش دور می‌زد و آنان را انجام می‌داد (انجام وظیفه) و بعد احرام می‌بست، «عَنْ عَائِشَةَ اَنَّهَا قَالَتْ: كُنْتُ اُطَيِّبُ رَسُولُ اللهِ ثُمَّ يَطُوفُ عَلَى نِسَائِهِ ثُمَّ يُصْبِحُ مُحْرِماً يَنْضَخُ طِيباً».

——————————————–

درس هفدهم:

خدای واقعی پیامبر، اله الحق است.

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنهُ قَالَ: كَانَ مِنْ تَلْبِيَةِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، لَبَّيْكَ اِلَهَ الْحَقِّ».

کتاب سنن نسائی جلد ۵ صفحه ۱۶۱، کتاب الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان [۳۸۰۰] است.

اینکه من می‌گویم که از ظواهر کتاب و سنّت پیداست که گاهی وقت‌ها پیامبر وصل به خدای اصلی می‌شده، یکی از مواردش همین است.

ابوهریره نقل می‌کند: گفت از جمله لبیک گفتن رسول الله در حج این بود: «لَبَّيْكَ اِلَهَ الْحَقِّ». در کنار شعار اصلی که «لَبَّيْكَ اَللَّهُمَّ لَبَّيْكَ اِنَّ اَلْحَمْدَ وَ اَلنِّعْمَةَ لَكَ وَ اَلْمُلْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ»، پیغمبر می‌گوید «لَبَّيْكَ اِلَهَ الْحَقِّ». اله حق در برابرش اله باطل! اله باطل چیست؟ الله است. به چه دلیل باطل است؟ به دلیل وعده‌هایی که داده هیچ و پوچ بوده است. در قرآن ده‌ها وعده برای بشر داده، الان روزگار ایرانی نمایشگر این است که تمام اینها دروغ است.

——————————————–

درس هجدهم:

معارض با قوانین دیگر که اینجا آمده.

◼️ «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ تَزَوَّجَ مَيْمُونَةَ رَضِيَ اللهُ عَنهَا وَ هُوَ مُحْرِمٌ».

کتاب صحیح بخاری [۱۸۳۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۴۱۰].

از عبدالله ابن عباس، دروغگو نیست، یار امیرالمومنین است، پسر عموی پیغمبر است. گفت: «رسول خدا محرم بود که ام‌ّالمومنین میمونه را به عقد خود درآورد». خب این را داشته باش یک کفه ترازو.

«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ اَنَّ النَّبِيَّ تَزَوَّجَ مَيْمُونَةَ وَ هُوَ مُحْرِمٌ».

معارضش چیست؟

◼️ «عَنْ نُبَيْهِ ابْنِ وَهْبٍ، اَنَّ عُمَرَ ابْنَ عُبَيْدِ اللهِ، اَرَادَ اَنْ يُزَوِّجَ طَلْحَةَ ابْنَ عُمَرَ بِنْتَ شَيْبَةَ ابْنِ جُبَيْرٍ، فَاَرْسَلَ اِلَى اَبَانَ ابْنِ عُثْمَانَ يَحْضُرُ ذَلِكَ وَ هُوَ اَمِيرُ الْحَجِّ، فَقَالَ اَبَانُ: سَمِعْتُ عُثْمَانَ ابْنَ عَفَّانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «لَا يَنْكِحُ الْمُحْرِمُ وَ لَا يُنْكَحُ، وَ لَا يَخْطُبُ».

کتاب صحیح مسلم [۱۴۰۹].

از نُبَيْهِ ابن وَهْب روایت است که عمر ابن عبیدالله خواست دختر شیبه ابن جبیر را به عقد پسرش طلحة ابن عمر درآورد پس نزد ابان ابن عثمان که امیر حج بود (یعنی سر کاروان حج بود) فرستاد و از وی خواست در جلسه عقد حضور داشته باشد، ولی ابان گفت از پدرم شنیدم عثمان ابن عفان گفت رسول خدا فرمود شخص مُحرم نه به عقد درمی‌آورد نه کسی می‌تواند او را عقد کند»، عاقد عقدش باطل است خطبه‌اش باطل است، آن کسی هم که به عقد درمی‌آورد باطل است. و خود پیغمبر در حال احرام «تَزَوَّجَ مَيْمُونَةَ»! «بائُکَ تَجُرَّ، بَائِی لَا تَجُرّ» یک بام و دو هوا، آن وقت مردم می‌خواهند به این آقا به عنوان واسطهٔ وحی اعتماد کنند!

«عَنْ نُبَيْهِ ابْنِ وَهْبٍ، اَنَّ عُمَرَ ابْنَ عُبَيْدِ اللهِ، اَرَادَ اَنْ يُزَوِّجَ طَلْحَةَ ابْنَ عُمَرَ بِنْتَ شَيْبَةَ ابْنِ جُبَيْرٍ، فَاَرْسَلَ اِلَى اَبَانَ ابْنِ عُثْمَانَ يَحْضُرُ ذَلِكَ وَ هُوَ اَمِيرُ الْحَجِّ، فَقَالَ اَبَانُ: سَمِعْتُ عُثْمَانَ ابْنَ عَفَّانَ، يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللهِ لَا يَنْكِحُ الْمُحْرِمُ وَ لَا يُنْكَحُ، وَ لَا يَخْطُبُ».