با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7194 تاریخ 404.10.26

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7194                 1404-10-26

درس اول:

گاه می‌خورد و زمانی نمی‌خورد!

▪️ «عَنْ اَبِي قَتَادَةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهِ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ زَمَنَ الْحُدَيْبِيَةِ، فَاَحْرَمَ اَصْحَابُهُ وَ لَمْ اُحْرِمْ، فَرَأَيْتُ حِمَاراً، فَحَمَلْتُ عَلَيْهِ واصْطَدْتُهُ، فَذَكَرْتُ شَأْنَهُ لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ ذَكَرْتُ اَنِّي لَمْ اَكُنْ اَحْرَمْتُ، وَ اَنِّي اِنَّمَا اصْطَدْتُهُ لَكَ، فَأَمَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ  اَصْحَابَهُ فأْكُلُوهُ، وَ لَمْ يَأْكُلْ مِنْهُ حِينَ اَخْبَرْتُهُ اَنِّي اصْطَدْتُهُ لَهُ».

کتاب سنن ابن ماجه [۳۰۹۳]، کتاب صحیح ابن خزیمه [۲۶۴۲].

«عَنْ اَبِي قَتَادَةَ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ زَمَنَ الْحُدَيْبِيَةِ، فَاَحْرَمَ اَصْحَابُهُ وَ لَمْ اُحْرِمْ، فَرَأَيْتُ حِمَاراً، فَحَمَلْتُ عَلَيْهِ واصْطَدْتُهُ، فَذَكَرْتُ شَأْنَهُ لِرَسُولِ اللهِ وَ ذَكَرْتُ اَنِّي لَمْ اَكُنْ اَحْرَمْتُ، وَ اَنِّي اِنَّمَا اصْطَدْتُهُ لَكَ، فَأَمَرَ النَّبِيُّ اَصْحَابَهُ فأْكُلُوهُ، وَ لَمْ يَأْكُلْ مِنْهُ حِينَ اَخْبَرْتُهُ اَنِّي اصْطَدْتُهُ لَهُ»، ابوقتاده می‌گوید که در زمان صلح حدیبیه من با نبی خدا جهت انجام امور از مدینه خارج شدیم، اصحاب رسول خدا احرام بستند اما من احرام نبستم، آنگاه گورخری را دیدم به آن حمله برده و آن را شکار کردم، سپس موضوع آن را برای پیامبر خدا نقل کردم و عرض نمودم که من احرام نبسته بودم و آن را برای شما شکار کردم، رسول خدا به اصحابش فرمود از آن بخورید، آنان از آن خوردند اما وقتی که من به آن حضرت  عرض نمودم آن را برای شما شکار کردم از آن تناول نفرمودند.

– اینجا در متن می‌گوید «خر» بوده دیدم و رفتم آن را بکشم.

– آنجا در ترجمه می‌گوید «گورخر» بوده.

گورخر با خر فرق می‌کند، این هم از دست بردن در متون، دیدند خر بد است گفتند گورخر.

این درس معارض دارد. معارضش کجاست؟

▪️ «عَنْ ابْنِ اَبِي عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِجَابِرَ ابْنِ عَبْدِ اللهِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ الضَّبُعُ، أَ صَيْدٌ هِي؟ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: قُلْتُ آكُلُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ قَالَ قُلْتُ: أَ قَالَهُ رَسُول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ؟ قَالَ: نَعَمْ».

جامع ترمذی [۸۵۱]، سنن ابن ماجه [۳۲۳۶].

معارضش این است: «عَنْ ابْنِ اَبِي عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِجَابِرَ ابْنِ عَبْدِ اللهِ الضَّبُعُ، أَ صَيْدٌ هِي؟ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: قُلْتُ آكُلُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ قَالَ قُلْتُ: أَ قَالَهُ رَسُول الله قَالَ: نَعَمْ» از عبدالرحمن ابن ابو عمار روایت است که «به جابر ابن عبدالله گفتم آیا کشتن کفتار شکار است، کشتن آن شکار محسوب می‌شود که در صورت وقوع آن باید فدیه داد؟ گفت: بله. گفت: گفتم آیا آن را بخورم؟ گفت: بله. گفت: گفتم آیا رسول خدا چنین فرموده؟ فرمود: بله».

شکار در حال احرام یک جا می‌گوید نخور، یک جا می‌گوید بخور!

——————————————–

درس دوم:

بعضی را بکش و برخی را نکش و در نماز، اخلاص را از بین نمی‌برد.

▪️ «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: خَمْسٌ فَوَاسِقُ، يُقْتَلْنَ فِي الْحَرَمِ: الْفَأْرَةُ وَالْعَقْرَبُ، وَالْغُرَابُ، وَالْحُدَيَّا، وَالْكَلْبُ الْعَقُورُ».

کتاب صحیح بخاری [۱۸۲۹]، کتاب صحیح مسلم [۱۱۹۸].

«عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ خَمْسٌ فَوَاسِقُ، يُقْتَلْنَ فِي الْحَرَمِ: الْفَأْرَةُ وَالْعَقْرَبُ، وَالْغُرَابُ، وَالْحُدَيَّا، وَالْكَلْبُ الْعَقُورُ».

ام‌ّالمومنین عایشه روایت کرده است گفت: رسول خدا فرمود پنج حیوان که موذی هستند و هر حیوان موذی دیگر در سرزمین حرم نیز کشته می‌شوند، جایز است آنها را بکشید و در کشتن آنها فدیه بر وی نیست (کفاره ندارد)؛ موش، عقرب، کلاغ، زغن، سگ هار و گزنده.

معارضش چیست؟ در حال احرام پیغمبر دید یکی از این جانورهایی که اسمش مسلمان است، دارد حج می‌کند از سرش دارد شپش درمی‌آورد. اینجا پیغمبر می‌گوید شپش را نکشید. به او گفت سرت می‌خارد؟ گفت: بله. طرفداران دین همین‌ها هستند دیگر؛ شپشو. گفت برو موهای سرت را بزن، موها را بزن اما شپش را نکش. چرا؟ چون خدای دین همان شپش است که نباید آن را کشت، که نمی‌شود آن را کشت. مردی بیا ببین چطوری خفه‌ات می‌کند!

▪️ «عَنْ زَيْدِ ابْنِ جُبَيْرٍ، قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ ابْنَ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مَا يَقْتُلُ الرَّجُلُ مِنَ الدَّوَابِّ وَ هُوَ مُحْرِمٌ؟ قَالَ: حَدَّثَتْنِي اِحْدَى نِسْوَةِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، اَنَّهُ: كَانَ يَأْمُرُ بِقَتْلِ الْكَلْبِ الْعَقُورِ، وَالْفَاْرَةِ، وَالْعَقْرَبِ، وَالْحُدَيَّا، وَالْغُرَابِ، وَالْحَيَّةِ» قَالَ: «وَ فِي الصَّلَاةِ اَيْضاً».

صحیح مسلم [۱۲۰۰].

حالا اینجا جالب است!

در حدیث دیگر می‌گوید: در نماز هم بودی این حیوانات آمدند، آن را بکش: «وَ فِي الصَّلَاةِ اَيْضاً». در حدیث بعدی.

سند دینی می‌گوید: پیغمبر را در نماز عقرب نیش زد. چرا پیغمبر عقرب را نکشت؟ خیالش جمع بود که جبرائیل می‌کشد. روز آخر عمرش بنده خدا فهمید که جبرائیل یک‌ خیال است و همه جا امتحانش را پس داده، کمک نکرده. در خیلی جاها به این پیغمبر کمک نکرد که به مخالفینش مغلوب شد.

فرع دوم: می‌گوید اینها را در نماز بکش. «الصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِن‌» را چه کار کنیم؟ تکبیرة الاحرام که می‌گوید، رفت هوا و اینجا نیست. نفْسش رفت هوا، اینجا نیست، وقتی که نیست چطوری جانور را تشخیص بدهد که آن را بکشد؟!

نمازی که مسلمانان می‌خوانند، بهتر از این درنمی‌آید. به نمازخوان که می‌رسی این شاغول است، این میزان است، این قطب‌نما است، این را بگو، آیه قرآن است: «اِنَّ الصَّلَاةَ تَنهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ ﴿۴۵ عنکبوت﴾»، «…عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ وَالبَغی ﴿٩٠ نحل﴾» نماز ساختارش این است، به تو کاری ندارد، تو نمازخوان هستی، تو باید معیارت نماز باشد، معیار نماز نباید تو باشد، این متن آیه است. یعنی نماز بخوان، بعد از این نمازی که خواندی (مثلاً نماز ظهر) نگاه کن ببین آدم خوبی بودی؟ سر خودت را که نمی‌توانی کلاه بگذاری، می‌گوید وجدان تنها محکمه‌ای است که احتیاج به قاضی ندارد. الان نماز قبلی را من خواندم، «تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعَیْنَ سَنَةً» این متن اسناد دینی است، مشابه هم زیاد دارد، یک ساعت فکر کردن از هفتاد سال عبادت بالاتر است. فکر کن از نماز قبل تا حالا چقدر گناه کردی؟ اینقدر گناه گسترده است که نمی‌توانی آن را جمع و جورش کنی؛ دروغ، غیبت، تهمت، سوءظن، قتل، سخن‌چینی، پرونده‌سازی، شکنجه و خیلی دیگر! آنچه که بین نمازخوان‌ها رایج است؛ دروغ است، غیبت است، تهمت است، خودستایی است، مردم‌آزاری است، همه می‌کنند. برو در نخش که متشرع است نمی‌خواهد هم داخل خانه‌اش بروی همین از بیرون، یک دقیقه با او صحبت کن ببین از این دهانش چه چیزهایی درمی‌آید.

——————————————–

درس سوم:

می‌داند دارد بت پرستی می‌کند و در عین حال دستش را که به آن مالیده می‌بوسد.

دو تا مشابه هم است.

▪️ «عَنْ نَافِعٍ، قَالَ: رَأَيْتُ ابْنَ عُمَرَ يَسْتَلِمُ الْحَجَرَ بِيَدِهِ، ثُمَّ قَبَّلَ يَدَهُ، وَ قَالَ: مَا تَرَكْتُهُ مُنْذُ رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَفْعَلُهُ».

 صحیح مسلم [۱۲۶۸].

▪️ «عَنْ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّهُ جَاءَ اِلَى الحَجَرِ الأَسْوَدِ فَقَبَّلَهُ، فَقَالَ: «اِنِّي اَعْلَمُ اَنَّكَ حَجَرٌ، لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ، وَ لَوْلَا اَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ».

مشابهش: صحیح بخاری [۱۵۹۷]، صحیح مسلم [۱۲۷۰].

«عَنْ نَافِعٍ، قَالَ: رَأَيْتُ ابْنَ عُمَرَ يَسْتَلِمُ الْحَجَرَ بِيَدِهِ، ثُمَّ قَبَّلَ يَدَهُ، وَ قَالَ: مَا تَرَكْتُهُ مُنْذُ رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ يَفْعَلُهُ»، نافع روایت کرده، گفت عبدالله ابن عمر (فرزند عمرالفاروق دشمن علی مرتضی) را دیدم که با دستش حجرالاسود را استلام می‌کرد (یعنی روی آن دست می‌مالید) و سپس دستش را می‌بوسید، نیز گفت: از هنگاهی که  رسول خدا را دیدم که چنین می‌کرد آن را می‌کنم.

مشابهش چیست؟ از عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله نقل می‌کند که «او به سوی حجرالاسود آمد و آن را بوسید سپس گفت (اعتراف را گوش کن) من می‌دانم تو سنگی هستی نه می‌توانی زیانی برسانی و نه سودی، اگر نمی‌دیدم رسول خدا تو را می‌بوسید هرگز تو را نمی‌بوسیدم». همه اینها به تو چه می‌گویند؟ ابراهیم خلیل‌الرحمان در قرآن چه می‌گوید؟ به جنگ بت پرست‌ها رفت چه گفت؟ گفت: بیچاره‌ها احترام می‌کنید به بت، به سنگ، به چوب، در حالی که نه می‌توانند شما را خوشبخت کنند نه بدبخت.

«عَنْ عُمَرَ اَنَّهُ جَاءَ اِلَى الحَجَرِ الاَسْوَدِ فَقَبَّلَهُ فَقَالَ: اِنِّي اَعْلَمُ اَنَّكَ حَجَرٌ، لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ، وَ  لَوْلَا اَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ».

خوشت می‌آید؟ از اینکه این دین حرفی برای گفتن ندارد و مجبور است گاهی به بتخانه سر بزند، گاهی به تورات سر بزند، گاهی به انجیل سر بزند، گاهی به اوستا سر بزند، این است! این همه را کشت که مردم را از بت پرستی دور کند، حالا ببین خلیفه دومش چقدر قشنگ افشاگری می‌کند. می‌گوید می‌دانم که این سنگ کارآمد نیست. نمی‌گوید این سنگ چون مال بهشت است من می‌بوسم، نمی‌گوید این سنگ نمایندهٔ خداست می‌بوسم، می‌گوید این سنگ، درست مثل بت‌ها است که پیغمبر زد خرابش کرد، «می‌دانم نه فایده داری و نه ضرر». حالا یک چیزی بگویم؟ فرق خدای دین با بت چیست؟ اگر گفتی؟ بت، الان گفت که نه ضرر دارد و نه منفعت، ولی خدای زمین همه‌اش ضرر است. خوشت آمد؟ لااقل ایرانی دیگر نمی‌تواند از خدا دفاع کند و بگوید که نه این طوری نیست، چون از هر نظر منبع شر کشور ماست؛ آبش، غذایش، آرامشش، امنیتش، خوابش، کارش، زندگی، ازدواجش، بچه‌آوردنش، اعتیادش، ستمش، قتلش، همهٔ اینها در دایرهٔ سوءالقضا است از ناحیهٔ جناب الله! حالا نمی‌گویی کاش بت پرست بودم و این خدا را نمی‌پرستیدم؟ نمی‌گویی؟! اکثریت قاطع ملت ایران همین را می‌گویند، آن اقلش هم دستشان در جیب این الله است، اینقدر که دستشان قطع بشود آنها هم می‌گویند الله به درد نمی‌خورد. پیغمبر به آن عظمتش پیش‌بینی کرد که این الله به درد نمی‌خورد، روی این اسناد دینی دقت کنید، گفت «یک روزی می‌رسد که مردم الله را فحش می‌دهند»، سند دینی است. یعنی آن موقع مردم می‌فهمند نه تنها این الله به دردشان نخورده بلکه باعث بدبختی و بیچارگی آنها شده است. الان جمهوری خلق چین، چین کمونیست را با ایران مقایسه کن، آنجا خدا وجود ندارد، حزب کمونیست حاکم است. از نظر مردم، از نظر اقتصاد و آرامش آنجا بهتر است یا اینجا؟ آنها قشنگ مردمشان یک میلیارد نفر در آرامش و راحتی دارند زندگی می‌کنند و همه چیز هم دارند؛ آب دارند، غذا دارند، آرامش دارند.

۱- پیغمبر چه گفت؟ گفت: یک روزی می‌رسد که مردم خدا را لعن می‌کنند. همه اینها را پازل چینی کن، می‌فهمی امروز است یا نه!

۲- بعد یک جای دیگر گفت که اسلام ظهوری دارد و پایانی.

این دو تا؛ مردم به خدا فحش می‌دهند و پایان اسلام.

۳- گفت: فقر آمد دین می‌رود.

خب الان فقر هست یا نه؟ اکثریت قاطع ملت ایران با این رَوند گرانی که روز به روز است، فقیر هستند یا نه؟ می‌‌گوید سه کیلو گوشت گوسفند خریدم نُه میلیون تومان. آیا در خواب می‌دیدی؟ چند سال قبل یک گوسفند می‌دادند نه میلیون تومان، چند سال قبلش دو تا گوسفند، چند سال قبلش سه تا گوسفند! باز هم می‌گویی الله خوب است؟ بعد جالب است پیغمبر می‌گوید برای آن روز که مردم عاقل شدند ما یک‌ معجزه‌ای داریم. چیست؟ سوره توحید. ببین اینجا چند تا حرف در آن هست، دقت کن برای محاجه برای تحقیق خوب است.

یکی این است که پیغمبر اعتراف می‌کند «آن روزگار، مردم عاقل هستند» یعنی مخاطبین و معاصرین من دیوانه بودند، بی‌ عقل بودند، ابله بودند، که برای این اسناد و مدارک زیاد است. وقتی قرآن می‌گوید «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾» یعنی بی‌ شعور. آیا غیر از این است؟ لغت را نگاه کن، وقتی می‌گوید «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» یعنی دیوانه. به چه کسی می‌گوید؟ به معاصرین پیغمبر. حالا الان به قول پیغمبر مردم عاقل شدند. سوره توحید را فرستاده، برای چه این سوره توحید را فرستادی؟ این سوره توحید به چه درد مردم می‌خورد؟ آب مردم است، نان مردم است، آرامش مردم است، حیات مردم است؟ «قُلْ هُوَ الله اَحَدٌ ﴿۱﴾ بگو خدا یکی است «الله الصَّمَدُ ﴿۲﴾» خدا بی‌ نیاز است، «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ﴿۳﴾» نه زاییده شده و نه می‌زاید، «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ ﴿۴﴾» مانندی ندارد. این چیست؟ این چیست؟! سوژهٔ آن فقط روی «الله الصَّمَدُ ﴿۲﴾» است! یعنی این سوره هیچ حرفی برای گفتن ندارد، همه‌اش حرف‌هایش تکراری است، یک «الله الصَّمَدُ»! «الله الصَّمَدُ» یعنی چه؟ یعنی خدا بی‌ نیاز است. خود دین ثابت کرده که خدا نیازمند است. مردم را دعوت به امر توبه می‌کند، یعنی چه؟ یعنی تو از من بریدی من نیاز به تو دارم برگرد؛ «تُوبُوا اِلَی الله»! طبق این اسناد و مدارک، شب‌ها بالای سر، به آسمان هم که می‌آید؛ «هَلْ مِنْ تَائِبٍ یَتُوبُ» آیا کسی هست توبه کند؟ توبه یعنی چه؟ یعنی به من رأی بدهید، یعنی تو از من بریدی گفتی این خدا را قبولش ندارم، کارایی ندارد، مدیریت ندارد، حالا بیا با من آشتی کن! آیا صمد این است؟ با این صمد می‌خواهی مردم را آرامش بدهی؟ مردم را سیر کنی؟ خدایی که عرضه ندارد سدها و چاه‌های آب را پر کند، بعد دین می‌گوید «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ… ﴿۶۴ حج﴾» آخر عقل این را قبول می‌کند؟ خدایی که هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمین دستش است، بعد نمی‌تواند آب بدهد به یک کشور کوچک در برابر این کهکشان، این دین چقدر قشنگ رسوا می‌شود؟ معجزهٔ خدای واقعی است، باید این دین را رسوا کند، نه این دین را، بلکه همه ادیان را، همه مذاهب را! خدای هیچ دینی به داد اهل آن نرسید، به درد پیروانش نخورد. آیا خدای فلسطین به دردش خورد؟ خدای سوریه به دردش خورد؟ ده بیست سی سال است که آنجا کشتار است. خدای اوکراین به دردش خورد؟ اوکراین مسیحی است دیگر، روسیهٔ به ظاهر مسیحی که عمدتاً آنها هم کمونیست هستند، چون آنقدر نظام کمونیستی اتحاد جماهیری سوسیالیستی شوروی عمیق و ریشه‌دار بود که اینطور نشد که همه طرفدارانش را از دست داد نه، در روسیه کمونیست خیلی زیاد است، حالا یک عده‌ کمی هم مسیحی هستند، مسیحی را به جان مسیحی انداخته، آیا خنده‌دار نیست؟ این خداست؟ شده مثل آن عقرب. پیغمبر چه گفت؟ الان برایت خواندم که عقرب در نماز او را زد و پیغمبر گفت خاک بر سر این عقرب که دوست و دشمن سرش نمی‌شود. ایران دوستان خدا بودند دیگر، نه؟ الان کسی جرأت نمی‌کند آمار بگیرد چون مشخص است، دین برایشان فقر، بیچارگی، بدبختی، زمین‌خوردگی، ورشکستگی و مریضی آورده است. «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»! نیاز نیست رفراندوم کنی که دین طرفدار دارد یا ندارد!

بحث چه بود، کجا رفتیم! از بس این جگر می‌سوزد، نه نه اشتباه کردم، عقل می‌سوزد، یک ذرّه عقل داشته باشی میفهمی دین چه کلاهی سرت گذاشته؛ استبداد دین، استثمار دین، کلاهبرداری دین! وقتی که قرآن رسماً دارد می‌گوید خدا مکار است، فتنه‌گر است، قاتل است، شکنجه‌گر است، ضارب است، این متن آیات است دیگر، این را نمی‌شود پنهان کرد، آیا می‌شود اینها را سیاه کرد که کسی نبیند؟ آنقدر کلاهبرداری او زیاد بود که داد شیطان درآمد و گفت «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی ﴿۱۶ اعراف﴾» ای بی پدر و مادر سر من کلاه می‌گذاری؟ به خدا می‌گوید. بی اصل و نسب؟ من هم سر بندگانت را کلاه می‌گذارم. خیلی خوشم می‌آید که دین همه جور سند به ما داده در کوبیدن خودش، اصلا نیاز نیست ما یک ذّره از خودمان حرف بزنیم. ما چه کسی هستیم؟ ما تاریخ هستیم، ما عقل هستیم.

——————————————–

درس چهارم:

اشرار پُر است، کو وعده‌ها؟

– «عَن اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ اَبُو الْقَاسِمِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «مَنْ اَرَادَ اَهْلَ هَذِهِ الْبَلْدَةِ بِسُوءٍ – يَعْنِي الْمَدِينَةَ – اَذَابَهُ اللهُ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ».

کتاب صحیح مسلم [۱۳۸۶].

«عَن اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ اَبُو الْقَاسِمِ «مَنْ اَرَادَ اَهْلَ هَذِهِ الْبَلْدَةِ بِسُوءٍ – يَعْنِي الْمَدِينَةَ – اَذَابَهُ اللهُ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ»، ابوهریره شیخ الشیوخ حدیث اهل سنّت و جماعت، گفت: ابوالقاسم. ابوالقاسم کیست؟ لبوفروش است؟ مترجم در پرانتز زده «رسول خدا». چقدر خودمانی بودند، چقدر به پیغمبر احترام می‌کردند. بعد قرآن می‌گوید که «اِنَّ اللهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَی‌ اَلنَّبِيِّ يٰا اَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً ﴿۵۶ احزاب﴾» خدا و فرشتگان بر این پیغمبر سلام و صلوات می‌فرستند، شما هم بفرستید. خدا آنطوری در قرآن حرمت داده، اینجا می‌گوید ابوالقاسم! «ابوالقاسم فرمود: هر کس به بدی قصد این شهر (یعنی مدینه) کند خدا او را ذوب می‌کند آن گونه که نمک را در آب ذوب می‌کرد».

می‌گوید مدینةالنّبی شهر مقدس است حرم است، حرم یعنی احترام دارد، هرکس به نیت بد وارد این شهر بشود ذوب می‌شود. شعاع حرارتی و نورانی این شهر، او را آب می‌کند. شر چیست؟ پیغمبر را در همین شهر کشتند، آیا شر نیست؟ چرا ذوب نشدند؟ در همین شهر جلوی وصیت‌نامه نوشتن پیغمبر را گرفتند، چرا ذوب نشدند؟ فاطمه زهرا دختر پیغمبر را در همین شهر زدند، خانه‌اش را آتش زدند، لهش کردند، چرا ذوب نشدند؟ امام حسن مجتبی، امام حسین، امام صادق!

وعده‌های پیغمبر همینطوری! بقول ابوهریره؛ «قَالَ اَبُو الْقَاسِمِ». حرمت امامزاده را خادمش دارد، این یک مثال معروفی است، خادم این امامزاده کدام است؟ ابوهریره، هم به ظاهر نوکر پیغمبر است و هم بعد از پیغمبر برای اینکه مردم تشویق بشوند به پیغمبر، از پیغمبر سرد نشوند و از دین نروند هزاران حدیث جعل کرد. چرا حدیث جعل کردی؟

نوشتار اهل سنّت و جماعت است.

گفت برای اینکه پیغمبر نیست مردم سرد نشوند، مدام حدیث جعل کردم از ترس جهنم و از خوبی بهشت. حالا ابوهریره می‌گوید: ابوالقاسم! یک مَشتی هم بغلش می‌گذاشتی، مَشت ابوالقاسم! فکر می‌کنی خبری بوده؟ بله؟ وحی‌ای بوده؟ ابوهریره شعاع وحی را دیده؟ دائماً پیش پیغمبر بوده، پیغمبر‌ به مستراح هم می‌رفته، دم مستراح آب می‌برده به او می‌داده که خودش را بشوید. آیا از این نزدیکتر؟ فقط مانده در رختخواب پیغمبر بیاید، آن هم که دحیة ابن خلیفه کلبی آمده دیگر، به جای همه، جا را پر کرده!

——————————————–

درس پنجم:

ایمانی که زمان پیامبر رفت چگونه بعدش می‌آید؟

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: اِنَّ الاِيمَانَ لَيَاْرِزُ اِلَى المَدِينَةِ كَمَا تَاْرِزُ الحَيَّةُ اِلَى جُحْرِهَا».

صحیح بخاری [۱۸۷۶]، صحیح مسلم [۱۴۷].

باز هم از ابوهریره است.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: اِنَّ الاِيمَانَ لَيَاْرِزُ اِلَى المَدِينَةِ كَمَا تَاْرِزُ الحَيَّةُ اِلَى جُحْرِهَا»، رسول خدا فرمود: «ایمان به مدینه باز خواهد گشت آن گونه که مار به سوراخش باز خواهد گشت». چه موقع می‌خواهد ایمان برگردد؟ اصلاً چه موقع در مدینه ایمان بوده؟ وقتی پیغمبر بود، آیا ایمان در مدینه بود؟ ایمان یعنی تأمین، امنیت. پیغمبر در مدینه امنیت داشت؟ برای چه با این و آن مشورت می‌کرد؟ کسی که وحی پشتوانه‌اش است برای چه مشورت می‌کند، آن هم با مردم بی‌ عقل و ابله؟! از ترسش. چرا بیت المال را بین پولدارها تقسیم می‌کرد، تا جایی که صدای عمرالفاروق دربیاید بگوید چرا به من می‌دهی به فقرا بده؟ تا جایی که هر چه پول بود در مکه به قریشیان و فامیل‌هایش می‌داد، چرا می‌دهی؟ گفت: اینها تازه مسلمان هستند برای اینکه صدایشان درنیاید و دینشان را عوض نکنند. نگفت کودتا نکنند! اینها آماده کودتا بودند. از اسناد و مدارک که یادتان هست، پیغمبر را که کشتند ابوبکر صدیق شد خلیفه اول رسول الله، ابوسفیان دشمن اسلام، دشمن پیغمبر که منتظر بود پیغمبر کشته بشود، همان‌ طوری که در زمان عثمان کاتب رسول الله خلیفه سوم، ابوسفیان آمد گفت: نه وحی‌ای بوده و نه خدایی بوده، سلطنت بوده، حالا این سلطنت پیش شما آمد دیگر نگذارید پیش بنی هاشم برگردد، به همدیگر پاس بدهید. ابوسفیان بعد از شهادت نبوی پیش حیدر کرار آمد و گفت چرا اجازه دادی ابوبکر صدیق خلیفه بشود؟ علی گفت من دستم خالی است کسی را ندارم، پیغمبر گفت چهل نفر داشتی قیام کن، چهل نفر ندارم، بیست تا هم ندارم، ابوسفیان گفت مگر من مُردم؟ من هوایت را دارم، من بزرگ مکه هستم، تو قبول کن من با تو بیعت کنم، تمام مدینه را پر از سرباز می‌کنم. دیگر چه می‌خواهی؟ بعد امیرالمومنین بنده خدا ترسید، می‌دانی از چه ترسید؟ گذشته ابوسفیان را یادش است که با اسلام و با پیغمبر چه کرد، گفت حالا ما آمدیم این را آوردیم فردا می‌زند من را می‌کشد؛ «اِنْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ اَعْقَابِكُمْ ﴿١۴۴ آل عمران﴾»، مدینه را فتح کرده، مکه را هم فتح می‌کند، برای اسلام الفاتحه مع الصّلوات. قبول نکرد، علی مرتضی یک چندتا شانس داشت و رد کرد، به خاطر اینکه سیاستمدار نبود، به خاطر اینکه وجدان داشت.

یکی آنجایی که بعد از شهادت نبوی و اعلان خلافت ابوبکر صدیق، عمویش عباس آمد و گفت با من بیعت کن من برای تو لشکر درست می‌کنم، علی باز ردش کرد. خیلی خوب است، اینقدر از این کار‌ها کرد که معاونش عبدالله ابن عباس از دستش خسته شد و گذاشت رفت. اینقدر از این کار‌ها کرد که معاویه مسخره‌اش کرد و گفت علی از سیاست هیچ چیزی سرش نمی‌شود، اگر می‌شد اینطوری خوار و ذلیل نمی‌شد.

«ایمان برمی‌گردد به مدینه؛ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ»، آیا ایمان برگشت؟ الان چه؟ الان مدینه سر جایش است؛ مدینةالنّبی. الان چه، ایمان به مدینه برگشته؟ بزرگ عربستان صعودی مدینه را دارد روی سر این دین خراب می‌کند ولی با چراغ خاموش، یواشکی! تاریخ اسلام را برگرداند به تاریخ مسیحیت، خیلی جالب است! پیغمبر با مسیحی‌ها جنگید، این آقا حاکم عربستان آمده تاریخ هجری که پیغمبر از مکه به مدینه هجرت کرد و آغاز تقویم مسلمان‌ها بود، گفت ابطال، تاریخ؛ میلادی. بعد دیگر شروع کرد به تعویض! همه جا مشروب آزاد، غیر از این دو شهر. همه جا بی‌ حجاب آزاد، غیر از این دو شهر. همه جا کاباره آزاد، غیر از این دو شهر. اخیراً هم که دیگر گل کاشت، گفت تمام مباحث دینی را از دبستان و دبیرستان و دانشگاه حذف کنید. به به به، چه شد! یا رسول الله بلند شو ببین، بلند شو ببین! حالا جالب است‌ این کار‌ها را یک مذهبی می‌کند که خشن‌ترین، متعصب‌ترین و وابسته‌ترین فِرَق مسلمین است به اسلام، یعنی وهابیت. بن لادن از وهابیت است. داعش از وهابیت است. القاعده از وهابیت است. جالب است‌ نه؟ خدای الله خیلی قشنگ دارد ریشه را می‌زند.

——————————————–

درس ششم:

می‌گفتند که پولدار است.

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: لَمَّا اسْتُخْلِفَ اَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ رَضِيَ اللهُ عَنه، قَالَ: «لَقَدْ عَلِمَ قَوْمِي اَنَّ حِرْفَتِي لَمْ تَكُنْ تَعْجِزُ عَنْ مَئُونَةِ اَهْلِي وَ شُغِلْتُ بِأَمْرِ المُسْلِمِينَ فَسَيَأْكُلُ آلُ اَبِي بَكْرٍ مِنْ هَذَا المَالِ وَ يَحْتَرِفُ لِلْمُسْلِمِينَ فِيهِ».

کتاب صحیح بخاری [۲۰۷۰].

«عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: لَمَّا اسْتُخْلِفَ اَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ قَالَ: لَقَدْ عَلِمَ قَوْمِي اَنَّ حِرْفَتِي لَمْ تَكُنْ تَعْجِزُ عَنْ مَئُونَةِ اَهْلِي وَ شُغِلْتُ بِأَمْرِ المُسْلِمِينَ فَسَيَأْكُلُ آلُ اَبِي بَكْرٍ مِنْ هَذَا المَالِ وَ يَحْتَرِفُ لِلْمُسْلِمِينَ فِيهِ»، ام‌ّالمومنین عایشه گفت: «وقتی که ابوبکر پدرم جانشین رسول خدا شد گفت: قوم من می‌دانند که کسب و کارم از پرداخت هزینه خانواده‌ام ناتوان نبود اما من به امور مسلمانان مشغول شدم، از این رو خانواده ابوبکر از این اموال می‌خورند و او در مقابل برای مسلمانان کار می‌کند».

قبلاً خواندیم که ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله پولدار بود و در مکه به پیغمبر خیلی کمک کرد، بعدش هم اینجا می‌گوید که قوم من می‌دانند (یعنی فامیل‌هایم) که کسب و کارم از پرداخت هزینه خانواده‌ام ناتوان نبود (یعنی دستم به دهانم می‌رسید) اما من به امور مسلمانان مشغول شدم از این رو خانواده ابوبکر از این اموال بیت‌المال می‌خورند و او در مقابل برای مسلمانان کار می‌کند.

معارض را می‌بینی! خانواده قبلاً بی‌ نیاز بودند، الان که خلیفه شد نیازمند هستند. آدم گیج می‌شود!

——————————————–

درس هفتم:

خودش چرا کار نمی‌کرد؟

– «عَنِ المِقْدَامِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: مَا أَكَلَ اَحَدٌ طَعَاماً قَطُّ، خَيْراً مِنْ اَنْ يَأْكُلَ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ وَ اِنَّ نَبِيَّ اللهِ دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ، كَانَ يَأْكُلُ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ».

کتاب صحیح بخاری [۲۰۷۲].

«عَنِ المِقْدَامِ عَنْ رَسُولِ اللهِ قَالَ: مَا أَكَلَ اَحَدٌ طَعَاماً قَطُّ، خَيْراً مِنْ اَنْ يَأْكُلَ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ، وَ اِنَّ نَبِيَّ اللهِ دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ كَانَ يَأْكُلُ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ»، مقدام ابن مَعدی کَرِب از رسول خدا روایت کرده که فرمود: «هیچ کس غذایی بهتر از حاصل دسترنج خود نخورده است». معارضات دین را خوب توجه کن! «نبی خدا داوود از دسترنج خودش می‌خورد». بله؟ سوال عقل چیست؟ تو بگو! چرا پیغمبر کار نمی‌کرد؟ بله؟ قبل از بعثت کار می‌کرد. یک جا گفت من چوپانی می‌کردم. یک جا هم معروف بود که رئیس کاروان تجارتی خدیجه کبری بود از مکه به سوریه. بعد از رسالت چه کار می‌کرد؟ یادت هست به همسرش گفتند که پیغمبر چه کار می‌کند؟ گفت در خانه به ما کمک می‌کند و شب‌ها هم به مسجد می‌آید. یعنی پیغمبر خاتم الانبیاء از داوود کمتر است؟ داوود زنبیل می‌بافت می‌فروخت تا بعد که شاه شد. تازه روایتی هم داشتیم که با اینکه حکومت را به دست گرفته بود باز هم زنبیل می‌بافت و از بیت‌المال نمی‌خورد. حالا پیغمبر چه می‌گوید؟ «هیچ کس غذایی بهتر از حاصل دسترنج خود نخورده، نبی خدا داوود از دسترنج خودش می‌خورد». خیلی بد جور است، خودشان را با معارضات محکوم می‌کنند!

——————————————–

درس هشتم:

خلقتی که با فریب است چی؟

– «عَنْ ابْنَ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: ذَكَرَ رَجُلٌ لِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَّهُ يُخْدَعُ فِي الْبُيُوعِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: مَنْ بَايَعْتَ، فَقُلْ: لَا خِلَابَةَ، فَكَانَ اِذَا بَايَعَ يَقُولُ: لَا خِيَابَةَ».

کتاب صحیح بخاری [۲۱۱۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۵۳۳].

«عَنْ ابْنَ عُمَرَ قَالَ: ذَكَرَ رَجُلٌ لِرَسُولِ اللهِ اَنَّهُ يُخْدَعُ فِي الْبُيُوعِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ مَنْ بَايَعْتَ، فَقُلْ: لَا خِلَابَةَ، فَكَانَ اِذَا بَايَعَ يَقُولُ: لَا خِيَابَةَ». عبدالله ابن عمر کسی که همه جا در احادیث و روایت اهل سنّت و جماعت رد پا دارد، کسی که به آراء مسلمین احترام نکرد، که پیغمبر گفت هر کس از جماعت مسلمین جدا شد از خدا جدا می‌شود، در احادیث خود این کتاب‌های اهل سنّت است. با امیر بیعت نکرد، روی لجاجتی که داشت و می‌دانست که پدرش عمرالفاروق از علی خوشش نمی‌آید.

عبدالله ابن عمر گفت: مردی نزد رسول خدا بحث کرد که در معامله او را فریب می‌دهد، نبی خدا فرمود هر گاه با کسی معامله کردی بگو «لَا خِلَابَةَ» به شرط اینکه فریبی در کار نباشد، آن مرد لکنت زبان داشت و هر گاه معامله می‌کرد به جای «لَا خِلَابَةَ» می‌گفت «لَا خِيَابَةَ».

در معامله شرط کن فریب نباشد، بزرگترین معامله‌گر، خداست. سند بیاور! چشم! قرآن: «هَلْ اَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ اَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ ﴿۱۰ صف﴾». خب چه می‌گوید؟ می‌گوید می‌خواهی تجارت کنی؟ با خدا تجارت کن، خدا تاجر است؛ «اِن‌َّ الله اشتَري‌ ﴿۱۱۱ توبه﴾» خدا می‌فروشد، تو می‌خری. گاهی هم برعکس می‌شود، خدا می‌خرد. «اِن‌َّ الله اشتَري‌ ﴿۱۱۱ توبه﴾» به مومنین می‌گوید، می‌گوید نفْس‌تان را به من بفروشید. این هم خنده‌دار است. نفْس مال کیست؟ مال خودش است. مال خودش را به خودش بفروشی؟ ادبیات دینی چقدر مسخره است، بیخود نیست که روزگار ملت ایران اینطوری شده چون زیر سایه این دین بوده‌. آیه چه گفت؟ گفت: «آیا شما را دلالت کنم راهنمایی کنم به یک تجارت سودمند»؟ بله. تجارت چیست؟ «تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ» به خدا ایمان بیاورید، این تجارت است. ایمان بیاور، بهشت بگیر. بهشت را چه کسی دیده؟ نه، اینجا به تو بهشت را می‌دهیم. چطوری؟ در اسماءالحسنی. خدا کریم است، رحیم است، رحمان است، لطیف است، جواد است، رفیق است، شفیق است، صاحب است. دیگر چه می‌خواهی؟ اینجا چه باید بگوییم؟ بگو «آفتابه لگن هفت دست اما شام و نهار هیچی»! ای ایرانی رحمت خدا را دیدی؟ احسنت. رحمان یعنی به آب می‌گوید از آسمان نیا می‌خواهم پدر این مردم را در بیاورم. این رحمان است، آقا چه می‌گویی؟! رحیم چیست؟ آب نمی‌آید مزارع خشک می‌شود، میوه گران می‌شود، گندم گران می‌شود، برنج گران می‌شود، همه اینها از مزرعه است دیگر، از زمین می‌آید. گوساله و گاو و گوسفند گران می‌شود، اینها چرا؟ خب اینها هم باید یک چیزی داشته باشند بخورند، علوفه داشته باشند بخورند، ندارند. یادت باشد من دارم اسماء حسنای خدا جان را تعریف می‌کنم! کریم است، انواع و اقسام بیماری‌ها، انواع و اقسام سرطان‌ها در کشور ایران ریخته. لطیف است، فقر مطلق داده! امروز لااقل سی میلیون ایرانی گوشت را باید در قصابی ببینند، مرغ را در مرغ‌فروشی ببینند، میوه را در میوه فروشی ببینند، برنج را در برنج‌فروشی ببینند، فقط ببینند تا بیشتر دلشان آب بشود! ببین چقدر این خدا بد است هم مال را قطع کرده، مالی که حق مردم است باید بدهد، تو خلقش کردی، بیخود کردی خلق کردی، خلق کردی گفتی که من پشتت هستم، من ولیّ تو هستم، من کفیل تو هستم، من وکیل تو هستم، من صاحب تو هستم، من حافظ تو هستم، من ناصر تو هستم، همه اینها در قرآن است. حالا یک سوم ایرانی که در مرگ دست و پا می‌زند، آن وقت خدا فریب می‌دهد. اینجا پیغمبر می‌گوید: «در معامله بگو به شرطی که فریبم ندهی»، بعد خدا در خلقت آمده فریب داده، چه فریبی داده آقا؟ چرا به دین بد و بیراه می‌گویی؟ برو‌ به قرآن رجوع کن! چه کسی گفت «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾»؟ چه کسی گفت؟  الله در قرآن  نگفت؟ جبرائیل برای این پیغمبر نیاورد؟ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾» یعنی چه؟ خب بگو‌! یعنی ما به خوبی از این بشر در خلقتش پذیرایی می‌کنیم. خدا کریم است؟ بله! برو قبرستان را ببین، آن کرمش است. بیمارستان را ببین، آن کرمش است. تیمارستان را ببین، آن کرمش است. دادگاه خانواده را ببین، آن کرمش است. دیگر چه قولی داده است؟ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» انسان در بهترین ساختار خلق شده است. چقدر عریضه داریم از آنهایی که دماغشان را عمل کردند بویایی خود را از دست دادند، نفَسش را از دست داده، درد می‌کند، کج شده، چه کسی باید جوابش را بدهد؟ دکتر؟ دکتر سواد ندارد؟ دکتر تاجر است؟ این کنار. اول کسی که مسئول است خودِ خداست. تو گفتی «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» انسان را در خوشگلترین حالت آفریدم؟ نگفتی من اسمم جمیل است، خوشگل‌ها را دوست دارم؛ «اِنَّ اللهَ جَمِیلٌ وَ یُحِبُّ الْجَمَال»؟ چرا ناقص خلق می‌کنی که طرف مجبور بشود در عین بی‌ پولی به خاطر اینکه به قیافه‌اش برسد تا شوهرش به زن‌های دیگر نگاه نکند یا اینکه دختر است قشنگ بشود بیایند او را بگیرند و با او ازدواج کنند، چرا ناقصش می‌کنی! این عمل‌های جراحی پلاستیک و زیبایی چیست؟ یارو مرض دارد پول بدهد، آن هم پول‌های هنگفت؟ خب تو ناقص خلق کردی، حالا غیر از آنهایی که اصلاً علناً ناقص هستند، ببین چه بچه‌هایی به دنیا آمدند؛ اوتیسم انواع و اقسامش. این هم از خدای ما!

——————————————–

درس نهم:

فقیر می‌کند تا خودفروشی کند و آنگاه مالش را حرام می‌کند.

– «عَنْ اَبِي مَسْعُودٍ الْاَنْصَارِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ نَهَى عَنْ ثَمَنِ الْكَلْبِ، وَ مَهْرِ الْبَغِيِّ، وَحُلْوَانِ الْكَاهِنِ».

کتاب صحیح بخاری [۲۲۳۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۵۶۷].

این خدا چقدر معارضات دارد، خداشناسی واقعی این است! نه آنچه که در محراب و منبر به خورد تو می‌دهند. اینها را پنهان کردند تا تو باز هم به پرستش خود ادامه بدهی، همانطور که پدران و مادران و اجداد و آباء تو گول خوردند. ببین چه می‌گوید!

«عَنْ اَبِي مَسْعُودٍ الْاَنْصَارِيِّ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ نَهَى عَنْ ثَمَنِ الْكَلْبِ، وَ مَهْرِ الْبَغِيِّ، وَحُلْوَانِ الْكَاهِنِ». ابو مسعود انصاری روایت می‌کند: رسول خدا از گرفتن قیمت (یعنی پول درآوردن)؛

۱- از فروش سگ،

۲- مزد روسپی از طریق تن‌فروشی،

۳- اجرت پیشگو در برابر فالگیری و پیشگویی، نهی کرده.

حالا سگ را کاری نداریم، فال‌بین را هم کاری نداریم، می‌خواهیم بیاییم ببینیم چقدر این خدا پست است. می‌گوید: زن فاحشه پولش خوردن ندارد حرام است. آقا خدا چه کسی او را فاحشه کرده است؟ در دو جا زن خودفروشی می‌کند؛ یکی شهوت زیاد که در خانه تأمین نمی‌شود، یکی هم نیاز مالی. شهوت را چه کسی داده؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها (۸ شمس)» یعنی چه؟ این قرآن نیست؟ خدا به شما گناه تزریق می‌کند. گناه چیست؟ شهوت است. شهوت سبب می‌شود زن یا مرد، جوان یا پیر، پسر یا دختر بروند خودشان را در اختیار یک نفر قرار بدهند، یا برای پول است. چه کسی باید به مردم پول بدهد؟ آن کسی که خلقشان کرده است. چه‌ کسی خلق کرده است؟ خدا. اینقدر سند در این مغز من هست که نمی‌دانم کدام‌هایش را بخوانم، خیلی از آنها هم تکراری است ولی باید اشارات به متن بخورد. تو را خلق کرد، لخت و عور از مادر به دنیا آمدی، لباس هم نداری، هیچ چیزی نداری، سواد هم نداری، پول هم نداری. این متن آیه است: «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ ﴿۱۵ فاطر﴾»، درست است، همه شما فقیر هستید. «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ» پول می‌خواهی؟ دست خداست. آقا خدا چرا به این زن پول ندادی؟ خیال می‌کنی خوشش می‌آید؟ خیال می‌کنی از حرفه‌اش لذت می‌برد؟ خیال می‌کنی سلامتی او در خطر نیست؟ چقدر از دختران جوان عریضه داریم. اُف بر این دین! زیر بیست سال خودفروشی می‌کند. چرا؟ در عریضه‌اش می‌نویسد خرج تحصیل ندارد خانواده‌اش بدهد، من می‌دهم تا به دانشگاه بروم. آن وقت تو می‌گویی که «طَلَبُ اَلْعِلْمِ  فَرِيضَةٌ عَلَی‌ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ»؟ خاک بر سرت! تو می‌گویی طلب علم کردن واجب است؟ خب پول نمی‌دهی که دنبال طلب علم برود. آموزش که مجانی نیست، دوست دارد درس بخواند، خانواده ندارند بدهد، خودش را می‌فروشد، بیا! عریضه‌های زیر بیست سال آدم را کباب می‌کند. بعد می‌گوید: «اِنَّ اللهَ یَغُور» خدا غیرت دارد. خاک بر سر این دینی که می‌گوید خدا غیرت دارد! مگر زن ناموس خدا نیست؟ مگر در آنجا در آن سند خدا نگفت «النَّاسُ عِیالُ الله» شما خانواده من هستید؟ اینقدر روزی را در آسمان نگه داشتی «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾» تا زن ایرانی ناموس اسلام که تا دیروز مسلمان بوده خودفروشی کند. بعد می‌دانی چه می‌شود؟ خودفروشی می‌کند و از این طرف بیمار می‌شود؛ زگیل تناسلی، تب خال تناسلی، سرطان دهانه رحم، برو بالا؛ ایدز. ببین این خدا مردم‌کش است، پله پله برو‌ بالا؛ خلق کرده، مردم نمی‌خواستند. قول داده که تأمینت کند، نمی‌کند. مجبورت می‌کند بروی فاحشه‌گری، بعد مریضش هم  می‌کنی، چند سال بعد این دختر شکل پیر زن‌ها می‌شود، دل آدم نمی‌سوزد؟ با بیست تا مرض! که چه؟ بابایش از کار افتاده خرج خانه را باید دربیاورد! به خدا بی‌ غیرت است هر کس که این خدا را سجده می‌کند. خدا نیست جواب بدهد، متشرع هست بیاید جواب بدهد، متدین هست بیاید از خدا دفاع کند. خیلی دین وحشتناک است، زنده باد به مغول! مغول به کشورها حمله می‌کرد مردم را می‌کشت، اسمش مغول است دیگر، آدم‌کش است، ولی اسم کسی که  رحیم است، لطیف است، کریم است، جواد است! آخر چرا این قرآن این حرف‌ها را می‌زند؛ «نَبِّئْ عِبٰادِي اَنِّي اَنَا اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ ﴿۴۹ حجر﴾» به مردم بگو من بخشنده هستم! ای خفه بشود این بلندگویت! «اَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ ﴿۱۴ ملک﴾» ای بشر نمی‌دانی تو را چه کسی آفریده؟ نه. لطیف است نازت می‌کند. بعد آنجا در سوره انشراح می‌گوید «اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْراً ﴿۶ انشراح﴾» یک کتکت می‌زند یک نوازشتان می‌کند. این ملت چه موقع از طرف این خدا نوازش شدند؟ همیشه کتک خوردند، آبشان، نانشان، آسایش‌شان، علم‌شان، آموزش‌شان، سلامتی‌شان، اعتقادشان، همه نابود شد. خدا چه موقع آمد نوازش کند؟

ای شیعه تو این کتاب را دوست داری، می‌بوسی و روی سرت می‌گذاری، با وجود اینکه علی مرتضی کتابش سوای این کتاب بود؟! در روز بعد از شهادت نبوی به توی شیعه دارد می‌گوید که هر کس به این کتاب عمل کند تا روز قیامت منحرف و گمراه نخواهد شد. پس چرا به این کتابی که ثمرهٔ دشمنان علی است اعتماد و اعتقاد کردی، در خانه‌ات گذاشتی، آن را روی سرت می‌گذاری؟ نگو شیعه هستم! برای همین است که امام مهدی قیام نمی‌کند، چون سیصد و سیزده تا شیعه می‌خواهد، در ایران نیست! آن وقت می‌گوید دویست میلیون آمار شیعه است، ای دروغگو! به امام دوازدهم بگو چقدر آمار شیعه داری؟ می‌گوید سیصد و سیزده نفر هم ندارم.

یک درس دیگر هم بخوانم، خیلی خسته می‌شوم، ضربان قلبم خیلی بالا است، نفس کم می‌آورم، نه برای خواندن، برای اینکه هر چه جلوتر می‌رویم جنایات دین را بیشتر می‌شناسیم.

——————————————–

درس دهم :

سگ سیاه شیطان است، انسانِ ظالم شیطان نیست؟

– «عَنْ جَابِرَ ابْنَ عَبْدِ اللهِ رَضِی اللهُ عَنهُ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِقَتْلِ الْكِلَابِ، حَتَّى اِنَّ الْمَرْأَةَ تَقْدَمُ مِنَ الْبَادِيَةِ بِكَلْبِهَا فَنَقْتُلُهُ، ثُمَّ نَهَى النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَنْ قَتْلِهَا، وَ قَالَ: عَلَيْكُمْ بِالْاَسْوَدِ الْبَهِيمِ ذِي النُّقْطَتَيْنِ، فَاِنَّهُ شَيْطَانٌ».

کتاب صحیح مسلم [۱۵۷۲].

«عَنْ جَابِرَ ابْنَ عَبْدِ اللهِ أَمَرَنَا رَسُولُ اللهِ بِقَتْلِ الْكِلَابِ، حَتَّى اِنَّ الْمَرْأَةَ تَقْدَمُ مِنَ الْبَادِيَةِ بِكَلْبِهَا فَنَقْتُلُهُ، ثُمَّ نَهَى النَّبِيُّ عَنْ قَتْلِهَا، وَ قَالَ: عَلَيْكُمْ بِالْاَسْوَدِ الْبَهِيمِ ذِي النُّقْطَتَيْنِ، فَاِنَّهُ شَيْطَانٌ». جابر ابن عبدالله انصاری شخصیت محدث مورد توجه شیعه و سنّی. گفت: «رسول خدا ما را به کشتن سگ‌ها امر فرمود، طوری که گاه زنی از بادیه با سگش می‌آمد (یعنی از دِه با سگش می‌آمد) ما آن را می‌کشتیم». گوش کن ببین چه می‌گوید! «تا اینکه نبی خدا ما را از کشتن سگ‌ها نهی فرمود و فرمود فقط سگ‌های سیاه را بکشید زیرا اینها شیطان هستند». معاصرین پیغمبر چقدر بی‌ مخ بودند. «سگ سیاه شیطان است»! یا رسول الله اگر سگ سیاه شیطان است، خب مردم سگ سیاه را می‌بینند و از آن فاصله می‌گیرند، پس چرا شیطان می‌آید در وجود انسان‌ها و آنها را وسوسه به گناه می‌کند؟ تو که می‌گویی سگ سیاه شیطان است، سگ سیاه را بکشید! آیا جواب دارد بدهد؟ جواب برای آنها نداشت بدهد وای به حال اینجا! من خیلی از احادیث را در این کتاب‌ها دیدم که از پیغمبر سوال کردند، پیغمبر سرش را پایین انداخته، جواب ندارد بدهد، باید بعداً روی آن فکر کند و فردا جواب بدهد، بعد می‌گوید جبرائیل آمد جواب داد. جواب جبرائیل هم همین است؛ مجموعهٔ این دین و این کتاب شده جواب جبرائیل، این همه تناقضات و معارضات!