با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7195 تاریخ 404.10.27

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7195                 1404-10-27

درس اول:

مسلمان چرا آب را می‌فروشد؟

  • «عَنْ اِيَاسِ ابْنِ عَبْدٍ المُزَنِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: نَهَى النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَنْ بَيْعِ المَاءِ».

کتاب سنن ابوداود [۳۴۷۸]، کتاب جامع ترمذی [۱۲۷۱]، کتاب سنن نسائی جلد ۷ صفحه ۳۰۷، الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان جلد ۱۱ صفحه ۳۲٨ حدیث ۴۹۵۹ و حاکم نیشابوری در کتابش جلد ۲ صفحه ۶۱ آورده است.

«عَنْ اِيَاسِ ابْنِ عَبْدٍ المُزَنِيِّ قَالَ: نَهَى النَّبِيُّ عَنْ بَيْعِ المَاءِ» رسول خدا فرمود: «آب را نفرشید». امروز هم که بعثت نبوی است، ما هم سروده‌ها را فردا می‌خوانیم، مسلمان است اما آب را می‌فروشد. این دین چقدر الکی است، متشرع است، متدین است، نگهبان این دین است، آب را می‌فروشد.


درس دوم:

به تنگدست مهلت نفس کشیدن می‌دهد؟ سوال: اشاره به کیست؟ خدا!

  • «عَنْ عُبَادَةَ ابْنِ الْوَلِيدِ ابْنِ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ، …. رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ اَنْظَرَ مُعْسِراً اَوْ وَضَعَ عَنْهُ، اَظَلَّهُ اللهُ فِي ظِلِّهِ».

کتاب صحیح مسلم [۳۰۰۶].

«عُبَادَةَ ابْنِ الْوَلِيدِ ابْنِ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ»، حدیثش طولانی است، در احادیث طولانی ما نکته سنجی می‌کنیم و آنچه که سوژه است را درمی‌آوریم. «عَنْ عُبَادَةَ ابْنِ الْوَلِيدِ ابْنِ عُبَادَةَ ابْنِ الصَّامِتِ» بعد از بیا بروهای بسیار در سخن پراکنی‌های اسلامی پایان حرف این است، رسول خدا فرمود: «هر کس

تنگدستی را مهلت دهد یا بدهی وی را ببخشد خداوند او را زیر سایه خودش قرار می‌دهد».

 «عَنْ…. رَسُولَ اللهِ وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ اَنْظَرَ مُعْسِراً اَوْ وَضَعَ عَنْهُ، اَظَلَّهُ اللهُ فِي ظِلِّهِ». معسر کیست؟ معسر کسی است که در عسر، در عسرت زندگی می‌کند. ضدش یسر است. عسر یعنی یک سوم مملکت ایران که زیر خط فقر هستند. «هر کس بینوایی را بیچاره‌ای را بدبختی را زمین خورده‌ای را شکست خورده‌ای را دستش را بگیرد و از زمین بلند کند کمکش کند یا بدهی او را ببخشد، به او بدهکار است (طرف می‌داند واقعاً راستی ورشکست شده الکی نیست) خدا زیر سایهٔ خودش قرار می‌دهد». اینجا چند تا سوژه داریم، اولین مفرّج و میسّر و مسهّل کیست؟ خدا. در یکی از دعاها می‌خوانیم «يَا مُيَسِّرُ يَسِّرْ» ای آسان کننده آسان بگیر. «وَ يَا مُسَهِّلُ سَهِّلْ» شبیه به هم است؛ مُيَسِّر، مُسَهِّل، یکیش معنویات است و یکیش مادیات است.

– در معنویات می‌رود در فاز ولایت تشریعی، آنچه که در قالب شرایع و مناسک دینی و مذهبی به نام خدا اعلام شده است. آیا خدا به انسان کمک می‌کند؟ جهاد را تأسیس کرده می‌گوید برو جلو! می‌میری؟ به بهشت می‌روی. بهشت کجاست؟ فرض است. برنده شدی؟ درس دیروز یادت هست که گفت زن خوشگل را می‌دزدیم از آن شهرها و روستاها و کشورهایی که فتح کردیم، ببَر بکن. خانه‌های مردم را غارت می‌کنیم مالش را تقسیم کن برو بخور.

– تکوینیات؛ به تو آسان گرفته؟

بچه از آن وقتی که نطفه‌اش شکل می‌گیرد در بدبختی شروع می‌کند، هم برای خانواده‌اش و هم برای خودش. جبر مطلق را ببین! حامله می‌شود تمام بیماری‌ها سروقتش می‌آیند، اینها جزء عریضه‌ها است. محبت و علاقه بچه را در دلش انداخته تحمل می‌کند، بچه بیرون می‌آید با یک چنین وضعیتی در کشور مواجه است. اقتصاد، اعصاب، احساس، اخلاق، آرامش، آیا هست؟ نیست. مال باخته‌ها اینقدر به من عریضه می‌دهند. اینقدر دزدی زیاد شده که دیگر مسئولین انتظامی هم رها کردند. چرا دزدی زیاد شده است؟ چقدر دلیل باید بیاوریم که همه‌اش دستمایهٔ این دین است، به زور بشر را به دنیا آورده، فقیر به دنیا آورده، مریض به دنیا آورده. زنده باد قرآن: «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾» انسان خلق شده به ضعف. جبر مطلق را نگاه کن! ضعف اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، روحی، جسمی و اعتقادی. آنقدر ضعیف است که یک پشه خواب را از او می‌گیرد، یک کابوس در خواب، خواب زده‌اش می‌کند. به هیچ دلیلی زنگ می‌زنند که فامیلت مُرد، عه بابا او‌ که سالم بود. «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾»، بعد «اللهُ اَنْ یُخَفِّفَ» دارد؟ اینکه می‌گویم خدا دروغگو است، این است. می‌گوید ضعیف هستی؟ عیبی ندارد من هستم، من ولیّ تو هستم، وکیل تو هستم، کفیل تو هستم، به من تکیه کن. «يَا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَيَّ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ» ای کسی که از رگ گردن به من نزدیکتر هستی! گردن‌ها را می‌زند، نزدیکی او همین است! گدا شما را وارد کردیم ناراحت نشوید، من را دارید؛ «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾» خدا ثروتمند است. خب ثروتمند است به این ملت بدبخت چه؟ تو از این ثروتت به این مردم می‌دهی؟ تو احساس مسئولیت می‌کنی؟ تو خدای اینها هستی؟ تو رازق اینها هستی؟ تو صانع اینها هستی؟ می‌گوید بله، من رازق هستم. خب بده دیگر! حقوق اداره کار چقدر است؟ سیزده میلیون. ببین فاجعه است، جهنم است! آن جهنمی (که امروز بعثت رسول الله است) وعده داده همین جا برای ایرانی پیاده شده، ماهی سیزده میلیون. برو بالا؛ بیست میلیون. برو بالا؛ سی میلیون. برو بالا؛ چهل میلیون. خط فقر چقدر است؟ هشتاد میلیون. اسمش زیاد است، چهل میلیون تومان در ماه می‌گیرد! حالا آن کسی که در این یک سوم ملت ایران خیلی خیلی درآمد دارد؛ چهل میلیون، می‌خواهد بیست میلیون اجاره‌خانه بدهد، بیست میلیون دیگرش را باید برای چند سر عائله تا آخر برج! گوشت کیلویی سه میلیون تومان، البته الان، فردا نرخ بالاتر است. برنج کیلویی چهارصد و پنجاه هزار تومان، تخم مرغ شانه‌ای ششصد هزار تومان، چه باید بخرد؟! ای خدای ظالم که مال مردم را تصاحب کردی، می‌گوید که من دروغ نمی‌گویم، مال شما در آسمان است؛ «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ ذاریات﴾». خوب است که حالا قرآن همه چیز را گفته، منتها این متشرع احمق کور و کر است، وضعش خوب است نمی‌فهمد مردم چه می‌کشند. خدا می‌گوید بیا در آسمان بگیر، من به تو می‌دهم منتها سهم تو را در آسمان گذاشتم، تو بیا به آسمان، ما هزار میلیارد تومان به تو می‌دهیم، فقط شرط دارد بال بزنی بیایی به آسمان. چه کسی مردم را تنگدست کرده است؟ خدا. بعد دین جوک می‌گوید، تو را به خدا نگاه کن! «هر کس تنگدستی را مهلت دهد یا بدهی وی را ببخشد، خداوند او را زیر سایهٔ خودش قرار می‌دهد». خدای ظالم سایه‌اش چیست؟ آیا مظلوم‌کش نیست؟ خدای ثروتمند سایه‌اش چیست؟ آیا فقیر کنندهٔ ملت نیست؟ همه چیز برعکس است دیگر، خود دین می‌گوید «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ». الان مردم را برده زیر سایهٔ خودش. سایه خدا نشئت گرفته از کدامین اسماء و صفات است؟ سوءالقضا. سوءالقضا سایه‌‌اش چیست؟ بدبختی، بیچارگی‌، درماندگی. در این خانه‌ها خدا می‌داند چه خبر است، از بیمارانی که پول ندارند پیش دکتر بروند، زجر می‌کشند ناله می‌کنند. سفارش مردم را می‌کند باهم مهربان باشید. آخر سازندهٔ نامهربان مردم‌کش که اسمش شده الله، چطور مردم را به رحم و مروت و‌ انصاف فرمان‌ می‌دهد؟ مگر تو آموزگار ما نیستی؟ «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾» مگر نیستی؟ برای همین است که مفاسد را تأیید می‌کند؛ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»! در باب زنا یادت هست چند تا سند دینی داشتیم (7012 و 7021) که گفت زنا تقسیم شده در ارزاق مردم است؟ آن حدیث را یادت هست که می‌گفت یک روزی می‌رسد مردها از عقبشان نان می‌خورند و زن‌ها از جلویشان؟ این خدا باید شرم بکند، خدا که دیدنی نیست، اصلاً وجود ندارد، این دین باید خجالت بکشد، این دینی که امروز مبعثش است. این پیغمبر چه چیزی برای مردم آورده؟ چه آورده؟! آن وقت این یارو کانال‌دار اهل سنّت می‌گوید سی میلیون ملت ایران سنّی هستند، مرده می‌خندد. یعنی می‌خواهی بگویی مردم شیعههٔ ایران از اهل بیت برگشتند سنَی شدند؟ بله؟ آن کسی که از شیعه بر می‌گردد بی دین می‌شود، نمی‌آید که سنّی بشود، نمی‌آید مسیحی بشود، نمی‌آید یهودی بشود، نمی‌آید زرتشتی بشود، چون می‌داند همهٔ ادیان یکی هستند، همهٔ آنها سر ملت‌ها را کلاه گذاشتند. آن وقت می‌گوید سی میلیون سنّی داریم. اصلاً همه دست و پایشان را گم کردند خیال می‌کنند خبری است، نیز‌ه‌شان را می‌خواهند به قلب ملت بزنند و همه را گمراه کنند.

«عَنْ…. رَسُولَ اللهِ وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ اَنْظَرَ مُعْسِراً اَوْ وَضَعَ عَنْهُ، اَظَلَّهُ اللهُ فِي ظِلِّهِ».

——————————————–

درس سوم:

پس قانون «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ» که یک قانون قرآنی است، چه می‌شود؟

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اَدِّ الاَمَانَةَ اِلَى مَنْ ائْتَمَنَكَ، وَلَا تَخُنْ مَنْ خَانَكَ».

کتاب سنن ابوداود [۳۵۳۵]، کتاب جامع ترمذی [۱۲۶۴].

«قَالَ رَسُولُ اللهِ: اَدِّ الاَمَانَةَ اِلَى مَنْ ائْتَمَنَكَ، وَلَا تَخُنْ مَنْ خَانَكَ». ابوهریره صاحب کارخانهٔ حدیث‌سازی می‌گوید: «پیامبر فرمود امانت را به کسی که تو را امین دانسته بازگردان نیز به کسی که به تو خیانت کرده خیانت نکن». چه دستور اخلاقی، به به! گل‌ریزون است، از این دین بهتر پیدا نمی‌شود. آن وقت خدا در قرآن چه می‌گوید؟ آن را بگذار کنار این؛ «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ» هر کس به شما تجاوز کرد، «فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ» مثل خودش با او رفتار کن. آن چه‌ می‌گوید، این چه می‌گوید! عجب دین آبگوشتی داریم. مثل این اسم‌ها احادیثش آمده، یادتان هست؟

——————————————–

درس چهارم:

باز هم گزارشات عجیب و غریب از عذاب‌های الهی!

-«عَنْ يَعْلَى ابْنِ مُرَّةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: اَيُّمَا رَجُلٍ ظَلَمَ شِبْراً مِنَ الْاَرْضِ كَلَّفَهُ اللهُ اَنْ يَحْفِرَهُ حَتَّى يَبْلُغَ سَبْعَ اَرَضِينَ، ثُمَّ يُطَوَّقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُفْصَلَ بَيْنَ النَّاسِ».

کتاب مسند امام احمد حنبل جلد ۴ صفحه ۱۷۳، کتاب الاحسان فی تقریب ابن حبان جلد ۱۱ صفحه ۵۶٨ حدیث ۵١۶۴.

یعلی ابن مُرّه گفت: «از پیغمبر شنیدم که گفت هر کس یک وجب از زمین دیگری را به زور بگیرد خدا او را ناگزیر می‌سازد». گوش کن ببین این اسلام چه جوک‌های قشنگی دارد. زنده باد مبعث امروز، بارک الله! اگر این مبعث نبود ملت‌ها هیچ وقت بدبخت‌ نمی‌شدند. امثال این حدیث‌ یعنی قبر بکَن عقل را بکُن درون آن، شعور را بکُن درون آن، تحقیق و تفقه را بکُن درون آن و روی آنها خاک بریز.

«هر کس یک وجب از زمین دیگری را به زور بگیرد خدا او را ناگزیر می‌کند که آن را حفر کند» تا اینجا درست! حالا ببین، «تا به هفت طبقه زمین برسد و سپس به گردنش آویخته می‌شود». یعنی همان بیل و کلنگ، «تا آنگاه که میان‌ مردم فیصله داده شود». این اسلام که ادعا می‌کند پیامبرش به معراج رفته و در عرض یک دقیقه هفت طبقه آسمان را طی کرده! هر طبقه آسمان فاصله‌اش با طبقه بعد پانصد سال راه نوری است. خب! خیال می‌کند که زمین طبقه بندی است؛ هفت طبقهٔ زمین. زمین در آسمان معلق است، پایین‌تر از زمین، کرات و سیارات و ستارگان زیاد هستند. از این طرف کره زمین بکَن برو آن طرف. خب رفتی آن طرف، این شد یک طبقه. طبقه دوم کجاست؟ بنده خداها اینها خیال می‌کردند (یعنی آن خدایشان گولشان زد) حقیقتاً طبقه بندی است؛ هفت طبقه زمین. یعنی کره زمین تمام می‌شود یک طبقه زیرش است، یعنی کرات به همدیگر چسبیده، آن را می‌کَنی آن یکی، آن یکی، هفت تا ستاره، سیاره و کره را می‌کَنی آنگاه بیل و کلنگ به دوشت می‌افتد و مردم می‌فهمند تو غاصب بودی، حقت را هم می‌دهند به این یارو که به او تجاوز کردی و زمینش را گرفتی. بعثت نبوی، امروز می‌دانی فرآورده‌اش چیست؟ درود بر پیامبر، پیامبر گول خورده، پیامبر معصوم است، پیامبر بی‌ گناه است، این الهامات شیطانی است که یک چنین مزخرفاتی را داده، بعد پیامبر دقت نمی‌کند که اینها را معاصرینش که خل و چل هستند قبول می‌کنند، ولی قرن‌های بعد چه؟ بعد برای این دین آبرو می‌ماند؟ هفت طبقه زمین را بکَن. آیا انسان می‌تواند هفت طبقه زمین را بکَند؟ حالا اصلاً یک طبقه‌اش را! بزرگترین چاه کنده شده در کره زمین چقدر است؟ ده هزار متر؟ صد هزار متر؟

اگر مستقیم بکَند از آن طرف کره درآمده؟ هفت طبقه را! پیغمبر خودش می‌داند که کسی اینها را باور نمی‌کند جز ابلهان و حمقای معاصرش، برای همین یک‌ چیزهای قشنگی گفته است، اینها را تابلو کنید در خانه بزنید.

۱- فرمود: اسلام آغازی دارد و پایانی.

مگر نگفت این دین و قیامت باهم‌ هستند؟ یعنی این دین تا روز قیامت، قیامت یعنی چه؟ یعنی نابودی کره زمین، «اَلْقَارِعَةُ مَا الْقَارِعَة ﴿۱-۲ القارعه﴾»، «اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿۱ زلزال﴾»، «اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَت ﴿۱ تکویر﴾»، ها؟ پس چرا می‌گوید این دین یک پایانی دارد؟

۲- بعد می‌گوید پایانش که برسد مردم به الله فحش می‌دهند.

این اسناد و مدارک خیلی جالب است که از همین متون دینی در دایرةالمعارف ظهور جمع کردیم.

۳- مسلمان‌ها مساجد را خراب می‌کنند، قرآن‌ها را آتش می‌زنند. مخاطب تعجب می‌کند، می‌گوید یا رسول الله مسلمان‌ها این‌ کار را می‌کنند؟ می‌گوید مسلمان‌ها این کار را می‌کنند.

آیا این پایان عمر دین نیست؟ متشرع نمی‌تواند بگوید نه این مال حالا نیست، مال صد سال دیگر است. چرا؟ به چه دلیل ما می‌گوییم مال حالا هست؟ چون پیغمبر گفت فقر بیاید دین می‌رود. الان فقر به کشور آمده یا نه؟ مردم ثروتمند هستند؟ بله؟ در تهران که پایتخت است، اصلاً ماشین پراید قراضه مسافرکشی نمی‌کند؟ نه؟ همه ماشین‌هایشان بیست سی میلیاردی است؟ بله؟ آیا در جنوبی‌ترین نقطه شهر، کنار شهر، در بدترین مکان و پست‌ترین منطقه مستاجر پیدا نمی‌شود؟ تازه اجاره هم ندارد بدهد! یعنی وضع مردم از این باید بدتر بشود؟ بله؟ تکیه گاه متشرع قرآن است دیگر، دیدی که جبرائیل به او گفت: خود قرآن برای مردم چاه می‌کند؟ نگفت؟

خیلی عالی است که ما این سندها را جمع کردیم، اینها مال حقانیت اهل بیت است، می‌خواهند بگویند آنچه را که ما به شما نگفتیم، شما بگو‌! آنچه را که گفتیم و در خانه‌هایمان چال کردیم، که امام صادق بگوید: «دین، چهار دیواری خانه من است» یعنی واقعیت دین را اینجا چال کردند. واقعیت دین، چیست؟ که اینها اوهام، الهام و القا بوده. چه وحی‌ای، چه جبرائیلی، چه الله‌ای؟ پیغمبر در هر نشست و برخاستی هفتاد بار استغفار می‌کرد. پیغمبر گناه نمی‌کند، زنا نمی‌کند، لواط نمی‌کند، جنایت نمی‌کند. البته در عنوان جهاد بله جنایت می‌کند، آدم‌ می‌کشد، ولی می‌گوید دستور خداست. بعد می‌گوید که وقتی مردم عقلشان کامل شد ما سوره توحید را فرستادیم. بیا، سوره توحید را ببر در این خیابان‌ها، ببین برای مردم آب و نان می‌شود؟ مردمی که به خاطر فقر از دین برگشتند، این سوره توحید برایشان چه کار می‌کند؟ بگو دیگر! متشرعی که دستت در جیب خداست که رفاه داری، که نمی‌فهمی گرانی چیست، تو بی‌ وجدانی، تو قاتل عدل هستی، تو حامی تبعیض هستی.

«عَنْ يَعْلَى ابْنِ مُرَّةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ: اَيُّمَا رَجُلٍ ظَلَمَ شِبْراً مِنَ الْاَرْضِ كَلَّفَهُ اللهُ اَنْ يَحْفِرَهُ حَتَّى يَبْلُغَ سَبْعَ اَرَضِينَ، ثُمَّ يُطَوَّقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُفْصَلَ بَيْنَ النَّاسِ»، طوق را به گردنش می‌اندازد. طوق چیست؟ طناب. طناب چیست؟ افسار. افسار چیست؟ بیل و کلنگ. بنده خدا هفت طبقه زمین را کنده، نه غذایی، نه آبی. آیا پیغمبر نمی‌داند که مردم تحت عنوان چاه تا چه حد زمین را کندند؟ در زمان پیغمبر مگر چقدر می‌توانستند پایین بروند؟ وسیله داشتند؟ یک متر، ده متر، صد متر. هزار متر اصلاً تصور نداشتند. این جالب است، تازه می‌گوید اینقدر می‌کَند می‌رود پایین، هفت طبقه زمین، اینقدر طول می‌کشد که قیامت بر پا می‌شود، بعد در قیامت در محشر بیل و کلنگ را به دور گردنش می‌اندازد. بله، هر وقت خسته می‌شوی از این چیزها را بخوان، خستگی‌ات درمی‌رود. هر وقت از گرانی در فشاری از این احادیث بخوان یادت برود، سیگار نکش، مشروب نخور، مواد نکش، از اینها، از اینها بخوان سرت گرم می‌شود، همانطوری که سر معاصرین پیامبر گرم شد. آنها را جلوی شمشیر و نیزه و تیر می‌فرستاد، می‌گفت کشته بشوید به بهشت می‌روید. اینقدر هم از بهشت قشنگ تعریف می‌کند، یارو دهانش آب می‌افتد می‌رود جلو در جبهه یالا من را بکشید، می‌خواهم به بهشت بروم.

——————————————–

درس پنجم:

می‌گوید در همه زمینه‌ها عدالت لازم است.

– «عَن عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اِذَا اَرَادَ سَفَراً اَقْرَعَ بَيْنَ نِسَائِهِ، فَأَيَّتُهُنَّ خَرَجَ سَهْمُهَا خَرَجَ بِهَا مَعَهُ، وَ كَانَ يَقْسِمُ لِكُلِّ امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ يَوْمَهَا وَ لَيْلَتَهَا،…..».

کتاب صحیح بخاری [۲۵۹۳]، کتاب صحیح مسلم [۱۴۶۳].

باز هم به تو‌ می‌گویم یادت باشد، آن مزدور، فضول، بی وجدان، پسر خواندهٔ الله، تنها حرفی که دارد جلوی تو بایستد درمورد این حدیث‌ها می‌گوید اینها مال سنّی‌ها است به ما چه، ما شیعه هستیم، تا این را گفت، بگو قرآن، قرآن، قرآن مال اینها است، یک بام و دو هوا نکن، حدیثش را رد می‌کنی، قرآنش را دوست داری؟ قرآن مال اینها است. از احادیث کتب شیعه چقدر درآوردیم؟ این دایرةالمعارف ظهور دو سومش مدارک شیعه است، یک سومش مدارک سنّی است. اینقدر سند داریم که قرآن مال اینها است. چطور شیعه با سنّی بد هستی ولی قرآنش را دوست داری؟ قرآنی که جبرائیل به پیغمبر گفت: بعد از تو فتنه به پا می‌شود. پیغمبر گفت: مگر قرآن نداریم؟ قرآن بین مردم حاکم نیست، نگهبان دین نیست؟ جبرائیل گفت: خود قرآن فتنه‌گر است.

عایشه امّ‌المومنین گفت: «هر گاه رسول خدا می‌خواست سفر برود در بین همسران قرعه می‌انداخت و نوبت هر کدام بیرون می‌آمد وی را با خود می‌برد. آن حضرت برای هر یک از همسرانش یک شبانه روز نوبت قرار داده بود». امروز روز مبعث است، به نبی مکرم از طرف همه شما می‌گویم خسته نباشید. «اما امّ‌المومنین سوده بنت زمعه نوبتش را به عایشه همسر نبی خدا بخشید». اینجا را دقت کن؛ «او می‌خواست با این کار خرسندی پیامبر خدا را به دست آورد»، یعنی پیغمبر عایشه را به همه ترجیح می‌دهد، تو‌ نوبتت را ببخشی، پیغمبر خوشحال می‌شود. پیغمبر نمی‌گوید که نه، هر کس نوبت خودش. عجیب است، در سندهای خود این برادران اهل سنّت و جماعت درآوردیم، احتمالا سندش می‌آید، نوشته‌ام، که این مادر جان عایشه قبل از اینکه به رختخواب پیغمبر بیاید تب می‌کند و کچل می‌شود، موهایش می‌ریزد. در متن ننوشته کچل، نوشته موهایش ریخت، خب موهای زن بریزد با کچلی چه فرقی می‌کند؟ با این جهت باز پیامبر او را به بقیه ترجیح می‌دهد.

«عَن عَائِشَةَ قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللهِ اِذَا اَرَادَ سَفَراً اَقْرَعَ بَيْنَ نِسَائِهِ، فَأَيَّتُهُنَّ خَرَجَ سَهْمُهَا خَرَجَ بِهَا مَعَهُ، وَ كَانَ يَقْسِمُ لِكُلِّ امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ يَوْمَهَا وَ لَيْلَتَهَا». یک روز و یک شب، بین نه نفر شب تقسیم شده، حالا گوش کن، روزهایش هم پیغمبر پیش اوست. آیا پیغمبر کار نمی‌کند؟ نه، برای چه کار کند؟ کار مال انبیاء گذشته است. نه پیغمبر خاتم کار کرد و نه عیسی مسیح. عیسی مسیح وقت نداشت، عمرش کوتاه بود، او را کشتند. چه کسانی او را کشتند؟ یهودی‌ها. حکومت دست یهودی‌ها بود، عیسی مسیح تازه پرچم را بلند کرده بود، تحت تعقیب بود، کل عمرش در سفر بود، هیچ ایستگاهی نداشت، خودش و دوازده نفر حواری از این روستا به آن روستا از این شهر به آن شهر پیاده می‌رفتند. آشپز چه کسی بود؟ الله. نوشته‌اند دیگر، اینها سند است، آب و غذایشان از آسمان می‌رسید. چه حواریون خوبی، مفت و مجانی، پیاده روی می‌کنی، هم سیاحت است، هم گردش است، هم غذایت هضم می‌شود، هم چاق نمی‌شوی، تشنه‌ات است از آسمان، گرسنه‌ات است از آسمان. بعد جالب است از این دوازده حواری؛ حواری یعنی اول صحابی است، بعد انصاری است، بعد حواری است، یعنی خلاصهٔ آنها است. عیسی گفت: فردا من بر دار می‌شوم آیا کسی از شما دوازده نفر هست جای من بالای دار برود و من به آسمان پرواز کنم؟ فقط یک نفر گفت من حاضر هستم. آن یازده نفر چه بودند؟ یازده نفر بودند که از شر غذا درست کردن و آب پیدا کردن راحت بشوند، گفتند با عیسی می‌رویم غذایمان سر ظهر، سر شب، سر صبحانه از آسمان می‌آید، آب هم همینطور! حالا یک سندی هم داریم که به آن می‌رسیم. اینجا می‌گوید که «قرعه‌کشی می‌کردند از نه تا زن یکی از آنها می‌رفتند»، سند داریم که نه تا زن در حج با پیغمبر بودند و پیغمبر هر شب نُه تایشان را سرویس می‌کردند. به به جانم فدایت یا رسول الله تو‌ چقدر خوبی، چقدر مهربان هستی.

——————————————–

درس ششم:

وصیتی نیاز نیست چون خدا همهٔ حقوق ملت را داده!

– «عَنْ اَبِي اُمَامَةَ البَاهِلِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ اِنَّ اللهَ قَدْ اَعْطَى كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ فَلَا وَصِيَّةَ لِوَارِثٍ».

کتاب سنن ابی داود [۳۵۶۵]، جامع ترمذی [۲۱۲۰]، سنن ابن ماجه [۲۷۱۳]، ابن الجارود از محدثین بنام اهل سنّت، در کتابش [۹۴۹].

ابی امامه الباهلی محدث (کنار اسمش هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است، آنهایی که کنار اسمشان رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است یعنی حواری هستند) گفت: «شنیدم رسول خدا فرمود: خداوند، به هر صاحب حقی حقش را داده است، پس وصیت برای وارث جایز نیست». خیلی جالب است، خیلی بحث در آن است، گوش کن! به کرات از اهل سنّت و شیعه حدیث داریم که می‌گوید حتما باید مسلمان وصیت کند، حتی وصیتش را زیر بالشش بگذارد. خب الان این چه‌ می‌گوید؟ این معارضش است، می‌گوید: خدا حقوق را تقسیم کرده، برای چه وصیت می‌کنی؟ مقسم حقوق مردم که الله باشد، نتیجه‌اش ایران نابود در اقتصاد است. خدا مقسم است؟ تقسیم می‌کند؟ بله؟ این خدا عدالت را رعایت می‌کند؟ خدا تبعیض ندارد؟ خدا مردم را طبقه‌بندی نکرده است؟ از این طبقه‌بندی در کشور ایران پنج میلیون هستند که همه چیز دارند، اینها فامیل‌های خدا هستند، الکی می‌گوید «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ﴿۳﴾ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا اَحَدٌ ﴿۴﴾»، این شنیدی است. دیدنی چیست؟ پوستی که خدا از ملت  کَند، پدری که از ملت درآورد. امروز تاریخ، قلم به دست گرفته فقط در معرفی خدا، با هیچ کس کاری ندارد، دارد خدا را معرفی می‌کند.

«عَنْ اَبِي اُمَامَةَ البَاهِلِيِّ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ اِنَّ اللهَ قَدْ اَعْطَى كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ فَلَا وَصِيَّةَ لِوَارِثٍ». عجب چیزهایی، عجب چیزهایی! یک ذرّه کالبد شکافی کنیم، این حدیث خیلی حالب است. «خدا حقوق را داده وصیت نمی‌خواهد»، حق علی ابن ابیطالب چیست؟ غدیر. تعیین کرده با این جهت پیغمبر وصیت هم می‌کند، از روز اول که بعثتش را شروع کرد (یعنی از امروز) اعلام می‌کرد هر کس اول به من ایمان بیاورد وصی من است، وکیل من است، وزیر من است، در همه جا علی ابن ابیطالب گفت من ایمان می‌آورم. بعد برای اینکه ماستمالی‌اش کنند می‌گویند «علی بچه بود»، ترور شخصیت علی! مسئول رسمی کوبیدن امیرالمومنین علی ابن ابیطالب شخص معاویه است. امر، از او. خرج، از بیت المال، از مصادرهٔ اموال مردم. اجرا کننده، معاریف نزدیک پیغمبر؛ ام‌المومنین عایشه، ابوهریره، انس ابن مالک و عبدالله ابن عمر. یک چیزهایی علیه علی گفته‌اند، بعد می‌گوید سی میلیون سنّی در ایران است! همه می‌خواهند از این آب گِل‌آلود این مملکت بدبخت ماهی بگیرند. شده مانند آن گنجشک که گفت من را رها کن تا یک چیزی خوب به تو بدهم، رهایش کرد، گنجشک گفت ای بدبخت یک کیلو طلا در بدن من بود. طرف زد بر سرش و گفت آی چرا آزاد کردم. گنجشک گفت آخر احمق من چند کیلو هستم که یک کیلو طلا در وجود من باشد. حالا این ملت «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» شده، شیعه آمده سنّی شده؟ آمار سنّی بالا رفته؟ عجب! ما می‌گوییم معاصرین پیغمبر احمق بودند، الان هم از این چیزها زیاد هستند.

اگر وصیت لازم نیست چرا در فقه یک باب بزرگی به عنوان وصیت و ارث و میراث و وارث آمده است؟ این دین، خودش خودش را محکوم می‌کند، بعثت رسول الله فقط باعث شد که آبروی ته ماندهٔ الله پیش مردم، پیش تاریخ برود.

——————————————–

درس هفتم:

قبلاً گفت ولیّ «وَارِثُ مَنْ لَا وَارِثَ لَهُ» است.

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا: اَنَّ مَوْلًى لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم مَاتَ، وَ تَرَكَ شَيْئاً وَ لَمْ يَدَعْ وَلَداً، وَ لَا حَمِيماً، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اَعْطُوا مِيرَاثَهُ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ قَرْيَتِهِ».

کتاب سنن ابوداود [۲۹۰۲]، کتاب جامع ترمذی [۲۱۰۵].

«عَنْ عَائِشَةَ: اَنَّ مَوْلًى لِلنَّبِيِّ مَاتَ، وَ تَرَكَ شَيْئاً وَ لَمْ يَدَعْ وَلَداً، وَ لَا حَمِيماً، فَقَالَ النَّبِيُّ: اَعْطُوا مِيرَاثَهُ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ قَرْيَتِهِ»، از ام‌ّالمومنین عایشه روایت است که «یک بردهٔ آزاد شدهٔ رسول خدا وفات یافت و مالی را از خود به جا گذاشت اما فرزند یا خویشاوندی نداشت، پس نبی خدا فرمود میراثش را به مردی از اهل روستایش بدهید». ابوداود گفت: این روایت سفیان ثوری از روایت وکیع ابن جراح کاملتر است. که مسدد ابن مُسرهد بصری گفت: یحیی ابن سعید قطان بصری گفت: «رسول خدا فرمود: آیا در اینجا کسی از مردم وطنش وجود دارد که اموالش را به آن بدهید؟ عرض کردند نه، فرمود: پس میراثش را به وی بدهید» یعنی به یکی از همشهریانش. آن‌ وقت فقه چه می‌گوید؟ می‌گوید کسی که از دنیا رفت و فامیل درجه یک و دو و سه نداشت، اموالش را حکومت می‌برد، اموالش مال بیت‌المال است، مال بیت‌الحال است. بعد اینجا می‌گوید که به هموطنش، به همشهریش بدهید.

——————————————–

درس هشتم:

باز هم فتوای بی‌ اساس.

– «عَنْ سَعِيدِ ابْنِ المُسَيِّبِ، اَنَّ عُمَرَ، كَانَ يَقُولُ: الدِّيَةُ عَلَى العَاقِلَةِ وَلَا تَرِثُ المَرْأَةُ مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا شَيْئاً، حَتَّى اَخْبَرَهُ الضَّحَّاكُ ابْنُ سُفْيَانَ الكِلَابِيُّ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَتَبَ اِلَيْهِ اَنْ: وَرِّثْ امْرَأَةَ اَشْيَمَ الضِّبَابِيِّ مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا».

کتاب جامع ترمذی [۲۱۱۰].

عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله ادامه دهندهٔ بعثت نبوی، که اهل سنّت و جماعت می‌گویند: پیغمبر گفت اگر قرار بود بعد از من پیامبری بیاید حتماً عمر ابن خطاب است، بعد ایشان در زمان حکومتش معضلات قضاوت و مشورت را به علی ابن ابیطالب رجوع می‌کرد، در همین کتاب‌های اهل سنّت و جماعت چقدر از زبان عمر از علی تعریف شده است. عمر ابن الخطاب می‌گفت: «دیه در قتل شبه امر بر عصبه (یعنی بستگان پدری قاتل است) و زن از دیه شوهرش چیزی به ارث نمی‌برد تا اینکه ضحاک ابن سفیان کلابی برای او نقل کرد که رسول خدا ریاست قومش را به وی سپرد و به او نوشت همسر اَشیَم ضِبابی را از دیهٔ شوهرش ارث بده». اینجا می‌گوید که یک نفر یک نفر را غیر عمد کشت، باید دیه بدهد. اینجا می‌گوید: دیه بر عهدهٔ فامیل‌های پدری است و زن از دیهٔ شوهرش چیزی به ارث نمی‌برد. آن وقت پایینش معارض است: همسر فلانی را از دیه شوهرش ارث بده، اینجا می‌گوید از دیه شوهرش ارث نمی‌برد، اینجا می‌گوید می‌برد. دینی که امروز بعثتش است، آغازش است، طلوعش است را بچلانی همه‌اش از این حرف‌ها است، اول آخرش را رد می‌کند، آخر اولش را رد می‌کند، و جالب است در این اسناد و مدارکی که برای شما خواندم که در دایرةالمعارف ظهور هست، دیگر اول تا آخر آیه هیچ که ضد هم هستند، حدیث هیچ، می‌آید می‌گوید آخری‌های این دین، اولی‌ها را لعنت می‌کنند. الان آخری‌های این دین است، اولی‌ها را لعنت می‌کنند. لعنت یعنی چه؟ یعنی می‌گویند بابا رها کن خدایی نیست، دینی نیست، پیغمبری نیست، جبرائیلی نیست، وحی‌ای نیست، امامی نیست. و این نتیجه‌اش چه می‌شود؟ «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً».

«عَنْ سَعِيدِ ابْنِ المُسَيِّبِ، اَنَّ عُمَرَ، كَانَ يَقُولُ: الدِّيَةُ عَلَى العَاقِلَةِ وَلَا تَرِثُ المَرْأَةُ مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا شَيْئاً، حَتَّى اَخْبَرَهُ الضَّحَّاكُ ابْنُ سُفْيَانَ الكِلَابِيُّ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ كَتَبَ اِلَيْهِ اَنْ: وَرِّثْ امْرَأَةَ اَشْيَمَ الضِّبَابِيِّ مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا».

یعنی جناب خلیفه دوم رسول الله جلوی پیغمبر از پیش خودش فتوا می‌دهد. این ضعف بعثت را می‌رساند که امروز گرامیداشت آن است، که هر کسی می‌تواند از خودش فتوا بدهد و داخل دین کند. آن نماز تراویح دو رکعت مستحبی در رمضان واجب می‌شود. «مُتعَتَانِ مُحلَلتَان فِي زَمَن رَسُول الله وَ اَنَا اُحرّمُهُما» جناب عمرالفاروق می‌گوید دو تا واجب زمان پیغمبر بود که من آنها را نقض کردم:

– یکی صیغه.

– یکی هم طواف نساء.

آیا دخالت جناب عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله همین سه تاست، همین چهارتاست، همین پنج تاست؟ چقدر سند برای شما جمع کردم که همین جناب عمر الفاروق دخالت می‌کرد و پیغمبر از ترسش در حجاب و در چیزهای دیگر آیه می‌آورد. پیغمبر خیلی مظلوم بود، گناه دارد به او بد و بیراه نگویید، هر چه نفرین و لعن دارید به الله، به وحی، به جبرائیل، همین، نه پیغمبر تقصیر دارد و نه ائمه‌! این کتاب هم که بین خدا و پیغمبر است، در حقیقت خدایی که نیست، الهامات به پیغمبر است. حالا جالب است دقت کن! وقتی که خلیفه دوم رسول الله به خودش اجازه می‌دهد حلال را حرام کند، آیا در جمع‌آوری قرآن دخالت نکرده است؟ یعنی این قرآنی که در دست مسلمان‌ها است، مَااَنزَلَ الله است؟ اگر اینطوری است چرا اعلام کردند هر کس قرآن دارد بیاورد؟ همه را جمع کرد آتش زد، آتش‌سوزی قرآن از همان جا سبقت گرفته، از همان جا نشأت گرفته، اگر امروز کسی قرآن را آتش می‌زند آن روز آتش زدند. یکی نبود بگوید آخر اینها کلمات خدا هست یا نه؟ چرا آتش می‌زنی؟ بینداز در آب روان برود، آن را در چاه دفن کن. اگر در ساخت و ساز این قرآن دست نداشتند چرا وقتی علی ابن ابیطالب آمد قرآن خودش را عرضه کرد نگفتند علی بخوان ببینیم چه چیزی در آن است؟ چه معارضه‌ای با قرآن ما دارد؟ اصلاً نگذاشتند علی حرف بزند، او را هو کردند؛ برو بیرون، قرآن برای ما آوردی؟ ما خودمان قرآن داریم، ما کارخانهٔ قرآن‌سازی داریم، برو! این است که جبرائیل به پیغمبر می‌گوید این کتاب تکیه‌گاه توست، بعد از تو همین کتاب مردم را به کشتن می‌دهد، به بدبختی می‌دهد، به بیچارگی می‌دهد. زنده باد اسناد و مدارکی که جمع کردیم.

——————————————–

درس نهم:

کتابی که این‌ گونه بی‌ ارزش است، چگونه به مسلمین عرضه می‌شود و به آن شکل تعریف می‌گردد؟

– «عَن يَزِيدَ ابنِ شَرِيكٍ التَّيْمِيُّ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ مَا عِنْدَنَا كِتَابٌ نَقْرَؤُهُ اِلَّا كِتَابُ اللهِ، غَيْرَ هَذِهِ الصَّحِيفَةِ. قَالَ فَاَخْرَجَهَا فَاِذَا فِيهَا اَشْيَاءُ مِنَ الجِرَاحَاتِ وَ اَسْنَانِ الاِبِلِ. قَالَ: وَ فِيهَا: الْمَدِينَةُ حَرَمٌ مَا بَيْنَ عَيْرٍ اِلَى ثَوْرٍ، فَمَنْ اَحْدَثَ فِيهَا حَدَثاً، ….».

کتاب صحیح بخاری [۶۷۵۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۳۷].

«عَن يَزِيدَ ابنِ شَرِيكٍ التَّيْمِيُّ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ مَا عِنْدَنَا كِتَابٌ نَقْرَؤُهُ اِلَّا كِتَابُ اللهِ، غَيْرَ هَذِهِ الصَّحِيفَةِ. قَالَ فَاَخْرَجَهَا فَاِذَا فِيهَا اَشْيَاءُ مِنَ الجِرَاحَاتِ وَ اَسْنَانِ الاِبِلِ. قَالَ: وَ فِيهَا: الْمَدِينَةُ حَرَمٌ مَا بَيْنَ عَيْرٍ اِلَى ثَوْرٍ، فَمَنْ اَحْدَثَ فِيهَا حَدَثاً، …» یزید ابن شریک التیمی گفت: «علی ابن ابیطالب گفت: نوشته‌ای (یعنی سفارشی مخصوص از رسول خدا) نزد ما (اهل بیت) نیست». دقت کن، برای کوبیدن علی است، الکی کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ گذاشته در تقویت این کتابی که دستشان است. «جز کتاب خدا و آنچه در این صفحه است». یزید در ادامه گفت: «علی آن را بیرون آورد و در آن چیزهایی از احکام جراحات و دیه‌ها و دندان‌های شتر»، ببین چقدر قشنگ علی را له می‌کند، «تعداد و نوع شتران دیه یا زکات و یا اعم از آنها بود». یزید گفت: «همچنین در آن صفحه از نبی خدا بود که مدینه از میان کوه عَیر تا کوه ثور است» ببین چقدر ترور شخصیت! «آنجا حرم است، پس هر کس در آن بدعت ایجاد کند یا به بدعت‌گذاری پناه دهد بر وی لعنت خدا و‌ همه فرشتگان و مردم خواهد بود و روز قیامت هیچ گونه توبه و‌ فدیه از وی پذیرفته نمی‌شود، هر کس که حق وَلاء خود را به جز آزاد کنندگانش بدهد بر وی لعنت باد، همه فرشتگان و مردمان خواهد بود و روز قیامت توبه و فدیه او پذیرفته نمی‌شود، عفو و پیمان مسلمانان در خصوص افرادی از کفار یکی است و پایین‌ترین‌شان می‌توانند آن را ببندد». دقت کن!

۱- تاریخ، دروغگو را محاکمه می‌کند.

اولاً امیرالمومنین این کتاب را به هیچ کس نشان نداد، وقتی که می‌خواستند آتش بزنند، حکومت گفت که کتابت را بیاور، علی گفت دیگر دست کسی به آن نمی‌رسد. آن وقت این یزید ابن شریک تیمی قرآن علی را دیده! مگر این کیست؟ این کیست؟ سازهٔ ابوهریره، این از کارخانهٔ حدیث‌سازی ابوهریره درآمده است.

۲- اینهایی که می‌گوید در کتاب علی بوده، آیا در قرآن نیست؟ نه؟ که علی برای خودش سوا جمع کرده؟

۳- عدد دندان‌های شتر در این کتاب علی است. یک چنین کتابی که اینقدر سبک و بی‌ ارزش است علی می‌آید جلوی مردم، جلوی انصار و مهاجر می‌گوید که این کتاب من است، آن کتاب شما به درد نمی‌خورد این به درد می‌خورد. خب، لای آن را باز کنند اینها را ببینند نمی‌خندند؟ نه؟

کتاب به این بی‌ ارزشی تهدید می‌کند قرآنی که دست مسلمان‌ها است؟ که خلیفه دوم رسول الله بگوید علی آن را بیاور آتش بزنیم؟ آیا این کتاب، این تعریف علی را ایجاب می‌کند که بگوید هر کس به این کتاب عمل کرد گمراه نمی‌شود؟ این چیزهایی که می‌گویی در کتاب علی است آیا دانستن و ندانستن آن چیز مهمی است فرقی می‌کند به گمراهی منجر می‌شود؟

این بعثت وامصیبت‌هایی است، به جای تبریک باید به بشریت، به حقیقت، به عدالت تسلیت بگویی.‌ امروز روز مرگ ذهن بیدار و عقل فعال و شعور کارآمد است، امروز روز تسلیت است به تمام گرسنگان ایران زمین است. امروز را باید ملت ایران قدم به قدم چراغ بگذارند، روز مبعث پیغمبر است. مبعثی که به مردم خوشبختی داده؛ «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا». دنیا امروز نگاهش به ایران است که بعثت نبوی چه گلی سر مردم زده است.

——————————————–

درس دهم:

آیا زین‌العابدین از ابوهریره حدیث نقل می‌کند؟

– «عَنْ سَعِيدُ ابْنُ مَرْجَانَةَ صَاحِبُ عَلِيِّ ابْنِ حُسَيْنٍ قَالَ: قَالَ لِي اَبُو هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «اَيُّمَا رَجُلٍ اَعْتَقَ امْرَأً مُسْلِماً، اسْتَنْقَذَ اللهُ بِكُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ عُضْوًا مِنْهُ مِنَ النَّارِ» قَالَ سَعِيدُ ابْنُ مَرْجَانَةَ: «فَانْطَلَقْتُ بِهِ اِلَى عَلِيِّ ابْنِ حُسَيْنٍ، فَعَمَدَ عَلِيُّ ابْنُ حُسَيْنٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا اِلَى عَبْدٍ لَهُ قَدْ اَعْطَاهُ بِهِ عَبْدُ اللهِ ابْنُ جَعْفَرٍ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ اَوْ اَلْفَ دِينَارٍ، فَاَعْتَقَهُ».

کتاب صحیح بخاری [۲۵۱۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۵۰۹].

این از آن شنیدنی‌ها است!

«سَعِيدُ ابْنُ مَرْجَانَةَ صَاحِبُ عَلِيِّ ابْنِ حُسَيْنٍ» مصاحب امام زین‌العابدین است، دوستش است رفیقش است، روایت کرد، گفت: «ابوهریره به من گفت، رسول خدا فرمود: هر کس که انسان مسلمانی را از رق بندگی آزاد کند خداوند هر عضو او را در مقابل آزادی هر عضو آن بنده‌اش از آتش می‌رهاند. سعید ابن مرجانه در ادامه گفت: سپس بعد از شنیدن این روایت، من آن را نزد علی ابن حسین، به او گفتم، پس او قصد آزادی آن برده‌اش (مُطرف) را کرد که عمو زادهٔ پدرش عبدالله ابن جعفر بود در مقابل آن ده هزار درهم نقره یا هزار دینار طلا به وی داده بود تا آنان را بفروشد اما نفروخته بود و او را آزاد کرد».

امام سجاد لنگ حدیثی بوده که آقای حدیث‌ساز بزرگ ابوهریره از پدربزرگ این آقا نقل کند و آن وقت این آقا یک فتوا را که نمی‌دانسته اجرا کند. متوجه شدی چه‌ گفتم؟ امام زین‌العابدین یک برده‌اش را می‌خواسته بفروشد یک حدیثی که از ابو هریره می‌شنود او را نمی‌فروشد آزادش می‌کند. وقتی که اهل بیت می‌گویند ابوهریره دروغگو است، احادیثش جعلی است، بعد امام زین‌العابدین می‌آید حدیثی که ابوهریره نقل کرده صحت روی آن می‌گذارد و بعد آن را اجرا می‌کند؟ ببین چطوری مایه گذاشتند از رقبایشان که اهل بیت بودند! یک چنین مذهبی باید ادعا کند که سی میلیون ایرانی سنّی است، این هم مثل قرآنشان است.

«عَنْ سَعِيدُ ابْنُ مَرْجَانَةَ صَاحِبُ عَلِيِّ بْنِ حُسَيْنٍ قَالَ: قَالَ لِي اَبُو هُرَيْرَةَ: قَالَ النَّبِيُّ: «اَيُّمَا رَجُلٍ اَعْتَقَ امْرَأً مُسْلِماً، اسْتَنْقَذَ اللهُ بِكُلِّ عُضْوٍ مِنْهُ عُضْوًا مِنْهُ مِنَ النَّارِ» قَالَ سَعِيدُ ابْنُ مَرْجَانَةَ: «فَانْطَلَقْتُ بِهِ اِلَى عَلِيِّ ابْنِ حُسَيْنٍ، فَعَمَدَ عَلِيُّ ابْنُ حُسَيْنٍ اِلَى عَبْدٍ لَهُ قَدْ اَعْطَاهُ بِهِ عَبْدُ اللهِ ابْنُ جَعْفَرٍ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ اَوْ اَلْفَ دِينَارٍ، فَاَعْتَقَهُ».