برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7198 1404-11-03
۱- بالاخره معلوم شد که شیاطین هم میتوانند وحی بدهند.
۲- هر کس هم باشد همین حالت را خواهد داشت.
۳- فلسفه جهاد را عمیقاً درک کنید!
۴- در اصل، آیا وجود دارد تا به این وسیله برود؟
۵- قطبنمای «فَاَلْهَمَها» قریش است.
۶- این یکی از دستشان در رفته و تازه نامش را هم نبرده!
۷- به زور سرنیزه بیعت کرد.
۸- میگوید وقتی که دین شفا ندارد پس چه دارد؟
۹- این دین، هر چه جلوتر میرود فجایعش در پیروان بیشتر میشود.
درس اول:
بالاخره معلوم شد که شیاطین هم میتوانند وحی بدهند.
- «عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عِيسَی قَالَ: كَتَبَ اِلَيَّ اَبُو اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيُّ اِبْتِدَاءً مِنْهُ: لَعَنَ اللهُ اَلْقَاسِمَ اَلْيَقْطِينِيِّ وَ لَعَنَ اللهُ عَلِيَّ ابْنَ حَسَكَةَ اَلْقُمِّيَّ اِنَّ شَيْطَاناً تَرَاءَی لِلْقَاسِمِ فَيُوحِي اِلَيْهِ زُخْرُفَ اَلْقَوْلِ غُرُوراً».
کتاب رجال کشی جلد ۲۵ صفحه ۳۱۶، کتاب معجم رجال الحدیث حدیث ۱۲ صفحه ۴۳۴، کتاب قاموس الرجال جلد ۷ صفحه ۴۰۲، کتاب نهج الدعاء جلد ۲ صفحه ۴۹۲ حدیث ۱۶۰۱ است.
«عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عِيسَی قَالَ: كَتَبَ اِلَيَّ اَبُو اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيُّ اِبْتِدَاءً مِنْهُ: لَعَنَ اللهُ اَلْقَاسِمَ اَلْيَقْطِينِيِّ وَ لَعَنَ اللهُ عَلِيَّ ابْنَ حَسَكَةَ اَلْقُمِّيَّ اِنَّ شَيْطَاناً تَرَاءَی لِلْقَاسِمِ فَيُوحِي اِلَيْهِ زُخْرُفَ»، محمد ابن عیسی گفت: «امام حسن عسکری بدون اینکه من به ایشان چیزی نوشته باشم برایم نامهای نوشت». محمد ابن عیسی از حواریون امام حسن عسکری است. «نوشت خدا لعنت کند قاسم یقطینی را»، این هم اول از حواریون بوده بعد عقبگرد کرده در آزمونهای مربوط به انتظار. «علی ابن حسکه قمی را»، این هم حواری بود بعد در آزمون شد خوارج. هر دو از غلوّ کنندگان زمان امام حسن عسکری بودند. غلوّ کننده یعنی ائمه را زیاد بالا بردند، این هم یک چالشی است! چه کسی به شیعیان یاد داده که مقامات اهل بیت را بالا ببرند؟ بله؟ خود امیرالمومنین. وقتی که میگوید:«اَنَا حَيٌّ لَا يَمُوتُ»، «اَنَا الرّازِقَ»، «اَنَا الخَالِقٌ»، «اَنَا الصّانِع»، «اَنَا الفَاطِرُ»، «اَنَا اَلْحَاكِمُ»، «اَنَا الآمر»، نمیخواهی غلو بکنند؟ همه اینها نشانههای کیست؟ آیا غیر از خدا؟ مگر اینکه بگوییم امیرالمومنین خداست کمااینکه یک عدهای، یک تیراژ اندکی از شیعیان قائل هستند که میگویند علی خداست.
«به درستی که شیطانی بر قاسم ظاهر و مجسم میشود». دقت کن؛ «و به او حرفهای مزخرف و فریبنده را وحی میکند». آیا متشرع میتواند دفاع کند؟ شیطان وحی میکند، جبرائیل وحی میکند، مشورت با اطرافیان وحی میکند. چرا پیغمبر مشورت میکند؟ بله؟ چون میبیند جبرائیل در کار نیست، کار هم گره خورده باید با این و آن مشورت کند. دو تا آیه هم در قرآن آورده که مشورت را تأیید میکند: «وَ أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ ﴿۳۸ شوری﴾»، «وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ﴿۱۵۹ آل عمران﴾»،تا جایی که مشورت شورش را درآورده. همه اینها اسناد و مدارکش در دایرةالمعارف ظهور موجود است. در یکی از جنگها در منطقه کرانه اروپا لشکر اسلام هست، پیامبر که دستش به جبرائیل نمیرسد، جبرائیل هم دستش به خدا نمیرسد، خدا هم دستش به واقعیت نمیرسد، به عمرالفاروق خلیفه دومش میگوید چه کار کنیم؟ حمله کنیم؟ بمانیم؟ اینها تاریخ است، نمیشود اینها را لگدمال کرد. مگر اینکه انسان بگوید من همان ابله هستم، که سند داریم اکثریت بهشتیان ابله هستند، کم عقل هستند، مگر این! عقل را ببوسیم کنار بگذاریم، اکثریت قاطع در قاطع در قاطع مسلمین همین کار را کردند، عقل را کنار گذاشتند، بعد خود دین فرمان به عقلانیت میدهد. ببین معارضات است، خیلی قشنگ است. بعد عمرالفاروق خلیفه دومش میگوید تو پیغمبر هستی از من میپرسی که حمله کنیم یا نکنیم؟ این برای پیغمبر خیلی بد است! عه عه عه! ببین اینها را سانسور نکردند، کار خدای واقعی است، میخواهد اعلام کند که این دین مال کره زمین است.
– زمینی هستی؟ این دین است.
– روحت بلند است و هستی را نگاه میکنی، یک گرداننده دارد که منتظر در خط انتظار برای شناخت او دارد پیش میرود.
دیدی چند تا منبع برایت خواندم؟ همه هم مال شیعیان است، آنهایی که میگویند مخالف هستند میخواهند به عقلشان تغوط کنند، من بعضی چیزها را میخواهم در لفافه بگویم، بعد از من بعداً میپرسند این چیست؟ تغوّط یعنی شاشیده. میآیند میگویند این چه شیعهای است، همهاش اسنادش از اهل سنّت است، دیگر یادش میرود قرآن مال اهل سنّت است، پس در خانهٔ توی شیعه چه کار میکند؟ مستنداً از اهل بیت!
و جالب اینجاست: «فَيُوحِي اِلَيْهِ زُخْرُفَ اَلْقَوْلِ» یعنی شیطان چنان مستند برایش جلوه میکند در راه انحرافی، یعنی بزرگ کردن ائمه، بالا بردن از حد خاکی آنها که یارو میپذیرد، اسناد و مدارک است دیگر!
———————
درس دوم:
هر کس هم باشد همین حالت را خواهد داشت.
- «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللهِ اِذَا سُئِلَ عَنِ اَلشَّیْءِ لَا یَعْرِفُهُ شَقَّ عَلَیْهِ حَتَّى یُرَى ذَلِکَ فِی وَجْهِهِ!».
کتاب کافی جلد ۸ صفحه ۳۶۴، کتاب بحارالانوار جلد ۱۸ صفحه ۳۱۰، کتاب تفسیر برهان جلد ۳ صفحه ۶۷، کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۲ صفحه ۳۳۲ است.
اینجا یک حاشیه بروم. بعضیهایی که من را برای خودم قبول دارند و نه راهم، از قدیم قبول داشتند، اعتماد داشتند، از یک چیزی از من خوششان آمده، نمیدانند ما این مسیر را داریم، بعد به آنها داده میشود یک دفعه میبُرند، من تصریح میکنم تأکید میکنم تشدید میکنم که همه حرفهای ما مستنداً از شیعه و سنّی است که آنهایی که تازه آمدهاند و برایشان جدید است، میگویند عه بروجردی این حرفها را میزند؟! اینکه سی و پنج سال مدافع دین اسلام بود، به خاطر این دین به زندان رفت، بله تعجب میکنند. این هم برای آنها! چون اخیراً دیدم بعضیها بعد از سالها که به من ارادت داشتند نمیدانستند یک چنین تفکراتی هست، یک دفعه وارد شدند بعد جا خوردند.
از امام صادق روایت شده: «پیامبر اینطور بود که اگر چیزی را نمیدانست (توجه کن) از او میپرسیدند بر او سخت و ناگوار بود تا آنجا که از چهره او دانسته میشود و در او دگرگونی پدید میآید». آقای متشرع، من فقط روی سخنم با متشرع و متدین است، و الا علاقهمند به پیامبر هستم، جدّ من است، ائمه را دوست دارم، معلمین ما هستند، آنچه که باید محاکمه بشود تفکر است که الان در متشرعه و متدین ظاهر شده است. دقت کنید از پیغمبر سوال میکنند، نمیداند! فرق تو که نمیدانی با پیغمبر که عالِم به ماورا است، «بِمَا کانَ وَ مَا یَکُون وَ مَا هُوَ کائِنٌ» یعنی پیغمبر دیروز را که نبوده تا اول خلقت میداند، امروز همه پردهها کنار رفته میداند، فردا هم هر چه باشد میبیند! آیا این برای پیغمبر غلوّ نیست؟ ببین یک دفعه پایش را میگیرد! چه کسی پایش را میگیرد؟ واقعیت دین. واقعیت دین کجاست؟ نزد امام مهدی. خیلی زیباست! من از این مستندات لذت میبرم، آن کسی هم که لذت میبرد با من همراه است. میدانم خطرناک هم هست، عیسی مسیح همین حرفها را میزد که بر دار شد، اینها را میدانم، ولی چه کنم؟
– یکی دیگر، علاقهاش را به دل من انداخته.
– یکی دیگر، منابع رامیآورد.
– یکی دیگر، فهم در اسناد و مدارک را میدهد.
من اینجا هیچ کاره هستم، برعکس آنهایی که برای اهل بیت غلوّ میکنند و میگویند همه کاره هستند، من هیچ کاره هستم، «معلم، محقق، کاشف»، همین، یک مثلث است! از پیغمبر میپرسند، نمیداند! این آقای جبرائیل (یعنی دحیة ابن خلیفه کلبی) کجاست؟ چرا غیبش میزند؟ چرا آبروی پیغمبر را میبرد؟ پیغمبر وقتی جواب ندارد بدهد و از خجالت قرمز میشود عرق میکند، چه کسی باید این پیغمبر را از این درّههای ابهامات نجات بدهد؟ جبرائیل پس چه کاره است؟ دروغ است یا راست است؟ اینجا معلوم میشود که دروغ است یا راست است! خاتم الانبیاء نامش در عرش بر ستون کرسی نوشته شده! بعد یک بشر بی سواد یک سوال میکند و پیغمبر ناراحت میشود. چرا ناراحت میشود؟ یکی از این دوتاست:
۱- یا اینکه جبرائیل رهایش کرده رفته، ناراحت میشود از دست جبرائیل که کجا غیبت زد، هر وقت لازم دارم نیستی؟ من را کشتند در اتاق جنگ نبودی از من دفاع کنی، نبودی سم را تبدیل کنی به سرکه به شیر. مگر نمیگویید که همه چیز ممکن است؟ میخواهد وصیتنامه بنویسد، اسرار دین را میخواهد بنویسد، کجا رفتی؟ الان مشخص شد خیلی وقتها جبرائیل غیبش میزند. چرا؟ چون جبرائیلی وجود ندارد.
۲- و یکی هم اینکه مردم چرا میپرسند؟ مردم نپرسند؟ قرآن دارد میگوید بپرسید. «فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (۴۳ نحل)» از دانایان بپرسید در رابطه آنچه که نادان هستید! «طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَی كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ» این انشاء دینی نیست؟ طلب علم واجب است بر مردم مسلمان و زنان. سوال کرده، حتماً برای ضروریتهای اعتقاداتش بوده که سوال کرده!
«عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللهِ اِذَا سُئِلَ عَنِ اَلشَّیْءِ لَا یَعْرِفُهُ شَقَّ عَلَیْهِ»، برایش سنگین بود، «حَتَّى یُرَى ذَلِکَ فِی وَجْهِهِ!»، خشم و غضب!
—————
درس سوم:
فلسفه جهاد را عمیقاً درک کنید!
– «قُلتُ لاَبی عبدالله فَهَذِهِ نَزَلَتْ فِي اَلْمُهَاجِرِينَ بِظُلْمِ مُشْرِكِي اَهْلِ مَكَّةَ لَهُمْ فَمَا بَالُهُمْ فِي قِتَالِهِمْ كِسْرَی وَ قَيْصَرَ وَ مَنْ دُونَهُمْ مِنْ مُشْرِكِي قَبَائِلِ اَلْعَرَبِ؟
فَقَالَ … اَلْمُهَاجِرِينَ ظُلِمُوا مِنْ جِهَتَيْنِ ظَلَمَهُمْ اَهْلُ مَكَّةَ بِاِخْرَاجِهِمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ اَمْوَالِهِمْ فَقَاتَلُوهُمْ بِاِذْنِ اللهِ لَهُمْ فِي ذَلِكَ وَ ظَلَمَهُمْ كِسْرَی وَ قَيْصَرُ وَ مَنْ كَانَ دُونَهُمْ مِنْ قَبَائِلِ اَلْعَرَبِ وَ اَلْعَجَمِ بِمَا كَانَ فِي اَيْدِيهِمْ مِمَّا كَانَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ فَقَدْ قَاتَلُوهُمْ بِاِذْنِ اللهِ لَهُمْ فِي ذَلِكَ وَ بِحُجَّةِ هَذِهِ اَلْآيَةِ يُقَاتِلُ مُؤْمِنُون كُلِّ زَمَانٍ».
– «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ﴿۳۹حج﴾».
کتاب کافی جلد ۵ صفحه ۱۳، کتاب تهذیب الاحکام جلد ۶ صفحه ۱۲۷، کتاب وسائل الشیعه جلد ۱۵ صفحه ۳۴، کتاب تفسیر برهان جلد ۲ صفحه ۸۵۱ است.
اینجا من یک حاشیه بروم، من از متشرع میپرسم تو که در طول این هزار و خردهای سال منبع دینیات محراب و منبر است، آیا از آنها دلیل خواستی؟ از این نگهبانان دین دلیل خواستی که چرا این واجب است؟ چرا این حرام است؟ ما با دلیل حرف میزنیم. او چه میگوید؟ میگوید: آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته! یا حرف قرآن را میزند: «اِخْسَأ» خفه شو، «وَ لَا تَتَکَلَّم» زبانت را ببند. دین یعنی اجبار، با شمشیر روز اول ظهور کرد و الان هم زیر سوال ببری مرتد هستی، اعدام! بیا این دینی است که امام مهدی میخواهد بیاید درب داغونش کند، شاید هم ما این حرکت را که آغاز کردیم، در ظهور امام دوازدهم تعجیل بشود، چون پیامبر گفت که وقتی فرزندم مهدی میآید که عقل مردم کامل شده باشد. اسناد و مدارک را که دارید. خوب دقت کن، ببین چه میگویم، خیلی واضح حرف میزنم!
عقل مردم الان کامل شده، با دلایل عقلانی سوال میکند پیروی میکند. الان راه ما عقلانی است یا نه یا راه محراب و منبر درست است؟ در طول هزار و خردهای سال که حرفهای تکراری میزنند، پول هم میگیرند، قصه میگویند، اینها خطوط قرمزشان است، اینها رانمیگویند، کسی هم سوال کند میگویند این حرف را نزن، تو چه میدانی، ساکت باش، وحی است کلام خداست!
در آیه سی و نه سوره حج آمده: به کسانی که مورد جنگ و کشتار قرار گرفتهاند اذن داده شد که به جنگ بروند، زیرا که مورد ستم قرار گرفتند و خداوند حتماً بر یاری آنها تواناست، آیهاش این است: «اُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ ﴿۳۹ حج﴾». راوی میگوید به امام صادق گفتم: این آیه در مورد مهاجران نازل شده به جهت ستم مشرکان مکه نسبت به ایشان. داشته باش! حالا پس چرا آنها به جنگ و کشتار کسرای ایران و قیصر روم و دیگر مشرکان قبیلههای عرب پرداختند؟ مچگیری است! خوشت میآید؟ یک عاقل پیدا بشود یک انقلت میگوید، میرود در تاریخ. حالا جواب امام صادق را نگاه کن! آیا عقلت میپذیرد؟ امام صادق تقصیر ندارد، امام صادق کلاهبردار نیست، امام صادق همینطور که از اسمش پیداست صادق مصدّق است. خب پس چرا به انحراف جواب میدهد؟ به خاطر دو چیز؛ تقیه و کَلِّم النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُوْلِهِم. به خاطر اینکه نُه دهُم دین تعطیل است، نُه دهُم عقل طرفداران دین تعطیل است. پس چرا میگوید که اکثریت قاطع اهل بهشت خل و چلها هستند؟ پس این سندها را چه کارش کنیم؟ این سندها از غرب آمده یا از شرق آمده؟ از همین دین آمده. حالا امام صادق جواب داده، امام صادق گفت مهاجران از دو جهت مورد ستم قرار گرفتند:
۱- اهالی مکه به آنها ستم کردند به خاطر آنها و به خاطر اینکه آنها را از سرزمین و اموالشان بیرون راندند، پس مهاجرین بر اساس اذنی که خدا داده (در این آیهای که خواندیم) جهت این کار برای آنها صادر نموده حکم داده که بروید به جنگ، با آنها به جنگ و کشتار پرداختند.
۲- حالا این دومی آن بامزه است، کسری و قیصر یعنی پادشاه ایران و امپراتور روم و دیگر مشرکان عرب و عجم نیز (خیلی حواست را جمع کن، یک دستاندازی دارد برای اعتقادات!) به مهاجران ستم کردند. چه ستمی کرده؟ شاه ایران لشکر کشیده رفته با اعراب بجنگد؟ چون بر آنچه که در دست آنها بود (خیلی دقت کن، شده به مو تحقیق) جنگ و کشتار کردند بر اساس اذن الهی که در این کار برای آنها بود. فهمیدی چه شد؟ با دیگران میجنگند به خاطر اینکه آنچه که در دست اینها است مال ماست باید برویم آن را بگیریم. دین یعنی مصادرهچی، زورگو،آدمکش، کشورگشا. خیلی حرف بزرگی است! منتهای مراتب به دیگری که زیر چتر محراب و منبر است وقتی میگویی، قبول نمیکند، این را فوراً برایش بگو؛ «نرود میخ آهنین در سنگ». این را پدر ما زیاد میخواند:
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
«و به دلیل و حجت همین آیه، مومنان در هر زمانی به کشتار میپردازند». اذن کلی دارند، بروید اهالی زمین را غارت کنید. به چه دلیل؟ مال، مال خداست، «اَلْمَال مَالَ اللهُ»، شما وصی خدا هستید، خلیفه خدا هستید، جانشین خدا هستید، بروید بخورید، بکشید، بزنید و زنهای خوشگل هم بگیرید. این شد خلاصه این دین!
متن را گوش بده: «قُلتُ لاَبی عبدالله فَهَذِهِ نَزَلَتْ فِي اَلْمُهَاجِرِينَ بِظُلْمِ مُشْرِكِي اَهْلِ مَكَّةَ لَهُمْ فَمَا بَالُهُمْ فِي قِتَالِهِمْ كِسْرَی وَ قَيْصَرَ وَ مَنْ دُونَهُمْ مِنْ مُشْرِكِي قَبَائِلِ اَلْعَرَبِ؟ فَقَالَ … اَلْمُهَاجِرِينَ ظُلِمُوا مِنْ جِهَتَيْنِ ظَلَمَهُمْ اَهْلُ مَكَّةَ بِاِخْرَاجِهِمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ اَمْوَالِهِمْ فَقَاتَلُوهُمْ بِاِذْنِ اللهِ لَهُمْ فِي ذَلِكَ وَ ظَلَمَهُمْ كِسْرَی وَ قَيْصَرُ وَ مَنْ كَانَ دُونَهُمْ مِنْ قَبَائِلِ اَلْعَرَبِ وَ اَلْعَجَمِ بِمَا كَانَ فِي اَيْدِيهِمْ مِمَّا كَانَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ». سلب مالکیت اهل زمین، این هم دستورالعمل؛ «فَقَدْ قَاتَلُوهُمْ بِاِذْنِ اللهِ لَهُمْ فِي ذَلِكَ وَ بِحُجَّةِ هَذِهِ اَلْآيَةِ يُقَاتِلُ مُؤْمِنُون كُلِّ زَمَانٍ». حالا جالب است، یک سند درآوردم در راه است، میخوانم، نوبتش نرسیده، میگوید هر کس از خانهاش دفاع میکند شهید است. خیلی جالب است، معارض را ببین شاخ درمیآوری! نگفته مسلمانها، نه، همه را گفته از دم، هر کس از اموالش دفاع میکند کشته میشود شهید است، هر کس از خودش دفاع میکند کشته میشود شهید است. حالا آن را بغل این بگذار، چه شد؟ دینی به نام شلم شوربا، یک ذرّه فقط مخ میخواهد، مغز میخواهد، عقل میخواهد تا بفهمد، اگر هم نه، برو چشمت را ببند، گوشات را هم بگیر برو هر چه میگویند! زنده باد قرآن، چه گفت؟«لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾»، قلبش تپش دارد، نبض دارد، ولی مرده است، قلب که نیست. «وَ لَهُمْ اَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا» چشمدارد نمیبیند، بیا این همه سند را نمیبیند، کور است. «وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا» گوش دارد نمیفهمد. به به، پدر ما اینقدر از این آیه خوشش میآمد: «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ» اینها حیوان هستند. سگ در خانه نگه میداری، گربه در خانه نگه میداری، اینها همان هستند. «بَلْ هُمْ اَضَلُّ» این قرآن است، بلکه از حیوان بدتر هستند. زنده باد سگ، زنده باد گربه، ولی مرگ بر احمق! عیسی مسیح چه گفت؟ گفت: من مرده زنده کردم اما احمق را نتوانستم نجات بدهم. احمق چه کسانی بودند؟ طرفداران دین یهود که عیسی مسیح روح الله برای مبارزه با آنها قیام کرد. حالا امام مهدی هم هدفش همین است؛ نابود کردن طرفداران این دین، «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ» کتاب جدید میآورد، این قرآن را بینداز دور. دین جدید میآورد «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ» این را بیندازش دور، «یأْت بِسُنَّةٍ جَدیدة» راه جدید. راه جدید چیست؟ مسلمانکشی، شیعه کشی. البته این جدید نیست، جدش امیرالمومنین این کار را کرد، سه تا جنگ با مسلمین، با حواریون پیغمبر با قاریان قرآن.
—————-
درس چهارم:
در اصل، آیا وجود دارد تا به این وسیله برود؟
– «قَالَ الصَّادقُ اِذَا تَغَوَّلَتْ لَكُمُ اَلْغُولُ فَأَذِّنُوا».
کتاب من لایحضره الفقیه جلد ۱ صفحه ٢٩٨، کتاب مکارم الاخلاق جلد ۱ صفحه ۲۵۹، کتاب بحارالانوار جلد ۷٣ صفحه ۲۵۳، از امام صادق است.
درود بر امام صادق.
«قَالَ الصَّادقُ اِذَا تَغَوَّلَتْ لَكُمُ اَلْغُولُ فَأَذِّنُوا»، «هر گاه غول»، آیا غول وجود دارد یا افسانه است؟ وقتی میخواهند کسی را بترسانند میگویند غول آمد. «هر گاه غول» در پرانتز، برای فهم بهتر حدیث نوشته؛ «غول ببابانی، دیو و جن که در صحرا است و جانوری به هیأت انسان ولی سخت مهیب و صاحب دندانهای بلند». اینها در کارتون یا در فیلمهای تخیلی میآید. «هر گاه غول در نظرتان آمد اذان بگویید». جزء اسلحلههای مدرن قرن بیست و یکم بنویسید هرگاه غول دیدید اذان بگویید تا او برود. اصلاً غول وجود دارد؟ بعد اذان میتواند؟ چرا غولهای دور پیغمبر را این اذان نابود نکرد تا اینها پیغمبر را کشتند؟ قبلاً میگفتند جن را دیدی بگو بسم الله، فرار میکند. اینقدر در عریضهها هست که میگویند ما در خواب یا بیداری میبینیم، میگوییم «بسم الله». خیلی جالب است، میگوید: جن به من نگاه میکند و میگوید که تا آخر قرآن را هم بخوانی من نمیروم. میدانی چرا؟ چون آنچه که شنیدی الکی است، آنچه که میبینی واقعی است.
——————-
درس پنجم:
قطبنمای «فَاَلْهَمَها» قریش است.
– «عَنْ جَابِرَ ابْنَ عَبْدِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «النَّاسُ تَبَعٌ لِقُرَيْشٍ فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ».
کتاب صحیح مسلم [۱۸۱۹] است.
از جابر ابن عبدالله انصاری صحابی واقعی پیامبر و امیرالمومنین است. گفت: «رسول خدا فرمود مردم در نیکی و بدی تابع قریش هستند». دقت کن! «النَّاسُ»، نه «الاَعرَاب»، نه «المُومنُون»، نه «المُسْلمُون». مردم الگویشان قریش است. قریش یعنی بزرگان مکه، فامیلهای پیغمبر؟ امروز مردم چه میشناسند که قریش کیست! پس چه؟ قریش یعنی اسلام. حواست را جمع کن، میخواهم تو را به اتاق تشریح ببرم! رسول خدا فرمود: «مردم در نیکی و بدی تابع قریش هستند». قریش هم اسلام است، مردم قریش را نمیشناسند. پس معلوم شد که اسلام بدی هم دارد. حالت جا میآید از محاجه؟ گاهی وقتها صد تا سند را رد میکنم تا یک دانه خبر را پیدا کنم، اینها را قایم کردند که دست هر کسی نیفتد. آیا اسلام بدی دارد؟ نه آقا اختیار داری. بدی ندارد؟ تکراری است ولی میگویم؛ غدیر خم را چه کسی نابود کرد؟ طرفداران اسلام، خلفای اسلام و نزدیکان پیغمبر. پیامبر را چه کسی کشت؟ حواریونش. چه کسی مانع وصیتنامه نوشتنش شده بود؟ حواریونش. علی مرتضی در سه جنگ با چه کسانی جنگید؟ با مسلمین. کدام مسلمین؟ مسلمین بد. آیا مسلمین بد میشود؟ کسی که «لَا اِلَه اِلَّا الله» میگوید، «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ و اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» بگوید، پیغمبر میگوید این را بگو «تُفْلِحُوا»، «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا» رستگار میشوی، پاکیزه میشوی. آیا اسلام بدی دارد؟ بله. بدی اسلام در خانه فاطمه زهرا نمایان میشود، خلیفه اسلام در جمع مسلمین به خانه فاطمه زهرا جگر گوشه پیغمبر حمله میکند. به چه دلیل؟ گناه فاطمه زهرا چیست؟ گناه علی ابن ابیطالب چیست؟ باید بیعت کنی. علی با ابوبکر صدیق خلیفه رسول الله بیعت کند؟! خب مگر چیست، بیعت بکند! بعد یکی از علمای اهل سنّت که وجدانش محکمهاش است نه تعصب، نهجالبلاغه را جمع و جور میکند و در اول کتاب مینویسد «الحَمْدُلله الَّذي فَضَّلَ المَفْضُول عَلي الفَاضِل»یک دنیا معنا دارد، «سپاس میگویم خدایی را که دانشمند را خانهنشین کرد، بیسوادرا بالا برد»!سنّی است ولی تعصب ندارد. مثل آن دانشمند لبنانی که پنجاه سال قبل در مناقب امیرالمومنین کتاب نوشت، اسم کتابش هم این است: «قُتِل عَلِیّ فِی مِحْرَابِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِه؛ علی کشته شد در محراب عبادت به خاطر اینکه شدیداً پای عدالت ایستاده بود»، طوری که پیغمبر نایستاده بود. دیگر این شما و این هم اسناد و مدارک. پیغمبر در تقسیم اموال که از کشورهای دیگر از شهرهای دیگر دزدیده بودند، سرقت کرده بودند، مصادره کرده بودند، داشت تقسیم میکرد که این مال او، آن مال او، یک نفر داشت تماشا میکرد. چه کسی؟ یکی از حواریونش. دید پیغمبر بالسّویه تقسیم نمیکند، یک عالمه داد و گفت اینها را برای فامیلهایم در مکه برای قریش ببرید. گفت یا رسول الله؟ بله. گفت به عدالت عمل کن! به پیغمبر برخورد گفت من عادل نیستم؟ من عدالت را آوردم، من عدالت را به تو یاد دادم. عدالتی که پیغمبر آورده همین است که به عمرالفاروق خلیفه دومش به زور میخواهد پول بدهد. برای چه؟ آیا این باج نیست؟ از عمر نمیترسد؟ چقدر سند داریم؟ یک سند داریم که عمرالفاروق به دخترش حفصه که با پیغمبر دعوا و جنگ و جدال داشت گفت پیغمبر به خاطر من تو را طلاق نداده است (7197). بله؟ چه میگویی؟ پیغمبر بر اساس عشق و شهوت رفت زن گرفت یا بر اساس اینها؟ مجبور بود اینها را داشته باشد!
شر اسلام کدام است؟ قتل ابی عبدالله. تولد امام حسین است. مگر مسلمان نبودند امام حسین را کشتند؟ مگر شیعه نبودند؟ اهالی کوفه شیعه نبودند؟! یزید، عبیدالله ابن زیاد، عمر سعد، شمر، این چهار نفر به اهل بیت داغدار عزادار چوب خوردهٔ خیمه آتش گرفتهٔ لباس از تن درآورده چه میگوید؟ میگوید خدا را شکر که شما را کشت. چه کسی کشت؟ خدا. آیا بیخود میگوید؟ غلط کرده؟ چقدر دلیل ما میدانیم و آنهایی که تازه وارد شدند، و شاید هم با شک و تردید دارند ما را همراهی میکنند! «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ ﴿۲۶ آل عمران﴾» حکومت را او میدهد، حکومت خونریزی میکند، حکومت باید نابود بشود بد است یا خدا؟ اصل را رها کردی فرع را گرفتی؟ چه کسی حکومت را از امیرالمومنین گرفت؟ آخر چقدر سند داریم و چقدر تکرار کنم؟ عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله چه گفت؟
من از بزرگان اهل سنّت خوشم میآید به خاطر این که حقایق را دارند به ما نشان میدهند. عمرالفاروق به عبدالله ابن عباس چه گفت؟ گفت پسر عمویت علیاز ما ناراحت است که حقش را گرفتیم، به او بگو که خدا به ما داد. خیلی حرف است! گفت: پیغمبر زورش را زد علی برود در غدیر خم جانشین، وصی، وکیل و همه چیز بشود ولی خدا نخواست. چه کسی برنده شد؟ خدا. «هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ»، «وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ».
خب، اسلام بد ندارد؟ امیرالمومنین در صفین با چه کسی جنگید؟ شامیان چه کسانی بودند؟ مسلمان بودند، اهل قبله بودند، طرفدار پیغمبر بودند، مومن به قرآن بودند. در صفین، دیگر چه کسی علی را نابود کرد؟ قرآن. قرآن رفت بالای نیزه و احمقهایی که دور علی بودند را ریزش داد. گفتند ای علی، تا الان با معاویه میجنگیدیم، معاویه خبیث است، لعین است، همه چیز، از الان به بعد با قرآن میجنگیم. عجب! خدا میداند علی در آن موقع چه میکشید، دل آدم برای این علی میسوزد. باز هم افشاگری کرد، علی گفت: ای مردم این که روی نیزه رفته کاغذ پاره است، قرآن من هستم. به به به! حالا متشرع باز هم این کتاب در خانهاش است؟ بله؟ آن را میبوسد و حرفهایش را قبول میکند؟ آیا اسلام بد ندارد؟ امام حسین را چه کسی کشت؟ اینها ریزهکاریها است که من درآوردم. معلوم شد چه کسی کشت. امام حسن را چه کسی کشت و او را مجبور به صلح تحمیلی کرد؟ بعد از اینکه امام حسن مجتبی با معاویه آشتی کرد، به قول شیعیان کوفه لباس ذلت تن خودش کرد و از حقش گذشت، دعوتش کردند رفت دمشق پایتخت معاویه، معاویه حاکم، امام حسن مجتبی محکوم، تمام بزرگان اطرافیان معاویه نشسته بودند، همه آنها با امام حسن مجتبی محاجه کردند دال بر اینکه حق با ما بوده نه با شما! اینها را برای شما خواندهام.
آنجا به علی حمله میکنند؛ حکومت حقش نبوده، زور زیادی زده، ابوبکر را کشته، عثمان را کشته، عمر را کشته، بعد برو جلو، گفتند بزرگان ما را کشته. دقت کن! بزرگان اینها کجا؟ در مکه. بزرگان اینها چه بودند؟ ضد اسلام. امیرالمومنین چرا اینها را کشت؟ به امر پیغمبر و به دستور خدا، دشمنان خدا را میکشت. این وقتی که علی را در جهاد محکوم میکند یعنی پیغمبر را محکوم میکند چون پیغمبر علی را جلو داد، پس علت العلل مخالفت بزرگان اهل سنّت و جماعت، خود پیغمبر بود. «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی» را هم اهل سنّت نوشته و هم شیعه نوشته. اخیراً یک چیزی برای شما خواندم که پیغمبر گفت میبینم به زودی من میمیرم و شما«انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ اَعْقَابِكُمْ ﴿۱۴۴ آل عمران﴾» میروید به دنیای گذشته خودتان. از همه مهمتر، آیا اسلام شر ندارد؟ نه؟ پس امام مهدی میخواهد چه کار کند؟ «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ» دین جدید میآورد، برای اینکه این اسلام شر است، این قرآن شر است، با این اسناد و مدارک دینی! مدام میخواهم چیزهایی بگویم که برایم تکراری است ولی چه کنم، سند را باید مدام اظهار کرد، اعلام کرد، کسی که تکذیب آفتاب میکند نباید مدام و مرتب اسم آفتاب را بیاوری؟ آفتاب آمد دلیل آفتاب! دین، شر است، قرآن، شر است. جبرائیل به پیغمبر چه گفت؟ اینها دیگر برای تو که شاگرد درجه یک الهیات نوری هستی باید حفظ بشوند از بس که من تکرار کردم. گفت: یا رسول الله دل خوش نکن پیش رفتی و همه کشورها را گرفتی، به زودی امت تو دچار فتنه میشوند و از تو برمیگردند. پیغمبر گفت پس این قرآن چیست؟ «اِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِي» من از پیش شما میروم و دو چیز را برای شما میگذارم؛ کتاب خدا و اهل بیت من. حالا اهل سنّت میگویند «كِتَابَ اللهِ وَ سُنَّتی»، که ما الان داریم از همین سنّتی که اهل سنّت و جماعت کتابش کردند به نام کتابُ السُّنة، داریم بحث میکنیم. پیغمبر گفت مگر قرآن نیست؟ جبرائیل گفت خود قرآن فتنهگر است (4004)! اینها را داشته باش! حالا پیغمبر چه گفت؟ «النَّاسُ تَبَعٌ لِقُرَيْشٍ فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ».
—————-
درس ششم:
این یکی از دستشان در رفته و تازه نامش را هم نبرده!
– «عَنْ اَبِي بَكْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: لَقَدْ نَفَعَنِي اللهُ بِكَلِمَةٍ سَمِعْتُهَا مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَيَّامَ الجَمَلِ، بَعْدَ مَا كِدْتُ اَنْ اَلْحَقَ بِاَصْحَابِ الجَمَلِ فَاُقَاتِلَ مَعَهُمْ، قَالَ: لَمَّا بَلَغَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَّ اَهْلَ فَارِسَ، قَدْ مَلَّكُوا عَلَيْهِمْ بِنْتَ كِسْرَى، قَالَ: لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمُ امْرَاَةً».
کتاب صحیح بخاری [۴۴۲۵] است.
از ابوبکره (جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) روایت است که گفت: «در هنگام جنگ جمل»، یکی از سه جنگی که امیرالمؤمنین کرد، مقابلش ناموس پیغمبر عایشه امالمومنین بود، دست چپ و راستش دوتا حواری بزرگ پیغمبر، طلحه و زبیر بودند. «پس از آن که نزدیک بود به اصحاب جمل ملحق شوم و در کنارشان بجنگم با فرمودهای که از رسول خدا شنیده بودم خداوند مرا بهرهمند ساخت». ابوبکره در ادامه گفت: «وقتی به رسول خدا خبر رسید که مردم فارس دختر کسری را به پادشاهی خود تعیین کردند، فرمود قومی که زمامدارشان زن باشد رستگار نمیشوند». جنگ جمل به سرپرستی چه کسی بود؟ امّالمومنین عایشه.
این از دستشان دررفته! حالا اگر امّالمومنین عایشه در جنگ جمل پیروز میشد و علی را میکشت، یارانش را نابود میکرد، به یقین خود امّالمومنین عایشه میشد ملکهٔ اسلام. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه این همه در کتب اهل سنّت و جماعت از عایشه تعریف شده، چه تعریفهای سنگینی! وحی؛ جبراییل میرود زیر لحاف امّالمومنین عایشه! اینها که میگویم، همه آنها سندهایش هم مال اهل سنّت است. پیغمبر او را بر هشت زن دیگرش ترجیح داد و از او دفاع کرد، در عین اینکه خیلی وقتها هم از او بدش میآمد و با او دعوا میکرد، از قبیل همان که گفت میشود تو بمیری من تو را کفن کنم؟ یا اینکه از دست او و امالمومنین حفصه دختر عمرالفاروق قهر کرد، و اینکه اعلام کرد من نصف دین را به شما دادم و بعد از من نصف دیگر دین را از عایشه بگیرید. طبق این دو دوتا چهارتا، آیا عایشه امالمومنین پادشاه نمیشد؟بعد پیغمبر اینطوری زیرآبش را زد.
«عَنْ اَبِي بَكْرَةَ قَالَ: لَقَدْ نَفَعَنِي اللهُ بِكَلِمَةٍ سَمِعْتُهَا مِنْ رَسُولِ اللهِ اَيَّامَالجَمَلِ، بَعْدَ مَا كِدْتُ اَنْ اَلْحَقَ بِاَصْحَابِ الجَمَلِ»، میخواسته برود طرف امّالمومنین عایشه و طلحه و زبیر، «فَاُقَاتِلَ مَعَهُمْ، قَالَ: لَمَّا بَلَغَ رَسُولَ اللهِ اَنَّ اَهْلَ فَارِسَ، قَدْ مَلَّكُوا عَلَيْهِمْ بِنْتَ كِسْرَى، قَالَ: لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمُ امْرَاَةً». آن وقت برادران اهل سنّت و جماعت بعد از هزار و سیصد چهار صد سال که از جنگ خلیفه چهارمش علی با امّالمومنینشان عایشه و خالالمومنین حضرت معاویه رَضِيَ اللهُ عَنْهُ میگذرد، هنوز در آن ماندند که چه بگویند، بگویند در این دو تا جنگ حق با علی بود، مادرشان را محکوم میکنند. مادرشان را بگیرند، خلیفه چهارم را رد میکنند. طرف معاویه را بگیرند، خال المومنین است، برادر زن پیغمبر است، کاتب وحی است، خلیفه چهارمشان محکوم میشود. طرف علی را بگیرند، داییشان (معاویه) محکوم میشود. خیلی جالب است، این دست اندازها فقط کار خدای واقعی است.
————–
درس هفتم:
به زور سرنیزه بیعت کرد.
– «عَن عَبْدُ اللهِ ابْنُ دِينَارٍ قَالَ لَمَّا بَايَعَ النَّاسُ عَبْدَ المَلِكِ كَتَبَ اِلَيْهِ عَبْدُ اللهِ ابْنُ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اِلَى عَبْدِ اللهِ عَبْدِ المَلِكِ اَمِيرِ المُؤْمِنِينَ اِنِّي اُقِرُّ بِالسَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ لِعَبْدِ اللهِ عَبْدِ المَلِكِ اَمِيرِ المُؤْمِنِينَ عَلَى سُنَّةِ اللهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ فِيمَا اسْتَطَعْتُ وَ اِنَّ بَنِيَّ قَدْ اَقَرُّوا بِذَلِكَ».
کتاب صحیح بخاری [۷۲۰۵] است.
عبدالله ابن دینار روایت میکند، گفت: «وقتی که مردم با عبدالملک ابن مروان بیعت کردند، عبدالله ابن عمر برای او نوشت»، فرزند عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله از شیوخ احادیث اهل سنّت و جماعت از ترس جانش نامه نوشت، «به بنده خدا عبدالملک امیرالمومنین، من اقرار دارم به شنیدن و اطاعت برای بندهٔ خدا عبدالملک امیرالمؤمنین بر سنّت خدا و سنّت رسول خدا در آنچه توان داشتم، پسرانم نیز اقرار کردند». این بیعت فرزند عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله است با عبدالملک ابن مروان خونآشام قاتل، مردمکش. این را داشته باش! آن وقت همین عبدالله ابن عمر با علی ابن ابیطالب بیعت نکرد. آیا جالب نیست؟ مسلمین، انصار و مهاجر، نزدیکان پیغمبر، با علی ابن ابیطالب بیعت کردند به عنوان خلیفه چهارم، این آقا بیعت نکرد. با علی بیعت نمیکند بعد با عبدالملک ابن مروان بیعت میکند، اینطوری، ببین چقدر آب و تاب دارد!
«بندهٔ خدا، عبدالملک، امیرالمؤمنین؛ من اقرار دارم به شنیدن و اطاعت برای بنده خدا عبدالملک امیرالمؤمنین بر سنّت خدا و سنّت نبی خدا، و نیز به پسرانم گفتم، آنها هم اقرار کردند». موشکافی کن ببینم محاجه بلد هستی یا نه! چرا با علی بیعت نمیکند با عبدالملک بیعت میکند؟ او (علی) خلیفه چهارم بود دیگر، اینها دیگر بعد از چهارمی، خلافت از امت پیغمبر حذف شد، شدند امیر، امیرالمومنین، برای اینکه عبدالملک ابن مروان مثل رسول الله شمشیر را بلند کرده «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»، ولی علی ابن ابیطالب این کار را نکرد. بعد از سه تا خلیفه درب خانهاش آمدند ازدحام کردند که میخواهیم به تو رأی بدهیم بیعت کنیم، از خانه بیرون بیا، علی آمد داخل درب خانه برای مردم صحبت کرد، گفت مردم مرا به امارات شما میل و احتیاجی نیست بروید. چه کسی اینطوری خلافت راردمیکند؟ بعد به علی چه گفتند؟ گفتند معاویه پیروز جنگ است. میدانی چرا؟ برای اینکه معاویه سیاست دارد ولی تو نداری. امیرالمؤمنین بنده خدا چه جواب داد؟ گفت: سیاست معاویه شمشیر است، سیاست من ترحم است، بندهنوازی است، رعیتپروری است. گفتند خب علی تو هم مثل معاویه شمشیر بکش، حکومتت را در جامعه محکم کن.
چه گفت؟ درود بر آموزگار عدالت، گفت من به خاطر اینکه به حکومت بنشینم راضی به ظلم و اذیت و آزار کسی نیستم، معاویه به خاطر حکومت مردم را کشت، دست و پا را قطع کرد، اموال را مصادره کرد، بعد به مسجد کوفه آمد. یادت هست چه گفت؟ بالای منبر رفت و گفت: ای مردم من نه برای نماز قیام کردم و نه برای روزه شما را له کردم، برای حکومت آمدم، علی برود من باشم. حکومت، زنده باد حکومت! خیلی سنگین است، برای همین علی میگوید اول مظلوم من هستم. طرف آمد گفت: ای علی به من مظلوم رحم کن. علی گفت بنشین تا برای تو بگویم که من مظلوم هستند یا تو! بعد، از روز اول ظلمی که به او شده، خود خدا به علی ظلم کرده، علی را جلو فرستاده. اگر علی نبود اسلام پیروز میشد؟ شمشیر علی شکست، پیغمبر یک شمشیر به او داد و گفت این را خدا به تو داده و روی آن هم نوشته «لَا فَتَی اِلَّا عَلِيٌّ لَا سَيْفَ اِلَّا ذُو اَلْفَقَارِ» یعنی تنها شمشیر در دنیا این است که دست علی است. آن وقت همین خدا آمد غدیر خمش را از او گرفت، آیا این مظلومیت نیست؟ این خدا چه کارش کرد که در مناجات به طرز فجیعی دارد زندگی رقتبار خودش را مطرح میکند؛ «مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الاَمِیرُ وَ اَنَا المأمُور وَ هَلْ يَرْحَمُ المأمُور اِلَّا الاَمِیر»، تو به من گفتی برو جلو مردم را بکش، آیا میتوانستم نکشم؟ فکر مال توست، دست مال توست، غیرت مال توست، تعصب مال توست، همت مال توست، حالا همه را کشتم، همه دشمنم شدند، آقا خدا کجا رفتی قایم شدی؟ چرا از من دفاع نمیکنی؟ چرا از غدیر دفاع نمیکنی؟ چرا از فدک فاطمه دفاع نمیکنی؟ چرا از خانه فاطمه دفاع نمیکنی؟ چرا از فرزندان علی دفاع نمیکنی؟ تا جایی که گستاخانه قتله ابی عبدالله میگویند که خدا را شکر که تو را کشت، پدرت را کشت، یعنی ابن ملجم خداست که علی را کشته. «عَن عَبْدُ اللهِ ابْنُ دِينَارٍ قَالَ لَمَّا بَايَعَ النَّاسُ عَبْدَ المَلِكِ كَتَبَ اِلَيْهِ عَبْدُ اللهِابْنُ عُمَرَ: اِلَى عَبْدِ اللهِ عَبْدِ المَلِكِ اَمِيرِ المُؤْمِنِينَ اِنِّي اُقِرُّ بِالسَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ لِعَبْدِ اللهِ عَبْدِ المَلِكِ»، این متن بیعتنامه اوست «اَمِيرِ المُؤْمِنِينَ عَلَى سُنَّةِ اللهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ فِيمَا اسْتَطَعْتُ وَ اِنَّ بَنِيَّ قَدْ اَقَرُّوا بِذَلِكَ». خیلی جالب است! بند بند این تاریخ گذشته پندآموز است. برای چه کسی؟ برای شما که عقل دارید، نه برای اکثریت قاطعی که نه میفهمند نماز چیست، نماز میخوانند، نه میفهمند روزه چیست، نه میفهمند حج چیست! دروغ میگویم؟ مگر قرآن نمیگوید «من وظیفهام این است که تو را از گناه حفظ کنم»؟ به نمازخوان میگوید! چند تا نمازخوان میشناسی که نه غیبت کند، نه تهمت بزند، نه کلاهبرداری کند، نه سوءظن داشته باشد، نه فقرا را فراموش کند، نه همسایههای ندار را فراموش کند؟ چند تا سراغ داری؟! آیا هست؟ برو به سند مراجعه کن (3429)، که پیغمبر میخواست یک اسب قشنگ را هدیه بدهد، گفت چه کسی در عمرش دو رکعت فقط نماز خوانده که از الله اکبر تکبیرةالاحرام تا السلام آخر نماز از یاد خدا غافل نشده باشد، بیاید این اسب مال او، هیچ کس جلو نیامد، علی آمد و گفت من آن نماز را خواندهام.
دل آدم میسوزد برای خریت مردم، عیناً همان ابلهانی که در زمان پیغمبر بودند، همین الان هم هستند. نود و نه درصد و نیم از امت یک میلیارد و نیمی مسلمانان، اسلام، محمد و وحی، همینهایی هستند که قرآن میگوید «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾».
—————
درس هشتم:
میگوید وقتی که دین شفا ندارد پس چه دارد؟
– «عَنْ جَابِرِ ابْنِ عَبْدِ اللهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ اَعْرَابِيّاً بَايَعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَلَى الاِسْلَامِ فَاَصَابَ الاَعْرَابِيَّ وَعْكٌ بِالْمَدِينَةِ فَأَتَى الاَعْرَابِيُّ اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى فَخَرَجَ الاَعْرَابِيُّ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ:…..».
کتاب صحیح بخاری [۷۲۱۱]، کتاب صحیح مسلم [۱۳۸۳].
این خدای واقعی چه چیزهایی به من عنایت میکند.
از جابر ابن عبدالله انصاری موثق حدیث برای شیعه و سنّی. گفت: یک عرب بدوی (دهاتی) با رسول خدا بر اسلام بیعت کرد. خوب توجه کن! مرد بدوی در مدینه به تب مبتلا شد، سپس نزد پیامبر آمد و گفت ای رسول خدا بیعتم را باطل کن، پیامبر خدا امتناع ورزید باطلش نکرد، آنگاه دوباره آمد و گفت بیعتم را باطل کن، باز پیغمبر قبول نکرد. بار سوم گفت بیعتم را باطل کن، پیغمبر قبول نکرد.
آنگاه عرب بدوی از شهر خارج شد سپس نبی خدا فرمود مدینه چون دَم آهنگری است زنگار خود را میزداید و پاک خود را خالص و نایاب میکند. این توجیه است؟ بله؟ حرف این دهاتی حجت است یا پیغمبر؟ این دهاتی از پیغمبر چه خواست؟ میخواست تب او را شفا بدهد. آیا چیز زیادی خواست؟ اینها را خود پیغمبر گذاشته؛ «فِيهِ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ»! «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ ﴿۸۲ اسرا﴾» هر کس قرآن دارد و به آن اعتقاد دارد مریض نمیشود، مریض هم بشود خوب میشود. یک تب مختصر آمد به پیغمبر گفت معجزه، همین که خودت داری تعیین میکنی. پیغمبر باید ناراحت بشود؟ پیغمبر باید آن را ماستمالی کند؟ بله؟ میگوید یعنی امتحان شد و از امتحان باخت، یا نگو اسلام معجزه دارد یا نگو این قرآن معجزه دارد یا وقتی میگویی، پای آن بایست، ناراحت نشو، توجیه نکن.
«عَنْ جَابِرِ ابْنِ عَبْدِ اللهِ اَنَّ اَعْرَابِيّاً بَايَعَ رَسُولَ اللهِ عَلَى الاِسْلاَمِ فَاَصَابَ الاَعْرَابِيَّ وَعْكٌ بِالْمَدِينَةِ فَأَتَىالاَعْرَابِيُّ اِلَى رَسُولِ اللهِ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى رَسُولُ اللهِ ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى فَخَرَجَ الاَعْرَابِيُّ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ….».
بله، «…فَاَصَابَ الاَعْرَابِيَّ»، اینجا نقطهٔ ذرهبینی است، «فَاَصَابَ الاَعْرَابِيَّ وَعْكٌ» تب گرفت. اسلامی که با وجود پیغمبر که جبرائیل بغلش است یک تب مختصر را شفا نمیدهد، حالا آقای طرفدار به مشاهد مشرفه، اعتاب مقدسه میرود. خیلی عریضه داریم که طرف میگوید برای رفع مشکلاتم ماهی یک بار به کربلا و نجف میروم، نشان به آن نشان که مشکلم حل نشد. بعد نمیآید بگوید چرا اینها کاری نمیکنند، میگوید که مگر نگفتند زیر قبه امام حسین هر چه حاجت بخواهی به تو میدهد؟ من پایین قبه رفتم، دست راستش، دست چپش، شمالش، جنوبش، شرقش، غربش، ندادند. آیا امام حسین مقصر است؟ نه بنده خدا، امام حسین خودش در اثر خلاف وعدهٔ این خدا له و لورده شد، بدنش مثل گوشت چرخ کرده شد، عین خیال این خدا هم نبود. بعد برای اینکه مسخره کند از باب «اللهُ يَسْتَهْزِئُ ﴿١۵ بقره﴾» میگوید هزاران ملَک را فرستاد تا قیامت بالای شهر کربلا باشند. یعنی چه! تو آن روز کمکش نکردی آبروی خودت را بردی، همه فهمیدند تو بیکارهای، تو زور نداری، تو دروغ میگویی، تو وعدهٔ الکی میدهی، تو اولیاء و اصفیاء خودت را جلو میدهی و درمیروی، بعد حالا ملَک گذاشتی که چه! که برای زوار امام حسین دعا کنند. بر سرت بخورد این دعا! تو چقدر مردم را فریب دادی!
—————-
درس نهم:
این دین، هر چه جلوتر میرود فجایعش در پیروان بیشتر میشود.
– «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنِ عَبْدِ رَبِّ الْكَعْبَةِ، قَالَ: دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ فَاِذَا عَبْدُ اللهِ ابْنُ عَمْرِو ابْنِ الْعَاصِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ جَالِسٌ فِي ظِلِّ الْكَعْبَةِ، وَالنَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ، فَأَتَيْتُهُمْ فَجَلَسْتُ اِلَيْهِ، فَقَالَ: كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي سَفَرٍ، فَنَزَلْنَا مَنْزِلاً فَمِنَّا مَنْ يُصْلِحُ خِبَاءَهُ، وَ مِنَّا مَنْ يَنْتَضِلُ، وَ مِنَّا مَنْ هُوَ فِي جَشَرِهِ، اِذْ نَادَى مُنَادِي رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: الصَّلَاةَ جَامِعَةً، فَاجْتَمَعْنَا اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ: اِنَّهُ لَمْ يَكُنْ نَبِيٌّ قَبْلِي اِلَّا كَانَ حَقًّا عَلَيْهِ اَنْ يَدُلَّ اُمَّتَهُ عَلَى خَيْرِ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ، وَ يُنْذِرَهُمْ شَرَّ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ، وَ اِنَّ اُمَّتَكُمْ هَذِهِ جُعِلَ عَافِيَتُهَا فِي اَوَّلِهَا، وَ سَيُصِيبُ آخِرَهَا بَلَاءٌ،…. وَلْيَأْتِ اِلَى النَّاسِ الَّذِي يُحِبُّ اَنْ يُؤْتَى اِلَيْهِ، وَ مَنْ بَايَعَ اِمَامًا فَأَعْطَاهُ صَفْقَةَ يَدِهِ، وَ ثَمَرَةَ قَلْبِهِ، فَلْيُطِعْهُ اِنِ اسْتَطَاعَ، فَاِنْ جَاءَ آخَرُ يُنَازِعُهُ فَاضْرِبُوا عُنُقَ الْآخَرِ،…. وَ قَالَ: «سَمِعَتْهُ اُذُنَايَ، وَ وَعَاهُ قَلْبِي»، فَقُلْتُ لَهُ: هَذَا ابْنُ عَمِّكَ مُعَاوِيَةُ، يَأْمُرُنَا اَنْ نَأْكُلَ اَمْوَالَنَا بَيْنَنَا بِالْبَاطِلِ، وَ نَقْتُلَ اَنْفُسَنَا، وَاللهُ يَقُولُ: {يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا…} [النساء: 29] قَالَ: فَسَكَتَ سَاعَةً، ثُمَّ قَالَ: اَطِعْهُ فِي طَاعَةِ اللهِ، وَاعْصِهِ….».
کتاب صحیح مسلم [۱۸۴۴] است.
عبدالرحمان ابن عبد رب الکعبه روایت میکند، گفت: وارد مسجدالحرام شدم که دیدم عبدالله ابن عمرو ابن العاص در سایه کعبه نشسته و مردم پیرامونش جمع شدند من به آنان ملحق شدم و در کنار عبدالله نشستم، او گفت ما در سفری با رسول خدا بودیم و در جایی اتراق کردیم، برخی از ما خیمههایشان را درست میکردند و برخی از ما تمرین تیراندازی میکردند و برخی از ما به چرای مرکبهای خود مشغول بودند که ناگاه منادی رسول خدا با صدای بلند گفت «الصَّلَاةَ جَامِعَةً» بشتابید به سوی نماز جماعت، پس ما همگی پیرامون پیامبر جمع شدیم و اقتدا کردیم، بعد از نماز رسول الله سخنرانی کردند، فرمود هیچ پیامبری پیش از من نبود مگر اینکه بر وی واجب بود که امتش را به چیزهایی که برایشان نیک میداند راهنمایی کند و از چیزهایی که بد میداند هشدار دهد، این امت شما عافیت در نخستینشان نهاده شده و آخرش به بلا و اموری دچار میشود که شما دوست ندارید، فتنه میآید و برخی برخی را آسان و ساده میسازد و نیز فتنه میآید و مومن میگوید این مرا هلاک میسازد اما آن هم زدوده میشود و فتنه باز میآید که مومن میگوید این همان بلایی است که مرا نابود کند، پس کسی که دوست دارد از دوزخ دور شود و وارد بهشت شود باید مرگش چنان فرا رسد که به خدا و آخرت ایمان داشته و با مردم چنان رفتار کند.
پیغمبر سده سده یا دوره دوره گزارش آیندگان را میدهد که بعد از من فتنه میآید. میگوید: «تمام نسلهای مسلمین دچار فتنه هستند». چرا؟ چون با فتنه آغاز شد. چرا؟ چون معبودشان و مسجودشان الله در قرآن یکی از اسامی خودش را فتنهگر معرفی کرده، یعنی بلواگر، آشوب طلب.
«و با مردم چنین رفتار کند که دوست دارد با وی رفتار شود، نیز هرکس با رهبری بیعت نمود و به او دست داد و میوه قلبش را به او بخشید اگر توانست از وی اطاعت کند». دقت کن؛ «نیز اگر رهبر دیگری آمد و با وی در امر حکومت به نزاع و ستیز پرداخت گردن دومی را بزنید»! حواست را جمع کن چه میگویم! مردم جمع شدند با علی ابن ابیطالب بیعت کردند همانطور که با قبلیها بیعت کردند؛ ابوبکر صدیق، عمرالفاروق، عثمان ابن عفان کاتب. حالا آمدند با علی بیعت کردند، علی شد خلیفه چهارم رسول الله. در زمان حکومت علی مدعی چند تا آمد؟ امالمومنین عایشه، طلحه و زبیر شمشیرزنان نزدیک پیغمبر، معاویه. حضرات اهلسنّت و جماعت این حدیث از کتاب خودتان است. میگوید: «مردم با یک نفر بیعت کردند، نفر دوم آمد او را بکشید». یعنی علی ابن ابیطالب باید عایشه امالمومنین را میکشت؟ و نکشت ارفاق کرد، انسانیت کرد، عدالت کرد! باید معاویه را میکشت؟ عایشه امّالمومنین به سلامت برگشت، معاویه هم بر علی پیروز شد. الان شما هستید و تاریخ، شما به امّالمومنین عایشه و معاویة ابن ابی سفیان رأی میدهید، ارادت دارید، علاقه دارید، این چیست که نوشتید؛ «نفر دوم که آمد ادعا کرد گردنش را بزن»؟!
«سپس من به عبدالله ابن عَمرو نزدیک شدم و به او گفتم تو را به خدا سوگند، آیا تو این را از رسول خدا شنیدهای؟ او با دستانش به گوش و قلب خود اشاره کرد و گفت گوشهایم شنیده و قلبم حفظ کرده، آنگاه به او گفتم این پسر عموی شما معاویه ما را امر میکند که اموالمان را در میان خودمان به باطل بخوریم». خوب توجه کن! «و خود را بکشیم (یعنی به جبهه برویم) برای جنگ با خلیفه اول». اینها در نوشتار اهل سنّت خیلی جالب است! در حالی که قرآن میگوید «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا اَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ اِلَّا اَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ {٢٩ نساء}» یعنی ای کسانی که ایمان آوردید اموال خود را از راههای نامشروع نخورید و تصرف در مال دیگری نکنید و داد و ستد داشته باشید، نیز خود را نکشید «وَ لَا تَقْتُلُوا اَنْفُسَكُمْ». وقتی که زیر پرچم عدالت باشد خودکشی نیست، ولی زیر پرچم غارت مردم باشد که اسناد و مدارکش را در همین کتاب برای شما خواندم که برای تصاحب زنها و دخترهای خوشگل مردم باشد، برای اینکه اموالش را مصادره کند، آن موقع میشود خودکشی «وَ لَا تَقْتُلُوا اَنْفُسَكُمْ».
«بی گمان خداوند پیوسته نسبت به شما مهربان بوده، عبدالرحمان در ادامه گفت پس عبدالله مدتی سکوت کرد». در برابر حرف حق چه بزند؟ قرآن است دیگر. «سپس گفت در اطاعت خداوند او را اطاعت کن (یعنی حاکم را) و در معصیت او، او را عصبان کن». ماستمالیش کرد. بالاخره چه شده؟ الان داری خلیفه اول را میگویی یا مدعی دوم را میگویی؟ از کسانی که بیعت نکرد با علی یکی از آنها همین بود.«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنِ عَبْدِ رَبِّ الْكَعْبَةِ، قَالَ: دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ فَاِذَا عَبْدُ اللهِ ابْنُ عَمْرِو ابْنِ الْعَاصِ جَالِسٌ فِي ظِلِّ الْكَعْبَةِ، وَالنَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ، فَأَتَيْتُهُمْ فَجَلَسْتُ اِلَيْهِ، فَقَالَ: كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ فِي سَفَرٍ، فَنَزَلْنَا
مَنْزِلاً فَمِنَّا مَنْ يُصْلِحُ خِبَاءَهُ، وَ مِنَّا مَنْ يَنْتَضِلُ، وَ مِنَّا مَنْ هُوَ فِي جَشَرِهِ، اِذْ نَادَى مُنَادِي رَسُولِ اللهِ الصَّلَاةَ جَامِعَةً، فَاجْتَمَعْنَا اِلَى رَسُولِ اللهِ فَقَالَ: اِنَّهُ لَمْ يَكُنْ نَبِيٌّ قَبْلِي…» که بلاها را میگوید.
«لَمْ يَكُنْ نَبِيٌّ قَبْلِي اِلَّا كَانَ حَقًّا عَلَيْهِ اَنْ يَدُلَّ اُمَّتَهُ عَلَى خَيْرِ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ، وَ يُنْذِرَهُمْ شَرَّ مَا يَعْلَمُهُ لَهُمْ، وَ اِنَّ اُمَّتَكُمْ هَذِهِ جُعِلَ عَافِيَتُهَا فِي اَوَّلِهَا، وَ سَيُصِيبُ آخِرَهَا بَلَاءٌ». میدانی چه میگوید؟ خیلی جالب است! میگوید: سری اول مسلمانها حالش را بردند، غارت کردند به نام زکات، نوامیس مردم را دریدند به عنوان کنیز، مردم سر جایشان آرام گرفته بودند داشتند زندگیشان را میکردند ما رفتیم از بیخ و بن نابودشان کردیم و اسمش را گذاشتیم جهاد، حالش را بردیم. «اِنَّ اُمَّتَكُمْ هَذِهِ جُعِلَ عَافِيَتُهَا فِي اَوَّلِهَا، وَ سَيُصِيبُ آخِرَهَا بَلَاءٌ» بدبختیها مال نسلهای بعد بود. چند سری ذکر میکند که مسلمانها دچار فتنه و بلا میشوند. بعد میآید تا اینجا. این قسمتهایی را که من نمیخوانم ویراستار اینها را هم حذف کند، چون طولانی است دایرة المعارف قطور میشود).
«وَلْيَأْتِ اِلَى النَّاسِ الَّذِي يُحِبُّ اَنْ يُؤْتَى اِلَيْهِ، وَ مَنْ بَايَعَ اِمَاماً فَأَعْطَاهُ صَفْقَةَ يَدِهِ، وَ ثَمَرَةَ قَلْبِهِ، فَلْيُطِعْهُ اِنِ اسْتَطَاعَ، فَاِنْ جَاءَ آخَرُ يُنَازِعُهُ فَاضْرِبُوا عُنُقَ الْآخَرِ…». باز هم چند خط پایین تر: «…وَ قَالَ: سَمِعَتْهُ اُذُنَايَ، وَ وَعَاهُ قَلْبِي فَقُلْتُ لَهُ: هَذَا ابْنُ عَمِّكَ مُعَاوِيَةُ» پسر عمویت معاویه است، حرفی که زدی پایش بایست. «يَأْمُرُنَا اَنْ نَأْكُلَ اَمْوَالَنَا بَيْنَنَا بِالْبَاطِلِ» میگوید اموالتان را هدر بدهید. اموال چیست؟ اموالی که خرجکوبیدن علی ابن ابیطالب خلیفهٔ چهارم اهل سنّت و جماعت شد تا جایی که خودشان حدیث نویسها اقرار کردند که معاویه به ما پول داده تا ما در برابر تعریفهایی که پیغمبر از علی کرده یک تعریفهایی از رقبای علی بنویسیم و بعضاً آیاتی که در شأن علی است در وهن علی، در ذمّ علی معنا کنیم. «وَ نَقْتُلَ اَنْفُسَنَا» بروید جلو با علی بجنگید، «وَاللهُ يَقُولُ: {يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا …» تا اخرش!
«قَالَ: فَسَكَتَ سَاعَةً» خجالت کشید دیگر، با او محاجه کرد. نه این بابا با علی بیعت کرده بود و نه پدرش بیعت کرده بود. کاش بیعت نمیکردند، توطئه میکردند. پدر این رفت شد چشم و گوش معاویه، شد اتاق فکر معاویه، به او خط میداد، آنچنان خطی داد که حق را برای همیشه در گور دفن کردند. آن خط چه بود؟ قرآن را ببر بالای نیزه. قرآن که فایده ندارد، همان باید بالای نیزه برود. قرآنی که باعث شکست حق باشد باید بالای نیزه برود تا فرق بین عاقل و دیوانه مشخص بشود.
«ثُمَّ قَالَ: «اَطِعْهُ فِي طَاعَةِ اللهِ، وَاعْصِهِ …». اینکه الان گفتم که بی عقلها طرفداران اینها هستند، یک نکتهای یادم افتاد، معاویه به پیغامبر علی گفت به علی بگو اینجا بین یک عراقی و یک شامی سر یک شتر درگیری بود، عراقی میگفت شتر من را دزدیدی، شامی میگفت نه مال خودم است. قاضی به شامی گفت: این شتر نر است یا ماده است؟ گفت: نمیدانم! گفت: به علی بگو لشکری برایت میفرستم از احمقهای مسلمین که فرق بین نر و ماده را تشخیص ندهند.