برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7209 1404-11-19
۱- این کلام، گویای عدم اختیار انسان در افعالش میباشد.
(بازخوان از تدریسهای 5244 و 6228)
۲- باز هم آبروداری میکند.
۳- خمیازه، یک عامل طبیعی و انسانی است.
(بازخوان از تدریس 4051 و مرتبط با تدریسهای 3971 و 7112)
۴- پس تکلیف الباقی خلقت چه میشود؟
۵- پس خلقت شیطان چه میشود؟
۶- مشترکات خدا و شیطان!
۷- سندی در الهامگیری پیامبر از جن!
(بازخوان از تدریس 6447 و مرتبط با تدریس 924)
درس اول:
این کلام، گویای عدم اختیار انسان در افعالش میباشد.
(بازخوان از تدریسهای 5244 و 6228)
- «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: لَا يَقُولَنَّ اَحَدُكُمْ خَبُثَتْ نَفْسِي، وَ لَكِنْ لِيَقُلْ لَقِسَتْ نَفْسِي».
کتاب صحیح بخاری [۶۱۷۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۲۵۰] است.
به طور شانسی این ایام، مستندات ما از کتب اهل سنّت و جماعت است. چطور میگویم شانسی؟ چون در این «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» اینها دام پهن کردهاند برای ملت از خدا برگشته ایران که حالا شیعه نیستید بیایید سنّی بشوید، و ما هم این رُویهٔ دین را از نگاه اهل سنّت داریم بررسی میکنیم که:
- اولاً به اینها بفهمانیم تاریخ را نمیشود عوض کرد، این اسناد و مدارکی که شما آوردید نسل به نسل هم آمده و سانسورش هم نکردید گویای آن است که خدا یکی است، سنّی و شیعه و مسیحی و یهودی و زرتشتی ندارد، این خدا به درد نمیخورد
- و یکی هم این است که به آنها بفهمانیم که اگر شیعه ایرانی از خدا برگردد نه سنّی را، نه مسیحی را، نه یهودی را و نه زرتشتی را قبول دارد. میگوید که زیرک، زرنگ از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود، یک سوراخ بود به نام دین، دینِ حاکم بر ایران، که به وسیله این دین نابود شد، حالا از زیر سایه این خدای دینِ ایران نمیآید دوباره زیر سایه خدای مذهب و یا دین دیگر برود.
امّالمومنین عایشه از رسول خدا روایت کرد: فرمود یکی از شما نگوید نفْسم خبیث شده بلکه بگوید نفْسم دگرگون شده.
«عَنْ عَائِشَةَ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: لَا يَقُولَنَّ اَحَدُكُمْ
خَبُثَتْ نَفْسِي وَ لَكِنْ لِيَقُلْ لَقِسَتْ نَفْسِي».
نفْس چیست؟ حقیقتِ باطنیهٔ الهیهٔ فطریهٔ بشر. کُنِ خِلقت که در بالقوه به فرمانِ فرمانروای هستی زده شد و بالفعل به وسیله مشیت. گیرندهٔ خداست، حالا دین میگوید گیرندهٔ خدای زمین است، ما میگوییم گیرندهٔ اصالت خِلقت است.
میگوید نگویید من خبیث هستم. چه کسی حاضر است بگوید من خبیث هستم؟ بفرمایید! به دیگری میگوید ای خبیث، تو خبیث هستی، ولی هیچ کس نمیگوید من خبیث هستم. پس معنایش چیست؟ یعنی خدا خبیث نیافریده است. مگر پایگاه خدا نیست؟ گیرندهٔ خدا نیست؟ محصول معجزهٔ خدا نیست که خاک را گوشت و پوست و استخوان و عقل و اعصاب و افعال و احساس داده است؟ میخواهد از آن دفاع کند، نه از بشر! بشر کاردستی خداست. وقتی میگویی این کاردستی خراب است یعنی کنندهاش، صانع و خالقش خراب است. میخواهد ماستمالی و مالهکشی کند، وارونه نویسی تاریخ کند، آیا میشود؟
خبیث در خِلقت چیست؟ انسان معلول، انسان مریض، انسان فقیر، آدم علیل، بشر بدبخت، کتک خورده، زمین خورده، مظلوم، مسجون، مقتول، مضروب، این محصول سازهٔ خدای زمین است.
نگویی که من بد آفریده شدم، خبیث یعنی بد آفریده شدم. بگویید نفْسم دگرگون شده. دگرگون یعنی چه؟ خب همان میشود که، همان که من بارها اشاره کردم عدم تطابق ثبت با سند در خِلقت. یعنی سند در خلقت انسان چیست؟ بشمار: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» احسن خلاف اخبث است. «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾» کرامت انسان معارض است با خباثت بشر.
الان انسان خبیث است یا نه حسن است؟ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» یعنی تو میخواهی از این خِلقت آتو بگیری نمیتوانی. ذرّهای این خِلقت کج و معوج نیست، خراب نیست، به درد نخور نیست. آیا هست یا نیست؟ این حرفها سند است. ثبت کدام است؟ آنچه که تاریخ یادداشت میکند. تاریخ به شما میگوید این انسان له شدهٔ زیر فشار فقر است، مریضی است، ناامنی است، جنگ است، بی پولی است، بیکاری است، گرانی است، نداشتن اجارهخانه است، عدم امکان خرید میوه است. میوه، بدن را در برابر سرما و سرماخوردگی محکم میکند. عدم امکان در خرید گوشت و مواد پروتئینی است. اگر گوشت نخوری، تخم مرغ نخوری، شیر نخوری، ماست نخوری و انواع و اقسام میوهجات نخوری بدن ضعیف میشود و با یک عطسه میافتد.
خیلی از اینها که سرطان گرفتند و از دنیا رفتند عریضههایشان را به من دادند که ابتدا یک بیماری کوچولو است، ندارد برود معالجه کند، به من عریضه میدهد میگوید دعا کن، فلان جایم درد میکند، میسوزد، ورم کرده، آقا چیست؟ مگر من آزمایشگاه هستم که تشخیص بدهم چه هست! میگویم برو به دکتر مراجعه کن، میگوید پول ندارم. این «پول ندارم» یعنی خبث در خِلقت، یعنی مریض میکند پول نداری، به تو پول نمیدهد.
امیرالمومنین در باب فقر چه گفت؟ گفت: فقر آدم را پست میکند، حقیر میکند، صغیر میکند، ضربهپذیر میکند، شرفش میرود، انسانیتش میرود، هویتش میرود، زیباییاش میرود، دینش میرود و هیچ چیز نمیماند. حالا انسان ایرانی که هفتاد هشتاد درصد اهالی این کشور را تشکیل میدهد و در فقر کامل است، آیا خبث تقدیر دارد یا ندارد؟ این میشود ثبت. ثبت که آمد در کاوشگری و تحقیق پرده را کنار میزند بعد دیگر این ماستمالیهای دین به درد نمیخورد. نفْس، دگرگون شده است؟ خب دگرگون همان خباثت است دیگر، روز اول گفتی این انسان زیباترین است، قشنگترین است، لطیفترین است، سالمترین است، بهترین است، حالا آمده اینجا در کشور ایران به دنیا آمده هیچ! این شعر برای ملت ایران است بنده خداها: «ای هیچ ز بهر هیچ در هیچ مپیچ»!
—————————————–
درس دوم:
باز هم آبروداری میکند.
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صلّى الله عَليه و سَلّم، قَالَ: لَا تَقُولُوا: قَبَّحَ اللهُ وَجْهَهُ».
کتاب مسند ابن حنبل جلد ۲ صفحه ۲۵۱، کتاب صحیح بخاری در الادب المفرد ۱۷۳، کتاب الصحیحه از آلبانی ۸۶۲ است.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ، قَالَ: لَا تَقُولُوا: قَبَّحَ اللهُ وَجْهَهُ».
از ابوهریره، به قول برادران؛ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، پیامبر فرمود: نگویید خداوند رویش را زشت گرداند، یعنی از یکی بدت میآید نگویی خدا زیبایی را از او بگیرد. یا رسول الله، شما نیستی ولی کلامت هست، خدایت نیست ولی گفتارت هست. کسی که زشت آفریده شده، آیا میشود به او گفت که «حَسَنَ اللهُ وَجْهَهُ»؟ آیا میشود؟! این همه خانمها و آقایان میروند دماغهایشان را عمل میکنند این به خاطر چیست؟ اگر سالم و قشنگ است مرض دارد عمل کند و این همه پول به دکتر بدهد؟ دکترها هم اکثراً ظاهراً با بورسیههای کانالهای مشخص جلو رفتند چون اینطور که عریضهها به من میرسد اکثراً معلومات پزشکی ندارند. به چه دلیل؟ یا کارشان خراب میشود یا میکشد، از اتاق عمل هم که بیرون میآید به اطرافیانی که گریه میکنند میگوید ببخشید، تسلیت میگویم، زحمتم را کشیدم خدا نگذاشت، خدا خواست.
باز هم پیغمبر دارد توجیه میکند. کار چه کسی را؟ کار خدا را. خدا کیست؟ الهام. الهام کیست؟ باد هوا.
«لَا تَقُولُوا: قَبَّحَ اللهُ وَجْهَهُ». بعضیها هستند پولدار هستند در عین حال عریضه میدهند، چندین نوع عمل زیبایی روی اندام خود از بالا تا پایین از جلو تا عقب انجام دادند، برای چه این کار را میکند؟ برای اینکه «قَبَّحَ اللهُ»، قبیح، زشت. چقدر دخترها به من عریضه میدهند و میگویند لعنت به این خدا. برای چه؟ میگوید ما را قشنگ نیافرید، برای همین کسی به خواستگاری نمیآید. یا رسول الله جواب بده!
میدانی بعضی از عریضهها مینویسد که به خاطر عمل متداوم و مختلف جراحی زیبایی مُرد؟ آیا پزشک مقصر است؟ تا حدودی. ولی پزشک کیست؟ «المَأمُور مَعْذُور»، گناه برای خداست. این است که میگویم هیچ وقت فراموش نکنید هر کس شما را اذیت میکند، هر کس شما را زندان میکند، هر کس شما را میکشد، هر کس شما را شکنجه میدهد، هر کس نان شما را سنگ میکند، هر کس آب شما را بسته، فقط خداست! رسماً در ادبیات دینی این مسئولیت را به عهده گرفته، «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ ﴿۲۶ آل عمران﴾» من شاه میآورم، من حاکم میآورم. «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» به حاکم میگوید بکُش، بزن، مصادره کن.
شما بفرمایید که در این حوادث عامل مؤثر است یا معمول؟ آمر مؤثر است یا مأمور؟ حاکم مؤثر است یا محکوم؟ چقدر سند داریم که گفت به سلطان فحش ندهید، به سلطان بد نگویید، با سلطان درنیفتید (7028). همه اینها سندهایی است در دایرةالمعارف ظهور. یعنی چه؟ سلطان مردم را له کرده، به سلطان بد نگویید. چرا؟ برای اینکه «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ ﴿۲۶ آل عمران﴾» من به او گفتم. من او را سرکار آوردهام، من هم گفتهام در کانال «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»، «وَ هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿۱۰ بلد﴾» پدر دربیاور! باز هم برای تو سند بخوانم که تقصیر خداست؟ حدیث داشتیم ثبت شده در دایرةالمعارف ظهور که گفت خدا وقتی که میخواهد بر مردمی غضب کند، آنها را بسوزاند و زندگیشان را جهنم کند، سلطان آدمکش به کشور میآورد میگوید بکشید (7093)، این حدیث است.
آقای برادر اهل سنّت باز هم میگویی که شیعه میکشد، مکتب شیعه است که جنایت میکند؟ بله باز هم میگویی؟ این کتاب شماست، حدیث شماست، پیغمبر شماست، خدای شماست. پس حاکم مسئولیت در کوبیدن ندارد، چون که خدا گفت هر وقت بخواهم ملتی را به زانو دربیاورم و نابود کنم یک شاه میفرستم میگویم بزن، بکش، شکنجه بده، اموال را بردار!
افشاگریها خوب پیش میرود، نه؟ تا ببینم این برادر اهل سنّت باز هم میگوید شیعیان ایران دارند سنّی میشوند؟ آمار هم که جبرائیل به او داده؛ سی میلیون از اهالی ایران سنّی هستند. خوب است که این جبرائیل نمرده، به همه وحی میرساند، به این آقا هم وحی رسانده که میگوید من سرشماری کردم نود میلیون ایرانی سی میلیونش سنّی است. سرشماری آنها هم مثل همین ادبیاتی است که دارم برای شما میخوانم.
——————————————
درس سوم:
خمیازه، یک عامل طبیعی و انسانی است.
(بازخوان از تدریس 4051 و مرتبط با تدریسهای 3971 و 7112)
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: التَّثَاؤُبُ مِنَ الشَّيْطَانِ فَاِذَا تَثَاءَبَ اَحَدُكُمْ فَلْيَرُدَّهُ مَا اسْتَطَاعَ فَاِنَّ اَحَدَكُمْ اِذَا قَالَ: هَا ضَحِكَ الشَّيْطَانُ».
کتاب صحیح بخاری [۳۲۸۹]، کتاب صحیح مسلم [۲۹۹۵] است.
ابوهریره راوی معروف و معتبر اهل سنّت و جماعت، کنار اسمش هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ. اینهایی که کنار اسمشان رَضِيَ اللهُ عَنْهُ میگذارد یعنی اینها سرلشکران اسلام هستند.
شاید این درس بازخوان باشد، نمیدانم، ولی بازخوان هم باشد خوب است، من نکات حساس را میآورم چون در کانالها متأسفانه بازخوان کم هست، آنچه را که من میبینم حرفهای درجه دو است در سیستم انتظار، به درجه یک بپرداز!
ابوهریره گفت: «رسول خدا فرمود: خمیازه از شیطان است. پس هرگاه یکی از شما خمیازه کشید به قدر توان آن را بازگرداند». یعنی چه؟ یعنی دهانت را باز کردی تا آنجا که میتوانی آن را ببند. آیا دست خودت است؟ خمیازه دست خودت است؟ استفراغ دست خودت است؟ آروغ دست خودت است؟ عطسه دست خودت است؟ بر هم زدن پلک چشم دست خودت است؟ ضربان قلب دست خودت است؟ باد معده دست خودت است؟ حرفهایی میزنند!
این شیطان هم خوب عصایی شده، روی هر چیزی که میخواهد میزند بر سرش و میگوید این شیطان است، ولی دست و پای مردم را قطع کردن شیطان نیست! چشمها را درآوردن شیطان نیست! یادت باشد پیغمبر چه کار کرد! در برابر یک نفر چندین نفر را بکشد شیطان نیست! قرآن دارد میگوید «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ﴿۴۵ مائده﴾» یک نفر را کشته، یک نفر کشته بشود. چوپان پیغمبر را کشت، در برابر یک چوپان، بیست نفر را کشت، یعنی قبل از کشتن دست و پایش را قطع کرد. هزار بار گفتهام و باز هم میگویم، چون اینها معرفی دین اسلام است. اینها را جدیداً برای شما خواندهام؛ دست و پا را قطع میکند، چشم را هم کور میکند، در فضای باز زیر شعاع آفتاب هم قرار میدهد، آنقدر دست و پا میزند که از شدت درد و تشنگی زبان به زمین میمالد و میمیرد. این شیطان نیست این رحمان است، «بِسْمِ الله الرَّحْمَن الرَّحیم» یعنی این!
«خمیازه از شیطان است، پس هرگاه یکی از شما خمیازه کشید به قدر توان آن را باز دارد، چرا که وقتی میگوید «ها» (یعنی دهانش را باز میکند خمیازه میکشد یک صدایی از دهانش درمیآید)، شیطان به او میخندد». عجب دینی داریم!
«زیرا خمیازه نشانه خستگی و تنبلی است و شیطان دوست دارد انسان مسلمان تنبل باشد». یا رسول الله، چند وقت پیش شما فرمودید که همه چیز تحت اراده خداست، از جمله گفتی تنبلی. یا رسول الله تو یادت میرود اما تاریخ یادش نمیرود، در کتابهای طرفدارهای شما ثبت کرده، چه شیعه و چه سنّی. در آن حدیث: زرنگی و تنبلی و چیزهای دیگر دست خداست، دست انسان نیست. حالا بفرمایید در این خمیازه کشیدن، شیطان چه جایگاهی دارد؟ بله؟ آیا جواب هست؟ نه!
از دینی که شعارش قتل است، تو سند میخواهی؟ دینی که با شعار «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» برانگیخته شدم تا سرهایتان را بزنم مگر اینکه زیر بیرق من بیایی، تو میگویی سند بده؟ دینی که برای کلاه گذاشتن سر مردم گفت «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵حدید﴾» نمایندگان من با سند میآیند، سند؛ بمیر، خفه شو! آیا در سندهای دینی نداشتیم که گفت: مردم با شمشیر و شلاق آدم میشوند (5634)؟ آقا خدا یادت رفت؟ نگفتی که انسان خر است باید کتک بخورد، گفتی؟
روزی که میخواستی این دین را جا بیندازی چه گفتی؟ گفتی در بهترین شیوه و اسوه و اسلوب انسان را آفریدم. حالا این بهترین شیوه شلاق و شمشیر را میخواهد؟ بله؟ تحت عنوان «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» شهوت را به او میدهی، شیطان را به جانش میاندازی زنا میکند، لواط میکند، لواط میدهد، بعد میگویی گودال بکَن، یعنی قبرش را قبلاً بکَن، او را تا کمر بکُن در خاک، خاک را محکم کُن تا نتواند فرار کند، با سنگهای بزرگ از پشت سر بزنید، اینقدر بزنید تا نخاعش بترکد، کمرش نابود بشود و مخچهاش از بین برود، بعد هم بکشید.
اینها را متشرع نمیداند، به او حق میدهم، وقتی شما با او بحث میکنید قبول ندارد چون سواد ندارد، مسلمین شیعه و سنّی نود و نه درصد و نیم آنها بی سواد هستند در مقوله الهیات! از کانال محراب و منبر به اینها در آن نیم درصد ارسال میشود که خدا کیست، پیغمبر کیست، قرآن چیست، اسلام، مسلمان، وظایف، شرایع! میخواهم دلم برای این نود و نه درصد خر بسوزد، که قرآن میگوید خر، نگو من اهانت میکنم! «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» اینها حیوان هستند «بَلْ هُمْ اَضَلُّ» از حیوان بدتر هستند.
حالا این متشرع میخواهد با من محاجه کند میگوید چرا میگویی اینها خر هستند، حیوان هستند؟ تو چطوری ثابت میکنی که اینها حیوان هستند؟ من ثابت میکنم، چون قرآن میگویند «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾»، اکثریت دیوانه هستند. اکثریت چه کسانی؟ میگوید اکثریت غیر مسلمانها. «لَا يَشْعُرُونَ ﴿۱۲ بقره﴾» بیشعور هستند. آقای متشرع اینها چه کسانی هستند؟ میگوید این برای یهودیها، مسیحیها، زرتشتیها و بت پرستها است.
آیا اینهایی که با شما دشمن هستند عقل دارند؟ بله؟ عقل را تعریف میکند؛ «اَلْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ» عقل از دیدگاه دین آن است که عبادت کند به بهشت رود. پس این «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾» عاقل نیستند! ببین، روش محاجه را خوب توجه کن! اکثریت، عاقل نیستند. آیا برای اکثریتی که عاقل نیستند حکم مترتب است؟ تکلیف دارند؟ ندارند. خب پس اینها رفتند کنار، پس مخاطب، مسلمانها هستند، پس مسلمانها اکثریتشان دیوانه هستند. «لَا يَعْقِلُونَ»، «لَا يَشْعُرُونَ»!
خمیازه نکش، شیطان به تو میخندد. آیا شیطان میخندد؟ مگر شیطان یک عنصر آتشین نیست؟ آیا آتش میخندد؟ حالا میگویی نه «یَتَشکَّلُ بِاشکالِ الْمُختَلِفَه» به اشکال مختلف درمیآید مِنجمله انسان، انسان، شیطان میخندد! آقای شیطان خمیازه خنده دارد؟ یک کار فیزیکی بدیهی جسمانی است. ای خوش خنده، خنده دارد؟ به شیطان نمیگویم، بلکه به دین دارم میگویم. میدانی عقل جواب من را چه میدهد برای محاجه؟ میگوید شیطان خنده ندارد؟ نه. خدا چه، آیا خدا خنده ندارد؟ چقدر در اسناد و مدارک داریم که خدا میخندد؟ چطور خدای نامرئی میخندد اما شیطان دستپروردهٔ او مأمور او نمیخندد؟ بیا جواب بده!
ما گردوها را میشکنیم میدهیم دست متشرع میگوییم بیا، آیا میتوانی از درون آن دربیاوری؟ تو از درون آن بخواهی دربیاوری مغز گردو سیاه است، چرا؟ چون افکارت سیاه است، چون علم خارج کردن مغز گردو از گردو را نداری. تو بز اخفش هستی، تو روی منبر هرچه به تو بگویند، میگویی بله. هر چه هم تکراری باشد میگویی بله. من خودم، هم واعظ بودم و هم پای منبری بودم، در مسجد پدر، در مسجد همت آباد پای منبر مینشستم، موقعی که من پیشنماز بودم، انواع و اقسام منبریها روی این منبر رفتند، منبرهای معروف؛ شیخ احمد کافی که رشدش در مسجد حاج آقا بود، مسجد نور میدان خراسان، از آنجا معروف شد که همه ایران او را شناختند و بعد هم یک تصادف ساختگی شد و او را کشتند.
شیخ احمد کبیری، در مسجد حاج آقا ظهرها شیخ احمد کبیری منبر میرفت و شبها شیخ احمد کافی، هر دو معروف بودند، کبیری هم به مرگ مرموز رفت. بنده میدیدم که هرچه این دوتا واعظ معروف میگویند، همه آنها تکراری است. آیا این میانگین نیست برای فهمیدن اینکه منبر چه خاصیتی برای شیعه داشته؟ روضهها همه تکراری، این دوتا صدایشان خیلی قشنگ بود و خیلیها هم برای روضه پای منبرشان میآمدند، تکراری بود. چرا تکراری؟ آقا مگر امام حسین را هم میشود این طرف و آن طرفش کرد از آن روضه درآورد؟ خب تکراری است؟ نه، مستند کردن امام حسین به عنوان یک مکتب اعتقادی تکراری ندارد چون شما هر مبحث را جلو میآوری امام حسین به عنوان شهود، مصداق و مثال میآید.
آنها چرا این کار را نمیکنند؟ دهانشان بسته است. چرا بسته است؟ حوصله تحقیق که ندارند، علمش را دارند اما حوصله ندارند وقت نمیکنند؛ ظهر منبر، شب منبر، در محرم، در ماه رمضان، روزهای عادی هم در مجلس ختم. همین آقای کبیری در تهران روزی چهار تا ختم داشت، مساجد معروف سخنرانش این بود. خب این چه موقع وقت میکند تا همه جا را ببیند؟ دو تا صبح و دو تا عصر.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ، قَالَ: التَّثَاؤُبُ مِنَ الشَّيْطَانِ فَاِذَا تَثَاءَبَ اَحَدُكُمْ فَلْيَرُدَّهُ مَا اسْتَطَاعَ فَاِنَّ اَحَدَكُمْ اِذَا قَالَ: هَا ضَحِكَ الشَّيْطَانُ». اینجا دو تا استفاده میشود:
– یکی خمیازه است
– یکی همین «ها» گفتن است.
یک وقت «ها» نگویی! یک چیزی به یک نفر میگویی، میگوید «آها»، خب این «ها» دارد، پس شیطان به تو میخندد. به یکی میگویی آهای، «ها» دارد، پس شیطان به تو میخندد. شیطان به تو میخندد و عقل به دین میخندد.
این هم از بحث خمیازه، بریم بحث بعدی!
——————————————
درس چهارم:
پس تکلیف الباقی خلقت چه میشود؟
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ: أَخَذَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِيَدِي فَقَالَ: خَلَقَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ التُّرْبَةَ يَوْمَ السَّبْتِ، وَ خَلَقَ فِيهَا الْجِبَالَ يَوْمَ الْاَحَدِ، وَ خَلَقَ الشَّجَرَ يَوْمَ الِاثْنَيْنِ، وَ خَلَقَ الْمَكْرُوهَ يَوْمَ الثُّلَاثَاءِ، وَ خَلَقَ النُّورَ يَوْمَ الْاَرْبِعَاءِ، وَ بَثَّ فِيهَا الدَّوَابَّ يَوْمَ الْخَمِيسِ، وَ خَلَقَ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَعْدَ الْعَصْرِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ، فِي آخِرِ الْخَلْقِ، وَ فِي آخِرِ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ الْجُمُعَةِ، فِيمَا بَيْنَ الْعَصْرِ اِلَى اللَّيْلِ».
کتاب صحیح مسلم [۲۷۸۹].
ابوهریره شخصیت حدیثساز اهل سنّت و جماعت، به قول خودش: حدیث ساختم که ساختم، دلم خواست و نیتم بد نبود، میخواستم مردم را به اسلام و پیغمبر و خدا و قرآن جذب کنم ولو به دروغ. چرا؟ چون اصل دین دروغ است، ابوهریره چه گناهی کرده! چرا این کار را کردی؟ به دلیل پول. به به! حرف اول را پول میزند، زنده باد پول! به قول آن آخوند در زندان روحانیت که راه میرفت و میگفت: «اسکنس یسکنسُ اسکناس». میگفتیم برای چه این را میگویی؟ گفت: راه حل همه چیز پول است. دیدم راست میگوید، پول یعنی نان. آیا پیغمبر نگفت خدایا سایه نان را از سر ما کم نکن، تو با نان عبادت میشوی؟ نگفت؟! نان یعنی غارت، مصادره. برای غارت و مصادره اموال مردم باید یک مجوزی باشد تحت عنوان شرک، کفر، حمله.
سند داشتیم که به مسلمانها هم حمله کردند. زنده باد این اسناد، نباید بگذاریم فراموش بشود، من کارم همین است، آنهایی که فراموش شده را زنده میکنم، برعکس ابوهریره. ابوهریره نبود را بود میکند، من بودِ پنهان را آشکار میکنم. ابوهریره محتاج یک لقمه نان پیغمبر، بیکار الدوله، همین اسناد و مدارک میگویند که وقتی ابوهریره از دنیا رفت ثروتمندترین یاران پیغمبر بود. از کجا پول آورده بود؟ قال رسول الله جعلی. چه کسی گفت؟ معاویة ابن ابو سفیان. چرا حرفش را گوش کرد؟ مرتب برای او کیسه زر میفرستاد و میگفت اینها را بگیر تو فقط حدیث بساز. خب چه بسازم؟ این چیزی که من میگویم. در برابر هر حدیثی از پیامبر در تعریف علی ابن ابیطالب، یک دانه درست کن در تعریف ابوبکر صدیق و عمرالفاروق، تا علی از چشم بیفتد.
خب، دیگر چه؟ کار تو تمام شد؟ این دو نفر را رساندی پای آن یک نفر؟ بله. حالا حدیث بساز برای کوبیدن علی! هم ایشان، هم انس ابن مالک، هم عبدالله ابن عمر، هم مادر جان عایشه، اینها باهم اتحاد کردند برای نابودی کسی که دست پیغمبر بود، چشم پیغمبر بود، گوش پیغمبر بود. پیغمبر در لیلةالمبیت به تنها کسی که اعتماد کرد جای خودش بگذارد و خودش از دست مکیان فرار کند، علی ابن ابیطالب بود. به هر کس دیگر میگفت، که نمیخوابید، عه، من کشته بشوم! چون شب چهل نفر آمده بودند که پیغمبر را بکشند، علی جای پیغمبر خوابید، نفْسش را داد به نفْس پیغمبر، گفت تو برو من میخوابم کشته بشوم. هر کس جای علی بود از ترسش قبل از حملهٔ چهل نفر اعلام میکرد که محمد دررفت ولی علی ایستاد. به نصّ اسناد و مدارک، مسلمانها یعنی حضراتی که سلطنت پیغمبر را تصاحب کردند از جبهه فرار کردند، علی ماند. بله! میگوید: علی ماند و حوضش، یعنی علی ماند و پیغمبر!
حالا علی باید کوبیده بشود، حقش است. این که میگویم حقش است، چه کسی میگوید؟ همینها میگویند، در ضمیر میگویند، اعلام نمیکنند، حقش است میخواست مکیان را نکشد، میخواست بزرگان قریش را نکشد. کشتی؟ از خلافت خلع میشوی، کشته میشوی، نه تنها تو، بچهات حسن و حسین هم نابود میشوند به خاطر اینکه رفتی جلودار پیغمبر شدی. چه چیزی گیر تو آمد؟ تنها چیزی که از این پیغمبر به امیرالمومنین رسید یک فاطمه زهرا بود، همین!
اگر میگویی از پیغمبر به علی خیلی رسید، سند؛ تاریخ اعلام میکند، میگوید در وقتی که بیست و سه سال خانهنشینی که خلافتش را غصب کردند علی در مزرعه کار میکرد. اگر پیغمبر برای علی اموال گذاشته بود چرا میرفت عملگی میکرد؟ چرا چاه میکَند؟ ای تاریخ، علی باید مقنی باشد؟ چرا میرفت برای یهودی به خفّت و خواری کارگری میکرد؟ دیروز برای شما خواندم که آنجا پیغمبر گفت: یهود و نصاری را اذیت کنید (7208)، آنجا تلافیاش را این یهودی سر علی درآورد، دید علی هیچ چیزی ندارد پول میخواهد و کسی هم به او کار نمیدهد، یهودی هم خواست خوب او را اذیت کند گفت یک دلو آب، یک دانه خرما! ببین چقدر تحقیر میکند! یک دلو آب در جایی که آب نیست کویر است، یعنی یک دلو طلا، ولی در برابرش یک دانه خرما!
موقعی هم که چهار سال و نیم حکومت را گرفت نان و شیر میخورد، نان و سرکه میخورد، نان و نمک میخورد، نان و کدوی پخته میخورد. به او گفتند یا علی دیروز که امیر نبودی هرچه درمیآوردی میدادی بیرون (هزار بَرده را از دسترنج خودش آزاد کرد)، الان که شاه شدی چرا چیز خوب نمیخوری؟ علی گفت: الان مسئولیت من خیلی بدتر شده، خیلی سنگینتر شده، من رأس این مملکت شدم. آیا در این مملکت فقیر نیست، بینوا نیست، بیچاره نیست؟ هست. پس من علی ابن ابیطالب که رهبر این جامعه شدم باید درد فقر و نداری رعیتم را درک کنم، پس من مثل او غذا میخورم. مردم فقیر چه میخورند؟ آیا گوشت میخورند؟ ندارند، همین چیزی که من میخورم را آنها هم میخورند، نان و سرکه، نان و شیر، نان و نمک، نان و کدوی پخته.
هرچه هم میخواهم فقط متن را بخوانم و گریز نزنم، نمیشود. آنقدر این دین را…، یک چیزی میخواستم بگویم، بد است، یک ذرّه پایینترش را میگویم، اینقدر در این دین شاشیدند که اعصاب برای منی که سی و پنج سال منادی و مبلّغ این دین بودم، جوانی، خوشگلی و سلامتیام را، همه را برای این گذاشتم و دیدم دود شد رفت هوا، خیلی میسوزم، هم برای خودم و هم برای آنهایی که در این دین گمراه کردم.
ابوهریره گفت: «رسول خدا دستم را گرفت و گفت». برای چه دستش را گرفتی؟ میخواهد بگوید که من اینقدر با پیغمبر صمیمی بودم، میخواهد با من حرف بزند دستم را میگیرد. خب جلو برویم: «گفت خداوند خاک را روز شنبه آفرید». خوب دقت کن! خدا کیست؟ خدایی که دین مطرح میکند «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْاَرْضِ ﴿۶۴ حج﴾»، خدایی که امیرالمومنین میگوید دوازده هزار کهکشان وجود دارد.
– روز شنبه خاک را آفرید.
– روز یکشنبه کوهها را آفرید.
– روز دوشنبه درخت را آفرید. جالب است!
– سهشنبه بدی را آفرید.
مچگیری است! آقای متشرع که سنگ دین را به سینه میزنی و بی دین را مسخره میکنی، طرد میکنی، رسول تو میگوید، میگوید: خدا خالق بدی است. حالا او خلق میکند بد نیست، من بدی را انجام میدهم بد هستم؟ بله؟ مگر او آمر نیست؟ مگر حاکم نیست؟ مگر خالق نیست؟ مگر صانع نیست؟
میبینی چقدر قشنگ آبروی این دین را میشود برد؟ آبرو که ندارد، برای یک مشت احمق آبرو دارد، همانطور که ما دیروز احمق بودیم و همه چیزمان را فدای این کردیم، پدرمان هم از ما بدتر، کشته شد برای این دین، پدربزرگم همین طور، پدرش هم همین طور! خدا بدی را آفرید، یادت باشد! با متشرع بحث میکنی، میگوید چرا نماز نمیخوانی پس تو بد هستی! بگو بدی را خدا آفرید، روز سهشنبه!
- روز چهارشنبه نور را آفرید.
تازه میگویند چهارشنبه نحس است، جالب است! اگر نور را چهارشنبه آفرید، چرا مسلمانها به دستور پیغمبر جمعه را به عنوان سید ایام هفته انتخاب کردند؟ مگر قرآن نمیگوید «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ ﴿٣۵ نور﴾» خدا نور است؟ مگر نمیگویند اسلام نور نشأت گرفته از آن نور ابدیت و ازلیت است؟ چرا چهارشنبه را گرامی نمیدارید؟
– روز پنجشنبه، جانداران را آفرید.
– روز جمعه، آدم را آفرید.
خب، شد یک هفته.
برای همین هم جمعه شد روز مسلمین که روز خلقت انسانها است، برای اینکه یادشان نرود که انسان هستند، حیوان هستند اما یادشان نرود که انسان هستند.
حالا یک سوال، آقا خدا کجایی بابا، کارت داریم، قرآن میگوید بغل توست، «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ ﴿۱۸۶ بقره﴾» من بغلت هستم. خب بغل هست، خدای خودت را، خدای دیروزت را محاکمهاش کن، شما فرمودی که در هفته اینها را آفریدی، «آدم را پس از عصر روز جمعه آفرید و در پایانش آفرینش را آفرید».
یک سوال، دروغگو کم حافظه است، آفرینش یعنی مجموعه آفریدهها. خب؟ خاک و نور و بدی و درخت و کوه و انسان، جزء این آفرینش هستند یا نیستند؟ هستند. پس چرا ایام را تقسیم کردی؟ خب یکباره بگو یک هفته طول کشید آفرینش را خلق کرد.
یک سوال دیگر: این خدایی که اسلام معرفی میکند خیلی بزرگ است، خیلی قوی است، عالی مقام است، عرش و فرش و لوح و قلم و کرسی تحت اختیارش است، هفت طبقه آسمان دارد، پایتختش هم طبقه هفتم است، بین هر طبقه هم پانصد سال نوری فاصله است، چرا خلقتش یک هفته طول کشید؟! مگر کُن، لحظهای نیست؟ کُن یعنی باش! «اِذَا اَرَادَ اللهُ بِشَیءٍ» این قانون اسلام است، «اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» اراده کند تمام است. چرا یک هفته طول داد؟ چرا؟ این حرفها را نزن کافر میشوی، به تو چه! وظیفه تو چیست؟ همان نشخوار محراب و منبر را بخوری، استفراغ گذشتگان را میل کنی، این وظیفه توست! قضاوت نکنی! چرا نکنم، عقل دارم! نه نه، حرف خداست. بابا تو میگویی عقل مقدم بر وحی است، چرا ما را میچرخانی؟ چرا ما را میرقصانی؟ عقل، محکوم میکند! نه نه وحی است، خدا، پیغمبر، حرف نزن، برو دهانت را هم آب بکش، اگر هم پافشاری کنی اعدامت میکنم. ببین چه دین خوبی است!
بعدش به من میگویند که (نمیدانم باز گفتم یا نه) اسلام حق است. به چه دلیل؟ دلیل زیاد است، اما همه را عقل رد میکند. یکی از دلایلش این است که میگویند: هزار و چهارصد و چهل و چهار سال عمر کرده، حیات به این طولانی معجزه است و حق است. میدانی جواب چه بدهی؟ بله؟ رسول الله سیاستمدار بزرگ آمد بنیادی نهاد به نام دین، میداند اساس این دین بر خرافات است. خب حالا چطوری این دین را بیمه کند؟ دین را به حکومت تحویل داد. حاکم مسلمان دیگر، بر کشور اسلامی حکومت میکند. خب دین نگهبان دارد به نام حاکم، حاکم مراقب دارد حافظ دارد به نام دین، سلسله دورانی است که حاکم از دین حمایت میکند و دین از حاکم. این رمز بقای اسلام است! حکام برای اینکه سر جایشان باشند و سفره آنها جمع نشود مجبور هستند مردم را خر کنند. با چه چیزی خر کنند؟ با دین. اینطوری دین میماند، تا قیامت هم میماند! تا خر هست، دین هم هست. آیا بد میگویم؟ خلاف میگویم؟ من درآوردی میگویم؟ از باد معده حرف میزنم یا اسناد همین دین است؟ بگو!
پیغمبر خیلی زرنگ بود، اینقدر زرنگ بود که توانست عرب سوسمارخور، ملخخور، خرخور و خرگوشخور را به عنوان لشکر استخدام کند، با سه چیز:
– غارت مردم؛ زنشان و مالشان،
– وعده به بهشت،
– ترساندن از جهنم،
این مثلث است، تا این مثلث هست، اسلام هست و بنده و هر محققی آب در هاون میکوبد، مگر آنکه خدای واقعی پرده را کنار بزند مثل آنکه برای ملت ایران کنار زد، تا مردم بفهمند دینی وجود ندارد.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: أَخَذَ رَسُولُ اللهِ بِيَدِي فَقَالَ: خَلَقَ اللهُ التُّرْبَةَ يَوْمَ السَّبْتِ، وَخَلَقَ فِيهَا الْجِبَالَ يَوْمَ الْاَحَدِ، وَ خَلَقَ الشَّجَرَ يَوْمَ الِاثْنَيْنِ، وَ خَلَقَ الْمَكْرُوهَ يَوْمَ الثُّلَاثَاءِ، وَ خَلَقَ النُّورَ يَوْمَ الْاَرْبِعَاءِ، وَ بَثَّ فِيهَا الدَّوَابَّ يَوْمَ الْخَمِيسِ، وَ خَلَقَ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَعْدَ الْعَصْرِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ، فِي آخِرِ الْخَلْقِ، وَ فِي آخِرِ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ الْجُمُعَةِ، فِيمَا بَيْنَ الْعَصْرِ اِلَى اللَّيْلِ». من ترجیح میدهم بعد از هر نسخهای کلام ابی عبدالله را بگویم؛ «وَ عَلَى الْاِسلامِ اَلْسَّلامُ».
یک چیزی برای شما بگویم؟ من که به میدان مین رفتهام، تا آخرش میروم. یکی از معصومین فرمود: «النَّاسُ عَلی دینِ مُلوکهِمْ» مردم به دین شاهشان هستند. چرا؟ چون شاه، زر و زور و تزویر دارد.
– پول دارد خرج میکند.
– شمشیر دارد میزند.
– تزویر دارد، سیاست.
میفهمی چه میگویم؟ «النَّاسُ عَلی دینِ مُلوکهِمْ»، نمیگوید «النَّاسُ عَلی دینِ الاَئمّه» برای شیعه، «النَّاسُ عَلی دینِ رَسُول الله». یعنی همین طوری سلسله مراتب، حکام میآیند، میآیند، میآیند، میآیند و میروند، اسلحه آنها اسلام، عصایشان کشتار، تکفیر، اعدام. اینطوری در حقیقت «النَّاسُ عَلی دینِ خدای زمین»، چون ملوک تابع خدای زمین هستند. ملوک که گناه ندارند، شاه گناه ندارد، حاکم گناه ندارد، خدا پس گردنش میزند و میگوید برو این کار را بکن، بعد هم پشیمان میشود. تاریخ داری؟ بله. زد پس گردن هیتلر، یک نگاه کرد دید بَه آلمان چقدر قوی شده، اوه چه ارتشی، چه صنعت نظامی، چه تکنیک جنگی، گفت خب این زور من چرا هدر برود؟ این کشور همسایه را میگیرم، گرفت. دید نه باز هم قوی است، کشور بغلی را هم میگیرم، گرفت، آن یکی را هم میگیرم، چندین کشور را گرفت. به امر چه کسی؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾». میدانی چقدر مردم کشته شدند؟ جنگ مسیحیت علیه مسیحیت، آلمان مسیحی، کشورهای مسیحی را میکوبد. این است!
وقتی میگویم همه ادیان مثل هم هستند، نگو عیسی مسیح پس چرا در جنگ شرکت نکرد و اسلحه دستش نگرفت؟ اگر عمر میکرد او هم میگرفت، منتها زود حاکم یهودی ترتیبش را داد. اگر دین مسیحیت خشونت ندارد، آی کسی که تغییر دین دادی ولو بالاجبار برای مهاجرت، پس چرا طرفداران عیسی مسیح علیه همدیگر به جنگ میپردازند؟ جنگ جهانی اول و دوم با این همه رقم در کشتار از مسیحیت به مسیحیت. البته یک قسمتش هم مسلمانها بودند، آن موقعی که در ترکیه امپراتوری عثمانی بود، جنگ جهانی اول، اسلام در جنگ با مسیحیت.
——————————————
درس پنجم:
پس خلقت شیطان چه میشود؟
- «عَنْ عَائِشَةَ رَضِی اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: خُلِقَتِ الْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورٍ، وَ خُلِقَ الْجَانُّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ، وَ خُلِقَ آدَمُ مِمَّا وُصِفَ لَكُمْ».
کتاب صحیح مسلم [۲۹۹۶].
«عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: خُلِقَتِ الْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورٍ، وَ خُلِقَ الْجَانُّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ، وَ خُلِقَ آدَمُ مِمَّا وُصِفَ لَكُمْ»، امّالمومنین عایشه گفت رسول خدا فرمود:
۱- فرشته از نور آفریده شده.
۲- جن از آتش آفریده شده.
۳- آدم از گِل آفریده شده!
فرشته، جن، انسان. شیطان چه؟ خیلی جاها داریم که شیطان ماهیتش غیر از جن است.
یک ذرّه جلو برویم ببینیم شیطان خلقتش کجاست، تحقیق کنیم، بشکافیم برویم ببینیم زیرخاکی اینجا چه داریم. شیطان خلقتش مشخص نیست. چرا مشخص نیست؟ برای اینکه شیطان وجود ندارد. شیطان یعنی الله. دلیل؟ هزار تا. شیطان همه جا حضور دارد، چون خدا حضور دارد.
الان خمیازه بحثش بود، چند روز قبل بحثش روی زنگوله بود (7206). بحثش در آمیزش است، اگر بسم الله نگویی، داخل بکنی، او هم داخل میکند. وقتی غذا میخوری اگر بسم الله نگویی دستش را به غذای تو میآورد. همه جا هست! خب این که همه جا هست، خدا هست. مگر نمیگویی خدا همه جا هست؟ بله؟ در نماز شیطان میآید، در دعوای خانوادگی شیطان میآید. همه اینها سند دینی است.
دعوا بر اساس چیست؟ اختلاف. اختلاف چیست؟ برو ببین قرآن چه میگوید. میگوید من اختلاف میاندازم. زن و مرد به همدیگر حمله میکنند، همدیگر را میزنند، طلاق میگیرند، سر چیست؟ جادو. جادو چیست؟ به قرآن بگو. قرآن میگوید جادو خداست. زندگیات نکبتبار است، لعنت شده است. لعنت چیست؟ یعنی بدبختی. چه کسی تو را بدبخت کرده است؟ خدا. چرا؟ خدا میگوید من روزگار هستم به روزگار فحش نده؛ «لَا تَسُبُّوا الدَّهْرَ، فاِنَّ الله هُوَ الدَّهْرَ»! ببین هر جا الله هست، شیطان هم هست. قرآن چند تا آیه برای شیطان دارد؟ ترسیم کرده که تو چه کاره باش، با تزیینات مردم را فریب بده. این متن قرآن است، به عنوان فرمان میگوید این کار را بکن، تعریف نمیکند که بگوید میکند، میگوید بکن! شیطان کیست؟
آیا موسی با آدم احتجاج نکرد؟ آن سند را یادت هست؟ آیا موسی به آدم نگفت خجالت نمیکشی، تو دستپرورده خدا هستی، خدا دارد میگوید من تو را به دست خودم آفریدم، میگوید بقیه مردم را در اثر آمیزش است، آب منی مرد و زن قاطی میشود بچه میآید، ولی میگوید این را خودم آفریدم. برای چه گول خوردی؟ آدم گفت موسی بنشین سر جایت، من را محکوم نکن، خدا چهل سال قبل از اینکه من را آفریده باشد شیطان را امر کرد، در آب نمک خواباند برای من بدبخت که بیایم گولش را بخورم (2767). حالا فهمیدی چرا شیطان خلقت خاص ندارد؟ چون شیطان یعنی «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس}»، «وَ هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ {۱۰ بلد}» شیطان یعنی قتل و غارت، «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ ﴿۱۷ انفال﴾» خدا میگوید من قاتل هستم. حاکم تو را نمیکشد من میکشم.
ائمه در مناجاتهایشان چه میگویند؟ امام سجاد خودش را میخواهد معرفی کند، گفتند خودتان را معرفی بفرمایید، گزارشگر تاریخ است میکروفون را جلو آورد، شما چه کسی هستید؟ «اِنَّا مَسْجُونُون» ما زندانی هستیم، «وَ مَغضُوبُون» مورد غضب واقع شدیم، «وَ مَغصُوبُون» مایملک ما غصب شده، «مَضْرُوبُون» کتک خوردیم، «مَقْتُولُون» کشته شدیم. چه کسی کشته است؟ حاکم. چه کسی زندان کرده است؟ حاکم. چه کسی شکنجه کرده است؟ حاکم. حاکم کیست؟ خداست.
در باب جبر مطلق، من چقدر سند جمع کردم، چند هزار تا از قرآن و حدیث و روایت؟ متشرع بی سواد بدبخت چه میداند در این کتابها چه خبر است! از روی تنبلی خود، روی احساس مسئولیت نداشتن میگوید چرا دنبال علم دین بروم، به دنبال پول میروم و علم دین را از محراب و منبر میگیرم.
——————————————
درس ششم:
مشترکات خدا و شیطان!
– «عَنْ جَابِرٍ رَضِی اللهُ عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، يَقُولُ: اِنَّ عَرْشَ اِبْلِيسَ عَلَى الْبَحْرِ، فَيَبْعَثُ سَرَايَاهُ فَيَفْتِنُونَ النَّاسَ، فَاَعْظَمُهُمْ عِنْدَهُ اَعْظَمُهُمْ فِتْنَةً».
کتاب صحیح مسلم [۲۸۱۳] است.
«عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ، يَقُولُ: اِنَّ عَرْشَ اِبْلِيسَ عَلَى الْبَحْرِ، فَيَبْعَثُ سَرَايَاهُ فَيَفْتِنُونَ النَّاسَ، فَاَعْظَمُهُمْ عِنْدَهُ اَعْظَمُهُمْ فِتْنَةً». جابر ابن عبدالله انصاری محدث موقر مفیدِ محققِ مورد توجه پیامبر و امیرالمومنین، گفت: «شنیدم رسول خدا فرمود تخت شیطان روی دریاست و او گردانهایش را گسیل میدارد تا در میان مردم فتنهانگیزی کنند».
خوب دقت کن، برای همین در بحث قبل شیطان ماهیتش مشخص نشد چون همان خدا بود.
«بزرگترین فرد از افرادش نزد او کسی است که بیشتر فتنهانگیزی کند». آقای دین، یکی از اسماء خداجان چیست؟ مفتّن. یعنی چه؟ یعنی فتنهگر. رسماً میگوید «وَ لَقَدْ فَتَنَّا ﴿۳ عنکبوت، ۳۴ ص﴾، من فتنه میکنم». من را از چه کسی میترسانی؟ من خدا هستم. خدا کیست؟ پیغمبر. پیغمبر کیست؟ جبرائیل. جبرائیل کیست؟ باد هوا. در حدیث و آیه و روایت چقدر درباره فتنهانگیزی و فتنهگری خدا داریم؟ چقدر؟! هرچه یادم میافتد میگویم.
موسی ابن عمران کلیم الله از کوه طور برگشت و دید حواریونش گوسالهپرست شدند. چه کسی کرده؟ سامری. سامری کیست؟ از حواریون، که اسم اعظم دارد. موسی یقه او را گرفت، اول یقه داداشش هارون را گرفت، چون اینها را دست هارون سپرده و بالا رفت، قرآن میگوید هارون گفت ای پسر مادرم ریشم را رها کن مرا نزن، من تقصیر ندارم، برو یقه سامری را بچسب، سامری معجزه کرد و اینها رفتند. یقه سامری را چسبید و خواست او را بکشد. خدا (یعنی همان آتش که موسی را به پیغمبری رساند) چه گفت؟ گفت: او را نکشی. چرا؟ گفت من خودم خواستم.
حالت خوب است؟ خدا گفت من از طریق همین وحی به سامری انتقال دادم (وحی که خطورات است)، گفتم این کار را بکن، عصا هم به دستش دادم و گفتم این هم اسم اعظم، یک گوساله با گِل بساز، حرف میزند، این گوساله داد میزند ای مردم، ای حواریون، من خدا هستم، خدای موسی کشک است.
حالا البته میگویند گوسالهاش از طلا بوده، نمیدانم، اصلاً اصلش دروغ است یا راست است نمیدانم.
موسی گفت ای خدا تو گفتی؟ خدا گفت بله. عه عه عه، تو من را بالای کوه طور میبری میگویی بیا این بالا اسرار را به تو بگویم، آن پایین فتنه میکنی، یک خدای دیگر درست میشود. من را مسخره کردی؟ مسخره کرده، آیه داریم، گفت: هر پیغمبری را فرستادم جلوی او یک قلدر الدنگ شر را گذاشتم تا زحمات این را خنثی کند، این آیه است (ظهوریاب 21). حالا بفرمایید شیطان فتنهگر است یا خدا؟ قرآن این «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، «لَا تَشْعُرُونَ ﴿١۵۴ بقره﴾»، «أَ فَلَا یَتَدَبَّرُون الْقُرْآنَ ﴿۲۴ محمد، ۸۲ نساء﴾»، من فکر میکنم که این مثلث را خدای واقعی در این کتاب گذاشته، که یک مشت آدم مثل تو (چون به قول قرآن بقیه حیوان هستند) بروید تحقیق کنید تا بفهمید دین یعنی پالون الاغ!
بفرمایید، یک شکل هندسی برای شما بکشم، داخلش ببین چه میریزم:
۱- انسان را بدون میلش، بدون ارادهاش خلق کرد، تعریف کرد، بعد آمد در این دنیا تکذیب و تنقید کرد، احسن شد اقبح. این شد یک فتنه!
۲- سلطان را حاکم کرد که مردم را بکُشد. این دو تا فتنه!
۳- ظرف زمان و مکان را لعنت قرار داد. سه تا فتنه؛ «الدُّنْیا مَلْعُونَةٌ وَ مَلْعُونٌ مَا فِیهَا»!
۴- مردم را هم لعنت کرد. این چهار تا فتنه!
۵- شیطان را هم به آنها مسلط کرد. پنج تا فتنه!
۶- وجودشان را هم ضعیف قرار داد که نروند تحقیقات کنند که خدا کیست، شیطان کیست، «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾». این شش تا!
حالا بفرمایید شیطان فتنهگر است؟ بله؟ خدا روی تخت نشسته نه شیطان، تخت خدا کجاست؟ میگوید عرش است، کرسی است، شیطان هم همان جاست. در دریا شیطان وجود ندارد، اگر روی دریا بود، الان دیگر عصر تجلی و ترقی دریانوردی است، تمام دریا و اقیانوس تحت تسلط قدرتها است، همه جا را رصد میکنند، چرا شیطان را رصد نمیکنند؟ میگوید تخت شیطان روی دریا است. بفرمایید، پس تخت شیطان همان کرسی روی آسمان است. این دین خیلی نامرد است!
——————————————
درس هفتم:
سندی در الهامگیری پیامبر از جن!
(بازخوان از تدریس 6447 و مرتبط با تدریس 924)
– «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ مَسْعُودٍ رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: مَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ، اِلَّا وَ قَدْ وُكِّلَ بِهِ قَرِينُهُ مِنَ الْجِنِّ قَالُوا: وَ اِيَّاكَ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: وَ اِيَّايَ، اِلَّا اَنَّ اللهَ اَعَانَنِي عَلَيْهِ فَاَسْلَمَ، فَلَا يَأْمُرُنِي اِلَّا بِخَيْرٍ».
کتاب صحیح مسلم [۲۸۱۴].
یک درس دیگر بخوانیم، ما که شما را زحمت دادیم، غیبتمدار را هم زحمت میهیم دیگر، اذیتش میکنیم، او هم ما را اذیت میکند، مثل پریروز که مرتب قطع میشد.
به به، خیلی خوب است! مطالعه تحقیق خیلی خوب است. ببین یک چیزی یادم افتاد، امیرالمومنین گفت: اسلام مثل پوستین وارونه است. میفهمی چه میگویم؟ پوستین را (لباسهای پوستی) دیدی؟ وارونه یعنی چه؟ یعنی عوضی. اسلام، عوضی است.
عبدالله ابن مسعود از معاریف قرآننویس و کاتبین (بغل اسمش هم رَضِی اللهُ عَنْهُ) گفت: رسول خدا فرمود کسی از شما انسانها نیست مگر اینکه یکی از اجانین به همنشینی او گماشته شدهاند.
دقت کن، برای محاجه حواست را جمع کن!
خب همه ما جن داریم، این ادبیات دینی است، بعداً مدام به من پیغام نده که من جن دارم که اعصابم خراب میشود؟ شوهرم جن دارد که یک دفعه حمله میکند؟ چون از قدیم هم میگفتند جن رفته در جلدش. اصلاً جنی وجود ندارد، حالا ما داریم روی ادبیات دینی بحث میکنیم.
ببین میگوید دستور خداست، «کسی از شما انسانها نیست مگر (مگر یعنی حکم) اینکه یک جن بغلش هست». خب برویم بالا: «تا وی را به بدی وسوسه کند». ببین روی بحث قبل برگرد، خدا فتنهگر است یا شیطان؟ اینجا رسماً دارد میگوید خدا این کار را میکند، خدا جن را پهلوی تو میفرستد تا تو را به بدی وسوسه کند. خالق بدی کیست؟ خدا. الان سندش را خواندیم، یک روز برای خلقت بدی. آخ جان، ما راه فرار را به مذهب به دین بستیم به حول و قوه خدای واقعی که به ما همه چیز داد، عقل داد، تحقیق داد، شجاعت و جسارت داد.
خب این از جن!
حالا این بامزه است: «عرض نمودیم ای رسول خدا شما نیز جن دارید؟ فرمود که من هم جن دارم». حالا گوش بده، از این مهمتر! «اما خداوند مرا بر هدایت او همنشین خود کرد». خب، پیغمبر جن دارد با او هم همنشینی میکند، یعنی رفیقش شده، جنهای مردم دشمنش هستند، جن پیغمبر رفیقش است. ادامهاش را گوش کن: «پس مسلمان شد»، درست؟ جن پیغمبر مسلمان است و جن همه شما کافر است. خب برو جلو: «و مرا جز به نیکی فرمان نمیدهد». به قول شما یا اباالفضل العباس! ببین چه میگوید: و مرا جز به نیکی فرمان نمیدهد. پس فرماندهٔ پیغمبر جن است، دارد رسماً میگوید «مرا جز به نیکی فرمان نمیدهد». وحی کیست؟ آن که فرمان میدهد. فرمانده کیست؟ جن. حالا فهمیدی جبرائیل الکی است؟! نه این پیغمبر خاتم، بلکه همه انبیاء الهاماتشان جنی است.
«عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: مَا مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ، اِلَّا وَ قَدْ وُكِّلَ بِهِ قَرِينُهُ مِنَ الْجِنِّ».
این «وُكِّلَ» خیلی مهم است، یعنی فرمان دادیم اینطوری باش. «قَالُوا: وَ اِيَّاكَ يَا رَسُولَ اللهِ؟» تو هم داری؟ «قَالَ: وَ اِيَّايَ» من هم دارم. «اِلَّا اَنَّ اللهَ اَعَانَنِي عَلَيْهِ فَاَسْلَمَ». اول میگوید که من او را تسخیر کردم، مسلمانش کردم، بعد برعکس شد. «فَلَا يَأْمُرُنِي اِلَّا بِخَيْرٍ» خیر به من میرساند. خیر چیست؟ وحی است. خیر چیست؟ خداست. خیر چیست؟ حکومت منبعث از خدا. خیر چیست؟ تجاوز به مردم. خیر چیست؟ کشتن مردم. خیر چیست؟ شکنجه کردن مردم. خیر چیست؟
امام باقر چه گفت؟ این نکات خیلی مهم است، فراموش نکن! سائل گفت شما با مکه دعوا داشتید، مدینه با مکه دعوا داشت، پیغمبر با مکه دعوا داشت، مکه هم با اینها در جنگ بود، ایران چه گناهی کرده؟ گفت: ایران پول دارد، زن خوشگل دارد، باید قبض بشود. این یعنی خیر. این که میگوید همه چیز در غیبت وارونه است، این است: آدمکشی، خیر است. دزدی، خیر است. تصاحب مال مردم، خیر است. تجاوز به زن خوشگل، خیر است.
دیدگاهتان را بنویسید