برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
«پرواز بر فراز ملکوت اعلی (842)» 19-11-1404
دریاچهٔ خون است به این عصر تباهی
وه رود فضولات ز این بخت چُماقی
- مرتب چماق دین روی سر عقلا وارد میشود میگوید چرا فکر میکنید؟ چرا شعور دارید؟ چرا عقل دارید؟
دریای عفونت، همه جاری ز خدا شد
چون که اقبال، به ته آمد و نیزار بلا شد
- با نسخهٔ امروز فهمیدیم همهٔ بدیها مخلوق خداست، تحت اراده و فرمان خداست.
- به نمایندگی از همهٔ گرفتاران کرهٔ خاک:
بگذار مرا تا نفسی تازه کنم
- دستت را از حنجرهام بردار بگذار نفس بکشم، مثلاً من زنده هستم!
خوانندهٔ حق باشم و دل از هوسش باز کنم
غیبتمدارست که قالع به دروس است
- قلع و قمع میخواهد بکند، ولی علی اعلیٰ، فرمانروای گیتی، آن که ما را وارد میدان کرده حفظ میکند.
چون ضربهپذیر است، از این مبحث نوری که خمیدست
چکاره گشتهای در این قضایا
که آمد از تو دائم در بلایا
- این عریضهٔ همه شماست؛ مستضعفین، محرومین، مغرمین، منتظرین، مضطرین، مضطربین، مجروحین، محبوسین:
دل تنگ و پای بیمار و جگر سوخته را یاری نیست
دست کوتاه و به اعصاب همه، تیر و به احساس دگر حالی نیست
وقت است به احوال، که ما را فرج آید
- رجال ظهوری از هزار و خردهای سال میگفتند: «اِلَی مَتَی» چه موقع قرار است در وعدهها را باز کنی؟ «صَعُبَ الاِنْتِظارُ» انتظار به سختی شده، «وَ صَعُبَ بِنَا الاِنْتِصارُ» دیگر نمیتوانیم یاریت کنیم، «وَ شَمِتَ مِنَّا الْفُجّارُ» دیگر نمیتوانیم طعنه متشرعین را تحمل کنیم!
وقت است به احوال، که ما را فرج آید
قالیست به اقوال، که ما را فرح آید
- یا «مُفرِّج فَرِّج»، ای صاحب فرج، دیگر توان برای منتظر نمانده است.
ول کن ما نبوده، خدای اهل زمین
- هر لحظه مورد اصابت تیرهای خشن و خشمگین و خصمانهٔ این خدای زمین قرار داریم.
ول کن ما نبوده، خدای اهل زمین
درد سرش فزون شد، نیزه زده بر یقین
- مریضها بگویند ول کن ما نبوده، فقرا بگویند، مسجونین بگویند، مقتولین بگویند، معلولین بگویند!
دیدگاهتان را بنویسید