با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7211 تاریخ 404.11.23

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7211                 1404-11-23

۱- تزیینات فریبنده، کار خدا و شیطان.

(بازخوان از تدریس‌های 473، 6990 و 7094)

۲- پیامبرانِ معمولی بودند ولی اولوالعزم نبود. معراج به این مهمی محل چانه‌زنی پیامبر در باب نماز.

(بازخوان از تدریس‌ 5929 و مرتبط با تدریس 5498)

۳- اختلاف در طبقات آسمان در معراج، سوغات سفر فضایی.

۴- زمان عرب جاهلی جنایتکار چگونه می‌تواند بهترین عصر باشد؟

۵- مگر نگفتید «فِي الْاَصْلابِ الشَّامِخَةِ»؟

(بازخوان از تدریس‌ 4080)


درس اول:

تزیینات فریبنده، کار خدا و شیطان.

(بازخوان از تدریس‌های 473، 6990 و 7094)

  • «وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ ﴿۱۶﴾».
  • «قَالَ رَبِّ بِمَا اَغْوَيْتَنِي لَاُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْاَرْضِ وَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعِينَ ﴿٣٩﴾».

 سوره حجر آیه ۱۶ و ۳۹ است.

 «وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجاً» قرار دادیم در آسمان برج‌ها را. چه تصدیقی هست بر اینکه خدای ادیان و مذاهب، آسمان و مافیها را آفریده است؟ از قدیم بوده‌اند. قدمت ادیان چقدر است؟ آغاز دین را اگر از آدم ابوالبشر حساب کنی چقدر است؟ بین ده هزار تا صد هزار سال. قدمت هستی چقدر است؟ یک چیزی بود اینها آورده بودند و روی آن پز می‌دادند. به اینها چه مربوط است؟ بوده! خلقت هستی به میلیاردها سال قبل می‌رسد، شاید کره زمین آن موقع نبوده، حالا این عظمت جمع شده فشرده شده و آمده داخل کره زمین برای یک عده‌ای نسخه پیچی می‌کند می‌گوید اسم من هم خداست!

 «وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجاً» بروج جمع برج است. برج کدام است؟ برج چه شکلی است؟ در گذشته فقط یک دانه سند داشتیم که «طارق مستطیل شکل است» همین، یعنی تمام این ستارگان، سیارات، کواکب و کرات همه برج است. داستان کره زمین است، حضرات انبیاء خیال می‌کردند که کره زمین طبقات است. یادت هست، در این گفتار چه فرمود؟ فرمود تو مِلک دیگری را تصاحب کنی یک بیل و کلنگ به تو می‌دهند و می‌گویند برو زمین را بشکاف، هفت طبقه پایین می‌روی (7195). یعنی چه هفت طبقه پایین می‌روی؟ گیرم قدرت ماورایی داد به این عمله‌ای که باید مجازات بشود، به خاطر چند متر زمینی که تصاحب کرده بکَند و پایین برود، چقدر پایین می‌رود؟ ده هزار متر؟ صد هزار متر؟ خب از آن طرف کره زمین می‌زند بیرون. اینها بندگان خدا خیال می‌کردند نه صد هزار متر رفتی می‌شود طبقه دوم، باز پایین می‌روی.

تعجب می‌کنم کسی که عاقل باشد به این حرف‌ها توجه کند. توجیهی ندارد، برای احمق‌ها توجیه دارد. توجیهش این است که خدا گفته است. عه! تو چه می‌دانی، تو چه کسی هستی، تو کجا خدا کجا؟ خدا کیست؟ باد هوا.

 اینجایش جالب است: «وَ زَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ ﴿۱۶﴾» تزیین کردیم برای آنهایی که از پایین به بالا نگاه می‌کنند. تزیینش به چیست؟ ستاره باران. آیا تزیین است؟ خب می‌آید تماشا می‌کنی تمام شد. آیا این تزیین قابل لمس است، ملموس است؟ نه. عقل می‌گوید همه چیز را باید لمس کرد، حواس پنجگانه داده و می‌گوید اگر این حواس پنجگانه تأیید کرد عقل تأیید می‌کند. همانطوری که دین می‌گوید عقل اگر تأیید کرد شرع تأیید می‌کند، که برعکسش است، تمام قوانین شرع ضد عقل است، عقل هم ضد وحی است.

 حالا اینجایش تماشایی است: «وَ لَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ ﴿۱۶﴾» تزیین کردیم برای آنهایی که نگاه می‌کنند. آیا کسی که از پایین بالا را نگاه می‌کند غیر از انوار کوچک و بزرگ چیزی می‌بیند؟ آیا این برای او زینت است؟ آنها را بیاورد در خانه‌اش بچیند زینت است. مگر سیارات و کرات و ستارگان را می‌شود آورد در خانه چید؟ بله چرا نمی‌شود. چه کسی گفته است؟ دین گفته است. شق‌القمر، ماه را دو نصف کرد. بعد هم تأییدیه چه شد؟ از حواریون خاص است که می‌گوید خودم شاهد بودم آن شب که شق‌القمر شد نصفی از ماه بالای آسمان ماند و نصفش هم پشت کوه افتاد، همین پشت کوه بغل مکه یا مدینه!

 شرع می‌گوید: از آدم ظالم که عادل نیست شهادت نپذیر. از آدمی که کور است چه؟ شهادت بپذیریم؟ «مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ اَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ اَعْمَىٰ ﴿۷۲ اسراء﴾» آن کسی که امروز کور است فردا هم کور است. کور یعنی دوتا چشم ندارد؟ نه منظور آن نیست. کور در تعریف دین یعنی: بینایی که عینک دین بر چشم ندارد. در آن آیه چه می‌گوید؟ «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾» چشم دارد نمی‌بیند. اینجا خدا از اسلحه زینت استفاده می‌کند تا خودش را به مردم بقبولاند، مردم زیر چترش می‌آیند. خب حالا شیطان چه می‌گوید؟ شیطان هم همین کار را می‌کند.

▪️ آیه بعدی، آیه ۳۹ هست:

«قَالَ رَبِّ بِمَا اَغْوَيْتَنِي» ای خدا حالایی که کلاه سر من گذاشتی، حالا که به من کلک زدی، حالا که نارو زدی، «لَاُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْاَرْضِ» تزیین می‌کنم در زمین.

هم خدا زینت دارد و هم شیطان دارد. چیزی که خدا دارد را باید شیطان هم داشته باشد؟ بله؟ مگر شیطان مخلوق خدا نیست؟ هرچه او امکانات دارد این هم باید داشته باشد؟ او می‌گوید «وَ زَيَّنَّاهَا» زینت بخشیدیم، این هم می‌گوید «لَاُزَيِّنَنَّ لَهُمْ». یعنی خدا در آسمان زینت داده که مردم را گول بزند، بگویند این خداست. شیطان هم در پایین زینت داده که مردم دنبالش بیایند و بگویند این خداست. رقیب خدا شده! چطور خدا به او این اجازه را داد که پا در کفش خدا بکند؟

 «لَاُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْاَرْضِ» تازه شیطان قوی‌تر است، بالاتر است. می‌دانی چرا؟ برای اینکه می‌گوید «من زینت دادم در زمین»، بغلشان است، دم دستشان است. خدا می‌گوید «زینت دادم بروند در آسمان»، می‌رود در واحد «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾». شیطان می‌آید در واحد سوءالقضا. سوءالقضا را با شهوت رنگ آمیزی می‌کند می‌شود حُسن‌القضا در قضاوت بیننده. چه کسی برنده است؟ شیطان. اسلحه شیطان چیست که خدا به او داده است؟ «اِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ﴿۵۳ یوسف﴾». ببین در بدن، خدا یک پایگاه دارد که اسمش وجدان است. یک پایگاه هم شیطان دارد، اسمش نفْس اماره است، یعنی امیر است بر تو در معاصی.

 زینت شیطان در زمین که مسلماً می‌چربد بر زینت خدا در آسمان، چه کسی به او داده است؟ خدا داده است. قرآن را بخوان، یک سری امکانات به او داد و گفت با این به جنگ من بیا. تو چه کسی هستی؟ الهام. الهام چیست؟ در هوا پخش است، «فَاَلْهَمَها ﴿۸ شمس﴾» به همه می‌دهد. نه آقا اسمش وحی است. وحی چیست؟ وحی هم در هوا است. به زنبور وحی می‌رسد، به مادر موسی وحی می‌رسد.

 «وَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعِينَ ﴿٣٩﴾» اغوا می‌کنم گمراه می‌کنم همه را. «اَجْمَعِينَ» می‌گوید. دقت کن، محاجه شیطان و خدا است، هر دو هم موهوم، نبود، تخیّل.

یکی از اسامی خدا مغوی است یعنی اغوا کننده. یکی از اسامی شیطان مغوی است، یعنی اغوا کننده. می‌گوید «اَجْمَعِينَ» همه را. بعد یک آیه دیگر می‌گوید «اِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿۴۰ حجر﴾» من همه را تحت سیطره اغوا و گمراهی قرار می‌دهم مگر آنهایی که مامور تو هستند، سفیر تو هستند، مخلص تو هستند.

 مخلصین هم که زیر بلیط شیطان رفتند! از مخلصین، آدم ابوالبشر نیست؟ آدم ابوالبشر از همه انبیاء بالاتر است، گرچه که کتاب و شریعت ندارد. می‌دانی برای چه بالاتر است؟ چون همه انبیاء را کُن آفرید، فرمان خالق انسانش کرد، آدم را خودش آفرید. سند دارید که می‌گوید آدم را با دست خودش آفرید (2767). پس این مقدم است، این باید می‌شد خاتم الانبیاء. شیطان را به اینها مسلط کرده است. به تو گفتم که موسی ابن عمران با آدم محاجه کرد (نمی‌دانم در بهشت، در آسمان چندم، این هم بافتنی‌های دین است) که گفت خجالت نکشیدی گناه کردی، خدا تو را با دست خودش آفرید، این امتیاز بزرگ است. آدم گفت: چهل سال قبل از اینکه به دنیا بیایم گناه کردن را برای من امضا کرد.

 آیا انبیاء اغوا نشدند؟ این از آدم. آن از داوود در قصص‌الانبیاء بخوان، بالای پشت بام کاخ ریاست جمهوری رفت و دید همسایه‌اش که خانه یک سردارش است یک زن خوشگل لخت دارد آبتنی می‌کند، آمد نقشه طرح قتل سردار را ریخت و گفت این برود جلودار تا کشته بشود تا زنش را تصاحب کنم. همه اینها را برای شما گفته‌ام.

یوسف چه؟ «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا ﴿٢۴ یوسف﴾» هر دو تلاش می‌کردند که باهم یکی بشوند، سر بزنگاه که می‌خواست داخل کند «لَوْلَا اَنْ رَأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ﴿٢۴ یوسف﴾» اگر نگه‌ دارندگی خدا (یعنی عصمت) نبود داخل کرده بود. بعد آمدند در آن آب بستند؛ «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا ﴿٢۴ یوسف﴾» یعنی زلیخا تلاش می‌کند به داخل بدهد، یوسف تلاش می‌کند داخل نرود. جالب است‌! آیا شیطان مسلط نشد؟

 سلیمان تن به باردهی به شیطان نکرد، نشد، نداد؟ چند صد تا زن داشت؟ مگر اینجا بهشت است که چند صد تا زن داری؟ آیا رعیت تو در اثر نداشتن پول ولو یک نفر، بی زن و بی شوهر نماند؟ آن وقت تو باید چند صد تا زن داشته باشی؟ آمارش مختلف است، بالاتر از این هم داریم. موسی اغوا نشد قبل از اینکه به پیامبری برسد؟ موسی زد یک نفر را کشت (6694)، وقتی که درخت آتش به او گفت برو به سمت فرعون هدایتش کن، موسی گفت من یک نفر از اینها را کشتم می‌ترسم.

آیا پیامبر خاتم اغوا نشد؟ در این کتاب‌های برادران اهل سنّت و جماعت که سنگ قرآن و خدا و پیغمبر را به سینه می‌زنند و می‌گویند ما بر حق هستیم و تشیع ساختگی است، دویست سال قبل مال فلان پادشاه است، در کتاب‌های خودشان خواندیم که پیغمبر به خانه رفیقش رفت، جبرائیل در را برای او باز کرد و رفت دید زن زید آبتنی می‌کند، پشتش را دید، قلمبهٔ پشتش، صافی بدنش و زیبایی او را دید، می‌خواست برگردد نگاهش کند و جلویش را هم ببیند، گفت «فَتَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾» باریکلا به این خدا چه آفریده، برگشت، جلو را هم دید (7202). خیلی خب برو او بگیر!

من اینها را که مدام تکرار می‌کنم به خاطر این است که اینها نکبت دین است و نباید فراموش بشود.

 این پیغمبری که می‌گوید اگر یک نفر از سوراخ دیوار یا درت نگاهت کرد یک چاقو در چشمش بکن، دیه هم ندارد، قصاص هم ندارد. ولی درب را باز کنی به خانه مردم بروی تمام قد ببینی، پایین و بالا، جلو و عقب، لای آن، این اشکال ندارد. بعد قرآن می‌گوید رسول الله اسوهٔ شماست. یعنی چه؟ یعنی الگوی شماست، یعنی هر کاری پیغمبر کرده باید بکنی. پیغمبر به نام دین آدم می‌کشد، تو هم می‌توانی بکشی، تو هم به نام دین. می‌دانی برای چه؟ برای اینکه خدا در جبر مطلق می‌گوید «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» الهام کردیم یعنی امر کردیم، «وَ هَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْن ﴿۱۰ بلد﴾». آیا اغوا نکرد؟

 برویم سراغ ائمه؛ آیا ابی عبدالله نگفت «غَرُّونَا»؟ آیا «غَرُّونَا» معنای اغوا نمی‌دهد؟ اغوا یعنی ما را به مکر و حیله و ننگ و چشم‌بندی و جادوگری رنگ‌آمیزی کرد. جادوگر خدا نیست؟ پس قرآن چه می‌گوید؟ می‌گوید جادو اثر نمی‌کند مگر به اذن الله. چه فرق می‌کند، چه خدا جادوگر باشد و چه به جادوگر اذن عملکرد بدهد! امام حسین گفت ما را مغرور کردند. به چه؟ به صد هزار شمشیرزن کوفه. هر کس جای امام حسین باشد حرکت می‌کند، صد هزار مگر کم جمعیتی است! بعد همین‌ها شمشیر را روی امام حسین گرفتند. بعد امام حسین گفت «غَرُّونَا» به ما پولیتیک زدید، کلک زدید. بعد امام عصمت هم دارد، یعنی حصاری دورش هست که به هیچ وجه من الوجوه کسی نمی‌تواند وارد بشود.

«وَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعِينَ ﴿٣٩﴾» به چه وسیله می‌خواهد گمراه کند؟ به وسیله «لَاُزَيِّنَنَّ ﴿٣٩﴾». آنجا هم خدا می‌گوید «وَ زَيَّنَّاهَا ﴿۱۶}».

——————————————

 درس دوم:

پیامبرانِ معمولی بودند ولی اولوالعزم نبود. معراج به این مهمی محل چانه‌زنی پیامبر در باب نماز.

(بازخوان از تدریس‌ 5929 و مرتبط با تدریس 5498)

  • «عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: «أُتِيتُ بِالْبُرَاقِ، وَ هُوَ دَابَّةٌ اَبْيَضُ طَوِيلٌ فَوْقَ الْحِمَارِ، وَ دُونَ الْبَغْلِ، يَضَعُ حَافِرَهُ عِنْدَ مُنْتَهَى طَرْفِهِ»، قَالَ: «فَرَكِبْتُهُ حَتَّى أَتَيْتُ بَيْتَ الْمَقْدِسِ»، قَالَ: «فَرَبَطْتُهُ بِالْحَلْقَةِ الَّتِي يَرْبِطُ بِهِ الْاَنْبِيَاءُ»، قَالَ ثُمَّ دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ، فَصَلَّيْتُ فِيهِ رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ خَرَجْتُ فَجَاءَنِي جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِاِنَاءٍ مِنْ خَمْرٍ، وَ اِنَاءٍ مِنْ لَبَنٍ، فَاخْتَرْتُ اللَّبَنَ، فَقَالَ جِبْرِيلُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: ….».

کتاب صحیح مسلم [۱۶۲] است.

 پیامبر نصف شب پرواز کرد و به هوا رفت، «سُبْحَانَ الَّذِي اَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الْاَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ ﴿۱ اسرا﴾». انس ابن مالک محدث معروف اهل سنّت و جماعت گفت: رسول خدا فرمود در شب اسرا براق برایم آورده شد، براق، حیوانی سفید و دراز قد بلندتر از الاغ و کوتاه‌تر از قاطر و سُم‌اش را هنگام راه رفتن در آخرین نقطه دیدش می‌گذاشت. نبی خدا در ادامه فرمود: من سوار آن شدم و به بیت‌المقدس آمدم و سپس آن را به حلقه‌ای که پیامبران مَرکب خود می‌بستند بستم. فرمود سپس وارد مسجد شدم و در آن دو رکعت نماز خواندم، آنگاه بیرون آمدم که جبرائیل پیاله‌ای از شراب و پیاله‌ای از شیر برایم آورد، من پیاله شیر را انتخاب کردم، جبرئیل به من گفت شما فطرت را انتخاب نمودی. آیا شراب، فطرت نیست؟ هر چیزی که انسان دوست دارد فطرت نیست؟ فطرت یعنی چه؟ یعنی «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾». بشر از کجا می‌داند مشروب به نفعش است یا خوشمزه است یا مُسکنش است؟

 بعد از آن ما را به سوی آسمان عروج داد، وقتی به آسمان دنیا رسیدیم (یعنی آسمان اول) جبرئیل از نگهبان آسمان خواست در را باز کند آیا آسمان در دارد؟ آسمان به این گستردگی اگر در داشته باشد باید اندازه خودش باشد. آیا عقل رد نمی‌کند؟ خواست در را باز کند گفته شد تو کیستی؟ گفت: جبرئیل هستم. نگهبان آسمان مگر فرشته نیست؟ مگر جبرئیل از اعظم فرشتگان نیست؟ یعنی فرشتگان، جبرئیل را نمی‌شناسند؟ اگر جبرئیل پیک وحی است از طرف خدا به پیغمبر، آیا مسئول وحی نیست از طرف خدا به همه فرشتگان؟ یعنی فرشتگان مستقیم از خدا می‌گرفتند، پیغمبر با واسطه می‌گرفت، و در خیلی جاها می‌گوید پیغمبر از جبرئیل بالاتر است.

 گفت: جبرئیل هستم. گفته شد آیا کسی با توست؟ مسئول آسمان اول کور است، نمی‌بیند پیغمبر همراه جبرئیل است. آیا کسی با تو هست؟ گفت: بله محمد. گفته شد آیا او به آسمان دعوت شده است؟

این دربان بدبخت نمی‌داند که خدا یک کره زمین‌نشین را دعوت کرده که پیش او بیاید، این را نمی‌داند، به او ابلاغ نشده است. ببین این خدا با تشکیلاتش چقدر درب داغون است! آدم معمولی وقتی مهمان دارد اطلاع دارد، برای او تدارک می‌بیند. خدا نبی‌اش را دعوت کرده که به آسمان بیاید بعد تدارک ندیده است؟ مهمترین تدارک این نیست که به دربان بگوید مهمان دارم، فلانی دارد می‌آید؟ ببین، معراج چقدر مچ‌گیری دارد!

 گفت بله دعوت شدند. در برای ما باز شد و از آسمان دنیا بالا رفتیم، ناگاه آدم را دیدیم، او به من گفت مرحبا و برایم دعای خیر نمود، سپس جبرئیل ما را به سوی آسمان دوم برد. ببین، داستان‌های دین را نگاه کن، با همین‌ها هزار و چهارصد و چهل و چهار سال است که مردم را خر کردند. یک امروز خدای واقعی به یک واسطه‌ای عینک دودی سیاه را که مانع حرکت شده از چشم مردم ایران برداشت.

 سپس جبرئیل ما را به سوی آسمان دوم بالا برد، جبرئیل از نگهبان آسمان دوم خواست در را باز کند. آیا نگهبان آسمان دوم نمی‌داند این کیست که آمده؟ پس تو نگهبان چه هستی؟ نگهبان هوا، فضا، انرژی، اکسیژن. گفته شد تو کیستی؟ گفت من جبرئیل هستم. گفته شد آیا کسی با تو هست؟ جبرئیل گفت: بله محمد. آیا نمی‌گوید این محمد کیست؟ این که قبلاً با خبر نبوده که مهمان آسمانی دارد. جبرئیل می‌گوید محمد، این همینطوری می‌گوید برو بالا، نمی‌گوید این کیست؟ معارضات را ببین، آن وقت متوجه می‌شوی که آبی که پیغمبر نوشید و گذاشت زمین و به هفت طبقه آسمان رفت، هر کدام فاصله پانصد سال نوری، بعد آمد این آب هنوز تکان می‌خورد. جل الخالق!

حالا ببین که عقلا هم بودند باور نمی‌کردند، به آن درس می‌رسیم.

 جبرئیل گفت: بله محمد. گفته شد: آیا او به آسمان دعوت شده؟ جبرئیل گفت بله. وقتی که در برای ما باز شد و ما از آسمان دوم بالا رفتیم، در این اثنا دو پسرخاله را دیدیم؛ عیسی مسیح روح الله و یحیی فرزند زکریا. جالب است‌! انبیاء در یک طبقه جمع نشده بودند، حتماً باهم دعوایشان می‌شد. همانطور که موسی با آدم دعوایش شد دیگر، احتجاج کرد. خدا دید اینها دعوا می‌کنند، هر کدام را در یک طبقه گذاشته.

آنان به من مرحبا گفتند و برایم دعای خیر کردند، آنگاه جبرئیل ما را به سوی آسمان سوم برد. جبرئیل از نگهبان آسمان سوم خواست در را باز کند، دوباره همان تکرار قصه؛ گفته شد تو کیستی؟ گفت من جبرئیل هست. گفته شد آیا با کسی آمدی؟ گفت: بله با محمد. در را باز کرد برو!

 جبرئیل گفت بله، پس وقتی که درب برایم باز شد و ما از آسمان سوم بالا رفتیم ناگاه یوسف را دیدیم، که دیدم که نیمی از زیبایی به او عطا شده بود. یعنی چه؟ وقتی که یوسف در کره زمین بود گفتند خوشگل‌ترین آدم است که زلیخا عاشقش شد، حالا آنجا نصفش را از او گرفته بودند؟ حتماً عوارضی گمرک بوده یا عوارضی اتوبان. که نیمی از زیبایی به او عطا شده بود، او به من مرحبا گفت و برایم دعای خیر نمود و بعد از آن جبرئیل ما را به سوی آسمان چهارم برد. تکرار همان داستان که جبرئیل در زد، تو کیستی، چه کسی همراهت است؟ در را باز کن.

 پس وقتی که در باز شد برای آسمان چهارم و بالا رفتیم آنجا ادریس را دیدیم (ادریس پیامبر)، او به من مرحبا گفت و برایم دعای خیر کرد. دلیل در آسمان بودن همه انبیاء را کنار گذاشته، دلیل نیست، اما برای ادریس آمده «وَ رَفَعْنَاهُ مَكَاناً عَلِيّاً ﴿۵۷ مریم﴾» رفت به مکان بالا. از جمله انبیایی که می‌گویند نمردند، کشته نشدند و پرواز کردند، یکی ادریس است.

سپس جبرئیل ما را به سوی آسمان پنجم برد، همان داستان؛ چه کسی هستی، چه کسی همراهت است؟ در باز شد در آنجا هارون را دیدیم. ببین خیلی زیبا است‌! ببین قرآن چه می‌گوید «فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ ﴿١١١ یوسف﴾» در داستان انبیاء عبرت است. برای چه؟ برای اینکه بفهمی اصلاً دین وجود دارد یا نه! الان شما تا اینجای حدیث عبرت گرفتی؟ بله؟

 هارون کیست؟ برادر موسی، او هم گفت مرحبا خوش آمدی. به آسمان ششم رفتند، باز همان داستان؛ در زد چه کسی هستی؟ فلانی هستم. با چه کسی آمدی؟ فلانی. پس وقتی که در برای ما باز شد و ما از آسمان ششم بالا رفتیم، ناگهان موسی را دیدیم. ببین من نقاط مچ‌گیری را برای تو بگویم؛ آدم طبقه اول بود، درست است؟ موسی طبقه ششم بود، درست است؟ چطور می‌گوید که آدم با موسی محاجه کرد؟ آیا نباید بغل هم باشند؟ که موسی به آدم طعنه زد، که داستانش را در اول برای شما گفتم، که خدا تو را با دستش آفرید. او در آسمان اول، این در آسمان ششم، چطوری باهم محاجه کردند؟ فاصله هر آسمان هم پانصد سال نوری!

 به آسمان هفتم رفتند، باز هم همان داستان؛ تق و تق و تق کیست؟ جبرئیل هستم. این کیست؟ محمد است. آیا دعوت شده؟ بله. به آسمان هفتم رفت آنجا ابراهیم را دید. خوب توجه کنید! می‌گویند پیامبران اولوالعزم پنج‌تا است؛ موسی، عیسی، ابراهیم، نوح و بعضی هم گفته‌اند آدم. ابراهیم با ما خوش و بش کرد، ابراهیم پشتش را به بیت‌المعمور تکیه داده بود، هر روز هفتاد هزار فرشته به بیت‌المعمور وارد می‌شوند (بیت‌المعمور از همین جاهایی است که دین ساخته و بالای سر شماست) و باز می‌گردند. هفتاد هزار فرشته کجا می‌روند؟ بیت‌المعمور چیست؟ آسمان است؟ نه. منطقه است؟ هفتاد هزار فرشته هر روز می‌آیند و برمی‌گردند. شما حساب کن از موقعی که پیغمبر عروج کرده تا الان هزار و چهارصد سال گذشته، تقسیم کن به روز، روزی هفتاد هزار، جمعش چقدر می‌شود؟

 آنگاه جبرئیل مرا با خود به سدرة‌المنتهی برد. بیت‌المعمور را توضیح می‌دهد که خانه‌ای در آسمان چون کعبه است برای فرشتگان که به دور آن طواف کرده و نماز می‌خوانند. نماز صبح می‌خوانند یا ظهر یا عصر یا مغرب یا عشا یا نافله یا غفیله یا وُتَیره؟ سدرةالمنتهی را هم در حاشیه می‌نویسد محلی است که علم ملائکه از آن برتر نرفته و به آن منتهی می‌شوند. حالا باز یک مچ‌گیری: در جای دیگر می‌گوید که تخت خدا را فرشتگان مقرب حمل می‌کنند. اینجا می‌گوید: فرشته از این موقعیت بالاتر نرفته است. پس چه کسی حمل می‌کند؟ آن کسی که این داستان‌ها را درست می‌کند‌ یا خیلی عجله دارد به خورد مردم بدهد یا اینکه خودش متوجه نیست چه می‌گوید!

 هفتاد هزار فرشته به بیت‌المعمور می‌روند، طواف می‌کنند و می‌روند. سدرة‌المنتهی برگ گیاهان و درختان، آن چون گوش فیل است. جبرئیل گشته یک مثالی بزند که عوام فهم باشد. برگ درخت مثل گوش فیل است و میوه آن چون کوزه‌ها بزرگ است. اسم این میوه‌ها چیست؟ هفت طبقه آسمان رفته هیچ کدام درخت نداشتند، طبقه هفتم آسمان درخت دارد. پس درون این کرات و سیارات و کواکب و ستارگان چه چیزی است؟ باز حدیث داریم که در آنجا زنده وجود دارد، زندگان زندگی می‌کنند، بومی دارد، سکنه دارد. جایی که درخت ندارد سکنه‌اش چیست؟ مگر سکنه‌اش فرشته باشد. فرشته‌ هم که غذا نمی‌خواهد نور است. آن وقت هر پیغمبری که در هر آسمان هست آیا غذا نمی‌خواهد بخورد، در حالی که در هیچ طبقه‌ای درخت نیست؟

 رسول خدا در ادامه فرمود: وقتی که از فرمان خداوند آن را در برگرفت آنچه در برگرفت به زیباترین شیوه تغییر شکل داد طوری که هیچ کس از خلق خدا نمی‌تواند آن را توصیف کند. پس چرا شما توصیف کردی و گفتی مثل گوشِ فیل است؟ اینها را می‌بینی؟ اینها مچ‌گیری‌هایی است که باید یادداشت کنی. بعد از آن خداوند به من وحی فرمود، آنچه را که وحی فرمود، و در هر شبانه روز پنجاه نماز را بر من و امتم واجب گرداند.

واقعاً تو سر چه چیزی می‌خواهی با دیندار محاجه کنی؟ دینداری که خدای زمین کلاه سرش گذاشته آمده تا زمین، یعنی از قوزک هم گذشته، مثل اینهایی که شلوار پایشان می‌کنند روی زمین می‌مالد، آن دقیقاً کلاه دین است.

 رفته آنجا پنجاه رکعت نماز به او واجب کرده. چه کسی؟ «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶ طه﴾». سماوات چیست؟ طبقاتی که بالای سر شماست و فاصله بین هر کدام هم پانصد سال نوری است. این شخصیت خاکی مادی از کجا آمده است؟ کره زمین. آیا از آنجا کره زمین دیده می‌شود؟ آیا سکنه ستارگان و سیارات و کواکب و ساختار مافوق انسان می‌دانند یک کره خاکی هست؟ اتفاقاً حدیث داریم، آنجایی که می‌گوید: دوازده هزار کهکشان هست که در همه آنها ماه و خورشید هست و آنها اصلاً نمی‌دانند که در هستی یک کره‌ای هست به نام خاک، زمین، و در آنجا مردم زندگی می‌کنند. این اسناد و مدارک چقدر خوب است.

 حالا بنده خدا این همه رفته، پنجاه رکعت نماز بخوان! آیا این را نمی‌توانست در زمین به او ابلاغ کند؟

سپس به نزد موسی رفت. موسی در طبقه چندم بود؟ طبقه ششم بود. پیغمبر طبقه چندم بود؟ هفتم. عرش خدا طبقه هفتم است، آن وقت می‌گویند «خدا جا و مکان مشخص ندارد و خلاف صمدیت است که شما بگویید خدا کجاست، خدا همه جا هست»، ولی تخت فرماندهی‌اش آنجاست! سپس به نزد موسی فرود آمد (به طبقه پایینش برگشت) و موسی گفت خداوند بر امتت چه چیزی را فرض کرده؟ پیامبر گفت پنجاه رکعت نماز. موسی گفت نزد پروردگارت بازگرد.

 حالا ببین چانه‌زنی‌ چه جالب است‌، بحث پیامبران را نگاه کن! حالا این پیامبران آمدند زمامدار انسان شدند، به گردن بشر طناب انداختند، می‌گویی خفه می‌شوم، می‌گوید مشکل توست. آیا پیغمبر به آن اسیر نگفت؟ اسیر گفت گرسنه هستم. پیامبر گفت مشکل خودت است (7203). آیا موسی به خدا نگفت «رَبِّ اِنِّي لِمَا اَنْزَلْتَ اِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ﴿۲۴ قصص ﴾» گرسنه هستم غذا بده، من چقدر برگ بخورم؟ خدا گفت مشکل توست (3031).

 موسی گفت: حالا به پروردگار بگو که پنجاه رکعت زیاد است، آن را کم کنید. سوغاتی من؛ چون من قبل از تو بنی اسرائیل را آزمایش کردم و دیدم نماز زیاد نمی‌خوانند، برایشان سنگین است حوصله ندارند. چقدر به در و دیوار بگویند «اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵ حمد﴾»؟ حالا برای اینکه اخلاص نمازشان زیاد بشود پیغمبر آمد به آنها لطف کرد و گفت جلوی همه شما یک خدا ایستاده مواظب باشید جلوی خودتان تف نیندازید، جلویتان عن دماغ نندازید، جلوی شما خدا ایستاده، خدا کثیف می‌شود.

 دوباره بازگشتم و گفتم خدایا تخفیف بده. اصلاً ببین چه بحث‌های قشنگی است! بیخود نیست که پیغمبر گفت: برای اسلام آغازی است و پایانی، بعد برای پایانش هم علائمی گفت؛ مردم خدا را لعنت می‌کنند. مردم چه کسانی هستند؟ خداپرستان، که مساجد را خراب می‌کنند، قرآن‌ها را آتش می‌زنند، بعدش هم فرزندم می‌آید نه این قرآن را قبول دارد و نه این دین را، برای مردم معاصر خودش «یَأْت بِدیِن جَدِیدٍ، یَأْت بِقرآن جَدِیدٍ، یَأْتِ بأَمر جدیدٍ، یَأْتِ بِسُلطانٍ جَدید، یاْت بِسُنَّةٍ جَدیدة» می‌آورد.

 پیغمبر گفت: پس بازگشتم گفتم ای خدا پنجاه رکعت زیاد است آن را کم کن. خدا هم گفت باشد هفده رکعت بخوان. تو که حالیت نمی‌شود نماز می‌خوانی، یک رکعت بخوان. به قول پیغمبر در آن حدیث که گفت چه کسی در عمرش دو رکعت نماز خوانده مخلصانه، که از جوانب خودش آگاه نشده، مسافرت فضایی رفته، «الصَّلَاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِن‌»؟ هیچ کس نگفت من، علی آمد گفت من خواندم. دو رکعت‌! دقت کن، پیغمبر گفت دو رکعت، نه هفده رکعت! معلوم می‌شود هفده رکعت هم برای متشرعین سنگین است زیاد است، به خاطر همین حواسشان پرت می‌شود. برای همین پیغمبر گفت: در نماز خواندن با ریشتان ور نروید. شپش‌های ریشش را در نماز یکی یکی درمی‌آورد. برای چه؟ برای اینکه در نماز جایی را نمی‌بیند، پرده‌ای کنار نمی‌رود، در و دیوار! آمد گفت ما در نماز با آلت تناسلی‌مان ور می‌رویم، پیغمبر گفت نه مشکلی ندارد. خب برای چه ور می‌رود؟

آن را کم کرد شد هفده رکعت!

حالا جالب است که در یک حدیث مشابه آن آوردند، برای شما می‌خوانم، که پیغمبر این داستان را تعریف کرد هیچ کس باور نکرد، می‌گوید فقط ابوبکر و عمر باور کردند. دقت می‌کنی؟ دقت می‌کنی؟! یعنی من رسول الله خاتم الانبیاء در بیست و سه سال نبوت و بعثت و رسالت دو نفر را توانستم باورداشت‌شان را کامل کنم که هرچه من می‌بینم آنها هم می‌بینند، آن هم ابوبکر و عمر است.

دوباره پیش موسی آمد، موسی هم قلقلکش داد و گفت برو بگو باز هم زیاد است. بعد پیغمبر می‌گوید که به او گفتم که من به نزد پروردگارم بازگشتم که از او شرم دارم. یعنی بروم چقدر چانه بزنم؟

بله این هم از داستان معراج که مشابه‌اش را هم دارم، بعداً برای شما می‌خوانم.

 حالا یک دو سه خط متن برای شما بخوانم: «اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: «أُتِيتُ بِالْبُرَاقِ، وَ هُوَ دَابَّةٌ اَبْيَضُ طَوِيلٌ فَوْقَ الْحِمَارِ، وَ دُونَ الْبَغْلِ، يَضَعُ حَافِرَهُ عِنْدَ مُنْتَهَى طَرْفِهِ»، قَالَ: فَرَكِبْتُهُ حَتَّى أَتَيْتُ بَيْتَ الْمَقْدِسِ، قَالَ: فَرَبَطْتُهُ بِالْحَلْقَةِ الَّتِي يَرْبِطُ بِهِ الْاَنْبِيَاءُ، قَالَ ثُمَّ دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ، فَصَلَّيْتُ فِيهِ رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ خَرَجْتُ فَجَاءَنِي جِبْرِيلُ بِاِنَاءٍ مِنْ خَمْرٍ، وَ اِنَاءٍ مِنْ لَبَنٍ، فَاخْتَرْتُ اللَّبَنَ، فَقَالَ جِبْرِيلُ ….»، الی آخر که خیلی طولانی است. حالا بامزه است که در همین حدیث که برای شما خواندم نوح نیست، متوجه می‌شوی؟ هارون که پیغمبر نیست هست (حالا بعضی‌ها می‌گویند هارون پیغمبر است)، نوح نیست. یحیی و یوسف و ادریس که معروف نیست هستند، نوح نیست! نوح کجاست؟ حتماً خدا قابل ندانسته که نوح را ببرد یک طبقه به او بدهد یا اینکه در طوفان خودش دیگر از بین رفته و گم شده است.

——————————————

 درس سوم:

اختلاف در طبقات آسمان در معراج، سوغات سفر فضایی.

  • «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْن مَسعود رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا اُسْرِيَ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، انْتُهِيَ بِهِ اِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى، وَ هِيَ فِي السَّمَاءِ السَّادِسَةِ، اِلَيْهَا يَنْتَهِي مَا يُعْرَجُ بِهِ مِنَ الْاَرْضِ فَيُقْبَضُ مِنْهَا، وَ اِلَيْهَا يَنْتَهِي مَا يُهْبَطُ بِهِ مِنْ فَوْقِهَا …».

کتاب صحیح مسلم [۱۷۳] است.

 عبدالله ابن مسعود گفت: وقتی پیغمبر معراج رفت، ایشان را تا سدرة‌المنتهی بردند، نقطه پایانی سفر آن حضرت سدرة‌المنتهی بود، سدرة‌المنتهی در آسمان ششم قرار داشت. حالا بامزه است. می‌گوید هفت طبقه آسمان را رفتم، آن وقت در این حدیث می‌گوید سدرة‌المنتهی ایستگاه پایانی این سفر بود، آن هم در آسمان ششم! در آنجا تحویل گرفته شد و به زمین فرستاده شد، خداوند در آن خصوص می‌فرماید: «اِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَىٰ، سوره نجم آیه ۱۶»،  یعنی در آن هنگام چیزهایی از شگفتی‌های غیر قابل تصور گرفته شد و آن را فرا گرفت.

 حالا آموزه‌های این سفر چیست؟ این الان چقدر آن را بالا برده. چه می‌گوید؟ می‌گوید: شگفتی‌های غیر قابل توصیف. حالا پیغمبر از آنجا آمد چه گفت؟ «اوصِینِی بِالْحِجَامَةِ» به من گفتند حجامت کن (4392). چه شد؟ تو که الان گفتی شگفتی‌هایی غیر قابل توصیف. حجامت که بین مردم رایج است. به من گفتند «مَا زَالَ يُوصِينِي بِالسِّوَاكِ حَتَّی‌ ظَنَنْتُ اَنَّهُ لَوَاجِب» به من گفتند مسواک بزن (7140). دیدی؟ دیدی آن لیوان باز هم آبش تکان می‌خورد؟! می‌دانی یعنی چه؟ از آن بالا بهشت را نشانم دادند، دیوانه‌ها بهشتی بودند؛ «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ». خب، پیغمبر چه موقع دیده؟ در سفر فضایی دیده، بهشت را دیده، خبر از آینده که نیست، چیزی که دیده، جهنم را نگاه کردم و دیدم اکثریت آنها زن هستند. گناه زنان چیست؟ این یکی موهای سرش بیرون بوده که از مو او را آویزان کردند. تا چه موقع؟ فیها خالدون، برای همیشه! جالب نیست؟

ببین دین چقدر کوچولو است! زنده باد امام صادق، چه گفت؟ گفت: دین چهاردیواری خانه من است، یعنی همین است، دنبالش نرو همین است.

 این سفر معراجش است! آنقدر مرا به رعایت حقوق همسایه نصیحت کردند، که خیال کردم حقوق همسایه واجب است. هفت طبقه آسمان رفته پیش خداجان نشسته، خدا اینها را به او می‌گوید: پنجاه رکعت نماز بخوان، نه زیاد است، باشد هفده رکعت بخوان. اگر پیغمبر در عصر حاضر مبعوث به رسالت می‌شد، آیا این حرف‌ها را می‌زد؟ بله؟ نه! چه می‌گفت؟ بحثش از بمب هسته‌ای، بمب اتم، موشک، چیزهایی که مردم دیدند می‌گوید دیگر! کره زمین گرد است، تخت نیست. اسم همه کشورها را در قرآن می‌آورد نه فقط رُم! ببین غرب چه مقامی پیش خدا دارد، یک سوره به نام پایتخت یک کشور اروپایی است! آیا سوره مدینه داریم؟ سوره کوفه داریم؟ سوره مکه داریم؟ از مکه مهمتر؟ بله مهمتر. چه؟ رُم پایتخت ایتالیا!

 ابن مسعود گفت پیغمبر گفت پرتوهایی طلایی آن را فرا گرفته بود (یعنی همان تخت جناب آقای خدا)، ابن مسعود همچنین گفت در سدره به رسول خدا سه چیز عطا شد. حالا دقت کن، این همه راه رفته پیش خدا، خدا سه تا مدال روی سینه‌اش زده. این سه تا چیست؟ باید خیلی چیز مهمی باشد، اوه! جایی رفت که جبرئیل گفت من دیگر جلوتر از این نمی‌توانم بیایم، «لَوْ دَنَوْتُ لَاحْتَرَقْتُ» از اینجا یک ذره بالاتر بیایم می‌سوزم. اینجا دیگر خانه خداست حیات خلوتش است، اینجا کسی نمی‌تواند بیاید جز این پیغمبر!

 حالا اینجا آمده خدا به او چه داده! آیات پایانی سوره بقره عطا شد. خیلی مهم است‌! گناهان بزرگ و هلاک کننده که انجام دهنده را در آتش می‌سوزاند، برای کسی از امت محمد که چیزی را شریک خدا قرار نداده آمرزیده شد. خب، سه تا شد:

– نمازهای پنجگانه،

– آیات پایانی سوره بقره

– و آمرزش گنهکارانی که هر چند هم که گناه کردند فقط در امت محمدی باشند «لَا اِلَه الَّا الله» بگویند، «مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» بگویند. همین!

 یا رسول الله، شما که این را با گوش‌های خودت از دو لب مبارک خدا شنیدی که هر کس از پیروان تو شهادتین بگوید، شریک برای خدا قائل نشود، من او را آمرزیدم، پس چرا در اسلام شرایع را وارد کردی؟ چرا مناسک را وارد کردی؟ چرا اصول دین داری؟ چرا فروع دین داری؟ چرا برای مردم خط و نشان می‌کشی و می‌گویی که اگر عمل نکنید به جهنم می‌روید؟ خب همه می‌گویند «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلهَ اِلَّا الله، وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ»، خرج که ندارد.

 مچ‌گیری‌ها را ببین، بند به آب دادن‌های دین را ببین! گرچه این آیه‌ای که در خود قرآن هست دیگر: «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ﴿۵۳ زمر﴾» ناامید نشوی، هر کاری می‌خواهی بکن! دزدی کن، آدم بکش، شکنجه بده، زنا کن، لواط کن، کلاهبرداری کن، دروغ بگو، غیبت کن، سخن‌چینی کن، همین قدر که می‌گویی «لَا اِلَه الَّا الله» بس است! یک نمونه‌اش را هم داشتیم، خواندیم دیگر، یادت هست؟ پیغمبر کفشش را به ابوهریره داد و گفت برو پیش مردم بگو صاحب این کفش یعنی رسول الله فرمود: هر کس شهادتین را بگوید، به بهشت می‌رود هر چند هر گناهی که کرده باشد، عمر ابن الخطاب یقه او را گرفت. عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله فهمید این سفر معراج چه گندی می‌زند، گفت یا رسول الله این چیست می‌گویی؟ عه! پس از این طرف تو می‌گویی جهاد، نماز، روزه، زکات، حج، از این طرف می‌گویی همین شهادتین را بگو، به بهشت می‌روی؟! پیغمبر گفت: بله. عمرالفاروق می‌خواست ابوهریره را کتک بزند، گفت این چرندیات چیست که می‌گویی؟ پیغمبر گفت: من گفتم (7170).

ببین آش چقدر شور شد که صدای آشپز درآمد.

در این رابطه خیلی داریم، همه را هم گفته‌ام، اسنادش در دایرةالمعارف هست.

 آیا پیغمبر به ابوذر غفاری حواری مخصوص نگفت ای اباذر هر کس شهادتین بگوید، به بهشت می‌رود هر چند همه گناهان را بکند؟

ابوذر شاخ درآورد و گفت یا رسول الله چه داری می‌گویی؟ «وَ اِنْ زَنَی‌ وَ اِنْ سَرَقَ» اگر زنا کند دزدی کند؟ یک گناه حق‌الله گفت و یک گناه حق‌الناس گفت، باز پیغمبر گفت: «وَ اِنْ زَنَی‌ وَ اِنْ سَرَقَ»، بله. سه دفعه پرسید، آخرش پیغمبر از دستش عصبانی شد و گفت هرچند تو قبول نمی‌کنی، من می‌گویم قبول کن! من می‌گویم این درست است (7170). پس آقایان مسلمانان زین پس هرچه می‌خواهید گناه کنید، پیامبر در سفر فضایی برگ برات و رهایی شما را از جهنم آورده، فقط دو کلمه بگو «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسول الله»، به بهشت می‌روی.

 یک دو سه خط هم متن را بخوانم، اینقدر متن زیاد است که من متن را کم می‌کنم تا برسیم بیشتر نسخه بخوانیم.

«عَنْ عَبْدِ اللهِ ابن مسعود، قَالَ: لَمَّا اُسْرِيَ بِرَسُولِ اللهِ، انْتُهِيَ بِهِ اِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى، وَ هِيَ فِي السَّمَاءِ السَّادِسَةِ، اِلَيْهَا يَنْتَهِي مَا يُعْرَجُ بِهِ مِنَ الْاَرْضِ فَيُقْبَضُ مِنْهَا، وَ اِلَيْهَا يَنْتَهِي مَا يُهْبَطُ بِهِ مِنْ فَوْقِهَا … الی آخر».

——————————————

 درس چهارم:

زمان عرب جاهلیِ جنایتکار چگونه می‌تواند بهترین عصر باشد؟

  • «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: بُعِثْتُ مِنْ خَيْرِ قُرُونِ بَنِي آدَمَ، قَرْناً فَقَرْناً، حَتَّى كُنْتُ مِنَ القَرْنِ الَّذِي كُنْتُ فِيهِ».

کتاب صحیح بخاری [۳۵۵۷].

یک خوبی دارد که در این موقعیت فعلی کشور، ما این اسناد سنّی‌ها را داریم می‌خوانیم، چون آن تلویزیون اهل سنّت دماغش خیلی باد دارد، مدام می‌گوید که شیعه آدمکش است، شیعه الکی است، شیعه قلابی است، که مردم را بیاورد طرف سنّی، دیگر اینقدر احمق است نمی‌داند که امروز مردم در خیابان به خدا فحش می‌دهند، دیگر از امام و پیغمبر و قرآن و همه چیز گذشته، اینها نمی‌فهمند دیگر!

باز هم بند آب داده است.

 «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ، قَالَ: بُعِثْتُ مِنْ خَيْرِ قُرُونِ بَنِي آدَمَ، قَرْناً فَقَرْناً، حَتَّى كُنْتُ مِنَ القَرْنِ الَّذِي كُنْتُ فِيهِ».

ابوهریره (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) گفت: رسول خدا فرمود «من در بهترین سده‌های بنی آدم به پیامبری برانگیخته شدم. قرن پس از قرن گذشت». منظور نطفه‌اش است، «اَصْلابِ الشَّامِخَة وَ الْاَرْحَامٍ الْمُطَهَّرَة». رحم‌ها، اصلاب. صلب، مال کمر پدر است و رحم مال محل پرورش جنین است.

«قرن‌ها گذشت و ما آمدیم در بهترین موقعیت». یا رسول الله، شما در بهترین موقعیت به دنیا آمدی، ظهور کردی؟ بله؟

 اینجایی که مردم بچه‌های خودشان را، نه یک ساله که حالیش نشود، بلکه ده سال، گاهی هم بزرگتر، قبر می‌کندند (خوب گوش کن این بهترین عصری است که پیغمبر می‌گوید) بچه را داخل آن می‌انداختند، بچه التماس می‌کرد، روی او خاک می‌ریختند. یک نفر پیش پیغمبر آمده بود و از کارهای جاهلیت تعریف می‌کرد، می‌گفت داشتم برای این دخترم قبر می‌کندم (دخترها را می‌کشتند‌)، این دختر نمی‌دانست بابا می‌خواهد چه کار کند، مدام این دختر گرد و غبار روی سر من را پاک می‌کرد، بعد او را در این گودال پرت کردم و خاک روی او ریختم، تا وقتی که خاک روی او پوشیده می‌شد مدام می‌گفت بابا نکن، بابا دوستت دارم! این بهترین قرنی که پیغمبر در آن وارد شده است. جل الخالق! حالا فهمیدی بهترین از دیدگاه اسلام چیست؟ «بهترین» همین است؛ «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾» از یک چیزی بدت می‌آید، خیرت است. این بچه نمی‌خواهد زنده به گور بشود، خیرش است! به بابا می‌گوید سنگدل باش او را بکش.

 حالا سر چه دخترها را می‌کشتند؟ چرا پسرها را می‌خواستند؟ می‌گفتند پسرها بزرگ می‌شوند جنگجو می‌شوند. دخترها مصرف کننده زحمات مردان هستند،. یک نفر نبود به اینها بگوید احمق نسل زن‌ها را می‌خواهی دربیاوری پس با چه چیزی می‌خواهی شهوتت را خالی کنی، می‌خواهی جلق بزنی؟ اگر زن نباشد تو می‌خواهی چه کار کنی؟ دخترها را می‌کشی، خب نسل زن‌ها کنده می‌شود. این هم از بهترین زمانی که پیغمبر وارد شده است.

 زنانشان را به همدیگر قرض می‌دادند، اسلام آمد ممنوع کرد. رمزش هم این بود، می‌گفت که از اسبت بیا پایین سوار اسب من بشو، من سوار اسب تو بشوم. در زمانی که پیغمبر می‌گوید بهترین زمان است، زن، اسب است. حتی این اواخر یک نفر آمد درب خانه پیغمبر داد زد ای محمد بیا اسب‌هایمان را عوض کنیم. آیا این بهترین زمان است؟ اسلام آمد در بهترین زمان و بهترین سوغات را آورد؟ بله؟ که در برابر یک چوپان پیغمبر چندین نفر قصاص بشوند، آنها گردن چوپان را زدند، پیغمبر بگوید نه دست و پایشان را قطع کنید، جلوی آفتاب بگذارید، آب هم می‌خواهند به آنها ندهید تا جان بکَنند (7207). در آن حدیث هم خواندیم که گفت از شدت ناراحتی به زمین زبان می‌مالیدند و می‌گفتند آب.

آن وقت تو می‌خواهی نوهٔ این پیغمبر را یعنی ابی عبدالله را یزید با لب تشنه نکشد؟ خب یزید جانشین پیغمبر است دیگر! یزید بعد از پدرش معاویه، خلیفه رسول الله است، پدرش خلیفه رسول الله است، حالا یا به نام امیرالمومنین. خلفای پیغمبر همین طوری آمدند، امرای پیغمبر امیرالمومنین در امیرالمومنین تا جایی که حجاج ابن یوسف ثقفی خونخوار و درنده می‌گویند سادات فرزند رسول الله را زنده زنده داخل ستون می‌کرد و روی آنها دیوار می‌کشید. آیا به او اعتراض می‌کنی؟

می‌گوید پیغمبر این کار را می‌کرد! سند؟ یک عالمه! دست و پای یک نفر را زیر شعاع آفتاب در درجه پنجاه درجه حرارت قطع کنی، آفتاب به این دست و پای قطع شده می‌خورد  و می‌سوزاند، خون از بدن می‌رود تشنه می‌شود، لااقل به او آب بده، یک کاری نکن که در کربلا همین کار را با نوه‌ات ابی عبدالله بکنند.

——————————————

 درس پنجم:

مگر نگفتید «فِي الْاَصْلابِ الشَّامِخَةِ»؟

(بازخوان از تدریس‌ 4080)

  • «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَجُلاً قَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، اَيْنَ اَبِي؟ قَالَ: «فِي النَّارِ»، فَلَمَّا قَفَّى دَعَاهُ، فَقَالَ: «اِنَّ اَبِي وَ اَبَاكَ فِي النَّارِ».

کتاب صحیح مسلم [۳۴۷].

این درس هم انگار تکرار است ولی بعضی از تکرارها خیلی لازم است‌.

 «عَنْ اَنَسٍ، اَنَّ رَجُلاً قَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، اَيْنَ اَبِي؟ قَالَ: «فِي النَّارِ»، فَلَمَّا قَفَّى دَعَاهُ، فَقَالَ: «اِنَّ اَبِي وَ اَبَاكَ فِي النَّارِ»، از انس ابن مالک است، گفت: مردی به پیغمبر گفت یا رسول الله پدر من کجاست؟ طرف مسلمان است. پیغمبر گفت در آتش. عه! یعنی فرزند صالح نمی‌تواند پدر ناصالح را شفاعت کند؟ حالا این به کنار. پیغمبر که بر آداب و اخلاق نصیحت می‌کند، آیا یک نفر می‌آید جلویش می‌گوید بابایم کجاست، بالفور باید بگوید در جهنم است؟ بله؟ بعد این پیغمبر مدال دارد: «اِنَّكَ لَعَلی‌ٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿۴ قلم﴾» تو بهترین خَلق و خُلق را داری. آیا اخلاق این است؟

طرف خیلی ناراحت شد، پشت کرد به پیغمبر رفت، پیغمبر صدایش کرد بیا بیا، پیغمبر دید حرف بدی زده است. من تعجب می‌کنم، پیغمبر نه مشروب می‌خورد و نه مواد می‌کشد، چرا گاهی وقت‌ها یک حرف‌هایی می‌زند که بعد مجبور بشود ماستمالیش کند؟ آن هم ماستمالی خیلی بد! گفت بیا، آن مرد آمد،  پیغمبر گفت ناراحت نشو پدر من هم در جهنم است. عه عه عه! پدر رسول الله در جهنم است؟ یعنی چه؟ بعد در زیارتش می‌خوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ فِي الْاَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْاَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ» شهادت می‌دهم شما سلسله پدران و اجدادتان در پاکی بودند. آیا  پاک را به جهنم می‌بری؟ حالا فهمیدی چرا بعضی از تکراری‌ها خوب است؟

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *