با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7212 تاریخ 404.11.24

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7212                  1404-11-24

۱- انسان در دایرهٔ دین، ارزش ندارد.

۲- فقط دیوانگان حرف دین را قبول دارند و به بهشت می‌روند.

(مرتبط با تدریس‌های 6660، 7021 و 7026)

۳- فقط انحصاراً زن، یک عنصر شیطانی است.

۴- خلیفه رسول الله، زنان را کلاً شیطان می‌داند.

۵-  زن حق امر به معروف و نهی از منکر ندارد.

– نیمه خوب زن در جوانی و خوشگلی است.

– آیا آلزایمر و پارکینسون و فرسودگی، خوب است؟

۶- خدا زن را سفیه و کم خرد آفرید.

(بازخوان از تدریس‌‌های 4473، 6082 و 6550)

۷- شناخت خدای زمین در سفر فضایی پیامبر.

۸- نزدیکان و عزیزانش مریض شوند حق عیادت ندارند، حق انتخاب همسر ندارند.

(بازخوان از تدریس‌ 6381)

۹- شما که ممانعت می‌کنید.


درس اول:

انسان در دایرهٔ دین، ارزش ندارد.

  • «لمَّا رَسُولَ اللهِ سَبَى الذَّرَارِیَّ وَ النِّسَاءَ مِنْ بَنِی قُرَیْظَةَ بَعَثَ بِنِصْفِ السَّبْیِ مَعَ سَعْدِ ابْنِ زَیْدٍ اِلَى نَجْدٍ، فَبَاعَهُمْ مِنْ الْمُشْرِکِینَ بِالسِّلَاحِ وَ الْحَیَوَانِ، وَ بِالنِّصْفِ الْبَاقِی مَعَ سَعْدِ ابْنِ عُبَادَةَ اِلَى الشَّامِ لِیَشْتَرِیَ بِهِمْ السِّلَاحَ وَ الْکُرَاعَ».

 شرح السّیر الکبیر از سرخسی صفحه ۱۵۹۲، المغازی واقدی جلد ۳ صفحه ۵۲۳، سبل الهدی و الرشاد جلد ۵ صفحه ۱۶ است.

 وقتی که رسول خدا زنان و فرزندان بنی قریظه را به اسارت گرفت (بنی قریظه یک قبیله در اطراف مدینه بودند) نیمی از آنها را با سعد ابن زید به نجد فرستاد (یعنی عربستان) و آنها را در مقابل اسلحه و مرکب به مشرکان فروخت. حواست جمع است چه می‌گویم! و نیمه باقیمانده از آن اسیران را هم با سعد ابن عباده به شام (سوریه) فرستاد تا آنها را بفروشد و اسلحه و اسب‌های چابک جنگی بخرد. تو خجالت نمی‌کشی به عنوان کسی که یک عمری این خدای اسلام را سجده کردی؟ نه؟

 دیدی که منابع زیاد بود، منابع سنّی است. شیعه نباید بگوید به من چه‌ سنّی است، نه، قرآن از اینها است، سنّت از اینها است، پیامبر از اینها است. چرا پیامبر از اینها است؟ برای اینکه قسمت اعظم پیروان رسول الله اینها هستند. قسمت اعظم اسناد و مدارک از قول رسول الله مال اینها است. اینها متعصب به پیغمبر هستند، یعنی هیچ وقت دروغ به پای پیغمبر نمی‌بندند. حالا آنکه ابوهریره می‌گوید من به امر معاویه ابن ابی سفیان جعل حدیث کردم و برای دادن جاذبه به اسلام که مردم جذب بشوند ولی این چیزی که الان برای شما خواندم که جاذبه نیست، این هدم اعتقادات مسلمانان است، رفض پیغمبر است، هجو دین است.

به عنوان اینکه شخصیت بزرگ اسلامی خاتم‌النبیین پدر سی‌ام من است خجالت می‌کشم، و چه خوب شد بیست سال است که از کسوت حمایت از دین خارج شدم، ولی آیا کفاره سی و پنج سال فریاد زدن برای این دین را می‌کند؟

 «لمَّا رَسُولَ اللهِ سَبَى الذَّرَارِیَّ وَ النِّسَاءَ مِنْ بَنِی قُرَیْظَةَ». ذراری؛ بچه‌های کوچک و نساء یعنی زن‌ها. آیا از یک پیغمبر قبیح نیست؟ نه؟

چقدر این دین وحشتناک است، حمله کردند مردها را کشتند، زن‌ها را هم برداشتند آوردند، بچه‌ها را هم بردند. این اسناد خیلی مهم است!

«بَعَثَ بِنِصْفِ السَّبْیِ مَعَ سَعْدِ ابْنِ زَیْدٍ اِلَى نَجْدٍ» نصفی از این زن‌ها و نصفی از این بچه‌ها را به سرلشکر سعد ابن زید داد تا به عربستان ببرد. «فَبَاعَهُمْ مِنْ الْمُشْرِکِینَ بِالسِّلَاحِ وَ الْحَیَوَانِ»، این زن و بچه را که به مشرک می‌فروشد، آیا این مشرک فکر نمی‌کند که زنده باد خودم که بت می‌پرستم؟ نه؟ نمی‌گوید؟! آیا نمی‌گوید این چه دینی است؟ برای تصاحب مال مردم و ناموس مردم به اطراف و اکناف حمله می‌کند، بعد این قانون را وضع می‌کند.

اگر این اسناد و مدارک به سازمان ملل متحد برسد ذرّه‌ای آبرو برای اسلام نمی‌ماند.

 مدافعین کشته شدند و محافظین خونشان ریخت. محافظ چه کسانی؟ بچه‌ها و زن‌ها. بعد بچه‌ها و زن‌ها را می‌آوری می‌گویی نصفش را تو به عربستان ببر بفروش و در برابرش برای ما اسلحه بیاور. اسلحه آن موقع چه بود؟ نیزه و شمشیر و تیر که به کمان می‌گذاشتند، کلاه‌خود و زره، حیوان هم بیاور، اگر اسب است اگر شتر است، برای جنگ‌ها و اگر گاو، گوساله و گوسفند است، برای خوردن. قرآن با اینکه جمع‌آوری شدهٔ معارضین اهل بیت است ولی بعضی‌ از آیاتش خیلی افشاگر است، خیلی! «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾» قلب دارد نمرده ولی هر تپشی که دارد هر ضربه‌ای که دارد، دارد می‌گوید مرگ بر انسان. انسان در برابر دین، بی‌ ارزش است. «النَّاس حَشرات الاَرْض» مردم پشه هستند، ارزش که ندارند. یک میلیون پشه در اتاق جمع شده، شما یک ماسک زدی و اسپری حشره‌کش را گرفته‌ای خیلی راحت همه به زمین می‌افتند. انسان هم همین است، در دیدگاه دین حقوق بشر لجن است. بشر کیست؟!

 بچه‌ها را برای چه اسیر کردی؟ آیا بچه‌ها را برای لواط کردن نگرفتی؟ خب این بچه‌ای که بردی فروختی یارو در خانه است، حالا ده تا هم زن باشد، آیا هوس نمی‌کند ترتیب این را هم بدهد؟ بچه که نمی‌تواند نوکری کند! آن وقت این یارو متشرعه غاصب حقوق ما در این موبایلش یک چیزی گذاشته که وقتی این طرفی می‌کنی می‌گوید خطای چشم است. بعد می‌گوید که خطای چشمِ مخالفین دین است، عجب! نامرد این خطای چشم است؟ تو هم مانند قبلی‌ها هستی، آنها به نام خدا مردم را می‌کشتند، پول‌ها را مصادره می‌کردند، زن‌ها را می‌کردند، تو هم همان هستی. تو هم دیدی که فعلاً  زیر لوای دین خر زیاد است وجوهات آنها را می‌گیری. منطق هم که نداری، سواد هم که نداری، مجبوری عکس علما را از گذشته تا حالا آنجا جمع کنی. به چه درد می‌خورد؟ مثل اینکه هنوز خواب هستید! مردم، اکثریت قاطع ملت به خدای این دین و خدای تو پشت کردند بعد تو با عکس علما می‌خواهی مانور بدهی؟ تو چقدر دیر بلند می‌شوی!

 «وَ بِالنِّصْفِ الْبَاقِی مَعَ سَعْدِ ابْنِ عُبَادَةَ اِلَى الشَّامِ لِیَشْتَرِیَ بِهِمْ السِّلَاحَ وَ الْکُرَاعَ». زین پس نگویید این دین، دین تساهل و تسامح هست، «بُعِثْتُ عَلَی الشَّریعَةِ السَّمْحَةِ وَ السَّهْلَةِ» این فریاد رسول الله است می‌گوید: «من مبعوث شدم که به مردم نرمش بدهم، رحمت بدهم، آسان بگیرم»، آیا این آسان است؟ می‌گویی اینها مشرک هستند. آیا مشرک هستند؟ آفریدهٔ خدا نیستند؟ مگر شما «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» می‌گویی که اختصاً لِلمُومنین، لِلمُسلمین، لِلمُتشرعین؟ بله؟ این را باید ادامهٔ «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» می‌نوشتی! عامه، عموم مگر نیست؟ آیا این است رحمان، این است رحیم؟

 چه بگویم! به من می‌گویند تو به ما می‌گویی تقیه کن، خودت پردهٔ تقیه را کندی دور انداختی. من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم، خودم می‌دانم که چهل سال است روی نیزه نشسته‌ام. تا قبل از زندان بزرگ، مدافع و مبلّغ دین بودم. شما جلسه آخر قبل از زندان را نگاه کنید آن جمعیت معجزه بود، چون نه روزنامه داشتم، نه رادیو داشتم، نه تلویزیون داشتم، نه اعلامیه داشتم، خدای واقعی می‌خواست نشان بدهد که من می‌توانم بدون داشتن ابزار رسانه‌ای جمعیت خیره کننده‌ای را جمع کنم. امروز دیگر روز تقیه نیست، خودِ رسول الله می‌گوید: «برای اسلام آغازی است و پایانی». پایان است چون «فقر از یک در وارد خانه شده، از پنجره دین می‌رود»، این دوتا کلام از رسول الله است، من این را مدام تکرار می‌کنم ولی بعضی از تکرارها خوب است، می‌خواهم که در مغز شما حک بشود.

 در هنگام پایان اسلام چه می‌شود؟ «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً»، قول جبرائیل به پیغمبر است، این سه تا! مردم کسانی که مومن بودند، متشرع بودند، شیعه بودند. «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» یعنی چه؟ خوب گوش کن آقای سنّی برادر عزیز، نمی‌گوید «یُخْرِجُون الایرانیون مِنْ مذهب تشیّع» ابدا! ناس، عموم. «دِینِ الله» همه ادیان، داستان همین الان ملت ایران است. اکثریت قاطع مردم با هزینه‌ای که دادند پرده از روی تقلب و مکر دین کنار رفت و از دین خارج شدند. و به قول جبرائیل از دین خارج شده، شیعه می‌آید سنّی، یهودی، مسیحی و زرتشتی بشود؟ کمال بی‌ خردی است! دارد می‌گوید «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله»! تبع‌اش چیست که خارج بشوند؟

 مسجدی که خودش با اعتقاداتش با مالش با عشقش ساخته، مسجد خراب می‌شود. قرآنی که یک عمر روی سرش بوده و از جان آن را بیشتر دوست داشته به وسیله همین مسلمین دیروز سوخته می‌شود. خاطرت جمع باشد، این کارها را بکنی یا نکنی منجی کبیر اسلام مهدی موعود عن‌قریباً است که ظهور کند. او چه کار می‌کند؟ در اسناد و مدارک ظهور برای شما خیلی خوانده‌ام که مساجد را خراب می‌کند، چون مساجد تبلور اسلام است و این بزرگوار می‌خواهد بیاید که همه ادیان را جارو کند دور بریزد «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ».

مدام می‌روم در حاشیه وقت کم است.

——————————————

 درس دوم:

فقط دیوانگان حرف دین را قبول دارند و به بهشت می‌روند.

(مرتبط با تدریس‌های 6660، 7021 و 7026)

  • «وَ مِنْه الحَدیث المَشهور عَنِ النَّبِیِّ، اَنَّهُ قَالَ: اِنَّ اَکْثَرَ اَهْلِ الْجَنَّةِ الْبُلْهُ وَ الْمَجَانِینُ».

 کتاب العُمدَة صفحه ۱۵۹، عُمْدَةُ عُیونِ صِحاحِ الاَخْبار فی مَناقِبِ اِمامِ الاَبرار یحیی ابن حسن اِبْن بِطْریق حلّی اسدی قرن ششم هجری، ظاهرا ایشان شیعه است.

این خیلی جالب است، این را تازه به دست آوردم. قبلاً می‌گفتند که «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلْهَ» اکثریت قاطع بهشتیان ابلهان و نفهم‌ها هستند.

آیا ابله خوب است؟ بله؟ می‌خواهی توجیه کنی؟ مگر در برخوردهای مردم از کسی عصبانی می‌شوند نمی‌گویند ای ابله؟ بعد اسم دیوانه را هم آورده، این خوب است، مهم است، یعنی آنهایی که می‌خواهند ابله را معنا کنند و از زیرش دربروند رسماً می‌گوید دیوانه!

«وَ مِنْه الحَدیث المَشهور عَنِ النَّبِیِّ، اَنَّهُ قَالَ: اِنَّ اَکْثَرَ اَهْلِ الْجَنَّةِ الْبُلْهُ وَ الْمَجَانِینُ»، می‌گوید: پیامبر گفت اکثریت اهل بهشت ابلهان و ساده دلان و مجانین و دیوانگان هستند. رسماً اسم مجنون را آورده است. کسی که دنبال دین می‌رود عقلش را می‌اندازد در مستراح و سیفون را هم می‌کشد، چون هیچ چیز چارچوب این وحی استدلال عقلانی ندارد.

آقای متشرع کدام‌هایش هست؟ متشرع فقط یک جواب دارد بدهد، تو از طریق ترازوی عقل همه را دور می‌ریزی و او همه را در سینه‌اش جمع می‌کند، فقط یک جواب دارد می‌گوید این را خدا گفته و چون خدا گفته، حق است!

ما سعی می‌کنیم در حرکت اعتراضیمان به دین و افشاگرانهٔ خدای زمین آن سوژه‌ها را جمع کنیم و بیاوریم.

——————————————

 درس سوم:

فقط انحصاراً زن، یک عنصر شیطانی است.

  • «قال علیّ: الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا، وَ شَرُّ مَا فِیهَا اَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا».

 نهج البلاغه حکمت ۲۳۸ است.

برای اینکه نگویند چرا احادیث اهل سنّت و جماعت را می‌آوری و از شیعه نمی‌آوری، این یک دانه مال شیعه است.

 «قال علیّ: الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا، وَ شَرُّ مَا فِیهَا اَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا»، در حکمت‌های نهج البلاغه آمده است که زن سراسر وجودش شر و بدی است. ببین نمی‌گوید زن‌های فلان کشور، زن‌های فلان روستا، زن‌های فلان شهر، زن‌های فلان قبیله، نه کلی گفته است! زن سراسر وجودش شر و بدی است و بدترین چیز در زن هم این است که چاره و گریزی از او نیست. یک جای دیگر هم از این بزرگان برای شما خواندم که گفت: زن عقرب است ولی مرد نیشش را دوست دارد (7060). چه تعاریفی از زن شده است! من نمی‌گویم‌، تاریخ می‌گوید: یا رسول الله حالا خوب است که زن همه وجودش شر است شما نُه تا گرفتی، بی حد و حصر هم کنیز داشتی، اگر شر نبود چه کار می‌کردی؟ مانند سلیمان می‌شد، سلیمان صدها زن داشت. از معجزات انبیاء زن‌بازی است، به قصص الانبیاء رجوع کنید.

 جبرائیل از آسمان برای سفت کردن کمر پیغمبر‌ هلیم می‌آورد، جبرائیل لعنتی این را می‌آوری لااقل ارتزاق مردم را از بالا بیاور پایین؛ «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾». مردم فقیر هستند کمکشان کن. چرا مردم را در فقر نگه می‌داری که مجبور باشند کارشان جنگ باشد و شغلشان آدم کشی باشد؟

پیغمبر چه گفت؟ یارو از اصحاب بود آمد چه گفت؟ گفت: می‌خواهم زن بگیرم پول ندارم به من بده، تو که می‌گویی «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ ﴿۳۲ نور﴾» برو زن بگیر وگرنه فقیر می‌شوی، من به تو می‌دهم، بیا بده! پیغمبر گفت من هیچ چیزی ندارم‌. خب این چک را چه کسی داده یا رسول الله؟ خدا داده؟ کدام خدا؟ اگر خدای واقعی است چرا می‌گوید زن بگیر پول نداری من به تو می‌دهم؟ خب پول هم داده است. چطوری؟ پیغمبر به او چه گفت؟ گفت: الان یک عده‌ای دارند می‌روند راهزنی کنند به این روستای بغلی شبیخون بزنند، مردم را بکشند، زن‌ها را بردارند بیاورند (7208)، بچه‌ها را هم به قول این سندی که الان خواندم بردارند بیاورند، هرچه می‌خواهی آنجا هست.

 این تعاریفی که در اسلام از زن شده، اینها را کنار هم بگذار، یک دانه معارضش هست، یک دانه، همه آنها زن را زده له کرده، بی‌ آبرو و بی‌ اعتبار کرده، یک دانه جلویش هست و آن که گفت من از دنیای شما سه چیز را می‌خواهم؛ زن و نماز و عطر. مشابه‌اش را داری که از زن تعریف کرده باشد؟ این کلام می‌دانی یعنی چه؟ من به امیرالمومنین احترام می‌گذارم پدر بیست و نهم من است، ولی ما میز محاکمه گذاشتیم، قاضی عقل است، شهود، هیئت منصفه، تاریخ است. این عبارت چیست؟ زن تمامش بدی، نکبت، نحوست، بیماری، آلودگی، خفت و خواری است، هرچه بد را تشکیل می‌دهد بریز برای زن! بعد می‌گوید از این زن نمی‌توانیم فرار کنیم، چون به او نیاز داریم. یعنی چه؟ یعنی زن ابزار ارضای مرد است. یک زن خوشگل زگیل تناسلی دارد، تبخال تناسلی دارد، سرطان رحم دارد، ایدز دارد، به یک نفر، به یک جوان می‌رسد، جوان تشنه است، زن به او می‌گوید من اینها را دارم‌، می‌گوید عیب ندارد برویم، برویم حال کنیم. حالا داستان این است، زن بد است ولی باید حالت را ببری!

——————————————

 درس چهارم:

خلیفه رسول الله، زنان را کلاً شیطان می‌داند.

  • «قَالَ عمر: اِنَّ النِّسَاءَ شَیَاطِینُ خُلِقْنَ لَنَا؛ نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شَرِّ الشَّیَاطِینِ».

 ادب الدّنیا و الدین جلد ١ صفحه ۱۵۵- ۱۵۶، تفسیر قُرطُبی جلد ۷ صفحه ۶۸، فیض القدیر جلد ۲ صفحه ۱۷۵ است.

 عمر ابن الخطاب خلیفه دوم رسول الله، کسی که عامل آمدن آیات مختلف است، کسی که در جاهای مختلف جلوی پیغمبر ایستاده، اسناد همه را هم از همین اهل سنّت داریم.

گفت: زنان شیطان‌هایی هستند که برای ما مردان خلق شده‌اند.

آقای برادر اهل سنّت، اسناد اینها مال شماست.

«زنان شیطان‌هایی هستند که برای ما مردان خلق شده‌اند». یعنی چه؟ یعنی زن استقلال، هویت، انسانیت، شخصیت و مالکیت ندارد. زن برای مرد خلق شده است، مانند یخچال، یخچال خلق شده که تو از آن استفاده کنی، فرش، جاروبرقی، اجاق گاز، ماشین لباسشویی، ماشین ظرفشویی، آیا غیر از این استنباط می‌شود؟

 آقای برادر اهل سنّت که تور زدی در ایران تا از این آب گل‌آلود ماهی بگیری، می‌گویی دم آخر نفس‌های شیعه است تشیّع است بگذار من همه را طرف تسنن ببرم. مخ خر خورده است. رسول الله می‌گوید یک روزی می‌رسد که مردم به الله فحش می‌دهند، آن وقت این آقا می‌خواهد شیعیان زده شده از تشیّع را ببرد سنّی کند.

 «زنان شیطان‌هایی هستند که برای ما مردان خلق شده‌اند». یادتان باشد ابلیس نداریم، شیطانی که خدا خلق کرد زن است با صدها حدیث از شیعه و سنّی!

ادامه حدیث است، ادامه کلام عمرالفاروق است، عمرالفاروق خیلی مقام دارد‌، یک سری از مناقبش را بگویم، البته تکراری هم هست، اینقدر مقام دارد که توانست علیه غدیر خم کودتا کند، یک روز بعد از شهادت رسول الله رفیقش ابوبکر صدیق را گذاشت در جایگاه بیعت گرفتن، خودش بیعت گرفت، بعد رفت مردم را با زر و زور و تزویر به سمت بیعت با ابوبکر صدیق برد.

– زر، پول داده.

– زور، چماق داده.

– تزویر هم سیاست.

اسناد اینها را در دایرةالمعارف داریم، همه اینها دانه دانه‌اش سند دارد.

 سیاست چیست؟ آی مردم این ابوبکر صدیق پیرترین صحابه پیغمبر است و اول کسی است که ایمان آورده، کسی است که با پیغمبر هجرت کرده، همین ایشان می‌گوید. چه می‌گوید؟ می‌گوید هر کس دم از علی ابن ابیطالب می‌زند، علی دو تا عیب دارد و نمی‌تواند خلیفه بشود؛

– یکی این است که جوان است، حتماً باید پیر حاکم مردم باشد. خود پیغمبر مگر پیر بود که مبعوث به رسالت شد؟ چهل سالش بود. آیا چهل سال پیر است؟

– یکی هم این است که علی خیلی کشته.

مگر علی باجگیر بوده که مردم را کشته؟ مگر دزد سر گردنه بوده مردم را کشته؟ مگر الوات و اشرار بوده که مردم را کشته؟ مگر قلدر بوده مردم را کشته؟ برای دین شما رفت مردم را کشت. جهاد مال کیست؟ آیا مال سنّی‌ها نیست؟ مال شیعه است؟ به دستور پیغمبر خودتان جلو رفته، این گناه علی است؟ این نقطه ضعف علی است؟

 عمرالفاروق مناقب بالایی دارد. مسبب نزول آیات است. چه آیاتی؟ دختر ابوبکر صدیق ام‌المؤمنین عایشه، چه گفت؟ گفت: هر وقت من با پیغمبر بحث می‌کردم و باهم دعوا می‌کردیم پیغمبر زورش به من نمی‌رسید، می‌گفت الان جبرائیل یک آیه نازل کرد، همین الان! بعد چه گفت؟ گفت هر وقت پیغمبر کم می‌آورد می‌گفت جبرائیل این را آورد. عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله کسی بود که به درب خانه فاطمه زهرا لشکر آورد به جرم آنکه علی ابن ابیطالب و ده تا از حواریون مخلص رسول الله و امیرالمومنین در خانه علی نشسته‌اند و نمی‌خواهند بیعت کنند. گفت علی بیا بیرون، اگر نیایی خانه را روی سرتان خراب می‌کنم!

 حالا الان انکار می‌کنند، همین شیعیان دیروز که امروز از خواب بیدار شدند ولی از آن طرف افتادند، رفتند در درّه بی‌ وجدانی، می‌گویند که مگر علی غیرتمند نبود؟ بله! پس چرا حاضر شد مردم به سرکردگی عمرالفاروق به خانه همسرش حمله کنند و بعد خانه را آتش بزنند زن بیاید پشت در که نصیحت کند فریاد بزند. می‌گویند که فاطمه پشت در چه کار می‌کرده؟ خوب گوش کن! کسانی که یک عمری اینها را روی منبر می‌گفتند حالا برعکس شده است. این هنوز پالونش کج است، پالون را بیرون نینداخته، باید از خود خدای ادیان و مذاهب تبرّی بجوید، نه با این حرف‌هایش، با این حرف‌ها می‌خواهد که برود در دل آنهایی که از دین بری شدند، اینطوری نمی‌شود رفت!

 می‌گوید علی مگر در جنگ‌ها حریف پهلوانان عرب نمی‌شد؟ در یک جنگ مگر پنج هزار نفر را نکشت؟ پس چرا نرفت اینها را بکشد؟ بعد حضرت عمرالخطاب وقتی وارد خانه شد، درب شکسته شد فاطمه افتاد، گفت به گردن علی طناب بیندازید و با طناب بکشید، چون علی بیرون نمی‌رود. حجت بر علی تمام شده، غدیر خم چند قبضه است، علی وقتی مطمئن است که در غدیر خم برگزیده خداست، چطور برود بیعت کند؟ تمام سیاست علی بود برای نشان دادن ماهیت اسلام. اگر سریع بیرون می‌رفت غائله می‌خوابید، نه، باید قشنگ رنگ و لعاب دین بر باد بشود، بر آب بشود.

 می‌گوید: علی چطور شمشیر نکشید؟ خودش گفت: فاطمه زهرا در آن بیست و سه سالی که علی خانه‌نشین شد حوصله‌اش سر رفت اعصابش خراب شد، می‌گوید این همه پدرم از تو تعریف کرده، این همه انصار و مهاجر با تو بیعت کردند، در خانه نشستی؟ آن شمشیرت، قدرتت و شجاعتت کجاست؟ امیرالمومنین بلند شد شمشیر را برداشت و گفت الان می‌روم. مؤذن گفت «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رسول الله»، علی یک نگاه به فاطمه کرد و گفت: اگر من بروم این اسم قطع می‌شود‌، چون تمام دوروبری‌های پیغمبر را می‌کشم و از اسلام دیگر کسی باقی نمی‌ماند. گفت بروم؟ فاطمه گفت: نه!

 عمرالفاروق خدمات بزرگی به اسلام کرده از جمله همان ممانعت از وصیت‌نامه نویسی. عمرالفاروق مرد زرنگی است و می‌داند پیغمبر می‌خواهد چه بنویسد. پیغمبر دل اینها را خواند، ذهن‌هایشان را خواند، که اینها اینجا ایستادند تا این سم اثر کند بلند شوند بروند آی مردم فلانی جانشین است! ببین من تعصبی نه به شیعه دارم و نه به سنّی، چون از هر دو خارج شدم، سنّی که نبودم شیعه بودم، روحانی شیعه بودم، مبلّغ شیعه بودم، ولی الان دیدم که هر دو گروه زیر سایه خدای زمین است و خدای زمین یعنی خشونت، آدم کشی، سرقت.

 فاطمه زهرا داشت در کوچه می‌رفت. از کجا آمده؟ از پیش ابوبکر صدیق. آنجا چه کار می‌کرده؟ فدک را که سرزمین بزرگی بود و پیغمبر به دخترش بخشیده بود که محصولاتش اموال زیادی بود و این به فاطمه و علی می‌رسید، عمرالفاروق به ابوبکر صدیق گفت این زمین حاصلخیز را باید مصادره کنی. گفت برای چه؟ گفت: برای اینکه اگر علی پولدار بشود همه را می‌خرد. خودش می‌داند که مردم خریدنی هستند. ابی عبدالله چه گفت؟ گفت «اَلنَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا» پول بده مردم می‌آیند. چقدر برای شما سند خواندم که در نماز جمعه همه بلند شدند رفتند، خود پیغمبر گفت اگر آبگوشت می‌دادیم هیچ کس نمی‌رفت (7180)!

 شیعیان دیروز که امروز می‌خواهند از تشیّع آتو بگیرند، انتقام بکشند، اینقدر احمق هستند نمی‌دانند که اصل را رها کردی، خدای زمین، مسبب همه خرابی‌ها و بدبختی‌ها اوست، یقه علی را گرفتی؟ مگر عباس عمویش نیامد گفت برادرزاده، من به عنوان عموی پیغمبر الان به مسجد می‌روم و می‌گویم من با علی بیعت کردم، همه به حرمت من می‌آیند با تو بیعت می‌کنند؟ علی گفت عمو جان پیغمبر هم به من گفت: اگر فقط چهل نفر، چهل نفر داشتی قیام کن. من چهل نفر ندارم.

 ابوسفیان پدر معاویة ابن ابی سفیان، پدرزن پیغمبر، مغز متفکر مکیان در جنگ با پیغمبر، قاتل نزدیکان پیغمبر، حالا خودش هم نکشت اما تحت سرپرستی این بود از جمله حمزه عموی پیغمبر که یک پهلوانی بود، او را از پشت زدند، از جلو هیچ کس حریفش نمی‌شد، در جنگ از پشت نیزه پرتاب کردند به او خورد و مُرد. ابوسفیان آمد و گفت علی من که می‌دانم در حجةالوداع پیغمبر با تو بیعت کرد و به مردم گفت بیعت کنید، ای علی چرا نشسته‌ای، برو جلو! مدافع می‌خواهی؟ مدینه را از پیاده نظام پر می‌کنم، دیگر چه می‌خواهی؟ علی گفت که به کمک تو حرکت کنم؟ طرفدارهای پیغمبر را بکشم خودم تنها می‌مانم، آن وقت تو می‌آیی حساب من را می‌رسی!

 حالا این عمرالفاروق بزرگوار می‌گوید زن خدمتگزار مرد است، در خلقتش هیچ گونه استقلال و اختیار و انتخابی ندارد، در عین اینکه مال ماست، خدایا ما از شرّ این شیطان به تو پناه می‌بریم. مگر شیطان نیست، برای چه بغلش می‌کنی؟ برای چه لختش می‌کنی؟ برای چه او را می‌خوری؟ جواب بده آقای اهل سنّت که از تریبون تلویزیونت تبلیغ علیه شیعه می‌کنی! پیغمبر چه گفت؟ یک مرد پیش پیغمبر آمد، زنش شکایت کرد و گفت یا رسول الله این مدام من را می‌زند، روز می‌زند شب می‌آید لباس من را درمی‌آورد مشغول می‌شود. پیغمبر به او گفت خجالت نمی‌کشی، با چه رویی می‌آیی روی این زن می‌نشینی؟ او را می‌زنی بعد می‌آیی از او کام بگیری؟ در دیدگاه دین همین است زن حق اظهار نظر ندارد، حق اعلان درد ندارد، زن یعنی حیوان!

 «ما از شرّ شیاطین به تو پناه می‌بریم». شیاطین چه کسانی بودند؟ زنان.

«قَالَ عمر: اِنَّ النِّسَاءَ شَیَاطِینُ خُلِقْنَ لَنَا؛ نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شَرِّ الشَّیَاطِینِ». این حرف آنقدر کلمه بدی است، من که زن نیستم خجالت می‌کشم، اعصابم خرد می‌شود که می‌گوید «زن شیطان است برای ما خلق شده». تو چرا می‌گویی «اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيمِ»؟ چرا استعاذه از شیطان می‌کنی؟ تو که اگر زن نباشد مجبور هستی خودارضایی کنی! آیا زن برای دفع شهوت توست؟ بله؟ در نظر تو زن انسانی با زن بادکنکی که بادش می‌کنند و روی آن می‌افتند کارشان را انجام می‌دهند، فرقی ندارد؟

——————————————

 درس پنجم:

عنوانش سه تا بخش است:

– زن حق امر به معروف و نهی از منکر ندارد.

– نیمه خوب زن در جوانی و خوشگلی است.

– آیا آلزایمر و پارکینسون و فرسودگی، خوب است؟

جواب اینها را باید بدهیم.

  • «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ قَالَ: اِسْتَعِیذُوا بِاللهِ مِنْ شِرَارِ نِسَائِکُمْ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی اَلْمَعْرُوفِ فَیَدْعُونَکُمْ اِلَى اَلْمُنْکَرِ، و قَالَ رَسُولُ اللهِ: اَلنِّسَاءُ لَا یُشَاوَرْنَ فِی اَلنَّجْوَى وَ لَا یُطَعْنَ فِی ذَوِی اَلْقُرْبَى….».

 فروع کافی جلد ۵ صفحه ۵۱۸، وافی جلد ۲۲ صفحه ۸۰۴، مسند علی ابن ابراهیم قمی جلد ۵ صفحه ۵۵۲، همه اینها مستندات شیعه است.

 امام صادق: «از زنان شر و بد به خدا پناه ببرید و از خوبان آن حذر کنید». چرا؟ چون شیطان هستند. خوب‌هایشان را بدوش. خوب‌هایشان کدام است؟ جوان‌ها و خوشگل‌ها. به پیامبرت تأسی کن که هرچه قشنگ بود، در هر جنگی که پیروز می‌شدند، عبایش را روی خوشگل‌هایش می‌انداخت، یعنی این مال من است (7198). بعد هم عجله دارد، نرسیده به مدینه می‌گوید اتراق کنید خیمه بزنید تا بنده مهر اسلام را به ایشان فرو کنم بعد به شهرمان برویم. اینها سند است دیگر، همه را در همین چند وقت خواندیم.

 «در کارهای نیک و معروف از آنها اطاعت نکنید». یعنی چه؟ یعنی زن حق ندارد امر به معروف و نهی از منکر کند. زین پس بدانید که دو بخش فروع دین که امر به معروف و نهی از منکر هست مربوط به زن‌ها نیست فقط مال مردها است. نیمی از نفوس مسلمین زن هستند پس اینها باید از امر به معروف کنار بروند. در خیابان اگر یک خانم متشرع به تو امر به معروف کرد این را برای او بخوان، تمام اسنادش مال شیعیان است، بگو تو حق نداری امر به معروف کنی! چه کسی گفته؟ امام صادق می‌گوید، این هم سندش است! به او بگو که تو دین نداری، تو دستت در جیب الله است.

 «در کارهای نیک و معروف از آنها اطاعت نکنید تا شما را به کارهای بد فرا نخوانند». بده بستان است، حرف خوبش را قبول کنی باید حرف بدش را هم قبول کنی. نماز بخوان، روزه بگیر، من را هم بکن، بده بستان است. امام صادق در ادامه از پیامبر روایت کرد: «زنان در خصوص امور محرمانه و پنهانی مورد مشورت قرار نمی‌گیرند». یعنی چه؟ یعنی سرطان رحم گرفته اگر به همسرش بگوید من احتیاج به دکتر دارم به حرفش گوش ندهد. امور محرمانه و پنهانی چیست؟ اگر گفت که تو چند جا می‌پری من فقط با تو می‌پرم شهوتم سر جایش است، تو شهوتت را خالی می‌کنی، این محرمانه و پنهان است، مرد گوش ندهد. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه زن شیطان است.

 «و درباره امور مربوط به بستگان و خویشاوندان از آنها اطاعت نمی‌شود». صله رحم بکن، دین می‌گوید، ولی نیمی از نفوس مسلمین از صله ارحام معاف شدند. چرا؟

چون اجازه‌اش دست شوهر است و دین هم می‌گوید به او اجازه نده! «به درستی که وقتی سن زن بالا می‌رود نیمه خوبش از بین می‌رود». نیمه خوبش چیست؟ جوان است، تر و تازه است، خوشگل است. تا آنجاست طرفدار دارد البته طرفدار نه اینکه بگذارند روی سر حلوا حلوا کنند، نه، به او غذا می‌دهند، آب می‌دهند، لباس می‌دهند تا وقتی که به آنها حال می‌دهد، سن که بالا رفت برو بیفت در آشغالی، این منطق دین است.

 «نیمه خوبش از بین می‌رود و نیمه بدش می‌ماند». زن که شیطان است، نصفش خوب است و نصفش بد است. خوبش چیست؟ جوانی‌اش، طراوتش و خوشگلی‌اش، سن که بالا می‌رود پیر می‌شود آن می‌افتد، نیمه بدش می‌ماند. نیمه بدش چیست؟ شیطان است، یخچال است، جاروبرقی است. «چرا که رحمش عقیم»، نیمه بدش این است. رحمش عقیم است یعنی دیگر بچه نمی‌آورد. بالای پنجاه دیگر بچه نمی‌تواند بیاورد. «اخلاقش بد»، آیا فقط اخلاق زن‌ها بد است؟ اخلاق مردها بد نیست؟ آنقدر من از بد خلقی مردها و از استبداد مردها عریضه دارم.

«و زبانش تند می‌گردد».

 حالا گوش کن تبعیض بین زن و مرد، «ولی به راستی هنگامی که سن مرد بالا می‌رود نیمه بدش از بین می‌رود، تا جوان است بد است». بدی او چیست؟ هوس‌باز است، با یک زن قانع نمی‌شود، باید همه زن‌ها را امتحان کند، از همه نمک بگیرد. «نیمه بدش از بین می‌رود نیمه خوبش می‌ماند». نیمه خوب او چیست؟ «چرا که عقلش خالص، رأیش محکم و اخلاقش نیکو می‌گردد». عقل خالص مال شصت به بالا است دیگر، نه؟ پس چرا اکثریت‌شان آلزایمر، حواس‌پرتی و فراموشی می‌گیرند؟ آیا آن ضد عقل نیست؟

 «رأیش محکم»، آیا فقر می‌گذارد رأی او محکم باشد؟ این آقا بازنشسته است، هفتاد میلیون درآمد ماه باید باشد تا بتوانی زندگی ابتدایی کنی. این بازنشسته است چقدر می‌گیرد؟ پانزده تومان. آیا این می‌تواند رأیش محکم باشد؟ رأی به چه محکم باشد؟ یعنی رأی به خدا بدهد؟ این خدا را در فقر دیده، در بیماری دیده، در ناامنی دیده، آیا به این خدا می‌شود محبت کرد؟

 «رأیش محکم و اخلاقش نیکو»، این پیر مرد هزار تا بدبختی دارد، چطوری می‌تواند اخلاقش خوب باشد؟

در عریضه‌اش می‌نویسد روزهای جمعه بچه‌ها و نوه‌هایم در خانه ما جمع می‌شوند، می‌گویی چه کار کنم آقا، تو بگو با حقوق زیر بیست تومان بازنشستگی، چه بخرم؟ گوشت بخرم، مرغ بخرم، برنج بخرم، روغن بخرم، میوه بخرم؟ چه بخرم؟ خب این آقا کم کم می‌رود در حالت انزوا، کز کردن، گوشه‌گیری، افسردگی، بی‌ انگیزگی، بی‌ هویتی.  من که به خیابان‌ها نمی‌روم اما طرف به من می‌گوید که پیرمرد را دیدم قوز دارد، دست‌هایش می‌لرزد، چشمش نمی‌بیند، یک دانه پراید قراضه زیر پایش است که با آن به مسافرکشی می‌رود. اف بر این خدا، اف بر این خدا!

 خیلی از خانم‌ها هم همینطور هستند، به مسافرکشی می‌روند، وای بر این دین! لعنت بر کسی که هنوز متابع این دین است، تابع این دین است. زن لطیف ظریف مسافرکشی می‌کند، بعد مردها هم سوار می‌شوند، بعد به او متلک می‌گویند، به او دست می‌زنند و پیشنهاد می‌دهند. زن برای من عریضه داده می‌گوید من آبرومند هستم، شخصیت دارم به شوهرم وفادار هستم، به خاطر نداری مسافرکشی می‌کنم و در بین مسافرها اشخاصی هستند که می‌گوید دخل امروزت را به تو می‌دهم به خانه برویم، بعد می‌گوید من چطوری با او نروم؟ نه، چطوری نروم؟ مسافرکش پول اضافه بنزین دارد؟ این قطعات به درد نخور را می‌خواهد عوض کند، پول دارد؟

 یک نفر در عریضه‌‌اش نوشته بود یک پراید قراضه دارم که از بس به تعمیرگاه بردم، وقتی که وارد می‌شوم همه می‌خندند. می‌دانی به چه کسی می‌خندند؟ به ریش خدا می‌خندند. «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ ﴿۲۲ ذاریات﴾» مال مردم را برداشتی به آسمان بردی و می‌گویی پول شما دست من است؟ اسم خودت را رزاق گذاشتی، خالق گذاشتی، صانع گذاشتی، حاکم گذاشتی، ولیّ گذاشتی، کفیل گذاشتی؟ خاک بر سر پیروان دینت.

«عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ قَالَ: اِسْتَعِیذُوا بِاللهِ مِنْ شِرَارِ نِسَائِکُمْ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی اَلْمَعْرُوفِ فَیَدْعُونَکُمْ اِلَى اَلْمُنْکَرِ، و قَالَ رَسُولُ اللهِ: اَلنِّسَاءُ لَا یُشَاوَرْنَ فِی اَلنَّجْوَى وَ لَا یُطَعْنَ فِی ذَوِی اَلْقُرْبَى….. تا آخرش».

——————————————

 درس ششم:

خدا زن را سفیه و کم خرد آفرید.

(بازخوان از تدریس‌‌های 4473، 6082 و 6550)

  • «قَالَ اَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ: اَلْمَرْأَةُ لَا يُوصَی‌ اِلَيْهَا لِاَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {وَ لَا تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ اَمْوٰالَكُمُ آیه ۵ سوره نساء}».

 کتاب من لا یحضره‌الفقیه جلد ۴ صفحه ۲۲۶، کتاب تهذیب الاحکام جلد ۹ صفحه ۲۴۵، کتاب الاستبصار جلد ۴ صفحه ۱۴۰، کتاب وسائل الشیعه جلد ۱۹ صفحه ۳۷۹، کتاب تفسیر برهان جلد ۲ صفحه ۲۴، همه اینها اسناد شیعه است.

یا علی خودت می‌دانی من تو را دوست دارم، آبروی تو آبروی من است، من فرزند تو هستم، ولی چه کنم، باید دین را کالبدشکافی کنم، کثافات دین را رو کنم، نقاب مکر و خدعه این دین را کنار بزنم، معذرت می‌خواهم.

امیرالمومنین فرمود: زن به وصایت انتخاب نمی‌شود، مرد نباید زن خودش را وصی خودش قرار بدهد، نباید به زنی که اعتماد دارد اموالش را بسپارد زیرا خداوند می‌گوید «و اموالتان را به سفها ندهید»، این آیه قرآن است! نگفتم هرچه بدبختی است از قرآن است، بیا! شاید علی دارد آبروی قرآن را می‌برد که این کلام را می‌گوید، و الا علی بد مردم را نمی‌خواهد، امتحانش را خیلی جاها پس داده است.

 «قَالَ اَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ: اَلْمَرْأَةُ لَا يُوصَی‌ اِلَيْهَا لِاَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {وَ لَا تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ اَمْوٰالَكُمُ، آیه ۵ سوره نساء}». یادتان باشد سند قرآنی هم داریم که زن خل و چل است. آنجایی که می‌گوید: «مرد می‌تواند چهار تا زن انتخاب کند»، دقیقاً همین است‌، یعنی زن اسباب و ابزار خانه است. شما دلت می‌خواهد چهارتا یخچال در خانه‌ات باشد، می‌توانی، چهارتا ماشین لباسشویی در خانه‌ات باشد، چهارتا هم زن داشته باشی، بعد زن حق اعتراض هم نداشته باشد. زن را نتوانستی از نظر شهوت تأمین کنی و رفت به یک نفر دیگر داد باید شلاقش بزنی، سنگ بارانش کنی، این یعنی دین!

——————————————

 درس هفتم:

شناخت خدای زمین در سفر فضایی پیامبر.

  • «عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِیٍّ اَلرِّضَا عَنْ اَبِیهِ اَلرِّضَا عَنْ اَبِیهِ مُوسَى ابْنِ جَعْفَرٍ عَنْ اَبِیهِ جَعْفَرِ ابْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ اَبِیهِ مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِیٍّ عَنْ اَبِیهِ عَلِیِّ ابْنِ اَلْحُسَیْنِ عَنْ اَبِیهِ اَلْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِیٍّ عَنْ اَبِیهِ اَمِیرِاَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ ابْنِ اَبِی طَالِبٍ قَالَ: دَخَلْتُ اَنَا وَ فَاطِمَةُ عَلَى رَسُولِ اللهِ فَوَجَدْتُهُ یَبْکِی بُکَاءً شَدِیداً… فَقَالَ یَا عَلِیُّ، لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی اِلَى اَلسَّمَاءِ رَأَیْتُ نِسَاءً مِنْ اُمَّتِی….».

 کتاب عیون الاخبار جلد ۲ صفحه ۱۰، کتاب بحارالانوار جلد ۸ صفحه ۳۰۹، کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۳ صفحه ۱۲۰، کتاب تفسیر کنزالدقائق جلد ۷ صفحه ۳۳۴، منابع شیعه است.

امام جواد از پدران خویش روایت کرد که امیرالمومنین گفت: «وارد شدم به همراه فاطمه بر پیامبر و ایشان به شدت گریه می‌کرد، پس گفت ای علی شبی که مرا به آسمان بردند دیدم». تا اینجا را داشته باش! آیا پیامبر بعد از معراج مدام گریه می‌کرد، روز و شب، در خانه و در بین مردم؟ ما در اسناد و مدارک چنین چیزی نداریم. «پس گفت: ای علی شبی که مرا به آسمان بردند دیدم زن‌هایی از امتم را که در عذابی سخت بودند، عجب ماندم که آن چه حالت است و گریستم، به جهت عذابی شدید که بر ایشان می‌رفت». آیا پیغمبر دلش برای زن‌ها می‌سوزد؟ بله؟ رفته معراج، جهنم را دیده، در اینکه جهنم خلق شده یا نه در اسناد و مدارک اختلاف است. یکی از بزرگترین دلیلی که جهنم و بهشت آفریده نشده همین است که چرا همه مردم از اولین و تا آخرین در برزخ جمع می‌شوند و بعد یک دفعه همه به معاد، به قیامت، در رستاخیز می‌روند؟ خب دانه دانه بروند، عقل می‌گوید دانه دانه بروند.

فقط هم زن‌ها را دیده، جالب است‌! باید هم ببیند، چون دین می‌گوید اکثریت قاطع جهنمی‌ها زن‌ها هستند. «گفتم این زن چه کار کرده؟ گریستم بر ایشان، دیدم زنی را به موی او آویخته بود و مغز سرش می‌جوشید». دیندار فطرت که ندارد، وجدان که ندارد، چون همه‌ آنها را به وحی داده، وحی هم یعنی آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته! استدلال که جایگاه ندارد، عقل جایگاه ندارد! در معنای جبر مطلق در آن سند نگفت به عقل می‌گوید برو، بعد او را به درّه می‌اندازد، ورشکستش می‌کند، آدم می‌کشد، دزدی می‌کند، بعد به عقل می‌گوید سر جایت برگرد (1956). آن موقع می‌گوید عه عه عه! چرا من این کار را کردم؟ من این جاده را هزار دفعه آمده‌ام و رفته‌ام، برای چه به درّه افتادم؟ من تاجر معروف هستم، زبردست هستم، مجرب هستم، چرا مالم از بین رفت؟ همه آنها هم یک چیزی می‌گویند، عه! مگر ما عقل نداشتیم؟ آدمکش پشت میله‌های زندان چه می‌گوید؟ روزی هزار بار خودش را لعنت می‌کند که برای چه من او را کشتم؟

ببین تکراری می‌گویم؟ باید بگویم! این دین یک خدایی را معرفی کرد گسترده، بی حد و حصر، که همه چیز خلق کرده، صد هزار تا مثل کره زمین دارد، بعد برای مردم اهل زمین یک جهنم گذاشته، آن عظمت را ببین! معراج هم همین است‌، با استدلال عقل نگاه کنی، حالا برای شما سند دارم، می‌آورم که عقلای اصحاب پیغمبر وقتی که پیغمبر گفت «من الان رفتم»، تکذیب کردند‌. بعد یک زن در خیابان یک چند تا تار مویش پیدا شده، زمین رفته آسمان، آسمان افتاده زمین. فیها خالدون است دیگر، یعنی به جهنم رفت دیگر بیرون نمی‌آید، یک عمری به خاطر آن چند تا مویش که بیرون پیدا شده، آویزان شده به عذاب. آیا تو این خدا را قبول داری؟ خدایی که اینقدر غیرت دارد، زن را که شیطانش کرده، شرش کرده، موهایش پیداست و می‌برد او را آویزان می‌کند، یک میلیارد سال باید عذاب بشود، این خدا فقط وظیفه‌اش همین است؟ فقط وظیفه‌اش این است که به زن شهوت بدهد تا اطلاق شیطان به او بشود؟

این خدا خلق می‌کند با مردم دیگر کاری ندارد، گور پدر مردم! مریض می‌شوند، بشوند، به تخم جبرئیل! پول ندارند، به من چه. امنیت ندارند، به من چه. بچه می‌خواهد تحصیل کند پول ندارد، به من چه. بعد الکی می‌گوید «اُطلُبوا العِلمَ مِنَ المَهدِ اِلَى اللَّحدِ» از وقتی به دنیا می‌آیی تا می‌میری دنبال علم باش.

علمی که یارو پول ندارد چطوری دنبال علم باشد؟ یک چیزهایی می‌گویند که مرده در قبر می‌خندد.

خدا به وظیفه خدایی خودش عمل نمی‌کند و باعث شده است که «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» شود، بعد می‌گوید هر کس از دین خارج شد گردنش را بزن. حق داری، ای دین حق داری! برای اینکه پوسته‌ات که دروغ است می‌گوید «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵حدید﴾» پیامبران با دلیل و برهان آمدند. خب؟ این شعار است، بعد عملش چیست؟ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»، نمی‌گویی «لَا اِلَه الَّا الله»؟ پدرت را درمی‌آورم و گردنت را می‌زنم!

گفتی «لَا اِلَه الَّا الله»؟ رهایت که نمی‌کنم، روزه بخوری شلاق است، دفعه اول، دفعه دوم شلاق است، دفعه سوم اعدام است، اینها فقه دین ما است. عقلت سر جایش می‌آید تحقیق می‌کنی ببینی این دین من درآوردی است، می‌خواهی از دین خارج بشوی؟ غلط کردی، اعدام است.

خیلی جالب است‌، ماندگاری دین به خاطر همین قوانینش است. به زور می‌آورد، با قوانین سخت به زور نگه می‌دارد، بعد یک حاکم هم گذاشته، حاکم مجری دین است، دین هم سوار مردم است، سواری برای حاکم است. ببین دور تسلسل است: حاکم از دین نشأت می‌گیرد و دین از حاکم. پلیس دین، حاکم است.

آدم اعصابش خرد می‌شود.

«دیدم زنی را به موی او آویخته بودند، مغز سرش می‌جوشید». بعد این برادر سنّی من می‌گوید که ای ایرانی شیعه دیدی تشیّع پدرت را درآورد بیا سنی بشو! آیا سنی خدایش جداست؟ پیغمبرش جداست؟ قرآنش جداست؟ بعد پیغمبر گریه می‌کند. جالب است! پیغمبری که در همین چند روز چقدر سند داشتیم که دستور قلع و قمع داده بود. یا رسول الله تو از جهنم که یک زن آویزان شده گریه می‌کنی ناراحت هستی، بعد خودت قوانین ضد زن را آوردی اجرا می‌کنی؟ اینجا دلت نمی‌سوزد؟ اینجا گریه نمی‌کنی؟ زنی که شهوت بر او غلبه کرده و شوهرش تأمینش نکرده، یا به خاطر پول رفته، رفته داده، قوانینش را که یادت هست؟ به شوهر می‌گوید او را بکن در اتاق و در را به روی او قفل کن، یک نان و آب به او بده تا بمیرد، زندان انفرادی. آن وقت برای این زن گریه می‌کنی؟

«و زن دیگر را مشاهده کردم که در تنوری از آتش با پاهایش آویزان است. اما آن زنی که به موی سرش معلق در آتش بوده آن فردی بوده که موی سر خویش را از نامحرمان نمی‌پوشانده». مخلوق این خدا درد دیگری که ندارند، دین مسئولیت دیگری که ندارد، همین، همین دو تا مسئولیتش است. «و اما آنکه به پاهایش معلق در دوزخ بود کسی بود که بدون اذن همسر خود از خانه بیرون می‌رفت». یک شوهر گیر این زن آمده مستبد. ما خیلی عریضه داریم، اینها مال قدیم نیست مال همین حالا است، می‌گوید وقتی که از خانه بیرون می‌رود در را روی زنش قفل می‌کند، کلید اضافه هم به او نداده، این مرد است که استبداد دارد؟ نه، این دین است که استبداد دارد. «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» کار مستبدانه است زشت است ولی خدا گفته!

«آنگاه پیامبر گفت: وای بر زنی که شوهر خویش را به غضب آورد». زن فولاد است دیگر، گوشت و پوست و استخوان که نیست، زن حق ندارد عصبانی بشود، مرد نباید عصبانی بشود، اگر زن شوهرش را عصبانی کند به جهنم می‌رود. «و خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد». یا رسول الله ببخشید، ما تاریخ را ورق می‌زنیم، آیا خود شما از زنانت راضی بودی؟ بله بودی؟! پس چرا قهر کردی چهل روز، یک ماه به مسجد رفتی؟ این زن‌ها تو را اذیت کردند، چرا طلاقشان ندادی؟

این «وای بر زنی که شوهرش را اذیت کند»، فقط برای نوشتار است، برای عامه است؟

شما نمی‌توانید دختر ابوبکر صدیق را طلاق بدهی. چرا؟ برای اینکه عایشه خانم به وسیله پدرش قدرت دارد و شما از او می‌ترسی. چرا حفصه دختر عمرالفاروق را که تو را آزار داد اذیت کرد و تو مجبور شدی از خانه به مسجد رفتی اعتکاف کردی، برای چه طلاقش ندادی؟ به خاطر بابایش.

که سند هم داشتیم، این دو نفر پیغمبر را وادار کردند که پیغمبر خانه را ترک کند (7197).

دین یعنی بده بستان. ببین، می‌گوید رشوه نده چون به جهنم می‌روی ولی می‌گوید هدیه بده. قشنگ است نه؟ آقای کارمند که می‌خواهی کار مردم را راه بیندازی و چوب لای چرخش می‌گذاری می‌گویی خرج دارد، زیرمیزی اسمش هدیه است، این کارمند که گناه نمی‌کند، اصلاً! خیلی از کارمندها زنانشان برای من عریضه می‌دهند، کارمند است، مدیر است، معاون است، می‌رود بالا می‌گوید حقوق (حالا گاهی وقت‌ها هم فامیل‌هایشان خبر می‌دهند) شوهر من ماهی پنجاه میلیون تومان است، ولی ایشان چند تا خانه دارد، چند تا مغازه دارد، چند تا ماشین دارد. از کجا می‌آورد؟ با ماهی پنجاه میلیون!

«عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِیٍّ اَلرِّضَا عَنْ اَبِیهِ اَلرِّضَا عَنْ اَبِیهِ مُوسَى ابْنِ جَعْفَرٍ عَنْ اَبِیهِ جَعْفَرِ ابْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ اَبِیهِ مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِیٍّ عَنْ اَبِیهِ عَلِیِّ ابْنِ اَلْحُسَیْنِ عَنْ اَبِیهِ اَلْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِیٍّ عَنْ اَبِیهِ اَمِیرِاَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ ابْنِ اَبِی طَالِبٍ قَالَ: دَخَلْتُ اَنَا وَ فَاطِمَةُ عَلَى رَسُولِ اللهِ فَوَجَدْتُهُ یَبْکِی بُکَاءً شَدِیداً… فَقَالَ یَا عَلِیُّ، لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی اِلَى اَلسَّمَاءِ رَأَیْتُ نِسَاءً مِنْ اُمَّتِی… الی آخر».

یک دو درس دیگر هم باید بخوانم، وقت هم گذشته نمی‌دانم. برای چه؟ مرض دارم که می‌خواهم اسنادش را زود تمام کنم؟ برای اینکه آخر عمر غیبت است، معلوم نیست فردا چه وقایعی در انتظار این ملت و چه حوادثی در انتظار این کشور است.

——————————————

 درس هشتم:

نزدیکان و عزیزانش مریض شوند حق عیادت ندارند، حق انتخاب همسر ندارند.

(بازخوان از تدریس‌ 6381 و مرتبط با تدریس 7206)

  • «قَالَ رَسُولُ الله: یَا عَلِیُّ لَیْسَ عَلَى اَلنِّسَاءِ جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ وَ لَا اَذَانٌ وَ لَا اِقَامَةٌ وَ لَا عِیَادَةُ مَرِیضٍ وَ لَا اِتِّبَاعُ جَنَازَةٍ… وَ لَا تَوَلِّی اَلْقَضَاءِ وَ لَا تُسْتَشَارُ… وَ لَا تَتَوَلَّى اَلتَّزْوِیجَ بِنَفْسِهَا…..».

 من لایحضره الفقیه جلد ۴ صفحه ۳۵۲، مکارم اخلاق جلد ۱ صفحه ۴۳۳، بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۴۶، منابع شیعه است.

 پیامبر گفت: «ای علی برای زنان نماز جمعه و جماعت و اذان و اقامه و عیادت مریض و تشییع جنازه نیست». عیادت مریض؛ مثلا بابایش مریض شد، مادرش مریض شد، خواهرش و برادرش مریض شدند، حق ندارد برود. چرا؟ چون انسان نیست، شیء است، چیز است!

«تشییع جنازه هم نمی‌تواند برود». عزیزش مُرد نباید تشییع جنازه کند. «و نباید بر منصب قضاوت بنشیند»، قاضی نمی‌تواند بشود. «و نباید مورد مشورت قرار بگیرد»، مشاور خوبی هم نیست، خائن است. برای چه با او مشورت نکن؟ برای اینکه کلاهبردار است، چاه را راه نشان می‌دهد، راه را چاه نشان می‌دهد. دقیقاً همین کاری که دین می‌کند، بر سرت می‌زند و می‌گوید احمق «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾» به نفعت است که من کتکت می‌زنم.

 «و امر ازدواجشان را خود متصدی نمی‌شوند»، عه عه عه! یعنی به میل خودشان نمی‌توانند ازدواج کنند، کنیز است، یک نفر را برای او انتخاب می‌کنند که این است باید ازدواج کنی. چقدر عریضه داشتیم که دخترها خودکشی کردند به خاطر اینکه نمی‌خواستند با این فلانی ازدواج کنند، خانواده مجبورش کردند. خیلی از دخترها محروم از تحصیل می‌شدند به وسیله فرهنگ حاکم بر خانواده که باید حتماً شوهر کنی. خدای واقعی از این خدای قلابی نگذرد، پدر مردم را درآورده است!

 می‌دانی عریضه‌هایی برای من می‌رسد که دختران یازده سال، دوازده سال، سیزده، چهارده سال به ازدواج اجباری درمی‌آیند. یعنی جنایت علیه بشریت از این بیشتر نیست! چرا جنایت است؟ آیا بچه یازده ساله می‌فهمد زندگی یعنی چه؟ بله؟ آنهایی که فقیر هستند دخترانشان را در همان یازده دوازده سال رد می‌کنند. به چه کسی می‌دهند؟ به پیرمردهایی که پول دارند، یعنی دختر را می‌فروشند. من از این زن‌های جوان چقدر عریضه دارم، چقدر خراب شدند، می‌گوید این شوهر من پیر است و نمی‌فهمد شهوت چیست، من شهوت دارم او ندارد، من مجبور هستم بروم به این و آن بدهم. مسبب زنا کیست؟ الله. آیا سند روشن‌تر از این؟ «الزِّنَا مُقَدّرةٌ لَا مَحالَةَ» زنا تقدیر است (7021). یعنی این زن و مردی که جفت‌گیری می‌کنند اراده که از خودشان ندارند. شهوت مال خداست، ترس و لرز مال خداست، بی‌ اعتنایی به تعهدات و مسئولیت‌ها مال خداست. همه در قالب «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»، «وَ هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿۱۰ بلد﴾».

 همین دخترهای ده یازده ساله، حالا بزرگ شدند می‌دانی عریضه‌هایشان چیست؟ می‌گویند: ما نمی‌فهمیدیم زندگی چیست، شوهر چیست، آینده چیست، از همان روز اول ما را آبستن کردند. الان این زن سی سالش، چهل سالش شده، همین بلایی که سر خودش آمد سر بچه‌هایش می‌آورد، این هم بچه‌هایش را در یازده دوازده سال شوهر می‌دهد. چرا؟ می‌گوید پول نداریم و نمی‌توانیم آنها را اداره کنیم. آخر لامذهب پول نداری چرا بچه‌ می‌آوری؟ پول نداری چرا زن می‌گیری؟ بعد بچه‌هایشان چه؟ این عریضه‌هایشان است، بچه‌هایشان نمی‌توانند به مدرسه بروند. چرا؟ پدر گدا که فقط بچه درست کرده پول ندارد، کم کم خانواده می‌بینند سربار شده، هرزه شده و مدام بیرون می‌رود. چه کار کنیم؟ مثل این که خودمان در ده یازده سالگی شوهر کردیم، این را هم بدهیم، این هم برود بچه بیاورد. دعای پیغمبر است: تا می‌توانید بچه بیاورید تا من روز قیامت به کثرت جمعیت افتخار کنم. اینجا مردم نابود بشوند، فلج بشوند، بدبخت بشوند، که پیغمبر روز قیامت که اصلاً وجود ندارد به کثرت جمعیت افتخار کند که پیروان من از پیروان موسی و عیسی بیشتر هستند. تو نابود می‌شوی پیغمبر آنجا مانورش را بدهد، این دین است!

 ملت ایران از این دین خسته شدند و خارج شدند، آن وقت نیمهٔ دیگر دین که سنی است در را باز کرده بفرمایید! کجا بفرمایید؟ با کدام خدا؟ با کدام دین؟ با کدام کتاب؟

«قَالَ رَسُولُ الله: یَا عَلِیُّ لَیْسَ عَلَى اَلنِّسَاءِ جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ وَ لَا اَذَانٌ وَ لَا اِقَامَةٌ وَ لَا عِیَادَةُ مَرِیضٍ وَ لَا اِتِّبَاعُ جَنَازَةٍ… وَ لَا تَوَلِّی اَلْقَضَاءِ وَ لَا تُسْتَشَارُ… وَ لَا تَتَوَلَّى اَلتَّزْوِیجَ بِنَفْسِهَا….».

——————————————

 درس نهم:

شما که ممانعت می‌کنید.

  • «قَالَ رَسُولُ اللهِ: لَا خَیْرَ فِی جَمَاعَةِ النِّسَاءِ اِلَّا عَلَى (عند) مَیِّتٍ».

 کتاب اهل سنّت است: معرفة الصحابه جلد ۶ صفحه ۳۳۰۹ حدیث ۷۵۹۹، کتاب اُسد الغابه جلد ۷ صفحه ۹۹، کتاب الاستیعاب جلد ۴ صفحه ۱۸۳۴ است .

 پیامبر گفت: «هیچ خیری در اجتماع کردن زن‌ها نیست». ببین دین چقدر به شما تیراندازی کرد. حالا آن خانمی که دین دارد نمی‌فهمد، بگذار سایه نان دین، آبگوشت دین از سرش کوتاه بشود، همانطور که پیغمبر گفت: خدایا سایه نان را از سر ما کم نکن، نان هست که تو را عبادت می‌کنیم.

روز جمعه کاروان تجارتی از سوریه می‌آید، پیغمبر در حین نماز جمعه، دوازده نفر می‌مانند و همه بیرون می‌روند، پیغمبر گفت: اگر اینجا یک دیگ بار کرده بودیم آبگوشت می‌دادیم کسی درنمی‌رفت. دین نان، دین آبگوشت، دین تهاجم به دیگران برای گرفتن زن‌های خوشگل، شوهر را بکش، عدّه لازم ندارد این حیوان است، حیوان که عدّه نمی‌خواهد، همان جا روی بستر خون همسر، بکِش پایین و ترتیب زنش را بده.

 «زن‌ها خوب نیستند خیر ندارند»، یا رسول الله مگر در غیبت خیر وجود دارد؟ «هیچ خیری در اجتماع زن‌ها نیست مگر در اجتماع بر میّت»، یعنی زن‌ها فقط اجازه دارند در مراسم عزاداری جیغ بزنند و ناله کنند. تازه قبلش چه گفت؟ گفت: حق نداری به تشییع جنازه فامیلت بروی. معارضات دین را ببین: آنجا می‌گوید نرو، اینجا پیغمبر می‌گوید زن فقط به درد این می‌خورد که مجلس عزا را شلوع کند.

«قَالَ رَسُولُ اللهِ: لَا خَیْرَ فِی جَمَاعَةِ النِّسَاءِ اِلَّا عَلَى (عند) مَیِّتٍ».

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *