با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7220 تاریخ 404.12.07

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7220                1404-12-07

۱- فعلاً دنیا را بده، آخرت مال خودت!

(بازخوان از ظهورياب 18)

۲- ما که عمری یکتاپرست بودیم به کجا رسیدیم؟

۳- شیطان از پیامبر نمی‌ترسد و فرار نمی‌کند.

(بازخوان از تدریس‌ 6967 و مرتبط با تدریس‌های 4315، 6092 و 6843)

۴- دشمنی تا این حد که این همه فضایل را انکار می‌کند.

۵- این همه مناقب را اقرار می‌کنند و سپس می‌کُشند.

۶- پس «تَنْزِعُ الْمُلْكَ» چه می‌شود؟

۷- پس چرا معاویه را قبول دارید؟ چرا عبدالله ابن عمر می‌گوید بعد از آن سه نفر، بقیه مردم مساوی هستند؟

۸- ادغام دو نفر یعنی هرچه دارند از یکدیگر است.

(بازخوان از تدریس‌‌های 4317 و 5324)

۹- بزرگترین آرزوست.

۱۰- حدیث‌‌سازی‌های زوری.

۱۱- مغایر است با احادیث معارض.

۱۲- تا نگهبان نیامد، نخوابید.

(بازخوان از تدریس‌ 7204)


درس اول:

فعلاً دنیا را بده، آخرت مال خودت!

(بازخوان از ظهورياب 18)

  • «مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ كانَ اللهُ سَمِيعاً بَصِيراً».

سوره نساء آیه ۱۳۴ است.

 «مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ» اراده می‌کنی ثواب دنیا را. ثواب چیست؟ مزد و پاداش است. «يُرِيدُ» یعنی چه؟ اراده. ای جبار تو برای بشر میدانی برای اراده گذاشته‌ای که می‌گویی «مَنْ كانَ يُرِيدُ ثَوابَ الدُّنْيا»؟ ثواب مزد و پاداش است؟ قرآن: «لَیسَ لِلاِنسانِ اِلَّا مَا سَعی ﴿نجم ۳۹﴾» تلاش کنی نان می‌خوری، به مقداری که فعالیت داری پولدار می‌شوی. این معادلهٔ عقلی است. آیا خدای زمین این کار را می‌کند؟ بله؟

 «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾» من را بخوانید تا جواب بدهم. این پاداش است. پاداش چیست؟ پاداش این که خاک بودیم بِلا اراده آدم‌مان کرد. خاک آفتاب نخورد، آب نخورد، آیا به آن چیزی می‌شود؟ حس دارد؟ بله آفتاب به آن بدهی، آب هم بدهی از داخل بدنش یک چیزهایی بیرون می‌دهد، حالا یا تو بکاری یا خودش می‌دهد، آیا فی نفسه دارد؟ یک بچه با گِل اسباب‌بازی درست می‌کند مجسمه درست می‌کند چون روی آن زحمت کشیده از آن محافظت می‌کند، مراقبش است که آن را ندزدند، نشکنند، له نکنند. تو آدم را مثل آن بچه از گِل آفریدی بعد می‌گویی هرچه من می‌خواهم؟ نگفتی «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمِ» یعنی چه؟ نگفتی؟! یعنی بشر، خود را هیچ کاره بدان و از دست تو هیچ کاری ساخته نیست، من هستم!

 این ثواب جبران چیست؟ جبران اینکه ما ناخواسته به دنیا آمدیم، حالا آمدیم تو در کارخانه‌ات تبلیغ کردی به تاریخ به عقل. چه گفتی؟ گفتی «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾» این چیزی که خلق کردم روی سر همه موجودات جایش دادم، اشرف مخلوقات است. آیا این است؟ جا دادن تو این است؟ «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾» این خاک دیروز را انسان امروز را فقیر آوردی و بعد هم می‌گویی من خودم شما را پولدار می‌کنم.

اگر اینها، این شواهد و تماثیل و مصادیق ما تکراری است، لازم است، ما این را می‌خواهیم باز کنیم باید استناد داشته باشیم.

 خِلقت ما جبران چیست؟ «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾»، آدم ضعیف است، ضربه‌پذیر است، به عطسه‌ای سرطان می‌گیرد، به سرفه‌ای مال او را می‌برند، چشم و گوشش را هم که تو بستی، جبر یعنی همین دیگر! علی چه می‌گوید؟ «اِذَا جَاءَ الْقَدَرُ عَمِیَ الْبَصَرُ» اراده که شد چشم‌هایت را می‌بندد و تو را در چاه می‌اندازد. تو می‌دانی دو قدمی تو چاه هست ولی چون چشمت را بسته متراژ از دستت می‌رود و از بغلش هم رد بشوی درون آن می‌افتی. «اِذا جَاءَ القَدَرُ بَطَلَ الحَذَرُ» وقتی اراده می‌کند احتیاط تو فایده ندارد. بعد، از این طرف می‌آید چه می‌گوید؟ انشائات دین را نگاه کن یک‌وری است! «اَلِاحْتِيَاط طَرِيقُ النَّجَاة» راه نجات، احتیاط است. یک شلم شوربایی است.

 آن وقت این برادر سنّی در این تلویزیون کمربندش را سفت کرده می‌گوید حالایی که از شیعه «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» است، بیاید سنّی بشوند. بعد یک طوری ماستمالی می‌کنند که آدم یاد این آیه می‌افتد «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» اینها حیوان هستند. بعد اول می‌گوید «كَالْاَنْعَامِ» مثل حیوان هستند، خب می‌آیند دفاع می‌کنند می‌گویند نه حیوان که نیستیم، مثل حیوان هستیم! یا اینکه می‌آید احتجاج می‌کند می‌گوید که «اَلْاِنْسَانُ مَا هُوَ؟ حِیْوَانٌ النَّاطِق!»، انسان چیست؟ حیوانی است که حرف می‌زند. بعد می‌گوید «بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» از حیوان پست‌تر هستی! چرا پست‌تر هستند؟ روز روشن انکار آفتاب را می‌کنند، آفتاب همین دلایلی است که کتاب خودشان نوشته، یعنی بعد از شهادت نبوی بعد از هزار تا سانسور که در آن اتاق فکر کردند این را درآوردند، تازه ما‌ از این اینها را درمی‌آوریم.

 ثواب دنیا چیست؟ «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذا دَعانِ ﴿۱۸۶ بقره﴾»، می‌گویی خدا کجاست؟ آی ایرانی سوءالقضا پدرت را درآورده، پوستت را کنده؟ می‌گویی خدا کجاست؟ دین می‌گوید بغلت است. عجب، بیا بغل خودم! بغلت است؟ پس این خدا کور است نمی‌بیند ایرانی له شده است؟ کر است ناله‌ها را نمی‌شنود؟ برو بالا. چه؟ نه کور است، نه کر است، دست خودش است. یادت رفت، ما چقدر از این کتاب اهل سنّت ضدّ دین درآوردیم؟ بعد آن وقت می‌آید تبلیغ دین را می‌کند، تو را به خدا نگاه کن! در درس چند وقت پیش در همین کتاب نگفت که خدا هفت روز هفته را یک چیزی آفرید و یک روزش را هم بدی آفرید (7209)؟ یعنی چه؟ یعنی جنایتکار جنایت نمی‌کند، الله می‌کند. استناد؛ تو آدم نمی‌کشی خدا می‌کشد «فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ الله قَتَلَهُم ﴿۱۷انفال﴾». تو برای نابودی ملت نقشه نمی‌کشی خدا می‌کشد، مکّار و مفتّن است. خیلی خب، این هم از ثواب دنیا.

 «فَعِنْدَ اللهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ»، برای آدم‌های خر دو قبضه‌اش می‌کند، می‌گوید هم در دنیا به تو می‌دهم و هم در آخرت. آخر نامرد! به خدا می‌گویم، نگویی انسان نیست نه، اسلام یک خدایی را ترسیم کرده که همه چیز دارد؛ چشم، گوش، احساس و اعصاب دارد، می‌خندد، عصبانی می‌شود، نیاز به رأی رعیت دارد، نماز می‌خواند، جلوی نمازخوان می‌ایستد. دیگر چه می‌خواهی؟ این انسان نیست؟

 «وَ كانَ اللهُ سَمِيعاً بَصِيراً» خدا می‌بیند و می‌شنود. آی خدای کور شدهٔ دین، تو این جنایات را می‌بینی و ساکت نشستی؟ تو فقر مطلق ایرانی را می‌بینی؟ چه کسی او را فقیر کرده غیر از تو؟ مگر تو در قرآنت نگفتی «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ ﴿۱۵ فاطر﴾»؟ این «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾» یک داستان قشنگی دارد گوش کن، به درس‌های قبل مراجعه کنیم، پیش پیغمبر آمده و می‌گوید پول ندارم، پیغمبر می‌گوید عیب ندارد بابا، قلک جلویت است. بانک کجاست؟ با این اهالی که می‌خواهند برای غارت بروند برو، پول گیرت می‌آید (7208). «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾» دقت کن، اینطوری غنی می‌کند!

 بیا به جبهه برویم، نه حال ندارم، هر روز ما را به بیابان می‌کشی، می‌گوید به تو پول می‌دهم (7193)! ای کور شده‌ها این متن این کتاب اهل سنّت نیست؟ طرف می‌گوید حال ندارم به جبهه نمی‌آیم، می‌گوید زن در آن است، حالت جا می‌آید (7193). زن بدبخت شده عروسک خیمه شب‌بازی دین! آن وقت برای اینکه پوشش بدهد می‌گوید که از دنیای شما سه چیز را انتخاب کردم؛ نماز، زن و عطر (6321 و 7032). عجب! راست می‌گوید، انتخاب کرده. تاریخ از کارهای دین شرم دارد، آخر می‌شود این همه اسناد داشته باشیم و باز انکار کنیم؟ می‌شود؟!

——————————————

 درس دوم:

ما که عمری یکتاپرست بودیم به کجا رسیدیم؟

  • «لَا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً».

سوره اسراء آیه ۲۲ است.

 «لَا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَرَ» خدا برای تو بس است، برای چه یک نفر را کنارش می‌گذاری؟ این آیه سرتا پا در لجن است، کنار خدا چیزی نگذار. پس شفاعت چیست؟ کنار خدا نیست؟ تو به اهل بیت متوسل می‌شوی که اینها از خدا بخواهند، خب این دو تا شد. چرا مستقیم نمی‌خواهی؟ چرا می‌گوید «ادْعُونِي ﴿۶۰ غافر﴾»؟ نمی‌گوید «اُدعُوا الاَنبیاء، اوصیاء، اَئمة الهُدَاةالمَهدِیین»؟ چرا نمی‌گوید؟ این «اله آخر» نیست؟ برای چه ائمه می‌گویند که «بِنَا عُرِفَ اللهُ»، «بِنَا عُبِدَ الله» به وسیله ما مردم خدا را شناختند، به وسیله ما مردم خدا را عبادت کردند؟ آیا این دوتا خدا نیست؟ «بِنَا»، عه!

 بلندگو دستش آمده چرندیات می‌گوید. بعد جالب است می‌گوید آخوندهای شیعه بی‌ سواد هستند‌، همین چند روز قبل تلویزیون سنّی داشت بحث می‌کرد. ای الاغ، شما باسواد هستید؟ مگر بزرگ شما عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله نگفت «حَسْبُنا کتابُ الله»؟ یعنی چه؟ یعنی این کتاب بدون تفسیر برای ما کافی است. نمی‌گوید «حَسْبُنا کتابُ الله مَعَ تَفْسیر»، بله؟ می‌گوید؟ این که پیشوای خودتان است. آن وقت می‌گویند چرا عصبانی می‌شوی؟ عه عه عه! در این کویر غیبت بغلش چشمه آب است بعد می‌گوید آب آب! نمی‌بینی؟

سلیمان چه گفت؟ در این کتاب نوشته: «اِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴿۳۰ نمل﴾» اول من بعد خدا.

 هم از شیعه برای شما گفتم، هم از این کتاب گفتم که اهل تسنن برادران عزیز جمع‌آوری کردند و تحویل شیعه دادند، یعنی استفراغشان را دادند شیعه بخورد، فقط به دلیل اینکه بزرگان شیعه مجال نداشتند، نفَس نداشتند بگویند این کتاب نیست و یک کتاب دیگر هست، همین! چون از آن اول که علی مرتضی آمد در مقابلش حکامِ قلدرِ نیرومندِ سرکشِ آدمکش بودند تا آخرین حکومت سنّی!

 حیف بعضی از بچه‌ها به جای اینکه این اسناد به این مهمی را تجزیه و تحلیل کنند، می‌شنوم در کانال‌ها به خودشان می‌پردازند، ایراد از خودشان می‌گیرند، این به او حمله می‌کند و او به این. برادر، خواهر، عزیزم، ای همکلاسی، «منتظرِ محققِ مخلص»، این مثلث را گوش کن! این فرج خصوصی می‌گیرد، این به شهر نور می‌رود.

مخلص یعنی چه؟ یعنی خالصاً کاملاً جامعاً غرق شده در انتظار. بعد چه گفت؟ گفت: انتظار شغل است (1446). آیا نگفت؟ من این درس‌ها را به تو ندادم؟ شغل یعنی چه؟ یعنی شما راننده هستی، در حین رانندگی نمی‌توانی مطالعه کنی، در حین رانندگی نمی‌توانی با موبایل صحبت کنی، در حین رانندگی نمی‌توانی خواب باشی، در حین رانندگی نمی‌توانی مست باشی، اینها که هست پس رانندهٔ خالص نیست. متأسفانه این از خودی‌ها است.

 آن وقت این یارو دیوانه همجنس‌باز که یک چند ماهی از او خبری نبود، برای یکی از بچه‌ها چیزی فرستاده که کشف کرده، می‌گوید این در گذشته به طور آشکار و در لفافه به یک نفر گفته من امام زمان هستم. دقت کن، بی مخ!

– اگر آشکار است چرا می‌گویی لفافه؟

– اگر لفافه است، چرا می‌گویی آشکار است؟

بعد هم الان من در یک موقعیتی هستم که خدا را قبول ندارم، گفتم امام زمان هستم؟ عجب! من اگر دم از بقیةالله الاعظم می‌زنم فقط به خاطر اینکه ایشان می‌خواهد بیاید این دین را جمع کند، این کتاب را جمع کند، من طرفدار این کارش هستم؛ «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»، «یَأْتِ بِکِتَابٍ‏ جَدِیدٍ»، و الا اینجا من دیگر هیچ تعهدی به هیچ کسی ندارم.

 اگر از اهل بیت دفاع می‌کنم به خاطر این است که اینها به ما نورافکن دادند و در تاریکخانهٔ غیبت داریم می‌رویم جلوی  پایمان را بینیم. نورافکن چیست؟ اسناد و مدارک و روایات است. به اهل سنّت احترام می‌کنم، به بزرگانشان با خوبی صحبت می‌کنم فقط به خاطر این است که اینها به ما سند دادند، این کتابی که بعد از کشتن رسول الله جمع‌آوری کردند، اینها در آن است.

 «لَا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً». اگر دو خدایی بشویم چیست؟ خدای اصلی تو را می‌کوبد؛ «اَلْقَارِعَةُ مَا الْقَارِعَة ﴿۱-۲ القارعه﴾» مانند گوشت، مانند گردو، مانند یک چیز سفت، مانند گندم می‌گذارد و با سنگ روی تو می‌زند. پست و بی‌ ارزش!

حالا همه باهم عریضه بدهیم به این خدایی که یک عمری ما را بدبخت کرده است. جناب آقای الله، ما همه به تو متدین بودیم، به دینت متشرع بودیم، چرا ما را بدبخت کردی؟ ما که کنار تو اله آخر نگذاشته بودیم، فقط تو را می‌خواستیم. من سی و پنج سال سنگ تو را به سینه زدم، همه چیزم را روی آن گذاشتم؛ جوانی، عمر، زیبایی، طراوت، شادابی، مال، همه چیز! بعد تو چه کار کردی؟

 طرف سی سال کار می‌کند بازنشست می‌شود، من سی و پنج سال کار کردم، گفتی برو زندان. یعنی چه؟ یعنی چون از من حرف زدی برو زندان! زنا کردی که تو را به زندان بردند؟ نه. لواط کردی؟ جاسوس بودی؟ قاتل بودی؟ نه. چه بودی؟ بزرگترین جمعیت غیر رسانه‌ای را در آخرین جلسه ترتیب دادیم، ده‌ها هزار نفر به شهادت فیلم‌های موجود و عکس‌های موجود، من آنجا سنگ چه کسی را به سینه زدم؟ آیا اله آخر بود؟ می‌خواستم پول جمع کند؟ از تو دم زدم ای الله، ای ساختهٔ افکار انبیاء! تو چه مزد دادی؟

 بابا به من بگو به قول روانشناسان نیمه پر لیوان را نگاه کن، نیمه خالی را نگاه نکنم، پس چه؟ باید از او تشکر کنی، که چه؟ من را در زندان از خواب بیدار کرد. زنده باد کسی که اسم زندان را گذاشت ندامتگاه، یعنی هر کس به اینجا بیاید پشیمان می‌شود. بنده هم به آنجا رفتم، از سی و پنج سال دفاع از این دین، با همه وجودم، گوشتم، پوستم، استخوانم دفاع کردم، به آنجا رفتم پرده کنار رفت و دیدیم به ما عجب خری بودیم.

این هم از این!

——————————————

 درس سوم:

شیطان از پیامبر نمی‌ترسد و فرار نمی‌کند.

(بازخوان از تدریس‌ 6967 و مرتبط با تدریس‌های 4315، 6092 و 6843)

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِی اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ جَالِساً فَسَمِعْنَا لَغَطاً وَ صَوْتَ صِبْيَانٍ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَاِذَا حَبَشِيَّةٌ تَزْفِنُ وَالصِّبْيَانُ حَوْلَهَا، فَقَالَ: يَا عَائِشَةُ تَعَالَيْ فَانْظُرِي. فَجِئْتُ فَوَضَعْتُ لَحْيَيَّ عَلَى مَنْكِبِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَجَعَلْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهَا مَا بَيْنَ المَنْكِبِ اِلَى رَأْسِهِ، فَقَالَ لِي: اَمَا شَبِعْتِ، اَمَا شَبِعْتِ. قَالَتْ: فَجَعَلْتُ اَقُولُ لَا لِاَنْظُرَ مَنْزِلَتِي عِنْدَهُ…».

 کتاب سنن ترمزی [۳۶۹۱]، آلبانی در کتاب المشکاة [۶۰۴۰].

اگر هم یک بحثی در بین ده تا تدریس، یک درس دو درس تکراری است به دردت می‌خورده، به درد من می‌خورد.

مستندات اهل سنّت است که دهان باز کردند تا از آب گِل آلود فعلی ایران مشتری جذب کنند شیعه بشود سنّی. آیا خنده‌دار نیست؟ حالا نباید قرآن بگوید «بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» اینها از حیوان  پایین‌تر هستند؟ نباید بگوید؟!

 ام‌ّالمومنین عایشه گفت: «رسول خدا نشسته بود که هیاهوی کودکان را شنید، آن حضرت برخاست و دید یک زن حبشی داشت بازی می‌کرد و کودکان در اطرافش جمع شده بودند، نبی خدا فرمود ای عایشه بیا و بنگر»، بیا بغل من بنشین. آن موقع سینما که نبود، تئاتر که نبود، اینها سینما بود. «من هم آمدم و چانه‌ام را روی شانه پیامبر گذاشتم». شانه پیغمبر قبلاً کجا تصرف شده بود؟ شب هجرت در خانه کعبه، علی مرتضی پایش را روی آن گذاشته بود و داشت بت‌ها را می‌شکست، پیغمبر هم مدام به این طرف و آن طرف نگاه می‌کرد و می‌گفت علی زود باش آمدند (4593). اشجع النّاس! حالا روی آن شانه، چانهٔ عشقش عایشه است که تئاتر را نگاه کند.

«و از بین سر و شانه ایشان به آن زن نگاه می‌کردم، پس رسول خدا به من فرمود: آیا سیر نشدی، آیا سیر نشدی»؟ دو دفعه! «عرض نمودم خیر». بگذار حالش را بکنیم، چه عجله‌ای داری؟ آنجا در شب هجرت به علی می‌گوید عجله کن، اینجا عزیز دلش می‌گوید چه عجله داری؟ «می‌خواستم منزلت خود را نسبت به خودم ببینم». یعنی چه؟ می‌خواسته ببیند تا چه حد در دل پیغمبر جا دارد، که پیغمبر می‌گوید مثلاً بس است، می‌گوید نه! در این ریزه‌کاری‌ها می‌شود دین را شناخت. «ناگاه عمر رَضِی الله پیدا شد و مردم از اطراف آن زن پراکنده شدند». مشابه این را داشتیم. «پس ام‌ّالمومنین گفت: پیامبر خدا فرمود می‌بینم شیاطین انس و جن از عمر گریختند، ام‌المؤمنین گفت آنگاه من بازگشتم».

 حالا سر گردنه است. خوب دقت کن! اگر یک ذرّه عقلت را روی این مباحث بگذاری، دیگر در کانال اصلی که مربوط به سیر انتظار است مسائل شخصی را مطرح نمی‌کنی. ببین پیغمبر و خانمش داشتند تئاتر نگاه می‌کردند، زن حبشی می‌رقصید، ژیمناستیک‌بازی می‌کرد، عمر خلیفه دوم رسول الله وارد شد و آن خانم سر جایش نشست، پیغمبر هم گفت «می‌بینم شیاطین انس و جن از عمر گریختند». خب چه کسی گریخت؟ این زن رقاصه.

سوال: آیا در این جلسه، پیغمبر خدا ننشسته بود؟ معنای این که شیطان از عمر فرار می‌کند یعنی چه؟ یعنی شیطان از من پیغمبر فرار نمی‌کند، یعنی شیطان از من حساب نمی‌برد. یک گردش کنیم این طرف ببینیم چیزی درمی‌آید، بله! چرا شیطان از پیغمبر فرار نمی‌کند؟ آن درس را گوش کن که گفت همه شیطان دارند و من هم دارم، ولی من شیطان را رام کردم (924). رام یعنی چه؟ یعنی بغل من می‌نشیند. ببین این پلنگ درنده را رام کردی به سیرک به باغ وحش آوردی، چه می‌شود؟ در تو تأثیر می‌گذارد یا به وسیله آن پول درمی‌آوری یا به وسیله آن می‌خندی، این حیوان بازی می‌کند و یک چیزی گیر تو می‌آید. استنباطت چیست؟ شیطان بغل پیغمبر هست و از پیغمبر فرار نمی‌کند، یعنی چه؟ آیا یک خویشاوندی نیست؟ نه؟ این اسناد خودتان است ای برادران اهل سنّت و جماعت، نازنین‌های من، مدافعین اسلام!

«عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللهِ جَالِساً فَسَمِعْنَا لَغَطاً وَ صَوْتَ صِبْيَانٍ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ فَاِذَا حَبَشِيَّةٌ تَزْفِنُ وَالصِّبْيَانُ حَوْلَهَا، فَقَالَ: يَا عَائِشَةُ تَعَالَيْ فَانْظُرِي». اینجا هم یک گردنه است رد نشویم، دارد می‌گوید این زن سیاه‌پوست بچه‌ها را سرگرم می‌کرد. پیغمبر آنجا نشسته بچه است؟ بله؟ نگو! خانمش بچه است؟ بله؟ خانم بزرگواری که به نصّ این کتاب‌ها وحی کلاً در خانه ایشان نازل شده، برو بالا؛ در زیر لحاف ایشان وارد شده، برو بالا؛ پیامبر می‌گوید نصف دین را از من آموختید و نصف دین را از ایشان بیاموزید، بچه است؟ می‌بینی دست به هر جایش که می‌زنی خراب است. ای وای!

«فَجِئْتُ فَوَضَعْتُ لَحْيَيَّ عَلَى مَنْكِبِ رَسُولِ اللهِ، فَجَعَلْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهَا مَا بَيْنَ المَنْكِبِ اِلَى رَأْسِهِ، فَقَالَ لِي: اَمَا شَبِعْتِ»، دو دفعه «اَمَا شَبِعْتِ» سیر شدی؟ باز یک گردنه دیگر: غذای شیطان که حضور داشت تا قبل از ورود جناب آقای عمر رقص است، پایکوبی است، بالا پایین شدن است، آن وقت رسول الله دوست دارد، بعد پیغمبر که سیر می‌شود می‌گوید «اَمَا شَبِعْتِ، اَمَا شَبِعْتِ» سیر شدی؟ من سیر شدم، تو سیر شدی؟ «قَالَتْ: فَجَعَلْتُ اَقُولُ لَا» نه، باز هم می‌خواهم. خیلی خب.

بعد جالب است، این هم یک گردنه: «لِاَنْظُرَ مَنْزِلَتِي عِنْدَهُ» می‌گوید اصلاً من نمی‌خواهم سیر بشوم، اصلاً به درد من نمی‌خورد، می‌خواستم ببینم تا چه حد در دل این آقا که معاون الله در کره زمین است جا دارم. خب مادرجان عایشه، عزیز دلم، تو که فهمیدی چقدر جا داری، چرا می‌ترسی که همسرت به حرمسرا اضافه کند؟ ها مامانی؟ آیا آنجا نگفت زن خوشگل اسیر آمد به پیغمبر بگوید که نمی‌شود مالیات من را کم کنی، پیغمبر گفت مالیات چیست عزیزم، بیا مال خودمی، مالیات هم به تو می‌دهم، بعد می‌گفت قبل از اینکه بیاید ترسیدم یک نفر به حرمسرا اضافه بشود و همان هم شد، خاک بر سر ما شد، یک نفر اضافه شد (7214). مادرجان جایگاهت را نفهمیدی؟ الان جایگاهت را فهمیدی، خب پس چرا جناب رسول اکرم آرزوی مرگ تو را می‌کند؟ در همین کتاب، یادت رفت؟ گفت که آخ بمیری غسلت بدهم، کفنت کنم، دفنت کنم، او هم فوراً گفت که بله بعد هم بروی با یک نفر حال کنی (7199)، انگار مادرجان عایشه مزاحم پیغمبر است.

چه بگویم، چه بگویم، چه بگویم!

——————————————

 درس چهارم:

دشمنی تا این حد که این همه فضایل را انکار می‌کند.

  • «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: كُنَّا فِي زَمَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لَا نَعْدِلُ بِاَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَحَداً، ثُمَّ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، ثُمَّ عُثْمَانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، ثُمَّ نَتْرُكُ اَصْحَابَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، لَا نُفَاضِلُ بَيْنَهُمْ».

 کتاب صحیح بخاری [۳۶۹۸].

 عبدالله ابن عمر محدث نامی اهل سنّت و جماعت، فرزند عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله گفت: ما در زمان رسول خدا کسی را همتای ابوبکر نمی‌دیدیم. بله! سپس کسی را همتای عمر نمی‌دیدیم، سپس کسی را همتای عثمان نمی‌دیدیم. حالا دقت کن! آنگاه ترجیح و برتری دادن در میان اصحاب رسول الله را ترک کردیم، یعنی دیگر همه مساوی هستند. آقای داعشی در پرانتز نوشته [چون در میان دیگران تفاوت چندانی نمی‌دیدیم تا کسی را بر دیگری ترجیح دهیم]. با وجود حذف آیات بسیاری در منقبت علی ابن ابیطالب، که امام صادق تا چهارصد آیه اشاره کرده و هزاران حدیث از مسیر اهل سنّت و جماعت که علامه امینی صاحب کتاب الغدیر در مجلدات بسیار از بزرگان و محدثین و مورخین اهل سنّت و جماعت در شأن علی نقل کرده، حالا ببین چه می‌گوید، می‌گوید: همین سه تا، بقیه، ول کن!

 حالا یک سوال: جناب اهل سنّت و جماعت، عزیز دل، چرا علی ابن ابیطالب را خلیفه چهارم می‌دانی؟ چرا حذفش نمی‌کنی؟ مگر علی مثل بقیه نیست؟

گردنه: هرچه آتش است از گور معاویة ابن ابی سفیان درمی‌آید، قرآن را دستکاری کرد، حدیث ساخت، احادیث واقعی را زیر خاک کرد. تو حساب کن وقتی عبدالله ابن عباس محدث مورد وثوق شیعه و سنّی، پسر عموی پیغمبر و علی، حواری پیغمبر و علی، بعد از شهادت علی به دمشق احضارش می‌کند و می‌گوید برای چه تبلیغ علی را می‌کنی، می‌گوید من تبلیغ نکردم خدا تبلیغ کرده، این آیه در شأن علی است، شمرد شمرد، پیغمبر از علی تعریف می‌کند، این حدیثی است که خودم شنیدم، معاویه گفت: همه اینها درست، اما از این ساعت به بعد حق نداری تعریف علی را بکنی، هرچه می‌دانی برای خودت، آنها را با خودت به قبر ببر. اینطوری جلوی مناقب علی را گرفت، که الان این آقا، سنّی بزرگوار، سلیمان ابن دریع العازمی در کتاب السّنَّه برگزیده احادیث پیامبر، می‌آید این را می‌گوید.

 بعد مانند این را که برای شما خوانده‌ام، به علی می‌گویند در اسلام چه کسی مهم است؟ می‌گوید ابوبکر، عمر و عثمان. تو چه؟ حالا جالب است، همین چند روز قبل خواندم، از قول چه کسی می‌گوید؟ پسر علی (7218). چقدر جعل خنده‌داری است. تمام بیت المال را معاویة ابن ابی سفیان در چهل سال خرج نابودی علی ابن ابیطالب کرد و برعکس خرج بزرگنمایی خلفا و خودش و دیگران. می‌گوید بعدش چه کسی؟ تو چه بابا؟ می‌گوید من مثل بقیه هستم. بله. این کتاب الغدیر هشتاد سال قبل اینقدر زیباست که ایشان یک نسخه به همه امیران خلیج فارس، پادشاهان خلیج فارس، کشورهای عربی فرستاد و تماماً تقریض نوشتند و از او تعریف کردند، در صفحه اول کتابش دست خط تمام این شاهان خلیج فارس بود، اگر دروغ می‌گفت، اینها از او تعریف و تمجید می‌کردند؟ دروغ گفت؟!

 «عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: كُنَّا فِي زَمَنِ النَّبِيِّ لَا نَعْدِلُ بِاَبِي بَكْرٍ اَحَداً، ثُمَّ عُمَرَ، ثُمَّ عُثْمَانَ، ثُمَّ نَتْرُكُ اَصْحَابَ النَّبِيِّ، لَا نُفَاضِلُ بَيْنَهُمْ».

اگر عوام شیعه و سنّی بدانند ما در این تدریس‌ها چه خدمتی به اینها می‌کنیم تا خاک را از صورتشان کنار بزنیم تا نفَس بکشند، هرگز از ما بدشان نمی‌آمد.

——————————————

 درس پنجم:

این همه مناقب را اقرار می‌کنند و سپس می‌کُشند.

– «عَنْ اَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ قَالَ: لَمَّا حُصِرَ عُثْمَانُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَشْرَفَ عَلَيْهِمْ فَوْقَ دَارِهِ ثُمَّ قَالَ: اُذَكِّرُكُمْ بِاللهِ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ حِرَاءَ حِينَ انْتَفَضَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اثْبُتْ حِرَاءُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ اِلَّا نَبِيٌّ اَوْ صِدِّيقٌ اَوْ شَهِيدٌ قَالُوا: نَعَمْ. قَالَ: أُذَكِّرُكُمْ….».

کتاب سنن ترمزی [۳۶۹۹].

 ابو عبدالرحمان سلمی گفت: «هنگامی که عثمان ابن عفان (البته این در پرانتز است) از [طرف آشوبگران در خانه‌اش] محاصره شد»، می‌گوید آشوبگران، ببین منتقل کنندهٔ تاریخ جعلی در سانسورخانهٔ بی‌ عقلی گرویدگان، «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»! نوشته‌اند اینهایی که عثمان را کشتند برگزیدگان مومنین استان‌های کشور اسلام بودند، از هر استانی صد، دویست، سیصد، چهارصد و پانصد نفر آمده بودند، اینها جمعاً عثمان را کشتند، حالا اینها آشوبگر هستند.

 «بر آنها مشرف شد رفت بالای پشت بام، گفت شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا می‌دانید وقتی که حراء لرزید»، حراء اسم یک کوه است. «پیغمبر با خلفایش آنجا بودند، پیغمبر گفت آرام باش ای حراء، چرا که روی تو کسی نیست جز پیامبر و صدیق و شهید». خیلی خب، یعنی آقای عثمان از خودش تعریف کرده، پیغمبر که نیست، صدیق هم نیست، چون صدیق ابوبکر صدیق است. شهید؛ الان می‌خواهند به قول مخالفین علی شهیدش کنند. «مردم که برای کشتنش آمدند گفتند بله تو راست می‌گویی، گفت شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا شما می‌دانید که نبی خدا در خصوص جیش العسره [ارتش مسلمانان در غزوه تبوک] فرمود چه کسی بخششی می‌کند که مورد قبول [خدا] خواهد بود»؟ می‌خواست خرج ارتش را دربیاورد، خب ارتش خرج دارد دیگر، آب باید حمل کنند، نان باید حمل کنند، دارو حمل کنند، شمشیر حمل کنند، زره حمل کنند، شتر حمل کنند، کلاه‌خود حمل کنند.

 «در حالی که مردم تحت فشار و سختی بودند و من آن ارتش را تجهیز کردم؟ گفتند بله! سپس گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید چاه رُومه [در مدینه که از آنِ یک یهودی بود] کسی از آن نمی‌نوشید جز با پول»؟ یهودی صاحب چاه بوده، برای هر دلوی اینقدر بده. «اما من آن را خریدم و برای دارا و ندار و مسافر وقف کردم. گفتند: خدا می‌داند که بله»! حالا دقت کن، سه تا از شاهکارهایش را به قتله‌اش می‌گوید و آنها هم قبول می‌کنند، پس چرا او را می‌کشند؟ دست‌اندازهای جناب آقای معاویه را می‌بینی؟ قبل از اسمش حضرت و بعد از اسمش رضی الله، خال‌المومنین برادرزن پیغمبر، پسر ابوسفیان، که ابوسفیان در چند جنگ پدر مسلمین را درآورد، خوبان دوروبر پیغمبر را کشت مثل حمزه. دست‌اندازها قشنگ است نه؟ بله؟ اقرار می‌کنند تو بهترین هستی، بعد هم تو را می‌کشیم، به به!

 «عَنْ اَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ قَالَ: لَمَّا حُصِرَ عُثْمَانُ اَشْرَفَ عَلَيْهِمْ فَوْقَ دَارِهِ ثُمَّ قَالَ: اُذَكِّرُكُمْ بِاللهِ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ حِرَاءَ حِينَ انْتَفَضَ قَالَ رَسُولُ اللهِ: اثْبُتْ حِرَاءُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ اِلَّا نَبِيٌّ اَوْ صِدِّيقٌ اَوْ شَهِيدٌ قَالُوا: نَعَمْ. قَالَ: أُذَكِّرُكُمْ ….. الی آخر».

——————————————

 درس ششم:

پس «تَنْزِعُ الْمُلْكَ» چه می‌شود؟

  • «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: يَا عُثْمَانُ اِنَّهُ لَعَلَّ اللَّهَ يُقَمِّصُكَ قَمِيصاً، فَاِنْ اَرَادُوكَ عَلَى خَلْعِهِ فَلَا تَخْلَعْهُ لَهُمْ».

 کتاب جامع ترمزی [۳۷۰۱]، کتاب المشکاة از آلبانی [۶۰۶۸] است.

 باز هم در محضر مادرجان عایشه خانم هستیم، گفت: رسول خدا فرمود ای عثمان شاید خداوند پیراهنی را که بر تن تو کند (یعنی همین خلافت)، پس اگر خواستند آن را از تن تو بیرون بیاورند آن را بیرون نیاور. خب، گردنه: لباس خلافت تن ایشان رفت. به انتصاب چه کسی؟ عمرالفاروق رفیقش، رفیق شفیقش خلیفه دوم رسول الله. تا اینجا درست است؟ «اگر خواستند پیراهنت را از تن تو دربیاورند، تو درنیاور».

 من مخاطبم پیامبر نیست چون اینها جعلیات است که تاریخ کالبدشکافی کرده. جناب آقای معاویه، بنا کنندهٔ بزرگترین کتابخانه صدر اسلام در دمشق، رئیس محترم کارخانه حدیث‌سازی که با پول مصادره شدهٔ آنهایی که طرفدار علی بودند، هم آنها را کشتی، هم زن‌هایشان را به یغما بردی و هم پول‌هایشان را خرج ساختن حدیث کردی ضد علی و اهل بیت، این را تاریخ می‌گوید. برای من شیعه و سنّی مساوی است چون من اصلش را قبول ندارم، نمی‌خواهم این را به طمع آن بکوبم، نه، بله سی و پنج سال مبلّغ تشیع بودم، آن هم در نوع افراطی آن، هنوز نوارهای باقیمانده از آن سال هست.

 ببینم، قرآن چه می‌گوید؟ حکومت را چه کسی می‌دهد؟ «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ ﴿آل عمران ۲۶﴾» هر کس را خدا بخواهد. بعد حکومت را چه کسی می‌گیرد؟ آیا مردم می‌گیرند؟ «تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ». اینجا پیغمبر می‌گوید: «مردم می‌گیرند، تو آن لباس را از تنت درنیاور». یا رسول الله این که خلاف حرف قرآن است. مگر تو نمی‌گویی اصل، قرآن است؟ مگر نمی‌گویی حدیث باید تابع آیه باشد؟ مردم خلع کردند عثمان را کشتند؟ بله؟ چه گردنه‌های خوبی!

 «عَنْ عَائِشَةَ، اَنَّ النَّبِيَّ قَالَ: يَا عُثْمَانُ اِنَّهُ لَعَلَّ اللهَ يُقَمِّصُكَ قَمِيصاً، فَاِنْ اَرَادُوكَ عَلَى خَلْعِهِ فَلَا تَخْلَعْهُ لَهُمْ»، یعنی حکومت را دو دستی تحویل مخالفینت نده. اگر تحویل می‌داد کشته می‌شد؟ نه. چرا تحویل نداد؟ چون خدا گفت. باز هم در احادیث نبوی در همین کتاب خواندیم خدا هرگاه حاکمی را بیاورد و آن را نگه بدارد، اهل زمین هم جمع بشوند این حاکم را نمی‌توانند از سلطنت پایین بیاورند. پس چرا می‌گویی طرفداران علی عثمان را کشتند؟ چرا خدا او را نگه نداشت؟ مگر «تُؤْتِي الْمُلْكَ» نبود؟ یعنی خدا عرضه ندارد به یک نفر کرسی حکومت بدهد و او را نگه دارد؟ پس «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿٩ حجر﴾» یعنی چه؟ ذکر چیست؟ آیه است؟ ذکر، فرمان است، وقتی که می‌گوید تو باید شاه بشوی هیچ کس نمی‌تواند کاری بکند، مثالش هم در عصر حاضرتان دیدید.

 خب حالا این کتاب یک بخشی دارد در فضائل حواریون پیغمبر، برای همه یک عالمه آورده اما برای علی سه تا آورده، جالب است، نه؟ علی که خود بزرگان اهل سنّت آنقدر در تعریفش کلام داشتند که تبدیل شده به هشت جلد کتاب الغدیر. ببین دور خودشان می‌چرخند، گیج هستند. معاویه اینها را گیج کرده است، واقعیت‌ها را می‌بینند و جلویش هم یک چیزهایی می‌بینند. این بهترین دلیل است که اهل سنّت و جماعت بزرگانشان، محراب و منبرشان با علی ابن ابیطالب دشمن بودند، یعنی هیچ فرقی بین اینها و معاویه نیست، معاویه به تمام امام جمعه‌ها و امام جماعت‌های کل استان‌های اسلام دستور داد که در نماز علی ابن ابیطالب را لعن کنند (4882)، اینها هم اگر می‌توانستند علی را لعن می‌کردند ولی فرق نمی‌کند ترور شخصیت لعن است. حالا اینهایی که آوردند جالب است، خود این مستنداتشان رد کرده است.

——————————————

 درس هفتم:

پس چرا معاویه را قبول دارید؟ چرا عبدالله ابن عمر می‌گوید بعد از آن سه نفر، بقیه مردم مساوی هستند؟

  • «عَن سَعْدِ ابْنِ اَبِي وَقَّاصٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ ابْنُ اَبِي سُفْيَانَ سَعْداً فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ اَنْ تَسُبَّ اَبَا التُّرَابِ فَقَالَ: اَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثاً قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَلَنْ اَسُبَّهُ لَاَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ اَحَبُّ اِلَيَّ ….. {… تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ} [آل عمران: ۶١]….».

 کتاب صحیح بخاری [۳۷۰۶]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۰۴].

 گردنه‌ها قشنگ است نه؟ به شرط اینکه گوش کنی، یادت باشد؛ «الْكَلامُ اِذَا خَرَجَ مِنَ الْقَلْبِ دَخَلَ فىِ الْقَلْبِ» کلام وقتی که از قلب خارج شد وارد قلب می‌شود. وارد قلب چه کسی؟ وارد قلب شاگردی که در حکم نخ است. مثال را یادت رفت؟

– معلم؛ سوزن است.

– خیاط؛ خدای واقعی است.

– پارچه؛ بحث است.

 سعد ابن ابی وقاص (که آنچنان میانه خوبی هم با علی ندارد) گفت: «معاویة ابن ابی سفیان به سعد دستور داد و گفت چه چیزی مانع تو شده که به علی فحش ندهی»؟ این کیست؟ این از حواریون پیغمبر است. سعد ابن ابی وقاص جلوی اسمش هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است. گفت: آیا من سه چیز را برای تو نگفته‌ام که رسول خدا آنها را به علی گفت؟ و من به خاطر آنها هرگز به علی فحش نمی‌دهم، نیز اگر من یکی از آنها را داشتم دوست‌تر داشتم از اینکه شترهای سرخ را می‌داشتم. ظاهراً شترهای سرخ کمیاب و گران است.

١. من شنیدم نبی خدا در یکی از غزواتش [تبوک]، علی را جانشین خود ساخت و علی به آن حضرت گفت من را کنار بچه‌ها و زن‌ها می‌گذاری؟ پیغمبر گفت: آیا به این خرسند نیستی که تو برای من چون هارون برای موسی باشی جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود.

 یادت هست چند تا درس قبل، در این حدیث آب کردند، یادت هست؟ گفتند که علی محافظ زن و بچه پیغمبر بود، علی جانشین پیغمبر نبود، فلانی جانشین بود. این چه می‌گوید؟ اگر حرف آنها درست است، چرا معاویه نگفت فلان فلان شده علی کجا در مدینه جانشین پیغمبر بود؟ علی مواظب زن و بچه‌اش بود. چرا این را نگفت؟ چرا این آقایی که شما جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ گذاشتید استنباطش این نبود؟ اگر اینطوری بود برای زن و بچه بود، علی ارزشی نداشت، این جانشینی ارزشی نداشت، مجبور هستند این جانشینی را رد کنند که غدیر خم را رد کنند. بحثش را هم برای شما کردم که اهمیت هارون چقدر است و نمی‌شود آن را ماستمالی کرد که علی برای پیغمبر مانند هارون است (7215).

٢. همچنین از رسول خدا در روز جنگ خیبر شنیدم که فرمود: پرچم فرماندهی را به مردی خواهم داد که او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند.

 من با معاویه کاری ندارم، او نَشُسته پاک است. آقای طرفدارانش، آقای اهل سنّت و جماعت، شما تابع یک مرد و زنی هستید (یعنی ام‌المومنین عایشه و معاویة ابن ابی سفیان) که در جنگ با علی حضور داشتند. کدام علی؟ علی که یکی از محدثین شما سعد ابن ابی وقاص دارد این را می‌گوید. چه می‌گوید؟ می‌گوید: «خدا و رسولش او را دوست دارند». شما به جنگ کسی رفتید که خدا دوستش دارد. آی اهل سنّت بیایید این آبروریزی‌ها را جمع کنید، آی تلویزیون اهل سنّت در ایران! ببین چقدر عوام بدبخت هستند، چه در شیعه و چه در سنّی فرق نمی‌کند‌. حکام مذهبی بر خروجی دین یک صافی گذاشته‌اند، از این خروجی هم برای عوام‌الناس چیزهایی می‌آید که به مصلحت‌شان است. این دو تا خروجی چیست؟ محراب و منبر.

 پس خدا و پیغمبر علی را دوست دارند و شما رفتید به جنگ کسی که خدا و پیغمبر او را دوست دارند. گردنه است نمی‌توانند جواب بدهند! پس ما به آن چشم دوختیم که چه کسی هست که پرچم را می‌خواهد به او بدهد، خدا و پیغمبر او را دوست دارند و او هم خدا و پیغمبر را دوست دارد، و آن حضرت فرمود: علی را نزد من بخوانید، سپس علی نزد ایشان آورده شد در حالی که چشم درد داشت، پس نبی خدا آب دهان بر چشم او مالید چشمش خوب شد، آنگاه پرچم را به وی داد و خدا فتح و پیروزی را به وی ارزانی داد (7215). بخثش را قبلاً کردم. می‌دانی یعنی چه؟ یعنی جنگ خیبر جز با همت و حرکت و قدرت علی مرتضی به دست نمی‌آمد. برادر اهل سنّت، این دیگر کتاب خودتان است!

٣. سومین چیزی که من ارادت دارم به علی، منِ سعد ابن ابی وقاص از بزرگان اهل سنّت و جماعت، که توی معاویه می‌گویی به علی فحش بده، من به این سه دلیل به علی فحش نمی‌دهم. سومی چیست؟ در مباهله، بزرگان مسیحی، پاپ، اسقف، کشیش، اینها جمع شدند با پیغمبر مباحثه کردند، آنها می‌گویند تو پیغمبر‌ خدا نیستی، یک چیزی به آن ذهنت آمده، پیغمبر خدا عیسی مسیح است. پیغمبر با آنها بحث کرد و گفت حالا مباهله کنیم. مباهله، جنگ ماورایی است.

این هم یک گردنه است، یعنی اسلام مستند نداشت تا اینها را قانع کند آمد رسید به مباهله. این را دیگر همه نوشته‌اند، اهل سنّت هم نوشته‌اند، این هم یکی از دلایل است، در مباهله این آیه برای پیغمبر آمد و خواند؛ «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ﴿۶۱ آل عمران﴾» هر وقتی که احتجاج علمی تمام شد حالا نوبت به قتل ماورایی می‌رسد. «تَعَالَوْا نَدْعُ اَبْنَاءَنَا وَ اَبْنَاءَكُمْ ﴿۶۱ آل عمران﴾» یک جمع تشکیل می‌دهیم بیا، ما با بچه‌هایمان می‌آییم. پیغمبر اینجا کدام بچه‌ها را آورد؟ حسن و حسین. «وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ» زن‌هایتان را بیاورید، ما هم  زنانمان را می‌آوریم. به عنوان زن، پیغمبر‌ چه کسی را آورد؟ فاطمه زهرا را. همه اینها را نوشته‌اند دیگر. «وَ اَنْفُسَنَا وَ اَنْفُسَكُمْ» کپی خودتان را بیاورید. کپی پیغمبر چه کسی بود که آورد؟ علی. من تعجب می‌کنم، ببین خونم به جوش می‌آید سر این است، اینها را کتاب‌های خودشان نوشته‌اند. یک حدیث می‌آورند ضد علی، بعد یک حدیث از دستشان درمی‌رود به نفع علی. آنچه که ضد علی است هزار تا است، آنچه که به نفع علی است ده تا!

 «ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ﴿۶۱ آل عمران﴾». که بعد مراسمی دارد، می‌گویند دستت را در دست او می‌کنی، بچه‌ها دستشان را در دست آنها می‌کنند، زن‌ها دست‌شان را در دست زن‌ها می‌کنند و بعد این را می‌گویند که اگر حق با ما هست شما نابود بشوید، اگر حق با شماست ما نابود بشویم. می‌گوید: علی را نفْس خود اعلام کرد. مادرجان عایشه تو با این علی با نفْس پیغمبر جنگیدی، یعنی مِن غیر مستقیم با خود پیغمبر جنگیدی! آقای کتابخانه‌دار بزرگ صدر اسلام معاویة ابن ابی سفیان، قبله اهل سنّت و جماعت، تو با نفْس پیغمبر جنگیدی، یعنی با خود پیغمبر جنگیدی. نفْس یعنی آینه، کپی! این هم از این، جالب بود.

 هر وقت احساس کردی این بحث‌ها خسته کننده است بدان که پایت آمده لب مرز خروج. خوارج، از دیدگاه منِ معلم تو، کسی است که قطب‌نمایش درس و توسل نباشد، تا وقتی که به این دوتا اشتها داری خوارج نیستی، وقتی کنده شدی خوارج هستی. آنهایی که در این ده بیست سی چهل سال  افتادند، سابقه‌شان را دارم اول دلسرد شدند و بعد برایشان دیگر اهمیتی نداشت، بعد آمدند روی معلم، ذره‌بین گذاشتند که معلم به نام هجرت می‌رود در شهرهای خوشگل عشق و حال می‌کند. پله پله بالا می‌روی، نقطه آغازش درس و توسل است.

 «عَن سَعْدِ ابْنِ اَبِي وَقَّاصٍ قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ  ابْنُ اَبِي سُفْيَانَ سَعْداً فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ اَنْ تَسُبَّ اَبَا التُّرَابِ فَقَالَ: اَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثاً قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللهِ فَلَنْ اَسُبَّهُ لَاَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ اَحَبُّ اِلَيَّ مِنْ فلان».

ممکن است در درس خوابت بگیرد، تقصیر تو نیست، خواب منتظر مخلص در حین تدریس و توسل عروج و پرواز است، تو را به شهر نور می‌برند طوافت می‌دهند که برای «يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ» تو آماده بشوی، ولی بعدش در اولین فرصت ارتباطت را با قطار انتظار برقرار کن!

——————————————

 درس هشتم:

ادغام دو نفر یعنی هرچه دارند از یکدیگر است.

(بازخوان از تدریس‌‌های 4317 و 5324)

– «عَنْ حُبْشِيِّ ابن جُنَادَةَ رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُوْلَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَلِيٌّ مِنِّي وَ اَنَا مِنْ عَلِيٍّ، وَ لَا يُؤَدِّي عَنِّي اِلَّا اَنَا اَوْ عَلِیّ».

جامع ترمزی [۳۷۱۹] است.

 حُبْشِيِّ ابن جُنَادَه (بغل اسمش رَضِی اللهُ) گفت: «رسول خدا فرمود علی از من و من از علی هستم، پیمان را از جانب من نمی‌بندد جز خودم یا علی». دقت می‌کنی چه مقامی است! علی از من است، من از علی هستم. بوی من، بوی علی است. خوی علی، خوی من است. احساس علی، احساس من است. اعصاب من، اعصاب علی است. علم من، علم علی است. شجاعت علی، شجاعت من است. حالا برای اینکه در آن آب ببندد ببین چقدر مسخره است، همین جا یک پرانتز باز کرده است. این پرانتزها کار چه کسی است؟ کار مترجم است؛ سید محمد موسویان صفاخانه، هم سید است، هم موسوی است، یعنی اولاد رسول است، اولاد ائمه است، بعد اینطوری در شکم اهل بیت خنجر می‌کند.

 می‌گوید: «پیغمبر گفت علی از من است، من از علی هستم» یعنی فامیل هستیم. عه، عجب! فقط علی فامیل پیغمبر است؟ نه؟  آیا عباس نیست؟ ابن عباس نیست؟ پیغمبر در مکه و مدینه دیگر فامیل ندارد؟ چرا به بقیه نگفت؟ بعد «پیمان را از جانب من نمی‌بندد جز من یا علی». پیمان یعنی چه؟ یعنی اینقدر قدرت دارد. یعنی چک امضا شدهٔ سفید، یعنی علی هر کار خواست با اسلام بکند، می‌تواند. آیا معنایش این نیست؟ «پیمان را از جانب من نمی‌بندد جز خودم یا علی». پیمان یعنی چه؟ امر به جنگ، امر به صلح، امر به مصالحه.

 خیلی بدبخت هستند، خیلی! عوام شیعه و سنّی خیلی بدبخت هستند. متشرع با شیعه صحبت می‌کند، سند می‌گویی، می‌گوید من حالیم نیست، من چون نشنیدم برایم حجت ندارد، آنچه که شنیدم. از چه کسی می‌خواهد بشنود؟ از دو کانال حساب شده، دقیق، هدفدار، یعنی محراب و منبر. خب این کارها را اهل سنّت هم دارند می‌کنند. چه شد؟ چرا مال آنها بد است مال شیعه خوب است؟ بله؟

 «عَنْ حُبْشِيِّ ابن جُنَادَةَ» برابر اسمش رَضِی اللهُ قَالَ: قَالَ رَسُوْلَ اللهِ عَلِيٌّ مِنِّي وَ اَنَا مِنْ عَلِيٍّ، وَ لَا يُؤَدِّي عَنِّي اِلَّا اَنَا اَوْ عَلِیّ».

وقت داریم؟ چون این صفحه چندتا درس در آن هست، برای شما بخوانم، هم دیر شروع کردیم، هم اینکه حیف است، هم اینکه یک خبرهایی در راه است که احتمال دارد این ارتباط درس و توسل با شاگردان قطع بشود. حالا تا آنجایی که بتوانیم زیاد می‌خوانیم.

——————————————

 درس نهم:

بزرگترین آرزوست.

– «عَن اُمُّ عَطِيَّةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُا قَالَتْ: بَعَثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ جَيْشاً فِيهِمْ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَتْ: فَسَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَيْهِ يَقُولُ: اللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِي حَتَّى تُرِيَنِي عَلِيّاً».

کتاب جامع ترمذی [۳۷۳۷] است.

امّ عَطیه (برابر اسمش رَضِيَ اللهُ) گفت: رسول خدا لشکری را گسیل داشت و علی در میان آنها بود. امّ عَطیه می‌گوید که از رسول خدا در حالی که دست‌هایش را بلند کرده بود شنیدم که گفت: ای خدا مرا نمیران تا علی را به من برسانی.

ظاهراً علی پیش‌قراول رفته بود. ببین در جنگ این همه مشکلات، خطرات، مانور دشمن، پیغمبر یک آرزو دارد، می‌گوید «من نمیرم تا علی بیاید». یعنی علی برابر است با همه خواسته‌های پیغمبر در جنگ در روبرو شدن با دشمن!

اینها از دستشان دررفته یا اینکه این مترجم نامرد پرانتز باز کرده است. پرانتز برای چه کسی باز کرده است؟ برای عوام، چون فارسی آن مال عوام است، عوام که نمی‌آید متن را بخواند، عوام سنّی! پرانتز باز می‌کند که این یعنی با عینک مترجم حدیث را ببیند، این بزرگترین خیانت به بشر است.

«عَن اُمُّ عَطِيَّةَ قَالَتْ: بَعَثَ النَّبِيُّ جَيْشاً فِيهِمْ عَلِيٌّ قَالَتْ: فَسَمِعْتُ النَّبِيَّ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَيْهِ يَقُولُ: اللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِي حَتَّى تُرِيَنِي عَلِيّاً».

——————————————

 درس دهم:

حدیث‌‌سازی‌های زوری.

– «قِيلَ لِابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: هَلْ لَكَ فِي اَمِيرِ المُؤْمِنِينَ مُعَاوِيَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَاِنَّهُ مَا اَوْتَرَ اِلَّا بِوَاحِدَةٍ قَالَ: اِنَّهُ فَقِيهٌ».

کتاب صحیح بخاری [۳۷۶۵] است.

 عبدالله ابن عباس موجه محدثین شیعه و سنّی، همین که گفتم بعد از شهادت امیرالمومنین، معاویة ابن ابی سفیان دایی اهل سنّت او را به دمشق احضار کرد.

زر، زور، تزویر.

– معاویه، هم زور دارد، دیگر در صحنه اسلام در آن موقع هیچ کس نبود، «اَنَا اَلْحَقی» نبود، «هَلْ مِنْ مُبَارِزی» نبود، یک علی بود که او را کشت تمام شد، طرفدارانش هم نابود کرد، محدثین و مبلّغینش را هم خفه کرد، که از جمله همین یاور رسول الله و علی، عبدالله ابن عباس بود. معاویه زورش تهدید بود، گفت: نبینم دیگر حدیث می‌گویی‌، حدیث هست برو در اتاق در را ببند و برای خودت بگو.

– تزویر: سیاست. سیاست چیست؟ حکومت.

زر، زور، تزویر.

– زر چیست؟ پول‌های مصادره شدهٔ طرفداران علی.

 هم علی را کشته، هم طرفدارهایش را کشته، هم اموالش را گرفته، هم زن‌هایشان را گرفته. این مصادره اموال یادگار وحی است! آقا رسول الله اگر بنیان‌گذار این کار نبود که به مخالفین حمله کنید، خونشان را بریزید، اموالشان را بگیرید، زن‌هایشان را بگیرید، اینها مالک جان و مال و زن‌هایشان نیستند، این بنیادی است که رسول الله، رسول اعظم، رسول اکرم، خاتم الانبیاء، خاتم النبیین، اشرف انبیاء وضع کرد، این هدیه به بشریت است از آخرین دین!

 به عبدالله ابن عباس گفتند: «آیا تو را در خصوص امیرالمومنین معاویه سخنی هست، او پس از نماز عشاء تنها یک رکعت نماز وتر می‌خواند»؟

یعنی تو این همه حدیث از علی گفتی، یک حدیث هم از معاویه بگو. گفت: بله دارم. گفت چیست؟

اعتراض کردند، گفتند این را امیرالمومنین اختراع کرده، مثل آقا جان عمر که او هم اختراع کرد، حجاب را اختراع کرد، چیزهای دیگر؛ نماز مستحبی را واجب اختراع کرد، صیغه و طواف نساء را اختراع کرد، پیغمبر حلال کرد این حرام کرد. گفتند تو که بازمانده پیغمبر هستی بگو معاویه چرا این کار را کرد؟ بعد ببین چه می‌گوید؟ می‌گوید: ابن عباس گفت: «او خودش فقیه است». یعنی خفه شوید، یعنی هرچه او می‌گوید مستند است. آی زنده باد زر و زور و تزویر!

«قِيلَ لِابْنِ عَبَّاسٍ: هَلْ لَكَ فِي اَمِيرِ المُؤْمِنِينَ مُعَاوِيَةَ فَاِنَّهُ مَا اَوْتَرَ اِلَّا بِوَاحِدَةٍ قَالَ: اِنَّهُ فَقِيهٌ».

تنها قوت قلبی که من دارم: از بالا صاحب آفرینش، از پایین هم حواریون، اصحاب و انصار، اینها من را شارژ می‌کنند و الا این راهی که من در آن هستم جز اعدام، ترور، هیچ چیزی ندارد.

——————————————

 درس یازدهم:

مغایر است با احادیث معارض.

– «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنِ اَبى عَميرَة رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَّهُ قَالَ لِمُعَاوِيَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اللَّهمَّ اجْعَلْهُ هَادِياً مَهْدِيّاً وَاهْدِ بِهِ».

کتاب جامع ترمزی [۳۸۴٢] است.

می‌دانی چرا بیشتر اسم این مدارک می‌آید؟ چون اینها نور چشم محققین اهل سنّت است، یعنی اهل سنّت و جماعت هرچه دارند، از پیغمبر، از خلفا، از امرای گذشته، از اینها دارند، مخصوصاً در رأس‌شان آن سندی که بیشتر نامش را آوردم صحیح بخاری و صحیح مسلم بود.

 اینجا آمدیم در فضیلت معاویه، آن اولی بود و این دومی است. ببین جلوی فضایل علی چه چیزهایی ساختند. این دین عجب کلک است، دین خراب است که به حاکمش اجازه می‌دهد یک چنین جنایاتی بکند. دین خراب است که امیرالمومنینش معاویه جرأت کند به یک شخصیت شناخته شده اسلام دستور بدهد اسمش را لعن کنید. من یک چیزهای دیگر هم شنیده‌ام ولی جزء شنیدنی‌ها است، هنوز مدرک ندیدم، که دستور داده بود ته کفش‌هایشان بنویسند علی. ببین تا کجا!

 بعد عمر ابن عبدالعزیز حاکم دو سه تا بعد از او، لعن را او برداشت، خیلی قدرت دارد، او هم آدم مقتدری بود. حالا وقت تنگ است، حالا می‌گویم دیگر، ما چه می‌دانیم فردا قطع می‌شود یا نه. فکر کرد چه کار کند که این لعن بر علی را بردارد؟ چون می‌دانست علی مستحق لعن نیست، به یک نفر گفت: من فردا سر منبر بودم، تو بیا داد بزن بگو یا امیرالمومنین من دخترت را می‌خواهم ازدواج کنم، بعد من می‌گویم که دینت چیست؟ بگو مسیحی هستم. بعد من می‌گویم که ما به خارجی دختر نمی‌دهیم، بعد تو بگو پس چرا پیغمبر به خارجی (یعنی علی) دختر داد؟ بعد من دنبالش را می‌گیرم. این کار را کرد و عمر عبدالعزیز هم هرچه در منقبت علی داشت بالای منبر گفت. خیلی شجاعت می‌خواهد، طرفدارها همه سنّی باشند. مانند پسر یزید، معاویة ابن یزید که روی منبر رفت گفت بابا پدر من دزد بود، پدربزرگم خائن بود، پدرش آدمکش بود، حکومت مال ما که نیست، مال این علی است، مال حسن است، مال حسین است، مال علی ابن حسین است. از آنجا دیگر گفت حالا که اینطوری شد کسی حق ندارد به علی لعن کند.

 در معرفی معاویه بود. عبدالرحمان ابن ابو عَمیره (بغل اسمش رَضِيَ اللهُ) گفت: «پیغمبر به معاویه دعا کرد، ای خدا معاویه را هدایتگر و هدایت یافته بگردان و به وسیله او هدایت کن». آن وقت در برابر این چند تا حدیث داریم، نمی‌دانم کدام‌ یک از آنها مال شیعه است و کدام‌ یکی از آنها مال سنّی است، که پیغمبر معاویه را صدا زد، آن که رفت صدایش کند برگشت، پیغمبر‌ گفت چیست؟ گفت: دارد می‌خورد، سر سفره است‌، بعد از یک ساعت پیغمبر گفت برو صدایش کن، دوباره آمد گفت دارد می‌خورد. پیغمبر دفعه سوم گفت: الهی که هیچ وقت سیر نشوی (5296). همین هم شد، می‌گویند معاویه آنقدر می‌خورد تا خسته می‌شد، سیر نمی‌شد.

 نوشته‌اند که معاویه پشت سر پدرش ابوسفیان روی مرکب بود و پیغمبر رد شد، گفت خدا لعنت کند سوار این مرکب را. حالا نمی‌دانم اینها مستنداتش سنّی یا شیعه است، الان یادم نیست. باز یک جای دیگر پیغمبر گفت: هرگاه معاویه را دیدید بالای منبر رفت شمشیر بکشید و او را بکشید. باز یک جای دیگر خواب دید که میمون‌ها بالای منبرش رفتند، آیه بود، باز گفت اینها بنی امیه هستند. بنی امیه چه کسانی هستند؟ ابوسفیان است، معاویه است، یزید است.

«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ابْنِ اَبى عَميرَة عَنِ النَّبِيِّ اَنَّهُ قَالَ لِمُعَاوِيَةَ اللَّهمَّ اجْعَلْهُ هَادِياً مَهْدِيّاً وَاهْدِ بِهِ».

——————————————

 درس دوازدهم:

تا نگهبان نیامد، نخوابید.

(بازخوان از تدریس‌ 7204 و مرتبط با تدریس 5356)

– «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُا قَالَتْ: اَرِقَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ذَاتَ لَيْلَةٍ فَقَالَ: لَيْتَ رَجُلاً صَالِحاً مِنْ اَصْحَابِي يَحْرُسُنِي اللَّيْلَةَ».

 کتاب صحیح بخاری [۲۸۸۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۱۰] است.

رفته در قسمت فضائل سعد بن ابی وقاص. گوینده حدیث کیست؟ مادرجان عایشه. یکی به من نگوید که مادر واقعی تو فاطمه زهرا است، نه، چون فاطمه زهرا باید در غربت باشد، فعلاً دور در دست عایشه است، چون بلندگوی فاطمه ضعیف است، بلندگوی عایشه قوی است، مخصوصاً چند تا شیپور در ایران گذاشتند، در وقت «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» تابلو زدند، از شیعه بدت می‌آید؟ سنّی بشو. شیعه آدمکش است؟ بیا سنّی بشو!

گفت: رسول خدا در اوایل ورودش به مدینه پاسی از شب را بیدار ماند. خوب گوش کن، اشجع الناس، پیغمبر است، یادت باشد! و در حال آماده باش بود، سپس گفت کاش امشب مردی صالح از یارانم نگهبانی می‌داد من بخوابم. به به! ببین چه پیغمبر شجاعی داری، تا نگهبان نیامده از او محافظت کند خوابش نمی‌برد!

 ام‌ّالمومنین گفت: ما صدای به هم خوردن اسلحه را شنیدیم، نبی خدا فرمود این کیست؟ عرض نمود سعد ابن ابی وقاص، آمده‌ام نگهبانی بدهم. عایشه گفت: پیغمبر آنگاه راحت خوابید. به به، به به، پیغمبر که جبرئیل دارد، جبرائیلی که در قصص انبیاء داریم یک تنه با یک بالش یک شهر را دگرگون می‌کند، جبرائیل اینجا رفته سیزده بدر، رفته پارتی‌بازی، پیغمبر خدا، بنده خدا خوابش نمی‌برد تا سعد ابن ابی وقاص رَضِيَ اللهُ عَنْهُ به داد پیغمبر برسد.

«عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: اَرِقَ رَسُولُ اللهِ ذَاتَ لَيْلَةٍ فَقَالَ: لَيْتَ رَجُلاً صَالِحاً مِنْ اَصْحَابِي يَحْرُسُنِي اللَّيْلَةَ»، این داغ است روی پیشانی دین! «يَحْرُسُنِي» یعنی مواظب من باشد. یعنی آی مردم وحی مواظب من نیست، جبرائیل مواظب من نیست، خدا مواظب من نیست، یک آدم معمولی باید بیاید تا من راحت بخوابم. تو چه برداشت می‌کنی؟ یعنی پیغمبر واقعاً اینجا اعتراف نمی‌کند که پشت پرده هیچ خبری نیست؟ همان طوری که جانشینش یزید ابن معاویه گفت!

آقای اهل سنّت، یزید خوب است یا بد است؟ قسمت عمده‌ آنها یزید را احترام می‌کنند، یک عده‌شان برای اینکه آبروریزی نشود، چون امام حسین را کشته، تعریف از یزید نمی‌کنند. یزید وقتی سر بریده ابی عبدالله به کاخش آمد، چه گفت؟ گفت: «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلَا خَبَرٌ جاءَ وَ لَا وَحْىٌ نَزَلْ». شعر گفت، شاعر بود، شطرنج‌باز بود، عاقل بود. گفت حسین آمدی؟ جد تو نه پیغمبر بود، نه وحی‌ای بود، نه خدایی بود. می‌دانی چه کسی بود؟ امانتدار بود، آمد این سلطنت را به من داد که من تو را بکشم. خیلی جالب است، نه؟