با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7221 تاریخ 404.12.08

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

1404-12-08     7221  

۱- آیا در کتاب منحصر به فرد خدا، اختلاف نیست؟

(بازخوان از ظهوریاب 16 و تدریس‌های 6112 و 6723)

۲- بنابراین، جهاد جزء فروع دین نیست.

۳- الف- نه به آن تعاریف نه به این توبیخ!

ب- این شأن نزول را که برای دیگری گفتید.

۴- فقط دعای او را اجابت کن!

۵- در مقابلهٔ خلفا با اهل‌بیت از هر اسلحه‌ای استفاده می‌شود.

۶- اینها که مخالف توسل بودند.

۷- مگر او هم گدای پیغمبر بود؟

۸- باز هم تاریک‌نویسی تاریخ!

(بازخوان‌ از تدریس 6492)

۹- ببین چه خبر است در اسطوره سازی‌های معاویه!

۱۰- چطور مورد اقبال قرار می‌گیرد؟


درس اول:

آیا در کتاب منحصر به فرد خدا، اختلاف نیست؟

(بازخوان از ظهوریاب 16، تدریس‌های 6112 و 6723)

– «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً».

سوره نساء آیه ۸۲ است.

«أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» تدبیر نمی‌کنی در قرآن؟ اندیشه نمی‌کنید؟ روی آن برنامه‌ریزی نمی‌کنید؟ نقشه زندگی را مطابق با آن قرار نمی‌دهید؟ آیا می‌توانیم تدبیر کنیم؟ بله؟ علی جواب می‌دهد: «اَلْعَبدُ یُدَبِّرَ وَ اللهُ یُقَدِّرَ» تو برنامه‌ریزی می‌کنی من باید آن را امضا کنم، به فکر تو می‌آید من باید آن را اجرایی کنم. تدبیر در قرآن چیست؟ تعمق است. «فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ {١١١ یوسف}»، «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾»، تا پیدا کنی «وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾»، «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾»، همه اینها در تدبر در قرآن پیدا می‌شود.

«وَ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿١٠٣ مائده﴾» یعنی اینکه اکثریت قاطع قرآن‌خوان‌ها عقل ندارند. بیا باهم یک شاهد پیدا کنیم، پیغمبر گفت: «رُبَّ تَالِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ» چه بسا تلاوت‌کنندهٔ قرآن که قرآن لعنتش می‌کند. برای چه لعنت می‌کند؟ اول می‌گوید بیشعور، بی‌ عقل، دیوانه، می‌گوید من این آیه را نگفتم، به پایم نوشته‌اند، من اگر خدای واقعی هستم حرف کشک نمی‌زنم. اینجا دو مرحله است، یا اینکه کتاب مال خداست یا مال مردم است.

➖اگر مال مردم است، مردم که خِرد ندارند، که چه چیز را باید بگذارند و چه چیز را بنویسند.

➖اگر مال خداست، این خدای زمین با چنین شناسنامه‌ای که خود دین عرضه داشته از او، موهوم است باد هواست.

 راه تدبیر در قرآن باز است. یادت هست یکی از بزرگان گفت قرآن واقعی با تو حرف می‌زند (2122)؟ ناطق است، نه اینکه تو بخوانی، او باید بخواند. یک زمانی یادم هست یک خودکارهایی می‌آوردند روی آیات می‌کشیدند آن حرف می‌زد آیه را می‌خواند. یعنی این قرآن مجید قرآن کریم از این خودکار کمتر است، این کلمه و جمله و آیه و سوره را به حرف درمی‌آورد اما او عرضه ندارد. اقلّ معجزه‌ای که به دست بشر ارائه شده است.

ای قرآن‌خوان، «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» محاکمه‌ات می‌کند، تا چه موقع روخوانی می‌کنی؟ تا چه موقع دنبال اعراب هستی؟ تا  چه موقع باید دستکاری این و آن را بخوانی؟ نمی‌فهمی این آیه را که می‌خوانی درخور شأن خدایی هست که اسلام معرفی می‌کند؛ «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶ طه﴾»؟ بله؟ که همین حرف اولش در آن مانده، چون خدای با این عظمت که هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمین دارد و فاصله هر طبقه آن هم پانصد سال راه نوری است، کره زمین را نباید ببیند از کوچکی، در عالم وجود آنقدر ستاره و سیاره و کره هست که اصلاً کره زمین دیده نمی‌شود. آن وقت این خدای با عظمت آمده زوم کرده یک کره خاکی پیدا کرده بی‌ ارزش، بعد چند میلیارد دارند در آن وول می‌خورند، او می‌آید اینجا وضع قانون می‌کند که این را بخور، آن را نخور، این کار را بکن، آن کار را نکن، اینجا برو آنجا نرو. تو خودت که عاقل هستی باور می‌کنی؟ بله؟

«وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً» اگر ارسال کنندهٔ این کتاب غیر از الله بود در آن اختلاف زیاد دیده می‌شد. بفرمایید که ناسخ و منسوخ اختلاف نیست؟ چک‌های سفید که الله در قرآن کشیده و همه آنها بی‌ محل بود، اختلاف نیست؟ اختلاف گفتار با عمل؛ «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ (۱۵ فاطر)»، «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾» «أَ مَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذَا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ وَ یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الاَرضِ ﴿۶۲ نمل﴾»، در این آیه دقت کن، به مضطر می‌گوید ما تو را خلیفه خودمان می‌کنیم در زمین، یعنی به تو اسم اعظم می‌دهیم، یعنی حاکمیت بلامنازعه در کره خاک، آیا اینطوری است؟

چه موقع می‌خواهد این فقیر خلیفه بشود آقا خدا؟ نکند فقر، خلیفه است؟ نکند بیماری، خلیفه است؟ نکند جنگ، خلیفه است؟ نکند ناامنی، خلیفه است؟ نکند سرقت، خلیفه است؟ نکند آدم‌کشی، خلیفه است؟ جانشین خداست دیگر! زین پس به دزد بگو خلیفة الله فِی الاَرض. به آدم‌کش بگو خلیفة الله فِی الاَرض. به معتاد بگو خلیفة الله فِی الاَرض. به موادفروش بگو خلیفة الله. دست به هر آیه‌ای که می‌زنی به قول لات‌های مردم ته آن باد می‌دهد، ته آن سوراخ است. یعنی چه؟ یعنی یک بشکه داری پر از آب، یک سوراخ هم پایین آن است، هرچه آب درون آن می‌آید از آن سوراخ می‌رود.

«اختلاف کثیر»، این اختلاف کثیر الان مال این کتاب است؛ اختلاف در تفسیر، اختلاف در تشریح، اختلاف در شأن نزول، اختلاف بین مذاهب همین دین در نگاه به این کتاب، در اجرای این کتاب، همه‌اش اختلاف است. آیا در زمان خود پیغمبر اختلاف نبود؟ این سندهایی که از این کتاب‌ اهل سنّت و جماعت می‌خوانیم، اختلاف نیست؟ این اختلاف یعنی چه؟ یعنی مذهب شیعه مذهب سنّی را رد می‌کند در همین کتاب، مذهب سنّی مذهب شیعه را رد می‌کند. بعد شیعه تقسیمات مختلف دارد، آنها هم همدیگر را رد می‌کنند، بعد سنّی مذاهب مختلف دارد، آنها هم همدیگر را رد می‌کنند.

«اختلاف کثیر» فتنه است. ببین هر کسی یک برداشتی از این کتاب دارد مخالف دیگری، بر سر بر کرسی نشاندن حرف خود باهم اعلان جنگ می‌دهند. نمونه کاملش جنگ علی با معاویه در صفین. آیا علی ضد قرآن است؟ علی که قرآن خودش را رفت قایم کرد گفت باز همین قرآن شما باشد تا اختلاف نشود، معاویه هم که قرآن را قبول دارد بالای نیزه زد. آیا این اختلاف نیست در قرآن، بر سر قرآن، در اجرائیات قرآن؟

 ام‌ّالمومنین عایشه به جنگ علی آمده، خودشان می‌گویند این آیات در خانه مادرجان نازل شده، رفتند جلوتر پرده را بیشتر کنار زدند و گفتند زیر پتوی مادرجان عایشه نازل شده. جنگ عایشه با علی چه تفسیری دارد؟ هر دو به این کتاب عقیده دارند، حالا علی که برای خودش کتاب دارد ولی خب دیگر زورکی قبول کرد، همانطور که زورکی خلافت اینها را قبول کرد، گفت به خاطر اینکه اسلام نوپا است از بین نرود. در نهروان گفت: نهصد تا از این چند هزار نفر قاری قرآن و حافظ قرآن بودند، به جنگ با علی آمدند و علی هم آنها را کشت. آیا اختلاف نیست؟ در چه؟ در تدبر در قرآن!

«وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً» اگر غیر از الله بود اختلاف داشت، الان که الله هست اختلاف دارند. خون مظلوم را می‌ریزند به نص آیه؛ «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ ﴿۳۹ انفال﴾»، هر کس رقیب خودش را فتنه‌انگیز می‌بیند می‌کشد. علی و ده نفر از حواریون خاص پیغمبر در خانه فاطمه نشستند بیعت نکردند، گفتند غدیر آنقدر محکم‌کاری شده که با این حرف‌ها زیر خاک نمی‌رود. به حکم همین قرآن عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله آمد درب خانه فاطمه را شکست آتش زد و اینها را بیرون کشید با طناب به مسجد برد برای بیعت با ابوبکر صدیق. آیا این اختلاف نیست؟

حسن را به اتکای به این آیات ضربه فنی‌اش کردند صلح تحمیلی را به او انداختند. ابی عبدالله به وسیله این کتاب کشته شد، «لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً». حسین مظهر قرآن است، حالا یا این قرآن یا قرآن واقعی، بعد یزید به قاضی القضات اسلام شریح قاضی می‌گوید حکم کن که حسین از اسلام خارج شده تا من بتوانم او را بکشم. قاضی القضات اسلام طبق چه قانونی فتوا به قتل ابی عبدالله نور چشمی پیغمبر می‌دهد؟ قرآن. ای ملت هر بدبختی دارید از این قرآن است، چون خدا که دم دست نیست، نه دیدنی است و نه شنیدنی! بعد در این تلویزیون سنّی‌ها می‌آید تفسیر قرآن می‌کند می‌گوید ماه رمضان است ماه نزول قرآن است، این هم که دیگر خوشبختانه قطعش کردند، ما می‌خواستیم برای دفع این دین از آن سوژه پیدا کنیم که آن هم تعطیل شد.

——————————————–

 درس دوم:

بنابراین، جهاد جزء فروع دین نیست.

– «فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللهِ لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللهُ اَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً وَ اَشَدُّ تَنْكِيلاً».

سوره نساء آیه ۸۴ است.

⚛ «فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللهِ»، این کتاب را نگویید قرآنِ کریم، بگویید قرآنِ قتیل، قرآنِ قاتل، چون دم به ساعت در هر آیه‌ای هر چند آیه یک بار گفته بکُشید. این کتاب حق دارد. چرا؟ چون آغاز رسالت پیامبر خاتم الانبیاء با کشتن بود؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حتَّی تَقُول لَا اِلَه الَّا الله». برای اولین بار که شمشیر بالای سر مردم می‌رود همینطوری این شمشیر هست تا بیاید زمان مهدی موعود مصلح، او هم شمشیر! دین یعنی خشونت، دین یعنی آدم‌کشی، دین یعنی استیلای ظالم بر مظلوم، حاکمیت قدرتمند بر ضعیف، اینها تحفه دین است، همه ادیان‌!

⚛ «فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللهِ»، جالب است‌، این گردنه را دیگر تفسیر نمی‌کنند بلکه آن طور که می‌خواهند تفسیر می‌کنند. «بجنگ در راه خدا»، بدان تو در جنگ مسئول خودت هستی، «لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ» تکلیف نداری مردم را دعوت به جهاد کنی. پس چرا مدام دعوت به جهاد کردی؟ ببین الان (در درس قبل) می‌گفت اختلاف در آن نیست‌. کالبدشکافی آیات را دقت کن! الان می‌گوید «لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ»، بعد چسبیده به آن می‌گوید «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» مردم را به جهاد هول بده. پس چه شد؟ این «لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ» اینجا زیادی است، یا «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» زیادی است، این دوتا باهم جمع نمی‌شود، ببین چقدر قشنگ است!

⚛ آیه قبل چه بود؟ «لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً ﴿۸۲ نساء﴾» بفرمایید، همه جای این قرآن اختلاف دارد با عقل. وقتی که وحی آمد گفت هرچه من می‌گویم همان است، «اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ﴿۳ بقره﴾»، همان موقع عقل را از کالبد انسان بیرون کرد، بعد دید بد شده، آن وقت می‌گویند دین دیوانه‌ها است. خب گفتند چه کار کنیم؟ باز عقل را آوردند داخل، «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ»، باز هم آن را آوردند داخل و گفتند به نام عقل ما سوار مردم می‌شویم. چه گفت؟ گفت: «کُلَّ مَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع».

⚛ «لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ»، «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» این کفهٔ ترازو، آن هم کفهٔ ترازو، پیغمبر خوب است که خل و چل نشد که بگوید این جبرائیل ما را مسخره کرده، بالاخره چه کار کنیم؟ بالاخره ماست سفید است یا نه؟ زغال سیاه است یا نه؟ ها این! اختلاف این است.

«عَسَى… اَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا» شاید با این تحریک مومنین به آدم‌کشی، آنهایی که شما را نمی‌پسندند و قبول ندارند و نمی‌خواهند کفایت زورشان بشود.

⚛ یک اختلاف دیگر، یک گردنه دیگر: آقای خدا شما گفتی که (این را چند جا به انواع مختلف گفته) «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵ حدید﴾» پیامبر آمد با دلیل و برهان. ببین اختلاف چیست! دلیل و برهان مال عقل است یا مال وحی است؟ وحی که می‌گوید ندیده باید بگویی، اعتراف کنی، چشمت من هستم، گوش‌ات من هستم، حق نداری گوش کنی و با چشم ببینی تا قبول کنی، نه. برای همین می‌گوید خدا بصیر است، خدا سمیع است. چرا؟ چشم را از متشرع برداشته گذاشته در باد هوا می‌گوید خدا بینا است. تو چه؟ هرچه من می‌گویم، همان را باید ببینی. آن وقت عقل قبول می‌کند؟ بله؟ مسخره! چرا می‌گویی «کُلَّ مَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع»؟ چرا می‌گویی؟! تو، هم عقل را مسخره کردی و هم مردم را مسخره کردی، این فایده وحی است.

⚛ پیغمبر با دلیل و برهان آمد؟ بله؟ اگر با دلیل و برهان بود چرا گفت «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» مبعوث شدم بکشم؟ چرا نگفت مبعوث شدم راهنمایی کنم؟ چون راهنمایی ندارد که بکند، اگر سند و مدرک و حجت و دلیل و برهان داشت که کشتار نمی‌کرد، یعنی مخاطبین و معاصرین پیغمبر کم عقل‌تر از اصحابش بودند؟ به این ابوجهل که در مکه می‌گفتند ابوالحِکَم، یعنی اینقدر باسواد بود. آیا پیغمبر آنها را هدایت کرد؟ بله؟ ابولهب هدایت شد؟ ابوسفیان تا زور داشت هدایت شد؟ چرا اینها مغلوب شدند؟ اگر سند و مدرک عقلانی بود همان موقعی که پیغمبر در مکه آغاز رسالتش بود همان موقع ایمان می‌آوردند.

⚛ در این سند اخیر خواندیم که ابوطالب پیغمبر را صدا کرد گفت بیا، گفت: سران قریش می‌گویند که از این چرندیات و خرافات دست بردار، به بت‌های ما اهانت نکن، اگر اذیت کنی باید شهر را ترک کنی، تبعید می‌شوی (7206). بعد پیغمبر چه گفت؟ زنده باد عقل، زنده باد وجدان. پیغمبر چه گفت؟ گفت: یک کلمه بگو «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَه اِلَّا الله»، کلمه دومش را هم بگو «اَشْهَدُ اَنْ مُحَمَّداً رَسُول الله»، سرور اعراب می‌شوی، آقای مردم می‌شوی، سرآمد جوامع انسانی می‌شوی. آیا طرفداران پیغمبر اینطوری شدند؟ با سند آمدند؟ آخر سند به درد عرب سوسمارخور، ملخ‌خور، خرخور، خرگوش‌خور می‌خورد؟

⚛ در همین اسناد و مدارکی که از همین کتاب اهل سنّت درآوردیم نگفتم که پیغمبر می‌گفت گاو حرف می‌زند؟ همه گفتند عه! مگر گاو حرف می‌زند (7210)؟ گفت: درخت حرف می‌زند. گفتند عه! مگر درخت حرف می‌زند (7213)؟

اگر حرف پیغمبر عقلانی بود، آنها دیوانه بودند که قبول نکنند؟ اگر هم دیوانه بودند باید قبول می‌کردند، چون در آخرین سند خواندیم که اکثریت قاطع اهل بهشت مجانین و ابلهان هستند (7212). پس اگر دیوانه بودند باید قبول می‌کردند، عاقل هم بودند باید قبول می‌کردند. چرا قبول می‌کردند؟ برای اینکه زور شمشیر است، زورت نمی‌رسد؟ بگو بیا، هرچه تو می‌گویی. بعد پیغمبر از زور ناچاری چه گفت؟ حالا ابوبکر و عمر در صحنه نیستند، گفت ولی ابوبکر و عمر قبول می‌کنند. اصلاً آنها بودند که این حرف را از شما بشنوند که گاو حرف می‌زند؟ نه.

⚛ چرا پیغمبر خاطر جمع است؟ برای اینکه این دو بزرگوار برای سلطنت آمدند اسلام آوردند. آن زمان هم کاهن زیاد بود، کف‌بین زیاد بود، فال‌بین زیاد بود، آینه‌بین زیاد بود، ستاره‌ شناس زیاد بود، جادوگر زیاد بود. همانطور که پیغمبر پیش عالم مسیحی رفت و او به همسرش خدیجه بشارت داد، گفت این پیغمبر می‌شود، آنها هم پیش امثال این رفتند و گفتند که شما شاه خواهید شد، گشتند دیدند شاهنشاهی زیر پرچم اسلام است.

⚛ «مردم قیام کنند شاید حریف کفار بشوند». چرا می‌گوید شاید؟ خیلی عالی است‌، به قطع نگفته! «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللهُ اَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُو». «عَسَی» را چرا آورده؟ «عَسَی» یعنی اینکه چون کار تو عقلانی نیست شاید مردم خر شدند. «وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً وَ اَشَدُّ تَنْكِيلاً» خدا زورش از کفار بیشتر است، ضربه‌اش شدیدتر است. خب معلوم است که شدیدتر است، اگر جبر مطلق است، «النَّاس حَشرات الاَرْض» یک اسپری حشره‌کش بگیر دستت، چهارده میلیون تهرانی را در یک لحظه روی زمین می‌خوابانی، نود میلیون ایرانی را با حشره‌کش دین روی زمین می‌خوابانی، هشت میلیارد اهل زمین را می‌خوابانی.

⚛ «وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً». جالب است نمی‌گوید «وَ اللهُ اَشَدُّ مَنطقاً دَلیلاً بُرهاناً حُجّتاً»، نمی‌گوید، چون خدا وهم است واقعیت که ندارد، خدا یعنی سیاست، خدا یعنی اینکه فکر کن چطوری سوار مردم بشوی. خدا یعنی…، کلام علی، چه گفت؟ گفتند طرفدارانت می‌گویند علی عرضه ندارد حکومت کند معاویه بلد است. علی گفت او سیاست شیطانی است. علی گفت معاویه روی گردن مردم شمشیر می‌گذارد مثل رسول الله مخالفین را می‌کشد، منِ علی دلم نمی‌آید مخالفین را بکشم. هر کس جای علی بود در جنگ جمل عایشه ام‌ّالمومنین را می‌کشت. می‌دانی چرا؟ چون خود اهل سنّت، برای شما خواندم در همین کتاب نوشته که پیغمبر گفت وقتی ملت اسلام با یک رهبر بیعت کردند، رهبر دومی آمد ادعای رهبری کرد او را بکشید (7199). آیا جنگ جمل اعلان رهبریت عایشه ام‌ّالمومنین نیست؟ نه؟ چقدر سند داریم، آدم گیج می‌شود که کدام‌ یکی از آنها را بخواند. اینها را برای شما گفته‌ام. یارو آمد در جنگ جمل به کمک عایشه برود، رفیقش گفت کجا می‌روی؟ گفت می‌روم ام‌ّالمومنین را یاری کنم، گفت بگذار یک حدیث از پیغمبر بخوانم، بعد برو. گفت: بخوان! گفت: پیغمبر می‌گوید بدبخت ملتی که یک زن شاهشان بشود. حالا می‌خواهد رهبر بشود. چه کسی؟ عایشه ام‌ّالمومنین. یارو گفت تا این را شنیدم برگشتم، گفتم این حدیث را یادم رفته بود.

⚛ «وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً» شدیدتر است. آنجا در مکر چه می‌گوید؟ «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللهُ ﴿۵۴ آل عمران﴾» دشمنان خدا نقشه کشیدند، خدا هم نقشه کشید. «فلِله الْمَکْرُ جَمِیعاً ﴿۴۲ رعد﴾» همه مکر دست خداست. مکر کار کیست؟ کار شیطان است. خدا کیست؟ شیطان است. چقدر قرآن به روشنی می‌گوید، منتها قرآن‌خوان‌ها حیوان هستند نمی‌فهمند. هر وقت به متشرع رسیدی که عقلش را گذاشته زیر مقعدش و روی آن نشسته، این آیه را تلاوت کن: «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾». عقل رد می‌کند، اصول را دین رد می‌کند، فروع دین را رد می‌کند، حدود را رد می‌کند، مناسک را رد می‌کند، شرایع را رد می‌کند.

———————————————

درس سوم:

الف- نه به آن تعاریف نه به این توبیخ!

– «عَن سَعْدِ ابْنِ اَبِي وَقَّاصٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّهُ نَزَلَتْ فِيهِ آيَاتٌ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ: حَلَفَتْ اُمُّ سَعْدٍ اَنْ لَا تُكَلِّمَهُ اَبَداً حَتَّى يَكْفُرَ بِدِينِهِ، وَ لَا تَأْكُلَ وَ لَا تَشْرَبَ، قَالَتْ: زَعَمْتَ اَنَّ اللهَ وَصَّاكَ بِوَالِدَيْكَ، وَ اَنَا اُمُّكَ، وَ اَنَا آمُرُكَ بِهَذَا. قَالَ: مَكَثَتْ ثَلَاثاً حَتَّى غُشِيَ عَلَيْهَا مِنَ الْجَهْدِ، فَقَامَ…. {وَ وَصَّيْنَا الْاِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْناً وَ اِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى اَنْ تُشْرِكَ بِي} [العنکبوت: ۸]…. {يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْاَنْفَالِ} [الأنفال: ۱]…. {اِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْاَنْصَابُ وَالْاَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ} [المائدة: ۹۰]».

کتاب صحیح مسلم [۱۷۴۸].

♦از سعد ابن ابی وقاص که جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ است، «در خصوص او آیاتی از قرآن نازل شده است»، ولی برای علی نازل نشده‌! برای سعد آیاتی نازل شده. «مادر سعد سوگند یاد کرد که هرگز با وی سخن نمی‌گوید». اختلاف اعتقادی داشت. مادرِ دنبال عقل بود، سعد ابن ابی وقاص دنبال وحی بود. «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿۶ کافرون﴾» در سوره کافرون قشنگ گفته، این را به شما عقلیون و خردورزان گفته. «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» دین ما متشرعین وحی است. وحی چیست؟ تفسیر وحی را باید از خود کتاب پیدا کرد.

وحی این است که ام‌ّالمومنین عایشه می‌گوید هر وقت که با پیغمبر درگیر می‌شدم پیغمبر سریع یک آیه می‌آورد، این وحی است.

تا بحث زن خوشگل می‌شد که در جبهه اسیر شده، پیغمبر می‌خواهد او را زیر عبا ببرد این وحی است. عمرالفاروق به نص این کتاب اهل سنّت هر وقت اراده کرد حرفی زد، پیغمبر آیه آورد، این یعنی وحی. یعنی طبق سیاست حرف بزن و بگو این کلام خداست، اگر بگویی کلام من است که قبول نمی‌کنند می‌گویند تو مثل من هستی. در قرآن هم آمده می‌گوید انبیاء را قبول نمی‌کنیم. چرا؟ چون مثل ما می‌خورند، می‌خوابند، می‌کنند، در خیابان راه می‌روند. خب پیغمبر مجبور است که بگوید یک قدرت ماورایی نامحسوس نامعلوم نامشهود به نام خدا گفته، بعد پشتوانه‌اش هم اسلحه است «خدا گفته»، نه، خدا نگفته تق بزن او را بکش، اسم این را هم بگذار جهاد، قتال با فتنه‌گران.

زنت را به من بده! مقاومت می‌کنی؟ او را بکش زن را بردار ببر. مالت را به من بده! مقاومت می‌کنی؟ او را بکش و مالش را بردار. تمام جنگ و جدال سر دو چیز است؛ زن و پول، به قول دین؛ شکم و زیرش. یادت هست آن مسلمان را می‌خواستند بکشند، خالد ابن ولید می‌خواست بکشد، در همین کتاب نوشته، گفت: بابا من مسلمان هستم. گفت: نه دروغ می‌گویی، زد، قبل از اینکه بکشد، یارو یک نگاه به زنش کرد و گفت من بی‌ گناه هستم به خاطر اینکه تو را تصاحب کند من را می‌کشد (7203). این یعنی دین!

«تا اینکه به دین خود کفر می‌ورزد و چیزی نمی‌خورد»، اعتصاب غذا کرده بود، خشک و تر. «مادر سعد سوگند یاد کرد که هرگز با وی سخن نگوید تا اینکه به دین خود کفر می‌ورزد» یعنی از اسلام خارج بشود، چیزی نمی‌خورد و نمی‌نوشید. مادرش به او گفت «تو می‌پنداری در دین اسلام خداوند به تو در خصوص پدر و مادر سفارش نموده»؟ «وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً ﴿۲۳ اسراء﴾»! می‌گویم همه‌اش کشک است، بگو! صدای کافر درآمده، مادر می‌گوید اگر این آیه راست است چرا با من منازعه می‌کنی؟ در حالی که من مادرت هستم و تو را به این ارتداد امر می‌کنم، به رویگردانی از اسلام. جنایت دین را نگاه کن! سعد می‌گوید مادرم سه شبانه روز نخورد و نیاشامید، مُرد. «بهشت زیر پای مادران است»، ای حقه‌باز!

«از شدت گرسنگی و تشنگی بیهوش شد، پس یکی از پسرانش که به وی عُماره گفته می‌شد برخاست و به او آب داد، وقتی که به هوش آمد شروع کرد دعا کردن برای سعد». بعد این آیه آمد: «وَ وَصَّيْنَا الْاِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْناً وَ اِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى اَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا اِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَاُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ [العنکبوت: ۸]». اول تعریف کرده، بعد می‌گوید در قرآن اختلاف نیست. گوش کن! در آیه «وَ وَصَّيْنَا الْاِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ» توصیه کردیم که هوای پدر و مادر را داشته باش. بعد می‌گوید «وَ اِنْ جَاهَدَاكَ» اگر با تو مبارزه کرد امر کرد بیا مشرک بشو «فَلَا تُطِعْهُمَا» اطاعت نکن!

سعد گفت: باری رسول خدا غنیمتی بزرگ به دست آورد که در میان آن شمشیری بود و من آن را برداشتم، سپس نزد رسول خدا آمدم و به ایشان گفتم که اضافه بر سهم خود یک شمشیر بود برداشتم. چرا اضافه برداشتی؟ گفت: من بهتر جنگیدم، بیشتر مردم را کشتم. من مدال نمی‌خواهم؛ مدال آدم‌کشی؟ پیغمبر گفت: آن را به جایی که از آن را برداشته‌ای بازگردان، سپس به راه افتادم تا آن را در محل جمع‌آوری غنائم بیندازم که نفْسم به ملامتم پرداخت، دوباره من نزد رسول خدا بازگشتم و گفتم که این را عطا کن، پیغمبر این دفعه با عصبانیت گفت که آن را به جایی که برداشتی بازگردان، سپس خدا این آیه را فرستاد. ببین هر جا پیغمبر در تنگنا می‌افتد آیه می‌آید. «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْاَنْفَالِ قُلِ الْاَنْفَالُ لِلهِ وَالرَّسُولِ ﴿۱ انفال﴾» این که در دست توست، تو مجاهد فی سبیل الله هستی؟ تو مجروح شده هستی در راه خدا؟ از این شمشیر خوشت می‌آید؟ این مال من است. چرا مال من است؟ «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْاَنْفَالِ قُلِ الْاَنْفَالُ لِلهِ وَالرَّسُولِ ﴿۱ انفال﴾». خدا اسلحه خوبی است!

سعد گفت: همچنین یک بار بیمار شدم نزد نبی خدا فرستادم و آن حضرت نزدم تشریف آورد، عرض نمودم به من اجازه فرما تا همه اموالم را قبل از مرگم تقسیم کنم آن‌گونه که می‌خواهم، اما پیامبر نپذیرفت.

سعد گفت: من به نزد چند نفر از انصار و مهاجرین وارد شدم که گفتند بیا تا به تو خوردنی و شراب بدهیم، این پیش از آن بود که شراب تحریم شود، سعد گفت: سپس در باغی من نزد آنان رفتم که در آنجا سر شتری کباب شده بود. آیا سر شتر کباب می‌شود؟ مگر سر شتر چقدر گوشت دارد که یک عده زیادی بخورند؟ نزد آنان بحث انصار و مهاجر شد، من گفتم مهاجرین بهتر از انصار هستند. گفت: پس مردی که مست بود یکی از آرواره‌های سر شتر را برداشت با آن مرا زد و بینی‌ام را شکست.

پیش پیغمبر آمدم گفتم یکی از سردارانت که من هستم با کله شتر زدند و دماغم را شکستند، مست بودند. پیغمبر گفت: خب الان من چه کار کنم؟ چطوری قضاوت کنم؟ باز گفت یک آیه می‌دهم؛ «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْاَنْصَابُ وَالْاَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿مائده ۹۰﴾». فکر کنم معاویه با پیغمبر مسابقه گذاشته بود، او سریع حدیث درست می‌کرد، پیغمبر هم سریع آیه درست می‌کرد، تا جایی که صدای ناموسش درآمد.

آدم به این طرفداران پیغمبر شک می‌کند، اگر شما طرفدار هستید چرا اسرار خصوصی و اندرونی پیغمبر را لو دادید؟ چرا؟! آیا این عظمت پیغمبر است؟ خب این که بد است، که جوان‌ترین همسرش که پیغمبر از او تعریف می‌کند، در برابر بقیه همسرانش می‌ایستد، در برابر دخترش می‌ایستد و می‌گوید با عایشه چه کار دارید؟ عایشه پیش من آبگوشت است در برابر شما، شما مثلاً نان و پنیر هستید. بعد این عایشه می‌آید یک حرف‌هایی می‌زند که آتو دست محققین می‌دهد. چرا اینها را در کتاب‌ نوشته‌اید؟ نوشتنش بد نیست خوب است، گفتنش بد است، ارتداد می‌آورد باید او را بکشی؟ بله؟ چه کسی گفت پیغمبر یک شبه نه تا زنش را کرد؟ چه کسی گفت؟! این اندرونی پیغمبر است، خبرگزاری بود؟ در خانه پیغمبر دوربین بود؟ ها چه بود؟ مگر خودشان نگفتند؟ چه کسی گفت؟ عایشه گفت. عایشه دشمن پیغمبر است یا دوست پیغمبر است؟

چه کسی گفت پیغمبر در کردن کم آورد و جبرائیل برای او از آسمان هلیم آورد، خورد و توانست ترتیب همه را هر روز بدهد؟ چه کسی این را گفت؟! پیغمبر آمد گفت؟ آیا پیغمبر می‌آید اسرار خانه‌اش را به مردم بگوید؟ شماها گفتید، مادرجان عایشه گفت، شما هم در کتاب‌هایتان آوردید. بعد محقق عاقل می‌آید اینها را بحث می‌کند، تو بد هستی مرتد هستی، کشته بشو، ولی نوشتن آن بد نیست. جالب است‌! حالا این را داشته باش. من یک عنوان بغلش زده بودم که مال از اینجا به بعد است.

الف- می‌گوید: این شأن نزول را که برای دیگری گفتید!

حالا ببین می‌گویند دروغگو کم حافظه است، این است. شأن نزولش یک چیز دیگر بود. چه بود؟ برای شما گفته‌ام علی شترش را آورد و درب خانه حمزه عمویش بست، آمد در جمع فامیل، همه کباب می‌خوردند با مشروب، علی یک مقداری نشست بعد بلند شد آمد، آمد دید که کوهان شترش را بریدند و جگرش را هم درآوردند، پس این کباب مال آن است، عصبانی شد پیش پیغمبر آمد و گفت فامیل‌هایت این کار را کردند، پیغمبر همین آیه را آورد. اختلاف کثیر چیست؟ برای سعد آمده یا برای علی آمده؟ هر دو هم سندش محکم است هم شیعه و هم سنّی.

«عَن سَعْدِ ابْنِ اَبِي وَقَّاصٍ اَنَّهُ نَزَلَتْ فِيهِ آيَاتٌ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ: حَلَفَتْ اُمُّ سَعْدٍ اَنْ لَا تُكَلِّمَهُ اَبَداً حَتَّى يَكْفُرَ بِدِينِهِ، وَ لَا تَأْكُلَ وَ لَا تَشْرَبَ، قَالَتْ: زَعَمْتَ اَنَّ اللهَ وَصَّاكَ بِوَالِدَيْكَ…».

مادر سعد با همه بی‌ سوادیش‌ با همه خاله‌زنکی‌اش‌ فهمیده که این «وَ وَصَّيْنَا الْاِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْناً» چاخان است، دروغ است. بعد می‌گوید در این آیات اختلاف نیست. صدای مادر سعد درآمده! «وَ اَنَا اُمُّكَ، وَ اَنَا آمُرُكَ بِهَذَا» من مادرت هستم امر می‌کنم برگرد از دین محمد، «قَالَ: مَكَثَتْ ثَلَاثاً حَتَّى غُشِيَ عَلَيْهَا مِنَ الْجَهْدِ، فَقَامَ …. الی آخر».

———————————————-

درس چهارم:

فقط دعای او را اجابت کن!

– «عَنْ سَعْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اللَّهُمَّ اسْتَجِبْ لِسَعْدٍ اِذَا دَعَاکَ».

 کتاب جامع ترمذی [۳۷۵۱]، ابن حجر در مختصر زوائد البزار جلد ۲ صفحه ۳۲۵، آلبانی در المشکاة [۶١۱۶] است.

از سعد ابن ابی وقاص روایت شد که رسول خدا برایش دعا کرد و گفت: «ای فریادرس فرمانروا سعد را اجابت فرما هرگاه تو را خواند». این آقا از معاریف اهل سنّت و جماعت، خودش می‌گوید رسول خدا این را به من گفت. آیا تعریف از خود سند نمی‌خواهد؟ به خدا گفت هر وقت سعد دعا می‌کند اجابت کن.

حرف پیغمبر بالاتر است یا قرآن؟ قرآن می‌گوید «ادْعُونِي ﴿۶۰ غافر﴾» به همه می‌گوید؛ مسلمان، مسیحی، یهودی، زرتشتی، بت‌پرست، بی‌ دین، «ادْعُونِي»، نمی‌گوید «ادْعُونِي یَا اَیُّها المُسْلِمُون، یَا اَیُّها المُومِنون»!

➖اینجا (در آیه ۶۰ غافر) خدا به همه می‌گوید مرا بخوانید، اجابت کنم.

➖اینجا پیغمبر می‌گوید هر وقت سعد دعا کرد تو اجابت کن.

یا رسول الله، الله با بلندگو گفته «مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را»، همه هم خواندند اجابت نکرد، حالا می‌گویی دعای سعد را اجابت کن؟

«عَنْ سَعْدٍ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: اللَّهُمَّ اسْتَجِبْ لِسَعْدٍ اِذَا دَعَاکَ».

——————————————-

درس پنجم:

در مقابله خلفا با اهل‌بیت از هر اسلحه ای استفاده می‌شود.

– «عَنِ البَرَاءِ ابْنِ عَازِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ لِجَعْفَرِ ابْنِ اَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَشْبَهْتَ خَلْقِي وَ خُلُقِي».

کتاب صحیح بخاری [۲۶۹۹] است..

 
براء ابن عازب (جلوی اسمش رَضِيَ اللهُ) گفت: رسول خدا به جعفر ابن ابوطالب برادر علی گفت تو در صورت و سیرت به من شباهت داری.

پیغمبر به چند نفر گفته تو کپی من هستی؟

➖در آیه «اَنْفُسَنَا».

➖در «حُسِینُ مِنِّی».

➖در حسن، اَشبَهُ النّاسِ.

——————————————–

درس ششم:

اینها که مخالف توسل بودند.

– «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ عُمَرَ ابْنَ الخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، كَانَ اِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَى بِالعَبَّاسِ ابْنِ عَبْدِ المُطَّلِبِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ…..».

صحیح بخاری [۳۷۱۰] است.

انس ابن مالک می‌گوید که عمر ابن الخطاب هر گاه قحطسالی می‌شد با عباس طلب باران می‌کرد و می‌گفت: ای فریادرس فرمانروا، ما با پیامبرمان به سوی تو توسل می‌جستیم و تو برای ما باران می‌دادی، اکنون ما با عموی پیامبرمان به سوی تو توسل می‌کنیم، پس برای ما باران بفرست.

افراطیون اهل سنّت با توسل مخالف هستند، با شفاعت مخالف هستند. خلیفه دوم رسول الله آمده از عموی پیغمبر شفاعت می‌خواهد که باران بیاید، که عباس طلب باران کند. مگر نباید امام «اَزْهَدُ النَّاس، زاهدترین مردم» باشد؟ باران به زبان چه کسی می‌بارد؟ به دعای چه کسی می‌بارد؟ «اَزْهَد».

عموی پیامبر عباس ازهد است به اعتراف عمرالفاروق. پس چرا عمرالفاروق حکومت می‌کند؟ عباس چه کاره است؟ علاف.

«عَنْ اَنَسٍ اَنَّ عُمَرَ ابْنَ الخَطَّابِ، كَانَ اِذَا قَحَطُوا اسْتَسْقَى بِالعَبَّاسِ ابْنِ عَبْدِ المُطَّلِبِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا… الی آخر».

——————————————–

درس هفتم:

مگر او هم گدای پیغمبر بود؟

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: لَيْسَ اَحَدٌ اَكْثَرَ حَدِيثاً عَنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مِنِّي اِلَّا عَبْدَ اللهِ ابْنَ عَمْرٍو رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فَاِنَّهُ كَانَ يَكْتُبُ وَ كُنْتُ لَا اَكْتُبُ».

کتاب جامع ترمذی [۳۸۴۱] است.

ابوهریره گفت: «کسی بیشتر از من حدیث از رسول خدا نداشت جز عبدالله ابن عمرو، او می‌نوشت و من نمی‌نوشتم». پیغمبر گاهی آیات یادش می‌رود، گاهی در نماز سجده یادش می‌رود، رکعات یادش می‌رود. در همین کتاب‌ها نوشته‌اند.

یعنی پیغمبر فراموشی دارد، بعد ابوهریره فراموشی ندارد؟ این چند هزار آیه را همه را حفظ است؟ چرا نمی‌نوشت؟ چون سواد نداشت. وقتی که پیامبر بی‌ سواد است طرفدارش هم باید بی‌ سواد باشد! کند همجنس با همجنس پرواز!

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: لَيْسَ اَحَدٌ اَكْثَرَ حَدِيثاً عَنْ رَسُولِ اللهِ مِنِّي اِلَّا عَبْدَ اللهِ ابْنَ عَمْرٍو فَاِنَّهُ كَانَ يَكْتُبُ وَ كُنْتُ لَا اَكْتُبُ».

———————————————-

درس هشتم:

باز هم تاریک‌نویسی تاریخ!

(بازخوان‌ از تدریس 6492)

– «عَنْ اَبِي عُثْمَانَ، قَالَ: «لَمْ يَبْقَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فِي بَعْضِ تِلْكَ الاَيَّامِ الَّتِي قَاتَلَ فِيهِنَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ» غَيْرُ طَلْحَةَ، وَ سَعْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ».

صحیح بخاری [۳۷۲۲]، صحیح مسلم [۲۴۱۴] است.

 ابو عثمان گفت: در برخی از آن ایامی که رسول خدا با مشرکین می‌جنگید، کسی جز طَلحة [ابن عبدالله یکی از عشرهٔ مبشره] و سعد با آن حضرت باقی نماند.

ده نفر را پیغمبر گفت اینها به بهشت می‌روند. ابوبکر صدیق، عمرالفاروق، عثمان این عفان کاتب، اینجا دیگر از دستشان دررفت؛ و علی و بقیه! وقتی که شما یک قانون وضع می‌کنی می‌گویی این کار را بکن به بهشت می‌روی، دیگر برای چه روی اینها تخصیص گذاشتی؟

این ده نفر بهشتی هستند، آیا بقیه مسلمین جهنمی هستند؟ معارضات را ببین! پیغمبر می‌خواهد از چند نفر تعریف کند، آیه می‌آورد. ببین گفت: در یکی از جنگ‌ها همه فرار کردند علی ماند، جلوی پیغمبر می‌جنگید که مشرکین جلو نیایند. حالا به تو گفتم که معاویه هرچه حدیث و آیه برای علی بود، هم به وسیله روات، محدثین و حواریون پیغمبر نفی می‌کرد و هم اینکه جلوی آن مانند همان یک حدیث درست می‌کرد.

الان یکی از آنها این است: «کسی جز طلحه و سعد باقی نماندند» همه رفتند. طلحه همان کسی است که عایشه ام‌المومنین را تحریک کرد با زبیر جنگ جمل را راه انداختند.

«عَنْ اَبِي عُثْمَانَ، قَالَ: لَمْ يَبْقَ مَعَ رَسُولِ اللهِ، فِي بَعْضِ تِلْكَ الاَيَّامِ الَّتِي قَاتَلَ فِيهِنَّ رَسُولُ اللهِ غَيْرُ طَلْحَةَ، وَ سَعْدٍ».

——————————————–

درس نهم:

ببین چه خبر است در اسطوره سازی‌های معاویه!

– «قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ كَانَ الْمُسْلِمُونَ لَا يَنْظُرُونَ اِلَى اَبِي سُفْيَانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ وَ لَا يُقَاعِدُونَهُ فَقَالَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: يَا نَبِيَّ اللهِ ثَلَاثٌ اَعْطِنِيهِنَّ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: عِنْدِي اَحْسَنُ الْعَرَبِ وَ اَجْمَلُهُ اُمُّ حَبِيبَةَ بِنْتُ اَبِي سُفْيَانَ اَزَوِّجُكَهَا قَالَ: نَعَمْ قَالَ: وَ مُعَاوِيَةُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ تَجْعَلُهُ كَاتِباً بَيْنَ يَدَيْكَ…».

کتاب صحیح مسلم [۲۵۰۱].

عبدالله ابن عباس گفت: مسلمانان به ابوسفیان [به خاطر اینکه سابقه بدی داشت در کشتار مسلمین، بعد ایمان آورد] نگاه نمی‌کردند، با وی نشست و برخاست نمی‌کردند، اخت نمی‌شدند، پس او به نبی خدا عرض کرد: (یعنی چه کسی؟ پسر عموی پیغمبر، ابوسفیان) ای رسول خدا سه چیز است که اگر از شما می‌خواهم آن را به من عطا  بفرمایی. وقتی ابوسفیان این برخورد مسلمانان را دید، به پیغمبر گفت سه تا چیز است که از تو می‌خواهم، اگر این سه تا چیز را به من بدهی مسلمان‌ها از من فرار نمی‌کنند. آخر چطور ممکن است فرار نکنند؟ هنوز خون انصار و اصحاب از شمشیر مکیان می‌چکد، بعد به خاطر اینکه قدرت ندارد آمد مسلمان شد. قاطی مسلمان‌ها درست می‌شود؟

آیا گذشته افراد مد نظر نیست؟ خب اگر گذشته افراد را نگاه کنیم اصلاً هیچ کس نباید مسلمان بشود، چون همه قبل از اسلام یا مسیحی بودند یا یهودی بودند یا زرتشتی بودند یا بی‌ دین بودند یا حنیفیه بودند. خود پیغمبر قبل از بعثت چه دینی داشت؟ می‌گویند حنیفیه بوده، یعنی پیرو دین ابراهیم خلیل الرحمان بوده. ابوسفیان گفت: سه تا منزلت و مقام به من بده تا این پردهٔ بین من و مسلمین کنار برود.

1⃣ گفت: نزد من نیکوترین و زیباترین زن عرب هست، یعنی دخترم ام حبیبه، او را به عقد شما درمی‌آورم. ببین قلق پیغمبر دستش است. همین را گفتی، دیگر بس است! از دنیای شما «زن و نماز و عطر»؛ زن را گفتی، آن دوتا دیگر مهم نیست.

2⃣ بعد پسرم معاویه را در خدمت خود کاتب وحی کن. جالب است ببین کاتب وحی کیست! بعد تو به این وحی اعتماد داری؟ آیا معاویه مصداق آن کلام پیغمبر نیست که گفت: ملت اسلام با یک رهبر بیعت کردند، رهبر دوم آمد و داعیه رهبری داشت او را بکشید (7199)؟ نه؟ آیا اول علی به خلافت انتخاب شد یا معاویه؟ چرا معاویه کاندید شد؟ چرا به او ایمان آوردید؟ چرا او را نکشتید؟

پسرم کاتبت بشود، میرزا بنویس تو بشود.

3⃣ بعد هم مرا فرمانده ارتش اسلام کن تا همان گونه که با مسلمانان جنگیدم با کافران بجنگم.

ابوسفیان روی عقیده و ایمان خودش با مسلمین نجنگید، یعنی روی ارادت به بت یا ارادت به ابراهیم نجنگید. برای چه جنگید؟ برای اینکه این لحاف ملا نصرالدین را پیغمبر از آن طرف می‌کشد و مکیان از آن طرف می‌کشند. لحاف چیست؟ ریاست. ببین هر جا را نگاه می‌کنی سند و دلیل است. پیغمبر اولین برخوردش با فامیل‌هایش در مکه چه بود وقتی آنها را دعوت به اسلام کرد؟ گفت ایمان بیاورید تا سرور اعراب باشید، سالار مردم باشید، همه زیر پای شما باشند. زیر پا یعنی چه؟ یعنی زر و زور و تزویر مال تو.

➖زر، هجوم ببر اموال مردم را بردار، خدا گفته.

➖زور، «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» یالا یا مسلمان شو یا تو را می‌کشم.

➖تزویر هم سیاست.

سیاست چیست؟ پیغمبر روز اول چه گفت؟ گفت: دو کلمه بگو راحت، «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَه اِلَّا الله، اَشْهَدُ اَنْ مُحَمَّداً رَسُول الله». بعد که این دو کلمه را در آستینت گذاشت، بعد آمد گفت خب نماز هم بخوان. بعد گفت روزه هم بگیر. این سیاست است! این هم باز حرف بد است من می‌زنم، ولی چه کار کنم لغتی پیدا نمی‌کنم، زورچپون! بعد جهاد، تا جایی که صدای مسلمان‌ها درآمد وقتی که آیه زکات را پیغمبر آورد، گفتند یا رسول الله فرق ما با کفار (اهل ذمّه) چیست؟ آنها مالیات می‌دهند، خب ما باید مالیات هم بدهیم، اسمش زکات است. می‌فهمی سیاست یعنی چه! سیاست ما عین دیانت ماست دیانت ما عین سیاست ماست.

ابوسفیان تا دیروز با سپاه مکیان برای اعتلای بت می‌جنگیدند، بعد هم آمدند رنگ عوض کردند برای اعتلای خدای رسول الله می‌جنگند. آیا فرق دارد؟ نه، چه فرقی دارد؟ آن موقع می‌جنگیدند زنان خوشگل را می‌بردند، مال مردم را می‌بردند، جانشان را می‌گرفتند، حالا هم همینطور است، فقط اسمش عوض شده‌ است.

بعد جالب است، ببین چقدر دست‌انداز در این دین است! پیغمبر بنده خدا حافظه‌اش کار نمی‌کرده.

 پیغمبر چه گفت؟ یادت هست گفت شهدا چند قسمت هستند؟ یکی از آنها را نگفت که اگر به خانه‌ات حمله کردند، تو دفاع کردی کشته شدی شهید هستی؟ نگفت برای مالت حمله کردند، دفاع کردی کشته شدی شهید هستی (7204)؟ آیا نگفت برای ناموست حمله کردند، جنگیدی کشته شدی تو شهید هستی؟ نگفت؟! اوه عجب دینی است!

«اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ﴿۳ بقره﴾» یعنی هرچه من می‌گویم همان است. زنده باد مادرجان عایشه که گفت هر وقت پیغمبر در بحث با من کم می‌آورد، آیه می‌آورد.

«قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ كَانَ الْمُسْلِمُونَ لَا يَنْظُرُونَ اِلَى اَبِي سُفْيَانَ وَ لَا يُقَاعِدُونَهُ فَقَالَ لِلنَّبِيِّ: يَا نَبِيَّ اللهِ ثَلَاثٌ اَعْطِنِيهِنَّ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: عِنْدِي اَحْسَنُ الْعَرَبِ وَ اَجْمَلُهُ اُمُّ حَبِيبَةَ بِنْتُ اَبِي سُفْيَانَ اَزَوِّجُكَهَا قَالَ: نَعَمْ قَالَ وَ مُعَاوِيَةُ تَجْعَلُهُ كَاتِباً بَيْنَ يَدَيْكَ… الی آخر».

بخوانیم تا قطع نشده، الهی که نفس غیبتمدار قطع بشود.

——————————————–

درس دهم:

چطور مورد اقبال قرار می‌گیرد؟

– «قَالَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ جَعْفَرٍ، لِابْنِ الزُّبَيْرِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ، أَ تَذْكُرُ اِذْ تَلَقَّيْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَا وَ اَنْتَ وَابْنُ عَبَّاسٍ؟….».

کتاب صحیح بخاری [۳۰۸۲]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۲۷].

 عبدالله ابن جعفر ابن ابوطالب برادر علی به عبدالله ابن زبیر گفت: آیا به خاطر داری که من، تو و عبدالله ابن عباس کودک بودیم و به استقبال رسول خدا رفتیم؟ گفت: بله. سپس نبی خدا ما را با خود سوار کرد و تو را رها کرد و سوار نکرد.

«قَالَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ جَعْفَرٍ، لِابْنِ الزُّبَيْرِ، أَ تَذْكُرُ اِذْ تَلَقَّيْنَا رَسُولَ اللهِ اَنَا وَ اَنْتَ وَ ابْنُ عَبَّاسٍ»، عبدالله ابن عباس، عبدالله ابن جعفر، عبدالله ابن زبیر، سه تا عبدالله.

می‌گوید: من و پسر عمویم عبدالله ابن عباس را به مرکبش سوار کرد، تو را سوار نکرد.

 بعد این عبدالله ابن زبیر یک مدتی حاکم مکه شد و جلوی یزید ایستاد، مردم با او بیعت کردند. اینجا پیغمبر او را دور انداخته، اینجا مردم به خلافت به امارت به او رأی دادند. در مکه مستقر شد بعد یزید حمله کرد، یزید قدرتمند بود. به مکه حمله کرد اینها درب قلعه را بستند، قدیم شهرها دیوار و دروازه داشت، سربازان یزید با منجنیق (جرثقیل آن موقع) توپ‌های آتش را به سمت کعبه پرت می‌کردند، پرده کعبه سوخت و همه جا خراب شد تا به مکه تسلط یافتند. آن وقت آیه چه می‌گوید؟ ببین همه‌اش اختلاف است! «وَ هَذَا الْبَلَدِ الْاَمِینِ ﴿۳ تین﴾» قسم می‌خورد، قسم به این خانه‌ای که امن است.

در حملهٔ یزید به زبیر به مکه، مکه را داغون کرد، کجای آن امن است؟ ببین حرف‌هایی زده‌اند‌ که فقط عاقل اینها را جمع‌آوری می‌کند و می‌فهمد چه کلاهی سرش رفته و می‌فهمد طرفداران اینها چقدر احمق هستند و از آن بهشتی که اینها می‌خواهد داخل آن بروند «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ» و مجانین بیزار است، می‌گوید من نمی‌خواهم با این خل و چل‌ها باشم ولو در بهشت، گرچه بهشت خیالی است. خب این از بلد امینش!

بعد برای مدینه پیغمبر چه گفت؟ می‌بینی بحث به این طرف و آن طرف می‌رود، علما می‌گویند «الْکَلام یَجُرُّ الْکَلام» یعنی حرف می‌زنی یک شاخه دیگر می‌آید، یک برگ دیگر می‌آید، ولی به هم مرتبط است. برای مدینه چه گفت؟ گفت:

➖طاعون وارد مدینه نمی‌شود.

➖دجال وارد مدینه نمی‌شود.

➖بدکار وارد مدینه نمی‌شود.

حالا یک دو تا چیز باید به تو بگویم تا یادم نرفته. برای بدکار آن یارو را گفت، یادت هست؟ تب داشت، بعد به پیغمبر گفت: خدای تو که نمی‌تواند یک تب معمولی را علاج کند بیعتم را پس بده بروم، سه بار آمد، پیغمبر قبول نکرد، بعد رفت (7198). وقتی رفت پیغمبر چه گفت؟ گفت که مدینه این نخاله‌ها را بیرون می‌اندازد. این بدبختی که گول اسلام را خورده نخاله است؟ مریض شده، می‌گوید تو می‌گویی خدای من هفت طبقه آسمان تحت تصرفش است یک تب را نمی‌تواند رد کند، این از اسلام خارج است؟ بعد اکثریت مسلمین که از عقلانیت خارج شدند، موجه هستند؟ برای مدینه چه گفت؟ اینها را گفت. بعد یزید آمد آب پاکی را روی دست پیغمبر ریخت، به این مدینه حمله کرد‌ خیلی جالب است! اصلاً دین پشتوانه ندارد، فقط قتل و تهدید است.

خود قرآن می‌گوید: ما مسلمین را با رعب و وحشت نصرت دادیم. رعب و وحشت یعنی چه؟ سیاست، یعنی مردم را بترسان. بعد همین پیغمبر می‌گوید که هر کس مردم را بترساند به جهنم می‌رود. زیگزاگی است، خیلی جالب است!

گفت: در مدینه فقط خوب‌ها هستند. حکومت یزید سه سال عمر کرد، یک سال حسین را کشت، یک سال مکه را خراب کرد، یک سال هم مدینه! داستان مدینه چیست؟

همه اینها را گفته‌ام، ولی دیگر چه کنم، به قول آن آقا «الْکَلام یَجُرُّ الْکَلام». مدینه را محاصره کرد. چرا؟ چون مدینه زیر بار بیعت یزید نرفت. جنگجویان مدینه شکست خوردند، یزید و سربازهایش به مدینه حمله کردند، یزید به سربازهایش گفت تا سه روز ناموس مدینه مال شماست، مال مدینه مال شماست، خون مردان مدینه مال شماست، تا سه روز هر کاری خواستید بکنید.

حالا ببین تاریخ اسلام چه نوشته، مستندات ما از اسلام است، یک طوری شد که بعد از حمله هر کس به خواستگاری دخترهای مدینه آمد گفتند این یادگار حمله یزید است، یعنی بکارت ندارد، شاید هم یک شکم زاییده است. این هم مدینةالنبی!