با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7226 تاریخ 404.12.16

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7226                  1404/12/16

۱- مثلاً برترین آنهاست.

(بازخوان از تدریس‌های 4180، 4851 و 6440)

۲- فهمید که خدای رحمان و رحیم وجود ندارد، وقتی که پاسخی نیست می‌گوید خفه شو!

۳- اگر می‌دانی چرا نمی‌گویی؟

۴- زن، یک ابزار تخلیهٔ شهوت است.

۵- آیا فرزندان عبدالمطلب، مشرک هستند؟

۶- فرق بین اهل بیت و اهل بیت النّبوّه چیست؟

۷- این کلمات به درد عصر دیوانگان می‌خورد.

۸- با داشتن دو چشم از عقب، نماز قطع نمی‌شود!


🔴 درس اول:

مثلاً برترین آنهاست.

(بازخوان از تدریس‌های 4180، 4851 و 6440)

 – «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: مَا مِنْ مَوْلُودٍ يُولَدُ اِلَّا وَالشَّيْطَانُ يَمَسُّهُ حِينَ يُولَدُ، فَيَسْتَهِلُّ صَارِخاً مِنْ مَسِّ الشَّيْطَانِ اِيَّاهُ،  …».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۵۴۸]، کتاب صحیح مسلم [۲۳۶۶] است.

💠 ابوهریره: رسول خدا فرمود هیچ نوزادی به دنیا نمی‌آید مگر اینکه شیطان وقتی که او به دنیا می‌آید وی را لمس می‌کند و از لمس او‌ توسط شیطان نخستین بار صدایش به فریاد بلند می‌کند جز مریم و پسرش عیسی.

این درس تکراری است اما بعضی بازخوان‌ها ضروری است، در این کانال‌ها که مثلاً برای تقویت بنیه‌ٔ محاجه‌ای منتظران است، ولی گاهی حرف‌های بی‌ ربط شنیده می‌شود، حرف‌هایی که آتو دست دشمنان مسیر انتظار می‌دهد و بعضی از منتظرین لب مرز خروج قرار گرفته را هول می‌دهد که بیرون بروند، اسفناک است. هر کس نظرش را می‌دهد، اگر نظرش مطابق با اصول الهیات ظهوری هست، اگر هم نمی‌پذیرد گوش کن برخورد بد نکن، هو نکن!

💠 بحث سر این است: تمام متولدین کرهٔ زمین قبل از اینکه انشائات شرعی اذان و اقامه به گوشش بخواند، شیطان او را لمس می‌کند و قبلاً اذان و اقامه‌اش را خوانده، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل». همهٔ اهل زمین بدون استثناء، حتی خاتم الانبیاء رسول اکرم محمد مصطفی، که «اَوَلُّ مَا خَلَقَ اللهُ رُوحِي» که همه انبیاء و مردم عادی به یُمن وجود ایشان پا به این عرصهٔ این خاک ننگین گذاشتند حتی ایشان را هم لمس می‌کند. خیلی حرف‌ها در آن است، برای همین می‌گویم من بعضی تکراری‌ها را می‌خوانم.

💠 آباء و اجداد پیامبر پاکیزه بودند البته طبق گفتار خودشان. «اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي اَلْاَصْلَابِ اَلشَّامِخَةِ وَ اَلْاَرْحَامِ اَلْمُطَهَّرَةِ» شهادت می‌دهم شما پدر در پدر نور بودی، پاک بودی. خب چطور شد تا به دنیا آمدی ناپاک شدی؟ شیطان تو را لمس کرد؟ مَلَکت کجا بود که نگذارد لمس کند؟ «لمس می‌کند» یعنی «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ﴿۷﴾ فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» فجور را مثل یک آمپول فرو کرد تا وقتی که زنده‌ای «فُجُورَها»! دین «فُجُورَها»، وحی «فُجُورَها»، جبرائیل «فُجُورَها»، پیغمبر «فُجُورَها»، امام «فُجُورَها».

خودش دارد می‌گوید، بفرما کتاب اهل سنّت است، آنهایی که دهانشان را باز کردند شیعه را یک لقمه کنند خیال کردند شیعه از تشیع بدش آمده، دیگر اینقدر نمی‌فهمد که شیعه از خدا بدش آمده، هر خدایی!

خب جالب بود نه؟ می‌ارزید برای تکرر.

💠 و این یک رجحان است بر عیسی مسیح بر رسول خدا خاتم النبیین.

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری، این یعنی چه؟ این کجا جا می‌گیرد در این؟ آیا این اذعان نیست که عیسی از محمد بالاتر است؟ در عین اینکه من به هیچ دینی اعتقاد ندارم، دفاع هم نمی‌کنم! اگر پای عیسی را وسط می‌آورم برای اینکه خدای عیسی را من هدف می‌خواهم قرار بدهم. آیا عیسی بالاتر از محمد است؟ پس چرا در قرآن یک سوره به نامش نیست؟ سورهٔ مورچه هست، زنبور هست، ضرر و زیان هست، زلزله هست، غارت هست، گاو هست، عنکبوت هست اما سوره عیسی نیست! چه شد؟ طبق گفتار خودت، مگر عیسی بر تو رجحان ندارد؟ این طرفدارانت اینها را آوردند، طرفداران پر و پاقرص، چون اهل سنّت می‌گویند ما بیشتر از شیعه به پیغمبر چسبیدیم، برای همین اسم‌شان را گذاشتند اهل سنّت و جماعت.

➖سنّت یعنی طرفدار پیامبر هستیم، سنّت نبوی.

➖جماعت هم یعنی اکثریت قاطع مسلمین جهان مال ماست.

💠 اگر عیسی بالاتر است چرا طرفدارانش را می‌کشی؟ بله؟ آیا طرفداران عیسی مسیح بت‌پرست بودند؟ مشرک بودند؟ اهل کتاب نبودند؟

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ اَنَّ النَّبِيَّ قَالَ: مَا مِنْ مَوْلُودٍ يُولَدُ اِلَّا وَالشَّيْطَانُ يَمَسُّهُ حِينَ يُولَدُ، فَيَسْتَهِلُّ صَارِخاً مِنْ مَسِّ الشَّيْطَانِ اِيَّاهُ،… الی آخر».

————————————————-

⚫ درس دوم:

فهمید که خدای رحمان و رحیم وجود ندارد، وقتی که پاسخی نیست می‌گوید خفه شو!

– «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خُطْبَةً مَا سَمِعْتُ مِثْلَهَا قَطُّ، قَالَ: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا اَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلاً، وَ لَبَكَيْتُمْ كَثِيراً»، …. : {لَا تَسْأَلُوا عَنْ اَشْيَاءَ اِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ} [المائدة: ۱۰۱]».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۶۲۱]، کتاب صحیح مسلم [۲۳۵٩].

♦انس ابن مالک، یادت نرود که اینها هر دو نوکران پیامبر بودند؛ ابوهریره و انس ابن مالک، و بیکار بودند، عُرضه کار کردن نداشتند. در همین کتاب نوشته که خود ابوهریره گفت انصار و مهاجر دنبال کسب و کار رفتند، از منِ ابوهریره کاری ساخته نبود، من هم درب خانهٔ پیغمبر نشستم، و هم جاسوسی می‌کنم که در خانهٔ پیغمبر چه خبر است. بیخود می‌گویم؟ چه کسی اخبار سِری درون حرمسرای پیغمبر را به بیرون انتقال داد؟ چه کسی انتقال داد؟ چیزهایی که برازندهٔ یک آدم معمولی نیست وای به حال خاتم الانبیاء و المرسلین. که پیغمبر نُه تا زن دارد، اینها را هر روز می‌کند، بعد کمرش قوتش از بین می‌رود، بعد زنگ می‌زند تلفن به جبرائیل که به دادم برس، او هم هلیم برمی‌دارد می‌آورد پیغمبر می‌خورد محکم می‌شود. چه کسی این را گفت؟ هر کس گفت، دشمن پیغمبر است. اگر عایشه گفته، ابوهریره گفته، انس گفته، دشمن است، چون این حرف هیچ وجاهت عقلی و وجدانی و انسانی و فطری ندارد، و از قبیل این حرف‌ها که پیغمبر نُه تا زن‌هایش را با یک غسل می‌کرد و درگیری‌ پیغمبر با زن‌هایش و آرزوی مرگ آبگوشتش که عایشه است. آیا عایشه خودش می‌آید آبروی خودش را ببرد؟ می‌آید اخباری که بر ضد خودش است را نقل کند؟ اینها گفتند؛ این دو نفر، که پیغمبر آرزوی مرگش را می‌کرد، از دستش فرار کرد به مسجد رفت.

♦انس گفت: رسول خدا نطقی ایراد فرمود که چون آن را هرگز نشنیده‌ام. معیار عقل تو که نیست، تو که عقل نداری، خود شما گفتید اکثریت قاطع اهالی بهشت خُل و چل‌ها هستند. «هرگز نشنیدم» یعنی چه؟ خب تو چه شنیدی؟ تا چشم باز کردی سوسمار را دیدی، ملخ را دیدی، خر را دیدی، خرگوش را دیدی. پدر و مادرت چشم باز کردند عرب خونخوار و عرب متجاوز را دیدند، عربی که شغلش آدم‌کشی است، با آدم‌کشی زندگی می‌کند. اینها اسناد خودتان است. «اگر شما می‌دانستید آنچه را که من می‌دانم کم می‌خندیدید و بسیار گریه می‌کردید».

پیغمبر‌ در قرآن خطاب به دشمنانش می‌گوید: «فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلاً وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً ﴿۸۲ توبه﴾» کم بخندید و زیاد گریه کنید. چرا به طرفدارانش این را می‌گوید؟

♦ببین ریشه‌های سرطانی را جراح حاذق از درون آن تلویزیون که جلویش گذاشته می‌بیند، که آیا این ریشه‌ها کجاها رفته، تو هم می‌خواهی به یاری اله حق (که انگار یک بار پیغمبر در عمرش گفت اله حق، شاید هم بیشتر ولی یک دفعه‌اش یادم است) یک دیوار بتنی صد هزار متری را که جلوی دید و‌ شنودت را گرفته و تو را زندانی کرده خراب می‌کنی، راه را باز می‌کنی برای دیگران، دیگران دلشان می‌خواهد زیر موشک‌باران باشند؟ خب باشند، تو فرار کن. موشک اعتقادی بدتر از این موشکی است که پرتاب می‌کنند.

♦خب چرا پیغمبر‌ می‌گوید کم بخندید و زیاد گریه کنید؟ برای اینکه پیامبر می‌داند آنچه که به او می‌رسد به نام وحی از یک تقاطع چهار خیابانه صورت می‌گیرد:

➖دحیة ابن خلیفه کلبی است،

➖جن است،

➖شیطان است،

➖انسان تحت عنوان مشاور است.

آیا این ننگ نیست برای پیامبر که وصل به ماوراء است بعد مشاوره کند؟ بعد برای اینکه ماستمالی‌اش کند آیه بیاورد؛ «وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ﴿۱۵۹ آل عمران﴾»، «وَ أَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ ﴿۳۸ شوری﴾»؟ دو تا آیه آورده جواز مشورت. مشورت برای آدم‌های معمولی است نه برای شما. شما که برای عطسه کردن از آسمان حکم می‌آوری، برای چطوری کردن حکم می‌آوری. بعد برای جنگ تبوک مشورت می‌کنی؟ تا آنجایی که این ننگ در تاریخ نوشته بشود که عمرالفاروق می‌گوید تو پیغمبر هستی با من مشورت می‌کنی (5301)؟

♦ای وای، ای وای از خریت معاصرین پیامبر، که این خریت را به سمت ما ساری و جاری کردند که ما الان بعد از هزار و چهارصد و چهل و چهار سال این بدبختی‌های خدای زمین را به صورت موشک و بمب پذیرایی می‌کنیم، یا بر سرمان می‌خورد یا بغل دست است روانی می‌شوند. می‌دانی در این ده روز چقدر روانی شدند؟ این از برکات دین است، دینی که گفت شما را حفظ می‌کند. ای دروغگو، کجا حفظ کردی؟

♦«پس اصحاب نبی روی خود را پوشاندند و صدای گریه از آنها برخاست». ببین چقدر احمق هستند، بابا بگذار پیغمبر روضه‌اش را بخواند بعد گریه کن، برای چه گریه می‌کنی؟ چون پیغمبر گفته زیاد گریه کنید. به چه دلیل؟ دلیل که نمی‌خواهد، باد هوا دلیل است. «روی خود را پوشاندند گریه کردند». جالب است! یعنی کسی که صورتش را می‌پوشاند برای اینکه اشک نمی‌آید، کسی نبیند. اینها هم‌ که گریه نکردند، فیلم بازی کردند اگرنه برای چه رویتان را پوشاندید گریه می‌کنید؟ خب باز کنید تا پیغمبر حالش را ببرد که گفت زیاد گریه کنید. ♦«در این اثنا مردی عرض نمود پدر من کیست؟»، جالب است! ببین وقتی اعصاب من خراب می‌شود سر این است. پیغمبر می‌گوید باید زیاد گریه کنید و کم بخندید، یارو می‌گوید اسم بابای من چیست؟ بیا! به قول آقا که هر وقت چیز تعجب‌آمیزی گوش می‌کرد این را می‌گفت:

من از بهر حسین در اضطرابم

 تو از عباس می‌گویی جوابم

 غافله اسراء که به مدینه آمدند مادر ابوالفضل العباس که چهار تا بچه‌اش را در کربلا کشتند آمد جلو به زینب گفت چه خبر؟ زینب گفت: پسرهایت را کشتند. گفت می‌گویم چه خبر، یعنی از حسین چه خبر، بچه‌هایم فدای حسین هستند.

من از بهر حسین در اضطرابم

 تو از عباس می‌گویی جوابم

♦پیغمبر می‌گوید «گریه کن»، نمی‌گویند که برای چه گریه کنیم! ببین حماقت، دین احمق‌ها! بعد چون چیزی نیست بپرسند، طرف می‌گوید اسم بابای من چیست؟ حالا جالب است، در پرانتز چه‌ نوشته: «که وی را به جز پدرش نسبت می‌دادند»، بله. دنبال بابایش می‌گردد. اینهایی که بابایشان معلوم نیست نسبتشان می‌دهند به ننه‌شان؛ عیسی ابن‌ مریم.

بابا کیست؟ آمده دنبال شجره‌اش می‌گردد. این یکی انگار گریه نکرد و رویش را نپوشاند چون فهمید این حرف‌ها چیست، لااقل بابایم را پیدا کنم. بعد آیه آمد. جبرائیل بعضی‌ جاها خیلی زبل است، تا می‌بیند هوا پس است آیه می‌آورد. ولی در درس دیروز چه بود؟ پیغمبر دید صدای درمی‌آید نگاه کرد، آی یک در از آسمان باز شد، یک فرشته آمد گفت سلام، یا رسول الله من فقط از این در آمدم نه قبل از من کسی آمده و نه بعد از من. این جبرائیل هم اینجا نشسته، مَلَک می‌گوید این دو تا آیه آمده قدرش را بدان. فیلم‌ها را می‌بینی؟ آنجا پیغمبر نمی‌توانست بگوید سوره حمد و آیات آخر سوره بقره خیلی مهم است، خودش آورده، ببین این دحیة ابن خلیفه کلبی چقدر خر است، خودش آورده بعد یکی دیگر باید بیاید تبلغش کند، پس تو نشسته‌ای اینجا چه کار کنی ای جنازه؟ نشستی با پیغمبر لاس بزنی؟

♦اینهایی که من می‌گویم، خطاب و عتاب تاریخ است، تاریخی که به قول رسول الله اسلام به آخر خط رسیده. شما یک قابلمه پلو را خالی می‌کنی ته آن سفت است، ته دیگ است و هر کسی نمی‌تواند بخورد، آن کسی که دندانش مشکل دارد نمی‌خورد، الان ته دیگ اسلام است. خیلی سخت است! آنهایی که مثل معاصرین پیغمبر خر بودند الان هم هستند؛ متشرعین! بحث که می‌کنی اصلاً انگار کره ماه است هیچ چیزی نمی‌داند، به او هم می‌گویی سند است اما قبول نمی‌کند. آقا دوازده هزار سند است. می‌گوید نه! چرا؟ برای اینکه چشم و گوشش رفته در کانال محراب و منبر، هر چه اینها گفتند درست است. خوب است!

➖یک محراب و منبر برای شیعه است، استرلیزه، پاستوریزه، مطالب رله شده و هدفدار.

➖یک محراب و منبر هم برای سنّی‌ها است، آن هم همینطور.

♦«أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» قرآن با همه ضعف‌ها و نقص‌هایش از دست مسلمان‌ها دادش درآمده؛ «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾» ای بی عقل، ای بیشعور، چرا به پیغمبر نمی‌گویی اینکه ما باید زیاد گریه کنیم، به چه دلیل؟ الان هم همان است. پیغمبر در آن نسخه چه گفت؟ گفت: گاو حرف می‌زند، یک‌ عده کمی که عاقل بودند گفتند، اوه مگر گاو حرف می‌زند (7210)؟ پیامبر دستپاچه شد، چه بگوید؟ گفت: ابوبکر و عمر تصدیق کردند. قبلاً به اینها داستان را گفته بودی که تصدیقش را کردند؟ یا می‌دانی که اینها برای حکومت دور تو هستند، همین‌ها هم تو را می‌کشند و حکومت را قبضه می‌کنند، می‌نشینند سر سفره‌ای که تو استفاده نکردی، بیست و سه سال فقط راه را باز کردی ولی ننشستی حالش را ببری، برعکس، هم تو را کشتند، هم جلوی وصیت‌نامه نوشتن تو را گرفتند، هم خانواده‌ات را درب داغون کردند، هم حسینی که روی دوشت می‌گرفتی و در بازار راه می‌رفتی، حسین را تکه تکه کردند، هم فاطمه‌ای که گفتی فاطمه پارهٔ تن من است، خانه‌اش را آتش زدند، درب خانه‌اش را شکستند، محسنش را کشتند، خودش را هم کشتند.

♦آیه آمد، آیه‌اش چیست؟ «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» ای آنان که بی عقل هستید بیشعور هستید به باد هوا ایمان آوردید، «لَا تَسْأَلُوا عَنْ اَشْيَاءَ» نپرسید از چیزی، «اِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ﴿١٠١ مائده﴾» چیزی که بفهمی ناراحت می‌شوی را سؤال نکن. چه می‌خواسته بفهمد که ناراحت می‌شود، که پیغمبر می‌خواسته بگوید تو ولدالزنا هستی، تو تخم حرامی! بابای من کیست؟ تخم حرامی، مادرت رفته ددر. حالا ببین دوروبری‌های پیغمبر چه‌ کسانی بودند. جالب است! یک کسب و کار قبل از پیغمبر بود به نام فحشا، یک علامت هم‌ درب خانه‌هایشان بود، یعنی بدون اینکه احساس ننگ کنند، بقالی، نانوایی، سوپری، اینجا هم جنسی، شهوتی، غریزه‌ای. بیشتر آنهایی که آن زمان بودند پدرانشان معلوم نبود، گاهی وقت‌ها قرعه‌کشی می‌کردند. جالب است، این تاریخ دین را بخوان! انسان، آقا نیست، مثل وام خانگی است قرعه‌کشی باید بکنند تا ببینند بابای این کیست؟ اگر پسر بود که سرش دعوا می‌شد چون در آن موقع پسر عزیز بود، دختر بدبخت بود، دختر را باید زنده به گور می‌کردند. پسر را چرا دوست داشتند؟ چون بزرگ می‌شود آدم‌کش می‌شود، دختر که نمی‌تواند آدم‌کش بشود، پس حق حیات ندارد. اگر پسر بود دعوا می‌شد، مثل عبیدالله ابن زیاد، عبیدالله اسمش است، ابن زیاد. زیاد کیست؟ زیاد ابن اَبی، جالب است! زیاد پسر پدرش، خیلی قشنگ است.

♦پیغمبر می‌داند چرا باید گریه کند، به خاطر اینکه می‌داند وحی یعنی دحیة ابن خلیفه کلبی، وحی یعنی سلمان فارسی، وحی یعنی جن، شیطان، جادوگر. اسنادش را فراموش نکنید، خوشبختانه یک جام جهان‌نمای تاریخ داریم به نام کتاب مقدس «دایرةالمعارف ظهور»، اینجا ویترین است، بی‌ آبرویی‌های دین با اسناد دین، اینجاست. آیا در این اسناد نگفت که پیغمبر جادو می‌شد؟ نمی‌دانست کیست، باید به او‌ می‌گفتند تو که هستی و کجا می‌خواهی بروی! پیغمبری که جادو می‌شود و در آن حال نمی‌داند کیست، این یعنی بالا دستش کسی نیست و الا جادو باید اثر کند؟ معصوم نیست؟ آیا معصوم، هم معنوی و هم مادی نیست؟ مادی یعنی هیچ کس قدرت ندارد وارد حریم درونی پیغمبر بشود، جادویش کند، شیطان به او‌ وحی بدهد. یادت هست که از بت تجلیل و تعریف کرد، صدای مسلما‌ن‌ها درآمد و گفت عه! از بت تعریف می‌کنی؟ پس این همه کشته برای چه بود؟ سریع دحیه به داد رسید، گفت یا رسول الله جادو شده بودی، آن کسی که آمد به تو این حرف را زد من نبودم. که بود؟ شیطان بود. کدام شیطان؟ شیطانی که پیغمبر گفت همه شما شیطان دارید من هم دارم، ولی شیطانم را من رام کردم و سوارش می‌شوم (924).

♦ ببین سوارش شده، این مرکوب جایی می‌برد تو را که نخواهی. سوار اسب چموش شدی حرکت می‌کند می‌دود و هر جا که تو نخواهی می‌رود، تو را در درّه در چاه می‌اندازد. الهام شیطان هم این است!

«عَنْ اَنَسٍ قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللهِ خُطْبَةً مَا سَمِعْتُ مِثْلَهَا قَطُّ، قَالَ: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا اَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلاً، وَ لَبَكَيْتُمْ كَثِيراً … الی آخر».

————————————————

🟣 درس سوم:

اگر می‌دانی چرا نمی‌گویی؟

– «عَنْ طَارِقِ ابْنِ شِهَابٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَتِ اليَهُودُ لِعُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اِنَّكُمْ تَقْرَءُونَ آيَةً لَوْ نَزَلَتْ فِينَا لَاَتَّخَذْنَاهَا عِيداً، فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اِنِّي لَاَعْلَمُ حَيْثُ اُنْزِلَتْ، وَ اَيْنَ اُنْزِلَتْ، وَ اَيْنَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ … {اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ} [المائدة: ۳]».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۶۰۶]، کتاب صحیح مسلم [۳۰۱۷].

🔶 طارق ابن شهاب (بغل اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) گفت: یهودیان به عمر گفتند شما آیه‌ای را می‌خوانید که اگر در میان ما نازل می‌شد آن را جشن می‌گرفتیم‌. خوب دقت کن! منظورشان چه بود؟ آیه غدیر. «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» امروز دین کامل می‌شود. «وَ اَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی» نعمت کامل می‌شود. «وَ رَضیتُ لَکُمُ الْاِسْلامَ دیناً» بهترین دین را پیدا کردید. حالا ببین پاسخ چه می‌گوید! عمر گفت: من می‌دانم این آیه را که چه وقت نازل شد، در کجا نازل شد و در وقت نزول آن رسول خدا کجا بود. آنگاه که حضرت در [حجة الوداع (آخرین حجی که پیغمبر کرد، علی را معرفی کرد)] صحرای عرفه بود، و ما‌ نیز سوگند به خداوند در عرفه بودیم. سفیان از روات اهل سنّت است گفت: شک دارم که روز جمعه بود یا خیر. حالا آیه‌اش را آورده، خیلی بامزه است «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ».

🔶 اگر دستگاه فیلمبرداری بود آن روز فیلمبرداری می‌کردند که حضرت ابوبکر و حضرت عمر اولین و دومین کسانی بودند که آمدند با علی بیعت کردند بر اساس وصایت و ولایت و خلافت پیغمبر، دوربین نبود، ضبط هم نبود. چه بود؟ از ضبط و دوربین و تصویری و صوتی مهمتر چیست؟ خود مردم، ده هزار نفر تا صد هزار نفر آمار است، که همه آنها دیدند. خیلی بامزه است! همه آنها در صورتشان چشم است، بغل‌های صورتشان گوش است، در مغزشان عقل است، همه هم دیدند، همه هم دیدند که این دو نفر اول بیعت کردند، بعد همه بیعت کردند. دقت کن، پیغمبر بیعت با علی را چهار میخه‌اش کرد که بعداً زیرش نزنند، بعد هم زیرش زدند، چون قبل و بعد آیه مربوط به انواع ماهی‌هایی است که حرام است یا حلال. دقت کن، حکم فقهی برای ماهی که حلال است یا حرام است، اینقدر مهم است که خدا بگوید «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»؟ یعنی دین ناقص بود فقط با این ماهی کامل شد؟ خاک بر سر این دین!

🔶 پیغمبر برای محکم کاری کرد، چه گفت؟ بالای جهاز شتر رفت، یک چیزهایی روی شتر می‌اندازند که طرف روی آن می‌نشیند اذیت نشود، کوهان شتر اذیتش نکند. آنقدر روی هم چیدند تا مقداری که لق نخورد، پیغمبر آن بالا رفت، جمعیت زیاد است، پیغمبر اعلام کرد آنهایی که جلوتر رفتند برگردند، اینها هم که نرسیدند برسند، آفتاب داغ، می‌گویند اینقدر هوا داغ بود که مردم زیر شترهایشان نشسته بودند، شتر بدبخت ایستاده اینها هم زیر سایه‌اش نشستند. آیا مسئله خیلی مهم است؟ نمی‌شود به مدینه برسد بگوید؟ بگوید چه؟ ماهی حلال است یا حرام است.

🔶 ای زنده باد ابلهان و مجانین دوروبر پیغمبر! بعد خیال می‌کنند این حرف‌هایی که می‌زنند تا زمانی که این دین زنده است مردم می‌پذیرند. یک چیزی به تو بگویم که خیلی مهم است. پیغمبر می‌گوید که «اِنَّا مَعَاشِرَ اَلْاَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا اَنْ نُكَلِّمَ اَلنَّاسَ عَلَی‌ قَدْرِ عُقُولِهِمْ»، انبیاء همیشه با عقل معاصرین و مخاطبین‌شان حرف می‌زدند. یا رسول الله شما این دین را بر اساس عقل و فهم و شعور انسان‌های هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل آوردی، خودت بگو این مردم امروز با آن مردم یکی هستند؟ بله؟ خودت گفتی یک روزی عقل‌ها کامل می‌شود، سوره توحید آمده. یعنی چه؟ یعنی اینهایی که پیش من هستند خر هستند. «گرگ حرف می‌زند»، عه! مگر گرگ حرف می‌زند؟ تازه این عقلایشان بودند. آیا الان این دین رسمیت دارد؟ نه. برای این مملکت مشروعیت دارد؟ نه. خودش گفته!

🔶 اینها را می‌گویم برای اینکه آمدند ماستمالی کنند، حق علی را می‌خواهند بگیرند. الان اینجا گفت دیگر، می‌گوید من می‌دانم اما نمی‌گویم. مانند همان حرفی که به فاطمه زد؛ «اَلنَّارَ وَ لَا اَلْعَارَ» به آتش جهنم می‌روم، چون می‌داند آتش جهنمی وجود ندارد، به جهنم می‌روم ولی از موضع خودم پایین نمی‌آیم. آی زنده باد عمر! بعد پیغمبر چند میخه‌اش کرد، علی را به آن بالا برد همه دیدند، دستش را هم بالا گرفت علی بغلش هست کافی نیست، دستش را هم بالا برده، می‌گویند سفیدی زیر بغل پیغمبر را همه دیدند، اینقدر که بالا برده. بعد چه گفت؟ گفت: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ» من ولیّ امر هر که هستم «فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» این علی ولیّ اوست. باز محکمش کرد، دعا کرد و نفرین کرد؛ «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ» هر که علی را دوست دارد دوستش بدار، دشمن است دشمن بدار. «وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ» کمک کن به کسی که به علی کمک می کند. «وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» نابود کن دشمنان علی را. دین این است!

🔶 الان حضرت عمرالفاروق رَضِيَ اللهُ عَنْهُ خلیفه دوم رسول الله اینجا آمده تاریخ را برش داده و می‌گوید من می‌دانم. از کجا معلوم که اصلاً اصل وحی وجود داشته باشد که اینها برش نداده باشند؟ بیا ثابت کن دیگر! مسئله به این مهمی را به ماهی ربط می‌دهد، بعد این خدا چقدر بدبخت است که می‌گوید: در این مسئله فقهی دین شما کامل شد. برای نماز نمی‌گوید دین کامل شد که ستون دین است. ای وای! خدا را شکر کن که تو مثل پدران و مادرانت احمق نبودی، آنها بدبخت بودند، دلم برای آنها می‌سوزد، دلم برای آباء و اجدادم می‌سوزد که همه آنها سینه‌شان را سپر کردند، مثل آن سی و پنج سال منِ احمق، سینه‌شان را جلو می‌دادند، تیرهای دشمنان به سینه‌شان می‌رفت، تبلیغ می‌کردند و تبلیغ می‌کردم! الان اگر خانواده من به من بگویند تو در آن سی و پنج سال چه کردی، غیر از اینکه حق ما را گرفتی دادی به شغلت؟ می‌گویند!

🔶  در جنگ عراق، در خیابان البرز میدان منیریه من پیش‌نماز مسجد همت آباد بودم، با اینکه جنگ عراق با ایران نسبت به این جنگ کوچولو بود، اصلاً به چشم نمی‌آمد، تهران را می‌زدند، راکد می‌زدند، بمب می‌زدند، موشک می‌زدند. تمام علمای اعلام و حجج اسلام و مراجع تقلید به دِه رفتند. حالا برای چه به جاسب (بالای قم) رفتی؟ گرما آقا را اذیت می‌کند. رویش نمی‌شود بگوید که دررفتم. همه به مشهد رفتند چون صدام مشهد را نمی‌زد، قبول داشت، اینکه می‌گویند «صدام حسین کافر»؛ اسمش یا فامیلی‌اش «حسین» بود. همه به مشهد رفتند، در محل ما در منطقه ما این همه مسجد بود همه رفته بودند فقط من مانده بودم. خانواده من حق ندارند من را محاکمه کنند و بگویند آن روز ما را زیر بمباران گذاشتی؟ اطراف مسجد همه را زدند، پایین میدان منیره اینطرف و آنطرف. در نماز جماعت بودم؛ نماز عشاء که بغل مسجد را زدند، همه در نماز دررفتند. خیلی جالب است! سرگذشت دین خیلی بامزه است.

🔶 من مورّخ نیستم ولی اگر بخواهم تاریخ را بنویسم خیلی چیزها را می‌دانم، چه از یازده سال زندان، چه دو بار زندان قبل از آن، از همه چیز، ولی کار مهم من فعلا این است؛ دین تکانی! در تهران خاموشی مطلق بود، اولین جنگ بود، مردم جنگ ندیده بودند، تا چند ماه اول که خاموشی مطلق بود، بعداً که یک ذرّه عادی شد با رنگ آبی چراغ‌های ماشین‌ها را رنگ می‌کردند که نورش به هوا نرود، آن موقعی که خاموشی مطلق بود خانه من در میدان خراسان بود پیش حاج آقا بزرگ، از آنجا به مسجد همت آباد می‌آمدم تاریک مطلق، خدا می‌داند چقدر در جوی می‌افتادم، فقط برای اینکه سنگر دین را حفظ کنم! آنقدر برف می‌آمد، آن موقع برکت بود هنوز خدای زمین خودش را نشان نداده بود. در این برف، ماشین که نبود، خیابان‌ها پر از برف بود، پیاده می‌آمدم. چقدر سُر می‌خوردم به زمین می‌افتادم. در چله تابستان چهل پنجاه درجه بالای صفر، همین همکاران و هم صنفی‌های آن موقع من به جاهای آب خنک، شمال رفته بودند. من جلوی دشمنان اسلام اینطوری مقاومت کردم، مزدم را هم گرفتم. پدرانم هم همینطور، پدرانم برو تا خود پیغمبر، تمام کشتند، مثله کردند، زهر دادند، به زندان بردند، از این خدا هم هیچ کمکی ساخته نبود.

🔶 این موسی ابن جعفر است دیگر، در غل و زنجیر در سیاهچال بود، با اینکه با هارون الرشید طاغوت زمان درنیفتاده بود، کار خودش را می‌کرد و مردم دورش جمع بودند، همین! جرمش این است که مردم دورش جمع هستند. اینقدر گفت خدایا نجاتم بده، «يَا مُخَلِّصَ اَلشَّجَرِ» ای کسی که دانه را که از دل خاک بیرون می‌کشی، ای کسی که بچه را از شکم مادر بیرون می‌آوری نجاتم بده، «نَجِّنَا وَ خَلِّصْنَا مِنْ سُجُون الهَارُون»! این خدا گوش نداد. آخرش گفت نجات نمی‌دهی؟ بکُش، همان فردا او را کشت. دست خدای دین با حکام یکی است، دست‌هایشان توی هم است. این از امام حسین، جرمش چه بود؟ می‌خواست مردم را از خواب بیدار کند. خدای زمین به یزید گفت: برو حسابش را برس! همه انبیاء، همه ائمه!

کجاها رفتم، خیلی هم وقت داریم رفتیم به حاشیه!

«عَنْ طَارِقِ ابْنِ شِهَابٍ قَالَتِ اليَهُودُ لِعُمَرَ اِنَّكُمْ تَقْرَءُونَ آيَةً لَوْ نَزَلَتْ فِينَا لَاَتَّخَذْنَاهَا عِيداً، فَقَالَ عُمَرُ اِنِّي لَاَعْلَمُ حَيْثُ اُنْزِلَتْ، وَ اَيْنَ اُنْزِلَتْ، وَ اَيْنَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ … الی آخر».

————————————————

🟢 درس چهارم:

زن، یک ابزار تخلیهٔ شهوت است.

– «عَنْ عَبْدِ اللهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنَّا نَغْزُو مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ لَيْسَ مَعَنَا نِسَاءٌ، فَقُلْنَا: أَ لَا نَخْتَصِي؟ فَنَهَانَا عَنْ ذَلِكَ، فَرَخَّصَ لَنَا بَعْدَ ذَلِكَ اَنْ نَتَزَوَّجَ المَرْأَةَ بِالثَّوْبِ….. {يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا اَحَلَّ اللهُ لَكُمْ} [المائدة: ۸۷]».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۶۱۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۴۰۰۴].

شاید هم اینها بازخوان است ولی می‌ارزد. تقصیر شماها است که در گروه‌ها و کانال‌هایتان به جای اینکه بحث‌های واقعی بکنید، یک چیزهایی به گوش من می‌رسد که خیلی ناراحتم می‌کند، همدیگر را مسخره می‌کنید، یا اینکه یک حرف‌هایی می‌زنید که آتو به دست دوست و دشمن می‌دهد.

⏺ عبدالله ابن مسعود از حواریون است که رَضِی الله شامل حالش می‌شود. گفت: ما در حالی که زنان با ما نبودند با رسول خدا به جهاد می‌رفتیم، پس عرض نمودیم آیا خود را اخته نکنیم؟ عرب است دیگر، عرب چیز کلفت معروف است، دائماً سیخ است! می‌گوید در فشار هستیم، یا رسول الله آن را ببُریم در آشغالی بیندازیم، زن‌هایمان که همراهمان نیست؟ نبی خدا ما را از آن نهی فرمود، گفت نه نبُرید مقدس است. خوب گوش کن! بعد از آن به ما رخصت داد که زن را در برابر لباس به عقد خود دربیاوریم. کدام زن‌ها؟ زن‌هایی که گیرشان می‌آید، زن‌های خودشان که در خانه هستند در شهرشان هستند، اینها آمدند بیرون برای جهاد. پس حقوق زن چه می‌شود؟ مرد حق دارد تا این حد زن را له کند، ارزش زن یک لباس است.

⏹ بعد پیغمبر آیه آورد: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا اَحَلَّ اللهُ لَكُمْ ﴿مائده۸۷﴾» ای مؤمنین متشرعین بکنید، برای چه نمی‌کنید؟ این آیه معنایش چیست؟ «لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا اَحَلَّ اللهُ لَكُمْ» چرا استفاده نمی‌کنید؟ چرا می‌خواهی آن را ببُری؟ این همه زن!

چه بگویم! آخرِ آیه چه می‌گوید؟ خداوند متجاوزان را دوست ندارد. ببین اصلاً اول آیه آخرش را رد می‌کند. این زنی که تو می‌خواهی بگیری خودت را خالی کنی، زن خودت که نیست، اگر زن خودت باشد برای چه می‌خواهی ببُری، خب برو! زنی است که در راه پیدا کردی. آن زنی که در جبهه به دست می‌آید که هیچی، آن کنیز است، همان موقعی که شوهرش دارد دست و پا می‌زند، همان جا بزن داخلش. این زن‌هایی که غیر از آنها هستند، چون زن‌های معمولی هستند در شهرهای دیگر، کنیز هم نیستند، یک لباس به او بده به عنوان مهریه!

⏹ ببین چقدر وضع خراب است که پیغمبر صدایش درآمده، اگر یادت باشد در سند خواندیم که پیغمبر گفت: در روزها زن‌هایتان را می‌زنید بعد شب‌ها روی آنها می‌روید، خجالت نمی‌کشید؟ حیوان است؟ کتکش می‌زنید بعد به خاطر لای پایش او را دوستش داری، بله؟ خاک بر سر تو و این دینت!

«عَنْ عَبْدِ اللهِ قَالَ: كُنَّا نَغْزُو مَعَ النَّبِيِّ وَ لَيْسَ مَعَنَا نِسَاءٌ، فَقُلْنَا: أ لَا نَخْتَصِي؟ فَنَهَانَا عَنْ ذَلِكَ، فَرَخَّصَ لَنَا بَعْدَ ذَلِكَ اَنْ نَتَزَوَّجَ المَرْأَةَ بِالثَّوْبِ… الی آخر».

———————————————-

🟠 درس پنجم:

آیا فرزندان عبدالمطلب، مشرک هستند؟

– «عَنْ سَعِيدِ ابْنِ المُسَيِّبِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنْ اَبِيهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ اَبَا طَالِبٍ الوَفَاةُ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، وَ عِنْدَهُ اَبُو جَهْلٍ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ اَبِي اُمَيَّةَ، … {مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا اَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ….} [التوبة: ۱۱۳]».

📕کتاب صحیح بخاری [۴۶۷۵].

یک حدیث است برای کوباندن علی، خیلی هم تکرار شده، شاید در همین کتاب چند بار تکرار شده است.

🔷 سعد ابن مسیب از پدرش روایت کرد، گفت: وقتی مرگ ابوطالب (پدر علی) رسید.

یک وقت نگویی چرا می‌گویی علی، بعد از آنطرف می‌گویی حضرت عمرالفاروق رضی الله عنه خلیفه دوم رسول الله، چرا اینطوری می‌گویی؟ می‌دانی من مجبور هستم، به خاطر اینکه سابقه‌ام تشیع است، وقتی که با سنّی محاجه می‌کنی سریع می‌گوید تو به طرفداری از شیعه داری سنّی را می‌کوبی، نه، ما بالاتر را می‌کوبیم؛ خدای ادیان و مذاهب. برای تبری خودم اینطوری می‌گویم.

🔷 رسول خدا به نزد او (عمویش) رفت، در حالی که ابوجهل و عبدالله ابن امیه بزرگان مشرکین نزد او بودند، رسول خدا به عمویش گفت: ای عمو بگو «لَا اِلَه اِلَّا الله»، با آن در پیشگاه خدا برای تو گواهی دهم، «لَا اِلَه اِلَّا الله» بگو، بعد من شهادت بدهم به خدا که این مسلمان از دنیا رفت. یا رسول الله مگر نمی‌گویی خدا همه جا هست؟ خدا آنجا نیست؟ خدا کور است، کر است، نمی‌بیند که این می‌خواهد بگوید «لَا اِلَه اِلَّا الله» یا نه، بعد تو گواهی بدهی؟

دست اندازهای دین را می‌بینی، هول بودند، خواستند یک مجسمه درست کنند به نام اسلام، وقت هم ندارند. ابوجهل و عبدالله ابن امیه گفتند: ای ابوطالب آیا از آیین [پدرت] عبدالمطلب رو می‌گردانی؟ پدرش عبدالمطلب بود؛ محمد ابن عبدالله ابن عبدالمطلب. علی ابن ابیطالب ابن عبدالمطلب!

🔷 پس «لَا اِلَه اِلَّا الله» نگفت. رسول خدا مدام می‌گفت بگو! حالا پیغمبر لنگ یک «لَا اِلَه اِلَّا الله» ابوطالب است که دارد می‌میرد. حالا مخالفین علی این را برای امیر داستان کردند که پدر علی مشرک از دنیا رفت، علی پدرش مشرک بود. چند تا سؤال: اینجا دارد به طور علنی ابوجهل می‌گوید: آیا از آیین پدرت دست می‌کشی؟ آیا عبدالمطلب بت‌پرست بود یا به دین حنفیه بود، پیروان ابراهیم بودند؟ ابراهیم بت‌پرست است؟ بله دیگر، مگر چند وقت قبل آن حدیث را ندیدی که پیغمبر درب کعبه را باز کرد بت‌ها را دید، بت ابراهیم و اسماعیل هم بود (7215)، تازه معلوم شد که این دوتا بت‌پرست هستند، داستان بت‌شکنی الکی است، روز سیزده بدر که همه بیرون رفتند با تبر به جان بت‌ها افتاد. ببین خودش خودش را محکوم می‌کند.

🔷 خب، اینجا خیلی سؤال است: اگر عبدالمطلب پدربزرگ پیغمبر، پدربزرگ علی مشرک است، چرا می‌گویی «اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي اَلْاَصْلَابِ اَلشَّامِخَةِ وَ اَلْاَرْحَامِ اَلْمُطَهَّرَةِ» من گواهی می‌دهم شما در سلسله مراتب آباء و اجدادت پاک بودی؟ چه شد، ابوطالب نجس است؟ پسر عبدالمطلب است، این نجس است ولی آباء و اجداد پیغمبر پاک هستند؟ خب، اینها که در یک رشته هستند. پیغمبر قهر کرد، آیه داد. این دستگاه آیه آوری پیغمبر خیلی خوب است، این معاویه هم از پیغمبر یاد گرفت که کارخانهٔ حدیث‌سازی زد. آیه چه می‌گوید؟ «مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا اَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ ﴿توبه ۱۱۳﴾» نباید برای مشرک طلب آمرزش کنی. یا رسول الله پدرت چه بوده؟ عبدالله. بله؟ پدرت که مسلمان نبود. مشرک است یا نه؟

🔷 یک دوراهی است، یا باید بگوید مشرک است یا باید بگوید نه.

➖اگر نه، پس چرا پدر علی مشرک است؟

➖اگر آره، پس چطور شما می‌گویی ما نسل اندر نسل تا به آدم برسیم در رحم‌های پاک بودیم، در کمرهای مؤمن بودیم.

چه شد؟ این است که می‌گویم این بنده خدا جد ما در یک تقاطع گیر کرده، خیلی آدم خوبی بوده، اصلاً حق ندارید به او بد بگویید، ما به وسیلهٔ پیامبر می‌خواهیم خدا را بشناسیم، به وسیلهٔ ائمه می‌خواهیم خدا را بشناسیم، به وسیلهٔ بزرگان اهل سنّت می‌خواهیم خدا را بشناسیم.

پیغمبر دید بد شد دیگر، یک داستان افتاد علیه علی، همه جا گفتند پدر علی مشرک است. کجا گیر کرد؟ دید خیلی بد شد، ابوطالب غیر از اینکه عمویش است، پشتیبانش بود، در مکه اول حمزه بود بعد ابوطالب. در قریش این دو تا خیلی قدرت داشتند، تا ابوطالب بود پیغمبر در مکه ماند، وقتی که از دنیا رفت پیغمبر از مکه دررفت هجرت کرد به مدینه رفت. کم موجودی است؟

🔷 چقدر از قریشیان می‌خواستند پیغمبر را بکشند که ابوطالب آمد جلوی آنها ایستاد؟ بعد این کارخانهٔ حدیث‌سازی معاویه چه می‌گوید؟ همه اینها را در این کتاب السنة خواندیم، ظاهراً عباس است برادر ابوطالب، عموی پیغمبر، گفت که یا رسول الله جایگاه برادر من، عموی تو که سینه سپر کرده بود الان کجاست؟ گفت در جهنم است. عه، در جهنم است؟ عجب! باید می‌گذاشت تا قریشیان تو را می‌کشتند و همان جا هم پرونده اسلام بسته می‌شد. در جهنم است؟ همین پیغمبر در همین اسناد نگفت؟ گفت: خداوند گاهی اسلام را به وسیله یک بی‌ دین یاری می‌کند. حالا این بی‌ دین، اصلاً طرفدار ابراهیم هم نبود، بت‌پرست بود، تو را یاری کرد یا نه؟ عجب! در جهنم است؟ گفت: من شفاعت کردم تا قوزک او در جهنم است. داستان‌های دین را خوب گوش کن! تا قوزک در جهنم است، اگر شفاعت نمی‌کردم تا حلقومش در جهنم بود.

🔷 حالا یک سؤال، عقل سؤال می‌کند: یا رسول الله کسی که به جهنم می‌رود چه تا قوزک پا و چه تا فرق سرش آتش است. مگر در یک حدیث خودت نگفتی که جهنمی‌ها یک کفشی پایشان می‌کنند، که وقتی که در پایشان می‌کنند کلهٔ آنها می‌پرد، مخشان می‌جوشد؟ مگر نگفتی؟ حالا چه، رویت نمی‌شود بگویی؟ این ارفاق است تا قوزک در جهنم است؟! خب حالا چطوری می‌خواست تاریخ را رفو کند؟ همه اینها را برای شما گفته‌ام، اما چه کار کنم که مدام به ذهنم می‌آید. یارو آمد گفت که یا رسول الله پدر من کجاست؟ پیغمبر فوراً گفت در جهنم. ناراحت شد، دلش شکست (7211). عجب! این است، آقای «اِنَّكَ لَعَلی‌ٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿۴ قلم﴾» این است؟ یارو آمد برگردد، پیغمبر گفت بیا، ماستمالی! چه شده؟ پیغمبر‌ گفت ناراحت نشوی بابای من هم در جهنم است. عبدالله در جهنم است، آن وقت محمد فرزند عبدالله همه کارهٔ بهشت و جهنم است. «قَسِيمُ اَلْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ» می‌گوید من تقسیم می‌کنم، گاهی وقت‌ها هم می‌گوید علی تقسیم می‌کند. اصلاً می‌بینی بلبشویی است به نام دین.

نگاه به ساعت می‌کنم وقت می‌رود، ولی حیفم می‌آید، چون معلوم نیست موشک بعدی خانه ما باشد یا نه! 🔷 «عَنْ سَعِيدِ ابْنِ المُسَيِّبِ عَنْ اَبِيهِ، قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ اَبَا طَالِبٍ الوَفَاةُ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّبِيُّ وَ عِنْدَهُ اَبُو جَهْلٍ وَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ اَبِي اُمَيَّةَ».

جالب است! نگاه کن پیغمبر با چه کسانی می‌جنگد! عبدالله ابن ابی امیّه، یعنی ای پیغمبر، الله مال مشرکین بود که تو برداشتی آوردی.

آن روز یادت هست در آن درس خواستند صلح‌نامه بنویسد، پیغمبر گفت بنویس «بِسْم الله الرَّحْمن الرَّحیم»، گفت این مزخرفات را کنار بگذار، ما از این الله رحمان و رحیم ندیدیم، رحمت ندیدیم. خب آن چیزی که ما می‌گوییم را بنویس. پیغمبر گفت چه؟ گفتند «بِاسْمِكَ اَللَّهُمَّ» به نام تو ای الله (7214). جالب است! برای الله جنگیده، آنها خودشان که الله داشتند، «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا».

🔷 در یهود یک سند دیدیم که در همین جزیرةالعرب، یک کشوری بود، یک شهری بود که اسم پادشاهش عبدالله بود. برای چه خون ریختی؟ تاریخ جواب می‌دهد، پیغمبر خیلی محترم است، پیغمبر جایش روی سر من است، پیغمبر پدر سی‌ام من است، تاریخ می‌گوید: برای چه خون ریختی؟ ریاست. دلیل؟ هزار تا! آن یکی یادم است، به فامیل‌هایش که جمع شده بودند که ابلاغ اسلام کند، گفت بیایید با یک «لَا اِلَهَ اِلَّا الله» سرور عرب می‌شوید، آقای شهر می‌شوید. یعنی چه؟ ریاست، حکومت. که چه؟ لشکر بکِش به نام جهاد، به نام الله. چقدر در قرآن آمده «جَاهِدُوا فِي سَبِيلِ الله ﴿۲۰ توبه، ۲۱۸ بقره﴾» در راه الله بجنگید. که چه؟ زن‌های خوشگل آنها را بیاوری، پول‌هایشان را بیاوری. ایرانی جماعت بلد نیست بخورد، بلد نیست از زنش کام بگیرد، ما، ما می‌توانیم، یالا لشکر بکِش. ایرانی بیچاره در خانه دارد زندگی می‌کند، رفته کشاورزی، تجارت، بزن او را بکُش. چه کسی گفته؟ الله. عجب، عجب آشغالی است این الله!

🔷 مدام باید تکان بخورم جایم را عوض کنم پایم درد می‌کند، مدام باید آب بنوشم دهانم خشک می‌شود، چه کار کنم. آخرهای کار است، بدبخت کسی که این آخرهای کار می‌افتد، هم دلم می‌سوزد و هم دلم خنک می‌شود. دلم می‌سوزد که چهل سال، سی سال، بیست سال، ده سال، کمتر، خرج این شاگرد کردم بعد برای یک چیز بیخود می‌افتد. آقا گفته بروید بدهید، عه عجب! خیلی خب، آقا گفته! پس معلوم می‌شود این هم آشغال است، باید شفاف‌سازی بشود! قداست من، کرامت من، نجابت من، با رفتن روی نیزه با این مباحث بر تو ثابت نشده؟ نه؟ طناب دار بغل دستم است حقانیت من ثابت نشده؟ نه؟ باید شفاف‌سازی بشود؟ خوش آمدید برو! مانند آنچه که برای شما گفتم، که پادشاه پیش آن عارف آمد، همه علما و فقها به دیدن او آمدند، این نیامد، پادشاه گفت ما می‌رویم، آمد دم در ایستاده و گفت چرا به دیدن من نیامدی؟ عارف گفت: دیدن نداری، تو هم یک بشر هستی مانند من. پادشاه لجشن گرفت، گفت یک چیزی از من بخواه. گفت: لطفاً از جلوی در برو بگذارد باد بیاید. حالا اینها هم باید بروند.

🔷 اصلاً این جنگ شروع شد، ادامه داشت، قبلش خیلی به تأخیر افتاد، خیلی! شما مخلصین جلوی آن را گرفتید، چون متأسفانه این جنگ منتهی می‌شود به جهانی، قبل از این باید می‌رفتیم. وجود امثال اینها که کم نیستند، وقتی می‌گویم از چهار هزار نفر چهارصد نفر قبول شدند تعجب نکن، نگاه به خودت بکن ببین میزان ارادتت به این راه، میزان پذیرش این معلم چقدر است. چقدر در این چند سال شک کردی!

➖آیا نگفتی این آقا اگر عیاش است برای چه می‌رود روی نیزه می‌نشیند، همینطور نمی‌تواند زن‌بازی کند؟

➖اگر دنیاپرست است یک کار دیگر نمی‌تواند بکند پول جمع کند، اینجا یک مشت فقرا دور او جمع هستند؟ نه؟

من سی و پنج سال در پایتخت از محراب و منبر و کتابت موقعیت داشتم، اگر می‌خواستم جمع کنم برای نوه و نتیجه و همه جمع می‌کردم، نه اینکه بیایم بدترین (حالا جبر مطلق است، در این حرفی نیست) راه را، بدترین کشور را برای زندگی انتخاب کنم که هر لحظه در خطر اعدام یا ترور هستم، یعنی هر کس در می‌زند من دیگر آماده هستم، می‌گویم این که به داخل آمد می‌زند.

———————————————–

🟤 درس ششم:

فرق بین اهل بیت و اهل بیت النّبوّه چیست؟

– «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: بُنِيَ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِزَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بِخُبْزٍ وَ لَحْمٍ، فَاُرْسِلْتُ عَلَى الطَّعَامِ دَاعِياً فَيَجِيءُ قَوْمٌ فَيَأْكُلُونَ وَ يَخْرُجُونَ …. فَخَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَانْطَلَقَ اِلَى حُجْرَةِ عَائِشَةَ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ اَهْلَ البَيْتِ …».

📚کتاب صحیح بخاری [۴۷۹۳]، کتاب صحیح مسلم [۱۴۲۸].

باز هم یکی از سنگ‌اندازی‌های مخالف علی را افشا می‌کنیم.

❇ انس ابن مالک گفت: یک دعوتی به خاطر ازدواج رسول خدا با ام‌المومنین زینب بنت جحْش با‌ نان و گوشت آماده شد، من برای دعوت مردم به صرف غذا وارد شهر شدم، پس جمعی آمدند غذا خوردند و بیرون می‌رفتند، سپس جمعی می‌آمدند (چون جا کوچک بود) آنها می‌خوردند و می‌رفتند تا اینکه دیگر کسی را نیافتم که دعوت کنم. حضرت فرمود: بساط غذا را بردارید بروید اما سه نفر از دعوت شدگان در خانه ماندند و نرفتند، نبی خدا به سوی اتاق ام‌المومنین عایشه رفت.

❇ ببینید خیلی ظرافت دارد، آن که اهل تحقیق نیست می‌گوید ای بابا این چیست! به قول آقا بزرگ می‌گفت: فکر نان کن که خربزه آب است. ای بابا مردم الان دارند زیر موشک می‌میرند، تو چه داری می‌گویی! اتفاقاً دقیقاً کالبدشکافی الان ایران است، اثبات شده، با تحقیقات و با موشک و بمب و با فقر اثبات شده که خدای ایران کارایی ندارد، نه اینکه خدایی بلد نیست بلکه اصلاً خدا نیست.

❇ پیغمبر به عایشه چه گفت؟ گفت: سلام و رحمت خدا بر شما ای اهل خانه. توجه کن! 

«عَنْ اَنَسٍ، قَالَ: بُنِيَ عَلَى النَّبِيِّ بِزَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ بِخُبْزٍ وَ لَحْمٍ، فَاُرْسِلْتُ عَلَى الطَّعَامِ دَاعِياً فَيَجِيءُ قَوْمٌ فَيَأْكُلُونَ وَ يَخْرُجُونَ»، اینجایش را کاری ندارم. اینجا منظورم است: «فَخَرَجَ النَّبِيُّ فَانْطَلَقَ اِلَى حُجْرَةِ عَائِشَةَ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ اَهْلَ البَيْتِ». بعد به درب خانه فاطمه که می‌رسید، چه می‌گفت؟ می‌گفت «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا اَهْلَ بَيْتِ اَلنُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ اَلرِّسَالَةِ». در این باب خیلی سند داریم. سلام بر اهل خانه مهمتر است یا سلام بر خاندان، خانوادهٔ پیامبر؟

«وَ مَوْضِعَ اَلرِّسَالَةِ» یعنی آنجا رسالت آغاز شده است. ماستمالی خواستند بکنند، مجبور هستند بگویند که «صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ». «آله» خطرناک است، «آل» بیاید «اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» می‌شود. یا «صَلَّى الله عَلَی النَّبی وَ اَزْوَاجِهِ» سلام بر پیغمبر و زنانش. ولی خطرناک است بگویند «صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ».

امروز دیر شروع کردم باید ادامه بدهم که کم فروشی نکنم.

——————————————–

🔵 درس هفتم:

این کلمات به درد عصر دیوانگان می‌خورد.

 – «عَنْ اَبِي ذَرٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي المَسْجِدِ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ، فَقَالَ: «يَا اَبَا ذَرٍّ أَ تَدْرِي اَيْنَ تَغْرُبُ الشَّمْسُ؟» قُلْتُ: اللهُ وَ رَسُولُهُ اَعْلَمُ، قَالَ: «فَاِنَّهَا تَذْهَبُ حَتَّى تَسْجُدَ تَحْتَ العَرْشِ»، فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: {وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ} [يس: ۳۸]».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۸۰۲]، کتاب صحیح مسلم [۱۵۹].

☑ ابوذر غفاری راستگوی اصحاب پیغمبر، مجاهدی که جلوی همهٔ خلفا ایستاد، متعهدی که با درافتادن با عثمان به معاویه تحویل داده شد، آنجا هم سکوت نکرد و آبروی حکام را می‌برد، در حقیقت آبروی دین را می‌برد، چون حکام آویزان دین هستند و بعد تبعید می‌شود در کویر، و پیغمبر به‌ او می‌گوید راستگوتر از این پیدا نمی‌شود، بعد می‌شود یک دوراهی، هم ابوبکر صدیق است و هم ابوذر صدیق است، این وسط هم اهل سنّت و جماعت گیر کردند که چه کار کنند، یک صدیق که بیشتر نیست که عنوان داشته باشد. ابوذر را بخواهند بیندازند، پیغمبر مدام از او تعریف کرده که آسمان سایه نینداخت بر کسی مثل ابوذر که راستگو باشد، از آن طرف هم مجبور هستند برای ابوبکر، صدیق بگذارند. برای چه؟ خوب توجه کن! برای اینکه حضور هم ندارند و حرف‌های پیغمبر را کسی نمی‌پذیرد، بگوید ابوبکر و عمر پذیرفته‌اند، به خاطر این صدیق به او می‌گوییم. خیلی جالب است، خیلی، خیلی جالب است!

☑ گفت: من در هنگام غروب در مسجد با رسول خدا بودم که فرمود ای ابوذر آیا می‌دانی خورشید به کجا غروب می‌کند؟

این را هم برای شما خوانده‌ام، ولی در این روزهای وداع با دین آباء و اجدادی مرور خوب است، شما که در کانال‌هایتان مرور نمی‌کنید!

ای ابوذر آیا می‌دانی خورشید به کجا غروب می‌کند؟ عرض کردم خدا بهتر می‌داند، من چه می‌دانم. خدا! این حرف‌ها را نزنی، خدا بدش می‌آید، خدا خشمش می‌گیرد. الان معلوم شد خدا موشک و بمب است. چرا؟ چون خودش گفت رزق شما در آسمان است؛ «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ ذاریات﴾». الان رزق هم دارد می‌دهد. رزق چیست؟ قبل از این بمب و موشک به ایرانی چه چیزی رزق داد؟ جلوی آب را گرفت، بیکاری ایجاد کرد، طلاق ایجاد کرد، فاجعه ایجاد کرد، درگیری ایجاد کرد، ناامنی ایجاد کرد، انواع و اقسام بیماری‌ها را ایجاد کرد، فقر مطلق ایجاد کرد، بعدش هم که دیگر چون آخر کار است، می‌گوید این ته ماندهٔ ایرانی را هم با موشک و بمب دربیاورم تمام بشود، اصلاً چیزی به نام ایران و ایرانی باقی نماند.

☑ خورشید غروب می‌کند، کجا می‌رود؟ «می‌رود تا زیر عرش به سجده می‌افتد». ببین وقتی پیغمبر می‌گوید یک روزی عقلا می‌رسند که دیگر باور نمی‌کنند، این است! ببین آنها دیگر چقدر بدبخت و احمق بودند، یکی نمی‌گفت آخر یا رسول الله بر چه پایه‌ای این حرف را می‌زنی؟ آخر چطور ممکن است خورشید یک شب تا صبح به عرش برود؟ عرش عالی‌ترین موقعیت آسمان است، گفتی هفت طبقه آسمان است، گفتی بین هر طبقه هم پانصد سال نوری راه است، چطور آخر یک شبانه روز به آنجا می‌رود؟ می‌گوید بله مگر یک دقیقه نبود که من به هفت آسمان رفتم و آمدم، معراج کردم، آن هم می‌تواند. عجب! اینها را که می‌شنوی استغفار کن از اینکه یک عمری دنبال این دین بودی. من دارم می‌سوزم که همه چیزم را فدای این دین کردم، الان یک نعشی افتادم و به زور دارم کارهایم را می‌کنم.

☑ «می‌رود تا زیر عرش». عرش کجاست؟ «استَويَ عَلَي العَرشِ ﴿۳ يونس﴾» گفت وقتی که هفت طبقه آسمان را آفرید. یک جای دیگر هم می‌گوید، در آن درس داشتیم، آن درس هیچ وقت یادت نمی‌رود (7209)، می‌دانی برای چه؟ گفت: هر روز هفته را یک چیزی آفرید، یک روز را هم فقط برای بدی آفرید. اینجا هم از دستش دررفته، نگفت یک روز را هم برای خوبی آفرید. می‌خواهد بگوید منِ خدا بد هستم، بدبخت، من رحمان نیستم، رحیم نیستم، کریم نیستم، لطیف نیستم. یک شب تا صبح چقدر زمان است؟ دوازده ساعت، بیست و چهار ساعت کل شبانه روز است، نصف آن می‌رود، می‌ماند دوازده ساعت، در این دوازده ساعت خورشید می‌رود، می‌رود، می‌رود، می‌رود آنجا، بعد چه می‌شود؟ سجده می‌کند. چطوری سجده می‌کند؟ پیشانی‌اش کجاست؟ صورتش کجاست؟

☑ ببین وحی چقدر چرند است، جبرائیل به این پیغمبر نگفت که بابا این خورشید غروب ندارد، این کرهٔ زمین است که می‌چرخد، خورشید سرجایش است‌. به متشرع بگو ای بدبخت، جادو شده، دین جادوگر است‌، خدا جادوگر است. در خود قرآنش مگر نمی‌گوید؟ می‌گوید: جادو اثر ندارد اِلَّا بِاِذْنِ الله. خورشید سیاره نیست، ستاره است و سر جایش ایستاده، سیاره، کرهٔ زمین است که می‌چرخد. الان اینجا روز است، آن طرف کرهٔ زمین چه کشوری است؟ شب است. می‌چرخد، اینجا شب است آنجا روز است. خیلی آبروریزی است، من از طرفداران این دین تعجب می‌کنم، مخصوصاً آنهایی که می‌گویند ما دانشمند هستیم.

یک نمونه بس است. آن وقت می‌گوید چرا تکرار می‌کنی؟ خیلی بحث مهمی است! زنده باد ابی عبدالله: «وَ عَلَى الاِسْلامِ الْسَّلامُ». زنده باد آنهایی که بعد از پیغمبر «اِرتَدَّ النَّاس» دین را گذاشتند و رفتند روی آن ایستادند شاشیدند.

☑ «عَنْ اَبِي ذَرٍّ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ فِي المَسْجِدِ عِنْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ، فَقَالَ: يَا اَبَا ذَرٍّ أَ تَدْرِي اَيْنَ تَغْرُبُ الشَّمْسُ؟». این بنده خدا جد ما سیاست هم نداشته. می‌دانید چرا؟ خب چیزی که نمی‌دانی دیگر چرا حرف می‌زنی، او که سؤال نکرد خورشید کجا می‌رود، برای چه تو آبروریزی می‌کنی؟

«قَالَ فَاِنَّهَا تَذْهَبُ حَتَّى تَسْجُدَ تَحْتَ العَرْشِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى»، یک آیه آمد «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ ﴿يس: ۳۸﴾» خورشید به سوی قرارگاه خود در حرکت است. این خیلی زشت است! برای این پیغمبر بد نیست برای طرفدارانش بد است، برای آن کسی که الان می‌گوید من عقل دارم، سرم می‌شود، الان این خیلی ذلت است. آیه قرآن است، سوره یس آیه ۳۸: «خورشید به سوی قرارگاه خود حرکت می‌کند، این محاسبه و اندازه‌گیری خدا که چیره و توانا و آگاه است».

———————————————-

🟡 درس هشتم:

با داشتن دو چشم از عقب، نماز قطع نمی‌شود.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِنَّ عِفْرِيتاً مِنَ الجِنِّ تَفَلَّتَ عَلَيَّ البَارِحَةَ…. لِيَقْطَعَ عَلَيَّ الصَّلَاةَ فَأَمْكَنَنِي اللهُ مِنْهُ، وَ اَرَدْتُ اَنْ اَرْبِطَهُ اِلَى سَارِيَةٍ ….. : {رَبِّ هَبْ لِي مُلْكاً لَا يَنْبَغِي لِاَحَدٍ مِنْ بَعْدِي}».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۸۰۸]، کتاب صحیح مسلم [۵۴۱].

شاید این درس هم بازخوان باشد، ولی می‌ارزد، برای من که خیلی شیرین است.

◾ابوهریره گفت: پیغمبر فرمود «دیشب ناگهان یک جن خبیث بر من ظاهر شد».

جن خبیث! جن خوب هم داریم. جن خوب کدام است؟ در فرهنگ دین را دارم می‌گویم! رسول الله فرمود: یک لشکر جن در فلان جبهه به کمک ما آمدند، رئیس جن‌ها از طبقهٔ هفتم زمین بالا آمد و گفت یا رسول الله ما مسلمان شدیم، پیغمبر هم دستور داد ایشان بروند آخوند اجنه بشوند، تبلیغ دین را بکند، شرایع را به آنها یاد بدهد.

یا چنین کلماتی فرمود «تا نماز را قطع کنم (او را بترساند تا نماز را قطع کند) اما خداوند مرا بر آن مسلط ساخت قطعش نکرد خواستم آن را به یکی از ستون‌های مسجد ببندم تا شما وارد بامداد شوید و آن را ببینید». یا رسول الله جن مگر دود نیست؟ دود را چطوری می‌خواهی ببندی؟ خیلی خب، «یَتَشکَّلُ بِاشکالِ الْمُختَلِفَه» به هر شکلی درمی‌آید، باشد! به شکل انسان بود، شما آن را بستی، آیا نمی‌تواند تغییر شکل بدهد دربرود؟ این سوال خیلی مهم است!

◾«اما گفتهٔ برادرم سلیمان نبی را به یاد آوردم که گفت: {رَبِّ هَبْ لِي مُلْكاً لَا يَنْبَغِي لِاَحَدٍ مِنْ بَعْدِي}». اصلاً این آیه چه ربطی به این دارد؟ سوره ص آیه ۳۵؛ «ای خدا به من قدرتی عطا فرما که کسی پس از آن، آن را نداشته باشد»! تو بگو ای متشرع پر و پا قرص، این آیه چه ربطی به بستن  جن به ستون دارد؟ حالا گذرگاه زیاد دارد. یا رسول الله جن می‌خواست حواست را پرت کند، تو معراج بودی، اینجا چه کار می‌کردی؟ مگر تو نمی‌گویی «الصَّلاة معراجُ المُؤمن»؟ بله؟ کسی که در معراج است تن او اینجاست، اگر تن او اینجاست، روحش رفته، نفْسش رفته، خب تن بدون روح حالیش نیست، برای همین است که می‌گویند اخلاص در نماز، یعنی این، یعنی نفهمی اطرافت چه می‌گذرد. پس چرا تو جن را دیدی؟

◾یک چیز دیگر، گفتی خدا از آسمان هفتم برای هر نمازگزار می‌آید و روبروی او می‌ایستد، یا رسول الله قدرت خدا بیشتر بود یا قدرت جن؟ چرا خدا جن را نابود نکرد که تو حواست پرت نشود؟ جالب است نه؟ باز هم این تحقیقات ول کن نیست. یا رسول الله تو در نماز (اینها را در همین کتاب‌ها آوردند) نگاه به چپ و راستت می‌کردی که ببینی صف میزان است یا نه! داشتیم سندی که در حین نماز با دستت طرف چپ و راستت را صاف کردی. یک بار دیگر گفتی خیال می‌کنید که من شما را نمی‌بینم که صف‌هایتان کج و کوله است، من دوتا چشم در عقب دارم و از عقب هم می‌بینم. یا رسول الله این نماز تو عجب معراجی است! جان، چقدر تو ناز هستی، حیف که تو را کشتند، تو باید مانند نوه‌ات، مانند ذریه‌ات حجة ابن الحسن العسکری اینقدر عمر می‌کردی که ما تو را زیارت می‌کردیم یا رسول الله. بعد می‌دیدی که طرفداران تو الان زمین تا آسمان با آن طرفدارانت در هزار و چهارصد سال قبل فرق می‌کنند، اینها فرقشان این است که اینها می‌فهمند اما آنها نمی‌فهمند. از یک جهت هم خوب است که او نیست، اگرنه بنده خدا پاک خجالت می‌کشید، گناه داشت، بیست و سه سال زحمت کشیده، اگر الان بود از خجالت آب می‌شد که چنین منطقی را اسم دین روی آن گذاشته، بعد قرآن با افتخار می‌گوید «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ ﴿۲۵ حدید﴾» ما رسولان را با بینه فرستادیم. بینه یعنی چه؟ یعنی هر چه که عقل قبول کند. بله!

◾پس پیغمبر در نماز از عقب مردم را می‌بیند، چپ و راستش را می‌بیند، آنها را صاف می‌کند، خدا هم جلویش ایستاده، حالا جن می‌آید او را قلقلک می‌دهد یا نیشش می‌زند که نمازش را باطل کند، نمی‌کند، جن درنمی‌رود، جن را می‌گیرد می‌خواهد به ستون ببندد که به شما نشان بدهد. جالب است! بنده خدا یک حرف زد افق فکری او اینجا را ندید، ولی طبقه هفتم آسمان را دید، موقعیت الان افکار مسلمین را ندید، ولی در عرض یک دقیقه به معراج رفت، هفت طبقه آسمان را رفت و هر طبقه‌ای هم پانصد سال نوری فاصله‌اش است. بعد آنجا رفت دید خورشید سجده می‌کند، همین خورشید به خدا سجده می‌کند. آن روز گفت که در نماز بودم که عقرب من را گزید. یادت هست، این اسناد را من مدام به یاد تو می‌آورم؟ یا رسول الله خدا جلویت بود عقرب چطور جرأت کرد جلوی خدا تو را بگزد؟ اسناد برای کوبیدن این دین زیاد است.

◾متن را بخوانم، دیگر شما را رها کنم بروید، هر چه باداباد. اینقدر اینها شیرین است که من دوست دارم روزی صد تا بخوانم، خیلی از بچه‌ها هم هستند خسته نمی‌شوند، آنها هم می‌گویند ادامه بده، ویراستاران هم می‌گویند ما کمک می‌کنیم همراهی می‌کنیم، ملاحظه حال ما را نکن، بخوان.

 «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: اِنَّ عِفْرِيتاً مِنَ الجِنِّ تَفَلَّتَ عَلَيَّ البَارِحَةَ…. لِيَقْطَعَ عَلَيَّ الصَّلَاةَ فَاَمْكَنَنِي اللهُ مِنْهُ، وَ اَرَدْتُ اَنْ اَرْبِطَهُ اِلَى سَارِيَةٍ … الي آخر».