برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7227 1404-12-17
۱- آیا جهاد برای خداست و یا گنجهای ایران و رُم.
۲- دین را بر همهٔ ممالک، پیروز میکند زیرا که جزیرةالعرب کفایت آنها را نمیکند.
۳- چقدر غصههای ما شبیه به حال و روز ایرانیان صدر اسلام است.
۴- عجب احتجاج زیبایی که دین را کاملاً رسوا میکند.
۵- آنچه که گفتید، تعریف از خدا بود؟ آره؟
۶- رد میکند آنچه را که خود قبول دارد.
۷- همه میترسند که بر علیه آنها آیاتی بیاید.
۸- با معادلات غیر عقلی، سوار بر ابلهانند.
🔴 درس اول:
آیا جهاد برای خداست و یا گنجهای ایران و رُم.
– «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ قَالَ: لَمَّا حَفَرَ رَسُولُ اللهِ اَلْخَنْدَقَ مَرُّوا بِکُدْیَةٍ فَتَنَاوَلَ رَسُولُ اللهِ اَلْمِعْوَلَ فَضَرَبَ بِهَا ضَرْبَةً فَتَفَرَّقَتْ بِثَلَاثِ فِرَقٍ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: لَقَدْ فُتِحَ عَلَیَّ فِی ضَرْبَتِی هَذِهِ کُنُوزُ کِسْرَى وَ قَیْصَرَ».
📚 کتاب فروع کافی جلد ۸ صفحه ۲۱۷، کتاب اثبات الهدی جلد ۱ صفحه ۲۵۸، کتاب بحارالانوار جلد ۲۰ صفحه ۲۷۰ است.
باز هم گرفتن اسناد و مدارک از جام جهاننمای تاریخ در جهت علت یابی گرفتاری ملت ایران و نابودی کشور.
⚛ امام صادق فرمود: هنگامی که در جنگ احزاب پیامبر خندق را حفر میکرد مسلمانان به سنگ سختی رسیدند، پیامبر کلنگ را گرفت و ضربتی به آن سنگ زد که سه پاره شد، پس رسول خدا گفت در این ضربتی که به این سنگ زدم گنجینههای پادشاه ایران و رُم بر من گشوده شد. نمیگوید با این ضربتی که زدم ملت ایران را میخواهم مسلمان کنم، کشور رُم را میخواهم به اسلام بیاورم. از همان روز اول بحث سر خوردن بود. جهاد یعنی ببین کجا پول هست حمله کن، بگو خدا گفته! این خدا هم برای پیامبران چیز خوبی شده تا کم میآورند میگویند خدا گفته! پشتوانهٔ خدا چیست؟
➖جهنم با همه مراتبی که از آن تعریف کردند هولانگیز و وحشتناک.
➖بهشت، بهشتی که ترسیم شده برای شما گفته چقدر خوب و زیبا است.
الان ملت ایران بهشت را نمیفهمند که چیست ولی جهنم را با پوست و گوشت و استخوانشان در خانههایشان حس کردند.
⚛ دیگر از جهنم تعریف نکن آقا خدا چون ملت ایران دارند جهنم را میبینند، آبشان را قطع کردی، نانشان را قطع کردی، بیماریهای مختلف به آنها دادی، ناامنی به آنها دادی، اعتیاد، بیکاری، بی پولی، اجارهنشینی که پول ندارد بدهد، الان هم آخرین حکم را دادی، کشور
باید کاملاً نابود بشود، ایران زیر سایهٔ الله نباید قشنگ و آباد باشد. جنایتی که دین میکند غوغاست. آخرین روزهای اسلام است، به قول پیغمبر که وقتی فقر بیاید دین میرود، الان فقر در همه ابعاد است؛ فقر در امنیت. آقا مگر اینجا میدان جنگ است یا رسول الله؟ در میدان جنگ به جنگجو حمله میکنند، اینجا مردم بدبخت هستند، اینقدر وضعشان خراب است که شهر را نمیتوانند ترک کنند و به یک جای خوش آب و هوا بروند. این دفعه آمار دادند که اکثریت قاطع اهل تهران در خانههایشان ماندند، اینهایی که یک سر و صدا میشد همه به شمال میرفتند، به ولایتشان میرفتند، از زور نداری ماندند و یکی اینکه در عریضههایشان میگویند در دنیا هیچ چیزی نداریم جز این خانه، دلمان هم نمیآید رهایش کنیم، ولو اینکه میدانیم موشک به سرمان بخورد، همین یک ذرّه اثاث را داریم. مگر دوباره میشود اثاث خرید؟ مگر دوباره میشود خانه خرید؟ مگر میشود خانه تعمیر کرد؟
⚛ با تمام قوا الله آمده به جان ایرانی بیچاره. دیروز یک عریضه داشتیم میگوید بچه ما سرباز بوده موشک خورده، یک جنازه به ما دادند، جنازه که نه، ذغال به ما دادند، حالا استعلام میکند که آیا این بچه ما هست یا نه؟ آیا بچههای فامیل خدا هم به سربازی میروند؟ بله؟
این خدا خیلی خبیث است، بعد دم از عدالت میزند. عدالت از اول نداشت، اهل بیت از دست این عدالت خدا فرار میکردند. اسناد داریم، در قنوت نماز یک عمری این را خواندیم، آباء و اجدامان همین را خواندند: «اِلهَنَا رَبَّنَا عامِلْنا بِفَضْلِك وَ لَا تُعامِلْنا بِعَدْلِك» عدلی که ستون دوم اصول دین است. اصول دین چندتا است؟ پنج تا. اول توحید، دوم عدل. باید تقاضای عدل کند، میگوید «لَا تُعامِلْنا بِعَدْلِك» نکن با ما. چرا؟ چون عدل بر اساس «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ» است. الان خدا دارد شما را میزند، هستی شما را از شما میگیرد، میگوید چرا این کار را میکنی؟ میگوید به قرآن رجوع کن که چرا! قرآن چه میگوید؟ «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾». عجب دین قشنگی است، یعنی از موشک بدت نیاید، خیر تو در آن است. بمب که چیز بدی نیست. این منطق قرآن است!
⚛ از اهل بیت داریم، آی شیعیان هنوز معتقد به اسلام، اهل بیت میگفتند ما از عدلت فرار میکنیم. اسناد و مدارک در دایرةالمعارف هست. چرا؟ چون عدل خدا
وحشتناک است. چرا؟ چون این خدا حاکمِ بر سوءالقضا است، عدل واقعی حُسن القضا است. عدل واقعی چیست؟ «وَضْعُ الشَّىْءِ فِي مَحَلِّهِ» قرار گرفتن هر چیز در جای خودش. آیا تو انسان هستی؟ جایگاهت کجاست؟ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا ﴿۷۰ اسراء﴾». جایگاهت کجاست؟ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾». اینجا هستی؟ ایرانی بدبختِ بیچارهٔ فلکزده، الان جایگاهش کجاست؟ حُسن القضا یا سوءالقضا؟
ای وای مدام حاشیه میروم.
⚛ از پیامبر بگیر دنبال پول است تا الان. اسناد آن؟ اسناد شیعه! آقای بازمانده در تشیع که از بس جایت خوب است دست از دین برنمیداری، آی فامیل خدا که دم از دین میزنی!
«عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ قَالَ: لَمَّا حَفَرَ رَسُولُ اللهِ اَلْخَنْدَقَ مَرُّوا بِکُدْیَةٍ فَتَنَاوَلَ رَسُولُ اللهِ اَلْمِعْوَلَ فَضَرَبَ بِهَا ضَرْبَةً فَتَفَرَّقَتْ بِثَلَاثِ فِرَقٍ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: لَقَدْ فُتِحَ عَلَیَّ». خوب دقت کن! صاحب محراب و منبر خجالت بکش، کلاهبردار واقعی تو هستی که واقعیتها را پنهان کردی. چرا؟ چون نان و آبت به خطر میافتد.
«فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: لَقَدْ فُتِحَ عَلَیَّ فِی ضَرْبَتِی هَذِهِ کُنُوزُ کِسْرَى وَ قَیْصَرَ». کنوز، گنج است. چه بگویم، وقتی آب از سرچشمه خراب است، چه میگویی؟ ای متشرع از چه چیزی میخواهی دفاع کنی؟ اسلام نعشش مانده، رسول الله میگوید که «روزی برسد از اسلام جز نامی نماند، از قرآن هم جز رسمی نماند»، یا برعکس!
———————————————-
🟠 درس دوم:
دین را بر همهٔ ممالک، پیروز میکند زیرا که جزیرةالعرب کفایت آنها را نمیکند.
– «قَامَ عُمَرُ فِی النَّاسِ، فَقَالَ: اِنَّ الْحِجَازَ لَیْسَ لَکُمْ بِدَارٍ اِلَّا عَلَى النُّجْعَةِ وَ لَا یَقْوَى عَلَیْهِ اَهْلُهُ…. اَیْنَ الطُّرَّاءُ الْمُهَاجِرُونَ عَنْ مَوْعُودِ اللهِ سِیرُوا فِی الاَرْضِ الَّتِی وَعَدَکُمُ اللهَ فِی الْکِتَابِ اَنْ یُورِثَکُمُوهَا، فَاِنَّهُ قَالَ: {لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ} وَاللهُ مُظْهِرٌ دِینَهُ وَ مُعِزٌّ نَاصِرَهُ وَ مُوَلِّی اَهْلَهُ مَوَارِیثَ الاُمَمِ»!
📚 تاریخ طبری جلد ۳ صفحه ۴۴۵، کتاب المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک جلد ۴ صفحه ١۴۵، کتاب تاریخ ابن خلدون جلد ۲ صفحه ۵۲۰، کتاب الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء جلد ۲ صفحه ۴۰١ است.
🟩 تاریخ یک افشاگری دارد، عجب! ببین تنها اسلحهای که برای متشرع مانده تکذیب است. شما چه میگویی؟ دیوار حاشا بلند است، دروغ است! عه! دروغ است؟ چرا؟ تو سواد داری؟ سواد دینی داری؟ رفتی مآخذ و مدارک و مستندات دین را دیدی؟ نه. میگوید سواد من از محراب و منبر است. دین شستشو شده، رله شده، هدفدار، هدفمند.
مدام میخواهم به حاشیه نروم نمیتوانم، از بس آدم دلش میسوزد. ببین جایگاه این بحثها الان است، اگر این بحثها را پارسال میکردیم جا نمیافتاد، الان ملت ایران با همهٔ وجود فهمیدهاند که این دین باعث قتل و غارتشان است.
🔷 اسم این کتاب آخری (کتاب الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثه الخلفاء) را ببین چقدر قشنگ است. میگوید اگر میخواهی اسلام را بشناسی کفایت میکند تو را که این کتاب را بخوانی. عنوان کتاب است: «جنگهای پیغمبر و سه خلیفه (حضرت ابوبکر، حضرت عمر، حضرت عثمان)». پس علی چه؟ خوب دقت کن، یک گردنهٔ خطرناک و حساس در تاریخ دین است! علی چه؟ علی خلیفه چهارم است. چرا سه خلیفه را گفت، اما چهارمی را نگفت؟ برای اینکه این سه خلیفه به ایران مظلوم حمله کردند، نابود کردند، ولی علی به اسلام حمله کرد. خیلی بحث قشنگی است. به به به! علی با مسلمین، با متشرعین، با فروع دینیها سه تا جنگ داشت. زنده باد علی! میفهمی؟ میفهمی چرا ایران پایگاه تشیع شد؟ بله؟ برای اینکه رهبر تشیع علی مرتضی به جای اینکه به ایران حمله کند به خود مسلمانها حمله کرد. به مسلمانها حمله نکرد بلکه به اعتقاداتشان حمله کرد، به دین حمله کرد، به اصول دین و به فروع دین حمله کرد.
🔷 اگر غدیر خم برپا میشد باور کن علی یک دانه مسلمان زنده نمیگذاشت! موقعی که خلافت را از او گرفتند، عمویش عباس آمد چه گفت؟ گفت: علی بگذار با تو بیعت کنم، به تبع اینکه من عموی پیغمبر هستم مسلمانها با تو بیعت میکنند. علی زیر بار نرفت، یک چیزی به ظاهر گفت؛ گفت پیغمبر گفته اگر چهل نفر داشتی قیام کن. ولی علی میدانست اگر شمشیر را میگذاشت وسط میدان برای احقاق حقّ ضروری، فطری، طبیعی و بدیهی خودش، یک مسلمان زنده نمیماند.
شاهد بعدی، فاطمه زهرا در خانه از خانهنشینی علی خسته شد، از جفا به علی و خودش خسته شد، البته دنبال پیغمبر او را کشتند رفت. به علی گفت: چرا اینطوری مینشینی؟ چرا در خانه نشستی؟مگر زور نداری؟ مگر تو همان علی نیستی که درب خبیر را کندی؟ مگر همان نیستی که پهلوانهای قریش را کشتی؟ برو جلو! موذن گفت «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُول الله»، علی شمشیرش را برداشت آمد دم در گفت فاطمه میخواهی اسم بایایت باشد یا نمیخواهی؟ یعنی چه؟ یعنی پاکش میکرد، به کل اسلام را برمیداشت. فاطمه گفت: نه میخواهم اسم بابایم باشد. گفت پس راضی باش که ما بدبخت باشیم، توسری خور باشیم. خیلی قشنگ است نه؟ دین خیلی عالی است. اسناد غوغا میکند!
🔷 «وقتی مردم بعد از مرگ ابوبکر با عمر بیعت کردند، او آنان را به تصرف عراق برانگیخت».
عراق که بخشی از ایران بود، تا چند وقتی هم پایتخت ایران عراق بود، یعنی عراق جزء ایران بود، حالا عرب زبان بودند مهم نیست. مگر الان خوزستان عرب زبان نیستند؟ یک استان ایران است.
حرکت کرد که بعد از پیامبر عراق را بگیرد، یعنی سهمی از ایران را بگیرد، یک استانی از ایران را بگیرد. میگوید حتی پایتخت ایران (مدائن) آنجا بود. «عمر یک روز در میان مردم برخاست». عمرالفاروق کیست؟ معاون ابوبکر صدیق. «گفت حجاز جای ماندن نیست». تک تک کلماتش را باید با طلا نوشت، برای همین من به اینها احترام میکنم، چون اینها هویّت اسلام را آشکار کردند. «گفت حجاز جای ماندن نیست». حجاز کجاست؟ جزیرةالعرب، عربستان فعلی، محل طلوع اسلام، مکه و مدینه.
«و آذوقه را جای دیگر بجویید». یعنی چه؟ آذوقه چیست؟ خوراکی. یعنی عرب بدبخت تا چه موقع میخواهی ملخ بخوری؟ تا چه موقع میخواهی سوسمار بخوری؟ تا چه موقع میخواهی خر و خرگوش بخوری؟ ایران پر از نعمت است.
🔷 میدانی چرا تا الان خدا رهایت نکرده، دارد کشورت را زیر و رو میکند؟ چون این کشور پر از نعمت بوده، متأسفانه دیگر دعا اثر نکرد که جلوی غارت دین را بگیرد، دارد یک جایی ایران را میبرد که کویر مطلق! نود میلیون ایرانی چقدرش باقی میماند؟ وقتی که یک کشور خراب است، آیا میشود در آن زندگی کرد؟
خوب دقت کن! اسلام را باید از پیامبر شناخت و از جانشینانش، حتی از علی، اینها کشورهای اطراف را لخت میکردند میکشتند برای اسلام، علی آمد تاوان اینها را از مسلمین گرفت، همانهایی که به ایران حمله کردند علی به آنها حمله کرد. گوش ندهی به آنهایی که به علی حمله میکنند، علی وجدان بود، عدل بود، فطرت بود، آه بود، تظلم بود.
🔷 «اینجا چیزی نیست بخوریم آی سپاه اسلام» خب چه کار کنیم؟ «که مردم حجاز جز این وسیله نیرو نگیرند». یعنی غذا نیست بخورند قوت بگیرند. «جهادگران هجرت کنند به سوی وعدهٔ خدا». وعده خدا چیست؟ «اُقْتُلُوا» بکشید. یعنی خدا از اصغر قاتل بدتر است، خدا از مغول بدتر است، خدا از چنگیزخان بدتر است.
«جهادگران هجرت کنند به سوی وعدهٔ خدا». خدا برایش آیه داده، پشتوانهاش است. وعدهاش چیست؟ [آیه ۳۳ سوره توبه و آیه ۹ سوره صف]: «در زمین حرکت کنید و روان شوید که خدایتان در قرآن وعده داده، آن را به شما میدهد». یعنی تو مال عربستان هستی؟ خدا وعده داده که ایران مال تو باشد. چقدر جالب دارد شناسنامهٔ این حملات درمیآید!
🔷 «و فرموده که اسلام را بر همهٔ دینها چیره کند». اسلام را بر بشریت چیره میکند، این درستش است! اسلام را بر آبادیهای ایران مسلط میکند! خدا دین خویش را غلبه میدهد و یار خود را نیرو میسازد. دینش چیست؟ اسلام. آیه قرآن است: «وَ مَن يَبتَغِ غَيْرَ الْاِسْلَامِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ ﴿۸۵ آل عمران﴾» هر کس با غیر از اسلام بیاید پیش خدا از او قبول نمیشود. چون اسلام گل سرسبد ماهیت و هویت این خداست. اسلامی که دستور میدهد بشریت را نابود کنید به نام جهاد!
«و یار خود را نیرو میدهد و میراث امتها را به اهل آن میسپارد». میدانی یعنی چه؟ یعنی به ایران حمله کرد مدافعین ایران را کشت، حالا ایران را تحویل داده به اسلام، زن ایرانی، مال ایرانی، خانه ایرانی، آرامش ایرانی، راحتی ایرانی، کار ایرانی، سعادت ایرانی، گرفته میشود و میدهد به اسلام. وقتی میگویم اینها معلول هستند و علت دین است، نگو چرا!
🔷 «قَامَ عُمَرُ فِی النَّاسِ، فَقَالَ: اِنَّ الْحِجَازَ لَیْسَ لَکُمْ بِدَارٍ اِلَّا عَلَى النُّجْعَةِ وَ لَا یَقْوَى عَلَیْهِ اَهْلُهُ»، یعنی ما دیگر کفگیرمان ته دیگ خورده نمیتوانیم سپاهیانمان را ساپورت کنیم. خب، امر دایر است به اینکه نیروهایمان را مرخص کنیم یا اینکه به دیگران حمله کنیم! خب نیروهایمان را مرخص کنیم یعنی همین؛ اسلام از بین میرود.
«اَیْنَ الطُّرَّاءُ الْمُهَاجِرُونَ عَنْ مَوْعُودِ اللهِ سِیرُوا فِی الاَرْضِ الَّتِی وَعَدَکُمُ اللهَ فِی الْکِتَابِ اَنْ یُورِثَکُمُوهَا، فَاِنَّهُ قَالَ: {لِیُظْهِرَهُ عَلَىالدِّینِ کُلِّهِ} وَاللهُ مُظْهِرٌ دِینَهُ وَ مُعِزٌّ نَاصِرَهُ وَ مُوَلِّی اَهْلَهُ مَوَارِیثَ الاُمَمِ!». تمام اهل زمین مالک جان و ناموس و خانه و زندگی و اموال خود نیستند، تمام مربوط به اسلام عزیز است. زنده باد اسلام!
————————————————
🟤 درس سوم:
چقدر غصههای ما شبیه به حال و روز ایرانیان صدر اسلام است.
– «وَ قَامَ خَالِدٌ فِی النَّاسِ خَطِیباً یُرَغِّبُهُمْ فِي بِلادِ الْعَجَمِ، وَ یُزَهِّدُهُمْ فِی بِلادِ الْعَرَبِ، وَ قَالَ: أَ لَا تَرَوْنَ اِلَى الطَّعَامِ کَرَفْغِ التُّرَابِ، وَ بِاللهِ لَوْ لَمْ یُلْزِمْنَا الْجِهَادُ فِی اللهِ وَ الدُّعَاءُ اِلَى اللهِ…».
📚 کتاب تاریخ طبری جلد ۳ صفحه ۳۵۴، کتاب البدایة و النهایه جلد ۹ صفحه ۱۸، کتاب حیاة الصحابه جلد ۱ صفحه ۲۵۵ است.
🟪 ای مظلوم ایران! چند روز دیگر عید نوروز است، عید نوروز باید سینه بزنی برای غریبی وطنت، باید گریه کنی به حال و روز این مردم بیچارهای که هزار و چهارصد سال است که آنها را لخت کردند. این عید نوروز عید نیست بلکه تابلوی ذلت و خفّت و خواری کشورمان است، نکند بخندی، نکند شادی کنی!
ای برادر سنّی، اینها اسناد و مدارک مذهب شماست که زبانت دراز است و میگویی شیعه باعث بدبختی ایران شده! مردم فهمیدند که اسلام باعث بدبختی مردم شده، الله باعث بدبختی مردم شده!
♦خالد ابن ولید از سرداران به نام اسلام، خونخوار، جلاد، سلاخ، قصاب، به نص اسنادی که از خود اهل سنّت درآوردیم. بیخود نیست که اهل سنت خالد ابن ولید را از علی بالاتر بردند، اینقدر از این تعریف کردند که انگار علی اصلاً به جبهه نرفته، اصلاً نمیداند جنگ چیست! به خاطر اینکه علی مثل خالد ابن ولید خونخوار نیست، به جبهه که میرود به هر بهانهای مردم را زیر سیبیلی رد میکند، یکی را میکشد ده تا را نمیکشد. گفتند چرا این کار را میکنی؟ بنده خدا چه بگوید؟ بگوید من خدا را قبول ندارم؟ بگوید این جهاد نیست، این تاراج خونها و جانهای مردم است؟ چه بگوید؟ آمد این را گفت؛ گفت من در باطن این اشخاص میدیدم که دارای بچههای مومنی خواهند بود لذا آنها را نمیکشم. چقدر قشنگ حرف میزند، الباقیاش را آن وقت از مسلمانها کشت.
♦«خالد ابن ولید فرمانده حملات اولیه به ایران در زمان خلافت ابوبکر صدیق برای بی رغبت کردن اعراب به بلاد خودشان و ترغیب آنها به سرزمینهای ایران اینطوری خطبه خواند». جالب است! عربستان چه دارد؟ عربستان را الان نگاه نکن که گلستان است، عربستان آن موقع، آب ندارد، به تبع آن غذا ندارد. آخر آدم عاقل غذا داشته باشد سوسمار میخورد؟ بله؟ حالا به چین نگاه نکن که میگویی آنها هزار پا میخورند، سوسک میخورند، جمعیت آن یک میلیارد و خردهای است، باید اینها را سیر کند. در زمان صدر اسلام عربستان چقدر جمعیت داشت؟ پول نداشتند. خوب گوش کن! میگوید مگر نمیبینید که خوراکی در سرزمینهای عجم مانند خاک فراوان است؟ عجم یعنی ایران. ببین ایران چه بوده، الآن چه شده!
♦میگوید: به اندازهٔ خاک، خوراکی دارند.
کل مسافت ایران چقدر است؟ افغانستان مال ایران بود، عراق مال ایران بود، چند کشور خلیج فارس مال ایران بود، زمینهای اینها را حساب کن، میگوید به اندازهٔ این خوراکی دارد، یعنی آبادانی دارد.
«به خدا سوگند اگر حمله ما به ایران فقط برای امور معیشتی و مادی باشد (گوش کن ای متشرع کر) نه برای جهاد الهی…». دوباره تکرار کنم: «اگر حملهٔ ما به ایران فقط برای امور معیشتی و مادی است نه برای جهاد الهی و دعوت به سوی خدا، این کار درست و صحیح است»!
♦این خانههای خراب را میبینی؟ این مردم بدبخت را میبینی؟ این جنازههای در قبرستانها را میبینی؟ وقتی به آنجا میروی بگو درود بر اسلام، سلام بر اسلام! اسلام را میخواهی ببینی از دیدگاه خلفا و سردارانش نگاه کن!
ادامهٔ خطبه حضرت آقای خالد ابن ولید، به قول اهل سنّت و جماعت؛ «شمشیر خدا، شمشیر اسلام، شمشیر پیغمبر»، سه تا مدال به او دادند. حالا بشناس خدا یعنی این، خدا یعنی تفکرات و عملکرد خالد ابن ولید که مأمور است از طرف خلیفه اول رسول الله حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه. مسئولین تلویزیون سنّیها (من که دستم از آنها کوتاه شد، برنامههایش قطع شد) اینها را یادتان باشد، شما که میدانید، ولی به عوام سنّی اینها را که نمیگویید، اینها را پنهان میکنید چون آبروی دینتان میرود. چه بگویم!
♦«که برای این سرزمین حاصلخیز بجنگیم زیرا ما سزاوارتر هستیم برای مالکیت آن». حالا فهمیدی معنای ولایت چیست؟ بله؟
«أَ لَسْتُ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ»، سند دین! چه میگوید؟ میگوید: قبل از اینکه به اینجا بیایی در عالم ذرء عالم ارواح که (همه اینها بافتههای دین است) خدا به تو گفت (ببین از آنجا نقشه کشیده برای چپاول تو) آیا من از تو سزاوارتر نیستم برای اموالت، برای جانت، برای ناموست؟
از آنجا استارت را زد که تو نگویی چرا مالم را میخوری؟ میگوید که تو تحت ولایت خدا هستی، خدا گفته همه چیز مال من است. ببین وقتی میگویم پیغمبر سیاستمدار است، نگو چرا؟ وقتی میگویم سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست، نگو چرا؟
چه بگوییم، اعصابم خیلی خراب است!
♦«وَ قَامَ خَالِدٌ فِی النَّاسِ خَطِیباً یُرَغِّبُهُمْ فِي بِلادِ الْعَجَمِ، وَ یُزَهِّدُهُمْ فِی بِلادِ الْعَرَبِ، وَ قَالَ: أَ لَا تَرَوْنَ اِلَى الطَّعَامِ کَرَفْغِ التُّرَابِ». ببین ایران چه بوده، بیخود نیست ابرقدرت بود. دارد اعتراف میکند، میگوید: تمام سرزمین ایران آباد است. از عربستان باید برویم، اینجا کویر است. حکام عربستان (البته جزء شنیدهها است، من جایی ندیدم، شنیدهام) پول نفت را اینطوری مصرف میکردند سالهای قبل، میگفتند کوههای یخی را از قطب شمال میخریدند در هواپیما میگذاشتند به اینجا میآوردند میریختند در سرزمینشان که هم هوا خنک بشود و هم آن کویر بودن از بین برود. عاقبت این کارها چه بود؟
این بود که الان تاریخ میلادی شده تاریخ عربستان صعودیِ پاتوق اسلامِ مهدِ رسول الله! دیگر خودشان فهمیدند، اینها عاقل شدند دیدند این دین مزخرف است. حالا این برادر سنّی که در ایران دارد تبلیغ میکند مثلاً شیعه برود سنّی بشود، به او بگو عربستان چه؟
♦من در این یازده سال که در بند دویست و نُه زندان اطلاعات بودم، یک چند وقتی من را بردند با این طالبانیها همخانه کردند، آن موقع داعش نبود، این گروههای تروریستی اسلامی اسمهای دیگری داشت، آنجا با آنها بحث میکردیم گفتیم پس عربستان چه؟ میگفتند که شاه عربستان تکفیر شده، با اینکه سنّی است ما قبولش نداریم، اگر دستمان هم برسد او را میکشیم. چرا؟ برای اینکه حاکم آنجا عقلش سر جایش آمده. تروریست اسلامی عقلش در چیست؟ میگوید: همه امتهای اسلامی کافر هستند غیر از ما. در آنجا علناً میگفتند، گفتند تمام حکام کشورهای اسلامی کافر هستند. اعتقادات وهابیت این بود، اصلاً میگفت اهل سنّت کافر هستند، فقط ما! وهابیتی که مرکزیت پیدایش آن همین عربستان بود. چه موقع؟ صد سال قبل. الان عربستان چه شده!
♦«وَ بِاللهِ لَوْ لَمْ یُلْزِمْنَا الْجِهَادُ فِی اللهِ وَ الدُّعَاءُ اِلَى اللهِ»، مدام اسم الله است. جهاد فی الله، دعا فی الله. این الله خوب شد پیدا شد، اگرنه این عربها از گرسنگی میمردند. اگر اسلام نبود جرأت نمیکردند که به ایران حمله کنند، به شهرها و دهاتهای اطرافشان حمله میکردند. ایران ابرقدرت بود، ولی اسم خدا که آمد عربها خشن شدند، پشتوانهاش هم همین که اینجا غذا نیست، در ایران پر است، بروید. آن روز هم که در آن درس خواندیم یارو آمده میگوید کمک کن میخواهم زن بگیرم (7208)، پیغمبر میگوید پول ندارم، این لشکر دارد میرود غارت کنند، با آنها برو خرجت را دربیاور! آنجا پیغمبر به آن یکی میگوید بیا برو، میگوید حال ندارم، پیغمبر میگوید بدبخت در آنجا پول هست برو (7193). آن یکی میگوید حال ندارم به جنگ بروم، پیغمبر میگوید در آن زن هست (7193). برای عرب آن روز شکم و پایینش ارزش داشت. حالا اسلام آمده چه میگوید؟
ببین چقدر قشنگ رنگ عوض میکند! پیغمبر در چند جا گفت: بدبختی انسان که او را به جهنم میبرد شکمش است و زیرش!
♦الان این بیدارباش شما خون هموطنانتان است، مال هزار و چهارصد سال قبل است، آنها خون دادند تا تو امروز از خواب بیدار بشوی. تاریخ هم نگهبان جان و خون آنها بود، نگذاشت از بین بروند.
خیلی وقت ما را گرفت ولی میارزد، این از احادیث بهتر میارزد. خوبی آن این است که این سردارها مال سنّیها است، آن بزرگان مال سنّیها است، یعنی خلفای ثلاثه. این اسناد و مدارک مال سنّیهای است. قشنگ است نه؟ ولی باز هم زبانشان دراز است، من اگر این تلویزیون سنّیها را در ایران نمیدیدم باور نمیکردم که اینقدر پر رو باشند، سنگ پای قزوین اینطوری نیست. میدانی چرا پر رو هستند؟ چون اینها را قایم کرده بودند، چون اینها را به عوامشان نمیدهند، چون عوامشان باید از محراب و منبر تغذیه بشود، محراب و منبر هم دکان دین است، والسلام!
تحقیقات توحید حقه خوب پیش میرود؟ نه؟
♦ما مؤمن به اله حق هستیم. امام صادق چه گفت؟ گفت: مستضعف نه دین دارد نه بی دین است.
➖دین نداریم، این دین آباء و اجدادی است.
➖بی دین نیستیم، چون میدانیم این هستی یک صاحبی دارد.
حالا هر کسی یک اسمی روی آن میگذارد، بگذارد، ما میگوییم «اله حق»، چون از زبان پیغمبر دررفت (7193)، یک بار من نسخهاش را دیدم، شاید چند بار گفته اله حق. عیسی مسیح هم شعارش اله حق بود. نمیخواهم بگویم مسیحیها دینشان درست است، نه! چون من در کرهٔ زمین اصلاً دینی درست و حسابی نمیبینم. دین عیسی مسیح این بود «اله حق»، یعنی از بس خدای الکی دیده بود، آخرش گفت آن خدایی که حق است. حالا آن خدا کیست؟ ما چه میدانیم!
عیسی مسیح را به نام خدا اعدام کردند. متوجه هستی؟! حکام، یهودی، عیسی مسیح علیه حکام و خود یهودیت و تورات قیام کرد. آن وقت جالب است، یهودیهای آن موقع چقدر بدبخت بودند، چقدر کر و کور بودند، این همه زندگی کرد (نمیدانم چند سال عمر کرد، عمر رسالتش، ولی خیلی کم بود)، این همه شهر به شهر میرفت روستا به روستا میرفت تبلیغ میکرد، دوازده نفر طرفدار داشت. قشنگ است نه؟
دوازده تا حواری.
♦حواری، کیست؟ دست از معلمش برنمیدارد، حاضر است جان بدهد، بعد آن کسی که از معلمش دست برمیدارد در اثر بد گزارش دادن یک هم سیری، او ول معطل است. این دوازده نفر دست از عیسی نکشیدند، هر جا رفت دنبالش بودند، کوچه به کوچه، خیابان به خیابان، روستا به روستا. یک چیزی بگویم نترسی! آن دم آخر از این دوازده نفر هم یازده تای آنها افتادند. عیسی چه گفت؟ زنده باد تاریخ، تاریخ لال نمیشود، سیاهنمایی میشود یک مدت محدود، وارونه نویسی میشود یک مدت محدود. عیسی چه گفت؟ گفت: ای حواریون امشب من را بر دار میکنند، کدام یکی از شما به جای من بالای دار میروید؟ همه سرهایشان را پایین انداختند، فقط یک نفر گفت من میروم، همان رفت، عیسی به آسمان رفت و او بالای دار رفت. خیلی سخت است، راسخ بودن در راه خیلی سخت است، خیلی خیلی خیلی خیلی سخت است! من که به خودم میترسم، میگویم نکند ببُرم. من که از اله حق مأموریت یافتم میترسم، چون راه خیلی سخت است. وقتی به تو میگویم «صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، خَشِنٌ، مُشمئزّ»، الان دارد خودش را نشان میدهد.
♦این بحثهای ده بیست سال قبل است، استناد میکنیم، پیغمبر هم همین را گفت: «اَلنَّاس کُلُّهُم هَالِکوُن» مردم همه نابود میشوند در امتحان، «اِلَّا العَالِموُن» مگر آنهایی که علم توحید واقعی دارند، «وَالْعَالِمُونَ كُلُّهُمْ هَالِکوُن اِلَّا الْعَامِلُونَ» تمام آنهایی که اعتقاد دارند در این امتحانات از بین میروند مگر کسانی که عمل میکنند، یعنی فقط نشنیده، درس و توسل را که میشنوی باید عمل کنی! تمام شد؟ نه. «وَالْعَامِلُونَ كُلُّهُمْ هَالِکوُن اِلَّا الْمُخْلِصُونَ» منتظر مخلص، میگوید همه کف روی آب هستند میروند، آن که میماند سنگ است که ته رود میافتد و حرکت نمیکند. آن کیست؟ «وَالمُخلَصون في خَطَرٍ عَظيمٍ» تازه مخلصین، این دوازده حواری عیسی مسیح، تازه اینها هم در امتحان بزرگ هستند، یازده تای آنها افتادند. بعضیها که نگران هستند حق دارند، میگویند میترسیم دم آخر بیفتیم. تاریخ این را نشان میدهد ولی این چهارصد نفر که ماندند، به خون ماندند، به جان ماندند، به ناموس ماندند.
————————————————
🟣 درس چهارم:
عجب احتجاج زیبایی که دین را کاملاً رسوا میکند.
– «لَمَّا کَانَ یَوْمُ الْقَادِسِیَّةِ بُعِثَ بِالْمُغِیرَةِ ابْنِ شُعْبَةَ اِلَى صَاحِبِ فَارِسَ… قال: اِنَّکُمْ مَعَاشِرَ الْعَرَبِ قَدْ عَرَفْتُمُ الَّذِی حَمَلَکُمْ عَلَى الْمَجِیءِ اِلَیْنَا اَنْتُمْ قَوْمٌ لَا تَجِدُونَ فِی بِلَادِکُمْ مِنَ الطَّعَامِ مَا تَشْبَعُونَ مِنْهُ، فَخُذُوا نُعْطِیکُمْ مِنَ الطَّعَامِ حَاجَتِکُمْ، فَاِنَّا قَوْمٌ مَجُوسٌ، وَ اِنَّا نَکْرَهُ قَتْلَکُمْ اِنَّکُمْ تُنَجِّسُونَ عَلَیْنَا….».
📚 کتاب المستدرک علی الصحیحین جلد ۳ صفحه ۵۱۰ حدیث ۵۹۰۱، کتاب جامع المسانید جلد ۸ صفحه ۱۷۱، کتاب معجم الکبیر از طبرانی جلد ۲۰ صفحه ۳۹۶، کتاب مجمع الزوائد از هیثمی جلد ۶ صفحه ۲۱۵ است.
🔶 در روز جنگ قادسیه (همین که رستم جلو آمد، اینقدر عربها به این کشور مظلوم حمله کردند مدام کشتند کشتند تا رسید نوبت پهلوان پهلوانان یعنی رستم، خوب گوش کن) مغیرة ابن شعبه به عنوان نماینده سپاه مسلمین به نزد فرمانده سپاه فارسها که رستم فرخزاد بود رفت.
حالا مغیره را معرفی کنم: مغیره همان کسی است که وقتی حضرات خلفای بزرگوار به خانهٔ علی ابن ابیطالب حمله کردند، در را شکستند، آتش زدند، وارد خانه شدند، طناب به گردن علی انداختند، او را کشاندند، مقاومت میکرد، میگویند چهل نفر علی را با آن طناب میکشاندند، فاطمه زهرا به علی چسبید، گفت نمیگذارم پسر عمویم را ببرید. این جناب مغیره شلاق را برداشت، تازیانه را برداشت آنقدر به بازوی فاطمه زد تا فاطمه به زمین افتاد. گوش کن! حالا این مغیره نماینده سپاه شده. رفتند گفتگو کنند. خوب گوش کن این احتجاج خیلی عالی است، این در شکم تاریخ مانده تا امروز به دست من و تو برسد و به زودی به دست همه خواهد رسید.
🔶 رستم به مغیره گفت: شما ای عربها به خوبی میدانید چه چیزی شما را به آمدن به سوی ما وا داشته. توجه کن! شما قومی هستید که در سرزمینتان به اندازهای غذا نمییابید که سیر شوید. عرب گرسنه! پس اینک بگیرید، ما به اندازهٔ نیازتان به شما غذا میدهیم. ببین سردار ایرانی صلح طلب است، میگوید گرسنه هستید؟ به شما غذا میدهیم. برای چه ما را بکشید؟ ما چرا شما را بکشیم؟ خیلی جالب است! این باید به سازمان ملل برود، دنیا باید بداند.
زیرا ما قومی مجوسی هستیم (آن موقع به زرتشتی، مجوسی میگفتند) و کشتن شما را ناخوش میداریم. به به زنده باد فرهنگ ایران، یعنی ما مثل شما غارتگر و آدمکش نیستیم. غذا میخواهید؟ باشد! چقدر میخواهید؟ هر چقدر میخواهید، ما غذای جزیرةالعرب را هر روز هر ماه هر هفته هر سال تأمین میکنیم، جنگ نکنیم. چرا که شما زمین ما را نجس میکنید! به به به، سردار ایرانی مجوسی، مسلمانان را نجس میداند، البته آنها هم اینها را نجس میدانند!
برویم ببینیم بحثشان به کجا کشید.
🔶 مغیره در بیان انگیزه اعراب در حمله به ایران ابتدا مدعی اهداف معنوی و غیر مادی شد؛ ما آمدیم شما را مسلمان کنیم، با شمشیر میخواهیم به زور شما را به بهشت ببریم. اما در نهایت اینطور به رستم گفت، دید حنایشان رنگ ندارد، اینها مثلاً خیال میکردند که بگویند ما به خاطر خدا آمدیم، اینها هم میگویند عه به خاطر خدا آمدید، خب باشد، خدای من و شما مشترک است، بفرمایید داخل! دید نه اینها گول نمیخورند، ایرانی زرنگ است. به رستم گفت: ما آمدهایم تا جنگجویانتان را به قتل برسانیم و خانوادههایتان را کنیز و غلام بگیریم، سوگند به جانم ما آنقدر طعام نمییابیم که از آن سیر شویم. این اعتراف خیلی آبروریزی است! این سند مال سنّیها است. آقای سنّی از اسلام چیزی مانده؟ بله؟ شما فقط بی عقلها را جذب میکنید، ایرانی عقلش سر جایش آمد.
🔶 ما آنقدر طعام نمییابیم که از آن سیر شویم و چه بسا آنقدر آب گوارا نمییابیم که ما را سیرآب کند (عربستان که آب نداشت)، اما وقتی که به سرزمین شما آمدیم در اینجا طعام زیاد و آب فراوان، پس به خدا قسم ما از این سرزمین بیرون نمیرویم. عجب! ایران مال آنها است، ایرانی نوکر آنها است، این فلسفهٔ دین است.
ما از این سرزمین بیرون نمیرویم تا اینکه آن یا برای ما باشد یا برای شما.
برای کیست؟ الآن که مال آنها شد، تا همین الان دین آنها این جا حاکم است، ولی این حرف یعنی چه؟ بیا اینها را پازل چینی کن! اینجا میگوید: «میجنگیم یا ایران مال ما باشد یا مال شما». جلوترش رستم چه گفت؟ گفت: ما شما را نمیکشیم، غذا میخواهید غذا میدهیم.
ای مظلوم ایران، ای لعنت به دین!
«لَمَّا کَانَ یَوْمُ الْقَادِسِیَّةِ بُعِثَ بِالْمُغِیرَةِ ابْنِ شُعْبَةَ اِلَى صَاحِبِ فَارِسَ… قال: اِنَّکُمْ مَعَاشِرَ الْعَرَبِ قَدْ عَرَفْتُمُ الَّذِی حَمَلَکُمْ عَلَى الْمَجِیءِ اِلَیْنَا اَنْتُمْ قَوْمٌ لَا تَجِدُونَ فِی بِلَادِکُمْ مِنَ الطَّعَامِ مَا تَشْبَعُونَ مِنْهُ، فَخُذُوا نُعْطِیکُمْ مِنَ الطَّعَامِ حَاجَتِکُمْ، فَاِنَّا قَوْمٌ مَجُوسٌ، وَ اِنَّا نَکْرَهُ قَتْلَکُمْ اِنَّکُمْ تُنَجِّسُونَ عَلَیْنَا… الی آخر». جالب است! میگوید «شما را بکشیم خونتان ما را نجس میکند…».
«منتظرِ محققِ مخلص» این آن چهارصد نفر است. محقق، بعضی از شاگردها میگویند ما قدرت تحقیق نداریم پس ما نیستیم، نه، الان شما پای سفرهٔ تحقیقات من نشستهاید، پس شما محقق هستید.
——————————————–
🔵 درس پنجم:
آنچه که گفتید، تعریف از خدا بود؟ آره؟
– «عَنْ عَبْدِ اللهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: جَاءَ حَبْرٌ مِنَ الاَحْبَارِ اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ اِنَّا نَجِدُ اَنَّ اللهَ يَجْعَلُ السَّمَوَاتِ عَلَى اِصْبَعٍ وَالاَرَضِينَ عَلَى اِصْبَعٍ، وَالشَّجَرَ عَلَى اِصْبَعٍ، وَالمَاءَ وَالثَّرَى عَلَى اِصْبَعٍ، وَ سَائِرَ الخَلَائِقِ عَلَى اِصْبَعٍ، فَيَقُولُ اَنَا المَلِكُ، فَضَحِكَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّی …. : {وَ مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ، وَالاَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ القِيَامَةِ، وَالسَّمَوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ، سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ} [الزمر: ۶٧]».
📚 کتاب صحیح بخاری [۴۸۱۱]، کتاب صحیح مسلم [۲۷۸۶].
❇ عبدالله ابن مسعود گفت: عالمی از علمای یهود نزد نبی خدا آمد و عرض نمود ای محمد، ما در تورات چنین یافتهایم که خداوند آسمانها را روی یک انگشت، زمین را روی یک انگشت، درختان را روی یک انگشت، آب و خاک را روی یک انگشت، و سایر مخلوقات را روی انگشت دیگر قرار میداد.
مزخرفاتی که در تورات نوشتهاند. بعد خدا میگوید منم پادشاه! نگفتم دین یعنی سیاست؟ بفهم! نگفتم همهٔ ادیان به درد نمیخورد؟ بیا این اعتراف عالم بزرگ یهودی است.
رسول خدا در تأیید گفتهٔ عالم یهودی خندید، طوری که دندانهای آسیابش پیدا شد و آنگاه این آیه را نازل کرد. در پرانتز در تأیید آن سخن، این آیه را نازل کرد.
«وَ مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ، وَالاَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ القِيَامَةِ، وَالسَّمَوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ، سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ}»، سوره زمر آیه ۶٧.
❇ یک عده میگویند قرآن کپی برداری از انجیل و تورات است، یکی از دلایلش این است. به جای اینکه پیغمبر خاتم حرف زدن بی منطق و بی خردانهٔ عالم یهودی را محکوم کند، او را تأیید میکند.
معنای آیه: «آنان به نحو شایستهای خدا را نشناختند». جالب است! در روز قیامت سراسر کرهٔ زمین یک باره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راستش درهم پیچیده میشود. حالا بامزه است، ببین آخر آیه چه میگوید! همیشه برای عاقل یک در رو گذاشته، «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»،
«أَ فَلَاتَشْعُرُونَ»، «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ﴿٢٤ محمد﴾». در رو چیست؟ اصلی به فرعی؟ این است: «{سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ} [الزمر: ۶٧]» میگوید این چیزی که مشرکین میگویند، نیست. خب تو که تأیید کردی. اینجا کمرنگ تأیید کردی، چند تا درس آنطرفتر پر رنگ تأیید کردی. مگر نگفتی خدا هر کدام از روزهای هفته را برای یک چیزی آفرید؟ شنبه، یکشنبه، اینها هر کدام برای یک چیزی است. مگر نگفتی یک روز هم مختصاً بدی را آفرید (7209)؟
❇ اینجا این یهودی دارد میگوید که خدا با انگشتهایش (هر روز یک انگشت) یک چیز را آفرید. آنجا خودت داری میگویی که (معنای آیه) «شما خدا را نمیشناسید». خب حالا میخواهیم خدا را بشناسیم، آقای اسلام بفرمایید! «وَالاَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ» زمین در قبضه اوست. قبضه چیست؟ قبضه کف دست است، کف دست راست «بِيَمِينِهِ». عالی است نه؟ آخر دین، دین دیگر را میتواند محکوم کند؟ بابا همه شما یکی هستید. همه انبیاء یکی بودند، همه آنها از باد هوا تغذیه میکردند، اسمش را گذاشته بودند وحی. خود قرآن این را نمیگوید که «فَاَلْهَمَها»؟ «فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾»؟ چند تا سند داریم که خود ائمه گفتند به ما الهام میشود؟ نه آقا، وحی با الهام فرق میکند. عجب، باشد! برویم پیش قرآن: ما به زنبور وحی فرستادیم، ما به مادر موسی وحی فرستادیم. چطور است حال شما، آقای متشرع خوب هستی؟
❇ «عَنْ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: جَاءَ حَبْرٌ مِنَ الاَحْبَارِ اِلَى رَسُولِ اللهِ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ اِنَّا نَجِدُ اَنَّ اللهَ يَجْعَلُ السَّمَوَاتِ عَلَى اِصْبَعٍ وَالاَرَضِينَ عَلَى اِصْبَعٍ، وَالشَّجَرَ عَلَى اِصْبَعٍ، وَالمَاءَ وَالثَّرَى عَلَى اِصْبَعٍ، وَ سَائِرَ الخَلَائِقِ عَلَى اِصْبَعٍ، فَيَقُولُ اَنَا المَلِكُ، فَضَحِكَ النَّبِيُّ حَتَّی … الی آخر».
این بحثها شیرین است. برای چه کسی؟ «لاُِولِی الاَلْبَاب ﴿۱۱۱ یوسف﴾» برای کسی که عقل دارد. آن کسی که عقل ندارد چه؟ زنده باد امام صادق! چه گفت؟ گفت: این درسها «مُشمئزّ، صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، خَشِنٌ». اینها به درد یک عده کمی میخورد. قرآن چه میگوید؟ «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾» یک عده کمی هستند که تشکر میکنند. از چه چیزی تشکر میکنند؟ از اینکه ای اله حق تشکر که به ما عقل دادی تا بفهمیم پالونی که دین روی دوشمان گذاشته را به آنطرف پرت کنیم.
————————————————-
🟡 درس ششم:
رد میکند آنچه را که خود قبول دارد.
– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: يَقْبِضُ اللهُ الاَرْضَ وَ يَطْوِي السَّمَوَاتِ بِيَمِينِهِ ثُمَّ يَقُولُ: اَنَا المَلِكُ اَيْنَ مُلُوكُ الاَرْضِ».
📚 کتاب صحیح بخاری [۴۸۱۲]، کتاب صحیح مسلم [۲۷۸۷].
💠 ابوهریره گفت: شنیدم رسول خدا میفرمود خدا زمین را در مشتش میگیرد، با دست راست آسمانها را درهم میپیچد و سپس میفرماید (مانند همان است منتها یک جور دیگر) منم پادشاه پادشاهان. پادشاه پادشاهان یعنی چه؟ یعنی شاهنشاه، اعلی حضرت شاهنشاه حضرت مستطاب، الله.
خدا دست دارد! بعد میگوید که خدا را به انسان تشبیه نکنید. اردک ماهی چه داری میگویی؟ تو خودت داری تشبیه میکنی، تو خودت به ما یاد دادی، «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾» میگویی ما به انسان آموختیم چیزی را که نمیدانست. ما چه میدانستیم، تو به ما آموختی! خدا دست دارد، خدا انگشت دارد، خدا کف دست دارد.
💠 «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ الله يَقُولُ: يَقْبِضُ اللهُ الاَرْضَ وَ يَطْوِي السَّمَوَاتِ بِيَمِينِهِ ثُمَّ يَقُولُ: اَنَا المَلِكُ اَيْنَ مُلُوكُ الاَرْضِ»، من شاه هستم. پادشاهان کجا هستند، آنها را خِفت کنم! پیغمبر شعارش چه بود؟ «بُعِثْتُ اَنْ اَقْتُلَ مُلُوكِ الدُّنْيَا» من آمدهام که شاهان را بکشم. که چه؟ خودم شاه بشوم.
این بحثها را ببین، خودت زحمت نکش که به فامیلهای متشرعت بقبولانی، آنها قبول نمیکنند، چون خود قرآن چه میگوید؟ «یَهْدِی مَن يَشَاءُ {۴۶ نور}» هر کس را من بخواهم. در آن آیه به پیغمبر توبیخ نمیکند؛ «چرا اینقدر حرص و جوش میزنی؟ من باید هدایت کنم»!
———————————————-
🟢 درس هفتم:
همه میترسند که بر علیه آنها آیاتی بیاید.
– «عَنْ زَيْدِ ابْنِ اَسْلَمَ، عَنْ اَبِيهِ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ يَسِيرُ فِي بَعْضِ اَسْفَارِهِ، وَ عُمَرُ ابْنُ الخَطَّابِ يَسِيرُ مَعَهُ لَيْلاً، فَسَأَلَهُ عُمَرُ ابْنُ الخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنْ شَيْءٍ فَلَمْ يُجِبْهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، ثُمَّ سَأَلَهُ فَلَمْ يُجِبْهُ، ثُمَّ سَأَلَهُ فَلَمْ يُجِبْهُ،…. {اِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً} [الفتح: ۱]».
📕 کتاب صحیح بخاری [۴۸۳۳].
سوره فتح نازل شد.
◾زید ابن اسلم از پدرش نقل میکند: رسول خدا در یکی از سفرهایش در حال حرکت بود که شبی عمر ابن الخطاب همراه ایشان حرکت میکرد، عمر از آن حضرت چیزی پرسید اما نبی خدا به وی پاسخ نداد. چرا پاسخ نداد؟ فرضیات:
۱- حضرت عمرالفاروق خلیفه دوم، رسول الله او را آدم حساب نکرد که جوابش را بدهد.
۲- پیغمبر جواب نتوانست بدهد، چیزی نداشت.
۳- چیزی که پرسید اساس نبوت را تکان میداد نباید بداند.
◾آنگاه دوباره از ایشان پرسید. ببین چیز مهمی بوده، شاید میخواسته بگوید بابا این جبرائیل و دحیه که یکی هستند، همین دحیه بیاید برای ما از طرف تو حرف بزند منبر برود، برای چه لقمه را دور سرمان بچرخانیم؟! جبرائیل مگر دحیه نیست؟ خیلی خب! دحیه پیش مردم است رفت و آمد میکند، شهروند است، همشهری است، خب این بیاید بالای منبر، برای چه تو زحمت میکشی؟
سپس دوباره از ایشان پرسید. سه دفعه پرسید، بعد به خودش فحش داد گفت مادرت به عزایت بنشیند، یعنی الهی که بمیری، ای عمر با رسول خدا سماجت کردی؟
◾ببین این از دستشان دررفته که عمرالفاروق حضرت خلیفهٔ دوم رسول الله با پیغمبر سماجت میکند. سماجت یعنی چه؟ سمج، یعنی ول کن نیست، یعنی یک دفعه پیغمبر جواب نمیدهد، باید بگوید چشم، ولی ول کن نیست. چرا ول کن نیست؟ فرضیات چه میگوید؟ چون قبول ندارد، اگر قبول داشته باشد همان دفعه اول میگوید چشم، خداحافظ.
گفت: خاک بر سرت الهی بمیری عمر، برای چه سه دفعه پرسیدی؟ سه بار پرسیدی جوابت را نداد.
ببین فیلمهای اسلام چقدر قشنگ است!
◾سپس شترم را سریع به حرکت درآوردم و از مسلمانان جلو افتادم. حالا برای چه؟ از دست پیغمبر فرار کرد. بیم داشتم که در خصوص من آیهای نازل شود. به به! یعنی چه؟ یعنی اگر با پیغمبر دربیفتی، صحابی او هم باشی سریع آیه میآورد، مواظب باش! از عایشه امالمومنین حرف گوش کن، گفت هر وقت با پیغمبر نزاع میکردم، سریع یک آیه میآورد.
عجب اعترافاتی است!
اما دیری نگذشت که شنیدم کسی مرا صدا میزند، با خود گفتم وای بدبخت شدم بیم دارم در خصوص من آیهای نازل شده باشد. عجب غلطی کردم سه دفعه پرسیدم.
◾من نزد رسول خدا آمدم و به ایشان سلام کردم، آن حضرت فرمود امشب سورهای بر من نازل شد که نزدم از هر چه که آفتاب بر آن بتابد زیباتر است، سپس فرمود آیه این است: «اِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً ﴿فتح: ۱﴾». ببین این آیه به چه میخورد در فرضیات؟ این آیه به این میخورد که حضرت عمر به پیغمبر میگوید که پیش نمیرویم شاید اصلاً خبری نیست، ماورایی نیست، خدایی نیست. چرا نمیتوانیم برویم مکه را فتح کنیم؟ این آیه مال فتح مکه است. چرا خدا کمک نمیکند؟ مثل الان بعضی از منتظرین به جناب عمر الفاروق اقتدا میکنند، در عریضهها میگویند خدای دین که خب آشغال است، آن خدای واقعی چرا کمک نمیکند؟
آیه درآورد و به او گفت، گفت: ما به زودی تسخیر میکنیم. بعدش هم مکه را گرفتند.
«عَنْ زَيْدِ ابْنِ اَسْلَمَ، عَنْ اَبِيهِ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ يَسِيرُ فِي بَعْضِ اَسْفَارِهِ، وَ عُمَرُ ابْنُ الخَطَّابِ يَسِيرُ مَعَهُ لَيْلاً، فَسَأَلَهُ عُمَرُ ابْنُ الخَطَّابِ عَنْ شَيْءٍ فَلَمْ يُجِبْهُ رَسُولُ اللهِ، ثُمَّ سَأَلَهُ فَلَمْ يُجِبْهُ، ثُمَّ سَأَلَهُ فَلَمْ يُجِبْهُ،…. الی آخر».
———————————————
⚪ درس هشتم:
با معادلات غیر عقلی، سوار بر ابلهانند.
– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، يَبْلُغُ بِهِ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِنَّ فِي الجَنَّةِ شَجَرَةً، يَسِيرُ الرَّاكِبُ فِي ظِلِّهَا مِائَةَ عَامٍ، لَا يَقْطَعُهَا،….. : {وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ} [الواقعة: ۳۰]». 📚 کتاب صحیح بخاری [۴۸۸۱]، کتاب صحیح مسلم [۲۸۲۶].
این درس تکراری است ولی خوب است یادمان بیفتد که ببینیم چقدر مسلمین خر هستند، الاغ هستند، احمق هستند، برای اینکه مردم را تشویق کند که بروید ایران را غارت کنید از بهشت تعریف میکند، که من میگویم شما به بهشت میروید، بهشت این است.
☑ در سوره واقعه.
ابوهریره گفت: رسول خدا فرمود در بهشت درختی وجود دارد که (خوب گوش کن رگههای حماقت) سوارکار (یعنی با اسب تندرو) صد سال در زیر سایه آن میرود اما آن را طی نمیکند. بعد آیهاش هم این است: «وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ» سوره واقعه آیه ۳۰.
معنا: «سایههای فراوان». یا رسول الله اینجا اسم درخت چرا نیامده؟ کلی گفتی، سایههای فراوان! اصلاً سایههای فراوان چه ربطی به درختی دارد که صد سال دورش بگردی، هنوز به ته آن نرسی؟!
یا رسول الله این درخت تک است یا مثل این زیاد است؟ اگر مثل این زیاد است این بهشت به چه درد مردم میخورد؟ وحشتناک نیست که درخت ببینی اوه، کوه است، اصلاً به آن نمیرسد. چه کوهی است که شما صد سال با یک خودروی تندرو بروی و هنوز دور کامل نچرخیده باشد؟ اصلاً ممکن است؟ اسلام با این حرفها مردم را تحریک کرد تا بیایند ایران ابرقدرت را تسخیر کنند.
☑ در جاهای دیگر هم میگوید: میپرسند یا رسول الله موسیقی در دنیا حرام است در بهشت چه؟ میگوید: نه، بهشت درختهایی دارد که از هر شاخه و برگش یک نوع موسیقی درمیآید. زنده باد به این پیامبر که موسیقیدان هم هست، میداند که موسیقی هزار نوا دارد.
خیلی جالب است! این است که میگویم خود رسول الله میگوید: دین در هر زمانی مطابق با عقل اهل زمان صادر میشود. به همین دلیل پیغمبر این دین مال هزار و چهارصد چهل و چهار سال قبل است، اینجا جایگاه ندارد. حرفهای خود رسول الله است دیگر! میگوید: یا رسول الله ما در بهشت لباس چطوری داریم؟ میگوید: درختهایی هست که از برگ و شاخههایشان لباس آویزان است، هر کدام را خواستی ببر بپوش.
☑ در یک جای دیگر میگوید: درختی هست که حورالعین از آن آویزان است، برو بچین، گلابی است بردار بخور.
در یک جای دیگر میگوید: کنار رودخانه در بهشت حورالعینها افتادهاند پا را هم باز کردند میگویند بفرمایید!
اگر تا قیامت (البته اگر قیامت باشد) توبه کنیم از عمری که زیر سایه این دین مصرف شده باز هم کم است، مخصوصاً من بدبخت، سر هیچ و پوچ سی و پنج سال مدعی این دین بودم، به خانوادهام ظلم کردم، به جوانیام ظلم کردم، به عمرم ظلم کردم، به مردم ظلم کردم. اگر این زندان طولانی من نبود هنوز هم بنده جزء اصحاب محراب و منبر مشغول بودم به طویله بردن مردم.
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، يَبْلُغُ بِهِ النَّبِيَّ قَالَ: اِنَّ فِي الجَنَّةِ شَجَرَةً، يَسِيرُ الرَّاكِبُ فِي ظِلِّهَا مِائَةَ عَامٍ، لَا يَقْطَعُهَا،….. : {وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ} [الواقعة: ۳۰]».