با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7230 تاریخ 404.12.22

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7230                1404-12-22

۱- ای دیوانگان متشرع اگر ذره‌ای عقل داشتید دیگر معتقد به اختیار نبودید.

۲- قصاص قبل‌ از جنایت، مجاز است.

۳- ضابطهٔ عقلانی ندارد معادلات دینی.

۴- به نشانه‌های خدا بیفزایید که انگشت دارد.

۵- مگر نمی‌گویی که هرچه تقدیر است می‌شود؟

۶- آدم بینوا، هر گونه کوشش کند بی‌ نتیجه است.

۷- وقتی که پیک هست چه نیازی به پیامبر دارد؟

۸- مختاریون مذهبی، خجالت بکشند!

۹- دعوای دو پیامبر در نزد خدا.

(مرتبط با تدریس 2767)

۱۰- پدر و برادر ماندند و پیامبر رفت.


🔴 درس اول:

ای دیوانگان متشرع اگر ذره‌ای عقل داشتید دیگر معتقد به اختیار نبودید.

– «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابن مسعود رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْمَصْدُوقُ: اِنَّ اَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ فِي بَطْنِ اُمِّهِ اَرْبَعِينَ يَوْماً ثُمَّ يَكُونُ فِي ذَلِكَ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ …».

📚 کتاب صحیح بخاری [۳۲۰۸]، کتاب صحیح مسلم [۲۶۴۳].

یحتمل که این درس بازپخش باشد، اگر بازپخش است خیلی مهم است، در هر کلاسی یک چند تا بازپخش باشد خوب است.

🔶 عبدالله ابن مسعود: رسول خدا فرمود آفرینش هر یک از شما این‌ گونه است که چهل روز در شکم مادرش به‌ صورت نطفه خواهد بود، سپس در همان‌ جا به همان مدت خون بسته خواهد بود، سپس تا چهل روز در همان‌ جا به همان مدت پاره‌ای گوشت می‌شود (همین علقه مضغه که قرآن می‌گوید)، آنگاه فرشته‌ای فرستاده شد جان را در وی دمید. چند تا چله شد؟ چله اول، چله دوم. بله دوتا چله که می‌گذرد روح می‌آید در جنین، حالا نمی‌دانم از نظر پزشکی درست است یا نه، این نظر دین است، نظر دین یعنی نظر باد هوا! وقتی که به او روح می‌دهد چهار تا مهر روی صورتش می‌زند.

➖اجل: یعنی چه موقع بمیرد.

➖عمل: چه بکند.

➖شوربخت

➖یا خوشبخت.

🔶 ای متشرع دیگر چیزی باقی می‌ماند؟ ببین وقتی می‌گویی اختیار نیست ریشه همه اعتقادات زده می‌شود، وقتی اختیار نیست خب گناه هم اختیاری نیست، گناه اختیاری نیست طبق چه فلسفه‌ای باید معاد و قیامت باشد؟ گوش کن ببین پیغمبر تو چه می‌گوید! چهارتا چیز، یعنی چهارتا حصار برای این بشر که می‌خواهد به دنیا بیاید؛ چه وقت می‌میرد، نمی‌تواند از مرگ فرار کند. عملش چگونه خواهد بود. عملش یعنی چه؟ یعنی «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾». در دنیا دو راه هست:

➖شرارت، مصلح بودن.

➖بدبخت، خوشیخت بودن، رقم خورده.

خیلی مصادیق داشتیم.

یک‌ جای دیگر هم داشتیم که می‌گوید به آدم ابله پول زیاد می‌دهد که به تو بگوید این احمق است. پول از کجا آورده؟ از عقلش آورده؟ نه، باد هوا. آن کسی که زرنگ است به او دنیا پشت می‌کند. چرا؟ می‌خواهد بگوید که تو با معادلات عقلی نمی‌توانی گلیمت را از آب بیرون بکشی.

🔶 «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابن مسعود قَالَ حَدَّثَنَا رَسُولُ اللهِ وَ هُوَالصَّادِقُالْمَصْدُوقُ» یعنی حرفش مو لای درزش نمی‌رود، هم راستگو است، هم به راستگویی تأیید شده و هرچه هم می‌گوید، راست است. «اِنَّ اَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ فِي بَطْنِ اُمِّهِ اَرْبَعِينَ يَوْماً ثُمَّ يَكُونُ فِي ذَلِكَ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ…. الی آخر».

پیغمبر صادق مصدق است البته اگر حرف‌هایش را نادیده بگیریم، دو نوع حرف می‌زند یا حرف شماره‌ یک درست است یا شماره دو، دو تایش نمی‌شود. بگوییم این ماست هم سیاه است هم سفید است نه، نمی‌شود. این زغال هم سفید است هم سیاه است، نه نمی‌شود. کلمات پیغمبر هم مثل قرآن، همه آنها معارض است و هرچه هم برای شما خواندیم، طبق اسناد شیعه و سنّی است.

———————————————–

🟢 درس دوم:

قصاص قبل‌ از جنایت، مجاز است.

-«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنْ اُبَيِّ ابْنِ كَعْبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اِنَّ الْغُلَامَ الَّذِي قَتَلَهُ الْخَضِرُ طُبِعَ كَافِراً …».

📕کتاب صحیح مسلم [۲۶۶۱].

این‌ درس هم بازخوان است، اینها جنایات دین است که من بازخوان می‌کنم‌.

◾عبدالله‌ ابن عباس: «رسول خدا فرمود کودکی که خضر، او را کشت، بر کفر سرشته شده بود و اگر زنده می‌ماند سرکشی و کفر را به پدر و مادرش تحمیل می‌کرد». ای متدین کودن خوب گوش کن ببین پیغمبرت چه می‌گوید! بچه، کافر به‌ دنیا آمده، باید مجازات بشود؟ گور پدر این دین! «کودکی که خضر او را کشت بر کفر سرشته شده بود». انسان خیلی بدبخت است، این خدای زمین تا توانسته بر سرش زده، آن کسی هم که رفیق خداست او را هم گذاشته تا بقیه آزاری که در طبیعت و فطرت روی بشر نکرده او انجام بدهد، خانه‌ها را خراب کن، مردم را بکش، اموال مردم را غارت کن.

◾«اگر زنده می‌ماند پدر و مادرش را بی‌ دین می‌کرد». بعد شعار دین چیست؟ قصاص قبل‌ از جنایت، نه! پیغمبر هم زن آنهایی را که می‌کشد می‌گیرد، دختر آنهایی که را می‌کشد می‌گیرد. آیا می‌داند اینها دشمنش هستند؟ بله. چرا می‌گیرد؟ از بالا جبر است و از پایین شهوت است. عایشه ام‌المؤمنین چند تای آنها را گفت؟ آن زن را تحریک نکرد؟ گفت: بدبخت این پیغمبر در جنگ بابای تو را کشته، برادرت را کشته، شوهرت را هم کشته، آمدی زن او می‌شوی؟

◾اصلاً داستان خضر واقعیت دارد؟ اینقدر دین دروغ گفته، که آدم حرف راستش را هم باور نمی‌کند. می‌گوید: خضر از آب حیات خورد و پنج هزار سال عمر کرده، الان هم هست. یک سوال: آیا خضر بالاتر است یا پیامبر خاتم؟ چرا پیغمبر اکرم از این آب نخورد؟ هرچه می‌ماند خب از کشورگشایی بیشتر لذت می‌برد. اصلاً می‌بینی یک چیزی می‌گویند، در آن می‌مانند. حالا حتماً از این آب حیات هم حجة ابن‌ الحسن العسکری خورده. چه فایده، همیشه در کوه و دشت و درّه است. مدام ظلم را می‌بیند می‌خواهد بیاید کمک کند نمی‌گذارد. چه کسی نمی‌گذارد؟ خدای زمین، می‌گوید حالا بنشین آنجا صبر کن. خودشان را به جان خودشان می‌اندازم، همه را بکشند اگر یک درصدی از اهل زمین باقی ماند بعد تو برو، تو برو بقیه آنها را بکش.

◾«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنْ اُبَيِّ ابْنِ كَعْبٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: اِنَّ الْغُلَامَ الَّذِي قَتَلَهُ الْخَضِرُ طُبِعَ كَافِراً…». این می‌شود جبر مطلق ضربدر جبر مطلق بعلاوه جبر مطلق مساوی است با بدبختی بشر. وقتی که دین دارد می‌گوید این بچه فطرتاً کافر آفریده شده، آن وقت معارضش چیست؟ می‌گوید همه بچه‌ها فطرتاً مؤمن آفریده شدند. آخر دروغگوی لامذهب تو آنجا می‌گویی همه بچه‌ها فطرتاً خداجو هستند، آن‌ وقت اینجا می‌گویی این بچه رقم خورده که مشرک باشد. خاک‌ بر سر تو که طرفدار این دین هستی!

———————————————-

🟡 درس سوم:

ضابطهٔ عقلانی ندارد معادلات دینی.

– «عَنْ سَهْلِ ابْنِ سَعْدٍ السَّاعِدِيِّ، رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ عَمَلَ اَهْلِ الْجَنَّةِ فِيمَا …».

📕 کتاب صحیح مسلم [۱۱۲].

🔰 سهل ابن ساعدی: رسول خدا فرمود گاه شخصی آن‌ گونه که برای مردم پیداست اعمال اهل بهشت را انجام می‌دهد ولی او از اهل دوزخ است، نیز گاهی کسی آن‌ گونه که برای مردم پیداست عمل اهل آتش را دارد ولی اهل بهشت است. آیا منظورش تقیه است؟ اگر تقیه است خوب است، در تقیه شما پیش مسلمان، مسلمان هستی، پیش سنّی، سنّی هستی، پیش شیعه، شیعه هستی، پیش مسیحی، مسیحی هستی، پیش یهودی، یهودی هستی، پیش زرتشتی، زرتشتی هستی. آن وقت شما به آن‌ چه می‌گویی؟ می‌گویی نان به نرخ روز خور. یک چیز دیگر هم می‌گویند؛ حزب باد. این را دین تأیید می‌کند.

🔰 دین کلک بعلاوه خدای حقه‌باز مساوی است با تقیه. با مشروب‌خور مشروب بخور، با زناکار زنا بکن. یک چیز دیگر هم هست، می‌خواهد بگوید تو درباره مردم قضاوت نکن، یک نفر را می‌بینی بی‌ دین است شاید مؤمن است تو یک لایه از زندگی‌اش را دیده‌ای. یک نفر را می‌بینی به او احترام می‌گذاری مؤمن است، شاید در باطن کافر است.

«عَنْ سَهْلِ ابْنِ سَعْدٍ السَّاعِدِيِّ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: اِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ عَمَلَ اَهْلِ الْجَنَّةِ فِيمَا…. الی آخر».

———————————————–

🟤 درس چهارم:

به نشانه‌های خدا بیفزایید که انگشت دارد.

– «عن عَبْدَ اللهِ ابْنَ عَمْرِو ابْنِ الْعَاصِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: اِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ اِصْبَعَيْنِ مِنْ اَصَابِعِ الرَّحْمَنِ كَقَلْبٍ وَاحِدٍ…».

📔کتاب صحیح مسلم [۲۶۵۴].

⚛ اینجا می‌گوید که خدا انگشت دارد، راست هم می‌گوید، الان انگشت کرده در دماغ ملت ایران و راه نفسشان را بسته، ای بشکند این دست و آنچه را که فرمان داده است.

عبدالله ابن عمرو ابن العاص: «رسول خدا فرمود: همه دل‌های بنی‌ آدم چون یک دل میان دو انگشت از انگشت‌های خدا قرار دارد». یا رسول‌ الله انگار یادت رفت که گفتی خدا را تشبیه نکنید. «لَا یُوصَف» را یادت هست؟

من اشتباه می‌گویم، من محاجه با پیغمبر نمی‌کنم بلکه محاجه با طرفدار بی‌ عقلش می‌کنم. خدا را وصف انسانی نکن یعنی چه؟ آخر تو خودت در دینت داری مدام وصف می‌کنی که گوش دارد، چشم دارد، پا دارد، احساس دارد، اعصاب دارد، حضور دارد، از بالا می‌آید پایین.

⚛ «همه دل‌های مردم در دوتا انگشتش است و آن گونه که می‌خواهد آنها را دگرگون می‌سازد». ببین همه‌اش جبر است! من تعجب می‌کنم چرا متشرعین قائل به اختیار هستند؟ اصلاً هر جا را دست بزنی جبر مطلق است. الان اینجا می‌گوید قلب. قلب یعنی چه؟ یعنی وجود تو. وجود تو و وجود این نُه میلیارد انسان کره زمین در دستان خداست، در دوتا انگشتش هست، یعنی اینقدر این کره زمین کوچولو است که با دوتا انگشت می‌گیرد. آیا با دوتا انگشت تو می‌توانی توپ را در دستت بگیری؟

«آن گونه که می‌خواهد آن را دگرگون می‌سازد». یعنی چه؟ یعنی «تُؤْتِي الْمُلْكَ، تَنْزِعُ الْمُلْكَ»، «تُعِزُّ، تُذِلُّ»، «یَهْدِی، يُضِلُّ»، همه کاره است.

⚛ می‌دانی اگر قائل به اختیار نباشیم دکان پیغمبرها تعطیل می‌شود، یعنی قائل به اختیار باشیم، چون اختیار می‌گوید گناه می‌کنی؟ به جهنم می‌روی. ثواب می‌کنی؟ به بهشت می‌روی. اگر قائل به جبر باشیم که خود دین هزار تا منبع در قرآن و حدیث و روایت دارد که جبر مطلق است، آنطوری دکان دین تعطیل می‌شود و آن‌ وقت صاحبان محراب و منبر از کجا نان بخورند؟

از قدیم یک جوک می‌گویند، می‌گویند ملای روستا داشت می‌مرد، بچه‌اش گفت بابا جان بعد از تو من چه کار کنم؟ گفت راه من را ادامه بده. گفت اگر نشد چه؟ ملا گفت شاه بشو. یعنی چه؟

دیانت مساوی است با سیاست، یعنی همانطوری که شاه حاکم است بر مردم، اربابان محراب و منبر هم حاکم هستند.

⚛ بعد هم به مردم می‌گویند به سراغ تحقیقات نروید. اگر یادت باشد چند بار پیغمبر گفت تعمق نکن (6999). از آن طرف قرآن می‌گوید «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾». اصلاً ببین خودش گیج است. از این طرف قرآن می‌گوید ای دیوانه «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» چرا عقلت را به‌ کار نمی‌اندازی؟ ای بیشعور «لَا يَشْعُرُونَ (۱۲ بقره)»! بعد آنجا می‌گوید تعمق نکنید. چرا می‌گوید تعمق نکنید؟ برای‌ اینکه پته دین روی آب می‌افتد. الان توی منتظر مخلص محقق چقدر برایت پرده‌های دین کنار رفته؟ نمی‌خواهند این کنار برود، می‌گوید دین را ما آماده می‌کنیم مانند ساندویچ، از درون محراب و منبر هرچه ما می‌گوییم، حق است. برای همین این اسناد را به متشرع می‌زنی می‌گوید نه اینها دروغ است. چرا؟ چون ما دین را از یک کانال خاص پیدا کردیم به‌ نام تقلید. تقلید یعنی چه؟ یعنی قلاده به گردنت بینداز و هر جا ارباب محراب و منبر تو را می‌کشد برو. اصلاً می‌گویم همه‌اش حرف‌هایشان عوضی است. بعد تقلید با «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» نمی‌خورد، «أَ فَلَا تَشْعُرُونَ» نمی‌خورد، «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ﴿٢٤ محمد﴾» نمی‌خورد. ⚛ یک دین هشت‌الهفتی داریم، نه‌ تنها اسلام، بلکه مسیحی، یهودی، زرتشتی، هر کس آمد گفت خدا گفته، بدان که طمع کرده روی سرت سوار بشود، چون خدا را نمی‌تواند اثبات کند. می‌گوید خدا را فقط من می‌بینم تو نمی‌بینی، باید قبول کنی. صدای خدا را من می‌شنوم تو نمی‌شنوی.

موسی‌ ابن عمران حواریونش را لب کوه برد، اینقدر اصرار کردند که خدایت را به ما نشان بده، موسی بنده خدا می‌داند پشت پرده خبری نیست، می‌داند که درخت آتش به او گفت «لا اِلهَ اِلَّا اَنَا ﴿۱۴ طه﴾»، «اذْهَبْ اِلَى فِرْعَوْنَ ﴿۱۷ نازعات﴾»، اینها را پای کوه برده دست‌هایش را بالا گرفت، «رَبِّ اَنْظُرْ اِلَيَّ» نگاه کن به ما. خدایی نیست، خدا چه چیز را نگاه کند! چه شد؟ اینطوری‌ که نوشته‌اند، ما که نبودیم، یک صاعقه آمد و همه اینها را کشت. حالا اگر بگوییم موسی جادوگر است، با جادوگری اینها را کشت. چون بعضی‌ها می‌گویند موقعی که مسابقه بین جادوگران بود، فرعون همه را جمع کرد و موسی هم آمد، به موسی گفت تو معجزه داری؟ موسی گفت بله. گفت ما هم معجزه داریم.

⚛ خب، فرعون معجزه تو چیست؟ گفت جادوگران با طناب مار درست می‌کنند و به جان تو می‌اندازند. موسی گفت بینداز. انداختند موسی ترسید، ولی چون جادو بلد بود؛ ببین منبع جادو از آسمان است، آن دو فرشته هاروت و ماروت به اینجا آمدند (اینها سندهای دینی است)، آنها جادو را آوردند (جادو یعنی اسلحه غیبی) به مردم انتقال دادند. در قرآن هم می‌گوید جادو عمل نمی‌کند الا باذن الله. ببین تو چقدر سند داری؟ حیف که با یک مشت گوساله سر و کار داری، فامیلت است، همسایه‌ات است، نمی‌فهمد و نمی‌خواهد بفهمد.

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

⚛ موسی گفت: ای درخت آتش که تو گفتی من خدا هستم و من را فرستادی گفتی من پیغمبر هستم، جواب اینها را بده! درخت آتش گفت عصایت را به زمین بینداز، موسی عصایش را انداخت شد اژدها، آنها مار تولید کردند و این اژدها تولید کرد، خودش ترسید.

ببین عزیز دلم وقتی‌ که جادو منبعث از خداست حالا چه فرقی بین جادو و معجزه دارد؟ جادو عمل شیطان است، فریب شیطان است و معجزه فریب خداست. چه فرق می‌کند؟ می‌گوید که این اژدهای موسی همه مارها را خورد، دیگر مار نمانده بود، رفت به سمت فرعون که او را بخورد، فرعون دست‌هایش را بالا گرفت و گفت غلط کردم. خدا به او گفت خیلی خب برای او بس است عصایت را بردار، گفت آخر این اژدهاست عصا نیست، خدا گفت تو به دستت بگیر می‌شود عصا، به دستش گرفت و شد عصا.

⚛ خوب جوری خدای زمین همه را سر کار گذاشته. خدای زمین یعنی چه؟ یعنی «فَاَلْهَمَها». «فَاَلْهَمَها» یعنی چه؟ یعنی وحی. وحی یعنی چه؟ به زنبور می‌دهد، به مادر موسی می‌دهد، به حواریون عیسی هم داده، هیچی. مساوی است با چه؟ ای هیچ ز بهر هیچ در هیچ مپیچ! ببین ما از کجا می‌رویم کجا.

«عن عَبْدَ اللهِ ابْنَ عَمْرِو ابْنِ الْعَاصِ اَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ اِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ اِصْبَعَيْنِ مِنْ اَصَابِعِ الرَّحْمَنِ كَقَلْبٍ وَاحِدٍ… تا آخرش». جالب است! می‌گوید مردم در انگشت رحمان هستند. ای…، چه بگوید آدم! یعنی رحمان شما را خلق کرده، رحمان خلق می‌کند یعنی تمام وجودت باید رحمت باشد. آیا این زندگی ایرانی بدبخت رحمت است؟ متشرع تو بازمانده‌ دین هستی، باید یقه‌ تو را گرفت.

——————————————–

⚪ درس پنجم:

مگر نمی‌گویی که هرچه تقدیر است می‌شود؟

 – «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: لَا تَسْأَلِ المَرْأَةُ طَلاَقَ اُخْتِهَا لِتَسْتَفْرِغَ صَحْفَتَهَا …».

📚 کتاب صحیح بخاری [۶۶۰۱]، کتاب صحیح مسلم [۹۲۳].

🔘 ابوهریره: «پیغمبر فرمود هیچ زنی طلاق خواهرش را نخواهد تا ظرف او را تهی سازد و خود به عقد او درآید زیرا آنچه برایش مقدر شده خواهد شد». الان زن‌ها عریضه می‌دهند می‌گویند زن‌های در خیابان شوهرهایمان را صید می‌کنند، ما را بدبخت می‌کنند، روابطش با من تعطیل می‌شود، خرج خانه نمی‌دهد، عصبانی می‌شود. پیغمبر چه می‌گوید؟ می‌گوید: نرو در نخ این مرد که زنش را طلاق بدهد، تو نمی‌دانی همه‌ چیز مقدر شده؟

🔘خوب دقت کن ببین چه می‌گوید! چرا نهی می‌کنی؟ تو که می‌گویی مقدر است. مقدر است که این زن از شوهرش طلاق بگیرد، واسطه آن‌ هم این زن در خیابان است. بعد نهی می‌کنی می‌گویی چرا شوهرها را صید می‌کنی، شکار می‌کنی؟ الان خودت داری می‌گویی مقدر است، یعنی خدا اراده کرده. این زندگی می‌خواهد بپاشد یک چیزی باید باعث آن باشد یا عشق به دیگری است یا لجبازی است.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: لَا تَسْأَلِ المَرْأَةُ طَلاَقَ اُخْتِهَا لِتَسْتَفْرِغَ صَحْفَتَهَا…. الی آخر».

———————————————

🟣 درس ششم:

آدم بینوا، هر گونه کوشش کند بی‌ نتیجه است.

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: «لَا يَأْتِى ابْنَ آدَمَ النَّذْرُ بِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ قَدْ قَدَّرْتُهُ، وَلَكِنْ يُلْقِيهِ القَدَرُ وَ قَدْ قَدَّرْتُهُ…..».

📚کتاب صحیح بخاری [۶۶۰۹]، کتاب صحیح مسلم [۱۶۴۰].

همه این بحث‌ها در جبر و اختیار است، آن‌ وقت آن صحابی محراب و منبر تا با او بحث می‌کنی یک چند تا سند دارد، مثلاً می‌گوید قرآن گفت گناه کنی «لِنَفْسِكَ» برای خودت کردی، ثواب کنی برای خدا کردی. این می‌گوید اختیار است. یا امام صادق گفت: نه جبر است نه اختیار «بَلْ أَمْرٌ بَینَ اَلْأَمْرَيْنِ». حالا ببین ما در دایرةالمعارف ظهور از قرآن و حدیث و روایت جبر مطلق را موضوع‌بندی کردیم، ببین چقدر داریم! این هم یکی از آنها است، این هم بازخوان است.

💠 ابوهریره: «پیامبر فرمود نذر برای آدم چیزی را که برایش مقدر نکرده نمی‌آورد بلکه نذر او را به سوی قضا و قدر می‌کشاند». دقیقاً مثل استخاره است، من می‌گویم الکی استخاره نکن چون با استخاره در چاه می‌افتی، اول فکر کن بعد تخصص را در نظر بگیر، علم آن کار را در نظر بگیر، بعد مشورت کن، نهایت اگر گیج شدی یا باید شیر یا خط کنی یا باید قرعه‌کشی کنی یا استخاره، می‌روی استخاره می‌کنی. حالا این همین را می‌گوید. «استخاره، نذر و صدقه»، می‌گوید تو نذر می‌کنی که به حاجتت برسی، خدا نمی‌خواهد برسی. خیلی جالب است!

💠 می‌گوید به فکرت می‌اندازد نذر کنی صدقه بدهی که به کارت برسی، آن فکرت هم تقدیر است. حالا چه شد؟

۱- گره در کارت می‌اندازد.

۲- ناچار می‌شوی صدقه بدهی نذر کنی.

۳- او به فکر تو می‌اندازد که نذر کنی.

نهایتش چه می‌شود؟ آنچه که خدا بخواهد می‌شود. ببین این در همه مسائل وارد است‌ منتها متشرع زیرسبیلی رد می‌کند، خب اگر اینطوری است من می‌خواهم مؤمن باشم او نمی‌خواهد. مگر نمی‌گوید «یَهْدِی و يُضِلُّ»؟ مگر نمی‌گوید که «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾»، «وَ هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿۱۰ بلد﴾»؟ مگر اینها را نمی‌گوید؟ من می‌خواهم مؤمن باشم، چرا کافرم کرد؟ آیا خودم خودم را کافر کردم؟ اینجا می‌گوید نه، همه‌ چیز دست اوست.

💠 به زندانی من می‌گفتم، به این متشرعینشان می‌گفتم تو خودت به اینجا آمدی یا تو را آوردند، یا خدا آورده؟ می‌گفت که من خودم آمدم. می‌گفتم زندان جای خوبی است؟ پس تو دیوانه هستی، دیوانه جایش زندان نیست تیمارستان است. می‌گوید اینها آوردند. می‌گویم اینها آوردند، پس خدا چه کاره است؟ مگر نمی‌گوید برگ درخت بدون اجازه خدا از شاخه نمی‌افتد، چطور تو را به زندان آورده؟ مگر قرآن نمی‌گوید «یَحْفَظونَهُ ﴿۱۱ رعد﴾» ما حفظت می‌کنیم؟ مگر شعارش «فَاللهُ خَيْرٌ حَافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿۶۴ یوسف﴾» نیست؟

💠 خیلی جالب است! مشابهش را هم در قرآن داریم، ای زنده باد این استدلالات، ببین این استدلالات فقط با تعمق پیدا می‌شود، همین که به ضرر دین است. تعمق یعنی فکر می‌کنی این آیه چه می‌گوید، بعد لایه‌برداری می‌کنی. در قضیه یوسف و زلیخا همین می‌خواستند حال همدیگر را جا بیاورند؟ نه، پشت‌پرده دارد. پشت پرده‌اش چیست؟ «اِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمّارَةٌ  بِالسُّوءِ ﴿۵۳ یوسف﴾» دست یوسف نیست، دست زلیخا نیست، یک نفر قوی در دلشان شهوت انداخته.

💠 هر جا دست می‌زنی جبر مطلق است. آنچه که اشاره کردم در آیه هست این است، بحثش را کردیم، قرآن است می‌گوید که خدای الکی می‌خواهد پیش مردم نماینده بفرستد، اول این مردم را اذیت می‌کند که مردم چشم به راه یک مصلح باشند. می‌بینی! بعد این خدا عادل است؟ وقتی‌ که مصلح آمد با جان‌ و دل او را می‌پذیرند. الان همه مردم را اذیت می‌کنند، چپ و راست، همه می‌گویند مصلح و منجی کجاست؟ مهدی موعود کجاست؟ او می‌آید خیال می‌کنند حلوا پخش می‌کند. آیا در اسناد و مدارک از شیعه نخواندیم که او مساوی است با شمشیر. ظهور شمشیر است‌. پس رحمت کجاست آقا خدا؟ دروغگو! پیغمبر با شمشیر آمد، ذریه‌اش هم که مصلح است او هم می‌خواهد با شمشیر بیاید. چه فرق کرد؟ پس رحمت کجاست؟ مغفرت کجاست؟

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: لَا يَأْتِى ابْنَ آدَمَ النَّذْرُ بِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ قَدْ قَدَّرْتُهُ، وَلَكِنْ يُلْقِيهِ القَدَرُ وَ قَدْ قَدَّرْتُهُ … الی آخر».

———————————————

🟠 درس هفتم:

وقتی که پیک هست چه نیازی به پیامبر دارد؟

– «عَنْ يَحْيَى ابْنِ يَعْمَرَ قَالَ كَانَ اَوَّلَ مَنْ قَالَ فِي الْقَدَرِ بِالْبَصْرَةِ مَعْبَدٌ الْجُهَنِيُّ فَانْطَلَقْتُ اَنَا وَ حُمَيْدُ ابْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحِمْيَرِيُّ حَاجَّيْنِ اَوْ مُعْتَمِرَيْنِ  فَقُلْنَا…».

📕کتاب صحیح مسلم حدیث ۸ است.

🔷 یحیی ابن یعمر می‌گوید: با یک عده نشستیم درباره جبر و اختیار بحث کردیم به نتیجه نرسیدیم، گفتیم برویم یکی را پیدا کنیم که پیغمبر را دیده، از او بپرسیم پیغمبر نظرش به جبر و اختیار چه بوده؟ ببین چقدر احمق هستند، این‌ همه حدیث و آیه داریم برای جبر و اختیار، تازه باهم بحث می‌کنند که بروند ببینند صحابی پیغمبر چه می‌گوید. ببین انبیاء سوار چه کسانی می‌شدند؟ سر سوزنی عقل ندارند، عرب معاصر پیغمبر فقط شکم دارد و آلت تناسلی، حمله می‌کند مردم را می‌کشد شکم سیر بشود و آلت تناسلی هم تنوع داشته باشد، یک زن کم است، دوتا، سه‌تا، چهارتا، ده تا، بیست تا، دقیقاً حیوان تربیت کرده است.

🔷 گشتیم عبدالله‌ ابن‌ عمر (پسر خلیفه دوم) را پیدا کردیم، رفتیم گفتیم نظر تو چیست، جبر مطلق است یا اختیار است؟ گفت: پدرم عمرالفاروق خلیفه دوم رسول‌ الله گفت روزی ما نزد رسول خدا بودیم که ناگاه مردی که لباس بسیار سفیدی بر تن داشت و مویی شدیداً سیاه داشت به نزد ما وارد شد. داستان‌های دین را نگاه کن، همه آنها هم به ضرر خودش تمام می‌شود.

آثار سفر بر وی نبود و کسی از ما وی را نمی‌شناخت. یعنی نه مسافر بود نه بومی. او آمد تا اینکه در کنار نبی خدا نشست و زانوهایش را به زانوهای پیغمبر تکیه داد، دست‌هایش را روی ران‌های پیغمبر گذاشت و عرض نمود ای محمد مرا از اسلام آگاه کن! پیغمبر گفت اسلام این است که شهادت دهی خدایی جز خدا نیست، محمد پیامبر اوست، نماز بخوانی، زکات بدهی، روزه بگیری، حج بروی.

🔷 آن مرد گفت راست گفتی! عمر گفت ما از او تعجب کردیم که از پیغمبر خدا سؤال کرده و او را تأیید می‌کند. یعنی کسی سوال می‌کند که یک چیزی را نمی‌داند. آن مرد عرض نمود مرا از ایمان آگاه کن، فرمود اینکه به خدا و فرشتگان و کتاب‌های خدا ایمان بیاوری.

اینجا یک دست‌انداز دارد، توجه کن! پیغمبر اعتقاد خودش را می‌گوید. می‌گوید: به کتاب‌های خدا و پیامبران خدا ایمان داشته باشی. یعنی پیغمبر انبیاء گذشته خودش را تأیید می‌کند، کتاب‌های گذشته خودش را هم تأیید می‌کند. یا رسول‌ الله پس چرا با پیروانشان جنگیدی؟ با پیرو می‌جنگی یعنی با خود پیغمبر می‌جنگی. چرا می‌گویی هرچه قرآن می‌گوید درست است. انجیل و تورات و اوستا قلابی است؟ آیا کتاب تو حق است؟ پس چرا اینقدر معارضات دارد؟

🔷 آن مرد گفت: راست گفتی. سپس گفت: مرا از اخلاص آگاه کن. فرمود: اینکه خداوند را چنان عبادت کنی که گویی او را می‌بینی، زیرا اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند. باز دست‌انداز: پیغمبر گفت «صَلُّوا کَمَا رَأْیتمُوني اُصَلِّي» همانطور که من نماز می‌خوانم، شما هم نماز بخوانید. همین کتاب‌ها نوشته‌اند که پیغمبر در حین نماز به صف پشتش نگاه می‌کرد چپ و راست که منظم باشد، یعنی تنظیم صف نمازگزار از اخلاص مهمتر است. پیغمبر گفت: من دوتا چشم پشت سرم دارم مواظب باشید حرکت بی‌ جا نکنید، قبل از من و بعد از من افعال را انجام ندهید. کسی که پشت سرش چشم دارد و چشم‌هایش هم باز است می‌بیند، آیا می‌تواند اخلاص داشته باشد؟ اخلاص یعنی چه؟ یعنی خالص بشوی در آن عملی که انجام می‌دهی.

🔷 نوشته‌اند که پیغمبر در نماز جماعت صدای بچه می‌شنید به خاطر اینکه مادر زود نمازش را تمام کند برود بچه‌اش را بغل کند نماز را تند می‌خواند. یا رسول الله تو چطور صدای بچه را می‌شنوی؟ تو که «مُخْلِصَاً لِوَجْهِ الله» نماز می‌خوانی. ببین چقدر مچ‌گیری دارد! نماز تمام شد دوان‌ دوان به خانه رفت و سریع برگشت، گفتند یا رسول‌ الله رفتی خانه چه کنی؟ گفت در نماز یادم افتاد که از فلان جبهه جنگ یک مقداری طلا مانده، این فکرم را مشغول می‌کند، آمدم آن را به فقرا دادم، حالا نماز را قشنگ می‌خوانم. یا رسول الله تو در نماز فکرت روی طلاها می‌رود؟ ببین دین پر از سوژه است، برای همین به طرفدار می‌گوید تعمق نکن، یعنی عینکی که من به تو می‌دهم روی چشمت بگذار، سمعکی که من می‌دهم به گوش‌ات بزن، عصایی که من به تو می‌دهم با آن راه برو. حالا همه اینها به کنار، سوژه اصلی این است که می‌خواهم بگویم: آن مرد بلند شد رفت، عمر ابن الخطاب عمرالفاروق می‌گوید همین‌ طور در فکر بودم این چه کسی بود؟ پیغمبر گفت: می‌دانی این چه کسی بود؟ گفت: نه. گفت: این جبرئیل بود.

🔷 سؤال اول: مگر جبرئیلی که مدینه‌ای‌ها بخواهند او را بشناسند دحیة ابن خلیفه کلبی نبود؟ این جبرئیل واقعی بود؟ چرا مردم این را دیگر ندیدند، فقط یک بار دیدند؟

حالا ببین چه می‌گوید! برای چه جبرئیل آمده بود؟ گفت: آمده بود تا دین شما را به شما بیاموزد. سوژه اصلی: یا رسول الله جبرئیل که می‌تواند مستقیماً مردم را درس بدهد و دین را به آنها یاد بدهد، پس تو چه کاره هستی؟ تو برای چه آمدی؟ جبرئیل که به قیافه انسان ظاهر می‌شود و دین مردم را یادشان می‌دهد آیا نمی‌تواند قرآن را کلاً به مردم یاد بدهد، حدیث بگوید؟ شما چرا به زحمت افتادی؟

خیلی جالب است! تنها چیزی که به ذهنمان می‌رسد همین است، پیغمبر در یک چهارراه بود و از هر راهی یک موجی می‌آمد. یک چه؟ وهم، خیال، گمان، خواب. اینها چه شد؟ در زرورق می‌پیچی. اسم این زرورق چیست؟ وحی. وحی هم که تنها به تو نداده. وحی، هم به زنبور داده، به مادر موسی داده. اینها که اسم وحی رسماً در قرآن آمده، به حواری موسی داده، به حواری عیسی داده. می‌دانی یعنی چه؟ یعنی پیغمبر هویتش برابر است با زنبور، مادر موسی، حواری عیسی.

🔷 ببین من و تو زور نداریم متشرع را به راه بیاوریم. می‌دانی برای چه؟ برای اینکه خدا در قرآن و حدیث و روایت گفته که من، من باید هدایت کنم. یعنی من باید از منجلاب خرافات بیرون بکشم، تازه به پیغمبرش در قرآن می‌گوید. می‌گوید چیست؟ برای چه اینقدر حساس شدی و می‌خواهی همه مردم را بیاوری؟ تو چه کاره هستی؟ رسماً آیه است و برای شما خوانده‌ام که می‌گوید من اراده می‌کنم بیاید، من اراده می‌کنم نیاید. این است که خودت را خسته نکن، پیش هر کس می‌نشینی یک استارت بزن یک بحث را مطرح کن، اگر دیدی که مصداق این کلام است «نرود میخ آهنین در سنگ»، یا یک مشابه دیگر دارد: «بر سیه دل چه سود خواندن وعظ». یکی دیگر هم دارد: می‌گوید «یاسین به گوش خر می‌خوانی»، همه اینها در جامعه مترادف است. بیخود خودت را اذیت نکن، فامیلت خر است، باشد، با او رفت و آمد بکن. پس این تقیه را برای چه گذاشته‌اند؟ عیبی ندارد. می‌گوید در این حملات بمبی و موشکی ما مجبور هستیم، رفتیم شهرستان با فامیل‌ها زندگی می‌کنیم اعصابمان خرد می‌شود، آنها پالون دارند ما نداریم. می‌گویم برای چه اعصابت خرد می‌شود؟ قرآن می‌گوید: آسیه زن فرعون مخالف فرعون بود ولی صبر کرد، تا زنده بود فرعون نفهمید که این زنش دشمنش است.

🔷 «عَنْ يَحْيَى ابْنِ يَعْمَرَ قَالَ كَانَ اَوَّلَ مَنْقَالَ فِي الْقَدَرِ بِالْبَصْرَةِ مَعْبَدٌ الْجُهَنِيُّ».

اول کسی که درباره تقدیرات بحث کرد. خیلی جالب است‌، یعنی یک نفر در بصره عقل داشته فکر کرد که سرنوشت را چه کسی می‌سازد. خیلی جالب است، در یک شهر مسلمان‌نشین فقط یک نفرشان! «اَوَّلَ مَنْ قَالَ فِي الْقَدَرِ بِالْبَصْرَةِ».

«فَانْطَلَقْتُ اَنَا وَ حُمَيْدُ ابْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحِمْيَرِيُّ حَاجَّيْنِ اَوْ مُعْتَمِرَيْنِ فَقُلْنَا… الی آخر».

—————————————–

⚫ درس هشتم:

مختاریون مذهبی، خجالت بکشند!

– «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: الْقَدَرِيَّةُ مَجُوسُ هَذِهِ الْاُمَّةِ؛ اِنْ مَرِضُوا فَلَا تَعُودُوهُمْ، وَ اِنْ مَاتُوا فَلَا تَشْهَدُوهُمْ».

📚کتاب سنن ابوداوود ۴۶۹۱، کتاب مستدرک حاکم جلد ۱ صفحه ۸۵، کتاب المشکاة صفحه ۱۰۷ است.

این بحث جبر و اختیار خیلی جالب است، چون این مادرخرج تمام احکام و قوانین دینی است، یعنی به جبر مطلق گناه معنا ندارد، قیامت معنا ندارد، بهشت و جهنم معنا ندارد، وحی معنا ندارد، هیچ، راحت!

بعضی‌ از این درس‌ها بازخوان است ولی می‌ارزد.

🔺عبدالله ابن عمر: «پیغمبر فرمود قدریّه مجوسان این امت هستند». قدریه کیست؟ مختاریون، قائل هستند که ما قدرت داریم، ما می‌توانیم. بعضی‌ها شعار می‌دهند برای کلاهبرداری؛ «ما می‌توانیم»! ابرقدرت‌هایش نتوانستند در گِل مانده‌اند. چه می‌گویی ما می‌توانیم!

🔺مجوس این امت هستند. به زرتشتی‌ها می‌گفتند مجوس. «اگر بیمار شدند به عیادت آنها نروید و اگر مردند در تشییع جنازه آنها حاضر نشوید». یعنی کاملاً تافته جدا بافته‌ای از مسلمین هستند. «عَنِ ابْنِ عُمَرَ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: الْقَدَرِيَّةُ مَجُوسُ هَذِهِ الْاُمَّةِ؛ اِنْ مَرِضُوا فَلَا تَعُودُوهُمْ، وَ اِنْ مَاتُوا فَلَا تَشْهَدُوهُمْ».

——————————————

🔵 درس نهم:

دعوای دو پیامبر در نزد خدا.

(مرتبط با تدریس 2767)

– «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: احْتَجَّ آدَمُ وَ مُوسَى عِنْدَ رَبِّهِمَا، فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى قَالَ مُوسَى: اَنْتَ آدَمُ الَّذِي خَلَقَكَ اللهُ بِيَدِهِ، وَ نَفَخَ فِيكَ مِنْ رُوحِهِ، وَ اَسْجَدَ لَكَ مَلَائِكَتَهُ، وَ اَسْكَنَكَ فِي جَنَّتِهِ،…..{وَ عَصَي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَي} [۱۲۱ طه]».

📕 کتاب صحیح بخاری [۳۴۰۹].

❇ رسول خدا فرمود: آدم و موسی نزد پروردگارشان باهم به مجادله پرداختند.

➖مچ‌گیری اول: آدم و موسی جلوی خدا باهم درگیر شدند. خدا تجسم کرده به قیافه آدم، شده قاضی. مجلس، شده دادگاه. شاکی و متشاکی، آدم و موسی.

آدم بر موسی چیره شد، موسی گفت: تو آدمی هستی که خداوند تو را با دست خود آفرید.

➖مچ‌گیری دوم: خدا دست دارد، باید می‌گفت به امر خود.

از جان خودش در تو دمید.

➖مچ‌گیری سوم: خدا جان دارد؟ که از جانش قسمتی از روحش را به آدم بدهد.

فرشتگان را به سجده‌ تو واداشت، تو را در بهشت خود سکونت داد. بهشت خود یعنی چه؟ انشائات دینی می‌گوید آن بهشتی که آدم بود بهشت دنیا بود، بهشت واقعی نبود، یعنی همین شهر نور. چرا می‌گوید خود؟ تو را در بهشت خود سکونت داد. اگر بهشت خودت است، یعنی مخصوص من است. اگر مخصوص توست، پس شیطان آنجا چه‌ کار می‌کند؟ شیطانی که پیغمبر می‌گوید همه دارید من هم دارم منتها من سوارش شدم، آنجا چه‌ کار می‌کند؟

قاعدتاً باید آدم سوار شیطان بشود نه او سوار آدم.

❇ سپس تو مردم را با اشتباه خود به زمین هبوط دادی. یعنی رفت در وادی اختیار، می‌گوید لامذهب، پدر بنی آدم تو گناه کردی خودت پرتاب شدی روی زمین، دیگر بچه‌هایت زمینی شدند، یعنی بدبخت شدند.

➖باز مچ‌گیری: آدم یک گناهی کرده، بچه‌هایش باید تاوان پس بدهند؟ بله؟ آیا این عدل است؟ «گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری»! آنجا بلخ بوده، اینجا شوشتر است، او آهن‌فروش بود، آهن‌ساز بوده‌، این مسگر بوده، چه ربطی به‌ هم دارند؟ از اینها خیلی داریم! مثلاً می‌گوید که حوا چون گناه کرد به زمین آمد، نسلش پریود می‌شوند. آخر ای خدای بی‌ پدر و مادر (به قول سوره توحید «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿۳﴾»)، حوا آنجا فریب شیطان را خورده، نسل اندر نسلش تا قیامت باید پریود بشوند؟

خود قرآن می‌گوید پریود مریضی است، «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ اَذَى {۲۲۲ بقره ﴾» مریضی است دیگر، در این تایم‌ پریود، زن‌ها اعصابشان خراب می‌شود چون خون از بدنشان می‌رود، حال‌ و حوصله ندارند، بی‌ حال می‌شوند می‌افتند. آیا این رحمت الهی است؟

❇ یا آنجا سیاه‌پوست، یادت هست؟ اسناد قشنگی است. نوح روی کشتی خوابیده، حوله‌اش کنار می‌رود آلت تناسلی‌اش پیدا می‌شود، یکی از بچه‌هایش می‌خندد. نوح بیدار می‌شود می‌گوید برای چه می‌خندی؟ بچه نوح می‌گوید برای‌ این که لای پایت است. نوح نفرینش می‌کند و تمام بچه‌های او سیاه پوست باشند (4347). این دین است؟ «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵حدید﴾» این بینه است؟ حالا گیریم اصلاً این چاخان‌های دین، واقعی باشند، دین محکوم است. بچه نوح خلاف کرده باید یک قسمت عمده‌ای از اهل زمین سیاه‌پوست باشند؟

❇ آدم چه جواب داد؟ حالا خدا نشسته نگاه می‌کند خوشش می‌آید که این دوتا را به جان هم انداخته. ببین تعریفی که دین از خدا می‌کند این است، خدا اینقدر کوچولو شده که آمده بین این دو نفر نشسته حرف‌هایشان را گوش می‌دهد، بعد از آن طرف می‌گویند «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ﴿۶ طه، ٢۵۵ بقره﴾» هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمین مال اوست، خلقتش است. این را گوش می‌دهی می‌گویی اَ، چه خدای با عظمتی! بین هر طبقه هم پانصد سال نوری فاصله است، اَ، عجب عظمتی! در هر آسمانی هم میلیاردها ستاره و سیاره و کره است، اَ! حالا این خدا آمده اینجا نشسته. ببین مال آن چهارراه است. ❇ موسی آدم را محکوم کرد، حالا آدم می‌خواهد موسی را محکوم کند. گفت: تو موسی هستی، خدا به پیام و کلام خود تو را برگزید. دقت کن، شرافت موسی‌ ابن عمران بر همه انبیاء!

مچ‌گیری: همه انبیاء به‌ وسیله پیک وحی که اسمش جبرائیل است از خدا احکام و قوانین را دریافت می‌کردند، موسی‌ ابن عمران اینقدر مهم است که مستقیم با خدا حرف می‌زند. آن‌ وقت چطور رسول خدا می‌گوید من اشرف مخلوق هستم، من از همه انبیاء بالاتر هستم؟ به وسیله جبرائیل با خدا تماس بگیری مهمتر است یا مستقیم با خدا حرف بزنی؟ ببین اینها از درون این کتاب‌ها است.

آدم گفت: الواح را به تو عطا فرمود (همان یعنی تورات)، و تو را با هم‌کلامی خودش نزدیک ساخت. یعنی خدا هر وقت حوصله‌اش سر می‌رفت می‌گفت موسی بیا اینجا بنشین یک ذرّه صحبت کنیم، گپ بزنیم.

«چه مدتی یافته‌ای که خدا نوشتن تورات را فرمود، پیش‌ از آنکه من خلق شوم؟» حالا آمد که به موسی رو دست بزند، آدم گفت: موسی من را مسخره می‌کنی که چرا با این عظمت گول شیطان را خوردم؟ پس بنشین گوش کن در حضور همین آقاخدا که اینجا نشسته، آقاخدا اگر دروغ گفتم بزن در دهان من.

❇ «موسی گفت چهل سال. آدم گفت آیا در آن یافتی؟» این می‌گوید که آدم به موسی می‌گوید نوشتن تورات چه مدت طول کشید؟ می‌گوید چهل سال. آدم گفت: آیا در آن یافتی «وَ عَصَي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَي ﴿۱۲۱ طه﴾» عصیان کرد آدم علیه خدایش؟ که البته این آیه قرآن مسلمان‌ها است، من نمی‌دانم چطور موسی آن موقع که هنوز قرآن نیامده آیات را می‌شناخت. این هم یک مچ‌گیری! موسی گفت: بله. آدم گفت: آیا تو مرا بر این ملامت می‌کنی که من عملی را انجام دادم؟ خداوند چهل سال پیش‌ از آنکه من را بیافریند بر من نوشته است که آن را انجام دهم. به به به، چشم و دل متشرعین روشن، چشم و دل اسلام روشن. این حرف می‌دانی یعنی چه؟ یعنی اصول دین و فروع دین، باد!

❇ می‌گوید: با همین یک کلمه آدم بر موسی پیروز شد. کلمه چه بود؟ چهل سال پیش‌ از آنکه مرا بیافریند بر من نوشته شد که آن را انجام دهم. آن چیست؟ «عَصَي آدَمُ رَبَّهُ ﴿۱۲۱ طه﴾» عصیان کنم.

موشک به امر خدا، بمب به امر خدا، دزدی به امر خدا، طلاق به امر خدا، جادو به امر خدا، آدم‌کشی به امر خدا، مال مردم خوری به امر خدا. یعنی بر همه شما چهل سال قبل از تولدتان نوشته شده. حالا اینجا سند خواندیم که نه، در دومین چله در شکم مادر روی پیشانی حک شد که تو بدبخت به دنیا بیایی یا خوشبخت. اینجا آدم می‌گوید چهل سال قبل! حالا شما بفرمایید که باید شیطان را لعنت کنی؟ چهل سال قبل‌ از تولد آدم خدا مقدر کرده که این شیطان این را گول بزند. یعنی چه؟ یعنی شیطان عروسک خیمه‌ شب‌بازی خداست. آیا متشرع جواب دارد؟ آن وقت در قرآن شیطان را لعنت کردند. عجب، خیلی جالب است! همه‌اش استدلال، این آن را رد می‌کند، آن این را رد می‌کند، فقط یک کمی عقل لازم است.

❇ قرآن هم خیلی قشنگ می‌گوید؛ «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا ﴿٢٤ محمد﴾» یعنی پشت پردهٔ این آیات را نبینی قفل زده شده بر قلبت. قفل می‌زند چه می‌شود؟ «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾» قلب دارد انسان نیست، مرده، حرکت ندارد. یعنی باز هم استناد به حرف پیغمبر؛ «رُبَّ تَالِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ» چه بسا خوانندهٔ قرآن که قرآن او را لعنت می‌کند. چرا لعنت می‌کند؟ آیات را به‌ هم بچسبان دیگر، برای اینکه «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ ﴿۱۳ سبأ﴾» یک عده کم می‌فهمند. آن یک عده کم در هر عصری منتظر مخلص محقق است.

«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ احْتَجَّ آدَمُ وَ مُوسَى عِنْدَ رَبِّهِمَا، فَحَجَّ آدَمُ مُوسَى قَالَ مُوسَى: اَنْتَ آدَمُ الَّذِي خَلَقَكَ اللهُ بِيَدِهِ، وَ نَفَخَ فِيكَ مِنْ رُوحِهِ، وَ اَسْجَدَ لَكَ مَلَائِكَتَهُ، وَ اَسْكَنَكَ فِي جَنَّتِهِ،… الی آخر».

———————————————

🔴 درس دهم:
پدر و برادر ماندند و پیامبر رفت.

– «عَنْ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: قَالَتْ اُمُّ حَبِيبَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، زَوْجُ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اللهُمَّ اَمْتِعْنِي بِزَوْجِي رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، وَ بِاَبِي اَبِي سُفْيَانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، وَ بِاَخِي مُعَاوِيَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: قَدْ سَأَلْتِ اللهَ ……».

📘کتاب صحیح مسلم [۲۶۶۳].

☑ عبد الله ابن مسعود گفت: ام‌المؤمنین ام حبیبه (همسر رسول خدا، دختر ابوسفیان قاتل مسلمین دشمن اسلام، خواهر معاویه رئیس کارخانه‌ حدیث‌سازی) اینطوری دعا می‌کرد، می‌گفت خدایا شوهرم رسول خدا، پدرم ابوسفیان و برادرم معاویه را برای من باقی بگذار. خیلی عالی است! بعد خدا چه کار کرد؟ بگو دیگر! پیغمبر را برد و آن دوتا ماندند. قشنگ است نه؟ خدا خال زنی می‌کند. چرا او را برد؟ ابوسفیان که عمرش بیشتر از پیغمبر بود. برای چه پیغمبر را برد؟ به خاطر اینکه این دو نفر با پیغمبر یک طور دیگر بودند. چطوری بودند؟ برویم در قلب تاریخ: ابوسفیان سردمدار لشکر مکه است، لشکر مکه دائماً با سپاه پیغمبر می‌جنگید، قبل‌ از هجرت پیغمبر از مکه به مدینه ابوسفیان کارش این بود که پیغمبر را اذیت کند، همه اینها خدمات به پیغمبر است. نزدیکان پیغمبر را ارتش ابوسفیان کشت، مثل حمزه عموی پیغمبر‌. معاویه چه؟ ما از روی تاریخ می‌گوییم، اگرنه ما هم به معاویه می‌گوییم حضرت معاویه رَضِی اللهُ عَنْهُ، خال المؤمنین، کاتب وحی، نمایندهٔ قانونی سه خلیفه در شامات. معاویه چیست؟

➖پیغمبر خواب دید که میمون بالای منبرش رفته، «لَقَد صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا اَلَّتِي اَرَيْنٰاكَ» بیدار شد و گفت یا جبرئیل این چه بود، روی منبر من میمون‌ها چه‌ کار می‌کردند؟ جبرئیل گفت این معاویه است. اسناد چون ضد خودشان است، اهل‌ سنّت نه، اسناد شیعه.

مقامات معاویه را می‌خواهم بگویم، یعنی می‌خواهم بگویم چرا پیغمبر زود رفت، دشمنی او (ابوسفیان) ثابت شد، حالا معاویه.

➖پیغمبر معاویه را کار داشت یک نفر را فرستاد و گفت بیا، آن شخص رفت آمد، پیغمبر گفت چرا نیامد؟ گفت: معاویه داشت می‌خورد. یک نیم ساعت بعد، گفت برو او را بیاور، آن شخص رفت آمد، اما معاویه را نیاورد. گفت چرا نیامد؟ گفت دارد می‌خورد. دفعه سوم، پیغمبر‌ گفت خدا شکمت را هیچ‌ وقت سیر نکند.

برای همین می‌گویند معاویه اینقدر می‌خورد که خسته می‌شد، سیر نمی‌شد.

➖معاویه پشت سر پدرش ابوسفیان روی مرکب نشسته بودند (حالا اسب بوده شتر بوده خر بوده هر چه)، پیغمبر نگاهشان کرد و گفت خدا لعنت کند این دو سوار را.

☑ باز هم بگویم؟ همه اینها سند شیعه است، نباید سنّی بگوید، سنّی هم داشته ولی حذف کرده، همانطور که برای علی را حذف کرده است. دیگر چه؟

➖گفت هر وقت دیدید که معاویه روی منبر من رفت، او را بکشید.

دیگر چه؟

➖وقتی حکم غدیر آمد (اسناد رسمی دین گفته، حالا یا در قالب شیعه یا سنی) معاویه جلوی همه بلند شد راه افتاد و روی اعتراض بیرون آمد، داشت بیرون می‌آمد مدام غر غر می‌کرد.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

☑ پیغمبر چرا زود مُرد؟ برو این دوتا را کنارش بگذار:

➖ابوسفیان وجودش پر از کینه است از پیغمبر، چون همه فک و فامیل‌هایش را کشته.

➖معاویه هم غیر از اینها همان‌ طور، آنها را که مسلمان‌ها کشتند خب فامیل‌های معاویه هم بودند.

آنچه که از دست اینها دررفت و چند وقت پیش‌ها درباره معاویه و ام‌المؤمنین عایشه خواندم، که گفت: اگر امت اسلامی با یک نفر بیعت کردند و او را امیر کردند، نفر دوم آمد داعیه امارت داشت او را بکشید. یادت هست (7199)؟ جنگ عایشه ام‌المؤمنین با علی یعنی داعیه خلافت. جنگ معاویه با علی یعنی داعیه خلافت. چرا او را نکشتند؟ علی چرا عایشه را نکشت؟ با اینکه از عایشه خوشش نمی‌آمد، عایشه هم از علی خوشش نمی‌آمد. گفتند چرا او را نمی‌کشی؟ نمی‌دانم این را کجا دیدم، که گفت عثمان را که من نکشتم پیراهن عثمان کردند و لشکر آوردند که مرا بکشند، می‌گویند تو عثمان را کشتی، وای به حال اینکه مادرشان را بکشم.

☑ معاویه را چرا نکشتی؟ معاویه هم قرآنی که خودش نوشته بود، خلفاء گذشته به قول امروزی‌ها راست‌ و ریستش کردند جمع‌آوری‌اش کردند، آن را بالای نیزه بردند، بین طرفداران من تفرقه انداختند و لشکر من دو نیم شد، یک عده گفتند ما با معاویه نمی‌جنگیم چون قرآن بالای نیزه است، قرآن را بین ما و خودشان حکَم کردند، یک عده هم به علی گفتند نمی‌جنگیم، اگر هم تو بجنگی تو را می‌کشیم. اینها شیعه علی بودند، اهل کوفه بودند! بعد  علی آن کلمات رقت‌آمیز را گفت، به مالک اشتر که نزدیک خیمه‌گاه معاویه بود گفت برگرد، مالک اشتر گفت یا علی الان چه وقت بازگشت است، دو تا شمشیر بزنم به معاویه رسیدم. علی گفت تو دو تا شمشیر بزنی دیگر من وجود ندارم، یعنی اینها مرا می‌کشند.

اینها چه کسانی هستند؟ لشکر خودم.

☑ حالا اینجا یک اشاره به آیه کنیم، علی روی ترسش حکومت را گذاشت و رفت، معاویه برداشت. آیه چه می‌گوید؟ خطاب به علی است، خطاب به انبیاء است، خطاب به ائمه است: «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲ یونس﴾» نترسی، من هستم. آیا خدا در صفین بود؟ «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ﴿۹ حجر﴾» ما فرستادیم پیامبر را قرآن را، و به قول اسناد شیعه؛ ائمه را، و خودمان حفظش می‌کنیم. آیا حفظش کرد؟ بله؟

«فَاللهُ خَيْرٌ حَافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿۶۴ یوسف﴾» این آیه خیلی بامزه است، ورد زبان متشرعین است. زیبایی آن به کجاست؟ به اینکه پرانتز ندارد، نمی‌گوید «فَاللهُ خَيْرٌ حَافِظاً لِلمُسلمین وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ، لِلمُؤمنین وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»، عمومی است. یعنی جلوی این موشک و بمب را خدا می‌گیرد، چه قبولش داشته باشی چه نداشته باشی. حالا اینطوری نیست. چرا؟ چون خدا باد هواست.

 «عَنْ عَبْدِ اللهِ، قَالَ: قَالَتْ اُمُّ حَبِيبَةَ، زَوْجُ النَّبِيِّ: اللهُمَّ اَمْتِعْنِي بِزَوْجِي رَسُولِ اللهِ، وَ بِاَبِي اَبِي سُفْيَانَ، وَ بِاَخِي مُعَاوِيَةَ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ قَدْ سَأَلْتِ اللهَ …… الی آخر».