برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
«پرواز بر فراز ملکوت اعلی (847)» 27-11-1404
چون تفرج آمده بر این بشر
در ستیزش آمده کُلّ ضرر
کیست این یغماگرِ خونریزِ عصر
میزند در هر زمان، داغِ شرر
چیست این احکام و آداب قدَر
میکِشد هر آدمی را درّههای پر خطر
با چنین معبود، کی آید فرج
از فلج ناید تو را غیر از حرج
سکتهها دارد خلایق از خدا
- اقتصادش سکته کرده، سلامتش سکته کرده، امنیتش سکته کرده، روحیاتش سکته کرده، اعصابش سکته کرده، احساسش سکته کرده.
سکتهها دارد خلایق از خدا
فُرجهها سوزد در این قرنِ بلا
- ای مستضعف، مضطر، منتظر، مضطرب، محروم، مغرم، مجروح، مصدوم، مغموم، مسجون:
ای که آمیخته در خشم و غضب، له شدهای
چون هراسان شده و پشتِ اجابت شدهای
هله ای به ظلم الله، شکسته استخوانت
همه عمر در خسارت، شرفت شده به غارت
- پیغمبر خاتم درباره فقر چه میگوید؟ میگوید: «فقر بیاید شرف میرود، خدا میرود، انسانیت میرود، هویت میرود»، فقر هم سوغات خدای دروغین است.
ای عزّتِ بر باد شده یاد به خیری
- یادش بخیر. یاد چه بخیر؟ یاد وعدههای الکی خدا؛ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾»، «لَقَد خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فی اَحْسَنَ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾»، «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ… وَاللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾»، «اُدْعُونی اَسْتَجْب لَکُم ﴿۶۰ غافر﴾، «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ ﴿۱۸۶ بقره﴾».
ای عزّتِ بر باد شده یاد به خیری
ای ثروتِ تاراج شده، باد ز جبری
- آن کسی که در اثر نداری، خانهٔ مسکونی خود را فروخته، در خانهٔ اجارهای نشسته دلواپس اجاره است، میگوید یادش بخیر آن روزی که خانه داشتیم دربه در نبودیم. آن کسی که جوانیاش از بین رفته، میگوید یادش بخیر آن موقعی که جوان بودم شاداب بودم سرحال بودم. آن کسی که بیمار است میگوید یادش بخیر یک روزی سالم بودم.
عقل و عدالت شود عاملِ خدمت
وحی، تو را میدهد ذلّت و نکبت
- جنگ عقل و وحی، از روز اول که وحی نازل شد بود. در نسخهها خواندیم که نزدیکان پیغمبر هم وحی را قبول نداشتند.
خجالت میکشد این عبد مُضطر
از این عمری که مصرف شد پُر از شر
– بیعت کنید با خدای اصلی، پروردگار حقیقی و آفریدگار واقعی.
– عرض ادب و احترام به این خدای الله:
دعای ما همه بر درگهِ شاهِ شهان است
خدای عالمین، اصدق شده بر عالمین است
- این سرود آنهایی است که در فشار روزگار از خواب بیدار شدند و فهمیدند آنچه که تا امروز داشتند یک کلاه بزرگی بوده که تا قوزک پایشان آمده، یک پالونی بوده که روی آنها انداختند و از آنها سواری مجانی گرفتند:
هی سر و کلّه میزنی
داد ز این خدا زنی
قهر کنم ز مذهبم
تازه کنم این نفَسم
- اعراض از این ادیان و مذاهب:
این خِرد کُشتی ز این الهام خود
عقلها کردی به خاک و زشتی افعال خود
- با سوءالقضا، عقل برای قضاوت میآید، تاریخ محکمه تشکیل میدهد، همه دروغهایی که به تو گفتند تا از تو استفاده کنند، استثمارت کنند، استعمارت کنند، استحمارت کنند!
از قباحتها گله من کردهام
سرزنشها میکند وجدان، که من درماندهام
دیدگاهتان را بنویسید