برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
«پرواز بر فراز ملکوت اعلی (852)» 04-12-1404
بادبان کشتیِ نصرت، چنان بادش وزید
گوئیا پرچم کشیده بهر امدادت، بیاوردت نوید
- این حال و روز مستضعفین، منتظرین، محرومین، مغرمین، مضطرین، مضطربین، مسجونین، معلولین و مقتولین است:
بی صاحب و بی خالق و در رنج فراوان
بی حوصله و لنگزنان، جلوه نمایان
- یعنی همین طوری که راه میرویم مشخص است توسری خور خدای ادیان و مذاهب هستیم.
اخطار شدم چندان در عمر گرانمایه
پایان نشده نحسی در این همه پیمانه
- اخطار چه کسی کرده؟ «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿۱۴ فجر﴾» خدا کار و زندگی ندارد، بیکار است، بی عار است، فقط تو را میپاید، تو را زیر نظر میگیرد که یک لحظه شاد و راحت نباشی، تو محل اهداف سوءالقضا هستی. بعضیها در عریضههایشان آرزوی جنگ میکنند، میگویند بمیریم راحت بشویم. این برای خدای ایران زمین ننگ است که آنقدر خلقش را در آسیب و آزار قرار داده که دنبال مرگ میگردد، به قول آن شاعر میگوید:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
خرّم و خرسند نبوده مرا
- زیر سایه الله جز بدبختی، جنگ، خونریزی، آدمکشی، فقر و فلاکت، بیماری و ناامنی، هیچ چیزی پیدا نمیشود، این تو و این تاریخ! تاریخ، هزار و چهارصد و چهل و چهار ساله را نگاه کن. برو عقبتر؛ تاریخ مسیحیت را نگاه کن، همین خدا خدای اوست. برو آن طرفتر؛ یهود را نگاه کن، خدای این دوتا دین خدای اوست، زرتشتی همینطور!
خرّم و خرسند نبوده مرا
خوشدلی و بختِ نبوده مرا
- «از مکر تو ای مکّار»، زبان اعتراض است به خدای میلیاردها انسان کره زمین که با گوشت و پوست و استخوانشان لمس میکنند که خدای رحیم، کریم، رحمان، لطیف، جواد، سخی، حبیب، صاحب، رفیق و شفیق کیست!
از مکر تو ای مکّار، درمانده شده خَلقت
فتان و همو مُغوی، سرخورده شده عبدت
زار زدم ضجّه زدم
- این روضه همه ماست، همانطور که «یَاْتِ بِدینٍ جَدید» هست، «یَاتِ بِخلقٍ جَدید» هست، «یَاتِ بِکِتابِ جَدید» هست، «یَات بالروضه جَدید» هست، «یَات بِمرثیه خوانی جدید» هست. این روضه، سرگذشت تلخ انسانهایی است که در دام خدای ایران افتادهاند، دست و پا میزنند راه فرار نیست، «وَ لَا یُمْکِنُ الْفِرارُ مِنْ حُکُومَتِکَ» نمیتوانی دربروی، چنگال خدا قوی است، به زور تو را به دنیا آورده، به زور زیر سرنوشت سنگین و وحشتناک قرار داده، به زور هم تو را میبرد. حالا آنهایی که اینجا شاد زندگی میکنند نمیخواهند بروند، چون میدانند بروند آن زیر خاک تمام شده، جسم خاک، روح هوا، تمام! دوست دارند بایستند، دوست دارند بایستند در حالی که میدانند این خانه که اسمش غیبت است، دنیا است، خانه خوبی نیست و به هیچ کس رحم نمیکند. پشت سر را نگاه کن، آنهایی را که میشناختی، به ثروتمند رحم نکرده، به حاکم رحم نکرده، به قوی رحم نکرده.
- حالا باهم بخوانیم، سروده رهایی از غیبت است، همه ابزار و اسباب و آلات جمع شده که عصر را عوض کند:
زار زدم ضجّه زدم
هم درِ یارانه زدم
- یارانه این نیست که یک پولی که به گدا میدهی به تو میدهد، یارانه یعنی وعدههای خدا. وعدههایش خیلی گردن کلفت است ولی خودش هیچ پخی نیست؛ به قول ترکها!
چون که به دریا شدهام
صید به صیاد شدم
خانه به جنگل شدهام
اسیر وحشی شدهام
- همه اسیر وحشی شدیم. وحشی چیست؟ فقر و فلاکت، نداری و بیچارگی، انواع و اقسام بیماری و ناامنی است. مگر دین نمیگوید «اَلْمَرِیضُ اَسِیرُ الله» بیمار در اسارت خداست؟
بخت نگر شکستهام
دین به تضرّع شدهام
سفره به یغما شدهام
آب به خشکی شدهام
- این عریضه مزرعهداران است، میگوید: خیلی جاها هوا داغ شده، یک سرما بزند محصول یک سال از بین میرود. اینها مردم آزاری خدای ادیان و مذاهب است:
مزرعه بر باد شد
جان به ره تیر شد
قهر ز الله شد
بند به هر باب شد
ناله ز ما باز شد
شُکوه اعدا شد
سنگ به محروم شد
لرزه به اندام شد
جبر به اقبال شد