برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7208 1404-11-18
۱- غارتگری، وسیلهای برای ارتزاق.
۲- آیا کسی که علم کلی دارد نباید تاریخ قیامت را بداند؟
(مرتبط با تدریسهای 6443 و 6988)
۳- آیا این کلام، درخور خدای با این عظمت هست؟
(مرتبط با تدریس 1883)
۴- خودتان که لعنت کنندهاید.
۵- ارائهٔ طریق عدالت را، آزار قلمداد میکند.
۶- پس چرا خودش این کار را میکرد؟
۷- شاعر را میکُشد، بدگو را گردن میزند.
۸- معنای «لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ».
(بازخوان از تدریس 4077)
۹- پشت درب خانه را نمیبیند و میگوید قیامت را میبیند.
درس اول:
غارتگری، وسیلهای برای ارتزاق.
«سَرِیّةُ خَضِرَةَ، اَمِیرُهَا اَبُو قَتَادَةَ فِی شَعْبَانَ سَنَةَ ثَمَانٍ: قَالَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ اَبِی حَدْرَدٍ الْاَسْلَمِیّ: تزوّجت ابنة سُرَاقَةَ ابن حارثة اللّجّارىّ وَ کَانَ قُتِلَ بِبَدْرٍ، فَلَمْ اُصِبْ شَیْئاً مِنْ الدّنْیَا کَانَ اَحَبّ اِلَیّ مِنْ مَکَانِهَا، فَاَصْدَقْتهَا مِائَتَیْ دِرْهَمٍ، فَلَمْ اَجِدْ شَیْئاً اَسُوقُهُ اِلَیْهَا فقلت: عَلَى اللهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ الْمِعْوَلُ. فَجِئْت النّبِیّ فَاَخْبَرْته… فَقُلْت: یَا رَسُولَ اللهِ، اَعْنِی فِی صَدَاقِهَا. فقال رسول الله: مَا وَافَقَتْ عِنْدَنَا شَیْئاً اُعِینُک بِهِ، وَ لَکِنّی قَدْ اَجَمَعْت اَنْ اَبَعَثَ اَبَا قَتَادَةَ فِی اَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً [فِی سَرِیّةٍ]، فَهَلْ لَک اَنْ تَخْرُجَ فِیهَا؟ فَاِنّی اَرْجُو اَنْ یُغْنِمَک اللهُ مَهْرَ امْرَأَتِک. فَقُلْت: نَعَمْ. قال: فَخَرَجْنَا فَکُنّا سِتّةَ عَشَرَ رَجُلاً بِاَبِی قَتَادَةَ وَ هُوَ اَمِیرُنَا… فَخَرَجْنَا حَتّى جِئْنَا نَاحِیَةَ غَطَفَان،… عَنْ جَعْفَرِ ابْنِ عَمْرٍو، قَالَ: غَابُوا خَمْسَ عَشَرَةَ لَیْلَةً، وَ جَاءُوا بِمِائَتِی بَعِیرٍ وَ اَلْفِ شَاةٍ، وَ سَبَوْا سَبْیاً کَثِیراً. وَ کَانَ الْخُمُسُ….».
منبع: کتاب المغازی از واقدی جلد ۲ صفحه ۷۷۷ الی ۷۸۰ است.
عبدالله ابن ابی حَدْرَدٍ اسلمی گفت: من دختر سراقه ابن حارثه لجاری را که جزو صحابی شهید جنگ بدر بود به همسری گرفتم و هیچ چیزی از دنیا در نظرم بهتر از او نبود، دویست دِرهم مهر او کردم و هیچ چیزی هم نداشتم که به او هدیه کنم، با خود گفتم باید به خدا و رسول توکل کنم و لذا به حضور رسول خدا آمدم و موضوع را به ایشان اطلاع دادم، گفتم ای رسول خدا درباره پرداخت مهریه او به من کمک کن، پیامبر گفت: اکنون چیزی پیش ما نیست که بتوانم کمکی کنم ولی تصمیم دارم ابوقتاده را همراه چهارده نفر دیگر به جنگی بفرستم.
برای حمله به این روستاها، و الا چهارده پانزده شانزده نفر که به درد شهر نمیخورد، همین روستاهای اطراف بدبختها که خدا گفته مالشان را غارت کنید، به زنانشان تجاوز کنید، مردهای آنها را بکشید.
گفت: دلت میخواهد که تو هم همراه او بروی؟ در این صورت امیدوارم خداوند به اندازه مهریه زنت به تو غنیمت عنایت فرماید. گفتم: آری حاضرم!
یادت باشد این آموزهٔ دین است، نیاز به پول داشتی دزدی کن، حکم صادر شده. نیاز مادی داشتی میتوانی بکُشی.
گوید: ما شانزده نفر بودیم که ابوقتاده فرمانده ما بود، به ناحیه غَطفان رسیدیم به عنوان سریه خضره.
سریه غیر از غزوه است، غزوات آنجایی است که پیغمبر حضور دارد، آنجایی که میخواهد به دهات حمله کند به آن میگویند سریه، به فرماندهی ابوقتاده در شعبان سال هشتم هجری!
به ناحیه غَطفان رسیدیم و به اردوی بزرگی از ایشان هجوم بردیم، ما شبانگاه به آنها حمله کردیم و ابوقتاده شمشیرش را کشید و ما هم شمشیرهای خود را کشیدیم و او تکبیر گفت و ما تکبیر گفتیم و بر اردو حمله بردیم.
یادت باشد آدم میکُشی، بگو الله اکبر!
مردانی به جنگ پرداختند و مرد بلند قامتی در حالی که شمشیر خود را کشیده بود به سوی عقب حرکت میکرد و به تمسخر میگفت: ای مسلمان به سوی بهشت بشتاب. یعنی آقای دین، بهشتی که تو ترسیم کردی، میگویی شمشیر زیر سایه بهشت است، بهشتی که به جنایتکار میدهند همان بهتر که به درد خودتان بخورد.
من او را تعقیب کردم، او گفت: این پیامبر شما بسیار مکار است. ببین دیدگاه آنهایی که مورد تجاوز اسلام قرار میگیرند نسبت به پیغمبر چیست! او گفت: این پیامبر شما بسیار مکار است و کار او از آن کارها است که همیشه میگوید بهشت بهشت و به ما ریشخند میزند. من همچنان او را تیر زدم تا کشته شد. حرف نزنی، حرف بزنی تو را میکُشند، این از اسلام است! و شمشیر او را برای خود برداشتم، آن وقت شتران و دامها را جلو انداختیم و زنان اسیر را گرفتیم. به به! و غلافهای شمشیرها را به جهاز شتران آویختیم، چون صبح شد من دیدم بر روی شترم زنی نشسته که مثل آهوی جوان جذابیت دارد، زیبایی خیره کنندهای داشت و آن زن بسیار به پشت سر خود نگاه میکرد (نگران بود) و گریه میکرد.
به پشت سر نگاه میکرد چیزی از روستا باقی نمانده، غارتگران مسلمان زدند کشتند، خوردند و بردند.
من گفتم: به چه چیزی مینگری؟ گفت: به خدا چشم به راه مردی هستم که اگر زنده بود ما را از دست شما نجات میداد، من احساس کردم که باید همان کسی باشد که او را کشته بودم، پس به او گفتم: به خدا سوگند من او را کشتم، افتخار هم میکنم و این شمشیر اوست که در غلافش از جهاز شتر آویخته است، او نگاهی کرد و گفت: آری این غلاف شمشیر اوست، اگر راست میگویی شمشیر را هم بیرون بیاور تا ببینم، و من آن را بیرون آوردم و دوباره در غلاف نهادم و او در نومیدی شروع به گریه کرد.
بعد میگوید از آه مظلوم بترس، از گریه بی پناه بترس. ای دروغگوها!
ما تمام شتران و دامها را به حضور پیامبر رساندیم. به به! حالا تو تصور کن دزد سر گردنه با زور شمشیر یا تفنگ، کاروان را قافله را لخت کرده و مدافعین آن را کشته، زنهای خوشگلش را هم برده، بعد اموال و غنائم را پیش چه کسی میبَرد؟ پیش رئیس دزدان سر گردنه. ببین چقدر شبیه است، بعد این دین میخواهی تو را خوشبخت کند؟
ما تمام شتران و دامها را به حضور رسول خدا آوردیم، چون از غزوه خضره برگشتیم غنائمی نصیب ما شد که سهم هر مرد معادل دوازده شتر بود. به به، این کار خوبی است، این فرآوردهٔ دین است! بیکار هستی؟ برای تو کار درست میکنم، برو به مردم حمله کن.
و من توانستم با همسرم عروسی کنم و خداوند به من خیر عنایت فرمود. این خدای ادیان و مذاهب خیرش همین است، تو را میکُشد، یک نفر دیگر را زنده میکند. تو را لخت میکند، لباس بر تن دیگری میکند. این است! آنهایی که الان از این دین دفاع میکنند دستهایشان در جیب همین دین است، با یک دست شما را میکُشند و با یک دست «بِکَ یَا الله» میگویند. با یک دست شما را غارت میکنند اموالتان را مصادره میکنند و با یک دست هم میگویند «اِلَهی بِمُحمّدٍ». یعنی شاهد باش ما پیرو واقعی محمد رسول الله، خاتم الانبیاء هستیم!
از جعفر ابن عمرو روایت شد که این سریه پانزده شبانه روز طول کشید و آنها دویست شتر و هزار بز و اسیران زیادی آوردند که خمس آن را کنار گذاشتند. بله. بعد تو به این دین میگویی دین رحمت؟ بله؟ اسم پیروان رسول الله چیست؟ امت مرحومه، مردمی که مورد ترحم قرار گرفتند. و راست هم میگوید، خیلی عالی است، به او رحم میکند از طریق کشتن تو. پولدارش میکند از طریق مصادره اموال تو. زنهای خوشگلت را هم تصاحب میکند. چرا تو بکنی من نکنم؟ من اشرف مخلوق هستم، من نمایندهٔ خدا هستم. کدام خدا؟ این خدایی که این سرگذشتش است.
بعد آن تلویزیون اهل سنّت آن برادر سنّی برای مذهب تسنن تبلیغ میکند و مذهب تشیّع را میکوبد و به این امید که مردم ایران «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» هستند بیایند سنّی بشوند. مردم از یک سوراخ چند بار گزیده میشوند؟ از خدا گزیده شدند، بعد بیایند سنّی بشوند؟ بیایند مسیحی و یهودی بشوند؟ بروند زرتشتی بشوند؟ دقت کن چقدر اسفبار است داستان دلخراش و وحشتناک اهل زمین که گرفتار خدای بی رحم شدهاند!
جعفر ابن عمرو گزارشگر چه گفت؟ گفت: این سریه یعنی حمله، پانزده شبانه روز طول کشید و آنها دویست شتر و هزار بز را آوردند با اسیران زیاد. قبلاً یک مثال معروف در عوام بود، میگفتند که گدایی کن محتاج خلق نشوی. یک ذره هم شبیه به جوک است. حالا انشاء دینی این است: آدم بکُش که محتاج خلق نشوی، اموال بدزد که محتاج خلق نشوی. بعد به قول رسول الله در آن حدیث چه گفت؟ گفت: بدبخت کسی که یک تخم مرغ میدزدد دستش را باید قطع کنی، آن که اموال مردم بدبخت را میدزدد دستش را قطع نکنی، تشویقش کن (7202).
و اتفاقاً سند از اهل سنّت است. اینها چقدر جالب است، اینها را برادران سنّی نوشتهاند، بعد میگویند شیعه جنایتکار است، شیعه خونریز است! بله؟ این پیغمبر که مال تو نیست نه، که خون میریزد؟ این خدا که مال تو نیست، که فرمان به قتل میدهد، نه؟ خدای شما یک چیز دیگر است؟ آیا غیر از خدای شیعه است؟
«سَرِیّةُ خَضِرَةَ، اَمِیرُهَا اَبُو قَتَادَةَ فِی شَعْبَانَ سَنَةَ ثَمَانٍ: قَالَ عَبْدُ اللهِ ابْنُ اَبِی حَدْرَدٍ الْاَسْلَمِیّ: تزوّجت ابنة سُرَاقَةَ ابن حارثة اللّجّارىّ وَ کَانَ قُتِلَ بِبَدْرٍ، فَلَمْ اُصِبْ شَیْئاً مِنْ الدّنْیَا کَانَ اَحَبّ اِلَیّ مِنْ مَکَانِهَا، فَاَصْدَقْتهَا مِائَتَیْ دِرْهَمٍ، فَلَمْ اَجِدْ شَیْئاً اَسُوقُهُ اِلَیْهَا»، خرج عروسی را نداشتم ولیمه بدهم، برای عروس خانم طلا بخرم، «فقلت: عَلَى اللهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ الْمِعْوَلُ. فَجِئْت النّبِیّ فَاَخْبَرْته… فَقُلْت: یَا رَسُولَ اللهِ، اَعْنِی فِی صَدَاقِهَا. فقال رسول الله: مَا وَافَقَتْ عِنْدَنَا شَیْئاً اُعِینُک بِهِ، وَ لَکِنّی قَدْ اَجَمَعْت اَنْ اَبَعَثَ اَبَا قَتَادَةَ فِی اَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلًا [فِی سَرِیّةٍ]، فَهَلْ لَک اَنْ تَخْرُجَ فِیهَا؟ فَاِنّی اَرْجُو اَنْ یُغْنِمَک اللهُ مَهْرَ امْرَأَتِک»، پول میخواهی؟ مهریه زنت را نداری بدهی؟ الان یک گردان دارند میروند برای حمله به مردم، برو همه چیز در آن هست، «فَقُلْت: نَعَمْ. قال: فَخَرَجْنَا فَکُنّا سِتّةَ عَشَرَ رَجُلاً بِاَبِی قَتَادَةَ وَ هُوَ اَمِیرُنَا… فَخَرَجْنَا حَتّى جِئْنَا نَاحِیَةَ غَطَفَان». الباقی متن را نمیخوانم، آخرش که مهم است میخوانم: «عَنْ جَعْفَرِ ابْنِ عَمْرٍو، قَالَ: غَابُوا» غنیمت گرفتیم، «خَمْسَ عَشَرَةَ لَیْلَةً، وَ جَاءُوا بِمِائَتِی بَعِیرٍ وَ اَلْفِ شَاةٍ، وَ سَبَوْا سَبْیاً کَثِیراً وَ کَانَ الْخُمُسُ».
——————————————
درس دوم:
آیا کسی که علم کلی دارد نباید تاریخ قیامت را بداند؟
(مرتبط با تدریسهای 6443 و 6988)
- «عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ مَتَى السَّاعَةُ؟ قَالَ: وَ مَا اَعْدَدْتَ لِلسَّاعَةِ؟ قَالَ: حُبَّ اللهِ وَ رَسُولِهِ، قَالَ: فَاِنَّكَ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ ...».
کتاب صحیح بخاری [۳۶۸۸]، کتاب صحیح مسلم [۲۶۳۸].
جالب است، این یارو در همین تلویزیونش میگفت، این برادر سنّی به شیخ کلینی حمله میکرد و میگفت: خرافات آورده در دین به نام تشیع. حالا ما هرچه که داریم میخوانیم، اینها که خرافات نیست، نه؟ این منابع که مال اهل سنّت است، اینها ضدیت به بشر که نیست، نه؟ اشاعه خونریزی که نمیدهد، نه؟ داعش درست کن که نیست، نه؟ طالبان درست کن که نیست، نه؟ القاعده درست کن که نیست، نه؟ جوابش میدانی چیست؟ قرآن؛ «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا…. اَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا…. آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾»، اینها حیوان هستند. حیوان! طمع کردی که مردم ایران که از خدا برگشتند را سنّی کنی؟ بله؟ بعد چه کار میخواهی بکنی با این خدایی که هم شیعه دارد هم سنّی دارد، با این پیغمبری که هم شیعه دارد هم سنّی دارد، با این قبلهای که هم شیعه دارد هم سنّی دارد، با این کتابی که هم شیعه دارد هم سنّی دارد؟ آیا میتوانی ماستمالیش کنی؟ بله، میتوانی؟! بزرگتر از تو نتوانستند ماستمالیش کنند.
انس ابن مالک خدمتکار رسول الله گفت: مردی نزد پیامبر آمد و عرض نمود ای رسول خدا قیامت چه موقع خواهد بود؟
فرمود: برای قیامت چه فراهم کردهای؟ عرض نمود: دوستی و محبت خدا و رسولش را. فرمود: تو با کسی هستی که دوستش داری. چه شد؟ یا رسول الله قیامت چه موقع است؟ چرا دور میزنی؟ تو که میگویی من از افلاک و عرش با خبر هستم، عالم «بِمَا کانَ وَ مَا یَکُون وَ مَا هُوَ کائِنٌ» هستم، یعنی علم دیروز و امروز و فردا را میدانم، چطور نمیدانی قیامت چه موقع برپا میشود؟ میدانی چرا نگفت؟ چون قیامتی نیست. عجب!
«و عرض نمود: دوستی و محبت خدا و رسولش را. فرمود: تو با کسی هستی که دوستش داری». انس ابن مالک گفت: «من نیز خدا را دوست دارم و ابوبکر و عمر را». خدای دروغین در قیامت الکی تو را با آن دو نفر محشور کند. ببین بادکنک دین را نگاه کن، اینقدر فوتش میکنند، بعد سر بزنگاه مثل حالا میترکد. موقعی که مبعوث به رسالت شد، مگر نگفت من و قیامت «کَهَاتَین» مثل دو تا انگشت هستیم؟ چطور از قیامت سررشته نداری؟ فقط توپ را به جاهای ناممکن حواله میدهی؟ گرفتاری مردم را نمیتوانی رفع کنی، میگویی باشد در قیامت خدا به تو بهشت میدهد؟ چطور نام و نشان بهشت را دادی که یک درخت هست اینقدر قطور است که اسب سوار صد سال دورش میچرخد هنوز به محل قبلی نرسیده (7124)؟ بعد نمیدانی چه موقع برقرار میشود نه؟ همان بهتر که در این بهشت خیالی موهومی خرافی ابلهان جمع میشوند، «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ»، اکثریت قاطع بهشتیان دیوانهها و خل و چلها هستند.
دینی که نمیتواند یک تب را برطرف کند، سند را از همین کتاب اهل سنّت و جماعت خواندیم که طرف پیش پیغمبر آمده، سه بار گفت دینی که نمیتواند تب من را برطرف کند رأی من را پس بده، بیعتم را بده، پیغمبر نداد (7198). «عَنْ اَنَسِ ابْنِ مَالِكٍ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ اِلَى رَسُولِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ مَتَى السَّاعَةُ؟ قَالَ: «وَ مَا اَعْدَدْتَ لِلسَّاعَةِ؟» قَالَ: حُبَّ اللهِ وَ رَسُولِهِ، قَالَ: فَاِنَّكَ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ …. الی آخر».
——————————————
درس سوم:
آیا این کلام، درخور خدای با این عظمت هست؟
(مرتبط با تدریس 1883)
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِی اللهُ عَنهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: اِنَّ اللهَ اِذَا اَحَبَّ عَبْداً دَعَا جِبْرِيلَ فَقَالَ: اِنِّي اُحِبُّ فُلَاناً فَاَحِبَّهُ، قَالَ: فَيُحِبُّهُ جِبْرِيلُ، ثُمَّ يُنَادِي فِي السَّمَاءِ فَيَقُولُ: اِنَّ اللهَ يُحِبُّ فُلَاناً فَاَحِبُّوهُ، فَيُحِبُّهُ اَهْلُ السَّمَاءِ، قَالَ ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ الْقَبُولُ فِي الْاَرْضِ، وَ اِذَا اَبْغَضَ عَبْداً دَعَا …».
کتاب صحیح بخاری [۷۴۸۵]، کتاب صحیح مسلم [۲۶۳۷].
شاید این درس بازخوان باشد ولی تکرارش لازم است.
ابوهریره خدمتگزار خاتم النبیین گفت: رسول خدا فرمود خدا اگر بندهای را دوست بدارد جبرائیل را فرا بخواند و میفرماید من فلانی را دوست دارم، تو نیز آن را دوست بدار. یعنی چه؟ یعنی جبرائیل. رسول خدا فرمود: پس جبرائیل وی را دوست خواهد داشت، سپس در آسمان ندا میدهد و میگوید ای اهل آسمان خداوند فلانی را دوست دارد شما نیز او را دوست داشته باشید، پس اهل آسمان وی را دوست خواهند داشت، آنگاه مقبولیت و محبت وی در دل اهل زمین نهاده میشود و همه او را قلباً دوست دارند و نیز اگر خداوند بندهای را دوست نداشته باشد جبرائیل را فرمان میدهد که من فلانی را دوست ندارم تو نیز او را دوست نداشته باش، پیامبر فرمود: پس جبرائیل وی را دوست ندارد، سپس در آسمان ندا میدهد و میگوید ای اهل آسمان خداوند فلانی را دوست ندارد شما نیز او را دشمن بدارید، پس اهل آسمان وی را دشمن میدارند و سپس تنفر او در دل اهل زمین جای میگیرد.
ببین چقدر دین مسخره است! مثال شماست: «کبک سرش را کرده زیر برف دمش بیرون است». یک خدایی را دین معرفی میکند «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ {۵٢ نحل، ١١۶ بقره}»، درست؟ هفت طبقه آسمان مال اوست و هفت طبقه زمین هم مال اوست و بین هر آسمان هم پانصد سال نوری فاصله است، در هر آسمان هم ستارگان، کهکشان، کیهان، سیارات، کواکب، خورشید و ماه است، در همه اینها هم موجودات هست. حالا این خدای با این عظمت یک کره خاکی خلق کرده که از کوچولویی در مجموعه آفرینش دیده نمیشود. خب؟ خوب دقت کن! خدا در آسمان است از یک نفر از مخلوقات کره زمینِ نامشهود، نامحسوس و نامعلوم در هستی خوشش میآید، اعلام میکند که جبرائیل من این را دوستش دارم، ای جبرائیل به اهل آسمان بگو، به اهل زمین بگو من این را دوستش دارم، همه دوستش بدارید، برعکسش هم دشمنی.
یک عمری من و تو این خدای تقلبی مصنوعی مسخره را عبادت کردیم و دارند یک عده عبادت میکنند و نمیفهمند آخر این خدای با این عظمت با یک نفر در کره زمین چه کار دارد؟ یعنی اینقدر برای او مهم است که دوستش داشته باشد؟ این خدا چقدر بیکار و علاف است. یک نفر که در برابر هستی یک ذرّه خاک هم نمیشود، یک ذرّه غبار نمیشود، اینقدر برایش مهم است که از بالا جبرائیل، میکاییل، بله قربان چه شده؟ بدانید من این فلانی را دوست دارم، شما هم او را دوست داشته باشید، اعلام کنید.
خیلی بدبخت بودیم، رسول خاتم جد بزرگوار ما که در هر نشست و برخاستی هفتاد تا استغفار میکردند به خاطر همین چرندیاتی بود که به او الهام میشد، میدانست اینها مزخرفات است، ولی میگفت. حالا من اسنادی پیدا کردم جلوتر میرویم، که جن به پیغمبر الهام میداده نه جبرائیل!
کمی از متن را بخوانیم: «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: اِنَّ اللهَ اِذَا اَحَبَّ عَبْداً دَعَا جِبْرِيلَ فَقَالَ: اِنِّي اُحِبُّ فُلَاناً فَاَحِبَّهُ، قَالَ: فَيُحِبُّهُ جِبْرِيلُ، ثُمَّ يُنَادِي فِي السَّمَاءِ فَيَقُولُ: اِنَّ اللهَ يُحِبُّ فُلَاناً».
باز نمیگوید: ای پیغمبر خاتم، دوست دارم به همه عالم اعلام کن دوستش داشته باشند، یک آدم معمولی. واقعاً کتاب را بر سر خودم بزنم؟ دلم میسوزد، اصل عمرم را مفت و مجانی فدای این دین کردم، نه اشتباه کردم، مفت و مجانی نه، سه بار زندان، من به جرم زنای محصنه به زندان نرفتم، به جرم دزدی به زندان نرفتم. جرمم چه بود؟ راهی که داشتم میرفتم. راهم چه بود؟ دفاع از اسلام. خدا پدرشان را بیامرزد که مرا به زندان بردند. زندان آخری که رفتم مرا از خواب بیدار کرد، واقعاً نور به قبرشان ببارد.
بیچاره آن بدبختی که دستش در جیب خدا نیست ولی با وعده این خدا دارد سختیهای زندگی را تحمل میکند و باز هم میگوید ای خدا! عقلش میگوید کوفت و ای خدا! عقل که ندارد، نمیشنود، اینکه میگوید چشم دارد نمیبیند، گوش دارد نمیشنود، قلب دارد نمیفهمد، منظور ندای عقل است، که نمیفهمد. «اِنَّ اللهَ يُحِبُّ فُلَاناً فَاَحِبُّوهُ، فَيُحِبُّهُ اَهْلُ السَّمَاءِ، قَالَ ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ الْقَبُولُ فِي الْاَرْضِ، وَ اِذَا اَبْغَضَ عَبْداً دَعَا….. الی آخر».
—————————————–
درس چهارم:
خودتان که لعنت کنندهاید.
- «عَنْ اَبِي الدَّرْدَاءِ رَضِی اللهُ عَنْهُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، يَقُولُ: اِنَّ اللَّعَّانِينَ لَا يَكُونُونَ شُهَدَاءَ، وَ لَا شُفَعَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».
کتاب صحیح مسلم [۲۵۹۸] است.
ابو درداء، جلوی اسمش رَضِی اللهُ عَنْهُ است، این رَضِی اللهُ عَنْهُ یک مدالِ شاخص و ممتاز است که اهل سنّت و جماعت جلوی هر کس میگذارند یعنی اینها رده بالای حواریون هستند.
ابو درداء گفت: «از رسول خدا شنیدم میفرمود لعنت کنندگان در روز قیامت نه شاهد و نه شفیع خواهند بود». ادب از که آموختی؟ از بی ادبان. بی ادب کیست؟ کسی که خودش لعنت میکند، بعد میگوید لعنت بکنی به جهنم میروی. لعنت را چه کسی یاد مردم داد؟ «عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ﴿۵ علق﴾» خدا. لعنت خدا خوب است، لعنت مردم بد است؟ مگر معلم مردم نیست؟ در همین کتابها نوشتهاند که پیغمبر در نمازش در مقاطع مختلف قنوت و بعد از برخاستن از رکوع و قبل از رفتن به سجده یک عده را (مخالفینش را) لعنت میکرد. یک بام و دو هوا! یادشان میرود که چه گفتهاند! میدانی من از اهل بیت و رسول الله و قرآن دفاع میکنم، نه خدا! میدانی مشکل سر چیست؟ دریافتیهای مختلف دارند، بعد یادشان میرود این را قبلاً گفتهاند، حالا معارضش را آوردهاند.
«عَنْ اَبِي الدَّرْدَاءِ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ: اِنَّ اللَّعَّانِينَ لَا يَكُونُونَ شُهَدَاءَ، وَ لَا شُفَعَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ».
«اَلَا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى اَلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ». قرآن به شیطان گفته ملعون، به خانهای که ما را ناخواسته علیرغم میلمان آورده (یعنی غیبت) میگوید ملعون. «الدُّنْیا مَلْعُونَةٌ»، ظرف زمان و مکان که اسمش دنیاست ملعون است و من و تو هم که در این عالم زندگی میکنیم، دینی که در اینجا هست، غذایی که میخوری، آبی که مینوشی، خوابی که داری، کاری که میکنی، همه ملعون است. دلیل؟ «وَ مَلْعُونٌ مَا فِیهَا».
بله، چارهای نیست، مدام همان دو تا مثال را بگوییم، تکراری هم هست، ده هزار بار باید بگوییم: «آبرو میرود ای ابر خطا شوی ببار».
آن یکی را هم تو بگو؛
خانه از پای بست ویران است
خواجه در فکر نقش ایوان است
هر کس الان در این روزگار تبلیغ دین را کند، مصداقش این است. بله، خانه ویران را نقاشی میکند، خانه از پای بست ویران است. پای بست چیست؟ اصل دین. اصل دین چیست؟ خدای دین. این هم اسناد و مدارک که هم از اهل سنّت داریم و هم از شیعه داریم.
——————————————
درس پنجم:
ارائهٔ طریق عدالت را، آزار قلمداد میکند.
- «عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَسَمَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قِسْمَةً، فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الاَنْصَارِ: وَاللهِ مَا اَرَادَ مُحَمَّدٌ بِهَذَا وَجْهَ اللهِ، فَأَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَاَخْبَرْتُهُ، فَتَمَعَّرَ وَجْهُهُ، وَ قَالَ: رَحِمَ اللهُ مُوسَى …».
کتاب صحیح بخاری [۶۰۵۹]، کتاب صحیح مسلم [۱۰۶۲].
عبدالله ابن مسعود قرآننویس، کاتب، حواری و جلوی اسمش هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است، گفت: «روزی رسول خدا اموالی را میان اصحاب تقسیم کرد که مردی از انصار گفت سوگند به خداوند، محمد از این نحوهٔ تقسیم هدفش رضای خدا نبود». خوب توجه کن! پیغمبر تبعیض کرد. معترض، انصاری است. یعنی چه؟ یعنی اهل مدینهای که پیامبر را از مکهٔ پر از دشمن با آغوش باز جای دادند. ببین به چه حد رسیده از واقعیتی که دین نیست. گفت سوگند به خداوند، محمد از این نحوهٔ تقسیم هدفش رضای خدا نبود.
یعنی این پیغمبر هوای نفْس دارد!؟ حالا این که میداند پیغمبر هواپرست است، چرا دنبالش میرود؟ چرا؟ برای اینکه پیغمبر پایه گذار حکومت است و این آقا هم مجبور است فعلاً بسازد تا پیغمبر را بکشند و بعد برود یک کارهایی در حکومت بگیرد. جالب است نه؟
عبدالله ابن مسعود میگوید: «من نزد نبی خدا بودم و برای آن حضرت بازگو کردم، پس رنگ رخسار مبارک پیامبر خدا دگرگون شد». خجالت میکشد، مچگیری آن هم از طریق اشخاص نزدیک!
حالا جواب چیست؟ و فرمود: «خداوند موسی را مشمول رحمتش گرداند که با بیشتر از این مورد آزار و اذیت قرار گرفت و صبر پیشه کرد». پیغمبر نیامد از خودش دفاع کند که ای فلان فلان شده من کجا بی عدالتی کردم؟ جواب ندارد بدهد. چرا پشت سر من غیبت میکنی؟ چرا میگویی من هواپرست هستم؟ من به این دلیل، به این دلیل، درست و با عدالت و بدون تبعیض اموال را تقسیم کردم. جواب ندارد بدهد، چون این کار را کرده، آن صحابی آن انصاری خر که نیست میفهمد، با همهٔ ملخخوری، سوسمارخوری، خرخوری و خرگوشخوری خود میفهمد، آخر چشم دارد!
دین میدانی چیست؟ دین تحت عنوان وحی آمده چشمهایت را بسته و گفته تو نباید چشم داشته باشی، خدا چشم توست. گوش تو را بسته میگوید نباید بشنوی، خدا گوش توست. یعنی در حقیقت دست و پای عقل را بسته که قضاوت نکند. حالا این بابا آمده یک ذرّه عقل در سرش است اعتراض میکند، ببین پیغمبر چه میگوید، توپ را کجا انداخت! پیغمبر گفت: موسی بیشتر از من اذیت شد. تازه اینجا یک اعتراض تاریخی هم هست، برای اینکه مگر نمیگوید خاتم الانبیاء، خاتم النّبیین؟ مگر نمیگوید هرچه پیامبران گذشته داشتند پیغمبر دارد مضاعف بر امتیازات خودش؟ خب وقتی که موسی زیاد اذیت شده باید پیغمبر بیشتر از موسی اذیت میشد که! پیغمبر باید در خوبیها بیشتر مدال داشته باشد، در بدیها نیست؟
«عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَسَمَ رَسُولُ اللهِ قِسْمَةً، فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الاَنْصَارِ: وَاللهِ مَا اَرَادَ مُحَمَّدٌ بِهَذَا وَجْهَ اللهِ، فَأَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ فَاَخْبَرْتُهُ، فَتَمَعَّرَ وَجْهُهُ، وَ قَالَ: رَحِمَ اللهُ مُوسَى، … الی آخر».
وقتی که این مباحث جهانی بشود، میدانی چه میشود؟ چه انفجاری میشود؟ نه فقط شیعه ایرانی از خدا برمیگردد بلکه سنیها هم در همه کشورها برمیگردند، چون کتاب خودشان است. این کتاب هم کتاب قدیمی نیست که بگویی در آن ضعف است، بی سند، نه، کتاب جدید است و از کتابهای معتبر اهل سنت اقتباس کرده، بعد آن وقت برادر اهل سنّی نشسته در تلویزیونش به شیخ کلینی فحش میدهد، میگوید دروغگو و کلاهبردار است. خودشان خوب هستند! الان من این حرفها را زدم از کتابهای کره ماه بود، از کتابهای اهل سنت نبود!
میدانی یاد چه میافتم؟ یاد یک مثال معروف که آقا بزرگ این را میخواند، میگفت:
تغاری بشکند ماستی بریزد
جهان گردد به کام کاسه لیسان
حالا انفجار بی دینی در ایران شده، این برادر اهل سنت کاسهها را میلیسد، میگوید مردم سنی شدند. آمار هم میدهد، جبرائیل برای او آمار داده که سی میلیون سنی در ایران است. به به! همه دروغگو هستند، خدایش دروغ گفته، قرآنش دروغ گفته، پیروش دروغ گفته، خلیفهاش دروغ گفته، همهاش دروغ است.
یک چیزی به تو بگویم؟ یک نفر آمد از تو به قاضی شکایت کرد و گفت که جناب آقای قاضی این سر من را کلاه گذاشته، یک خانهای به من داده پولش را گرفته حالا مدعی زیاد دارد، چند نفر آمدند میگویند خانه ماست. قاضی چه میگوید؟ یارو را میگیرد زندانی میکند، غرامت میگیرد و چوبش میزند. حالا دین آمده دروغ گفته، کلک زده و رسماً هم اعلام کرده که خدای این دین، مکار است، مفتّن است، مغوی است، مفتضِح است، قاتل است، ضارب است، زاجر است، همه اینها القابی است که دین داده است. حالا سر ما کلاه رفته، برویم به چه کسی بگوییم غرامت بگیریم؟
پدران و مادران ما که زیر خاک خوابیدهاند و بدنهایشان از بین رفته، از چه کسی باید غرامت بگیرند به خاطر این دروغی که به آنها گفته شده است؟ خانه فروخته؟ این که چیزی نیست. عمر را، عمر انسان را نابود کرده، حیات بشر را هدف قرار داده، بعد پایینتر برو دیگر؛ مردم را کشته، به زنانشان تجاوز کرده، مالشان را برده، همه اینها زیر سایه دین است. دین سر مردم کلاه گذاشته، مردم به چه کسی شکایت کنند؟
«هرچه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک»، هر کس اذیتت میکند، میگویی ای خدا! خدا اذیتت کند بگویی چه کسی؟ من میدانم باید بگویی چه کسی. چه کسی؟ عقل. تنها عقل به دردت میخورد. دین با همه کلاهبرداریاش باز عقل را بالا میبرد. چه میگوید؟ «اَوّلُ مَا خَلَقَ اللهُ العقل»، نمیگوید «اَوّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الوحی»، و بعد هم میگوید که هرچه عقل میگوید، دین میگوید. هرچه عقل تأیید میکند، دین تأیید میکند. آخر پدر آمرزیده عقل وحی را تأیید میکند؟ یک نفر نشسته میگوید خدا این را گفت، آیا عقل تأیید میکند؟!
آخرش سر این حرص خوردنها من در این تدریس از بین میروم، عروج میکنم میروم.
——————————————
درس ششم:
پس چرا خودش این کار را میکرد؟
- «عَنْ هِشَامِ ابْنِ حَكِيمِ ابْنِ حِزَامٍ رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ: مَرَّ بِالشَّامِ عَلَى اُنَاسٍ، وَ قَدْ اُقِيمُوا فِي الشَّمْسِ، وَ صُبَّ عَلَى رُءُوسِهِمِ الزَّيْتُ، فَقَالَ: مَا هَذَا؟ قِيلَ: يُعَذَّبُونَ فِي الْخَرَاجِ، فَقَالَ: … ».
کتاب صحیح مسلم [۲۶۱۳] است.
هشام ابن حکیم ابن حزام (کنارش رَضِی اللهُ عَنْهُ) گفت: «در شام (سوریه) از کنار افرادی گذشت که در زیر آفتاب نگه داشته شده بودند و بر سرشان روغن زیتون ریخته بودند. خوب دقت کن، آفتاب داغ، روغن ریخته روی سرش، آفتاب در منطقه چهل پنجاه درجه بالای صفر، این روغن میجوشد پوست را میسوزاند، بهترین شکنجه! گفت: «این چه کار است؟ گفته شد برای اینکه مالیات ندادند مجازات میشوند». بله خیلی خب! هشام گفت: «ولی من از رسول خدا شنیدم که میفرمود قطعاً خداوند مجازات میکند کسانی را که در دنیا مردم را مجازات میکنند». سنگسار که مجازات نیست، نه؟ بریدن دست که مجازات نیست، نه؟ نه اینها نوازش است.
من چند بار این را گفتهام، از بس که مهم است: در برابر یک چوپان، ده بیست نفر را که چوپان را کشتند، دست و پایشان را قطع کنند و جلوی آفتاب بگذارند، آبی میخواهند تشنهشان است و از زور تشنگی و درد زمین را لیس میزنند (7207). آن مجازات نیست، آن شکنجه نیست، نه؟ چون قرآن راه را باز کرده، چه گفته؟ «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم … ﴿۲۱۶ بقره﴾» من بر سر تو مشت میزنم نگو آخ، این خیرت است، من دارم تو را نوازش میکنم نمیفهمی. این منطق قرآن است! این یک طرف، یک طرف قضیه هم که خود دین میگوید: «الدُّنْیَا مَعْکُوسَةٌ» شکنجهات میدهم، احمق داد نزن دارم نازت میکنم، نمیفهمی. عجب! عجب خریتی است که مجموعهٔ پیروان دین را گرفته است.
«عَنْ هِشَامِ ابْنِ حَكِيمِ ابْنِ حِزَامٍ، قَالَ: مَرَّ بِالشَّامِ عَلَى اُنَاسٍ، وَ قَدْ اُقِيمُوا فِي الشَّمْسِ، وَ صُبَّ عَلَى رُءُوسِهِمِ الزَّيْتُ، فَقَالَ: مَا هَذَا؟ قِيلَ: يُعَذَّبُونَ فِي الْخَرَاجِ، فَقَالَ … الی آخر».
یک کلمه برای شما بگویم؟ نجات دهندهٔ ملت ایران فلانی و فلانی نیستند، هیچ کس دلش برای این مردم نمیسوزد. نجات دهندهٔ این ملت میدانی کیست؟ عقلشان است. عقل که بیاید شرع میرود، وحی میرود، دین میرود.
——————————————
درس هفتم:
شاعر را میکُشد، بدگو را گردن میزند.
- «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، اَنَّهَا قَالَتْ: «مَا خُيِّرَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَطُّ اِلَّا أَخَذَ اَيْسَرَهُمَا، مَا لَمْ يَكُنْ اِثْماً، فَاِنْ كَانَ اِثْماً كَانَ اَبْعَدَ النَّاسِ مِنْهُ، وَ مَا انْتَقَمَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لِنَفْسِهِ فِي شَيْءٍ قَطُّ …».
کتاب صحیح بخاری [۶۱۲۶]، کتاب صحیح مسلم [۲۳۲۷].
امّالمومنین عایشه همسر بزرگوار رسول الله، «ترید»، ترید یعنی نان بریز در آبگوشت و آن را هم بزن بخور، این مقامی است که پیغمبر به عایشه داده که شده بت اهل سنّت (4567). در حالی که من به همه آنها احترام میگذارم، من هیچ وقت نمیگویم عایشه، میگویم امّالمومنین. برای چه؟ برای اینکه یک تعداد زیادی طرفدارش هستند. به من چه مربوط که اهل سنّت و جماعت علی را زورکی خلیفه چهارم میدانند و بعد عایشه امّالمومنین به جنگش آمده، به من چه! به من چه که معاویة ابن ابی سفیان را قبل از اسمش «حضرت» میگذارند و بعد از اسمش هم «رَضِی اللهُ عَنْهُ» میگذارند و میگویند خالالمومنین، دایی مومنین است، برادر زن پیامبر است و این با علی جنگیده. به من چه!
این «به من چه» را میدانی چه کسی گفت؟ ابوحنیفه شاگرد امام صادق، به نص گفته خودشان؛ «لَوْ لَا سَنَتَان لَهَلکَ اَلنُّعْمَانُ»، ابوحنیفه میگوید اگر دو سال درس خواندن پیش امام صادق نبود من هیچ چیزی نداشتم. ابوحنیفه بالای منبر است، بهلول آمد، بهلول از اصحاب خاص امام صادق است، یک ذره علیه حکومت افشاگری کرد، حکومت خواست او را بکشد که امام صادق به او گفت خودت را به دیوانگی بزن؛ خل و چل. این هم یک دانه چوب بلند داشت که هر روز صبح لای پایش میگذاشت و راه میرفت، مثلاً مثل دوچرخه، مدام هم میگفت مردم کنار بروید که اسبم شما را لگد نکند. مردم میگفتند بابا این پاک خل شده است. بهلول به مسجد رفت پای کرسی درس ابوحنیفه، ابوحنیفه چرندیاتی گفت، به آنها کاری ندارم، این سوال کرد.
مانند این قضیه را هم داریم که یک زن دیگر از یک کسی (از همین بزرگان اهل سنّت) سوال کرد، گفت: عایشه امّالمومنین به دستور پیغمبر به جنگ علی آمد یا به دستور هوای نفْس؟ و آیا عایشه امّالمومنین بر حق بود یا علی ابن ابیطالب خلیفه چهارم؟ جواب نداشت، گفت: صبر میکنیم بمیریم ببینیم کدام یکی از آنها به بهشت میروند و کدام یکی از آنها به جهنم میروند، میفهمیم. خاک بر سرت! این جواب شد؟ مانند جوابی که پیغمبر به آن یارو گفت، قیامت چه موقع است؟ تو برای قیامت چه کار کردی؟
آن روایت دیگر هم که روایت تاریخی است که من دیدم، آن هم همین، یکی از بزرگان اینها روی منبر داشت تعریف از امالمومنین عایشه میکرد که یک خانمی پشت پرده گفت سوال. گفت: بکن. گفت: عایشه به امر پیغمبر از خانه خارج شد به جنگ علی رفت یا هوای نفْس بود؟ جواب نداشت بدهد، گفت تو خودت به اجازه شوهرت به مسجد آمدی یا بی اجازه؟ نخود سیاه میدانی یعنی چه؟ یعنی سند دین.
عایشه امّالمومنین، آن که وحی در خانهاش زیر لحافش نازل میشد، پیغمبر نتوانست، او را کشتند، فرصت نکرد، نصف دین را گفت و نصفش را گذاشت برای امّالمومنین عایشه، و به مردم گفت نصف دین را گفتهام و نصف دیگرش را از امّالمومنین عایشه بپرسید.
بعد این پیغمبر در حجةالوداع در برابر صد هزار حاجی که از اقصی نقاط مملکت اسلام جمع شدند و اعلام کرده بودند که پیغمبر آخرین حج است که میکند همه آمدند، میگوید: ای مردم آنچه را که لازم داشتید گفتم، آنچه که شما را به بهشت میبرد گفتم، آنچه که شما را از جهنم دور میکرد گفتم. چه شد؟ یا رسول الله نصفش را که گفتی! این پیغمبر خیلی مظلوم است، تا توانستند به پایش بستند، در حضور خودش دروغ میگفتند، این جالب است! پیغمبر رفت روی منبر گفت: شنیدم اخیراً خیلی به من میبندید حرفهایی را که من نگفتهام، به جهنم میروید! یا رسول الله، آیا ترسیدند؟ دیگر نگفتند؟ نه بابا، میدانند جهنم الکی است. گفتند، بعد از تو آنقدر گفتند!
خب برویم جلو. عایشه امّالمومنین گفت: «هرگز رسول خدا میان دو امر مختار نشد مگر اینکه آسانترینش را اختیار کرد، مادامی که گناه نبود، اما اگر گناه میبود دورترین مردم از آن بود، آن حضرت هرگز برای خودش در چیزی انتقام نگرفت». خوب دقت کن! سر عقل را دارد میبُرد در سلاخخانهٔ دروغ، کلاهبرداری.
«آن حضرت هرگز برای خودش در چیزی انتقام نگرفت»، انتقام یعنی چه؟ یک چوپانت را کشتند، ده بیست نفر را در برابرش میکشی؟ باز گردن نزدی، دست و پایشان را قطع کردی جلوی آفتاب گذاشتی؟ خون از بدن میرود آدم تشنهاش میشود، آفتاب داغ پنجاه درجه میزند به این دست و پای بریده شده و خون دارد میآید، میگوید ما را نابود کردی شکنجه کردی لااقل آب بده بخوریم تا هستیم.
آن زن که شوهرش کور بود، به پیغمبر ایمان نیاورده بود، به پیغمبر فحش میداد، پیغمبر چراغ سبز به شوهرش نشان داد، با همه کوریاش دشنه را در شکم زنش فرو کرد، بعد هم به مسجد آمد و پیغمبر از او تجلیل کرد (5877)، آیا اینها انتقام شخصی نیست؟ نه؟
آن شاعر قریشی که اشعار بر ضد پیغمبر میگفت، پیغمبر مکه را فتح کرد، ابوسفیان را بالا برد، همه را بخشید و گفت هر کس با من جنگیده در خانهاش باشد، درب خانهاش را باز بگذارد بخشیده شده است.
گفتند یک نفر (یعنی همان که علیه پیغمبر شعر میگفت) از ترسش عارض کعبه شده، پیغمبر گفت او را بکشید. بله؟ یک بام و دو هوا! برای چه او را بکشید؟ چون به من فحش داده است. ابوسفیان به خدا فحش داده عیب ندارد بخشیده میشود! تاریخ را خوب توجه کن! ابوسفیانِ مشرکِ ضدِ اسلام بخشیده میشود چون با خدا طرف بوده، این شخص چون با پیغمبر طرف بوده باید او را بکشید. زنده باد، عجب دین قشنگی داریم، به به! آفرین به این ملت ایران که کلاه دین را از سر خودشان برداشتند.
«عَنْ عَائِشَةَ، اَنَّهَا قَالَتْ: مَا خُيِّرَ رَسُولُ اللهِ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَطُّ اِلَّا أَخَذَ اَيْسَرَهُمَا، مَا لَمْ يَكُنْ اِثْماً، فَاِنْ كَانَ اِثْماً كَانَ اَبْعَدَ النَّاسِ مِنْهُ، وَ مَا انْتَقَمَ رَسُولُ اللهِ لِنَفْسِهِ»، این تکه را فراموش نکن «وَ مَا انْتَقَمَ رَسُولُ اللهِ لِنَفْسِهِ فِي شَيْءٍ قَطُّ» هیچ وقت برای هوای نفْس خودش انتقام نگرفت، هیچ وقت!
——————————————
درس هشتم:
معنای «لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ».
(بازخوان از تدریس 4077)
- «عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: «لَا تَبْدَءُوا الْيَهُودَ وَ لَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ، فَاِذَا لَقِيتُمْ اَحَدَهُمْ فِي طَرِيقٍ، فَاضْطَرُّوهُ اِلَى اَضْيَقِهِ».
کتاب صحیح مسلم [۲۱۶۷] است.
«لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ {۲۸۵ بقره}» آیه قرآن است، یعنی همه پیغمبرها در برابر من خدا مساوی هستند، خاتم و اول و آخر ندارد، هرچه اولی دارد آخری هم دارد و هرچه آخری دارد اولی هم دارد.
ابوهریره دارای مدالهای مختلف، کسی که از بیکاری دنبال پیغمبر بود و رهایش نمیکرد، صبح تا شب پیغمبر در خانه بود، این هم درب خانه پیغمبر نشسته بود. گفت: «رسول خدا فرمود به یهودیان و مسیحیان، اول سلام نکنید و هرگاه در راه با یکی از آنها روبرو شدید او را وادار به تنگترین قسمت راه کنید». که از آن بالا بیفتد پایین! آیا پیغمبر با یهودی و مسیحی مخالف است؟ بله، دارد میگوید دیگر! گناه یهودی و مسیحی چیست؟ چون پیروان عیسی و موسی هستند.
قرآن میگوید: «لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ ﴿۲۸۵ بقره﴾» یعنی چه؟ یعنی هیچ تفاوتی بین پیامبران نیست. قرآن میگوید: بین شما و عیسی و موسی تفاوتی نیست. پس چرا پیروان آنها را باید بکشید؟ چرا تحقیر کنید؟ چرا اذیت کنید؟ چرا مالشان را به یغما میبرید؟ چرا زنهایشان را میگیرید؟ چه کسی جواب میدهد؟ عقل جواب میدهد. تاریخ سوال میکند و عقل جواب میدهد. عقل چه میگوید؟ میگوید همه آنها الکی است. اسلام، مسیحی، یهودی، زرتشتی همهاش، همه آنها یک خدا دارند؛ خدای موهوم! بعد میگوید: اسلام دین رأفت است. از این به بعد بدانید که رأفت یعنی چه!
هرگاه با یک یهودی و مسیحی در یک راه میروی او را وادار کن به تنگترین قسمت حرکت کند، بعد یک شانه به او بزن و ته درّه بینداز. بعد هم بگو من نبودم دینم بود تقصیر این وحیام بود. این دین، مردم را جنایتکار بار میآورد. بعد این دین مذمت میکند، میگوید یکی از پیامبران (حالا شاید سلیمان است، نمیدانم) از یک جا رد میشد که یک لشکر مورچه را دید، به مردم گفت که ای لشکریان مواظب مورچهها باشید له نشوند. مورچه له نشود، اما آدمِ «فَتَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾» له بشود، گور پدرش. چرا؟ چون طرفدار من نیست. این شعار اهل سیاست است: یا با ما یا دشمن ما، یا با ما یا روبروی ما!
«عَنْ اَبِي هُرَيْرَةَ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: لَا تَبْدَءُوا الْيَهُودَ وَ لَا النَّصَارَى بِالسَّلَامِ، فَاِذَا لَقِيتُمْ اَحَدَهُمْ فِي طَرِيقٍ، فَاضْطَرُّوهُ اِلَى اَضْيَقِهِ». خیلی حرف است. «فَاضْطَرُّوهُ» میدانی یعنی چه؟ بله؟ یعنی مضطرش کن. یک چیز دیگر از فرهنگ دینی بگویم؟ میگوید: یک روزی یک پیغمبری را یک دانه مورچه نیش زد (حتماً از این مورچه بزرگها بوده که در قبرستان هست سیاه و بزرگ)، پیغمبر رفت و لانه مورچهها را آتش زد (5933)، بعد فرهنگ دینی محکومش میکند، میگوید یک دانه مورچه تو را اذیت کرد، بقیه مورچهها را چرا کشتی؟ درست است؟
حالا این فتواهای دین است! مانند همین فتوا را داخل همین اسلام، مذاهب مخالف همدیگر دادند. متعصبین سنّی میگویند شیعه را بکش به بهشت میروی.
بزرگان همین عربستان سعودی که الان شده مدرنترین اسلام، وهابیت، صد سال قبل به کشورهای شیعه (عراق) میریختند شیعیان را میکشتند و حرمهای شریفین را ویران میکردند. خود این چهار مذهب اهل سنّت باهم بد هستند، سند آوردیم و در دایرةالمعارف ظهور هست، که رئیس این مذهب، یعنی امام این مذهب، امام آن مذهب را محکوم کرده، امام آن مذهب، امام این مذهب را محکوم کرده. سالهای سال، در زمانهای قبل به جرم شیعه و سنّی بودن بین ایران و ترکیه جنگ بود، ترکیه پاتوق سنّیها بود امپراتوری عثمانی، ایران پاتوق شیعه بود. شیعه میگفت سنّیها باید بمیرند و سنّی میگفت شیعیان باید بمیرند. بله، چقدر کارنامهٔ دین قشنگ است! اگر محقق عاقل با وجدان هستی و میخواهی درباره این دین قضاوت کنی فقط باید دایرةالمعارف ظهور را نگاه کنی، که چکیدهٔ وضعیت واقعی دین است.
——————————————
درس نهم:
پشت درب خانه را نمیبیند و میگوید قیامت را میبیند.
- «عَنْ جَابِرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي دَيْنٍ كَانَ عَلَى اَبِي، فَدَقَقْتُ البَابَ، فَقَالَ: «مَنْ ذَا» فَقُلْتُ: اَنَا، فَقَالَ: «اَنَا اَنَا» كَاَنَّهُ كَرِهَهَا».
کتاب صحیح بخاری [۶۲۵۰]، کتاب صحیح مسلم [۲۱۵۵].
این درس آخر را هم برای شما بخوانم، به امید اینکه آخر عمر غیبت باشد، نابودی غیبتمداران باشد، همانهایی که پارازیت میدهند که این اسرار دینی به تو نرسد.
این مباحثی که برای شما میگویم، هر کسی اجازه ندارد گوش بدهد، خیلی از شاگردان میگویند که اجازهٔ تبلیغ بده برویم در شکم متشرعین این اسناد را بگوییم، من میگویم یک جرقه بزن، یک استارت بزن یک دانه بگو، اگر دیدی بی غرض و مرض است و تشنهٔ آب است ادامه بده.
میدانی چرا؟ این را بارها برای شما گفتهام که چرا هر کسی اجازه ندارد به این کلاس بیاید؟ اجازه ندارد، نه اینکه میلش نمیکشد! به خاطر آن مثلث است.
دور دانشگاه الهیات حَقّه یک سیم خاردار کشیدهاند که به آن برق وصل است. آن چیست؟ «صَعبٌ مُستَصْعَب، خشنٌ، مشمئزٌ». نمیتواند هر کسی بیاید، لیاقت ندارد.
هر چند که قرآن میگوید: «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، دارد مردم را به این موقعیت ترغیب میکند، «لَا تَشْعُرُونَ {١۵۴ بقره}» بیشعور، بی عقل، چرا نمیفهمی؟ چرا قرآن را همینطوری ظاهرش را میخوانی میروی؟ «أَ فَلَا یَتَدَبَّرُون الْقُرْآنَ ﴿۲۴ محمد، ۸۲ نساء﴾» تدبر در قرآن نمیکنی؟ تدبر از تدبیر میآید. فکر نمیکنی؟ در اعماق این آیات نمیروی؟ شأن نزول را نمیبینی؟
جابر ابن عبدالله انصاری محدث مورد اعتماد شیعه و سنّی، گفت: «جهت مشورت در خصوص وامی که بر پدرم بود و شهید شده بود نزد رسول خدا آمدم و در زدم، آن حضرت فرمود کیست؟ گفتم: منم». دقت کن! جابر ابن عبدالله انصاری از حواریون است که هم کنار پیغمبر صادقانه ایستاد، هم کنار علی ابن ابیطالب صادقانه ایستاد، هم کنار امام حسن مجتبی صادقانه ایستاد، هم کنار امام حسین صادقانه ایستاد، هم کنار زین العابدین صادقانه ایستاد و هم کنار امام باقر، یک آدم معمولی نیست.
«به پیغمبر برخورد». چند بار گفت: «منم منم منم منم». چرا؟ چون پیغمبر گفت کیست؟ جابر گفت منم، اسمش را نگفت. حالا یا رسول الله، فدایت بشوم، عشقم، دوستت دارم، نازنینم، پدر سیام من، شما قیامت را میبینی اما پشت درب خانهات را نمیبینی که میگویی کیست؟! شما در شب معراج در عرض یک دقیقه هفت طبقه آسمان را رفتی، با فاصله هر آسمان و همدیگر پانصد سال نوری فاصله است، شما یک دقیقه رفتی، جهنم و بهشت را هم دیدی، جهنم و بهشتی که هنوز خلق نشده است. اگر خلق شده هر کس میمیرد باید یکسره به آنجا برود، برزخ یعنی چه؟ بهشتی هستی باید به بهشت بروی، جهنمی هستی باید به جهنم بروی، چرا همه را برای یک دفعه جمع میکنی؟
آیا این سوال برانگیز نیست؟ شناختهترین یار پیغمبر جابر ابن عبدالله انصاری از تن صدایش از لهجهاش، پیغمبر به این زرنگی به این زیرکی که توانست با همین حرفها درصد بالایی از اهل زمین را تسخیر کند، نمیداند پشت در کیست؟ بعد او میگوید منم، بدش میآید؟ مدام میگوید «منم منم منم منم»!
«عَنْ جَابِرَ، قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ فِي دَيْنٍ كَانَ عَلَى اَبِي، فَدَقَقْتُ البَابَ، فَقَالَ: «مَنْ ذَا» فَقُلْتُ: اَنَا، فَقَالَ: «اَنَا اَنَا» كَاَنَّهُ كَرِهَهَا»، پیغمبر بدش آمده بود، که تو اسمت را نگفتی.
دیدگاهتان را بنویسید