با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7215 تاریخ 404.11.28

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

7215                  1404-11-28

۱- فتوحات به دست کسی که رغبت ندارند به او.

۲- چرا چند دفعه می‌خواهد؟

۳- رازق چگونه حکم می‌کند در حالی که رزقش را به دیگران می‌دهد؟

۴- پس فرار از او و آرزوی مرگش چه تفسیری دارد؟

۵- حق، حلقهٔ مفقودهٔ انسان!

(مرتبط با تدریس‌های 5827 و 5920)

۶- بت شکن در حریم بت‌ها رفته!

(بازخوان از تدرس 4413)

۷- برای سردار اسلام، کشتن، آب خوردن است.

۸- آیا درجه هارون به معنای جانشینی موسی ابن عمران نبود؟ پس مقام علوی این گونه نیست که جانشین مطلق بر نبوی باشد.


درس اول:

فتوحات به دست کسی که رغبت ندارند به او.

  • «عن سَهْلُ ابْنُ سَعْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ: لَاُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يَفْتَحُ اللهُ عَلَى يَدَيْهِ، … قَالَ: فَبَاتَ النَّاسُ يَدُوكُونَ لَيْلَتَهُمْ اَيُّهُمْ يُعْطَاهَا، فَلَمَّا اَصْبَحَ النَّاسُ غَدَوْا عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كُلُّهُمْ … فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللهِ، اُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا؟ فَقَالَ: انْفُذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ….. ».

 کتاب صحیح بخاری [۴۲۱۰]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۰۶] است.

 سهل ابن سعد (کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) گفت: «پیامبر خدا در روز قبل از روز فتح (فتح خیبر) فرمود فردا پرچم را به دست مردی خواهم سپرد که خداوند بر دستان او فتح و پیروزی را ارزانی فرمود. فرمود: او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. سهل گفت مردم شب را در این فکر سپری کردند که پرچم به کدامین یک از آنها عطا خواهد شد». چون این عنوان، آفتاب آمد دلیل آفتاب است، «پرچم فرماندهی را به دست مردی خواهم سپرد که خداوند بر دستان او فتح و پیروزی را ارزانی خواهد کرد». یعنی فتح و پیروزی به دست منِ رسول الله نیست به دست اوست. دقت کن! «او خدا و رسولش را دوست دارد خدا و رسولش هم او را دوست دارند. وقتی که مردم وارد صبح شدند به نزد نبی خدا شتافتند و هر یک از آنان امیدوار بودند که پرچم به وی عطا شود، آنگاه رسول خدا فرمود علی ابن ابیطالب کجاست»؟

 سوال: برادر اهل سنّت که به اندازه یک شهر کتاب داری و ما هم داریم از کتب صحیح شما استفاده می‌کنیم، یک صافی آنجاست و یک صافی هم همین کتابی که دارم می‌خوانم، کتابُ السّنّه برگزیده احادیث نبوی، یعنی برگزیده از کتاب برگزیده، حجت بر شما تمام است!

فاتح، علی است، علی خدا و پیغمبر را دوست دارد، خدا و پیغمبر هم او را دوست دارند. مادرجان عایشه تو با کسی جنگ می‌کنی که خدا و پیغمبر او را دوست دارند. برای اهل سنّت و جماعت یک چالش‌های بزرگی هست. آقای معاویة ابن ابی سفیان که قبل از اسمت حضرت است و بعد از اسمت هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است، تو با کسی جنگیدی که خدا و پیغمبر او را دوست دارند. از دستشان دررفته و الا این را هم سانسور می‌کردند، اهل سنّت و جماعت چنان بغضی با علی ابن ابیطالب دارند، نه عوامشان، نه، بلکه ورودی و خروجی محراب و منبر، که اگر می‌توانستند علی را لعن می‌کردند، کمااینکه چند سال قبل، خیلی وقت پیش‌ امام جمعه و جماعت مسجدالحرام در قنوت نمازش رسماً علی ابن ابیطالب را لعن کرد.

 عرض شد: «ای رسول خدا چشمانش درد می‌کند. فرمود دنبالش بفرستید». ببین چقدر قضیهٔ حیاتی است، جنگ خیبر پهلوانانی دارد که هر کدام‌شان هزاران نفر را کشته‌اند. فرمود: «او را بیاورید، پس او را آوردند، پیامبر خدا آب دهان در چشم‌های وی انداخت و برایش دعا کرد پس او بهبودی یافت طوری که گویی اصلاً درد نداشته». شاید هم اصلاً چشم درد نداشته، چون ما از هر دو حرف می‌زنیم، ما مورخ هستیم، ما محدث هستیم. شاید چشم درد را بهانه کرده  بود که نیاید، چون امیرالمومنین می‌داند اینها را که پیغمبر جمع می‌کند خوارج هستند، «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی» اینها هستند، پس چه جنگ و دعوایی است؟ بعد هم برای اینکه به تاریخ نشان بدهد مخالف بوده با این جنگ‌هایی که تحمیلاً بر او وارد شد و او رفت و پیش‌قراول جبهه اسلام شد، بعداً در این سه جنگی که در حکومتش بود مسلمان‌ها را کشت.

 «آنگاه پرچم را به وی عطا فرمودند. علی عرض نمود ای رسول خدا با آنان بجنگم»؟ دقت کن اعتراضات پنهانی و با چراغ خاموش علی بر «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» است، شما را می‌کشم تا مسلمان بشوید. خب دارد می‌رود بجنگد، دیگر برای چه می‌پرسد؟ «ای رسول خدا با آنان بجنگم تا چون ما شوند»؟ خوب دقت کن، خیلی پنهانی‌ها دارد، برادر اهل سنّت اینقدر در این احادیث آب کرده، به یاری حق همه را افشا می‌کنم با قدرت عقلانیت، بدون تعصب به تشیع، که نگویند این شیعه است سنّی را می‌کوبد، نه، ما با اصل مخالف هستیم؛ اسلام، خدا، قرآن! «با آنان بجنگیم تا چون ما شوند»؟ ببین دیده خیلی آبروریزی است در پرانتز نوشته «مسلمان». یعنی چه؟ یعنی به قول اینها «تا چون ما مسلمان شوند»؟ حالا ببین پرانتز را برداری معنایش زمین تا آسمان فرق می‌کند، یعنی مثل ما خونریز بشوند، آدم‌کش بشوند، زن‌های مردم را بردارند بیاورند، پول‌ها را مصادره کنند؟ ما الان این کار را می‌کنیم دیگر، نه؟

 فرمود: «به راهت ادامه بده تا در میدانشان فرود آیی». پیغمبر ایراد قانون اساسی را رد کرد، پیغمبر سیاستمدار است، نگفت بله، ببین، حدیث را دقت کن: «آیا با آنها بجنگم تا چون ما شوند»؟ نگفت نه یا بله، گفت: «به راهت ادامه بده»!

«سپس آنان را به اسلام دعوت کن و آنان را از حقوق الهی واجب بر آنان بیاگاهان، سوگند به خداوند اگر خدا به وسیله تو یک انسان را هدایت کند برای تو از شتران سرخ مو بهتر است». اینجا هم خیلی مهم است‌، پیغمبر نمی‌گوید اگر به وسیله تو خدا یک نفر را مسلمان کند، خود پیغمبر هم احتیاط می‌کند چون معلمین مختلف دارد.

 «عن سَهْلُ ابْنُ سَعْدٍ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ: لَاُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يَفْتَحُ اللهُ عَلَى يَدَيْهِ». ببین اینجا هم برای تحقیق یک دانه دست‌انداز دارد، نمی‌گوید که «رَجُلاً يَفْتَحُ اللهُ فِي الخَیبر» آنطوری محدود می‌شد، کلی می‌گوید. این هم جزء مقامات علی است؛ «رَجُلاً يَفْتَحُ اللهُ عَلَى يَدَيْهِ» فتح در دست این است. بعد متعصبین ضد علی در کانال مخالف برای اینکه علی را پایین بیاورند خالد ابن ولید را بالا می‌برند، به او می‌گویند پهلوان اسلام. هر جا بتوانند یک نیش به علی می‌زنند، دیگر ناچار هستند بگویند علی خلیفه چهارم است. «قَالَ: فَبَاتَ النَّاسُ يَدُوكُونَ لَيْلَتَهُمْ اَيُّهُمْ يُعْطَاهَا، فَلَمَّا اَصْبَحَ النَّاسُ غَدَوْا عَلَى رَسُولِ اللهِ كُلُّهُمْ».

اینجا هم که امیرالمومنین پرده را بالا زده، «فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللهِ، اُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا؟» این حرف خیلی عالی است‌، این را باید با خط طلا و درشت در سازمان ملل متحد گذاشت که همه بدانند این دین یعنی چه! «اُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا؟ فَقَالَ: انْفُذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ ….. الی آخر».

——————————————

 درس دوم:

چرا چند دفعه می‌خواهد؟

  • «عَن سَلمه رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَدِمْنَا الْحُدَيْبِيَةَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ نَحْنُ اَرْبَعَ عَشْرَةَ مِائَةً،  وَ عَلَيْهَا خَمْسُونَ شَاةً لَا تُرْوِيهَا قَالَ: فَقَعَدَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَلَى جَبَا الرَّكِيَّةِ فَاِمَّا دَعَا وَ اِمَّا بَسَقَ فِيهَا قَالَ: فَجَاشَتْ فَسَقَيْنَا وَاسْتَقَيْنَا قَالَ: ثُمَّ اِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ دَعَانَا لِلْبَيْعَةِ فِي اَصْلِ الشَّجَرَةِ قَالَ: فَبَايَعْتُهُ اَوَّلَ النَّاسِ ثُمَّ بَايَعَ وَ بَايَعَ حَتَّى اِذَا كَانَ فِي وَسَطٍ مِنَ النَّاسِ قَالَ: بَايِعْ يَا سَلَمَةُ قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُكَ يَا رَسُولَ اللهِ فِي اَوَّلِ النَّاسِ، قَالَ: «وَاَيْضاً» قَالَ: وَ رَآنِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَزِلاً يَعْنِي لَيْسَ مَعَهُ سِلَاحٌ  قَالَ: فَاَعْطَانِي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَجَفَةً اَوْ دَرَقَةً ثُمَّ بَايَعَ حَتَّى اِذَا كَانَ فِي آخِرِ النَّاسِ قَالَ: «أَ لَا تُبَايِعُنِي يَا سَلَمَةُ؟» قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُكَ يَا رَسُولَ اللهِ فِي اَوَّلِ النَّاسِ، وَ فِي اَوْسَطِ النَّاسِ، قَالَ: «وَ اَيْضًا»، قَالَ: فَبَايَعْتُهُ الثَّالِثَةَ،….. قَالَ: فَاخْتَلَفَا ضَرْبَتَيْنِ، فَوَقَعَ سَيْفُ مَرْحَبٍ فِي تُرْسِ عَامِرٍ، وَ ذَهَبَ عَامِرٌ يَسْفُلُ لَهُ، فَرَجَعَ سَيْفُهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَقَطَعَ اَكْحَلَهُ، فَكَانَتْ فِيهَا نَفْسُهُ، قَالَ سَلَمَةُ: فَخَرَجْتُ، فَاِذَا نَفَرٌ مِنْ اَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، يَقُولُونَ: بَطَلَ عَمَلُ عَامِرٍ، قَتَلَ نَفْسَهُ، قَالَ: فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ وَ اَنَا اَبْكِي، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، بَطَلَ عَمَلُ عَامِرٍ؟ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «مَنْ قَالَ ذَلِكَ؟» قَالَ: قُلْتُ: نَاسٌ مِنْ اَصْحَابِكَ، قَالَ: «كَذَبَ مَنْ قَالَ ذَلِكَ، بَلْ لَهُ اَجْرُهُ مَرَّتَيْنِ»، ثُمَّ اَرْسَلَنِي اِلَى عَلِيٍّ وَ هُوَ اَرْمَدُ ….. ».

 کتاب صحیح مسلم [۱۸۰۷].

این برادران اهل سنّت و جماعت (که از نظر من نه شیعه برادر است نه سنّی، برادرهای ما ایرانی هستند) هر جا که توانستند تاریخ را در زمینه علی دستکاری کردند، برای اینکه علی را بکوبند شیعه را کوبیدند.

از سلمه ابن اکوع که کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است، این «کنار اسم را» عمداً می‌گویم که بدانید این به قول اهل سنّت و جماعت جزء حواریون پیامبر است، حواری هم دیگر حرفش مو لای درزش نمی‌رود.

سلمه ابن اکوع گفت: «ما هزار و چهارصد نفر بودیم که با رسول خدا به حدیبیه آمدیم، این هزار و چهارصد نفر پنجاه گوسفند داشتند و این تعداد گوسفند نمی‌توانست این افراد را سیراب کند. سلمه گفت: نبی خدا بر لبه چاه نشست یا دعا فرمود و یا آب دهانش را در آن انداخت». ببین آن که حدیث نقل می‌کند «یا» نباید بیاورد، تو با گوش‌هایت شنیدی پس چرا «یا» می‌گویی؟ آیا حواس پرتی داری؟ پس حدیثت غلط است و کسی که حواس پرتی دارد اصلاً قابل اعتماد نیست.

«چاه فوران کرد و ما آب دادیم و خود نیز نوشیدیم. گفت: سپس رسول خدا در کنار تنه درخت ما را برای بیعت فراخواند، گفت من نخستین کسی بودم که با آن حضرت بیعت کردم». خوب دقت کن، کالبدشکافی زحمات پیغمبر در رسالت و متقابلاً مطیعان او، پیروان او، گرویدگان به او!

راوی می‌گوید: «من اولین نفر بودم که بیعت کردم، سپس نبی خدا بیعت گرفت و بیعت گرفت تا اینکه در وسط مردم قرار گرفت که پیغمبر دوباره به من گفت سلمه بیعت کن»، اول صف بیعت کردم، وسط صف بیعت کردم. «گفتم من پیش از مردم با شما بیعت کردم ای رسول. فرمود: دوباره، دوباره، دوباره»، مثل شعاری که بچه‌ها می‌دهند؛ «یه بار فایده نداره». من این حرف‌ها را می‌زنم، از بس می‌سوزم یا باید فحش بدهم یا باید خودم را بکُشم یا باید اینها را بگویم. این دین با من چه کرده، سی و پنج سال یادم می‌افتد که جوانی‌ام، خوشگلی‌ام، سلامتی‌ و عمرم به پای این درخت خشکیده رفت.

پیغمبر گفت: «بیعت کن. گفت: من پیش از مردم با شما بیعت کردم، گفت دوباره. رسول خدا مرا بی سلاح دید، گفت آن حضرت سپری پوستین یا سپری چوبین به من داد سپس بیعت گرفت تا اینکه به آخرین نفر رسید»، جمعیت لشکر تمام شد و آماده جنگ. دوباره گفت بیا بیعت کن. سلمه گفت: «یا رسول الله پیش از مردم بیعت کردم، وسط مردم بیعت کردم، الان هم که آخر مردم است بیعت می‌کنم»!

پیغمبر گفت: «ای سلمه سپر پوستینی را که به تو دادم کجاست؟ عرض نمودم: ای رسول خدا عمویم عامر به من رسید و سلاح نداشت و من آن را به او دادم. رسول خدا خندید و فرمود: تو چون کسی هستی که در ایام نخست گفته است ای فریادرس»! چرا سه دفعه می‌گوید بیعت کن؟ سلمه‌ای که بغل اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است. حالا ببین این پیغمبر چقدر غریب است، چقدر تنها است، چقدر بی‌ کس است.

آیا حق ندارد این پیغمبر وقتی که دارد از دنیا می‌رود بگوید من وصیت بنویسم؟ می‌خواهد بنویسد همه شما رفوزه هستید، ای حواریون، ای اصحاب، ای انصار، همه شما رفوزه هستید، همه شما دروغ می‌گویید؟ پیغمبر حواسش جمع است، سیاستمدار است می‌داند چه کسی کلک می‌زند، چه کسی راست می‌گوید در «لَا اِلَه الَّا الله»!

سلمه گفت: «عمویم عامر جهت مبارزه با وی از صف درآمد». مبارزه با چه کسی؟ پهلوان نامی یهود مَرحَب. از قلعه بیرون آمد شمشیرش را تکان می‌داد و می‌گفت آی بیا! به قول معروف «هَلْ مِن مِبارز، کسی هست»؟ این می‌گوید «عمویم رفت، آن دو ضربت را رد و بدل کردند و شمشیر مرحب به سپر عامر برخورد کرد و او نیز قسمت پایین مرحب را هدف قرار داد که شمشیرش به سوی خودش بازگشت». جالب است‌! رزمندگان اسلام را ببین! او بلد نیست شمشیر را به دستش بگیرد، می‌خواهد شمشیر را به او بزند به خودش خورد. «رگ دستش را قطع کرد و در اثر آن جان داد». ببین مرحب چطوری زده! کسی که هزار نفر را می‌کشد شوخی‌بردار نیست.

سلمه می‌گوید: «من بیرون آمدم در حالی که چند نفر از اصحاب رسول خدا می‌گفتند (حالا این را دقت کن) اعمال عامر تباه شد». یعنی چه؟ یعنی عباداتش به هوا رفت. چرا؟ بعدش چه گفت؟ گفت: «او خودکشی کرد». یعنی چه؟ قرآن چه می‌گوید؟ «وَ لَا تُلْقُوا بِاَيْدِيكُمْ اِلَى التَّهْلُكَةِ ﴿۱۹۵ بقره﴾» خودتان را در چاه نیندازید، خودتان را گرفتار اذیت و آزار نکنید. اگر می‌دانی حریف این پهلوان نمی‌شوی بروی جلو خودکشی است، این معیار مسلمان‌ها است. گفتند: عامر رفت جلو می‌دانست که در برابر او جوجه است. چرا رفت؟ اعمالش تباه شد خودکشی کرد.

سلمه گفت: «من در حالی که گریه می‌کردم نزد رسول خدا آمدم و عرض نمودم ای رسول خدا اعمال عامر تباه شد؟ فرمود: چه کسی چنین گفته است؟ گفت: عرض نمودم افرادی از اصحاب شما. پیغمبر فرمود: هر کس این حرف را زده دروغ گفته، بلکه او دو بار پاداش دارد. هم عابد بود و هم مجاهد»، دو تا پاداش.

کجا بودند آنهایی که دوروبر پیغمبر فریاد اَنَا الْحَق می‌زدند؟ کجا رفتند؟ همه موش شدند رفتند. خالد ابن ولید (به قول برادران اهل سنّت و جماعت شمشیر پیغمبر) کجا بود؟ اینجا تاریخ دارد گزارش می‌دهد، خبرنگار است. به چه کسی می‌گوید؟ به جام جهان‌نمای روزشمار تقویم، آنها هم به کتاب منتقل کردند، کتاب هم به ویراستاران و سانسورچی‌ها رسید. حالا ببین چقدرش سانسور شده تا این حقایق به دست ما آمده، اینها هم عنایات خدای واقعی است.

«آنگاه نبی خدا مرا دنبال علی فرستاد. همان داستان که چشم درد داشت و آمد». هر دو آمدند شعر خواندند، سرود می‌خواندند، آن موقع رسم بود. سرود این بود که این از خودش تعریف می‌کرد و او هم از خودش تعریف می‌کرد. مرحب شعر خواند، گفت «خیبر می‌داند که من مرحب هستم، سراپا مسلح، پهلوان و پر تجربه، آنگاه جنگ‌ها را در حال افروختن باشد». علی چه گفت؟ علی گفت: «من آن هستم که مادرم مرا حیدر یعنی شیر ژیان نامید، همچون شیر بیشه‌ها پر هیبت و ترسناک با پیمانه بزرگ، پیمانه را به آنان کامل می‌دهم»، یعنی حسابشان را می‌رسم. حالا یک چیزهای دیگر هم رد و بدل شد که اینجا ننوشته است. مرحب جلوی علی ایستاد و گفت: بچه برو بگذار بزرگترت بیاید. تو چه کسی هستی؟ گفت: من این هستم، آن هستم. مرحب گفت: عه! من با پدرت رفیق بودم، من تو را نمی‌کُشم چون پدرت حق به گردنم دارد. علی گفت: نه من هستم بیا مبارزه کنیم.

سلمه گفت: «سپس علی به سر مرحب زد و او را کشت». نه شمشیر از دستش افتاد، نه شمشیر برگشت به خودش بزند زخمی بشود بمیرد. حضرات کجا بودند که به علی می‌گفتند حکومت حق تو نیست، تو بچه‌ای، دشمن داری؟ فتح خیبر نیز بر دستان وی اتفاق افتاد. حالا چرا پیغمبر سه بار از این سلمه بیعت می‌گیرد؟ آیا بیعت، گوشت است که در یخچال نگذارد خراب می‌شود؟ میوه است خراب می‌شود؟ بیعت کرده و با تو به جبهه آمد. برای چه؟ برای اینکه پیغمبر می‌داند اینهایی که جلوی اسمشان رَضِيَ اللهُ عَنْهُ گذاشتند قاتلش هستند، توطئه‌گر هستند، فتنه جو هستند. تمام اینهایی که می‌گویم، تمام را می‌شود از کتاب‌های معتبر اهل سنّت و جماعت درآورد، حالا ما کاری به کتاب شیعه نداریم، اگر کتاب شیعه طرفداری از علی بکند می‌گوید خب امامش است.

سه دفعه از حواری تعهد می‌گیرد!

یک چند تا خط از متنش بخوانیم: «عَن سَلمه قَالَ: قَدِمْنَا الْحُدَيْبِيَةَ مَعَ رَسُولِ اللهِ وَ نَحْنُ اَرْبَعَ عَشْرَةَ مِائَةً، وَ عَلَيْهَا خَمْسُونَ شَاةً لَا تُرْوِيهَا قَالَ: فَقَعَدَ رَسُولُ اللهِ عَلَى جَبَا الرَّكِيَّةِ فَاِمَّا دَعَا وَ اِمَّا بَسَقَ فِيهَا قَالَ: فَجَاشَتْ فَسَقَيْنَا وَاسْتَقَيْنَا قَالَ: ثُمَّ اِنَّ رَسُولَ اللهِ دَعَانَا لِلْبَيْعَةِ فِي اَصْلِ الشَّجَرَةِ قَالَ: فَبَايَعْتُهُ اَوَّلَ النَّاسِ ثُمَّ بَايَعَ وَ بَايَعَ حَتَّى اِذَا كَانَ فِي وَسَطٍ مِنَ النَّاسِ قَالَ: بَايِعْ يَا سَلَمَةُ قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُكَ يَا رَسُولَ اللهِ فِي اَوَّلِ النَّاسِ، قَالَ: «وَاَيْضاً» قَالَ: وَ رَآنِي رَسُولُ اللهِ عَزِلاً يَعْنِي لَيْسَ مَعَهُ سِلَاحٌ قَالَ: فَاَعْطَانِي رَسُولُ اللهِ حَجَفَةً اَوْ دَرَقَةً ثُمَّ بَايَعَ حَتَّى اِذَا كَانَ فِي آخِرِ النَّاسِ قَالَ: «أَ لَا تُبَايِعُنِي يَا سَلَمَةُ؟» قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُكَ يَا رَسُولَ اللهِ فِي اَوَّلِ النَّاسِ، وَ فِي اَوْسَطِ النَّاسِ، قَالَ: «وَ اَيْضًا»، قَالَ: فَبَايَعْتُهُ الثَّالِثَةَ،….. قَالَ: فَاخْتَلَفَا ضَرْبَتَيْنِ، فَوَقَعَ سَيْفُ مَرْحَبٍ فِي تُرْسِ عَامِرٍ، وَ ذَهَبَ عَامِرٌ يَسْفُلُ لَهُ، فَرَجَعَ سَيْفُهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَقَطَعَ اَكْحَلَهُ، فَكَانَتْ فِيهَا نَفْسُهُ، قَالَ سَلَمَةُ: فَخَرَجْتُ، فَاِذَا نَفَرٌ مِنْ اَصْحَابِ النَّبِيِّ يَقُولُونَ: بَطَلَ عَمَلُ عَامِرٍ، قَتَلَ نَفْسَهُ، قَالَ: فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ وَ اَنَا اَبْكِي، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، بَطَلَ عَمَلُ عَامِرٍ؟ قَالَ رَسُولُ اللهِ: «مَنْ قَالَ ذَلِكَ؟» قَالَ: قُلْتُ: نَاسٌ مِنْ اَصْحَابِكَ، قَالَ: «كَذَبَ مَنْ قَالَ ذَلِكَ، بَلْ لَهُ اَجْرُهُ مَرَّتَيْنِ»، ثُمَّ اَرْسَلَنِي اِلَى عَلِيٍّ وَ هُوَ اَرْمَدُ،….. ».

——————————————

 درس سوم:

رازق چگونه حکم می‌کند در حالی که رزقش را به دیگران می‌دهد؟

  • «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ سَرِيَّةً قِبَلَ نَجْدٍ فَكُنْتُ فِيهَا، فَبَلَغَتْ سِهَامُنَا اثْنَيْ عَشَرَ بَعِيراً … ».

 کتاب صحیح بخاری [۴۳۳۸]، کتاب صحیح مسلم [۱۷۴۹].

محاکمه خدای زمین در محکمه تاریخ به قضاوت عقل!

عبدالله ابن عمر مخالف علی، پسر عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله، گفت: «رسول خدا گُردانی را به سوی نجد فرستاد (عربستان) که من نیز در آن بودم، هر یک از ما به دوازده شتر رسید، علاوه بر سهم خود به ما یک شتر اضافه داد و بدین‌ سان ما با سیزده شتر بازگشتیم». آیا به تمام مجاهدینی که در رکاب رسول الله زیر پرچم اسلام شمشیر زدند، همین مقدار (سیزده شتر) می‌رسید؟

الان شتر دانه‌ای چند است؟ قیمت گذشته گاو صد و پنجاه میلیون بود، الان یادم نیست، نمی‌دانم نرخ چیست. پس شتر که بزرگتر از گاو است قطعاً پولش بیشتر است. آیا سهمش می‌شد یا اینکه چون فرزند عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله است؟ حضرت عمری که پیغمبر با همه اقتدارش از او می‌ترسید، به استناد هر آنچه که در کتاب‌های اهل سنّت آمده!

«عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ سَرِيَّةً قِبَلَ نَجْدٍ فَكُنْتُ فِيهَا، فَبَلَغَتْ سِهَامُنَا اثْنَيْ عَشَرَ بَعِيراً … الی آخر».

——————————————

 درس چهارم:

پس فرار از او و آرزوی مرگش چه تفسیری دارد؟

  • «عَنْ اَبِي عُثْمَانَ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بَعَثَ عَمْرَو ابْنَ العَاصِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَلَى جَيْشِ ذَاتِ السُّلَاسِلِ، قَالَ: فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ: اَيُّ النَّاسِ اَحَبُّ اِلَيْكَ؟ قَالَ: «عَائِشَةُ» قُلْتُ: مِنَ الرِّجَالِ؟ قَالَ: «اَبُوهَا» قُلْتُ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: «عُمَرُ» فَعَدَّ رِجَالاً …».

 کتاب صحیح بخاری [۴۳۵۸]، کتاب صحیح مسلم [۲۳۸۴] است.

 ابو عثمان (عبدالرحمان نَهدی) روایت کرد که رسول خدا عمرو ابن عاص را در لشکر ذات السلاسل تعیین فرمود که فرمانده باشد. عمرو ابن عاص کیست؟ در صفین جانشین معاویه. به قول اهل سنّت قبل از اسمش حضرت و بعد از اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، که غائله قرآن روی نیزه رفتن را ایجاد کرد، حق را زیر پا گذاشت، علی به قول این پیغمبر به استناد شیعه و سنی «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقّ وَ اَلْحَقِّ مَعَ عَلِیٍّ حَیْثُ یَدُورُ» حق یعنی علی، علی یعنی حق، هر جا حق هست علی هست، هر جا علی هست حق هست. چه کسی پیروز شد؟ معاویه. چه کسی نابود شد؟ علی. پس علی که حق است به درّه رفت، به حکم معاویه و به دستیاری همین آقا عمرو ابن العاص که بغل اسمش هم رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است.

 گفت: «پس من نزد آن حضرت آمدم و عرض نمودم چه کسی نزد شما محبوب‌تر است؟ فرمود: عایشه»، ام‌ّالمومنین همسر رسول خدا جوان‌ترین زن پیغمبر.

عرض نمودم: «از مردان چه کسی بهتر است، پیش شما محبوب‌تر است؟ گفت: پدرش ابوبکر صدیق» خلیفه اول رسول الله. سپس چه کسی؟ گفت: «عُمَر»، عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله. «چند نفر دیگر را نیز برشمرد». حالا دقت کن! اسم چند نفر را چرا نیاوردی؟ آورده، ولی در کارخانه حدیث‌سازی معاویه اسم علی باید بیفتد. بزنگاه‌های تاریخ است، مچ‌گیری است. چه ادعایی داری که می‌گویی چند نفر دیگر را هم اسم برد؟ چرا اسم‌هایشان را نمی‌آوری؟ اسم آن دو نفر را چرا آوردی؟ اسم بقیه رو چرا نیاوردی؟ خسته می‌شدی اسم آنها را بیاوری؟ قیچی سانسور است، نباید اینها بروند در تاریخ، ای بسا که علی است، سلمان است، مقداد است، عمار است، ابوذر است، اینها چون یاران علی هستند باید بیفتند.

 «و من از بیم اینکه مرا در آخرشان قرار دهد سکوت کردم». محبوب‌ترین افراد بین حواریون، جناب عمرالفاروق و حضرت ابوبکر صدیق است، درست؟ چرا در هیچ جنگی به اینها پرچم فرماندهی نداد؟ بله؟ مگر محبوب‌ترین نیست؟ خانمش بهترین زن است؟ در همین چند وقت در همین کتاب برای شما خواندم که پیغمبر آرزوی مرگش را می‌کرد. این که می‌گویم از دستشان درمی‌رود، این است‌! اینها می‌خواهند عایشه ام‌ّالمومنین را بالا ببرند، بالای بالای بالا تا به عرش، به دلیل اینکه می‌گویند وحی در خانه مادرجان عایشه نازل شده و آن هم زیر لحاف، و نصف دینش را پیغمبر داد و نصف دینش را هم از عایشه بگیرید.

 همین‌ها می‌گویند عایشه پیغمبر را اذیت می‌کرد، پیغمبر آرزوی مرگش را می‌کرد، دو تا نسخه در این چند وقت از همین کتاب خواندیم، که یکی از آنها کامل‌تر است، این است: پیغمبر به او می‌گوید چه می‌شود تو بمیری غسلت بدهم، کفنت کنم و دفنت کنم (7199). آیا این اعلان نارضایتی نیست که آرزوی مرگش را می‌کند؟ حالا عایشه چه جواب داد؟ به به زنده باد اهل سنّت بابا! چه گفت؟ گفت: آهان من بمیرم بروی یکی دیگر را بگیری؟

به به، عایشه خوب پیغمبر را شناخت! در حدیث قبل چه بود، پریروز چه بود؟ گفت: عایشه گفت ترسیدم این کنیز مصادره شده بیاید پیغمبر او را ببیند و بگوید بیا برویم زیر عبا (7214)! آخرم همین شد، او را گرفت.

 این مستندات اینها است، حالا تلویزیون اهل سنّت در ایران هرچه می‌خواهد بگوید! اینها را چگونه توجیه می‌کند؟ الان ببین توجیه‌شان این است که این آقایی که ترجمه کرده هزار تا پرانتز باز کرده که آن کس که می‌خواند و عقل ندارد و عربی سرش نمی‌شود و به متن کاری ندارد را گول بزند. چرا پرانتز باز می‌کنی؟ چرا متن را زیرنویسی نمی‌کنی؟

 «عَنْ اَبِي عُثْمَانَ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ بَعَثَ عَمْرَو ابْنَ العَاصِ عَلَى جَيْشِ ذَاتِ السُّلَاسِلِ، قَالَ: فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ: اَيُّ النَّاسِ اَحَبُّ اِلَيْكَ؟». اصلاً ببین خود طرح این داستان چقدر غیر تخصصی و عجولانه است، از همان‌هایی است که حضرت معاویه رَضِيَ اللهُ عَنْهُ درست کرده. حالا جالب است‌ همین تلویزیون مال اهل سنّت را من می‌دیدم، می‌گوید معاویه (با همان احترامی که می‌کنند) دانشمند بود، طرفدار علم بود و اول کسی بود که در دمشق کتابخانه تأسیس کرد. داداش، خود (شیعه هم که باید بنویسد) رجال شما گفته‌اند، عبدالله ابن عباسی که مورخ و محدث خود شماست گفته، به همه اطرافیان نزدیک پیغمبر بعد از شهادت علی، پول‌های مسلمین را داد تا بر ضد علی و به نفع رقبای علی حدیث بسازند، که یکی از آنها خیلی جالب است، جلوی این حدیث، پیغمبر گفت: «اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ اِمَامَانِ قَاما اَوْ قَعَداً». در یک جای دیگر می‌گوید که «سَيِّدَا شَبَابِ اَهْلِ اَلْجَنَّةِ» این دوتا بزرگ جوانان بهشت هستند. آمد در برابرش درست کرد؛ «اَبَابَکر وَ عُمَر سَيِّدَا شیوخ اَهْلِ الجَنَّةِ» سرور پیران بهشت هستند. بعد امام صادق جواب داد آخر مگر بهشت پیر دارد؟ مگر قرار نیست هر کس که به آنجا می‌رود جوان بشود؟ معاویه اینطوری درست می‌کرد. بعد کتابخانه زده!

 عبدالله ابن عباس را از مدینه به دمشق احضار کرد و گفت برای چه طرفدار علی شدی؟ چرا حدیث می‌گویی از پیغمبر برای علی؟ چرا قرآن تفسیر می‌کنی به نفع علی؟ عبدالله ابن عباس گفت چیزی است که من دیدم، من حواری پیغمبر هستم و هرچه که شنیدم، می‌گویم. معاویه گفت خیلی خب هر چه شنیدی برای خودت، حق نداری از این به بعد برای علی حرف بزنی! این است، کتابخانه حضرت معاویه این است! وقتی که بزرگترین محدث اهل سنّت یعنی ابوهریره اقرار می‌کند که من چندین هزار سند جعلی بر پیغمبر بستم و نیّتم خوب بود، می‌خواستم مردم به پیغمبر بگروند، خب همین‌ها در کتابخانه معاویه هست. ای برادر اهل سنّت که دهان باز کردی و می‌گویی امروز که ملت ایران از دین برگشتند بیایند سنّی بشوند، تو مخ نداری! ایرانی وقتی که برگشته، از خدا برگشته، نه اینکه از تشیع برگشته بیاید سنّی بشود، از چاله بیفتد در چاه؛ مسیحی بشود، یهودی بشود، زرتشتی بشود، نه دیگر، خدای زمین یکی است.

 پیغمبر دارد به جبهه لشکر می‌فرستد، این اصلاً اینجا جایش است که بیاید بگوید کدام زن را دوست داری؟ که بگوید عایشه را. کدام مرد را دوست داری؟ پدر بزرگوار عایشه را. دیگر چه کسی؟ رفیق پدر بزرگوار عایشه. علی موقع رأی جمع کردن اینها چه گفت؟

عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله؛ من به اینها احترام می‌گذارم به خاطر اینکه من با اینها مخاصمه‌ای ندارم، خصومت ندارم، مشکل من دین است، اینها پایه‌گذاران دین هستند، اینها مروّجین دین هستند.

علی به او چه گفت؟ گفت: بله یک آشی پختی برای خودت‌ اما به نام رفیقت‌.

 «قَالَ: عَائِشَةُ قُلْتُ: مِنَ الرِّجَالِ؟ قَالَ: «اَبُوهَا» قُلْتُ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: «عُمَرُ» فَعَدَّ رِجَالاً». این هم مانند آن حدیثی است که مادرجان عایشه گفته، گفت: پیغمبر را دو نفر می‌کشیدند نمی‌توانست راه برود، یکی از آنها عباس عمویش بود و آن یکی را نمی‌گویم، بعد عبدالله ابن عباس می‌آید افشا می‌کند که محدث خود اینها است، می‌گوید آن یک نفر علی بود (7181). ببین چقدر با علی دشمن بودند!

 اینها هم همینطور هستند، بازماندگان آنها دشمن خونین علی هستند منتها رویشان نمی‌شود بگویند، ولی یک احادیثی درست می‌کنند که علی کمرنگ بشود، غدیر خم را هم آب در آن کردند و می‌گویند که نه آیه را بخوان؛ «اَلْیوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ ﴿۳ مائده﴾» امروز دین کامل شد. این طرف آن طرف آیه را بخوان! این طرف چیست؟ غذای اهل کتاب بر شما پاک است. درست است، این قبلش است. یعنی این قانون اینقدر مهم است که بشود «اَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ» دین با این کامل می‌شود؟ بله، دین کامل نیست، اگر دین کامل بود نمی‌گفتند پیغمبر گفت بعد از من نصف بقیه دین را از عایشه بگیرید.

——————————————

 درس پنجم:

حق، حلقهٔ مفقودهٔ انسان!

(مرتبط با تدریس‌های 5827 و 5920)

  • «عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: دَخَلَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مَكَّةَ وَ حَوْلَ الْكَعْبَةِ ثَلَاثُ مِائَةٍ وَ سِتُّونَ نُصُباً فَجَعَلَ يَطْعُنُهَا بِعُودٍ كَانَ بِيَدِهِ وَ يَقُولُ: {جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً} [الاِسراء: ۸۱]».

 کتاب صحیح بخاری [۲۴۷۸]، کتاب صحیح مسلم [۱۷۸۱] است.

 در تفسیر آیه ۸۱ اسراء «جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ» است.

عبدالله ابن مسعود (مفسر قرآن، کاتب قرآن، حواری، بغل اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) گفت: رسول خدا وارد مکه شد در حالی که پیرامون کعبه سیصد و شصت بت وجود داشت، آن حضرت با چوبی که در دست داشت به آنها می‌زد و این آیه را می‌خواند: «وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً ﴿الاسراء: ۸۱﴾» حق آمد باطل رفت. چرا؟ چون باطل رفتنی است. یا رسول الله حق کجاست؟ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» مردم را به خاطر دو کلمهٔ «لَا اِلَه الَّا الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ» بکشی، حق است؟ بعد مردم همدیگر را بکشند باطل است؟ مردم را به جبهه بفرستی، گداها بروند پولدار برگردند؟ مال مردم خوری بد است برای مردم، اما برای دین خوب است. به زن مردم نگاه نکن به ناموس مردم نگاه نکن، ای علی چشمت که به یک زن افتاد، چشمت را بدزد دور کن، اگر ادامه بدهی می‌روی ترتیبش را می‌دهی، این نصیحت پیغمبر است. بعد به طرف که شهوت‌ران است و نمی‌خواهد به جبهه برود می‌گوید برو آنجا هست، بردار بیاور کارشان را بساز، نه یکی، بلکه ده تا! این سند در همین کتاب لامذهب است.

 حق، کدام است؟ حق، علی است که گفتی «اَلْحَقِّ مَعَ عَلِیٍّ»؟ علی که تحقیر شد، تصغیر شد. بعد از سه نفر سر کار آمد و چهار سال و نیم هم حکومت کرد، با طرفدارهای شما سه تا هم جنگ داشت. حق، کدام است؟ آیا حق، قرآن است؟ خب معارضاتش را چه کنیم؟ ناسخ و منسوخ را چه کنیم؟ جبرائیل می‌گوید «فتنهٔ بزرگ، قرآن است» را چه کنیم؟ آیا حق، مسلمان‌ها هستند؟ «اِرتَدَّ النَّاس بَعدَ النَّبِی» را چه کنیم؟ حق، حرمسرای شما است؟ خوشگل‌هایش را بر‌می‌داری می‌بری با این چه کنیم؟ اینها را در همین کتاب‌ها نوشته، همین کتاب‌های لامذهب! نگو معلم نقد دین می‌کند، نه، خودشان نقد دین کردند. قرآن نقد خودش را کرده، حدیث نقد خودش را کرده، روایت نقد خودش را کرده!

 یا رسول الله قرآن شماست که می‌گوید چهار تا زن می‌توانی بگیری ولی بعدش می‌گوید: «وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا ﴿۱۲۹ نساء﴾» که عدالت اجرا کنی نمی‌توانی، چون یکی یک جاذبه دیگری دارد، آن را بیشتر می‌کنی. خود شما چه، آیا در حرمسرایت عدالت برقرار کردی؟ آیا همه اعتراض نکردند گفتند چرا عایشه را روی سر گذاشتی و بقیه را زیر پا گذاشتی؟ آیا نور چشمت فاطمه زهرا نیامد بگوید، پیام خانم‌هایت را نیاورد که گفتی فاطمه برو به این کارها کار نداشته باش، بعد خود زن‌ها آمدند، گفتی از سر عایشه دست بردارید، عایشه آبگوشت من است؟

بنده خدا پیغمبر دو جوره حرف می‌زد. چه کند؟ هم می‌خواهد از عایشه تعریف کند و هم می‌خواهد نکند. تعریف نکند چه بگوید؟ آبگوشت! نمی‌گوید برتر از حورالعین‌ها است.

 آیا در اسلام حق وجود دارد؟

اینها خوشبختانه در همین کتاب‌ها است، نه از انجیل آوردم، نه از تورات آوردم، نه از زبور آوردم، نه از اوستا آوردم.

برای قضاوت پیش تو آمدند، آن که باطل بود یک طوری برای پیغمبر مخ‌زنی کرد که پیغمبر حق را به او داد، بعد جلسه تمام شد رفتند، پیغمبر فهمید که سرش کلاه رفته و حق را به نامرد داده، که گفت به جهنم می‌روی (1935). همین؟ درست شد؟ خرابکاری‌های خودت را حواله به جهنم می‌دادی؟ حق، می‌دانی چیست؟ حق، شمشیر علی است در سه جبهه؛ صفین، نهروان، جمل. حق، کشتار قرآن خوان‌ها است متشرعین است، به دست علی ابن ابیطالب. حق، امام مهدی است که می‌آید دین را جمع می‌کند و در آشغالی می‌اندازد، دین می‌آورد «وَ یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ». قرآن را به آن طرف می‌اندازد و می‌گوید اینها باعث گمراهی مردم شده، «یَأْتِ بِکِتَابٍ‏ جَدِیدٍ» کتاب جدید می‌آورد.

 حالا این آیه چیست؟ «جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ». می‌گویند وقتی که امام دوازدهم قیام می‌کند، این آیه را می‌خواند: «جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ». دقت کن ببین چه می‌گویم‌! من و تو در اتاق تشریح هستیم و داریم جنازه را کالبدشکافی می‌کنیم، جراح برای دانشجویان دانشکده پزشکی تشریح می‌کند که می‌خواهند فارغ التحصیل بشوند و خودشان دکتر بشوند، با چاقو باز می‌کند که اینجا کلیه است، اینجا کبد است، اینجا قلب است. مباحث ما هم همین است، دروغ‌هایش را درمی‌آوریم، معارضاتش را درمی‌آوریم.

 حواست را جمع کن که چه می‌گویم، این را به شیعیان می‌گویم که بدانند الان چه کلاهی سرشان رفته! می‌آید چه می‌گوید؟ می‌گوید: در کنار کعبه فریاد می‌زند «جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ». «جَاءَ الْحَقّ» چیست؟ قیام مهدی. «زَهَقَ الْبَاطِلُ» چیست؟ اسلام.

– «جَاءَ الْحَقّ»؛ «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ»،

– دین باطل؛ آن که جمع می‌شود.

«جَاءَ الْحَقّ» چیست؟ «یَأْتِ بِکِتَابٍ‏ جَدِیدٍ»، قرآن می‌آورد و این قرآن را دور می‌اندازد. خیلی قشنگ است‌! جدش علی ابن ابیطالب در نهروان هرچه قاری قرآن بود کشت، این یعنی چه؟ این را بدوز به هزار و خرده‌ای سال بعد که می‌شود مهدی، «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ» پیروان این دین را می‌کُشد.

 چیزهای دیگر هم هست که از علما شروع می‌کند، از سادات شروع می‌کند، از مسلمان‌های دو آتشه شروع می‌کند، از اعراب شروع می‌کند، این خیلی حرف است، همینطوری از اینها عبور نکن! اَعرابی که حواری پیغمبر بودند و در آن منطقه اسلام طلوع کرده، پیغمبر به دنیا آمده، از آنجا اسلام به جاهای دیگر نشأت پیدا کرده. اول از اعراب می‌کشد‌. بعد قرآن چه می‌گوید؟ همه اینها را به همدیگر بدوز، کار تحقیق همین است. قرآن از اعراب از رَضِيَ اللهُ عَنْهُ‌های دور پیغمبر چه می‌گوید؟ چه می‌گوید؟! می‌گوید «قالَتِ الْاَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا ﴿۱۴ حجرات﴾» عرب‌ها می‌گویند که ما ایمان آوردیم، بگو نه شما از ترس شمشیر من مسلمان شدید.

 یک جای دیگر چه می‌گوید؟ «اَلْاَعْرَابُ اَشَدُّ كُفْراً وَ نِفَاقاً ﴿۹۷ توبه﴾» عرب‌ها بدترین کافر، منافق، خوارج و مرتد هستند. حالا آن وقت، وقتی می‌خواهند در آن باد کنند، اینها می‌آیند چه می‌گویند؟ این بادکنک را هزار و خرده‌ای سال است که بالای فضای کشور ایران فرستادند، الان ملت ایران تیرکمان زدند این بادکنک ترکیده.

اینها چه می‌گویند؟ آمدند این حرف‌ها را کمرنگ کنند، می‌گویند نه، اعراب نه دورو بری‌های پیغمبر، اعراب یعنی دهاتی‌ها. به قول مردم، چه می‌گویند؟ می‌گویند روی پیشانی‌ ما نوشته الاغ؟ ببین چقدر تفاوت است!

 بعد رئیس کل اهل سنّت و جماعت، جناب عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله چه می‌گوید؟ بعد از پیغمبر با حدیث مخالفت کرد، خواستند جمع کنند، رد پاها را می‌خواستند پاک کنند و در برابر وصیت‌نامه نویسی چه گفت؟ گفت: «حَسْبُنا کتابُ الله» برای ما کتاب خدا بس است. کتاب خدا چیست؟ یعنی ظاهرش است دیگر، پس چرا آنجا رد می‌کنی، اینجا کتاب خدا را قبول می‌کنی؟ حدیث، کتاب خدا را تفسیر می‌کند، چرا حدیث‌ها را جمع کردی؟

طبق گفتار همین کتاب‌ها، چرا ابوبکر صدیق بعد از شهادت رسول الله دستور داد هر کس حدیث دارد آتشش بزند. از خودش شروع کرد، عایشه ام‌المومنین گفت پدرم ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله هرچه حدیث داشت همه را آتش زد، رد پا نماند، که «جَاءَ الْحَقُّ» نماند.

«عَنْ عَبْدِ اللهِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: دَخَلَ النَّبِيُّ مَكَّةَ وَ حَوْلَ الْكَعْبَةِ ثَلَاثُ مِائَةٍ وَ سِتُّونَ نُصُباً فَجَعَلَ يَطْعُنُهَا بِعُودٍ كَانَ بِيَدِهِ وَ يَقُولُ: {جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ}».

——————————————

 درس ششم:

بت شکن در حریم بت‌ها رفته!

(بازخوان از تدرس 4413)

  • «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لَمَّا قَدِمَ مَكَّةَ، اَبَى اَنْ يَدْخُلَ البَيْتَ وَ فِيهِ الآلِهَةُ، فَأَمَرَ بِهَا فَاُخْرِجَتْ، فَاُخْرِجَ صُورَةُ اِبْرَاهِيمَ وَ اِسْمَاعِيلَ فِي اَيْدِيهِمَا مِنَ الاَزْلَامِ، …».

 کتاب صحیح بخاری [۴۲۸۸]، کتاب صحیح مسلم [۱۳۳۱] است.

 عبدالله ابن عباس محدث آبرومند و معتبر در شیعه و سنّی، گفت: هنگامی که رسول خدا آمد (یعنی به مکه آمد) از ورود به کعبه که در آن بت‌ها وجود داشتند خودداری نمود، سپس در خصوص آنها امر فرمود و آنها بیرون آورده شدند، نیز پیکرهای ابراهیم و اسماعیل را بیرون آوردند که در دستشان ازلام بود (آلت شرک)، آنگاه نبی خدا فرمود: خداوند آنان را (یعنی پرستندگان اینها را) بکشد، آنان می‌دانستند که ابراهیم و اسماعیل هرگز با ازلام نخواستند از آینده خویش باخبر شوند، سپس پیامبر به داخل کعبه رفت و در جای آنها تکبیر گفت و نماز خواند. چند جا اینجا غده‌های سرطانی است، باید دربیاوریم.

 «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ لَمَّا قَدِمَ مَكَّةَ، اَبَى اَنْ يَدْخُلَ البَيْتَ وَ فِيهِ الآلِهَةُ، فَأَمَرَ بِهَا فَاُخْرِجَتْ، فَاُخْرِجَ صُورَةُ اِبْرَاهِيمَ وَ اِسْمَاعِيلَ فِي اَيْدِيهِمَا مِنَ الاَزْلَامِ». آیا اینهایی که شما کشتید مشرک بودند؟ بله. این بت پرست‌ها به جرم این بت‌پرستی کشته شدند؟ بله. زن‌های قشنگ‌شان را بردید ترتیب دادید؟ بله. اموالشان را خوردید؟ بله.

 حالا تاریخ سوال می‌کند که یا رسول الله، کعبه بتخانه بود و اینها بتش بودند، بت ابراهیم و اسماعیل آنجا چه کار می‌کرد؟ معمولاً هر کس مرجعش را استاد و معبودش را به همه معرفی می‌کند، اینجا هم مشرکین در کعبه اینها را گذاشته بودند، با افتخار ما بت‌پرست هستیم. اگر بت‌پرست هستند چرا بت ابراهیم و اسماعیل آنجا بود؟ آیا اینها بت‌پرست بودند؟ ابراهیم بت‌شکن بود؟ نه؟ بیا این را کنار درس قبل بگذار، چه بود؟ در آن مصالحه؛ پیغمبر گفت بنویس «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، گفتند ما «بِسْمِ اللهِ» را قبول داریم، اما رحمان و رحیم را نمی‌شناسیم از خودت درآوردی، یا اینکه اگر رحمان و رحیم بود شما را گرسنه خلق نمی‌کرد که به ما حمله کنید و پول‌های ما را بردارید ببرید. شهوت در وجود شما قرار نمی‌داد که بیایید زن‌های قشنگ ما را بردارید ببرید! گفت چه بنویس؟ گفت: «بِاسْمِكَ اللهُمَّ» (7214)!

 خب «الله» بین بت‌پرست و اسلام مشترک است، پس ابراهیم و اسماعیل بین ادیان و بت پرستان مشترک است. آیا حرف داری برای زدن؟ ببین اگر حرف داری بزن. مجسمه ابراهیم خلیل‌الرحمان بت‌شکن معروف کنار بت‌ها چه کار می‌کند؟ شما باید با ابراهیم مخالف باشید، بت‌ها را نابود کرد. چه شد، تندیس ابراهیم را آوردی کنار بت‌ها گذاشتی؟ دارد داد می‌زند یعنی ما طرفداران ابراهیم هستیم. ابراهیم کیست؟ پیامبر می‌گوید جد ماست. دیگر چه می‌گوید؟ می‌گوید سرسلسله همه ادیان الهی است. جالب است نه؟ تاریخ خواندن خیلی مهم است.

——————————————

 درس هفتم:

برای سردار اسلام، کشتن، آب خوردن است.

  • «عَنْ اِبْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خَالِدَ ابْنَ الوَلِيدِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اِلَى بَنِي جَذِيمَةَ، فَدَعَاهُمْ اِلَى الاِسْلَامِ، فَلَمْ يُحْسِنُوا اَنْ يَقُولُوا: اَسْلَمْنَا، فَجَعَلُوا يَقُولُونَ: صَبَأْنَا صَبَأْنَا، فَجَعَلَ خَالِدٌ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يَقْتُلُ مِنْهُمْ …».

کتاب صحیح بخاری [۴۳۳۹] است.

در کتاب‌های حوزوی هست «کُلُّ شیءٍ یَرجَعُ اِلَی اَصلِهِ» یعنی هر چیزی به اصل خودش برمی‌گردد، این را داشته باش!

 عبدالله ابن عمر ضد علی ابن ابیطالب، فرزند عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله، گفت: رسول الله خالد ابن ولید را به سوی قبیله بنی جَذیمه جهت دعوت به اسلام فرستاد. از رشحات و خوبی‌های پهلوانی است که معاویة ابن ابوسفیان جلوی علی درست کرد که پیغمبر از علی تعریف کرده: «اَسَدُ اللهِ وَ اَسَدُ رَسُولِهِ» شیر خدا و شیر پیامبر، و «لَا فَتَی اِلَّا عَلِیّ لَا سَیْفَ اِلَّا ذُوالْفَقَارِ» در جنگ که خدا برای او از آسمان تشویق‌نامه فرستاد، مدال فرستاد (طبق گفته دین)، شمشیر فرستاد، شمشیرهای علی مرتب می‌شکست، برای او شمشیر فرستاد و اسمش شد ذوالفقار.

 «او آنان را به اسلام فراخواند». خوب دقت کن، می‌خواهم تو را به هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل ببرم. آنان نتوانستند بگویند «اَسْلَمْنَا» ما مسلمان شدیم. نمی‌دانستند اسلام چیست، فقط می‌دانستند این لشکرکِشی آمده که دین را عوض کند. اینها چه گفتند؟ گفتند: «صَبَأْنَا صَبَأْنَا». یعنی چه؟ یعنی ما از دینمان برگشتیم، تسلیم، هر دینی که داشتیم برگشتیم.

«ما از دین خود خارج شدیم، ما از دین خود خارج شدیم. پس خالد ابن ولید شروع کرد به کشتن آنها (دقت کن) و اسیر گرفتن از آنها، سپس به هر یک از ما اسیرش را تحویل داد، وقتی که یک روز گذشت خالد به هر مردی از ما دستور داد که اسیرش را بکشد اما من گفتم سوگند به خدا من اسیرم را نمی‌کشم». ببین در بین آنها عاقل پیدا می‌شود، با وجدان پیدا می‌شود، سرباز حکم سردار را اجرا نمی‌کند. چرا؟ چون عقل دارد.

 «و کسی از همراهانم نیز اسیرش را نمی‌کشت، هنگامی که نزد نبی خدا بازگشتیم و این موضوع را برای ایشان نقل کردیم (توجه کن)، آن حضرت دست‌ها را بلند کرد و دو بار فرمود: ای فرمانده فریادرس، من از آنچه که خالد انجام داده نزد تو بیزاری و تبری می‌جویم».

معلوم شد که خالد ابن ولید جنایتکار است، در این حدیث محرز شد.

سوال، تاریخ سوال می‌کند: یا رسول الله اینهایی که دستانشان را بالا بردند و نمی‌دانستند بگویند «اَسْلَمْنَا»، گفتند «صَبَأْنَا»، اعلام کردند ما از دین آباء و اجدادی برگشتیم اما آنها را کشتند آیا خالد ابن ولید قصاص لازم ندارد؟ نه؟ آیه قصاص مال اینها که نیست، اینها نور چشمی هستند، آیه قصاص مال آنهایی است که یک نفر با یکی دعوایش می‌شود با چاقو می‌زند او را می‌کشد، ولی فرمانده اسلام آمده آنجا کل قبیله را می‌کشد، فقط همین، که خدایا من نکردم!

 شعار شما چیست؟ کی بود کی بود من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود، آستین نبود خدا بود، یعنی اینکه فرماندهٔ من این همه آدم را کشت، به من ربطی ندارد. پس به چه کسی ربط دارد؟ حالا، یا رسول الله قصاص نمی‌کنی؟ باشد! لااقل او را عزل کن. تا آخرین روزی که پیغمبر زنده بود، این آقای خالد ابن ولید (که کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است) فرمانده در لشکرهای مختلف بود. حالا فهمیدی؟ فهمیدی ایرانی‌ها چرا از اسلام دارند برمی‌گردند؟! چون عقل پیدا کردند. عقل ضد وحی است.

 وحی، اول قرآن چه می‌گوید؟ «اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ﴿۳ بقره﴾» این کتاب مال کسانی است که ایمان به غیب دارند. غیب یعنی چه؟ یعنی من می‌گویم خدا هست. نشانم بده! مثل یاران موسی که گفتند مگر نمی‌گویی تو خدا داری و ما را به آن خدا دعوت کردی، خب نشان بده! موسی گفت بیایید برویم به شما نشان بدهم. چهل تا حواری داشت که پایین کوه برد و گفت: خدایا اینها می‌گویند تو را نشان بدهم، «رَبِّ أَرِني اَنْظُرْ اِلَیک ﴿۱۴۳ اعراف﴾» نشان بده! می‌گوید خدا آتش فرستاد و همه را کشت.

 آیا این دین است؟ «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵حدید﴾» یعنی این؟ اسلحهٔ همه ادیان کشتار است. اگر عیسی مسیح نکشت چون در رسالتش عمری نکرد، چون حاکمیت، حکومت، دست یهودیان بود. ولی جانشینانش چه؟ حسابی کشتند. قرون وسطای اروپا، یک مدتی حاکمیت کلیسا بود بر کشورهای مسیحی، کشیش، پاپ و اسقف پدر مردم را درآوردند. پدر چه کسانی را؟ مسیحی‌ها را. هر دانشمندی اعلان تئوری و فرضیه می‌کرد او را می‌کشتند و می‌گفتند چون در تورات این حرف نیامده است.

جالب است نه؟ اموال مردم را مصادره می‌کردند می‌گفتند مال مال کلیسا است.

 «عَنْ اِبْنِ عُمَرَ، قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ خَالِدَ ابْنَ الوَلِيدِ اِلَى بَنِي جَذِيمَةَ، فَدَعَاهُمْ اِلَى الاِسْلَامِ، فَلَمْ يُحْسِنُوا اَنْ يَقُولُوا: اَسْلَمْنَا». ببین دیگر نتوانستند این را سانسور کنند، این به همه عقلا سوخت می‌رساند، این را دقت کن: «فَدَعَاهُمْ اِلَى الاِسْلَامِ» دعوت کرد مردم را به اسلام، «فَلَمْ يُحْسِنُوا اَنْ يَقُولُوا: اَسْلَمْنَا» نمی‌دانستند باید بگویند «اَسْلَمْنَا»، اینها را باید کشت؟ «فَجَعَلُوا يَقُولُونَ: صَبَأْنَا صَبَأْنَا، فَجَعَلَ خَالِدٌ يَقْتُلُ مِنْهُمْ».

 یک درس دیگر بخوانیم. اینها جالب است، این مطالعات و تحقیقات و دروس ما، مواجه شده بین یک پرانتز:

– یکی از آنها خروج ایرانی‌ از دین است، یک طرف پرانتز هست.

– یک طرف پرانتز هم ظهور امام مهدی است.

هر دو باهم یک حرف را می‌زنند، اینها خارج شدند و ایشان هم دینی که اینها از آن خارج شدند را نابود می‌کند. تازه اینها که خارج شدند، پیغمبر اعلام کرده و دستور خداست، یادت هست در آن یک هفته‌ای که گفتند خدا خلقش را آفرید، یادت هست (7209)؟ یک روز مال کوه است، یک روز مال دریا است، یک روز مال چه بود؟ بدی.

 ببین اینها را فراموش نکن، اینها را بر سر متشرع بزن، خدای آمر به خوبی، خدای رحمان و رحیم و لطیف و کریم یک روز را تماماً برای آفرینش بد قرار داد. یعنی «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»، «اِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَه بِالسُّوء ﴿۵۳ یوسف﴾». ملت ایران از دین خارج می‌شوند به تقدیر خداست و پیش‌بینی پیغمبر، که گفت برای اسلام ظهوری است و سقوطی. سقوط یعنی مردم به خدا فحش می‌دهند، مساجد را خراب می‌کنند، قرآن آتش می‌زنند، آن یارو مخاطب پیغمبر داشت شاخ در می‌آورد، گفت اینها را مسلمان‌ها انجام می‌دهند؟ پیغمبر گفت: بله.

– «يَدْخُلُونَ النَّاسَ فِي دِينِ اللهِ اَفْوَاجاً»، هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل.

– «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً»، الان ملت ایران.

——————————————

 درس هشتم:

آیا درجه هارون به معنای جانشینی موسی ابن عمران نبود؟ پس مقام علوی این گونه نیست که جانشین مطلق بر نبوی باشد؟

  • «عَنْ مُصْعَبِ ابْنِ سَعْدٍ، عَنْ اَبِيهِ، اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خَرَجَ اِلَى تَبُوكَ، وَاسْتَخْلَفَ عَلِيّاً، فَقَالَ: أَ تُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ؟ قَالَ: «أَ لَا تَرْضَى اَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ، مِنْ مُوسَى اِلَّا اَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي…».

 کتاب صحیح بخاری [۴۴۱۶]، کتاب صحیح مسلم [۲۴۰۴] است.

 مصعب ابن سعد بن ابی وقاص از پدرش (که کنار اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) روایت کرده که رسول خدا به سوی تبوک از مدینه خارج شد (برای جنگ با دامنه اروپا) و علی ابن ابیطالب را در مدینه جانشین خود کرد. علی گفت: آیا مرا میان زن و کودک قرار می‌دهی؟ پیغمبر گفت: آیا به این خرسند نیستی که تو برای من چون هارون برای موسی باشی جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود. برای اینکه سیاه‌نمایی کند برادر اهل سنّت، خروجی محراب و منبر اهل سنّت، آمده یک عالمه پاورقی زده، خودزنی کرده برای کوبیدن علی، ثمره کتابخانه‌ای است که در دمشق جناب معاویه (بغل اسمش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، خَالُ الْمُسْلِمِينَ) درست کرده. پاورقی چه نوشته؟

بعضی از احادیث از دستشان دررفته، این هم حقانیت دین حقیقی است، خدای واقعی یک روزنه‌ای گذاشته برای عقل‌ها که قضاوت کنند، روزی که عقل در برابر وحی قرار می‌گیرد که امروزِ ایران است.

 متن را نگاه کن چه می‌گوید؟ مصعب فرزند سعد، فرزند پدرش ابی وقاص (مدال رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بر سینه‌اش است) می‌گوید: «اَنَّ رَسُولَ اللهِ خَرَجَ اِلَى تَبُوكَ، وَاسْتَخْلَفَ عَلِيّاً». خب ترمز کن! اینها می‌گویند که جانشین تعیین نکرد بلکه برای زن و بچه‌اش برای حرمسرایش سرپرست گذاشت. شما از متن چه می‌فهمی؟ «وَاسْتَخْلَفَ عَلِيّاً» یعنی چه؟ چرا نگفت «وَاسْتَخْلَفَ عَلِيّاً فِي زَوَجَاتهِ»؟ چرا؟ «فَقَالَ: أَ تُخَلِّفُنِي فِي الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ؟» این حرف اینها است، علی می‌خواهد محکم کاری کند می‌داند که دشمنان قهاری دارد بعد کارخانه می‌زنند حدیث می‌سازد، پایتختش هم دمشق است. می‌گوید: «آیا من جانشین تو بشوم برای زن و بچه»؟ همین چیزی که مخالفین علی می‌گویند، که می‌گویند علی جانشین پیغمبر بود در زن و بچه‌اش. همین، جانشینش نبود!

 آخر می‌دانی اگر این را قبول کنند که جانشین است، بعد غدیر خم را نمی‌توانند رد کنند، چون امیر در مسجد با اینها محاجه کرد به دلایل مختلف که از پیغمبر بود، از آیات بود که در شأن نزولش و تأویلش برای علی بود و آنها رد می‌کردند. نمی‌توانستند رد کنند، بعدی‌ها آمدند رد کردند، مثل این حضرات که یک عالمه پاورقی زده.

«من سرپرست زن و بچه بشوم»؟

«قَالَ: «أَ لَا تَرْضَى اَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ، مِنْ مُوسَى اِلَّا اَنَّهُ لَيْسَ نَبِيٌّ بَعْدِي» تو نمی‌خواهی مثل هارون که جانشین موسی بود باشی؟ ای حضرات گوش‌های کرتان را باز کنید، علی در دیدگاه پیامبر هارون است و خودش موسی است.

 خب هارون چه کسی بوده؟ بعضی‌ها هارون را از پیامبران می‌دانند. دلیلشان چیست؟ می‌گویند وقتی که درخت آتش به موسی گفت «اذْهَبَا اِلَى فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغَىٰ {۴٣ طه}»، «اذْهَبَا» یعنی هر دوی شما پیغمبر هستید، هر دو بروید. نگفت «اذْهَبَ اِلَى فِرْعَوْنَ»، اگر هم گفته «اذْهَبَ اِلَى فِرْعَوْنَ» در یک آیه دیگر «اذْهَبَا» آمده. بعد موسی می‌گوید: خدایا من نمی‌توانم بار رسالت را بردارم اجازه بده داداشم جانشین من بشود. چطور آنجا جانشینی کلیّت دارد، اینجا جانشینی تبصره و حاشیه می‌خورد؟

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *