برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
«پرواز بر فراز ملکوت اعلی (854)» 06-12-1404
اموال چه کار آید، آنگاه که جنگ آمد
ناخوش به همه احوال، انواع مرض آمد
- عریضههای بسیاری از صاحبان ثروت هست، بلایی میافتد در منزلشان پاگیر یکی از اهل خانه میشود، تمام مزه یک زندگی ایده آل از وجودشان میرود، موشک سوءالقضا در مرکز کاخ حُسنالقضا.
- این عریضهٔ تمام ملت ایران است که مثل گوشت روی منقل دارند کباب میشوند، یک درصدی از این مردم فامیل خدا هستند که خوب میخورند، خوب زندگی میکنند، ولی عمر آنها هم دارد به آخر میرسد!
چه گویی از این دین که آید تو را
- تمام بدبختیهای ملل کره زمین از این مثلث است: «دیانت، سیاست و علمیّت».
به سختیّ و شدّت به بختت تو را
به تقاطع تو رسیدی به همه رنج و ستم
- از وقتی به دنیا آمدی در یک تقاطع قرار گرفتی، شمال، جنوب، شرق، غرب، خیابان است، یکی از اینها را باید بروی، همه اینها بدبختی است. حالا باهم تقاطع را مرور کنیم:
به تقاطع تو رسیدی به همه رنج و ستم
که به دیدار مذاهب، همه ادیانِ اُمَم
- یک راهش این است.
- دینش فرق نمیکند وقتی هدایت کنندهاش خدا باشد که یکدانه است. خدای همه ادیان و مذاهب، خدای مکّار، مفتّن، معذّب، مغوی، ضارب، قاتل، این اسامی در قرآن است.
چو یکی راه به ناامنی و راهِ دِگرش
- یک راه دیگرش ناامنی است: سرقت، فاجعه، جنایت.
به نداریّ و به فقر و همه ذلّت به سرش
- یک خیابانش هم این است.
چون مسیر دگرش، درد و مرض آمده است
- یک خیابانش هم این است.
در نهایت بنگر دیو به مذهب شده است
- آخرش به دین برمیگردد. دین یعنی چه؟ یعنی خدا. خدا یعنی چه؟ «الدُّنْیا مَلْعُونَةٌ» یک قبر کنده برای کسی که تازه متولد میشود و اسم این گور «دنیای لعنت شده» است. هیچ وقت دلخور نشوی که همه بدبختیها مال ماست، خیلیها خوشحال هستند، سینما بودن غیبت یادت نرود، سیتا نما دارد، تو یک نمای آن را میبینی، بقیه نماهایش پیش من است، در این عریضههایی که پولدار میدهد، دانشمند میدهد، پزشک میدهد، همه!
یکسره بر ملت ما ریزش است
- چه میآید؟ برف شادی است؟ نه. از زمانی که خودت را شناختی تا حالا چقدر سیلی خوردی از این سرزمینی که اسمش غیبت است، اسمش حاکمیت خداست؟ خدایی که حاکم را میآورد!
یکسره بر ملتِ ما ریزش است
درد و غم و فقر نگر دائم است
اشکهای ما همه، رودی شده
از قساوتهای دین، جاری شده
- هم در احکام قساوت دارد، شهوت را خودش داده به استناد این همه سند که من برای شما خواندم و در دایرةالمعارف ثبت شده است. شیطان را به جانت انداخته با همه اسباب و ابزاری که در چند آیه آمده ساپورتش کرده، تو را هم که ضعیف آفریده، شهوت هم که داده، بعد میخواهی خودت را ارضا کنی، به نام زنا باید شلاق بخوری، به نام زنای محصنه باید رجم بشوی. روزی تو را قطع کرده اگر دزدی کنی دستت را میزند، تا جایی که بانی فروع دین، رسول الله میگوید: «بدبخت کسی که برای یک تخم مرغ دزدیده شده باید دستش را قطع کند». این بدبخت نیست، خدای تو بدبخت است که بشر را بدون میلش به دنیا آورده، روزی او را هم قطع کرده و پیش خودش برده «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ ذاریات﴾». روزی هم عبارت است از «آب، هوا، غذا، ثروت، سلامت، امنیت».
دیدهبانِ این وطن کور و کر است
ملتی افتاده اندر چاه و مذهب، شاهد است
چشم و گوش و قلب من بر این خدا بگشوده شد
- از وقتی که به دنیا آمدیم، از آن وقت تا حالا درِ گوشمان گفتند، ما را آشنا کردند با این تجسم استبداد تحت عنوان جبر مطلق!
چون که اخبار و رموزش بر وطن، آیینه شد
- ای ملتهای کره زمین اگر میخواهید خدا را بشناسید به حال و روز ملت ایران نگاه کنید که با این مردم بی پناه و بیچاره چه کرده است!
- آیینهٔ دین در این مملکت فلک زده آشکار است، هر کسی میخواهد برود دینی انتخاب کند بیاید اول یک مروری به زندگی ایرانی کند.
تهی دستی شده اقبالِ مردم
فزون شد بر قضا اِمحاء گندم
- در عریضهاش مینویسد درآمد من حقوق اداره کار است، ماهی چهارده میلیون میگیرم، به من میگوید اگر وجدان داری قضاوت کن، دعا کن که خدا مرگ ما را برساند، میگوید نان خالی هم با این حقوق نمیتوانیم بخوریم. ای مرگ بر چنین دینی، که در این شرایط باز هم سرش را بالا نگه داشته تبلیغ دین را میکند و مانور مذهب میدهد.
چون مُعذّب آمده بهر بشر
- با افتخار در قرآن خودش را معذّب معرفی میکند، یعنی عذاب کننده، عذاب یعنی شکنجهگر. تو این خدا را میپرستی؟
چون مُعذّب آمده بهر بشر
این خدای اَکذبِ شرّالقدر
- خدا نه تنها دروغگو است، خیلی دروغ میگوید، مثل روز روشن دروغهایش آشکار شده؛ «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾». تو را خلق کردم غریب و مظلوم، غصه نخور من را داری. ای کاش تو را نداشتیم، در این همه بیچارگی نمیافتادیم.
- از ما بهتران را شکنجه داده، این ندای چهارده معصوم است که میگوید «لَا تُعَذِّبْنِي» من را شکنجه نده، «لَا تَقْتُلْنِی» من را روزمرگی نده، «لَا تَضْرِبْنی» اینقدر من را شلاق نزن، «لَا تَمْکُرْنِی» به من کلک نزن، «لَا تَفْتِنِّی» کلاه سر من نگذار!