با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7248 تاریخ 405.01.21

7248                     1405-01-21

۱- پس علم غیب به چه دردی می‌خورد؟

(بازخوان از تدریس 5880)

۲- خلیفه زوری، قضاوت نمی‌داند.

۳- کسی که به شرایع دینی واقف نیست چگونه خلیفه می‌شود؟

(بازخوان از تدریس 7195)

۴- قبلاً می‌گفت که تعلق می‌گیرد.

۵- چرا پیامبر گذشته را به شفاعت می‌گیرد؟

۶- ولی قرآن که خلاف آن را می‌گوید.

۷- منطق بی‌خردانهٔ دین.

(بازخوان از تدریس 7198)

۸- این‌ همه تعریف، به اینجا ختم شد.


 درس اول:

پس علم غیب به چه دردی می‌خورد؟

(بازخوان از تدریس 5880)

– «فَقَدِمَ صَفْوَانُ ابْنُ اُمَيَّةَ الْمَدِينَةَ فَنَامَ فِي الْمَسْجِدِ وَ تَوَسَّدَ رِدَاءَهُ فَجَاءَهُ سَارِقٌ فَأَخَذَ رِدَاءَهُ فَأَخَذَ صَفْوَانُ السَّارِقَ فَجَاءَ بِهِ اِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنْ تُقْطَعَ يَدُهُ فَقَالَ لَهُ صَفْوَانُ: اِنِّي لَمْ اُرِدْ هَذَا يَا رَسُولَ اللهِ وَ هُوَ عَلَيْهِ صَدَقَةٌ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَهَلَّا قَبْلَ اَنْ تَأْتِيَنِي بِهِ».

 کتاب الموطأ امام مالک، کتب نقل کرده: ابوداوود ۴۳۹۴، نسائی ۴۸۸۳، ابن ماجه ۲۵۹۵، احمد ابن حنبل در مسند ۱۴۸۷۹.

 می‌گوید: «به صفوان ابن امیه گفته شد اگر هجرت نکنی هلاک می‌شوی، صفوان به مدینه آمد و در مسجد خوابید و ردایش را زیر سر گذاشت، دزدی آمد و ردایش را دزدید، صفوان دزد را گرفت و او را به نزد رسول خدا آورد، پیامبر به او گفت آیا عبای این را دزدیدی»؟

در متن ننوشته که پیغمبر از دزد اعتراف کشید که آیا دزدی کردی؟ اینجا (مترجم) در پرانتز آورده که آبروداری کند. بدون اینکه اعتراف کند فرمود: «دستش را قطع کنید». می‌گوید: گاهی وقت‌ها از دروازه رد نمی‌شود و گاهی وقت‌ها از سوراخ سوزن رد می‌شود، این است. پیغمبر علم غیب دارد، دیگر می‌داند که این دزدی کرده یا نکرده ولی باید چارچوب قضاوت رعایت بشود، چارچوب، اعتراف است.

 صفوان گفت: «ای رسول خدا من این را نمی‌خواستم، آن را به‌ عنوان صدقه به وی دادم». تو که نمی‌خواستی دستش قطع بشود مرض داری که او را پیش پیغمبر آوردی؟ اینها دست پرورده‌های وحی هستند. پیامبر فرمود: «چرا پیش‌ از اینکه وی نزد من بیاید چنین نکردی»؟ دست بابا بریده شد، این وسط چه کسی خیط شد؟ علم غیب. می‌گوید

«بِمَا کانَ وَ مَا یَکُون وَ مَا هُوَ کائِنٌ» آگاه هستیم، یعنی به اخبار و اسرار دیروز، امروز و فردا مطلع هستیم، ولی دست بی‌ گناه را قطع می‌کند چون نمی‌داند دزدی کرده یا نه!

 «فَقَدِمَ صَفْوَانُ ابْنُ اُمَيَّةَ الْمَدِينَةَ فَنَامَ فِي الْمَسْجِدِ وَ تَوَسَّدَ رِدَاءَهُ فَجَاءَهُ سَارِقٌ فَأَخَذَ رِدَاءَهُ فَأَخَذَ صَفْوَانُ السَّارِقَ فَجَاءَ بِهِ اِلَى رَسُولِ اللهِ فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللهِ اَنْ تُقْطَعَ يَدُهُ فَقَالَ لَهُ صَفْوَانُ: اِنِّي لَمْ اُرِدْ هَذَا». ببین چقدر طرفدارهای این دین احمق است، می‌گوید نمی‌خواستم این کار را بکنی. برای چه آوردی؟ می‌خواستی به او شیرینی بدهی؟ می‌خواستی پیغمبر بگوید آی باریکلا یا فقط می‌خواستی وحی را مسخره کنی رسوا کنی پرده‌دری کنی؟ «اِنِّي لَمْ اُرِدْ هَذَا يَا رَسُولَ اللهِ وَ هُوَ عَلَيْهِ صَدَقَةٌ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ فَهَلَّا قَبْلَ اَنْ تَأْتِيَنِي بِهِ».

——————————————-

درس دوم:

خلیفه زوری، قضاوت نمی‌داند.

– «اَنَّ عُمَرَ ابْنَ الْخَطَّابِ اسْتَشَارَ فِي الْخَمْرِ يَشْرَبُهَا الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ ابْنُ اَبِي طَالِبٍ نَرَى اَنْ …».

الموطأ امام مالک، ابن عبدالبر در استذکار ۱۵۶۵.

عمر ابن الخطاب، این امام مالک با بی‌ احترامی نوشته با اینکه سر سفره او نشسته، برای‌ اینکه باید می‌گفت حضرت عمرالفاروق خلیفه دوم رسول‌ الله رَضِيَ اللهُ عَنْهُ!

«عمر ابن الخطاب در باب مشروب خوردن مشورت کرد»، نمی‌داند به مشروب‌خور چقدر باید حد بزند، بعد هول‌ هولکی آمدند درب غدیر را تیغه کشیدند پرچم بلند کردند که ما رهبر مسلمین جهان و حومه هستیم. علی ابن ابیطالب گفت: «باید او را هشتاد تازیانه زد، چرا که چون خمر نوشیده هذیان گوید و چون هذیان گوید، افتراء ببندد. پس عمر در شراب هشتاد تازیانه را به‌ عنوان حد مقرر کرد».

آیا در زمان پیغمبر کسی نمی‌دانست مشروب چقدر باید حد بخورد؟ نه؟ پس تو دنبال پیغمبر راه افتادی چه کنی؟ آمدی از او آتو بگیری؟ یادت هست به یکی از زن‌های پیغمبر گفت: پیغمبر در خانه چه کار می‌کند؟ آیا این جاسوسی نیست؟ این دخالت در امری که به تو مربوط نیست، نیست؟ بعد پیغمبر وقتی که شنید روی منبر گفت: چرا بعضی‌ها می‌خواهند از اندرون من سر دربیاورند (6257 و 7181)؟ حتماً می‌خواهد که برای پیغمبر دلسوزی کند که می‌خواهد نه نفر را هر روز ترتیب بدهد چطوری می‌دهد، دیگر غیر از این‌ که سؤالی نیست، پیغمبر نه مال و منال دارد و نه چیزی، خودش است و نه تا زن، همین، خودش است و یک هلیم، خسته نباشی خدا قوت!

علی می‌گوید که هشتاد تا تازیانه می‌زند به این دلیل؛ شراب خورده، شراب خورده هذیان می‌گوید، هذیان یعنی حرف‌های غیر عقلی! یک خبر سری دارد حالیش نیست اعلام می‌کند. چون هذیان گوید، افتراء می‌بندد، بیخودی که حرف می‌زند، تهمت می‌زند. خب حد شراب‌خوار را جناب خلیفه دوم نمی‌داند.

«اَنَّ عُمَرَ ابْنَ الْخَطَّابِ اسْتَشَارَ فِي الْخَمْرِ يَشْرَبُهَا الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ ابْنُ اَبِي طَالِبٍ نَرَى اَنْ… الی آخر».

——————————————-

درس سوم:

کسی که به شرایع دینی واقف نیست چگونه خلیفه می‌شود؟

(بازخوان از تدریس 7195)

– «… فَقَالَ كَتَبَ اِلَيَّ رَسُولُ اللهِ اَنْ اُوَرِّثَ امْرَأَةَ اَشْيَمَ الضَّبَابِي مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا…».

الموطأ امام مالک، ابوداوود ۲۹۲۷، ترمذی ۱۴۱۵، ابن ماجه ۲۶۴۲، احمد ابن حنبل در مسند ۱۵۳۱۸.

 عمر ابن الخطاب (به قول ایشان، اما ما با احترام نام می‌بریم) از مردم در منیٰ خواست (منیٰ از جایگاه‌های مناسک حج است) که به وی جواب گویند و پرسید چه کسی از میان شما درباره دیه مطلب می‌داند (دیه یعنی اینکه یک کاری کرده، ضربه‌ای به یک نفر زده که باید معادلش پول بدهد) تا به من اطلاع دهد؟ ضحاک ابن سفیان کلابی برخاست «فَقَالَ كَتَبَ اِلَيَّ رَسُولُ اللهِ اَنْ اُوَرِّثَ امْرَأَةَ اَشْيَمَ الضَّبَابِي مِنْ دِيَةِ زَوْجِهَا» و گفت پیامبر از من خواست که زن اشیم ضبابی را از دیه همسرش ارث دهم. شوهر در دعوا مرده، دیه، خون‌بها باید بین ورثه تقسیم بشود، حالا خلیفه دوم نمی‌داند که آیا از این دیه، خون‌بها، به زن شخص می‌رسد یا نه؟ بعد ایشان جزء ویراستاران قرآن مجید، قرآن کریم بودند. سواد زیر خط صفر. دعاوی برو بالا، از پیغمبر برو بالاتر! برای چه می‌گویی از پیغمبر بالاتر؟ برای اینکه چند جا از پیغمبر ایراد گرفت، در همین کتاب‌های اهل سنّت و جماعت است. چند جا پیغمبر از او مشاوره گرفت. چند جا پیغمبر را توبیخ کرد.

 آن نسخه یادتان هست که یک چیزی از پیغمبر شنید بعد رفت به ابوبکر خلیفه اول رسول‌ الله گفت عه پیغمبر این را می‌گوید! یعنی باور ندارد که محمد مصطفی دستش وصل به پشت پرده‌ خلقت است. چرا باور ندارد؟ چون چنین چیزی وجود ندارد که باور کند. عمر سواد ندارد ولی خیلی زرنگ است. پس تو یک عمری دنبال پیغمبر چه کار می‌کردی؟ یعنی این مسئله در زمان پیغمبر مطرح نشده که پیغمبر چه گفته؟ این بابا از پیغمبر شنیده که زن از خون‌بهای مردش ارث می‌برد، اما آقا نمی‌داند! آن وقت ناپدری اسلام، ایشان است. خاک‌ بر سر شیعه ایرانی که این آقا هزار و چهارصد و خرده‌ای سال قبل آمد ایران را درید، شخم زد، به‌ حدی که تا سه روز غذای لشکر اسلام از خون جاری شدهٔ ایرانی مظلوم در آسیاب گشته، خوراک سه‌ روز لشکر از خون بدن ایرانی کتک‌خور بی‌ پناه صرف شده. اینها را که نمی‌داند.

 ابی‌ عبدالله جراح قشنگی است جامعه را قشنگ جراحی کرده. ابی عبدالله درباره این مردم چه گفت؟ همین، درباره همین شیعیان، چه گفت؟ «اَلنَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا» مردم بندهٔ دنیا هستند. دنیا چیست؟ شکم و زیرش، هر جا پول هست می‌روند، تا جایی که زرتشتی، مسیحی و یهودی روز عاشورا برای امام حسین غذا می‌دهد می‌رود می‌گیرد، فکر نمی‌کند که آیا این پول درخور شخصیت امام حسین هست که برایش غذا داده؟ آیا این غذا حلال است؟ نه؟ همیشه یاد این سفارت انگلیس می‌افتم که گفت صد سال قبل روز عاشورا برای ابی‌ عبدالله سور می‌داد غذا می‌داد. به به به! نشستند فکر کردند ایرانی شیعه بدبخت بی‌ سواد دربه‌ در بی‌‌ همه‌ چیز را چطوری می‌شود خر کرد؟ گفتند روز عاشورا ما غذا می‌دهیم، می‌گویند بَه، چه انگلیسی امام حسین دوستی!

 در تاریخ نوشته‌اند که مردم درب سفارت انگلیس صف کشیده بودند، روز عاشورا غذای نذری برای ابی‌ عبدالله. نوشته‌اند هم می‌خوردند و هم می‌بردند. ای حسین مظلوم، شیعه دین ندارد؟ دارد. دینش کجاست؟ «والدِّینُ لَعِقٌ عَلَی اَلْسِنَتِهِمْ» مردم دین دارند اما دینشان در زبان است. برای امام حسین عزاداری کن بعد برو غذای حرام بردار بخور، نذری امام حسین است، یهودی می‌دهد، مسیحی می‌دهد، زرتشتی می‌دهد، بی‌ دین می‌دهد عیب ندارد، به‌ نام نامی اهل‌بیت است. بعد، از سفارت انگلیس غذا می‌خورد بعد این غذا می‌رود در وجدانش، بعد وقتی می‌خواهد انتخاب کند از این دوتا ابرقدرت (روس و انگلیس) کدام‌ها بهتر هستند، می‌گویند انگلیس خوب است. چرا؟ انگلیس امام حسین را دوست دارد. عه! در روز عاشورا برای امام حسین غذا داده. همین شیعه‌ها پدر اهل بیت را در آوردند، اینها هم بچه‌های همان‌ها هستند، می‌گویم و پای آن هم ایستاده‌ام با اسناد و مدارک خود دین!

 اهل بیت چقدر از دست این شیعیانشان نالیدند. می‌گوید به شیعیان الان چه کار دارد، الان مردم به این خوبی؟ مهدی موعود را نگاه کن ‌لنگ سیصد و سیزده تا شیعه است! خاک‌ بر سر شیعه ایرانی. امام عصر را معطل کرده، خودش را مطابق با استاندارد ظهور نکرده، شیعه الکی، شعاری، تظاهری، شکمی، بعد بنده خدا امام دوازدهم آنجا معطل است. می‌گوید که امام مهدی چرا به خیابان‌ها می‌آید، به کوچه‌ها می‌آید ولی خودش را نشان نمی‌دهد، خودش را معرفی نمی‌کند؟

سند داشتیم.

می‌دانی برای چه؟ تو بگو! اینجا مملکت شیعه است، لااقل تا پنجاه‌ سال قبل این مملکت نود و پنج درصدش شیعه بود. چرا نمی‌آید؟ چون از همین شیعه می‌ترسد که او را بکشند. آیا امام صادق نگفت ظاهر بشود او را می‌کشند؟

 خب چرا می‌گویی اینها او را می‌کشند؟ ابرقدرت‌ها او را می‌کشند. در ایران است یا نه به کشورهای خارج می‌رود؟ در ایران است یا در عراق است به‌ خاطر وجود اهل‌ بیت، اعتاب مقدسه، عتبات عالیات، اینجا یک دانه معصوم هست و آنجا چند تا. خب چرا به این دوتا کشور نمی‌رود؟ آیا مصونیت ندارد؟ آنجا هم شیعه هستند دیگر، چرا نمی‌رود؟ چون اجدادش را دیده که این شیعیان عصرشان چه پوستی از آنها کندند. این علی‌ ابن‌ ابیطالب است روی منبر داد می‌زند، التماس می‌کند. وجدان آدم می‌ترکد، اینها را می‌بیند، بعد شیعه ایرانی را می‌بیند. آنجا در فقه می‌گوید هر کس خیال کند که امام معصوم به او احتیاج دارد کافر است. بعد امیرالمؤمنین روی منبر التماس می‌کند ای مردم بیایید به جنگ با معاویه برویم، هیچ‌ کس نمی‌آید. البته در نوبت دوم، در نوبت اول که رفت عمرو ابن العاص پولتیک زد، قرآن رفت بالا و حق آمد پایین، معاویه رفت بالا، علی سرنگون شد.

 در نوبت دوم، اینقدر دلش شکست که روی منبر دست‌هایش را بالا گرفت و گفت: خدایا علی را از اینها بگیر و یکی که اینها لیاقتش را دارند به اینها بده. اینها چه کسانی هستند؟ شیعیان مرتضی علی، اهالی عراق به پایتختی کوفه. کوفه‌ای که امام صادق گفت: کوفه‌ ما از مدینه، از مدینه منوره و مکه معظمه بالاتر است (6878). یعنی مکه‌ای که خانه‌ خداست، کوفه از آن بالاتر است. چرا؟ چون مرکز تشیع است.

من این سندها را مدام تجدید می‌کنم در فکرت بیاور. اینها را به متشرع بگو. نگو که این حرف‌ها مال کیست، خب مال من هم که نیست، و نگو اینها اعتقاد من است باید تقیه کرد، ولی اینها را با سند بگو، بگو من اینها را در فضای مجازی دیدم، راستی اینها چه می‌گویند؟! اگر گفت که نه اینها را اعتنا نکن، اینها دروغ است. بگو آخر من دیدم بیش‌ از دوازده هزار سند از قرآن و حدیث و روایت آمده، مگر می‌شود دوازده هزار سند شیعه و سنّی دروغ باشد؟ اینطوری وجدانش را به چالش بکش. ما نیاز نداریم کسی اضافه بشود، نه، این راه، راه مرید بازی نیست چون این راه‌ راه خون است.

ابی‌ عبدالله در این راه حرکت کرد که او را کشتند.

 بعد امام صادق چه گفت؟ آن شیعه نیامد بگوید یابن رسول‌ الله چرا قیام نمی‌کنی؟ برای چه قیام کنم؟ عه! آخر در کوفه خیلی جمعیت داری، طرفدار داری. عه! چقدر است؟ صد هزار. صد هزار؟! نه نه دویست هزار. دویست هزار؟! بعد امام صادق چه گفت؟ درود بر امام صادق، همه اهل‌ بیت مظلوم بودند، لعنت بر این غیبت که زیرمجموعه‌اش یک چنین خدای دروغگویی است که اسم معصوم را برای اینها گذاشته، یعنی شما را حفظ می‌کنم. حفظ کردنش را دیدید! می‌گوید: ای شیعهٔ من، در این کوفهٔ پاتوق تشیع من بیست و پنج نفر دارم (6875). امام صادق جلوی چشمش بود، بیست و پنج نفر دارد. بعد می‌گویی پنجاه میلیون، شصت میلیون اینجا شیعه هست. اینها که امام زمانشان را ندیدند و در پس پردهٔ غیبت است، اینقدر تیراژ است؟ بله؟ بگذار امام زمان بیاید، بگذار، از همین ایران شروع می‌کند، ببین چه خبر است. ببین چه خبر است!

—————————————–

درس چهارم:

قبلاً می‌گفت که تعلق می‌گیرد.

– «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: جَرْحُ العَجْمَاءُ جُبَارٌ، وَالبِئْرُ جُبَارٌ، وَالمَعْدِنُ جُبَارٌ، وَ فِي الرِّكَازِ الخُمُسُ».

 الموطأ امام مالک، صحیح بخاری ۱۴۹۹، صحیح مسلم ۱۷۱۰، ابوداوود ۳۰۸۵، ترمذی ۶۴۲، نسائی ۲۴۹۵، احمد ابن حنبل در مسند ۷۰۸۰.

درود بر رسول خدا که ملعبه‌ دست جبرائیل قرار گرفته و کار شیعه و مسلمین را به اینجا کشانده. اینجا کجاست؟ پیغمبر گفت: زمانی می‌رسد که از اسلام یک رسمی باقی می‌ماند. رسم یعنی چه؟ امروز جمعه است، به نماز جمعه برویم. شب است، به نماز شب برویم. عید فطر است، به نماز عید فطر برویم. مسجد بساز، اوه چقدر خوشگل. چقدر خرج این مسجد کردی؟ اوه. بعد دوروبر این مسجد یک مشت فقیر هستند، آن وقت یک مشت گدای بدبخت بیچاره توسری خور می‌خواهند بروند در این مسجد نماز بخوانند، بعد پیغمبر هم گفته مساجدتان را مثل کلیساها قشنگ نکنید زیور ندهید. حالا بیا درستش کن!

 رسول خدا فرمود: «زخمی شدن به‌ وسیله‌ حیوان و چاه و معدن هیچ دیه‌ای ندارد اما در گنج (زیرخاکی) یا مال مدفون شدهٔ پیش‌ از اسلام یک‌ پنجم تعلق می‌گیرد». الان تو از زمینت زیرخاکی درآوردی، صاحب زیرخاکی هستی؟ بله؟ نه. تو چه کسی هستی؟ حشره، امشی بیاور روی آن بزن. قبلاً حضرت فرمودند که اگر حیوانِ کسی به شخصی برخورد کرد و او را زخمی کرد یا کشت باید دیهٔ این انسان را آن صاحب حیوان بدهد، حالا برعکس شد، «زخمی شدن به وسیله حیوان و چاه و معدن هیچ دیه‌ای ندارد».

 سوژه‌ها قشنگ است، نه؟ مشت دین را باز می‌کنیم، با کمال احترام به چهارده معصوم، نبی مکرم و جانشینانش، اینها هیچ دخل و تصرفی در این یاوه‌گویی‌ها ندارند:

یا اینها را به آنها بسته‌اند، که وای بر حال اسلام که بر چنین بسته‌هایی دارد خدا را عبادت می‌کند

و یا اینکه سر چهارراه از اینطرف از آنطرف الهام رسیده.

«اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: جَرْحُ العَجْمَاءُ جُبَارٌ، وَالبِئْرُ جُبَارٌ، وَالمَعْدِنُ جُبَارٌ، وَ فِي الرِّكَازِ الخُمُسُ».

این حدیث یک ذره مشکوک است باید روی آن بیشتر کار بشود.

———————————————

 درس پنجم:

چرا پیامبر، گذشته را به شفاعت می‌گیرد؟

– «… فَاِذَا أَخَذَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: اللهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي ثَمَرِنَا، وَ بَارِكْ لَنَا فِي مَدِينَتِنَا، وَ بَارِكْ لَنَا فِي صَاعِنَا، وَ بَارِكْ لَنَا فِي مُدِّنَا، اللهُمَّ اِنَّ اِبْرَاهِيمَ عَبْدُكَ وَ خَلِيلُكَ وَ نَبِيُّكَ، وَ اِنِّي عَبْدُكَ وَ نَبِيُّكَ، وَ اِنَّهُ دَعَاكَ لِمَكَّةَ، وَ اِنِّي اَدْعُوكَ لِلْمَدِينَةِ بِمِثْلِ مَا دَعَاكَ بِهِ لِمَكَّةَ، وَ مِثْلِهِ مَعَهُ».

الموطأ امام مالک، صحیح مسلم ۱۳۷۳، ترمذی ۳۴۵۴.

 مردم میوه‌های نوبر را (نوبرانه) برای پیامبر می‌آوردند و چون رسول خدا آن را می‌گرفت می‌فرمود پروردگارا در میوه‌های ما و شهر ما و کیل و پیمانه‌های ما برکت ارزانی دار، پروردگارا ابراهیم بنده‌ توست، دوست توست، نبیّ توست و من نیز بنده تو و نبیّ تو هستم، ابراهیم برای مکه دعا کرد و من نیز مانند وی برای مدینه دعا می‌کنم. «فَاِذَا أَخَذَهُ رَسُولُ اللهِ، قَالَ: اللهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي ثَمَرِنَا، وَ بَارِكْ لَنَا فِي مَدِينَتِنَا، وَ بَارِكْ لَنَا فِي صَاعِنَا، وَ بَارِكْ لَنَا فِي مُدِّنَا، اللهُمَّ اِنَّ اِبْرَاهِيمَ عَبْدُكَ وَ خَلِيلُكَ وَ نَبِيُّكَ، وَ اِنِّي عَبْدُكَ وَ نَبِيُّكَ، وَ اِنَّهُ دَعَاكَ لِمَكَّةَ، وَ اِنِّي اَدْعُوكَ لِلْمَدِينَةِ بِمِثْلِ مَا دَعَاكَ بِهِ لِمَكَّةَ، وَ مِثْلِهِ مَعَهُ».

 خاتم الانبیاء یعنی چه؟ یعنی پایان دهنده به پیامبران. یعنی هر چه خوبان همه دارند تو تنها داری، یعنی با وجود ایشان نباید به پیامبران گذشته توجه کرد، بعد پیغمبر می‌خواهد دعا کند ابراهیم جدش را جلو می‌آورد و می‌گوید همانطوری که ابراهیم دعا کرد برای مکه، من هم دعا می‌کنم برای مدینه! مدینه پایگاه پیامبر است، مکه پایگاه ابراهیم است. شاید هم برای همین در آن مبحث خواندیم که بت‌پرست‌ها در کعبه بت ابراهیم خلیل الرحمان را با اسماعیل پسرش گذاشته بودند (7215). ابراهیم بت‌شکن در کنار بت‌ها، این می‌شود جوک دینی! برای چه گذاشتند؟ برای اینکه ابراهیم برای بقا و آبادانی مکه دعا کرد.

 خب مدینه مال پیغمبر است؟ مدینةالنّبی، شهر رسول‌ الله. پس برای چه در قرآن برای مکه آیه نازل شده: «وَ هٰذَا اَلْبَلَدِ اَلْاَمِينِ ﴿۳ تین﴾»؟ این برای مکه است یا برای مدینه است؟ مثل این سوره و حدیث برای مدینه نازل شده؟

———————————————

درس ششم:

ولی قرآن که خلاف آن را می‌گوید.

– «… سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: لَا يَصْبِرُ عَلَى لاْوَائِهَا وَ شِدَّتِهَا اَحَدٌ اِلَّا كُنْتُ لَهُ شَفِيعاً اَوْ شَهِيداً يَوْمَ الْقِيَامَةِ».

 الموطأ امام مالک، صحیح مسلم ۱۳۷۷، ترمذی ۳۹۱۸، احمد حنبل در مسند ۵۸۹۹.

 «غلام زبیر ابن عوام او را چنین خبر داد: در زمان فتنه (دوران یزید ابن‌ معاویه) نزد عبدالله‌ ابن‌ عمر نشسته بودم، کنیزی آمد و سلام داد و گفت ای عبدالرحمن روزگار بر ما سخت گرفته، از این‌ رو می‌خواهم که از مدینه بیرون روم. عبدالله ابن عمر (وکیل اسلام) به وی گفت بنشین یاوه نگو، شنیدم رسول خدا می‌فرمود: هیچ کس در شدت رنجی که برای کسب معاش بر خود هموار می‌سازد صبر نمی‌کند جز اینکه من در قیامت شفیع او خواهم بود». پیغمبر چه گفت؟ گفت: «هیچ کس در شدت رنجی که برای کسب معاش بر خود هموار می‌سازد صبر نمی‌ورزد جز اینکه من در روز قیامت شفیع و گواه او خواهم بود». اسم این را چه می‌گذاری؟ اسم این حرف را چه می‌گذاری؟! آبروداری برای الله!

 الله چه می‌گوید؟ «اِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ﴿۵۸ ذاریات﴾» خدا روزی می‌دهد، به‌ زور هم روزی می‌دهد. یعنی زور را از تو برداشته، تو تلاش نکن، من می‌دهم. «ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ»، متین یعنی با آرامش. آرامش ضد رنج است. «هر کس در شدت رنجی که برای کسب معاش بر خود هموار می‌سازد صبر نمی‌ورزد جز اینکه من در قیامت شفیع او خواهم بود». صبر نمی‌ورزد جز اینکه…، پس روزی را باید با حرص‌ و جوش به دست آورد، معنای این کلام است. می‌خواهی یک لقمه نان دربیاوری خون از دماغت درمی‌آید. این مثال معروف، داستان امروز هموطنانمان است که می‌گوید نان را می‌زند در خون می‌خورد.

 روزی را با زجر باید به دست بیاوریم. آن کسی که ده بار بیست بار شغلش را عوض می‌کند به دقیقه‌ نود که می‌رسد نابود است، از قول رسول‌ الله به او بگو اینجا بدبخت می‌شوی، بیچاره می‌شوی، ورشکسته می‌شوی، زمین‌‌خورده می‌شوی، نابود می‌شوی عیب ندارد، ببین یک قدم آنطرف‌تر قیامت است، به بهشت می‌روی. اگر این حُقه و کلک خدای زمین نبود کسی طرفدار این دین می‌شد؟ به خدا هر چه می‌خواهی بگویی، بگو، چون همه را به خودش نسبت داده، این شما و این هم قرآن، اصلاً هم گناه نمی‌کنی.

شکنجه‌گر هستم؛ معذب.

قاتل هستم؛ «فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ الله قَتَلَهُم ﴿۱۷انفال﴾».

کلاهبردار هستم؛ مکار.

جامعه را به آشوب می‌کشد؛ مفتن.

سر همه را کلاه می‌گذارد؛ مغوی.

 زنده باد شیطان که آبروی این خدا را برد و زنده باد ویراستاران قرآن که آن شب تا صبح تلاش کردند تا قرآن مطابق با خود درست کنند که این آیه را حذف نکردند، و زنده باد آن مسلمان بی‌ مخی که این کتاب را روی سرش می‌گذارد، و زنده باد آن شیعه بدبخت جنایتکار خیانت کننده به علی ابن ابیطالب که قرآن علی را گذاشته و آمده کنار سفره قرآنی که ویراستاری شده بعد از کشتن پیغمبر. بعضی از آیات، خدا را افشا می‌کند. خیلی عالی است. یکی هم همین آیهٔ محاجهٔ شیطان با خدا؛ «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی ﴿۱۶ اعراف﴾» ای کلاهبردار، نامرد، بی وجدان، ظالم، سر من را کلاه گذاشتی گفتی برو آدم را فریب بده؟ «لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ ﴿۸۲ ص﴾» همین کارت را تا قیامت ادامه می‌دهم و سر همه کلاه می‌گذارم.

 این آیه را یادشان رفت حذف کنند یا لااقل آیهٔ بعد یک جوابیه‌ای از خدا می‌گذاشتند که مثلاً غلط کن شیطان سگ، من کلاهبردار هستم؟ این را هم بغلش می‌گذاشتند اما نگذاشتند. اینها تابلوی راهنمای شماست، اینها همان «هو» است که هزاران سال بر جادهٔ زندگی انسان‌ها نصب شده بود و فقط برای «لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»، «لِقَوْمٍ يَشْعُرُونَ»، نه برای همه، همه سوار اتومبیل آخرین مدل در اتوبان عمر می‌گازد به درّه می‌افتند، به کوه می‌خورند. آن کسی که راحت می‌رود کیست؟ «وَانْتَظَرُوا، فَتَرَقَّبُوا، فَتَرَبَّصُوا». قدر خودت را بدان! خیلی مهم است، الله شناسی خیلی مهم است، شما خیلی کار کردید.

 الله هزار و چهارصد و چهل و خرده‌ای سال است که کارش اغوا، مکر، فتنه، شکنجه و دروغ است. آیا دروغ از این بزرگتر که «ادْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿۶۰ غافر﴾»، «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ ﴿۱۸۶ بقره﴾»؟ آخ آخ آخ چه خدای خوبی، بگذارش در فریزر یخ کند برای آیندگان!

«يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾»، «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ ﴿۳۲ نور﴾»، «وَ مِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ﴿۲۱ روم﴾».

 این آیه‌ای که آخر خواندم، «وَ مِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا ﴿۲۱ روم﴾»، باید این قسمتش را با آب طلا روی دادگاه خانواده بنویسند: «لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ﴿۲۱ روم﴾» همین قسمت را، به عنوان بزرگترین دروغ خدا! بعد پیغمبر می‌آید می‌گوید بزرگترین گناه، دروغ است. ای بابا خدای تو دروغگوتر از همه است. این دروغ، یعنی چه دروغ؟ آخر مصداق دروغ چیست؟

«سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ يَقُولُ: لَا يَصْبِرُ عَلَى لاْوَائِهَا وَ شِدَّتِهَا اَحَدٌ اِلَّا كُنْتُ لَهُ شَفِيعاً اَوْ شَهِيداً يَوْمَ الْقِيَامَةِ».

—————————————–

درس هفتم: منطق بی‌ خردانهٔ دین.

(بازخوان از تدریس 7198)

– «اَنَّ اَعْرَابِيّاً بَايَعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَلَى الْاِسْلَامِ فَاَصَابَ الْاَعْرَابِيَّ وَعْكٌ بِالْمَدِينَةِ فَأَتَى رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ اَقِلْنِي بَيْعَتِي…. ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى… ».

 الموطأ امام مالک، صحیح بخاری ۱۸۸۳، صحیح مسلم ۱۳۸۳، ترمذی ۳۹۲۰، نسائی ۴۱۸۵، احمد حنبل در مسند ۱۳۸۷۲‌.

چقدر جالب است، چقدر این اسلام پربار است، آخ آخ، یکی از محدثین در کتابش چقدر تیراژش بالاست، وای وای! تیراژش چقدر بود؟ سیزده هزار و هشتصد و هفتاد و دو، به به. چقدر این دین پربار است، به به. چقدر اسناد و مدارکش زیاد است! همه آنهایی که در این هزار و خرده‌ای سال قبل اینها را دیدند و نگفتند یا کور هستند یا خودفروش!

این درس بازخوان است ولی لازم است، یا در کانال‌ها تکرار نیست یا اینکه بعضی وقت ندارند حوصله ندارند، تکرار بعضی‌ها خوب است، آنها که ریشه‌ای است باید تکرار کرد.

«عربی بیابان‌نشین با رسول خدا بر سر دین اسلام معامله کرد، مدتی بعد عرب به تب شدیدی گرفتار آمد». یارو از بیرون شهر مدینه آمد با پیغمبر بیعت کند مسلمان شد. پیامبر به او گفت: همه‌ چیز دست الله است.

«وَ اِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ﴿۸۰ شعراء﴾» مریض می‌شوی خدا شفایت می‌دهد. به داروخانه نروی، دکتر نه، بیمارستان نه، درمانگاه نه، کلینیک نه، خدا! «الَّذی اُنْزِلَ الدَّاءَ اُنْزِلَ الشَّفَاءَ» درد را می‌دهد خودش هم شفا می‌دهد. این بدبخت تب کرد. آیا تب بدتر است یا سرطان مغز، گرفتگی رگ‌های قلب؟

تب شدید گرفت، یک نگاه کرد دید آمده با یک دینی بیعت کرده که (خوب دقت کن) کارایی این خدای جنجالی که این‌ همه تبلیغش را کرده‌اند به‌ اندازه‌ یک قرص تب بُر عُرضه ندارد‌. دید این دین وقتی نمی‌تواند یک تب را بر طرف کند می‌خواهد چه‌ کار کند؟ به من روزی بدهد؟ من را حفظ کند؟ من را کمک کند؟

پیش پیغمبر آمد و گفت: یا رسول‌ الله من دین تو را نمی‌خواهم، خداحافظ! دینی که توان ندارد یک تب یک طرفدار را بر طرف کند، بعد یک بهشتی نشان می‌دهد عجیب‌ غریب، یک جهنمی نشان می‌دهد نه کسی دیده، نه خوانده، نه شنیده، قدرت دارد «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶ طه، ٢۵۵ بقره﴾»، بعد تب را نمی‌تواند رفع کند.

چقدر خوب بود که همه مسلمان‌ها مثل این عاقل بودند، باور کن دیگر کسی ته آن نمی‌ماند، جبرائیل می‌ماند و حوضش!

«سه دفعه آمد به پیغمبر گفت: من این دین را نمی‌خواهم، بیعت کردم، بیعتم را پس بگیر. پیغمبر اعتنا نکرد»، برای چه پس بدهیم، روی این دین نوشته جنس فروخته‌ شده پس گرفته نمی‌شود! جنس است دیگر، دین برای ثروت ثروت‌اندوزان فامیل خداست. دین یعنی این! دین یعنی پول نداری با این لشکر برو اموال را غارت می‌کنی. شهوتت زیاد است زن‌های اینجا سیرت نمی‌کنند، با این لشکر برو زن‌ها را می‌دزدد می‌آورد حالت را ببر. سندهای خودش است!

عرب گفت: بیعت را پس نمی‌گیری به تخم جبرائیلت. از شهر بیرون آمد، لنگ این نماند که پیغمبر بگوید باشد بیعت را برداشتم برو. حالا ببینید، آبکاری را نگاه کن، ماستمالی را نگاه کن! پیغمبر فرمود: «مدینه چون کوره آهنگری است پلیدی‌ها را می‌زداید و پاکی‌ها را نگه می‌دارد». خوب است! باز خدا پدر رسول‌ الله را بیامرزد که نگفت بروید بیرون شهر او را بکشید، چون قانون خودش است، برگشتِ از دین مساوی است با گردن زدن. نمی‌دانم چرا این دفعه این را نگفت! گفت: برود، این لیاقت مدینه را ندارد، مدینه خوب‌ها را نگه می‌دارند. به به‌ به!

یا رسول‌ الله عجب خوب‌هایی، علیه تو همین خوب‌ها توطئه کردند. مگر نگفتی این لشکر اسامه بیرون شهر مدینه چادر زده، تمام اهل مدینه باید بروند به‌ عنوان سرباز وظیفه شرکت کنند برای جنگ تبوک مبارزه با رم، همه رفتند، سران قوم ماندند. یا رسول‌ الله اینها آدم‌های خوبی هستند یا بد هستند؟ من متشرع را محاکمه می‌کنم، محاجه می‌کنم، با رسول‌ الله کاری ندارم، یک‌ بار گفتم پیامبر منزه است از این آشغال‌هایی که به او نسبت داده‌اند. تو گفتی این آدم بد است، ما او را از مدینه بیرون کردیم، گفتی اینجا جای خوب‌ها است، آنهایی که به امر تو نرفتند به سپاه اسامه ملحق بشوند آدم‌های خوبی هستند؟ پس چرا لعنت کردی؟

پیغمبر لعنت کرد، گفت: «لَعَنَ اللهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ اُسَامَةَ» خدا لعنت کند کسی که نرود. پیغمبر می‌دانست چه خوابی برایش دیده‌اند. بزرگان در یک اتاق نشستند، همین‌هایی که اول اسم‌شان حضرت است و آخر اسم‌شان رَضِيَ اللهُ عَنْهُ است، خب نرفتند؟ همین؟! نه، باید به پیغمبر نوشدارو بدهیم گناه دارد. ندیدی چقدر زجر می‌کشد؟ یک چیزی بدهیم راحت بشود. یا رسول الله دهانت را باز کن! این چیست؟ این دارو است، تو مریض هستی. نمی‌خواهم! من آنجا نبودم ولی عقل حکم می‌کند، پیغمبر دندان‌هایش را سفت بسته بود، لبش را سفت بسته بود که این را که خودش می‌داند سم است در حلقش نریزند، ولی پیغمبر بنده خدا منهای جبرائیل که زور ندارد، جبرائیل هم که خودش با اینها هم‌دست است!

دهان پیغمبر مظلوم را باز کردند و در دهانش ریختند، پیغمبر بیهوش می‌شد به هوش می‌آمد و می‌گفت چرا این را به من دادید؟ حالا که به من دادید همه شما باید بخورید! آیا همه آنها خوردند؟ نه برای چه بخورند؟ اگر می‌خواستند بخورند، چرا دادند؟ اینها را در کتاب نوشته‌اند، خیلی جالب است! بعد هم که پیغمبر دید دیگر کار تمام است و لحظات آخر است، گفت: ورق با قلم بیاورید که می‌خواهم وصیت‌نامه بنویسم، باز دیدند اوضاع دارد خراب می‌شود، نقشه‌ها بر باد رفت. یک نفر که قویتر از همه بود به نام نامی حضرت عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، بلند شد، این فقط جرأت دارد، گفت: سر جایتان بنشینید، این دیوانه شده به حرفش گوش ندهید. به به به! یا رسول الله تو گفتی که در مدینه آدم‌ها خوب هستند! این خوب است دیگر نه؟ بله؟ این دیوانگی تو را به تاریخ انتقال داد.

اینها را بارها برای شما گفته‌ام. بعدش چه شد؟ بعد که او را کشتند، از یونان یک پزشک مسیحی این همه راه آمد (خیلی است) به علی برخورد کرد، گفت پیغمبرتان کجاست؟ علی گفت او را کشتند. گفت عه من دیر آمدم! گفت برای چه آمدی؟ گفت من شنیده بودم این دیوانه شده می‌خواستم به او دارو بدهم (3831). چه کسی به پیغمبر گفت دیوانه؟ خلیفه دومش. به به، مدینه جای خوبان است!

هر چه این جبرائیل تخیلی و تصنعی به این جد بزرگوار ما انتقال داد همه آنها باعث آبروریزی شد. پیغمبر‌ هر چه گفت، ضد آن را این جبرائیل را آورد. جبرائیل چه کاره‌ است؟ جبرائیل سر آن چهارراه، پلیس است سوت می‌زند، یا بروید بایستید، حالا آن طرفی‌ها!

گویندهٔ این حدیث هم مرد پاک و حواری واقعی پیغمبر و امیرالمؤمنین جابر ابن‌ عبدالله انصاری است.

«اَنَّ اَعْرَابِيّاً بَايَعَ رَسُولَ اللهِ عَلَى الْاِسْلَامِ فَاَصَابَ الْاَعْرَابِيَّ وَعْكٌ بِالْمَدِينَةِ فَأَتَى رَسُولَ اللهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ اَقِلْنِي بَيْعَتِي». چقدر این پیغمبر ماشاءالله هزار ماشاءالله دکاندار خوبی است، این‌ همه با او بیعت کردند کم است، این بابا آمده می‌گوید من نمی‌خواهم بیعت کنم پس بده، می‌گوید نه نمی‌شود. جنس فروخته شده پس داده نمی‌شود.

«ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى ثُمَّ جَاءَهُ فَقَالَ اَقِلْنِي بَيْعَتِي فَاَبَى… الی آخر».

چقدر دفن خدای الکی سخت است، تمام این احادیث که می‌خوانیم، یک بیل است که از خاک برمی‌داریم و به آن طرف می‌ریزیم. برای چه این خاک را برمی‌داریم؟ برای اینکه زیرش زیرخاکی است. زیرخاکی چیست؟ مصلح کل مهدی موعود به آن زیرخاکی احتیاج دارد. آن زیرخاکی چیست؟ «یَأْتِ بِدِينٍ جَدِیدٍ»، «یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ». پس شما جاده‌ صاف‌کن امام مهدی هستید، قدر خودتان را بدانید. شما سیصد و سیزده نفر هستید، منتهای مراتب اول باید این دین و کتاب را دفن کنیم، «دیو چو بیرون رود فرشته درآید»، دین الکی باید برود تا دین مهدی موعود بیاید.

——————————————

درس هشتم:

این‌ همه تعریف، به اینجا ختم شد.

– «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: لَتُتْرَكَنَّ الْمَدِينَةُ عَلَى اَحْسَنِ مَا كَانَتْ حَتَّى يَدْخُلَ الْكَلْبُ اَوْ الذِّئْبُ …».

الموطأ امام مالک، صحیح بخاری ۱۸۷۴، صحیح مسلم ۱۳۸۹.

عجب! داد نزن، آخر چرا داد می‌زنی؟ اعصاب خراب می‌شود داد می‌زنی. چرا اعصاب خراب می‌شود؟ برای‌ اینکه یک مشت حیوان را می‌بینیم دم از دینی می‌زنند که به‌ طور محسوس و ملموس و مشهود ابطالش زده شده است. عجب، ول نمی‌کند، اینها هم پارازیت‌های حواریون پیغمبر است که نمی‌خواهند مچ‌شان باز بشود، بابا سند مال خودتان است، اینها طرفدارهای شما هستند، چرا نمی‌گذاری بخوانیم؟

 رسول خدا فرمود: «مدینه در بهترین حالت خود ترک می‌شود تا جایی‌ که سگ یا گرگ داخل آن شده».

رسول خدا فرمود: «مدینه در بهترین حالت خود ترک می‌شود». یعنی چه؟ این دیگر به خودش برمی‌گردد. بهترین حالت مدینه آن است که صاحبش باشد. صاحبش کیست؟ رسول‌ الله. رسول‌ الله را کشتید؟ حالا ببین پیغمبر چه می‌گوید! «تا جایی‌ که سگ یا گرگ داخل آن شده». یعنی وارد مدینه، معلوم می‌شود سگ و گرگ تا پیغمبر بود وارد مدینه نمی‌شد، شاید هم سگ نگهبان و سگ گله مستثنی است. «و بر برخی از ستون‌های مسجد یا منبر می‌شاشد». این چیزی است که دیگر خودش نوشته، به من نگو چرا ادبیات را رعایت نمی‌کنی؟ شاش! عرض کردم: «ای رسول خدا در آن زمان میوه‌ها و بهره‌های مدینه از آن چه کسانی خواهد بود؟ فرمود: برای جویندگان، پرندگان و درندگان».

 دو سه‌ تا فراز دارد، خیلی باید دقت کنیم.

پیغمبر از مدینه رفت، یکی از دلایلی که پیغمبر در مدینه دفن نشده همین‌ جاست، رجال ظهوری به جایگاه خاص می‌روند. مدام دوباره به من نگویی اینها چطور رجال ظهوری هستند؟ اینها که عامل بدبختی هستند؟ من که هزار دفعه گفتم اینها عامل بدبختی نبودند. محمد رسول‌ الله را خلقش کرد و سر چهارراه گذاشت، چه تقصیری دارد بنده خدا!

از یک راه، شیطان حرف می‌زند.

از یک راه، جن حرف می‌زد.

از یک راه، دحیة ابن خلیفه کلبی حرف می‌زند.

از یک راه هم مردم.

خب، بنده خدا چه کند؟ چرا تقصیر این می‌گذارید؟ همین قدر که افشاگری کرده برای ما بس است.

 پیامبر مدینه را ترک کرد. بعدش چه شد؟ سگ و گرگ داخل آن شد. سگ و گرگ، فکر می‌کنم این دوتا حیوان ملاک نباشد، بلکه نفْسی است که برمی‌گردد به زمان. زمان چه؟ زمن الذئاب؛ روزگار گرگ‌ها. زمن الکلاب؛ روزگار سگ‌ها. این دوتا را دقت کن، اینها را مثال زد! خب اینها وارد شدند، یعنی وارد شدند برای قبضه کردن سلطنتی که پیامبر بر جای خود گذاشت. خب اینها می‌آیند چه کار می‌کنند؟ به ستون‌های مسجدالنبی می‌شاشند. به به به، چه جالب است! مسجدالنبی پایگاه رسول الله است، از آنجا قرآن صادر شد، از آنجا قال رسول‌ الله صادر شد، از آنجا دین اسلام صادر شد. خب؟ صادرکننده را کشتند رفت، سگ و گرگ نفوس آنهایی است که از اول برای به دست آوردن حکومت دینی دور پیغمبر جمع شدند و بعد از بیست و سه سال گفتند بس است این پیغمبر، ما دیگر الباقی کار را به دست می‌گیریم، دیگر بلد هستیم چه کار کنیم. لنگ امرالله بودیم، هر کاری می‌کنیم قال‌ الله! لنگ قال رسول‌ الله بودیم، هر کاری می‌خواهیم بکنیم می‌اندازیم گردن پیامبر، برای چه بایستد؟ او را بکشیم.

 وصیت بنویسد؟ عه! این نان را از سفرهٔ ما بردارد؟ مگر می‌گذاریم؟ من یک تنه جلوی او می‌ایستم و می‌گویم این دیوانه است، هر چه هم می‌خواهد هر کس پشت‌سر من بگوید، بگوید. بعد سنّی‌ها می‌آیند ماستمالیش می‌کنند، آخ آبروی حضرت عمر نباید برود، می‌گویند نه، منظور عمر دیوانه نیست، «اِنَّ الْمَرْءَ لَیَهجُر» یعنی اینکه سیم‌هایش قاطی شده. بله؟ نه یعنی اینکه در حال احتضار است، محتضر یعنی حالیش نیست چه می‌گوید. ببینم ای برادر سنّی، پیامبر تا نفس می‌کشد آیا شامل این آیه می‌شود یا نه که «مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿۳ نجم﴾» از خودش حرف نمی‌زند، «اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿۴ نجم﴾»؟ وحی است. حالا پیغمبر که می‌گوید وصیت‌نامه بنویسم، آیا این پیغمبر مثل بقیه مردم است که در دوران سکرات نمی‌فهمند چه می‌گویند؟ بله؟ تو منکر وحی نیستی؟ تو می‌گویی بعد از پیغمبر قرآن حاکم است. قرآنی که کاغذ است حاکم است، ولی رسول‌ الله‌ای که هنوز نفس می‌کشد احتضارش مثل بقیه مردم است؟ حق ندارد وصیت بنویسد؟

 «سگ و گرگ به ستون منبر می‌شاشند». مسجد بر چه قائم است؟ ستون. دین بر چه قائم است؟ منبر. از مسجد، محراب درمی‌آید و از منبر، قال الله و قال رسول‌ الله.

«می‌شاشد به ستون مسجد». ستون، چیست؟ «الصَّلاةُ عَمودُ الدِّينِ». خوب گوش کن! نماز ستون دین است، می‌آید به ستون مسجد می‌شاشد، یعنی به ستون دین!

ای مسلمان بدبخت، کور، کر و دیوانه به قول قرآن، سگ و گرگ آمده‌اند به دین تو شاشیده‌اند، نفهمیدی الاغ؟! «بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾»؟ پدر ما حرف خوبی می‌زد، می‌گفت که هر وقت این آیه را می‌خوانم، اول دلم برای حیوان‌ها می‌سوزد؛ «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ» اینها حیوان هستند، می‌گویم آخر حیوان که با اینها یکی نیست، حیوان بدبخت که عقل ندارد، حیوان که مکلّف نیست، بعد می‌بینم نه درست گفت، گفت: «بَلْ هُمْ اَضَلُّ» از حیوان پست‌تر است. بابا پیغمبر دارد به این روشنی آینده را افشاگری می‌کند! از پیغمبر فقط زور پیدا کردی؟ بله؟ میز و صندلی پیدا کردی؟ تخت و تاج پیدا کردی؟ پیغمبر یعنی این؟

 «به ستون مسجد و منبر می‌شاشد». خوب دقت کن، پایم را می‌خواهم روی خط قرمز بگذارم، هر چه بادا باد! ما که با یک نفس زنده‌ایم، الان سرفه می‌کردم می‌توانستم خفه بشوم، پس بگویم و بروم.

«مسجد و منبر، دو محور اساسی برای هدایت مسلمین است» چه شیعه و چه سنی. اصحاب محراب و منبر چه کسانی هستند؟ مبلّغین دین، مدافعین دین، که خود من از آنها بودم، سی و پنج سال خودم را کشتم برای باد هوا، تنها لطفی که در این سی و پنج سال به من شد که یازده سال به زندان بروم تازه عقلم سر جایش بیاید و بفهمم یزید ملعون نجس حرف خوبی زده؛ «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ» همه آنها بازی است، همه آنها بازی حکومت است.

 «به مسجد و منبر می‌شاشد». چه کسی؟ سگ و گرگ. چه موقع؟ «مدینه در بهترین حالت خود ترک می‌شود». چه کسی آن را ترک می‌کند؟ رسول‌ الله. قرآن را بخوان بگذار روی سرت، یادت نرود که پیغمبر گفت سگ و گرگ در آن شاشیده‌اند، به نمازت شاشیده‌اند، به فروع دینت شاشیده‌اند، به فقهت شاشیده‌اند، به شرایع دینی شاشیده‌اند، به مناسک مذهبی شاشیده‌اند. زنده باد پیغمبر، اگر در آن چهارراه بود ولی هر جا توانست و به خودش آمد پرده را کنار زد. چه کسی جرأت می‌کند به محراب و منبر بشاشد؟ آن کسی که پیش مردم معتبر است، وَجِیْه‌ُ الْمِلَّة است. آن کسی که همه می‌گویند این یار پیغمبر است، این همسر پیغمبر است.

 این ادامه‌اش خیلی قشنگ است. گفتند: یا رسول‌ الله تو رفتی و به منبر و مسجدت که دستمزد و دستمایهٔ بیست و سه سال فریاد کشیدن تو در محوریت وحی است، بعد از اینکه سگ و گرگ به دینت شاشیدند چه می‌شود؟ «میوه‌های مدینه به چه کسی می‌رسد»؟ این هم یک معنایی دارد، اینجا پیغمبر دارد عمق جنایت را نشان می‌دهد که دنیاطلبان بعد از او به محراب و منبرش می‌شاشند، این چه سؤالی است که یارو بعد از آن می‌کند؟ می‌گوید: «تکلیف میوه‌های مدینه چه می‌شود»؟ میوه چیست؟ الان توضیح می‌دهد، می‌گوید میوه و بهره‌های مدینه برای سه گروه است:

۱- جویندگان.

۲- پرندگان.

۳- درندگان.

درنده کیست؟ سگ و گرگی که بعد از کشتن پیغمبر وارد مدینه می‌شود، یعنی وارد حوزهٔ اسلام می‌شود. خب، این تکلیفش مشخص است.

پرنده کیست؟ پرونده موکلین مدینه است که…، که چه؟ برای جویندگان.

جوینده کیست؟ تو و من. جوینده کیست؟ قرآن چه می‌گوید؟ می‌گوید: «لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿۱۲ نحل﴾» اسرار مال عقلا است، نه مال گرگ و سگی که به محراب و منبر شاشیده، بعد ثمره‌اش را ساندویچ کرده داده به طرفدار بی‌سواد دین، می‌گوید بخور این درست است، نه این که بروجردی می‌گوید!

 تو جویندهٔ طلا هستی! طلا کدام است؟ امام صادق چه گفت؟ گفت: برای ما اسراری است که در خاک مدفون کرده‌ایم و به کسی می‌دهیم که آن مثلث را رد کند. مثلث کدام است؟ «صعبٌ مستصعب، خشنٌ و مشمئز». خب، جویندهٔ طلا تو هستی، قدر خودت را بدان! پیغمبر مظلوم اسلام هزار و چهارصد و خرده‌ای سال قبل اسم تو را آورده، میوهٔ مدینه را برای تو گذاشته.
میوهٔ مدینه کدام است؟ حقایقی که افشا می‌کند دینی را که از آغاز بر پایهٔ کشتار بوده «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»، تا الان که خدای این دین موشک می‌زند بر سر مسلمان ایرانی که بدبخت از خواب بیدار شو تا چه موقع آخر نفهمی! این قرآن توست که دارد داد می‌زند، تو را محکوم می‌کند؛ «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾». جوینده، طالب حقایق است. اسم کارش چیست؟ تعمق. تعمق یعنی چه؟ یعنی تحقیق. تحقیق و تفحص. بر پایهٔ چه؟ عقلانیت، «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ»!

اینهایی که سگ و گرگ هستند که به اسلام حمله کردند و به آن شاشیدند، عقل ندارند. آخر سگ عقل دارد؟! برادر اهل‌ سنّت، عزیز دلم، نازنینم، گرگ شعور دارد؟

 جوینده، محصول افشاگریِ پیامبر آخرالزمان را علیه وحی دروغین به‌ عهده دارد. به چه وسیله آبیاری می‌شود؟ پرنده. پرنده چیست؟ موکل.

«و درنده»، یک معنای دیگرش هم این است که مواظب باشی درنده دوروبرت زیاد است. آن کسی که مزهٔ نان دین به دهانش رفته که آرام نمی‌گیرد. من به وقتش یا ترورم می‌کنند یا اعدامم می‌کنند. چرا؟ چون من آمدم پرده را کنار زدم، پرده‌ای که پیغمبر کنار زده، نه من!

افشایی که ائمه کردند نه من! سند است.

این مثلث چقدر قشنگ است، به به! واقعاً فدایت بشوم یا رسول‌ الله، یک مثلث گذاشت: «جویندگان، پرندگان و درندگان».

«اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ لَتُتْرَكَنَّ الْمَدِينَةُ عَلَى اَحْسَنِ مَا كَانَتْ» ما مدینه را درست کردیم به حقیقت مدینه‌ فاضله. افشاگری که محمد ابن عبدالله می‌کند افشای ماهیت کل خط رسالت است تا ده‌ها هزار سال قبل!

«حَتَّى يَدْخُلَ الْكَلْبُ اَوْ الذِّئْبُ… الی آخر».