7250 1405-01-23
۱- انگار دو خدایی بودن حق است.
۲- کارآیی فرشتگان در امور خندهدار.
۳- حتماً باید با شکنجه بمیرد؟
۴- این جهنمی را که گفتی در قالب یک تب نمیگنجد.
(مرتبط با تدریس 6321)
۵- انگار آن دفعه یادش رفته بود که بخواند.
(مرتبط با تدریسهای 7141 و 7207)
۶- بیوگرافی خدا را بخوانید.
(مرتبط با تدریسهای 1883 و 7208)
۷- باز هم زن، مردود است.
۸- تأیید اینکه وحی همان خواب است.
(بازخوان از تدریسهای 4070، 7183 و مرتبط با تدریسهای 4235 و 6508)
درس اول:
انگار دو خدایی بودن حق است.
– «دُخِلَ عَلَي رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ بِابْنَيْ جَعْفَرِ ابْنِ اَبِي طَالِبٍ فَقَالَ: لِحَاضِنَتِهِمَا: مَالِي أَرَاهُمَا ضَارِعَيْنِ فَقَالَتْ حَاضِنَتُهُمَا: يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّهُ تَسْرَعُ اِلَيْهِمَا الْعَيْنُ وَ لَمْ يَمْنَعْنَا اَنْ نَسْتَرْقِيَ لَهُمَا اِلَّا أَنَّا لَا نَدْرِي مَا يُوَافِقُك مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اسْتَرْقُوا لَهُمَا فَاِنَّهُ لَوْ سَبَقَ شَيْءٌ الْقَدَرَ لَسَبَقَتْهُ الْعَيْنُ».
الموطأ امام مالک، ترمذی ۲۰۵۹، ابن ماجه ۳۵۱۰.
پسران جعفر ابن ابیطالب بر رسول خدا داخل شدند، ایشان به مادر آن دو فرمود: چرا اینان این اندازه نحیف هستند؟ مادرشان گفت: ای رسول خدا چشمزخم بر آنان اثر کرده، خواستیم برای آنان تعویذ و افسون بنویسیم ولی نمیدانستیم شما با آن موافق هستید یا نه؟ رسول خدا فرمود برای آنان دعا بنویس، اگر چیزی بر قدَر پیش افتد به یقین که همین چشمزخم است.
«دُخِلَ عَلَي رَسُولُ اللهِ بِابْنَيْ جَعْفَرِ ابْنِ اَبِي طَالِبٍ فَقَالَ: لِحَاضِنَتِهِمَا مَالِي أَرَاهُمَا ضَارِعَيْنِ فَقَالَتْ حَاضِنَتُهُمَا: يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّهُ تَسْرَعُ اِلَيْهِمَا الْعَيْنُ».
یک آدم ضعیف و نحیف را ببینی اولین چیزی که به ذهنت میرسد چیست؟ اینکه فقیر است و سوءتغذیه دارد. پیامبرِ دکتر صاحب طبالنبی اینها را میبیند نمیگوید چرا نان نداری به اینها بدهی، چون اینطوری آبروی خدا میرود. هر آن کس که دندان دهد نان دهد! از او میپرسد به اینها چه شده؟ یا رسول الله تو علم غیب داری «بِمَا کانَ وَ مَا یَکُون وَ مَا هُوَ کائِنٌ»، دیروز امروز فردا. نمیدانی اینها چرا لاغر هستند؟ مادر اینها گفت که چشم خوردند. مادر اینها علم غیب دارد که چشم خوردند یا یک چشم وسط پیشانی آنها درآمد فهمیدند چشم خوردند؟
«وَ لَمْ يَمْنَعْنَا اَنْ نَسْتَرْقِيَ لَهُمَا اِلَّا أَنَّا لَا نَدْرِي مَا يُوَافِقُك مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ اسْتَرْقُوا لَهُمَا فَاِنَّهُ لَوْ سَبَقَ شَيْءٌ الْقَدَرَ لَسَبَقَتْهُ الْعَيْنُ».
این قسمت انحلال مواضع دینی است به زبان پیامبرش، میگوید تمام مشکلات بشر را خدا حل میکند غیر از چشمزخم. دیدی چه خدای الکی است! «اگر چیزی بر قدر (قضا و قدر) پیش افتد به یقین که همین چشمزخم است». قضا و قدر را چه کسی مینویسد؟ الله. «هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ» کیست؟ یعنی چه؟ یعنی حرف او اول و آخر است.
پس پیغمبر چه میگوید؟ میگوید آخر نیست حرف او، برای اینکه چشمزخم جلوی او میآید و سبقت میگیرد بر اراده خدا. سر چهارراه بودن پیامبر را اینجا بفهم، پیامبر یادش رفته هزاران بار سخن گفته، آیات احادیث که میگوید هیچ کس در برابر خدا ارادهای ندارد. در باب جبر مطلق چقدر دلیل و سند از قرآن و حدیث داریم؟ یادش رفته! میگوید فقط یک چیزی هست که مسلط است به تقدیرت، آن هم چشمزخم است، همین.
——————————————-
درس دوم:
کارآیی فرشتگان در امور خندهدار.
– «اِذَا مَرِضَ الْعَبْدُ بَعَثَ اللهُ تَعَالَى اِلَيْهِ مَلَكَيْنِ فَقَالَ: انْظُرَا مَاذَا يَقُولُ لِعُوَّادِهِ فَاِنْ هُوَ اِذَا جَاءُوهُ حَمِدَ اللهَ وَ اَثْنَى عَلَيْهِ رَفَعَا ذَلِكَ اِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ … وَ اِنْ اَنَا شَفَيْتُهُ اَنْ اُبْدِلَ لَهُ لَحْماً خَيْراً مِنْ لَحْمِهِ وَ دَماً خَيْراً مِنْ دَمِهِ وَ اَنْ اُكَفِّرَ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ».
الموطأ امام مالک، مسند الشامیین ۱۳۹۲، بیهقی در الشعب ۹۹۴۲.
رسول خدا (درود بر او) فرمود: «اگر بندهای بیمار شود…».
خوب گوش کنید، بحث رفته در ظرافت کامل، در حساسیت جامع، یعنی توحید زمین، برای خداشناسی اینها را باید خواند. «یک نفر مریض شده، خدا دوتا فرشته میفرستد میفرماید بنگرید به عیادت کنندگان خویش چه میگوید، اگر او زمانی که پیشش آمدند خدا را سپاس و ثنا گفت، آن را به سوی خدا بالا میبرند و او به هر چیزی داناست و میگوید بر من است که بندهام را در صورت وفات دادنش به بهشت داخل کنم و در صورت شفا دادنش به او گوشت و خونی بهتر از قبل بپوشانم و از گناهانش درگذرم».
«اِذَا مَرِضَ الْعَبْدُ بَعَثَ اللهُ اِلَيْهِ مَلَكَيْنِ» چرا مَلَک شفا را نمیفرستد؟ مَلَک عافیت را نمیفرستد؟ مَلَک درمان را نمیفرستد؟ مگر نگفت «الَّذی اُنْزِلَ الدَّاءَ اُنْزِلَ الشَّفَاءَ» هر که درد میدهد دوایش را هم میدهد؟ این دوتا آمدند چه کار کنند؟ «انْظُرَا مَاذَا يَقُولُ لِعُوَّادِهِ» از آسمان بلند شدند آمدند اینجا این همه راه، از کرسی خدا که لم داده روی آن در آسمان هفتم، این همه راه آمدند، هفت طبقه آسمان را سپری کردند و هر طبقهای پانصد سال نوری فاصله، آمدند یک کره نادیده، اینقدر در هستی تلسکوپ گذاشتندکه کجاست این زمین چشمدرد گرفتند، آها پیداش کردیم، آمدند. به کره زمین آمدند، حالا کجا باید برویم؟ عربستان. حالا کجا باید برویم؟ مدینه. حالا کجا باید برویم؟ به این خانه.
آمدند ببینند این مریض چه درددل میکند، آنهایی که به دیدنش میآیند به آنها میگوید آه مُردم، آی اینجایم درد میکند، یا اینکه نه میگوید الهی شکر درد چیست، این درد کم است بیشتر بده خدا جان! تو که روزی میدهی، روزی خوب که نمیدهی حالا بد میدهی، بده کم است، خدا خوشش میآید. ببین عقل متشرعه چقدر در عدم وجود سپری شده. آخر مریض غیر از ناله کردن چه کار میتواند بکند؟ غیر از داد و فریاد کردن که حق طبیعی اوست چه کار باید بکند؟ کدام مریض را دیدی، کدام سرطانی را دیدی که در خانه افتاده پول ندارد برود درمان، اگر هم پول داشته رفته درمان، همه پولها را دادند بعد دکتر گفته ما خواستیم اما خدا نخواست، برو خانه بمیر، بعد آمده در خانه آنقدر درد میکشد مورفین اثر نمیکند.
این عریضههایی است که تا حالا داشتم، فقط داد میزند التماس میکند ای خانواده یک دانه آمپول هوا بزن راحتم کن. به جای این میگوید که نه الهی شکر چقدر خدا خوب است، شروع میکند به اسماءالحسنی خواندن! خود پیامبر که این حرف را میزند دم رفتن چه گفت؟ دم رفتن به اهل اتاق میگفت این چیزی که به من خوراندید، خودتان هم بخورید. چرا نمیگوید الهی شکر؟ کجا نوشتهاند؟ کجا از خدا تشکر کرد؟ بله میگوید که خدایا رفتن من را آسان گردان، این جزء مناجاتهای آخر اوست، ولی آیا میگوید ای خدای حُسن القضاء چقدر تو رحمانی، رحیمی، لطیفی، کریمی؟ آیا میگوید؟! موعظه کردن آسان است ولی عمل کردن سخت است.
بعدش پیغمبر خواست وصیت بنویسد، آیا وصیت نوشتن اعتراض به خدا نیست؟ نه؟ زبان حال نیست که ای خدایی که من را در غدیرخم سر کار گذاشتی، گفتی که «وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴿۶۷ مائده﴾» خدا تو را از مردم حفظ میکند، آیا اینطوری حفظ کردی؟ به من سم دادند تو همین طور از طبقه هفتم آسمان تماشا کردی؟ حالا که اینطوری است من وصیت مینویسم، مینویسم که من اشتباه کردم، مینویسم من در سر چهارراه تقدیرات بودم، یک مسیر شیطان بود، یکی جن بود، یکی دحیة ابن خلیفه کلبی بود و یکی هم مردم بودند، همه اینها ورودی داشتند برای ذهن من، «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾». الهام چیست؟ وحی است. وحی مخصوصاً برای خاتمالنبیین است؟ نه. قرآن را ببین پر از وحی است؛ زنبور، مادر موسی، حواریون عیسی، مَلَک.
«فَاِنْ هُوَ اِذَا جَاءُوهُ حَمِدَ اللهَ وَ اَثْنَى عَلَيْهِ رَفَعَا ذَلِكَ اِلَى اللهِ». خدا مگر سمیع نیست؟ خدای سمیع نمیشنود که این دارد حمد میکند یا اعتراض میکند، حتماً باید دوتا مَلَک این همه راه بیاید دوباره بردارد به آنجا ببرد؟ اصلاً هر حرفی زده ضد حرف قبلش است، دین دستساز این است. مگر تو سمیع نیستی؟ «الَّذِي هُوَ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ»، از رگ گردن نزدیکتر است. رگ گردن نزدیکتر است یا این دوتا فرشته؟ یک جای دیگر ( که الان داشتم در فکرم دنبالش میگشتم متن را پیدا نکردم) میگوید اینقدر دور است که دیده نمیشود، آنقدر نزدیک است که نجوا را میفهمد. امیرالمؤمنین میگوید: «اَلَّذِي بَعُدَ فَلَا يُرَی» اینقدر دور است دیده نمیشود «وَ قَرُبَ فَشَهِدَ اَلنَّجْوَی» اینقدر نزدیک است که درد دلت را در درونت میفهمد. خب حالا دوتا فرشته برای چه آمدند؟ ببین اینطوری باید محاکمه کرد، دینی که ملت ایران را به چنین روزی انداخته!
«اگر مُرد به بهشت میرود». چه کسی میکشد؟ الله. اینقدر دلیل داریم و تکرار کردیم خودم دوست ندارم، بعضیها میگویند اینقدر مصادیق و تماثیل و اشارات را نگو، آخر مجبوریم، ببین وقتی بحث خورشید را میکنیم باید دائماً بگوییم اشعه آن را نمیبینی؟ تابش آن را نمیبینی؟ حرارتش را نمیبینی؟ سوزانندگی آن را نمیبینی؟ مجبور هستیم بگوییم. چه کسی میکشد؟ خدا. چرا؟ «اَلْمَرِیضُ اَسِیرُ الله»، بیمار در اسارت خداست. در اسارت بمیرد، صاحب اسارت او را نکشته؟ نه؟ «وَ اِنْ اَنَا شَفَيْتُهُ» اگر شفا دادم، «اَنْ اُبْدِلَ لَهُ لَحْماً خَيْراً مِنْ لَحْمِهِ» اگر شفایش دادم. آقا خدا برای چه استخاره میکنی؟ وظیفهات است که شفا بدهی، تو رازقی، تو خالقی، تو شافی هستی، تو شافع هستی، این چه مستندی است در دین؟ اگر شفایش دادم، بعد او را «یَأْتِ بِخلق جَدِیدٍ» میکنم، «گوشت و خون جدید به او میدهم».
این فکر میکنم در سر چهارراه که بوده یک راهش به حق بوده، این الان اشاره به همان است، کسی که به شهر نور میرود خلق جدید پیدا میکند، پیر است جوان میشود، بدریخت است خوشگل میشود، مریض است سالم میشود، شاید آن است. اگر شفایش دادم گوشت و خون بهتری به او میدهم.
«وَ اِنْ اَنَا شَفَيْتُهُ اَنْ اُبْدِلَ لَهُ لَحْماً خَيْراً مِنْ لَحْمِهِ وَ دَماً خَيْراً مِنْ دَمِهِ وَ اَنْ اُكَفِّرَ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ» گناهانش را هم میبخشم.
——————————————–
درس سوم:
حتماً باید با شکنجه بمیرد؟
– «… هَنِيئاً لَهُ مَاتَ وَ لَمْ يُبْتَلَ بِمَرَضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: وَيْحَكَ وَ مَا يُدْرِيكَ لَوْ اَنَّ اللهَ ابْتَلَاهُ بِمَرَضٍ يُكَفِّرُ بِهِ مِنْ سَيِّئَاتِهِ».
الموطأ امام مالک، ابن عبدالبر در استذکار ۱۷۵۶.
مردی در زمان رسول خدا درگذشت، دیگری گفت چه مرگ خوبی داشت بدون مرض راحت مُرد. رسول خدا فرمود: وای بر تو! و تو چه میدانی، اگر خداوند او را به مرضی گرفتار میکرد بدین وسیله گناهان او را میبخشید، «هَنِيئاً لَهُ مَاتَ وَ لَمْ يُبْتَلَ بِمَرَضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ وَيْحَكَ وَ مَا يُدْرِيكَ لَوْ اَنَّ اللهَ ابْتَلَاهُ بِمَرَضٍ يُكَفِّرُ بِهِ مِنْ سَيِّئَاتِهِ». بیماری که در رختخواب دست و پا میزند جان میکند لحاف و تشک را گاز میزند، پیغمبر بزرگوار اسلام میگوید این بهتر است از اینکه در خواب بمیری. جالب است! من با اینکه حافظهام کم است ولی سریع ضدش به ذهنم میرسد، هم پیامبر و هم ائمه فرمودند: «خدایا از مرگ ناگهانی به تو پناه میبریم»، اینجا میگوید: مرگ ناگهانی بد است.
یک جای دیگر در باب علایم آخرالزمان میگوید که مردم در آن روزگار به موت فجعه میمیرند؛ مرگ ناگهانی! یعنی عذاب است دیگر، جزء عذابهای مردم آخرالزمان میشماری، یکی از آنها هم موت فجعه است. آنجا میگوید بد است، قبلش میگوید که آرزو میکند موت راحت داشته باشد، مثل اینکه تعقیب یکی از نمازها است، کاملش یادم نیست، «اَسْئَلُكَ الرَّاحَةَ عِنْدَ اَلْمَوْتِ»، حالا یک چیز دیگر هم بوده ولی این قسمتش یادم است، برای راحت مردن دعا میکند، آن وقت اینجا پیغمبر میگوید چرا میگویی راحت مُرد، باید میماند شکنجه میشد بعد به بهشت میرفت.
یا رسول الله عجب دین قشنگی داری، دین اسلام یعنی چهارراه، هر یک راهی از آن یک ذهنیت به این رسول معظم مظلوم اسلام داده که هر بار یک چیزی میگوید. خوب دقت کن! وقتی میگویم دین یعنی سیاست این است، میگوید که شکنجه بشو، له و لورده بشو، اعصاب اطرافیانت را بریز در گوشت چرخ کن، که چه؟ برود بهشت. ببین، خدایی که اسلام مطرح میکند این است! میخواهد یک نفر را به بهشت ببرد حتماً باید اینجا شکنجه بشود تا به بهشت برود.
بعد میگوید «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»، صد و چهارده بار در قرآن «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» به نام خداوند بخشنده مهربان. پیغمبر همه نامههایش را که به این و آن مینوشت اول مینوشت «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم».
الله این است! ای متشرعِ تا خرخره رفته در باتلاق جهل و نادانی و خرفت بودن و احمق بودن، تو چه قرآنخوانی هستی که فریاد قرآن را نمیشنوی، هر بار لای قرآن را باز میکنی چه به این آیه برسی چه نرسی فریادش بلند است؛ «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، «لَا تَشْعُرُونَ (۱۵۴ بقره)»، «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ﴿٢٤ محمد﴾». این آیه آخری خیلی جالب است، میگوید آیات را نمیفهمی؟ نه؟ میدانی چرا نمیفهمی؟ به به به! «اَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ اَقْفَالُهَا ﴿٢٤ محمد﴾»، زنده باد قرآن! ما همه چیز را از همین دین داریم. چه کسی به ما میگوید ما بی دین هستیم؟ ما با دین هستیم، اکثریت قاطع مسلمین بی دین هستند. چرا؟ چون از این مسائل دور هستند.
پیغمبر چه گفت؟ گفت: «رُبَّ تَالِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ» چه بسا قاری قرآن، قرآن میخواند، قرآن لعنتش میکند. شما بفرمایید لعنت قرآن چیست؟ آیا غیر از «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾» است؟ «أَ فَلَا تَعْقِلُون» یعنی چه؟ یعنی دیوانه. آیا این لعنت نیست؟ «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾» بی شعور. این لعنت نیست؟ به به به، هر چه میخواهیم در قرآن هست. من مدام میخواهم مختصر کنیم سند زیاد بخوانیم، فکرمان به اینطرف و آنطرف میرود.
——————————————
درس چهارم:
این جهنمی را که گفتی در قالب یک تب نمیگنجد.
(مرتبط با تدریس 6321)
– «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: اِنَّ الحُمَّى مِنْ فَيْحِ جَهَنَّمَ فَابْرُدُوهَا بِالمَاءِ».
الموطأ امام مالک، صحیح بخاری ۳۲۶۳، صحیح مسلم ۲۲۱۰، ترمذی ۲۰۷۴، ابن ماجه ۳۴۷۱، احمد حنبل ۲۴۰۷۷.
رسول خدا صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلّم فرمود.
برای هزارمین بار میگویم:
ما هیچ مشکلی با قرآن نداریم، اگر داشتیم از آن استفاده نمیکردیم.
هیچ دعوایی با پیامبر نداریم، اگر داشتیم از کلماتش استفاده نمیکردیم.
هیچ مشکلی با ائمة الهداة المهدیین نداریم، اگر داشتیم مستنداتمان ایشان نبودند.
هیچ مشکلی با بزرگان اهل سنّت نداریم، ابوبکر را صدیق میدانیم، عمر را فاروق میدانیم و عثمان را کاتب میدانیم.
ما دنبال جراحی تاریخ هستیم، همین! ما دنبال گمشده میگردیم. گمشده چیست؟ حقیقت توحید در زمین و در برابرش خدایی که اینطوری داریم او را میشناسیم.
به من نگو پس چرا تو به اهل بیت احترام میکنی؟ به پیامبر احترام میکنی؟ به قرآن احترام میکنی؟ اینها مدرسین ما هستند.
امیرالمؤمنین میگوید که «مَنْ عَلَّمَنِى حَرْفاً فَقَد صَيَّرَنِى عَبْداً» هر کس یک کلمه یاد من بدهد، من او را بندگی میکنم. اینها این همه به ما مدرک دادند، ما به اینها احترام میکنیم. بزرگ سنّیها نور چشم ما هستند. بزرگ شیعیان، تاج سر ما هستند.
رسول خدا فرمود: «تب از نفَسهای گرم دوزخ است، آن را با آب فرونشانید». تب چیست؟ تب فینفسه مرض نیست بلکه نشانگر یک بیماری در بدن است، از سی و هفت درجه رفت بالا میگوید خطرناک است. میتواند همین تب بکشد، همین. آیا تب متصل به جهنم است؟ بله؟ جهنمی که میگویی؛ یادت نرود که گفت جهنمی را در خاک میگذارند ملک آتش بالای سرش میآید، یک شلاق آتشین به او میزند که اگر این شلاق را روی زمین بزند اهل زمین میسوزند، یادت هست؟
این جهنم آمده در قالب تب. جالب است نه؟
هر چه جلوتر میرویم در مفاد مستندات دین، این کلاه یک ذرّه بالاتر میرود، بعد کلاه متشرعین یک ذرّه پایینتر میآید، یعنی وقتی که فامیلت، خانوادهات، آشنایت، رفیقت و همسرت دم از این دین میزند، دقت کن که یک کلاه فولادین هزار و چهارصد و چهل و چهار سال قبل بر سرش رفته تا رسیده زمین. دیدی این شلوارهایی که میپوشند روی زمین میمالد؟ آنطوری.
آتش جهنم را آنطوری بالا میبرد، اینطوری پایین میآورد.
«اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: اِنَّ الحُمَّى مِنْ فَيْحِ جَهَنَّمَ فَابْرُدُوهَا بِالمَاءِ».
ببین نمیگوید تب حرارت جهنم است، میگوید از آتش جهنم است، میگوید «با آب سردش کنید». وقتی یک نفر تب دارد او را در حوض میاندازی؟ بله؟ نه، پایش را با دستمال خیس فشار میدهی، سرش را با دستمال خیس فشار میدهی، اینطوری تبش را پایین میآوری. پیغمبر میگوید که «آن را با آب فرو نشانید». یعنی چه؟ یعنی باید روی او سطل آب بریزی دیگر! خب حالا یا رسول الله، جُعِلْتُ فِدَاكَ، عزیز دل، تب از آتش جهنم است دیگر، آتش جهنم را با سطل آب میشود سردش کرد؟ بله؟ این جهنمی که دحیة ابن خلیفه کلبی برای شما ترسیم کرده و شما آوردی در قال رسول الله و در قال الله، این جهنم ولو یک ذرّهاش با آب دریاهای کره زمین هم خنک نمیشود.
———————————————
درس پنجم:
انگار آن دفعه یادش رفته بود که بخواند.
(مرتبط با تدریسهای 7141 و 7207)
– «اَنَّ رَجُلاً مِنْ اَسْلَمَ قَالَ: مَا نِمْتُ هذِهِ اللَّيْلَةَ. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم: «مِنْ أَيِّ شَيْءٍ؟» فَقَالَ: لَدَغَتْنِي عَقْرَبٌ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم: اَمَا اِنَّكَ لَوْ قُلْتَ حِينَ اَمْسَيْتَ: اَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، لَمْ تَضُرُّكَ».
الموطأ امام مالک، صحیح مسلم ۳۷۰۹، احمد حنبل در مسند ۸۶۶۳.
مردی پیش پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله دیشب نخوابیدم. پیغمبر گفت چرا نخوابیدی؟ پیامبری که در نماز که ستون دین است رسماً اعلام میکند من دوتا چشم عقب سرم دارم و مواظب شما هستم، آیا این پیامبر نمیداند طرفدارش دیشب برای چه خوابش نبرده!
گفت: عقربی مرا نیش زد. رسول خدا فرمود: اگر آنگاه که به شب درمیآمدی میگفتی این ذکر را هر آینه دچار عقرب گزیدگی نمیشدی. یا رسول الله ببخشید، شما چند وقت پیش فرمودید من در نماز بودم عقرب نیشم زد، بعد از نماز گفتم عجب این حیوانی است که دوست و دشمن را نمیشناسد. آخر من عقل کل، خاتم الرسل دارم نماز میخوانم تو نمیفهمی؟ مگر من ولایت بر تو ندارم؟ میگوید ولایت تکوینی رسول الله بر انس و جن و ملک و همهٔ اشیاء کره زمین است، آیا این عقرب جزء این شماره نیست؟ چرا تو را گزیده؟
این عدم تطابقها را ببین! من که گفتم پیامبر معظم هرگز این حرفهای کودکانه را نمیزند، این احادیث را جمع کردند که آبروی این پیغمبر را ببرند. چه کسانی این کار را کردند؟ آفریقاییها، ایرانیها، ترکها، کردها، اروپاییها؟ نه. چه کسانی؟ حلقه نزدیک رسول الله، اسمشان هست حواری. همان که میگویند پیغمبر گفت به اصحاب من بد و بیراه نگویید، اینها جانشینان من در زمین هستند. چقدر جالب است! به دست جانشینانش کشته شد آن هم با افتضاح! یک شاه مملکت یک امپراطور وقتی در بستر بیماری میافتد نوازشش میکنند نه اینکه به او فحش میدهند، هر چه میخواهد برایش فراهم میکنند، نه آنکه میگوید وصیت بنویسم، بگویند خفه شو! چه کسی؟ حواریون. بله!
«اَنَّ رَجُلاً مِنْ اَسْلَمَ قَالَ: مَا نِمْتُ هذِهِ اللَّيْلَةَ. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ: «مِنْ أَيِّ شَيْءٍ؟» فَقَالَ: لَدَغَتْنِي عَقْرَبٌ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ:«اَمَا اِنَّكَ لَوْ قُلْتَ حِينَ اَمْسَيْتَ».
آن دعای چیست؟ «اَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، لَمْ تَضُرُّكَ». گوش کن ببین معنای این دعا چیست! جایش این است؛ آفتابه لگن هفت دست اما شام و ناهار هیچی. چه میگوید؟ میگوید «خدایا به تو پناه میبرم، به اسماء تمام و کمالت». اسماء تمام چیست؟ قرآن؛ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً ﴿۱۱۵ انعام﴾». کلمه تامهٔ خدای تو صدق است و عدل. حالا این ذکر این است: «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، لَمْ تَضُرُّكَ» به تو پناه میبرم به آن اسم اعظمی که داری و در این دعا قراردادی، از شر خلق کلی «لَمْ تَضُرُّكَ». خلق؛ مجموعه خلقت.
رسول الله را جادویش کردند تا آن زمان جادو سپری بشود یک مدت گذشت. مگر پیغمبر این ذکر را نگفته بود؟ پیغمبر را مسموم کردند تا آن دوره مسمومیت بگذرد چرا این را نخواند؟ مگر نخوانده بود؟ چرا سران قومش علیه او کودتا کردند؟ هم او را کشتند، هم خفهاش کردند. کشتند؛ سم دادند، به دلیل اینکه پیغمبر به هوش آمد میگفت چرا دادی؟ پیغمبری که علم غیب میداند آیا نمیداند این دارو است؟ میداند. پس چرا میگوید چرا به من دادی؟ میداند سم است. میگوید خودتان هم باید بخورید. آیا به مریض دارو میدهند به اطرافیان میگوید شما بخورید تا من بخورم؟ میدانست سم است. این تکه تاریخ دارد داد میزند!
یا رسول الله پس این «اَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ» چه شد؟ تو که جامع الاذکار هستی! پیغمبر چه میگوید؟ جزء مباحثش است، میگوید: مؤمن واقعی کسی است که یا ذکر میگوید یا خاموش است، یا به ضرورت حرف میزند. یعنی چه؟ یعنی پیغمبر دائم الذکر است. آن آقایی که آمد جلوی پیغمبر عربده کشید و گفت خل و چل است به حرفهایش گوش ندهید نمیخواهد وصیت بنویسد، آیا او به پیغمبر ضرر نزد؟ پس چرا «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، لَمْ تَضُرُّكَ» نشد؟ پیغمبر در غدیرخم این همه سرمایهگذاری کرد، خیلی راحت درش را بستند، تخطئه کردند، کرکرهاش را پایین کشیدند و بمبارانش کردند. چه شد؟ «اَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ» چه شد؟
برو بالاتر: در قرآن در آیهای که برای غدیر آمده «بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴿۶۷ مائده﴾» خیلی حرف است، خدا تو را از مردم حفظ میکند. در چه امری؟ امر وصایت و خلافت. آیا حفظ کرد؟
یا خدا دروغگو است. اگر دروغگو است، خودش هم دروغ است.
یا رسول الله در آن چهارراه ایستاده و به او از چهار طرف ورودی دارد میرسد، که رسول الله مظلوم است.
یا به پایش بستهاند، این دیگر پیغمبر مظلومتر از همیشه است، نیست از خودش دفاع کند.
عه! یعنی چه میگوید پیغمبر نیست، مگر پیغمبر میمیرد؟ نمیدانم، ولی ای متشرع شیعه امام تو میگوید «اللَّهُمَّ اِنَّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا» پیغمبر رفت. آیا پیغمبر هست؟ پیغمبر بودنش با قرآنش است، این هم قرآنی که در این دوازده هزار و خردهای سند ثابت شد که این کلام جمعآوری شدهٔ انسان است، چون مجموعهاش، هم دروغ است، هم خلاف وعده است و هم کریه نشان دادن خداست.
———————————————
درس ششم:
بیوگرافی خدا را بخوانید.
(مرتبط با تدریسهای 1883 و 7208)
– «اِذَا اَحَبَّ اللهُ الْعَبْدَ قَالَ لِجِبْرِيلَ قَدْ اَحْبَبْتُ فُلَاناً فَاَحِبَّهُ فَيُحِبُّهُ جِبْرِيلُ ثُمَّ يُنَادِي فِي اَهْلِ السَّمَاءِ اِنَّ اللهَ قَدْ اَحَبَّ فُلَاناً فَاَحِبُّوهُ…».
الموطأ امام مالک، صحیح بخاری ۷۴۸۵، صحیح مسلم ۲۶۳۷، ترمذی ۳۱۶۱، احمد حنبل در مسند ۷۵۷۰.
این درس بازخوان است ولی جالب است، هر بار باید آن کسی که کباب درست میکند (قدیم با زغال درست میکردند) این بادبزن را تکان میدهد، حرارت این آتش بیشتر میشود، بادبزن در دست محقق است.
رسول خدا فرمود: «آنگاه که خداوند بندهای را دوست دارد به جبرائیل میگوید فلانی را دوست دارم». ای متشرع عقل که نداری، وجدان هم نداری، مرده متحرک هستی، چطوری ما تو را محاکمه کنیم؟! خدایی که عظمتش را میگوید «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶ طه، ٢۵۵ بقره﴾» هفت طبقه زمین و هفت طبقه آسمان مال اوست، خدایی که بین هر طبقه آسمان پانصد سال نوری فاصله است، خدایی که با این پنج تا انگشتش هر کدام را در یک روز هفته قرار داد و خلقت خاصی در آن هفته بود، خدایی که «لَا يُوصَفُ» است وصف نمیشود. وصف نشدن یعنی چه؟ یعنی تو بشر یک نفر را دوست داری خدا هم دوست دارد. پس بین تو و خدا چه فرقی هست؟
خدا از عرش (عرش طبقه آخر آسمان است) زمین را میبیند، زمین در مجموعهٔ هستی نادیده است، از بس که کوچک است، کره زمین را رصد میکند، بارها هم گفته، در این کلمات دینی گفت «اِطَّلَعَ الله» خدا اطلاع پیدا کرد، یعنی قبلاً نمیدانسته الان مطلع شده! خب، کره زمین پیدا شد؟ بله به اندازه یک عدس است باشد، این عدس را بزرگ کنید، بزرگ کردند، چند میلیارد خاک متحرک (یعنی انسان) در آن دارند وول میخورد، این تلسکوپ را میچرخاند، آقا پیدایش کردم، یک نفر را پیدا کردم من از این خوشم آمده، دوستش دارم. خیلی خب! به جبرائیل میگوید که من این را دوست دارم.
امام حسین فدایش بشوم چقدر قشنگ حرف زد، زنده باد جد بزرگوار. به بتپرستانی که روبرویش ایستاده بودند…، چرا میگویم بتپرست؟ چون امام حسین گفته «النَّاسُ عَلی دینِ مُلوکهِمْ» مردم خداپرست که نیستند بلکه شاه پرست هستند، حاکم پرست هستند، این دیگر سند دارد! این خدا را که اینقدر دین بلند کرده بزرگ کرده تو قبول میکنی؟
به جبرائیل میگوید من این را دوستش دارم. «سپس جبرائیل بر اهل آسمان ندا میدهد فلانی را دوست بدارید، (همان یک ذرّه خاکی که دارد میلولد به نام انسان) فلانی را خدا دوست دارد، شما هم دوست بدارید، آنگاه اهل آسمان او را دوست میدارند و از آن پس محبت او در دل اهل زمین قرار میگیرد».
ببین، ای کارگردان، فیلمنامه نویس، تو که میخواهی فیلم درست کنی لااقل بگو که محمد مصطفی را وقتی انتخاب کرد به عنوان اشرف مخلوقات، به عنوان اَوَّلُ مَا خَلَق، به عنوان گل سرسبد آفرینش، لااقل این را میگفتی، این پیغمبر آخرالزمان را میگفتی خدا گفت این را دوست دارم همه دوست داشته باشید، نه یک آدم معمولی. گند این دین درآمده! زنده باد پیغمبر چقدر قشنگ گفت! آن سگ و گرگی که به مدینه حمله کردند، مدینه تبلور اسلام است و آمدند به محراب و منبر رسول الله شاشیدند، از این بهتر، این دین درنمیآید.
رسول الله مظلوم است، اهل بیت مظلوم هستند. ظالم کیست؟ آن فرکانس فکری که برایشان میآمد، اسمش وحی بود، بعد وحی هم که قرآن میگوید عمومیت دارد. زنبور عسل، به زنبور عسل میگوید برو روی گل بنشین بخور، به مگس میگوید برو روی نجاست بنشین، این مال آن است، آن مال این است. پس یک نفر را در کره زمین خدا میبیند خوشش میآید به جبرائیل میگوید. جبرائیل کیست؟ دحیة ابن خلیفه کلبی.
اینقدر تأسف میخورم برای سی و پنج سال که مبلّغ این دین بودم، بیماریام مال آن است، پیری زودرسم مال آن است، شکستگیام مال آن است، بی پولیام مال آن است. مدام گفتم به بهشت میرویم، همه چیز را هزینه کردم از بدنم، از عمرم. بهشت این بود: یازده سال زندان بود، الان هم که بیرون هستیم بهشت، موشک است. اگر پولِ دین نبود یک نفر در این کره خاک و در این کشور ایران این خدا را نمیپرستید. بعد این خدا مثلث دارد: «زر، زور، تزویر».
زر، خرج میکند برای آنهایی که برایش فریاد میزنند و از او دفاع میکنند.
زور، یعنی اینکه هر کس به این خدا اهانت کرد اعدامش کنید، هر کس خواست از این خدا برگردد مرتد است دارش بزنید.
تزویر هم سیاست.
«اِذَا اَحَبَّ اللهُ الْعَبْدَ قَالَ لِجِبْرِيیل قَدْ اَحْبَبْتُ فُلَاناً فَاَحِبَّهُ فَيُحِبُّهُ جِبْرِيلُ ثُمَّ يُنَادِي فِي اَهْلِ السَّمَاءِ اِنَّ اللهَ قَدْ اَحَبَّ فُلَاناً فَاَحِبُّوهُ…». الی آخر این جوک.
———————————————-
درس هفتم:
باز هم زن، مردود است.
– «… رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: الرُّؤْيَا الحَسَنَةُ، مِنَ الرَّجُلِ الصَّالِحِ، جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ اَرْبَعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ».
الموطأ امام مالک، صحیح بخاری ۶۹۸۳، ابن ماجه ۳۸۹۳.
آنهایی که اهل تحقیق هستند و موضوع بندی میکنند، یک موضوع برای زن بگذارند، بعد ببینند اسلام برای زن چه آورده، چه هدیهای به نصف اهالی کره زمین که در جنسیت مؤنث هستند آورده، چه گلی سر اینها زده.
رسول خدا فرمود: «رویای حسنه از مرد پرهیزکار جزئی از چهل و شش جزء نبوت است». زن چه؟ آیا زن پرهیزکار نداریم؟ «اِنَّ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ وَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَلْمُسْلِمَاتِ» زن را گذاشته کنار مرد، ولی اینجا میگوید بعد از من از طریق خواب فقط به مردها وحی داده میشود. آیا زن انسان نیست؟ زنی که طرفدار دین شده انسان نیست؟
میدانی چیست؟ باز هم یک سند دیگر: شنیدی یا نشنیدی؟ همه شنیدهاند، مدافعین دین از قدیم میگفتند «خواب زن چپ است». فهمیدی؟ این را بگذار اینجا بغلش یک سند دیگر: میگوید «زن از پهلوی چپ مرد آفریده شده». آیا زن، آدم است؟ بله؟ زن طفیلی مرد است، میگوید زن از مرد آفریده شده. عه عجب! خدا میگوید من آدم ابوالبشر را با دست خودم درست کردم، آیا گفت حوا را هم درست کردم؟ بله؟ میگوید از زیادی گِل مرد، زن آفریده شده. به به، عجب مدافعی دارد زن! آن وقت زن بدبخت که نان این دین را میخورد و برای این دین سینه میزند نمیفهمد چه خاکی بر سرش شده. ای بدبخت ابزار هستی، ابزاری برای مانور، برای آمیزش.
آن حدیث خیلی جالب بود، در منقبت زن هیچ حدیثی به آن نمیرسد، خیلی عالی بود، نمیدانم خواندم یا نه، ولی در ذهنم هست: حیات را، زندگی را بین مرد و زن و حیوان تقسیم کرد. به زن که رسید گفت این همان حیوان است، خدا این زن را برای کامجویی مرد آفریده و اگر زن به قیافه حیوان باشد مرد رغبت نمیکند او را بکند، ناچار به قیافه قشنگ آفریده شده که مرد حالش را ببرد. آیا زن، انسان است؟ آن زنی که اینها را نخوانده که هیچی، زنده باد قرآن؛ «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» اینها حیوان هستند، «بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾»، اگر اینها را خوانده باشد و باز هم بگوید هورا به خدای زمین، او همان است که ابیعبدالله گفت «النَّاسُ عَلی دینِ مُلوکهِمْ». مَلِک کیست؟
پیغمبر. پیغمبر، کیست؟ حاکم. دیانت ما عین سیاست ماست سیاست ما عین دیانت ماست. آدمی که اسیر این خداست دوتا دست دارد، یک دستش سیاست است و یک دستش دیانت است. از رسول خدا سیاست شروع شد تا الان، و تا وقتی که این دین زنده است، وقتی مهدی موعود آمد، مهدی موعود دیگر سیاست ندارد، از هزار و خردهای سال قبل پدرانش گفتهاند که مهدی موعود گفته من میخواهم بکشم. چه کسانی را میکشم؟ همه را تعیین کرده. آیا مظلومکش است؟ نه. محققکش است؟ نه. غریبکش است؟ نه. مستضعفکش است؟ نه. اهل بیت میگویند مستضعف ما هستیم، «اِنَّا… كُنّٰا… مُسْتَضْعَفُونَ فِي اَلْاَرْضِ» حق ما را گرفتند. چه کسی گرفته؟ بنی عباس، بنی امیه، خلفا؟ نه، برو بالا؛ خدایی که «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾». این خدای جنایتکار به ابی عبدالله مظلوم که در مدینه نشسته بود و نمازش را میخواند گفت برو به قتلهگاه، «يَا حُسين اُخْرُج اِلَی اَلْعِرَاقِ فَاِنَّ الله قَدْ شَاءَ اَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً» خدا میخواهد تو را له شده ببیند زیر سم اسبها، برو! میرود، جبر است دیگر! دست و پای حسین حرکت میکند، به امر حسین که نیست، به امر خداست.
اینها را جمعبندی کن هوش از سرت میپرد، اینها برای اینهایی است که زیر پرچم محراب و منبر مانور میدهند، البته اینها نمیفهمند، بگویی هم نمیفهمند، چون که در دهانشان لقمهٔ دین است، در جیبشان پول دین است و در سفرهشان خون دین است. اینها را میدانی، اما مجبور هستم بگویم، مرور است. قبلش حسین که به دنیا آمد پیغمبر خوشحال شد، جبرائیل مبارک باد گفت، ولی بعد گفت تسلیت! پیغمبر گفت برای چه تسلیت؟ جبرائیل گفت این را خیلی دوست داشتی؟ پیغمبر گفت خیلی، «حُسَيْنٌّ مِنِّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْنِ» جانم است. جبرائیل گفت یک خبری به تو بدهم؟ پیغمبر گفت بگو! گفت طرفدارهای تو، این که جانت است میکشند لهاش میکنند، «عُرْيَاناً عَطْشَاناً مَظْلُوماً». عه! جبرائیل این چه حرفی است که میزنی؟ ضد حال زدی، ما میخواهیم خوشحال بشویم، میخواهیم برای او جشن تولد بگیریم. خب، جبرائیل نمیشود به خدا بگویی نکند، آخر این پاره تن من است! میگوید نه (7101).
بعد یک سند دیگر، یادت هست؟ گفت لوح و قلم و کرسی که آفریده شد، کشته شدن حسین امضا شد. این خدای آسمان چقدر بیکار است، وقت تاجگذاری به نام نامی ابی عبدالله حکومتش را آغاز کرد. برای چه؟ برای کشتن حسین.
ای خاک بر سرت شیعهٔ متشرع، دلت برای امامت هم نمیسوزد. ای دروغگو، تو به کربلا هم میروی برای حاجت روایی، تو خائن به ابی عبدالله هستی. مگر امام باقر نگفت بعضی از شیعیان ما به نام ما نان درمیآورند. بعد یک جای دیگر گفت بعضی از شیعیان هستند که ما را میکشند، ما را میخورند، «يَأْكُلُونَنا». آنجا میگوید «يَأْكُلُونَ النَّاسَ بِنَا»، اینجا میگوید «يَأْكُلُونَنا». نمونهاش هم که دیگر زیاد است.
پیغمبر را چه کسی خورد؟ حواریون. علی مرتضی را چه کسی خورد؟ شیعیان کوفه. آی جز میداد زبان بسته در صفین، داد میزد ای مردم ای شیعیان دروغگو که من امام شما هستم، این کاغذی که بالای نیزه رفته قرآن نیست، من قرآن هستم. بعد هنوز هم متشرع این قرآن را روی سرش میگذارد! این قرآن رفت روی نیزه، امام تو را خانهنشین کرد، امام تو را کشت، امام تو را ذلیل کرد، بی وجدان! امام حسن را چه کسی کشت؟ یادت هست شیعیان صدایشان درآمد که چرا با معاویه آشتی کردی؟ مگر ما نیستیم، ما برایت میجنگیم، تو آبروی علی را بردی، تو آبروی شیعه را بردی، شیعیان را بدبخت کردی! ای زنده باد امام حسن! چه گفت؟ گفت: معاویهٔ کثیف لجن برای من از شما بهتر است. آیا این تاریخ را میشود کشت؟ این تاریخ را میشود آتش زد؟
«رَسُولَ اللهِ قَالَ: الرُّؤْيَا الحَسَنَةُ، مِنَ الرَّجُلِ الصَّالِحِ، جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ اَرْبَعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ».
——————————————-
درس هشتم:
تأیید اینکه وحی همان خواب است.
(بازخوان از تدریسهای 4070، 7183 و مرتبط با تدریسهای 4235 و 6508)
– «…لَيْسَ يَبْقَى بَعْدِي مِنَ النُّبُوَّةِ اِلَّا الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ».
الموطأ امام مالک، ابوداوود ۵۰۱۷، احمد حنبل در مسند ۸۳۲۰.
«رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم هرگاه از نماز صبح برمیگشت (یعنی پشت به قبله میشد رو به مردم) میگفت: آیا کسی از شما امشب (یعنی دیشب) رؤیایی دیده است؟ و بعد فرمود: بعد از من نبوتی نخواهد بود مگر رؤیای صادقه»!
اینجا چند تا بحث است حواست را جمع کن!
پیامبر برای چه به خوابگزاری طرفداران نیاز دارد؟ برای قوت قلب خودش؟ برای قوت قلب مردم؟ مردم تعبیر خواب نمیدانند، پیغمبری که دم به ساعت جبرائیل امین بغلش است و هر خبری را به او میرساند چه احتیاج به خواب مردم دارد که باعث قوت قلب خودش بشود؟
میگوید: «بعد از من پیغمبری نیست جز خواب». یا رسول الله، برادران اهل سنّت و جماعت ما میگویند که شما فرمودهاید که من نصف دین را دادم و نصفش را از امالمؤمنین عایشه بگیرید. عایشه از کجا میآورد؟ وحی است دیگر، یعنی آن دحیة ابن خلیفه کلبی که زیر لحاف میرفت و تا من بودم وحی میداد، بعد من باز هم همان میرود وحی میدهد.
بیا این مستدلات را به همدیگر بدوز. کدام مادر؟ همان مادری که چند روز قبل خواندیم هر وقت نیاز داشت یک نفر را میگفت برو شیر خواهرم را بخور بعد بیا در خانه تا دین را به تو انتقال بدهم (7246)!
یا رسول الله، اینها گفتند بعد از تو همسرت که آبگوشت حرمسرایت است آن دین را به ما انتقال میدهد. پس دیگر چه احتیاجی به خواب مردم هست؟ این چند تا؟
بعد اینجا میگوید که نبوت خواب است؛ «الرُّؤْيَا الحَسَنَةُ، مِنَ الرَّجُلِ الصَّالِحِ، جُزْءٌ مِنْ سِتَّةٍ وَ اَرْبَعِينَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ» نبوت چهل و شش تا درجه دارد. حالا چرا گفته چهل و شش تا؟ حالا بعداً معلوم میشود، هیچ چیز این دین بر یک محقق پنهان نخواهد بود، چون خدای حق، محقِق را محقَق میکند.
چند دفعه داشتیم که رسول الله در خواب یک چیزی دید، بیدار شد گفت این را دیدم، این خبر را به شما بگویم؟
من دارم بادبزن را برای تو تکان میدهم که تو میخواهی این کباب را بخوری.
برای پیدا کردن شب قدر، رسول الله فرمود: من دیشب خواب دیدم که به من گفتند شب قدر فلان شب است ولی وقتی بیدار شدم یادم رفت (7183). شب قدر کم شبی نیست، شب حاجتروایی است، شب نزول قرآن است، «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ (۳ قدر)». در خواب به او گفتند، پس وحی در خواب است، بعد بیدار میشود یادش میرود.
سؤال: شب به این مهمی که کلید اسم اعظم را یادش میرود، چه تضمینی دارد که هر چه به او گفتند یادش نرفته؟! عقل میگوید یادش رفته به دلیل ناسخ و منسوخ، دیروز یک حرف زده و امروز ضدش را میزند.
معطل بود که پیش آهنگ نماز چه باشد؟ سوت بزنیم، آهنگ بزنیم، جیغ بزنیم، داد بزنیم، چه کار کنیم که مردم بفهمند وقت نماز است؟ حضرت عمرالفاروق در خواب دید که خدای بزرگوار به او گفت به پیغمبر من بگو اذان بگوید. بیدار شد، یک نفر از صحابی آمد گفت: یا رسول الله من این خواب را دیدم، عمر گفت من هم همین خواب را دیدم. در خواب به ابراهیم گفتند تو پیغمبر هستی برای تو کم است باید آدم هم بکشی، فرزندت اسماعیل را ببر در محل قربانگاه مکه سر ببر. ابراهیم بیدار شد یقه بچهاش را گرفت گفت برویم، چاقو را هم برداشت. گفت کجا میرویم؟ گفت میخواهم تو را بکشم، چون خدا گفته! خدا گفته؟ خواب گفته! دقت کن!
«وَ مٰا جَعَلْنَا اَلرُّؤْيَا اَلَّتِي أَرَيْنٰاكَ ﴿۶۰ اسراء﴾» پیغمبر خواب دید (میخواهم بگویم وحی یعنی خواب) روی منبرش بوزینه و میمون و شامپانزه راه میروند، بیدار شد گفت جبرائیل این چه بود من دیدم؟ جبرائیل گفت: اینها بنی امیه هستند که بعد از تو خلافتت را میگیرند و روی منبرت میروند. همان موقع پیغمبر گفت هر گاه دیدید معاویة ابن ابی سفیان بالای منبر است شمشیر بکشید و او را بکشید. خواب است دیگر! وقتی که واسطه وحی، دحیة ابن خلیفه کلبی باشد تو میخواهی دین مجموعهٔ خواب نباشد؟ نه؟
«لَيْسَ يَبْقَى بَعْدِي مِنَ النُّبُوَّةِ اِلَّا الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ».
بعد میگوید که «اِنَّهُ لَا نَبیٌّ بَعْدِی»، پیغمبر چند بار تکرار کرده، یکی در معرفی علی گفت: علی وزیر من است همانطوری که هارون برادر موسی وزیرش است. این را خیلی تکرار کرده: «اِنَّهُ لَا نَبیٌّ بَعْدِی» بعد از من پیغمبری نیست. یا رسول الله تو راه نبوت را که نبستی، زبانی گفتی. ولی وقتی میگویی که خواب مؤمن وحی است، یعنی این دروازه برای خیالات بشریت باز است.