7251 1405-01-25
۱- در اجتماع چند نفرهٔ توطئهگران چرا شیطان ورود کرد؟
۲- پس چرا میگوید «سِيرُوا فِي اَلْاَرْضِ»؟
۳- استطاعت خلق بر پایهٔ عدم توانایی در سوالقضاء است.
۴- معنای خدای ادیان را دریابید.
۵- پس تکلیف النَّاسُ هَالِكُون چه میشود؟
درس اول:
در اجتماع چند نفرهٔ توطئهگران چرا شیطان ورود کرد؟
– «قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلّم: الشَّيْطَانُ يَهُمُّ بِالْوَاحِدِ وَالِاثْنَيْنِ فَاِذَا كَانُوا ثَلَاثَةً لَمْ يَهُمَّ بِهِمْ».
الموطأ امام مالک، بیهقی در کبری ۱۰۱۲۷.
رسول خدا فرمود: «شیطان بر یک نفر و دو نفر مسلط میگردد و آنان را گمراه میکند اما چون سه نفر بودند بر آنها ظفر نمییابد». این هم از همان حرفهای سر چهارراه است.
پس این «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ﴿۷﴾ فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸﴾ شمس» چیست؟ «وَ هَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿۱۰ بلد﴾» چیست؟
بر یک نفر وارد میشود تک و تنها بر اساس همان «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»، دو نفر بشود وارد میشود، سه نفر به بالا دیگر وارد نمیشود. یعنی توطئهگر، مفتّن، خوارجی، منافق سه نفر به بالا شدند شیطان وارد آنها نمیشود.
نماز جماعت سه نفر به بالا است. آیا در نماز، شیطان وارد نمیشود؟ آیا نگفت خمیازه نکش شیطان از دهان به بدنت میرود؟ در صف جماعت، امام جماعت و امام جمعه باید یک چیزی جلویش بگذارد. در درسهای قبل چند چیز را مثال زد: شمشیرش را، عصایش را، و اگر نشد، حیوانی را جلویش بگذارد که کسی از جلویش عبور نکند. اگر عبور کند چه میشود؟ حواسش پرت میشود. حواسش پرت میشود چه میشود؟ شیطان وارد میشود. در فقه، شکیات مبنایش بر چیست؟ که هرکس در افعال نماز از اعضاء نماز رکعات نماز اذکار نماز شک کند، چه کار باید بکند.
این جزء مستندات بوده نمیدانم خواندهام یا نه ولی دیدهام که نماز جماعت میخواندند، مردها جلو زنها عقب که دستور آمد زنها فاصله بگیرند. استنادش هم این بود: میگفت وقتی که مردها به سجده میروند چیزشان پیدا میشود و زنها حواسشان پرت میشود، چه کسی حواس آنها را پرت میکند؟ شیطان. شیطان که قرار بود که فقط در یک نفر دو نفر ورود کند نه جماعت! در زنان پیغمبر، چرا شیطان نفوذ میکرد؟ پیغمبر که دوتا زن نداشت، که شیطان ورود نکند، نه تا زن داشت، دوتا از آنها نخاله بودند، اذیت کنندگان پیغمبر که لو رفت، در این مستندات لو رفت و نباید میرفت چون این دوتا (دختر ابوبکر صدیق عایشه امالمؤمنین و دختر عمرالفاروق حفصه امالمؤمنین) عزیز دردانه صحابه و انصار و حواریون بودند.
مستنداتی است که در همین کتابها بود: زنهای پیغمبر اعتراض کردند به پیغمبر گفتند که نُه نفر هستیم، هشتتایش را کنار گذاشتی به یک نفر چسبیدی که آن هم امالمؤمنین عایشه، آیا این تعریف عدالت در دین است؟ پیغمبر گفت حرف نزنید، من هر کاری میکنم «مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿۳، ۴ نجم﴾»، باشد! آنها دست به دامن فاطمه زهرا شدند و گفتند تو جگرگوشه پیامبر هستی، برو به ایشان بگو ما هم حقی داریم. یکی از موارد اختلافات زنهای پیغمبر با عایشه این بود که انگار گرا داده بودند به مردم که وقتی نوبت عایشه است و پیغمبر به خانه عایشه میآید هدایایتان را آن موقع ببرید، در نتیجه هدایا جمع میشد خانه مادرجان عایشه، یکی از علل اعتراض زنهای پیغمبر این بود. فاطمه زهرا که آن همه برای پیغمبر اهمیت دارد آمد گفت پدر وضع چیست؟ گفت دخالت نکن برو. خودشان جمع شدند آمدند، پیغمبر عصبانی شد گفت اینقدر انگشت روی عایشه نگذارید این آبگوشت است، که گفت ترید است، آبگوشت حرمسرا است.
در اینها شیطان که ورود نکرد؟ نه؟ سه نفر به بالا! در اتاق فکر وقتی که پیغمبر را آوردند از خانه یکی از خانمهایش که نوبتش بود، به خانه مادرجان عایشه آوردند چند نفر در اتاق بودند؟ هفت هشت ده نفر. چطور شیطان به آنها ورود کرد؟ گفتند این سم را بدهیم خیالمان راحت بشود، یک حکومت میخواستیم که این محمد جان گرفت و دوباره آن را به ما تحویل داد، دیگر ادامه حیات او وجاهتی ندارد، که پیغمبر هر چه داد میزد چرا دادید، آن آقا گردن کلفت حواریون، حضرت عمرالفاروق همهاش میگفت حرف نزنید گوش ندهید «اِنَّ الْمَرْءَ لَیَهجُر» دیوانه شده!
مگر قرآن نمیگوید شیطان در هر فردی مستقلاً نفوذ میکند، در تفسیرش میگوید: همان طور که خون در رگهای انسان تردد و جریان دارد، شیطان اینطوری جریان دارد. خب به همه بدنها میرود، چه یک نفر، چه دو نفر، چه سه نفر، چه خیلی! این گفتار ورودی ندارد.
«قَالَ رَسُولُ اللهِ الشَّيْطَانُ يَهُمُّ بِالْوَاحِدِ وَالِاثْنَيْنِ فَاِذَا كَانُوا ثَلَاثَةً لَمْ يَهُمَّ بِهِمْ».
———————————————-
درس دوم:
پس چرا میگوید «سِيرُوا فِي اَلْاَرْضِ»؟
– «اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنَ الْعَذَابِ يَمْنَعُ اَحَدَكُمْ نَوْمَهُ وَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ فَاِذَا قَضَى اَحَدُكُمْ نَهْمَتَهُ مِنْ وَجْهِهِ فَلْيُعَجِّلْ اِلَى اهْلِهِ».
موطأ امام مالک، صحیح بخاری ۱۸۰۴، صحیح مسلم ۱۹۲۷، ابن ماجه ۲۸۸۲، احمد حنبل در مسند ۷۱۸۴.
رسول خدا فرمود: «سفر بخشی از عذاب است، خواب، غذا و آب را از شما میگیرد، پس هر گاه کارتان تمام شد سریعاً به سمت خانواده برگردید».
در احادیث دیگر تشویق به مسافرت شده. آیه قرآن است: «سِيرُوا فِي اَلْاَرْضِ ﴿۴۲ روم﴾» بگردید روی زمین.
در بعضی جاهای دیگر میگوید که وقتی میخواهی به مسافرت بروی اول بار و بندیلت را محکم کن؛ آب و غذا، حتی در بعضی جاها دیدم که دارو، حتی نخ، نخ و سوزن که اگر جایی پاره شد بدوزی، خب وقتی اینها را توصیه میکنی، چطور عذاب است؟
«اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنَ الْعَذَابِ يَمْنَعُ اَحَدَكُمْ نَوْمَهُ وَ طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ». در معنا بود خواب و غذا و آب، «فَاِذَا قَضَى اَحَدُكُمْ نَهْمَتَهُ مِنْ وَجْهِهِ فَلْيُعَجِّلْ اِلَى اهْلِهِ».
——————————————–
درس سوم:
استطاعت خلق بر پایهٔ عدم توانایی در سوالقضاء است.
– «اَنَّ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنَّا اِذَا بَايَعْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَلَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ، يَقُولُ لَنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ : فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ».
الموطأ امام مالک، صحیح بخاری ۷۲۰۲، صحیح مسلم ۱۸۶۷، ابوداوود ۲۹۴۰، ترمذی ۱۵۹۳، نسائی ۴۱۸۷، احمد حنبل در مسند ۶۲۰۷ است.
عبدالله ابن عمر دشمن علی ابن ابیطالب فرزند خلف عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله، گفت: با پیغمبر بیعت کردیم بر پایهٔ طاعت و فرمانبرداری. رسول خدا میفرمود تا آنجا که در توان دارید.
معارضات را میبینی؟ باز هم سر چهارراه است.
«كُنَّا اِذَا بَايَعْنَا رَسُولَ اللهِ عَلَى السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ، يَقُولُ لَنَا رَسُولَ اللهِ: فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ». میدان بحث وسیعی دارد. ما به پیغمبر گفتیم دستت را بده باهم بیعت کنیم در دو چیز؛ گوش دادن به حرفت و اطاعت. این هر دو هم یکی است، بیخودی تکرار کرده! آدم اطاعت میکند، خب میشنود که طرف چه میگوید؛ برو بکن نکن اطاعت میکند. خب این سمع آن اضافه است.
در جاهای دیگر کسان دیگر نقل کردند که ما با پیغمبر بیعت کردیم تا کشته شویم. یک جای دیگر آمده که با پیغمبر بیعت کردیم که از جبهه فرار نکنیم. این هم باز هر دو یکی است، وقتی به جبهه میروی برای کشته شدن میروی دیگر، فرار نکنی، خب کشته میشوی. این هم حرف اضافه است.
اینها را برای شما خواندهام.
پیغمبر میگوید: «در حد توانت بیعت کن». ببین سر چهارراه یک راهش امواج مثبت است، واقعی است، هر چه پیغمبر گفت که عقل تأیید کرد این کلام درست است، هر چه در قرآن آیه هست دیدی عقل تأیید میکند درست است.
به من میگویی که چرا استعلام از قرآن میکنی؟ این را در نظر داشته باش. میگوید چرا ذکر از قرآن میگویی؟ این قاعده را در نظر داشته باش. پیغمبر میگوید که بر اساس توانت بیعت کن! یا رسول الله ما پیروان تو الان داریم در محکمه عقل بر اساس عدالت محاکمه میکنیم، شما از شهر نور گوش کن. اسلام رعایت حال و هوا و حوصلهٔ مردم را میکند؟ بله؟ سوره بقره: «لَا اِكرَاهَ فِي الدِّينِ ﴿۲۵۶ بقره﴾» یعنی چه؟ «لَا اِكرَاهَ فِي الدِّينِ» را چطوری «فِيمَااسْتَطَعْتُمْ» جا بدهیم؟ «لَا اِكرَاهَ فِي الدِّينِ» یعنی من منطق خودم را بر اساس «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵حدید﴾» اعلام میکنم.
در این چینش تحقیقات گوش کن! خدا به موسی چه گفت؟ گفت: موسی برو پیش فرعون با لحن خوب بگو من فرستادهٔ خدا هستم ایمان بیاور! «لَّعَلَّه يَتَذَكَّرُ اَوۡ يَخْشَىٰ ﴿۴۴ طه﴾» یا بترسد یا اینکه تذکرات تو اثر کند. نگفت موسی شمشیر را بردار برو. چرا به نبی مکرم اسلام فرمان به کشتار آمد؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»، اما برای انبیاء دیگر نیامد؟ مگر سوره بقره نمیگوید «لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ ﴿۲۸۵ بقره﴾»، یعنی محمد با موسی با عیسی با ابراهیم با نوح فرقی ندارد.
نگاه نکن به حرف سینهزن بی سواد متعصب، اگر چشم حقبین داشتی لوله نفت را در خانهاش میدیدی!
حالا ببین داریم کجا میرویم، بحث ما روی استطاعت است.
پیغمبر چند جا در همین کتاب، پیامبران گذشته را به خودش ترجیح داد. گفت که صاعقهٔ پایانی عمر زمین (صور اسرافیل) که زده میشود همه از خاک برمیخیزیم، من هم که اشرف مخلوقات هستم خاک میشوم و برمیخیزیم. اینها یک جاهایی است که لو میرود، قداستهای الکی!
این بحث خیلی قشنگ است، گاهی وقتها تکرار میکنم این است، انگار این را هم دو سه بار گفتهام؛ من از خاک برمیخیزم میبینم عه موسی قبل از من برخاسته، نمیدانم که اصلاً در آن صاعقه و صور بیهوش شده یا نه یا اینکه قبل از من به هوش آمده (7199)! آیا این اعتراف به رجحان موسی بر او نیست؟ نه؟
دو سه تا چیز دیگر هم در تعریف پیغمبر از موسی هست اما یادم رفته. از ابراهیم که همین دیروز داشتیم، دعا میکند ابراهیم را میآورد جلو میگوید ای الله همان طور که به ابراهیم کمک کردی به من کمک کن! یعنی اگر به ابراهیم کمک نکردی به من کمک نکن، یعنی من طفیلی ابراهیم هستم. یا همان صلوات: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمّد و آلِ محمّد كَمَا صَلَّيْتَ عَلَی اِبْرَاهِيمَ». «كَمَا صَلَّيْتَ» همان طوری که به ابراهیم سلام کردی، یعنی اگر به ابراهیم سلام نمیکردی به من هم نمیکردی. بعد همه جا اهل غلو میگویند که پیغمبر گفته. چه گفته؟ اولش یادم رفته، ادامهاش این است: «وَ آدَمُ بَيْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّينِ» من در کره زمین با همین قیافه بودم زمانی که آدم ابوالبشر بین آب و خاک بود. بعد از این طرف میآید تعریف میکند میگوید: به یونس ابن متی اهانت نکنید. ادامهاش یادم رفته، گفت بهتر از بقیه است، یک چنین چیزی بود.
یک جای دیگر راجع به یوسف گفت، گفت: یوسف در زندان حق دارد دنبال پارتی میگشت، من هم او جای او بودم میگشتم (ظهوریاب 159)». یعنی حق را به یوسف داده. آن وقت این با توکل و توحید وفق میدهد؟ بله؟ قرآن میگوید: «فَتَوَکَّلْ عَلَی الله ﴿٧٩ نمل، ١۵٩ آل عمران﴾» امر میکند، همانطوری که میگوید «اَقِمِ الصَّلاةَ (۷۸ اسراء)». به متشرع میگوید، یعنی برای متشرع توکل بر خدا مانند نماز است. آیا دنبال پارتی رفتن دنبال شفیع رفتن خلاف اتکاء به خدا نیست؟ آیا معنای «لَا اِلَه الَّا الله» این نیست که هیچ موجودی نیست مگر الله؟ یعنی زندانی نباید بروی دنبال پارتی، قاضی را نباید ببینی، پول نباید خرج کنی، فقط الله! گرسنه هستی به دیگری نگو غذا بده.
یادت هست در مستندات داشتیم، گفت: فقیری که به مردم رو نیندازد و صبر کند جایش وسط بهشت است. جای دیگر برای مریض گفت، یادت هست؟ گفت: بیمار اگر از خدا گله نکند جایش وسط بهشت است.
خب بحث ما در استطاعت بود، کجا رفتیم!
«فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ»، دقت کن! بیعت با منِ رسول خدا بر اساس توانایی است. این «مَا اسْتَطَعْتُمْ» اصلاً زیرآب بسیاری از احکام و قوانین شرعی و فقهی را میزند. یک جای دیگر هم شعار پیغمبر این بود: «بُعِثْتُ بِالشَّریعَةِ السَّمْحَةِ وَ السَّهْلَةِ» شریعت محمدی بر اساس آسانی و راحتی است. همان حرکت اول تو، به قول معروف استخوان در گلو است. آیا «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» با «مَا اسْتَطَعْتُمْ» وفق میدهد؟ «مَا اسْتَطَعْتُمْ» یعنی چه؟ یعنی تو دین را عرضه کردی. «اَسْلِمْ تُسْلَمْ» اگر میخواهی سالم بمانی (هم در معنویات و هم در مادیات) اسلام بیاور. طرف بررسی میکند میبیند چیزی در آن نیست نمیپذیرد. استطاعت عقلی او ایجاب میکند که نپذیرد. بعد شما چه کار میکنی؟ استدلال و منطق و حجت و دلیل و برهان و همه را در چاه میریزی میگویی «آش کشک خالته». تو زیر بیرق اسلام میآیی؟ نیایی تو را میکشم. «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ»!
قانون جهاد است: «جٰاهِدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ ﴿۲۰ توبه﴾» امر است. طرف میترسد به جبهه بیاید، یعنی استطاعت ندارد. بیخود، باید بیایی! استطاعت ازدواج ندارد، میگوید نه برو! این «وَ اَنْكِحُوا ﴿۳۲ نور﴾» امر است دیگر، مانند «وَ اَقِمِ الصَّلاةَ ﴿١۴ طه، ١١۴ هود﴾»، مانند «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ ﴿۱۸۳ بقره﴾». «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ ﴿۳۲ نور﴾» فرمان میدهد یالا ازدواج کن. «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» را چه کار کند؟ بعد میآید کلاه شرعی درست میکند، عجیب است! بشر هر چه میکشد از این دین است. دین میدان سیاست است، سیاست یعنی کلاهبرداری. چک میدهد؛ «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ ﴿۳۲ نور﴾» چشم، من چک میدهم. «اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ ﴿۳۲ نور﴾» چک، این است، پول نداری پولت میدهم. این از ازدواج است. برو آمار دادگاه خانواده را نگاه کن، تازه فکر میکنم آمار اصلی هم ممنوع است نباید داد چون آبروی دین میرود.
ازدواج میکند، خب، این از خرجش که دررفت خدا. نوبت بچه میشود. قرآن چه میگوید؟ «وَ لَا تَقْتُلُوا اَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ اِمْلَاقٍ ﴿۳۱ اسراء﴾» به جاهلیت میگوید بچههایتان را زنده به گور نکنید به خاطر روزی، «نَحْنُ نَرزُقُهُمْ» خدا میدهد. باز هم چک! آخر یا رسول الله عزیز دل، باد هوا چطوری میخواهد چکهایش اجرایی و عملی بشود؟ نتیجهاش این است: هزار و چهارصد و خردهای سال است که تمام وعدههای قرآن توخالی است. بعد دین چه میگوید؟ میگوید: نشانه منافق آن است که هر گاه وعده میکند خلافش عمل میکند. «المُؤمن اِذَا وَعَدَ وَفَی» آدم با ایمان وقتی وعده میکند عمل میکند، «وَ اِذَا خَلَفَ جَفَی» خلاف میکند جفا. «جفا» ظلم است، ستم است. اینقدر سند داریم که این خدای دین جنایتکار و دروغگو است.
سند از قرآن، حدیث و روایت، «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ».
ببین، امام صادق مستضعف را اینطوری معنا میکند، روز شهادتش است، درود بر ایشان، سرودههایش هم رفت در نوبت، ببینم چه موقع میخوانم. امام صادق میگوید: مستضعف کسی است که قدرت تشخیص بین حق و باطل را ندارد. قدرت ندارد یعنی چه؟ یعنی استطاعت ندارد. بعد دین از مستضعف اینقدر تجلیل کرده؛ «وَ نُرِیدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿۵ قصص﴾» میگوید که ای مستضعف، تو امام جامعه خواهی شد، تو میراثبر کره زمین خواهی بود. خب اگر مستضعف خوب است که به او اینطوری قول دادی پس اینجا چه میگوید «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ»؟
مستضعف استطاعت ندارد، قدرت تشخیص ندارد، نمیداند ناسخ و منسوخ یعنی چه. نمیداند معارضات قرآن یعنی چه. متشرع است نمیداند، خب برو بدان، این قرآن کتاب توست مدام دارد به تو شلاق میزند؛ «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾»، «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ ﴿٢٤ محمد﴾».
در جای دیگر میگوید «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲ یوسف﴾». میگوید که علم دین سخت است کار مردم نیست، مردم دنبال کار و کاسبی هستند نمیرسند. مانند ابوهریره، یادت است چه گفت؟ صدای رفیقش مادرجان عایشه درآمد و گفت این حدیثها را از کجا درمیآوری؟ من زن پیغمبر هستم، وحی زیر لحاف من میآمد، دحیة این خلیفه کلبی مدام در خانه من بود، اینقدر که تو حدیث نقل کردی من نقل نمیکنم. آش اینقدر شور شد که صدای آشپز هم درآمد. ابوهریره گفت: انصار و مهاجر دنبال کار و کاسبی بودند، تجارت میکردند، گوسفند چرانی میکردند، دامدار بودند، مزرعهدار بودند، باغبان بودند، من بیکار بودم. خب، این را داشته باش! پیغمبر گفت یک جوانی را دید خیلی برازنده، گفت شغلت چیست؟ گفت بیکار هستم. پیغمبر گفت از چشمم افتادی برو، مسلمان نباید بیکار باشد.
بعد دو نفر بیکار دنبال پیغمبر هستند، یکی ابوهریره است و یکی انس ابن مالک است. یعنی مردم کار کنند بدهند به من پیغمبر، بدهم به این دو نفر که بپای من هستند، جاسوس من هستند، محافظ من هستند، مراقب من هستند. بعد جبرائیل نمیگوید که یا رسول الله مگر برای تو دوتا محافظ (رقیب و عتید) نگذاشتیم ؟ برای همه محافظ گذاشتیم اما برای تو بیشتر، خودم هستم، نوکرتم، این دوتا چه هستند؟ همهاش فیلم است، نه اینکه پیغمبر فیلم بازی میکند، نه، پیغمبر سر چهارراه به دنیا آمده هیچ تقصیری هم ندارد، آن کسی هم که به من خرده میگیرد میگوید بالاخره ما تو را نشناختیم، تو طرفدار دین هستی یا مخالف دین هستی! هزار بار گفتهام به آنها بگویید ما با اصل کار داریم، اصل خداست، خدا نمایندگانش را، سفرایش را و مبلّغینش را هم سرکار گذاشته.
اینقدر دلیل هست که نمیدانم کدامهایش را بگویم! بزرگترین دلیل، همین غدیر خم است! با چه فشاری به گردن پیغمبر گذاشت؟ جبرائیل در چند جای حج در چند بخش حج فشار آورد «يَا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ (۶۷ مائده)» اعلام کن! پیغمبر هم میداند. میدانید چه میداند؟ اینکه میداند علی دشمن دارد، مرحله دوم است، میداند این خدا دروغگو است، میداند این خدا هول میدهد در گود زورخانه، بعد میگوید لنگش کن و خودش هم میرود یک گوشه! هزار دفعه این خدا به این پیغمبر کلک زده، حالا اگر بخواهیم دربیاوریم اسناد پر است، بزرگش در همین غدیر است. اینقدر فشار آورد و پیغمبر اعلام نکرد، آخرش او را تهدید کرد «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ﴿۶۷ مائده﴾». که بزرگان شیعه میگویند که طبق این آیه، ولایت و نبوت همشأن هستند، چون اینجا دارد میگوید: اگر اعلان خلافت نکنی اصلاً پیغمبر نیستی.
خب بعد چه شد؟ عمر در سفر شامات به عبدالله ابن عباس چه گفت؟
گفت: علی با ما قهر است با ما حرف نمیزند، به او بگو که اگر خلافت حق تو هم بوده، پیغمبر هم جوش زده حرص خورده، خدای پیغمبر، خدای تو، خدای من، خدای مسلمین نخواست، خدا پیروز شد. «هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْاَخِرُ»! آیا این خیانت خدا به پیغمبر نیست؟ این مسخره کردن پیغمبر نیست؟ «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» یقهٔ همهٔ قوانین دین را میگیرد. نماز صبح، ما در زندان اسم نماز صبح را گذاشته بودیم نماز ایذایی، زندانی بدبخت با یک عالمه قرص میخوابید (زندانی که اعصاب ندارد، فکرش هزار جا است، در غل و زنجیر است) هنوز خوابش نبرده یکی از این کاسه از آش داغترها خشکه مقدسها بلند میشد اذان میگفت، شکنجه! بعد هم به دربان و نگهبان اعتراض میکردند میگفت چه اشکال دارد آهنگ که نگذاشته، کشور اسلام است، زندان اسلام است دلش میخواهد اذان بگوید، کار خلاف که نکرده. یادت هست از همین قوانین در همین کتابها برای نماز شب بود؟ یادت هست پیغمبر گفت: نماز شب بخوان زنت را هم بیدار کن، اگر خوابآلود بود و نتوانست بلند شود آب سرد روی صورتش بریز، این «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» است.
اسلام دین راحتی است، من دارم جوک میگویم! یا مستندات دروغ است یا اینکه این متون دروغ است. «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ»! بخواهیم ریشهیابی کنیم اصلاً باید پنج ساعت صحبت کنیم که اصلاً «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» دروغ است، کلاهبرداری است. دختر دهاتی با مادرش پیش پیغمبر نیامد؟ پیغمبر چشمش به النگوی دست دختر نیفتاد؟ به دختر نگفت زکات چه دادی؟ آخر دختر بچه چه میفهمد زکات چیست! دختر گفت نه. پیغمبر گفت به جهنم میروی. آیا دختر عصبانی نشد النگو را از دستش درنیاورد روی سر پیغمبر پرت کرد؟ آیا اینها متن نبود؟ پیغمبر در نماز عید به زنها فشار نمیآورد؟ نوشتههای خودشان است، بنده برای شما روزنامه نمیخوانم، مجله نمیخوانم، اخبار خارجی نمیگویم. مردها را ول کرده بود آمده بود طرف زنها میگفت زکات بدهید، طلاهایتان را بدهید، زنهای بدبخت هم برای اینکه به جهنم نروند (حرف پیغمبر وحی است دیگر) همه طلاهایشان را درآوردند دادند.
اینها متن بود یادت نرود! بلال در دامنش طلای زنهای بدبخت را که همیشه در این دین توسریخور بودند، با هزار دلیل این طلا را در دستشان نمیبیند.
«فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» یادت باشد! «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» یعنی تو اسلام را با قوای عقلانی میخواهی ارزیابی کنی، استطاعت تو این است، ظرفیت تو این است، نباید تو را کشت، نباید بگویی مرتد شدی کافر شدی اعدام شوی! این «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» چیست؟ این «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» سر چهارراه از ناحیه حق آمده تا راه را برای توی منتظر مخلص محقق باز کند تا بتوانی ریشهیابی کنی که آیا خدایی هست یا باد هوا است؟
«فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» درست است؟ پیغمبر نوه خودش ابی عبدالله را با صد نفر فرستاد زیر دست و پای ده هزار نفر یا به بالا! که قرآن میگوید «فِی قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ ﴿۱۱۱ یوسف﴾». در داستانها در تاریخ دقت کنید سر همین است! «عِبْرَةٌ» یعنی برای عاقل، عاقل عبرت میگیرد، عامه مسلمین عبرت نمیگیرند. چرا؟ چون سواد ندارند. چرا سواد ندارند؟ برای اینکه دین بر اساس تعریف محراب و منبر است. کدام محراب و منبر؟ همان محراب و منبری که چند روز قبل خواندیم پیغمبر را میکشند، بعد آن دو نفر ماهیتشان سگ و گرگ است میآیند به محراب و منبر پیغمبر میشاشند، بعد از آن محراب و منبر غذای معنوی درست میشود و به خورد عامه مسلمین داده میشود، چه شیعه چه سنّی!
ببین چقدر قشنگ میتوانی اسناد دین را به هم بچسبانی.
آیا شیعه مستقل عمل میکند؟ بله؟ میگوید ما برای خودمان امام داریم، درست است، زنده باد ائمة الهداة المهدیین! آقای شیعه، متعصب بی عقل، این قرآنی که عمل میکنی مال ائمه شماست یا مال ائمه آنها است؟ اگر مال ائمه آنها است، طبق سند پیغمبر، اینها به محراب و منبر شاشیدند، بعد میخواهی به قرآن نشاشند؟
محصول شاش در خانهات است که شب قدر روی سرت میگذاری میگویی «بِکَ یَا الله»! چقدر علی جوش بخورد؟ تو طرفدار علی هستی؟ تو غلط کردی! تو علیکش هستی! مگر فریاد علی درنیامد؟ قرآن خودش را مگر نبرد؟ این تکههای تاریخی را نمیتوانیم حذفش کنیم همانطوری که در کتابهای اهل سنّت هم حذف نشد که دشمن علی هستند.
میگوید این قرآن تا قیامت شما را هدایت میکند. بعد معاویه رئیس کتابخانهٔ اسلام دستپاچه میشود، چه کار کنیم که این کلام علی لوث بشود، مسخره بشود؟ بیاییم بگوییم در کتاب علی درباره دندانهای شتر آورده.
امام حسین استطاعت اینکه برود زیر ده هزار نفر را داشت؟ آره؟ بله امام حسین میخواست. عه، عجب! آیا قبل از عاشورا به خدا نگفت تو دست از سر من برداری کسی با من کاری ندارد؟ نگفت؟! آیا این اسناد مال اسلام نیست؟ آیا همه عقلا در مکه و مدینه جمع نشدند به امام حسین نگفتند این کار خطرناک است، این کار دیوانگی است، تو با صد نفر میخواهی به جنگ ده هزار نفر بروی؟ آیا امام حسین عقل ندارد؟ دارد، اعقل جامعه است. چرا میرود؟ برای اینکه خدا به او میگوید «يَا حُسين اُخْرُج اِلَی اَلْعِرَاقِ فَاِنَّ الله قَدْ شَاءَ اَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً» برو به قتلگاه، خدا میخواهد تو را کشته ببیند. کدام خدا؟ آن خدایی که (در اسناد یادت هست) اول کاری که کرد، زمانی که اعلیحضرت الله تاجگذاری میخواست بکند نوشت حسین باید تکه تکه بشود. این سندها خیلی مهم است، ده بار هم این سندها را بخوانم کم است! کادوی تولد حسین را هم جبرائیل از جانب الله آورد. چه گفت؟ گفت: بشارت باد بر تو ای محمد، این حسین به وسیله امت تو له و لورده میشود، این هم کادوی تولد حسین. پیغمبر التماس کرد، گفت نمیشود خدا از ارادهاش برگردد؟ جبرائیل گفت نمیشود. مرغ یک پا دارد، باد هوا هم یک پا دارد. «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ»!
بچه ابی عبدالله شب عاشورا چه گفت؟ در حالی که بچه کوچک میلرزید، گفت بابا ما را به خانهمان در مدینه برگردان، من میترسم. بعد میگوید دین من بر اساس سمحه و سهله است، آسان است. «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ»! امام حسین به او گفت بچه جان دیگر نمیتوانیم برگردیم، کار از کار گذشته. گفت چرا آمدیم؟ بعد یک مثال که در اعراب معروف است را گفت؛ گفت پرنده با بچههایش در لانهاش بود بالای درخت، به کسی هم کاری نداشت، شکارچی بود آمد لانه آنها را به هم زد و اینها را کشت. شکارچی کیست؟ الله، «لَا اِلَه اِلَّا الله». بعد امام حسین چه کار کرد؟
تمام پردهبرداری است! ائمه این خدا را قبول نداشتند منتهای مراتب در فشار تقیه بودند. تقیه برای چه؟ برای اینکه حکومت دست مخالفین است. بعد روز عاشورا روی اعتراض به الله آمد رو انداخت به فسقه، فجره، کافرین، خوارج، منافقین، به اینها گفت «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنیِ» به کمک من میآیید؟ عه عه! حسین خدا را رها کردی آمدی از دشمنت کمک میخواهی؟ آخر خدا من را در این هچل انداخته.
لحظه آخر چه گفت؟ همه اینها را جمعبندی کن برای این شیعه بی مخ. لحظه آخر که داشت جان میداد گفت: «اِلهِى رِضاً بِقَضائِکَ» راضی شدم به دستورالعمل تو. یعنی تو من را کشتی! «تَسلِیماً لأَمْرِکَ» دارم جان میدهم تسلیم شدم به امر تو، امر تو چیست؟ «يَا حُسين اُخْرُج اِلَی اَلْعِرَاقِ فَاِنَّ الله قَدْ شَاءَ اَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً». خب اگر بخواهیم درباره معارضه بودن «فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ» با قوانین دیگر بگوییم، خیلی طولانی میشود. «اَنَّ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنَّا اِذَا بَايَعْنَا رَسُولَ اللهِ عَلَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ، يَقُولُ لَنَا رَسُولَ اللهِ: فِيمَا اسْتَطَعْتُمْ».
———————————————–
درس چهارم:
معنای خدای ادیان را دریابید.
– «… رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ: لَا يَقُلْ اَحَدُكُمْ يَا خَيْبَةَ الدَّهْرِ فَاِنَّ اللهَ هُوَ الدَّهْرُ».
الموطأ امام مالک، کتاب صحیح بخاری ۶۱۸۲، کتاب صحیح مسلم ۲۲۴۶، کتاب احمد ابن حنبل در مسند ۹۱۲۷.
پیامبر فرمود: کسی نباید بگوید ای روزگار خسارتبار، ورشکست کنندهٔ مردم. این حرف را نزن. چرا؟ چون این خداست. این را هم چند بار برای شما گفتهام، از آن چیزهایی است که نباید یادت برود. وقتی میگویم مسببالاسباب تمام بدبختیهای ملت ایران این الله است، چقدر سند باید از همین متون دین بیاوریم؟
«رَسُولَ اللهِ قَالَ لَا يَقُلْ اَحَدُكُمْ يَا خَيْبَةَ الدَّهْرِ» ای روزگار نامرد، ای روزگار نااهل، ای زمان بد. یعنی تو له میشوی در چرخدندههای زمان اعتراض هم نباید بکنی، اعتراض کنی کشته میشوی. چرا؟ برای اینکه پیغمبر فرمود: «فَاِنَّ اللهَ هُوَ الدَّهْرُ». روزگار تو را اذیت میکند؟ روزگار خداست، خدا مردم آزار است، خدا حقکش است، خدا تبعیضگر است، خدا دفن کنندهٔ عدالت است، خدا مستهزء است و همه ما را سرکار گذاشته، از انبیاء گرفته تا حالا!
به روزگار بد نگویی! روزگار چیست؟ عصر، زمان، غیبت، کره زمین. تمام اینها را جمع کنی یک چیز است. چه؟ «فَاِنَّ اللهَ هُوَ الدَّهْرُ». عجب دینی است، چهار میخه کرده کسی اعتراض نکند. اعتراض کنی چرا نان نمیدهی؟ کشته میشوی. چرا کار ندارم؟ کشته میشوی. چرا پول ندارم؟ کشته میشوی. چرا چند تا بیماری دارم و پول ندارم مداوا کنم؟ کشته میشوی. اعتراض دارم چون حرفهایت خلاف عقل است، کشته میشوی. حربهٔ دین، مرگ است. قبل از مرگ، اسلحهٔ دین چیست؟ پیغمبر چه فرمود؟ «وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ» من محمد ابن عبدالله، محمد مصطفی، احمد، محمود، ابوالقاسم، عقل کل، من مبعوث شدم به وسیله اضطراب در دل دشمن، نگرانی در دل دشمن، ترس و وحشت در دل دشمن.
همان بهتر که مصلح کل مهدی موعود میآید این شریعت را با اهلش دفن میکند، چون ما هر چه در استدلالات خود این دین میرویم مغزمان داغ میشود. ای کاش این موشکها به محل اجتماعات متشرعین بخورد، اینها بودند که علی را خانهنشین کردند. شیعهٔ آن موقع شیعهٔ حالا! تازه شیعهٔ آن موقع برتر است برای اینکه علی را میبیند به او خیانت میکند، اینها علی را نمیبینند به او خیانت میکنند. علی را نمیبینند ولی ساندویچهای منبعث از محراب و منبر را که میبینند!
شما در ظرف زمان و مکان هر گرفتاری پیدا میکنی اعتراض نباید بکنی. قرآن هم مسخرهات کرده، میگوید «لَئِن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم ﴿۷ ابراهیم﴾» هر چه تشکر کنی بیشترش میکند. بله؟ سدها را خشک کرد متشرع گفت الهی شکر. ما داریم چوب اینها را میخوریم. مزارع که خشک شد متشرع گفت الهی شکر. خیل بیکاری در کشور، متشرع میگوید الهی شکر. چطوری میگوید الهی شکر؟ نماز میخواند. چرا؟ در کجای آن میگوید الهی شکر؟ در مقطع «اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵ حمد﴾» تو را عبادت میکنم. تو را عبادت میکنم یعنی چه؟ یعنی روزگار پست ناهنجار پر آزار «فَاِنَّ اللهَ هُوَ الدَّهْرُ». خدای جانی را عبادت میکند، خدایی که میگوید دین استدلال نمیخواهد، هرچه من میگویم.
«اِيَّاكَ نَعْبُدُ» تو را میپرستم ای خدای جلاد، ای خدایی که به صغیر و کبیر رحم نمیکنی. دشمن به کشور مظلوم ایران موشک میفرستد تو به اندازه یک پدافند عرضه نداری وجود نداری که این موشکها را خنثی کنی. «وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵ حمد﴾» از تو کمک میخواهم. متشرع را دقت کن! وقتی میگویم ما با اینها کار داریم، اینها را باید محاکمه کنیم. «اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿۵ حمد﴾» از تو کمک میخواهم، یعنی چه؟ خدا کیست؟ مکار، مفتن، مغوی، معذب، مستهزء، قاتل. اینها اسناد خود دین است. خب، متشرع از خدای خودش اینها را میگیرد و میآید در جامعه کلاهبرداری میکند، دروغ میگوید، تهمت میزند، سوءظن دارد، برای مردم را پروندهسازی میکند، مردم را شکنجه میدهد، میکشد. بشر بدبخت تقصیر ندارد چون مهرهٔ شطرنج است و شطرنجباز خداست. آیا مهرهٔ سیاه میتواند اعتراض کند به شطرنجباز که چرا مرا سیاه قرار دادی؟ حق اعتراض که ندارد، حق با شطرنجباز است.
ائمه اعتراض کردند. خیلی قشنگ است، زنده باد ائمه ما، آبروی خدا را در مناجات هایشان بردند: «لَا تَفْضَحْنِي» مرا مفتضح نکن، «لَا تَقْتُلْنِی» مرا نکش، «لَا تَمْکُرْنِی» به من کلک نزن، «لَا تَفْتِنِّي» من را به بازی نگیر. امام سجاد است دیگر، امام شیعه است. آنجا چه میگوید؟ دم کاخ یزید گفت: آیا مرا شقی آفریدی؟ چون کارهایت نمیخورد که من سعید باشم. «آیا مرا شقی آفریدی» این افشاگری الله است، دیگر این سوال ندارد. زندگی امام سجاد پر از جنایت است. جنایت مال شقی است، سوءالقضا مال شقی است، حُسن القضا مال سعید است. حالا همه چیز اسلام بر پایهٔ «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾» عوضی است، آن یک حرفی! وقتی میگوید: «ای کاش مادر مرا نزاییده بود» یعنی چه؟ یعنی ای کاش به این دنیا، به این روزگار، به این عصر نمیآمدم.
این در این اسناد خودمان است دیگر، اسناد شیعه است.
روزگار خدا شد دیگر، پس یعنی نمیآمدم، به دست این خدا خلق نمیشدم که حالا من را له کند، ای کاش خلق نمیشدم. یک دفعه یک چیز دیگر هم گفت، یادت هست؟ گفت: ای کاش پرنده بودم به آسمان میرفتم. یعنی اشرف مخلوق نبودم، امام نبودم، جانشین الله نبودم، مبلّغ الله نبودم. آیا خدا با مبلّغش اینطوری میکند؟ مناجات امیرالمؤمنین «مَوْلایَ یا مَوْلایَ» یادت هست؟ میگوید «اَنْتَ الْحَيُّ وَ اَنَا الْمَيِّتُ» تو زندهای من مردهام. من مُردم، یعنی «فَتَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾» کشک! «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» شعار توخالی! «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾» فیلم سینمایی! میگوید: «اَنْتَ الاَمِیرُ و اَنَا المأمُور»، یعنی من هیچ کاره هستم، به من گفتی شمشیر را بردار برو جبهه مردم را بکش. از درون؛ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾»، آدمکشی جنایت است دیگر به هر عنوان. از بیرون؛ در رودربایستی پیغمبر این همه آدم کشت. بعد هم آمد در چهار سال حکومتش توبه کرد. توبه علی چه بود؟ شمشیر روی مسلمانها کشیدند. با اللهشان که نمیشود بجنگیم با پیروانش میجنگیم.
اینکه من الان میگویم یقه پیروان این دین را باید گرفت کاری است که امیرالمؤمنین کرد. سه تا جنگ با نماز شبخوانها، با فروع دینیها، با مسلمانها، با مؤمنین، با نزدیکان پیغمبر. پیغمبر هم عقل میگوید، تجربه میگوید، میخواست روز آخر وصیت بنویسد، میخواست توبه کند، میخواست از مردم حلالیت بگیرد؛ ای مردم من تقصیری ندارم، یک چیزی به ذهنم رسید اسمش را گذاشتیم وحی. این وحی که به زنبور عسل میشود، به مادر موسی میشود، به حواریون عیسی میشود، به فرشتگان میشود به من هم آمد. ای کاش میگذاشتند وصیت را بنویسد، اگر وصیتنامه را مینوشتند الان شما مسلمانان نبودید، الان ایران زیر چکمههای اعراب هزار و چهارصد و خردهای سال را نفس بریده طی نمیکرد.
یک حدیث کوچولو ببین چقدر حاشیه میخورد. نتیجهگیری چیست؟ کتکت میزند، بگو ممنونم به استناد «لَئِن شَکَرتُم ﴿۷ ابراهیم﴾». فقیرت میکند، متشکرم! پیغمبر طور دیگر هم گفته، شاید هم پیغمبر میخواهد الله را مسخره کند، میخواهد افشایش کند، بعید نیست. چون مستندات را دقت کن، میگوید روزگار فقیرت میکند؟ من میدانم فقیر بشوی بی دین میشوی، بی شرف میشوی، بی حیا میشوی، بی وجدان میشوی و شرافت انسانیت را از دست میدهی، ولی فقیرت میکنم. الله فقیرت میکند عوضش به تو بهشت میدهد. من حالا به تو فقر دادم و تو هم من را به عنوان خدا قبول داری، وعدهام را هم قبول داری که اینجا فقر است در بهشت همه چیز هست، پس بگو الهی شکر! شعار متشرعین این است؛ الهی شکر، الْحَمْدُ لِلهِ، سُبْحَانَ اللهِ، مَاشَاءالله، اِنشَاءالله. تشکر کن!
در این هزار و چهارصد و خردهای سال هر چه بلا سر ایران بدبخت آمده به خاطر طرفداران این دین است. فقط دلم خوش است به امام مهدی که میآید «یَأْتِ بِدِينٍ جَدِیدٍ» دین جدید را میآورد و دین قدیم را از بین میبرد، تمام طرفداران دین قدیم را هم نابود میکند، پیغمبر و امیرالمؤمنین هم برای اینکه به تمام طرفدارانش اعلام کند که این دین مضحک بوده اولین نفرهایی هستند که میآیند با فرزندشان مهدی بیعت میکنند. ببین دین پر از افشاگری است، فقط توفیق میخواهد. توفیق چیست؟ توفیق این است که برویم سر چهارراه آنچه را که ابتذال دین را به ما نشان میدهد برداریم و یک پرچم بلند کنیم به نام پرچم تحقیق و تعمق در دین بر پایه فرمان قرآن؛ «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، «لَا تَشْعُرُونَ (۱۵۴ بقره)»، «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ﴿٢٤ محمد﴾»، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲ یوسف﴾».
ای منتظر مخلص محقق مقام خودت را بدان! مثال معروف چه میگوید؟ نابرده رنج گنج میسر نمیشود. رنج چیست؟ «اَلاِنتِظارُ اَشَدُّ مِنَ المَوت» انتظار از مردن سختتر است، برای اینکه مردن لحظهای است یک دفعه میمیری ولی انتظار نه، اگر شغلت انتظار باشد، صبح تا شب، شب تا صبح!
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
کار، تحقیق است. ظرفیت شاگردان متفاوت است، آن کسی که هوش و گوشش بیشتر است بیشتر تحقیقات میکند، آن کسی هم که کمتر است دستش در دست من است، من هر جا بروم او را میبرم. آن وقت آن شاگردی که حرفهای خصوصی را پخش میکند، این علناً پرچم مخالفت با راه انتظار در دستش است و دارد میگوید: ای کسانی که استطاعت دارید برای «يَخْرُجُونَ»، خارج شوید. هر کس با هر حرفی که حواس منتظر را پرت کند خائن است، جانی است، خوارج است، مثل ابن ملجم است که در پی یک فرصتی است تا علی را بکشد. بیست و سه سال چاکر علی بود، قربانی علی بود.
———————————————
درس پنجم:
پس تکلیف النَّاسُ هَالِكُون چه میشود؟
– «اِذَا سَمِعْتَ الرَّجُلَ يَقُولُ: هَلَكَ النَّاسُ، فَهُوَ اَهْلَكُهُمْ».
الموطأ امام مالک، صحیح مسلم ۲۶۲۳، ابوداوود ۴۹۸۳، احمد ابن حنبل در مسند ۸۳۰۹.
رسول خدا: هرگاه شنیدی مردی گفت مردم هلاک شوند، در واقع او آنان را هلاک کرده است، «اِذَا سَمِعْتَ الرَّجُلَ يَقُولُ: هَلَكَ النَّاسُ، فَهُوَ اَهْلَكُهُمْ». خیلی مستند دارد، مصادیق زیاد دارد، هر چه یادم میافتد صلاح هست بگویم. پیغمبر اسلحهاش چیست؟ جهنم. جهنم چیست؟ شکنجه، آتش، سوختن، ناله، فریاد، التماس، استغاثه. پیغمبر و همه انبیاء شعارشان چه بود؟ اگر گوش به حرف ما ندهید به جهنم میروید. به جهنم میروید، یعنی چه؟ یعنی مردم هلاک شوند. «در واقع او آنان را هلاک کرده است». برو در شکم این دین مرده، من و تو استاد جراحی روی تشریح این پیکر. «مردم هلاک شوند بگویی، تو مردم را هلاک کردی».
اسلحه انبیاء چیست؟ اینکه میگوید نکنی به جهنم میروی. پس این قسمت درست شد: «هرگاه شنیدی مردی میگوید مردم هلاک شوند». بخش دوم چیست؟ «در واقع او آنان را هلاک کرده».
یک ذرّه است ولی خیلی معانی دارد، تا صبح بنشینم برای شما بگویم، معانیاش زیاد است. ببین، انبیاء آمدند جهنم را درست کردند و مردم را ترساندند.
آنجا میگوید: با رعب و وحشت ما سوار گردهٔ مردم شدیم.
اینجا میگوید: هر کس برای مردم خط و نشان بکشد که شما هلاک میشوید او آنان را هلاک کرده است.
یعنی جهنم کشک است، تو را میترساند تا تو را هلاک کند. هلاکت تو در چیست؟ در فروع دین، در شریعت، در مناسک مذهبی، در کوبیدن عقل.
تمام حرفهای دین له کردن عقل است، بعد از آنطرف میآید میگوید که «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ اَلْعَقل». ببین این یک تیری است که رسول الله فدایش بشوم، جد بزرگوار، شلیک کرده بر پیشانی تمام انبیاء، همه انبیاء مردم را از جهنم ترساندند. خود پیغمبر مدال روی سینهاش است. چیست؟ آیه قرآن: «اِنَّا اَرْسَلْنٰاكَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً ﴿۴۵ احزاب، ٨ فتح﴾». نذیر یعنی ترساننده. یک جای دیگر در آیه بود یادت هست خواندم که فقط نذیر را میگوید، انذار.
مردم را میترساند که مردم را از بین ببرد، شرف مردم، عقل مردم، وجدان مردم، سرمایه مردم، ثروت مردم. پول بده تحت عنوان زکات، اگر ندهی به جهنم میروی. آیا این غیر از حرفی است که خود پیغمبر زده: «هر که میگوید مردم هلاک شوند خودش آنها را هلاک کرده»؟ اینقدر شواهد دارد، تو خودت میتوانی هزار تا مثال و مصداق و شاهد دربیاوری.
انبیاء با چه سوار مردم شدند؟ با وحی. وحی چیست؟ الهام. الهام چیست؟ «فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ﴿۸ شمس﴾». فرآوردهٔ وحی چیست؟ انذار. پول میدهی؟ نه. پس به جهنم میروی. تهدید به هلاکت! میدهم نمیخواهم به جهنم بروم. بده! خب تو این را الان هلاک کردی، با یک وعدهٔ دروغ مردم را به هلاکت انداختی، جانشان را گرفتی تحت عنوان جهاد، جانشان را گرفتی تحت عنوان اجرای حدود، او را لخت کن در گودال بگذار و به او سنگ بزن. چرا؟ چون زنای محصنه کرده. سرش را یک دفعه نزنی، این باید شکنجه بشود بعد بمیرد. زنایی که نسخه داشتیم، تقسیم شدهٔ ارزاق است؛ لامحاله (7021). زنایی که شیطان بر انسان تحمیل میکند؛ «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾».
نماز بخوان، اگر نخوانی به جهنم میروی. نماز چیست؟ دلقکبازی. آیا نمازی که پیغمبر میگوید نماز است یا آن نمازی که تو میخوانی ای متشرع؟ پیغمبر میگوید نماز میخوانی از جایگاهت پرواز میکنی میروی، یعنی تو دیگر اینجا نیستی، چون که نیستی به اطراف حسی نداری، چیزی نمیشنوی، چیزی نمیبینی. وای وای چه سوتی داده، بعد خود پیغمبر در نماز همه را کنترل میکند، میگوید من دو تا چشم هم پشت سر دارم. دغدغه پیغمبر در نماز کج و کوله بودن صف نمازگزار است! یا رسول الله تو که به عرش رفتی از آن بالا نیفتی، به مردم نگاه نکن. من مخلص پیغمبر هستم، خیال نکن من ضد او هستم، نه نه، من ضد تفکرات توحید کاذب زمین هستم، همین! بعد پیغمبر میگوید «صَلُّوا کَمَا رَأْیتمُوني اُصَلِّي» همان طور که من نماز میخوانم، تو بخوان. ای نمازگزار یادت باشد زین پس که نماز میخوانی پشت سرت را باید ببینی، همه حرفها را باید بشنوی.
آیا پیغمبر بعد از نماز نگفت چه کسی بلند داشت نماز میخواند؟ فلانی گفت من. پیغمبر گفت این آیهای که خواندی چه بود؟ پاک خر تو خر شد!
اولاً افشاء شد که پیغمبر در نماز بالا نمیرود همین جا است.
بعد افشا شد که آیه را یادش رفته، خودش نازل کرده بعد به طرف میگوید خوب شد به من یادآور شدی. تعجب میکرد از آیهای که او در نماز بلند خوانده پیغمبر شنیده. میگوید پیغمبر وقتی که صدای یک بچه را میشنید نمازش را تند میخوانده، دلش به حال بچه میسوخت، میگفت نماز را زود تمام کنید مادر به بچهاش برسد. یا رسول الله تو که آن بالا هستی صدای بچه را از کجا شنیدی؟
نگفتم دین آشی است که پختهاند برای لخت کردن تو، برای کشتن تو، برای اینکه زنت اگر قشنگ است او را ببرند، کشورت اگر زیباست آن را بکوبند؟! آیا امروز در ایران اتحاد سه تا دین نیست؟ اسلام و مسیحیت و یهود متحد نشدند؟ خدای آنها متحد نشد که ایران را از بین ببرد؟ تا همین الانش هم از بین رفته و هیچ چیزی برایمان نمانده!
نمایندگان مسیحیت و یهود به اینجا موشک میزنند، خدای اسلام هم اینجا از روز اول، هزار و چهارصد و خردهای سال است که نماینده عمرالفاروق قدم نحسش را به این کشور گذاشت اسارت آورد، فقر آورد، فلاکت آورد، تبعیض آورد، ظلم و آدمکشی آورد تا الان!
خیال نکن ایرانی الان بدبخت شده، نه نه! ایرانی هزار و چهارصد و خردهای سال است که بدبخت شده.
خیلی حرف سنگین است! این درس را خیلی مرور کن.
«اِذَا سَمِعْتَ الرَّجُلَ يَقُولُ: هَلَكَ النَّاسُ فَهُوَ اَهْلَكُهُمْ» هلاکت جامعه در ترساندن مردم است. ترساندن مردم با اسلحهٔ جهنم است. بعد اینها را افشا کنی کافر و مرتد هستی، اعدام! چرا اعدام میکند؟ برای اینکه یک صدای حقگو را خاموش کند. آقای متشرع فرضاً من را کشتی، تاریخ را چه کار میکنی؟ این سلاحهایی که در این کتابها خوابیده را چه کار میکنی؟ عقل را چه کار میکنی؟ عدالت را چه کار میکنی؟ جام جهاننمای تاریخ را در هر عصر و نسلی چه کار میکنی؟ آیا میتوانی؟ نمیتوانی!
اینقدر به این خدای موهوم چیدید، یک دفعه پیامبر آمد یک چیزی گفت، همه ریختند. چه گفت؟ گفت: اعتراض نکن به روزگار، روزگار خداست. برای چه اعتراض میکنی؟ فقیری، بیچارهای، ناتوانی، در کشوری زندگی میکنی که زیرش طلا، اورانیوم، نفت و گاز، بعد تو اجارهخانهات را در یک خانه کوچولوی پایین شهر، خانه درب داغون هم نداری بدهی. امسال هم شصت درصد روی آن گذاشتند. یعنی این دین گولت زده. ازدواج کردی، الان طلاق گرفتی تو در خانه بابایت هستی و زنت هم خانه بابایش است. برای چه؟ پول نداریم اجاره خانه بدهیم، پول نداریم بخوریم. بعد فقیر بدبخت یک عالمه بچه زاییده. چرا زاییده؟ آیا نمیداند فقر دارد؟ نمیداند خانه ندارد؟ برای چه اینقدر بچه آورده؟
مغوی یکی از اسامی خداست، همان که شیطان به او گفت. شیطان، الله را کشف کرد، گفت «فَبِمَا اَغْوَیْتَنِی ﴿۱۶ اعراف﴾» سر من کلاه گذاشتی، «لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ ﴿۸۲ ص﴾» من هم همه را مثل خودم بدبخت میکنم. بچه چرا آوردی؟ گولم زدند، متشرعین گفتند که روزیشان را خدا میدهد. این یک مثال خندهدار است که قدیمیها میگفتند: سنگینیاش روی زمین است، لحافشم هواست، به تو چه بگذار بیاورد. یک طور دیگر هم که مردم را گول میزند، یادت هست به پیغمبر گفتند آبمان را داخل بریزیم یا بیرون بریزیم؟ داخل بریزیم بچهدار میشود، کنیز است با آب ریختن داخلش از کنیزی درمیآید و خانم میشود، ام ولد مادر بچه. پیغمبر چه گفت؟ ببین کلک دینی است، گفت: تو آبت را بریز اگر خدا خواست آبستن میشود، نخواست نمیشود.
بعد با این نیرنگ چه شد؟ پیغمبر چه گفت؟ گفت: تا میتوانید بچه بیاورید ولو به سقط، اگر چه سقط کنید. برای چه؟ «فَاِنِّي اُبَاهِي بِكُمُ اَلْاُمَمَ» روز قیامت لشکر اسلام بیشتر از لشکر عیسی مسیح و موسی باشد، این یعنی عقل را بگذار در مستراح سیفون را بکش! عقل میگوید که نداری نکن. قدیمیها میگفتند پایت را اندازه گلیمت دراز کن.
درآمدت چقدر است؟ خرج چقدر است؟ تو که متعهد میشوی پانصد سکه مهریه میکنی، آیا داری؟ خودت را مسخره کردی؟ شعار دروغ چه کسی داده چه کسی گرفته، الان برو در دادگاه خانواده ببین چه خبر است! در نتیجه چه میشود؟ آن که مشهود است میگویم، مشاهدات را میگویم، که تو هم میبینی. زن میگوید که تو به من خرج نمیدهی، دیگر مهریهام عندالمطالبه است قانون شرعی است، یعنی هر وقت گفت بده باید بدهی، ماهی یک دانه سکه بده خرج خودم را میدهم. میگوید ندارم. خب، چه کار میکند؟ مرد شروع میکند به اذیت کردن این زن، تا زن چه بگوید؟ همان شعار معروف؛ مهرم را بخشیدم جانم را آزاد کردم، این فرآوردهٔ دین است. مثل یک شاه این خدا حاکمی است که لشکرش را به میدان جنگ فرستاده در برابر لشکر دشمن، حالا میخواهند شلیک کنند میبینند عه اسلحه تیر ندارد. در نتیجه چه؟ همه کشته میشوند. سلاح دین هیچ وقت فشنگ نداشته، این شما و این تاریخ! این حرف خیلی مهم است که پیغمبر زده، تو که عاقل هستی میفهمی، من که مأموریت یافتم از حق تبارک و تعالی، میفهمم.
یک ذرّه است اما یک عالمه معنا دارد! «اِذَا سَمِعْتَ الرَّجُلَ يَقُولُ: هَلَكَ النَّاسُ فَهُوَ اَهْلَكُهُمْ». ایران هلاک شد. البته روز اول آن سردار سپاه اسلام خدا بابایش را بیامرزد که واقعیتش را گفت. به رستم نگفت که شما زرتشتی هستید ما مسلمان هستیم، میخواهیم شما را مسلمان کنیم. «وَ مَن يَبتَغِ غَيْرَ الْاِسْلَامِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ ﴿۸۵ آل عمران﴾» قرآن میگوید غیر از اسلام هر چه دین داشته باشی به خدا نمیرسی. یا آنجا که میگوید «اَسْلِمْ تُسْلَمْ» شعار پیغمبر بود اسلام بیاور تا تو را نکشیم. یادت هست تاریخش را برای شما خواندم؟ بحث هدایت نبود، گفت ما گرسنه هستیم، ما عربها (به قول قدیمیها پاپتی) پول نداریم. شغلمان چه بود؟ به اطراف حمله کنیم، کاروانها را راهزنی کنیم، روستاها و شهرهای اطراف را تاراج کنیم تا چند ماه آذوقهمان تأمین بشود، کنیزکهای ما اضافه بشود.
در حدیث چند روز قبل یادت هست که طرف گفت من مسلمان شدم ده تا زن داشتم، یعنی نبوغ فکری اهالی عربستان در قبل از اسلام خوردن بود و کشتن و کردن. این مثلث است! ده تا زن دارد، بعد پیغمبر هم میگوید چهارتایش رسمی است و بقیهاش را طلاق بده. خوب است که حالا نگفت یا رسول الله پس تو چندتایش را طلاق میدهی؟ تو که نُه تا زن داری! از باب انسانی که میگوید «اَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ﴿۱۱۰ کهف﴾»، کم آورده نُه تا زن را نمیتواند بکند. این نامردهایی که ضد پیغمبر هستند، در کتابهایشان یادت هست نوشتهاند؟ نوشتهاند گاهی پیغمبر در یک شب نُه تا را میکرد. این حرف است که تو داری به پیغمبر میزنی نامرد؟ بعد تو مسلمان هستی من بی دین هستم؟ تو داری پیغمبرت را مفتضح میکنی. چرا این را در حدیث میآوری؟ چرا وارد تاریخ میکنی تا بیاید در محکمهٔ عقل و عدل؟
بعد پیغمبر وسط کار دید که بنزین تمام کرده، آی جبرائیل بدو. چه شده؟ کم آوردم، باشد الان برای تو هلیم میآورم، یک هلیم که دستپخت الله است، اگر این را بخوری سفت میشود، برو بالا. این خدای دروغین به فکر کمر پیغمبرش هست که آبرویش پیش نُه تا زن نرود، برای او هلیم میفرستد ولی یادش رفته میگوید که «اِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ﴿۵۸ ذاریات﴾» رزق شما را میدهم. عرضه ندارد ملت ایران را تأمین کند بعد برای پیغمبر هلیم میفرستد.
پیغمبر را میخواهد بدنام کند، پیغمبر شهوتران معرفی کند.
مردم را عذاب میکند و از این طرف در قرآن به پیغمبر میگوید «وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ ﴿۱۰۷ انبیاء﴾» تو رحمت مطلق هستی، بعد از این طرف میگوید مردم را بکش! اصلاً میبینی بنده خدا پیغمبر را سر کار گذاشت، همه انبیاء را سرکار گذاشته، صدای همه انبیاء درآمده، این قرآن است دیگر؛ «حَتَّی اِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا ﴿۱۱۰ یوسف﴾». این خدایی که با این عظمت است «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ﴿۶ طه، ٢۵۵ بقره﴾» توانایی ندارد ایران را از شر دشمنان حفظ کند، ایرانی را از شر فقر و بیماری نجات بدهد. بعد می گویی «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ»؟ بین هر آسمان هم پانصد سال نوری فاصله است؟ عجب چرتی است این ادیان! بابا زنده باد چین، همه را بیرون ریخت، نه اسلام، نه مسیحیت، نه یهود، نه زرتشت، هیچ! الان در اقتصاد در نظامی ابرقدرت شده.
خوب گوش کن، تاریخ را باید خورد، نه تنها دید، یعنی اینقدر بخوانی! روسیه تزار بود، مسیحی بودند، طرفداران عیسی هستند و پاپشان هم فرق میکند، اُسقفشان فرق میکند، تزار قدرت داشت، یک عده جمع شدند (کارل ماکس، نیچه، استالین) گفتند مسیحیت خرافات است، قدرت پیدا کردند و بر علیه حکومت قبل کودتا کردند، تزار را از بین بردند. خب جایش چه آمد؟ اتحاد جماهيری سوسیالیستی شوروی. خوب گوش کن چه میگویم! این که میگویم، در زمان ما با این سن فرو پاشید و در زمان پدرمان شکل گرفت، هفتاد و دو سال حکومت کرد و شعارشان این بود که دین افیون جامعه است. یعنی چه؟ یعنی به مردم مواد بده بخوابند.
بخوابند بعد تو روی آنها زین بگذار اگر اسب است، پالون بگذار اگر خر است، سوارش بشو! اینها گفتند چرا دین سوار بشود ما سوار میشویم. شما چه کسانی هستید؟ ما شعارمان این است که دین وجود ندارد. ببین به برکت این تفکرشان چهل تا کشور را زیر یوغ گرفتند. شوخی نیست! یعنی خدا برود کنار قدرت میآید. تا این آذربایجان ایران هم آمدند، الان این آذربایجان که شده جمهوری مستقل، این یادگار شوروی است، و همین هم میشود، چین اگر کره زمین عمری داشته باشد میشود تک ابرقدرت، به خاطر اینکه دین را بیرون انداخت.
یک ذرّه سند خواندیم اما اینقدر طول کشید.