با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


گشایش درهای جدید برای خلقت نوین (884) تاریخ 405.01.25

«گشایش درهای جدید برای خلقت نوین 884» 25-01-1405

 سوختگیری کنید با نوای حق، دور افتادگان برسند، پرت شدگان به ترحم آیند، پژواک ناله شما برای کشور غارت‌زده خیر و خوشی ببارد، سوالقضا را با تحرکات دست و پای خود در حین تلاوت دور کنید، حُسن القضا را با همه وجود بطلبید.

وَ اِصْطَنَعْتُكَ لِلْحَق

تو صنعت حق هستی، تو آفریده حُسن القضا هستی، که در لایه‌های ننگین سوالقضا گیر کردی. سوالقضا هزاران سال است که انسان را اسیر خود کرده، سوالقضا سرزمین لعنت شده است، حال و هوای نکبت‌بار است که از هر آنچه که در آن است به ما می‌رسد. اگر دین به ما نمی‌گفت که «وَ مَلْعُونٌ ما فیها» جرأت نداشتیم چنین حرفی بزنیم، ولی وقتی‌ که می‌گوید محل زندگی شما لعنت شده است، هر آنچه که در آن است نفرین شده است، عذاب است، نکبت است، ذلت است. در این عصر چیست؟ دین است، سیاست است، شیطان است، دروغ است، حُقه است. منتظر مخلص در حال فرار است، همان که موسی ابن عمران هنگام خروج از مصر گفت: نیمه شب فرار می‌کنم «يَتَرَقَّبُ» در حالی که منتظر فرصت هستم. ابی عبدالله هنگام خروج از مدینه این آیه را خواند. همواره ما در حال گریز هستیم. در ادبیات اهل بیت بارها خواندیم که من دارم فرار می‌کنم. از چه؟ از عدالت زمین که شامل «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً ﴿۲۱۶ بقره﴾» است.

وَ اِصْطَنَعْتُكَ لِلْحَق

         تو خلقت حقی

ای قدرت ناشناخته، ای مافوق خدایی ادیان، حالا که یک ذرّه پرده را کنار زدی گذشته را دیدیم، اسیری را دیدیم، بیچارگی را دیدیم، امروز هم که ما را وارد دروازه معرفتت کردی، در این دم آخر به ما رحم کن!

وقتی یک جایی از تو معیوب و مصدوم می‌شود، اعصابت خراب می‌شود به خدای قلابی بگو «فَتَبَارَکَ الله» تو کجاست؟ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا» تو کجاست؟

    و اَلْعٰاقِبَةُ لِلْحَق

سرانجام عمری زجر کشیدن به نام دیانت و سیاست آن است که اذن خروج بدهد از تاریکی‌های ممتد تاریخ بشریت.

الْحَقُّ مِن الْحَق

      فِي الْحَقّ اِلَی الْحَق

حق رویم و حق گویم

 حق بویم و حق سویم

حق خواهم و حق راهم

حق نورم و حق جویم

حق خویم و حق روحم

يَا مُدَبِّرَ يَا مُقَدِّرَ

یک جا امیر مومنین می‌گوید: «اَلْعَبدُ یُدَبِّرَ وَ اللهُ یُقَدِّرَ» تو نقشه می‌کشی خدا باید امضا کند، اگرنه به باد است. در جای دیگر می‌گوید: هم مدبر هستی و هم مقدر هستی، یعنی هم بالفعل، هم بالقوه تحت قدرت توست. امروز از این قدرت شیطانی خدای زمین که چنین روزگار رقت‌باری را بر مملکت و اهلش نازل کرده پناه ببرید.

«يَا مُدَبِّرَ دَبِّرْ، يَا مُقَدِّرَ  قَدِّرْ». معنای این دعا می‌دانید چیست؟ یعنی ما در مرکز این قاعده عقلی قرار داریم: «ای هیچ ز بهر هیچ مپیچ»! تو کاره‌ای نیستی، توان نداری و آینده را نمی‌بینی. آنهایی که چک کشیدند مال خریدند، آنهایی که با چک مال فروختند، الان می‌بینند چک یعنی یک کاغذپاره. می‌دانی در این چهل روز گذشته چقدر ورشکست داشتیم؟ اینها بر اساس عقل حرکت کردند ولی امروز به زیرزمین گرم خوردند.

يَا مُتَمِّم

تمامش کن ای اصل خلقت، ای حاکم خلقت، ای حقیقت حق!

          يَا مُفَتِّح یَا مُسَبَّب

         يَا مُسَهِّل

             يَا مُظَفِّر

یَا كَاشِفَ اَلْغَم

      یَا مُجِيبَ الْحَق

       الْحق، لَا اِلَه اِلَّا الْحَق

توبه می‌کنیم از یک عمری که درب خانه دیگری رفتیم که حال و روزمان اینطوری شد، مملکتمان اینطوری شد، الان نه دین داریم، نه دنیا داریم، نه آرامش داریم و نه پول داریم.

همه جوانی‌ام را روی این خدای دست‌ساز گذاشتم، الان دیگر نه عمری دارم، نه جوانی دارم، نه طراوت دارم، نه مالی دارم، نه حالی دارم. ای حقّ مطلق انتقام ما را از این متشرعین و متدینین که وقتی آنها را می‌بینیم نمک روی زخم است، بگیر!

این حال و روز هموطنان ماست:

اعصاب ندارد که چنین درد، عظیم است

این ملت مظلوم در این کشور محروم، اسیر است

هزار و چهارصد و چند سال است که اهل ایران فاقد اختیار شده‌اند، خانه از آنها است اما مستأجر زورگویی هستند، زوری که دین بر آنها تحمیل کرد.

در خیابان مردمی را می‌بینی حیران و سرگردان، بی پشت و پناه، یک عمری هر چه داشتند نثار این دین کردند، الان این دین پوست آنها را دارد می‌کَند.

مریضی را زیاد کرده، دارو را از دسترس خارج کرده، این یعنی «اِنَّ اللهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ﴿۵۸ ذاریات﴾»، همه جور بیماری را به ایرانی بیچاره داده ولی نه دارو دارد و نه پول ویزیت دارد.