با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


تدریس 7253 تاریخ 405.01.29

7253                    1405-01-29

۱- به بدی‌ها چه کسی امر می‌کند؟

۲- واقع‌بینی مخالفین خدای ادیان.

۳- افشاگری علی در خلاف‌ کاری‌های خلفاء گذشته!

۴- دیکتهٔ امیر برای حکمرانی.

۵- نگاه به حکام قبلی کن که عدالت کُش بودند.

۶- ظلمی که در رهن هلاکت است، آیا صاحب سوءالقضا می‌خواهد هلاک‌کننده باشد؟

۷- معیار سیاست جهانی، مغایر با این است.

۸- این توصیه فقط در حکومت علی دیده می‌شود.

۹- دعوا بر سر سلطنت اسلام است.


درس اول:

به بدی‌ها چه کسی امر می‌کند؟

– «اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لَا تَعْلَمُونَ».

سوره بقره آیه ۱۶۹ است.

 «اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لَا تَعْلَمُونَ». «اِنَّما» یعنی هست و جز این نیست. تخصیص، یعنی این چیزی که در این موضوع می‌گویم، همین است که هست. امر می‌کند به شما. در آیه قبل بحث شیطان بود، شیطان امر می‌کند شما را به بد، سوء. سوء چیست؟ سوءالقضا. سوءالقضا که هست، به تعبیر دین گناه هست، فحشا هست، آدم‌کشی هست، سرقت هست، زنا هست، لواط هست، نماز نخواندن هست، پشت به فروع دین کردن هست، دیانت را قبول نکردن هست، خیلی وسیع است! بفرمایید که سوءالقضا به دست الله است یا به دست شیطان است؟ سوءالقضا خیلی گسترده است، مجموعه غیبت را دربرمی‌گیرد.

 الان دوتا خط داریم، این آیه و آیات بسیاری می‌گوید شیطان «يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ»، مقابلش هم هست؛ «اِنَّ النَّفْس لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء ﴿۵۳ یوسف﴾». چه کسی گفت؟ یوسف پیغمبر. چه وقت؟ «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا ﴿٢۴ یوسف﴾» موقعی که دامن هر دو بالا رفته بود و آلت تناسلی یوسف آماده بود، ای بسا که دیده بوسی هم کرده بود. «لَوْلَا اَنْ رَأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ﴿٢۴ یوسف﴾» اگر حجت خدا را نمی‌دید کار تمام شده بود و داخل رفته بود. برهان رب چه بود؟ نوشته‌اند یوسف بابایش را دید، یعقوب را دید ایستاده نگاهش می‌کند، می‌گوید یوسف چرا وسط پای این نشستی، بلند شو! بعد یوسف گفت: من نبودم بابا جان، تاریخ، وجدان، عقل، متشرع، بین دو پای زلیخا من ننشسته بودم. چه کسی نشسته بود؟ سوء.

 «اِنَّ النَّفْس ﴿۵۳ یوسف﴾»، «اِنَّ» مانند «اِنَّما»، این است و جز این نیست، شک نکن، سر سوزنی تردید نکن. سیستم اداره مملکت زمین بر پایه‌ سوءالقضا است. آن موقعی که اهل این چرت و پرت‌ها بودی، شب قدر چه می‌گفتی؟ «اَللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ» خدایا سرنوشت بد را تبدیل به تقدیر خوب کن. با این ید و بیضایی که دین از خدای خودش نشان داده که بیش از هزار سند قرآنی و روایی و حدیث داریم در اینکه جبر مطلق است، شیطان چطور می‌تواند عرض اندام کند؟ شیطان سگ کیست؟

به قول آیه و حدیث و روایت کره زمین و اهلش در مشت خداست. خوب توجه کن!

 حصن یعنی چه؟ کهف یعنی چه؟

حصن یعنی همین، همه در کف دست خدا هستیم. دور این نه میلیارد انسان زمین یک حصار محکمی هست به‌ نام حصن.

کهف هم همین است. کهف هم یعنی دور برگزیدگان، یعنی منتظر محقق مدقق متعهد مفید مقید حصار هست که شیطان وارد نشود.

«وَلَايَةُ عَلِيِّ ابْنِ اَبِي طَالِبٍ حِصْنِي»، این را چه کسی گفته است؟ الله در حدیث قدسی. در تعریف و معرفی علی‌ ابن‌ ابیطالب، به نص کتب شیعه و اعترافات بسیاری از بزرگان سنّی؛ «وَلَايَةُ عَلِيِّ ابْنِ اَبِي طَالِبٍ حِصْنِي» سرپرستی علی حصن من است.

 حصن یعنی چه؟ یعنی «لَوْلَا اَنْ رَأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ﴿٢۴ یوسف﴾». حصن یعنی چه؟ یعنی «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْاَرْضُ بِاَهْلِهَا» اگر حجت خدا نباشد روی زمین، زمین اهلش را نابود می‌کند. به‌ وسیله‌ زلزله، رانش، موشک، راکت، بمب، خشکسالی، بی‌ آبی، همه اینها اهل زمین را نابود می‌کنند. با این همه دو دوتا چهار تا کردن عقل و فطرت و وجدان، این «اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ» چه صیغه‌ای است؟

۱- آیا سرکاری است؟

۲- شیطان و الله یکی هستند؟

الله یک کارمند دارد به‌ عنوان شیطان، وظیفه‌اش این است که از دست راست، خدا نماینده می‌فرستد، سفیر می‌فرستد، مبلّغ می‌فرستد، منادی می‌فرستد، پیغمبر می‌فرستد برای هدایت جامعه، دست چپش شیطان است.

 اینقدر اسرار داریم، اگر یادم بیافتد مراتبش را بگویم. آیه چه می‌گوید؟ می‌گوید: پیامبر را می‌فرستیم و در برابرش یک الدنگ، اشرار و الواط جلوی او می‌فرستیم، که چه؟ کارش را خنثی کند (ظهوریاب 21). بفرمایید اینکه من برداشت می‌کنم دست راست خدای زمین انبیاء است و دست چپش شیطان است، طبق این آیه این درست نیست؟ نه؟ اگر درست نیست پس خدای ادیان مردم زمین را مسخره کرده، به بازی گرفته. به خلاف آن آیه که ژست گرفته می‌گوید «أَ فَحَسِبْتُمْ اَنَّمٰا خَلَقْنٰاكُمْ عَبَثاً ﴿۱۱۵ مومنون﴾» خیال نکنید ما شما را الکی آفریدیم. شماره خدا را بگیر کارش دارم، الو جناب الله در این آیه فرمودید که خیال نکن ما شما را الکی آفریدیم، بعد انگار در یک آیه دیگر فرمودید که «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾». آیا معارض از این بیشتر؟ اینجا می‌گوید دنیا را آفریدم بازی، من با شما بازی کنم، خلق کنم شکنجه بدهم خاک کنم، خلق کنم شکنجه بدهم خاک کنم، سرویس‌دهی صفت خالق است. در هر سه صورت خاک‌ بر سر متشرع، خاک بر سر ما بود و طی ده بیست سی چهل سال این خاک‌ها را تکاندیم، تمیز شدیم، گفتند حالا بیا برو در شهر اسکان.

 سه وجه شد:

۱- خدا و شیطان یکی است، بیچاره متدین.

۲- خدا، انبیاء، شیطان، یک مثلث، خدا هر دو را آورده، هر دو باهم مبارزه کنند.

۳- آن دوتا نه، از واحد «فَاِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ ﴿۳۸ هود﴾»، «اللهُ يَسْتَهْزِئُ ﴿١۵ بقره﴾» می‌خواهد تو را مچل بکند.

چه کار دارد تو درد می‌کشی، تو رنج می‌بری، تو فریاد می‌زنی، تو اجاره‌خانه نداری، تو پول خورد و خوراک نداری، آن جوان پول تحصیل ندارد، آن دختر پول جهاز ندارد، این بیمار پول دوا و درمان ندارد.

نود و نه درصد و نیم پزشکان مملکت بی وجدان هستند، این را تاریخ معاصر ثبت کرده، نیم درصد انسان هستند، آقا هستند، رحیم، کریم و لطیف هستند، از الله بالاتر هستند. این نود و نه درصد و نیم در بدترین شرایط به جان مردم افتادند. بدترین شرایط چیست؟ این که یارو مریض است دارد فغان می‌کند و این هر چه بگوید، می‌دهد. خانه‌ات را بفروش، چشم، تو این را خوب کن!

 یک نفر یک چیزی تعریف می‌کرد خیلی بامزه بود، می‌گفت به بیمارستان رفتم در پذیرش یارو تا دید گفت وای وای داری می‌میری برو بخواب. می‌دانی من یاد چه افتادم؟ یاد دادزن. دادزن می‌دانی چیست؟

جلوی رستوران، جلوی پاساژ، جلوی مغازه، درب هتل یک نفر را دیدی می‌ایستد، یک لباس فرم دارد و یک چیزی هم دستش هست، گاهی وقت‌ها چراغ درون آن هست و اینطوری تکان می‌دهد برای رستوران غذا حاضر است بفرمایید، این دقیقاً همان است. ببین بشر چقدر بدبخت است! آن وقت سازنده‌اش چقدر قشنگ گفته، ما یک عمری زیر بار نرفتیم، گفت «اِنَّ الاِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿۲ عصر﴾». «لَفِی خُسْرٍ» یعنی بی برو برگرد، یعنی شک نکن، ما آدم آفریدیم که اینجا ضرر بکند و کتک بخورد. ای خاک بر سردینی که این شغلش است، خاک را انسان کن، شکنجه بده، خاک کن و دوباره انسان کن. یعنی چه!

خب این بحث را بگذارید در قسمت شیطان‌ شناسی.

 «اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ»، سوء برمی‌گردد به تقدیرات، فحشا برمی‌گردد به عملکرد. یعنی اینطوری بگوییم سوء بالقوه است و فحشاء بالفعل است. «وَ اَنْ تَقُولُوا»، ادامه سوء و فحشاء چیست؟ «عَلَى اللهِ ما لَا تَعْلَمُونَ» یک چیزی بگویید که نمی‌دانید نسبت به الله. ای خدای ادیان چی چی نمی‌دانیم، این ادیان تو لباس‌هایت را درآوردند و زیر و رویت را به ما نشان دادند، چپ و راستت را دیدیم، بالا و پایینت را دیدیم. «وَ اَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لَا تَعْلَمُونَ» آره؟ تو بگو از این الله چه نمی‌دانیم؟ نه اینکه چه می‌دانیم، چه نمی‌دانیم! شناسنامه الله را دین مبین اسلام علیه السلام به عاقل باشعور داده است.

 اینکه می‌گویم کلمات قرآن بعضی‌هایش کاربرد عقلانی دارد، این است، همین‌ که خیلی تکرار کرده: «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾»، «أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ﴿٢٤ محمد﴾»، «لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿۱۲ نحل﴾». الان این الله دارد به من می‌گوید این حرف‌ها چیست که به من می‌زنی؟ البته الله که می‌گویم، یعنی همین باد، یعنی همین اکسیژن که نفس می‌کشی. چرا چیزی که نمی‌دانی می‌گویی؟ بعد من می‌گویم جناب آقای الله حضرت مستطاب عالیجناب بفرمایید که ما از تو چه نمی‌دانیم؟ ما همه‌ چیز را می‌دانیم، از برکت ادیان و مذاهب، خصوصاً دین مبین عزیز عظیم اسلام همه‌ چیز را می‌دانیم، تو را لخت و عور کرده بالا و پایینت را دیدیم.

 چقدر مصادیق داریم، حالا هر وقت یادم می‌افتد یکی از آنها را می‌گویم. آن سند یادت هست که گفت خدا در شکم مادرش…، مادر چه کسی؟ این که الان می‌خواهم بگویم، فرعون و موسی، فرعون و موسی را قرارداد (1976). می‌دانی یعنی چه؟ شما بفرمایید که پس «اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ» کیست؟ شیطان است؟ پس این چه می‌گوید؟ می‌گوید: من خدا در شکم مادر به یک جنینی گفتم تو باید فرعون باشی بیایی در دنیا جلوی من بایستی و به یک جنین گفتم تو باید موسی باشی! حالا ببین متشرعه چقدر خر است، سند به این زیبایی! ما این سند را از کجا آوردیم؟ از تورات و انجیل آوردیم؟ یک وقت از تورات و انجیل بحث‌هایی داشتیم که آوردیم، آن‌ هم در رد کردن آن دوتا دین، ولی اسلام خیلی به ما اسلحه داده در باب جبر مطلق! آدم نگاه کرد دوتا قطار از کمرش دارد می‌آید، گفت این چیست؟ حالا یک سوال اصلاً در بنیاد این حدیث: آن موقع آینه بوده که آدم کمرش را نگاه کند این چیست یا اینها قلقلکش می‌داده؟ ریل قطار است چپ راست، آدم گفت این چیست؟ گفت: آنهایی که دست راست هستند خوب‌ها از نسل تو هستند و آنهایی که دست چپ هستند بدها از نسل تو هستند (6065).

 «اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ» حاج‌آقا الله است منتها برای آنهایی که عقل دارند. طرفدارهای الله دو جور هستند:

یک جور فامیل‌هایش هستند که الله به آنها همه چیز داده، همه چیز داده تحت عنوان زر و زور و تزویر، این باید دفاع کند، این از آب و نانش دارد دفاع می‌کند نه از دین.

الله یک دسته هم دارد که اینها به قول قرآن (ما هر چه می‌گوییم، به قول قرآن) «كَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ ﴿۱۷۹ اعراف﴾» خر هستند، الاغ هستند، یابو هستند. بعدش می‌گوید نه پایین‌تر، یعنی زنده‌باد خر و یابو. اینها چه کسانی هستند؟ کسانی که قرآن را می‌خوانند و به این هشدارها به این چراغ قرمزهای قرآن توجه نمی‌کنند.

 بعد رسول‌ الله حرف قشنگی می‌زند: «رُبَّ تَالِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ» چه‌ بسا تلاوت کننده‌‌ای که قرآن لعنتش می‌کند. آیا لعنت از این بیشتر؟ می‌گوید دیوانه «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»، بی‌شعور «لَا تَشْعُرُونَ ﴿۱۵۴ بقره﴾». به به به، خیلی دین خوبی داریم، من که راضی هستم. می‌دانی برای چه؟ برای‌ اینکه مشت خودش را باز می‌کند به وسیله الهامات خودش به ما. حالا در قرآن، الله شیطان را لعنت کرده. باز هم یک راه برای تحقیق برای شما باز کنم، گفته لعنت بر شیطان. خب خیلی بد است، خیلی سخت است، لعنت یعنی سوء القضاء، یعنی عذاب. بعدش چه؟ گفت: «الدُّنْیَا مَلْعُونٌ». خوب دقت کن! آیا شیطان در عصر آمیخته نشده؟ شیطان در بهشت مردم را گمراه می‌کند یا در دنیا؟ کدام دنیا؟ «الدُّنْیَا مَلْعُونٌ». کدام شیطان؟ شیطان ملعون. آقا خدا به شیطان، ملعون هم نمی‌گفتی، می‌رود در زیرمجموعه «الدُّنْیَا مَلْعُونٌ»، دیگر برای چه تکرار کردی؟ این هم برای آن چهارراه است.

——————————————-

 درس دوم:

واقع‌بینی مخالفین خدای ادیان.

– «قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ اَمْ اَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ».
سوره انبیاء آیه ۵۵ است.

بحث می‌کند امتی با پیغمبری، احتمالا ابراهیم باشد.

«قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ» مردم گفتند: ای پیغمبر تو حق آوردی برای ما؟ بله؟ حرفی که می‌زنی حق است؟ پیامی که می‌دهی حق است؟ بهشت و جهنم حق است؟ عدل حق است؟ خدای رحمان و رحیم حق است؟ بعد ادامه‌اش جواب این است: «اَمْ اَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ» یا تو هم مثل بقیه هوس جیب ما را کردی؟ تو هم ما را به بازی گرفتی؟

دقت کن، باید تحقیق بر اساس آوردن دلایل و جمع کردن در این موقعیت باشد.

این «اَمْ اَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ» را بگذار کنار «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾»، لعب، اینجا «اللاَّعِبِينَ». می‌گوید این حرفی که می‌زنی سند داری یا اینکه ما را سرکار گذاشتی؟ بعد آنجا هم خدا می‌گوید خلقت شما سرکاری است. خیلی عالی است! خدا یک ذرّه به این متشرع عقل بدهد، یک ذرّه، سریع کلاه را از سرش درمی‌آورد ولی عقل ندارد، برای همین می‌گویم با آنها بحث نکن، یک جرقه بزن، یک استارت بزن، یک بحث کوچولو، آره فلان جا یک چنین حدیثی دیدم، اگر یارو اهل ظهور باشد یک دفعه جرقه در دلش می‌زند، عه! این چه چیزی است؟ دومی را بگو، دهمی را بگو، کم‌ کم این سیاهی از قلبش می‌رود. حدیث است که می‌گفت: قلب سفید است روشن است و هر گناهی که می‌کنی یک قطره تیره‌اش می‌کند. حالا برعکس، قلب این سیاه است با بحث یک قطره از دریای نور می‌فرستی، اگر دیدی نه همان است که عیسی مسیح گفت، گفت: من مرده زنده می‌کنم ولی دیوانه را شفا نمی‌دهم، احمق را احیا نمی‌کنم.

احمق می‌دانی کیست؟ بین عاقل است و مجنون، یعنی نه عاقل است نه دیوانه است.

دیوانه نیست به‌ خاطر اینکه در شلوارش نمی‌شاشد، دست به برق نمی‌زند، خودش را در چاه نمی‌اندازد.

دیوانه است، برای اینکه این آیه خیلی قشنگ است، در تعریف جامع اینها «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾» قلب دارد، قلبش تپش دارد خون را پمپاژ می‌کند، پالایشگاه بدن است، «لَا يَفْقَهُونَ بِهَا». «لَا يَفْقَهُونَ» می‌رود در واحد «لَا يَعْقِلُونَ ﴿۴ حجرات﴾»، «لَا يَشْعُرُونَ ﴿۱۲ بقره﴾»، «آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾» گوش دارد نمی‌شنود. «اَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا ﴿۱۷۹ اعراف﴾» چشم دارد نمی‌بیند. تو حدیث و آیه را نشانش می‌دهی، می‌گوید برو.
تنها چیزی که محراب و منبر شاشی به اینها یاد دادند این است: تو کافر هستی! همان اسلحه‌ قدیمی زنگ‌زده دین: تو مرتد هستی! ولی یادت باشد کافر خیلی خوب است، چون جعفر ابن محمد صادق معلم بزرگ ما فرمود: «اِنَّا مُكَفَّرُونَ» به ما گفتند شما کافر هستید (6832). بدت می‌آید به تو بگوید کافر، بعد بروی زیر پرچم استاد الاساتید جعفر ابن محمد صادق؟ آیا بد است؟ افشاگر بزرگ دین است! هر وقت به تو گفت کافر، یاد علی‌ ابن ابیطالب بیفت، «اِمَامُ اَلْمُوَحِّدِينَ، اَسَدُ اللهِ اَلْغَالِبُ، عَلِيُّ ابْنُ اَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ مِنَ اَلصَّلَوَاتِ اَفْضَلُهَا وَ مِنَ اَلتَّحِيَّاتِ اَكْمَلُهَا».

آیا به علی نگفتند کافر؟ بلندگوی نیرومند فراگیر قوی معاویة ابن ابی‌ سفیان در سراسر ممالک اسلامی فرستاد، تا علی زنده بود در محدوده حکومت خودش، علی را که کشتند، دستور حکومتی است در کل، همه ائمه جمعه و جماعات باید علی‌ ابن ابیطالب را روی منبر و در محراب در قنوت لعن کنند. هر وقت اسم محراب و منبر می‌آید یاد آن حدیث بیفت، چقدر قشنگ بود. واقعاً چه کسی با این پیغمبر بد است؟ خیلی شیرین بود. بعضی از درس‌ها در دل در مغز هک می‌شود. خیلی حرف است: «من را می‌کشید بعد شما به شکل سگ و گرگ می‌آیید در محراب و منبر من می‌شاشید». به به، حرف از این قشنگ‌تر من ندیدم!

«أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ» حرفت حق است یا اینکه آمدی با ما بازی کنی؟ جیب ما را بزنی؟ مملکت ما را بچاپی؟ آخ چقدر بعضی از اسناد قشنگ است. هیچ‌ وقت فراموش نمی‌کنم سردار سپاه اسلام به نمایندگی از خلیفه دوم رسول‌ الله عمرالفاروق رَضِيَ اللهُ عَنْهُ پای نحسش را در خاک مقدس ایران گذاشت (که ای کاش پایشان می‌شکست به اینجا نمی‌آمدند که امروز ملت ایران چوب آن موقع را نخورند) با رستم فرخزاد بحث کرد. به به، این را باید در سازمان ملل پلاکاردش کرد، مناظره مغیرة ابن شعبه با پهلوان نامی ایران رستم فرخزاد (7227).

حالا «قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ» یعنی چه؟ یعنی سند داری بیا! این برای همه ادیان است فقط برای ابراهیم نیست، آقا دلیل داری می گویی در باد هوا یک کسی هست به‌ نام خدا؟ خب نشان بده! خودش را نشان بده، نمی‌شود. «رَبِّ أَرِنِي اَنْظُرْ اِلَيْكَ ﴿۱۴۳ اعراف﴾» عصبانی شد و درخواست‌ کنندگان را نابود کرد. خیلی خب صدایش را بگذار بشنویم. صدایش هم نمی‌شود. پس لااقل آثارش را نشان بده! آقا تو می‌گویی الله رحمان و رحیم است، ایران آزمایشگاه رحمت الهی است، آیا به این ملت بیچاره رحم کرده؟ سالیان دراز در فقر مطلق کم‌شان بود، گفت آهان کم‌تان است، این تک نفس‌تان را هم باید بگیرم. به پیروان آن یکی ادیان مسیحیت و یهودیت گفت موشک به آنها بریزید، بعد هم گفت خاطرتان جمع باشد که من دفاع نمی‌کنم، من کمک نمی‌کنم، هر طور دوست دارید بزنید، از من انتظار نداشته باشید که کمک کنم.

خیلی جالب است! ما هر وقت به اسناد نگاه می‌کنیم یک چیز جدیدی یادمان می‌افتد، ببین ما در مملکت یک قدرتی داریم به‌ نام امام دوازدهم، ایشان آمدند در مملکت خودش که اینجا پایگاه شیعه بوده، بوده طبق آمار پنجاه سال قبل! آمده چه کند؟ آمده از این ملت حفاظت کند. به چه دلیل؟ اسنادش در دایرةالمعارف هست، حضرت فرمودند: شیعه ما ناراحت بشود، من ناراحت می‌شوم. مریض بشود، مریض می‌شوم. غصه بخورد، غصه می‌خورم (477). چه پدافند محکمی، به به! آی دنیا ما حجت ابن الحسن العسکری داریم. در این موشکباران حضرت کجا بود؟ بله؟

«لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْاَرْضُ بِاَهْلِهَا» پایگاهش ایران است، چون مرکز پیروان اینها است، البته بود! خب چه شد؟ چه خبر؟ تمام ادبیات دین بر پایه این است، این آیه را یادت نرود: «اَمْ اَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ» تمام انبیاء آمدند با مردم بازی کردند. بهترین دلیلش مال کشور خودمان همین مناظره سردار سپاه عمرالفاروق با رستم فرخزاد بود.

——————————————

 درس سوم:

افشاگری علی در خلاف‌ کاری‌های خلفاء گذشته!

 – «ثُمَّ اِنَّ بَعْضَ اَلْمُسْلِمِينَ اَقَامُوا بَعْدَهُ رَجُلَيْنِ رَضُوا بِهَدْیهُمَا وَ سِيرَتِهِمَا فَاَقَامَا مَا شَاءَ اللهُ ثُمَّ تَوَفَّاهُمَا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ وَلَّوْا بَعْدَهُمَا اَلثَّالِثَ فَاَحْدَثَ اَحْدَاثاً…».

 نهج السعاده جلد ۴ صفحه ۲۳، کتاب سیمای کارگزاران علی ابن ابی‌ طالب امیرالمومنین جلد ١ صفحه ۲۵۲.

برویم سراغ روایات از منابع شیعه، کتابی که در دست دارم تحت عنوان سیمای کارگزاران علی‌ ابن‌ ابیطالب امیرالمؤمنین. دین‌شناسی از دیدگاه علی، علی شناسی از دیدگاه عقل.

 «ثُمَّ اِنَّ بَعْضَ اَلْمُسْلِمِينَ اَقَامُوا بَعْدَهُ رَجُلَيْنِ». خوب دقت کن! بعد از شهادت پیامبر آن دو نفر…، به کسی بدگمان نشوی، منظور آن سگ و گرگ است که آمدند به محراب و منبر شاشیدند. «رَضُوا بِهَدْیهُمَا وَ سِيرَتِهِمَا فَاَقَامَا مَا شَاءَ اللهُ ثُمَّ تَوَفَّاهُمَا اللهُ ثُمَّ وَلَّوْا بَعْدَهُمَا اَلثَّالِثَ فَاَحْدَثَ اَحْدَاثاً». خوب دقت کن، این علی است، اقلاً برای توی شیعه متشرع که به نفع علی‌ ابن ابیطالب تظاهرات می‌کنی اقامه حجت است.

پس‌ از مرگ پیامبر عده‌ای از مسلمانان دو نفر را برگزیدند (دو نفر نه، همان سگ و گرگ) که راضی به روش و سیره آنها بودند، عمل کردند آنچه خدا خواست (یعنی محوریت اسلام) پس خداوند آنها را میراند و بعد از آن دو، سومی را به حکومت رساندند و مسائلی را در دین به وجود آورد.

 کالبدشکافی می‌کنیم، دانشجویان الهیات ظهوری گوش کنند. می‌گوید: «بَعْضَ اَلْمُسْلِمِينَ» نه همه مسلمین، قسمتی از مسلمانان به پا خاستند قیام کردند و آن دو نفر را آوردند، رضایت دادند به هدایت اینها و روش اینها، «فَاَقَامَا مَا شَاءَ اللهُ» اینها آنچه که الله می‌خواست اجرا کردند. الله کیست؟ مجموعه‌ اسماء و صفات تند، تلخ و تیز خدا. ببین اینجا رفت روی واحد قرآن، یادت باشد. قرآن را چه کسی درست کرد؟ چه کسی گفت: هر کس قرآن دارد بیاورد به من بدهد؟ چه کسی قرآن خاص درست کرد که فردای روز توطئه به علی گفت جایت خالی، دیشب تا صبح این کتاب را ویراستاری می‌کردیم (4321)؟ بله؟ چه کسی دستور داد همه قرآن‌ها را جمع کنید آتش بزنید؟

 آقای شیعه آن کتابی که در خانه‌ات است مقدس می‌دانی به‌ نام قرآن، امیر تو با تمام تقیه و مظلومیت دارد می‌گوید آن دو نفر را بعضی از مسلمین انتخاب کردند و رضایت دادند به هر چه که آنها می‌گویند. آنها می‌گویند این قرآن این است، نزولش هم در خانه مادرجان عایشه زیر لحاف است. قرآن این است که حفصه خانم پیامبر، دختر عمرالفاروق خلیفه دوم رسول‌ الله رَضِی اللهُ عَنْهُ گفت: هر چه که پدرم اراده می‌کرد پیغمبر برایش آیه می‌آورد. این قرآن مجموعه‌ آنهاست. علی وظیفه دارد اعلان رضایت و برائت کند. آیا به آن دو نفر اعلان رضایت کرد؟ پس چرا خانه‌اش را آتش زدند؟ زنش را بین در و دیوار له کردند؟ بچه‌اش را سقط کردند؟ اگر راضی بود چرا در خانه با ده نفر بست نشست در زمانی‌ که «بَعْضَ اَلْمُسْلِمِينَ» بیعت کرده بودند؟ بعد بعضی از مدافعین شیعه آمدند به نفع این سگ و گرگی که آمدند در محراب و منبر پیغمبر شاشیدند ماستمالی می‌کنند.

 اینها را بعضی از علمای شیعه می‌گویند. چه می‌گویند؟ می‌گویند: حمله به خانه علی دروغ است، آتش زدن درش دروغ است، زدن فاطمه دروغ است، سقط جنین فاطمه دروغ است. یک دلیل دارند. به چه دلیل؟ می‌گوید: یک آدم معمولی که به خانه‌اش حمله کنند دست به یک اسلحه‌ای چیزی که دارد می‌گذارد می‌رود جلویش را می‌گیرد حمله می‌کند. علی که شما می‌گویید قدرتش اینطوری است که با پهلوانان عرب در افتاده همه را کشته، چرا نشست و هیچ چیزی نگفت؟

 علی جوابش را داده، درسش را هم خوانده منتهای مراتب از دست بعضی‌ها ناراحت است شمشیر را می‌زند در حلق علی. علی چه جواب داد؟ آن روز نه، آن روزی که دیگر صدای فاطمه‌ زهرا درآمد، دیگر صبرش تمام شد، گفت آخر یعنی چه، نشستی از غم زانوهایت را بغل گرفتی؟ بابا مگر تو آدم معمولی هستی؟ تو همان هستی که بابایم به تو افتخار می‌کرد. تو همان هستی که برایت شمشیر از آسمان آمد؛ «لَا فَتَی‌ اِلَّا عَلِيٌّ لَا سَيْفَ اِلَّا ذُو اَلْفَقَارِ». تو همان هستی که بابایم گفت «ضَرْبَةُ عَلِىٍّ يَوْمَ الْخندَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَقَلَين» شمشیر علی روز جنگ خیبر و خندق از همه عبادات کل مسلمین هزار و چهارصد و چهل و چهار سال بالاتر است، چرا اینجا نشستی؟ حرف حق جواب ندارد، علی گفت باشد. شمشیر را برداشت، آمد از خانه بیرون برود، مؤذن اذان می‌گفت، گفت: «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُول الله»، علی یک نگاهی به فاطمه کردم و گفت فاطمه این چه می‌گوید؟ گفت اعلان نبوت پدرم را می‌کند. گفت: من اگر پایم را بیرون بگذارم، باید همه را بکشم، چه کسی دیگر روی منبر اسم بابایت را بیاورد؟ چه کسی در مأذنه اسم بابایت را بیاورد؟ فاطمه دید حرف حق است، گفت باشد. علی برگشت.

 عباس عموی پیغمبر بعد از کودتا به علی نگفت؟ گفت: من با تو بیعت می‌کنم، من سرشناس هستم عموی پیغمبر هستم، مسلمانان؛ یعنی الباقی مسلمان، چون ما اینجا «اِنَّ بَعْضَ اَلْمُسْلِمِينَ» بقیه مسلمان‌ها بیعت می‌کنند حکومت را می‌گیری. این چند تا؟ گفت: عمو من روی کار بیایم مجبورم قسمت عمده‌ای از مسلمان‌ها را بکشم، بعد اسلام نوپاست تمام می‌شود. بعد ابوسفیان پیش علی آمد، گفت من را می‌شناسی که من رئیس مکه هستم، بگذار با تو بیعت کنم، آنقدر سرباز وارد مدینه می‌کنم که همه آنها آب بشوند. علی گفت نه، ابوسفیان گفت برای چه نه؟ علی گفت برای اینکه تو دشمن اسلام هستی، من می‌آیم جلو تو به نام من مسلمان‌ها را می‌کشی و بعد هم من را می‌کشی. خب این هم از این!

 بعد هم علی در آن بحبوحه‌ جنگ داخلی و بعد از شهادت نبوی این کتاب آورد گفت این حق است، به این عمل کنی تا قیامت ثبات در توحید داری، بعد او را هو کردند، بیرونش کردند و گفتند قرآنت به درد عمه‌ات می‌خورد. همه اینها برای خشکه مقدس شیعه است، با این کارهایی که الان می‌کند دشنه به قلب علی فرو می‌کند. علی که نمرده، علی مکتب است، علی اعتقاد است، علی تاریخ است. بعد معاویه حدیث درست می‌کند می‌گوید که آن کتاب علی دندان‌های شتر در آن بوده. در جنگ صفین به مسلمان‌هایی که دینشان الکی بود و به زور به جبهه آمده بودند که می‌گفتند علی ما دیگر با قرآن نمی‌جنگیم، قرآن بالای نیزه است در جبهه معاویه، علی گفت قرآن من هستم. ببین، ای شیعه چند بار این قرآنی که دست شما هست به آن ابطال زده، مهر ابطال! گفت قرآن من هستم اینها به‌ درد نخور است.

——————————————-

درس چهارم:

دیکتهٔ امیر برای حکمرانی.

– «وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ اَهْلَهُ فَاِنَّ فِي صَلاحِهِ وَ صَلاحِهِمْ صَلاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ وَ لَا صَلاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ اِلَّا بِهِمْ لِاَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَ اَهْلِهِ وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْاَرْضِ اَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ …».

 از نهج البلاغه، کتاب سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ است.

 متن فرمان امیرالمؤمنین به مالک اشتر در نهج‌البلاغه است. بنده خدا مالک اشتر به حکومت نرسید، او را کشتند. مالک اشتر به مصر می‌رفت، مصر تحت حاکمیت علی بود، قبل از آن علی، محمد ابن ابی بکر را (که می‌گفت این پسر ابوبکر نیست پسر من است، اینقدر دوستش داشت) فرستاد که حاکم مصر بشود، او را کشتند. بعد مالک را فرستاد که ابرقدرت اصحاب علی بود بین راه در یک قهوه خانه، عامل معاویه یک شربت عسل درست کرد و در آن زهر ریخت به او داد خورد، مُرد.

 حالا این نامه را داده که اینطوری حکومت کن: «در کار خراج (یعنی مالیات) چنان بنگر که اصلاح خراج دهندگان در آن است». یعنی پول مردم را خرج خودشان کن، مالیات می‌دهند خرج خودشان کن، اگر خرج کنی دیگر فقر نیست، بیماری نیست، مشکل نیست، بیکاری نیست، دزدی نیست. «چه صلاح خراج و خراج دهندگان در صلاح دیگران است».
یعنی بیت المال مال جامعه مسلمین است، مال آن مملکتی است که مالیات را جمع کردی. «و کار دیگران سامان و صلاح نیابد جز به آنان (یعنی به مؤدیان مالیات) چرا که مردم همگی هزینه خوار خراج هستند». یعنی زندگی مردم هر مملکت بر اساس مالیاتی است که می‌دهند. بله!

 علی جان کجایی بابا، ما برای تو شعار می‌دهیم ولی دیکته‌ات را عملی نمی‌کنیم، دیکته عملی کردن سخت است ولی شعار می‌دهیم. «باید نظر و اندیشه تو بیشتر به آبادانی زمین باشد»، یعنی مالیات می‌گیری کشور را آباد کن! مغز متفکر علی‌ ابن ابیطالب، عدل مطلق علی‌ ابن ابیطالب. «تا به گردآوری خراج، زیرا که جمع خراج جز با آبادانی میسر نمی‌شود». یعنی تو می‌خواهی از رعیت مالیات بگیری خب باید به او امکانات بدهی، زمینش را مهیا کن کشاورزی کند، خرج تحصیل بده بچه‌ها بروند ترقی کنند، بازدهی آن برای مملکت است.

 خود علی چه کار کرد، یادت هست چند روز قبل گفتم؟ گفت: بحمدالله امروز که حکومت من در کوفه است اهالی کوفه همگی صاحب خانه هستند و غذا و آب مکفی دارند. عجب! یعنی در حکومت علی کسی اجاره‌نشین نبود همه خانه داشتند. «مردم مالیات نمی‌دهند که شهرها را ویران کند». به به! آموزگار ما علی ابن ابیطالب است.

«و آن‌ که خراج خواهد و به آبادانی نپردازد شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک نماید». بله، اینها را برای اهالی کره‌ ماه گفته، یادت باشد، یک وقت بد خیال نکنی، نه اصلاً!

 «وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ اَهْلَهُ فَاِنَّ فِي صَلاحِهِ وَ صَلاحِهِمْ صَلاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ وَ لَا صَلاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ اِلَّا بِهِمْ لِاَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ»، مردم زن و بچه مالیات هستند نه اینکه فقط بدهند، باید بگیرند، طبق این فاکتوری که علی داده است.

«وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْاَرْضِ اَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ». به به، گریه کنیم برای این علی یا گریه کنیم برای خودمان، یا گریه کنیم برای این دینی که علی تمام وجودش اعتراض بود، آخرین کاری هم که کرد شمشیر گذاشت روی متشرعین و متدینین و اصول دینی‌ها و فروع دینی‌ها! چقدر قشنگ حرف می‌زند: «لِاَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ». آنجا می‌گوید که «اَلْمَال مَالَ اللهُ وَ النَّاسُ عِیالُ الله»، حالا علی می‌گوید «المَال مَالُ النَّاس، وَ الحُکومَة» نان‌آور ناس.

———————————————-

 درس پنجم:

نگاه به حکام قبلی کن که عدالت کُش بودند.

– «وَ الْوَاجِبُ عَلَيْكَ اَنْ تَتَذَكَّرَ مَا مَضَى لِمَنْ تَقَدَّمَكَ مِنْ حُكُومَةٍ عَادِلَةٍ اَوْ سُنَّةٍ فَاضِلَةٍ اَوْ أَثَرٍ عَنْ نَبِيِّنَا صَلَّی‌ اللهُ عَلَيْهِ وَ آله وَ سَلَّم اَوْ فَرِيضَةٍ فِي كِتَابِ اللهِ فَتَقْتَدِيَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا …».

 ادامه بحث نهج‌البلاغه است، کتاب سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ فصل ۱۵ صفحه ١۵٩.

ادامه‌ نامه‌ای که به مالک‌ اشتر داد که به حکومت نرسید، اینها اجرا نشد ولی در تابلوی همیشه جاودان تاریخ نقش بست.

 از امیرالمؤمنین: «ای مالک بر تو واجب است که یادآوری آنچه گذشته بر کسانی که پیش‌ از تو بوده‌اند از حکومت عدلی که برپا کرده‌اند و سنت نیکویی که بنیان نهادند یا اثری که از پیامبر به جاست یا واجبی که در کتاب خداست، پس اقتدا کنی بدان چه که ما بدان رفتار کردیم». این قسمت را گوش کن استپ کن: «پس اقتدا کن بدان چه ما بدان رفتار کردیم». این ثمره‌اش چه می‌شود؟ «وَ عَلَى الاِسْلامِ الْسَّلامُ». اسلامی را تبلیغ کن که من تبلیغ کردم. اسلام من چیست؟ از زیر کشتن مردم درمی‌رفتم، یا می‌گفتم مریض هستم چشمم درد می‌کند یا اینکه چپ و راست را رها می‌کردم از هر پنج نفر یکی را می‌کشتم، چون می‌دانستم این کشتار باد هواست، چون می‌دانستم این کشتار یعنی الباقی که می‌مانند می‌شوند همان سگ و گرگی که بعد از پیغمبر می‌آیند در محراب و منبرش می‌شاشند.

 «اقتدا کن بدان چه که ما عمل کردیم» یعنی نگاه من به قرآن، نگاه من به وحی. یادت هست با پیغمبر محاجه کرد؟ پیغمبر آمد در زد و گفت علی چقدر می‌خوابی بلند شو نماز بخوان. علی نُطْقُ الله، لِسَانُ الله، گفت که یا رسول‌ الله مگر تو نمی‌گویی همه‌ چیز جبر مطلق است؟ مگر نمی‌گویی که همه‌ چیز به دست خداست؟ اگر خدا می‌خواست من را از خواب بیدار می‌کرد، به پیغمبر برخورد.

«آنطوری‌ که من عمل می‌کنم به اسلام عمل کن». اسلام علی چیست؟ اعتراض به رأی مردم در خلافت. رأی علی چیست؟ در برخورد با فروع دین. فروع دین چیست؟

 آیا پیغمبر به علی نگفت از خیابان رد شدی دیدی دو نفر ایستاده دارند جفت‌گیری می‌کنند، شلوارها تا نصفه پایین است، هول است دیگر، شهوت، جنون است دست آدم نیست، بخواهی مهارش کنی عصبانی می‌شوی، بداخلاق می‌شوی.

در خیابان است آمپر زده بالا گذاشته درونش، پیغمبر می‌خواهد نگاه علی را نسبت‌ به فرامین دینش بسنجد، گفت: اگر از اینجا رد بشوی چه کار می‌کنی؟ شمشیر می‌کشی هر دو را می‌کشی؟ علی گفت نه می‌روم پشتم را به آنها می‌کنم که مردم اینها را نبینند تا کارشان را تمام کنند. عه، عجب! زنا آن هم در انظار، آن هم در مملکت اسلام. دیگر چه کار می‌کنی؟ گفت: اگر دیدم مردم از این طرف و آن طرف می‌بینند که اینها در حال رفت‌ و آمد هستند، عبایم را جلویشان می‌گیرم که کسی نبیند تا اینها حالش را ببرند (320).

 حالا به مالک چه می‌گوید؟ «اقتدا کنی بدان چه ما بدان رفتار کردیم». من علی مسلمان‌ها را می‌کشم. آنجا کافر را دلش نمی‌آمد بکشد از زیرش درمی‌رفت، زیگزاکی می‌کشت، ولی اینجا مجموعه طرفداران پیامبر، مریدان اسلام، یاران رسول‌ الله، سابقه‌داران جبهه جهاد را از دم زد، قرآن هم که اینطوری!

«وَ الْوَاجِبُ عَلَيْكَ اَنْ تَتَذَكَّرَ مَا مَضَى لِمَنْ تَقَدَّمَكَ مِنْ حُكُومَةٍ عَادِلَةٍ اَوْ سُنَّةٍ فَاضِلَةٍ اَوْ أَثَرٍ عَنْ نَبِيِّنَا اَوْ فَرِيضَةٍ فِي كِتَابِ اللهِ فَتَقْتَدِيَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا». علی خیلی زیرک است، ببین اینجا بین خودش و دین یک خط کشیده، می‌گوید آنچه که در کتاب خدا آمده و سنّت پیغمبر است، عمل کن. بعد اینجا یک دیوار می‌کشد: «فَتَقْتَدِيَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا» تو نگاه کن که من چه کردم.

 «بِمَا شَاهَدْتَ» آنچه که مشاهده کردی. چه چیزی را؟ «مِمَّا عَمِلْنَا» که من که کردم. فدای مظلومیتت، بزرگترین ظلم به تو این است که (واقعاً آدم اینها را می‌بیند دلش می‌خواهد سر به بیابان بگذارد) کوفه پایتخت علی دارالشیعه کاری کردند که علی روی منبر گریه کرد، این برای شاه افت دارد، دست‌هایش را رو به آسمان گرفت و گفت: خدایا اینها من را نمی‌خواهند. عه عه! حالا شیعه ایرانی علی را می‌خواهد؟ آره می‌خواهد یا جیب علی را می‌خواهد، پولش را می‌خواهد؟ گفت: خدایا من را بردار و آن‌ کسی که به درد اینها می‌خورد مسلط کن. خدا هم خیلی زود گوش داد، علی را برد و آن‌ که به درد این مردم می‌خورد چه بود؟ معاویة ابن ابی‌ سفیان.به به، آقا اینقدر از این شیعیان کشت، اموالشان را مصادره کرد، این نفرین علی است. ای شیعه ایران این نفرین علی تا الان هم ادامه دارد. تو کوفی مسلک هستی، تو علی و عترتش را تنها گذاشتی، اگر تو شیعه بودی امام دوازدهم لنگ سیصد و سیزده نفر نبود، شیعه خالصی که با او قیام کند.

———————————————

 درس ششم:

ظلمی که در رهن هلاکت است، آیا صاحب سوءالقضا می‌خواهد هلاک‌کننده باشد؟

– «اِیَّاکَ وَ الظُّلْمَ فَاِنَّ الظَّالِمَ رَهیِنُ هَلاکٍ فِي الدُّنْيَا و الْاَخِرَةِ».

 کتاب السعادة و الاسعاد صفحه ۲۴۶، کتاب سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ صفحه ١٨٠ فصل پانزدهم.

 باز هم ادامهٔ نامه امیرالمؤمنین به مالک‌ اشتر است. ببین آن موقع نوشتن مثل الان راحت نبود، خیلی سخت بود، ببین چه نامه طول و درازی به نماینده‌اش داده، علی می‌داند این را می‌کشند به حکومت نمی‌رسد، ولی می‌خواهد ایدئولوژی عدالت مآبانه‌ خودش را به تاریخ تحویل بدهد، تفکرات علی در نامه‌هایی است که به نمایندگانش در بقیه شهرها نوشته است.

 گفت: از ظلم بپرهیز، زیرا ظالم پابندِ هلاک است، «اِیَّاکَ وَ الظُّلْمَ فَاِنَّ الظَّالِمَ رَهیِنُ هَلاکٍ فِي الدُّنْيَا». ظلم نکن. چرا؟ چون ظالم نابود است. ظالم نابود است؟ از روز اول ظالم بود، در رأس بود تا روزی که سفره اسلام جمع بشود. آیا آن کسی که غدیر را نابود کرد ظالم نبود؟ آن کسی که قرآن‌ها را جمع کرد و آتش زد، خودش یک قرآن درست کرد ظالم نبود؟ آن کسی که رسماً علناً عامداً عالماً در برابر «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ اِلَی‌ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ اِلَی‌ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ» با صدای بلند به تاریخ نمی‌گوید «مُتعَتَانِ مُحلَلتَان فِي زَمن رَسُول الله وَ اَنَا اُحَرمهُما» در زمان پیغمبر‌ دوتا واجب بود که من آنها را حرام کردم؟

 آیا ظلم این نیست که علی طرفدار جامعه بشریت باید چهار سال حکومت کند و قبلش هم بیست و سه سال برود چاه بکند درخت بکارد؟ برای یهودی کارگری کند، یهودی که پیغمبر این‌ همه با او بد است، می‌گوید در حجاز نباید یهود زندگی کند؟ آیا این ظلم به علی نیست؟ ظلم به امام حسن مجتبی نیست که شیعیان همین کوفه که امام صادق گفت، چه گفت؟ گفت: کوفه از مکه و مدینه بالاتر است. شیعیان همین کوفه پوستی از امام حسن مجتبی کندند (که یادت هست، همه اینها تاریخ زیبا است) که گفت بیعت با معاویهٔ لجن صلح با این جرثومه‌ جنایت و فساد (یعنی معاویة ابن ابی‌ سفیان) برای من حسن ابن علی بهتر و خوشایندتر است از همراهی با شیعیان.

 ای ایرانی شیعه، تو امام زمانت را دیدی؟ نه. شیعه‌ کوفه امام زمانش را دیده و با او زندگی کرده، امام زمانش علی‌ ابن ابیطالب، حسن ابن علی، حسین ابن علی. یزید حسین را کشت، ظالم نبود؟ عبیدالله ابن زیاد، شمر، عمرو ابن العاص، اینها ظالم نبودند؟ منصور دوانیقی ظالم نبود؟ اعتقادات دینی‌اش را بر جعفر صادق تحمیل کرد. آیا جعفر صادق امام تو نبود؟ نه؟ خب، چه کسی به اینها ظلم کرد؟ خط ظلمی که از ناحیه خدای زمین بر بشریت جاری است. اگر خدا عادل باشد زیرمجموعه‌اش می‌توانند ظلم کنند؟ بله؟ یک شاه مملکت یک دستورالعمل صادر می‌کند پشتوانه‌اش زورش است و هر کس اطاعت نکند پدرش را درمی‌آورد، بعد مملکت الله به سرپرستی خدای ادیان در این هزار و چهارصد و چهل و چهار سال نه تنها از ظالم چشم‌پوشی کرده بلکه خودش ظلم کرده، خودش امر به ظلم کرده.

 «فَاَلْهَمَها فُجُورَها ﴿۸ شمس﴾» آیا ظلم در ماهیت فجور نیست؟ اینکه در قرآن می‌گوید من حکومت را می‌دهم «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ ﴿۲۶ آل عمران﴾» و حکومت در طول هزار و چهارصد و خرده‌ای سال یک چنین جنایاتی با رعایا کرده، خدا ظالم نیست؟ چند تا حدیث داریم که پیغمبر گفت: با سلطان در نیفت چون سلطان ظل الله است؟ باز می‌گویی ظالم فلانی است؟ فلانی مهره‌ شطرنج الله است، چه تقصیری دارد! به هر کس بخواهد حکومت را می‌دهد اگرچه آن شخص نخواهد. نمونه بارزش امیرالمؤمنین، مردم بعد از، از بین رفتن عثمان به درب خانه‌اش ریختند، جمعیت می‌گفتند زنده‌باد علی، عَلِی اَلْبَيْعَة، علی جواب نداد، جمعیت آنقدر زیاد شد دید که درب خانه الان می‌شکند آمد بیرون، چه خبر است، چه می‌خواهید؟ گفتند بیا حاکم بشو، گفت برو، شما به درد همان سه نفر می‌خورید که حاکم شدند، بروید من را رها کنید. بعد علی در نهج‌البلاغه می‌گوید: آنقدر جمعیت زیاد شد که حسن و حسین داشتند زیر دست‌ و پا له می‌شدند.

 ظالم خداست. ضد ظلم چیست؟ عدل. خدا عادل است؟ خوب توجه کن برای محاجه، هم با نفْس خودت و هم با دیگری. آیا خدا عادل است؟ بله آقا چه داری می‌گویی! ستون دوم اصول دین عدل است. اصول دین چندتاست؟ پنج‌تا. اول توحید، دوم عدل. خب خدا عادل است. در قرآن هم که می‌گوید «اِعْدِلُوا ﴿۸ مائده﴾» امر می‌کند، همانطور که می‌گوید «اَقِمِ الصَّلاةَ ﴿۷۸﴾ اسراء»، نماز خواندن برای متشرع واجب است، به عدالت رفتار کردن هم واجب است. دیگر چه می‌خواهی؟ بعد می‌گوید: «لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ ﴿۱۰ حج﴾» خدا هیچ وقت زیاد ظلم نمی‌کند. پس خدا ظالم نیست عادل است دیگر، بله؟ باشد! بیا برویم در تاریخ گشتی بزنیم. چرا امام معصوم در قنوت نماز از عدل خدا تبری می‌جوید؟ «اَللّهم رَبَّنَا عَامِلْنَا بِفَضلِک وَ لَا تُعَامِلْنَا بِعَدلِک» نمی‌خواهم با من به عدالت عمل کنی رفتار کنی‌. برائت از عدل! در مناجات یک امام دیگر نگفت من فرار کردم از عدالت تو؟ چون «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ»، عدل خدا ظلم است، تجلی آن هم در تاریخ است.

«اِیَّاکَ وَ الظُّلْمَ فَاِنَّ الظَّالِمَ رَهیِنُ هَلاکٍ فِي الدُّنْيَا و الْاَخِرَةِ».

————————————————–

درس هفتم:

معیار سیاست جهانی، مغایر با این است.

– «لَیَکُنْ اَبْعَدَ النَّاسِ عَنکَ اَطْلُبُهُمْ لِمَعایِبِ النَّاسْ».

السعادة والاسعاد صفحه ۳۰۸ است.

باز هم ادامه نامه امیر به مالک اشتر است: «باید دورترین افراد مردم از تو کسی باشد که در بیان عیوب مردم بیشتر اصرار دارد». حکومت‌ها بر چه پایه‌ای استمرار حیات دارند؟ بخش مهمی قرار می‌دهند که مردم را بپایند، سر سوزنی مشکل داشتند به حاکم برسانند.

قرآن توبیخ می‌کند: «وَ لَا تَجَسَّسُوا ﴿۱۲ حجرات﴾» نباید مردم را کنترل کنی. علی هم به آن آیه تبصره زده. اگر حاکم، یک بخشی نداشته باشد زیرمجموعه‌اش که عیب مردم را انتقال ندهد حکومت می‌شود حکومت علی؛ چهار سال. باید با سوءظن به جامعه نگاه کند تا بتواند عیب دربیاورد.

«لَیَکُنْ اَبْعَدَ النَّاسِ عَنکَ اَطْلُبُهُمْ لِمَعایِبِ النَّاسْ».

———————————————

 درس هشتم:

این توصیه فقط در حکومت علی دیده می‌شود.

– «اُسْتُرْ عَوْرَةَ رَعِیَّتِکَ وَ لَاتَکشِفْ مَا طُوِيَ عَنْکَ وَادْرَءِ الْحُدُودَ مَا اَمْکَنَکَ».

 السعادة والاسعاد صفحه ۲۸۳، کتاب سیمای کارگزاران علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین جلد ۲ صفحه ١٨١ فصل پانزدهم.

«عیب مردم و رعیت را بپوشان و آنچه از تو پنهان است آشکار منما و تا آنجا که برای تو ممکن است اجرای حدود را دفع و ترک کن».

آیا نگفتم علی با اسلام مشکل دارد؟ ببین چه می‌گوید!

«عیب مردم را بپوشان و آنچه از تو پنهان است آشکار نکن». در عصر رسول‌ الله عیب مردم چه بود؟ به‌ زعم توجه پیامبر، بت‌پرستی عیب است. خیلی خب! خداپرستی از زاویه مسیحیت بد است. خداپرستی از زاویه‌ یهود بد است. پیامبر همه را یکنواخت نگاه کرد با خدا و بی‌ خدا. «با خدا» می‌گوید در جبهه‌ ما باید باشی اگرنه کافر هستی.

بنیاد این تکفیر را رسول‌ الله گذاشت، که بعد معاویه بگوید چون علی‌ با ما نیست کافر است. یزید بگوید چون حسین با ما نیست «خَرَجَ عَنْ دِینِ جَدِّهِ». امام صادق چون با مکتب حکام همراه نیست «اِنَّا مُكَفَّرُونَ». تازه بنده خدا خیلی همراه بوده، خیلی با منصور دوانیقی راه می‌آمد، دیدی که، عنوان جدش را که جدش گفته این عنوان را حق نداری به کسی بدهی، «یا امیرالمؤمنین» را به او می‌گفت، به یک آدم جنایتکار. ببین چقدر احتیاط می‌کرد!

«عیب مردم را بپوشان»، یارو مسیحی است، مسیحی به نظر شما عیب است، بله؟ گرچه در آن چهارراه به شما گفتند «لا نُفَرِّق‌ُ بَين‌َ اَحَدٍ مِن‌ رُسُلِه‌ِ ﴿۲۸۵ بقره﴾». عیب ایشان در وجود خودش است با شما هم نجنگیده، برای چه او را می‌کشی؟ آیا تمام جنگ‌ها از ناحیه پیامبر با مردم مخالف بر اساس حملهٔ آنها بود که تک بزنند این پاتک بزند؟ همه آنها حمله کردند یا نه بعضی از آنها حمله کردند؟ بعضی‌هایشان سر خانه زندگی‌شان نشسته بودند. آخر مگر از ایران به عربستان حمله شده بود؟ با اینکه ایران ابرقدرت بود؛ یزدگرد.

«عیب مردم را بپوشان»، علی عیب مردم زمانش را نادیده می‌گرفت بعد می‌رفت سرش را در چاه می‌کرد با چاه مناجات می‌کرد. اینها خیلی حرف است! همه متشرعین سرشان را هوا می‌کنند با خدا حرف می‌زنند، علی سرش را در چاه می‌کند. می‌دانی یعنی چه؟ یعنی در آسمان خبری نیست. علی هر جا توانست پرده را کنار زد. آیا بیش‌ از این می‌خواست بکند؟

خب بیش‌ از این اگر حرکت می‌کرد از امت محمدی چیزی باقی نمی‌ماند. «عیب رعیت را بپوشان»، در فروع دین گفت: جلوی زناکار در خیابان عبا می‌اندازم، در اصول دین اعتراض به عدالت دارد، اعتراض به موجودیت اصل خدای دین دارد که سرش را در چاه می‌کند.

«اُسْتُرْ عَوْرَةَ رَعِیَّتِکَ وَ لَاتَکشِفْ مَا طُوِيَ عَنْکَ وَادْرَءِ الْحُدُودَ مَا اَمْکَنَکَ». جالب است، این هم یکی از دلایل مخالفتش با اسلام! می‌گوید: تا آنجایی که توانایی داری حد جاری نکن. بعد خود امیرالمؤمنین در یک جای دیگر به‌ خاطر تقیه می‌گوید که اجرای حدود برای مردم از باران آسمان منفعتش بیشتر است. بعد اینجا می‌گوید تا آنجایی‌ که می‌توانی دیده را ندیده بگیر!

————————————————

درس نهم:

دعوا بر سر سلطنت اسلام است.

– «اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّهُ لَمَّا قَبَضَ اللهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قُلْنَا نَحْنُ اَهْلُهُ وَ وَرَثَتُهُ وَ عِتْرَتُهُ وَ اَوْلِيَاؤُهُ دُونَ اَلنَّاسِ لَا يُنَازِعُنَا سُلْطَانَهُ اَحَدٌ وَ لَا يَطْمَعُ فِي حَقِّنَا طَامِعٌ…..».

کتاب بحارالانوار جلد ۳۲ صفحه ۶۱، نهج‌ السعادة جلد ۱ صفحه ۲۵۳ – ۲۵۵. هر دو از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید نقل کردند، جلد ۱ صفحه ۳۰۷.

 سخنرانی امیرالمؤمنین برای مردم مدینه: «چون خدا پیامبرش را به سوی خود باز گرفت (با دست حواریونش، به اینها گفت زهر بدهید تمامش کنید) با خود گفتیم ما افراد خاندان و عترت و وارثان پیامبریم و از میان همه مردم، ما اولیای او هستیم و هیچ کس با ما در مورد حکومت ستیز نخواهد کرد و هیچ پَستی به حق ما طمع نخواهد بست، ولی پیش‌تر از همه خویشان ما بر ما شوریدند». خویشان علی کیست؟ قریشیان.

 «و حکومت پیامبر ما را از دست ما ربودند». در دستش بوده به زور گرفتند، غدیر در دستش بود. «و غصب کردند و امارت را برای کسی غیر از ما فراهم شد، از آن پس ما رعیت شدیم». خیلی جالب است! درد دل است، باید به حال این دین گریست نه به حال علی، دینی که پیروانش را مسخره کرده، با فشار و حضور مرتب جبرائیل در مناسک مختلف حج مدام گفت: «بَلِّغ بَلِّغ بَلِّغ» ولایت علی را ابلاغ کن، بعد خود این خدا یکی را بالا برد، بر سر علی زد و پایین آورد‌. خیلی درددل است! «از آن‌ پس (یعنی در حکومت این سه نفر) ما رعیت شدیم، آنچنان که هر ناتوانی (یعنی هر آدم بیخودی) در ما طمع بست»، که او هم یکی بر سر ما بزند.

 آن درس چند روز قبل یادت هست تکراری هم بود، گفت: خدا از آن بالا این پایین را نگاه می‌کند و هر کس را که دوست دارد ابلاغ می‌کند به جبرائیل که به‌ در و دیوار، هوا و زمین، به کائنات بگو که من فلانی را دوست دارم و از هر کس هم که بدم می‌آید اعلام کن (7250). خب اینکه امیرالمؤمنین می‌گوید: «هر کسی ما را تحقیر کرد»، آیا این همان حدیث قدسی نیست؟ نه؟ پیوند تحقیقاتی ندارد؟

«از آن پس ما رعیت شدیم آنچنان که هر ناتوانی (هر آدم بیخودی) در ما طمع بست و هر فرومایه و زبونی بر ما عزت و تکبر فروخت، چشم‌های ما از این پیشامد گریست». گریه علی اعتراض است به این خدا!  «و سینه‌ها خشم گرفت و جان‌ها بی‌ تابی کرد». پسرش امام حسین چه گفت؟ در کربلا یک نگاه به لشکر دشمن کرد، یک نگاه به صد نفر لشکر خودش و یک نگاه به آسمان کرد، گفت: اگر تو دست از سر ما برمی‌داشتی هیچ‌ کس با ما کار نداشت. آنجا هم به بچه‌اش گفت، بچه‌ای که بدن لرزه گرفته بود و صدای هورای لشکر را می‌شنید که ما را به شهر جدمان مدینه برگردان، گفت: عزیزم نمی‌توانم، پرنده با بچه‌هایش سر درخت بود، در لانه‌اش داشت زندگی‌اش را می‌کرد، این صیاد بود که آمد. صیاد کیست؟ الله. همان که می‌گوید «فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰكِنَّ الله قَتَلَهُم ﴿۱۷ انفال﴾» من می‌کشم، شاه نمی‌کشد من می‌کشم. همان که گفت: «وَ ما رَمَيتَ اِذ رَمَيتَ وَلٰكِنَّ الله رَمىٰ ﴿۱۷ انفال﴾». خیلی جالب است! یعنی صیاد رفته روی درخت، لانه این پرنده را به‌ هم زده و تخم‌هایش را برداشته بچه‌هایش از بین رفته، خودش را گرفته، او نکرده من کردم. «رَمىٰ» صیاد نیست که پرنده بی‌ گناه را رم داده، من کردم.

 «اَمَّا بَعْدُ فَاِنَّهُ لَمَّا قَبَضَ اللهُ نَبِيَّهُ». این هم باز یک دلیل که خدا قاتل است، به‌ صورت ظاهر آن چند نفر به پیغمبر سم دادند، اینجا امیرالمؤمنین می‌گوید خدا بوده. ببین در هر فرصتی الله را افشاء کرده است.

«لَمَّا قَبَضَ اللهُ نَبِيَّهُ قُلْنَا نَحْنُ اَهْلُهُ وَ وَرَثَتُهُ وَ عِتْرَتُهُ وَ اَوْلِيَاؤُهُ دُونَ اَلنَّاسِ لَا يُنَازِعُنَا سُلْطَانَهُ اَحَدٌ». اینکه می‌گویم سیاست ما عین دیانت ماست، یکی از دلایلش اینجاست؛ دین یعنی سلطنت. «لَا يُنَازِعُنَا سُلْطَانَهُ اَحَدٌ»، اگر سلطنت پیغمبر به ما می‌رسید هیچ‌ کس جرأت نداشت، یعنی غدیر راست بود. مگر این الله مردم را مچل نکرده؟

«وَ لَا يَطْمَعُ فِي حَقِّنَا طَامِعٌ…. الی آخر».