برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.
7205 1404-11-12
۱- اگر ایمان باشد فرار ناممکن است حتی در هنگام مرگ.
۲- مگر نمیگویی که خدا این دین را به وسیلهٔ آدم فاسقی یاری میکند؟
۳- خیر برای اسب هست ولی برای انسان نه!
۴- با معارضات آن، چه کنیم؟
(بازخوان از تدریس 4559، 5863، 6489 و مرتبط با تدریس 6312)
۵- ثمرهٔ بیعتهای الکی!
۶- بیعتهای متفاوت و متناقض.
۷- دوگانگی در فرامین.
(بازخوان از تدریسهای 6150 و 6434)
۸- هر کاری که سیاستمدارِ دینفرما میکند، برایش آیه میآورد.
۹- داستانهای دین، اسفبار است.
۱۰- پیروان ادیان دیگر، خداپرست نیستند.
(بازخوان از تدریس 6434)
درس اول:
اگر ایمان باشد فرار ناممکن است حتی در هنگام مرگ.
- «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا كَانَ يَوْمُ اُحُدٍ، انْهَزَمَ النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، قَالَ: وَ لَقَدْ رَأَيْتُ…».
کتاب صحیح بخاری [۲۸۸۰]، کتاب صحیح مسلم [۱۸۱۱] است.
انس ابن مالک معروف حضورتان هست، گفت: وقتی که مردم (یعنی مسلمانان) در روز جنگ احد شکست خوردند از اطراف رسول خدا پراکنده شدند، امّالمومنین عایشه بنت ابوبکر صدیق و مادرم امّ سُلیم را دیدم که دامن خود را جمع کردند طوری که خلخال ساق پایشان را مشاهده کردم، روی پشتشان مشکهای آب را شتابان میآوردند (در روایتی: مشکهای آب را با خود حمل میکردند) و سپس آنها را در دهان تشنگان [جمع مسلمانان] خالی میکردند (یعنی مجروحین)، به آنان آب میدادند آنگاه باز میگشتند. مشکها را پر میکردند و بعد از آن میآمدند آنها را در دهان مجروحین میریختند.
سوژه اینجاست: «و وقتی که مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند از اطراف رسول خدا پراکنده شدند». سرباز قسم میخورد برای مملکت جان بدهد، برای فرماندهاش جان بدهد، اینها یک پله از سرباز بالاتر هستند، اینها معتقد هستند که خدا توسط جبرائیل به پیغمبر فرمان داده که به مسلمانها بگویند با جانشان به جنگ کفار و مشرکین بروند.
یک جایی نمیدانم خواندم یا میآید، میگوید، دو جور میگویند:
– یک جور میگویند که ما با پیغمبر بیعت کردیم نه به مرگ بلکه فرار نکنیم. اینها همان است دیگر، فرار نکند کشته میشود، خب اینها فرار کردند، بیعت را شکستند.
– بعضی جاها هم میگویند نه تا لحظه مرگ.
چرا فرار میکنند؟ چون زورکی وارد شدند، آن کسی که به سیستم اعتقاد ندارد تا میبیند هوا پس است میگوید چرا کشته بشوم، دربرو، به من چه که پیغمبر تنها شده است! ببین چقدر ما سند داریم که اطرافیان پیغمبر، بیعت کنندگان با پیغمبر، وفاداران با پیغمبر اعتقاد نداشتند که خدایی هست و این پیغمبرش است و آن جبرائیلش است.
اینها را بگذارید جزء اسناد و مدارک مربوطه.
«عَنْ اَنَسٍ، قَالَ: لَمَّا كَانَ يَوْمُ اُحُدٍ، انْهَزَمَ النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ». جالب است! نمیگوید مردم از دشمن فرار کردند بلکه میگوید «عَنِ النَّبِيِّ» از پیغمبر فرار کردند. آیا جالب نیست؟ یعنی از این آقا بدشان میآید، آنها را زورکی با شمشیر آورده و بعد هم نمیگذارد بروند، آمدی «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم»، بروی مرتد هستی، اعدام! دیدی جواب نمیدهد، سیاست ما عین دیانت ماست! الان هم جواب نداده است. مردمی که آباء و اجدادشان طرفدار اسلام هستند، نه از اسلام، نه از پیغمبر، نه از قرآن، بلکه از خدا برگشتند. زمزمهاش هم در کوچه و خیابان هست که دیگر مردم با کسی کاری ندارند، فقط میگویند خدا دروغ است. دارد حرف پیغمبر میشود که گفت پایان اسلام که شد مردم در کوچه و خیابان مرگ بر الله میگویند. «انْهَزَمَ النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ، قَالَ: وَ لَقَدْ رَأَيْتُ…. تا آخرش».
—————————————–
درس دوم:
مگر نمیگویی که خدا این دین را به وسیلهٔ آدم فاسقی یاری میکند؟
- «عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ اَنَّهَا قَالَتْ: خَرَجَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قِبَلَ بَدْرٍ، فَلَمَّا كَانَ بِحَرَّةِ الْوَبَرَةِ اَدْرَكَهُ رَجُلٌ قَدْ كَانَ يُذْكَرُ مِنْهُ جُرْأَةٌ وَ نَجْدَةٌ، فَفَرِحَ اَصْحَابُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حِينَ رَأَوْهُ…».
کتاب صحیح مسلم [۱۸۱۷].
امّالمومنین عایشه همسر نبیّ خدا روایت کرده، گفت: پیامبر خدا به سمت بدر از مدینه بیرون رفت (برای جنگ بدر)، وقتی که در منطقه سنگلاخی وَبَره بود مردی به آن حضرت رسید که از وی جرأت و دلاوری نقل میشد.
وَبَره را توضیح میدهد که در چهار میلی مدینه قرار دارد، هر میل چهار هزار زراع است و حدوداً دو کیلومتر. این زراع هم مثل اینکه منطقهای حساب میشود. اصحاب رسول خدا وقتی که او را دیدند خوشحال شدند. یک پهلوانی آمد، جبرائیل که پهلوان نیست بیاید، فقط حرف میزند، به قول قدیمیها حرف یه من یه غاز.
هنگامی که این مرد به نبی خدا رسید عرض نمود آمدهام تا دنبال شما بیفتم (یعنی جنگ کنم) و با شما از غنائم برخوردار شوم. آدم درستی بوده، روراست بوده، میگوید برای مصادره اموال مردم آمدهام بچاپم، از این مسلمانها که دور پیغمبر بودند بهتر! آنها میگفتند برای خدا آمدیم و بعد سر تقسیم غنائم با پیغمبر دعوا میکردند که چند تا داریم. یکی گفت: تو عادل نیستی که پیغمبر عصبانی شد، چون پیغمبر بیشترش را به فامیلهایش (مکیان) میداد. یکی، انصار کلاً ناراحت شدند. حالا میآید، دیگر تکرار نکنم.
آن حضرت به وی فرمود: به خدا و رسولش ایمان داری؟ عرض نمود نه.
خدا کیلو چند است، پول میخواهم. زنده باد او، رک و راست گفت نه، شما را قبول ندارم، ولی اصحاب و انصار و حواریون پیغمبر میگویند تو را قبول داریم اما از پشت به او خنجر میزنند. برای همین امام حسن مجتبی میگوید این شیعیان من به درد من نمیخورند چون دروغ میگویند، معاویه با همه پستی، رذلی و سلاخیش رک و راست میگوید بیا صلح کنیم و حکومت را به من بده، او راست میگوید، اینها دروغ میگویند.
پیغمبر فرمود: پس بازگرد، من هرگز از مشرک کمک نمیخواهم. امّالمومنین ادامه داد، گفت: رسول خدا به راهش ادامه داد و وقتی که به درختی رسیدیم آن مرد دوباره به آن حضرت رسید و همان طور که بار اول عرض نمود به ایشان گفت، باز هم پیغمبر همان حرف را زد، فرمود: بازگرد نمیخواهم. عروة ابن زبیر گفت سپس آن مرد بازگشت و در [جایی] بیداء به پیامبر رسید، رسول خدا چنان که بار اول فرمود، به وی فرمود که ایمان داری؟ گفت: بله. پیغمبر دفعه سوم به او گفت که با ما رهسپار شو!
پیغمبر میداند دیگر خاص و عام ندارد، دوست و دشمن ندارد، کافر و مومن ندارد، همه پولکی هستند. وقتی پیغمبر خدا برای پول زحمت میکشد و کشورگشایی میکند، که اسناد و مدارک دیگر رسماً دارد میگوید، این فرزندش امام محمد باقر است که میگوید گناه ایرانیان این است که پولدار هستند، ما باید پولهایشان را بگیریم، با آنها میجنگیم تا پولهایشان را برداریم، پنجاه هزار ایرانی میکشیم تا اموالشان را برداریم، اموالشان حق ماست. چه کسی گفته؟ خدا گفته.
این خدا خیلی عالی است، دستاویز خوبی است. بر سرت میزند، چرا میزنی؟ خدا گفته. ناموست را میبرد، چرا میبری؟ خدا گفته. خب با خدا هم که نمیتوانی دربیفتی، ببین همین طوری زیگزاگی است، تسلسل است، به خدا بد بگویی و اینکه الان میگوید خدا گفته، تو را میکشد و میگوید مشرک هستی. هوای همدیگر را دارند، منافع مشترک است، مشترک المنافع است: خدا، پیغمبر، امام، قرآن، جبرائیل، همه اینها به تبعشان موحدین، مومنین و متشرعین.
بعد جالب است، پیغمبر در یک حدیثی میگوید که به زودی این دین که نابود میشود به وسیله یک فاسق فاجر بی دینی زنده میشود، کمک میشود. اینها چه کسانی هستند؟ اینها در طول هزار و چهارصد و چهل و چهار سال هستند دیگر، خلفا، امرا، رؤسا و حکام که زیر سایه سلطنت پیغمبر به حکومت رسیدند، اینها که دین ندارند، فسق و فجور از سر و صورتشان میبارد، ولی اسلام را یاری میکنند. چرا اسلام را یاری میکنند؟ نانشان است، بازارشان است، سفرهشان است، تنور نانپزی آنها است.
پیغمبر کار خوبی کرد، دقت کن! آمد یک آشی پخت، داد دست خلفایش که تا قیامت این دین بماند. چرا؟ چون همواره حکام برای شکم خودشان مجبور هستند که این دین را حفظ کنند. دین باید باشد که مردم را نابود کنند. اگر دین نباشد، به نام چه کسی؟ میزند، میگوید خدا گفته است. بعد به قول معروف میگوید خدازده چاره ندارد، یعنی هیچ چارهای نداری مگر اینکه این خدا را از دلت از فکرت و از زندگیات پرت کنی بیرون. «پرت کنی بیرون» هم تازه مرحله تقیه پیش میآید، نمیتوانی با آن علناً مخالفت کنی. چرا؟ چون پیغمبر تبدیل به سلطنت شده، سلطنت تبدیل به حاکم شده، حاکم محافظ اسلام است، اگر حرف بزنی تو را میکشد.
علت باقی ماندن اسلام تا الان این است، چون یک عده میگویند که معجزهٔ پیغمبر است. خب معجزهاش چیست؟ میگوید دینش مانده، هزار و چهارصد و چهل و چهار سال مانده. رمزش را نمیدانند، رمز ماندگاریش این است؛ تا ابد مردم تشنه مردهٔ دنیا هستند، این دین هم برای دنیایشان است، کسی تعرض به این دین کند آنهایی که دینمدار هستند نابود میکنند و میکشند، پس این دین میماند. برای چه کسی میماند؟ برای در و دیوار. پس این «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» چیست؟ بفرمایید متشرع! این «اِرتَدَّ النَّاس» چیست؟ این «وَ عَلَى الاِسْلامِ اَلْسَّلامُ» چیست؟
«عَنْ عَائِشَةَ، زَوْجِ النَّبِيِّ اَنَّهَا قَالَتْ: خَرَجَ رَسُولُ اللهِ قِبَلَ بَدْرٍ، فَلَمَّا كَانَ بِحَرَّةِ الْوَبَرَةِ اَدْرَكَهُ رَجُلٌ قَدْ كَانَ يُذْكَرُ مِنْهُ جُرْأَةٌ وَ نَجْدَةٌ، فَفَرِحَ اَصْحَابُ رَسُولِ اللهِ». جالب است! این پهلوان بی دین که آمد اصحاب پیغمبر خوشحال شدند، آن وقت پیغمبر ناز میکند. پیغمبر برای چه ناز میکند؟ برای اینکه متکی به جبرائیل است، جبرائیل خیلی زور دارد، یک پایش در طبقه هفتم زمین است و سرش هم در طبقه هفتم آسمان است. این چنین قدرتی باعث میشود که اسمش را بگذارند توکل، تکیهگاه. آن وقت خود این جبرائیل هزار جا زیر پای پیغمبر را خالی کرد: بردند در سلاخخانه او را بکشند، نیامد او را نجات بدهد. میخواهد وصیتنامه بنویسد نگذاشتند، نیامد نجاتش بدهد. غدیرش را له کردند، نیامد کمک کند. خانوادهاش را درو کردند، نیامد کمک کند. بدعت در دینش آوردند، نتوانست کمک کند.
جلوی چشم خودش بدعت میآورد، میگوید برای چه به این منافق نماز خواندی (7171)؟ گستاخی را ببین! پیغمبر چرا رودربایستی دارد؟ میترسد. از چه میترسد؟ این آقا قلدر است، میترسد که کودتا کند. چرا میترسد؟ مگر جبرائیل نیست؟ میداند جبرائیل دحیة ابن خلیفه کلبی است. ببین خیلی قشنگ است، همینطوری پازل چینی کن برو جلو. «فَفَرِحَ اَصْحَابُ رَسُولِ اللهِ حِينَ رَأَوْهُ…. تا آخرش».
——————————————
درس سوم:
خیر برای اسب هست ولی برای انسان نه!
- «عَنْ عُرْوَةَ الْبَارِقِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، اَنَّ النَّبی صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: الْخَيْلُ مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِيهَا الْخَيْرُ اِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ».
کتاب صحیح بخاری [۲۸۵٢]، کتاب صحیح مسلم [١٨٧٣].
یک چیزی راجع به ابوهریره یادم افتاد، نمیدانم گفتهام یا نه، ابوهریره گدا بود، نوکر پیغمبر بود و خودش هم اعتراف کرد، انصار و مهاجر دنبال زراعت و تجارت رفتند، این آقا و آن انس ابن مالک تنبل و تنپرور کار نداشتند دنبال پیغمبر افتادند، تا در مستراح هم پیغمبر را راحت نمیگذاشتند، شاید هم مأموریت داشتند که حساب پیغمبر را برسند، یا اینکه از خصوصیتهای پنهان زندگی او بیایند نقل کنند. چون اینجا را سابقه داشته، همین خودمانیهایش مسائل پنهانی پیغمبر را علنی کردند.
چه کسی گفت پیغمبر در یک شب نه تا زنهایش را کرد؟ چه کسی گفت؟! آیا خانهاش دوربین داشت؟ عایشه امّالمومنین. چه کسی گفت پیغمبر کار نمیکند، صبح تا شب در خانه است (7181)؟ یعنی صبح تا شب میکند دیگر! زنده باد هلیمی که جبرائیل از آسمان آورد. جبرائیل اینقدر احمق و خر است هلیم را میآورد که پیغمبر جلوی نه نفر شرمنده نشود، ولی آن هلیم را برای ملت ایران نمیآورد که مردم فقرشان جبران بشود، امراضشان دفع بشود. همهاش الکی است.
میخواستم این را بگویم: میگویند وقتی که این ابوهریره مُرد اینقدر ثروت داشت! از کجا آورده است؟ تاریخ چه میگوید؟ از قال رسول الله جعلی برای معاویة ابن ابی سفیان. برای هر قال رسول الله طلا میداد. حالا نمیدانم ابوهریره ورثه داشت یا نه. گفت وقتی که مُرد ثروتمند بود. همه به نام پیغمبر جیبهایشان را پر کردند، بدبخت ملت ایران که از این پیغمبر هیچ چیزی به آنها نرسید جز بدبختی و بیچارگی.
این روایت و حدیث که میخوانم از عروه بارقی است، «عَنْ عُرْوَةَ الْبَارِقِيِّ». میگوید: پیغمبر گفت «اسب تا روز قیامت خیر و برکت در پیشانیاش گره خورده است». برای انسان چه گفت؟ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾» پذیرایی میکنیم از انسان به نحو احسن. به نحو احسنش این است: چهار دیواری مملکت را نگاه کن، چه چیزی در آن است؟ غم و غصه، درد، بیچارگی، نداری، خودکشی، طلاق، اعتیاد، شکنجه و…، این است، این «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾» است. آن وقت برای اسب میگوید که در پیشانیش خیر و برکت نوشته. حتما خدا یا اسب است، یا اسبسوار است، یا اسبباز است.
برای انسان میگوید «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ فِي اَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿۴ تین﴾» در بهترین شکل ما آفریدیم، حالش را ببر. این همه امراض و بیچارگی است. فقر، که پیغمبر گفت: فقر بیاید عزت میرود، شرف میرود، انسانیت میرود، انصاف میرود، زیبایی میرود، آزادی میرود، همه چیز میرود. الان داستان این ملت مظلوم همین است، همه چیزش را از دست داده است. یک خدا مانده که آن را هم از دست داد، باید او را اول از دست میداد تا اینها را از دست نمیداد، اشتباه کرد.
اسب خیر است و انسان شر! «اَنَّ النَّبی: الْخَيْلُ مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِيهَا الْخَيْرُ اِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ».
——————————————
درس چهارم:
با معارضات آن، چه کنیم؟
(بازخوان از تدریس 4559، 5863، 6489 و مرتبط با تدریس 6312)
- «عَن عَبْدَ الله ابْنَ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا، قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: اِنَّمَا الشُّؤْمُ فِي ثَلَاثَةٍ: فِي الفَرَسِ وَالمَرْأَةِ، وَالدَّارِ».
کتاب صحیح بخاری [۲۸۵۸]، کتاب صحیح مسلم [۲۲۲۵].
«عَن عَبْدَ اللهِ ابْنَ عُمَرَ، قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ يَقُولُ: اِنَّمَا الشُّؤْمُ فِي ثَلَاثَةٍ: فِي الفَرَسِ، وَالمَرْأَةِ، وَالدَّارِ»، عبدالله ابن عمر دشمن امیرالمومنین، فرزند عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله، گفت: شنیدم رسول خدا فرمود: «شومی و بد یُمنی تنها در سه چیز وجود دارد: اسب، زن و خانه». نمیدانم این بازخوان است یا نه، ولی این بغل درس قبل آمده جالب است. آنجا میگوید اسب خیر و برکت دارد و اینجا میگوید شوم است.
یا رسول الله چرا معارض حرف میزنی؟ چیزی به تو دادند خوردی؟ جادویت که کرده بودند، شیطان هم که وارد میشد، در تعریف بت حرف زدی بعد دیدی بد شد، شاید هم آن موقع حالت جا نبوده که این حرف را زدی، گفتی جبرائیل توبیخ کرد و گفت من این را نگفتم. حالا بقیه را جبرائیل گفته؟ اصلاً جبرائیل کیست؟
- «اسب شوم است». یک جای دیگر میگفت: اینقدر اسب مهم است که اگر نگهداری کنی و غذایش را بدهی به بهشت میروی، حالا الان نحس است.
- «و زن»، این هم که سابقه دارد، همیشه زن بدبخت بوده، توسری خور بوده، زن فقط برای کردن است، همین! نه شرف دارد، نه عزت دارد، نه آقایی دارد، هیچی هیچی، توسری خور، دربه در، بی پشتوانه!
حالا بگذریم از اینکه بعضی از زنها برعکس هستند، چون در عریضهها داریم، عریضه زنها را داریم که بدبختیشان را میگویند، اینکه شوهر نابودشان کرده و عریضه برعکسش را هم داریم، مردهایی هستند که زنها سوارشان هستند، دیگر آن شانسش است.
«زن نحس است». یا رسول الله چند روز قبل به خانه همسایهات رفتی، جبرائیل در را باز کرد نگاه کردی. آیا آن نحس نبود؟ پشت را دیدی حالت جا آمد، گفتی «فَتَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾»، این را که گفتی، زن برگشت، گفت عقب را که دیدی بیا جلو را هم ببین. اگر مسلمانها از روز اول با عقل حرفهای این دین را سنجش میکردند باور کن تا الان جز یک عدهای که به اموال این الله چسبیدند، هیچ کس طرفدار این دین نمیشد.
- «و خانه». آیا خانه، نحس است؟ آن وقت در خیلی جاهای دیگر پیغمبر تعریف کرده، خانهٔ بزرگ و گسترده و زیبا از نعمتهای خداست. اینها از آثار آن هلیم است که زده بالا!
«اسب و زن و خانه» شوم هستند. بعد حالا خوب است که زن نحس است نُه تا گرفته، اگر نحس نبود چه؟ نحس است میگوید «فَتَبَارَکَ الله اَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿۱۴ مومنون﴾» چه آفریده، به به به! زن خیلی بدبخت است، حالا غیر از آنهایی که گفتم یک عده خوشبخت هستند. هر وقت به او نیاز هست قربان صدقهاش میروند و هر وقت کارشان تمام شد بر سرش میزنند. خیلی عریضهها اینطوری است. میگوید مرد میآید پیش من، قربان صدقه میرود تا پا را باز کنم، وقتی که کارش تمام شد همه چیز یادش میرود.
——————————————
درس پنجم:
ثمرهٔ بیعتهای الکی!
- «قَالَ ابْنُ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: رَجَعْنَا مِنَ العَامِ المُقْبِلِ فَمَا اجْتَمَعَ مِنَّا اثْنَانِ عَلَى الشَّجَرَةِ الَّتِي بَايَعْنَا تَحْتَهَا، كَانَتْ رَحْمَةً مِنَ اللهِ، فَسَأَلْتُ نَافِعاً: عَلَى اَيِّ شَيْءٍ بَايَعَهُمْ، عَلَى المَوْتِ؟ قَالَ: لَا، بَايَعَهُمْ عَلَى الصَّبْرِ».
کتاب صحیح بخاری [۲۹۵۸].
البته من هر کتابی که گیرم بیاید میخوانم، یعنی سوژههایش را سوا میکنم، ولی کتاب اهل سنّت یک خوبی دارد، برای این که اینها خودشان را پدرخواندهٔ اسلام میدانند، میگویند: قرآن مال ماست، پیغمبر مال ماست، قرآن را ما جمعآوری کردیم، پیغمبر هم این همه از ما تعریف کرده (منظور همان چیزهایی که معاویه جعل کرد)، از خلفا تعریف کرده، از همسرانش تعریف کرده. آن وقت این همه از علی ابن ابیطالب تعریف کرده، ببین چقدر با این علی ضد هستند که اگر رویشان میشد میگفتند اصلاً خلیفه چهارم هم نیست. یک دانه حدیث را که جعل کردند صد بار در این کتاب آورده است. آن چیست؟ به علی گفتند تو قرآن داری؟ گفت: نه. پس چه داری؟ گفت: من یک کتاب دارم که درباره دندانهای شتر است.
جالب است نه؟
عبدالله ابن عمر معارض علی ابن ابیطالب، گفت: در سال آینده [پس از صلح حدیبیه] به حج باز گشتیم، وقتی به جایی که در سال حدیبیه با رسول خدا بیعت کرده بودیم رسیدیم، هیچ دو نفری از ما بر درختی که زیر آن با نبی خدا بیعت کردیم اتفاق نظر نداشتند، گم شدن آن درخت از ما رحمتی از جانب خدا بود. من [جویریه، یکی از راویان] از نافع [راوی این حدیث] پرسیدیم که پیامبر خدا به چه چیز از آنان بیعت گرفت؟ آیا بر مرگ در جنگ بود؟ گفت: خیر. معارض بود این بود. بعضی جاها میگوید تا لحظه شهادت، اینجا میگوید نه.
خب پس برای چه بیعت گرفتی؟ «بر صبر و پایداری و فرار نکردن از جبهه». آیا این انجام شد؟ در آن نسخهای که الان خواندیم مردم دررفتند، مگر بیعت نکردند که فرار نکنند؟ فرار نکنند که باید کشته بشوند دیگر، همان قضیه شد. خود عثمان ابن عفان خلیفه سوم رسول الله و کاتب وحی و جمعآوری کنندهٔ این قرآنی که در خانهٔ شیعیان هست، بارها به جبهه نرفت، سند هم هست، هم شیعه و هم سنّی. بعد میشود خلیفه سوم رسول الله! خلیفه اول رسول الله ابوبکر صدیق، خلیفه دوم رسول الله عمرالفاروق، خود اینها در جبهه جلوی جنگ بودند؟ اینها زخمی شدند؟ بله؟ اگر جلو میرفتند باید زخمی میشدند، آیا زخمی شدند؟
مگر پیغمبر زخمی شد که اینها زخمی بشوند؟ مگر پیغمبر جلو رفت؟ در طول رسالتش تنها ضایعهای که به او وارد شد در مکه دندانش را شکستند و آشغال روی سرش ریختند. همین! آن کسی که باید برود جلو له بشود، علی ابن ابیطالب است. آن کسی که باید دشمن زیاد داشته باشد، علی ابن ابیطالب است. آن کسی که باید حقش را بخورند، علی ابن ابیطالب است. آن کسی که همه قتله و اقوامشان باید با او دشمن بشوند و کینه در دلشان باشد، علی ابن ابیطالب است.
عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله چه گفت؟ گفت: علی، تو دوتا عیب داری، همین، هیچ عیب دیگری نداری،
– یکی این است که جوان هستی و به درد رهبریت نمیخوری.
– یکی هم این است که مردم را زیاد کشتی.
جواب اینکه جوان هستی، پیغمبر بعضی از فرماندهان را که به جبهه میفرستاد سنشان از علی خیلی کمتر بود، دشمن هم که داشت، دشمن از برکت الله بود، «جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ {٩ تحریم}» علی برو جلو، بقیه که سلطنت پیغمبر را تصاحب کردند، شما عقب بایستید، علی برود جلو کشته بشود و از دستش راحت بشوی.
کشته هم نشد تا وقتی که یک نفر را فرستادی در محراب زد او را کشت، آن هم به دعای خودش، اینقدر از این خدا بد دیده بود که آرزوی مرگ خودش را داشت. آرزوی پیروزی داشت به آن نمیرسید. وقتی که داشت به جبهه صفین میرفت گفت ما پیروز هستیم، پیروز نشد، یواش گفت انشاءالله، چون میدانست این خدا جز دشمنی با علی هیچ کاری ندارد. جز دشمنی با شما ملت ایران هیچ چیزی ندارد!
«قَالَ ابْنُ عُمَرَ: رَجَعْنَا مِنَ العَامِ المُقْبِلِ فَمَا اجْتَمَعَ مِنَّا اثْنَانِ عَلَى الشَّجَرَةِ الَّتِي بَايَعْنَا تَحْتَهَا، كَانَتْ رَحْمَةً مِنَ اللهِ، فَسَأَلْتُ نَافِعاً: عَلَى اَيِّ شَيْءٍ بَايَعَهُمْ، عَلَى المَوْتِ؟ قَالَ: لَا». بیعت گرفت بمیرید؟ نه برای چه بمیرید، شما باید بمانید پلوی پیغمبر را بخورید، خرمای پیغمبر را بخورید، حلوای پیغمبر را بخورید. پس چه کسی بخورد؟ علی بخورد؟ فاطمه زهرا بخورد؟ حسین بخورد؟
«قَالَ: «لَا، بَايَعَهُمْ عَلَى الصَّبْرِ».
——————————————
درس ششم:
بیعتهای متفاوت و متناقض.
- «عَنْ سَلَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: بَايَعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ عَدَلْتُ اِلَى ظِلِّ الشَّجَرَةِ فَلَمَّا خَفَّ النَّاسُ قَالَ: يَا ابْنَ الاَكْوَعِ اَلَا تُبَايِعُ قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ: وَ اَيْضاً. فَبَايَعْتُهُ الثَّانِيَةَ فَقُلْتُ لَهُ: يَا اَبَا مُسْلِمٍ عَلَى اَيِّ شَيْءٍ كُنْتُمْ تُبَايِعُونَ يَوْمَئِذٍ قَالَ: عَلَى المَوْتِ».
کتاب صحیح بخاری [۲۹۶۰]، کتاب صحیح مسلم [۱۸۶۰].
«عَنْ سَلَمَةَ قَالَ: بَايَعْتُ النَّبِيَّ ثُمَّ عَدَلْتُ اِلَى ظِلِّ الشَّجَرَةِ فَلَمَّا خَفَّ النَّاسُ قَالَ: يَا ابْنَ الاَكْوَعِ اَلَا تُبَايِعُ قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ: وَ اَيْضاً. فَبَايَعْتُهُ الثَّانِيَةَ فَقُلْتُ لَهُ: يَا اَبَا مُسْلِمٍ عَلَى اَيِّ شَيْءٍ كُنْتُمْ تُبَايِعُونَ يَوْمَئِذٍ قَالَ: عَلَى المَوْتِ»، از سلمه (بغلش رَضِيَ اللهُ عَنْهُ) ابن اکوع گفت: وقتی که در حدیبیه شایع شد قریش نمایندهٔ رسول خدا عثمان ابن عفان را کشتهاند، آن حضرت از مسلمانان بیعت جنگ تا پای جان گرفت. دید بیعت تا اینکه فرار نکنی به درد نمیخورد، من با آن حضرت بیعت کردم و سپس به سوی سایه درخت کنار رفتم، وقتی که افراد کم شدند پیامبر خدا به من فرمود: ای ابن اکوع بیعت نمیکنی؟ عرض کردم من بیعت کردم ای رسول خدا، فرمود: دوباره بیعت کن. یعنی بیعت اول فرار نکنم، بیعت دوم کشته بشوم. کشته بشوم تا این آقایان سر کار بیایند و علی را دور بیندازند، قرآن درست کنند و کتاب علی هم درباره دندانهای شتر است.
یزید ابن ابوعبیده راوی حدیث گفت: سپس من به سلمه گفتم ای ابومسلم شما در آن روز بر چه چیزی بیعت میدادید؟ گفت بر مرگ. آنجا اینکه فرار نکنید و اینجا هم مرگ. نه آن درست بود و نه این، نه آن برقرار شد و نه این. در همه جا پیغمبر را تنها گذاشتند، اسناد و مدارک هست. جبرائیل که الکی بود، باد هوا بود، بگوییم چرا کمک نکرد! جبرائیل جای محاکمه ندارد، ولی آنهایی که بیعت کردند آنها را باید مؤاخذه کرد، تاریخ آنها را مؤاخذه میکند.
اگر هم مؤاخذه کند میدانی در محکمیت چه میگوید؟ میگوید بابا ما بیعت کردیم که سلطنت این پیغمبر را برداریم، نه اینکه خون بدهیم، کشته شدن مال دیگری است، ما باید بمانیم. حرف امیرالمومنین یادت هست که به عمرالفاروق خلیفه دوم رسول الله گفت؟ گفت: برای ابوبکر صدیق خلیفه اول رسول الله بیعت جمع میکنی، برای خودت است که این مُرد تو سر کار بیایی.
اینها را که نمینویسند، اینها برایشان بد است. چه مینویسد؟ علی آن روز که آمد گفت قرآن من را نگاه کنید، قرآن نبود بلکه کتاب بود درباره دندانهای شتر! میخواهند آن را ماستمالی کنند که علی گفت: این کتاب، حق است و تا قیامت شما را از گمراهی نجات میدهد، میخواهد آن را ماستمالی کند که آن کتاب چیزی نبوده جز دندانهای شتر. علی یک کتاب بزرگ به مسجد آورده که همهاش درباره دندانهای شتر.
——————————————
درس هفتم:
دوگانگی در فرامین.
(بازخوان از تدریسهای 6150 و 6434)
- «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنِ الصَّعْبِ ابْنِ جَثَّامَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّا نُصِيبُ فِي الْبَيَاتِ مِنْ ذَرَارِيِّ الْمُشْرِكِينَ قَالَ: هُمْ مِنْهُمْ».
کتاب صحیح مسلم [۱۷۴۵].
عبدالله ابن عباس از صعب ابن جثّامه روایت کرده، گفت: عرض نمودم ای رسول خدا ما در شبیخون زدن، زنان و کودکان مشرکین که مورد تیر و شمشیر قرار میدهیم عذاب وجدان داشته باشیم؟
ببین پیامبر سراسر رحمت و اقیانوس مغفرت چه میگوید! آنها میگویند: زنان و کودکان را هم بکشیم؟ آن حضرت فرمود: «زنان و کودکانشان جزو آنان هستند»، بکشید.
این دین کشتار است، بچه سرش نمیشود، زن سرش نمیشود! البته زنهای خوشگل را نباید بکشید، بیاورید که پیغمبر عبایش را روی او بیندازد، یا فرماندهان در جا شوهر را که کشتند انجام بدهند. خیرات شوهر این است که آب داخلش بریزد.
«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ» راوی موثق شیعه و سنّی، «عَنِ الصَّعْبِ ابْنِ جَثَّامَةَ قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّا نُصِيبُ فِي الْبَيَاتِ مِنْ ذَرَارِيِّ الْمُشْرِكِينَ قَالَ: هُمْ مِنْهُمْ».
——————————————
درس هشتم:
هر کاری که سیاستمدارِ دینفرما میکند، برایش آیه میآورد.
- «عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَطَعَ نَخْلَ بَنِي النَّضِيرِ وَ حَرَّقَ وَ لَهَا يَقُولُ حَسَّانُ؛ ….. {مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ اَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَىٰ اُصُولِهَا فَبِاِذْنِ اللهِ} [۵ حشر]».
کتاب صحیح مسلم [۱۷۴۶].
عمر گفت: رسول خدا فرمود به جرم هم پیمانی با مشرکین قریش نخلستان یهودیان قبیله بنی نضیر را قطع کنید و آتش بزنید. درخت چه گناهی کرده است؟ پیغمبر برای درختکاری این همه صحبت کرده، چون این درخت مال یهودی است پس درخت هم یهودی است. توجه کنید! بحث قبلی گفت: زن و بچه مخالفین را هم چون مخالف هستند، چون وابسته به مخالف هستند بکشید، اینجا میگوید درختان یهودیان چون وابسته به یهودیان است قطع کنید و آتش بزنید. ببین دقت کن! این حکم را چه موقع میدهد؟ کجا میدهد؟ در عربستان. عربستانی که اکثریت قاطع زمینش کویر است، یعنی یک چهار تا درخت دارد زیبایی این منطقه است، برکت این منطقه است، آن را هم قطع کنید. میگوید: «بر سران بنی لُؤَی [سران مشرکین مکه بعد از شکست در جنگ خندق بر اثر بی وفایی و خودخواهی] سهل بود [بر ایشان اهمیتی نداشت]، آتشی که در بُوَیْره گسترش یافت نیز این آیه در همین خصوص نازل شد».
یا به پیغمبر اعتراض کردند که یهودی به جرم پیروی از موسی ابن عمران؛ موسی ابن عمرانی که از اعتبارش چند تا سند از همین کتاب داشتیم، همین اخیراً خواندیم که یهودی با مسلمان دعوایش شد، مسلمان به یهودی سیلی زد، یهودی رفت به پیغمبر شکایت کرد، پیغمبر این مسلمان را احضار کرد، گفت: چرا این کار را کردی؟ مگر نمیدانی موسی مقامش چیست؟ روز قیامت همه در اثر نفخهٔ صور اسرافیل بیهوش میشوند، بعد من اول از همه به هوش میآیم و میبینم موسی به هوش آمده، نمیدانم که اصلاً از هوش رفته یا جلوتر از من به هوش آمده است (7199). متشرعین، بی عقل، چطورید، خوب هستید؟
آنجا هم که آن سند را خواندم، امام مهدی قرار است که «یَأْتِ بِکِتابٍ جدیدٍ»ش تورات باشد. میبینی اسناد چطوری خودش را نشان میدهد؟ این یعنی ماه پشت ابر نمیماند. یک عده ناراحت شدند که در این سرزمین کویر برای چه این چند تا درخت را قطع میکنی؟ در همین خصوص حسّان ابن ثابت میگوید: بر سران بنی لُؤَی [سران مشرکین مکه پس از شکست در جنگ خندق بر اثر بی وفایی مسلمین و خودخواهی] سهل بود [بر ایشان اهمیتی نداشت]، راوی گفت آتشی که در بُوَیْره گسترش یافت نیز این آیه در همین خصوص نازل شد. یعنی بیخود دلتان نسوزد. آیه چیست؟ «مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ اَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَىٰ اُصُولِهَا فَبِاِذْنِ اللهِ ﴿۵ حشر﴾».
آی خدا کجا هستی؟ همه جا با دستاویز تو به نام نامی تو مردم کشته میشوند، اموال خورده میشود، به زن و بچه رحم نمیشود، حتی به درختها رحم نمیشود. چه کسی گفت؟ خدا گفت.
جالب است! دقت کن، فرمول انبیاء را ببین! میآیند میخواهند سوار مردم بشوند، مردم نمیگذارند. بابا اسب نمیگذارد رامش کنی، به زور رامش میکنی. میخواهی انسان را رام کنی سوارش بشوی؟ حالا این آقا آمده میخواهد سوارش بشود. چه بگوید؟ بگوید من میگویم؟ میگویند خب تو که مثل ما هستی، بیخود گفتی! مجبور است بگوید که خدا گفته است. خدا کیست؟ نه دستت به او میرسد و نه میتوانی او را ببینی، این آقا فقط او را میبیند. دهانت بسته شد؟
یزید هم که ابی عبدالله را میکشد، میگوید خدا کشته است. شمر هم که سر ابی عبدالله را میبرد، میگوید خدا بریده است. خوب است نه؟
یا رسول الله آشی است که خودت پختی، آتشش دامن اهل بیتت را هم گرفت.
خدا گفت: درخت را قطع کن. خدا گفت: مال مردم را بخور. خدا گفت: زنهای خوشگل را جمع کن آنها را بکن. خدا گفت: برو ایران را اشغال کن. به قول امام باقر: به خاطر اینکه ایرانیان پولدار هستند ما عربها فقیر هستیم، به جرم اینکه سرمایهدار و ثروتمند هستند آنها را بکش، زنهای قشنگشان را هم بردار بیاور، پنجاه هزار نفر را هم بکش. چه کسی گفته؟ خدا گفته. خدا کجاست؟ نباید این حرف را بزنی که خدا کجاست! عه دهانت را ببند، مرتد میشوی کشته میشوی!
عجب دور تسلسل قشنگی برای حفظ دین است. ببین وقتی میگویم همه مشکل سر خداست، نگو چرا! پیغمبر هم بیچاره مظلوم است. ائمه هم بی گناه هستند. فقط خدا! همان که پیغمبر گفت؛ باید بروی در خیابان بگویی مرگ بر الله، قال رسول الله.
پس در دلت ناراحت نشوی که در کویر عربستان چرا درختها قطع میشود، نه، خدا گفته! چرا قطع کنی؟ تا بیرون رفتگان از دستورات الهی را خوار کنی. آیا درخت را قطع کنی، کافر خوار و خفیف میشود یا نه به بشریت لطمه میخورد؟ درخت باعث اکسیژن است.
«عَنِ ابْنِ عُمَرَ اَنَّ رَسُولَ اللهِ قَطَعَ نَخْلَ بَنِي النَّضِيرِ وَ حَرَّقَ وَ لَهَا يَقُولُ حَسَّانُ»، شاعر شعر گفته است.
——————————————
درس نهم:
داستانهای دین، اسفبار است.
- «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ خَرَجَ اِلَى خَيْبَرَ فَجَاءَهَا لَيْلاً وَ كَانَ اِذَا جَاءَ قَوْماً بِلَيْلٍ لَا يُغِيرُ عَلَيْهِمْ حَتَّى يُصْبِحَ، فَلَمَّا اَصْبَحَ خَرَجَتْ يَهُودُ بِمَسَاحِيهِمْ وَ مَكَاتِلِهِمْ …».
کتاب صحیح بخاری [۲۹۴۵]، کتاب صحیح مسلم [۱۳۶۵].
یک چیزی هم قبلاً شنیدم، در مناظرات شیعه و سنّی مدافعین سنّی میگفتند که نه این احادیث درست نیست. درست نیست؟ خب شما دارید آبروی پیغمبر را میبرید، کتابهایی که از آن کتابها استناد میکنند آن مستندات را باید حذف کنید، چیزی که آبروی پیغمبر را میبرد. شما پس چطوری سنّی هستید، طرفدار سنّت نبوی هستید؟ بعد میآیند میگویند که در کتابهای شیعه هم از این حرفها هست، از اصول کافی درمیآورند. راست میگوید، آن هم هست. اصول کافی قبل از اینکه سانسور بشود یک باب داشت در کتاب القرآن به نام باب التحریف القرآن، از اهل بیت آمده که این قرآن به درد نمیخورد، باید آن را ببری بقالی در آن پنیر بپیچی، تازه این کار را هم بکنی برکت از آن پنیر هم میرود.
انس ابن مالک خدمتکار پیامبر، بیکار الدوله، حدیثساز، سفرهنشین معاویة ابن ابی سفیان که از اموال مصادره شدهٔ طرفداران علی ابن ابیطالب پول میدهد که قال رسول الله درست کن.
از انس ابن مالک روایت است که رسول خدا شبانه به سوی خیبر از شهر بیرون رفت، آن حضرت وقتی که در شب به قومی میآمد وقتی که میخواست به جمعی حمله کند، شب به آنجا میرسید. اصلاً خود این کلمه «حمله کند» میدانی برای یک پیغمبر چقدر زشت است؟ تو استاد اخلاق هستی! یک حدیث یادت هست که گفت دین یعنی نصیحت (5390 و 5878)؟ یادت هست؟ این سوژهها خیلی مهم است، اینها را حفظ کن! دقت کن، چقدر دلخراش است، این تکههای تاریخ را طرفداران رسول الله میگویند!
«تا هنگام صبح به آنها حمله نمیکرد، وقتی که نبی خدا وارد صبح میشد یهودیان با بیلها و زنبیلهای خود به سوی مزارعشان از قلعه بیرون آمدند، آنگاه که پیامبر خدا را دیدند گفتند محمد است، سوگند به خدا که محمد و لشکریان اوست. پس نبی خدا گفت: الله اکبر خراب شود خیبر، زیرا هرگاه ما وارد میدان کارزار قومی شویم، پس بَدا بامداد بیم دادهشدگان».
حالا تصور کن، زارع صبح بلند شده سر زمینش برود، کشاورز سر محصولش برود، باغبان پیش باغش برود، یک دفعه لشکر حمله کند قلع و قم کنند. بعد قرآن میگوید: «لَيْسَ لِلْاِنْسَانِ اِلَّا مَا سَعَى ﴿۳۹ نجم﴾» برو کار کن. میگوید انسان، نمیگوید مسلمان، «لَيْسَ لِلْاِنْسَانِ اِلَّا مَا سَعَى» برای انسان نیست مگر اینکه تلاش کند. یعنی این یهودی سر مزرعهاش رفته انسان نیست، محل اشاره این آیه نیست. برو سر زمین خفتش کن و خونش را بریز.
«عَنْ اَنَسٍ: اَنَّ النَّبِيَّ خَرَجَ اِلَى خَيْبَرَ فَجَاءَهَا لَيْلاً وَ كَانَ اِذَا جَاءَ قَوْماً بِلَيْلٍ لَا يُغِيرُ عَلَيْهِمْ حَتَّى يُصْبِحَ، فَلَمَّا اَصْبَحَ خَرَجَتْ يَهُودُ بِمَسَاحِيهِمْ وَ مَكَاتِلِهِمْ … الی آخر».
——————————————
درس دهم:
پیروان ادیان دیگر، خداپرست نیستند.
(بازخوان از تدریس 6434)
- «عَنْ اَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: اَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ كَانَ يَقُولُ يَوْمَ اُحُدٍ: «اللهُمَّ، اِنَّكَ اِنْ تَشَأْ لَا تُعْبَدْ فِي الْاَرْضِ».
کتاب صحیح مسلم [۱۷۴۳] است.
از انس ابن مالک. وقتی اسم انس ابن مالک میآید، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، یعنی آویزان به بیتالمال. پیغمبر چه کار دارد که تو و ابوهریره نوکرش شدید؟ پیغمبری که به روایت امّالمومنین عایشه میگوید بنده خدا هر روز در خانه افتاده، صبح تا شب در خانه است (7181). میخواهد شما بروید به املاکش سر بزنید؟ بروید کارخانهاش را بچرخانید؟ آن وقت این باعث افتخار ابوهریره است که میگوید شما انصار و مهاجر دنبال تجارت رفتید، من اینجا پشت درب خانه پیغمبر بودم.
تجارت ابوهریره بعداً اتفاق افتاد، همین که گفت وقتی که مُرد یک عالمه ثروت جایش ماند، آن موقع! سرمایه پیغمبر، اهل سنّت و جماعت هم اسم انس ابن مالک و ابوهریره میآید تعظیم میکنند رَضِی الله عَنْهُ، میگویند حرفهایشان درست است. بعد بزرگان حدیث اهل سنت و جماعت اقرار میکنند اعتراف میکنند که ما چقدر حدیث جعلی به پای پیغمبر زدیم، آن مهم نیست. خود ابوهریره در همین کتابها اعتراف میکند که من جعل حدیث کردم ولی نیتم خوب بود چون میخواستم مردم را جذب اسلام کنم. اسلامی که منطقش خونریزی است!
انس ابن مالک گفت: رسول خدا در روز جنگ احد میگفتند «ای فریادرس، فرمانروا، اگر بخواهی [با کشته شدن مسلمانان و عدم یاریشان، دیگر] در زمین عبادت و بندگی نخواهی شد». آیا عبادت و بندگی فقط مال اسلام است؟ مسیحیها بت پرست هستند، عبادت نمیکنند؟ یهودیها بت پرست هستند؟ خداپرست نیستند؟ زرتشتیها خداپرست نیستند؟
حالا توجیه المسائل را باز کن ببین مدافعین دین چه میگویند!
- میگویند و اما عیسی، مسیحیها قائل هستند که عیسی پسر خداست، پس خداپرست نیستند. اخیراً هم که گفتم یکی دو تا سایت در بیرون کشور باز شده که میگویند عیسی خود خداست، دیدند از پسر خدا آبی گرم نمیشود، دیگر مردم عاقل شدند مسیحی نمیشوند، گفتند خود خداست. از این خدای ادیان که مردم دنیا جز ضرر و زیان چیزی ندیدند، حالا نوبت عیسی مسیح است که خدا بشود!
- برای موسی هم که میگویند درخت مبعوث به رسالتش کرد، پس به خدا ربطی ندارد. پس اینها خداپرست نیستند! ببین چقدر قشنگ توجیه میشود. درخت به او گفت: ای موسی «اِنِّي اَنَا اللهُ ﴿٢٨ قصص﴾» من درخت هستم، خدای تو هستم. پس خدایی که اسلام میگوید نیست که «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْاَرْضِ ﴿۶۴ حج، ۶ طه﴾»!
- زرتشتیها را هم که میگویند آتش پرست هستند. یعنی آتش را گرامی میدارند، محترم میدارند، مقدس میدارند، پس اینها هم خداپرست نیستند، آتش پرست هستند.
این توجیه است برای این کلام که پیغمبر بگوید: «خدایا اگر ما را یاری نکنی کشته بشویم، روی زمین»، ببین چقدر مهم است؛ «عبادت و بندگی نخواهی شد»!
حالا عبادت و بندگی مسلمانها را تماشا کن، این شما و این اسناد و مدارکی که تا حالا خواندیم. این مستنداتی را که من تکرار میکنم خیلی مهم است، اینها را حفظ کنید! پیغمبر به یارو گفت چرا نمیآیی به جبهه برویم؟ گفت: حال ندارم. گفت بدبخت پول در آن است. به آن یکی گفت چرا نمیآیی؟ گفت: کار دارم. گفت: بیچاره زن در آن است. زن و پول خدای این دین است.
آیا پیغمبر نگفت خدایا سایه نان را از سر ما کم نکن نان نباشد تو پرستش نمیشوی؟ این دینِ نان است! پیغمبر آن روز جمعه مردم رفتند و فقط دوازده نفر ماندند، مسجد خالی شد، همه رفتند دنبال کاروانی که از سوریه آمده بود جنس میفروخت، آیا نگفت اگر الان آبگوشت میدادیم مردم نمیرفتند؟ یعنی مردم آبگوشت را از خدای محمد رسول الله بیشتر قبول دارند. چطوری داد بزند واقعیت که همه اینها الکی است؟ بعد خود رسول الله میگوید نوهٔ من میآید، بازماندهٔ من میآید (یعنی امام مهدی) حق را علم میکند. زنده باد!
ببین خودش اعتراف میکند حق را علم میکند. پس اسلام حق نیست دیگر! حق؛ «یَأْتِ بِکِتابٍ جدیدٍ». کتاب جدید چیست؟ اسناد خودشان دارد میگوید تورات است! کتاب موسای مبعوث از درخت است، عصای موسی هم دستش است، یعنی به معجزهٔ موسی هم این آقا احتیاج دارد. عصایی که زد مارها را خورد، حالا آن عصا دست امام دوازدهم است و میخواهد بزند همه کره زمین را ببلعد، مارهایی که هست، یعنی انسانهایی که باید کشته بشوند.
«عَنْ اَنَسٍ اَنَّ رَسُولَ اللهِ كَانَ يَقُولُ يَوْمَ اُحُدٍ: اللهُمَّ، اِنَّكَ اِنْ تَشَأْ لَا تُعْبَدْ فِي الْاَرْضِ».