با کلیک به روی هر دکمه فقط دسته بندی مربوطه نمایش داده میشود.


پرواز بر فراز ملکوت اعلی (846) تاریخ 404.11.26

برای نمایش متن کامل فایل روی عنوان کلیک کنید.

«پرواز بر فراز ملکوت اعلی (846)» 26-11-1404

مرد میدان صبوری، گر تویی

آزمونگاه شرارت، پس تویی

  • دیگر صبری برای مردم نمانده. آن روزگار اول اهل بیت فرمودند: «طالَ الاِنْتِظارُ» طولانی شد انتظار. تازه هزار و خرده‌ای سال پیش می‌گوید طولانی شد انتظار. الان ما چه بگوییم؟ «وَ شَمِتَ مِنَّا الْفُجّارُ» نامردان و نااهلان روزگار، ما را مسخره می‌کنند. «وَ صَعُبَ بِنَا الاِنْتِصارُ» دیگر قدرت پایداری در مکتب انتظار را نداریم. حضرات معصومین می‌گویند «اِلَی مَتَی» آخر تا کی طناب ذلت را باید تحمل کنیم؟ می‌گوید: «انّا نَشْکُو اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا» پیغمبر نیست از دینش دفاع کند، بگوید اینهایی که به پای من بستید، همه دروغ است. «وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا» ولیّ تو نیست از ما دفاع کند. یابن الحسن چه موقع می‌خواهی بیایی که حساب این دین و آن قرآن را برسی؟ «یَأْت بِدِينٍ جَدِیدٍ» دل همه آب شده. «وَ یَأْتِ بِکِتابٍ جَدیدٍ» ما را از این مزخرفات و خرافات نجات بدهی! «وَ کثْرَةَ عَدُوِّنَا» ببین چقدر دشمن داریم. «وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا» چقدر منتظر واقعی مخلص کم است.

حق ندارد متدیّن که دم از دین آرَد

مذهب ذلت و نکبت به میادین آرَد

هر کس به نگاهی به تمنای تو آید

هر حاجت ما سنگ شد و عیش نیامد

  • عیش یعنی «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ﴿۷۰ اسراء﴾»، یعنی انسان را در بغل محبت خودم می‌گیرم. تو که مردم‌آزار هستی، تو که مردم‌کش هستی، تو چطوری می‌توانی رحمان و رحیم باشی؟

شکایت می‌کند این بندهٔ تو

ز این انبار پر از نکبت تو

  • روز اول که آدم را آفرید وعدهٔ حُسن‌القضا داد، الان جای آن حُسن‌القضا، سوءالقضا حاکم بر تقدیرات است. الان مردم با عینک سوءالقضا به خدا نگاه می‌کنند و او را بد می‌بینند، دروغگو می‌بینند، کلاهبردار می‌بینند.

هیئت آزادگان، رفض به دین کرد

بریده از هر خدا، پشت به کین کرد

  • همهٔ کینه توزی‌ها از ناحیهٔ ادیان و مذاهب است، آنها آمدند بین مردم تفرقه انداختند.

خفته در این سکراتم

           تنفس ز قبورم

  • این چیزی که ما تنفس می‌کنیم اکسیژن نیست، دقیقاً همان چیزی است که اموات در قبور احساس می‌کنند. مگر مرده حس دارد که بفهمد چه خاکی بر سرش ریختند؟ بشر هم احساسش از بین رفته و اعصابی برای او نمانده است.

سنگ جفا می‌زند لحظه به لحظه

خون به دلت می‌کند قطره به قطره

چون تحوّل آمده در مملکت

پس نباشد جای دین، جز حسرتت

زنگ خطر می‌زند فقر به هر سو

  • ای خدای صاحب حُسن‌القضا به این جمع گرفتار و مبتلا و بیچاره این مثلث رهایی‌بخش را بده: «ثروت، سلامت، امنیت»! خدای ادیان و مذاهب که کر است و نالهٔ مردم بدبخت را نمی‌شنود ولی تو که حق هستی یک نگاه مرحمتی به این مردم بی‌ پناه بکن!

زنگ خطر می‌زند فقر به هر سو

هنگ شده هموطن، در خبر او

دعوی چه کنی از همه حُسن‌القضا

راه شده مسلک و آمده‌ این در بلا

بوی گند مکتب توحید را شاهد شدی

از تعفن مرده‌ این ملت که چون مقتل شدی

بر منقل این کشور، قتّال به فرمان است

از رحمت این الله، مسلخ به همه جان است

  • هر وقت روزگار اذیتت کرد بگو ای لعنت به روزگار! که روزگار دهر است و دهر هم خدای زمین است. می‌گوید: «وَ لَا تَسُبُّوا الدَّهْرَ فَاِنَّ اللهَ هُوَ الدَّهْرَ»، یعنی روزگار تو را می‌پیچاند دست و پایت را خرد می‌کند در نداری و مریضی، این خدای دروغین است که این همه بلا سرت می‌آورد.

 به لطف و کرمت ای دین، نابود شده میهن

از بس که زدی تیرم، آغشته شده هر تن

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *